مسائلى كه در آن، عدم اطمينان و ريسك وجود دارد، به جاى پاك كردن مسئله و پناه بردن به خيالات و اوهام، با توجّه كردن به جنبه هاى مثبت مسئله، تلاش و اراده خود را دو چندان كرد و عزم خود را براى موفّقيت ، جزم نمود. در برخورد با ترس، نخست بايد طرز فكر و برداشت خود را در مورد شكست و موفّقيت ، عوض كرد. حقيقتْ اين است كه شكست، نردبان پيشرفت است ، نه پايان راه . كسى را به دليل شكست خوردن در كارى ، از زندگى محروم نمى كنند ؛ بلكه اين طرز فكر اشتباه ماست كه با جلوه دادن شكست به عنوان پايان راه، مانع انجام دادن كار مى شود. شكست واقعى، حركت نكردن و بى حركت ماندن است. در تلاش و كوشش، هيچ شكستى راه ندارد و اگر هم ناكامى باشد، خود، تجربه و كمكى براى رسيدن به هدف است. در رويارويى با ترس بايد با آن منطقى برخورد كرد و با بررسى علّت آن، به دنبال از ميان برداشتن آن بود. با تجزيه و تحليلِ علّت ترس، مشاهده مى شود كه بسيارى از ترس هاى بى مورد، از روى عدم آگاهى اند. در موارد ديگر نيز بايد با خود انديشيد كه در بدترين حالت ممكن، چه اتّفاقى رخ مى دهد؟ در اين صورت، ديده خواهد شد كه اصل ترس، بى مورد بوده، آن طورى كه فكر مى شده ، بزرگ نبوده است. اگر از اين راه نيز مشكل نشود ، شخص بايد فكر كند كه اگر اصلاً ترس نبود، چه كارى بايد انجام مى داد؛ يعنى برخلاف احساس واقعى اش، خود را در موقعيت ديگرى قرار دهد. اين كار، موجب مى شود كه به مرور ، ترس وى بريزد.امام على عليه السلام مى فرمايد: مَن رَكِبَ الأهوالَ اكتَسَبَ الأموالَ .[1]هر كه بر ترس ها چيره شود، اموال را كسب مى كند.
[1]حال برتر ، ص 148 .[2]سوره آل عمران ، آيه 156 .[3]پرتوى از قرآن ، ج 5 ، ص 392 ـ 393. نيز ، ر . ك : من وحى القرآن ، ج 6 ، ص 216 .[4]غرر الحكم ، ح 8543 .[5]نهج البلاغة ، حكمت 175 .[6]غرر الحكم ، ح 4108 .[7]ر.ك : سوره روم ، آيه 8 ؛ سوره آل عمران ، آيه 191 ؛ سوره يونس ، آيه 24 ؛ سوره رعد ، آيه 3 ؛ سوره نحل ، آيه 69 ؛ سوره زمر ، آيه 42 ؛ سوره جاثيه ، آيه 13 ؛ سوره حشر ، آيه 21 .[8]سوره بقره ، آيه 112 .[9]سوره بقره ، آيه 274 و 262 و 277 ؛ سوره آل عمران ، آيه 170 ؛ سوره مائده ، آيه 69 ؛ سوره انعام ، آيه 48 ؛ سوره اعراف ، آيه 35 .[10]سوره يونس ، آيه 62 ؛ نيز ر.ك : سوره بقره ، آيه 48 و 62 .[11]سعدى ، غزليات .
