هر نگاهى كه در آن ، پندآموزى نباشد، لهو است.
2 . عمل نكردن به علم
.در تقسيم بندى و دسته بندى علما و دانشمندان، امير دانشمندان ، دو دسته اند: دسته اوّل ، دانشمندى كه به عمل خويش عمل مى كند و رستگار مى گردد. دسته دوم ، دانشمندى كه به علم خود عمل نمى كند و هلاك مى گردد و بى ترديد ، جهنّميان ، از بوى بد عالم بى عمل، اذيت مى شوند. همانا پشيمان ترين و حسرت زده ترين اهل جهنّم، كسى است كه ديگرى را به سوى خدا دعوت كند و ديگرى از او بپذيرد و خدا را اطاعت كند و سپس خدا او را به بهشت داخل سازد ؛ امّا دعوت كننده را به جهت عمل نكردن به علم خويش، وارد جهنّم مى نمايد.[1]
.حضرت على عليه السلام فرمود: وإنّ العامِلَ بِغَيرِ عِلمِهِ كالجاهِلِ الحائِرِ الَّذي لا يَستفيقَ مِن جَهلِهِ بَلِ الحُجَّةُ عَلَيهِ أعظَمُ وَالحَسرَةُ لَهُ ألزَمُ وَهوَ عِندَ اللّه ِ ألوَمُ .[2]
.عالمى كه به علم خود عمل نمى كند ، همانند جاهلِ سرگردانى است كه هرگز از جهل به هوش نمى آيد ؛ بلكه حجّت بر او تمام تر، حسرت براى او لازم تر و نزد خدا سرزنشش از همه بيشتر است .
شيخ اجل، سعدى شيرازى مى گويد: «معصيت از هر كه در وجود آيد ، ناپسنديده است و از علما، ناخوب تر ؛ كه علم، سلاحِ جنگِ شيطان است و خداوندِ سلاح را چون به اسيرى بَرَند، شرمسارى بيشتر بَرَد. { عامِ نادان پريشان روزگار بِهْ ز دانشمند ناپرهيزگار }
[1]الكافى ، ج 1 ، ص 10 (باب استعمال العلم) .[2]نهج البلاغة ، خطبه 110 .
كان به نابينايى از راه اوفتاد وين دو چشمش بود و در چاه اوفتاد .[1]امام باقر عليه السلام به خيثمه فرمود: أبلِغ شيعَتَنا أنَّهُ لا يُنالُ ما عِندَاللّه ِ إلاّ بِالعَمَلِ وَأبلِغ شيعَتَنا أنَّ أعظَمَ النّاسِ حَسرَةً يَومَ القِيامَةِ مَن وَصَفَ عَدلاً ثُمَّ خالَفَهُ إلى غَيرِهِ وأبلِغ شيعَتَنا أنَّهُم إذا قاموا بِما أُمِروا أنَّهُم هُمُ الفائِزونَ يَومَ القِيامَةِ .[2]اين پيام را به شيعيان ما برسان كه رسيدن به آنچه نزد خداست، جز با عمل ، ممكن نيست. نيز به آنها برسان كه بزرگ ترين حسرت در روز قيامت ، از آنِ كسى است كه عدلى را تعريف كند و خودش به سراغ غير عدل برود. همچنين به آنها برسان كه اگر به آنچه مأمور هستند، عمل كنند ، روز قيامت ، جزو رستگاران خواهند بود .همچنين پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده است: إنَّ أشَدَّ أهلِ النّارِ نَدامَةً وَحَسرَةً رَجُلٌ دَعا عَبدا إلى اللّه ِ فاستَجابَ لَهُ وَقَبِلَ مِنهُ فأطاعَ اللّه َ فأدخَلَهُ اللّه ُ الجَنَّةَ وأدخَلَ الدّاعيَ النّارَ بِتَركِهِ عِلمَهُ واتّباعِهِ الهَوى وَطولِ الأملِ .[3]شديدترين پشيمانى و افسوس براى كسى است كه بنده اى را به سوى خداوند دعوت نمايد و او دعوت را بپذيرد و اوامر الهى را به كار بندد و خداوند ، او را در بهشت جاى دهد ؛ امّا خودِ دعوت كننده را جهنّمى كند ، براى آن كه اوامر خداوند را در مقام عمل ، ترك گفته و از هواى نفس خويش پيروى نموده است.همچنين امام على عليه السلام فرموده است:
[1]گلستان سعدى ، ص 202 .[2]بحار الأنوار ، ج 2 ، ص 29 .[3]الكافى ، ج 1 ، ص 44 ، ح 1 ؛ بحار الأنوار ، ج 2 ، ص 34 ، ح 30 .
