بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 98

در معصيت خدا به كار مى بندد . پس اگر آن را در اطاعت خدا به كار گيرد، صاحب اوّل ، ثواب آن مال را در ميزان عمل كس ديگر خواهد ديد و چون آن مال براى او بوده ، حسرتش زياده خواهد شد. اگر وارث ، آن مال را در راه گناه استفاده كند، به خاطر اين كه آن مال براى صاحب اوّل بوده ، از اين بابت كه با مال او ديگرى را در انجام دادن گناه ، كمك و يارى داده است ، در گناه او نيز شريك خواهد بود.[1]از اين روايت ، معلوم مى شود كه يكى از عواملى كه مانع كار خير مى شود و بعدا فرد را به حسرت مبتلا مى كند ، «بخل» است . رسول خدا صلى الله عليه و آله ، يكى ديگر از مصاديق اهمالكارى را كه موجب حسرت فرد مى شود ، بيان فرموده است :أشَدُّ النّاسِ حَسرَةً يَومَ القِيامَةِ رَجُلٌ أمكَنَهُ طَلَبَ العِلمِ في الدّنيا فَلَم يَطلُبهُ وَرَجُلٌ عَلِمَ عِلما فانتَفَعَ بِهِ مَن سَمِعَهُ مِنهُ دونَهُ .[2]روز قيامت ، شديدترين حسرت براى كسى است كه توانايى يادگيرى علمى را در دنيا داشت ، ولى آن را طلب نكرد و كسى كه دانشى را فرا گرفت ، ولى تنها شنوندگان وى از علم او بهره بردند [و خود عالِم ، هيچ بهره اى از علم خود نبُرد] .امام على عليه السلام فرموده است: إنَّ أعظَمَ الحَسراتِ يَومَ القِيامَةِ حَسرَةُ رَجُلٍ كَسَبَ مالاً في غَيرِ طاعَةِ اللّه ِ فَوَرِثَهُ رَجُلٌ فَأنفَقَهُ في طاعَةِ اللّه ِ سُبحانَهُ فَدَخَلَ بِهِ الجَنَّةَ وَدَخَلَ الأوَّلُ بِهِ النّارَ .[3]

[1]تفسير العيّاشى ، ج 1 ، ص 72 ، ح 144 .[2]الجامع الصغير ، ج 1 ، ص 160 ، ح 1058 .[3]نهج البلاغة ، حكمت 429 .


صفحه 99

بزرگ ترين افسوس در روز قيامت، افسوس مردى است كه مالى را گرد آورده ، ولى آن را در راه پرستش خدا خرج نكرده و آن را براى كسى بر جاى گذاشته كه او آن را در راه طاعت خداى سبحان ، خرج كرده باشد و بدان سبب ، به بهشت رود و او (گردآورنده) به دوزخ .چه بد بُوَد كه تو گرد آورى به زحمت، مال كس دگر همه ارثت به رايگان ببَرد از آن بَتَر كه تو دوزخ خريده باشى و او به مالِ ارث تو فردوسِ جاودان بخرد! (شهريار) البته قانون ارث، قانونى فطرى است و موجب رونق اقتصادى مى گردد و اگر جامعه اى آن را لغو كند ، دچار ركود اقتصادى مى شود. بر همين اساس ، دين مقدّس اسلام ـ كه همواره قوانين فطرى را مورد پذيرش قرار داده و آنها را به سمت و سوى صحيح هدايت كرده ـ ، قانون ارث را پذيرفته است، لكن پيوسته ، اين نكته را مورد توجّه قرار داده كه بايد با رعايت ضوابط شرعى، قانونى و عرفى، براى ورثه ، ارث به جا گذاشت ؛ يعنى مال را بايد از راه حلال به دست آورد، حقوق و ديون شرعى را پرداخت كرد و... ، آن گاه باقى مانده اموال را به ارث گذاشت. در غير اين صورت ، آدمى ، خزانه دار ديگران مى گردد و در برابر بهره بردارى ديگران، وزر و وبال آن را بايد به عهده بگيرد. در سفارش هاى امام على عليه السلام به فرزندش آمده است:لا تَكُن خازِنا لِغَيرِ كِساء .[1]انباردار ديگران مباش!

