بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 132

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 32

بهبودهایی به وضع جامعه داده شود اصلاح در آن جامعه صورت گرفته و انقلاب صورت نگرفته است.

در حالت روحی یک فرد هم همین طور است. مثلا میبینید که جوانی وضع امسالش از وضع سال گذشتهاش بهتر است، بهبودی به وضع روحی و اخلاقی و رفتار خودش داده است. مثلا سابقا کمی بیادبتر و بیتربیتتر رفتار میکرد، به بزرگترها سلام نمیکرد، اخم میکرد، حالا اخلاق بهتری پیدا کرده است. ولی یک وقت بعضی از افراد، انقلاب و دگرگونی روحی پیدا میکنند و گویی این آدمِ سال گذشته نیست، تمام نظامات حاکم بر روح این فرد عوض میشود؛ و توبه یعنی همین. در اصطلاح شرعی و اسلامی، توبه آن است که انسان یک دگرگونی بنیادی در وضع روحی خودش به وجود آورد. الان درباره توبه نمیخواهم بحث کنم، شاید یک شب به طور مستقل درباره این حالت عجیب روحی بشر صحبت کنم[1]انقلاب روحی، مقدمه انقلاب اجتماعی

حال آیا ممکن است جامعهای انقلاب کند، نظامات اجتماعی حاکم بر آن جامعه را دگرگون کند بدون آن که خود آن مردم از نظر روحیه و شخصیت روحی دگرگون شده باشند؟ این خودش مسئلهای است. آیا میتواند مردمی همان مردمی باشند که ده سال پیش بودهاند ولی انقلاب کردهاند و وضع جامعه را عوض و دگرگون کردهاند- یا میخواهند چنین کنند- بدون آن که افراد عوض شده باشند و یک دگرگونی بنیادی در روحیه افراد پیدا شده باشد؟ این امکان ندارد. اگر ما مردمی را دیدیم که دگرگونی بنیادی در روحیه آنها پیدا نشده است حق داریم در انقلاب اجتماعی آنها شک کنیم و یا چندان به آینده انقلاب آنها امیدوار نباشیم.

از نظر نظامات اجتماعی هنوز انقلاب ما نارس است یعنی مرحله اول و قدم اول را طی کرده؛ یک نظام سیاسی را برداشته و در حال برقرار کردن یک نظام سیاسی دیگر است؛ تا برسیم به سایر نظامات اجتماعی، که درباره آنها در همین جلسات در نظر است بحث کنیم.

[1]. [علاقهمندان میتوانند به کتاب آزادی معنوی اثر استاد شهید مراجعه نمایند.]


صفحه 133

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 33

ارکان انقلاب روحی مردم ایران:

1. دمیده شدن روح امر به معروف و جهاد در آنها

حال آیا در مردم ما واقعا یک نوع انقلاب روحی و یک تغییر بنیادی پیدا شد یا پیدا نشد؟ قسمتی از این را در جلسه گذشته بحث کردم. در مردم ما انقلاب روحی پیدا شد و باید تکمیل شود. انقلاب روحی خود مردم باید تکمیل شود تا انقلاب اجتماعیشان به کمال برسد. یکی از عناصر بنیادی که در روح مردم ما تغییر کرد و به جای آن عنصر دیگر آمد همان مطلبی است که جلسه گذشته عرض کردم و آن این که در روح مردم ما در عین نارضایی از نظامات حاکم موجود، یک حالت تسلیم و تمکین نسبت به نظام حاکم وجود داشت. در طول صد سال اخیر- که از سید جمال شروع میشود- این بذر انقلابی را (که یک بذر صد در صد اسلامی است) رهبران اجتماعی در روح جامعه ما از نو کاشتند و آن روح انکار و تهاجم و شورش و به زبان اسلامی روح امر به معروف و نهی از منکر و روح جهاد بود.

من در حدود پانزده سال پیش- شاید قبل از 15 خرداد- در یکی از جلسات انجمن اسلامی مهندسین که درباره امر به معروف و نهی از منکر بحث میکردم متوجه نکتهای شدم. امر به معروف و نهی از منکر یکی از ابواب فقه ماست و به اصطلاح فقهی و فقهایی یکی از کتب فقه ماست یعنی ابواب فقه که به ترتیب از طهارت و انواع طهارتها شروع میشود و بعد نماز، روزه، خمس، زکات، حج، جهاد، بعد امر به معروف و نهی از منکر است و بعد بیع و اجاره و رهن و وکالت، تا به باب ارث و دیات میرسد. وقتی که در تاریخ مطالعه میکنیم میبینیم که در حدود دویست سال است که امر به معروف و نهی از منکر از کتابهای فارسی فقه ما افتاده است، مثل این که یک امر غیر لازمی باشد. همین طور جهاد. نمیخواهم بگویم شخص معینی تعمد داشته است؛ میخواهم بگویم روحیه ملت ما به این سو میآمده است. آنجا تقریبا به دست آوردم که این امر از کی و در چه زمانی بوده است.