أيُّها النّاسُ إذا عَلِمتُم فاعمَلوا بِما عَلِمتُم لَعَلَّكُم تَهتَدونَ إنَّ العالِمَ العامِلَ بِغَيرِهِ كالجاهِلِ الحائِرِ الذَّي لا يَستَفيقُ عَن جَهلِهِ بَل قَد رَأيتُ أنَّ الحُجَّةَ عَلَيهِ أعظَمُ وَالحَسرَةَ أدوَمُ عَلى هَذا العالِمِ المُنسَلِخِ مِن عِلمِهِ مِنها عَلى هَذا الجاهِلِ المُتَحَيِّرِ في جَهلِهِ.[1]اى مردم! هنگامى كه چيزى را دانستيد ، به علمتان عمل كنيد ، شايد هدايت يابيد ؛ زيرا عالمى كه به غيرِ علم خود عمل كند، چونان جاهل سرگردانى است كه از بيمارى نادانى ، شفا نخواهد گرفت ؛ بلكه حجّت ، بر او قوى تر و حسرت و اندوه ، بر او استوارتر و در پيشگاه خدا به نكوهش سزاوارتر است.امام صادق عليه السلام نيز فرموده است:[2]إنَّ أشَدَّ النّاسِ حَسرَةً يَومَ القِيامَةِ عَبدٌ وَصَفَ عَدلاً ثُمَّ خالَفَهُ إلى غَيرِهِ .در روز قيامت ، بيشترين افسوس را كسى مى خورد كه [در دنيا ]سخن از عدالت بگويد و خود با ديگران ، به عدالت رفتار نكند.پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى ابوذر! در قيامت ، گروهى از بهشتيان ، بر گروهى از جهنّميان ، برترى مى يابند. سپس از آنان سؤال مى كنند : «چگونه شما وارد جهنّم شُديد ، با اين كه ما به بركت تربيت و تعليم شما وارد بهشت گرديديم؟» . در جواب مى گويند: «ما ديگران را به اعمال شايسته فرمان مى داديم و خود ، به آن عمل نمى كرديم» .[3]يكى از صحنه هايى كه در قرآن ، از قيامت ترسيم شده، اين است كه
[1]الكافى ، ج 1 ، ص 45 ، ح 6 ؛ نهج البلاغة ، خطبه 110 .[2]تحف العقول ، ص 218؛ الأمالى ، صدوق ، ص 380 ؛ الكافى ، ج 2 ، ص 299 ، ح 1 .[3]وسائل الشيعة : ج 1 ، ص 152 ، باب 10 .
