3 . در اغلب كارهاى مهم ، با شكست روبه رو مى شوند؛ 4 . به آينده خوش بين نيستند و نمى توانند به پيشرفت خود در زندگى ، اميدوار باشند؛ 5 . تحت تأثير انديشه هاى يادشده ، زندگى خود را باخته اند. اين انديشه ها شخص را از همه چيز باز مى دارند و مانع تحوّل در زندگى وى مى شوند. در نتيجه ، دچار نگرانى، افسردگى، نااميدى و ناتوانى مى شود. احساس نااميدى ، فرد را به بى ارزشى سوق مى دهد .[1]پيامد ديگر حسرت ، احساس خستگى مفرط است ؛ چون فكر و انديشه فرد حسرت زده ، معمولاً معطوف به گذشته است . لذا در ادامه مسير زندگىِ خود ، باز خواهد ماند و غم گذشته خويش را خواهد خورد ، به همين خاطر ، احساس خستگى نموده ، از دست زدن به كارهاى مفيد ، دور مى ماند . افسردگى،[2]اضطراب،[3]بى خوابى،[4]و بى ارزشى،[5]از پيامدهاى شايع و خطرناك حسرت زدگى هستند.[6]
عوامل حسرت
در اين بخش ، سعى خواهيم نمود تا برخى عوامل اصلى اى را كه زمينه ساز تجربه حسرت در انسان هستند ، با توجّه به آيات و رواياتى كه در اين رابطه وجود دارند، شناسايى و توضيح دهيم.
[1]روان شناسى اهمالكارى ، ص 75 .[2]Depression[3]Anxiety[4]Lack of sleep[5]Worthlessness[6]http://www.relevantmagazine.com/print.php?sid=938 as retrieved on 21 Jun 2005 02:04:33
1 . غفلت و جهل
غفلت ، آن تاريكى ذهنى اى است كه از اهميت ندادن شخص به موضوع ، ناشى مى شود، و بالعكس، اهميت دادن به موضوع ، چراغى در ذهن انسان مى افروزد . علم و آگاهى، ريشه هر خير و بركت و لازمه هر اقدام و حركتى است. امام على عليه السلام به صاحب سرّ خود، كميل ، اين چنين وصيت فرموده است :يا كُميلُ! ما مِن حَرَكةٍ إلاّ وَأنتَ مُحتاجٌ فيها إلى مَعرِفةٍ .[1]اى كميل! هيچ حركتى نيست مگر آن كه تو در آن، نياز به معرفت و آگاهى دارى.ضرورت آگاهى و شناخت امور ، به گونه اى است كه بدون آن ، نه تنها دسترسى به هيچ منفعت و نجات از هيچ مضرّت ، ممكن نيست ؛ بلكه ضرر حركتِ غيرآگاهانه ، بيش از نفع آن است. امام صادق عليه السلام فرمود:العامِلُ عَلى غَيرِ بَصيرَةٍ كالسّائِرِ عَلى غيرِ الطَّريقِ وَلا يَزيدُهُ سُرعَةُ السَّيرِ مِنَ الطَّريقِ إلاّ بُعدا .[2]كسى كه بدون آگاهى و بصيرت ، اقدام به كارى مى كند ، مانند كسى است كه به بى راهه مى رود و تند رفتن او ، ثمرى جز دورى بيشتر از راه اصلى ندارد.البته منظور، اين نيست كه علم و آگاهى براى حركت و اقدام كردن و رسيدن به خيرات و بركات ، كافى است ؛ بلكه مراد، اين است كه رسيدن به مطلوب ، بدون علم و آگاهى ، امكان ندارد و انسان براى رسيدن به هر منفعتى ، ناچار از فراهم كردن اين زمينه و مقدمه است ، وگرنه شرايط و
[1]بحار الأنوار ، ج 74 ، ص 267 .[2]بحار الأنوار ، ج 1 ، ص 206 .
