بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 141

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 41

بگیریم اسم «سوسیالیست» روی خودمان نمیگذاریم چون نمیخواهیم ملت خودمان را از نظر روحیه ضعیف کنیم. میخواهیم به ملت خود بگوییم این را خودت داری. گفت:

سالها دل طلب جام جم از ما میکرد

و آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود

طلب از گمشدگان لب دریا میکرد

ما چرا برای آنچه که خودمان داریم برویم سراغ دیگران؟ یا لااقل چرا ژستش را به این صورت بگیریم که از دیگران میگیریم؟ یعنی ایشان با آن دوراندیشی و تیزبینی که دارند اصلا به کار بردن این کلمه[1]کشف«منِ»اسلامی از راه آشنایی با تاریخ و ایدئولوژی اسلام

این حقیقت را باور کنید: غرب[2]فقط از یک چیز میترسد و آن بیداری شرق اسلامی است، این که شرق اسلامی به خود بیاید، بیدار شود و منِ اسلامی خودش (منِ مسلمان) را کشف کند. اگر کشف کند که در درون من غیر از منِ حسن پسر حسین، غیر از منِ بازاری، غیر از من کارگر، غیر از من مهندس، غیر از من پزشک، غیر از من دانشجو یک منِ دیگر نهفته است: منِ مسلمان، که همین طور که در من نهفته است در رفیق من نهفته است، در آن برادر دیگر و در آن خواهر و در همه مسلمانان نهفته و این معنی همه را در بر گرفته است و همه ما یک من هستیم:

مسلمان، اگر ملل اسلامی این من را در خودشان کشف کنند و آن را به دست آورند و به او اعتقاد و ایمان پیدا کنند بمب اتم هم از عهده آنها برنمیآید. و ما باید کوشش خودمان را بیشتر در همین راه به خرج بدهیم. واقعا ما این منِ خود، من اسلامی

[1]. [کلمه «دموکراتیک» در تعبیر «جمهوری دموکراتیک اسلامی»]

[2]. به معنای اعم، چه بلوک غرب چه بلوک شرق.


صفحه 142

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 42

پنج قرن تمدن اسلامی

دیشب بعد از سخنرانی، یکی از برادرها آمد با کمال صداقت از من سؤالی پرسید، گفت مخالفان سؤالی از ما میکنند که اگر اسلام به عنوان یک ایدئولوژی قادر بود ملتی را نجات بدهد و سر پای خودش نگه دارد، تمدنی به وجود آورد، فرهنگی بهوجود آورد، یک واحد اجتماعی به وجود آورد، چطور در طول این چهارده قرن یک نمونه هم نتوانست به وجود آورد؟ به آن برادر عرض کردم: به همان دلیل که پنج قرن چنین تمدنی را به وجود آورد و من و تو از تاریخ خودمان بیخبریم. ما چقدر باید از تاریخ خودمان بیخبر باشیم! اسلام پنج قرن (پانصد سال) تمدنی را در سه مرکز بزرگ (اندلس، مصر، و بغداد و ایران) به وجود آورد که مجموع اینها را «تمدن اسلامی» مینامند. شما از قول جامعهشناسان غرب در نظر بگیرید. مثلا توین بی که یک مورخ جامعه شناس در زمان خودمان بود و چهار پنج سال بیشتر نیست که مرده است تمدنهای عالم را تقسیم بندی کرده است. سی و چند تمدن در دنیا تشخیص داده، بعد بعضی را کنار زده و بعضی را درجه اول در نظر گرفته تا به پنج تمدن رسیده است. باز برخی از آنها را کنار زده و به سه تمدن رسانده است. در میان آن سه تمدن بزرگ جهانی یکی را تمدن اسلامی میشناسد. دنیا تمدنی به نام تمدن اسلامی- نه تمدن عربی، نه تمدن ایرانی، نه تمدن هندی، نه تمدن ترکی- میشناسد.

یکی از نیرنگهای غرب این بود که در پوست ملل مسلمان رفت [و میان آنها در باب تمدن اسلامی تفرقه ایجاد کرد.] چون نمیشد این تمدن گذشته را انکار کرد، در پوست عربها رفت و گفت تمدن عرب. حتی گوستاو لوبون وقتی کتاب مینویسد میگوید تمدن عرب. گو این که مترجم فارسیاش گفته تمدن اسلام و عرب، ولی او میگوید تمدن عرب، برای این که عرب بگوید این تمدن مال من بود. ولی وقتی که به ایران میآمدند نقیض و ضد آن را به ایران تلقین میکردند که این تمدنی که در گذشته بوده تمدن ایرانی بوده، بوعلی سینا وابسته به تمدن ایرانی است و از بقایای