بهشتيان بر جهنّميان ، برترى دارند و آنان را مى بينند و با آنان گفتگو مى كنند. گويا بهشت ، در مكان بلندى قرار دارد و جهنّم ، در مكانى پست ، از اين جهت ، بهشتيان بر آنها اشراف دارند. تعبير قرآن ، اين است كه گاهى بهشتيان ، جهنّميان را مخاطب خود قرار مى دهند و گاهى بالعكس ، جهنّميان ، بهشتيان را مخاطب خود مى سازند:«وَنَادَى أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَن قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدتُّم مَّا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا قَالُواْ نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنُ بَيْنَهُمْ أَن لَّعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ .[1]بهشتيان ، دوزخيان را ندا كنند كه آنچه [پيامبران] به ما وعده دادند ، حق يافتيم . آيا شما نيز آنچه را خدا به شما وعده داد ، حق يافتيد؟ آنها گفتند: بله . آن گاه در بين آنان ، منادى ندا كند كه لعنت خداوند بر ستمكاران باد»! چنان كه در اين روايت آمده ، بهشتيان ، به گروهى از جهنّميان مى گويند ما به پاس راهنمايى ها و هدايتگرى هاى شما به بهشت دست يافتيم، چه شد كه شما گرفتار جهنّم و عذاب الهى شُديد؟ آنها با حسرت و ندامت جواب مى دهند: ما به آنچه گفتيم ، عمل نكرديم، شما را به انجام دادن كار نيك و شايسته دعوت كرديم، ولى خودمان از آن كناره گرفتيم. شما را به انجام دادن مستحبّات ، دعوت كرديم، ولى خود عمل نكرديم. شما را به دورى از گناه و غيبت راهنمايى كرديم، ولى خود به غيبت و گناه آلوده گشتيم. شما به گفته هاى ما گوش داديد و عمل كرديد و در آن منزل برين ، جاى گرفتيد ؛ امّا ما با همه دانشمان ، عمل نكرديم و به اين سرنوشت نكبت بار و دردناك دچار شديم. اين رسوايى و حسرت، سرانجام كسانى است كه به علمشان عمل
[1]گلستان سعدى ، ص 202 .[2]بحار الأنوار ، ج 2 ، ص 29 .[3]الكافى ، ج 1 ، ص 44 ، ح 1 ؛ بحار الأنوار ، ج 2 ، ص 34 ، ح 30 .[4]الكافى ، ج 1 ، ص 45 ، ح 6 ؛ نهج البلاغة ، خطبه 110 .[5]تحف العقول ، ص 218؛ الأمالى ، صدوق ، ص 380 ؛ الكافى ، ج 2 ، ص 299 ، ح 1 .[6]وسائل الشيعة : ج 1 ، ص 152 ، باب 10 .[7]سوره اعراف ، آيه 44 .[8]بحار الأنوار ، ج 2 ، ص 32 .
نمى كنند. روشن است كه اين حسرت براى آنان ، دردناك تر از سوختن به عذاب الهى است ؛ چرا كه عذاب هاى روحى ، از عذاب هاى جسمانى ، سوزنده ترند . درد شماتت دشمن، بيش از درد شكنجه و سوزاندن است. دردآور است كه انسان احساس كند، ديگران ، به واسطه راهنمايى هاى او به بهشت راه يافتند و او با اين كه مى توانست با بهره بردن از داشته هاى خود ، درجات عالى ترى را كسب كند، به مهلكه جهنّم درافتد و مريدانش به تماشاى او بنشينند؛ آنها در بهشت ، متنعّم گشته اند و او در جهنّم ، در عذاب است. اگر او هيچ عذابى نداشت، جز محروم گشتن از نعمت هايى كه تربيت شدگان او بدان رسيده اند، برايش كافى بود. در حديث قدسى، خداوند خطاب به حضرت داوود مى فرمايد:إنَّ أهوَنَ ما أنا صانِعٌ بِعالِمٍ غَيرِ عامِلٍ بِعِلمِهِ أشَدُّ مِن سَبعينَ عُقوبَةً أن أُخرِجَ مِن قَلبِهِ حَلاوَةَ ذِكري... .[1]كمترين عقوبتى كه عالمِ بى عمل را به آن مبتلا مى كنم ، از هفتاد عقوبت و و عذابْ سخت تر است و آن اين كه شيرينى مناجاتم را از دلش خارج [پس از آن ، از ياد من لذّت نمى برد]مى كنم .با توجّه به نكته هايى كه در اين روايات ، ذكر گرديده است، ما بايد از ابتدا، نيّتمان را درست كنيم و براى خدا و انجام دادن وظيفه، به كسب علم روى آوريم و به آنچه مى گوييم عمل كنيم ، تا اين ويژگى براى ما ملكه شود و اگر چنانچه به معلومات بيشترى دست يافتيم، بتوانيم به آن عمل كنيم.
