فكر مى كنيم و آن وقت ، پاسخ مى دهيم كه آيا نسبت به آن تصميم غلط، متأسّف هستيم يا نه. به عبارت ديگر، حسرت ، يك هيجان شناختى است ؛ يعنى نسبت به خشم و حسد ، داراى ويژگى هاى شناختى بيشترى است و قضاوت در آن ، نقش محورى ترى دارد. در عين حال ، حسرت ، چيزى بيش از يك قضاوت و ارزيابى شناختىِ صِرف است و نوعا با احساساتْ همراه است ؛ بنا بر اين ، به عنوان يك هيجان حقيقى ، توصيف مى شود .[1]با توجّه به آن كه حسرت ، هيجانى پيچيده است، در تحليل آن بايد به مفاهيم فراوانى اشاره كرد كه عبارت اند از:
1 . حسرت ، نوعى غم است
در تبيين و توضيح علّت برانگيختگى غم در فرد بايد گفت: انسان ، براساس فطرتِ حبّ ذات و خوددوستى، دائما در «جلب منفعت» و «دفع ضرر» از خويش، در تلاش است. در همين راستا ، به جهت تحقّق كامل اين اصل فطرى ، تمايل دارد دارايى هاى خود را دائما مورد ارزيابى قرار دهد. اين دارايى ها به معناى عام كلمه، شامل هر آن چيزى است كه فرد ، تصوّر مى كند براى بقا و كمال و سعادت او (كه شعبه هاى همان فطرت حبّ ذات است)، ضرورى است .[2]در اين بررسى ها، اگر خود را واجد آن دارايى ها بيابد، احساس شادى مى كند . چنين شخصيتى اگر در به دست آوردن آن دارايى ها، سعى و تلاش كرده باشد ، احساس بهجت خواهد نمود ؛ امّا هنگامى كه خود
[1]Landman, J. (1993), Regret: Persistence of the possible (p.36).[2]Psychological Review, Volume 102 (2), April 1995, p 379 - 395.[3]البته اين احتمال نيز وجود دارد كه فرد در اين قسمت ، دچار اشتباه و توهّم شود و چيزى را كه براى سعادت و كمال او مفيد نباشد ـ بلكه مضر باشد ـ ، مفيد ارزيابى كند، چنان كه اين مطلب را از آيه 216 سوره بقره مى توان استنباط نمود.[4]اخلاق در قرآن، ج 2 ، ص 342 .
را فاقد آن مطلوب يافت، حالتى به وى دست خواهد داد به نام «غم و اندوه» . بنا بر اين، ادراك فقدان و محروميت از هر يك از خواسته هاى انسان، زمينه پيدايش غم و غُصّه در روح انسان را فراهم مى كند. مثلاً انسان به زندگى و سلامتى خودش علاقه دارد . حال، اگر كسى احساس كند كه زندگى و سلامتى خود را از دست مى دهد، محزون و غمگين مى شود. نيز انسان ، قدرت را دوست مى دارد. حال ، اگر كسى احساس كند كه قدرت از دستش مى رود و عاجز و ناتوان خواهد شد، اندوهگين مى شود. همچنين، انسانى كه به مال و زن و فرزندانش علاقه دارد ، با تفكّر اين كه بخواهد آنها را از دست بدهد ، محزون مى شود .[1]فرد حسرت زده، فردى است كه هنگام مرور زندگى و داشته هايش ، احساس فقدان و محروميت مى كند ؛ يعنى تصوّر مى كند از چيزهايى كه نيازهاى اساسى وى را برآورده مى كنند ، محروم است و بنا بر اين ، غمگين مى شود ؛ امّا اين بدان معنا نيست كه هر غمزده اى ، دچار حسرت نيز باشد ؛ بلكه بايد ديد كه ويژگى هاى ديگر حسرت ، چه چيزهايى هستند تا از اين راه ، بتوان اين نوع غم را از انواع ديگر آن شناخت.
