بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 40

سلامتى انسان مضر است ، امّا با اين حال ، سيگار مى كشند و اين اشتباه را مرتكب مى شوند. بنا بر اين ، هنگام تصميم گيرىِ صحيح ، علاوه بر علم و آگاهى، باور قلبى و ايمان نيز ضرورى است. پس مرحله اوّل شكل گيرى حسرت ، «نداشتن ايمان» و در نتيجه ، «خطا در تصميم گيرى» است. 2 . در چند جمله بعدِ اين آيات«وَ لَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَـلَمُواْ إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا وَ أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ * إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُواْ مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُواْ»، آگاهى مى يابند كه تصميم آنها خطا بوده است و همچنين در خطايشان مقصّر هم بوده اند ، به خاطر همين ، به عنوان ظالم از آنها نام بُرده شده است. بنا بر اين ، مرحله دوم فرايند حسرت ، «آگاهى و شناخت نسبت به خطاى گذشته» است . همان گونه كه ملاحظه شد ، جنبه شناختى و قضاوت در حسرت ، به خوبى در اين آيه نورانى بيان شده است. 3 . جمله بعدى«وَ رَأَوُاْ الْعَذَابَ»، گوياى همان احساس رنج و عذابى است كه آنها تحمّل مى كنند. پس مرحله سوم فرايند حسرت ، «احساس رنج» است كه به خاطر درماندگى و استيصال است. 4 . جمله بعدى«وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ»، بيان كننده احساس «ناتوانى و نااميدى» است. 5 . سپس بيان شده است كه«وَ قَالَ الَّذِينَ اتَّبَعُواْ لَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمَا تَبَرَّءُواْ مِنَّا»آنها مى خواهند برگردند و كارى را كه بايد انجام مى دادند ، محقّق سازند. بنا بر اين ، لحن گفتار حسرت زده نيز در اين آيه ، بدين شكل آمده است كه وى هميشه آرزوى بازگشت به گذشته را مى نمايد كه اين ، امرى محال و ناممكن است. 6 . مرحله بعدى«وَ مَا هُم بِخَارِجِينَ مِنَ النَّارِ»، عدم امكان جبران و برگشت ناپذير بودن حسرت ، بيان شده است.


صفحه 41

7 . نكته بعدى ، اين مطلب است كه همان گونه كه ملاحظه نموديد ، زمينه و منشأ حسرت ، در گذشته است ، چنانچه برخى مفسّران نيز به اين نكته تصريح نموده اند.[1]8 . نكته ديگر قابل استفاده از اين آيات ، اين است كه فرد حسرت زده، در انجام دادن كارى ، كوتاهى كرده كه قدرت انجام دادن آن را داشته است. اين مطلب از اطلاق لفظ ظالم و نيز آرزويى كه آنها مى كنند ، قابل فهم است. چنانچه برخى مفسّران نيز به اين نكته اشاره نموده اند.[2]9 . نكته بعدى ، حالت انزجار و انصراف از رفتارى است كه قبلاً مرتكب شده اند و آن همان تبعيت از غير خداست و همين حالت انصراف و انزجار ، معناى ندامت و پشيمانى است .[3]بنا بر اين ، در اين مورد ، به همراه احساس پشيمانى ، احساس حسرت نيز تجربه مى شود. 10 . نكته پايانى قابل توجّه ، اين است كه چرا خداوند چنين آيه اى را نازل كرده و چنين اخبار و اطلاعاتى را در مورد دو نوع انتخاب و رفتار ، به ما انسان ها مى دهد؟ شايد پاسخ اين پرسش را بتوان براساس نظريه هاى حسرت و انتظار داد و آن ، اين است كه به ما در مورد برخى پيامدهاى دوستىِ غير خدا و پيروى از غير خدا هشدار بدهد تا در تصميم گيرى هايمان دچار خطا نشويم و از حسرت هاى روز قيامتْ ايمن شويم.

[1]إنّ الحسرة تتعلّق بالماضى خاصّة... لأنّ الحسرة إنّما هى على ما فات بوقوعه او ينقضى وقته (التبيان فى تفسير القرآن، ج 2 ، ص 69) .[2]انسان بر چيزى حسرت مى خورد كه قدرت بر انجام دادن آن را داشته ، ولى كوتاهى كرده است. مثلاً چون بدون وسيله، قدرت بالا رفتن به آسمان را ندارد ، بر ترك آن هرگز تأسف نمى خورد (ترجمه تفسير مجمع البيان ، ج 2 ، ص 154) .[3]التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ذيل واژه ندم .


