بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 88

كشش غريزه ها و هوس ها و جلوه ها رهايى بخشيد؟ اين ، آرزويى بيش نيست . هيچ گاه انسانِ گرفتار در غُل و زنجيرى را كه اسير هفتاد نفر است ، نمى توان با يك كلمه «بيا برويم» نجات داد. براى رهايى چنين فردى، بايد در او عشقى آفريد كه از تمام غريزه ها نيرومندتر باشد و بايد به او نيرويى داد كه بتواند تمام زنجيرها را با خود بردارد و تا زمانى كه اين عشق و نيروى بزرگ در انسان ، ايجاد نشود و پا نگيرد ، براى انسان ، حركتى نخواهد بود و از بند اسارت ها رهايى نخواهد يافت. قرآن كريم مى گويد:«وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّهِ .[1]آنها كه ايمان دارند، عشقشان به خدا، شديدتر است». آنها كه به سوى حق گرويده اند و به سوى خدا آمده اند ، از عشق و از محبّت شديدترى نسبت به حق برخوردارند. ما از محبوب هاى خود ، به خاطر محبوب ترى ديگر ، چشم مى پوشيم و خوب را فداى خوب تر مى كنيم و آنچه با اهميت تر است را انتخاب مى كنيم. عشق شديدتر و دوستى خدا ، ما را از اسارت غريزه ها و خوددوستى و دنيادوستى ، آزاد مى كند. ابراهيم خليل ، با آن كه پسرش اسماعيل را خيلى دوست دارد ، امّا در راه حق و به خاطر خدا ، او را قربانى مى كند. امّا چگونه مى توان اين عشق را در نهاد انسان برافروخت؟ و چگونه مى توان او را از محبّت خدا سرشار كرد؟ جواب اين سؤال ، بسيار ساده است. ما چه وقت عاشق خانه و ماشين و ثروت و قدرت مى شويم؟ هنگامى كه آن را مى شناسيم و ارزش واقعى آن را درمى يابيم، همان وقت ، به سوى او مى شتابيم.

