بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 154

حاضر نيستند از راحتى حال ، صرف نظر كرده ، براى آينده تلاش كنند، آدم هايى كم تحمّل اند كه دست به كارى نمى زنند و از رويارويى با مشكل ، ترس دارند. در نتيجه ، كار آنها هر روز سخت تر و تحمّل ناپذيرتر مى شود. شما چنين نباشيد! به زندگى ، خوش بين باشيد. نگوييد: «من نمى خواهم كارى انجام دهم!» «من نمى توانم!» «اين كار به نظرم سخت مى آيد!». اينها همگى راه هايى براى فرار از واقعيت ها به شمار مى روند. در زندگى ، هم زشت وجود دارد و هم زيبا. خيلى از موفّقيت ها در شرايط نامساعد به دست مى آيد. بسيارى از كارها در نظر اول ، خسته كننده و حتى نفرت انگيز جلوه مى كنند ؛ ولى بعدها دل انگيز مى شوند. خشم و افسردگى، هر دو از «ناكامى» سرچشمه مى گيرند و زمينه هاى ذهنى و باورهاى فرد در بروز آنها نقش دارند. خشم ، نتيجه ناكامى است ؛ امّا سازندگى نيز در آن وجود دارد . از اين جهت ، در حدّ متعادل ، خوبى هايى دارد. هنگام مطالعه ، به واژه اى مى رسيد كه معناى آن را نمى دانيد، ممكن است كه ناراحت يا عصبانى شويد و به كتاب لغت مراجعه كنيد. پزشكان ، براى معالجه بيمارى هاى صعب العلاج، دچار سردرگمى مى شوند و در صورت مداومت و تكرار ، ناراحتى (حالتى از خشم) به آنها دست مى دهد . براى يافتن راه درمان، تلاش مى كنند و در اين راه ، تا مرز فداكارى ، پيش مى روند. دانشجويان، هنگامى كه در فهم مطالب ارائه شده در كلاس، خود را ناتوان مى بينند، ساعت ها روى آن فكر مى كنند، كتاب هاى مرجع را مورد بررسى قرار مى دهند و سختى آن را تحمّل مى كنند (ناراحتى و خشم) . كم تحمّلى ، موقعى بروز مى كند كه شما در انجام دادن تكاليفتان ، دچار مشكل مى شويد و راه حل آن را پيدا نمى كنيد. اين حالت ، از عدم شناخت حاصل مى شود و


صفحه 155

موجب ناراحتى شخص مى گردد. در مسائل اجتماعى، آنچنان كه بسيارى از انديشمندان و نظريه پردازان روان شناسى ابراز داشته اند، كم حوصلگى ، از باور شما درباره ارزش ها سرچشمه مى گيرد و شما در ارزيابى رفتارها، برخى از آنها را ارزش هاى مطلوب مى دانيد. مثلاً شما به شنا كردن، اهميت مى دهيد و مى خواهيد كه با دوستتان براى شنا كردن به استخر برويد. ممكن است شنا كردن را از لحاظ بيولوژى (جسمانى) ، رفتارى مطلوب بدانيد، بدين معنا كه از غوطه ور شدن در آب ، لذّت ببريد و آن را تفريح بدانيد ، در صورتى كه شخص ديگرى ، از اين جهت به آن توجّهى نداشته باشد، بلكه شنا كردن را وسيله اى بداند براى حضور در جمع دوستان و آشنا شدن با افراد ديگر. يعنى به جاى اين كه به مزاياى بهداشتى و زيستىِ شنا كردن فكر كند، به فرايند «اجتماعى بودن» آن بينديشد. ممكن است براى برخى ديگر، مقاصدى غير از اينها مطرح باشد. نظر شما درباره شنا كردن و اطلاعاتى كه درباره آن كسب مى كنيد و علاقه اى كه نسبت به آن از خود نشان مى دهيد، در ترك آن مؤثّر است ؛ يعنى محروميت از آن، اثر بيشترى در شما باقى مى گذارد. هر قدر كه نسبت به انجام دادن كارى، علاقه بيشترى از خود نشان دهيد، همان قدر نيز نسبت به محروميت از آن ، تأثّر بيشترى خواهيد يافت. تأثّر شما در اين مورد مى تواند به يكى از دو صورت زير جلوه كند : 1 . من به شنا كردن علاقه دارم ؛ ولى اكنون كه امكان آن فراهم نيست، مى توانم خود را به كار و سرگرمى هاى ديگرى مشغول كنم. 2 . من شنا كردن را از هر تفريح ديگرى ، بيشتر دوست دارم. اين ، تنها خواسته و آرزوى من است و حال كه عملى نيست ، هيچ چيزى نمى تواند جاى آن را بگيرد.