3 . دنيادوستى
از مجموع آيات و روايات ، اين مطلب فهميده مى شود كه آنچه در باب[2]تمام مفاسد و خطاهاست. از امام صادق عليه السلام نقل شده است :رَأسُ كُلِّ خَطيئَةٍ حُبُّ الدّنيا .[3]دنيادوستى ، منشأ هر گناهى است.يكى از پيامدهاى حبّ دنيا ، فساد عقل است. در روايتى از حضرت على عليه السلام آمده است :حُبُّ الدُّنيا يُفسِدُ العَقلَ ، وَيُصِمُّ القَلبَ عَن سَماعِ الحِكمَةِ وَيُوجِبُ أليمَ العِقابِ .[4]
[1]بحار الأنوار ، ج 2 ، ص 32 .[2]به عنوان نمونه ، به اين آيه نگاه كنيد :«إِنَّ الَّذِينَ لاَ يَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَ رَضُواْ بِالْحَيَوةِ الدُّنْيَا كه منشأ وَ اطْمَأَنُّواْ بِهَا وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ ءَايَاتِنَا غَافِلُونَ * أُوْلَـلـءِكَ مَأْوَلـهُمُ النَّارُ بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ ؛كسانى كه اميدى ندارند به لقاى ما، و دل بسته اند به زندگى دنيا، و آرامش يافته اند به آن ، در حالى كه از آيات ما غافل اند ، ايشان جايگاهشان آتش است ؛ به سبب آنچه كه عمل مى كردند». در اين آيه، از آنان كه در دنيا زندگى مى كنند، مى خورند و مى آشامند و تمتّع مى جويند ، مذمت نشده ؛ بلكه از آنان كه به دنيا دل خوش كرده اند و بدان آرامش يافته اند و در مقابل آخرتش برگزيده اند، به آن چسبيده اند، به چيز ديگرى تمايل ندارند، در كنار آن كمبودى احساس نمى كنند، مذمت شده است و نيز نگاه كنيد به اين آيه:«مِنكُم مَّن يُرِيدُ الدُّنْيَا وَمِنكُم مَّن يُرِيدُ الْأَخِرَةَ ؛بعضى از شما دنيا را مى جويد و بعضى از شما آخرت را مى جويد». ريشه و اساس صلاح و فساد انسان ، در همين كلمه «يريد» است و نيز آيه:«تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللَّهُ يُرِيدُ الْأَخِرَةَ ؛[شما] كالاى دنيا را دنبال مى كنيد و خداوند ، آخرت را [براى شما] مى خواهد». منظور ، اين است كه اراده شما اصالتا به دنيا وابسته است و گرنه ، اراده تبعى دنيا نه تنها اشكالى ندارد و با اراده آخرت ، در تعارض نيست ، بلكه لازم و ضرورى نيز هست و دنيا از {*} آن نكوهش شده ، همين محبّت و دلبستگى به دنياستبدون آن نمى توان به مقصد و هدف اخروى رسيد.[3]الكافى ، ج 2 ، ص 315 .[4]منتخب ميزان الحكمه با ترجمه فارسى ، ص 203 .
