قَالُواْ يَاحَسْرَتَنَا عَلَى مَا فَرَّطْنَا فِيهَا وَهُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلَى ظُهُورِهِمْ أَلاَ سَآءَ مَا يَزِرُونَ .[1]آنان كه لقاى خدا را تكذيب كردند ، البته زيانكار شدند . پس آن گاه كه قيامت ، به ناگاه بر آنان فرا رسد ، مى گويند : واى بر ما بر آنچه درباره آن كوتاهى كرديم و آنان بار سنگين گناهان خويش را بر دوش مى كشند . چه بد است بارى كه مى كشند». همان گونه كه ملاحظه كرديد ، اين گروه حسرت زده، خود را مقصّر دانسته و گناه اين كوتاهى و تفريط را به عهده مى گيرند و خود را ملامت مى كنند. خداوند در قرآن ، وضعيت شيطان را نسبت به مردم ، اين چنين بازگو مى كند : چون كار از كار گذشت ، شيطان مى گويد: خدا به شما وعده اى داد كه حالا راستى آن را مى بينيد و من هم وعده اى دادم كه به آن وفا نكردم . وعده خدا اين بود كه مؤمنان را به زندگى سعادتمند و اهل شرك را به زندگى همراه با عذاب و اندوه در دنيا و آخرت، نويد داد و به آن وفا كرد ؛ امّا من ، شما را به لذّت ها و آرزوهاى دور و دراز وعده دادم ، به طورى كه از آخرتْ غافل شُديد ، امّا به آنچه كه به شما وعده دادم نرسيديد و حسرت به دل مانديد. البته من بر شما تسلّط و اجبارى نداشتم ، فقط از شما دعوت مى كردم و شما با ميل و اراده خود مى پذيرفتيد . در واقع ، شما بوديد كه با زودباورى خود ، مرا بر نفستان مسلّط مى كرديد . پس مرا سرزنش نكنيد و خودتان را ملامت كنيد.[2]
[1]سوره انعام ، آيه 31 .[2]ر . ك : سوره ابراهيم ، آيه 22 .
به اين طريق ، اهل دوزخ ، اعمال خود را به صورت حسرت مشاهده كرده ، خود را ملامت مى كنند. در حقيقت ، نقش خودملامتگرى در حسرت، محورى و اساسى است؛ به گونه اى كه تمايز بين احساس حسرت و احساس نارضايتى[1]در وجود همين عنصر است ؛[2]زيرا گاهى فرد ، با اين كه از زندگى خود راضى نيست ، ولى حسرت نمى خورد ؛ زيرا در محروميت و كمبود خود ، احساس مسئوليت نمى كند. بنا بر اين، به طور خلاصه مى توان گفت: مطلوب انسان، گاهى با كار خودش از دست مى رود و گاهى ديگران، واسطه از دست دادن آن مى شوند. اگر شخص ديگرى سبب شده كه ما اين مطلوب را از دست بدهيم، حالتى كه به ما دست مى دهد «خشم» نام دارد. پس خشم نيز با اندوه ، هم ريشه است با اين ويژگى كه شخص ديگر، واسطه خسارت، و عروض اين حالت شده است ؛[3]امّا اگر شخص ديگرى در كار نباشد و خود فرد موجب شده كه منفعتى را از دست بدهد، حال اگر به خاطر كوتاهى و تفريط و «ناكُنِش»،[4]فرد از اين منفعت محروم شده است، احساس حسرت خواهد نمود. پس حسرت، نتيجه قصور و كوتاهى است ؛ ولى اگر انسان ، خودش از طريق ارتكاب رفتار ناشايست و ناهنجار (افراط و تعدّى)، موجب شده باشد كه
[1]Disappointment[2]Zeelenberg, M., van Dijk, W.W., Manstead, A.S.R., & van der Pligt, J. (1998). The experience of regert and disappointment. Cognition and Emotion, 12, 221_230[3]اخلاق در قرآن ، ج 2 ، ص 342 .[4]Inaction (Omission)