صفحه 156

در مورد دوم، اگرچه كمتر مصداق پيدا مى كند كه فرد ، تا اين حد پايبند به ميل خود باشد ، ولى در عين حال ، كسانى هستند كه ميزان تحمّل ناپذيرى آنها در سطح بسيار پايينى قرار دارد و در برابر ناملايمات ، نمى توانند مقاومت كنند. مثلاً مى گويند: چه بد شد كه برايم امكان شنا كردن وجود ندارد . من خيلى به آن نياز دارم . چرا چنين است؟ چرا طبيعت ، با من سر ناسازگارى دارد؟ من چگونه مى توانم آن را تحمّل كنم؟ تحمّل پذيرى ، با طرز فكر و خودپنداره شخص ، در ارتباط است. نوع خواسته هاى هر فرد و فلسفه او در زندگى ، با هم فرق مى كند. شما تمايلاتى داريد و سرچشمه اين تمايلات، زمينه هاى ذهنى شماست كه از دوران كودكى شروع شده ، تاكنون ادامه يافته است. شما نيازهاى مختلفى داريد و براى تان مشكل است كه در ارزش گذارى آنها تفاوت قائل شويد و اولويت ها را در آنها براى خود مشخص سازيد. پيش بينى هاى شما در مورد حوادث و وقايع آينده ، ممكن است آنچنان كه انتظار آنها را داريد ، نباشد. پس در مجموع، بايد اين واقعيت را قبول كنيد كه زندگى ، داراى فراز و نشيب است و شما ناچاريد آن را با تمام چهره هاى زشت و زيباى آن بپذيريد . قبول اين واقعيت، ميزان تحمّل پذيرى شما را در برابر وقايع ناگوار زندگى ، بالا مى برد و به شما نيرو مى بخشد. هربرت برچ ،[1]معتقد است كه تحمّل ناپذيرى ، در ميزان شناخته شده ، در فرد، موجب حركت و سازندگى مى شود و در حد افراط، موجبات بى رمقى و رخوت او را فراهم مى كند. اگر ما اين را به عنوان يك اصل بپذيريم، حتّى در برابر مسائل سخت زندگى هم تحمّل نشان خواهيم داد و مى توانيم به چاره جويى بپردازيم؛ هر

[1]Herbet Birch[2]روان شناسى اهمالكارى ، ص 93 ـ 97 .[3]رمز پيروزى مردان بزرگ، ص 55 .


صفحه 157

چند كه شرايط براى آن هموار نباشد. به عنوان مثال، كسى كه مى خواهد در يك رشته مهم تحصيلى (مثل پزشكى) پذيرفته شود و شانس كمترى هم براى موفّقيت در آن دارد، احتمالاً دچار نااميدى مى شود ؛ ولى با توجّه به هدف ارزشمندى كه براى خود قائل است، همه مشكلات را مى پذيرد و بر فعّاليتش مى افزايد . در نتيجه ، ميزان تحمّل پذيرى خود را بالا مى برد .[1]بايد با همّت و نقشه بزرگ وارد كار شد ؛ ولى كار را از جاى كوچك آغاز نمود. مقصود ، اين نيست كه كار را از جاى كوچك آغاز كنيم و همان جا درجا زنيم و يا با همّت كوچك ، وارد كار شويم. هدف ، اين است كه با نقشه وسيع و همّت عالى ، كار را طراحى كنيم ؛ امّا همه نقشه را يك جا پياده ننماييم ؛ بلكه خُرده خُرده ، به مقصود بزرگ خود ، جامه عمل بپوشانيم. كسانى كه افكار بلند دارند، نمى توانند همّت خود را در دايره كوچكى ، زندانى كنند و همواره پس از نيل به مقصود، خود را در آستانه مقصد ديگرى مى دانند. بنا بر اين بايد از آغاز كار، نقشه را بزرگ گرفت. همّتْ بلند دار كه مردان روزگار از همّتِ بلند ، به جايى رسيده اند .[2]

ه ـ پرهيز از مقايسه خود با ديگران

ما به نيّت هاى مختلفى به زندگى ديگران (چه معاصران و چه گذشتگان) نظر مى كنيم. بعضى از اين نظركردن ها خيلى مضرّند و بعضى ديگر ، بسيار سودمند . آن نظركردنى اى سودمند است كه ما از زندگى ديگران عبرت بگيريم و خطاهاى آنها را مرتكب نشويم ؛ امّا گاهى به احوال ديگران نظر مى كنيم تا ببينيم چه چيزهايى دارند (ثروت، شهرت، محبوبيت، زيبايى، قدرت و...) . اين گونه نظركردن ها بسيار مضرند ؛ چون در اين نظر كردن ،

[1]روان شناسى اهمالكارى ، ص 93 ـ 97 .[2]رمز پيروزى مردان بزرگ، ص 55 .


