آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 90
مسئله رؤیت خدا چنین است. عدهای بودند که اصلا خدا را قبول نداشتند و اینها را زنادقه میگفتند. این افراد آنچنان آزاد بودند که میآمدند در مسجد مدینه مینشستند و حرفهایشان را میزدند.
کتاب توحید مفضَّلرسالت امام صادق علیه السلام
حال در این زمان، اسلام به چه احتیاج دارد؟ بعد از آن انقلاب که به دنبال خودش آزادی و تضاد عقاید و آراء و بحثهای کلامی و فکری و اختلاف عقیده و آراءمیآورد چکار باید کرد؟ آیا باز هم از شمشیر باید استفاده کرد؟ نه، شمشیر برای آن وقت بود. اگر شمشیر هم لازم است مهمتر از شمشیر هم هست. آن هدفی که در آن دوره شمشیر انجام میداد در این دوره درس، کتاب، بیان و قلم انجام میدهد.
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 91
آنوقت امام جعفر صادق چه میکند؟ همان کاری را میکند که پیغمبر کرد، همان کاری را میکند که علی کرد، همان کاری را میکند که امام حسین کرد ولی شرایط زمانی امام صادق با شرایط زمانی امام حسین دوتاست. در شرایط زمانی امام حسین فقط یک یزید قلدر در مقابل اسلام است، اسلام مسئلهای ندارد جز این که با یک قلدر روبروست. ولی در زمان امام صادق علاوه بر قلدرها که باید با آنها مبارزه کرد و مبارزه میکردند (خود امام مبارزه میکرد و نهضتهای علوی را که روی حسن نیت و خلوص نیت بود تأیید میکرد) مهمتر از مبارزه با قلدرها مبارزه با نحلههای فکری انحرافی است. مذهبهای فقهی (چندین مذهب) به وجود آمده، هر کدام روی مبنایی. امروز ما چهار مذهب میشنویم، مذاهب دیگر کم کم منقرض شده و الّا مذاهبِ مختلف فقهی بود. این جا امام صادق چه باید بکند؟ باید راه راست و نحله صحیح فقهی را نشان بدهد. مذاهب مختلف کلامی بود. یکی معتزلی بود اختیاری فکر میکرد، دیگری اهل حدیث و سنت بود جبری فکر میکرد. در باب صفات واجب او چنین میگفت این جور دیگری میگفت. در باب مسئله وحی او یک جور میگفت این جور دیگری میگفت. رشتههای مختلف کلامی در بطن اعتقادات اسلامی به وجود آمده. این جا امام صادق چه باید بکند؟ امام صادق چرا هشام بن الحکمها پرورش میدهد؟ برای یک چنین میدانی. در آن جوّ، ملحدها، زندیقها، ماتریالیستها و مادیین به وجود آمدند، مکتب خودشان را تشکیل دادند، اتباع و پیرو پیدا کردند. آزادانه هم این طرف و آن طرف میروند. ابن ابی العوجاء پیدا شده است و به قولی ابن مقفّع هم همین طور فکر میکرد. حَمّاد اجرَد پیدا شده و دهها نفر دیگر افرادی امثال اینها پیدا شدهاند. اینها را مگر میشود همین طور رها کرد؟
رسالت امام صادق این است که در این جبهه باید مبارزه کند و بجنگد. مسیحیها آزادانه حرفشان را میزنند. جاثلیق- که معرّب کاتولیک است- برای خودشان بساطی دارند. صابئیها- که منقرض شدهاند- اصول و عقایدی دارند. مجوسیها و زردشتیها برای خودشان یک سلسله عقاید دارند. یهود برای خودشان حرفهای دیگری دارند. هر گروهی برای خودشان افکار و عقایدی دارند و همه کوششمیکنند افکار و عقایدشان را پخش کنند. اینجا وظیفه چه ایجاب میکند؟ آیا امام جعفر صادق میتواند بگوید من همان راهی را میروم که جدّم حسین بن علی رفت، راه دیگری غیر از آن وجود ندارد؟ نه. اگر امام حسین در زمان امام صادق بود
