مقایسه هدفهای این نهضت با نهضتهای قرن اخیر
ممکن است بپرسید آیا در نهضت فعلی، هدفهای روحانیت همان هدفهای سید جمال است؟ جواب این است: آری و نه. آری، یعنی تمام هدفهای سید جمال در هدفهای این نهضت مندرج است. میبینیم رهبران نهضت، همه اینها را طرح کردهاند و در مردم ما هم آگاهی نسبت به همه اینها پیدا شده است. امروز در مردم ما آگاهی ضد استبداد، ضد استعمار، ضد خرافه، طرفداری از اتحاد و وحدت اسلام، طرفداری از همبستگی دین و سیاست، طرفداری از علم و مدرسه و فرهنگ، همه اینها هست. اما «نه» یعنی هدفهای این نهضت محدود به هدفهای سید جمال نیست.
هدفهای سید جمال به عنوان یک مصلح بزرگ اسلامی یک جزء و یک قسمت از هدفهای نهضت اسلامی بزرگ ماست.
آیا هدف این نهضت همان هدف جنبش تنباکو است، یعنی ضدیت با استعمار اقتصادی؟ آری و نه. آری، یعنی آن هم جزء هدفهای این نهضت است، و نه: اما منحصر به آن نیست. آیا ضد استعمار سیاسی است نظیر انقلاب عراق؟ باز آری و نه، آن هم جزء هدفهاست ولی محدود به آن نیست. آیا ضد استبداد است؟ آری و نه. آیا ضد استعمار اقتصادی است، مثل نهضت ملی شدن صنعت نفت؟ باز آری و نه. آیا این نهضت ضد استثمار است؟ آری و نه، ضد استثمار هست اما محدود به آن نیست.
آیا برای آن چیزی است که امروز آن را حقوق بشر مینامند؟ باز آری و نه؛ ما به آنچه که طرفداران حقوق بشر میگویند احترام میگزاریم ولی به عنوان جزئی از هدفهای نهضت اسلامی خودمان نه به عنوان تمام هدفهای این نهضت. دموکراسی چطور؟ باز آری و نه.
ماهیت اسلامی این نهضت
علتش این است که این نهضت ماهیت صد در صد اسلامی پیدا کرده و در تمام اقشار جامعه ما نفوذ کرده است، آنهم چه نفوذی! وقتی که مثلا یک دعوت به تعطیلی، دعوت به اعتصابی از ناحیه رهبران و بالخصوص رهبر بزرگ صادر میشود، در تمام اقشار این مملکت طنین میافکند، در شهر همان مقدار طنین دارد که در روستا، در میان با سواد همان مقدار طنین دارد که در میان بیسواد، در میان کارگر همان مقدار طنین دارد که در میان کارمند و در میان کشاورز و در میان معلم و در میان طلبه و دانشجو، چون سر و کارش با یک نوع آگاهی دیگری است که نامش خدا آگاهی است. تذکرات، تذکرات پیامبرانه است؛ همه هدفها را با نورافکن خودآگاهی خدایی میبیند. ما هیچ نهضتی از نهضتهای صدساله اخیر و نیز قبلش را و هدفهای هیچ مصلحی و هیچ قیامی (چه اسلامی و چه غیر اسلامی) را نمیشناسیم که بتوانیم نهضت موجود و هدفهایش را با آن مقایسه کنیم. تنها نهضتی که شاید بشود این نهضت را با آن مقایسه کرد و در واقع نهضت ما بچه و خلف صالح آن نهضت است، نهضت صدر اسلام است مادام که در تحت رهبری رسول اکرم یا امیرالمؤمنین علی علیه السلام بود و یا در دورهای که همان رهبری تا حد زیادی حکومت میکرد. نهضت صدر اسلام محدود به هیچیک از این حدود نیست.
