بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 126

را پيش از آن كه به فقر و تنگ دستى بيفتى؛ فراغت و آسايش خود را پيش از گرفتارى؛ زندگى خود را پيش از مرگ. در اين حديث ، پيامبر صلى الله عليه و آله مواردى را برشمرده اند كه از اهميت بيشترى برخوردار است؛ همچنين بيشتر از هر چيز ديگر ، مورد غفلت واقع مى شوند و بدون استفاده بهينه از آنها ، از كف مى روند. استفاده از فرصت ها در همه زمينه ها توصيه شده است و اين همه ، نيست مگر به خاطر اين كه ما را از ابتلا به حسرت و اندوه جانكاه ، نجات مى دهند. حتى در زمينه جنگ و نبرد با دشمن نيز به غنيمت شمردن فرصت ، سفارش شده است. حضرت على عليه السلام فرمود:استَعمِل مَعَ عَدوِّك مُراقَبةِ الإمكانِ وَانتِهازِ الفُرصَةِ تَظفُرُ .[1]در مصاف با دشمن ، مراقب به دست آوردن فرصت باش و چنانچه آن را به دست آوردى ، غنيمت شمار تا به پيروزى برسى.در باب علم آموزى نيز غنيمت شمردن فرصت ، بسيار سفارش شده است: امام باقر عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه فرمود:اغدُ عالِماً أو مُتَعَلِّماً وَإيّاكَ أن تَكونَ لاهياً مُتَلذِّذا .[2]صبح كن ، در حالى كه يا عالم باشى يا دانش آموز و از اين كه عمر خود را در بيهودگى و خوش گذرانى سپرى كنى ، بپرهيز!البته شايد كسى بگويد كه از دست دادن فرصت، نتيجه يكى از عللى است كه قبلاً گفته شد . درست است؛ امّا به علّت اهمّيت و تأكيد بيشتر بر اين موضوع، ترجيح داديم كه اين عامل را جداگانه توضيح دهيم.

10 . حسد

حسادت يا رشك ـ كه به معناى خواستنِ زوال ونابودىِ نعمتِ ديگران است ـ ،

[1]شرح غرر الحكم ، ج 2 ، ص 192 .[2]مشكاة الأنوار ، ص 133 .


صفحه 127

يكى از قوى ترين عوامل ايجاد حسرت در انسان است ؛ چون حسادت، فرد را از توجّه به آنچه كه دارد ، باز داشته ، دارايى هاى ديگران را در نظرش بزرگ جلوه مى دهد. انسان حسود ، چون تصوّر مى كند كه ديگران نبايد صاحب آن امتيازات باشند ، انرژى و سرمايه خود را صرف خودخورى مى كند و با دشمنى با ديگران ، آنها را هدر داده ، خود را دچار حسرت مى نمايد. امام صادق عليه السلام مى فرمايد:وَبِالحَسَدِ وَقَعَ ابنُ آدَمَ في حَسرَةِ الأبَدِ .[1]فرزند آدم ، به واسطه حسد ، مبتلا به حسرت دائمى شد.حسود ، هميشه در اين فكر است كه بدبخت ترين فرد روى زمين است و ديگران از او خوشبخت ترند. گويند كه مردى از تحمّل بار سنگين رنج و مرارت خود ، سرگردان بود و هر روز ، به درگاه پروردگار دعا مى كرد : «همه شادمان هستند و چرا بايد من در چنين عذاب اليمى باشم؟». تا اين كه يك روز ، به سبب درماندگى بسيار ، به درگاه خدا دعا كرد: «پروردگارا! تو مى توانى رنج هاى ديگران را به من بدهى و من براى پذيرش آن آماده ام ؛ امّا رنج مرا از دوشم بردار كه ديگر بيش از اين ، تاب تحمّلش را ندارم!» . مرد ، وقتى كه آن شب به خواب رفت ، در آسمان ، ندايى شنيد خطاب به او و ديگران كه مى گفت: «رنج هايتان را بياوريد». همه انسان ها از رنج هاى خود خسته بودند و دعا كرده بودند كه براى پذيرفتن رنج هاى ديگران آماده اند و رنج هاى خود را غير قابل تحمّل دانسته بودند. بلافاصله همه ، رنج هاى خود را در سبدى جمع كردند. همه از اين كه دعايشان مستجاب شده ، خوش حال بودند. به فرمان خداوند ، همه سبدهاى

[1]مصباح الشريعة ، ص 286 .[2]روزنامه ايران ، سال يازدهم ، ش 3155 (چهارشنبه 18 خرداد 1384) ، ص 8 .[3]غرر الحكم ، ح 1520 .[4]براى اطلاعات بيشتر ، ر.ك : شعله هاى سرد ، محمدعلى سروش .