صفحه 143

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 43

تمدن 2500 ساله پیشتر است! در جشن 2500 ساله[1]چقدر کوشش میکردند روی مسئله استمرار فرهنگی تکیه کنند که ما در 2500 سال پیش یک فرهنگ را آغاز کردیم و آن فرهنگ با روح خاصی که داشته است ادامه داشته تا به زمان ما رسیده است؛ بوعلی سینا، ابوریحان بیرونی، حافظ، مولوی و خواجه نصیرالدین طوسی زاده آن فرهنگاند، همان روح است که تا زمان ما استمرار پیدا کرده؛ در صورتی که این یک دروغ محض است. تمدنی که در دوره اسلام شروع شد با یک روح مخصوص شروع شد. این تمدن مثل هر تمدن دیگری از تمدنهای دیگر جهان استفاده کرد اما به صورت تغذیه نه به صورت التقاط، مثل هر جاندار جوانی که پیدا میشود و از محیط خودش تغذیه میکند، ولی معنی تغذیه این است که او را هضم میبرد و به شکل خودش در میآورد و روح خودش را به او میدهد. اما کاری کردند که ملت ما از تاریخ خودش بیخبر و به آن بیاعتقاد و بیاعتماد باشد.

جزوه کوچکی اخیرا نوشتم به نام کتابسوزی ایران و مصر. من در موضوع کتابسوزی ایران و مصر سالهاست که مطالعه کردهام. در سالهایی که در حسینیه ارشاد سخنرانی میکردم در میان همه سخنرانیهایی که چه من چه غیر من در حسینیه ارشاد کردیم هیچ وقت اتفاق نیفتاد که ما اعلان به روزنامهها بدهیم و روزنامهها حاضر به چاپ کردن آن نشوند و با این که سخنرانی بود جلو اعلان را بگیرند جز دو هفتهای که من درباره کتابسوزی مصر و ایران میخواستم سخنرانی کنم و بگویم داستان کتابسوزی مصر و داستان کتابسوزی ایران مجعول است. دیدم نه اطلاعات چاپ کرده نه کیهان. هفته بعدش هم نه اطلاعات چاپ کرد نه کیهان.

رفتیم سراغشان، گفتند از بالا دستور دادند این اعلان را نباید چاپ کنید. در آن زمان من صلاح ندیدم مطالب کتابسوزی را در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران قرار دهم چون میدانستم اگر این مطالب باشد اجازه نشر نمیدهند. یادداشتهایش را کنار گذاشتم؛ یکی دو ماه پیش، هم در چاپ هشتم آن کتاب گنجاندم و هم به طور مستقل آن را چاپ کردم. سالهاست که در میان ما تبلیغ میکنند، یک تبلیغ دروغ که اسلام نه تنها تمدنی را

[1]. [جشن 2500 سال شاهنشاهی ایران که در سال 1350 برای اسلام زدایی از ایران توسط رژیمپهلوی برگزار شد.]


صفحه 144

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 44

پایهگذاری نکرد، تمدنهای گذشته را هم نابود کرد، تمدن مصر و تمدن ایران را از بین برد. اینها کارهای حساب شده است، میخواهند ملت مسلمان به تاریخ اسلامی خودش بدبین شود.

به آن دوست و برادر عزیز گفتم اگر اسلام در طول تاریخ و در بدو ظهور خود تا زمانی که انحراف پیدا نشده بود- که ریشه این انحراف مسیحیت است- تمدنی ایجاد نکرده بود حرف شما درست بود، ولی پنج قرن بر دنیا سیادت فرهنگی و علمی داشتهایم. تمدن امروز اروپا در کمال صراحت خودش را مدیون تمدن اسلامی میداند. خوب است که کتابهای فارسی در همین زمینه چاپ شده. همان کتاب تمدن اسلام و عرب گوستاو لوبون را بخوانید کافی است. کتاب کارنامه اسلامفلسفههای زندگی اسلامی، مترقیتر از مشابه غربی