این است که این نهضت در ابتدای کار دست انداخته است روی حساسترین و اساسیترین نقطهها، یعنی همان کاری که در صدر اسلام شد. در دورههای بعد، روحانیت فکر میکرد نوعی تقسیم کار میان خودش و مؤمنین برقرار کرده است و آن این است که وظیفه خودش را گذشته از وظایف خاص روحانی (تعلیم و آموزش اسلام و تربیت اسلامی) نظارت و کنترل جامعه در حد امر به معروف و نهی از منکر میدانست و میخواست مسلمانان دیگر، طبقات و قشرهای دیگر، این وظیفه [یعنی تشکیل حکومت اسلامی] را به درستی انجام دهند. این بود که با انحرافات مبارزه میکرد ولی بیش از این دیگر جلو نمیآمد. ولی امروز نهضت ما دارد از نهضت صدر اسلام پیروی میکند، یعنی قبل از هر چیزی به سراغ نظام حاکم فاسد میرود و به اینجا رسیده است که تا نظام حاکم فاسد وجود دارد هر اقدام دیگری یا بیفایده است یا کم فایده. این است که شما میبینید در صدر برنامه نهضت روحانیت ما مسئله حکومت اسلامی مطرح است، در صورتی که در
پدیده استعمار
البته نهضتهای اسلامی در عین این که از نظر اصول کلی از یک کادر معین خارج نیستند، از نظر اهداف کوچک و جزئی [متفاوتاند. مثلا امروز یکی از هدفهای نهضتهای اسلامی مبارزه با استعمار است][1]ولی در صدر اسلام، ما پدیدهای به نام استعمار به مفهومی که امروز وجود دارد نداشتهایم. این که ملتی ملت دیگر را در خدمت خودش قرار بدهد، بر مقدّرات آن ملت حکومت کند، به جای آن ملت بر آن ملت سیاست براند و حکومت کند، به جای آن ملت از منابع اقتصادی او استفاده کند، فرهنگ خودش را با لطایفالحیل بر فکر و مغز آن مردم تحمیل کند، یک پدیده جدید است، مربوط به عصر جدید است و از عمرش سه چهار قرن بیشتر نمیگذرد که ملتی در حالی که خودش را آزاد میپندارد، به ظاهر هم خودش را آزاد و مستقل میبیند و همه چیز دارد، در باطن تحت قیمومت یک ملت دیگر است و آن ملت با دستهای نامرئی خود دارد او را غارت میکند. این یک پدیده جدید است. ولی مبارزه با این پدیده جدید در کادر کلی اصولی اسلامی وجود دارد. اسلام که در صدر برنامه خودش مبارزه با ظلم و غارتگری را قرار داده است، وقتی که ظلم و غارتگری فرد را تحمل نمیکند به طریق اولی ظلم و غارتگری یک ملت را بر ملت دیگر تحمل نمیکند چون اسلام در تعلیماتش نشان داده است که برای حقوق جامعه حساسیت بیشتری از حقوق فرد قائل است.
امیرالمؤمنین در جملهای که در یکی از نامههایشان در نهجالبلاغه است
[1]. [افتادگی از نوار است.]
میفرماید: اعْظَمُ الْخِیانَةِ خِیانَةُ الْامَّةِ وَ افْظَعُ الْغِشِّ غِشُّ الْائِمَّةِ[1]. بزرگترین خیانتها خیانت به جامعه است، خیانت به فرد هرگز در حد خیانت به جامعه نیست.
بنابراین اسلام با استعمار هم مبارزه دارد گو این که استعمار در آن زمان نبوده.
در زمان امیرالمؤمنین مبارزه بر ضد استعمار آنچنان که در این زمانها وجود دارد وجود نداشته ولی در برنامه و طرحهای اسلام چیزهایی که شامل مبارزه با استعمار هم بشود به نحو اکید و شدید وجود دارد؛ اصول کلی هست که این اصول کلی در همه جا وجود دارد.
