آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 34
2. احساس شخصیت
خودباختگی
تعبیری است که همه با آن آشنا هستیم: خودباختگی، که اصل خودباختگی یک تعبیر قرآنی است: خسران نفس، خود را باختن. خودباختگی حالتی است روحی در انسان که واقعا انسان حالتی پیدا میکند که خودش خودش را میبازد یعنی تمام قوا و نیروها و استعدادهایی که دارد وضعی پیدا میکند که گویی چیزی ندارد. اگر یک بیمار در بیماری خود خودش را ببازد، معتقد شود که مرضش خیلی خطرناک است و دیگر معالجات برای او سودی ندارد، ولو آن بیماری بیماری مهلکی نباشد،
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 35
این بیمار بعید است خوب شود، چون خودش معتقد شده که من خوب نمیشوم، من میمیرم. اگر این فکر در یک بیمار پیدا شود که من میمیرم، من خوب شدنی نیستم، این دواها را بیخود به من میدهید، این آمپولها را بیخود به من میزنید، این رژیمها را بیخود عمل میکنید، من مردنی هستم؛ به هر نسبت که معتقد باشد که میمیرد احتمال شفا در او ضعیفتر است. بر عکس اگر بیماری معتقد شود که بیماری من چیزی نیست، و واقعا معتقد باشد و ایمان داشته باشد که من خوب میشوم، این یک مدد فوقالعاده به خوب شدن اوست. معالجات روانی در دنیای امروز هم معمول است، یعنی حتی در بیماریهای جسمی از راه روانی معالجه میکنند، از راه تلقین و القاء، از راه معتقد کردن و مؤمن کردن بیمار به این که تو خوب میشوی. یک طبیب اگر ناشیگری کند و در مقابل بیمار اظهار نگرانی کند که مرضت خیلی خطرناک است (برای این که میخواهد شأن خودش را بالا ببرد که اگر تو را معالجه کردم هنر بزرگی کردهام) بزرگترین خیانتها را به این بیمار کرده است.
اختصاص به بیماری ندارد. یک پهلوان وقتی که با رقیب خودش روبرو میشود اگر از اول خودش را ببازد، بگوید من در مقابل این کارهای نیستم، من کجا و این کجا، او دیگر از نیروی خودش نمیتواند استفاده کند زیرا نیمی یا دو ثلث از نیروی خودش را از دست میدهد. چه جمله عالیای دارد امیرالمؤمنین! میفرماید:
من در میدان جنگ با هر کسی که روبرو شدم خودش در مغلوب شدن خودش به من کمک کرد، یعنی نیرویش را از دست داد؛ چون علی را همه شناخته بودند که علی هیچ وقت با هیچ کس روبرو نشده است که شکست بخورد، خلاصه از زیرِ دست علی کسی سالم بیرون نمیآید. اگر حریف نمیشناخت که این علی است میتوانست یک کرّ و فرّی بکند، ولی اگر میفهمید علی است خودش را میباخت.
میفرمود با هر که روبرو شدم خودش من را کمک داد، برای این که خودش را میباخت، اعتماد و ایمان به خودش را از دست میداد.
و در هر موردی چنین است. یک دانشآموز یا دانشجو اگر معتقد باشد من چیزی نمیشوم (ما که چیزی نخواهیم شد) او دیگر چیزی نخواهد شد. اما اگر معتقد باشد که من چیزی خواهم شد، من چنین و چنان خواهم شد، هر چه که اعتمادش به خودش بیشتر باشد احتمال ترقی در او بیشتر است.
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 36
حالت استسباع
ایمان و اعتماد به خود
نقطه مقابل آن، ایمان و اعتماد به خود پیدا کردن است.
مردی از اصحاب پیغمبر اکرم بسیار فقیر شد، در نان شبش هم گیر کرده بود.
