بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 17

طبق اين تعريف، حسرت، چيزى جز برگشت به عقب نيست كه به زبان ساده تر ، همان ويژگى تفكّر معطوف به زمان گذشته است و اين كه شخص، ناراحت و اندوهگين مى شود، از لوازم قضاوت در مورد منشأ فقدان و محروميت است. بنا بر نظر «لاندمن» ،[1]حسرت مى تواند به عنوان يك حالت كم و بيش شناختى و هيجانىِ رنج آورِ غمگينانه ، به خاطر بدبختى، محدويت، فقدان، خطا و كمبود يا اشتباه تعريف شود. بنا بر اين ، حسرت ، تجربه اى از «هيجان[2]يا «استدلال محسوس»[3]است . موضوعات حسرت برانگيز ، م خطاهاى مربوط به انجام دادن يا انجام ندادن عملى باشد. دامنه حسرت ، از كارهاى اختيارى گرفته ، تا امور غير قابل كنترل و تصادفى است . اين موضوعات مى توانند رفتارهايى كاملاً اجرايى يا صرفا ذهنى باشند ؛ از طرف خود شخص يا از جانب شخص يا گروه ديگرى سرزده باشند ؛ همچنين ممكن است كه اين موضوعات ، خطاهاى اخلاقى يا عقلانى يا حتى خنثا باشند.[4]در اين تعريف ، خصوصياتى براى حسرت بيان شده است كه ذيل عنوان «ماهيت حسرت» بدان اشاره خواهد شد.

جمع بندى

همان گونه كه مشاهده مى شود، در اين تعاريف، ويژگى هايى براى حسرتْ

[1]Landman[2]ت سا مستدل»Reasoned _ Emotion[3]. Felt _ Reason[4]Landman, J. (1993), Regret: Persistence of the possible (p.36).


صفحه 18

بيان شد كه برخى از آنها جنبه عاطفى حسرت را بيان مى كرد (مانند: اندوه و غم) ، برخى بر جنبه شناختى آن تأكيد داشت (مانند: تفكّر معطوف به گذشته و آگاهى نسبت به خطا و اشتباه) و برخى ديگر نيز به لوازم آن اشاره مى نمود (مانند: درماندگى و ناتوانى و خستگى و پشيمانى) . البته برخى نيز ويژگى هاى موضوع و متعلّق حسرت را بر مى شمردند ، مانند اين كه چيز از دست رفته ، ارزشمند بوده و برگشت ناپذير است . براى روشن تر شدن مفهوم حسرت ، لازم است كمى بيشتر در مورد ماهيت حسرت بحث كنيم.

تحليل ماهيت حسرت[1]

قبل از وارد شدن به اصل بحث ، لازم است به چند مطلب مهم اشاره كنيم. مطلب اوّل ، اين كه حسرت ، يك هيجان پيچيده و چندوجهى است و همچون خشم و شادى ، ساده و به راحتى ، قابل توضيح نيست. درست است كه افراد از حالات روحى خود ، مفاهيم مختلفى را درك كرده و به ديگران انتقال مى دهند، امّا مشكلى كه در خصوص برچسب زدن به احساسات وجود دارد ، اين است كه برخى عوامل ديگر، موضوع را بيش از آنچه كه در ابتدا به نظر مى رسد، پيچيده تر مى كنند. برخى احساسات خاص ، با واكنش هاى متعاقب آن اشتباه مى شوند. چند بار پيش آمده كه دقيقاً نمى دانيد چه احساسى داريد و چگونه مى توان با توجّه به درك و برداشتى كه از جريانِ رخ داده داريد، قضاوت سنجيده اى نسبت به آن داشته باشيد؟ واكنش هاى احساسى ، به جاى اين كه هر كدام به صورت جداگانه در نظر گرفته شوند، در بيشتر موارد ، با هم درآميخته مى شوند . در حالى كه استفاده