صفحه 42

رابطه نگرش و حسرت

در اين جا مقدارى در مورد ارتباط نگرش فرد با حسرت توضيح مى دهيم. قرآن كريم در مورد كسانى كه حسرت اموال و ثروت قارون را مى خورند ، مى فرمايد:«فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِى زِينَتِهِ قَالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَيَوةَ الدُّنْيَا يَالَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَآ أُوتِىَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ .[1][روزى قارون] با تمام زينت خود در برابر قومش ظاهر شد . آنها كه خواهان زندگى دنيا بودند گفتند: «اى كاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نيز داشتيم! به راستى كه او بهره عظيمى دارد!»». در اين آيه ، به صراحت گفته شده است كه آنهايى كه دچار حسرت مى شوند ، صرفا خواهان همين دنيا هستند و نه چيز ديگر. به همين دليل ، اين افراد ، هميشه حسرت چيزهاى پست و زودگذر اين دنيا را مى خورند ؛ امّا در مقابل، اگر نگرش فرد اين باشد كه ثواب خدا بهتر از زَرق و برق هاى اين دنياست ، قطعاً ديگر دچار اين گونه حسرت ها نمى شود. چنانچه در ادامه آيه آمده است:«وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِّمَنْ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَالِحًا وَ لاَ يُلَقَّــاهَآ إِلاَّ الصَّابِرُونَ .[2]و كسانى كه علم و دانش به آنها داده شده بود ، گفتند : واى بر شما! ثواب الهى ، بهتر است براى افرادى كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام مى دهند ؛ امّا جز صابران ، آن را دريافت نمى كنند». از مقايسه دو جمله : «كسانى كه حيات دنيا را مى خواهند» و «كسانى كه

[1]سوره قصص ، آيه 79 .[2]سوره قصص ، آيه 80 .


صفحه 43

علم به آنها داده شده» ، اين نتيجه مهم به دست مى آيد كه مبناى دنياطلبى ، چيزى جز «جهل» نيست. بنا بر اين ، هر چه شناخت و دانش فرد ، كامل تر و صحيح تر باشد ، حسرت وى نيز كمتر خواهد بود. امام صادق عليه السلام ، در رابطه با جهل و ارتباط آن با حسرت مى فرمايد:إِنَّ الحَسرَةَ... كُلَّهُ لِمَن لَم يَنتَفِع بِما أبصَرَهُ وَلَم يَدرِ ما الأمرُ الَّذي هوَ عَلَيهِ مُقيمٌ، أ نفَعٌ لَهُ أم ضَرٌّ... .[1]همه حسرت براى كسى است كه از آنچه بينايش مى كند ، نفعى نبرد و موقعيتى كه در آن به سر مى برد را درك نكند كه آيا نفعى برايش دارد يا براى او مضر است؟روايت شده هنگامى كه بار جنس بزّازىِ متعلّق به حضرت امام جواد عليه السلام ـ كه قيمت فراوانى داشت ـ را مى آوردند ، در بين راه ، راهزن ها آن را ربودند . شخصى كه بار را مى آورد به حضرت گزارش داد. حضرت با خط خويش نوشت: «جان و دارايى ما از بخشش هاى گواراى خداست و به عنوان عاريه ، سپرده اوست، تا آن جايى كه از آن بهره مند شويم ، مايه خوشى و شادى است، و آنچه را هم بِبَرند ، اجر است و ثواب. پس هر كس جَزَعش بر صبرش غالب گردد ، اجرش ضايع شود و پناه بر خدا از آن!» .[2]چنانچه ملاحظه كرديد ، امام جواد عليه السلام از چنان بينش و علم و نگرش الهى والايى برخوردار است كه به جاى حسرت و آه كشيدن به خاطر از دست دادن دارايى و اموالِ به سرقت رفته، اين چنين بر احساسات و عواطف خويش تسلّط داشته و صبر بر مصائب دارد و به اجر و ثواب خداوند ، اميدوار است . بنا بر اين ، نگرش فرد در تجربه حسرت ، بسيار نقش دارد.

[1]الكافى ، ج 2 ، ص 419 ، ح 1 ؛ المحاسن ، ص 252 ، ح 274 .[2]ر . ك : بحار الأنوار ، ج 50، ص 103 ؛ تحف العقول ، ص 456 .


