كه نيازمند است اكنون در اين مرحله باشد ، تا گلى شود . ما آن را آنچنان كه هست مى پذيريم و بردبارانه ، منتظر شكوفايى اش مى نشينيم. ما بايد خود را به عنوان : نقّاشى هايى كه در فرايند تكميل خود هستيم ، غنچه هايى كه تبديل به گل مى شويم و انسان هايى كه در مسير تكامل هستيم، ملاحظه كنيم. براى افزايش پذيرش خود، ابتدا بايد موقعيت هايى را كه در آنها احساس ارزش شخصى يا پذيرش شخصىِ خود را از دست داده ايم ، كشف كنيم . اين موقعيت ها مى توانند امور زير باشند: 1 . ديگران از ما چيزى مى خواهند و ما جواب مثبت به آنها نمى دهيم يا اصلاً به آنها پاسخ نمى دهيم. 2 . اشتباهى را مرتكب شده ايم يا شكست يا عدم توفيقى را در برخى تلاش هايمان داشته ايم. 3 . ديگران را در وظايفى خاص يا در مورد ويژگى هايى خاص : مثل : هوش، توانايى هنرى، سخنرانى، اقتصاد، ورزش، آشپزى، موفّقيت شغلى يا حرفه اى، داشتن دوستان و بچه هاى موفّق، و... از خودمان ، لايق تر ارزيابى كنيم. 4 . ديگران توجّه، عزّت و احترام بيشترى را در موقعيت گروهى ، به خود اختصاص مى دهند. 5 . ديگران ، بيشتر بر ما مقدّم شده اند. 6 . ما خود را داراى عيوب و نواقص زيادى تشخيص داديم. 7 . ديگران از شما خشمگينانه انتقاد مى كنند يا شما را طرد مى كنند. 8 . ديگران ، با ما موافق نيستند يا اعتقاد دارند كه ما اشتباه مى كنيم. 9 . ديگران ، قادرند كه ما را اداره كنند و ما را تحت سلطه خود درآورند .
10 . خودمان را براى ديگران ، به عنوان زحمت و محنت تصوّر مى كنيم. 11 . با وجدانمان هماهنگ نيستيم و ... . اكنون بنشينيد و نامه اى بنويسيد و در آن ، توضيح دهيد كه ارزش وجودى شما (يا پذيرش خود) ، مربوط به اين موقعيت ها نيست و شما چنين اعتقادى نداريد. چيزى را كه از دست داده ايد ، يك چيز است و ارزش وجودى شما چيز ديگر و محروميت از آن ، به معناى از دست دادن ارزش شما نيست. 1 . بنويسيد و فكر كنيد كه چه نيازها و احساسات و باورهايى موجب شده اند كه آن گونه رفتار كنيد؟ 2 . آيا معتقديد كه بايد آن رفتار را جبران كنيد؟ اگر جوابْ مثبت است ، بايد چه كار كنيد تا اين حالت ، پايان خاتمه يافته و با خود آشتى كنيد؟ آيا شما معتقديد كه بايد همچنان رنج بكشيد و احساس خوبى نداشته باشيد؟ 3 . آيا به توبه و اصلاح مسير زندگى اعتقاد داريد؟ به اقرار به جرم ، چه طور؟ اگر جوابْ مثبت است ، نمى خواهيد آن را انجام دهيد؟ 4 . آيا اعتقاد داريد كه خداوند ، توبه كاران را دوست دارد و او مهربان و بخشنده است و توبه شما ، گذشته تان را جبران مى كند؟ 5 . ما چه كنيم تا دوباره ، احساس ارزشمندى و پاكى كنيم؟ 6 . كى ، كجا و چگونه اين كار را انجام دهيم؟ 7 . اين نامه را به ديگران ، به خدا و به خودتان بنويسيد. 8 . انجام دادن هر امر نيك و خداپسندانه ، تا آن جا كه ممكن است، مى تواند در درمان حسرت كمك كند . با اين كارها ، ما از منابع عمده مشكلات و رنج هايمان و موانع اصلى شادى و كمال ، رها مى شويم. 9 .مى توانيد نامه اى به خود بنويسيد و در آن ، ريشه ها و خاستگاه هاى
الهى خود را توضيح دهيد.
