بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 76

در چهى افتاده كان را غور نيست آن گناه اوست ، جبر و جور نيست .[1]و هنگامى كه از كِشته خويش آگاه شود ، دچار عذاب حسرت خواهد شد كه چرا از نيروى تعقّل و حسابگرى خود ، به خوبى بهره نبرده است و سرمايه اش را بيهوده ، به هدر داده است؟ در حقيقت ، غافلان ، كسانى هستند كه براساس پيروى از غرايز حيوانى خود ، به اطراف موضوع ، توجّه نمى كنند. انگيزه هاى غريزى، آنان را به كارهايى وادار مى كند و اصلاً توجّه نمى كنند كه راه ديگرى هم وجود دارد و هدف هايى در كار است كه بايد آن راه را پيمود و به آن هدف ها رسيد . چنين افرادى ، توجه نمى كنند كه حقّى هست كه بايد پذيرفت و باطلى كه بايد رها كرد، راه صحيحى هست كه بايد برگزيد و راه خطايى كه بايد از آن كناره گيرى نمود. غافلان ، به اين حقايقْ توجّه نمى كنند؛ بلكه غرايزشان با كمك شرايط خارجى ، انگيزه هايى براى آنان به وجود مى آورند و ايشان نيز به دنبال آن انگيزه ها حركت مى كنند و در واقع ، زندگى شان يك زندگى حيوانى مى شود . قرآن ، از اين گروه ، با عنوان «غافلان» ياد مى كند و آنها را در حكم چهارپايان به حساب مى آورد. آن جا كه مى گويد:«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِْنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّيَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّيُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ ءَاذَانٌ لاَّيَسْمَعُونَ بِهَآ أُوْلَـئِكَ كَالأَْنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ .[2]و در حقيقت ، براى جهنّم بسيارى از جنّيان و آدميان قرار داديم ؛ [چرا كه ]دل هايى دارند كه با [حقايق را] نمى فهمند و

[1]تفسير نهج البلاغه، ج 7 ، ص 200 .[2]سوره اعراف ، آيه 179 .


صفحه 77

چشم هايى دارند كه با آنها نمى بينند آنها و گوش هايى كه با آنها نمى شنوند. آنان چون چهارپايان و بلكه گمراه ترند . آنان همان غفلت زدگان اند» . غفلت، راه هاى شناختى اى را كه خداوند براى انسان قرار داده است ، مسدود كرده ، آنها را غير قابل استفاده مى نمايد . خداوند، چشم و گوش و دل ، در اختيار انسان قرار داده تا در مسير شناخت و معرفت ، از آنها استفاده كند؛ ولى شخص غافل ، در تشخيص درست از نادرست ، از آنها استفاده نمى كند؛ بلكه سرش را پايين انداخته، به مقتضاى غريزه كور و بدون آن كه توجّه كند كه حق و باطلى هم هست ، عمل خواهد كرد. از اين روست كه خداوند آنان را همانند چهارپايان مى داند . وقتى كسى اين چنين زندگى كند و از عقل و خرد خود بهره نگيرد و به پيامدها و نتايج كارها و تصميمات خود توجّهى نكند ، در حقيقت ، به بى راهه رفته و تمام استعدادها و انرژى خود را هدر داده و فرصت هاى بسيار ارزشمند و استثنايى زندگى خود را به مفت ، از دست خواهد داد. هنگامى كه پرده غفلت كنار رود و ديدگانش بينا شوند ، دچار حسرتى خواهد شد كه شايد ديگر فايده اى برايش نداشته باشد. بنا بر اين، رابطه حسرت با غفلت ، كاملاً روشن شد كه غفلت ، چگونه فرصت ها را از دست فرد مى ربايد و او را به خاك سياه مى نشاند . در اين هنگام است كه فرد ، پس از آگاهى و توجّه نسبت به غفلت خود ، دچار حسرت مى شود. قرآن ، از غفلت ، به عنوان ريشه انحرافات ديگر ياد مى كند. در بعضى آيات چنين آمده كه:«يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ هُمْ عَنِ الْأَخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ .[1]