[1]رفتارى است فراگير كه بين افراد جامعه ، در سطوح Procrastination[2]روان شناسى اهمالكارى ، ص 209 .[3]بحار الأنوار ، ج 77 ، ص 75 ، ح 3 .[4]همان ، ج 73 ، ص 75 ، ح 39 .[5]همان ، ج 78 ، ص 164 ، ح 1 .[6]روان شناسى اهمالكارى، ص 22[7]غرر الحكم ، ح 4471 .[8]غرر الحكم ، ح 3968 .[9]نهج البلاغة ، حكمت 239 .[10]الكافى ، ج 5 ، ص 85 ، ح 4 .[11]غرر الحكم ، ح 1760 .[12]ره توشه، ج 1 ، ص 44 ـ 45 .[13]تفسير العيّاشى ، ج 1 ، ص 72 ، ح 144 .[14]الجامع الصغير ، ج 1 ، ص 160 ، ح 1058 .[15]نهج البلاغة ، حكمت 429 .[16]نهج البلاغة ، نامه 31 .[17]نهج البلاغة ، ص 503 ، ح 192 .


صفحه 100

در بيان ديگر ، خطاب به همه انسان ها فرمود:يابنَ آدَمَ ما كَسَبتَ فَوقَ قُوتِكَ فَأنتَ فيهِ خازِنٌ لِغَيرِكَ .[1]اى فرزند آدم! آنچه بيش از مقدار خوراك [و نياز] خودت به دست مى آورى، انباردار ديگران هستى.اگر ما بنا را بر اهمالكارى و تسامح بگذاريم، ابتدا وظيفه اى را ترك كرده ايم و بعد ، وظيفه ديگرى را . در اين حال ، ملكه گناه ، در ما تقويت مى گردد و ديگر مبارزه با نفس ، مشكل خواهد شد . به طور كلى، به عقب انداختن كارها از سه ناراحتى نشئت مى گيرد:

يك . احساس خودكم بينى

در مواقعى كه فرد ، احساس خودكم بينى مى كند، شخصيت خود را در جايگاهى پايين تر از آنچه هست مى بيند ، به همين جهت ، دچار ناراحتى شده ، اعتماد به نفس خود را از دست مى دهد و احساس بى ارزشى مى كند. كسى كه در ارزش وجودى خود شك مى كند ، طبيعى است كه آمادگى انجام دادن كارهاى خوب را ندارد. چنانچه امام على عليه السلام فرموده است:مَن هانَت عَلَيهِ نَفسُهُ فَلا تَرجُ خَيرَهُ .[2]كسى كه احساس بى ارزشى مى كند ، كار خيرى را از او انتظار نداشته باش.بيشتر كسانى كه مرتكب اهمال كارى مى شوند ، تصوّر مى كنند كه توانايى انجام دادن آن كار را ندارند و در برابر وظيفه اى كه بر عهده آنها قرار گرفته ، ضعيف و زبون اند و يا اگر هم توانايى انجام دادن آن را دارند ، نمى توانند در حدّ انتظار و مطلوب آن را به پايان برسانند .