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 92
رسالت حضرت رضا علیه السلام
مأمون خودش شخصا یک مرد دانشمند است. در میان طبقه خودش یعنی طبقه خلفا و سلاطین (البته اگر خلفا میگویم حضرت امیر را وارد نکنید) شاید در دنیا بینظیر باشد. فقط یکی از امپراطورهای روم به نام اپکتیتوس است که میگویند در عین این که یک امپراطور و پادشاه بود مرد دانشمند و فیلسوفی بود. البته اشخاص تحصیلکرده در میان این طبقه بودهاند ولی مرد عالم و دانشمند در حد مأمون اگر در تاریخ بشر وجود داشته باشد شاید یکی دو نفر باشند. اصلا مغز او مغز علمی و فکری بود. خودش با علمای مختلف مباحثه میکرد و حسابی اینها را درهم میکوبید. اگر کتاب قاضی زنگزوری- که یک قاضی اهل ترکیه است- راجع به امامت به نام تشریح و محاکمه در تاریخ آل محمد را که سالها پیش منتشر شد و به فارسی ترجمه و چاپ شده است مطالعه کنید (قسمتهایی که مباحثات مأمون است و از کتاب عِقد الفرید ابن عبد ربّه نقل کرده) میبینید این مرد در دفاع از امامت و در اثبات امامت علی بن ابیطالب و در ردّ نظریه اهل تسنن چقدر استاد بوده! اینها را شیعه نقل نکرده، خود اهل تسنن نقل کردهاند. آنچنان علمای اهل تسنن را محکوم و مجاب میکرد که نمیتوانستند دم بزنند. چون خودش مرد عالمی بود خوشش میآمد که در مجلس مناظره و مباحثه علمای ادیان و مذاهب شرکت کند و میکرد، و میدانیم در وقتی که حضرت رضا سلام اللَّه علیه ولیعهد مأمون بودند از حضرت هم خواهش میکرد، حضرت میآمدند و دوست داشت که حضرت با علمای مذاهب و ادیان مباحثه کنند، که آن مباحثات هست. حضرت با دهریون و مادیون مباحثه کردهاند، با صابئیها مباحثه کردهاند، با زردشتیها مباحثه کردهاند، با مسیحیها، با یهودیها، با همه فرقهها مباحثه کردهاند. آنها را دعوت میکرد، از بینالطلوعین، هنوز هوا تاریک بود، همه علمای مذاهب میرفتند در مجمعی که داشت. نماز صبحرا که میخواندند و مثلا صبحانهای میخوردند مسئله مباحثه مطرح میشد، یک مباحثه منظم، خودش هم مجلس را اداره میکرد: آقای مادی و ماتریالیست تو هر حرفی که داری آزادانه بگو، هرچه میخواهد دل تنگت بگو.
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 93
پیوند آینده انقلاب اسلامی با آینده روحانیت
وقتی که زمان چنین زمانی باشد رهبری دینی چه نقشی باید داشته باشد؟ این که عرض میکنم وظیفه روحانیت در آینده خیلی دشوار است به این دلیل است. حالا صد برابر دوره مأمون افکار متضاد و متناقض وجود دارد. الان روحانیت صد برابر سال گذشته و ده سال گذشته احتیاج به تقویت و برنامه و کار دارد. مردم صد برابر گذشته احتیاج به ارشاد و هدایت و راهنمایی دارند، احتیاج به تعلیم اخلاقی و معنوی دارند. روحانیت باید بجنبد ...[1]وحدت و تشکیلات خوشبختانه در تهران بهوجود آمده. جامعه روحانیت و شورای روحانیت و طبقهبندی و شکل بندی منطقههای مختلف و نماینده فرستادن در آن جامعه مقداری [سازمان یافته، اما] هنوز به جایی نرسیده، امیدواریم پیشرفت کند، به همه ایران سرایت کند، همه روحانیت به یکدیگر مرتبط و متصل شوند، تشکیلات پیدا کنند و بعد خودشان را تقویت کنند، نشریات زیاد داشته باشند.