[1]به عنوان نمونه ، به اين آيه نگاه كنيد :«إِنَّ الَّذِينَ لاَ يَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَ رَضُواْ بِالْحَيَوةِ الدُّنْيَا كه منشأ وَ اطْمَأَنُّواْ بِهَا وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ ءَايَاتِنَا غَافِلُونَ * أُوْلَـلـءِكَ مَأْوَلـهُمُ النَّارُ بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ ؛كسانى كه اميدى ندارند به لقاى ما، و دل بسته اند به زندگى دنيا، و آرامش يافته اند به آن ، در حالى كه از آيات ما غافل اند ، ايشان جايگاهشان آتش است ؛ به سبب آنچه كه عمل مى كردند». در اين آيه، از آنان كه در دنيا زندگى مى كنند، مى خورند و مى آشامند و تمتّع مى جويند ، مذمت نشده ؛ بلكه از آنان كه به دنيا دل خوش كرده اند و بدان آرامش يافته اند و در مقابل آخرتش برگزيده اند، به آن چسبيده اند، به چيز ديگرى تمايل ندارند، در كنار آن كمبودى احساس نمى كنند، مذمت شده است و نيز نگاه كنيد به اين آيه:«مِنكُم مَّن يُرِيدُ الدُّنْيَا وَمِنكُم مَّن يُرِيدُ الْأَخِرَةَ ؛بعضى از شما دنيا را مى جويد و بعضى از شما آخرت را مى جويد». ريشه و اساس صلاح و فساد انسان ، در همين كلمه «يريد» است و نيز آيه:«تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللَّهُ يُرِيدُ الْأَخِرَةَ ؛[شما] كالاى دنيا را دنبال مى كنيد و خداوند ، آخرت را [براى شما] مى خواهد». منظور ، اين است كه اراده شما اصالتا به دنيا وابسته است و گرنه ، اراده تبعى دنيا نه تنها اشكالى ندارد و با اراده آخرت ، در تعارض نيست ، بلكه لازم و ضرورى نيز هست و دنيا از {*} آن نكوهش شده ، همين محبّت و دلبستگى به دنياستبدون آن نمى توان به مقصد و هدف اخروى رسيد.[2]الكافى ، ج 2 ، ص 315 .[3]منتخب ميزان الحكمه با ترجمه فارسى ، ص 203 .[4]نهج البلاغة ، خطبه 35 .[5]شرح چهل حديث، ص 125 .[6]عن أبى جعفر عليه السلام قال: ما ذئبان ضاريان في غنم ليس لها راع، هذا فى أولها وهذا فى آخرها بأسرع فيها من حب المال و الشرف فى دين المؤمن (الكافى ، ج 2 ، ص 315، ح {*} حبّ شرف و حبّ دنيا كه دين مؤمن را از او مى گيرد».2 و 3).[7]اشاره است به حديث شريف امام صادق عليه السلام كه فرمود: كسى كه صبح كند و شام كند و ، آرزو و حرصت روزافزون مى گردد ، غم و حسرت بر تو چيره حال اين كه دنيا بزرگترين همّ و غم او باشد، خدا فقر را بين دو چشمش قرار مى دهد؛ و كار او را درهم مى كند و برخوردار نمى گردد از دنيا مگر آنچه براى او قسمت شده نمى گيرداست (الكافى ، ج 2 ، ص 319) .[8]شرح چهل حديث، ص 128 .[9]من كانت الدنيا همّته اشتدت حسرته عند فراقها (الكافى ، ج 2 ، ص 320) .[10]الكافى ، ج 2 ، ص 320 ، ح 17 .[11]امام كاظم عليه السلام : مثل الدنيا مثل ماء البحر فلمّا شرب منه العطشان ازداد عطشا حتى يقتله وى براى رفع اين عطش (يعنى رسيدن مى شود تا سرانجام او را مى كشد.(تحف العقول ، ص 396) .[12]امام صادق عليه السلام : سرمنشأ هر گناهى، دنيا دوستى است (منتخب ميزان الحكمة با ترجمه به خاطر همين ، در روز قيامت ، جايگاهش آتش هر گناهى مى شود ؛فارسى، ص 203).[13]سوره نازعات ، آيه 37ـ39 .[14]منتخب ميزان الحكمة با ترجمه فارسى ، ص 203 .[15]سوره بقره ، آيه 165 .[16]براى توضيحات بيشتر ر.ك: اخلاق در قرآن ، ج 1 ، ص 370ـ377 .


صفحه 89

معرفت و شناخت، عشق را سبز مى كند و به وجود مى آورد. شناخت خوبى ها در انسان ، عشق را زنده مى كند و شناخت بدى ها ، نفرت را به وجود مى آورد . اين عشق و نفرت ، انسان را به حركت مى اندازند و يا فرارى مى دهند. {-16-}