در بسيارى از موارد ، مى بينيم كه يك كار ، از دور ، ترسناك به نظر مى رسد، ولى در صورت درگير شدن با آن، ترس نخستين خواهد ريخت.امير مؤمنان عليه السلام مى فرمايد: إذا هِبتَ أمراً فَقَع فيهِ . فَإنَّ شِدَّةَ تَوَقّيهِ أعظَمُ مِمّا تَخافُ مِنهُ .[1]هرگاه از كارى ترسيدى، خود را به كام آن بينداز؛ زيرا ترس شديد از آن كار ، دشواتر و زيان بارتر از اقدام به آن است.اوّلين اقدام در فراگيرى شنا براى كسانى كه شنا كردنْ بلد نيستند و قصد يادگيرى آن را دارند ، اين است كه ترس از آب را از خود دور كنند . بهترين راه كار نيز اين است كه خود را در آب بيندازند. تا وقتى كه ترس از آب ، در وجود فرد باشد و به خاطر اين ترس ، خود را به آب نزند ، شنا كردن را ياد نخواهد گرفت. اين امر ، در مسائل زندگى ، صادق است. مثلاً جوانى كه تازه وارد اجتماع مى شود و قصد تجارت دارد ، در ابتداى كار ، ممكن است كه چند بار هم سرش كلاه برود و ضرر كند ، ولى همين امر ، سبب مى شود كه سرانجام ، تاجرى خبره و باتجربه شود. البته در اين كار بايد از تجربه هاى اهل فن كه ناصح و دلسوز نيز هستند ، بهره ببرد ، تا دچار آسيب كمترى شود .امام على عليه السلام مى فرمايد : إذا خفت صُعوبةَ أمرٍ فاصعَب لَهُ يَذِلُّ لَكَ وَخادِع الزَّمانَ عَن إحداثِهِ تَهُن عَلَيكَ .[2]هرگاه از سختى و دشوارى كارى ترسيدى، در برابر آن ، سرسختى نشان بده، كه رامت مى شود و در برابر حوادث روزگار ، چاره انديشى كن، كه بر تو آسان مى شوند.
[1]نهج البلاغة ، حكمت 175 .[2]غرر الحكم ، ح 4108 .
آرى! وارد شدن در كار و استقامت و سرسختى و چاره انديشى ، موجب مى شوند كه انسان ، به اهداف و آرمان هاى خود برسد . البته در بينش، آموزش ها و تربيت دينى ما ، بهترين و مطمئن ترين راه جلوگيرى از ترس و دلهره ، ارائه شده است. دستور اكيد دينى است كه: انسان ، واقعيت هاى جهان را ادراك كند و از قوانين نظام آفرينش آگاه شود و در آن همه آثار الهى بينديشند،[1]كه در اين صورت ، از بسيارى از آنچه كه ديگران مى هراسند ، نخواهد ترسيد و حقايق و واقعيت ها را آنچنان كه هستند ، خواهد ديد و خواهد پذيرفت . انسانى كه به مبدأ قدرت مطلقه وابسته است و هيچ نيرويى را به جز او مؤثّر نمى داند، از هيچ عاملى نمى هراسد :«بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاَ هُمْ يَحْزَنُونَ .[2]آرى! كسى كه در برابر خداى متعال، تسليم محض است و نيكوكار نيز هست، پاداش او نزد پروردگارش خواهد بود و اين گونه افراد، نه ترسى دارند و نه غمگين و اندوهناك خواهند شد». شبيه اين آيه، در ده ها مورد ديگر نيز در قرآن تصريح شده است كه افراد با ايمان و مؤمنان واقعى، ترس و اندوهى ندارند،[3]و چنين بيان شده است كه :
[1]ر.ك : سوره روم ، آيه 8 ؛ سوره آل عمران ، آيه 191 ؛ سوره يونس ، آيه 24 ؛ سوره رعد ، آيه 3 ؛ سوره نحل ، آيه 69 ؛ سوره زمر ، آيه 42 ؛ سوره جاثيه ، آيه 13 ؛ سوره حشر ، آيه 21 .[2]سوره بقره ، آيه 112 .[3]سوره بقره ، آيه 274 و 262 و 277 ؛ سوره آل عمران ، آيه 170 ؛ سوره مائده ، آيه 69 ؛ سوره انعام ، آيه 48 ؛ سوره اعراف ، آيه 35 .