زمينه هاى ديگرى نيز براى رسيدن به مقصد ، لازم است كه بيدارى، توجّه و غافل نبودن از استعدادها، توانمندى ها و امكانات ، يكى از آنهاست. كسى كه غولِ غفلت ، به او مجال نمى دهد كه از بستر بى توجّهى و خواب آلودگى برخيزد و ببيند كه در اطراف او چه مى گذرد، خودش كجاست، به كجا بايد برود، او را به كجا مى برند و... به يقين ، گرفتار خُسرانِ از دست دادن سرمايه و در نهايت ، اسير حسرت و ندامت خواهد شد. قرآن كريم «غفلت» را به عنوان عامل حسرتْ معرفى نموده است:«وَ أَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِىَ الْأَمْرُ وَ هُمْ فِى غَفْلَةٍ وَ هُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ .[1]در [اى پيغمبر!] آنان را از روز حسرت بترسان ؛ آن گاه كه داورى انجام گيرد و حال آن كه آنها [اكنون] غفلت اند و سرِ ايمان آوردن ندارند». آن وقت از سعادت هميشگى و واقعى ـ كه آرزوى هر فردى است ـ ، جدا مى گردند . پس حسرتى مى خورند كه با هيچ ميزانى نمى توان اندازه گيرى اش كرد و اين ، بدان جهت است كه در دنيا غافل بودند و راهى كه ايشان را مستقيما به همان آرزو مى رسانيد (يعنى راه ايمان به خدا)[2]ترك گفته و راه مخالف آن را ـ كه راه شرك بود ـ پيمودند.حضرت على عليه السلام نيز مى فرمايد: فَيا لَها حَسرَةً عَلى كُلِّ ذي غَفلَةٍ ، أن يَكونَ عُمُرُهُ عَلَيهِ حُجَّةً، وأن تُؤدّيَهُ أيّامُهُ إلى الشَّقوَةِ .[3]واى بر غفلت زده اى كه عمرش بر ضد او گواهى مى دهد، و روزگار
[1]سوره مريم ، آيه 39 .[2]خلاصه تفاسير ، ص 652 .[3]نهج البلاغة ، خطبه 64 ؛ الكافى ، ج 1 ، ص 299 ح 6 ؛ غرر الحكم ، ح 6571 .
او را به شقاوت و پستى مى كشاند.در جاى ديگر مى فرمايد: مَن غَفَلَ جَنى عَلى نَفسِهِ وانقَلَبَ عَلى ظَهرِهِ وَحَسِبَ غَيَّهُ راشِدا وَغَرَّتهُ الأمانيُّ وأخَذَتهُ الحَسرَةُ والنَّدامَةُ إذا قُضيَ الأمرُ وانكَشَفَ عنهُ الغِطاءُ وَبَدا لَهُ ما لَم يَكُن يَحتَسِبُ .[1]هر كه غفلت ورزد، نسبت به خود ، مرتكب جنايتى شده و خود را به هلاكت انداخته است. پشتش به زمين مى آيد و گمراهى خود را رشد مى پندارد . آمال و آرزوها گمراهش مى كنند و زمانى كه كار از كار بگذرد و پرده ها كنار روند و آنچه به حساب نياورده است ، آشكار شود، حسرت و پشيمانى ، نصيب او خواهد شد.از امام صادق عليه السلام رسيده است: أعوذ ُبِاللّه ِ العَظيمِ مِن... غَفلَةٍ وَتَفريطٍ يُوجِبانِ الحَسرَةَ والنَّدامَةَ .[2]پناه مى برم به خداى بزرگ از... غفلت و تفريطى كه موجب حسرت و ندامت مى شود!اين كه چرا غفلت ، موجب حسرت مى شود ، به خاطر اين است كه غفلت ، آن پديده اى است كه نيروى حسابگرى انسان را فلج مى كند و هيچ قانونى را براى وى ، ضرورى و مبناى محاسبه مطرح نمى كند و چون انسان غافل ، همواره در خواب است ، همه اصول و قوانين را مرده مى پندارد ، مگر آن موقع كه به سود او به جريان بيفتد. انسانِ غوطه ور در غفلت ، توجّهى به آن ندارد كه اگر خارى بكارد ؛ گل نخواهد چيد و اگر جو بكارد ، گندم درو نخواهد كرد. او فقط خار مى بيند و در فكر آن نيست كه اين خار ، كِشته خود اوست؛ او سقوط مى بيند و نمى داند كه به تعبير مولوى :
[1]الكافى ، ج 2 ص 391 ح 1 .[2]بحار الأنوار ، ج 83 ، ص 302 .
