بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 262

اخلاقی و گرایشهای به اصطلاح انسانی، در حالی که جهان بینی و محتوای ایدئولوژیک آن را از آن گرفتهاند. اینچنین معنویتی فرضا به وسیله مذهب دیگری قابل پیاده شدن باشد به وسیله اسلام قابل پیاده شدن نیست. این به معنی مثله کردن اسلام و بریدن اعضای رئیسه اسلام است و در واقع به معنی ذبح اسلام و استفاده کردن از بعضی اعضای آن است. اسلامی که حیات نداشته باشد و واقعا در همهشئون زندگی حضور نداشته باشد این اسلام دیگر اسلام نیست. به تعبیر دیگر جهان امروز به سه چیز احتیاج دارد: یکی همان آزادی فردی که شما از آن به دموکراسی تعبیر میکنید، دیگر یک مکتب که بتواند راه و رسم زندگی را در یک خط سیر تکاملی مشخص کند و سوم جهان بینی، یعنی تفسیری صحیح و توأم با معنویت از جهان و به تعبیری که من از قرآن گرفتهام شناخت جهان به این که ماهیتِ از اویی و به سوی اویی دارد. وقتی که همه اینها به یکدیگر ضمیمه شود میتوان به آینده جامعه بشری امیدوار بود.


صفحه 263

مصاحبه تلویزیونی (2)

سؤال: به عنوان اولین سؤال خواهش میکنم توضیحی را که در جلسه قبل ناتمام ماند مجددا بیان کنید. اگر خاطرتان باشد یک سؤال اساسی این بود که زمانه در تحول است و هر روز مسائل و مشکلات تازهای برای جوامع بشری مطرح میشود و شما فرمودید که اسلام یک سلسله اصول و ضوابط ثابت دارد و بنده عرض کردم این ضوابط در گذشته دور تدوین شده و نیازهای امروز جوامع را نمیتواند جوابگو باشد. شما در توضیحش بیان کردید که زندگی بر یک سلسله اصول ثابت و فروع متغیر استوار است و اسلام به این هر دو عنایت دارد. من خواهش میکنم در این مورد توضیح بیشتری لطف بفرمایید.

استاد: بسم اللَّه الرحمن الرحیم. این مسئله که آیا زندگی اصول ثابت و لایتغیری دارد یا ندارد بر اساس یک اصل مهم فلسفی بنا شده است و آن اصل این است: شک ندارد که از روزی که انسان در روی زمین آمده است نوعیت انسان از آن جهت که انسان یک حیوان است تغییر نکرده است یعنی انسان تبدیل به نوع دیگر نشده است، از نظر جسمی و ارگانیسم بدنی همان نوعی است که فرضا در یک میلیون سال پیش بهوجود آمده. ولی گویی در قانون خلقت وظیفه تکامل تغییر موضع داده، از مرحلهجسم و اندام و ارگانیسم بدنی به مرحله روحی و روانی و اجتماعی. انسان درجا


صفحه 264

نزده است و نمیزند و از این نظر یک مسیر تکاملی را طی میکند. آنوقت بحث این است که انسان از نظر معنوی و روحی و در واقع از نظر انسانی [تغییر نوعیت میدهد یا خیر؟] این که انسان فرضا در یک میلیون سال پیش، از نظر اندام به شکلی موجود شده و تغییر نکرده است، آن در حقیقت حیوانیت انسان است ولی از نظر آنچه که ما انسان را به [سبب] آن انسان میگوییم آیا انسان، لااقل در مراحل تاریخی، در این دورههای نزدیک، از وقتی که انسان به صورت یک موجود متمدن یا نیمه متمدن درآمده است و از وقتی که دورههای اجتماعی مختلف و متفاوتی را طی کرده و میکند تبدل انواع پیدا میکند؟ آیا انسان در هر دورهای غیر از انسان در دوره دیگر است، تبدیل به نوع دیگر میشود؟ و قهرا اگر تبدیل به نوع دیگر بشود همه قوانین حاکم بر آن الّا بعضی از قوانینی که مثلا با حیوان مشترک است عوض میشود؛ مثل آبی میشود که تبدیل به بخار میشود که تا آب بود قوانین مایعات بر آن حاکم بود، وقتی که بخار شد دیگر قوانین مایعات بر آن حاکم نیست قوانین گازها بر آن حاکم است؟ و یا این طور نیست، انسان نوعیتش تغییر نکرده، چه از ماقبل فجر تاریخ و چه از دوره تاریخ تا عصر امروز. این طور نیست که انسانِ عصر بردگی از نظر روحی، معنوی، اجتماعی، فرهنگی یک نوع انسان است و انسان عصر ما نوع دیگری است.

