آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 51
اموالشان را دارد. زبیر که هروقت بیتالمال تقسیم میشد سهمش از ده بیست هزار دینار کمتر نبود، حالا میدید علی موقعی که بیتالمال را تقسیم میکند برای او سه دینار میدهد و همان مقدار هم به غلام او، و این مسئله البته برای زبیر قابل تحمل نبود. برای طلحه نیز وضع به همین منوال بود. به این ترتیب ایندو مقدمات جنگ جمل را فراهم کردند.
به دنبال جنگ جمل جنگ صفّین بپا شد. معاویه که از بستگان عثمان بود، حدود بیست سال فعّال مایشاء و حاکم مطلق منطقه سوریه بود و در این مدت توانسته بود پایههای حکومتش را به اندازه کافی مستحکم کند. علی علیه السلام بعد از بیعت فرموده بود: من به هیچ وجه حاضر نیستم پای ابلاغ معاویه را امضا کنم و او باید برکنار شود. مصلحتاندیشان میگفتند: آقا! به طور موقت هم که شده مدتی او را بر سر کار نگه دارید. فرمود: هرگز این کار را نمیکنم. به دنبال این پاسخ، معاویه جنگ صفّین را به راه انداخت.
به دنبال جنگ صفّین جنگ خوارج برپا شد که ماجرایش را همه کم و بیش میدانید. نتیجه این شد که در مدت چهارسال و چند ماه خلافت علی، به علت حساسیتی که حضرت در امر عدالت داشت، دائما در حال مبارزه بود و آنی راحتش نمیگذاشتند. او حکومت را برای اجرای عدالت میخواست و همین شدت عدالتخواهی بالاخره منجر به شهادتش در محراب شد.
دوره خلافت برای علی علیه السلام از تلخترین ایام زندگی او به حساب میآید، اما از نظر مکتبش او موفق شد بذر عدالت را در جامعه اسلامی بکارد. اگر علی علیه السلام به جای آن دوره کوتاه، بیست سال خلافت میکرد در حالی که نظام زمان عثمان همچنان باقی میماند، امروز نه اسلام باقی مانده بود نه علی علیه السلام، نه نهجالبلاغهالهام از روش علی علیه السلام
روش علی علیه السلام به وضوح به ما میآموزد که تغییر رژیم سیاسی و تغییر و تعویض پستها و برداشتن افراد ناصالح و گذاشتن افراد صالح به جای آنها بدون دست زدن به بنیادهای اجتماع از نظر نظامات اقتصادی و عدالت اجتماعی، فایدهای ندارد و اثربخش نخواهد بود. به علی علیه السلام میگفتند قانون که عطف بماسبق نمیکند؛ شما
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 52
هرکاری میخواهید بکنید، بکنید ولی از امروز به بعد؛ میخواهی رعایت عدالت بکنی، رعایت مساوات بکنی، بسیار خوب ولی از امروز؛ آنچه که در زمان خلیفه پیشین صورت گرفته است مال سابق است و ارتباطی به دوران حکومت شما ندارد.
و علی علیه السلام در جواب همه این به اصطلاح نصیحتها میفرمود: خیر، قانون الهی عطف بماسبق میکند: انَّ الْحَقَّ الْقَدیمَ لا یبْطِلُهُ شَیءٌبرداشتها از عدالت اجتماعی
در مورد وضع آینده انقلاب اسلامی خودمان یکی از اساسیترین مسائل همین مسئله عدالت اجتماعی است. در این مورد این سؤال اساسی مطرح است که از عدالت اجتماعی اسلام چه برداشتی داریم، چون برداشتها در مورد عدالت اجتماعی بسیار متفاوت است. یک عده تصورشان از عدالت اجتماعی این است که همه مردم در هر وضع و شرایطی هستند و هر جور در جامعه عمل میکنند و هر استعدادی دارند باید عینا مثل یکدیگر زندگی کنند. از دید این دسته، عدالت اجتماعی به این معنی است که مثلا لباس همه باید یکسان باشد، اگر شما لباس از پارچه نخی میپوشید من هم باید از پارچه نخی لباس تهیه کنم، اگر من پارچه پشمی میپوشم شما هم باید پارچه پشمی به تن کنید. از دید این دسته، همه افراد در واقع نوعی جیرهبندی میشوند؛ همه باید به اندازه استعدادشان کار کنند ولی هرکس به اندازه احتیاجش باید درآمد داشته باشد؛ ممکن است استعداد کار من نصف استعداد کار شما باشد ولی من دو برابر شما عائله داشته باشم، از این جهت من باید دو برابر شما درآمد داشته باشم. این برداشت از عدالت اجتماعی، «اجتماعی» محض است؛ یعنی فقط روی جامعه فکر میکند، برای فرد فکر نمیکند. فرد در این بینش اصالتی ندارد، فقط جامعه وجود دارد، جامعه کار میکند و جامعه باید خرج کند.