تا آنجا که اطلاع داریم بعد از این انقلاب اغلب مساجد خلوت شده، چرا خلوت شده؟ با این که آدم فکر میکرد بعد از انقلاب باید مردم بیشتر به مساجد هجوم بیاورند. علتش این است: قبل از پیروزی انقلاب یک سلسله مسائل برای مردم مطرح بود و آن مسائل در مساجد مطرح بود، مردم هم جمع میشدند، بعد از پیروزی انقلاب یک سلسله مسائل دیگر باید مطرح شود. مساجد خودشان را برای آن مسائل آماده نکردهاند و باید آماده کنند و مساجد باید احیا شود. رادیو تلویزیون ضرورت دارد برنامه مذهبی داشته باشد، حزب اسلامی باید وجود داشته باشد، باید مردم تمرین سیاسی در احزاب ببینند، باید حزب رشد سیاسی مردم را زیاد کند و باید در حزبهای اسلامی و کانونهای حزبی تعلیمات اسلامی هم داده شود، همه اینها لازم و ضروری است اما یک وقت رادیو تلویزیون و کانونهای حزبی جای مساجد را نگیرد، اگر جای مساجد را بگیرد فاجعه به وجود آمده است.
[1]. [افتادگی از نوار است.]
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 94
ریشه قدرت روحانیت شیعه
گفتیم بسیاری از جامعهشناسان از قدرت روحانیت در ایران که یک نظام سیاسی 2500 ساله را ساقط کرد غافل بودند. چرا روحانیت در ایران چنین قدرتی را دارد؟در جزوهای که خودم در چند ماه پیش به نام نهضتهای اسلامی در صدساله اخیر منتشر کردهام مقایسهای میان روحانیت شیعه و روحانیت تسنن کردهام که با این که در میان روحانیون و علمای اهل تسنن سخنان اصلاحی بیشتر از علمای شیعه زده
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 95
شده است و آنها حرف اصلاح را بیشتر گفتهاند و طرح اصلاحی بیشتر دادهاند ولی آنها نتوانستهاند یک حرکت اصلاحی به وجود بیاورند. بر عکس، علمای شیعه با این که کمتر در این زمینهها حرف زدهاند ولی در طول این صد سال حرکتهایی را رهبری کردهاند که هیچ کدام از اینها در میان اهل تسنن وجود نداشته تا چه رسد به روحانیت مسیحی و امثال آن.
چرا روحانیت شیعه توانسته در طول تاریخ منشأ حرکتها و انقلابهای بزرگ بشود ولی روحانیتهای دیگر حتی روحانیت اسلامی تسنن نتوانسته است؟ این، دو ریشه دارد: یکی این که فرهنگ این روحانیت فرهنگ شیعی است. خود فرهنگ شیعی یک فرهنگ زنده حرکتزا و انقلابخیز است، فرهنگی است که از روش علی، از افکار و اندیشه علی و از نهجالبلاغه علی تغذیه میشود، دیگران که چنین چیزی ندارند. فرهنگی است که در تاریخ خودش عاشورا دارد، دیگران که عاشورا ندارند. فرهنگی است که صحیفه سجادیه دارد، دیگران صحیفه سجادیه ندارند.
فرهنگی است که دوره امامت 250 ساله و دوره عصمت 273 ساله دارد، دیگران چنین دورهای ندارند.
دوم این که روحانیت شیعه که به دست ائمه شیعه پایهگذاری شده است، از اول، اساسش بر تضاد با قدرتهای حاکمه بوده است. حامد الگار در کتاب نقش روحانیت پیشرو در نهضت مشروطیت میگوید: «اساس روحانیت بر انکار حقانیت پادشاهان است.» روحانیت شیعه همیشه از نظر معنوی متکی به خدا بوده و از نظر روابط اجتماعی متکی به مردم. هیچ وقت جزو دولت نبوده. روحانیت سنی از آنجا باخت که آقای ابویوسف آمد قاضی القضاة هارون شد، هم مفتی اعظم دینی و هم نوکر هارون. آدمْ مفتی اعظم باشد و نوکر خلیفه، دیگر نمیتواند پایگاه مردمی داشته باشد. فردی نظیر شیخ محمد عبده از روشنفکران روحانیین اهل تسنن وقتی میخواهد رئیس جامع ازهر بشود آقای خدیو عباس باید ابلاغ به نامش صادر کند، اگرنه مردم مصر میگویند مفتی بودنش باطل است چون خلیفه به او اجازه نداده.آقای شیخ محمود شلتوتِ مصلح باید جمال عبدالناصر برایش ابلاغ صادر کند،وقتی هم در اتاقش مینشیند عکس جمال عبدالناصر باید بالاسرش باشد. او قهرا دیگر نمیتواند پایگاه مردمی داشته باشد، نمیتواند علیه همان عبدالناصر قیام کند، چنان که شیخ محمد عبده نمیتواند علیه خدیو عباس قیام کند.