دنيادوستى، خرد را تباه مى كند و دل را از شنيدن حكمت ، ناشنوا مى سازد و موجب عذابى دردناك مى شود.كسى كه از خردى سالم ، بى بهره مى شود ، از درك امور ، عاجز شده و نمى تواند عاقلانه تصميم بگيرد ؛ لذا فرصت ها و سرمايه هاى خود را به سادگى از دست خواهد داد. همچنين ، كسى كه از شنيدن حكمت ناشنوا شد ، از نصيحت حكيمان ، طرفى نمى بندد . چنانچه در حديثى از امام على عليه السلام آمده است:إنَّ مَعصيَةَ النّاصِحِ الشَّفيقِ العالِمِ المُجَرَّبِ تُورِثُ الحَسرَةَ.[1]نافرمانى از دستور نصحيت كننده مهربانِ دانا و باتجربه، مايه حسرت و سرگردانى است.امام خمينى (ره) در كتاب شرح چهل حديث خود مى گويد: و از مفاسد بزرگ حبّ دنيا آن است كه انسان را از رياضات شرعيه و عبادات و مناسك باز دارد، و جنبه طبيعت را قوت دهد و تعصّى نمايد طبيعت از اطاعت روح، و انقياد آن را نكند و عزم انسانى را سست كند و اراده را ضعيف نمايد... و بدان اى عزيز كه عزم و اراده قويّه ، در آن عالم ، خيلى لازم است و كاركن است. ميزان يكى از مراتب بهشت، كه از بهترين بهشت هاست، اراده و عزم است كه انسان ، تا داراى اراده نافذ و عزم قوى نباشد ، داراى آن بهشت و مقام عالى نشود .[2]آرى! حبّ دنيا تا آن جا پيش مى رود كه حتّى دين فرد را نيز از او مى گيرد؛ چنانچه در رواياتى آمده است كه: «دو گرگ اگر در گلّه بى شبان رها شوند، يكى از آنها در اوّل گلّه و يكى در آخرش، زودتر ، آنها را هلاك نمى كنند از[3]هر چه به اين دنيا ، به نظر عظمت و محبّت نگاه كنى و قلبت علاقه مند به آن شود ، به حسب مراتب محبّت، نيازهايت زياد مى شوند ، فقر در باطن و ظاهر تو نمايان مى گردد ، امورت آشفته و درهم مى شوند ، قلبت متزلزل و غمناك و خائف مى شود، امورت بر وفق دلخواه انجام[4]مى شوند و يأس و حيرت در دلت جايگزين مى گردد.[5]چنانچه على عليه السلام نيز به بعضى از اين معانى اشاره فرموده است :هر كس بيشتر به دنيا درآويزد، به هنگام جدايى از آن ، افسوس او بيشتر خواهد بود.[6]امام صادق عليه السلام نيز مى فرمايد : مَن تَعَلَّقَ قَلبُهُ بِالدُّنيا تَعَلَّقَ قَلبُهُ بِثَلاثِ خِصالٍ هَمِّ لا يَفنى وأمَلٍ لا يُدرَك وَرجاءٍ لا يُنالُ .[7]هر كه به دنيا دل بندد ، به سه چيز ، دل بسته است: اندوه بى پايان و آرزوى دست نيافتنى و اميد نارسيدنى.
[1]نهج البلاغة ، خطبه 35 .[2]شرح چهل حديث، ص 125 .[3]عن أبى جعفر عليه السلام قال: ما ذئبان ضاريان في غنم ليس لها راع، هذا فى أولها وهذا فى آخرها بأسرع فيها من حب المال و الشرف فى دين المؤمن (الكافى ، ج 2 ، ص 315، ح {*} حبّ شرف و حبّ دنيا كه دين مؤمن را از او مى گيرد».2 و 3).[4]اشاره است به حديث شريف امام صادق عليه السلام كه فرمود: كسى كه صبح كند و شام كند و ، آرزو و حرصت روزافزون مى گردد ، غم و حسرت بر تو چيره حال اين كه دنيا بزرگترين همّ و غم او باشد، خدا فقر را بين دو چشمش قرار مى دهد؛ و كار او را درهم مى كند و برخوردار نمى گردد از دنيا مگر آنچه براى او قسمت شده نمى گيرداست (الكافى ، ج 2 ، ص 319) .[5]شرح چهل حديث، ص 128 .[6]من كانت الدنيا همّته اشتدت حسرته عند فراقها (الكافى ، ج 2 ، ص 320) .[7]الكافى ، ج 2 ، ص 320 ، ح 17 .