[1]Regret


صفحه 19

از زبان گفتارى ، نشان مى دهد كه احساسات ، در يكى از چند حالت ، بيان مى شود، امّا نمى توان گفت در واقعيت هم اين گونه است. بعضى افراد از شما مى پرسند كه چه احساسى داريد؟ و شما با يك پاسخ مشخص به آنها جواب مى دهيد: «ناراحتم» ، «عصبانى ام» ، «خوش حالم». شما با اين پاسخ ، مى خواهيد طرف مقابل را راضى كنيد ؛ امّا به ندرت پيش مى آيد كه به جاى همين برچسب هاى ساده اى كه به احساسات خود مى زنيد، احساسات پيچيده، ادراكات، افكار و هيجاناتى را كه در درون شما غوطه ورند ، ابراز كنيد. حسرت نيز يك چنين وضعيتى دارد. بنا بر اين ، ما در اين جا سعى خواهيم كرد تا صرفا آن حال و هوا و شرايط و حالت درونى اى را كه مساوى يا حداقل نزديك به تجربه حسرت باشد ، توضيح دهيم و تفاوت آن را با حالات هيجانىِ مرتبط ديگر بيان كنيم ، تا قدرى از ابهام آن زدوده شود. مطلب دوم ، اين كه حسرت ، يك احساس يا هيجانِ شناختى است ؛ چنانچه اين معنا از تعريف لاندمن استفاده مى شود .[1]اگر از ما پرسيده شود كه: «آيا از دست برادرت ، خشمگين شدى؟» يا «آيا از برخورد دوستت ، عصبانى هستى؟» يا اين كه «آيا نسبت به خواهرت ، حسادت مى ورزى؟» ، براى پاسخ به اين پرسش ها ما احساسات خود را وارسى مى كنيم و خواهيم فهميد كه آيا نسبت به آن شخص ، خشمگين يا حسود هستيم يا نه ؛ ولى اگر سؤال شود كه: «آيا نسبت به آن تصميمى كه قبلاً گرفته اى ، متأسّفى؟ و حسرت مى خورى؟» ، در اين جا صرفا احساسات خود را وارسى نمى كنيم ؛ بلكه درباره آن تصميم و جوانب مختلف و پيامدهاى آن

[1]Landman, J. (1993), Regret: Persistence of the possible (p.36).[2]Psychological Review, Volume 102 (2), April 1995, p 379 - 395.


صفحه 20

فكر مى كنيم و آن وقت ، پاسخ مى دهيم كه آيا نسبت به آن تصميم غلط، متأسّف هستيم يا نه. به عبارت ديگر، حسرت ، يك هيجان شناختى است ؛ يعنى نسبت به خشم و حسد ، داراى ويژگى هاى شناختى بيشترى است و قضاوت در آن ، نقش محورى ترى دارد. در عين حال ، حسرت ، چيزى بيش از يك قضاوت و ارزيابى شناختىِ صِرف است و نوعا با احساساتْ همراه است ؛ بنا بر اين ، به عنوان يك هيجان حقيقى ، توصيف مى شود .[1]با توجّه به آن كه حسرت ، هيجانى پيچيده است، در تحليل آن بايد به مفاهيم فراوانى اشاره كرد كه عبارت اند از:

1 . حسرت ، نوعى غم است

در تبيين و توضيح علّت برانگيختگى غم در فرد بايد گفت: انسان ، براساس فطرتِ حبّ ذات و خوددوستى، دائما در «جلب منفعت» و «دفع ضرر» از خويش، در تلاش است. در همين راستا ، به جهت تحقّق كامل اين اصل فطرى ، تمايل دارد دارايى هاى خود را دائما مورد ارزيابى قرار دهد. اين دارايى ها به معناى عام كلمه، شامل هر آن چيزى است كه فرد ، تصوّر مى كند براى بقا و كمال و سعادت او (كه شعبه هاى همان فطرت حبّ ذات است)، ضرورى است .[2]در اين بررسى ها، اگر خود را واجد آن دارايى ها بيابد، احساس شادى مى كند . چنين شخصيتى اگر در به دست آوردن آن دارايى ها، سعى و تلاش كرده باشد ، احساس بهجت خواهد نمود ؛ امّا هنگامى كه خود

[1]Landman, J. (1993), Regret: Persistence of the possible (p.36).[2]Psychological Review, Volume 102 (2), April 1995, p 379 - 395.[3]البته اين احتمال نيز وجود دارد كه فرد در اين قسمت ، دچار اشتباه و توهّم شود و چيزى را كه براى سعادت و كمال او مفيد نباشد ـ بلكه مضر باشد ـ ، مفيد ارزيابى كند، چنان كه اين مطلب را از آيه 216 سوره بقره مى توان استنباط نمود.[4]اخلاق در قرآن، ج 2 ، ص 342 .


