بخش چهارم
اینده انقلاب اسلامی ایران
این صفحه فاقد متن است
بخش چهارم:آینده انقلاب اسلامی ایران*[1]
ماهیت انقلاب ایران
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
[تحلیل وقایع[2]] این امکان را به انسان میدهد که آینده را به نحو دلخواه بسازد و به عبارت دیگر حوادث را برای آینده هدایت و راهنمایی کند، بر حوادث تا حدود زیادی تسلط پیدا کند، کشتی حوادث را به سوی مقصدی که خود انتخاب کرده است هدایت کند و براند.
بحثی که در نظر است در این شبها مطرح شود بحث آینده انقلاب اسلامی ایران است. پس میخواهیم یک نوع آینده نگری درباره این انقلاب بکنیم، به چه منظور؟
به منظور امکان بیشتر برای حفظ و نگهداری و برای هدایت و رهبری این انقلاب.
البته اینجا مسئلهای هم مطرح است که آیا انقلابهای تاریخی را میتوان هدایت کرد یا نه؟ آیا انقلابها انسانها را هدایت میکنند یا انسانها انقلابها را هدایت میکنند و یا هر دو؟ و درصد هریک چقدر است؟ این خود مسئلهای است که با مسئله نقش تبلیغ و نقش هدایت مربوط میشود و ما از نظر منطق اسلامی خودمان برای هدایت
و رهبری نقش اصیل قائل هستیم. نمیخواهم درباره این مسئله زیاد بحث کنم چون از بحث خودم میمانم.
اگر بخواهیم درباره این انقلاب عظیم اسلامی که جهان را به شگفتی وا داشته
[1]* گفتارهای این فصل در اسفند ماه 1357 در مسجد فرشته تهران ایراد شده است.
[2]. [چند ثانیهای از ابتدای سخنرانی ضبط نشده است.]
تعریف انقلاب و فرق انقلاب با کودتا
این همه میگوییم انقلاب، اگر از ما بپرسند انقلاب را تعریف کنید، انقلاب چیست، در جواب چه باید بگوییم؟ انقلاب چگونه پیدا میشود و عامل به وجود آمدن یک انقلاب چیست؟ مکتبها از نظر انقلاب سازی چگونه نقشهایی میتوانند داشته باشند و بالخصوص اسلام به عنوان یک مکتب در ذات خودش دارای چه عناصر انقلابی است؟ انقلاب- معلوم است- عبارت است از این که مردمی طغیان میکنند علیه نظمی و وضعی که بر آنها حاکم است، برای به وجود آوردن یک وضع دیگر و نظم دیگر که مورد آرزوی آنها و آرمان و ایدهآل آنهاست.
فرق انقلاب با کودتا این است که انقلاب ماهیت مردمی دارد ولی کودتا چنین نیست بلکه یک عده معدود که مسلح و مجهز به نیرو هستند در مقابل یک قدرت دیگر که آن هم احیانا مسلح است قیام میکنند. آنها هم وضع موجود را در هم میریزند و وضع دیگری به وجود میآورند، اما اقلیتی علیه یک اقلیت دیگر قیام میکند؛ یعنی اقلیتی بر اکثریتی حاکم است، بعد اقلیت دیگری پیدا میشود و آن اقلیت را برمیدارد و خودش به جای آن مینشیند، اعم از این که این دومی یک اقلیت صالح باشد یا ناصالح. به هر حال اکثریت مردم از حساب خارجند.
ما ایرانیها در دور و بر خودمان کودتاهای زیادی در عمر خودمان دیدهایم که اگرچه نام انقلاب روی آنها میگذارند اما در واقع انقلاب نیست، کودتاست. در سال 1331 هجری (1952 میلادی) در مصر به قول خودشان انقلاب شد، ولی آن انقلاب نبود، یک عده افسر که در رأسشان ژنرال نجیب و عبدالناصر بودند علیه حکومت موجود کودتا کردند و اسمش را انقلاب گذاشتند، اما ملت مصر انقلاب نکرد و لهذا با رفتن آن افسرها «کأَنْ لَمْ یکنْ شَیئاً مَذْکوراً» چیزی وجود نداشت.
در سال 1299 در ایران خودمان سید ضیاء و رضا خان کودتا کردند ولی مردماز حساب خارج بودند، مردمْ کاری و انقلابی نکردند. در سوریه، عراق و پاکستان مکرر کودتا واقع شده، ولی اینها کودتاست و انقلاب نیست.
انقلاب عبارت است از طغیان و عصیان مردمی که محکوم یک نظام هستند و از
عنصر تهاجم و انکار وضع نامطلوب، بذر انقلاب
پس انقلاب علاوه بر نارضایی از وضع موجود و آرزومندی وضع مطلوب، چیز دیگری میخواهد و آن روحیه پرخاشگری و روحیه انکار و طرد و نفی است.
ناراضی بودن به تنهایی کاری نمیسازد، بلکه آن حالت هجوم، شورشگری، قیام، تعرض لازم است. مکتبها از این نظر متفاوتاند. بعضی از مکتبها به پیروان خود هرگز درس تعرض و هجوم نمیدهند، بنابراین پیروانشان ناراضی هستند اما حالت هجوم و تعرض هرگز در آنها به وجود نمیآید. ولی بعضی از مکتبها ناراضی بودن را کافی نمیدانند و تسلیم در مقابل زور و ظلم و تمکین از ظالم را بزرگترین گناه و معصیت میدانند، دستور تعرض و تهاجم میدهند.