دنيا ، به آب دريا مى ماند كه انسان تشنه ، هر چه از آن بنوشد، تشنه تر[1]به آرزوهاى دست نيافتنى اش) مرتكب[2]دوزخ است . كلام خدا اين گونه است :« فَأَمَّا مَن طَغَى * وَ ءَاثَرَ الْحَيَوةَ الدُّنْيَا * فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِىَ الْمَأْوَى .[3]پس هر كه طغيان كرد و زندگى اين جهانى را برگزيد، بى گمان ، جهنّم ، جايگاه اوست». در اين هنگام ، چنين شخصى دچار حسرت عظيمى مى شود. البته حسرت چنين فردى ، اختصاص به روز قيامت ندارد ؛ بلكه در همين دنيا نيز دچار آن حسرت خواهد شد و هر چه دلبستگى اش بيشتر باشد ، حسرتش نيز شديدتر خواهد شد.امام صادق عليه السلام مى فرمايد: مَن كَثُرَ اشتِباكُهُ بِالدُّنيا كانَ أشَدَّ لِحَسرَتِهِ عِندَ فِراقِها .[4]هر كه بيشتر به دنيا بچسبد، هنگام جدايى از آن ، بيشتر افسوس مى خورَد.با توجّه به اين توضيحات ، براى فردى كه دنيادوستى شده است ، چه بايد كرد؟ آيا اين فرد گرفتار و به اسارت رفته را مى توان با چند جمله پندآميز ، از
[1]امام كاظم عليه السلام : مثل الدنيا مثل ماء البحر فلمّا شرب منه العطشان ازداد عطشا حتى يقتله وى براى رفع اين عطش (يعنى رسيدن مى شود تا سرانجام او را مى كشد.(تحف العقول ، ص 396) .[2]امام صادق عليه السلام : سرمنشأ هر گناهى، دنيا دوستى است (منتخب ميزان الحكمة با ترجمه به خاطر همين ، در روز قيامت ، جايگاهش آتش هر گناهى مى شود ؛فارسى، ص 203).[3]سوره نازعات ، آيه 37ـ39 .[4]منتخب ميزان الحكمة با ترجمه فارسى ، ص 203 .
كشش غريزه ها و هوس ها و جلوه ها رهايى بخشيد؟ اين ، آرزويى بيش نيست . هيچ گاه انسانِ گرفتار در غُل و زنجيرى را كه اسير هفتاد نفر است ، نمى توان با يك كلمه «بيا برويم» نجات داد. براى رهايى چنين فردى، بايد در او عشقى آفريد كه از تمام غريزه ها نيرومندتر باشد و بايد به او نيرويى داد كه بتواند تمام زنجيرها را با خود بردارد و تا زمانى كه اين عشق و نيروى بزرگ در انسان ، ايجاد نشود و پا نگيرد ، براى انسان ، حركتى نخواهد بود و از بند اسارت ها رهايى نخواهد يافت. قرآن كريم مى گويد:«وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّهِ .[1]آنها كه ايمان دارند، عشقشان به خدا، شديدتر است». آنها كه به سوى حق گرويده اند و به سوى خدا آمده اند ، از عشق و از محبّت شديدترى نسبت به حق برخوردارند. ما از محبوب هاى خود ، به خاطر محبوب ترى ديگر ، چشم مى پوشيم و خوب را فداى خوب تر مى كنيم و آنچه با اهميت تر است را انتخاب مى كنيم. عشق شديدتر و دوستى خدا ، ما را از اسارت غريزه ها و خوددوستى و دنيادوستى ، آزاد مى كند. ابراهيم خليل ، با آن كه پسرش اسماعيل را خيلى دوست دارد ، امّا در راه حق و به خاطر خدا ، او را قربانى مى كند. امّا چگونه مى توان اين عشق را در نهاد انسان برافروخت؟ و چگونه مى توان او را از محبّت خدا سرشار كرد؟ جواب اين سؤال ، بسيار ساده است. ما چه وقت عاشق خانه و ماشين و ثروت و قدرت مى شويم؟ هنگامى كه آن را مى شناسيم و ارزش واقعى آن را درمى يابيم، همان وقت ، به سوى او مى شتابيم.