زنش به او گفت برو پیش پیغمبر، از پیغمبر کمک بگیر. یک روز رفت در حضور پیغمبر نشست، تا آخر که مردم رفتند. ولی خجالت کشید به پیغمبر یک جمله بگوید. اما قبل از آن که برود، پیغمبر اکرم احساس کرد که موضوع چیست، این جمله را به طور کلی فرمود: هر کس از ما کمک بخواهد ما به او کمک میدهیم ولی هر کس به خدا توکل کند و دنبال کار برود خدا به او کمک خواهد کرد. برخاست و به خانه آمد. یک شبانهروز دیگر هم گذشت، گرسنگی بیشتر به او فشار آورد. زنش به او گفت برخیز برو پیش پیغمبر، رفتی یک کلمه نگفتی. روز دوم هم رفت، یکی دو ساعت نشست، باز خجالت کشید بگوید. باز پیغمبر در ضمن سخنانش آن جمله را تکرار کرد. روز سوم این جمله پیغمبر او را به خود آورد، گفت: ای دل غافل! پیغمبر دارد با من حرف میزند، من مخاطبش هستم؛ به من میگوید که اگر تو میخواهی از من گدایی کنی من حاضرم به تو کمک کنم اما از من هم گدایی نکن، برو به خودت تکیه کن و به خدای خودت. به فکر افتاد [که کاری انجام دهد. با خود گفت] کار که در دنیا قحط نیست، اگر عطار بودهام و عطاری نمیتوانم بکنم، بقال بودهام و بقالی نمیتوانم بکنم، چوپان بودهام و چوپانی نمیتوانم بکنم، ببینم کار دیگری در دنیا
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 37
خودباختگی ملی
دو نمونه
مثلا بسا هست خود آن ملت انواع آشامیدنیهای خوب دارد که غرب ندارد و باید از آنجا بگیرد، ولی آشامیدنیهایی نظیر پپسیکولا و کوکاکولا را- که خودشان
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 38
میگویند برای بدن مضر است و از هر پزشکی اگر بپرسید تجویز نمیکند و مخصوصا اعتیاد به اینها را مضر میداند- بر آشامیدنیهای خود ترجیح میدهد. هر نوع شربتی از شربتهای ایرانی (شربت ریواس، سکنجبین، بهلیمو) به دلیل این که ایرانی است خوب نیست ولی هر شربتی که از آنجا بیاید حتما خوب است! هر نوع اغذیهای- که گاهی آنها در آرزوی اغذیه ایرانی هستند- چون ایرانی است بد است، چون از آنجا آمده خوب است.
گاهی در روزنامهها میخوانیم که در بسیاری از مهمانخانههای خیلی مدرن که متجددهای درجه اول- که پول زیاد در جیب دارند و وقتی سر یک میز مینشینند و بلند میشوند کمتر از پانصد تومان برای یک غذا نمیدهند- به آنجا میروند غذاهای فرنگی عرضه میشود. ولی وقتی که دقت میکنید که این غذا را از چه درست کردهاند؟ میبینید از خرچنگ، از قورباغه، ولی غذای فرنگی است.
در روزنامه خواندم که زنی با شوهرش به یکی از مهمانخانههای خیابان جردن رفته بود. از همان غذاهای فرنگی چنین و چنان و با اسمهای خاص فرنگی آوردند و خورد. بعد پرسید که این را از چه درست میکنند؟ تا گفتند از خرچنگ یا قورباغه، فورا بالا آورد.
این معنی خودباختگی ملی است؛ یعنی ملتی خودش خودش را هیچ میداند، تاریخ خودش را هیچ میداند، عالِم خودش را هیچ میداند، فرهنگ گذشته خودش را هیچ میداند، تمدن گذشته خودش را هیچ میداند، نظامات اجتماعی خودش را هیچ میداند. هر قانونی که خودش داشته است چون از خودش بوده میگوید این بد است، هر قانونی که از کشور بیگانه بیاید چون از ناحیه آنها آمده میگوید این خوب است.
اگر ملتی خودباخته شد، خودش و روحش را در مقابل ملت دیگر باخت یعنی اگر استعمار روحی و فکری و فرهنگی شد، دیگر به دنبال آن با کمال افتخار استعمار سیاسی و استعمار اقتصادی را میپذیرد، یعنی سرمایههای مادی خودش را دودستی به او تقدیم میکند و برای خودش هم افتخار میشمارد. نوکری بیگانه را با کمال افتخار میپذیرد، چرا؟ چون استعمار فکری و فرهنگی شده.
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 39
بزرگترین هدیه یک رهبر به ملت خود
دو دلیل بر رد«جمهوری دموکراتیک اسلامی»
شما دیدید که در نامگذاری «جمهوری اسلامی» عدهای از به اصطلاح روشنفکران ما بدون آن که کوچکترین سوء نیتی داشته باشند اصرار داشتند که بگوییم «جمهوری دموکراتیک اسلامی» ولی ایشان زیر بار این کلمه نرفت، چرا؟ آیا با دموکراسی مخالف بود؟ نه. چند دلیل داشت. یک دلیلش این بود که دموکراسی در مفهوم غربی با دموکراسی در مفهوم اسلامی تفاوتی دارد. دموکراسی در مفهوم غربی در حدود آزادیها و رهاییهای حیوانی خلاصه میشود. دموکراسی غربی همان است که ما نتیجهاش را امروز در پیشروترین کشورهای دموکراسی غرب مثلا انگلستان و فرانسه میبینیم. انگلستان در ده سال پیش مسئله همجنسبازی را روی چه اساسی قانونی کرد؟ روی اساس دموکراسی. گفت قانون آن است که ملت بخواهد، مردم بخواهند، اکثریت مردم ما در عمل نشان دادهاند که همجنس بازی را میخواهند.
دموکراسی ایجاب میکند که این کار قانونی باشد.