صفحه 158

انسان ، دارايى خود را با ديگران مقايسه مى كند و نتيجه اش حسد است. ضرر دوم اين كار ، اين است كه ما را به تلاشى وا مى دارد كه معمولاً با رعايت نكردن قواعد اخلاقى ملازم است. ضرر سوم اين گونه نظر كردن ها ايجاد پريشان حالى و حسرت است. شيوه ديگر «نظر كردن به ديگران» نظر كردن براى «انتقاد» است كه اين كار هم نامطلوب است. ما از تجسّس در احوال ديگران منع شده ايم. گاهى در احوال ديگران نظر مى كنيم تا ضعف آنها را بيابيم. يافتن نقطه ضعفِ ديگران براى سودجويى يا براى مسخره كردن آنها ، كار بسيار ناشايسته و غير اخلاقى اى است. گونه ديگر نظر كردن ـ كه باز هم مضرّ است ـ اين است كه نگاه مى كنيم كه ديگران چه مى كنند و چه اهدافى دارند ، تا از آنها تقليد كنيم. در اين گونه نظر كردن ، توجّه نمى كنيم كه سرمايه هاى نخستين ما انسان ها بسيار با هم متفاوت اند و نتيجه اين تفاوت ، اين است كه همه نمى توانيم يك كار بكنيم. با سرمايه هاى مختلف ، كارهاى متفاوت مى توان انجام داد ؛ امّا ما به اين تفاوت ها توجّه نمى كنيم. ضرر ديگر تقليد كوركورانه ، اين است كه اين كار ، رضايت خاطر نمى آورد. رضاى باطن ، زمانى به دست مى آيد كه اولاً به دنبال آنچه خود مى خواستم بروم ؛ ثانيا با توجّه به سرمايه هاى اوّليه ، به دنبال آن بروم. بدون اين دو، رضاى باطنْ حاصل نخواهد شد. بنا بر اين ، گاهى ما خود را با ديگران مقايسه مى كنيم ، به خاطر اين كه در زندگى مان هدفى نداريم. انسان بى هدف ، كاملاً تابع حوادث و پيشامدهاست. كسى كه هدف روشنى در زندگى دارد، پس از رسيدن به كاميابى ، احساس خوش بختى و آرامش مى كند ؛ امّا افرادى كه اهدافى


صفحه 159

نامشخص را پى مى گيرند ، به هر مقامى كه برسند، باز هم ناراضى اند. تشخيص هدف و آگاهى از آن، پيش شرط هر گونه اقدامى است. افزون بر اين، در تعيين اهداف خويش بايد از تقليد كوركورانه بپرهيزيم. به عنوان مثال، اگر بخواهيم راه پسر عمويمان را كه درس خوانده و مهندس برق شده و از نظر كارى و مالى نيز وضعيت قابل توجهى دارد ، انتخاب كنيم، آيا پس از رسيدن به موفّقيت ، خوش حال خواهيم شد؟ در صورت مقايسه خود با ديگران ، دو اشتباه بزرگ مرتكب مى شويم: 1 . ناخودآگاه ، با ديگران به رقابت برمى خيزيم ؛ زيرا هدفمان تحقّق بخشيدن به خواسته و آرزويى مشخص نيست ؛ بلكه «برترى طلبى» و يا «مثل كسى شدن» است ؛ 2 . بدون توجّه به توانايى ها، علايق و امكانات خود ، دنباله رو ديگران مى شويم. هيچ كس واقعا موفّق نيست، مگر آن كه خوش بخت باشد و نيز خوش بخت واقعى ، كسى است كه كارى مفيد و با ارزش انجام دهد. به اين اعتبار، تعريف فرهنگ و بستر موفّقيت به مفهوم «نيل رضايت بخش به هدف» تعريفى مناسب است. بنا بر اين ، تنها گنجى كه ارزش جستجو كردن دارد «هدف» است .

