بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 212

مستبدها و استعمارگرها سالهای زیادی از ناآگاهی و بیخبری مردم استفاده میکردند. مردمْ ناآگاه و بیخبر بودند، او هر کاری دلش میخواست میکرد، هر جنایتی مرتکب میشد. اگر جنایتی در یک شهر مرتکب میشد شهر دیگر خبردار نبود و در خود آن شهر هم یک عده متوجه میشدند و یک عده متوجه نمیشدند.

استعمار غرب سالها بلکه قرنها کوشش میکرد در بیخبر نگه داشتن مردم. تا مردم بیخبر بودند خیال او راحت بود. مَثَل معروف میگوید: «دزد دشمن مؤذّن است» چرا؟ چون تا مردم خوابند دزد میتواند دستبرد بزند ولی وقتی که مؤذن رفت بالای مناره و فریاد کرد: اللَّه اکبر، اللَّه اکبرنقش سید جمال در آگاه کردن ملتهای مسلمان

یک آدم آگاه هم که در میان مردم پیدا شود، میلیونها نفر را آگاه میکند. شما ببینید یک سید جمال در صد سال پیش پیدا شد، یک سید یک لا قبا، یک سید تک، هیچ چیز هم نداشت، هیچ وسیلهای نداشت. یک طلبه چند سالی در قزوین، مختصری در تهران، چهار سالی هم در نجف تحصیل کرد. سر پرشوری داشت. به فکر آگاهسازی ملل مسلمان افتاد. راه افتاد با آن مشکلاتی که مسافرتها در آن زمان داشت. اکثر کشورهای اسلامی را گردش کرد و از نزدیک مطالعه نمود. ایران را کهخودش ایرانی بود دیده بود. به ترکیه رفت. آن زمان، دوره عثمانی بود. ترکیه مرکز خلافت اسلامی بود و همه کشورهای اسلامی غیر از ایران که شیعه بود زیر نفوذ


صفحه 213

تلاش استعمار برای تخریب بال اراده

مردم را برای همیشه نمیشود ناآگاه نگه داشت. گذشته از این، خود پیشرفت و توسعه تمدن خواه ناخواه منجر به یک سلسله بیداریها میشود. ماشین چاپ که


صفحه 214

ماجرای ساختن سینما در کنار مسجد

در حدود هفده سال پیش، شاید چند ماهی قبل از انقلاب 15 خرداد، در آبادان میخواستند یک سینما در کنار مسجد بسازند. بعد از فوت مرحوم آیتاللَّه بروجردی بود. در زمان حیات ایشان نمیتوانستند این کار را بکنند و هنوز مراجع بعدی قوّت و قدرتی پیدا نکرده بودند. میخواستند فورا از این خلأ این جور استفادهها ببرند. علمای خوزستان داد و فریاد کردند که حالا سینما میخواهید بسازید چرا کنار مسجد؟! آمدند قم و تهران و ... علما هم شروع کردند به اقدام کردنبه انواع مختلف اقدامها: تلگرافها، اعتراضها، انتقادها. یکی از روحانیون که مأمور شده بود برود با یکی از مقامات در این زمینه صحبت کند که آقا آخر این چه مرضی است که شما دارید، خود او برای من نقل کرد که من به آن مقام گفتم: من فعلا راجع


صفحه 215

به سینما حرفی ندارم. من نمیخواهم به شما بگویم سینما نداشته باشید چون گوش نمیکنید. این کارهای شما از نظر خودتان حسابشده است. چه منطقی در اینجا دارید؟ (گفت خیلی صریح و رک با او حرف زدم) گفتم: ممکن است بگویید که ما میخواهیم از این راه تمدن را توسعه بدهیم، ممکن است بگویید که ما میخواهیم از این راه چنین بکنیم. آخرش گفتم: ممکن است منظورتان از این که سینماها را اینقدر کمک میدهید و امکانات و تسهیلات برایشان فراهم میکنید این باشد که جوانها بروند آنجا و در آن محیط خلوت تعلیماتی به آنها بدهید و آنها را سرگرم یکدیگر بکنید، تا جوانها (اعم از پسر و دختر) فیلشان یاد هندوستان سیاست نکند، سرشان گرم عیاشی و عشقبازیها و معشوقهگیریها و بوی فرند[1]و گِرْل فرند[2]و امثال اینها بشود و آنچنان سرگرم و بیحس این مسائل بشوند که دیگر به فکر سیاست نیفتند.گفت: تا این را گفتم، او که قرار بود چند روز دیگر نخستوزیر شود قاه قاه زد زیر خنده و گفت: همین است.اینهایی که هروئین وارد میکردند، یعنی خاندان شاه، که هنوز هم دنباله سفارشات به آدرس همین شاهزاده خانمها- همینهایی که آن همه دم از آزادی و حقوق بشر و آزادی زن میزدند- وارد میشود[3]بهرهبرداری از مسئله آزادی زن

مسئله آزادی زن را مطرح کردند. آیا واقعا اینها میخواستند به زنها آزادی بدهند؟

اینها که حاضر نیستند یک ذره به مردها آزادی بدهند، آیا میخواستند به زنها آزادی بدهند؟ یا نه، دیدند جلو آگاهی مرد و زن- هیچ کدام- را نمیشود گرفت.

[1].

[2].

[3]. میگفتند الان دارد لباس بچه از گمرک میرسد ولی داخل آن هروئین است.


صفحه 216

منطق معتدل اسلام درباره نقش زن

ولی در این میان جریانهای دیگری رخ داد و آن این که با این فساد اخلاق در میان پسران آگاه و دختران آگاه و بالخصوص در میان خانمها مبارزه شد، مبارزه عجیب و شدیدی. منطقی در میان آمد که خودِ منطق اسلام بود: ای خانم! ای زن! تحصیل بکن، درس بخوان ولی پوشش اسلامی را هم حفظ کن. حجاب در اسلام، زندانی شدن زن نیست. من میتوانم با کمال افتخار سهم خودم را در اینجا ذکر کنم و خدا را شکر میکنم. کتاب مسئله حجاب را که من در آن وقت نوشتم و این منطق معتدل اسلام را ذکر کردم- و خوشبختانه تا به حال بیش از بیست بار و هر بار در بیش از دههزار نسخه چاپ شده و مرتب هم هنوز میخواهند[1]- نقش بسیار عظیم و فوقالعادهای داشته است. من نقش زن را در آنجا روشن کردهام که ای زن! تو باید

[1]. [کتاب مسئله حجاب تا کنون هفتاد نوبت چاپ شده است.]


صفحه 217

پوشش داشته باشی و فلسفه پوششت هم این است. تو نباید خودآرایی کنی. شرکت زن در مجامع به معنی اختلاط با مرد نیست. این همدوشی که اینها میگویند، کلک و حقّه است. تو میتوانی عفاف و پاکی خودت را حفظ کنی، پوشش اسلامی خودت را حفظ کنی، آگاهی خودت را هم به دست آوری. شما دیدید که در طول این چند سال کمکم قشری به وجود آمد از خانمهای تحصیلکرده بدون آن که در دام فساد اخلاق گرفتار شوند، یعنی قشری خانم به وجود آمد هم آگاه و هم پاک. در پسرها هم همین طور، یعنی متقابل بود. امکان ندارد پسر فاسد باشد و دختر درست. پسرها و دخترهای ما آگاهی و پاکی را توأما به دست آوردند. از یک آدم آلوده کثیف شهوتران، چه پسر و چه دختر، نمیتواند مجاهد به وجود بیاید. مجاهد مخلوقِ آگاهی و پاکی، هر دو است. یک روح آگاه و پاک میتواند مبارز و مجاهد باشد.

یادتان هست در چند سال پیش چقدر [با حجاب دختران دانشآموز] مبارزه میشد؟ دشمن اینها را خوب حساب کرده بود و خوب آگاه بود و خوب احساس خطر میکرد. چرا چند سال پیش، اول سال تحصیلی یکدفعه از طرف مأمورین ساواک که پستهای عالی در وزارت آموزش و پرورش داشتند ریختند در مدارس دخترانه، بیخبر داخل کلاسها شدند و روسریها را از سر محصلین کشیدند؟ آیا فقط منظورِ شهوترانی شخصی داشتند؟ اینها از این حرفها خیلی دارند. احساس خطر میکردند. از نظر آنها دبیرستانهایی (چه پسرانه و چه دخترانه) که در این کشور بهوجود آمد که هم تعلیم میداد و هم تربیت دینی و مذهبی میکرد کانون خطر برای آنها بود، و بالاخص از ناحیه دبستانها و دبیرستانهای درست اسلامی دخترانه خطر را بیش از همه جا احساس میکردند. آیا در دو سه سال پیش نبود که دانشگاه تصمیم گرفت که نباید یک خانم باحجاب وارد دانشگاه شود[2]؟ برای چه؟ اینها آزادی میخواستند؟ یا دیدند عجب! دخترها دارند باسواد میشوند، پاکی خودشان را هم حفظ میکنند و در آینده اینها خطری خواهند بود، به صورت زنان مبارز درخواهند آمد. و چه مقاومت شکوهمندی در همان شرایط اختناق، خانمها

(2). البته همه اطلاع داشتند، ما هم اطلاع داشتیم که این تصمیم بعد از فرمانی بود که از دربار صادر شدهبود و آن کسی هم که بیش از همه جوش و جلای این کار را داشت خواهر دوقلوی شاه بود.


صفحه 218

کردند! گفتند ما باید دانشگاه برویم و باید هم پوشش اسلامی خودمان را حفظ کنیم. اینجا بود که در جوانان ما اعم از پسر و دختر، دو بال به موازات یکدیگر رویید: بال آگاهی و بال اراده و عفاف و پاکی، و با این دو بال بود که اینها توانستند در فضای مبارزه پرواز و حرکت کنند.

این مطلب، مقدمهای بود برای این حرف: اینهایی که در این ایام اخیر که مسئله پوشش اسلامی مطرح شد باز به نام آزادی و حقوق زن شروع کردند به داد و فریاد کردن که آزادی ما از بین رفت، چه کسانی بودند؟ من به خودشان کار ندارم که چه کسانی بودند، شما بهتر میدانید چه کسانی بودند. اینها همان افرادی بودند که در دوره سابق، رهبری خواهرهای شاه را پذیرفته بودند. آیا آنها برای زن آزادی میخواستند؟ همینهایی بودند که در دو سه ماه پیش به عنوان حمایت از قانون اساسی میتینگ دادند و راهپیمایی کردند. چه کسانی مبارزه کردند؟ فیلمهایش وجود دارد، همه شما در راهپیماییها دیدهاید. زنانِ آزاد به قول آنها بودند یا زنانِ آزاد به قول ما؟ آیا پوشش اسلامی دارها بودند یا بی پوشش اسلامیها؟ چه کسانی بودند که جلو گلوله رفتند و شهید شدند؟ اینها بودند یا آنها؟

این بود که این آگاهیای که در طول این ده بیست سال به مردم داده شد، این اسلام راستینی که واقعا راستین به مردم تفهیم شد، نقش اساسی داشت. البته در اینجا رهبری رهبر فوقالعاده مؤثر بود. میدانید که چه چوبهایی لای چرخ انقلاب گذاشتند. در سفری که خود ما رفتیم پاریس، ایشان با آن تیزهوشی و دوربینیای که دارند، صریحا و اکیدا گفتند (قبلا هم گفته بودند) شرکت خانمها در تظاهرات و راهپیماییها- ولو با منع صریح پدران و شوهرانشان مواجه شوند- واجب است، شوهرها و پدرها حق ندارند مانع شرکت اینها بشوند. در ایامی که در تهران، دبستان علوی بودند، میدانید که پیشازظهر را به آقایان و بعدازظهر را به خانمها اختصاص داده بودند و مخصوصا خانمها که میآمدند هجومْ خیلی زیاد میشد و خانمهایی که بیشتر احساساتی میشدند بیحال میشدند. عدهای در آنجا گفتند ممکن است این برنامه کم کم منجر به تلفات شود؛ هر روز چندین نفر از این خانمها بیهوش میشوند، بیحال میشوند، گریه میکنند، فریاد میکنند و ... این برنامه خانمها باید تعطیل شود. به آقا پیشنهاد شد که این برنامه خانمها را اجازه بدهید که تعطیلشود. گفتند: ما شاه را با همینها بیرون کردیم، همینها شاه را از مملکت بیرون کردند،


صفحه 219

نه پردهنشینی و نه اختلاط، بلکه حریم

ولی ما باید کوشش کنیم که این را از دست ندهیم. صراط مستقیم باریک است. کمی از این طرف برویم پرت میشویم، کمی از آن طرف برویم هم پرت میشویم. اندکی به نام عفت و عصمت و پاکی، زن را به گوشه صندوقخانهها بکشانیم پرت شدهایم، یک ذره به نام دخالت خانمها در اجتماعات و فعالیتها حریم[1]را بشکنیم نیز از آن طرف افتادهایم. شرکت ملازم با اختلاط نیست. شرکت ملازم با نوعی التذاذ جنسی از یکدیگر بردن نیست. پیغمبر اکرم در مسجد مدینه، زنها را اجازه میداد میآمدند، مردها را هم اجازه میداد میآمدند. زنها را منع نکرد. ولی یک دفعه فرمود: ای کاش ما برای خانمها درِ دیگری از مسجد باز کنیم (دلش نمیخواست که زنها و مردها از یک در داخل و خارج شوند؛ به یکدیگر تنه میزنند، فساد از همین جا پیدا میشود) که بعد «باب النساء» را ساختند و الان هم در همان محل در مسجد مدینه دری هست به نام «باب النساء» که مخصوص زنهاست. زنها و مردها میآمدند در مسجد پیغمبر پای وعظ پیغمبر مینشستند، وقتی که خارج میشدند چون کوچههای مدینه تنگ بود ازدحام جمعیت میشد، زن و مرد با یکدیگر مخلوط میشدند، مردِ جوان بود زن جوان بود، احیانا به یکدیگر تنه میزدند. فرمود: بهتر این است که زنها از کنار حرکت کنند، مردها از وسط. پیغمبر اکرم خوش نداشت که این حرکت به صورت اختلاط باشد. منطق صحیح همین است.

بنابراین شرکت زن در فعالیتهای اجتماعی ملازم این است که در شرایطی که فتنهانگیز است مثل ازدحامها [اختلاط نباشد و حریم رعایت شود.] البته در غیر ازدحام اشکالی ندارد. مثلا در اتوبوس زنها نشستهاند، مردها هم نشستهاند، ازدحام نباشد اشکالی ندارد. من همیشه حتی در کتاب مسئله حجاب به طرز زیارت رفتن در اعتاب مقدسه- که از قدیم معمول بوده- اعتراض کردم. زن و مرد قاطی میروند،

[1]. در مسئله حجاب، این حدود کاملا مشخص شده.