بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 51

1 . دست گَزيدن

در وصف ستمكاران ، در روز قيامت چنين مى خوانيم : «روزى است كه ستمكار ، دست هاى خود را مى گزد و مى گويد : اى كاش با پيامبر همراه مى شدم!».[1]همى گفت جانم پريشان چو مست به دندانِ حسرت همى كَند دست! (سعدى)

2 . دست بر دست ساييدن

اين وصف را خداوند در سوره كهف آورده است . داستان ، مربوط به دو دوست است كه يكى از آنها باغ زيبايى داشت ، ولى چون به نصيحت رفيقش گوش نداد و خداوند را به خاطر آن نعمت شكر نكرد ، باغش توسّط عذاب الهى از بين رفت . در اين حال ، از روى حسرت ، دست بر دست مى ساييد و مى گفت : «اى كاش شكر خداوند را به جاى مى آوردم و موحّد مى شدم» .[2]به حسرت ، من بِسايم دستْ بر دست كه چيزى نيستم جز باد در دست . (اويس و رامين)

3 . تسلى دادن خود با آرزوهايى دست نيافتنى

هنگام حسرت خوردن، فرد ، خود را با آرزوهايى كه هرگز جامه عمل پيدا نمى كند، تسلّى مى دهد. مثلاً در آيه 167 سوره بقره ، مشركان مى گويند: «اى كاش به دنيا باز مى گشتيم و از اين رهبران بى وفا تبرّى مى جستيم!» ؛ زيرا در روز قيامت ، حقايق اعمال ، نشان داده مى شوند و با آشكار شدن حقايق ،

[1]سوره فرقان ، آيه 27 .[2]سوره كهف ، آيه 42 .


صفحه 52

حسرت ، تمام وجود آنها را فرا مى گيرد ؛ حسرت از اين كه چگونه با پيروى از غير خدا، امكان رشد و تكامل را از دست دادند . امّا چه فايده كه چنين حسرتى ، بيهوده است ؛ چون ديگر جا و فرصتى براى جبران نيست و براى هميشه ، در عذاب خواهند ماند. مانند چنين آرزوهايى در آيات ديگر قرآن كريم نيز به وفور ، ديده مى شوند .[1]اين آرزوها مخصوص روز قيامت نيست ؛ بلكه افرادى كه در اين دنيا نيز دچار حسرت زدگى مى شوند ، معمولاً چنين آرزوهاى ناممكنى مى كنند. مثلاً آرزو مى كنند كه : «اى كاش بتوانم به دوران جوانيم برگردم!» يا «اى كاش دوباره مادرم زنده مى شد» و ... شاعرى اين حالت حسرت زدگان را به خوبى توصيف كرده است: اين چه حالت بود كه اهل زمين از فراق گذشته ها غمگين هر زمان از گذشته ياد كنند وز غم حال ، بانگ و داد كنند كارشان غير آه و حسرت نيست هيچشان از زمانه عبرت نيست آن يكى در بهار بُرنايى در كمالِ جمال و زيبايى مى خورد بهر كودكى افسوس از تأسّف كند قيافه عبوس كه چه خوش بود كودكى كه گذشت مژده ام ده كه آن زمانه برگشت و آن دگر از شباب كرده عبور داده از كف نشاط عقل و شعور ديده آن سخت راه ناهموار آرزوى شباب كرده شعار كه چه شد روزگار بُرنايى تا كشم سر به عشق و رسوايى آنچه ديدم به غالب احوال همه در اختيار وهم و خيال هيچ كس فكر نقد حال نبود حالشان جز غم و ملال نبود .[2]

[1]«قَالَ يَـا لَيْتَ بَيْنِى وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ»(سوره زخرف ، آيه 37) ؛«يَـا وَيْلَتَى لَيْتَنِى لَمْ أَتَّخِذْ فُلاَنًا خَلِيلاً»(سوره فرقان ، آيه 28) ؛ نيز ر.ك : تفسير نمونه ، ج 1 ، ص 416 .[2]به نقل از : جوان از نظر عقل و احساسات ، ج 1 ، ص 74 .