[1]به عنوان نمونه ، به اين آيه نگاه كنيد :«إِنَّ الَّذِينَ لاَ يَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَ رَضُواْ بِالْحَيَوةِ الدُّنْيَا كه منشأ وَ اطْمَأَنُّواْ بِهَا وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ ءَايَاتِنَا غَافِلُونَ * أُوْلَـلـءِكَ مَأْوَلـهُمُ النَّارُ بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ ؛كسانى كه اميدى ندارند به لقاى ما، و دل بسته اند به زندگى دنيا، و آرامش يافته اند به آن ، در حالى كه از آيات ما غافل اند ، ايشان جايگاهشان آتش است ؛ به سبب آنچه كه عمل مى كردند». در اين آيه، از آنان كه در دنيا زندگى مى كنند، مى خورند و مى آشامند و تمتّع مى جويند ، مذمت نشده ؛ بلكه از آنان كه به دنيا دل خوش كرده اند و بدان آرامش يافته اند و در مقابل آخرتش برگزيده اند، به آن چسبيده اند، به چيز ديگرى تمايل ندارند، در كنار آن كمبودى احساس نمى كنند، مذمت شده است و نيز نگاه كنيد به اين آيه:«مِنكُم مَّن يُرِيدُ الدُّنْيَا وَمِنكُم مَّن يُرِيدُ الْأَخِرَةَ ؛بعضى از شما دنيا را مى جويد و بعضى از شما آخرت را مى جويد». ريشه و اساس صلاح و فساد انسان ، در همين كلمه «يريد» است و نيز آيه:«تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللَّهُ يُرِيدُ الْأَخِرَةَ ؛[شما] كالاى دنيا را دنبال مى كنيد و خداوند ، آخرت را [براى شما] مى خواهد». منظور ، اين است كه اراده شما اصالتا به دنيا وابسته است و گرنه ، اراده تبعى دنيا نه تنها اشكالى ندارد و با اراده آخرت ، در تعارض نيست ، بلكه لازم و ضرورى نيز هست و دنيا از {*} آن نكوهش شده ، همين محبّت و دلبستگى به دنياستبدون آن نمى توان به مقصد و هدف اخروى رسيد.[2]الكافى ، ج 2 ، ص 315 .[3]منتخب ميزان الحكمه با ترجمه فارسى ، ص 203 .[4]نهج البلاغة ، خطبه 35 .[5]شرح چهل حديث، ص 125 .[6]عن أبى جعفر عليه السلام قال: ما ذئبان ضاريان في غنم ليس لها راع، هذا فى أولها وهذا فى آخرها بأسرع فيها من حب المال و الشرف فى دين المؤمن (الكافى ، ج 2 ، ص 315، ح {*} حبّ شرف و حبّ دنيا كه دين مؤمن را از او مى گيرد».2 و 3).[7]اشاره است به حديث شريف امام صادق عليه السلام كه فرمود: كسى كه صبح كند و شام كند و ، آرزو و حرصت روزافزون مى گردد ، غم و حسرت بر تو چيره حال اين كه دنيا بزرگترين همّ و غم او باشد، خدا فقر را بين دو چشمش قرار مى دهد؛ و كار او را درهم مى كند و برخوردار نمى گردد از دنيا مگر آنچه براى او قسمت شده نمى گيرداست (الكافى ، ج 2 ، ص 319) .[8]شرح چهل حديث، ص 128 .[9]من كانت الدنيا همّته اشتدت حسرته عند فراقها (الكافى ، ج 2 ، ص 320) .[10]الكافى ، ج 2 ، ص 320 ، ح 17 .[11]امام كاظم عليه السلام : مثل الدنيا مثل ماء البحر فلمّا شرب منه العطشان ازداد عطشا حتى يقتله وى براى رفع اين عطش (يعنى رسيدن مى شود تا سرانجام او را مى كشد.(تحف العقول ، ص 396) .[12]امام صادق عليه السلام : سرمنشأ هر گناهى، دنيا دوستى است (منتخب ميزان الحكمة با ترجمه به خاطر همين ، در روز قيامت ، جايگاهش آتش هر گناهى مى شود ؛فارسى، ص 203).[13]سوره نازعات ، آيه 37ـ39 .[14]منتخب ميزان الحكمة با ترجمه فارسى ، ص 203 .[15]سوره بقره ، آيه 165 .[16]براى توضيحات بيشتر ر.ك: اخلاق در قرآن ، ج 1 ، ص 370ـ377 .