از این نظر- که نمیخواهم این مطلب را زیاد بشکافم- نظریه درست و صحیح همین است که انسان با حفظ نوعیتش در یک مسیر تکاملی گام بر میدارد نه این که نوعیتش تغییر میکند، و چون نوعیت انسان تغییر نمیکند، یک سلسله اصول ثابت که مربوط به انسان و کمال انسان است- و همان طور که در گفت و گوی پیشین عرض کردم مدار انسانیت را مشخص میکند- بر زندگی انسان حاکم است ولی به دلیل این که انسان در یک مدار حرکت میکند و نه این که در یک منزل توقف میکند ناچار احکام منازلش تغییر میکند، در هر منزلی یک جور باید زندگی کند. اسلام از نظر وضع قوانین، خصوصیات و جهاتی دارد که در متن تشریع الهی اسلام منظور شده است که قوانین آن به گونهای تشریع شده است که «منزلی» وضع نشده، مداری وضع شده است. در عین این که برای منازل هم فکر کرده است ولی به این شکل نیست که بشر را در یک منزل متوقف کند. مسئله اصول ثابت اسلام و قوانین متغیراسلام که برای نیازهای ثابت اصول ثابتی وضع شده و برای نیازهای متغیر


صفحه 265

وضع متغیری در نظر گرفته است مبنی بر یک سلسله راز و رمزهاست که به طور خلاصه و اجمال در کتاب نظام حقوق زن در اسلام، فصل «اسلام و تجدد زندگی» گفته شده است ولی من برای مثال مطلبی را ذکر میکنم.

یک سلسله اصول در اسلام است که واقعا اصولی ثابت و لایتغیر است، الان هم که یکی از این اصول را بر شما عرضه بدارند میبینید که در زمان ما همان مقدار نو است که در چهارده قرن پیش نو بوده است. ولی یک مسئله دیگر که مربوط به همین اصل است برای شما عرض میکنم، بعد میبینید این مسئله مثل این که به قرن ما تعلق ندارد، به قرنهای گذشته تعلق دارد.

اصل ثابتی که به عنوان مثال ذکر میکنم یک اصل اجتماعی است که اسلام در رابطه جامعه اسلامی با جامعههای دیگر توصیه کرده به قدرتمند بودن، قدرت دفاعی داشتن در حدی که هرگز دشمن خیال حمله را هم در مخیله خودش راه ندهد. این اصل در این آیه معروف بیان شده است: وَ اعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیلِ تُرْهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکمْ[1]. تا حد توانایی نیرومند باشید، برای چه فلسفهای؟ برای این که دشمنان خدا که همان دشمنان شما هستند از شما حساب ببرند، خیال حمله به شما را در دماغ خودشان راه ندهند. از طرف دیگر میبینیم که در سنت پیغمبر اکرم- سنت قولی (توصیههای پیغمبر) و سنت عملی (سیره و رفتار و روش پیغمبر)- به چیزی توصیه شده است که در فقه اسلامی آن را «سَبق و رِمایه» میگویند، شرکت در مسابقات اسبدوانی، مسابقات تیراندازی، تمرین کردن و مهارت یافتن در فنون جنگی آن روز که به وسیله تیر و نیزه و شمشیر و اسب و این چیزها انجام میشد. میدانیم که خود پیغمبر اکرم عملا در مراسم اسبدوانی شرکت میکرد و خودش هم سوار میشد. با این که اسلام هر نوع گرو بندی را حرام میداند ولی گرو بندی در این زمینهها را چون زمینه تمرین سربازی دارد مجاز و مشروع میشمارد و رسول اکرم اصحابش را به این کار تشویق میکرد.