از صد سال پیش مصلحان و انقلابیون اسلامی، پیشروان و رهبران انقلابی اسلامی از نو کتاب الجهاد و کتاب امر به معروف و نهی از منکر را برای جامعه ما طرح کردند که شما میبینید در این چهل پنجاه سال اخیر در این زمینه زیاد سخن گفته شده است. این مصلحان و رهبران انقلابی بذر این حالت تهاجم، تعرض و شورش بر نظامهای فاسد حاکم را در حالی که از روح اسلامی سرچشمه میگرفت


صفحه 134

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 34

2. احساس شخصیت

خودباختگی

تعبیری است که همه با آن آشنا هستیم: خودباختگی، که اصل خودباختگی یک تعبیر قرآنی است: خسران نفس، خود را باختن. خودباختگی حالتی است روحی در انسان که واقعا انسان حالتی پیدا میکند که خودش خودش را میبازد یعنی تمام قوا و نیروها و استعدادهایی که دارد وضعی پیدا میکند که گویی چیزی ندارد. اگر یک بیمار در بیماری خود خودش را ببازد، معتقد شود که مرضش خیلی خطرناک است و دیگر معالجات برای او سودی ندارد، ولو آن بیماری بیماری مهلکی نباشد،


صفحه 135

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 35

این بیمار بعید است خوب شود، چون خودش معتقد شده که من خوب نمیشوم، من میمیرم. اگر این فکر در یک بیمار پیدا شود که من میمیرم، من خوب شدنی نیستم، این دواها را بیخود به من میدهید، این آمپولها را بیخود به من میزنید، این رژیمها را بیخود عمل میکنید، من مردنی هستم؛ به هر نسبت که معتقد باشد که میمیرد احتمال شفا در او ضعیفتر است. بر عکس اگر بیماری معتقد شود که بیماری من چیزی نیست، و واقعا معتقد باشد و ایمان داشته باشد که من خوب میشوم، این یک مدد فوقالعاده به خوب شدن اوست. معالجات روانی در دنیای امروز هم معمول است، یعنی حتی در بیماریهای جسمی از راه روانی معالجه میکنند، از راه تلقین و القاء، از راه معتقد کردن و مؤمن کردن بیمار به این که تو خوب میشوی. یک طبیب اگر ناشیگری کند و در مقابل بیمار اظهار نگرانی کند که مرضت خیلی خطرناک است (برای این که میخواهد شأن خودش را بالا ببرد که اگر تو را معالجه کردم هنر بزرگی کردهام) بزرگترین خیانتها را به این بیمار کرده است.

اختصاص به بیماری ندارد. یک پهلوان وقتی که با رقیب خودش روبرو میشود اگر از اول خودش را ببازد، بگوید من در مقابل این کارهای نیستم، من کجا و این کجا، او دیگر از نیروی خودش نمیتواند استفاده کند زیرا نیمی یا دو ثلث از نیروی خودش را از دست میدهد. چه جمله عالیای دارد امیرالمؤمنین! میفرماید:

من در میدان جنگ با هر کسی که روبرو شدم خودش در مغلوب شدن خودش به من کمک کرد، یعنی نیرویش را از دست داد؛ چون علی را همه شناخته بودند که علی هیچ وقت با هیچ کس روبرو نشده است که شکست بخورد، خلاصه از زیرِ دست علی کسی سالم بیرون نمیآید. اگر حریف نمیشناخت که این علی است میتوانست یک کرّ و فرّی بکند، ولی اگر میفهمید علی است خودش را میباخت.

میفرمود با هر که روبرو شدم خودش من را کمک داد، برای این که خودش را میباخت، اعتماد و ایمان به خودش را از دست میداد.

و در هر موردی چنین است. یک دانشآموز یا دانشجو اگر معتقد باشد من چیزی نمیشوم (ما که چیزی نخواهیم شد) او دیگر چیزی نخواهد شد. اما اگر معتقد باشد که من چیزی خواهم شد، من چنین و چنان خواهم شد، هر چه که اعتمادش به خودش بیشتر باشد احتمال ترقی در او بیشتر است.


صفحه 136

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 36

حالت استسباع

ایمان و اعتماد به خود

نقطه مقابل آن، ایمان و اعتماد به خود پیدا کردن است.

مردی از اصحاب پیغمبر اکرم بسیار فقیر شد، در نان شبش هم گیر کرده بود.

زنش به او گفت برو پیش پیغمبر، از پیغمبر کمک بگیر. یک روز رفت در حضور پیغمبر نشست، تا آخر که مردم رفتند. ولی خجالت کشید به پیغمبر یک جمله بگوید. اما قبل از آن که برود، پیغمبر اکرم احساس کرد که موضوع چیست، این جمله را به طور کلی فرمود: هر کس از ما کمک بخواهد ما به او کمک میدهیم ولی هر کس به خدا توکل کند و دنبال کار برود خدا به او کمک خواهد کرد. برخاست و به خانه آمد. یک شبانهروز دیگر هم گذشت، گرسنگی بیشتر به او فشار آورد. زنش به او گفت برخیز برو پیش پیغمبر، رفتی یک کلمه نگفتی. روز دوم هم رفت، یکی دو ساعت نشست، باز خجالت کشید بگوید. باز پیغمبر در ضمن سخنانش آن جمله را تکرار کرد. روز سوم این جمله پیغمبر او را به خود آورد، گفت: ای دل غافل! پیغمبر دارد با من حرف میزند، من مخاطبش هستم؛ به من میگوید که اگر تو میخواهی از من گدایی کنی من حاضرم به تو کمک کنم اما از من هم گدایی نکن، برو به خودت تکیه کن و به خدای خودت. به فکر افتاد [که کاری انجام دهد. با خود گفت] کار که در دنیا قحط نیست، اگر عطار بودهام و عطاری نمیتوانم بکنم، بقال بودهام و بقالی نمیتوانم بکنم، چوپان بودهام و چوپانی نمیتوانم بکنم، ببینم کار دیگری در دنیا


