بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 145

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 45

نتیجه

این است فرضیههای ما و این است دو سرمایهای که به ما دادهاند، یعنی دو عنصر انقلابی در روحیه ما. عرض کردم ملتی اگر در روحیهاش تغییر و انقلاب پیدا نشود انقلاب اجتماعی هم اگر بکند به ثمر نمیرسد. البته بذر دو تغییر در روحیه ما به وسیله رهبران ما قرار داده شده است: یکی بذر جهاد و امر به معروف و نهی از منکر یعنی بذر تهاجم علیه نظامهای فاسد، مسئولیت در مقابل نظامهای فاسد، و دیگر بذر ایمان و اعتماد به خود. ایمان و اعتماد به خود از دو راه پیدا و تکمیل میشود، [یکی این که با تاریخ خود آشنا شویم و دیگر این که با ایدئولوژی خود آشنا شویم.] هنوز ما خیلی راه داریم، باید بیش از اینها ملت خودمان را به خود مؤمن کنیم. تاریخ خودمان را باید پیش بکشیم.

یکی از کارهای بسیار مفید اقبال لاهوری که خیلی افراد دیگر غافل از آن هستند این است که همیشه کوشش میکرد شخصیتهای تاریخ اسلام را بیرون بکشد


صفحه 146

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 46

و عرضه بدارد و مردم را متوجه تاریخ پرافتخار و درخشان خودشان بکند و میکرد. اقبال فلسفهای دارد به نام «فلسفه خودی» و آن همین مطلبی است که من در این جلسه گفتم، یعنی ملتی را به خود مؤمن کردن. ملتی که خود را باخته است، فکر و ذهن و شخصیت و ایمان به خودش را باخته، اقبال کوشش کرد از راه صحیح همه اینها را به او بازگرداند و از نو هدیه کند.

پس آینده انقلاب اسلامی در یک قسمت بستگی دارد به این که ما بتوانیم این روحیه را که بخشی از آن داده شده است به ملتمان بدهیم، آن را تکمیل کنیم و مانع شویم از این که در این روحیه خلل یا تحریفی واقع شود و ملت ما به حالت تسلیم و تمکین گذشته برگردد.

برادران! این را بدانید: دستهایی هست، توطئههایی هست، شلوغ بازیهایی در داخل و خارج، در منطقههای سنّی نشین و غیر آن راه میاندازند، کارهایی میکنند که کم کم مردم ما به انقلابی که کردند کماعتقاد و بیاعتقاد شوند و بعد اعتقاد به خودشان را هم از دست بدهند. به اصطلاح خراسان «دیوار که خراب میشود کلوخریزهاش هم زیاد است». یک انقلاب کلوخ ریزه هم زیاد دارد. این مسائل هست، اما اینها نباید ما را به انقلابمان و به خودمان به عنوان یک ملت انقلابی بیاعتقاد و بیایمان کند. باید کوشش کنیم جلو این مفاسد را بگیریم. افرادی که میخواهند به این انقلاب ماهیت دیگری بدهند، ماهیت مادی و رفاهی بدهند یا آن را در آزادی از نوع آزادی غربی و رهایی حیوانی غربی خلاصه کنند آنها هم- حتی اگر ندانسته است- دارند ضربه به این انقلاب میزنند.

پروردگارا امر به معروف و نهی از منکر را در ملت ما تقویت بفرما.

پروردگارا رهبر ما را در کنف حمایت خودت محفوظ بدار.

پروردگارا دشمنان ملت ما و دشمنان انقلاب اسلامی ما را به دست خود ما منکوب و ذلیل بفرما.

پروردگارا اموات ما را مشمول رحمت و مغفرت خودت قرار بده.