2 . تفكّر معطوف به زمان گذشته
با ملاحظه و مرور تعاريفى كه براى حسرت بيان كرديم و نيز آيات و رواياتى كه موضوع حسرت در آنها مطرح شده است ، مى توان گفت كه حسرت ، به نوعى ، با تفكّر درباره گذشته مربوط مى شود. به عبارت ديگر ، حسرت ، زمانى است كه فرد در بازخوانى گذشته خود ، احساس كمبود كند. بدين معنا كه محروميت و كمبود فعلى اش را در گذشته خود جستجو مى كند. چنين
[1]اخلاق در قرآن، ج 2 ، ص 342 .
فـردى كـه گذشته خود را مرور مى كند، درباره آن به قضاوت مى نشيند و اگر آن را اسفبار و غير قابل قبول ارزيابى كند، ناراحت شده ، دچار حسرت خواهد شد. تعلّق حسرت به گذشته ، به گونه اى است كه برخى حتى به آن تصريح نموده اند. به عنوان مثال ، در كتاب التبيان ، تصريح شده است كه حسرت ، به گذشته تعلق دارد،[1]تا جايى كه حتى برخى، مفهوم حسرت را همين برگشت به عقب و نگاه به گذشته دانسته اند .[2]معمولاً برخى افراد ، اين گرايش را دارند كه دائما گذشته خود را مرور مى كنند و بر كوتاهى ها و هدر دادن ها و ضايع كردن استعدادها و از دست دادن فرصت هاى خود حسرت مى خورند. برخى از فرصت هايى كه در زمان حضورشان چندان شناخته شده نيستند ، ولى در غيبتشان بيشتر منزلت مى يابند ، عبارت اند از: دوره جوانى، سلامتى، آسودگى خاطر ، ايمنى و توانگرى ؛ امّا در ميان اين همه، جوانى و عمر، بيش از ديگر موقعيت ها، مورد حسرت و تأسّف است و برخى از اُدبا و شعرا در توصيف از دست دادن آن و تأسّف عميق خود، آثارى نيز بر جاى نهاده اند. سعدى در گلستان خود چنين گفته است: يكى از ملوك عرب، رنجور بود، در حالت پيرى . اميد از زندگى قطع كرده، كه ناگه ، سوارى از در درآمد و مژده آورد كه فلان قلعه را به دولت خداوند گشاديم و دشمنان، اسير شدند و سپاه و رعيت آن طرف، به جملگى مطيع فرمان گشتند. مَلِك را نفسى سرد از سَرِ درد برآمد و گفت: «اين مژده مرا نيست، دشمنانم راست؛ يعنى
[1]ر . ك : التبيان فى تفسير القرآن ، ج 2 ، ص 69 .[2]ر . ك : التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ص 216 .
وارثان مملكت را» . در اين اميد به سر شد ـ دريغ ـ عُمرِ عزيز كه آنچه در دلم است از درم فراز آيد اميدِ بسته برآمد ، ولى چه فايده زانك اميد نيست كه عمرِ گذشته باز آيد![1]شاعرى ديگر گفته است: كَنْد ـ اى باخبران ـ ، بى خبرى ، بنيادم عمر نيكو گُهرى بود كه از كف دادم عنكبوتى است فلك ، در پىِ صيدِ مگسان مگسى بودم و در دامِ فلك افتادم شاد از دانش و بينش ، دلِ صاحب نظران به اميدى همه دل ، مست خراب آبادم دشمنى نيست خطرناك تر از نَفْس و عَجَب كه من از شادى اين دشمن دون ، دل شادم در كمندِ هوس و بندِ هوا گشته اسير مگر انگشتِ يداللّه ، كُند آزادم![2]در مواردى كه فرد ، آرزوى چيزى را مى كند كه ربطى به گذشته وى ندارد نيز واژه حسرت ، استفاده شده است ؛ ولى احتمالاً استفاده اين گونه واژه حسرت ، از باب «حقيقت» نباشد؛ شايد هم حسرت در كاربردهايى بدين شكل ، به معناى «غبطه» باشد ؛ چون وقتى فردى ، چيز ارزشمند و مرغوب و مطلوبى را نزد فرد ديگرى مى بيند و مثل آن ، يا بهتر از آن را براى خود آرزو مى كند ، در حقيقت ، نسبت به آن چيز ، غبطه مى خورد ، نه حسرت.