[1]بحار الأنوار ، ج 74 ، ص 267 .[2]بحار الأنوار ، ج 1 ، ص 206 .[3]سوره مريم ، آيه 39 .[4]خلاصه تفاسير ، ص 652 .[5]نهج البلاغة ، خطبه 64 ؛ الكافى ، ج 1 ، ص 299 ح 6 ؛ غرر الحكم ، ح 6571 .[6]الكافى ، ج 2 ص 391 ح 1 .[7]بحار الأنوار ، ج 83 ، ص 302 .[8]تفسير نهج البلاغه، ج 7 ، ص 200 .[9]سوره اعراف ، آيه 179 .[10]سوره روم ، آيه 7 .[11]غرر الحكم ، ح 8318 .[12]همان ، ح 8430 .[13]همان ، ح 5146 .[14]همان ، ح 2717 .[15]تفسير نهج البلاغه، ج 19 ، ص 85 ـ 86 .[16]الخصال ، ص 121 ، ح 113 .[17]بحار الأنوار ، ج 72 ، ص 199 ، ح 29 .[18]همان ، ج 104 ، ص 38 ، ح 33 .[19]كنز الفوائد ، ص 88 .[20]الكافى ، ج 5 ، ص 559 ، ح 12 .[21]بحار الأنوار ، ج 78 ، ص 92 ، ح 101 .


صفحه 78

از زندگى دنيا ، ظاهرى را درك مى كنند و حال آن كه از آخرت ، غافل اند». پيامدهاى غفلت ، در برخى روايات ، اين گونه نقل شده است: هر كه غفلتش به درازا مى كشد، هلاكتش شتاب مى گيرد.[1]هر كه غفلت بر او چيره مى گردد، دلش مى ميرد.[2]ادامه يافتن غفلت، ديده بصيرت را كور مى كند.[3]بپرهيز از غفلت و فريبِ مهلت (عمر) را خوردن؛ زيرا كه غفلت ، كارها را تباه مى كند.[4]بنا بر اين مى توان گفت كه: غفلت ، يكى از بيمارى هاى روحى است و تفاوت آن با نادانى ، در اين است كه غفلت ، مسبوق به علم يا امكان به دست آوردن علم است ؛ در حالى كه جهل ، اگر از روى تقصير باشد ـ يعنى جاهل با اين كه مى توانست علم به دست بياورد، ولى تقصير كرده و به جهل خود ادامه بدهد ـ مى تواند نوعى مرض محسوب گردد، البته نه جهل قصورى كه ناشى از ناتوانى انسان از به دست آوردن علم است. بنا بر اين ، آن حالت تاريك ذهنى كه سابقه علم داشته باشد و با بى اعتنايى به آن ، به فراموشى سپرده شود يا مورد غفلت قرار گيرد، جهل ناميده نمى شود ؛ بلكه آن ، غفلت است. لذا بيمارى بودن غفلت كه ناشى از ناديده گرفتن ضرورت و عظمت علم به يك چيز يا نتيجه آن است، مطلبى روشن است ، ولى جهل ، فقط موقعى حالت مرضى دارد كه تقصيرى باشد.[5]

[1]غرر الحكم ، ح 8318 .[2]همان ، ح 8430 .[3]همان ، ح 5146 .[4]همان ، ح 2717 .[5]تفسير نهج البلاغه، ج 19 ، ص 85 ـ 86 .


صفحه 79

با توجّه به اين توضيحات، اين دو نوع بيمارى ، مى توانند عامل حسرت زدگى انسان شوند . اين موضوع در برخى روايات ، آمده است كه چگونه عمل نكردن و توجّه نكردن به آنچه كه فرد مى داند (يعنى غفلت) ، وى را دچار حسرت مى كند. امّا نشانه هاى غفلت در انسان ها كدام اند؟ شناسايى اين نشانه ها به ما كمك مى كند تا ذهن خود را از آلودگى غفلت ، دور كنيم و از افتادن در دام حسرت ، در امان بمانيم. لقمان در اندرز به فرزندش مى فرمايد: پسرم! هر چيزى را نشانه اى است كه با آن شناخته مى شود و به وجود آن گواهى مى دهد... و غافل را سه نشانه است: اشتباه ، سرگرمى و فراموشى.[1]بهترين راه در امان ماندن از غفلت نيز شناسايى عوامل آن است. در برخى روايات «نگاه كردن» به عنوان يكى از عوامل غفلت در انسان ، شمرده شده است. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود :إيّاكُم وَفُضولَ النَّظَرِ؛ فإنَّهُ يَبذُرُ الهَوى، وَيُوَلِّدُ الغَفلَةَ.[2]از نگاه هاى زياد بپرهيزيد؛ زيرا كه آن ، تخم هوس مى پراكند و غفلت مى زايد.شايد اصطلاح نگاه هاى پياپى در كلام حضرت على عليه السلام نيز همين باشد :مَن أطلَقَ ناظِرَهُ أتعَبَ حاضِرَهُ وَمَن تَتابَعَت لَحَظاتُهُ دامَت حَسَراتُهُ .[3]كسى كه ديدگان خود را رها مى كند، قلب و روح خود را به رنج

[1]الخصال ، ص 121 ، ح 113 .[2]بحار الأنوار ، ج 72 ، ص 199 ، ح 29 .[3]همان ، ج 104 ، ص 38 ، ح 33 .