صفحه 147

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 47

عدالت اجتماعی

انقلاب اسلامی آخر دوره خلافت عثمان

میدانیم که در تاریخ اسلام در همان نیمه اول قرن اول هجری یک انقلاب عظیم اسلامی رخ داد. مقصودم انقلابی است که در آخر دوره خلافت عثمان صورت گرفت. عثمان برای اولین بار در دنیای اسلام یک رژیم مبتنی بر اشرافیت برقرار کرد که برخلاف اصول اسلامی و حتی برخلاف سیره خلفای قبل از خودش بود، و او این کار را علیرغم قولی که در زمان بیعت به مردم داده بود و متعهد شده بود برخلاف سیره خلفای گذشته عمل نکند، انجام داد. باب حیف و میل اموال عمومی در زمان عثمان باز شد. نکتهای که علی علیه السلام در ضمن یکی از خطبهها به آن اشاره میفرماید و میگوید من به این دلیل مسئولیت خلافت را پذیرفتم که مردم به دو گروه سیرِ سیر و گرسنه گرسنه تقسیم شده بودند، در واقع اشاره به اثر سوء سیاست دوره عثماناست. یکی از نقطه ضعفهای اساسی عثمان، قوم و خویش بازی او بود، آنهم قوم و خویشی که در دوره جاهلیت با گونهای از اشرافیت خو گرفته بودند. عثمان اولا


صفحه 148

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 48

نظام به اصطلاح اقطاعی را رایج کرد، یعنی قسمتهایی از اموال عمومی را به کسانی که یا از خویشاوندانش بودند و یا از دوستان و طرفدارانش، بخشید. دیگر این که از بیتالمال بخششهای فوقالعاده بزرگی انجام داد و به اصطلاح امروز پرداختهایش برحسب ارقام نجومی بود. به این ترتیب در عرض ده دوازده سال ثروتمندانی در جهان اسلام پیدا شدند که تا آن زمان نظیرشان دیده نشده بود. از نظر سیاسی هم باز پستها و مقامات در میان همان اقلیت تقسیم میشد و میچرخید.

کمکم اعتراضها از هر گوشه و کنار شروع شد. از شهرستانهای مختلف مردم شروع کردند به اعتراض و انتقاد و مهاجرت به مدینه برای نشان دادن نارضایی خود. و چون اعتراضهای لفظی و کتبی به نتیجه نرسید، در نهایت امر مردمی که از شهرستانهای مختلف بالاخص از کوفه و مصر به عنوان شاکی و معترض آمده بودند، با همکاری مردم خود مدینه دست به قیام مسلحانه علیه سومین خلیفه مسلمین زدند. عثمان تا آخرین لحظه مقاومت کرد، اما بالاخره به دست انقلابیون از پا درآمد.

در زمان حیات عثمان، تنها کسی که انقلابیون او را قبول داشتند و عثمان هم گاهی او را قبول میکرد و گاهی رد، علی علیه السلام بود که نقش رابط را میان انقلابیون و عثمان عمل میکرد. علی علیه السلام همواره عثمان را نصیحت میکرد که دست از روشش بردارد و به خواستههای مردم جواب مثبت بدهد و افراد فاسدی را که در اطرافش هستند کنار بگذارد. در رأس این اطرافیان فاسد مروان بن حکم قرار داشت. مروان و پدرش را پیامبر صلی الله علیه و آله چون وجودشان را خطرناک تشخیص داده بود، به خارج از مدینه تبعید کرده و فرموده بود اینها نباید به مدینه بیایند زیرا ایجاد فتنه خواهند کرد.

در زمان ابوبکر، عثمان از او خواست که اجازه دهد آنها به مدینه بازگردند. ابوبکر قبول نکرد و گفت کسانی را که پیامبر آنها را تبعید کرده، من اجازه نمیدهم برگردند.

در زمان عمر نیز عثمان از او درخواست کرد تا اجازه برگشت آنها را بدهد. عمر نیز قبول نکرد. و بالاخره وقتی خود عثمان به خلافت رسید نه تنها به آنها اجازه داد که به مدینه بیایند، بلکه مروان حکم را به عنوان شخص دوم حکومت اسلامی تعیین کرد و همین شخص بود که منشأ بسیاری از نارضاییها شده بود. در زمان خلافت عثمان، علی علیه السلام مکرر به او تذکر داده بود که مروان را بیرون کند. او نیز گاهی قول میداد و بعد دوباره زیر قولش میزد. عثمان آنقدر عهدشکنی