[1]رفتارى است فراگير كه بين افراد جامعه ، در سطوح Procrastination[2]روان شناسى اهمالكارى ، ص 209 .[3]بحار الأنوار ، ج 77 ، ص 75 ، ح 3 .[4]همان ، ج 73 ، ص 75 ، ح 39 .[5]همان ، ج 78 ، ص 164 ، ح 1 .[6]روان شناسى اهمالكارى، ص 22[7]غرر الحكم ، ح 4471 .[8]غرر الحكم ، ح 3968 .[9]نهج البلاغة ، حكمت 239 .[10]الكافى ، ج 5 ، ص 85 ، ح 4 .[11]غرر الحكم ، ح 1760 .[12]ره توشه، ج 1 ، ص 44 ـ 45 .[13]تفسير العيّاشى ، ج 1 ، ص 72 ، ح 144 .[14]الجامع الصغير ، ج 1 ، ص 160 ، ح 1058 .[15]نهج البلاغة ، حكمت 429 .[16]نهج البلاغة ، نامه 31 .[17]نهج البلاغة ، ص 503 ، ح 192 .[18]غرر الحكم ، ح 5657 .[19]روان شناسى اهمالكارى ، ص 76 ـ 77 .


صفحه 101

وقتى شما در يك واحد درسى (مثلاً رياضى يا انگليسى)، خود را ضعيف مى يابيد و در پايان ترم ، نمره كمى از آن درس مى گيريد ، احتمالاً به خود مى گوييد كه در آن درس ، اطلاعات كافى نداشته ايد؛ ولى اين تصوّر هم به ذهن شما مى آيد كه : «با دقت و كوشش بيشتر مى توانم ناتوانى هايم را جبران كنم» . بنا بر اين، متأسّف هستيد كه نتوانسته ايد يا فرصت نداشته ايد كه در آن باره اقدام كنيد. شما به خوبى آگاه هستيد كه در انجام دادن كارهايتان مرتكب اهمال كارى شده ايد ؛ يعنى مى دانيد كه توان انجام دادن چنين كارى را داشته ايد، ولى خود شما عامل به تأخير انداختن آن بوده ايد. اين وضع در ابتداى امر براى فرد اهمالكار ، قدرى شرم انگيز است ؛ شرمسارى از آن جهت كه شخص مى داند از عهده كار بر مى آيد، ولى بر اثر تنبلى ، انجام دادن آن را به فردا و فرداهاى ديگر مى سپارد ؛ امّا اين حالت ، با گذشت زمان براى شخص اهمالكار ، عادى مى شود و زشتى آن ، كم كم از بين مى رود. اين وضعيت ، پيامدهايى نيز در پى دارد كه به تدريج و با مرور زمان، وضع شما را بدتر و وخيم تر مى سازد ، مثل قبول رفتار خودكم پندارى ـ كه اوّلين مرحله نفى شخصيت است ـ ، آغاز پيدايش هيجان حسرت و ناراحتى هاى جسمى و روانى . {-2-}

دو . پرتوقّعى

اگر شما به ايدئال مى انديشيد و مى خواهيد هر كارى را به بهترين شكل ممكن آن انجام دهيد ، ولى نمى توانيد، طبعا ناراضى مى شويد. نارضايتى ، عاملى است كه شما را از فعّاليت هاى بعدى باز مى دارد و ديگر حاضر نخواهيد بود كه آن كار را ادامه دهيد . اين وضع ، در شما ابتدا به صورت «بهانه جويى» و سرانجام «عادت» ظهور خواهد كرد.

[1]غرر الحكم ، ح 5657 .[2]روان شناسى اهمالكارى ، ص 76 ـ 77 .


صفحه 102

اين ، همان پُرتوقّعى است. شما چون ترس داريد كه موفّقيتتان در حدّ انتظار نباشد ، بدين جهت ، سعى و كوشش لازم را به كار نمى بنديد. در نتيجه ، نسبت به آن كار ، بى علاقه مى شويد. در حقيقت، توقّع بيش از حد براى به دست آوردن موفّقيت هر چه بيشتر، شما را دچار ترس و اضطراب و فرار از كار مى كند. هرگاه، در كارى ، به نتيجه اى بالاتر از ميزان استعداد و توانايى خود فكر كنيد، بايد بدانيد به جاى اين كه به ادامه آن تشويق شويد، به بيزارى و انزجار از آن ، كشيده خواهيد شد ؛ چرا كه توانايى شما كمتر از آن ميزانى است كه آن كار ، لازم دارد . اگر توقّع زيادى نداشته باشيد، كارتان را بى دغدغه ، شروع خواهيد كرد و هر پيشرفتى كه در انجام دادن آن كار برايتان حاصل مى شود، شما را به لذّتى تازه تر ، هدايت خواهد كرد.