نوع دیگر برداشت از عدالت اجتماعی، برداشتی است که روی فرد و اصالت واستقلال او فکر میکند. این نظر میگوید: باید میدان را برای افراد باز گذارد و جلو آزادی اقتصادی و سیاسی آنها را نباید گرفت. هرکس باید کوشش کند ببیند چقدر
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 53
سوسیالیسم اخلاقی
در دنیای امروز گرایش به یک حالت حد وسط پیدا شده است. شاید به تقریب بتوان گفت در این زمینه در کنار دو دنیای کمونیسم و کاپیتالیسم، دنیای سومی در شرف تولد است که میتوان آن را نوعی سوسیالیسم[1]نامید. این گرایشِ تازه میخواهد آزادی افراد را محفوظ نگه دارد و از این رو مالکیت خصوصی را در حد معقولی میپذیرد و هر مالکیتی را مساوی با استثمار نمیداند و حتی میگوید عدالت اجتماعی در شکل اول خودش نوعی ظلم است، زیرا از آنجا که محصول کار هرکس به خودش تعلق دارد، وقتی بیایند به زور نیمی از محصول یک فرد را- ولو به دلیل این که خرج دیگری بیشتر است- از او بگیرند، این امر خود عین بی عدالتی است. استثمار در هر شکلش غلط است. اگر من شما را به کار گماشته باشم و قسمتی از محصول کار شما را به خود اختصاص بدهم، شما را استثمار کردهام و این ظلم است. اما اگر من به میل خودم از مال و حاصل دسترنج خودم به دیگری بدهم،
این عین انسانیت و رشدیافتگی است. سرمایهداری از آن جهت محکوم است که در بطن خود استثمار را پرورش میدهد. سرمایهداری تمام بهره را به سرمایه
[1]. تفاوت این نوع سوسیالیسم با کمونیسم- که آن هم خود را سوسیالیسم مینامد- این است که اینسوسیالیسم به اصطلاح دموکراتیک و انقلابی و اخلاقی است.
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 54
اختصاص میدهد و این امر ایجاد نابرابری میکند.
به این ترتیب شعار این گرایش جدید این است که: بیایید راهی اتخاذ کنیم تا بتوانیم جلو استثمار را بکلی بگیریم بدون این که شخصیت، اراده و آزادی افراد را لگدکوب کرده باشیم؛ کوشش کنیم انسانها به حکم رُقای انسانیت، به حکم معنویت و شرافت روحی و درد انسان داشتن، خودْ مازاد مخارج خود را به برادران نیازمندشان تقدیم کنند نه این که داراییشان را به زور از آنها بگیریم و به دیگران بدهیم.
این اندیشه- که تعبیر غربی آن سوسیالیسم اخلاقی است- چیزی است که اسلام همیشه در پی تحقق آن است، اما برخلاف مکاتب غربی، راهحلهای عملی رسیدن به آن و شیوه استقرار آن را در جامعه به دقت مشخص و معلوم کرده است.
حدیثی از امام موسی بن جعفر علیه السلام به این مضمون نقل شده است: حضرت از مردی سؤال کردند: میزان اخوّت و برادری اسلامی در میان شما در چه حد است؟
جواب داد: «علی افضل ما یکون» به عالیترین درجه. فرمود: آیا به این حد هست که مثلا یک برادر که روزی محتاج شده بیاید در مغازه برادرش، دست ببرد و از صندوق او هرقدر احتیاج دارد بردارد و صاحب پول احساس ناراحتی نکند؟ گفت:
نه، این طور نیست. فرمود: پس چگونه گفتی در حدّ اعلا؟ حدّ اعلا آن است که در حالی که جیبها دو تا هستند، جیب هرکدام برای دیگری نظیر جیب خودش باشد و بعکس. اگر این شیوه برقرار شد، همان اخوّت اسلامی است که اسلام به دنبالش است. اسلام طرفدار این است که زندگیها برادر وار باشند نه این که به زور قانون بگوییم تو حق نداری، و یا این که بگوییم همه باید از دولت جیره بخورند، نظیر وضعی که در کشورهای کمونیستی برقرار است که همه حقوقبگیر و مزدور دولت هستند. باید اشتراک در زندگی مادی ناشی از شرکت روحی مردم باشد. اول روحها باید با یکدیگر یکی شوند بعد جیبها، نه این که روحها به حالت جدایی باشند، بخواهند به زور جیبها را یکی کنند یا آن که به زور جیبها را خالی کنند و جیب دولترا پر[1]تا دولت به هرکس به اندازه جیرهاش بدهد.