در چهى افتاده كان را غور نيست آن گناه اوست ، جبر و جور نيست .[1]و هنگامى كه از كِشته خويش آگاه شود ، دچار عذاب حسرت خواهد شد كه چرا از نيروى تعقّل و حسابگرى خود ، به خوبى بهره نبرده است و سرمايه اش را بيهوده ، به هدر داده است؟ در حقيقت ، غافلان ، كسانى هستند كه براساس پيروى از غرايز حيوانى خود ، به اطراف موضوع ، توجّه نمى كنند. انگيزه هاى غريزى، آنان را به كارهايى وادار مى كند و اصلاً توجّه نمى كنند كه راه ديگرى هم وجود دارد و هدف هايى در كار است كه بايد آن راه را پيمود و به آن هدف ها رسيد . چنين افرادى ، توجه نمى كنند كه حقّى هست كه بايد پذيرفت و باطلى كه بايد رها كرد، راه صحيحى هست كه بايد برگزيد و راه خطايى كه بايد از آن كناره گيرى نمود. غافلان ، به اين حقايقْ توجّه نمى كنند؛ بلكه غرايزشان با كمك شرايط خارجى ، انگيزه هايى براى آنان به وجود مى آورند و ايشان نيز به دنبال آن انگيزه ها حركت مى كنند و در واقع ، زندگى شان يك زندگى حيوانى مى شود . قرآن ، از اين گروه ، با عنوان «غافلان» ياد مى كند و آنها را در حكم چهارپايان به حساب مى آورد. آن جا كه مى گويد:«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِْنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّيَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّيُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ ءَاذَانٌ لاَّيَسْمَعُونَ بِهَآ أُوْلَـئِكَ كَالأَْنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ .[2]و در حقيقت ، براى جهنّم بسيارى از جنّيان و آدميان قرار داديم ؛ [چرا كه ]دل هايى دارند كه با [حقايق را] نمى فهمند و
[1]تفسير نهج البلاغه، ج 7 ، ص 200 .[2]سوره اعراف ، آيه 179 .
چشم هايى دارند كه با آنها نمى بينند آنها و گوش هايى كه با آنها نمى شنوند. آنان چون چهارپايان و بلكه گمراه ترند . آنان همان غفلت زدگان اند» . غفلت، راه هاى شناختى اى را كه خداوند براى انسان قرار داده است ، مسدود كرده ، آنها را غير قابل استفاده مى نمايد . خداوند، چشم و گوش و دل ، در اختيار انسان قرار داده تا در مسير شناخت و معرفت ، از آنها استفاده كند؛ ولى شخص غافل ، در تشخيص درست از نادرست ، از آنها استفاده نمى كند؛ بلكه سرش را پايين انداخته، به مقتضاى غريزه كور و بدون آن كه توجّه كند كه حق و باطلى هم هست ، عمل خواهد كرد. از اين روست كه خداوند آنان را همانند چهارپايان مى داند . وقتى كسى اين چنين زندگى كند و از عقل و خرد خود بهره نگيرد و به پيامدها و نتايج كارها و تصميمات خود توجّهى نكند ، در حقيقت ، به بى راهه رفته و تمام استعدادها و انرژى خود را هدر داده و فرصت هاى بسيار ارزشمند و استثنايى زندگى خود را به مفت ، از دست خواهد داد. هنگامى كه پرده غفلت كنار رود و ديدگانش بينا شوند ، دچار حسرتى خواهد شد كه شايد ديگر فايده اى برايش نداشته باشد. بنا بر اين، رابطه حسرت با غفلت ، كاملاً روشن شد كه غفلت ، چگونه فرصت ها را از دست فرد مى ربايد و او را به خاك سياه مى نشاند . در اين هنگام است كه فرد ، پس از آگاهى و توجّه نسبت به غفلت خود ، دچار حسرت مى شود. قرآن ، از غفلت ، به عنوان ريشه انحرافات ديگر ياد مى كند. در بعضى آيات چنين آمده كه:«يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ هُمْ عَنِ الْأَخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ .[1]
[1]بحار الأنوار ، ج 74 ، ص 267 .[2]بحار الأنوار ، ج 1 ، ص 206 .[3]سوره مريم ، آيه 39 .[4]خلاصه تفاسير ، ص 652 .[5]نهج البلاغة ، خطبه 64 ؛ الكافى ، ج 1 ، ص 299 ح 6 ؛ غرر الحكم ، ح 6571 .[6]الكافى ، ج 2 ص 391 ح 1 .[7]بحار الأنوار ، ج 83 ، ص 302 .[8]تفسير نهج البلاغه، ج 7 ، ص 200 .[9]سوره اعراف ، آيه 179 .[10]سوره روم ، آيه 7 .[11]غرر الحكم ، ح 8318 .[12]همان ، ح 8430 .[13]همان ، ح 5146 .[14]همان ، ح 2717 .[15]تفسير نهج البلاغه، ج 19 ، ص 85 ـ 86 .[16]الخصال ، ص 121 ، ح 113 .[17]بحار الأنوار ، ج 72 ، ص 199 ، ح 29 .[18]همان ، ج 104 ، ص 38 ، ح 33 .[19]كنز الفوائد ، ص 88 .[20]الكافى ، ج 5 ، ص 559 ، ح 12 .[21]بحار الأنوار ، ج 78 ، ص 92 ، ح 101 .