صفحه 21

را فاقد آن مطلوب يافت، حالتى به وى دست خواهد داد به نام «غم و اندوه» . بنا بر اين، ادراك فقدان و محروميت از هر يك از خواسته هاى انسان، زمينه پيدايش غم و غُصّه در روح انسان را فراهم مى كند. مثلاً انسان به زندگى و سلامتى خودش علاقه دارد . حال، اگر كسى احساس كند كه زندگى و سلامتى خود را از دست مى دهد، محزون و غمگين مى شود. نيز انسان ، قدرت را دوست مى دارد. حال ، اگر كسى احساس كند كه قدرت از دستش مى رود و عاجز و ناتوان خواهد شد، اندوهگين مى شود. همچنين، انسانى كه به مال و زن و فرزندانش علاقه دارد ، با تفكّر اين كه بخواهد آنها را از دست بدهد ، محزون مى شود .[1]فرد حسرت زده، فردى است كه هنگام مرور زندگى و داشته هايش ، احساس فقدان و محروميت مى كند ؛ يعنى تصوّر مى كند از چيزهايى كه نيازهاى اساسى وى را برآورده مى كنند ، محروم است و بنا بر اين ، غمگين مى شود ؛ امّا اين بدان معنا نيست كه هر غمزده اى ، دچار حسرت نيز باشد ؛ بلكه بايد ديد كه ويژگى هاى ديگر حسرت ، چه چيزهايى هستند تا از اين راه ، بتوان اين نوع غم را از انواع ديگر آن شناخت.

2 . تفكّر معطوف به زمان گذشته

با ملاحظه و مرور تعاريفى كه براى حسرت بيان كرديم و نيز آيات و رواياتى كه موضوع حسرت در آنها مطرح شده است ، مى توان گفت كه حسرت ، به نوعى ، با تفكّر درباره گذشته مربوط مى شود. به عبارت ديگر ، حسرت ، زمانى است كه فرد در بازخوانى گذشته خود ، احساس كمبود كند. بدين معنا كه محروميت و كمبود فعلى اش را در گذشته خود جستجو مى كند. چنين

[1]اخلاق در قرآن، ج 2 ، ص 342 .


صفحه 22

فـردى كـه گذشته خود را مرور مى كند، درباره آن به قضاوت مى نشيند و اگر آن را اسفبار و غير قابل قبول ارزيابى كند، ناراحت شده ، دچار حسرت خواهد شد. تعلّق حسرت به گذشته ، به گونه اى است كه برخى حتى به آن تصريح نموده اند. به عنوان مثال ، در كتاب التبيان ، تصريح شده است كه حسرت ، به گذشته تعلق دارد،[1]تا جايى كه حتى برخى، مفهوم حسرت را همين برگشت به عقب و نگاه به گذشته دانسته اند .[2]معمولاً برخى افراد ، اين گرايش را دارند كه دائما گذشته خود را مرور مى كنند و بر كوتاهى ها و هدر دادن ها و ضايع كردن استعدادها و از دست دادن فرصت هاى خود حسرت مى خورند. برخى از فرصت هايى كه در زمان حضورشان چندان شناخته شده نيستند ، ولى در غيبتشان بيشتر منزلت مى يابند ، عبارت اند از: دوره جوانى، سلامتى، آسودگى خاطر ، ايمنى و توانگرى ؛ امّا در ميان اين همه، جوانى و عمر، بيش از ديگر موقعيت ها، مورد حسرت و تأسّف است و برخى از اُدبا و شعرا در توصيف از دست دادن آن و تأسّف عميق خود، آثارى نيز بر جاى نهاده اند. سعدى در گلستان خود چنين گفته است: يكى از ملوك عرب، رنجور بود، در حالت پيرى . اميد از زندگى قطع كرده، كه ناگه ، سوارى از در درآمد و مژده آورد كه فلان قلعه را به دولت خداوند گشاديم و دشمنان، اسير شدند و سپاه و رعيت آن طرف، به جملگى مطيع فرمان گشتند. مَلِك را نفسى سرد از سَرِ درد برآمد و گفت: «اين مژده مرا نيست، دشمنانم راست؛ يعنى

[1]ر . ك : التبيان فى تفسير القرآن ، ج 2 ، ص 69 .[2]ر . ك : التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ص 216 .