صفحه 90

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 91

4 . اهمالكارى

[1]، ى راكلامها مختلف (از افراد عامى گرفته تا دانشمندان فرهيخته) ، مصداق هاى فراوان آن ديده مى شود . نه تنها دانش پژوهان، بلكه نويسندگان نيز به اين بيمارى دچار هستند. به طور مثال، بسيارى از مؤلّفان ، دست نوشته هاى خود را به موقع ، به ويراستاران نمى دهند ؛ در نتيجه، كار آنها هميشه با تأخير زياد همراه است. جويندگان كار ، براى آگاهى پيدا كردن از شرايط استخدام، زمان آغاز كار يا زمان شروع آزمون ها و هزاران موضوع ديگرى كه در زير اين آسمان كبود ، امكان وجود داشتن آن مى رود، در ابتدا فرم هاى لازم را با شتاب دريافت مى كنند و به خود وعده مى دهند كه هر چه زودتر ، آنها را تكميل كنند و به مسئولان امر بسپارند ؛ ولى با شگفتى تمام ، مى بينيم كه در آخرين روز و شايد هم در آخرين ساعت مهلت مقرّر، به تنظيم آنها مى پردازند و يا پس از پايان يافتن زمان تعيين شده ، آنها را به سازمان هاى مربوط مى فرستند يا اين كه هرگز نمى فرستند! براى اين گونه رفتارهاى غير منطقى ، چه دلايلى ممكن است وجود داشته باشد؟ آيا مى دانيد كه چه ضررهاى مادى اى از اين سو ، عايد افراد مى شود؟ چه كسى در بين ما، سرِ قرارهاى خود ، به موقع حاضر مى شود؟ براى شما بسيار

[1]رفتارى است فراگير كه بين افراد جامعه ، در سطوح Procrastination


صفحه 92

اتفاق مى افتد كه در انجام دادن برخى از كارهايتان، دچار اهمالكارى مى شويد. مثلاً در انجام دادن تكاليف درسى خود كوتاهى مى كنيد آنها را با تأخير زياد ارائه مى دهيد. با كسى قول و قرار مى گذاريد و سر موقع ، حاضر نمى شويد، در نتيجه ، برنامه او را به هم مى زنيد. چه بسا دوست شما در ساعتى كه شما دير مى رسيد ، با شخص ديگرى قرار دارد و نمى تواند آن را به زمان ديگرى بيندازد. بنا بر اين، تأخيرتان در ارتباط دوستانه شما اثر ناخوشايندى بر جاى مى گذارد. از نظر روان شناسى، اهمالكارى ، يعنى به آينده محوّل كردن كارى كه تصميم به اجراى آن گرفته ايم و يا به تعويق انداختن كار مقرّرى كه مى بايد در زمان معينى پايان مى يافت ، ولى به علل مختلف ، انجام نپذيرفته است.[1]امّا اين واژه ، نزد افراد مختلف، معانى متفاوتى دارد و وجوه مختلفى از آن برداشت مى شود: يك . شما از اين كه عادت به اهمالكارى داريد، خودتان را سرزنش مى كنيد يا براى موجّه جلوه دادن اين عادت زشت، دلايل مختلفى را دستاويز قرار مى دهيد و از خود دفاع مى كنيد. دو . شما كارتان را در آخرين مهلت مقرّر ، با اكراه انجام مى دهيد يا هرگز آن را انجام نمى دهيد. سه . شما از اين كه كارتان را به موقع انجام نمى دهيد، ناراحت هستيد و از اين بابت كه بدون دليل ، آن را به تأخير انداخته ايد، خود را سرزنش مى كنيد. چهار . شما به خودتان قول مى دهيد كه ديگر از اين به بعد، كارهايتان را به تأخير نيندازيد و در حقيقت ، تصميم مى گيريد كه اين رفتار را مرتكب نشويد. زمان زيادى از اين وعده اى به خود داده ايد ، نمى گذرد كه شما در

[1]رفتارى است فراگير كه بين افراد جامعه ، در سطوح Procrastination[2]روان شناسى اهمالكارى ، ص 209 .[3]بحار الأنوار ، ج 77 ، ص 75 ، ح 3 .[4]همان ، ج 73 ، ص 75 ، ح 39 .[5]همان ، ج 78 ، ص 164 ، ح 1 .[6]روان شناسى اهمالكارى، ص 22[7]غرر الحكم ، ح 4471 .[8]غرر الحكم ، ح 3968 .[9]نهج البلاغة ، حكمت 239 .[10]الكافى ، ج 5 ، ص 85 ، ح 4 .[11]غرر الحكم ، ح 1760 .[12]ره توشه، ج 1 ، ص 44 ـ 45 .[13]تفسير العيّاشى ، ج 1 ، ص 72 ، ح 144 .[14]الجامع الصغير ، ج 1 ، ص 160 ، ح 1058 .[15]نهج البلاغة ، حكمت 429 .[16]نهج البلاغة ، نامه 31 .[17]نهج البلاغة ، ص 503 ، ح 192 .