جملههایی است در نهجالبلاغه و عین همین جملهها در یکی از خطابههای حسین بن علی علیه السلام هست که آن خطابه در آن مجتمع معروف در دوره دیکتاتوری و اختناق عجیب معاویه- که دو نفر اگر میخواستند حدیثی در فضیلت علی علیه السلام نقل کنند، در صندوقخانه هم به زحمت جرئت میکردند- ایراد شده است.
حسین بن علی علیه السلام از اجتماع حج در منی و عرفات استفاده فرمود، کبار اصحاب را در آنجا جمع کرد و تصمیم قیام اصلاح طلبانه خودش را اعلام کرد و همین جملهها را که از پدرش است به آنها فرمود. این جملهها کلیاتی را برای همه هدفهای اسلامی به طور کلی، گذشته از این که هر زمانی خصوصیاتی دارد که زمان دیگر ندارد، مشخص میکند.
آن جملهها این است: اللَّهُمَّ انَّک تَعْلَمُ انَّهُ لَمْ یکنِ الَّذی کانَ مِنّا مُنافَسَةً فی سُلْطانٍ وَ لَا الِتماسَ شَیءٍ مِنْ فُضولِ الْحُطامِ یعنی خداوندا تو خودت میدانی که حرکتها، جنبشها، قیامها، اعتراضها، جنگیدنها و مبارزههای ما رقابت در کسب قدرت نبود، برای تحصیل قدرت برای یک فرد نبود، به عنوان جاهطلبی نبود، برای جمعآوری مال و منال دنیا و برای زیادهطلبی در مال و منال دنیا نبود و نیست. پس هدف چیست؟
وَلکنْ لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِنْ دینِک وَ نُظْهِرَ الْاصْلاحَ فی بِلادِک فَیأْمَنَ الْمَظْلومونَ مِنْ عِبادِک وَ تُقامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدودِک[2]. این چهار جمله یک کادر کلی را مشخص میکند.
[1]نهجالبلاغه، نامه 26.
[2]. نهجالبلاغه، خطبه 129.
«اصلاح»در اصطلاح اسلامی
کلیات هدفهای اسلامی در بیان علی علیه السلام:
1. بازگشت به اسلام راستین
میگوید هدف اول ما این است: لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِنْ دینِک2. اصلاح چشمگیر در شهرها
وَ نُظْهِرَ الْاصْلاحَ فی بِلادِک. خیلی جمله عجیبی است! «نُظْهِرَ» یعنی آشکار کنیم.اصلاح نمایان و چشمگیر، اصلاحی که روشن باشد، در شهرهایت به عمل آوریم.آنقدر این اصلاح، اساسی باشد که [تشخیص آن] احتیاج به فکر و مطالعه نداشته باشد، علائمش از در و دیوار پیداست؛ به عبارت دیگر سامان به زندگی مخلوقات تو دادن، شکمها را سیر کردن، تنها را پوشانیدن، بیماریها را معالجه کردن، جهلها را از میان بردن، اقدام برای بهبود زندگی مادی مردم، زندگی مادی مردم را سامان دادن. علی علیه السلام همچنین در نامهای که به مالک اشتر نوشته است وقتی که هدفهای او را برای حکومت ذکر میکند که تو چه وظیفهای داری، از جمله میگوید: وَ اسْتِصْلاحَ اهْلِها وَ عِمارَةَ بِلادِها[1]انسانها را اصلاح کنی و شهرها را عمران نمایی.
[1]. نهجالبلاغه، نامه 53.
