بعد از نوشتن ، مى توانيم همين كارها را به طور شفاهى و نمايشى انجام دهيم. اين كار مى تواند از طريق آينه انجام شود. تصوّر كنيد كه خوش بختى و امنيت شما در آينده ، به گذشته شما وابسته نيست. شما مى توانيد در حال حاضر و با چيزهايى كه داريد ، احساس خوش بختى كنيد. در فرايند بخشش خود، هر جا مشكلى پيش آمد ، به مرحله قبلى رفته ، آن را تمرين كنيد. مثلاً به مرحله رهايى برويد و انرژى آن هيجان را تخليه كنيد. سپس مرحله بخشش را ادامه دهيد. بخشش خود ، براى اين است كه بتوانيم خود را از شرّ رنج گذشته و محروميت ها رهايى بخشيم تا بتوانيم به وظايف خود در حال و آينده عمل كنيم ، نه اين كه مجوّزى باشد كه در آينده نيز هر كارى كه خواستيم ، انجام دهيم. هر كسى اين توانايى را دارد كه زندگى خودش را بسازد و نيازى به مخفى شدن پشت بهانه «من نمى توانم ؛ چون بعضى كارها را انجام داده ام» ندارد .
د ـ افزايش سطح تحمّل پذيرى[1]
برخى افراد در برابر ناملايمات ، از خود مقاومت نشان مى دهند و صبر و شكيبايى دارند و بعضى ديگر ، چنين نيستند و از همين جا مشخّص مى شود كه درجه تحمّل آنها با هم متفاوت است . به طور كلى ، كسانى كه به زندگى خوش بين اند ، ناملايمات زندگى را آسان تر مى پذيرند و كار براى آنها رنج آور نيست. درجه خوش بينى افراد ، به ميزان تحمّل و توان آنها در برابر مشكلات بستگى دارد. افرادى كه سطح تحمّل آنها پايين است، به زندگى خوش بين نيستند. كار براى آنها به جاى اين كه عامل خوش بختى باشد، موجب ناراحتى و رنج است.
[1]بيشتر مطالب اين بحث ، از كتاب روان شناسى اهمالكارى ، اقتباس شده است .
هنگامى كه خوش حال باشيد ، به كوشش و فعّاليت هدايت مى شويد و هنگامى كه غمگين باشيد ، به سستى و ناله و شكايت سوق داده مى شويد. در اين حال ، از جور زمانه و بخت بد خود ياد مى كنيد و به زمين و زمان ، بد مى گوييد : آه، چه روزگار تلخى! من از اين وضع اجتماعى ، نفرت دارم! من نمى توانم اين وضع را تحمّل كنم! چرا چنين است؟ من طاقت تحمّل آن را ندارم! هنگامى كه پشت سر هم ، از اوضاع شكايت مى كنيد ، در حقيقت ، بين خود و ديگرانْ ديوار مى كشيد. براى نجات خود از اين وضع، خوش بين باشيد. به جاى آه و ناله ـ كه سودى ندارد ـ ، خود و گمشده خويش را در وجودتان جستجو كنيد. از خود بپرسيد: چرا بايد از جهان ، انتظار داشته باشم كه همه چيز در آن ، بر وفق مراد من باشد؟ هيچ دليلى وجود ندارد كه زمانه ، به سود من تغيير كند! شما اين سوالات را به اين منظور مطرح نمى كنيد كه مثلاً موضوعى را كه نزد شما ناپسند است ، بر اثر تلقين براى خودتان دلپذير جلوه دهيد ؛ بلكه براى آن است كه از انديشه هاى غير منطقى ، پرهيز كرده باشيد. كسانى كه سطح تحمّل آنان پايين است ، رفتارى كودكانه دارند و درصدد كسب راحتى اند. در برابر كمترين حادثه ، صبر و شكيبايى را از دست مى دهند و دهان به شكوه مى گشايند. آنها نمى توانند هيچ امرى را تحمّل كنند. وقتى در موردى ، با رفتارى كه مطابق ميلشان نيست مواجه مى شوند ، دلسرد گشته ، به سراغ مورد ديگر مى روند. به رفتار خود توجّهى نشان نمى دهند. همه چيز مى خواهند و هيچ چيز نمى خواهند. آنها تحمّل هيچ گونه ناكامى اى را ندارند. كوته فكرند. حوصله تحمّل مشكلات را ندارند. راحت طلب اند و دوست ندارند كه راحتى حال را فداى آسايش و رفاه آينده كنند. كسانى كه