همچنین ما از فلسفه احکام خودمان بیخبر هستیم. من در موضوعاتی که خودم روی آنها تحقیقا کار کردهام برایم مثل روز روشن شده است که فلسفههای اجتماعی و فلسفههای زندگی اسلامی به درجاتی مترقیتر از فلسفههای زندگی غربی است. یکی از مسائلی که خودم روی آن کار کردهام فلسفه زندگی خانوادگی است که نیمی از مطالبش را در کتاب نظام حقوق زن در اسلام چاپ کردهام. آنجا برای من مثل آفتاب روشن شد که مسئله تساوی حقوق زن و مرد با این که «تساوی حقوق زن و مرد» به مفهوم دقیق کلمه عبارت درستی است یعنی زن حقوق کمتری از مرد ندارد و نباید داشته باشد (تساوی مربوط به کمّیت است) بلکه در اسلام زن در مجموعْ حقوق بیشتری از مرد دارد و باید هم داشته باشد؛ ولی مسئله تساوی، برابری از نظر کمّی، غیر از مسئله تشابه یعنی همگونگی و همشکلی است. این مثل این است که دو برادر ثروتمند داشته باشیم، یک وقت میگویند ثروتهای این دو برادر برابر است، این ده میلیون تومان ثروت دارد آن هم ده میلیون تومان. یک وقت میگویند ثروتهای اینها همگونه است یعنی اگر ثروت این مثلا کارخانه است ثروت آن هم کارخانه است، اگر ثروت این مِلک زراعی است ثروت او هم مِلک


صفحه 145

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 45

نتیجه

این است فرضیههای ما و این است دو سرمایهای که به ما دادهاند، یعنی دو عنصر انقلابی در روحیه ما. عرض کردم ملتی اگر در روحیهاش تغییر و انقلاب پیدا نشود انقلاب اجتماعی هم اگر بکند به ثمر نمیرسد. البته بذر دو تغییر در روحیه ما به وسیله رهبران ما قرار داده شده است: یکی بذر جهاد و امر به معروف و نهی از منکر یعنی بذر تهاجم علیه نظامهای فاسد، مسئولیت در مقابل نظامهای فاسد، و دیگر بذر ایمان و اعتماد به خود. ایمان و اعتماد به خود از دو راه پیدا و تکمیل میشود، [یکی این که با تاریخ خود آشنا شویم و دیگر این که با ایدئولوژی خود آشنا شویم.] هنوز ما خیلی راه داریم، باید بیش از اینها ملت خودمان را به خود مؤمن کنیم. تاریخ خودمان را باید پیش بکشیم.

یکی از کارهای بسیار مفید اقبال لاهوری که خیلی افراد دیگر غافل از آن هستند این است که همیشه کوشش میکرد شخصیتهای تاریخ اسلام را بیرون بکشد


صفحه 146

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 46

و عرضه بدارد و مردم را متوجه تاریخ پرافتخار و درخشان خودشان بکند و میکرد. اقبال فلسفهای دارد به نام «فلسفه خودی» و آن همین مطلبی است که من در این جلسه گفتم، یعنی ملتی را به خود مؤمن کردن. ملتی که خود را باخته است، فکر و ذهن و شخصیت و ایمان به خودش را باخته، اقبال کوشش کرد از راه صحیح همه اینها را به او بازگرداند و از نو هدیه کند.

پس آینده انقلاب اسلامی در یک قسمت بستگی دارد به این که ما بتوانیم این روحیه را که بخشی از آن داده شده است به ملتمان بدهیم، آن را تکمیل کنیم و مانع شویم از این که در این روحیه خلل یا تحریفی واقع شود و ملت ما به حالت تسلیم و تمکین گذشته برگردد.

برادران! این را بدانید: دستهایی هست، توطئههایی هست، شلوغ بازیهایی در داخل و خارج، در منطقههای سنّی نشین و غیر آن راه میاندازند، کارهایی میکنند که کم کم مردم ما به انقلابی که کردند کماعتقاد و بیاعتقاد شوند و بعد اعتقاد به خودشان را هم از دست بدهند. به اصطلاح خراسان «دیوار که خراب میشود کلوخریزهاش هم زیاد است». یک انقلاب کلوخ ریزه هم زیاد دارد. این مسائل هست، اما اینها نباید ما را به انقلابمان و به خودمان به عنوان یک ملت انقلابی بیاعتقاد و بیایمان کند. باید کوشش کنیم جلو این مفاسد را بگیریم. افرادی که میخواهند به این انقلاب ماهیت دیگری بدهند، ماهیت مادی و رفاهی بدهند یا آن را در آزادی از نوع آزادی غربی و رهایی حیوانی غربی خلاصه کنند آنها هم- حتی اگر ندانسته است- دارند ضربه به این انقلاب میزنند.

پروردگارا امر به معروف و نهی از منکر را در ملت ما تقویت بفرما.

پروردگارا رهبر ما را در کنف حمایت خودت محفوظ بدار.

پروردگارا دشمنان ملت ما و دشمنان انقلاب اسلامی ما را به دست خود ما منکوب و ذلیل بفرما.