صفحه 93

رويارويى با مشكلى ديگر، باز هم اهمالكارى مى كنيد. وجوه مختلف اهمالكارى و به تعويق انداختن كارها، در قالب موارد گفته شده قرار مى گيرد. منتها بعضى از آنها در حد طبيعى قرار دارند و ممكن است حتى در بهتر ارائه دادن آن كار نيز به شما كمك كنند؛ امّا به طور كلى، به تعويق انداختن كار، رفتارى ناپسند و ناراحت كننده است كه پيامدهاى ناخوشايندى در بردارد و هرگز نمى توان از پيش آمدن تأخير در كارها، به تصوّر و گمانِ بهتر ارائه كردن آنها دفاع كرد . اين تأخير ، از جمله آفاتى است كه مانع انجام دادن اعمال خير و شايسته گشته ، در فرد ، حسرت زدگى ايجاد مى كند . به همين جهت ، اين كار ، در روايات فراوانى ، مورد نكوهش قرار گرفته است.پيامبر اسلام مى فرمايد: يا أبا ذَرٍّ إيّاكَ وَالتَّسويفَ بِأمَلِكَ فَإنَّكَ بيَومِكَ وَلَستَ بِما بَعدَهُ فَإن يَكُن غَدٌ لَكَ فَكُن في الغَدِ كَما كُنتَ في اليَومِ وَإن لَم يَكُن غَدٌ لَكَ لَم تَندَم عَلى ما فَرَّطتَ في اليَومِ .[1]اى ابوذر! زنهار كه بر اثر آرزو، كار امروز را به فردا بيفكنى؛ زيرا كه تو در امروز به سر مى برى ، نه در فردا؛ چه، اگر فردايى براى تو بود، در فردا نيز چنان باش كه امروز بوده اى و اگر فردايى در كار نبود ، به خاطر كوتاهى كردن در كار امروزت ، پشيمان نشوى.حضرت على عليه السلام نيز در نامه اى به يكى از ياران خود فرموده اند: فَتَدارَك ما بَقيَ مِن عُمُرِكَ وَلا تَقُل غَداً وَبَعدَ غَدٍ فَإنَّما هَلَكَ مَن كانَ قَبلَكَ بِإقامَتِهِم عَلى الأمانيِّ وَالتَّسويفِ حَتّى أتاهُم أمرُ اللّه ِ بَغتَةً وَهُم غافِلونَ .[2]

[1]بحار الأنوار ، ج 77 ، ص 75 ، ح 3 .[2]همان ، ج 73 ، ص 75 ، ح 39 .


صفحه 94

آنچه از عمر تو باقى مانده است را درياب و مگو: فردا و پس فردا؛ زيرا پيشينيان تو ، به سبب تكيه كردن به آرزوها و امروز و فردا كردن ، هلاك شدند؛ چرا كه فرمان مرگ ، ناگهان اين غافلان را در رسيد.امام باقر عليه السلام نيز فرموده است: إيّاكَ والتَّسويفَ فَإِنَّهُ بَحرٌ يَغرَقُ فيهِ الهَلكى .[1]زنهار از افكندن كار امروز به فردا؛ زيرا اين كار ، دريايى است كه مردمان در آن ، غرق و نابود مى شوند.اهمالكارى ، به هر نحوى كه باشد، رفتارى نامطلوب و نكوهيده است كه به تدريج ، در وجود انسان به صورت عادت در مى آيد. پيامدهاى تأخير در كار، براى خود شخص نيز رنج آور است و احساسى كه از اين تأخير در او ايجاد مى شود، علاوه بر زيان هاى پيش بينى شده و نشده، شرمسارى و بيزارى از خويشتن را نيز در بر دارد. از نظر آمارى، اين عادت ، در بيشتر مردم رايج است و كسانى كه دچار اين بيمارى نباشند ، بسيار نادرند . عادت به تعويق انداختن كار در انسان، نظير بسيارى از عادت هاى ديگر همچون پرخورى و سيگار كشيدن، جنبه فراگير دارد و مردم با اين كه از زيان آنها آگاه هستند، با اين وجود، از كنار آن بى توجّه مى گذرند. ما عادت داريم براى خطاهاى خود (از جمله تأخير در كارها) ، به عذر و بهانه و منطقى جلوه دادن آن روى آوريم، در نتيجه ، با اين كار خود، به تجديد و تقويت آنها كمك مى كنيم. وقتى براى به تعويق انداختن كارهايتان ، عذر و بهانه مى آوريد، در حقيقت ، آن را امرى موجّه جلوه مى دهيد و نتايج آن را از ياد مى بريد.