صفحه 128

پُر از رنج ، كنار ديوارى گذاشته شد . آن گاه خداوند فرمود: «حالا انتخاب كنيد . هر كسى مى تواند سبدى را كه مى خواهد ، بردارد». صحنه شگفت انگيزى بود . مردى كه هميشه در حال دعا كردن و زارى بود ، به سوى سبد خود شتافت و قبل از آن كه كسى آن را بردارد ، آن را برداشت . وقتى به ديگران نگاه كرد ، صحنه شگفت انگيزى را ديد . همه به سوى سبدهاى خودشان مى شتافتند. انگار ، همه از انتخاب دوباره رنج خويش شادمان بودند. براى نخستين بار ، هر كس توانسته بود كه واقعيت بدبختى ها و رنج هاى ديگران را ببيند. سبدهاى ديگران نيز به همان بزرگى و يا حتى بزرگ تر از سبد خودشان بود. همه ، خوش حال و شادمان رفتند. هيچ چيز تغيير نكرده بود. صبح روز بعد ، مرد ناراضى ، بار ديگر به درگاه خداوند دعا كرد و اين بار چنين گفت: «ديگر هرگز درخواستى نخواهم كرد . هر آنچه را كه به من داده اى ، براى من خوب است» .[1]اين افسانه ، به اين نكته اشاره دارد كه ما هميشه ، مرغ همسايه را غاز مى پنداريم و فكر مى كنيم كه ديگران ، از ما خوش بخت ترند؛ در حالى كه خوش بختى ، چيزى نيست جز راضى بودن به آنچه كه خودِ فرد دارد و آنچه كه با توانايى هايش مى تواند به دست آورد . ما با استفاده بهينه نكردن از ظرفيت هاى بالقوه مان ، تنها به اين دليل كه مشغول تقليد و پيروى از مهارت ها يا شيوه زندگى كسانى كه به آنها رشك مى بريم هستيم ، چنان از حقد و كينه لبريز شده ايم كه حتّى سعى نمى كنيم موفّق شويم و به اين ترتيب ، انرژى و عمر خود را به ثمن بخس از دست مى دهيم و نتيجه آن ، افتادن در

[1]مصباح الشريعة ، ص 286 .[2]روزنامه ايران ، سال يازدهم ، ش 3155 (چهارشنبه 18 خرداد 1384) ، ص 8 .[3]غرر الحكم ، ح 1520 .[4]براى اطلاعات بيشتر ، ر.ك : شعله هاى سرد ، محمدعلى سروش .


صفحه 129

چاه حسرت است. امام على عليه السلام مى فرمايد:انسان حسود ، زياد دچار حسرت است.[1]مهار كردن احساس رشك ، به ما امكان مى دهد كه به دنبال آنچه نياز داريم و مى خواهيم، برويم و از فرصت و انرژى ، استفاده مطلوب را ببريم.[2]

11 . كم رويى

اصولاً خجالت يا كم رويى ، يك عاطفه اجتماعى است كه در فرد ظاهر مى شود. اين حالت ، از احساس خودكم بينى ، سرچشمه مى گيرد و در برخى موارد ، آن قدر شدّت مى يابد كه تمامى شخصيت فرد را تحت تأثير قرار مى دهد. بسيارى از موقعيت ها و فرصت هاى افراد ، صرفا به دليل «خجالت كشيدن»، از دست رفته است ، حتى به خاطر همين مسئله ، بسيارى از كارهاى واجب و مستحب ترك ، شده اند. همين مسئله ، موجب مى شود كه فرد ، به خاطر انجام ندادن كارهاى ضرورى خود و محروميت از بسيارى امتيازات، دچار حسرت زدگى شود. چه بسيار افرادى كه به خاطر احساس خجالت، از گفتن خواسته هاشان ناتوان شده ، نتوانسته اند به اهداف و آرمان هاى خود در زندگى دست يابند . اين امر ، ممكن است مسائلى همچون : ازدواج، شغل و ارتباطات اجتماعى را شامل شود. فرد كم رو ، از انجام دادن فعاليت هاى روزانه خود ، باز مى ماند و از حضور در يك جمع ، هراس دارد ، به طورى كه بسيار خشك و سرد برخورد مى كند و حتى چيزهايى را كه براى گفتنشان برنامه ريزى كرده بوده ، با حضور

[1]غرر الحكم ، ح 1520 .[2]براى اطلاعات بيشتر ، ر.ك : شعله هاى سرد ، محمدعلى سروش .


