آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 54
اختصاص میدهد و این امر ایجاد نابرابری میکند.
به این ترتیب شعار این گرایش جدید این است که: بیایید راهی اتخاذ کنیم تا بتوانیم جلو استثمار را بکلی بگیریم بدون این که شخصیت، اراده و آزادی افراد را لگدکوب کرده باشیم؛ کوشش کنیم انسانها به حکم رُقای انسانیت، به حکم معنویت و شرافت روحی و درد انسان داشتن، خودْ مازاد مخارج خود را به برادران نیازمندشان تقدیم کنند نه این که داراییشان را به زور از آنها بگیریم و به دیگران بدهیم.
این اندیشه- که تعبیر غربی آن سوسیالیسم اخلاقی است- چیزی است که اسلام همیشه در پی تحقق آن است، اما برخلاف مکاتب غربی، راهحلهای عملی رسیدن به آن و شیوه استقرار آن را در جامعه به دقت مشخص و معلوم کرده است.
حدیثی از امام موسی بن جعفر علیه السلام به این مضمون نقل شده است: حضرت از مردی سؤال کردند: میزان اخوّت و برادری اسلامی در میان شما در چه حد است؟
جواب داد: «علی افضل ما یکون» به عالیترین درجه. فرمود: آیا به این حد هست که مثلا یک برادر که روزی محتاج شده بیاید در مغازه برادرش، دست ببرد و از صندوق او هرقدر احتیاج دارد بردارد و صاحب پول احساس ناراحتی نکند؟ گفت:
نه، این طور نیست. فرمود: پس چگونه گفتی در حدّ اعلا؟ حدّ اعلا آن است که در حالی که جیبها دو تا هستند، جیب هرکدام برای دیگری نظیر جیب خودش باشد و بعکس. اگر این شیوه برقرار شد، همان اخوّت اسلامی است که اسلام به دنبالش است. اسلام طرفدار این است که زندگیها برادر وار باشند نه این که به زور قانون بگوییم تو حق نداری، و یا این که بگوییم همه باید از دولت جیره بخورند، نظیر وضعی که در کشورهای کمونیستی برقرار است که همه حقوقبگیر و مزدور دولت هستند. باید اشتراک در زندگی مادی ناشی از شرکت روحی مردم باشد. اول روحها باید با یکدیگر یکی شوند بعد جیبها، نه این که روحها به حالت جدایی باشند، بخواهند به زور جیبها را یکی کنند یا آن که به زور جیبها را خالی کنند و جیب دولترا پر[1]تا دولت به هرکس به اندازه جیرهاش بدهد.
[1]. چند سال پیش در روزنامهای مطلبی از قول سوئدیها نقل شده بود که بیمناسبت نیست آن را برای شما نقل کنم. عنوان مطلب «سیاست و گاو» بود. از یک سوئدی پرسیده بودند: سوسیالیسم یعنی چه؟
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 55
معنویت، پایه عدالت اجتماعی
همچنان که گفتیم در باب عدالت اجتماعی برداشتها مختلف است. اما باید ببینیم برداشت اسلام از عدالت اجتماعی چیست، آیا اسلام همان برداشتی را دارد که کمونیسم بیان میکند؟ یا آن که در این زمینه اسلام با نظر کاپیتالیستها موافق است؟و یا آن که چیز دیگری است متفاوت با همه اینها؟ انشاءاللَّه در این زمینه در شبهای بعد به تفصیل صحبت خواهم کرد. اما نکتهای که میخواهم در طی این صحبت بر روی آن تأکید کنم این است که اسلام در این زمینه معنویت را جزء لاینفک میداند.تفاوت عمده میان مکتب اسلام با سایر مکاتب در این جهت، این است که اسلام معنویت را پایه و اساس میشمارد. ما در تاریخ نمونههای فراوانی درباره این جهتگیری رهبران اسلامی داریم که واقعا مایه مباهات ماست. حساسیتی که اسلام در زمینه عدالت اجتماعی و ترکیب آن با معنویت اسلامی از خود نشان میدهد، در هیچ مکتب دیگری نظیر و مانند ندارد.در سال فتح مکه زنی مرتکب جرمی شده بود که باید مجازات میشد. اتفاقا این زن که دزدی کرده بود وابسته به یکی از خانوادههای بزرگ و جزو اشراف طرازاول قریش بود. وقتی بنا شد حد دربارهاش اجرا شود و دستش را قطع کنند، غریو از خاندان زن برخاست که: ای وای، این ننگ را چگونه تحمل کنیم؟ دستهجمعی به سراغ پیامبر رفتند و از او درخواست کردند که از مجازات زن صرفنظر کند. فرمود:هرگز صرفنظر نمیکنم. هرچه که واسطه و شفیع تراشیدند، پیامبر ترتیب اثر نداد.در عوض مردم را جمع کرد و به آنها گفت: میدانید چرا امتهای گذشته هلاک شدند؟
جواب داده بود: سوسیالیسم یعنی این که اگر دو گاو ماده داشته باشی و همسایهات گاوی نداشته باشد، یکی را به همسایه بدهی.