پروردگارا اموات ما را مشمول رحمت و مغفرت خودت قرار بده.


صفحه 147

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 47

عدالت اجتماعی

انقلاب اسلامی آخر دوره خلافت عثمان

میدانیم که در تاریخ اسلام در همان نیمه اول قرن اول هجری یک انقلاب عظیم اسلامی رخ داد. مقصودم انقلابی است که در آخر دوره خلافت عثمان صورت گرفت. عثمان برای اولین بار در دنیای اسلام یک رژیم مبتنی بر اشرافیت برقرار کرد که برخلاف اصول اسلامی و حتی برخلاف سیره خلفای قبل از خودش بود، و او این کار را علیرغم قولی که در زمان بیعت به مردم داده بود و متعهد شده بود برخلاف سیره خلفای گذشته عمل نکند، انجام داد. باب حیف و میل اموال عمومی در زمان عثمان باز شد. نکتهای که علی علیه السلام در ضمن یکی از خطبهها به آن اشاره میفرماید و میگوید من به این دلیل مسئولیت خلافت را پذیرفتم که مردم به دو گروه سیرِ سیر و گرسنه گرسنه تقسیم شده بودند، در واقع اشاره به اثر سوء سیاست دوره عثماناست. یکی از نقطه ضعفهای اساسی عثمان، قوم و خویش بازی او بود، آنهم قوم و خویشی که در دوره جاهلیت با گونهای از اشرافیت خو گرفته بودند. عثمان اولا


صفحه 148

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 48

نظام به اصطلاح اقطاعی را رایج کرد، یعنی قسمتهایی از اموال عمومی را به کسانی که یا از خویشاوندانش بودند و یا از دوستان و طرفدارانش، بخشید. دیگر این که از بیتالمال بخششهای فوقالعاده بزرگی انجام داد و به اصطلاح امروز پرداختهایش برحسب ارقام نجومی بود. به این ترتیب در عرض ده دوازده سال ثروتمندانی در جهان اسلام پیدا شدند که تا آن زمان نظیرشان دیده نشده بود. از نظر سیاسی هم باز پستها و مقامات در میان همان اقلیت تقسیم میشد و میچرخید.

کمکم اعتراضها از هر گوشه و کنار شروع شد. از شهرستانهای مختلف مردم شروع کردند به اعتراض و انتقاد و مهاجرت به مدینه برای نشان دادن نارضایی خود. و چون اعتراضهای لفظی و کتبی به نتیجه نرسید، در نهایت امر مردمی که از شهرستانهای مختلف بالاخص از کوفه و مصر به عنوان شاکی و معترض آمده بودند، با همکاری مردم خود مدینه دست به قیام مسلحانه علیه سومین خلیفه مسلمین زدند. عثمان تا آخرین لحظه مقاومت کرد، اما بالاخره به دست انقلابیون از پا درآمد.

در زمان حیات عثمان، تنها کسی که انقلابیون او را قبول داشتند و عثمان هم گاهی او را قبول میکرد و گاهی رد، علی علیه السلام بود که نقش رابط را میان انقلابیون و عثمان عمل میکرد. علی علیه السلام همواره عثمان را نصیحت میکرد که دست از روشش بردارد و به خواستههای مردم جواب مثبت بدهد و افراد فاسدی را که در اطرافش هستند کنار بگذارد. در رأس این اطرافیان فاسد مروان بن حکم قرار داشت. مروان و پدرش را پیامبر صلی الله علیه و آله چون وجودشان را خطرناک تشخیص داده بود، به خارج از مدینه تبعید کرده و فرموده بود اینها نباید به مدینه بیایند زیرا ایجاد فتنه خواهند کرد.

در زمان ابوبکر، عثمان از او خواست که اجازه دهد آنها به مدینه بازگردند. ابوبکر قبول نکرد و گفت کسانی را که پیامبر آنها را تبعید کرده، من اجازه نمیدهم برگردند.

در زمان عمر نیز عثمان از او درخواست کرد تا اجازه برگشت آنها را بدهد. عمر نیز قبول نکرد. و بالاخره وقتی خود عثمان به خلافت رسید نه تنها به آنها اجازه داد که به مدینه بیایند، بلکه مروان حکم را به عنوان شخص دوم حکومت اسلامی تعیین کرد و همین شخص بود که منشأ بسیاری از نارضاییها شده بود. در زمان خلافت عثمان، علی علیه السلام مکرر به او تذکر داده بود که مروان را بیرون کند. او نیز گاهی قول میداد و بعد دوباره زیر قولش میزد. عثمان آنقدر عهدشکنی