صفحه 53

4 . لب گَزيدن يا گرفتن

{ ساقى ما چو لبِ ساغرِ عشرت گيرد زاهد از دور ، به دندان ، لبِ حسرت گيرد . } (آصفى)

5 . دست بر بنا گوش نهادن

{ يكى را دستِ حسرت بر بناگوش يكى با آن كه مى خواهد هم آغوش . } (سعدى)

6 . سرانگشت گزيدن

{ وقت است به دندان ، لبِ مقصود گزيدن كان شد كه به حسرت ، سرانگشت گزيدن . } (سعدى)

7 . اشك ريختن

«اشك حسرت ، بر رخسار بندگان و مواليان ، فرو ريخت» .[1]

8 . خشك شدن كام

{ كه اى داننده راز درونم درين حسرت ، تو مى دانى كه چونم؟ } { ز ار من در مدائن ، رفت غمناك ز حسرت ، كامِ خشك و ديده نمناك . } (امير خسرو دهلوى)

9 . آه كشيدن

{ بر تهى آغوشىِ خود ، آهِ حسرت مى كشم هر كجا بينم كِشد شمعى به بر ، پروانه را! } (صائب تبريزى)

[1]ترجمه تاريخ يمينى ، ص 452 .


صفحه 54

10 . دست بر سر نهادن

{ ز مهرت اى مه شيرينِ چالاك! مدامم دستِ حسرت ، بر سرك بى . } (بابا طاهر)

موضوعات حسرت

اين كه انسان ها به چه چيزى حسرت مى خورند، يك امر كاملاً نسبى است و از هر انسانى به انسان ديگر ، فرق مى كند. اين كه «آيا اصلاً برخى چيزها ارزش حسرت خوردن دارند يا نه؟» و «چه مقدار بايد به خاطر آنها حسرت خورد؟» ، به عوامل زيادى مثل نوع آموزش و تربيت فرد، و هنجارهاى حاكم بر جامعه اى كه فرد در آن زندگى مى كند ، بستگى دارد. به طور كلى ، براى فهم و درك اين گونه امور ، چاره اى جز رجوع به ديدگاه فرد نسبت به دنيا و ارزش هاى حاكم بر وى نيست. به عبارت ديگر، اين نگرشِ[1]فرد است كه تعيين مى كند نسبت به چه چيزهايى حسرت داشته باشد. لويس[2]و ترمن،[3]در تحقيقى كه انجام دادند از حدود هفتصد مرد و زن ، اين سؤال پرسيدند كه : «اگر شما مى توانستيد دوباره از نو زندگى كنيد ، چه

[1]نگرش (Attitude) ، عبارت است از يك روش نسبتا ثابت در فكر، احساس و رفتار نسبت به افراد، گروه ها، و موضوع هاى اجتماعى يا قدرى وسيع تر، هر گونه حادثه اى در محيط فرد. مؤلّفه هاى نگرش عبارت اند از: افكار و عقايد، احساسات و عواطف، و تمايلات رفتارى. محقّقان در زمينه مؤلّفه هاى نگرش نيز اتّفاق نظر دارند و براى آن ، ابعاد شناختى، عاطفى و رفتارى در نظر مى گيرند. مؤلّفه هاى عاطفى ، به هيجان هاى منفى يا مثبت و مؤلّفه هاى رفتارى ، به نحوه خاصى از كنش فرد و مؤلّفه هاى شناختى ، به فكر و تفسيرهاى خاص اشاره دارد (روان شناسى اجتماعى با نگرش به منابع اسلامى ، ص 136ـ137) .[2]Lewis[3]Terman