3. نجات مظلومان
هدف سوم: فَیأْمَنَ الْمَظْلومونَ مِنْ عِبادِک. آنجا که رابطه انسان با انسان رابطه ظالم و
مظلوم است، رابطه غارتگر و غارتشده است، رابطه کسی است که از دیگری امنیت و آزادی را سلب کرده است، هدف ما این است که مظلومان از شر ظالمان نجات پیدا کنند. در آن فرمانی که به مالک اشتر نوشته است، جملهای دارد که عین آن در اصول کافی هم هست، به او میفرماید: مالک! تو باید به گونهای حکومت کنی که مردم تو را به معنی واقعی تأمینکننده امنیتشان و نگهدار هستی و مالشان و دوست عزیز خودشان بدانند نه یک موجودی که خودش را به صورت یک ابوالهول درآورده و همیشه میخواهد مردم را از خودش بترساند، با عامل ترس میخواهد حکومت کند. بعد فرمود: من این جمله را از پیغمبر «غَیرَ مَرَّةٍ» (یعنی نه یک بار بلکه مکرر) شنیدم[1]که: لَنْ تُقَدَّسَ امَّةٌ حَتّی یؤْخَذَ لِلضَّعیفِ حَقُّهُ مِنَ الْقَوِی غَیرَ مُتَعْتَعٍ[2]. پیغمبر فرمود: هرگز امتی[3]، جامعهای به مقام قداست (مقامی که قابل تقدیس و تمجید باشد که بشود گفت این جامعه جامعه انسانی است) نمیرسد مگر آن وقت که وضع به این منوال باشد که ضعیف حقش را از قوی بدون لکنت کلمه بگیرد؛ وقتی ضعیف در مقابل قوی میایستد لکنتی در بیانش وجود نداشته باشد.این جمله شامل دو مطلب است: یکی این که مردم به طور کلی روحیه ضعف و زبونی را از خود دور کنند و در مقابل قوی (هر اندازه قوی باشد) شجاعانه بایستند، لکنت به زبانشان نیفتد، ترس نداشته باشند- که ترس از جنود ابلیس است- و دیگر این که اصلا نظامات اجتماعی باید طوری باشد که در مقابل قانون، قوی و ضعیفی وجود نداشته باشد. پس علی علیه السلام میگوید در برنامه حکومت اسلامی ما «فَیأْمَنَ الْمَظْلومونَ مِنْ عِبادِک» خدایا بندگان ستمدیده تو در امنیت قرار گیرند، چنگال ستمگر را قطع کنیم.
[1]. پیغمبر اکرم بعضی جملهها را که خیلی به آنها عنایت داشته مکرر میگفته و به یک بار قناعتنمیکرده است.
[2]. نهجالبلاغه، نامه 53.
[3]. کلمه «امت» مساوی است با آنچه که امروز جامعه میگوییم.
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 31
4. بپا داشتن قوانین الهی تعطیل شده
چهارم: وَ تُقامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدودِک. در اصطلاح امروز وقتی میگویند «حدود» اصطلاح فقه است. گاهی اصطلاح خاص فقه با اصطلاح حدیث متفاوت است وخود فقه هم به این مطلب توجه دارد. امروز وقتی میگوییم «حدود» یعنی قوانین جزائی اسلام، ولی در اصطلاح خود قرآن یا در اصطلاح پیغمبر اگر گفته میشود «حدود» (تِلْک حُدودُ اللَّهِ فَلاتَعْتَدوها)[1]یعنی مطلق مقررات اسلامی اعم از قوانین جزائی یا قوانین غیر جزائی. در یک جامعه فاسد گاهی حدود الهی، قوانین الهی (جزائی یا غیر جزائی) به حالت تعطیل در میآید. وقتی به حالت تعطیل درآمد، چون بیحساب وضع نشده است، نظام اجتماعی در همان قسمتِ مربوط به آن قانون به حالت نیمه تعطیل درمیآید، اعم از آن که آن قانون الهی به طور کلی تعطیل شده باشد یا به صورت تبعیض در آمده باشد یعنی در مورد بعضی اجرا میشود، در مورد بعضی دیگر اجرا نمیشود؛ قانون قدرتش برای به تله انداختن قوی، ضعیف است و برای گرفتار کردن ضعیف، قوی است. این یک مورد از موارد تعطیل حدود الهی است.