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 96
ولی روحانیت شیعه از اول بر اساس بینیازی از قدرتهای حاکمه بوده است، همیشه سلاطین مجبور بودند آستان آنها را ببوسند و بر آن پیشانی بسایند و آنها بیاعتنایی کنند. فتحعلیشاه مجبور بود از میرزای قمی کسب حیثیت کند، میرزا احتیاج به او نداشت. میرفت قم، در رکاب میرزا حرکت میکرد. میرزا که از درس مثلا میخواست به منزل برود میرفت رکاب الاغ میرزا را میگرفت. یک دفعه هم در حالی که میرزا سوار الاغ میشد پای میرزا روی ریشش[1]آیتاللَّه بروجردی و مرد بازاری
یادم هست در وقتی که قم بودیم، سالهای اول مرجعیت مرحوم آیتاللَّه بروجردی اعلیاللَّه مقامه بود، یکی از بازاریهای متدین و وجوهات بده و مقدس معروف تهران چشمش افتاده بود به کسی که عازم قم بود، به او گفته بود صبر کن من هم میخواهم حوالهای به آقا بدهم، ببر خدمت آقا. یک تکه کاغذ پارهای دم دستش بوده، همان جا حوالهای نوشته بود، حواله بزرگی هم بود، و گفته بود این را بابت وجوه ببر به آقا بده. آن شخص حواله را آورد و به دست آقا داد. آقا آن را پرت کرد آن طرف و به او گفت دیگر از این وجوهات نگیری. مدتها آمدند خواهش و التماس کردند. ایشان به آن بازاری گفت تو به کی داری پول میدهی؟ تو خیال میکنی به من داری پول میدهی؟ تو پول امام زمان را داری میدهی. تو با این کارت به امام زمان داری بیاحترامی میکنی. در یک کاغذ پاره حواله مینویسی؟! روحانیت عزیزتر از این است که بخواهد امثال شما را تحمل کند. بعد او بارها خواهش، التماس، توبه و انابه
[1]. ریش بلندی داشت که تا پایینتر از نافش میآمد.
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 97
روحانیون پست اجرایی دولتی نپذیرند
دایره امر به معروف و نهی از منکر زیر نظر روحانیت
در روزنامهها خواندید و همیشه جزو طرحهای امام است، اصرار میکنند که باید ما یک دایره امر به معروف و نهی از منکر مستقل از دولت (حتی همین دولت جمهوری اسلامی) و وابسته به روحانیت تشکیل بدهیم. الان از بس گرفتاریهای دیگر زیاد است فعلا به این مسئله نمیرسند والّا در برنامه هست. باید دایره عظیم و وسیعی به نام امر به معروف و نهی از منکر یعنی دایره ارشاد، هدایت و راهنمایی مردم، دایره تبلیغ اسلام، دایره رفع شبهات از مردم، دایره ساختن اسلامی مردم به وجود بیاید ولی وابسته به روحانیت باشد و مستقل از دولت، حتی دولت اسلامی. و این بسیارطرح عالی و فکر خوبی است؛ هم این که روحانیت تا حد امکان نباید جزو دولت بشود ولو دولت اسلامی، و هم این که باید روحانیت زمام امر به معروف و نهی ازمنکر و در حقیقت ارشاد و هدایت مردم و تأمین معنویت مردم را بر عهده بگیرد.