بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 173

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 73

معنویت در انقلاب اسلامی

معنویت منفی و راه ایجاد آن

میتوان گفت معنویت در این حد که همه آن را قبول دارند یک مفهوم منفی است، یعنی منظور از آن نبودنِ یک سلسله از امور است؛ اگر جامعه انسانی و افراد آن به مرحلهای برسند که خودپرست، خودخواه و سودجو نباشند، تعصب نژادی، منطقهای و حتی مذهبی نداشته باشند، این نیستیها به عنوان معنویت به حساب میآیند. بر اساس این تلقی از معنویت، اگر این قیدها نباشد در آن صورت افراد جامعه بشری همه برادر وار به صورت «ما» زندگی خواهند کرد و «منیت» بکلی ازبین میرود.

در اینجا نکته جالبی وجود دارد. اگر از پیروان این طرز تفکر سؤال کنیم که


صفحه 174

نظر مخالف

در مقابل این نظر، نظر مخالفی هم وجود دارد که میگوید: اگر ما منشأ منیتها را تعلق اشیاء به انسان بدانیم، نفی مالکیت و نفی این تعلقها در همه موارد امکانپذیر نیست.

فرضا این کار را در مورد ثروت انجام دادیم و وضع به صورتی درآمد که دیگر خانه من، اتومبیل من، درآمد من ... در کار نبود، با سایر امور چه خواهیم کرد؟ یک جامعه بالطبع پُستها و سلسله مراتب مختلف و متفاوتی دارد. فیالمثل حزب احتیاج به رهبر دارد؛ رهبر و یا دبیر کل حزب خواه ناخواه یک نفر است. افراد دیگر هم به حساب مراتب و درجات خود متفاوتند. و یا در مورد دولت، پستها و مشاغل متفاوتی مطرح است. به این ترتیب حتی در اشتراکیترین جامعهها، باز بعضی ازافراد از نظر شهرت و معروفیت و محبوبیت جلو میافتند و بعضی دیگر در زاویه گمنامی باقی میمانند. از این مهمتر در مورد مسائل خانوادگی است. آیا زن و شوهر


صفحه 175

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 75

بندگی خدا، راه اصلاح درون

این سؤال مطرح میشود که با چه وسیلهای میتوان مملوکیت انسان نسبت به اشیاء را از بین برد؟ پاسخ این است که از راه بنده کردن انسان نسبت به حقیقتی که جزء فطرت اوست، حقیقتی که پدیدآورنده اوست و انسان به او عشق ذاتی دارد.بندگی خدا در عین این که بندگی است وابستگی نیست. وابستگی به یک امر محدود است که انسان را محدود و کوچک میکند، وابستگی به یک امر نامحدود و تکیه به آن عین وارستگی و عدم محدودیت است. حافظ میگوید:

خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد

که بستگان کمند تو رستگارانند

آنها که با ادبیات عرفانی ما آشنا هستند میدانند که در ادبیات عرفانی، معنویت را در رهایی انسان از مملوکیت نسبت به اشیاء میدانند نه در رهایی اشیاء از


صفحه 176

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 76

مملوکیت نسبت به انسان[1].

حافظ میگوید:

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

مگر تعلق خاطر به ماهرخساری

که خاطر از همه عالم به مهر او شاد است

اصلاح همزمان درون و بیرون، راه کسب معنویت

انسان را باید آزاد کرد و این کار باید با آزادی از درون آغاز گردد. در عین حال در روابط بیرونی هم نباید این گونه نظر داد که این روابط به هر شکل و صورتی که باشند در درون اثر نمیبخشند[2]. اگر بنا شود تعلق اشیاء به انسان هیچ نظام و قانونی نداشته باشد و عدالت در آن رعایت نگردد، رابطه درونی هم بیتردید بههم میخورد. اینجا این آیه قرآن که پیامبر اسلام در بسیاری از نامههایش خطاب به سران کشورهایی که آنها را به اسلام دعوت میکرد مینوشت، شایسته توجه و دقت است:

قُلْ یا أهْلَ الْکتابِ تَعالَوْا الی کلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکمْ ألّا نَعْبُدَ الَّا اللَّهَ وَ لانُشْرِک بِهِ شَیئاً وَ لا یتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أرْباباً مِنْ دونِ اللَّهِ[3].ای اهل کتاب! بیایید از آن کلمه حق که میان ما و شما یکسان است پیروی کنیم، که جز خدای یکتا را نپرستیم و چیزی را با او شریک قرار ندهیم و برخی را به جای خدا به ربوبیت تعظیم نکنیم.

معمولا دعوت به این صورت است که کسی دیگری را به سمت آنچه که خود دارد میخواند، مثل این که از دو ملت عرب و فارس، یک وقت ملت عرب دعوت

[1]. یابْنَ آدَمَ خَلَقْتُ الْاشْیاءَ لِأجْلِک وَ خَلَقْتُک لِأجْلی. اشیاء برای انسان است و انسان برای خدا.

