بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 120

«أَلاَ إِنَّ أَوْلِيَآءَ اللَّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاَ هُمْ يَحْزَنُونَ .[1]آگاه باشيد! به درستى كه دوستان خدا، نه ترسى بر آنان هست و نه آنان محزون مى گردند». افراد الهى و با ايمان، به قدرى عاشق حق و تسليم اويند كه هيچ چيز را قابل ترسيدن نمى دانند و حتى «مرگ» را يك قدم و حركت براى «وصول» مى شمارند و تولّدى ديگر براى حيات و زندگى بهتر و گسترده تر . آنان چون مرگشان نيز در مسير اوست، هرگز براى شان نگران كننده نيست . مرگ اگر مرد است گو پيشِ من آى تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ! اين ترس و نگرانى ، از نوعى است كه خود ، زيبايى و آرامش دهنده است. نگرانى از عمل و رفتار خود يا نگرانى و سوز و ساز براى ديگران، خود ، شادى آفرين است. گر طبيبانه بيايى به سر بالينم به دو عالم ندهم لذّت بيمارى را در بلا هم مى چشم لذّات او مات اويم ، مات اويم ، مات او! اينان، در گرفتارى و بلايا هم، ترس و واهمه اى ندارند ؛ چون همه چيز را در راه او مى دانند و كارى نمى كنند كه به جز سوى او باشد و آن همه آه و ناله ها و افسوس و حسرت ها را از نبودن ايمان و باور و عشق و يقين مى دانند. ناليدن بلبل ز نوآموزى عشق است هرگز نشنيديم ز پروانه صدايى . براى افراد بى ايمان، هيچ چيز ، آرامش بخش نيست و هيچ پناهگاهى نمى توانند داشته باشند ؛ امّا اشخاص مؤمن و خداجو، همه چيز را زيبا مى دانند و هر حادثه اى براى شان لذّت بخش است ، نه رعب آور و وحشتناك. آتش ، چو شرابِ وصل تو نوش كند از عشق تو سوختنْ فراموش كند . يا به گفته حافظ:

[1]حال برتر ، ص 148 .[2]سوره آل عمران ، آيه 156 .[3]پرتوى از قرآن ، ج 5 ، ص 392 ـ 393. نيز ، ر . ك : من وحى القرآن ، ج 6 ، ص 216 .[4]غرر الحكم ، ح 8543 .[5]نهج البلاغة ، حكمت 175 .[6]غرر الحكم ، ح 4108 .[7]ر.ك : سوره روم ، آيه 8 ؛ سوره آل عمران ، آيه 191 ؛ سوره يونس ، آيه 24 ؛ سوره رعد ، آيه 3 ؛ سوره نحل ، آيه 69 ؛ سوره زمر ، آيه 42 ؛ سوره جاثيه ، آيه 13 ؛ سوره حشر ، آيه 21 .[8]سوره بقره ، آيه 112 .[9]سوره بقره ، آيه 274 و 262 و 277 ؛ سوره آل عمران ، آيه 170 ؛ سوره مائده ، آيه 69 ؛ سوره انعام ، آيه 48 ؛ سوره اعراف ، آيه 35 .[10]سوره يونس ، آيه 62 ؛ نيز ر.ك : سوره بقره ، آيه 48 و 62 .[11]سعدى ، غزليات .


صفحه 121

در بيابان ، گر به شوق كعبه خواهى زد قدم سرزنش ها گر كند خار مُغيلان ، غم مخور![1]

8 . بهره نبردن از تجربه هاى ديگران

امروزه يكى از مسائل بسيار مورد توجّه در جوامع ، امر «مشاوره» است . بسيارى از شركت هاى تجارى و مؤسّسات و ادارات دولتى و غير دولتى ، هزينه هاى زيادى براى اين كار ، صرف نموده ، از اين طريق ، بيشترين بهره ورى را دريافت كرده اند. علّت اين امر نيز به خوبى روشن است ؛ چون همه افراد نمى توانند در تمامى موضوعات ، متخصّص و متبحّر شوند و همه جوانب امر را ملاحظه نمايند ، لذا ناگزيز از استفاده از تجارب ديگران هستند. اين امر معقول و بخردانه ، در دين اسلام نيز مورد توجّه واقع شده ، توصيه هاى فراوانى بدان شده است.امام على عليه السلام مى فرمايد: عَلَيكَ بِمُجالَسَةِ أصحابِ التَّجارِبِ ؛ فَإِنَّهُما تَقومُ عَلَيهِم بِأغلى الغَلاءِ وَتأخُذُهُم مِنهُم بِأرخَصِ الرُّخصِ .[2]با مردان آزموده و اهل تجربه ، همنشين باش ؛ چه اينان متاع پُر ارجِ تجربه هاى خويش را با گران ترين بها ـ كه فدا كردن عمر خويش است ـ به دست آورده اند و تو با ارزان ترين قيمت ، آنها را به دست مى آورى.نصيحتى كنمت بشنو و بهانه مگير هر آنچه ناصحِ مشفق بگويدت ، بپذير![3]كسانى كه به خاطر خودخواهى و خودپسندى ، به سراغ تجربه ديگران نمى روند و توجّه به كار ديگران را براى خويش ننگ مى دانند ، در زندگى ،