صفحه 23

وارثان مملكت را» . در اين اميد به سر شد ـ دريغ ـ عُمرِ عزيز كه آنچه در دلم است از درم فراز آيد اميدِ بسته برآمد ، ولى چه فايده زانك اميد نيست كه عمرِ گذشته باز آيد![1]شاعرى ديگر گفته است: كَنْد ـ اى باخبران ـ ، بى خبرى ، بنيادم عمر نيكو گُهرى بود كه از كف دادم عنكبوتى است فلك ، در پىِ صيدِ مگسان مگسى بودم و در دامِ فلك افتادم شاد از دانش و بينش ، دلِ صاحب نظران به اميدى همه دل ، مست خراب آبادم دشمنى نيست خطرناك تر از نَفْس و عَجَب كه من از شادى اين دشمن دون ، دل شادم در كمندِ هوس و بندِ هوا گشته اسير مگر انگشتِ يداللّه ، كُند آزادم![2]در مواردى كه فرد ، آرزوى چيزى را مى كند كه ربطى به گذشته وى ندارد نيز واژه حسرت ، استفاده شده است ؛ ولى احتمالاً استفاده اين گونه واژه حسرت ، از باب «حقيقت» نباشد؛ شايد هم حسرت در كاربردهايى بدين شكل ، به معناى «غبطه» باشد ؛ چون وقتى فردى ، چيز ارزشمند و مرغوب و مطلوبى را نزد فرد ديگرى مى بيند و مثل آن ، يا بهتر از آن را براى خود آرزو مى كند ، در حقيقت ، نسبت به آن چيز ، غبطه مى خورد ، نه حسرت.

[1]گلستان سعدى ، ص 65 .[2]گنجينه جواهر يا كشكول ممتاز، ص 92.


صفحه 24

آرزوى دست نيافتنى را نيز از باب كنايه ، حسرت مى گويند ؛ چون در هنگام حسرت خوردن ، فرد ، آرزوهاى محال مى كند ، مثلاً آرزو مى كند كه اى كاش ، جوانى باز مى گشت! و از اين قبيل آرزوهايى كه تحقّق آنها عقلاً محال است. لذا از اين باب ، به آرزويى كه انجام شدن آنها بسيار بعيد است، حسرت گفته مى شود ؛ ولى استفاده به اين شكل ـ همان گونه كه گفتيم ـ ، حقيقى نيست. در هر حال ، حسرتى كه در آيات و روايات ، از آنها ياد شده ، غمگينى به خاطر از دست دادن فايده اى در گذشته است .

3 . احساس خُسران

وقتى فردى ، متوجّه مى شود كه منفعتى را از دست داده ، احساس غَبن و خسارت مى كند. در تعريف هايى هم كه براى حسرت ، يادآور شديم ، اين نكته آمده بود كه فرد ، به خاطر از دست دادن فايده اى غمگين مى شود. در حديثى از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده است كه: روز قيامت براى هر شخص ، به اندازه عمرش در دنيا، هر روز، بيست و چهار صندوق به تعداد ساعات شبانه روز ، باز مى كنند . هنگامى كه صندوقى را مى بيند كه مملو از نور و سرور است ، حالت سُرورى به وى دست مى دهد كه اگر اين احساس را بين اهل دوزخ تقسيم كنند ، ديگر احساس رنجِ ناشى از آتش را از ياد مى برند و آن ، ساعتى است كه مشغول طاعت پروردگار خود بوده اند... سپس صندوق ديگرى را برايش مى گشايند . نگاه مى كند كه خالى است و در آن چيزى كه خوش حالش كند يا ناراحتش كند وجود ندارد. آن ، لحظه اى است كه خواب بوده يا به مباحى ـ كه نه ثواب داشته و نه عقاب ـ مشغول بوده است. به خاطر از دست دادن