حاضر نيستند از راحتى حال ، صرف نظر كرده ، براى آينده تلاش كنند، آدم هايى كم تحمّل اند كه دست به كارى نمى زنند و از رويارويى با مشكل ، ترس دارند. در نتيجه ، كار آنها هر روز سخت تر و تحمّل ناپذيرتر مى شود. شما چنين نباشيد! به زندگى ، خوش بين باشيد. نگوييد: «من نمى خواهم كارى انجام دهم!» «من نمى توانم!» «اين كار به نظرم سخت مى آيد!». اينها همگى راه هايى براى فرار از واقعيت ها به شمار مى روند. در زندگى ، هم زشت وجود دارد و هم زيبا. خيلى از موفّقيت ها در شرايط نامساعد به دست مى آيد. بسيارى از كارها در نظر اول ، خسته كننده و حتى نفرت انگيز جلوه مى كنند ؛ ولى بعدها دل انگيز مى شوند. خشم و افسردگى، هر دو از «ناكامى» سرچشمه مى گيرند و زمينه هاى ذهنى و باورهاى فرد در بروز آنها نقش دارند. خشم ، نتيجه ناكامى است ؛ امّا سازندگى نيز در آن وجود دارد . از اين جهت ، در حدّ متعادل ، خوبى هايى دارد. هنگام مطالعه ، به واژه اى مى رسيد كه معناى آن را نمى دانيد، ممكن است كه ناراحت يا عصبانى شويد و به كتاب لغت مراجعه كنيد. پزشكان ، براى معالجه بيمارى هاى صعب العلاج، دچار سردرگمى مى شوند و در صورت مداومت و تكرار ، ناراحتى (حالتى از خشم) به آنها دست مى دهد . براى يافتن راه درمان، تلاش مى كنند و در اين راه ، تا مرز فداكارى ، پيش مى روند. دانشجويان، هنگامى كه در فهم مطالب ارائه شده در كلاس، خود را ناتوان مى بينند، ساعت ها روى آن فكر مى كنند، كتاب هاى مرجع را مورد بررسى قرار مى دهند و سختى آن را تحمّل مى كنند (ناراحتى و خشم) . كم تحمّلى ، موقعى بروز مى كند كه شما در انجام دادن تكاليفتان ، دچار مشكل مى شويد و راه حل آن را پيدا نمى كنيد. اين حالت ، از عدم شناخت حاصل مى شود و
موجب ناراحتى شخص مى گردد. در مسائل اجتماعى، آنچنان كه بسيارى از انديشمندان و نظريه پردازان روان شناسى ابراز داشته اند، كم حوصلگى ، از باور شما درباره ارزش ها سرچشمه مى گيرد و شما در ارزيابى رفتارها، برخى از آنها را ارزش هاى مطلوب مى دانيد. مثلاً شما به شنا كردن، اهميت مى دهيد و مى خواهيد كه با دوستتان براى شنا كردن به استخر برويد. ممكن است شنا كردن را از لحاظ بيولوژى (جسمانى) ، رفتارى مطلوب بدانيد، بدين معنا كه از غوطه ور شدن در آب ، لذّت ببريد و آن را تفريح بدانيد ، در صورتى كه شخص ديگرى ، از اين جهت به آن توجّهى نداشته باشد، بلكه شنا كردن را وسيله اى بداند براى حضور در جمع دوستان و آشنا شدن با افراد ديگر. يعنى به جاى اين كه به مزاياى بهداشتى و زيستىِ شنا كردن فكر كند، به فرايند «اجتماعى بودن» آن بينديشد. ممكن است براى برخى ديگر، مقاصدى غير از اينها مطرح باشد. نظر شما درباره شنا كردن و اطلاعاتى كه درباره آن كسب مى كنيد و علاقه اى كه نسبت به آن از خود نشان مى دهيد، در ترك آن مؤثّر است ؛ يعنى محروميت از آن، اثر بيشترى در شما باقى مى گذارد. هر قدر كه نسبت به انجام دادن كارى، علاقه بيشترى از خود نشان دهيد، همان قدر نيز نسبت به محروميت از آن ، تأثّر بيشترى خواهيد يافت. تأثّر شما در اين مورد مى تواند به يكى از دو صورت زير جلوه كند : 1 . من به شنا كردن علاقه دارم ؛ ولى اكنون كه امكان آن فراهم نيست، مى توانم خود را به كار و سرگرمى هاى ديگرى مشغول كنم. 2 . من شنا كردن را از هر تفريح ديگرى ، بيشتر دوست دارم. اين ، تنها خواسته و آرزوى من است و حال كه عملى نيست ، هيچ چيزى نمى تواند جاى آن را بگيرد.