[2]. البته ممکن است برای افراد بسیار نادری، بیرون به هر وضعی که باشد در درون آنها اثری به جانگذارد، اما این قاعده کلیت ندارد.

[3]. آل عمران/ 64.


صفحه 177

میکند که ای مردم فارس! بیایید متحد شویم و منظورش این است که بیایید زبان ما را بگیرید و به رنگ ما دربیایید. اما قرآن میگوید یک سخن است که رنگ هیچ کس را ندارد، نه رنگ یک گروه خاص، نه رنگ یک ملت یا مکتب [و مذهب خاص] و آن سخن خداست، خدایی که هم خالق ماست و هم خالق شما، رحمتش به شما همانند رحمتش به ماست، لطفش به همان شکلی که شامل ما میشود شامل شما نیز میگردد، قوانینی که خلقت بر اساس آن قوانین جریان پیدا میکند بر ما و بر شما یکسان حکومت میکند. آن سخن متساوی این است که بیایید جز ذات خدا را نپرستیم، بیایید هم ما و هم شما خود را از هر مملوکیتی رها و آزاد کنیم و در حلقه سرسپردگان او درآییم.

آیا اسلام به همین میزان قناعت کرده است؟ یعنی آیا از نظر ا سلام کافی است که فقط درون اصلاح شود و دیگر اهمیتی ندارد که بیرون به چه شکل باشد؟

میبینیم که بلافاصله پشت سر اصلاح درون، اصلاح بیرون نیز مطرح شده است: این که بعضی از ما انسانها بعضی دیگر را ربّ و فرمانده و مافوق خود قرار ندهیم و رابطه مالکیت و مملوکیت انسانها را- که منتهی به بسیاری از روابط غیر انسانی دیگر میشود- از بین ببریم و خراب کنیم. یعنی از نظر قرآن، ما باید در آنِ واحد، هم نظام روحی و فکری و اخلاقی و معنوی خودمان را درست کنیم و هم نظام اجتماعی و روابط بیرونی را. اگر تنها به یک طرف توجه شود، کاری از پیش نمیرود. قرآن در همین زمینه فرموده است:

انَّ الْانْسانَ لَیطْغی. أنْ رَاهُ اسْتَغْنی[1].

انسان وقتی خود را مستغنی و دارای همه چیز میبیند، این امر در درونش اثر میگذارد و آن را نیز خراب میکند. چرا اینهمه در دستورات دینی تأکید شده است که سعادتمندانهترین زندگیها این است که کفاف داشته باشد و انسان محتاج کسی نباشد و درآمدی که از راه شرافتمندانه به دست آورده برایش کافی باشد؟ زیرا همین قدر که مال و ثروت جنبه سودجویی به خود گرفت و به شکل وسیلهای

[1]. علق/ 6 و 7.


صفحه 178

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 78

آیا اومانیسم بدون ایمان به خدا امکان دارد؟

برگردیم به آغاز سخن، ببینیم آیا امکان دارد آن معنویتی که امروزه مورد قبول اغلب مکاتب است و از آن به «اومانیسم» تعبیر میکنند، بدون پیدا شدن آن عمقی که ادیان پیشنهاد میکنند ایجاد گردد؟ آیا ممکن است انسان یک موجود معنوی و یا- به تعبیر این آقایان- انسانگرا بشود بیآن که قادر باشد خود را و جهان را تفسیر معنوی کند؟ آیا معنویت بدون ایمان به خدا، بدون ایمان به مبدأ و معاد، بدون ایمان به معنویت انسان و این که در او پرتوی غیرمادی حاکم و مؤثر است، اساسا امکانپذیر هست؟ پاسخ همه این سؤالها منفی است.

از جمله خصوصیات انقلاب ما این است که چون برپایه ایدئولوژی اسلامی قرار گرفته، به معنویتی واقعی متکی است نه معنویتی از آن دست که حضرات پیشنهاد میکنند و میبینیم که بطلان و ورشکستگیاش به اثبات رسیده است. در کشورهایی که به ادعای طرفداران این نوع معنویت ساختگی مالکیت وجود ندارد، بیمعنویتی و خودخواهی و خودپرستی همان قدر رایج است که در کشورهای طرفدار مالکیت. یک نمونه جالب از پروردهشدگان مکتبهای اومانیستی اینچنینی استالین است. میپرسم آیا استالین در چه محیط و در کدام جامعه رشد یافت؟ غیر از این است که در جامعهای که به ادعای آقایان در آن مالکیت وجود نداشت؟ اگر این تز درست باشد که مالکیت فردی به انسان خودپرستی و خودخواهی و جاهطلبی میدهد، در مورد استالین که نه سند مالکیتی به نامش وجود داشت و نه ملک و املاکی داشت و نه خانههای متعدد، چه میتوانید بگویید؟ چگونه بود که این شخص که از تربیتشدگان همین مکتبهاست، به اعتراف معتقدان این مکاتب از جمله خودخواهترین و درندهخوترین انسانهای روی زمین محسوب میشد؟ در میان کمونیستهای امروز، غیر از یک گروه خاص یعنی آنها که با نام تودهای شهرت دارند، سایر گروهها به استالین به چشم یک انسان نگاه نمیکنند و استالینیسم را مترادف با فاشیسم میدانند. نمونه استالین در این جوامع کم نیست؛ لااقل اگر یک