[1]رفتارى است فراگير كه بين افراد جامعه ، در سطوح Procrastination[2]روان شناسى اهمالكارى ، ص 209 .[3]بحار الأنوار ، ج 77 ، ص 75 ، ح 3 .[4]همان ، ج 73 ، ص 75 ، ح 39 .[5]همان ، ج 78 ، ص 164 ، ح 1 .[6]روان شناسى اهمالكارى، ص 22[7]غرر الحكم ، ح 4471 .[8]غرر الحكم ، ح 3968 .[9]نهج البلاغة ، حكمت 239 .[10]الكافى ، ج 5 ، ص 85 ، ح 4 .[11]غرر الحكم ، ح 1760 .[12]ره توشه، ج 1 ، ص 44 ـ 45 .[13]تفسير العيّاشى ، ج 1 ، ص 72 ، ح 144 .[14]الجامع الصغير ، ج 1 ، ص 160 ، ح 1058 .[15]نهج البلاغة ، حكمت 429 .[16]نهج البلاغة ، نامه 31 .[17]نهج البلاغة ، ص 503 ، ح 192 .


صفحه 95

گاهى به زشتى عادتى كه پيدا كرده ايد، مى انديشيد و از اين رو، پيش وجدان خود شرمنده مى شويد. اين ، احساس خوبى است كه مى تواند شما را از ادامه روش قبلى باز دارد ؛ ولى اين حالت ، براى همه افراد پيش نمى آيد. احساس شرمندگى و ناخوشايندى ـ كه بر اثر سهل انگارى در شخص ايجاد مى شود ـ ، ممكن است به تدريج ، فرد را به دورى و پرهيز از ادامه اين رفتار تشويق كند؛ در حالى كه بى تفاوتى درباره آن، قطعا فرد را به ادامه اين رفتار سوق مى دهد.[1]واژه تسويف ـ كه همان اهمالكارى است ـ ، مانند بسيارى از مفاهيم اخلاقى ديگر (اعم از فضايل و رذايل اخلاقى) ، مفهومى تشكيكى داشته ، داراى مراتب گوناگون است. اين مفاهيم تشكيكى ، نسبت به افراد مختلف، از مؤمن گرفته تا غير مؤمن و حتى نسبت به مراتب ايمان، متفاوت مى گردند . اوّلين مرحله اهمالكارى ، راحت طلبى و تنبلى در مورد كارهاى دنياست كه موجب مى گردد انسان ، كارهايش را به تأخير اندازد.امام على عليه السلام مى فرمايد: تَأخيرُ العَمَلِ عُنوانُ الكَسَلِ .[2]آفَةُ النُّجحِ الكَسَلُ .[3]مَن أطاعَ التَّوانيَ ضَيَّعَ الحُقوقَ .[4]به تأخير انداختن كار، نشانه تنبلى است. آفت موفّقيت ، تنبلى است . هر كه از سستى فرمان بَرد، حقوق را تباه مى سازد.اين خوى بد ، ارتباطى به مسائل اعتقادى ندارد و تفاوتى بين مؤمن و كافر در مبتلا شدن به آن نيست ؛ چرا كه كافران نيز گهگاه در امور دنيايشان تنبلى و

[1]روان شناسى اهمالكارى، ص 22[2]غرر الحكم ، ح 4471 .[3]غرر الحكم ، ح 3968 .[4]نهج البلاغة ، حكمت 239 .