[1]. چند سال پیش در روزنامهای مطلبی از قول سوئدیها نقل شده بود که بیمناسبت نیست آن را برای شما نقل کنم. عنوان مطلب «سیاست و گاو» بود. از یک سوئدی پرسیده بودند: سوسیالیسم یعنی چه؟
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 55
معنویت، پایه عدالت اجتماعی
همچنان که گفتیم در باب عدالت اجتماعی برداشتها مختلف است. اما باید ببینیم برداشت اسلام از عدالت اجتماعی چیست، آیا اسلام همان برداشتی را دارد که کمونیسم بیان میکند؟ یا آن که در این زمینه اسلام با نظر کاپیتالیستها موافق است؟و یا آن که چیز دیگری است متفاوت با همه اینها؟ انشاءاللَّه در این زمینه در شبهای بعد به تفصیل صحبت خواهم کرد. اما نکتهای که میخواهم در طی این صحبت بر روی آن تأکید کنم این است که اسلام در این زمینه معنویت را جزء لاینفک میداند.تفاوت عمده میان مکتب اسلام با سایر مکاتب در این جهت، این است که اسلام معنویت را پایه و اساس میشمارد. ما در تاریخ نمونههای فراوانی درباره این جهتگیری رهبران اسلامی داریم که واقعا مایه مباهات ماست. حساسیتی که اسلام در زمینه عدالت اجتماعی و ترکیب آن با معنویت اسلامی از خود نشان میدهد، در هیچ مکتب دیگری نظیر و مانند ندارد.در سال فتح مکه زنی مرتکب جرمی شده بود که باید مجازات میشد. اتفاقا این زن که دزدی کرده بود وابسته به یکی از خانوادههای بزرگ و جزو اشراف طرازاول قریش بود. وقتی بنا شد حد دربارهاش اجرا شود و دستش را قطع کنند، غریو از خاندان زن برخاست که: ای وای، این ننگ را چگونه تحمل کنیم؟ دستهجمعی به سراغ پیامبر رفتند و از او درخواست کردند که از مجازات زن صرفنظر کند. فرمود:هرگز صرفنظر نمیکنم. هرچه که واسطه و شفیع تراشیدند، پیامبر ترتیب اثر نداد.در عوض مردم را جمع کرد و به آنها گفت: میدانید چرا امتهای گذشته هلاک شدند؟
جواب داده بود: سوسیالیسم یعنی این که اگر دو گاو ماده داشته باشی و همسایهات گاوی نداشته باشد، یکی را به همسایه بدهی.
کاپیتالیسم یعنی این که اگر دو گاو ماده داری یکی را بفروشی و یک گاو نر بخری، بعد مشغول دامداری بشوی و دائما تعداد گاوها را افزایش دهی.کمونیسم یعنی هردو گاو را دولت از تو میگیرد و در عوض هر روز صبح یک کاسه شیر مخلوط با آب به تو میدهد.
نازیسم یعنی اگر دو تا گاو داری، هر دو را دولت میگیرد و خودت را در کوره آدمسوزی میاندازد.زیر این مطلب، روزنامه نگار ایرانی اضافه کرده بود: ایرانیسم یعنی این که اگر دو تا گاو داری هر دو را دولت میگیرد، یکی را به کشتارگاه میفرستد و شیر دیگری را هم میدوشد و در فاضلاب خالی میکند.
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 56
دلیلش این بود که در این گونه مسائل تبعیض روا داشتند. اگر مجرمی که دستگیر شده بود وابسته به یک خانواده بزرگ نبود و شفیع و واسطه نداشت او را زود مجازات میکردند، ولی اگر مجرم شفیع و واسطه داشت در مورد او قانون کار نمیکرد. خدا به همین سبب چنین اقوامی را هلاک میکند. من هرگز حاضر نیستم در حق هیچ کس تبعیضی قائل شوم.
و یا درباره علی علیه السلام نقل میکنند که روزی گردنبندی به گردن دخترش دید، فهمید که گردنبند مال او نیست، پرسید: این را از کجا آوردهای؟ جواب داد: از بیتالمال «عاریه مضمونه» گرفتهام، یعنی عاریه کردم و ضمانت دادم که آن را پس بدهم. علی فورا مسئول بیتالمال را حاضر کرد و فرمود: تو چه حقی داشتی این را به دختر من بدهی؟ عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! این را به عنوان عاریه از من گرفته که برگرداند. فرمود: به خدا قسم اگر غیر از این میبود، دست دخترم را میبریدم.