صفحه 130

در جمع ، فراموش مى كند. فرد مزبور ، مورد هجوم يك نوع احساسى است كه آن را «ترس از حضور در جمع» مى نامند. خجالت ، مانع از تجلّى افكار عالى است و از پيشرفت افراد ، جلوگيرى مى كند. فرد خجالتى ، هميشه با ترس زندگى مى كند و هرگز شهامت گفتن واقعيت را ندارد. فرد خجالتى ، از ناراحتى تنفّسى رنج مى برد و در نتيجه ، كلمات وى به طور ضعيف و بيمارگونه به گوش مى رسد. انقباض و انبساط رگ هاى بدن، باعث سرخى يا رنگ پريدگى مى شود. خجالتى بودن، عدم توانايى در تطبيق فرد با محيط بيان مى شود. او آسيب پذير است و مانند يك قلعه ، از هزاران راه ، نفوذ دارد و هر كس به آسانى مى تواند صدها تير به سوى او پرتاب كند. بسيارى از افراد كم رو ، با ديگران ، ارتباط دوستى برقرار نمى كنند . برخى از آنها حتّى تا پايان عمر نيز ازدواج نمى كنند. افراد كم رو ، هميشه دچارترديد و دودلى هستند و از اجتماع ، دورى مى كنند ، در نتيجه ، به ناراحتى هايى چون افسردگى ، دچار خواهند شد.[1]موضوع كم رويى، فعل نيك است و پيامد آن، محروميت است. وقتى كسى از انجام دادن كار نيك ، خوددارى مى كند، محروميت را براى خود به ارمغان آورده است. به همين جهت، امام على عليه السلام كم رويى را قرين با محروميت دانسته ، آن را مايه حرمان معرفى كرده است:مَن استَحيا حَرُمَ .[2]هر كه كم رو باشد، محروم خواهد ماند.[3]

[1]براى اطلاعات بيشتر ، ر.ك: روان شناسى خجالت، پى داكو ؛ كم رويى چيست؟ چه بايد كرد؟ فليپ جى زيمباردو .[2]غرر الحكم ، ح 7678 .[3]پژوهشى در فرهنگ حيا، ص 327 .


صفحه 131

دامنه اين محروميت ، حتّى به رزق و روزى نيز مى رسد و فرد را از روزى نيز محروم مى سازد. چنانچه امام على عليه السلام فرموده اند :الحَياءُ يَمنَعُ الرِّزقَ .[1]كم رويى ، مانع روزى است.احساس خجالت، ظرفيت هاى انسان را كم مى كند، اعتماد به نفس را از بين مى برد و خوشى ها را خراب مى كند. شخص كم رو ، خود يا بخشى از خودِ واقعيش را پنهان مى كند و يك خودِ تصنّعى مى سازد ؛ چون مى خواهد ديگران را از خود راضى نگه دارد. در هنگام خجالت، عزّت نفس و خوشى شما به تأييد ديگرانْ وابسته است ؛ يعنى مى ترسيد از اين كه مردم ، شما را نپذيرند و تأييد نكنند، لذا دست به كارى نمى زنيد[2]و همين ، عاملى براى حسرت آينده شما شمرده مى شود. دليل عمده احساس خجالت، داشتن عزّت نفس پايين است. اين احساس، بيشتر نتيجه برداشت ما از موقعيت هايى كه پيش مى آيد ، ايجاد مى شود. بعضى موقعيت ها در ما اين باور را ايجاد مى كنند كه ما در حد و اندازه انتظار ديگران نيستيم. احساس خجالت به دليل ارتباطش با انزواى اجتماعى، احساسى عذاب آور و ترسناك است. فرد ، وقتى احساس خجالت مى كند، نه تنها تمايل دارد كه خود را از ديد ديگران پنهان كند، بلكه ديگران هم وقتى مى بينند كه فردى با معيارهاى آنان جور نيست، او را طرد مى كنند و ناديده مى انگارند. در بسيارى از جوامع، افرادى كه در رأس قدرت هستند ، براى مطيع نگه داشتن مردم، اين نوع خجالت را تقويت مى كنند. آنها ايجاد اين احساس را

[1]غرر الحكم ، ح 274 .[2]حال برتر، ص 128 .