صفحه 80

مى اندازد و كسى كه پى در پى ، نگاه هاى زيرچشمى مى اندازد، حسرت هايش نيز پياپى مى شوند . در جاى ديگر مى فرمايد:عَجَبا لِلعاقِلِ كَيفَ يَنظُرُ إلى شَهوَةٍ يُعَقَّبُهُ النَّظَرُ إلَيها حَسرَةً .[1]از انسان عاقل ، تعجب است كه چگونه نگاه مى كند به صحنه هاى شهوت انگيزى كه نگاه كردن به آن صحنه ها ، حسرت به دنبال مى آورد .روشن است كه نگاه در اين جهت ، خصوصيت ندارد ؛ بلكه هر گناهى ، تير مسمومى است كه از چلّه كمان شيطان رها مى شود و پيكره ايمان و تقواى انسان را نشانه مى گيرد و آن را مصدوم، مجروح و مسموم مى كند و موجب حسرت وى مى گردد. بنا بر اين ، هر نگاهى كه در آن پندآموزى نباشد، مصداق نگاه زيادى است كه باعث غفلت انسان خواهد شد و اين غفلت نيز به نوبه خود ، موجب حسرت در انسان مى شود. چنانكه امام صادق عليه السلام فرموده اند:النَّظَرُ سَهمٌ مِن سِهامِ إبليسَ مَسمومٌ وَكَم مِن نَظرَةٍ أورَثَت حَسرَةً طَويلَةً.[2]نگاه حرام، تيرى از تيرهاى مسموم شيطان است ، و اى بسا يك نگاه كه حسرتى طولانى به بار آورده است!در روايت ديگرى از امام على عليه السلام نيز آمده است:كُلُّ نَظَرٍ لَيسَ فيهِ اعتِبارٌ فَلَهوٌ.[3]

[1]كنز الفوائد ، ص 88 .[2]الكافى ، ج 5 ، ص 559 ، ح 12 .[3]بحار الأنوار ، ج 78 ، ص 92 ، ح 101 .


صفحه 81

هر نگاهى كه در آن ، پندآموزى نباشد، لهو است.

2 . عمل نكردن به علم

.در تقسيم بندى و دسته بندى علما و دانشمندان، امير دانشمندان ، دو دسته اند: دسته اوّل ، دانشمندى كه به عمل خويش عمل مى كند و رستگار مى گردد. دسته دوم ، دانشمندى كه به علم خود عمل نمى كند و هلاك مى گردد و بى ترديد ، جهنّميان ، از بوى بد عالم بى عمل، اذيت مى شوند. همانا پشيمان ترين و حسرت زده ترين اهل جهنّم، كسى است كه ديگرى را به سوى خدا دعوت كند و ديگرى از او بپذيرد و خدا را اطاعت كند و سپس خدا او را به بهشت داخل سازد ؛ امّا دعوت كننده را به جهت عمل نكردن به علم خويش، وارد جهنّم مى نمايد.[1]

.حضرت على عليه السلام فرمود: وإنّ العامِلَ بِغَيرِ عِلمِهِ كالجاهِلِ الحائِرِ الَّذي لا يَستفيقَ مِن جَهلِهِ بَلِ الحُجَّةُ عَلَيهِ أعظَمُ وَالحَسرَةُ لَهُ ألزَمُ وَهوَ عِندَ اللّه ِ ألوَمُ .[2]

.عالمى كه به علم خود عمل نمى كند ، همانند جاهلِ سرگردانى است كه هرگز از جهل به هوش نمى آيد ؛ بلكه حجّت بر او تمام تر، حسرت براى او لازم تر و نزد خدا سرزنشش از همه بيشتر است .

شيخ اجل، سعدى شيرازى مى گويد: «معصيت از هر كه در وجود آيد ، ناپسنديده است و از علما، ناخوب تر ؛ كه علم، سلاحِ جنگِ شيطان است و خداوندِ سلاح را چون به اسيرى بَرَند، شرمسارى بيشتر بَرَد. { عامِ نادان پريشان روزگار بِهْ ز دانشمند ناپرهيزگار }

[1]الكافى ، ج 1 ، ص 10 (باب استعمال العلم) .[2]نهج البلاغة ، خطبه 110 .