صفحه 179

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 79

منطق اسلام برقراری عدالت توأم با معنویت است

درد معنویت بشر را سلب مالکیت به تنهایی کفایت نمیکند. عدالت اجتماعی لازم است نه سلب مالکیت، زیرا اگر در جامعهای عدالت اجتماعی برقرار نباشد پایه معنویت هم متزلزل خواهد بود. منطق اسلام این است که معنویت را با عدالت توأم با یکدیگر میباید در جامعه برقرار کرد. در جامعهای که عدالت وجود نداشته باشد، هزاران هزار بیمار روانی به وجود میآیند. محرومیتها ایجاد عقدههای روانی میکند و عقدههای روانی تولید انفجار؛ یعنی اگر جامعه به تعبیر علی علیه السلام به دو گروه گرسنه گرسنه و سیرِ سیر تقسیم شود، وضع به همین منوال باقی نمیماند، بلکه صدها تالی فاسد به همراه خواهد آورد. یک گروه گرفتار بیماریهایی نظیر تفرعن، خودبزرگبینی و ... میشوند و گروه دیگر دچار ناراحتیهای ناشی از محرومیت.

سخن درست بگویم نمیتوانم دید

که مِی خورند حریفان و من نظاره کنم

ما در جامعه آینده خودمان باید همان طور که مسئله عدالت را با شدت مطرح میکنیم، به همان شدت نیز مسئله معنویت را طرح کنیم.

متأسفانه در جامعههای بشری معمولا نوعی نوسان وجود دارد، به این معنی که ابناء بشر اغلب بین دو حالت افراط و تفریط نوسان میکنند و کمتر طریق اعتدال را در پیش میگیرند. در جامعه خودمان اگر به گفتهها و نوشتههای پنجاه سال پیش نگاه کنیم میبینیم درباره معنویت زیاد سخن گفتهاند، اما درباره عدالت یا سخن نگفتهاند و یا بسیار کم گفتهاند. حالا که تحول پیدا شده، درباره عدالت سخن گفته میشود ولی گویا مد شده که درباره معنویت زیاد سخن گفته نشود؛ مثل این که اگر درباره معنویت سخن گفته شود ضد انقلاب است. نه، یک انقلاب اسلامی چنین نیست. اگر معنویت را فراموش کنیم، انقلاب خودمان را از یک عامل پیشبرنده محروم کردهایم.


صفحه 180

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 80

تفسیر معنویت به مادیت!

متأسفانه گاهی دیده میشود که در بعضی از نوشتههای امروزی و در برخی از تفسیرهایی که درباره قرآن نوشته میشود، آنچه که معنویت است تفسیر به مادیت میکنند و با این کار به حساب خودشان برای اسلام فرهنگ انقلابی تدوین میکنند.

در قرآن بارها و بارها کلمات «آخرت» و «قیامت» به کار رفته است و بدون شک در همه جا مقصود این بوده که بعد از این دنیایی که در آن زندگی میکنیم عالم دیگری وجود دارد. اما گویا به نظر این آقایان این که در قرآن از عالم دیگری اسم برده میشود ضعف قرآن است. لذا هرجا که اسم آخرت آمده میگویند مقصود سرانجام است: سرانجام هر کار، سرانجام هر مبارزه. این افراد میخواهند پایههای معنویت قرآن را از میان ببرند و متأسفانه صرفا بر روی عدالت فکر میکنند، تصور میکنند بدون معنویت عدالت امکانپذیر است.

ولی اولا از یک سو معنویت در قرآن قابل توجیه و تأویل نیست، و از سوی دیگر بدون بال معنویت از بال عدالت کاری ساخته نیست. از نظر قرآن، معنویت پایه تکامل است. این همه عبادات که در اسلام بر روی آن تکیه شده است برای تقویت جنبه معنوی روح انسان است. زندگی پیامبر را ببینید، با آن همه گرفتاری و مشغلهای که دارد باز در همان حال قرآن میگوید:

انَّ رَبَّک یعْلَمُ أنَّک تَقومُ أدْنی مِنْ ثُلُثَی اللَّیلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذینَ مَعَک وَ اللَّهُ یقَدِّرُ اللَّیلَ وَ النَّهارَ عَلِمَ أنْ لَنْتُحْصوهُ فَتابَ عَلَیکمْ[1].

خدا آگاه است که تو در حدود دو ثلث شب را به عبادت قیام میکنی، گاهی حدود نصف آن و لااقل ثلثی از شب، و گروهی از کسانی که با تو هستند [نیز چنین میکنند] ...

و یا خدا به پیامبرش تأکید میکند که: قسمتی از شب را برای عبادت برخیز، تهجّد کن، نماز شب بخوان تا به مقام محمود برسی[2].

[1]. مزّمّل/ 20.

[2]. اسراء/ 79.