[1]گلستان سعدى ، ص 65 .[2]گنجينه جواهر يا كشكول ممتاز، ص 92.
آرزوى دست نيافتنى را نيز از باب كنايه ، حسرت مى گويند ؛ چون در هنگام حسرت خوردن ، فرد ، آرزوهاى محال مى كند ، مثلاً آرزو مى كند كه اى كاش ، جوانى باز مى گشت! و از اين قبيل آرزوهايى كه تحقّق آنها عقلاً محال است. لذا از اين باب ، به آرزويى كه انجام شدن آنها بسيار بعيد است، حسرت گفته مى شود ؛ ولى استفاده به اين شكل ـ همان گونه كه گفتيم ـ ، حقيقى نيست. در هر حال ، حسرتى كه در آيات و روايات ، از آنها ياد شده ، غمگينى به خاطر از دست دادن فايده اى در گذشته است .
3 . احساس خُسران
وقتى فردى ، متوجّه مى شود كه منفعتى را از دست داده ، احساس غَبن و خسارت مى كند. در تعريف هايى هم كه براى حسرت ، يادآور شديم ، اين نكته آمده بود كه فرد ، به خاطر از دست دادن فايده اى غمگين مى شود. در حديثى از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده است كه: روز قيامت براى هر شخص ، به اندازه عمرش در دنيا، هر روز، بيست و چهار صندوق به تعداد ساعات شبانه روز ، باز مى كنند . هنگامى كه صندوقى را مى بيند كه مملو از نور و سرور است ، حالت سُرورى به وى دست مى دهد كه اگر اين احساس را بين اهل دوزخ تقسيم كنند ، ديگر احساس رنجِ ناشى از آتش را از ياد مى برند و آن ، ساعتى است كه مشغول طاعت پروردگار خود بوده اند... سپس صندوق ديگرى را برايش مى گشايند . نگاه مى كند كه خالى است و در آن چيزى كه خوش حالش كند يا ناراحتش كند وجود ندارد. آن ، لحظه اى است كه خواب بوده يا به مباحى ـ كه نه ثواب داشته و نه عقاب ـ مشغول بوده است. به خاطر از دست دادن
چنين فرصتى كه مى توانست آن را پر از حسنات كند ، احساس غَبن و حسرت مى كند. به خاطر همين ، يكى ديگر از اسامى روز قيامت ، يوم التغابن است .[1]چنانچه ملاحظه مى فرماييد ، در اين حديث نورانى ، احساس حسرت ، همراه با احساس غبن و خسارت بيان شده است. براى توضيح بيشتر عنصر خسارت در هيجان حسرت ، لازم است كه آن را كمى بيشتر مورد بررسى قرار دهيم و آياتى را كه در اين رابطه ، وجود دارند ، مرور كنيم. در داستان قارون ، وقتى وى تمام ثروت و اموال خود را در جلوى ديدگان همگان به نمايش گذاشت (همان طور كه رويه ثروتمندان است) ، مردمى كه زندگى دنيا را هدف نهايى و غايت جنب و جوش خود مى دانستند و از آخرت ، غافل و جاهل بودند و نمى دانستند كه خدا در آخرت ، چه ثواب هايى براى بندگان خود فراهم كرده، اموال قارون را سعادت عظيمى شمردند و خود را خسارت زده و زيان ديده انگاشتند و بدون هيچ قيد و شرطى گفتند: اى كاش ما هم آنچه را كه قارون دارد، مى داشتيم ؛ زيرا او بهره عظيمى دارد و بسيار سعادتمند و خوش بخت است .[2]كسانى كه به دارايى ديگران چشم مى دوزند و هميشه خود را با آنها مقايسه مى كنند و هزار مرض مى گيرند كه فلانى چه كرد؟ چه خورد؟ چه برد؟ و از اين بابت ، حسرت هاى فراوانى مى خورند، داراى ايمان كاملى نيستند. پيامبر اسلام فرمود:لا يَجِدُ الرَّجُلُ حَلاوَةَ الإيمانِ في قَلبِهِ حَتّى لا يُباليَ مِن أكلِ الدُّنيا .[3]
[1]بحار الأنوار ، ج 7 ، ص 262 ، ح 15 .[2]اشاره است به سوره قصص ، آيه 79 .[3]الكافى ، ج 2 ، ص 128 (باب ذم الدنيا) .
