آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 68
نمونهای از التقاط
در کتابی[1]مطلبی را خواندم. قرآن در سوره فیل تصریح میکند:
الَمْ تَرَ کیفَ فَعَلَ رَبُّک بِاصْحابِ الْفیلِ. الَمْ یجْعَلْ کیدَهُمْ فی تَضْلیلٍ. وَ ارْسَلَ عَلَیهِمْ طَیراً ابابیلَ. تَرْمیهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجّیلٍ. فَجَعَلَهُمْ کعَصْفٍ مَأْکولٍ[2].این سوره ناظر است به حادثهای که از آن حادثه تا نزول این آیه حداکثر چهل سال فاصله بود. مثلا ما الان در سال 1358 هجری شمسی هستیم، کسی بخواهد حادثهای را که مربوط به سال 1318 باشد بازگو کند که افرادی که در سنین عمری مثل سنین عمر من هستند کاملا یادشان هست. قرآن دارد حادثهای را مربوط به مکه در خود مکه نقل میکند که صدها نفر در آن زمان وجود داشته و بودهاند و اکثریت قریب به اتفاق آنها هم دشمن پیغمبر بودند و اگر چنین حادثهای واقع نشده بود یا به این شکل نبود میگفتند این دروغها چیست که میبافی؟! ما که بودیم، چنین چیزی واقع نشد. [ابرهه با سپاهش به کعبه حمله کرد برای تخریب آن و][3]منتقل کردن این معبد ابراهیمی به همین «صنعا» که پایتخت یمن شمالی است. در این جا به شکل معجزه آسایی [آنها سرکوب شدند.] آنچه از قرآن استفاده میشود قدر مسلّم [این است که] مرغانی از کنار دریای احمر پرواز کردند. سنگهای گِلین یا گِلهای سنگشدهای[4]را با خود حمل کردند[5]و این سنگها را از آسمان بر روی این لشکر فرو ریختند. بعد در بدن اینها آثاری نظیر جَدَری و آبله پیدا شد (تفاسیر هم
[1]. [از نشریات گروه نادان و جنایتکار فرقان که آیتاللَّه مطهری را به شهادت رساندند.]
[2]. سوره فیل.
[3]. [افتادگی از نوار است.]
[4]. «سِجّیل» معرّب «سنگْگِل» است.
[5]. این که چرا این مرغها را «ابابیل» گفتهاند، بعضی گفتهاند از همین ماده «آبله» است، ابَّلَ با آبله از یک ریشه است.
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 69
نوشتهاند) و یک مرض خطرناک وبا مانند بر اینها مسلط شد که از اینها کسی باقی نماند. اینها مثل محصول گندمی شدند که حالت درو پیدا کرده باشد، بعد ملخ بیاید این گندمها را بخورد و بعد تنه این گندمها «کوبیده شده» باقی بماند. یک چنین حالتی پیدا شد.
یکی از این گونه کتابها را میخواندم؛ چون اینها برای نویسنده خیلی غیبی و ماوراءالطبیعی و غیرمادی بوده و قابل توجیه نبوده نوشته بود بله، استعمار بینالمللی آن زمان[1]در صدد برآمده بود که بیاید مکه را تسخیر کند. در مکه یک گروه انقلابی میزیستند که با استعمار بینالمللی میجنگیدند. وقتی که استعمار بینالمللی به مکه حمله کرد این گروه انقلابی مثل مرغ پریدند و اینها را تار و مار کردند! این «ارْسَلَ عَلَیهِمْ طَیراً ابابیلَ» یعنی گروه انقلابیای که در مکه به سر میبردند مثل مرغ پریدند و این لشکر استعمارگر را متلاشی کردند و رفتند. بعد خودش نوشته شما که این طور میگویید پس چرا در هیچ تاریخی ننوشته که چنین گروه انقلابی در مکه بوده است؟ میگوید تاریخ غلط کرده که ننوشته، میخواست بنویسد! آیا چون تاریخ ننوشته من ننویسم؟!