ج ـ بخشش و رهايى[1]
بخشش، براى رهايى از گذشته و ضربه هاى آن بر ما، پيش نيازى اساسى است.[2]تا زمانى كه ما به خاطر خطاها و اعمال گذشته مان، مانع بخشش خود باشيم ، مقيّد به آن گذشته هستيم. وقتى ديگران را نمى بخشيم، از پيامدهاى منفى هيجانات منفى ـ كه بر بدن و ذهنمان دارند ـ ، رنج مى بريم. همين مطلب ، در مورد عدم بخشش خود نيز صادق است. احساس حسرت ـ كه گاهى اوقات ، به سرخوردگى، خشم و حتّى نفرت مى انجامد ، تأثير خيلى منفى اى بر سيستم هاى ايمنى و عصبى ما مى گذارند. وقتى چنين احساساتى ، به احساسات ضعف، بى پناهى، و نااميدى منجر مى شوند ، سيستم دفاعى ما جدا ضعيف مى شود و انواع بيمارى هاى جسمى و روانى ، به سراغ ما مى آيد. بنا بر اين ، وقتى ما اين هيجان را در خود باقى نگه داريم ، خود را به خطر انداخته ايم ، جلوى شادى مان را گرفته ايم و هستى خود را محدود كرده ايم. ما با نگه داشتن خود در گذشته ، چه چيزى را به دست مى آوريم؟ آيا در مورد بيداد و ظلم روزگار ، فكر مى كنيم و مى گوييم كه «چه روزگار غدّارى؟» . آيا با اين كار، خود را بيشتر رنج نمى دهيم؟ البته بخشش نبايد با عجله و ظاهرى و سَرسَرى باشد. ممكن است ما
[1]Forgiveness and freedom[2]مطالب اين بخش ، از اينترنت اقتباس شده است. اين مطالب در نشانى زير ، قابل دسترسى است: http://www.amazon.com/exec/obidos/redirect-home/holisticharmo-20 and http://www.HolisticHarmony.com/psychofhappiness.html
آگاهانه بخشيده باشيم ؛ امّا به طور ناهشيار، احساساتى را كه به آنها آگاهى نداريم ، ذخيره كرده باشيم.
مراحل بخشش
بخشش واقعى ، داراى چند مرحله است: 1 . رهايى: ابتدا بايد احساس حسرتى را كه هم اكنون داريم ، احضار كنيم. ما نياز داريم كه اين احساس را رها كنيم و به صورت هاى مختلف مثل : نوشتن، نمايش و... اظهار كنيم. رويدادى كه موجب شده است تا ما دچار حسرت و طرد خود شويم را كشف و به خاطر بياوريد. چرايى و دليل اين كه ما از آن رويداد ، حسرت زده شده ايم ، بيان شود. اين مسئله ، در فرايند رهايى از اين هيجان ، خيلى مهم است ؛ چون در بيان تعليل و تفسير ، ممكن است به بى اهميتى موضوع ، پى ببريم و از حسرتْ خلاص شويم. هيجانِ مربوط به اين رويداد را اظهار كنيد و آن را تخليه نماييد كه در مواردى ، ممكن است پشيمانى و رنج باشد و در برخى ديگر ، احساس آزردگى و خشم نسبت به كسانى كه ما را در اين راه ، برنامه ريزى كردند. شما مى توانيد در اين مرحله ، از گريه كردن و فرياد زدن و حتّى زدن بالش استفاده كنيد تا انرژى منفىِ ناشى از آن هيجان را تخليه نماييد. 2 . فهم: وقتى انرژىِ مربوط به اين هيجان را خالى كرديم (كه ممكن است حتى چند ساعت يا چند روز طول بكشد) ، ما آماده ايم تا به مرحله فهم برويم ؛ فهميدن و درك اين موارد كه ما در فرايند تكامل هستيم، به طور آشكار ، نمى توانيم كامل باشيم و اين كه ما نمى توانيم هر آنچه را كه مى خواهيم ، داشته باشيم. البته اين مطلب ، نمى تواند ما را از مسئوليت رفتارهاى غير اخلاقى ، رهايى ببخشد. ما مسئول رفتار خود هستيم و بايد خودمان را از جهل و ترسى كه موجب شده تا چنين رفتار غلطى را مرتكب