مؤمن ، شيرينى ايمان را در قلبش نمى يابد ، مگر آن كه باكش نباشد كه چه كسى دنيا را خورد.در اين جا خوب است اين سؤال مطرح شود كه : خسارت حقيقى كه همراه آن حسرت واقعى است ، چيست؟ تا زمانى كه انسان ، آرمان و خواسته هايش عالى تر از خودش نباشد و تا آن گاه كه انسان ، در وسعت نامحدود و در قلمرو بى نهايت ، جايگاهى نداشته باشد، خسارت كار است ؛ چون :«إِنَّ الْخَاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ.[1]زيانكاران واقعى ، كسانى هستند كه سرمايه وجودى خويش را از دست داده اند». خسارت انسان، از باختن خودش و قدرش، و از چشم پوشى از لقاء اللّه و محبوس شدن در تنگناى اين زندانْ مايه مى گيرد. چشم پوشى از مبدأ[2]و معاد[3]و قدر و خود انسان[4]، خسارت ساز است ، حتّى اگر انسان به رفاه، قدرت، زينت ، آزادى ، امنيت ، آگاهى و تكامل هم رسيده باشد ؛ چون اين انسان ، خودش را باخته و چون محرّك هاى پست را پذيرفته، و در خاكْ سوخته و قدم برنداشته است. لذا بالاترين حسرت ها نصيب اين گونه افراد خواهد شد.
[1]سوره زمر ، آيه 15 .[2]اشاره است به آيه:«وَالَّذِينَ ءَامَنُواْ بِالْبَاطِـلِ وَ كَفَرُواْ بِاللَّهِ أُوْلَـئـِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»(سوره عنكبوت ، آيه 52) .[3]اشاره است به آيه:«قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِلِقَآءِ اللَّهِ»(سوره انعام ، آيه 31) .[4]اشاره است به آيه:«إِنَّ الْخَاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ»(سوره زمر ، آيه 15) .
اين سه معيار «قدر»، «جايگاه» و «آرمان»، مشخص كننده خسارت فرد است كه خودش را سوزانده و در تنگنا انداخته و به كم ها قناعت كرده است. درجه وجودى انسان از تمامى جِمادها و حيات ها و حيوان ها جلوتر است، پس چه طور مى تواند خودش را با اينها مبادله كند؟ يك عمر بدهد و يك مشت طلا و سنگ هاى گران قيمت و آجرها و خانه ها را بپذيرد. انسان ، با تمامى هستى ، رابطه دارد و در محدوده خانه و جامعه ، زندانى نيست. چگونه مى تواند خودش را از اين همه رابطه ، كنار بكشد و با ابزارش پيوند بزند؟ انسان ، موجودى نيازمند است و با رسيدن به شكوفايى استعدادهايش، تازه ، طغيان ها و عصيان ها و مصيبت هايش شروع مى شوند . انسان ، هنگامى كه بى نيازى و استغناى خودش را مى بيند و شكوفايى خودش را احساس مى كند ، تازه طغيان مى كند و سر بر مى دارد، كه:«كَلاَّ إِنَّ الاْءِنسَانَ لَيَطْغَى * أَن رَّءَاهُ اسْتَغْنَى .[1]چنين نيست! به يقين ، انسانْ طغيان مى كند؛ از اين كه خود را بى نياز ببيند». به همين دليل است كه اين انسان ، بايد ادامه بيابد و جهتى نامحدود بگيرد، تا آن جا كه بهشت هم مقصد او نباشد ؛ كه بهشت ، منزل اوست ، نه مقصد او !«إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى .[2]به يقين ، بازگشت به سوى پروردگار توست». با اين معيارها و با توجّه به قدر و جايگاه و آرمان انسان است كه
[1]سوره علق ، آيه 6 و 7 .[2]سوره علق ، آيه 8 .