ببینید چگونه با آیات قرآن بازی میکنند، چرا؟ برای این که نمیخواهد جهانبینی اسلام را بپذیرد. اسلام میگوید همه جهان با همه قوانینش، با همه اجزایش، از سنگش گرفته تا باد و آب و مرغ و ماهی و مگس و قورباغهاش، همه اینها که شما میبینید، در تسخیر اراده حق و به منزله جنود خدا هستند. اراده خدا که تعلق بگیرد، این باد یا این سنگ به صورت یک لشکر درمیآید:
جمله ذرات زمین و آسمان
لشکر حقاند گاه امتحان
نمیخواهد این را بپذیرد که این موجودات مادی در تسخیر ماورایی و الهی هستند و یک پیغمبر رابطه مستقیم با خدا دارد و اگر خدا بخواهد اوضاع عالم هرطوری که او بخواهد عوض میشود. این مسئله مهمی نیست؛ الان هم در طبیعت، ذرات عالم مأموریت خدا را انجام میدهند، منتها امروز به شکلی، آن روز به شکل دیگر. نمیخواهد زیر این بار برود، میخواهد بگوید ماده و مادیات استقلال بالذات دارند، امکان ندارد که اینها از مسیر خودشان خارج شوند، بعد میآید آیات
[1]. حالا دیگر کلمه «استعمار» و کلمه «انقلاب» خیلی مد شده.
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 70
تأویل قرآن و نهجالبلاغه
پس در آینده انقلاب اسلامی از جمله مسائلی که زیاد باید روی آن فکر کنیم مسئله استقلال است که خودمان را به استقلال کامل برسانیم بالاخص استقلال مکتبی.
تأویل کردن قرآن و نهجالبلاغه خیانت است. «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکفُرُ بِبَعْضٍ[1]» خیانت است. عدهای دم از قرآن میزنند ولی فقط یک عده آیات را مطرح میکنند، کأنه قرآن در یک عده آیات معین خلاصه شده؛ مسائلی را که به جنبههای معنوی قرآن مربوط است مطرح نمیکنند. این [معرّف] قرآن نیست. خطبههاییاز نهجالبلاغه که در زمینه تقوا، زهد و خوف از خدا و در زمینه معنویت است، این تابعان نهجالبلاغه که دم از نهجالبلاغه میزنند یک کلمه از آنها حرف نمیزنند. مکتب علی آن نیست.
مکتب علی همان است که سید رضی در هزار سال پیش درک کرده بود؛ میگوید وقتی من در خطبههای علی مطالعه میکنم چیزی که حیرت من را برمیانگیزد و من مکرر در جمع رفقا این را میگویم این است که میبینم من با صحنههای متناقض و متضاد روبرو میشوم و آدم باور نمیکند که یک انسان تا این اندازه جامعیت داشتهباشد. یک جا وقتی آدم با سخنان علی روبرو میشود انسانی را میبیند که پوست شیر پوشیده و دندان پلنگ نشان میدهد و در صحنه کارزار است و گویی غیر از جنگ و خونریزی چیزی سرش نمیشود. ورق میزنی، میبینی با انسان دیگری روبرو شدهای که گویی عمرش را در دیرها و صومعهها و در خلوتها گذرانده، در
[1]. نساء/ 150.
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 71
خلوت شب است، او هست و خدای خودش و گویی غیر از معنویت چیزی سرش نمیشود. جای دیگر یک فیلسوف میبینی که دارد مسائل فلسفی را به دقیقترین شکل تجزیه و تحلیل میکند. جای دیگر میبینی با یک عالم حقوقی روبرو هستی که دارد راجع به حقوق و فلسفه اجتماعی بحث میکند. این است که علی امام است.