[1]سعدى ، غزليات .[2]شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد ، ج 20 ، ص 335 .[3]ديوان غزليات خواجه حافظ : ص 346 ؛ (غزل شماره 256) .


صفحه 122

دچار اشتباه و شكست مى شوند ؛ چون به نتايج كار، ناآگاه اند .حضرت على عليه السلام فرمود: مَن غَني عَنِ التَّجارِبِ عَميَ عَن العَواقِبِ .[1]كسى كه خود را از تجربه ديگران بى نياز بداند، نسبت به نتايج و پايان كارش نابينا خواهد بود.آيا يك فرد نابينا مى تواند مسير خود را شناخته ، به خوبى و درستى در آن گام بردارد؟ مسلما خير! پس خردمندان هوشيار ، همواره تجربه هاى ديگران را مغتنم شمرده، از آنها بهره بردارى مى كنند تا در زندگى ، كمتر دچار خطا و لغزش شوند. لذا اين افراد ، كمتر گرفتار حسرت خواهند شد. در حقيقت ، استفاده از تجربه ديگران ، اضافه كردن عمر و تجربه آنها به عمر و تجربه خويش است.حضرت على عليه السلام فرموده است: مَن قَلَّت تَجرِبَتُهُ خُدِع . مَن كَثُرَت تَجرِبَتُهُ قَلَّت غُرَّتُهُ .[2]كسى كه تجربه اش كم است ، فريب مى خورد.[3]و كسى كه تجربه زياد دارد ، كمتر دچار غفلت و فريب مى شود.از طرفى ديگر ، اگر كسى مشورت و پند و اندرز فرد خيرخواه و باتجربه اى را بشنود ، ولى به آن ، جامه عمل نپوشاند و برخلاف آن عمل كند ، دچار حسرت زيادى خواهد شد.امام على عليه السلام فرمود: فإِنَّ مَعصيَةَ النّاصِحِ الشَّفيقِ العالِمِ المُجَرَّبِ تُورِثُ الحَسرَةَ وَتُعقِبُ

[1]شرح غرر الحكم، ج 5 ، ص 346 .[2]همان ، ص 214 .[3]همان ، ص 185 .


صفحه 123

النَّدامَةَ .[1]نافرمانى از دستورِ نصيحت كننده مهربانِ دانا و با تجربه ، مايه حسرت و سرگردانى و سرانجامش پشيمانى است.اين جمله ، در حقيقت ، بيان كننده يك قاعده كلّى است كه اگر در مشاور، چهار صفت جمع باشد، مخالفت او قطعا موجب حسرت و خسران خواهد بود. نخست ، اين كه ناصح و خيرخواه باشد و به مقتضاى خيرخواهى، تلاش لازم را در تشخيص حق انجام دهد ؛ چون مشاور خيرخواه ، درست فكر مى كند و انديشه اش را براى نظردهى، خالص مى گرداند ؛ ولى فرد بدخواه، ناپخته و با غرض ورزى نظر مى دهد و مشورت خواه را به ضرر و زيان دچار مى سازد. دوم ، اين كه قلبى پر از مهر و محبّت داشته باشد و از اعماق روح، خواهان خدمت و عاشق پيروزى و سعادت مشورت كننده باشد ؛ چون چنين فردى در امر مشاوره ، دقّت و تأمّل لازم را خواهد كرد. سوم ، اين كه عالم و دانشمند باشد و تمام جوانب مطلب را ببيند ، مسائل مهم را دقيقا تحليل كند و ريشه هاى حوادث و نتايج آن را مورد بررسى قرار دهد. چهارم ، اين كه داراى تجربه كافى در مسائل مهم فردى و اجتماعى باشد. يعنى علاوه بر عقل نظرى، داراى عقل عملى نيز باشد ؛ چون فكر و نظر ، تا با محك «تجربه» همراه نشود، كمال لازم را نخواهد يافت ؛ چرا كه گاهى ممكن است برخى جهات فاسد نامشخّص در موضوع باشد كه جز با تجربه مكرّر، بدان آگاهى حاصل نمى شود. بنا بر اين ، مشورت، بدون كسب تجربه ، در

[1]شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد ، ج 20 ، ص 335 .[2]ديوان غزليات خواجه حافظ : ص 346 ؛ (غزل شماره 256) .[3]شرح غرر الحكم، ج 5 ، ص 346 .[4]همان ، ص 214 .[5]همان ، ص 185 .[6]نهج البلاغة ، خطبه 35 .[7]شرح نهج البلاغه منظوم، ج 1 ، ص 226 .