«أَلاَ إِنَّ أَوْلِيَآءَ اللَّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاَ هُمْ يَحْزَنُونَ .[1]آگاه باشيد! به درستى كه دوستان خدا، نه ترسى بر آنان هست و نه آنان محزون مى گردند». افراد الهى و با ايمان، به قدرى عاشق حق و تسليم اويند كه هيچ چيز را قابل ترسيدن نمى دانند و حتى «مرگ» را يك قدم و حركت براى «وصول» مى شمارند و تولّدى ديگر براى حيات و زندگى بهتر و گسترده تر . آنان چون مرگشان نيز در مسير اوست، هرگز براى شان نگران كننده نيست . مرگ اگر مرد است گو پيشِ من آى تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ! اين ترس و نگرانى ، از نوعى است كه خود ، زيبايى و آرامش دهنده است. نگرانى از عمل و رفتار خود يا نگرانى و سوز و ساز براى ديگران، خود ، شادى آفرين است. گر طبيبانه بيايى به سر بالينم به دو عالم ندهم لذّت بيمارى را در بلا هم مى چشم لذّات او مات اويم ، مات اويم ، مات او! اينان، در گرفتارى و بلايا هم، ترس و واهمه اى ندارند ؛ چون همه چيز را در راه او مى دانند و كارى نمى كنند كه به جز سوى او باشد و آن همه آه و ناله ها و افسوس و حسرت ها را از نبودن ايمان و باور و عشق و يقين مى دانند. ناليدن بلبل ز نوآموزى عشق است هرگز نشنيديم ز پروانه صدايى . براى افراد بى ايمان، هيچ چيز ، آرامش بخش نيست و هيچ پناهگاهى نمى توانند داشته باشند ؛ امّا اشخاص مؤمن و خداجو، همه چيز را زيبا مى دانند و هر حادثه اى براى شان لذّت بخش است ، نه رعب آور و وحشتناك. آتش ، چو شرابِ وصل تو نوش كند از عشق تو سوختنْ فراموش كند . يا به گفته حافظ:
[1]حال برتر ، ص 148 .[2]سوره آل عمران ، آيه 156 .[3]پرتوى از قرآن ، ج 5 ، ص 392 ـ 393. نيز ، ر . ك : من وحى القرآن ، ج 6 ، ص 216 .[4]غرر الحكم ، ح 8543 .[5]نهج البلاغة ، حكمت 175 .[6]غرر الحكم ، ح 4108 .[7]ر.ك : سوره روم ، آيه 8 ؛ سوره آل عمران ، آيه 191 ؛ سوره يونس ، آيه 24 ؛ سوره رعد ، آيه 3 ؛ سوره نحل ، آيه 69 ؛ سوره زمر ، آيه 42 ؛ سوره جاثيه ، آيه 13 ؛ سوره حشر ، آيه 21 .[8]سوره بقره ، آيه 112 .[9]سوره بقره ، آيه 274 و 262 و 277 ؛ سوره آل عمران ، آيه 170 ؛ سوره مائده ، آيه 69 ؛ سوره انعام ، آيه 48 ؛ سوره اعراف ، آيه 35 .[10]سوره يونس ، آيه 62 ؛ نيز ر.ك : سوره بقره ، آيه 48 و 62 .[11]سعدى ، غزليات .