ضرر و زيانى به خود برساند ، بعدا دچار ندامت و پشيمانى مى گردد.[1]به عبارت ساده تر ، حسرت ، نتيجه عدم انجام دادن كارى در جهت كسب منفعت است؛ به خلاف پشيمانى[2]كه به خاطر سرزدن كارى (كنش)[3]از وى، دچار آن مى شود. چنانچه حضرت على عليه السلام مى فرمايد:وَاعْلَمْ أنَّ الدُّنيا دَارُ بَلِيَّةٍ لَمْ يَفْرُغْ صاحِبُها فيها قَطُّ ساعَةً إلاَّ كانَتْ فَرْغَتُهُ عَلَيهِ حَسْرَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ .[4]و بدان كه دنيا سراى آزمايش است و دنياپرست ، ساعتى در آن نمى آسايد ، جز آن كه در روز قيامت از آن افسوس مى خورد .بنا بر اين، ثمره فراغت و بيكارى ، حسرت است. البته در جايى كه احساس پشيمانى و ندامت باشد ، احساس حسرت نيز مى تواند برانگيخته شود ؛ زيرا وقتى فرد ، كار اشتباهى مرتكب شود ، خواه ناخواه ، از انجام دادن كار درست و سودمند ، باز خواهد ماند، لذا فرصتى را از دست داده، در نتيجه ، دچار احساس حسرت نيز مى شود. پس مى توان گفت كه احساس مسئوليت ، در ايجاد حسرت ، نقش محورى دارد. اين مطلب را در تحقيقى كه توسط زيلنبرگ[5]و همكارانش انجام گرفته، مى توان مشاهده كرد ، بدين صورت كه احساس حسرت ، ارتباط تنگاتنگى با حس مسئوليت دارد ؛ يعنى فردى كه احساس حسرت
[1]ر . ك : اطيب البيان ، ج 5 ، ص 49 .[2]ندامت يا پشيمانى ، به معناى انصراف و انزجار به طور مطلق از آن چيزى است كه از فرد سر زده ، خواه آن چيز ، نيّت باشد ، خواه عمل، خواه، خوب يا بد (ر . ك : التحقيق فى كلمات القران الكريم ، ص 216) .[3]Action (Commission)[4]نهج البلاغة ، نامه 59 .[5]Zeelenberg
مى كند ، هميشه خود را مقصّر اين خسارت و زيان مى داند.[1]البته كسانى كه به خاطر روح بلند خود از احساس مسئوليت بسيار بالايى برخوردارند ، حتى در برابر ديگران نيز خود را مسئول مى دانند . چنين اشخاصى هنگامى كه كسى دچار ناراحتى و كمبود و محروميتى مى شود ، از باب انسانيت و حس مسئوليت نسبت به آنان ، دچار حسرت مى شوند. كسانى كه به اين حقيقت اعتقاد دارند كه: بنى آدم ، اعضاى يكديگرند كه در آفرينش ، ز يك گوهرند چو عضوى به درد آورد روزگار دگر عضوها را نمانَد قرار .[2]چنين انسان هايى ، به خاطر برخى محروميت هايى كه براى ديگران ايجاد مى شود ، به احساس حسرت ، دچار خواهند شد ؛ همچون پيامبر صلى الله عليه و آله كه به دليل ايمان نياوردن برخى از كفّار ، براى آنان حسرت مى خورد ، آن هم به گونه اى كه نزديك بود كه جان بسپارد ؛[3]زيرا در به انجام رساندن رسالت خود آن چنان جدّى بود و به ايمان آوردن ديگران حريص بود كه گويا ديگران را مثل خود دوست مى داشت و نسبت به آنها احساس مسئوليت مى كرد . اگر كسى ايمان نمى آورد ، آن را به حساب كوتاهى خود در انجام دادن وظيفه اش مى گذاشت و نسبت به محروميت آنان از ايمان به خدا دچار حسرت مى شد. البته خداوند ، او را دلدارى مى دهد و مسئوليت ايمان نياوردن آنان را به خودشان باز مى گرداند و خاطر نشان مى كند كه اعمال زشت و گناهان آنها
[1]The Inaction Effect in the psychology of Regret; Journal of Personality and Social Psychology, Copyrigt 2002 by the American Psychological Association, Inc. 2002, Vol. 82, No. 3, 314_327.[2]گلستان سعدى .[3]اشاره است به آيه«فَلاَ تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ ؛ پس جانت به خاطر شدّت تأسف بر آنان از دست نرود»(سوره فاطر ، آيه 8) .
موجب شده است كه خداوند نگذارد كه آنها ايمان بياورند.[1]البته بايد يادآور شويم كه اضطراب و دلهره نيز نوعى غم است ، منتها در آنها ترسِ از دست دادن مطلوب در آينده ، باعث ناراحتى فرد مى شود. بنا بر اين مى توان گفت كه حسرت ، نقطه مقابل خشم و اضطراب و دلهره است .