میبینید علی علیه السلام چقدر حساسیت نشان میدهد که قانون خدا تعطیل بردار نیست ولو در مورد فرزند خودم. میشنود که عبداللَّه بن عباس، پسر عموی عزیز و مورد احترامش- که واقعا هم از جهاتی مرد بزرگی بوده ولی بدیهی است که معصوم نبوده- مرتکب خطایی شده. به علی خبر دادند که ابن عباس، پسر عموی بزرگ تو، دانشمند و عالم تو، سیاستمدار و مورد اعتماد تو در بیتالمال تصرفی کرده است، از آن تصرفاتی که امروز اصلا کسی آنها را به حساب نمیآورد. علی علیه السلام نامهای به او نوشته که این نامه در نهجالبلاغه هست: پسر عباس! من از تو انتظار نداشتم؛ به خدا قسم اگر چنین و چنان بشود و اگر چنین بکنی، با آن شمشیری که به هر کس زدم یکسره به جهنم رفت و حساب و کتابی ندارد، تو را آدم خواهم کرد. بعد میگوید:
پسر عباس! به خدای عالم قسم اگر حسن و حسین هم چنین کاری بکنند، با همین شمشیر میزنمشان، و میزد. این مقدار حساسیت در مقابل اجرای قانون الهی!
[1]. بقره/ 229.
حساسیت حکومت اسلامی در اجرای قانون
حکومت اسلامی یعنی حکومتی که برای اجرای قانون تا این اندازه حساسیت داشته باشد. بنازم حکومتهایی را که یک چوپان بهایی سنگسری[1]آن در ظرف ده سال [بهآن ثروت میرسد و] با کمال افتخار در روزنامه مصاحبه میکند، دو تا دستش را پیش میآورد عکسبرداری میکنند و میگوید: به کوری چشم این مردم هر یک از این انگشترهای من چهل میلیون تومان ارزش دارد!
علی علیه السلام میگوید: وقتی که در جامعه چنین چیزهایی وجود داشته باشد (او چیزهای کوچکتری را مثال میزند) ولَوْ انَّ امْرَءاً مُسْلِماً ماتَ مِنْ بَعْدِ هذا اسَفاً ما کانَ بِهِ مَلوماً بَلْ کانَ بِهِ عِنْدی جَدیراً[2]به خدا قسم اگر مرد مسلمان وقتی این جور چیزها را میشنود از غصه بمیرد، از نظر من مورد ملامت نیست، بلکه شایسته است. درباره چه بود؟ آیا درباره قضیهای نظیر کارهای چوپان سنگسری بود؟ نه، درباره این بود که چرا از دست یا پای زن غیر مسلمان که در ذمّه اسلام است به زور دستبند یا خلخالش[3]را بیرون کردند. وقتی که امنیت این قدر نباشد که یک زن غیر مسلمان که در ذمّه اسلام است ایمنی داشته باشد و بیایند زینتش را از تنش به زور بکشند و ببرند و آب از آب تکان نخورد، در چنین شرایطی اگر انسان مسلمان بمیرد مورد ملامت نیست و بلکه شایسته است.
ما با الهام از آن جملههایی که علی علیه السلام در ابتدای سخنش گفت، میگوییم:
خدایا نیت پاک [عطا فرما]، ما برای شکم قیام نکردیم، برای سیر شدن قیام نکردیم، برای سیر کردن قیام کردیم. یک نهضت اسلامی نهضت انسانگرا به معنی واقعی کلمه است، چون نهضتی است که از فطرت انسان ناشی میشود نه از شکمش، یک نهضت انسانگرا به تمام معنی خالص و پاک، و من امیدوارم همان طوری که احساس میکنم در رهبری نهضت خلوص هست، در مردم ما و در جامعه ما نیز صفا و خلوص باشد که هست.به عنوان یک برادر به همه شما برادران و خواهران مسلمان توصیه میکنم حالا
.
[1]. [منظور، هژبر یزدانی از نزدیکان دربار شاه است.]
[2]. نهجالبلاغه، خطبه 27
[3]. خلخال یعنی آن زینتی که زنان عرب به پایشان میبستند