شويم ، رها كنيم. به هر حال ، اگر از چيزى محروم شده ايم كه خودمان مقصّر نيستيم ، ولى نسبت به از دست دادن آن حسرت مى خوريم ، بايد بدانيم كه شايد آن محروميت ، براى رسيدن به كمال ، به صلاح و خير ما بوده است. اين فهم ، مى تواند ما را آماده كند تا خود را ببخشيم. 3 . عشق به خود : مرحله آخر ، عشق به خود و آرزوى بهترين رشد ممكن براى خود است . در اين مرحله ، ما به سمت بخشش خود، پذيرش خود و عشق به خود مى رويم. در مرحله اوّل در مورد حسرت خود، مى نوشتيم و شكايات خود را يادداشت مى كرديم . اكنون مى توانيم بخشش خود و فهم خود را از زندگى و رويدادى كه برايمان اتفاق افتاده ، بنويسيم. در چنين نامه هايى، مسئوليتى را كه در برابر آن چيزها و آنچه ممكن است اتفاق بيفتد ، به عهده مى گيريم و تعهّد مى كنيم كه در باقى مانده زندگى ، درست رفتار كنيم و مواظب باشيم آنچه كه روى داده ، ديگر تكرار نشود. افكارى كه به بخشش خود كمك مى كنند: 1 . هر اتّفاق و شكستى كه برايم پيش آمده ، تحت قوانين حكيمانه الهى است كه باعث مى شود ، من در مسير فرايند تكاملى خود ، درسى از آن بگيرم و كامل تر شوم. 2 . هر خوبى اى از خداست و هر بدى اى ، به خاطر گناهان ماست. 3 . ما انسان هايى هستيم كه با انواع محدوديت ها احاطه شده ايم ، لذا خطا و اشتباه و تقصير از جانب ما ، امرى است طبيعى ؛ امّا آنچه طبيعى نيست ، اين است كه ما به خاطر اين محروميت ها و خسارت ها ـ كه در گذشته اتفاق افتاده ـ ، هرگز خود را نبخشيم و ذهنمان را مدام ، درگير گذشته كنيم ، به گونه اى كه از مسئوليت هاى حال و آينده خود نيز باز بمانيم.
بعد از نوشتن ، مى توانيم همين كارها را به طور شفاهى و نمايشى انجام دهيم. اين كار مى تواند از طريق آينه انجام شود. تصوّر كنيد كه خوش بختى و امنيت شما در آينده ، به گذشته شما وابسته نيست. شما مى توانيد در حال حاضر و با چيزهايى كه داريد ، احساس خوش بختى كنيد. در فرايند بخشش خود، هر جا مشكلى پيش آمد ، به مرحله قبلى رفته ، آن را تمرين كنيد. مثلاً به مرحله رهايى برويد و انرژى آن هيجان را تخليه كنيد. سپس مرحله بخشش را ادامه دهيد. بخشش خود ، براى اين است كه بتوانيم خود را از شرّ رنج گذشته و محروميت ها رهايى بخشيم تا بتوانيم به وظايف خود در حال و آينده عمل كنيم ، نه اين كه مجوّزى باشد كه در آينده نيز هر كارى كه خواستيم ، انجام دهيم. هر كسى اين توانايى را دارد كه زندگى خودش را بسازد و نيازى به مخفى شدن پشت بهانه «من نمى توانم ؛ چون بعضى كارها را انجام داده ام» ندارد .
د ـ افزايش سطح تحمّل پذيرى[1]
برخى افراد در برابر ناملايمات ، از خود مقاومت نشان مى دهند و صبر و شكيبايى دارند و بعضى ديگر ، چنين نيستند و از همين جا مشخّص مى شود كه درجه تحمّل آنها با هم متفاوت است . به طور كلى ، كسانى كه به زندگى خوش بين اند ، ناملايمات زندگى را آسان تر مى پذيرند و كار براى آنها رنج آور نيست. درجه خوش بينى افراد ، به ميزان تحمّل و توان آنها در برابر مشكلات بستگى دارد. افرادى كه سطح تحمّل آنها پايين است، به زندگى خوش بين نيستند. كار براى آنها به جاى اين كه عامل خوش بختى باشد، موجب ناراحتى و رنج است.
[1]بيشتر مطالب اين بحث ، از كتاب روان شناسى اهمالكارى ، اقتباس شده است .