5 . استيصال و درماندگى
نااميدى و يأس در به دست آوردن دوباره همان فرصت از دست رفته، محور ديگرى است كه اگر نگوييم كه در مفهوم حسرت وجود دارد كم كم ، هيجانِ حسرت ، با آن همراه است ؛ چرا كه وقتى فرصتى از بين برود ، برگشت آن ، محال است و گذشته را نمى توان باز گرداند. امام على عليه السلام مى فرمايد:وَ عُرِضَتْ عَلَيكَ أعْمَالُك بِالْمَحَلِّ الّذِي يُنادِى الظَّالِمُ فيه بِالحَسْرَةِ ، وَ يَتَمَنَّى المُضَيِّعُ فِيهِ الرَّجْعَةَ وَ لاتَ حينَ مَنَاصِ! .[2]و اعمال تو را بر تو عرضه مى كنند آن جا كه ستمكار ، با حسرتْ فرياد مى زند، و تباه كننده عمر و فرصت ها، آرزوى بازگشت دارد ؛ امّا راه فرار و چاره ، مسدود است .وقتى راه فرار و چاره مسدود باشد ، فرد ، احساس درماندگى خواهد كرد. بنا بر اين، حسرتِ حقيقى، در مواقعى ايجاد مى شود كه انسان ، نيروى جبران مشكلات و شكست ها را از دست داده باشد ؛ گويى از توانايى و قدرت، برهنه شده و سرشار از غم گشته است. شايد به همين خاطر است كه
[1]سوره انعام ، آيه 31 .[2]ر . ك : سوره ابراهيم ، آيه 22 .[3]Disappointment[4]Zeelenberg, M., van Dijk, W.W., Manstead, A.S.R., & van der Pligt, J. (1998). The experience of regert and disappointment. Cognition and Emotion, 12, 221_230[5]اخلاق در قرآن ، ج 2 ، ص 342 .[6]Inaction (Omission)[7]ر . ك : اطيب البيان ، ج 5 ، ص 49 .[8]ندامت يا پشيمانى ، به معناى انصراف و انزجار به طور مطلق از آن چيزى است كه از فرد سر زده ، خواه آن چيز ، نيّت باشد ، خواه عمل، خواه، خوب يا بد (ر . ك : التحقيق فى كلمات القران الكريم ، ص 216) .[9]Action (Commission)[10]نهج البلاغة ، نامه 59 .[11]Zeelenberg[12]The Inaction Effect in the psychology of Regret; Journal of Personality and Social Psychology, Copyrigt 2002 by the American Psychological Association, Inc. 2002, Vol. 82, No. 3, 314_327.[13]گلستان سعدى .[14]اشاره است به آيه«فَلاَ تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ ؛ پس جانت به خاطر شدّت تأسف بر آنان از دست نرود»(سوره فاطر ، آيه 8) .[15]اشاره است به آيه«أَفَمَن زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَءَاهُ حَسَنًا فَإِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَن يَشَآءُ وَ يَهْدِى مَن يَشَآءُ ؛ آيا كسى كه عمل بدش براى او آراسته شده و آن را خوب و زيبا مى بيند [همانند كسى است كه واقع را آنچنان كه هست مى يابد]؟ خداوند هر كس را بخواهد ، گمراه مى سازد و هر كس را بخواهد ، هدايت مى كند»(سوره فاطر ، آيه 8) .[16]نهج البلاغة ، نامه 41 .[17]غررالحكم ، ح 891 .[18]ر . ك : الميزان في تفسير القرآن ، ج 14 ، ص 51 .
به روز قيامت «يوم الحسره» نيز گفته شده است ؛ زيرا در آن روز ، انسان هيچ قدرت و توانى براى جبران خسارت هاى خود ندارد و مصداق واقعى اين حسرت ، فقط در روز قيامتْ محقّق خواهد شد. حضرت على عليه السلام مى فرمايد:... وَ إن مَلَكَهُ اليأسُ قَتَلَهُ الأسَفُ ... .[1]هنگامى كه يأس و نااميدى، قلب آدمى را تسخير مى كند، تأسّف، وى را از پاى در مى آورد .چنانچه علاّمه طباطبايى ، ذيل آيه 39 سوره مباركه مريم ، اشاره نموده است كه در روز قيامت ، فرد ، به اين خاطر حسرت مى خورد كه كار از كار گذشته است و فرد ، ديگر فرصت و توان جبران را ندارد.[2]شايد جنبه رنج آور حسرت نيز همين احساس بيچارگى و درماندگى باشد ؛ زيرا موقعى كه فرد ، متوجّه خُسران و زيان خود مى شود و تصوّر مى كند كه ديگر كار از كار گذشته و فرصت جبران را از دست داده است ، دچار حسرت خواهد شد. البته چنانچه در بحث درمان حسرت خواهيم گفت ، كسى كه هنوز در اين دنيا زندگى مى كند ، هنوز فرصت جبران دارد و نبايد نااميد شود و خود را به خاطر حسرت گذشته ، دچار رنج و عذاب نمايد ؛ بلكه بايد اين تصوّر را رها كند و از گذشته خود عبرت گرفته ، آن را پلى براى رسيدن به كمالات انسانى قرار دهد.