کاپیتالیسم یعنی این که اگر دو گاو ماده داری یکی را بفروشی و یک گاو نر بخری، بعد مشغول دامداری بشوی و دائما تعداد گاوها را افزایش دهی.کمونیسم یعنی هردو گاو را دولت از تو میگیرد و در عوض هر روز صبح یک کاسه شیر مخلوط با آب به تو میدهد.
نازیسم یعنی اگر دو تا گاو داری، هر دو را دولت میگیرد و خودت را در کوره آدمسوزی میاندازد.زیر این مطلب، روزنامه نگار ایرانی اضافه کرده بود: ایرانیسم یعنی این که اگر دو تا گاو داری هر دو را دولت میگیرد، یکی را به کشتارگاه میفرستد و شیر دیگری را هم میدوشد و در فاضلاب خالی میکند.
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 56
دلیلش این بود که در این گونه مسائل تبعیض روا داشتند. اگر مجرمی که دستگیر شده بود وابسته به یک خانواده بزرگ نبود و شفیع و واسطه نداشت او را زود مجازات میکردند، ولی اگر مجرم شفیع و واسطه داشت در مورد او قانون کار نمیکرد. خدا به همین سبب چنین اقوامی را هلاک میکند. من هرگز حاضر نیستم در حق هیچ کس تبعیضی قائل شوم.
و یا درباره علی علیه السلام نقل میکنند که روزی گردنبندی به گردن دخترش دید، فهمید که گردنبند مال او نیست، پرسید: این را از کجا آوردهای؟ جواب داد: از بیتالمال «عاریه مضمونه» گرفتهام، یعنی عاریه کردم و ضمانت دادم که آن را پس بدهم. علی فورا مسئول بیتالمال را حاضر کرد و فرمود: تو چه حقی داشتی این را به دختر من بدهی؟ عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! این را به عنوان عاریه از من گرفته که برگرداند. فرمود: به خدا قسم اگر غیر از این میبود، دست دخترم را میبریدم.
اینها حساسیتهایی است که ائمه و پیشوایان ما- که اسلام مجسَّم و معلّمان راستین اسلام بودهاند- در زمینه عدالت اجتماعی از خود نشان دادهاند. انقلاب اسلامی ما نیز اگر میخواهد با موفقیت به راه خود ادامه دهد، راهی جز اعمال چنین شیوهها و بسط روشهای عدالتجویانه و عدالتخواهانه در پیش ندارد.
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 57
استقلال و آزادی
اقسام مختلف عدم استقلال فرد
یک کودک مادام که صغیر است تحت ولایت و قیمومیت پدر، پدر بزرگ و احیانا مادر زندگی میکند، از خودش استقلال ندارد، خودش برای خودش نمیتواند تصمیم بگیرد. اگر بخواهد مثلا مسافرت کند اجازه میگیرد. اگر بخواهد با کسی معاشرت کند اجازه میگیرد، بخواهد چیزی برای خودش بخرد اجازه میگیرد.تحت ولایت و قیمومیت بزرگتر از خود (پدر یا مادر) است.
قسم دیگر برای فردی که استقلال ندارد بردگاناند. اگر فردی برده دیگری باشد قهرا از خودش استقلال ندارد، نمیتواند مستقلا درباره خودش تصمیم بگیرد.
یا دیگری به جای او تصمیم میگیرد و یا تصمیم گرفتنش موکول به اجازه دیگری است. این فرد هم استقلال ندارد.