هنگامى كه خوش حال باشيد ، به كوشش و فعّاليت هدايت مى شويد و هنگامى كه غمگين باشيد ، به سستى و ناله و شكايت سوق داده مى شويد. در اين حال ، از جور زمانه و بخت بد خود ياد مى كنيد و به زمين و زمان ، بد مى گوييد : آه، چه روزگار تلخى! من از اين وضع اجتماعى ، نفرت دارم! من نمى توانم اين وضع را تحمّل كنم! چرا چنين است؟ من طاقت تحمّل آن را ندارم! هنگامى كه پشت سر هم ، از اوضاع شكايت مى كنيد ، در حقيقت ، بين خود و ديگرانْ ديوار مى كشيد. براى نجات خود از اين وضع، خوش بين باشيد. به جاى آه و ناله ـ كه سودى ندارد ـ ، خود و گمشده خويش را در وجودتان جستجو كنيد. از خود بپرسيد: چرا بايد از جهان ، انتظار داشته باشم كه همه چيز در آن ، بر وفق مراد من باشد؟ هيچ دليلى وجود ندارد كه زمانه ، به سود من تغيير كند! شما اين سوالات را به اين منظور مطرح نمى كنيد كه مثلاً موضوعى را كه نزد شما ناپسند است ، بر اثر تلقين براى خودتان دلپذير جلوه دهيد ؛ بلكه براى آن است كه از انديشه هاى غير منطقى ، پرهيز كرده باشيد. كسانى كه سطح تحمّل آنان پايين است ، رفتارى كودكانه دارند و درصدد كسب راحتى اند. در برابر كمترين حادثه ، صبر و شكيبايى را از دست مى دهند و دهان به شكوه مى گشايند. آنها نمى توانند هيچ امرى را تحمّل كنند. وقتى در موردى ، با رفتارى كه مطابق ميلشان نيست مواجه مى شوند ، دلسرد گشته ، به سراغ مورد ديگر مى روند. به رفتار خود توجّهى نشان نمى دهند. همه چيز مى خواهند و هيچ چيز نمى خواهند. آنها تحمّل هيچ گونه ناكامى اى را ندارند. كوته فكرند. حوصله تحمّل مشكلات را ندارند. راحت طلب اند و دوست ندارند كه راحتى حال را فداى آسايش و رفاه آينده كنند. كسانى كه
حاضر نيستند از راحتى حال ، صرف نظر كرده ، براى آينده تلاش كنند، آدم هايى كم تحمّل اند كه دست به كارى نمى زنند و از رويارويى با مشكل ، ترس دارند. در نتيجه ، كار آنها هر روز سخت تر و تحمّل ناپذيرتر مى شود. شما چنين نباشيد! به زندگى ، خوش بين باشيد. نگوييد: «من نمى خواهم كارى انجام دهم!» «من نمى توانم!» «اين كار به نظرم سخت مى آيد!». اينها همگى راه هايى براى فرار از واقعيت ها به شمار مى روند. در زندگى ، هم زشت وجود دارد و هم زيبا. خيلى از موفّقيت ها در شرايط نامساعد به دست مى آيد. بسيارى از كارها در نظر اول ، خسته كننده و حتى نفرت انگيز جلوه مى كنند ؛ ولى بعدها دل انگيز مى شوند. خشم و افسردگى، هر دو از «ناكامى» سرچشمه مى گيرند و زمينه هاى ذهنى و باورهاى فرد در بروز آنها نقش دارند. خشم ، نتيجه ناكامى است ؛ امّا سازندگى نيز در آن وجود دارد . از اين جهت ، در حدّ متعادل ، خوبى هايى دارد. هنگام مطالعه ، به واژه اى مى رسيد كه معناى آن را نمى دانيد، ممكن است كه ناراحت يا عصبانى شويد و به كتاب لغت مراجعه كنيد. پزشكان ، براى معالجه بيمارى هاى صعب العلاج، دچار سردرگمى مى شوند و در صورت مداومت و تكرار ، ناراحتى (حالتى از خشم) به آنها دست مى دهد . براى يافتن راه درمان، تلاش مى كنند و در اين راه ، تا مرز فداكارى ، پيش مى روند. دانشجويان، هنگامى كه در فهم مطالب ارائه شده در كلاس، خود را ناتوان مى بينند، ساعت ها روى آن فكر مى كنند، كتاب هاى مرجع را مورد بررسى قرار مى دهند و سختى آن را تحمّل مى كنند (ناراحتى و خشم) . كم تحمّلى ، موقعى بروز مى كند كه شما در انجام دادن تكاليفتان ، دچار مشكل مى شويد و راه حل آن را پيدا نمى كنيد. اين حالت ، از عدم شناخت حاصل مى شود و