بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 210

شمردم هزار بار گفت لا اله الّا اللَّه حقّا حقّا لا اله الا اللَّه تعبّدا و رقّا لا اله الا اللَّه ايمانا و تصديقا و صدقا سپس سر از سجده‌اش برداشت محاسن و صورتش غرق در آب بود از اشگ چشمش عرض كردم: آقاى من وقت آن نرسيده كه روزگار اندوهت پايان پذيرد و گريه‌ات كاهش يابد؟ بمن فرمود واى بر تو يعقوب بن اسحق بن ابراهيم پيغمبر و پيغمبر زاده بود و دوازده فرزند داشت خداوند يكى از فرزندانش را پنهان كرد موى سرش از اندوه فراق سفيد گشت و از غم، كمرش خم شد و از گريه، ديده‌اش نابينا با اينكه فرزندش در همين دنيا بوده و زنده ولى من پدرم و برادرم و هيفده تن از فاميلم را كشته و بروى زمين افتاده ديدم چگونه روزگار اندوهم سر آيد و گريه‌ام بكاهد من اينك به آن حضرات اشاره نموده و اشعارى بهمين مناسبت آورده و ميگويم:

دست هجران دوخت از غم جامه‌اى ما را بتن‌

تن ز ما پوسيد و نو بينى هنوز آن پيرهن‌


صفحه 211

بود دوران وصال ار خنده پرور، روزگار

در جدائى چشم گريان خواهد از ما بى‌سخن سخن‌

بود شبهايم چو روز از مهر روى دوستان‌

ليك از بخت بدم چون شب سيه شد روز من‌

نوشته ما بهمين جا پايان مى‌پذيرد و آنچه تصميم داشتيم به آخر ميرسد.

و هر كس بترتيب و رسمش آگاه شود با اينكه مختصر است و كم حجم امتيازش را نسبت به كتابهاى هم جنس‌اش درك كرده و برترى‌اش را بخودى خود خواهد فهميد و سپاس خداى را كه پروردگار جهانيان است و درود بر محمّد و فرزندان پاك و پاكيزه و معصومش- پايان ترجمه، شب يك شنبه 22 ربيع الاول مطابق 18 خرداد 1348 العبد: سيد احمد فهرى زنجانى و الحمد لله اولا و آخرا و ظاهرا و باطنا