صفحه 149

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 49

دعوت مردم از علی علیه السلام برای خلافت

امتناع آن حضرت و بیان صریح سیاست خود

علی علیه السلام از قبول خلافت امتناع میکند برای این که به آنها بفهماند مسئله فقط رفتن عثمان نیست، خیال نکنند عثمان رفته و کار تمام شده است. بخصوص افرادی که در زمان عثمان بهرهمند شده بودند خیال میکردند با رفتن عثمان و آمدن علی علیه السلام بنا نیست در بنیاد وضع اجتماعی تغییری حاصل شود. علی علیه السلام به مردمی که برای بیعت با او آمده بودند فرمود[1]: «افقها بسیار تیره شده و مه و غیم همه جا را فرا گرفته است. درست همان گونه که در فضای مهآلود بُردِ دیدها کم میشود، اکنون نیز که افق مسائل اجتماعی تیره و تار است عقلها نمیتوانند عمق مسائل را بیابند. میگویند علی بیاید، ولی گویی فکر نکردهاند اگر علی بیاید چه باید بکند و چه خواهد کرد.

راه مستقیم ناشناخته مانده و مردم راه اسلام را فراموش کردهاند. از نو میباید راه اسلام را به مردم نشان داد. مردم به بیراهه رفتنها عادت کردهاند ... من تا به دعوت شما پاسخ نگفتهام تنها یک تکلیف دارم، اما اگر به این دعوت پاسخ بگویم و خلافت را بپذیرم با شما آنچنان رفتار خواهم کرد که خود میدانم ...» و بعد حضرت

[1]. در این قسمت مضمون خطبه 91 آن حضرت که در هنگام بیعت ایراد فرمودند بیان شده است.


صفحه 150

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 50

اشاره میکند به مردمی که بدون استحقاق پستها را اشغال کرده بودند و بدون استحقاق ثروتها را جمع آورده بودند، و میگوید: «تمام ثروتهایی را که در زمان عثمان از مردم به ناحق گرفته شده است مصادره خواهم کرد اگرچه با آن ثروتها زن گرفته باشید و آنها را مهر زنان خود قرار داده باشید ...» آنگاه حضرت به نکته بسیار عجیبی اشاره میکند، میفرماید: «انَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً در عدالت ظرفیت و گنجایشی است که در چیز دیگری نیست.» گویا در آن هنگام عدهای از باب نصیحت به حضرت میگفتند: اگر شما به این صورت عمل کنید، عدهای ناراضی و ناراحت میشوند. علی در جوابشان این کلام لطیف را فرمود که: انَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةًآغاز مخالفتها

با اعلام این برنامه، از همان روزهای اول، مخالفت با حکومت علی علیه السلام آغاز شد.

اولین مخالفت رسمی در شکل جنگ جمل متجلی گردید. طلحه و زبیر دو شخصیت خدمتگزار اسلام در زمان پیامبر بودند، ولی در دوره عثمان به دلیل وضعمخصوص دستگاه خلافت و رشوههای کلانی که عثمان به آنها میداد به صورت ثروتمندان بزرگی درآمده بودند و حالا اینها میدیدند که علی قصد مصادره


صفحه 151

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 51

اموالشان را دارد. زبیر که هروقت بیتالمال تقسیم میشد سهمش از ده بیست هزار دینار کمتر نبود، حالا میدید علی موقعی که بیتالمال را تقسیم میکند برای او سه دینار میدهد و همان مقدار هم به غلام او، و این مسئله البته برای زبیر قابل تحمل نبود. برای طلحه نیز وضع به همین منوال بود. به این ترتیب ایندو مقدمات جنگ جمل را فراهم کردند.

به دنبال جنگ جمل جنگ صفّین بپا شد. معاویه که از بستگان عثمان بود، حدود بیست سال فعّال مایشاء و حاکم مطلق منطقه سوریه بود و در این مدت توانسته بود پایههای حکومتش را به اندازه کافی مستحکم کند. علی علیه السلام بعد از بیعت فرموده بود: من به هیچ وجه حاضر نیستم پای ابلاغ معاویه را امضا کنم و او باید برکنار شود. مصلحتاندیشان میگفتند: آقا! به طور موقت هم که شده مدتی او را بر سر کار نگه دارید. فرمود: هرگز این کار را نمیکنم. به دنبال این پاسخ، معاویه جنگ صفّین را به راه انداخت.