حال ما اگر به اصل «اعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیلِ» توجه کنیم میبینیم یک اصل نوِ دائم است، در زمان خودش نو و زنده بوده، امروز هم زنده است، تا ابد هم هست. تا وقتی که جامعه اسلامی باشد و در مقابل، جامعه غیر

[1]. انفال/ 60.


صفحه 266

اسلامی وجود داشته باشد این اصل هست. حتی اگر روزی تمام دنیا مسلمان شود و جامعه غیر اسلامی نداشته باشیم باز این اصل نمرده است، موضوعش منتفی شده، چنان که خیلی چیزها موضوعش که منتفی شد دیگر حکم آن ضرورت ندارد. ولی سبق و رمایه این طور نیست. امروز دیگر هیچ ضرورتی ندارد که کسی برود در مسابقات اسبدوانی به آن منظور شرکت کند یا در مسابقه تیراندازی تیر و کمان بردارد و شرکت کند، چرا؟ برای این که سبق و رمایه اصالت ندارد، اصالت مال «اعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیلِ» است، سبق و رمایه صورت و شکل اجرایی اوست؛ یعنی اگر توصیه شده است، به عنوان فرعی از اوست و از او ناشی شده. امروز آیا سبق و رمایه نسخ شده؟ نسخ نشده، موضوعش منتفی شده. حکم اصلی، اعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ است که باقی است و در مظهر و شکل دیگری باید اجرا شود. و از این مثالها الی ما شاء اللَّه داریم و تازه آن پیچ و لولاهایی که به اسلام انعطاف میدهد، انعطافی بدون آن که از اصول تخلف شده باشد، منحصر به این نیست، این را به عنوان مثال ذکر کردم. فقها بابی دارند به نام باب «تزاحم» یا باب «اهم و مهم» و بابهای دیگر، که در اینجا شاید بیش از این ضرورتی ندارد که من در اطراف اینها بحث کنم.

مثال دیگر: اصلی ما در قرآن داریم راجع به مبادلات و کیفیت گردش ثروت در میان مردم که در خود قرآن کریم با این تعبیر بیان شده است: لا تَأْکلوا امْوالَکمْ بَینَکمْ بِالْباطِلِ[1]یعنی نقل و انتقال ثروت و مملوک نباید به صورت بیهوده انجام بگیرد یعنی اگر شما مال و ثروت مشروعی به دست آوردهاید و میخواهید آن را به دیگری منتقل کنید نباید بیهوده منتقل شده باشد بلکه باید به صورتی باشد که از نظر اجتماعی شکل مفیدی داشته باشد، یکی از نیازهای اصیل زندگی بشر را رفع کند ولو یک نیاز معقول روحی باشد، مثل هدیه کردن به یک دوست. انسانی را در نظر بگیرید که یک ماه رفته کار کرده، زحمت کشیده و هزار تومان به دست آورده.

فرض کنید کسی به او میگوید من یک گونی مورچه مرده دارم، او میگوید بیا من هزار تومان میدهم اینها را میخرم، در حالی که به دردش نمیخورد و باید دور بریزد. این معامله از اساس باطل است. ولی ممکن است زمانی پیش بیاید که علم

[1]. بقره/ 188.