نتيجه گيرى
از مطالبى كه تاكنون گفته شد ، به اين نتيجه مى رسيم كه: حسرت ، هيجانى
[1]غررالحكم ، ح 891 .[2]ر . ك : الميزان في تفسير القرآن ، ج 14 ، ص 51 .
است پيچيده و چندوجهى ، لذا شناخت ماهيت آن مشكل است . ما در اين جا سعى كرديم تا آن حال و هوا و شرايط و حالت درونى اى را كه مساوى يا حداقل نزديك به تجربه حسرت باشد ، توضيح دهيم. همچنين گفتيم كه حسرت ، هيجانى شناختى است تا جايى كه حتى برخى از آن ، به «هيجان مستدل» يا «استدلالِ محسوس» تعبير كرده اند. همچنين گفته شد كه حسرت ، نوعى غم است كه مربوط به گذشته مى شود و از نوع غمى كه مربوط به آينده است ، تفكيك شد. فرد حسرت زده ، خود را مسبّب زيان خود مى داند ، لذا از هيجان خشم نيز متمايز گرديد . در ادامه ، با قيد تفريط و كوتاهى، از ندامت و پشيمانى جدا شد و در آخر ، با قيد خودملامتگرى ، از احساس نارضايتى نيز ممتاز گرديد. با توجّه به مطالبى كه تاكنون بيان شد ، مى توان فرمول زير را براى «حسرت» بيان نمود: تفكّر معطوف به گذشته + احساس خسارت + غم زدگى + خودملامتگرى به خاطر كوتاهى و تفريط + احساس درماندگى = احساس حسرت
كنترل كننده حسرت در مغز
از ديرباز ، رابطه بين روح و بدن ، يكى از بحث هاى داغ محافل علمى بوده است. يكى از بخش هاى اين بحث ، اين بوده كه محل هر يك از قوا و احساسات فرد ، در بدن وى كجاست. در همين راستا بخش هاى مختلفى از مغز ، به هر يك از احساسات و جنبه هاى روانى انسان ، ربط داده شده است. همچنين بخشى از مغز به عنوان كنترل كننده احساس حسرت ، معرفى شده است. اخيرا محقّقان CNRC[1]در شهر برن[2]فرانسه و دانشگاه ساينا[3]در شهر
[1]Center National de la Recherche Scientifique[2]Born[3]Siena
سايناى ايتاليا و بيمارستان دكاسال پترير[1]در پاريس يافته اند كه هيجان ناخوشايند حسرت توسّط بخشى به نام كرتكس مدار پيشانى[2]كنترل مى شود.[3]كرتكس مدار پيشانى ، در كرتكس جلو استخوان پيشانى جلو مغزى[4]واقع شده است كه خود بخشى از لايه خارجى تر چين و چروك ماده خاكسترى كرتكس مخى در جلو مغز است. پرى فرونتال كرتكس ، بيشتر به عنوان استنتاج كننده مطرح است و در ارتباط با رفتارهايى مثل قضاوت، سازماندهى، حل مسئله و تفكّر انتقادى است . محقّقان دريافته اند كسانى كه اين بخش از مغزشان را از دست داده اند ، هنگام باخت و موقعيّت حسرت زا ، به خلاف انسان هاى سالم ، اصلاً احساس حسرت نمى كنند. همچنين افراد سالم، برخلاف افراد مريض ، تصميماتى را كه بعدا كمتر منجر به حسرت شود ، اتخاذ مى كردند. اين يافته مى تواند دانشمندان را در بازدارى از احساس حسرت در افراد كه مى تواند باعث[5]
فرايند حسرت
در سوره بقره مى خوانيم:بعضى از مردم، معبودهايى غير از خداوند براى خود انتخاب مى كنند و آنها را همچون خدا دوست مى دارند ؛ امّا آنها كه ايمان دارند، عشقشان به خدا، شديدتر است و آنها كه ستم كردند،
[1]Dekasalpetrieve[2]Orbito frontal[3]www.betterhumans.com/News/news.aspx? articleD= 2004-05-20-1[4]Prefrontal cortex[5]www.betterhumans.com/News/news.aspx? articleD= 2004-05-20-1