صفحه 44

اندازه حسرت

در حقيقت ، بزرگى و شدّت حسرت ، بستگى به پيامدهاى آن دارد ؛ يعنى چيزهايى كه مى توانست به دست بيايد و چيزهايى كه از دست رفته است. اگر مطلوبى كه به خاطر كوتاهى و سهل انگارى فرد ، از دست رفته ، از ارزش زيادى برخوردار باشد ، حسرت آن نيز شديدتر و جانكاه تر خواهد بود. شدّت حسرت ، به احتمال بازخورد و پس خوراند آن نيز بستگى دارد. يعنى اگر افراد ، نسبت به نتايج و پيامدهاى منفىِ تصميم ها و انتخاب هايى كه گرفته اند ، آگاهى يابند ، حسرت خواهند خورد ؛ ولى اگر چنين آگاهى اى را كسب نكنند ، حسرت نخواهند خورد. همچنين ما حسرت نتايج منفى اى را مى خوريم كه مى توانستيم به سادگى ، نتايج بهترى را براى آنها تصوّر كنيم .[1]اندازه و شدّت حسرت ، به مقدار مسئوليتى كه ما در برابر نتايج منفىِ تصميمات خود احساس مى كنيم نيز ارتباط دارد. يعنى هر چه اين احساس مسئوليت ، بيشتر باشد ، احساس حسرت نيز در فرد ، بيشتر خواهد بود ؛ چرا كه حسرت در امورى است كه فرد ، قدرت انجام دادن آن امر را داشته باشد. از طرفى شايد بتوان گفت كه بزرگى حسرت ، به تعداد احتمالاتى كه فرد به پيامدهاى انتخاب خود مى دهد نيز بستگى دارد. مثلاً دو نفر را در نظر بگيريد كه در يك مراسم قرعه كشى شركت مى كنند . به نفر اوّل گفته مى شود كه : «بين عدد يك تا ده ، يك شماره را انتخاب كن تا در صورت انتخاب صحيح ، برنده يك ميليون دلار شوى» و به نفر دوم نيز گفته مى شود كه : «بين عدد يك تا هزار ، يك شماره را انتخاب كن ، تا در صورت انتخاب صحيح ، برنده يك ميليون دلار شوى» . حالا اگر فرض كنيم كه هر دو نفر آنها عدد

[1]Flexible work arrangement: A study of anticipation of regret. http: WWW.kellogg.nwu.edu/research/ktag/kjob.html


صفحه 45

اشتباه را گفته باشند ، پس از دانستن عدد صحيح ، كدام يك از آنها بيشتر حسرت خواهد خورد؟ ظاهرا نفر اوّل، حسرت بيشترى خواهد خورد ؛ چون احتمال بيشترى داشت كه عدد صحيح را انتخاب كند . پس احتمال موفّقيت ، هر چه بيشتر باشد ، حسرت نيز بيشتر خواهد بود.

عزّت نفس و حسرت

ظاهرا افرادى كه از عزّت نفس بالاترى برخوردارند ، پيامدهاى منفى را ناچيز ارزيابى كرده ، سعى خواهند داشت كه خود را از پيامدهاى بد ، دور كنند. افرادى كه از عزّت نفس پايينى برخوردارند ، اگر از پيامد كارها آگاه شوند ، از تصميم هاى پُر خطر و ريسك پذير پرهيز مى كنند. چنين افرادى ، وقتى مى خواهند از حسرت اجتناب كنند ، خودمحافظ هستند ؛ ولى افرادى كه عزّت نفس بالايى دارند ، وقتى مى خواهند درباره اين كه چه طور بعضى چيزها غلط از آب درآمده اند فكر كنند ، خود اصلاح هستند .[1]يعنى از اشتباهات گذشته خود ، درس گرفته و سعى مى كنند كه آنها را تكرار نكنند و تصميم هاى درست ترى بگيرند . بنا بر اين ، در درمان حسرت ، اين مطلبْ حائز اهميت است كه هر چه عزّت نفس فرد ، بيشتر باشد ، پيامدهاى منفى حسرت نيز در فرد كمتر است و آسيب كمترى فرد را تهديد مى كند.

تفكّر خِلاف واقع[2]و حسرت

اين واژه ، اشاره دارد به مجموعه اى از تصوّرات كه فرض هاى مختلفى را براى رويدادها يا شرايط واقعىِ گذشته يا حال ، شبيه سازى مى كند ؛ تصوّراتى

[1]http://faculty.weber.edu/eamsel/Research/Papers/Regret%202003/Regret %20Short _ Files/frame.html[2]Counterfactual thinking