صفحه 132

بخشى از تنبيه افرادى قرار مى دهند كه از قوانين آنها پيروى نمى كنند .[1]در اين جا به بعضى از تكنيك هاى غلبه بر احساس خجالت و درمان آن اشاره مى كنيم. تسلط بر سازوكار ضد خجالت و كسب مهارت هاى معاشرتى (مثل كسب ديگر مهارت ها) ، نيازمند پشتكار و تمرين مداوم است. به همين سادگى! روى يك هنر ، متمركز شويد و آن را خوب ياد بگيريد. نقّاشى، خطّاطى و هنرهاى ديگر، اعتماد به نفستان را به وضوح افزايش خواهد داد . به ديگران كمك كنيد. منتظر نشويد كه از شما كمك بخواهند. به دنبال كمك كردن به اين و آن، بايد بدويد. اين ، يك دستور العمل است... ماشينِ يك نفر ، وسط خيابان خراب شده و روشن نمى شود . حالا راننده ، منتظر است كه كسى بيايد و كمكش كند و ماشين را هُل بدهد... همسايه تان از بازار بر مى گردد و دستش حسابى پُر است و زنبيل دارد از دستش مى افتد... پيرمرد مغازه دار، زورش نمى رسد كه به تنهايى، كركره مغازه را بالا بدهد... خب، چرا منتظريد؟ مگر نمى خواستيد تمرين هاى ضد خجالتتان را شروع كنيد؟ چه بهتر از اين؟ با اين تير، خيلى بيشتر از يكى دو نشان را خواهيد زد. مطمئن باشيد. خرجش فقط دو كلمه است: كمك نمى خواهيد؟ البته لبخند و ارتباط چشمى را هم هنگام اداى اين دو كلمه ، فراموش نكنيد . نمى دانيد چه قدر مؤثّر است! دلتان مى خواهد وقتى وارد يك جمع مى شويد، با شما چه طور برخورد كنند؟ دوست داريد با لبخند به استقبالتان بيايند؟ به شما توجّه كنند؟ به حرف هايتان صميمانه گوش كنند و صميمانه با شما هم كلام شوند؟ و

[1]براى اطلاعات بيشتر ، ر.ك: روان شناسى خجالت، پى داكو ؛ كم رويى چيست؟ چه بايد كرد؟ فليپ جى زيمباردو .[2]غرر الحكم ، ح 7678 .[3]پژوهشى در فرهنگ حيا، ص 327 .[4]غرر الحكم ، ح 274 .[5]حال برتر، ص 128 .[6]همان ، ص 130 .[7]امام على عليه السلام : لكلّ داخل دهشة فابدؤا بالسلام (عيون الحكم والمواعظ ، ص 402) .[8]همشهرى، جوانان، ش 31 (شنبه ، 22 مرداد 1384) .


صفحه 133

چيزهايى از اين قبيل؟ بسيار خب. مى گويند خجالتى ها، خجالتى ها را خوب مى شناسند. افراد خجالتى جمع را پيدا كنيد و با آنها همان طورى رفتار كنيد كه دلتان مى خواهد با شما رفتار شود. با سؤال هاى صميمانه خود، آنها را به صحبت كردن وادار كنيد و جواب هايشان را با رغبت بشنويد. اين كار، هم براى معاشرتى شدن آنها مفيد است، هم براى خودتان يك تمرين تمام عيار مجلس آرايى است. شروع كنيد و ببينيد كه چه قدر روى خودتان تأثير مى گذارد! وقتى به يك محفل رودربايستى دار ، مثل يك ميهمانى رسمى، دعوت مى شويد، وقتتان را طورى تنظيم كنيد كه زود برسيد. اين نكته در عين سادگى، بسيار مهم است. كمترين فايده اش اين است كه با سنگينى فضاى جلسه، زودتر آشنا مى شويد و كم كم ، ترس تان از آن جمع مى ريزد. امتحان كنيد! وقتى يك جمع خلوت ، در حضور شما آرام آرام شلوغ مى شود، حسّ خجالتتان خيلى كمتر است ، نسبت به وقتى كه ناگهان به يك مجلس شلوغ وارد مى شويد. معمولاً آنهايى كه ديرتر به چنين محافلى وارد مى شوند، استرس بيشترى را پشت سر مى گذارند و آنهايى كه زودتر مى رسند، راحت تر با تازه واردها ارتباط برقرار مى كنند. در روايت هست كه به تازه وارد ، سلام كنيد ؛ چون او هراس از جمع دارد.[1]از هم صحبت خود تعريف كنيد ؛ اين كه ديگر كارى ندارد. هم آسان است، هم فوق العاده مؤثّر. بيشتر آدم ها وقتى از آنها تعريف مى كنيد، ذوق مى كنند و بيشترشان آن قدر ذوق مى كنند كه به هيچ قيمتى ، حاضر نمى شوند هم صحبتى با شما را از دست بدهند. ضمنا هنگام تعريف و تمجيد از اين و

[1]براى اطلاعات بيشتر ، ر.ك: روان شناسى خجالت، پى داكو ؛ كم رويى چيست؟ چه بايد كرد؟ فليپ جى زيمباردو .[2]غرر الحكم ، ح 7678 .[3]پژوهشى در فرهنگ حيا، ص 327 .[4]غرر الحكم ، ح 274 .[5]حال برتر، ص 128 .[6]همان ، ص 130 .[7]امام على عليه السلام : لكلّ داخل دهشة فابدؤا بالسلام (عيون الحكم والمواعظ ، ص 402) .[8]همشهرى، جوانان، ش 31 (شنبه ، 22 مرداد 1384) .