صفحه 82

كان به نابينايى از راه اوفتاد وين دو چشمش بود و در چاه اوفتاد .[1]امام باقر عليه السلام به خيثمه فرمود: أبلِغ شيعَتَنا أنَّهُ لا يُنالُ ما عِندَاللّه ِ إلاّ بِالعَمَلِ وَأبلِغ شيعَتَنا أنَّ أعظَمَ النّاسِ حَسرَةً يَومَ القِيامَةِ مَن وَصَفَ عَدلاً ثُمَّ خالَفَهُ إلى غَيرِهِ وأبلِغ شيعَتَنا أنَّهُم إذا قاموا بِما أُمِروا أنَّهُم هُمُ الفائِزونَ يَومَ القِيامَةِ .[2]اين پيام را به شيعيان ما برسان كه رسيدن به آنچه نزد خداست، جز با عمل ، ممكن نيست. نيز به آنها برسان كه بزرگ ترين حسرت در روز قيامت ، از آنِ كسى است كه عدلى را تعريف كند و خودش به سراغ غير عدل برود. همچنين به آنها برسان كه اگر به آنچه مأمور هستند، عمل كنند ، روز قيامت ، جزو رستگاران خواهند بود .همچنين پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده است: إنَّ أشَدَّ أهلِ النّارِ نَدامَةً وَحَسرَةً رَجُلٌ دَعا عَبدا إلى اللّه ِ فاستَجابَ لَهُ وَقَبِلَ مِنهُ فأطاعَ اللّه َ فأدخَلَهُ اللّه ُ الجَنَّةَ وأدخَلَ الدّاعيَ النّارَ بِتَركِهِ عِلمَهُ واتّباعِهِ الهَوى وَطولِ الأملِ .[3]شديدترين پشيمانى و افسوس براى كسى است كه بنده اى را به سوى خداوند دعوت نمايد و او دعوت را بپذيرد و اوامر الهى را به كار بندد و خداوند ، او را در بهشت جاى دهد ؛ امّا خودِ دعوت كننده را جهنّمى كند ، براى آن كه اوامر خداوند را در مقام عمل ، ترك گفته و از هواى نفس خويش پيروى نموده است.همچنين امام على عليه السلام فرموده است:

[1]گلستان سعدى ، ص 202 .[2]بحار الأنوار ، ج 2 ، ص 29 .[3]الكافى ، ج 1 ، ص 44 ، ح 1 ؛ بحار الأنوار ، ج 2 ، ص 34 ، ح 30 .


صفحه 83

أيُّها النّاسُ إذا عَلِمتُم فاعمَلوا بِما عَلِمتُم لَعَلَّكُم تَهتَدونَ إنَّ العالِمَ العامِلَ بِغَيرِهِ كالجاهِلِ الحائِرِ الذَّي لا يَستَفيقُ عَن جَهلِهِ بَل قَد رَأيتُ أنَّ الحُجَّةَ عَلَيهِ أعظَمُ وَالحَسرَةَ أدوَمُ عَلى هَذا العالِمِ المُنسَلِخِ مِن عِلمِهِ مِنها عَلى هَذا الجاهِلِ المُتَحَيِّرِ في جَهلِهِ.[1]اى مردم! هنگامى كه چيزى را دانستيد ، به علمتان عمل كنيد ، شايد هدايت يابيد ؛ زيرا عالمى كه به غيرِ علم خود عمل كند، چونان جاهل سرگردانى است كه از بيمارى نادانى ، شفا نخواهد گرفت ؛ بلكه حجّت ، بر او قوى تر و حسرت و اندوه ، بر او استوارتر و در پيشگاه خدا به نكوهش سزاوارتر است.امام صادق عليه السلام نيز فرموده است:[2]إنَّ أشَدَّ النّاسِ حَسرَةً يَومَ القِيامَةِ عَبدٌ وَصَفَ عَدلاً ثُمَّ خالَفَهُ إلى غَيرِهِ .در روز قيامت ، بيشترين افسوس را كسى مى خورد كه [در دنيا ]سخن از عدالت بگويد و خود با ديگران ، به عدالت رفتار نكند.پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى ابوذر! در قيامت ، گروهى از بهشتيان ، بر گروهى از جهنّميان ، برترى مى يابند. سپس از آنان سؤال مى كنند : «چگونه شما وارد جهنّم شُديد ، با اين كه ما به بركت تربيت و تعليم شما وارد بهشت گرديديم؟» . در جواب مى گويند: «ما ديگران را به اعمال شايسته فرمان مى داديم و خود ، به آن عمل نمى كرديم» .[3]يكى از صحنه هايى كه در قرآن ، از قيامت ترسيم شده، اين است كه

[1]الكافى ، ج 1 ، ص 45 ، ح 6 ؛ نهج البلاغة ، خطبه 110 .[2]تحف العقول ، ص 218؛ الأمالى ، صدوق ، ص 380 ؛ الكافى ، ج 2 ، ص 299 ، ح 1 .[3]وسائل الشيعة : ج 1 ، ص 152 ، باب 10 .