صفحه 46

كه اين گونه بيان مى شوند : «چه مى شد اگر فلان اتفاق نمى افتاد يا چه مى شد اگر فلان اتفاق مى افتاد؟» . در حسرت ، انسان اين احتمال را در نظر دارد كه: «چه چيزى ممكن بود اتفاق بيفتد؟» . در توضيح اين مطلب بايد گفت كه رويدادها به صورت مجزّا ارزيابى نمى شوند ؛ بلكه آنها با رويدادهاى ممكنى كه مى توانند اتفاق بيفتند ، مقايسه مى شوند. بنا بر اين، حسرت ، نتيجه «تفكّر خلاف واقع» است كه به تفكّر خلاف واقعِ رو به بالا و رو به پايين ، تقسيم مى شوند . تفكّرات خلاف واقعِ رو به بالا، واقعيت را با شقوق مثبت ترى مقايسه مى كند ، در نتيجه ، هيجان حسرت تجربه مى شود. در حالى كه اگر در اين فرايند، واقعيت با آلترناتيوهاى منفى تر مقايسه شود ، هيجان شادى ، تجربه خواهد شد .[1]اين دو حادثه را در نظر بگيريد: 1 . آقاى الف ، عادت نداشت كه در داخل شهر ، با اتومبيل شخصى خود رفت و آمد كند. وى ديروز عادت خود را نقض كرد و اتفاقا دچار تصادفى شديد شد؛ 2 . آقاى ب ، هميشه در داخل شهر ، با خودروى شخصى اش رفت و آمد مى كند. وى نيز ديروز دچار تصادفى شديد شد. حالا از اين تصادف ، آقاى الف ، بيشتر ناراحت خواهد بود يا آقاى ب؟ اگر جواب شما به اين سؤال ، آقاى الف باشد، تفكّر شما شباهت بسيارى به تفكّر ديگران دارد. اكثريت قاطع پاسخ دهندگان به اين سوال ، گفته اند كه آقاى الف ، دچار ناراحتى بيشترى خواهد شد . اين دو حادثه را نيز در نظر بگيريد: 1 . آقاى الف ، در شركت A ، سرمايه گذارى كرده است و تصميم مى گيرد كه سرمايه اش را به شركت Bتغيير دهد و اين كار را هم مى كند. بعدا مى فهمد كه اگر سرمايه اش را در

[1]Psychological Review, volume 102(2), April 1995, p. 379_395[2]روان شناسى اجتماعى با نگرش به منابع اسلامى، ص 111 .


صفحه 47

شركت A نگه مى داشت ، يك ميليون دلار بيشتر سود مى كرد ؛ 2 . آقاى ب ، در شركت B سرمايه گذارى كرده است و تصميم مى گيرد كه سرمايه اش را به شركت A تغيير دهد ، ولى اين كار را نمى كند و تصميمش عوض مى شود . بعدا مى فهمد كه اگر سرمايه اش را به شركت A تغيير مى داد ، يك ميليون بيشتر سود مى كرد. آيا آقاى الف، بيشتر حسرت مى خورد يا آقاى ب؟ اكثريت قاطع پاسخ دهندگان نيز به اين سوال ، گفته اند كه آقاى الف ، دچار حسرت بيشترى خواهد شد. چرا اين گونه است؟ هر دو نفر ، دچار حادثه منفى و يكسانى شده اند . بنا بر اين، از ديدگاه منطقى، دليلى وجود ندارد كه ناراحتى و حسرت يكى از اين دو نفر را بيشتر از ديگرى بدانيم. پس چرا احساس مى كنيم كه حسرت و ناراحتى آقاى الف ، بيش از آقاى ب است؟ جواب اين سوال ، حقايق مهمى درباره تفكّر اجتماعى و داورى هاى ناشى از آن در بر دارد. واكنش ما در برابر پيشامدها تنها به خود آنها بستگى ندارد ؛ بلكه تصوّر بخش ديگر حوادث نيز در آنها دخيل است. در مثال هايى كه ذكر كرديم، علاوه بر تفكّر درباره تصادف و نيز سود بيشتر، به اين مسئله نيز فكر مى كنيم كه اگر آقاى الف ، عادت خود را نقض نمى كرد، دچار تصادف نمى شد؛ همچنين اگر آقاى الف ، در مثال دوم ، سرمايه اش را به B تغيير نمى داد ، سود بيشترى مى بُرد. شايد اين باور ، بدان جهت باشد كه تصوّر بديل براى رفتار غير معمول (مانند عمل آقاى الف) ، آسان تر از تصوّر بديل براى رفتار معمول (مانند رفتار آقاى ب) است. بنا بر اين، نتيجه گيرى ناراحتى بيشتر آقاى الف ، بدان علّت است كه به آسانى مى توانيم تصوّر كنيم كه اگر او روش عادى رفتارى خود را تغيير