[1]به عنوان نمونه ، به اين آيه نگاه كنيد :«إِنَّ الَّذِينَ لاَ يَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَ رَضُواْ بِالْحَيَوةِ الدُّنْيَا كه منشأ وَ اطْمَأَنُّواْ بِهَا وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ ءَايَاتِنَا غَافِلُونَ * أُوْلَـلـءِكَ مَأْوَلـهُمُ النَّارُ بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ ؛كسانى كه اميدى ندارند به لقاى ما، و دل بسته اند به زندگى دنيا، و آرامش يافته اند به آن ، در حالى كه از آيات ما غافل اند ، ايشان جايگاهشان آتش است ؛ به سبب آنچه كه عمل مى كردند». در اين آيه، از آنان كه در دنيا زندگى مى كنند، مى خورند و مى آشامند و تمتّع مى جويند ، مذمت نشده ؛ بلكه از آنان كه به دنيا دل خوش كرده اند و بدان آرامش يافته اند و در مقابل آخرتش برگزيده اند، به آن چسبيده اند، به چيز ديگرى تمايل ندارند، در كنار آن كمبودى احساس نمى كنند، مذمت شده است و نيز نگاه كنيد به اين آيه:«مِنكُم مَّن يُرِيدُ الدُّنْيَا وَمِنكُم مَّن يُرِيدُ الْأَخِرَةَ ؛بعضى از شما دنيا را مى جويد و بعضى از شما آخرت را مى جويد». ريشه و اساس صلاح و فساد انسان ، در همين كلمه «يريد» است و نيز آيه:«تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللَّهُ يُرِيدُ الْأَخِرَةَ ؛[شما] كالاى دنيا را دنبال مى كنيد و خداوند ، آخرت را [براى شما] مى خواهد». منظور ، اين است كه اراده شما اصالتا به دنيا وابسته است و گرنه ، اراده تبعى دنيا نه تنها اشكالى ندارد و با اراده آخرت ، در تعارض نيست ، بلكه لازم و ضرورى نيز هست و دنيا از {*} آن نكوهش شده ، همين محبّت و دلبستگى به دنياستبدون آن نمى توان به مقصد و هدف اخروى رسيد.[2]الكافى ، ج 2 ، ص 315 .[3]منتخب ميزان الحكمه با ترجمه فارسى ، ص 203 .[4]نهج البلاغة ، خطبه 35 .[5]شرح چهل حديث، ص 125 .[6]عن أبى جعفر عليه السلام قال: ما ذئبان ضاريان في غنم ليس لها راع، هذا فى أولها وهذا فى آخرها بأسرع فيها من حب المال و الشرف فى دين المؤمن (الكافى ، ج 2 ، ص 315، ح {*} حبّ شرف و حبّ دنيا كه دين مؤمن را از او مى گيرد».2 و 3).[7]اشاره است به حديث شريف امام صادق عليه السلام كه فرمود: كسى كه صبح كند و شام كند و ، آرزو و حرصت روزافزون مى گردد ، غم و حسرت بر تو چيره حال اين كه دنيا بزرگترين همّ و غم او باشد، خدا فقر را بين دو چشمش قرار مى دهد؛ و كار او را درهم مى كند و برخوردار نمى گردد از دنيا مگر آنچه براى او قسمت شده نمى گيرداست (الكافى ، ج 2 ، ص 319) .[8]شرح چهل حديث، ص 128 .[9]من كانت الدنيا همّته اشتدت حسرته عند فراقها (الكافى ، ج 2 ، ص 320) .[10]الكافى ، ج 2 ، ص 320 ، ح 17 .[11]امام كاظم عليه السلام : مثل الدنيا مثل ماء البحر فلمّا شرب منه العطشان ازداد عطشا حتى يقتله وى براى رفع اين عطش (يعنى رسيدن مى شود تا سرانجام او را مى كشد.(تحف العقول ، ص 396) .[12]امام صادق عليه السلام : سرمنشأ هر گناهى، دنيا دوستى است (منتخب ميزان الحكمة با ترجمه به خاطر همين ، در روز قيامت ، جايگاهش آتش هر گناهى مى شود ؛فارسى، ص 203).[13]سوره نازعات ، آيه 37ـ39 .[14]منتخب ميزان الحكمة با ترجمه فارسى ، ص 203 .[15]سوره بقره ، آيه 165 .[16]براى توضيحات بيشتر ر.ك: اخلاق در قرآن ، ج 1 ، ص 370ـ377 .