صفحه 124

بردارنده گمان خطاست. هرگاه كسى جامع اين اوصاف چهارگانه باشد، به احتمال قوى و نزديك به يقين ، انسان را به واقع مى رساند. با اين حال ، كسانى كه سخنشان را زير پا بگذارند و بر مركب غرور و لجاجتْ سوار شوند، جز در بيراهه ، گام ننهاده اند و خود را در پرتگاه بدبختى قرار داده ، خود را دچار حسرت خواهند نمود. هر آن ملّت نصيحت را نپذيرفت به تَرك آبروى خويشتن گفت برون گرديد از راه سلامت شد او مورث به اندوه و ندامت به خيبت ها و خسران ، گشت همسر به حسرت ها و حرمان ، گشتْ ياور .[1]

9 . از دست دادن فرصت

برخى فكر مى كنند كه هميشه بخت ، با آنها يار خواهد بود و هر وقت كه دلشان بخواهد ، مى توانند به كار مورد علاقه خود بپردازند؛ غافل از اين كه فرصت هايى كه در زندگى براى انسان پيش مى آيد مثل طلا و بلكه ارزشمندتر است و بايد قدر آنها را دانست و بيشترين استفاده را از آنها برد ؛ ولى برخى اين مسئله را خيلى دير متوجّه مى شوند و زمانى به اين حقيقت ، پى مى برند كه كار از كار گذشته است و فرصت هايشان از بين رفته است و جايى براى جبران نيز باقى نمانده است ، لذا دچار حسرت و اندوه مى شوند. در اين زمينه نيز پيشوايان معصوم ما توصيه هاى لازم را فرموده اند:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد: تَركُ الفُرَصِ غُصَصٌ .[2]از كف دادن فرصت ها، اندوه ها مى آورد.

[1]شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد ، ج 20 ، ص 335 .[2]ديوان غزليات خواجه حافظ : ص 346 ؛ (غزل شماره 256) .[3]شرح غرر الحكم، ج 5 ، ص 346 .[4]همان ، ص 214 .[5]همان ، ص 185 .[6]نهج البلاغة ، خطبه 35 .[7]شرح نهج البلاغه منظوم، ج 1 ، ص 226 .[8]منتخب ميزان الحكمة با ترجمه فارسى، ص 445 .[9]همان جا.[10]همان جا .[11]مكارم الأخلاق ، ص 505 .[12]شرح غرر الحكم ، ج 2 ، ص 192 .[13]مشكاة الأنوار ، ص 133 .


صفحه 125

امام على عليه السلام مى فرمايد: إضاعَةُ الفُرصَةِ غُصَّةٌ .[1]از دست دادن فرصت، مايه اندوه است.هم او مى فرمايد :الفُرصَةُ تَمُرُّ مَرُّ السَّحابِ ، فانتَهِزوا فُرَصَ الخَيرِ .[2]فرصت ، چون ابر مى گذرد . پس فرصت هاى خوب را غنيمت شمريد.به علّت اين كه كمتر كسى متوجّه از دست رفتن فرصت مى شود ، حضرت على عليه السلام آن را به گذر ابر ، تشبيه نموده است ؛ زيرا گذر ابر ، به سختى قابل درك و احساس است. سعدى مى گويد: بودم جوان كه گفت مرا پير اوستاد فرصت غنيمت است ، نبايد ز دست داد . و نيز گفته: سعديا دى رفت و فردا همچنان موجود نيست در ميان اين و آن ، فرصت شمار امروز را! پيامبر اسلام فرمود:يا أبا ذَرِّ اغتَنِم خَمسا قَبلَ خَمسٍ شَبابَكَ قَبلَ هَرَمِكَ وَصِحَّتَكَ قَبلَ سُقمِكَ وَغِناكَ قَبلَ فَقرِكَ وَفِراغَكَ قَبلَ شُغلِكَ وَحيَاتَكَ قَبلَ مَوتِكَ .[3]اى ابوذر! پنج چيز را قبل از پنج چيز [ديگر] غنيمت دان: جوانى ات را پيش از پيرى؛ سلامتى ات را قبل از بيمارى؛ ثروت و دارايى ات

[1]همان جا.[2]همان جا .[3]مكارم الأخلاق ، ص 505 .