صفحه 267

پیشروی کند و بتواند از این مورچه مرده استفادههای صحیحی برای زندگی بشر بکند. در این صورت همین معامله که تا دیروز باطل و مصداق «لا تَأْکلوا امْوالَکمْ بَینَکمْ بِالْباطِلِ» بود صحیح میشود؛ مجتهد و فقیه واقعی تشخیص میدهد که تا دیروز این معامله شرعا باطل بود، از امروز صحیح است. چطور تا دیروز وقتی که از فقیه سؤال میکردند آیا من میتوانم هزار تومان پول بدهم مورچه مرده بخرم، میگفت: خیر، این پول هدر دادن است، معامله باطل است، ولی امروز میگوید معامله صحیح است؟ چگونه است که معاملهای که تا دیروز شرعا باطل بود امروز صحیح شد؟ فقیه میگوید معیار من یک معیار درست انسانی است: لا تَأْکلوا امْوالَکمْ بَینَکمْ بِالْباطِلِ. تا دیروز آن طور بود امروز این طور است. مثل خرید و فروش خون انسان است. در گذشته از خون استفادهای نمیشد، احیانا بعضی افراد از خون مثل گوشت استفاده میکردند و آن را میخوردند. فقیه میگفت خرید و فروش خون حرام و معاملهاش باطل است چون اکل مال به باطل است. ولی امروز در اثر پیشرفت علم و صنعت، خون خودش یک مایه حیات است از یک انسان برای انسان دیگر، یعنی میشود با خون یک انسان انسان دیگری را از مرگ نجات داد.

حالا دیگر نمیشود گفت که معامله خون مصداق اکل مال به باطل است؛ یعنی این حکم عوض شده ولی این عوض شدن نسخ شدن نیست، بلکه به این شکل تغییر کرده. مثالهای زیادی در این زمینه هست.

- به این ترتیب شما توضیح دادید که انسان با حفظ نوعش حرکت تکاملیاش را ادامه میدهد و آن اصول ثابتی که در اسلام وضع شده شبیه آن مداری است که برای گردش یک سیاره مشخص شده و تذکر دادید که احکام منازل و مقتضیات منازل را مجتهد است که با تکیه به آن اصول ثابت مشخص میکند.

سؤال دیگری که مطرح میشود و این روزها به شدت مطرح است این است که امام در یکی از سخنرانیهایشان فرمودند که من به جمهوری اسلامی رأی میدهم نه یک کلمه بیش نه یک کلمه کم. آنجا که فرمودند «نه یک کلمه کم» به نظر میرسد پسوند اسلامیاش مورد نظرشان بوده. شما تذکر دادید که امام بر این نکته تأکید دارند که نه تنها فرم حکومت را


صفحه 268

مشخص کنند بلکه محتوای ایدئولوژیک آن را هم کاملا تبیین و تعریف کنند. و اماآنجایی که فرمودند هیچ کلمهای اضافه نشود، به نظر میرسد که کلمه «دموکراتیک» مورد نظرشان بوده چرا که ما شاهد بودیم بعضیها عبارت «جمهوری دموکراتیک اسلامی» را به کار میبردند. به نظر میرسد آنجا که امام بر عدم کلمه «دموکراتیک» تأکید میکنند نظرشان به اختلافی است که بین دموکراسی غربی و آزادیهایی که در اسلام مطرح است وجود دارد.

سؤالم این است که تفاوت این دو واژه را روشن کنید.