در مورد دوم، اگرچه كمتر مصداق پيدا مى كند كه فرد ، تا اين حد پايبند به ميل خود باشد ، ولى در عين حال ، كسانى هستند كه ميزان تحمّل ناپذيرى آنها در سطح بسيار پايينى قرار دارد و در برابر ناملايمات ، نمى توانند مقاومت كنند. مثلاً مى گويند: چه بد شد كه برايم امكان شنا كردن وجود ندارد . من خيلى به آن نياز دارم . چرا چنين است؟ چرا طبيعت ، با من سر ناسازگارى دارد؟ من چگونه مى توانم آن را تحمّل كنم؟ تحمّل پذيرى ، با طرز فكر و خودپنداره شخص ، در ارتباط است. نوع خواسته هاى هر فرد و فلسفه او در زندگى ، با هم فرق مى كند. شما تمايلاتى داريد و سرچشمه اين تمايلات، زمينه هاى ذهنى شماست كه از دوران كودكى شروع شده ، تاكنون ادامه يافته است. شما نيازهاى مختلفى داريد و براى تان مشكل است كه در ارزش گذارى آنها تفاوت قائل شويد و اولويت ها را در آنها براى خود مشخص سازيد. پيش بينى هاى شما در مورد حوادث و وقايع آينده ، ممكن است آنچنان كه انتظار آنها را داريد ، نباشد. پس در مجموع، بايد اين واقعيت را قبول كنيد كه زندگى ، داراى فراز و نشيب است و شما ناچاريد آن را با تمام چهره هاى زشت و زيباى آن بپذيريد . قبول اين واقعيت، ميزان تحمّل پذيرى شما را در برابر وقايع ناگوار زندگى ، بالا مى برد و به شما نيرو مى بخشد. هربرت برچ ،[1]معتقد است كه تحمّل ناپذيرى ، در ميزان شناخته شده ، در فرد، موجب حركت و سازندگى مى شود و در حد افراط، موجبات بى رمقى و رخوت او را فراهم مى كند. اگر ما اين را به عنوان يك اصل بپذيريم، حتّى در برابر مسائل سخت زندگى هم تحمّل نشان خواهيم داد و مى توانيم به چاره جويى بپردازيم؛ هر
[1]Herbet Birch[2]روان شناسى اهمالكارى ، ص 93 ـ 97 .[3]رمز پيروزى مردان بزرگ، ص 55 .
چند كه شرايط براى آن هموار نباشد. به عنوان مثال، كسى كه مى خواهد در يك رشته مهم تحصيلى (مثل پزشكى) پذيرفته شود و شانس كمترى هم براى موفّقيت در آن دارد، احتمالاً دچار نااميدى مى شود ؛ ولى با توجّه به هدف ارزشمندى كه براى خود قائل است، همه مشكلات را مى پذيرد و بر فعّاليتش مى افزايد . در نتيجه ، ميزان تحمّل پذيرى خود را بالا مى برد .[1]بايد با همّت و نقشه بزرگ وارد كار شد ؛ ولى كار را از جاى كوچك آغاز نمود. مقصود ، اين نيست كه كار را از جاى كوچك آغاز كنيم و همان جا درجا زنيم و يا با همّت كوچك ، وارد كار شويم. هدف ، اين است كه با نقشه وسيع و همّت عالى ، كار را طراحى كنيم ؛ امّا همه نقشه را يك جا پياده ننماييم ؛ بلكه خُرده خُرده ، به مقصود بزرگ خود ، جامه عمل بپوشانيم. كسانى كه افكار بلند دارند، نمى توانند همّت خود را در دايره كوچكى ، زندانى كنند و همواره پس از نيل به مقصود، خود را در آستانه مقصد ديگرى مى دانند. بنا بر اين بايد از آغاز كار، نقشه را بزرگ گرفت. همّتْ بلند دار كه مردان روزگار از همّتِ بلند ، به جايى رسيده اند .[2]
ه ـ پرهيز از مقايسه خود با ديگران
ما به نيّت هاى مختلفى به زندگى ديگران (چه معاصران و چه گذشتگان) نظر مى كنيم. بعضى از اين نظركردن ها خيلى مضرّند و بعضى ديگر ، بسيار سودمند . آن نظركردنى اى سودمند است كه ما از زندگى ديگران عبرت بگيريم و خطاهاى آنها را مرتكب نشويم ؛ امّا گاهى به احوال ديگران نظر مى كنيم تا ببينيم چه چيزهايى دارند (ثروت، شهرت، محبوبيت، زيبايى، قدرت و...) . اين گونه نظركردن ها بسيار مضرند ؛ چون در اين نظر كردن ،
[1]روان شناسى اهمالكارى ، ص 93 ـ 97 .[2]رمز پيروزى مردان بزرگ، ص 55 .