به دنبال جنگ صفّین جنگ خوارج برپا شد که ماجرایش را همه کم و بیش میدانید. نتیجه این شد که در مدت چهارسال و چند ماه خلافت علی، به علت حساسیتی که حضرت در امر عدالت داشت، دائما در حال مبارزه بود و آنی راحتش نمیگذاشتند. او حکومت را برای اجرای عدالت میخواست و همین شدت عدالتخواهی بالاخره منجر به شهادتش در محراب شد.

دوره خلافت برای علی علیه السلام از تلخترین ایام زندگی او به حساب میآید، اما از نظر مکتبش او موفق شد بذر عدالت را در جامعه اسلامی بکارد. اگر علی علیه السلام به جای آن دوره کوتاه، بیست سال خلافت میکرد در حالی که نظام زمان عثمان همچنان باقی میماند، امروز نه اسلام باقی مانده بود نه علی علیه السلام، نه نهجالبلاغهالهام از روش علی علیه السلام

روش علی علیه السلام به وضوح به ما میآموزد که تغییر رژیم سیاسی و تغییر و تعویض پستها و برداشتن افراد ناصالح و گذاشتن افراد صالح به جای آنها بدون دست زدن به بنیادهای اجتماع از نظر نظامات اقتصادی و عدالت اجتماعی، فایدهای ندارد و اثربخش نخواهد بود. به علی علیه السلام میگفتند قانون که عطف بماسبق نمیکند؛ شما


صفحه 152

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 52

هرکاری میخواهید بکنید، بکنید ولی از امروز به بعد؛ میخواهی رعایت عدالت بکنی، رعایت مساوات بکنی، بسیار خوب ولی از امروز؛ آنچه که در زمان خلیفه پیشین صورت گرفته است مال سابق است و ارتباطی به دوران حکومت شما ندارد.

و علی علیه السلام در جواب همه این به اصطلاح نصیحتها میفرمود: خیر، قانون الهی عطف بماسبق میکند: انَّ الْحَقَّ الْقَدیمَ لا یبْطِلُهُ شَیءٌبرداشتها از عدالت اجتماعی

در مورد وضع آینده انقلاب اسلامی خودمان یکی از اساسیترین مسائل همین مسئله عدالت اجتماعی است. در این مورد این سؤال اساسی مطرح است که از عدالت اجتماعی اسلام چه برداشتی داریم، چون برداشتها در مورد عدالت اجتماعی بسیار متفاوت است. یک عده تصورشان از عدالت اجتماعی این است که همه مردم در هر وضع و شرایطی هستند و هر جور در جامعه عمل میکنند و هر استعدادی دارند باید عینا مثل یکدیگر زندگی کنند. از دید این دسته، عدالت اجتماعی به این معنی است که مثلا لباس همه باید یکسان باشد، اگر شما لباس از پارچه نخی میپوشید من هم باید از پارچه نخی لباس تهیه کنم، اگر من پارچه پشمی میپوشم شما هم باید پارچه پشمی به تن کنید. از دید این دسته، همه افراد در واقع نوعی جیرهبندی میشوند؛ همه باید به اندازه استعدادشان کار کنند ولی هرکس به اندازه احتیاجش باید درآمد داشته باشد؛ ممکن است استعداد کار من نصف استعداد کار شما باشد ولی من دو برابر شما عائله داشته باشم، از این جهت من باید دو برابر شما درآمد داشته باشم. این برداشت از عدالت اجتماعی، «اجتماعی» محض است؛ یعنی فقط روی جامعه فکر میکند، برای فرد فکر نمیکند. فرد در این بینش اصالتی ندارد، فقط جامعه وجود دارد، جامعه کار میکند و جامعه باید خرج کند.

نوع دیگر برداشت از عدالت اجتماعی، برداشتی است که روی فرد و اصالت واستقلال او فکر میکند. این نظر میگوید: باید میدان را برای افراد باز گذارد و جلو آزادی اقتصادی و سیاسی آنها را نباید گرفت. هرکس باید کوشش کند ببیند چقدر