استاد: بنده نمیتوانم ادعا کنم که تمام نقطه نظرهای امام را میتوانم در اینجا توضیح بدهم ولی بعضی از آن نقطه نظرها را که به نظر خودم میرسد و نظر امام هم هست برایتان توضیح میدهم. یکی این که- همین طور که خودتان توجه دارید- در مفهوم «اسلامی» و در خود اسلام آزادی فردی و حقوق فردی و دموکراسی که یک اصل اجتماعی مبتنی بر آزادی فرد و حقوق فرد است وجود دارد، به همین بیانی که عرض میکنم. در اسلام آزادی فرد و حقوق فرد هست با تفاوتی که میان بینش اسلامی و بینش غربی هست- که بعدا توضیح میدهیم- و قهرا در اسلام دموکراسی مبتنی بر آن نوع آزادی فرد و حقوق فردی هم وجود دارد. بنابراین در «جمهوری دموکراتیک اسلامی» اضافه کلمه «دموکراتیک» یک حشو زائد است. بعلاوه ممکن است در آینده وقتی که مردم در دولت جمهوری اسلامی آزادیها و دموکراسیهایی را خواهند دید و خشنود خواهند شد بعضی پیش خودشان این طور تفسیر کنند که آزادیها و دموکراسیهایی که وجود دارد نه به دلیل اسلامی بودن این جمهوری است بلکه به دلیل دموکراتیک بودن آن است یعنی این جمهوری بنیادهای دموکراتیک دارد و بنیادهای اسلامی، دو مبنا دارد، آنچه که به آزادی و حقوق فردی و دموکراسی مربوط است، به بنیاد دموکراتیک این جمهوری بسته است و یک سلسله مسائل دیگر مثل قواعد عبادات و معاملات به جنبه اسلامی این حکومت بسته است. ما میخواهیم بگوییم این طور نیست، «چون که صد آمد نود هم پیش ماست». «جمهوری اسلامی» که گفتیم، آزادی و حقوق فرد و دموکراسی هم در بطن آن هست.

ثانیا اصلا آزادی به آن معنایی که فلسفههای اجتماعی غرب معتقدند با آزادی


صفحه 269

به آن معنا که در اسلام هست- و قهرا دموکراسی که یک مفهوم اجتماعی بر مبنایآزادی فرد است- تفاوتهایی دارد که ما که میخواهیم کشوری و ملتی بر اساس بنیادهای اسلامی از نو بنا کنیم و بسازیم نمیتوانیم این ریزه کاریها و ظرافتکاریها را ندیده بگیریم. ریشه و منشأ آزادی و حقوق چیست؟ میگویند انسان آزاد آفریده شده و باید آزاد باشد، انسان دارای حقوقی است و باید حقوقش محفوظ بماند، چرا؟ ریشه قضیه چیست؟ چرا در باره گوسفند یا اسب چنین حرفی گفته نمیشود؟ منشأ آزادی انسان چیست؟ در غرب ریشه و منشأ آزادی را- که باز آزادی منشأ دموکراسی است- تمایلات انسان میدانند و اگر میگویند اراده انسان، آنها فرقی میان اراده و تمایلات (میلها) قائل نیستند. از نظر آنها انسان موجودی است که به این دنیا آمده و یک سلسله میلها و خواستهها دارد، دلش میخواهد این جور زندگی کند، میلش این است که اینچنین باشد یا آنچنان باشد. از نظر فلسفه غرب، اصل در میلها و خواستهها و ارادههای انسانها آزادی است و ریشه آزادی همان میلهاست و آزادی را فقط آزادی دیگران یعنی میلهای دیگران و برخورد با اراده دیگران محدود میکند، چیز دیگر نمیتواند خواست و اراده و میل انسان را محدود کند.

آزادی به این معنا- که عرض کردم مبنای دموکراسی غرب قرار گرفته است- در حقیقت حیوانیتِ رهاشده است. انسان به موجب این که میل و خواست و اراده دارد باید آزاد باشد. این آزادی جز همان حیوانیتِ رهاشده چیز دیگری نیست و حال آن که مسئله در موضوع انسان این است که انسان در عین این که انسان است حیوان است و در عین این که حیوان است انسان است. انسان یک سلسله استعدادهای مترقی و عالی دارد که ملاک انسانیت اوست، یعنی تفکر منطقی انسان (نه هرچه که نامش تفکر است که اغلب یک سلسله تخیلات است) و تمایلات عالی انسان: تمایل به حقیقتجویی، تمایل به خیر اخلاقی، تمایل به جمال و زیبایی و بالخصوص جمالهای معنوی که از مختصات انسان است، تمایل به پرستش حق.انسان به حکم آن که در سرشت خود دو قطبی آفریده شده است یعنی در ذات خود یک موجود متضاد است که به تعبیر قدما مرکب از عقل و نفس یا جان[1]و تن است، نمیشود این دو قسمت (قسمت بالای ساختمان وجودی انسان و

[1]. جان عِلوی.