یکی از فرقها میان اسلام و مسیحیت در همین جاست. مسیحیت همیشه دم از صلح و صفا و سازش میزند. در این مکتب هرگز عنصر تعرض و تهاجم که بذر انقلاب است وجود ندارد. ولی در اسلام عنصر تعرض و تهاجم وجود دارد. آنچه که در اسلام در یک جا به نام جهاد و در جای دیگر به نام امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد یعنی بذر تعرض و تهاجم در مقابل وضع نامطلوب حاکم موجود. اسلام میگوید متعرض باش، مهاجم باش، قیام کن، شورش کن و وضع نامطلوب موجود را در هم بریز تا وضع مطلوب را به وجود بیاوری، و الّا نشستن و ناراضی بودن، از آن طرف هم آه کشیدن و آرزومند بودن [کافی نیست،] با آرزو چیزی به انسان نمیدهند. از آن طرف هم میگوید طلب و سعی و کوشش.
میدانید که مخالفان اسلام قرنها از چیزی که نقطه قوّت اسلام است به عنوان یک نقطه ضعف یاد میکردند، میگفتند اسلام چه دینی است! دین و جهاد؟! دین و شمشیر؟! دین و تعرض!؟ دین و جنگیدن؟! دین و خون؟! دین همیشه باید دم از صلح و سازش بزند در هر وضعی و دم از صبر و حرف نزدن و سکوت و سکون بزند در هر وضعی، و بگوید اگر به طرف راست صورتت سیلی زدند طرف چپ آن را جلو بیاور، و اگر پیراهنت را دزدیدند جبّهات را هم خودت تقدیم کن. خیال میکردند دین این طور باید بگوید. مسلّم است که چنین دینی هرگز نمیتواند بذر انقلاب در میان پیروان خود بپاشد. اما آن دینی که در آن بذر نفی[1]و انکار و تعرض و هجوم [وجود دارد قادر به ایجاد انقلاب است.]
[1]. این نفیها در واقع نفی نیست اثبات است. طرد است، یعنی یک حالت مثبت است نه یک حالتمنفی. اسمش نفی است ولی حالت منفی نیست حالت مثبت است.
نسخه درمان مصلحان برای جهان اسلام
نظریات درباره ریشه انقلابها:
1. محرومیت مادی
بعد یک مسئله دیگر مطرح است که یک مسئله انسانی است، یعنی مسئلهای استکه مربوط به شناخت ما از انسان میشود. گفتیم ریشه انقلابها نارضایتیها و آرزومندیهاست اما نه صرف نارضایتی، بلکه نارضایتی که توأم با حالت هجوم و تعرض باشد. اینجا این مسئله مطرح میشود که ریشه نارضاییهای اجتماعی در میان بشر چیست؟ آیا یک ریشه دارد؟ همه انقلابها در عالم توأم با نارضاییها و
هجومها و تعرضها و نفیها و انکارهاست، آیا ریشه همه نارضاییها در نهایت امر یک چیز است؟ و یا نه، در جامعههای مختلف، در شرایط مختلف اجتماعی علل نارضاییها مختلف و متفاوت است. ممکن است علل نارضاییها مادی باشد، یعنی مردمی از آن جهت انقلاب میکنند که از وضع مادی زندگی خود ناراضی هستند، از آن جهت انقلاب میکنند که خود را به عنوان یک طبقه در مقابل یک طبقه دیگرْ محروم میبینند، محرومیت خود را میبینند و بهرهمندی طبقه دیگر را، خصوصا بعد از آن که ادراک و کشف کنند و معتقد شوند که منشأ محرومیت اینها برخورداری آنهاست، یعنی اینچنین نیست که آن برخوردار است و برخورداری او ربطی به محرومیت این ندارد و این اگر محروم است محرومیتش به برخورداری او مربوط نیست، بلکه این به این دلیل محروم است که او برخوردار است و او به این دلیل برخوردار است که این محروم است، این دو به یکدیگر وابسته است. وقتی که این جهت وارد خودآگاهی مردم شد، قهرا مردمی به دلیل نارضایی از وضع مادی موجود خود، علیه آن طبقه دیگر قیام میکنند. آنوقت قیام آنها میشود انقلاب مادی یعنی یک انقلاب طبقاتی، انقلابی که یک طبقه مثلا طبقه کارگر علیه طبقه کارفرما، طبقه کشاورز علیه طبقه مالک زمین (فئودالها) قیام میکند، برای این که خودش را از محرومیت خارج کند و او را از وضع برخورداری بیرون بیاورد. این یک ریشه برای نارضاییهای اجتماعی است.
عدهای معتقدند همین یک ریشه هم بیشتر در دنیا وجود ندارد، در همه دنیا هرچه انقلاب بوده ریشهاش محرومیتهای مادی است. تمام قیامها و انقلابها ماهیت طبقاتی دارد و ریشهاش در محرومیت مردم است. هر وقت جامعه به صورت دوقطبی درآمد، مردم تقسیم شدند به دو قطب: قطب مرفّه و قطب محروم، قطب برخوردار و قطب بینصیب، فقط و فقط در این شرایط است که انقلاب پیدا میشود.
تا این شرایط به وجود نیاید محال است انقلاب پیدا شود. ریشه انقلاب فرانسه همین است، ریشه انقلاب صدر اسلام همین است، ریشه انقلاب اکتبر که معلوم استهمین است، ریشه انقلاب اسلامی ایران همین است، غیر از این اصلا امکان ندارد.
صورتها و شکلها مختلف است اما روح و معنا و باطن یکی است. خلاصه همان طور که گفتهاند «همه راهها به رم منتهی میشود» همه راهها به شکم منتهی میشود.