ما میگوییم خواسته بشر و این که انسان بخواهد، ملاک نیست. این همان تز
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 40
ملانصرالدین است که سوار قاطرش بود، گفتند کجا میروی؟ گفت: «هر جا که میل قاطر باشد.» انسان که نباید تابع شهوت و میلهای خودش باشد. آنها میگویند ملت ما اینچنین خواسته است!
به واسطه اعدام چند نفر همجنس باز، کشورهای به اصطلاح دموکرات دنیا و پیشرفته در دموکراسی اعتراض کردند. در ورقهای که از زبان فرانسه ترجمه کرده بودند دیدم چند گروه اعتراض کرده بودند که این بر ضد دموکراسی و آزادی است که همجنسبازی در کشوری مانند ایران جرم شناخته شود. آنوقت چند گروه هم علیه ایران اعلامیه داده بودند. در صدر همه، گروه همجنسبازان مؤنث بود. بعد مثلا اتحادیه خلق همجنسبازان و گروه سوسیالیست همجنسبازان، از این قبیل اسمهای عجیب و غریب.
ما میخواهیم دموکراسی را بر اساس آزادیهای انسانی بنا نهیم نه بر اساس رهایی حیوانیت؛ و امکان ندارد انسانیت انسان آزاد باشد در حالی که حیوانیت او رهاست. یعنی [در رابطه] انسانیت و حیوانیت، یا باید حیوانیت تابع و مطیع انسانیت باشد و یا انسانیت انسان مقهور و ذلیل و برده حیوانیتش باشد.
این، یک دلیل که ایشان قبول نمیکردند که بگوییم جمهوری دموکراتیک اسلامی.
دلیل دوم: به کار بردن این نام تقلید از غرب و به معنای الگو گرفتن از غرب است. آیا در کلمه «اسلامی» و در متن اسلام حرّیت و آزادی هست یا نه؟ آیا در متن اسلام حاکمیت ملی، حکومت مردم بر مردم هست یا نه؟ آیا در متن اسلام مردم حق دارند با انتخاب و با آراء خود نماینده خویش را انتخاب کنند یا نه؟ آیا مردم حق دارند که رئیس جمهوری خودشان را انتخاب کنند یا نه؟ بله، مردم حق دارند، و از اصول درست دموکراسی بیش از اینها ما چیزی نمیخواهیم. وقتی میگوییم جمهوری اسلامی، کلمه «اسلامی» در محتوای خودش همه اینها را دارد، اما همین قدر که بگوییم «جمهوری دموکراتیک اسلامی» معنایش این است که ما چشم به دنیای غرب داریم. [رهبر ما میگوید] من نمیخواهم که ملتم چشم به دنیای غرب داشته باشد و الگو از غرب بگیرد.
همین طور سوسیالیسم. ما باید ببینیم در متن اسلام محتوای سوسیالیسم و جنبههای خوب سوسیالیسم هست یا نیست. وقتی هم که آن جنبهها را در نظر
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 41
بگیریم اسم «سوسیالیست» روی خودمان نمیگذاریم چون نمیخواهیم ملت خودمان را از نظر روحیه ضعیف کنیم. میخواهیم به ملت خود بگوییم این را خودت داری. گفت:
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
و آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود
طلب از گمشدگان لب دریا میکرد
ما چرا برای آنچه که خودمان داریم برویم سراغ دیگران؟ یا لااقل چرا ژستش را به این صورت بگیریم که از دیگران میگیریم؟ یعنی ایشان با آن دوراندیشی و تیزبینی که دارند اصلا به کار بردن این کلمه[1]کشف«منِ»اسلامی از راه آشنایی با تاریخ و ایدئولوژی اسلام
این حقیقت را باور کنید: غرب[2]فقط از یک چیز میترسد و آن بیداری شرق اسلامی است، این که شرق اسلامی به خود بیاید، بیدار شود و منِ اسلامی خودش (منِ مسلمان) را کشف کند. اگر کشف کند که در درون من غیر از منِ حسن پسر حسین، غیر از منِ بازاری، غیر از من کارگر، غیر از من مهندس، غیر از من پزشک، غیر از من دانشجو یک منِ دیگر نهفته است: منِ مسلمان، که همین طور که در من نهفته است در رفیق من نهفته است، در آن برادر دیگر و در آن خواهر و در همه مسلمانان نهفته و این معنی همه را در بر گرفته است و همه ما یک من هستیم:
مسلمان، اگر ملل اسلامی این من را در خودشان کشف کنند و آن را به دست آورند و به او اعتقاد و ایمان پیدا کنند بمب اتم هم از عهده آنها برنمیآید. و ما باید کوشش خودمان را بیشتر در همین راه به خرج بدهیم. واقعا ما این منِ خود، من اسلامی
[1]. [کلمه «دموکراتیک» در تعبیر «جمهوری دموکراتیک اسلامی»]
[2]. به معنای اعم، چه بلوک غرب چه بلوک شرق.