در گذشته مستقل بوده است، و نهضتهایی که روحانیت کرده به دلیل مستقل بودنش بوده. این که روحانیت شیعه توفیق پیدا کرده که چندین نهضت و انقلاب را در صد ساله اخیر رهبری کند به دلیل استقلالش از دستگاههای حاکمه وقت بوده. حالا هم که حکومت، حکومت اسلامی میشود، با این که حکومت اسلامی است، ایشان معتقدند که روحانیت باید مستقل و به صورت مردمی مانند همیشه باقی بماند و روحانیت آمیخته با دولت نشود. ایشان با این امر که روحانیت به طور کلی وابسته به دولت شود- آنچنان که روحانیت اهل تسنن هست- به شدت مخالفند ولو در دوره حکومت اسلامی، و نیز با این امر که روحانیین بیایند جزء دولت شوند و پستهای دولتی را رسما اشغال کنند مخالفند. این کارهایی که بالفعل کمیتهها[1]دارند که در رأس کمیتهها غالبا روحانیین قرار گرفتهاند، یک امر اضطراری و اجباری است؛ یعنی در شرایطی که قوای انتظامی از هم پاشیده شد و تنها قوّه و قدرتها در مساجد باقی ماند و افراد مسلمان سلاحها را در دست گرفتند، چون این افراد جز از روحانیین محل از کس دیگر معمولا اطاعت نمیکردند، خود به خود بدون این که طرحی برایش ریخته شده باشد به جای مراکز انتظامی و کلانتریها و ... کمیتهها بهوجود آمد و از اول هم این مطلب عنوان شد و همیشه گفته شده، امروز هم گفته میشود که وجود کمیتهها موقت است و باید هرچه زودتر و هرچه بهتر باز دستگاههای انتظامی دولتی بیایند مشغول کارشان بشوند و کمیتهها پستها را تحویل آنها بدهند.
به هر حال روحانیت نه به طور مجموعه و دستگاه روحانیت باید وابسته به دولت شود و نه افرادی از روحانیین بیایند پستهای دولتی را به جای دیگران اشغال کنند، بلکه روحانیت باید همان پست خودش را که ارشاد و هدایت و نظارت و مبارزه با انحرافات حکومتها و دولتهاست حفظ کند. در آینده هم همین پست را باید حفظ کند. البته این به معنی تحریم نیست، به معنی پیشنهاد است. ممکن است زمانی ضرورت ایجاب کند که یک فرد روحانی معینی چون کس دیگری نیست، یک پست دولتی را اشغال کند، دیگر نمیگوییم چون بر روحانیین تحریم شده نباید
[1]. [کمیتههای انقلاب اسلامی که بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب اسلامی برای برقراری نظم بابهکارگیری نیروهای مردمی تأسیس شد.]
چنین بشود. مثلا پست وزارت آموزش و پرورش را در نظر میگیریم. اگر در شرایطی قرار بگیریم که اتفاقا یک فرد غیر روحانی صالحی برای تصدی این پست نباشد ولی افراد صالح روحانی که ضمنا تجربه در کار آموزش و پرورش هم زیاد دارند و بهتر از دیگران میتوانند انجام دهند وجود داشته باشند، دیگر نباید گفت که اینها به دلیل این که روحانیاند نباید متصدی این پست شوند، بر اینها تحریم شده، بلکه معنای مطلب این است که در شرایطی که روحانی و غیر روحانی هر دو وجود دارند و غیر روحانی در شرایطی مساوی با روحانی وجود دارد تا چه رسد که در شرایط بهتر وجود داشته باشد، اولویت با غیر روحانی است.
مؤسسه امر به معروف و نهی از منکر یعنی همان کاری که روحانیین باید انجام دهند ولی با تشکیلات. تا حالا هم امر به معروف و نهی از منکر میکردند ولی به وسیله منابر و سخنرانیها و مقالهها که یک کار ناقصی بود. این کار میخواهد به صورت یک تشکیلات منظم در بیاید که تمام مملکت را بپوشاند؛ اصلا امر به معروف کلاس داشته باشد، افرادی آموزش ببینند، هر کسی که چهار تا منبر یاد گرفت به خودش حق ندهد که برود امر به معروف و نهی از منکر کند. آن کسی که میخواهد امر به معروف و نهی از منکر کند باید کلاس ببیند و یاد بگیرد و برای این کار مجاز باشد، و محدود باشد به طوری که آن کسی که در یک رشته میتواند امر به معروف و نهی از منکر کند و نه در رشته دیگری، از حد خودش تجاوز نکند. بعلاوه همه مراکز امر به معروف و نهی از منکر- که باید تمام کشور را بپوشاند- با یکدیگر در ارتباط باشند و از یک مرکز دستور بگیرند و یک نوع هماهنگی و در حقیقت یک نوع پرورش دینی و مذهبی هماهنگ وجود داشته باشد.
- آیا قدرت اجرایی هم میتوانند داشته باشند؟
استاد: البته خود امر به معروف و نهی از منکر به حسب اصل قانون میتواند قدرت اجرایی هم داشته باشد ولی فعلا جزء این طرح نیست، چون قرار است طرح دیگری- که این را هم لابد شنیدهاید- اجرا شود و آن این است که یک ارتش ملی اسلامیبه وجود بیاید- و هستهاش شکل گرفته- به نام پاسداران انقلاب که آنها باید تربیت اسلامی و نظامی پیدا کنند و از نظر ایدئولوژیک تعلیمات ببینند. این در کنار امر
به معروف و نهی از منکر خواهد بود. احیانا یک رابطهای هم میان اینها عنداللزوم برقرار شود مانعی ندارد ولی فعلا جزء طرح نیست، یعنی فعلا آنهایی که قدرت اجرایی دارند به صورت یک دستگاه مستقل- که الان شروع به کار هم کردهاند- وجود دارند.
این صفحه فاقد متن است
جمهوری اسلامی-انتقادها*[1]
مصطفی رحیمی (آیندگان، شماره 3264 مورخه 25 دی ماه 57)
1. میگوید:
مشکل هنگامی آغاز شد که برخی از طرفداران شما (امام خمینی) مسئله جمهوری اسلامی را به عنوان خواست کلیه مردم این مملکت مطرح کردند.
اولا این مسئله را برخی طرفداران مطرح نکردند، خود ایشان مطرح کردند.
روزی که ایشان درسهای حکومت اسلامی را ایراد کردند و روزهایی که ایشان در همان سالها با کمال صراحت در اعلامیههای خود نوشتهاند ملوکیت اسلامی نیست، رژیم سلطنت یعنی حاکمیت موروثی اسلامی نیست، این مسئله مطرح شد
[1]* مطالبی که تحت این عنوان آمده است از یادداشتهای آن شهید است که به دلیل تناسب با مصاحبههای تلویزیونی استاد درباره «جمهوری اسلامی» قبل از این مصاحبهها قرار داده شد. در این یادداشت، استاد انتقاداتی را درباره جمهوری اسلامی از مقاله آقای مصطفی رحیمی که فردی سوسیالدموکرات بود استخراج نموده و به آنها پاسخ دادهاند. کل یادداشتهای استاد شهید در این موضوع در جلد دهم یادداشتهای استاد مطهری درج شده است.
.
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص:240
2. سالهاست به این نتیجه رسیدهام که راه رهایی بشر تلفیق دو اندیشه است:
دموکراسی و سوسیالیسم که هر دو ظاهرا از غرب آمدهاند اما معناً همه ملتها، همه فرهنگها در تکوین آندو سهم داشتهاند. امروز آنچه دموکراسی را از رمق انداخته سرمایهداری است و آنچه سوسیالیسم را به فساد کشانده قدرت عجین شده با کمونیسم است.
ظاهر چنین مینماید که در سرمایهداری آسیبی به سوسیالیسم و در کمونیسم به دموکراسی نرسیده است و حال آنکه در غرب از سوسیالیسم خبری نیست و در شرق از دموکراسی. مقصود نویسنده این است که در غرب دموکراسی هست ولی ناقص و در کمونیسم سوسیالیسم هست اما فاسد. پس نتیجه میگیریم که در غرب و شرق دموکراسی و سوسیالیسم، به عبارت دیگر سوسیالیسم دموکراتیک و یا دموکراسی سوسیالیستی به تباهی کشیده شده است.
3. پس تلفیق سوسیالیسم و دموکراسی کار آسانی نیست و رسالت آن به عهده همه اندیشمندان و ملتهاست.
نه تنها تلفیق آنها کار آسانی نیست، تحقق هر یک به تنهایی نیز کار آسانی نیست و ریشه مطلب را باید به دست آورد. اشکال تلفیق در این است که دموکراسی مبتنی بر ملاحظات فردی و اصالت فرد است و سوسیالیسم بر اصالت جمع.
4. تا کنون در همه نهضتها، افراد به طور دردناکی از تحقق بخشیدن به اندیشهها معاف شدهاند و ریشه بسیاری از مصائب در همین است. از دموکراسی بسیار سخن گفتهاند اما عده معدود، از سوسیالیسم بسیار سخن گفتهاند اما عده معدود، از دین و مذهب هم بسیار سخن گفتهاند اما عده معدود، همیشه مردم خردهپا کنار بودهاند، البته به میدان کشیده شدهاند اما هیچ گاه طرف گفتگو نبودهاند.
قاعده در مورد دین و مذهب صحیح نیست.
5. باز اندیشیدهایم که اگر دموکراسی و سوسیالیسم در فضایی از اخلاق و معنویت به هم نپیوندند، ترکیبشان ترکیبی انسانی نخواهد بود.
نکتهای اساسی اینجاست. این فضای اخلاقی و معنوی چگونه فضایی است، چه تضمینی دارد؟ آیا این فضا مانند فضای سبز در یک شهر است که با پول و کارگر میتوان به وجود آورد یا فضایی از ایمان و اعتقاد، گرایش و بینش است؟ اولا آن چه نوع بینش و گرایش است؟ ثانیا چگونه میتوان آن را به وجود آورد؟
6. شما تنها کسی هستید که اگر به جای «جمهوری اسلامی» اعلام جمهوری مطلق کنید، یعنی به جای حکومت عدهای از مردم حکومت و حاکمیت جمهور آنان را بپذیرید، نه تنها در ایران انقلاب عظیمی ایجاد کردهاید، بلکه در قرن مادیگرای ما (نه به معنای فلسفی، بلکه به معنای نفی معنویت) به روحانیت و معنویت بعد عظیمی بخشیدهاید ... قرن بیستم پس از ترور شدن گاندی معنویت مجسم خود را از دست داده است. اگر شما همچنان از شعار «جمهوری اسلامی» طرفداری کنید، آن تز مشهور ماتریالیستی (به معنای فلسفی آن) را جان بخشیدهاید که اعلام میدارد تاریخ مدوّن تاریخ جنگهای طبقاتی است، و اگر گفته شود آیتاللَّه خمینی میخواهد طبقه یا قشر روحانی ایران را در حکومت جانشین طبقه یا قشر دیگری کند چه جوابی خواهید داد؟ و در این صورت کجاست آن معنویت و اخلاقی که قرن ما در جستجوی اوست؟
عجبا! میگوید جمهوری اسلامی مفهوم طبقاتی دارد، یعنی حکومت عدهای از مردم (روحانیون) و این تقویت فلسفه مادی طبقاتی است، ولی اگر جمهوری مطلق بگویید انقلاب معنوی عظیمی ایجاد کردهاید. مقصود این است که اگر جمهوری مطلق بگویید بیطرفی خود و جناح خود و طبقه خود را اعلام کردهاید، پس معنویت عظیمی ایجاد کردهاید.
اولا نویسنده هم حکومت اسلامی را با حکومت روحانیون اشتباه کرده است! معلوم نیست از کجای کلمه «اسلامی» مفهوم حکومت روحانیون استفاده میشود.
آیا اسلام دین طبقه روحانیت است؟ آیا اسلام ایدئولوژی روحانیون است یا ایدئولوژی انسان بما هو انسان؟ پس معلوم میشود نویسنده اسلام را ایدئولوژی طبقه روحانیون میداند.
ثانیا آیا اگر به قول شما جمهوری مطلق عنوان شود و هیچ مفهوم طبقاتی نداشته باشد و به اصطلاح انسانی و مردمی باشد، کافی است در این که انقلاب عظیم معنوی صورت گیرد؟ این آقایان میپندارند همین قدر که شعاری عمومی و انسانی شد و گرایشی به اصطلاح به اومانیسم داشت کافی است در معنویت، و حال آن که معنویت و انسانیت صرفا یک امر منفی نیست، متساوی بودن انسانها یک امر مثبت است متشکل از اندیشه و اخلاق و عمل. تجربه نشان داده که شعارهای اومانیستی تا کجا توخالی از آب درآمده است. گرایش اسرائیلی ژان پل سارتر بهترین دلیل است که در صدر مقاله به آن اشاره شده است.
ثالثا طبق قاعده بالا هر جا جمهوری مقید شود تضاد پیدا میشود. پس جمهوری سوسیالیستی نیز به همین دلیل که مقید است نه مطلق، مفهوم طبقاتی دارد، جمهوری کمونیستی نیز همین طور.
البته این طور نیست. عمده این است که بدانیم آن قید، مثلا اسلام یا سوسیالیسم یا کمونیسم در ذات خود چه محتوایی دارد: محتوای طبقاتی یا غیر طبقاتی؟
پس هر قیدی جمهوریت را طبقاتی نمیکند. مثلا جمهوری سرمایهداری، جمهوری کارگری، جمهوری سفیدپوستان چنین است، اما جمهوری اسلامی با توجه به محتوای انسانی اسلام هرگز جمهوری را طبقاتی نمیکند.
رابعا شکست گاندی از آن جهت بود که مکتبی نداشت و وابسته به یک مکتب توحیدی نبود.
اقبال میگوید:
بشریت امروز به سه چیز نیازمند است: تعبیری روحانی از جهان، آزادی روحانی فرد (دموکراسی) و اصولی اساسی و دارای تأثیر جهانی که تکاملاجتماع بشری را بر مبنای روحانی توجیه کند (یعنی ایدئولوژی