اینها حساسیتهایی است که ائمه و پیشوایان ما- که اسلام مجسَّم و معلّمان راستین اسلام بودهاند- در زمینه عدالت اجتماعی از خود نشان دادهاند. انقلاب اسلامی ما نیز اگر میخواهد با موفقیت به راه خود ادامه دهد، راهی جز اعمال چنین شیوهها و بسط روشهای عدالتجویانه و عدالتخواهانه در پیش ندارد.
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 57
استقلال و آزادی
اقسام مختلف عدم استقلال فرد
یک کودک مادام که صغیر است تحت ولایت و قیمومیت پدر، پدر بزرگ و احیانا مادر زندگی میکند، از خودش استقلال ندارد، خودش برای خودش نمیتواند تصمیم بگیرد. اگر بخواهد مثلا مسافرت کند اجازه میگیرد. اگر بخواهد با کسی معاشرت کند اجازه میگیرد، بخواهد چیزی برای خودش بخرد اجازه میگیرد.تحت ولایت و قیمومیت بزرگتر از خود (پدر یا مادر) است.
قسم دیگر برای فردی که استقلال ندارد بردگاناند. اگر فردی برده دیگری باشد قهرا از خودش استقلال ندارد، نمیتواند مستقلا درباره خودش تصمیم بگیرد.
یا دیگری به جای او تصمیم میگیرد و یا تصمیم گرفتنش موکول به اجازه دیگری است. این فرد هم استقلال ندارد.
احیانا موارد دیگری هم وجود دارد که استقلال از افراد سلب میشود؛گو این که نه نام صغیر و مجنون روی افراد است و نه نام برده، ولی عملا استقلال سلب میشود. در بسیاری از خانوادهها نوکرها و کلفتها حالت عدم استقلال دارند، خودشان
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 58
تفاوت فئودالیسم اروپا با فئودالیسم مشرق زمین
در رژیمهای به اصطلاح فئودالی- خصوصا در شکلی که در مغرب زمین وجود داشته- [وضع به همین منوال بوده است.] آنچه که در مغرب زمین به آن «سِرف»[1]میگویند در مشرق زمین وجود نداشته و آن این است که حالتی برای رعایا وجود داشته بین بردگی و آزادی؛ یعنی کشاورز وابسته به زمین بوده؛ کشاورز برده مالک نبوده است ولی در عین حال از زمین هم نمیتوانسته جدا باشد.
مثلا در ارباب و رعیتی که در میان خود ما وجود داشته است رعایا اگر در مزرعهای کشاورزی میکردند آزاد بودند که در این مزرعه کشاورزی کنند یا به مزرعه دیگر بروند. امسال میآمد در فلان مزرعه که مال فلان ارباب بود کشاورزی میکرد، اگر مورد رضایتش بود سال دیگر یا چند سال دیگر میماند ولی اگر احساس میکرد که این ارباب ارباب خوبی نیست، با این نمیشود کار کرد و فلان ارباب دیگر در یک جای دیگر هست خوشرفتارتر، هیچ کس نمیتوانست جلویش را بگیرد و به او بگوید تو باید اینجا بمانی، بلکه آزاد بود، میرفت جای دیگر، بعد این ارباب مجبور بود رضایت رعیت دیگری را جلب کند، رشوه به او بدهد و بالاخره نظر و اراده او را جلب و او را نزد خود بیاورد.
در مغرب زمین این طور نبوده. یک کشاورز اگر در یک زمین کشاورزی میکرد، وابسته به این زمین بود. اگر کشاورزی در علی آباد بود و یک کشاورز دیگر در حسن آباد، کشاورز علی آباد محکوم بود که خودش و خانوادهاش تا ابد در علیآباد باشند. اگر میخواست از اینجا برود اولا نمیگذاشتند برود، قانون به او اجازه نمیداد، با شلاق هم شده جلویش را میگرفتند و اگر [به شکل] قاچاق به ده حسن آباد میرفت ارباب حسن آباد حق نداشت رعیت مِلک علی آباد را بپذیرد.
این بود که رعیت، وابسته به زمین و جزء زمین بود. اگر زمینی، مزرعهای خرید وفروش میشد، اگرچه رعایا خرید و فروش و قیمتگذاری نمیشدند ولی آن کسی که زمین را میخرید میدانست که این زمین را با چقدر رعیت که روی آن هست
[1].