صفحه 55

رفتار متفاوتى انجام مى داديد؟ در حقيقت ، با اين سؤال مى توان فهميد كه آنها در حال حاضر ، نسبت به چه چيزهايى حسرت مى خورند. برخى پاسخ هاى اين افراد را در اين جا مى آوريم : 1 . تحصيلات خود را به پايان مى رساندم و ترك تحصيل نمى كردم. 2 . به دانشگاه مى رفتم و تحصيلات عالى دانشگاهى ام را ادامه مى دادم. 3 . با انگيزه بيشتر و سخت تر كار مى كردم. 4 . قاطع تر و جسورتر و با اعتماد به نفس بيشتر زندگى مى كردم . 5 . در روابط اجتماعى خود بيشتر توجّه مى كردم. 6 . خود را براى كار حرفه اى و تخصّصى ، آماده مى كردم. 7 . براى ازدواج و داشتن خانواده، بيشتر تلاش مى كردم. 8 . هدف و آرمانى را براى خود انتخاب مى كردم. 9 . وقت بيشترى را براى روابط خانوادگى خود اختصاص مى دادم. 10 . در زمان مناسب ترى ازدواج مى كردم. 11 . به ورزش كردن ، اهمّيت بيشترى مى دادم. 12 . خود را در امور اجتماعى و فرهنگى ، بيشتر درگير مى كردم . 13 . بعد از طلاق و يا مرگ همسر دوباره ازدواج مى كردم. 14 . معتاد نمى شدم. 15 . بيشتر سفر مى كردم. 16 . به امور مالى و پس انداز پول بيشتر مى پرداختم. 17 . بيشتر يا كمتر بچه دار مى شدم. 18 . به محل بهترى نقل مكان مى كردم. 19 . وقت بيشترى را صرف فرزندانم مى كردم. 20 . شغل و حرفه بهترى را انتخاب مى كردم. 21 . زودتر يا ديرتر بچه دار مى شدم. و... . {-4-}

[1]نگرش (Attitude) ، عبارت است از يك روش نسبتا ثابت در فكر، احساس و رفتار نسبت به افراد، گروه ها، و موضوع هاى اجتماعى يا قدرى وسيع تر، هر گونه حادثه اى در محيط فرد. مؤلّفه هاى نگرش عبارت اند از: افكار و عقايد، احساسات و عواطف، و تمايلات رفتارى. محقّقان در زمينه مؤلّفه هاى نگرش نيز اتّفاق نظر دارند و براى آن ، ابعاد شناختى، عاطفى و رفتارى در نظر مى گيرند. مؤلّفه هاى عاطفى ، به هيجان هاى منفى يا مثبت و مؤلّفه هاى رفتارى ، به نحوه خاصى از كنش فرد و مؤلّفه هاى شناختى ، به فكر و تفسيرهاى خاص اشاره دارد (روان شناسى اجتماعى با نگرش به منابع اسلامى ، ص 136ـ137) .[2]Lewis[3]Terman[4]Psychological Review, volume 102 (2), April 1995, p 379 - 395.


صفحه 56

در روايات ما به موارد و مصاديقى همچون : عمر، سلامت، نيرومندى، نشاط، امنيت، جوانى، بى نيازى، فراغت، و زندگى و از همه بالاتر ، نعمت ولايت و حبّ اهل بيت عليهم السلام ـ كه از اهميت زيادى برخوردار است و افراد ، نسبت به از دست دادن آنها بيشتر حسرت مى خورند ـ ، اشاره شده است كه برخى از آنها را در اين جا ذكر مى كنيم.

1 . تلف كردن عمر

.پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: قالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : تَزولُ قَدَما عَبدٍ يَومَ القِيامَةِ حَتّى يُسأَلَ عَن أربَعٍ عَن عُمُرِهِ فيما أفناهُ وَ ... .[1]

.در قيامت ، هيچ بنده اى قدم از قدم بر نمى دارد، مگر اين كه از او سؤال مى شود كه عمرش را در چه كارى صرف نموده؟... .

.امام على عليه السلام به يكى از فرماندهان سپاه خود واعلَم أنَّ الدُّنيا دارُ بَليَّةٍ لَم يَفرُغ صاحِبُها فيها قَطُّ ساعَةً إلاّ كانَت فَرغَتُهُ عَلَيهِ حَسرَةً يَومَ القِيامَةِ .[2]

.بدان كه دنيا سراى آزمايش است. هر كس ساعتى در آن فراغت يابد و از آن بهره بردارى نكند، همين ساعت بى كارى ، موجب حسرت و ندامت در روز رستاخيز مى گردد .

2 . از دست دادن جوانى

در حديثى از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده كه در قيامت ، بعد از چند سؤال از عمْر ، اين سؤال پرسيده مى شود كه جوانى اش را در چه راهى تمام كرده است .[3]

[1]العمدة ، ص 57 ؛ روضة الواعظين ، ج 2 ، ص 498 ؛ بحار الأنوار ، ج 7 ، ص 257 و 261 .[2]نهج البلاغة ، نامه 59 .[3]العمدة ، ص 57 .