از زندگى دنيا ، ظاهرى را درك مى كنند و حال آن كه از آخرت ، غافل اند». پيامدهاى غفلت ، در برخى روايات ، اين گونه نقل شده است: هر كه غفلتش به درازا مى كشد، هلاكتش شتاب مى گيرد.[1]هر كه غفلت بر او چيره مى گردد، دلش مى ميرد.[2]ادامه يافتن غفلت، ديده بصيرت را كور مى كند.[3]بپرهيز از غفلت و فريبِ مهلت (عمر) را خوردن؛ زيرا كه غفلت ، كارها را تباه مى كند.[4]بنا بر اين مى توان گفت كه: غفلت ، يكى از بيمارى هاى روحى است و تفاوت آن با نادانى ، در اين است كه غفلت ، مسبوق به علم يا امكان به دست آوردن علم است ؛ در حالى كه جهل ، اگر از روى تقصير باشد ـ يعنى جاهل با اين كه مى توانست علم به دست بياورد، ولى تقصير كرده و به جهل خود ادامه بدهد ـ مى تواند نوعى مرض محسوب گردد، البته نه جهل قصورى كه ناشى از ناتوانى انسان از به دست آوردن علم است. بنا بر اين ، آن حالت تاريك ذهنى كه سابقه علم داشته باشد و با بى اعتنايى به آن ، به فراموشى سپرده شود يا مورد غفلت قرار گيرد، جهل ناميده نمى شود ؛ بلكه آن ، غفلت است. لذا بيمارى بودن غفلت كه ناشى از ناديده گرفتن ضرورت و عظمت علم به يك چيز يا نتيجه آن است، مطلبى روشن است ، ولى جهل ، فقط موقعى حالت مرضى دارد كه تقصيرى باشد.[5]
[1]غرر الحكم ، ح 8318 .[2]همان ، ح 8430 .[3]همان ، ح 5146 .[4]همان ، ح 2717 .[5]تفسير نهج البلاغه، ج 19 ، ص 85 ـ 86 .
با توجّه به اين توضيحات، اين دو نوع بيمارى ، مى توانند عامل حسرت زدگى انسان شوند . اين موضوع در برخى روايات ، آمده است كه چگونه عمل نكردن و توجّه نكردن به آنچه كه فرد مى داند (يعنى غفلت) ، وى را دچار حسرت مى كند. امّا نشانه هاى غفلت در انسان ها كدام اند؟ شناسايى اين نشانه ها به ما كمك مى كند تا ذهن خود را از آلودگى غفلت ، دور كنيم و از افتادن در دام حسرت ، در امان بمانيم. لقمان در اندرز به فرزندش مى فرمايد: پسرم! هر چيزى را نشانه اى است كه با آن شناخته مى شود و به وجود آن گواهى مى دهد... و غافل را سه نشانه است: اشتباه ، سرگرمى و فراموشى.[1]بهترين راه در امان ماندن از غفلت نيز شناسايى عوامل آن است. در برخى روايات «نگاه كردن» به عنوان يكى از عوامل غفلت در انسان ، شمرده شده است. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود :إيّاكُم وَفُضولَ النَّظَرِ؛ فإنَّهُ يَبذُرُ الهَوى، وَيُوَلِّدُ الغَفلَةَ.[2]از نگاه هاى زياد بپرهيزيد؛ زيرا كه آن ، تخم هوس مى پراكند و غفلت مى زايد.شايد اصطلاح نگاه هاى پياپى در كلام حضرت على عليه السلام نيز همين باشد :مَن أطلَقَ ناظِرَهُ أتعَبَ حاضِرَهُ وَمَن تَتابَعَت لَحَظاتُهُ دامَت حَسَراتُهُ .[3]كسى كه ديدگان خود را رها مى كند، قلب و روح خود را به رنج
[1]الخصال ، ص 121 ، ح 113 .[2]بحار الأنوار ، ج 72 ، ص 199 ، ح 29 .[3]همان ، ج 104 ، ص 38 ، ح 33 .