سه . كم تحمّلى

در بيشتر اوقات ، كم تحمّلى در برابر مشكلات، در پيشرفت كار ، وقفه و ركود ايجاد مى كند و پيامدى جز بيزارى و انزجار در پى ندارد . برعكس، تحمّل و پافشارى در برابر مشكلات، فرد را نيرومند كرده ، وى را براى غلبه بر آنها آماده مى سازد.حضرت على عليه السلام مى فرمايد: لا يَعدَمُ الصَّبورُ الظَّفَرَ وَإِن طالَ بِهِ الزَّمانُ .[1]انسان شكيبا، پيروزى را از دست نمى دهد ؛ هر چند ، زمان آن طولانى شود.كم طاقتى در برابر سختى ها، در زندگى روزمره نيز آثار منفى اى بر جاى مى گذارد. زندگى بر مبناى فلسفه «من نمى توانم لذّت حال را فداى آينده

[1]نهج البلاغة ، حكمت 153 .


صفحه 103

سازم» ، رنج آور است و نتيجه اى جز بيزارى از كار و اهمالكارى ، در پى نخواهد داشت . برعكس، جدّى گرفتن كار و كوشش در راه صحيح انجام دادن آن، موجب تشويق و پيشرفت فرد مى شود. ممكن است چنين كسى بگويد : من كار نمى كنم ؛ چون كار كردن را دوست ندارم و كار برايم رنج آور است ؛ امّا اگر همين شخص ، به پيامدهاى اهمالكارى خود فكر كند، آنها را دردآورتر و ناراحت كننده تر خواهد يافت . پس منطق و استدلال ، حكم مى كند كه هر كس ، رنج حال را به خاطر راحتى آينده ، تحمّل كند. اگر كارى كه انجام مى دهيم ، از روى رغبت نباشد، با يك ناراحتى موقّت و آنى همراه است كه در صورت استمرار، آن هم عادى مى شود ، حال آن كه به تعويق انداختن كار، رنج هايى دو چندان در پى دارد. بايد ديد شما كدام يك از اين دو راه را انتخاب مى كنيد : تحمّل رنج دائم يا تحمّل رنج موقّتِ حاصل از كار. بديهى است كه عقل و منطق مى گويد بايد وجه دوم را ترجيح داد .

5 . آرزوهاى طولانى

از جمله موضوعاتى كه در روايات ، فراوانْ بدان تأكيد شده، گريز مؤمن از آرزوهاى دور و دراز است. آرزوهاى طولانى، موجب مى گردند كه انسان ، از وظايف الهى و اهداف معنوى خود باز ماند و براى رسيدن به آن آرزوها، وظايف اصلى خود را كنار نهد و همواره به حال ننگرد و فرصت ها را در نيابد و در انديشه فردا، موقعيت هاى ارزشمند را از دست بدهد. به جهت نقش ناشايست آرزوهاى دور و دراز در دور داشتن انسان از كمال و توجّه به سعادت برين آخرت، شيطان ، آنها را به عنوان اهرمى كارساز ، در جهت گمراه ساختن بندگان خداوند به كار مى برد . وقتى خداوند ، شيطان را از درگاه خود دور كرد، شيطان گفت:


صفحه 104

« ...لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِكَ نَصِيبًا مَّفْرُوضًا * وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّيَنَّهُمْ... .[1]من گروهى از بندگانت را زير فرمان خود مى برم و سختْ گمراه مى كنم و به آرزوهاى باطل و دور و دراز ، مبتلايشان مى كنم». در ارتباط با خطر آرزوهاى طولانى، در آلوده ساختن انسان به شبهات و سپس انجام دادن گناهان كوچك و آن گاه دست يازيدن به گناهان بزرگ و جنايت هاست كه على عليه السلام ، احساس خطر مى كند:أيُّها النّاسِ ! إنَ أخوَفَ ما أخافُ عَلَيكُم اثنانِ: اتِّباعُ الهَوى وَطُولُ الأمَلِ ؛ فَأمّا اتّباعُ الهَوى فَيَصُدُّ عَنِ الحَقِّ وَأمّا طُولُ الأمَلِ فَيُنسي الآخِرَةَ .[2]اى مردم! بيشترين ترس من بر شما از دو چيز است: يكى پيروى هواى نفس و ديگرى آرزوهاى طولانى ؛ امّا پيروى هواى نفس ، انسان را از راه حق باز مى دارد و آرزوهاى طولانى ، آخرت را از ياد مى برد.نكته اصلى در فرايند «تبديل آرزو به حسرت» ، اين است كه آرزوهاى طولانى در انسان ، موجب فراموشى امور مهم و از جمله آنها فراموش شدن آخرت است.امام على عليه السلام مى فرمايد: آرزو ، دل را به فراموشى مى كشاند ، وعده دروغ مى دهد ، غفلت و بى خبرىِ بسيار به بار مى آورد و دريغ و حسرت بر جاى مى گذارد.[3]

[1]سوره نساء ، آيه 118 ـ 119 .[2]نهج البلاغة ، خطبه 42 .[3]بحار الأنوار ، ج 75 ، ص 35 ، ح 15 .


صفحه 105

حضرت امام خمينى در كتاب چهل حديث مى گويد: اين طولِ أمل كه من و تو داريم... به طورى ما را از توجّه به عالم آخرتْ باز داشته اند كه در فكر هيچ كار نيفتيم... نه عمل صالحى داريم و نه علم نافعى... اگر خداى نخواسته ، با اين حال كه هستيم ، ما را كوچ دهند، خسارت هاى بزرگى و حسرت هاى بسيارى در پيش داريم كه زايل شدنى نيستند .[1]از پيامدهاى مهم آرزو ، اين است كه قدرت سنجش و تعقّل را از بين مى برد . چنين فردى «واقعيت» را از «خيال»، تميز نمى دهد ، لذا ساعت ها مى نشيند و در رؤياهاى خود فرو مى رود و به اصطلاح ، «خواب هاى طلايى» مى بيند . وى هرگز چيزى به كف نمى آورد و فقط وقتش را تلف مى كند. اين افراد ، زندگى رؤيايى خود را غرق در خوشى هاى خيالى مى گذرانند. آنها در عالم تصوّر ، براى خود برنامه هايى تنظيم مى كنند و به آنها دل خوش مى دارند، در صورتى كه واقعيّت ، چيزى ديگرى است .حضرت على عليه السلام مى فرمايد: وَاعلَموا عِبادَ اللّه ِ أنَّ الأمَلَ يُذهِبُ العَقلَ وَيُكَذِّبُ الوَعدَ وَيَحُثُّ عَلى الغَفلَةِ وَيُورِثُ الحَسرَةَ .[2]آرزو ، عقل را از بين مى برد، وعده پوچ مى دهد، به بى خبرى ترغيب مى كند و دريغ و حسرتْ بر جاى مى گذارد.طبق اين حديث ، آرزو ، قوّه سنجش فرد را از بين مى برد . لذا به راحتى ، دنبال اوهام و تخيّلات و وعده هاى پوچ مى رود ، از كارهاى مهم و اساسى زندگى خود غافل و بى خبر مى شود ، فرصت هاى مهم زندگى خود را از دست مى دهد و در نهايت ، دچار حسرت مى شود.

[1]شرح چهل حديث، ص 175 .[2]بحار الأنوار ، ج 77 ، ص 293 ، ح 2 .