صفحه 57

همچنين در سفارش به ابوذر فرموده است :يا أبا ذَرٍّ اغتَنِم خَمساً قَبلَ خَمسٍ شَبابَكَ قَبلَ هَرَمِكَ .. .[1]اى ابوذر! پنج چيز را پيش از پنج چيز غنيمت شمار : جوانى ات را قبل از پيرى... .امام على عليه السلام نيز مى فرمايد: شيئان لا يُعرَفُ فَضلَهُما إلاّ مَن فَقَدَهُما الشَّبابُ والعافيَةُ.[2]دو چيزند كه قدر و قيمتشان را نمى شناسند، مگر كسى كه آن دو را از دست داده باشد : يكى جوانى و ديگرى تن درستى .

3 . از دست دادن سلامتى

همان گونه كه در حديث قبل مشاهد نموديد ، سلامتى از نعمت هايى است كه تا از دست نرود ، قدرش شناخته نمى شود . در همين رابطه پيامبر صلى الله عليه و آله نيز مى فرمايد:نِعمَتانِ مَجهولَتانِ الأَمنُ والعافيَةُ .[3]دو نعمت ، هميشه ناشناخته اند : يكى سلامتى و ديگرى امنيت .و نيز در سفارش به ابوذر فرمود:يا أباذَرٍّ اغتَنِم خَمسا قَبلَ خَمسٍ . . . وَصِحَّتَكَ قَبلَ سُقمِكَ .[4]اى ابوذر! پنج چيز را پيش از پنج چيز غنيمت شمار: ... سلامتى ات را قبل از بيمارى ... .و در سفارش حضرت على عليه السلام نيز فرموده است: بادِر . . . صِحَّتِكَ قَبلَ سُقمِكَ .[5]سلامتى ات را قبل از بيمارى ، درياب .

[1]وسائل الشيعة ، ج 1 ، ص 114 (باب استحباب تعجيل فصل الخير) ؛ مستدرك الوسائل ، ج 12 ، ص 140 ؛ بحار الأنوار ، ج 74 ، ص 75 .[2]غرر الحكم ، ح 7532 .[3]روضة الواعظين ، ج 2 ، ص 742 .[4]وسائل الشيعة ، ج 1 ، ص 114 .[5]غرر الحكم ، ح 3029.


صفحه 58

4 . ترك ياد خدا و ائمه عليهم السلام

.امام صادق عليه السلام فرمود: ما اجتَمَعَ قَومٌ في مَجلِسٍ لَم يَذكُروا اللّه َ وَلَم يَذكُرونا إلاّ كانَ ذلكَ المَجلِسُ حَسرَةً عَلَيهِم يَومَ القيامَةِ وَما مِن مَجلِسٍ يَجتَمِعُ فيهِ أبرارٌ وَفُجّارٌ ثُمَّ تَفَرَّقوا عَلى غَيرِ ذِكرِ اللّه ِ إلاّ كانَ ذَلِكَ حَسرَةً عَليهِم يَومَ القيامَةِ .[1]

.اگر گروهى در مجلسى جمع شوند و از ياد خدا و ياد ما غافل گردند، در روز قيامت ، آن مجلس، حسرت براى آنان خواهد بود وهيچ مجلسى نيست كه خوبان و بَدان در آن جمع شوند و ياد خدا در آن نشود و به پايان برسد ، مگر آن كه براى آنان در قيامت ، مايه حسرت خواهد بود .

در روايت مشابه ديگرى از آن امام آمده است :اگر گروهى در مجلسى اجتماع كنند و بر پيامبرشان صلوات نفرستند، در روز قيامت، حسرت چنين مجلسى را خواهندخورد.[2]حضرت امام باقر عليه السلام فرمود: إنّ ذِكرَنا مِن ذِكرِ اللّه ِ وَذِكرَ عَدُوِّنا مِن ذِكرِ الشَّيطانِ .[3]ياد ما ياد خداست و ياد دشمن ما ، ياد شيطان است .

5 . ترك زيارت امام عليه السلام

مردى از حضرت امام صادق عليه السلام پرسيد: آيا زيارت پدر شما پسنديده و لازم است؟ امام فرمود: «آرى» . آن شخص پرسيد: پاداش زيارت او چيست؟ حضرت فرمود: «اگر پيروى از او كند ، سزاوار بهشت است» . آن شخص

[1]بحار الأنوار ، ج 72 ، ص 468 .[2]همان ، ج 90 ، ص 161 .[3]همان ، ج 72 ، ص 468 .