انسان ، دارايى خود را با ديگران مقايسه مى كند و نتيجه اش حسد است. ضرر دوم اين كار ، اين است كه ما را به تلاشى وا مى دارد كه معمولاً با رعايت نكردن قواعد اخلاقى ملازم است. ضرر سوم اين گونه نظر كردن ها ايجاد پريشان حالى و حسرت است. شيوه ديگر «نظر كردن به ديگران» نظر كردن براى «انتقاد» است كه اين كار هم نامطلوب است. ما از تجسّس در احوال ديگران منع شده ايم. گاهى در احوال ديگران نظر مى كنيم تا ضعف آنها را بيابيم. يافتن نقطه ضعفِ ديگران براى سودجويى يا براى مسخره كردن آنها ، كار بسيار ناشايسته و غير اخلاقى اى است. گونه ديگر نظر كردن ـ كه باز هم مضرّ است ـ اين است كه نگاه مى كنيم كه ديگران چه مى كنند و چه اهدافى دارند ، تا از آنها تقليد كنيم. در اين گونه نظر كردن ، توجّه نمى كنيم كه سرمايه هاى نخستين ما انسان ها بسيار با هم متفاوت اند و نتيجه اين تفاوت ، اين است كه همه نمى توانيم يك كار بكنيم. با سرمايه هاى مختلف ، كارهاى متفاوت مى توان انجام داد ؛ امّا ما به اين تفاوت ها توجّه نمى كنيم. ضرر ديگر تقليد كوركورانه ، اين است كه اين كار ، رضايت خاطر نمى آورد. رضاى باطن ، زمانى به دست مى آيد كه اولاً به دنبال آنچه خود مى خواستم بروم ؛ ثانيا با توجّه به سرمايه هاى اوّليه ، به دنبال آن بروم. بدون اين دو، رضاى باطنْ حاصل نخواهد شد. بنا بر اين ، گاهى ما خود را با ديگران مقايسه مى كنيم ، به خاطر اين كه در زندگى مان هدفى نداريم. انسان بى هدف ، كاملاً تابع حوادث و پيشامدهاست. كسى كه هدف روشنى در زندگى دارد، پس از رسيدن به كاميابى ، احساس خوش بختى و آرامش مى كند ؛ امّا افرادى كه اهدافى
نامشخص را پى مى گيرند ، به هر مقامى كه برسند، باز هم ناراضى اند. تشخيص هدف و آگاهى از آن، پيش شرط هر گونه اقدامى است. افزون بر اين، در تعيين اهداف خويش بايد از تقليد كوركورانه بپرهيزيم. به عنوان مثال، اگر بخواهيم راه پسر عمويمان را كه درس خوانده و مهندس برق شده و از نظر كارى و مالى نيز وضعيت قابل توجهى دارد ، انتخاب كنيم، آيا پس از رسيدن به موفّقيت ، خوش حال خواهيم شد؟ در صورت مقايسه خود با ديگران ، دو اشتباه بزرگ مرتكب مى شويم: 1 . ناخودآگاه ، با ديگران به رقابت برمى خيزيم ؛ زيرا هدفمان تحقّق بخشيدن به خواسته و آرزويى مشخص نيست ؛ بلكه «برترى طلبى» و يا «مثل كسى شدن» است ؛ 2 . بدون توجّه به توانايى ها، علايق و امكانات خود ، دنباله رو ديگران مى شويم. هيچ كس واقعا موفّق نيست، مگر آن كه خوش بخت باشد و نيز خوش بخت واقعى ، كسى است كه كارى مفيد و با ارزش انجام دهد. به اين اعتبار، تعريف فرهنگ و بستر موفّقيت به مفهوم «نيل رضايت بخش به هدف» تعريفى مناسب است. بنا بر اين ، تنها گنجى كه ارزش جستجو كردن دارد «هدف» است .
و ـ شناخت هدف و مراحل آن
براى شناخت بهتر اهداف خويش و نيز انتخابى آگاهانه از ميان امكانات فراوان ، كاغذى برداريد و در گوشه اى خلوت و آرام بنشينيد و تمام اهدافى را كه در سر مى پرورانيد، در آن يادداشت كنيد. پس از فراغت از اين كار ، به مراحل سه گانه زير بپردازيد: