بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 237

به معروف و نهی از منکر خواهد بود. احیانا یک رابطهای هم میان اینها عنداللزوم برقرار شود مانعی ندارد ولی فعلا جزء طرح نیست، یعنی فعلا آنهایی که قدرت اجرایی دارند به صورت یک دستگاه مستقل- که الان شروع به کار هم کردهاند- وجود دارند.


صفحه 238

این صفحه فاقد متن است


صفحه 239

جمهوری اسلامی-انتقادها*[1]

مصطفی رحیمی (آیندگان، شماره 3264 مورخه 25 دی ماه 57)

1. میگوید:

مشکل هنگامی آغاز شد که برخی از طرفداران شما (امام خمینی) مسئله جمهوری اسلامی را به عنوان خواست کلیه مردم این مملکت مطرح کردند.

اولا این مسئله را برخی طرفداران مطرح نکردند، خود ایشان مطرح کردند.

روزی که ایشان درسهای حکومت اسلامی را ایراد کردند و روزهایی که ایشان در همان سالها با کمال صراحت در اعلامیههای خود نوشتهاند ملوکیت اسلامی نیست، رژیم سلطنت یعنی حاکمیت موروثی اسلامی نیست، این مسئله مطرح شد

[1]* مطالبی که تحت این عنوان آمده است از یادداشتهای آن شهید است که به دلیل تناسب با مصاحبههای تلویزیونی استاد درباره «جمهوری اسلامی» قبل از این مصاحبهها قرار داده شد. در این یادداشت، استاد انتقاداتی را درباره جمهوری اسلامی از مقاله آقای مصطفی رحیمی که فردی سوسیالدموکرات بود استخراج نموده و به آنها پاسخ دادهاند. کل یادداشتهای استاد شهید در این موضوع در جلد دهم یادداشتهای استاد مطهری درج شده است.

.


صفحه 240

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص:240

2. سالهاست به این نتیجه رسیدهام که راه رهایی بشر تلفیق دو اندیشه است:

دموکراسی و سوسیالیسم که هر دو ظاهرا از غرب آمدهاند اما معناً همه ملتها، همه فرهنگها در تکوین آندو سهم داشتهاند. امروز آنچه دموکراسی را از رمق انداخته سرمایهداری است و آنچه سوسیالیسم را به فساد کشانده قدرت عجین شده با کمونیسم است.

ظاهر چنین مینماید که در سرمایهداری آسیبی به سوسیالیسم و در کمونیسم به دموکراسی نرسیده است و حال آنکه در غرب از سوسیالیسم خبری نیست و در شرق از دموکراسی. مقصود نویسنده این است که در غرب دموکراسی هست ولی ناقص و در کمونیسم سوسیالیسم هست اما فاسد. پس نتیجه میگیریم که در غرب و شرق دموکراسی و سوسیالیسم، به عبارت دیگر سوسیالیسم دموکراتیک و یا دموکراسی سوسیالیستی به تباهی کشیده شده است.

3. پس تلفیق سوسیالیسم و دموکراسی کار آسانی نیست و رسالت آن به عهده همه اندیشمندان و ملتهاست.

نه تنها تلفیق آنها کار آسانی نیست، تحقق هر یک به تنهایی نیز کار آسانی نیست و ریشه مطلب را باید به دست آورد. اشکال تلفیق در این است که دموکراسی مبتنی بر ملاحظات فردی و اصالت فرد است و سوسیالیسم بر اصالت جمع.

4. تا کنون در همه نهضتها، افراد به طور دردناکی از تحقق بخشیدن به اندیشهها معاف شدهاند و ریشه بسیاری از مصائب در همین است. از دموکراسی بسیار سخن گفتهاند اما عده معدود، از سوسیالیسم بسیار سخن گفتهاند اما عده معدود، از دین و مذهب هم بسیار سخن گفتهاند اما عده معدود، همیشه مردم خردهپا کنار بودهاند، البته به میدان کشیده شدهاند اما هیچ گاه طرف گفتگو نبودهاند.

قاعده در مورد دین و مذهب صحیح نیست.


صفحه 241

5. باز اندیشیدهایم که اگر دموکراسی و سوسیالیسم در فضایی از اخلاق و معنویت به هم نپیوندند، ترکیبشان ترکیبی انسانی نخواهد بود.

نکتهای اساسی اینجاست. این فضای اخلاقی و معنوی چگونه فضایی است، چه تضمینی دارد؟ آیا این فضا مانند فضای سبز در یک شهر است که با پول و کارگر میتوان به وجود آورد یا فضایی از ایمان و اعتقاد، گرایش و بینش است؟ اولا آن چه نوع بینش و گرایش است؟ ثانیا چگونه میتوان آن را به وجود آورد؟

6. شما تنها کسی هستید که اگر به جای «جمهوری اسلامی» اعلام جمهوری مطلق کنید، یعنی به جای حکومت عدهای از مردم حکومت و حاکمیت جمهور آنان را بپذیرید، نه تنها در ایران انقلاب عظیمی ایجاد کردهاید، بلکه در قرن مادیگرای ما (نه به معنای فلسفی، بلکه به معنای نفی معنویت) به روحانیت و معنویت بعد عظیمی بخشیدهاید ... قرن بیستم پس از ترور شدن گاندی معنویت مجسم خود را از دست داده است. اگر شما همچنان از شعار «جمهوری اسلامی» طرفداری کنید، آن تز مشهور ماتریالیستی (به معنای فلسفی آن) را جان بخشیدهاید که اعلام میدارد تاریخ مدوّن تاریخ جنگهای طبقاتی است، و اگر گفته شود آیتاللَّه خمینی میخواهد طبقه یا قشر روحانی ایران را در حکومت جانشین طبقه یا قشر دیگری کند چه جوابی خواهید داد؟ و در این صورت کجاست آن معنویت و اخلاقی که قرن ما در جستجوی اوست؟

عجبا! میگوید جمهوری اسلامی مفهوم طبقاتی دارد، یعنی حکومت عدهای از مردم (روحانیون) و این تقویت فلسفه مادی طبقاتی است، ولی اگر جمهوری مطلق بگویید انقلاب معنوی عظیمی ایجاد کردهاید. مقصود این است که اگر جمهوری مطلق بگویید بیطرفی خود و جناح خود و طبقه خود را اعلام کردهاید، پس معنویت عظیمی ایجاد کردهاید.

اولا نویسنده هم حکومت اسلامی را با حکومت روحانیون اشتباه کرده است! معلوم نیست از کجای کلمه «اسلامی» مفهوم حکومت روحانیون استفاده میشود.


صفحه 242

آیا اسلام دین طبقه روحانیت است؟ آیا اسلام ایدئولوژی روحانیون است یا ایدئولوژی انسان بما هو انسان؟ پس معلوم میشود نویسنده اسلام را ایدئولوژی طبقه روحانیون میداند.

ثانیا آیا اگر به قول شما جمهوری مطلق عنوان شود و هیچ مفهوم طبقاتی نداشته باشد و به اصطلاح انسانی و مردمی باشد، کافی است در این که انقلاب عظیم معنوی صورت گیرد؟ این آقایان میپندارند همین قدر که شعاری عمومی و انسانی شد و گرایشی به اصطلاح به اومانیسم داشت کافی است در معنویت، و حال آن که معنویت و انسانیت صرفا یک امر منفی نیست، متساوی بودن انسانها یک امر مثبت است متشکل از اندیشه و اخلاق و عمل. تجربه نشان داده که شعارهای اومانیستی تا کجا توخالی از آب درآمده است. گرایش اسرائیلی ژان پل سارتر بهترین دلیل است که در صدر مقاله به آن اشاره شده است.

ثالثا طبق قاعده بالا هر جا جمهوری مقید شود تضاد پیدا میشود. پس جمهوری سوسیالیستی نیز به همین دلیل که مقید است نه مطلق، مفهوم طبقاتی دارد، جمهوری کمونیستی نیز همین طور.

البته این طور نیست. عمده این است که بدانیم آن قید، مثلا اسلام یا سوسیالیسم یا کمونیسم در ذات خود چه محتوایی دارد: محتوای طبقاتی یا غیر طبقاتی؟

پس هر قیدی جمهوریت را طبقاتی نمیکند. مثلا جمهوری سرمایهداری، جمهوری کارگری، جمهوری سفیدپوستان چنین است، اما جمهوری اسلامی با توجه به محتوای انسانی اسلام هرگز جمهوری را طبقاتی نمیکند.

رابعا شکست گاندی از آن جهت بود که مکتبی نداشت و وابسته به یک مکتب توحیدی نبود.

اقبال میگوید:

بشریت امروز به سه چیز نیازمند است: تعبیری روحانی از جهان، آزادی روحانی فرد (دموکراسی) و اصولی اساسی و دارای تأثیر جهانی که تکاملاجتماع بشری را بر مبنای روحانی توجیه کند (یعنی ایدئولوژی


صفحه 243

جامع و درست)[1].

اقبال به سخن خود چنین ادامه میدهد:

... مثالیگری اروپا هرگز به صورت عامل زندهای در حیات نیامده و نتیجه آن «من» سرگردانی است که در میان دموکراسیهای ناسازگار با یکدیگر به جستجوی خود میپردازد که کار آنها منحصرا بهرهکشی از درویشان به سود توانگران است ... از طرف دیگر مسلمانان مالک اندیشهها و کمال مطلوبهایی مطلق مبنی بر وحیی میباشند که چون از درونیترین ژرفای زندگی بیان میشود، به ظاهری بودن آن رنگ باطنی میدهد. برای فرد مسلمان، شالوده روحانی زندگی امری اعتقادی است و برای دفاع از این اعتقاد به آسانی جان خود را فدا میکند[2].

این که حضرات اعتراف دارند که پیوند دموکراسی و سوسیالیسم جز در فضایی معنوی و روحانی پیوند انسانی نخواهد بود، باید بدانند که فضای معنوی جز با تعبیری معنوی و روحانی از کل جهان میسر نیست. این که پنداشتهاند با شعارهای انسانگرایانه معنویت پدید میآید اشتباه محض است و از آن ناشی میشود که معنویت را امر منفی میدانند.

خامسا آیا واقعا روشنفکران ما آنگاه که میشنوند جمهوری اسلامی، تصورشان جمهوری اسلامی به اصطلاح آخوندی است که فرقش با جمهوریهای دیگر در این است که طبقه روحانیون متصدی مشاغل و شاغل پستها میشوند؟ اگر نمیدانند جای تعجب و اگر میدانند و نعل وارونه میزنند جای هزار تأسف است.

امروز هر بچه دبستانی این قدر میداند که جمهوری اسلامی یعنی جامعهای اسلامی با رژیم جمهوری، و میداند که جامعه اسلامی یعنی جامعه توحیدی و جامعه توحیدی یعنی جامعهای بر اساس جهانبینی توحیدی- که جهان ماهیت از

[1]. [عبارات داخل پرانتز از استاد شهید است.]

[2]. احیای فکر دینی، ص 203.


صفحه 244

اویی و به سوی اویی دارد- و دارای ایدئولوژی توحیدی است که از آن به توحید عملی یاد میشود، یعنی رسیدن انسان به یگانگی اخلاقی و یگانگی اجتماعی، که هر دوی اینها در آیه کریمه معروف که رسول اللَّه در صدر نامههایش به شخصیتهای جهان آن را ثبت میکرد: (قُلْ یا اهْلَ الْکتابِ تَعالَوْا الی کلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکمْ الّا نَعْبُدَ الّا اللَّهَ وَ لانُشْرِک بِهِ شَیئاً وَ لا یتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً ارْباباً مِنْ دونِ اللَّهِ) [ذکر شده است.]

جمله تَعالَوْا الی کلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکمْ توحید نظری را و جمله الّا نَعْبُدَ الّا اللَّهَ توحید عملی فردی را و جمله وَ لا یتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً ... توحید عملی اجتماعی را که مساوی است با آزادی و دموکراسی [بیان میکند.]

7. اگر شما حاکمیت مطلق ملت را بپذیرید، مردم ایران که تا کنون تقریبا در همه قیامهای خود بالمآل شکست خوردند، پس از قرنها میتوانند نفسی راحت بکشند و در فردای پیروزی جشن دوگانهای (سقوط استبداد سیاه و استقرار حکومت مردم) بر پا سازند.

عجبا! چگونه است که خواسته خود مردم یعنی «جمهوری اسلامی» حاکمیت مردم را نقض میکند. اگر خواسته مردم حاکمیت آنها را نقض کند باید بگوییم دموکراسی امر محال است زیرا همیشه وجودش مستلزم عدمش است. چه کسی میخواهد اسلامی بودن جمهوری را بر مردم تحمیل کند؟ آیا پیشنهاد کردن تحمیل است؟ پس همه احزاب دنیا که از مردم تقاضای رأی میکنند، بر مردم تحمیل میکنند؟

بعلاوه، این نهضت از آن روز اوج گرفت و شورانگیز شد که جمهوری اسلامی اعلام شد. جمهوری اسلامی یعنی یک نفی و یک اثبات. اما نفی، نفی رژیم حاکم 2500 ساله، چون جنبه دائمی و زوری و تحمیلی سلطنت را که بزنیم میشود جمهوری. اما اثبات یعنی محتوای اسلامی و توحیدی.

8. چند قرن است که غربیان میگویند که ملتهای مشرق زمین لیاقت آزادی و دموکراسی بیقید و شرط را ندارند و همیشه باید در پای علم خودکامهایسینه بزنند. باید به این یاوهها در میدان عمل پاسخ داد. هندیان بطلان این