احیانا موارد دیگری هم وجود دارد که استقلال از افراد سلب میشود؛گو این که نه نام صغیر و مجنون روی افراد است و نه نام برده، ولی عملا استقلال سلب میشود. در بسیاری از خانوادهها نوکرها و کلفتها حالت عدم استقلال دارند، خودشان
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 58
تفاوت فئودالیسم اروپا با فئودالیسم مشرق زمین
در رژیمهای به اصطلاح فئودالی- خصوصا در شکلی که در مغرب زمین وجود داشته- [وضع به همین منوال بوده است.] آنچه که در مغرب زمین به آن «سِرف»[1]میگویند در مشرق زمین وجود نداشته و آن این است که حالتی برای رعایا وجود داشته بین بردگی و آزادی؛ یعنی کشاورز وابسته به زمین بوده؛ کشاورز برده مالک نبوده است ولی در عین حال از زمین هم نمیتوانسته جدا باشد.
مثلا در ارباب و رعیتی که در میان خود ما وجود داشته است رعایا اگر در مزرعهای کشاورزی میکردند آزاد بودند که در این مزرعه کشاورزی کنند یا به مزرعه دیگر بروند. امسال میآمد در فلان مزرعه که مال فلان ارباب بود کشاورزی میکرد، اگر مورد رضایتش بود سال دیگر یا چند سال دیگر میماند ولی اگر احساس میکرد که این ارباب ارباب خوبی نیست، با این نمیشود کار کرد و فلان ارباب دیگر در یک جای دیگر هست خوشرفتارتر، هیچ کس نمیتوانست جلویش را بگیرد و به او بگوید تو باید اینجا بمانی، بلکه آزاد بود، میرفت جای دیگر، بعد این ارباب مجبور بود رضایت رعیت دیگری را جلب کند، رشوه به او بدهد و بالاخره نظر و اراده او را جلب و او را نزد خود بیاورد.
در مغرب زمین این طور نبوده. یک کشاورز اگر در یک زمین کشاورزی میکرد، وابسته به این زمین بود. اگر کشاورزی در علی آباد بود و یک کشاورز دیگر در حسن آباد، کشاورز علی آباد محکوم بود که خودش و خانوادهاش تا ابد در علیآباد باشند. اگر میخواست از اینجا برود اولا نمیگذاشتند برود، قانون به او اجازه نمیداد، با شلاق هم شده جلویش را میگرفتند و اگر [به شکل] قاچاق به ده حسن آباد میرفت ارباب حسن آباد حق نداشت رعیت مِلک علی آباد را بپذیرد.
این بود که رعیت، وابسته به زمین و جزء زمین بود. اگر زمینی، مزرعهای خرید وفروش میشد، اگرچه رعایا خرید و فروش و قیمتگذاری نمیشدند ولی آن کسی که زمین را میخرید میدانست که این زمین را با چقدر رعیت که روی آن هست
[1].
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 59
بردگی در سطح کشورها-استقلال سیاسی
همین طور که درباره یک فرد مسئله استقلال مطرح است درباره جامعه و کشور به طریق اولی مطرح است. مسئله بردگی و مسئله ارباب رعیتی امروز به شکل قدیم مطرح نیست که کسی بیاید رسما خودش را به عنوان مالک و فرد دیگری را به عنوان مملوک بنامد، اما در سطح کشورها به شدت مطرح است. اگر ما الان به دنیا
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 60
استقلال اقتصادی
اما استقلال اقتصادی. جریان اقتصاد در یک کشور به دو حالت ممکن است باشد.
یکی این که مستقل باشد و دیگر این که جنبه وابستگی داشته باشد و اقتصاد آن کشور وابسته به اقتصاد کشور دیگر باشد. اگر یک بحران مثلا یک نوسان در وضع پولی آن کشور پیدا شود در این جا هم اثر میگذارد. محکوم است که مصرف کننده تولیدات آن کشور باشد. محکوم است که خودش تولید نکند برای این که تولید او به مصرف برسد؛ همین طوری که ما دیدیم ایران محکوم بود که کشاورزی خودش را تقلیل بدهد برای این که از آنجا گندم یا شکر وارد کند. محکوم بود به این که دامداری خودش را تقلیل بدهد. مرتعهای مختلف را تملک میکردند تحت اینعنوان که اینجا شکارگاه است، آنجا منطقه ممنوعه است و ... محکوم بود به این که دامداری را تقلیل بدهد برای این که گوشتهای دیگران را از جاهای دیگر وارد کند.
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 61
سخن مرحوم آیتاللَّه امینی
مرحوم آیتاللَّه امینی صاحب الغدیر (خدا رحمتش کند انشاء اللَّه) در جلسهای میگفت زمانی یکی از نمایندگان مجلس عراق که شیعه و با من مربوط بود به نجف