در بيابان ، گر به شوق كعبه خواهى زد قدم سرزنش ها گر كند خار مُغيلان ، غم مخور![1]
8 . بهره نبردن از تجربه هاى ديگران
امروزه يكى از مسائل بسيار مورد توجّه در جوامع ، امر «مشاوره» است . بسيارى از شركت هاى تجارى و مؤسّسات و ادارات دولتى و غير دولتى ، هزينه هاى زيادى براى اين كار ، صرف نموده ، از اين طريق ، بيشترين بهره ورى را دريافت كرده اند. علّت اين امر نيز به خوبى روشن است ؛ چون همه افراد نمى توانند در تمامى موضوعات ، متخصّص و متبحّر شوند و همه جوانب امر را ملاحظه نمايند ، لذا ناگزيز از استفاده از تجارب ديگران هستند. اين امر معقول و بخردانه ، در دين اسلام نيز مورد توجّه واقع شده ، توصيه هاى فراوانى بدان شده است.امام على عليه السلام مى فرمايد: عَلَيكَ بِمُجالَسَةِ أصحابِ التَّجارِبِ ؛ فَإِنَّهُما تَقومُ عَلَيهِم بِأغلى الغَلاءِ وَتأخُذُهُم مِنهُم بِأرخَصِ الرُّخصِ .[2]با مردان آزموده و اهل تجربه ، همنشين باش ؛ چه اينان متاع پُر ارجِ تجربه هاى خويش را با گران ترين بها ـ كه فدا كردن عمر خويش است ـ به دست آورده اند و تو با ارزان ترين قيمت ، آنها را به دست مى آورى.نصيحتى كنمت بشنو و بهانه مگير هر آنچه ناصحِ مشفق بگويدت ، بپذير![3]كسانى كه به خاطر خودخواهى و خودپسندى ، به سراغ تجربه ديگران نمى روند و توجّه به كار ديگران را براى خويش ننگ مى دانند ، در زندگى ،
[1]سعدى ، غزليات .[2]شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد ، ج 20 ، ص 335 .[3]ديوان غزليات خواجه حافظ : ص 346 ؛ (غزل شماره 256) .
دچار اشتباه و شكست مى شوند ؛ چون به نتايج كار، ناآگاه اند .حضرت على عليه السلام فرمود: مَن غَني عَنِ التَّجارِبِ عَميَ عَن العَواقِبِ .[1]كسى كه خود را از تجربه ديگران بى نياز بداند، نسبت به نتايج و پايان كارش نابينا خواهد بود.آيا يك فرد نابينا مى تواند مسير خود را شناخته ، به خوبى و درستى در آن گام بردارد؟ مسلما خير! پس خردمندان هوشيار ، همواره تجربه هاى ديگران را مغتنم شمرده، از آنها بهره بردارى مى كنند تا در زندگى ، كمتر دچار خطا و لغزش شوند. لذا اين افراد ، كمتر گرفتار حسرت خواهند شد. در حقيقت ، استفاده از تجربه ديگران ، اضافه كردن عمر و تجربه آنها به عمر و تجربه خويش است.حضرت على عليه السلام فرموده است: مَن قَلَّت تَجرِبَتُهُ خُدِع . مَن كَثُرَت تَجرِبَتُهُ قَلَّت غُرَّتُهُ .[2]كسى كه تجربه اش كم است ، فريب مى خورد.[3]و كسى كه تجربه زياد دارد ، كمتر دچار غفلت و فريب مى شود.از طرفى ديگر ، اگر كسى مشورت و پند و اندرز فرد خيرخواه و باتجربه اى را بشنود ، ولى به آن ، جامه عمل نپوشاند و برخلاف آن عمل كند ، دچار حسرت زيادى خواهد شد.امام على عليه السلام فرمود: فإِنَّ مَعصيَةَ النّاصِحِ الشَّفيقِ العالِمِ المُجَرَّبِ تُورِثُ الحَسرَةَ وَتُعقِبُ
[1]شرح غرر الحكم، ج 5 ، ص 346 .[2]همان ، ص 214 .[3]همان ، ص 185 .