و ـ شناخت هدف و مراحل آن

براى شناخت بهتر اهداف خويش و نيز انتخابى آگاهانه از ميان امكانات فراوان ، كاغذى برداريد و در گوشه اى خلوت و آرام بنشينيد و تمام اهدافى را كه در سر مى پرورانيد، در آن يادداشت كنيد. پس از فراغت از اين كار ، به مراحل سه گانه زير بپردازيد:


صفحه 160

1 . تمركز و تفكّر

فكر، غذاى مغز است و تفكّر، وجه تمايز انسان از حيوان . هر يك از ما متأثّر از افكارى هستيم كه بر حسب عادت ، كنترلمان را در دست دارند. براى رهايى از افكار متضاد، بايد همه تراوشات ذهنى خويش را به مغز بسپاريم تا در فرصت مناسب ، آنها را مورد مطالعه قرار دهد. امروزه ، سپردن انديشه ها و آرزوها به مغز و ايجاد فرصت لازم براى بررسى يكايك آنها ، بين همه كسانى كه به نيروى شگفت انگيز تفكّر آگاه اند، متداول است. شما هم اين شيوه را در پيش گيريد تا نتيجه خارق العاده آن را دريابيد.

2 . مطالعه

پس از تمركز و بررسى اهداف ، نوبت به مطالعه مى رسد. امروزه ، مطالعه ، امرى بسيار متداول است، به اين ترتيب كه پيش از هر كارى ، ابتدا با صرف سرمايه اى گزاف ، هدف مربوطه را مورد بررسى قرار مى دهند. همچنين كار مورد نظر را با انواع كارهاى مشابه موجود در بازار ، قياس كرده ، با خواندن كتاب هاى فراوان و مشورت با كارشناسان طراز اول ، ابعاد موضوع را به طور دقيق مى سنجند. البته در اين راستا ، امكانات خود را براى دستيابى به اهداف تعيين شده ، مد نظر قرار مى دهند. بزرگى و كوچكى اهداف و اين كه آيا مورد پسند ديگران واقع مى شود يا نه ، اهميتى ندارد.

3 . مشاوره

مشاوره ، در مسير پيروزى و موفّقيت عاملى مؤثّر و يارى دهنده است. در اين زمينه ، بزرگان و نابغه ها شواهدى آورده اند كه استفاده از آنها مى تواند راهگشاى ما در جهت رسيدن به اهداف باشند . مشورت ، زمانى كارساز و مفيد خواهد بود كه فردِ طرف مشورت ، ويژگى هاى لازم را دارا باشد و به ما


صفحه 161

در شناخت خواسته ها، اهداف و توانايى هايمان يارى رساند. اين ويژگى ها عبارت اند از: آگاه شدن از موضوع، مثبت انديشى و خيرخواهى.

انتخاب هدف

براى «انتخاب هدف» ، چهار شرط اصلى و اساسىِ هدف سالم را مد نظر قرار دهيد : 1 . رفاه و آسايش بيشترى فراهم سازد ؛ 2 . احساس مفيد بودن، خوشى و نشاط به ما بخشد ؛ 3 . از روى چشم و هم چشمى و رقابت با كسى ، انتخاب نشده باشد ؛ 4 . انتخاب آن ، تحت فشار يا به توصيه اطرافيان نباشد. پس از بررسى اهداف خويش و مطابقت آنها با شرايط فوق ، درمى يابيد كه از اجراى برخى از برنامه هايتان ـ كه داراى اين چهار ويژگى نيستند ـ ، صرف نظر كرده ايد. اكنون بايد صادقانه و با شجاعت ، به سؤالات زير پاسخ دهيد و آنها را روى كاغذ يادداشت كنيد : آيا به اين اهداف ، علاقه دارم؟ در صورت علاقه، براى تحقّق آنها آيا از قابليت و استعداد لازم برخوردارم؟ آيا براى رسيدن به اين اهداف ، امكانات كافى دارم؟ آيا وقت كافى دارم؟ اين مرحله نيز ويژگى هاى خود را دارد، به طورى كه ممكن است از دنبال كردن بعضى از هدف هاى مورد نظرتان منصرف شويد. هدفى كه حتى به شرط اجرا ، علاقه اى در شما ايجاد نكند، نفعى هم به دنبال نخواهد داشت. اكنون با پى بردن به هدف ويژه خود و با توجّه به توانايى هايتان در پيشبرد آن و نيز با در نظر گرفتن وقت كافى ، بايد دست به كار شويد .

زمان بندى

گام بعدى ، «زمان بندى» دقيق است، به اين صورت كه براى انجام دادن هر كار