صفحه 137

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 37

خودباختگی ملی

دو نمونه

مثلا بسا هست خود آن ملت انواع آشامیدنیهای خوب دارد که غرب ندارد و باید از آنجا بگیرد، ولی آشامیدنیهایی نظیر پپسیکولا و کوکاکولا را- که خودشان


صفحه 138

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 38

میگویند برای بدن مضر است و از هر پزشکی اگر بپرسید تجویز نمیکند و مخصوصا اعتیاد به اینها را مضر میداند- بر آشامیدنیهای خود ترجیح میدهد. هر نوع شربتی از شربتهای ایرانی (شربت ریواس، سکنجبین، بهلیمو) به دلیل این که ایرانی است خوب نیست ولی هر شربتی که از آنجا بیاید حتما خوب است! هر نوع اغذیهای- که گاهی آنها در آرزوی اغذیه ایرانی هستند- چون ایرانی است بد است، چون از آنجا آمده خوب است.

گاهی در روزنامهها میخوانیم که در بسیاری از مهمانخانههای خیلی مدرن که متجددهای درجه اول- که پول زیاد در جیب دارند و وقتی سر یک میز مینشینند و بلند میشوند کمتر از پانصد تومان برای یک غذا نمیدهند- به آنجا میروند غذاهای فرنگی عرضه میشود. ولی وقتی که دقت میکنید که این غذا را از چه درست کردهاند؟ میبینید از خرچنگ، از قورباغه، ولی غذای فرنگی است.

در روزنامه خواندم که زنی با شوهرش به یکی از مهمانخانههای خیابان جردن رفته بود. از همان غذاهای فرنگی چنین و چنان و با اسمهای خاص فرنگی آوردند و خورد. بعد پرسید که این را از چه درست میکنند؟ تا گفتند از خرچنگ یا قورباغه، فورا بالا آورد.

این معنی خودباختگی ملی است؛ یعنی ملتی خودش خودش را هیچ میداند، تاریخ خودش را هیچ میداند، عالِم خودش را هیچ میداند، فرهنگ گذشته خودش را هیچ میداند، تمدن گذشته خودش را هیچ میداند، نظامات اجتماعی خودش را هیچ میداند. هر قانونی که خودش داشته است چون از خودش بوده میگوید این بد است، هر قانونی که از کشور بیگانه بیاید چون از ناحیه آنها آمده میگوید این خوب است.

اگر ملتی خودباخته شد، خودش و روحش را در مقابل ملت دیگر باخت یعنی اگر استعمار روحی و فکری و فرهنگی شد، دیگر به دنبال آن با کمال افتخار استعمار سیاسی و استعمار اقتصادی را میپذیرد، یعنی سرمایههای مادی خودش را دودستی به او تقدیم میکند و برای خودش هم افتخار میشمارد. نوکری بیگانه را با کمال افتخار میپذیرد، چرا؟ چون استعمار فکری و فرهنگی شده.


صفحه 139

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 39

بزرگترین هدیه یک رهبر به ملت خود

دو دلیل بر رد«جمهوری دموکراتیک اسلامی»

شما دیدید که در نامگذاری «جمهوری اسلامی» عدهای از به اصطلاح روشنفکران ما بدون آن که کوچکترین سوء نیتی داشته باشند اصرار داشتند که بگوییم «جمهوری دموکراتیک اسلامی» ولی ایشان زیر بار این کلمه نرفت، چرا؟ آیا با دموکراسی مخالف بود؟ نه. چند دلیل داشت. یک دلیلش این بود که دموکراسی در مفهوم غربی با دموکراسی در مفهوم اسلامی تفاوتی دارد. دموکراسی در مفهوم غربی در حدود آزادیها و رهاییهای حیوانی خلاصه میشود. دموکراسی غربی همان است که ما نتیجهاش را امروز در پیشروترین کشورهای دموکراسی غرب مثلا انگلستان و فرانسه میبینیم. انگلستان در ده سال پیش مسئله همجنسبازی را روی چه اساسی قانونی کرد؟ روی اساس دموکراسی. گفت قانون آن است که ملت بخواهد، مردم بخواهند، اکثریت مردم ما در عمل نشان دادهاند که همجنس بازی را میخواهند.

دموکراسی ایجاب میکند که این کار قانونی باشد.

ما میگوییم خواسته بشر و این که انسان بخواهد، ملاک نیست. این همان تز