النَّدامَةَ .[1]نافرمانى از دستورِ نصيحت كننده مهربانِ دانا و با تجربه ، مايه حسرت و سرگردانى و سرانجامش پشيمانى است.اين جمله ، در حقيقت ، بيان كننده يك قاعده كلّى است كه اگر در مشاور، چهار صفت جمع باشد، مخالفت او قطعا موجب حسرت و خسران خواهد بود. نخست ، اين كه ناصح و خيرخواه باشد و به مقتضاى خيرخواهى، تلاش لازم را در تشخيص حق انجام دهد ؛ چون مشاور خيرخواه ، درست فكر مى كند و انديشه اش را براى نظردهى، خالص مى گرداند ؛ ولى فرد بدخواه، ناپخته و با غرض ورزى نظر مى دهد و مشورت خواه را به ضرر و زيان دچار مى سازد. دوم ، اين كه قلبى پر از مهر و محبّت داشته باشد و از اعماق روح، خواهان خدمت و عاشق پيروزى و سعادت مشورت كننده باشد ؛ چون چنين فردى در امر مشاوره ، دقّت و تأمّل لازم را خواهد كرد. سوم ، اين كه عالم و دانشمند باشد و تمام جوانب مطلب را ببيند ، مسائل مهم را دقيقا تحليل كند و ريشه هاى حوادث و نتايج آن را مورد بررسى قرار دهد. چهارم ، اين كه داراى تجربه كافى در مسائل مهم فردى و اجتماعى باشد. يعنى علاوه بر عقل نظرى، داراى عقل عملى نيز باشد ؛ چون فكر و نظر ، تا با محك «تجربه» همراه نشود، كمال لازم را نخواهد يافت ؛ چرا كه گاهى ممكن است برخى جهات فاسد نامشخّص در موضوع باشد كه جز با تجربه مكرّر، بدان آگاهى حاصل نمى شود. بنا بر اين ، مشورت، بدون كسب تجربه ، در
[1]شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد ، ج 20 ، ص 335 .[2]ديوان غزليات خواجه حافظ : ص 346 ؛ (غزل شماره 256) .[3]شرح غرر الحكم، ج 5 ، ص 346 .[4]همان ، ص 214 .[5]همان ، ص 185 .[6]نهج البلاغة ، خطبه 35 .[7]شرح نهج البلاغه منظوم، ج 1 ، ص 226 .
بردارنده گمان خطاست. هرگاه كسى جامع اين اوصاف چهارگانه باشد، به احتمال قوى و نزديك به يقين ، انسان را به واقع مى رساند. با اين حال ، كسانى كه سخنشان را زير پا بگذارند و بر مركب غرور و لجاجتْ سوار شوند، جز در بيراهه ، گام ننهاده اند و خود را در پرتگاه بدبختى قرار داده ، خود را دچار حسرت خواهند نمود. هر آن ملّت نصيحت را نپذيرفت به تَرك آبروى خويشتن گفت برون گرديد از راه سلامت شد او مورث به اندوه و ندامت به خيبت ها و خسران ، گشت همسر به حسرت ها و حرمان ، گشتْ ياور .[1]
9 . از دست دادن فرصت
برخى فكر مى كنند كه هميشه بخت ، با آنها يار خواهد بود و هر وقت كه دلشان بخواهد ، مى توانند به كار مورد علاقه خود بپردازند؛ غافل از اين كه فرصت هايى كه در زندگى براى انسان پيش مى آيد مثل طلا و بلكه ارزشمندتر است و بايد قدر آنها را دانست و بيشترين استفاده را از آنها برد ؛ ولى برخى اين مسئله را خيلى دير متوجّه مى شوند و زمانى به اين حقيقت ، پى مى برند كه كار از كار گذشته است و فرصت هايشان از بين رفته است و جايى براى جبران نيز باقى نمانده است ، لذا دچار حسرت و اندوه مى شوند. در اين زمينه نيز پيشوايان معصوم ما توصيه هاى لازم را فرموده اند:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد: تَركُ الفُرَصِ غُصَصٌ .[2]از كف دادن فرصت ها، اندوه ها مى آورد.
[1]شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد ، ج 20 ، ص 335 .[2]ديوان غزليات خواجه حافظ : ص 346 ؛ (غزل شماره 256) .[3]شرح غرر الحكم، ج 5 ، ص 346 .[4]همان ، ص 214 .[5]همان ، ص 185 .[6]نهج البلاغة ، خطبه 35 .[7]شرح نهج البلاغه منظوم، ج 1 ، ص 226 .[8]منتخب ميزان الحكمة با ترجمه فارسى، ص 445 .[9]همان جا.[10]همان جا .[11]مكارم الأخلاق ، ص 505 .[12]شرح غرر الحكم ، ج 2 ، ص 192 .[13]مشكاة الأنوار ، ص 133 .