اما ما علی را فقط در چهره یک سرباز در میدان جنگ میبینیم اما علی را در آن دلهای شب، دیگر خوشمان نمیآید ببینیم. همان علی که میگوید: ایهَا النّاسُ! انَّ الْجِهادَ بابٌ مِنْ ابْوابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخاصَّةِ اوْلِیائِهِ وَ هُوَ لِباسُ التَّقْوی وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصینَةُ وَ جُنَّتُهُ الْوَثیقَةُ ...[1]و این گونه درباره جهاد صحبت میکند، در جای دیگر میگوید: انَ مِنْ احَبِّ عِبادِ اللَّهِ الَیهِ عَبْداً اعانَهُ اللَّهُ عَلی نَفْسِهِ فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ وَ تَجَلْبَبَ الْخَوْفَ فَزَهَرَ مِصْباحُ الْهُدی فی قَلْبِهِ[2]... چرا این گونه است؟ چون اسلام را در یک بُعدش نباید دید، اسلام را در همه ابعادش باید مطالعه کرد. اگر یک بُعد را ببینیم باقی دیگر را نبینیم اسلام نیست. مکتب ما یک مکتب جامع و برتر است و به همین دلیل است که میگوید سعادت دنیا و آخرت بشر را من میتوانم تأمین کنم، والّا اگر یک روز تحت تأثیر راهبهها و صومعهنشینان مسیحی یا زهاد و مرتاضهای هندی واقع بشویم و فقط دم از ریاضت و زهد و ترک دنیا بزنیم و بگوییم اسلام غیر از این چیزی نیست، روز دیگر که آن را فراموش کردیم و از این طرف افتادیم بگوییم اسلام دین جهاد و مبارزه است [اینها معرّف اسلام نیست؛] چنان که در چهل سال پیش وقتی که امریکاییها آمده بودند و آن رفاه را به مردم نشان میدادند عدهای میگفتند اسلام دین زندگی است، اسلام دین توسعه است؛ بعد که تودهایها آمدند و مکتبهای به اصطلاح انقلابی را فیالجمله مطرح کردند عدهای میگفتند اسلام دین جهاد است، اسلام دین مبارزه است؛ در حالی که اسلام دین همه اینهاست. در همین جا به عرایض خودم خاتمه میدهم و به همه شما دعا میکنم. تتمه عرایضم را که شاید خلاصه عرایضم هم باشد فردا شب که آخرین جلسه ماست انشاء اللَّه مطرح میکنم. خداوند به همه ما توفیق عنایت بفرماید.
[1]. نهجالبلاغه، خطبه 27.
[2]. نهجالبلاغه، خطبه 85.
این صفحه فاقد متن است
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 73
معنویت در انقلاب اسلامی
معنویت منفی و راه ایجاد آن
میتوان گفت معنویت در این حد که همه آن را قبول دارند یک مفهوم منفی است، یعنی منظور از آن نبودنِ یک سلسله از امور است؛ اگر جامعه انسانی و افراد آن به مرحلهای برسند که خودپرست، خودخواه و سودجو نباشند، تعصب نژادی، منطقهای و حتی مذهبی نداشته باشند، این نیستیها به عنوان معنویت به حساب میآیند. بر اساس این تلقی از معنویت، اگر این قیدها نباشد در آن صورت افراد جامعه بشری همه برادر وار به صورت «ما» زندگی خواهند کرد و «منیت» بکلی ازبین میرود.
در اینجا نکته جالبی وجود دارد. اگر از پیروان این طرز تفکر سؤال کنیم که
نظر مخالف
در مقابل این نظر، نظر مخالفی هم وجود دارد که میگوید: اگر ما منشأ منیتها را تعلق اشیاء به انسان بدانیم، نفی مالکیت و نفی این تعلقها در همه موارد امکانپذیر نیست.
فرضا این کار را در مورد ثروت انجام دادیم و وضع به صورتی درآمد که دیگر خانه من، اتومبیل من، درآمد من ... در کار نبود، با سایر امور چه خواهیم کرد؟ یک جامعه بالطبع پُستها و سلسله مراتب مختلف و متفاوتی دارد. فیالمثل حزب احتیاج به رهبر دارد؛ رهبر و یا دبیر کل حزب خواه ناخواه یک نفر است. افراد دیگر هم به حساب مراتب و درجات خود متفاوتند. و یا در مورد دولت، پستها و مشاغل متفاوتی مطرح است. به این ترتیب حتی در اشتراکیترین جامعهها، باز بعضی ازافراد از نظر شهرت و معروفیت و محبوبیت جلو میافتند و بعضی دیگر در زاویه گمنامی باقی میمانند. از این مهمتر در مورد مسائل خانوادگی است. آیا زن و شوهر
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 75
بندگی خدا، راه اصلاح درون
این سؤال مطرح میشود که با چه وسیلهای میتوان مملوکیت انسان نسبت به اشیاء را از بین برد؟ پاسخ این است که از راه بنده کردن انسان نسبت به حقیقتی که جزء فطرت اوست، حقیقتی که پدیدآورنده اوست و انسان به او عشق ذاتی دارد.بندگی خدا در عین این که بندگی است وابستگی نیست. وابستگی به یک امر محدود است که انسان را محدود و کوچک میکند، وابستگی به یک امر نامحدود و تکیه به آن عین وارستگی و عدم محدودیت است. حافظ میگوید:
خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد
که بستگان کمند تو رستگارانند
آنها که با ادبیات عرفانی ما آشنا هستند میدانند که در ادبیات عرفانی، معنویت را در رهایی انسان از مملوکیت نسبت به اشیاء میدانند نه در رهایی اشیاء از