صفحه 126

را پيش از آن كه به فقر و تنگ دستى بيفتى؛ فراغت و آسايش خود را پيش از گرفتارى؛ زندگى خود را پيش از مرگ. در اين حديث ، پيامبر صلى الله عليه و آله مواردى را برشمرده اند كه از اهميت بيشترى برخوردار است؛ همچنين بيشتر از هر چيز ديگر ، مورد غفلت واقع مى شوند و بدون استفاده بهينه از آنها ، از كف مى روند. استفاده از فرصت ها در همه زمينه ها توصيه شده است و اين همه ، نيست مگر به خاطر اين كه ما را از ابتلا به حسرت و اندوه جانكاه ، نجات مى دهند. حتى در زمينه جنگ و نبرد با دشمن نيز به غنيمت شمردن فرصت ، سفارش شده است. حضرت على عليه السلام فرمود:استَعمِل مَعَ عَدوِّك مُراقَبةِ الإمكانِ وَانتِهازِ الفُرصَةِ تَظفُرُ .[1]در مصاف با دشمن ، مراقب به دست آوردن فرصت باش و چنانچه آن را به دست آوردى ، غنيمت شمار تا به پيروزى برسى.در باب علم آموزى نيز غنيمت شمردن فرصت ، بسيار سفارش شده است: امام باقر عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه فرمود:اغدُ عالِماً أو مُتَعَلِّماً وَإيّاكَ أن تَكونَ لاهياً مُتَلذِّذا .[2]صبح كن ، در حالى كه يا عالم باشى يا دانش آموز و از اين كه عمر خود را در بيهودگى و خوش گذرانى سپرى كنى ، بپرهيز!البته شايد كسى بگويد كه از دست دادن فرصت، نتيجه يكى از عللى است كه قبلاً گفته شد . درست است؛ امّا به علّت اهمّيت و تأكيد بيشتر بر اين موضوع، ترجيح داديم كه اين عامل را جداگانه توضيح دهيم.

10 . حسد

حسادت يا رشك ـ كه به معناى خواستنِ زوال ونابودىِ نعمتِ ديگران است ـ ،

[1]شرح غرر الحكم ، ج 2 ، ص 192 .[2]مشكاة الأنوار ، ص 133 .


صفحه 127

يكى از قوى ترين عوامل ايجاد حسرت در انسان است ؛ چون حسادت، فرد را از توجّه به آنچه كه دارد ، باز داشته ، دارايى هاى ديگران را در نظرش بزرگ جلوه مى دهد. انسان حسود ، چون تصوّر مى كند كه ديگران نبايد صاحب آن امتيازات باشند ، انرژى و سرمايه خود را صرف خودخورى مى كند و با دشمنى با ديگران ، آنها را هدر داده ، خود را دچار حسرت مى نمايد. امام صادق عليه السلام مى فرمايد:وَبِالحَسَدِ وَقَعَ ابنُ آدَمَ في حَسرَةِ الأبَدِ .[1]فرزند آدم ، به واسطه حسد ، مبتلا به حسرت دائمى شد.حسود ، هميشه در اين فكر است كه بدبخت ترين فرد روى زمين است و ديگران از او خوشبخت ترند. گويند كه مردى از تحمّل بار سنگين رنج و مرارت خود ، سرگردان بود و هر روز ، به درگاه پروردگار دعا مى كرد : «همه شادمان هستند و چرا بايد من در چنين عذاب اليمى باشم؟». تا اين كه يك روز ، به سبب درماندگى بسيار ، به درگاه خدا دعا كرد: «پروردگارا! تو مى توانى رنج هاى ديگران را به من بدهى و من براى پذيرش آن آماده ام ؛ امّا رنج مرا از دوشم بردار كه ديگر بيش از اين ، تاب تحمّلش را ندارم!» . مرد ، وقتى كه آن شب به خواب رفت ، در آسمان ، ندايى شنيد خطاب به او و ديگران كه مى گفت: «رنج هايتان را بياوريد». همه انسان ها از رنج هاى خود خسته بودند و دعا كرده بودند كه براى پذيرفتن رنج هاى ديگران آماده اند و رنج هاى خود را غير قابل تحمّل دانسته بودند. بلافاصله همه ، رنج هاى خود را در سبدى جمع كردند. همه از اين كه دعايشان مستجاب شده ، خوش حال بودند. به فرمان خداوند ، همه سبدهاى

[1]مصباح الشريعة ، ص 286 .[2]روزنامه ايران ، سال يازدهم ، ش 3155 (چهارشنبه 18 خرداد 1384) ، ص 8 .[3]غرر الحكم ، ح 1520 .[4]براى اطلاعات بيشتر ، ر.ك : شعله هاى سرد ، محمدعلى سروش .