بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 265

وضع متغیری در نظر گرفته است مبنی بر یک سلسله راز و رمزهاست که به طور خلاصه و اجمال در کتاب نظام حقوق زن در اسلام، فصل «اسلام و تجدد زندگی» گفته شده است ولی من برای مثال مطلبی را ذکر میکنم.

یک سلسله اصول در اسلام است که واقعا اصولی ثابت و لایتغیر است، الان هم که یکی از این اصول را بر شما عرضه بدارند میبینید که در زمان ما همان مقدار نو است که در چهارده قرن پیش نو بوده است. ولی یک مسئله دیگر که مربوط به همین اصل است برای شما عرض میکنم، بعد میبینید این مسئله مثل این که به قرن ما تعلق ندارد، به قرنهای گذشته تعلق دارد.

اصل ثابتی که به عنوان مثال ذکر میکنم یک اصل اجتماعی است که اسلام در رابطه جامعه اسلامی با جامعههای دیگر توصیه کرده به قدرتمند بودن، قدرت دفاعی داشتن در حدی که هرگز دشمن خیال حمله را هم در مخیله خودش راه ندهد. این اصل در این آیه معروف بیان شده است: وَ اعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیلِ تُرْهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکمْ[1]. تا حد توانایی نیرومند باشید، برای چه فلسفهای؟ برای این که دشمنان خدا که همان دشمنان شما هستند از شما حساب ببرند، خیال حمله به شما را در دماغ خودشان راه ندهند. از طرف دیگر میبینیم که در سنت پیغمبر اکرم- سنت قولی (توصیههای پیغمبر) و سنت عملی (سیره و رفتار و روش پیغمبر)- به چیزی توصیه شده است که در فقه اسلامی آن را «سَبق و رِمایه» میگویند، شرکت در مسابقات اسبدوانی، مسابقات تیراندازی، تمرین کردن و مهارت یافتن در فنون جنگی آن روز که به وسیله تیر و نیزه و شمشیر و اسب و این چیزها انجام میشد. میدانیم که خود پیغمبر اکرم عملا در مراسم اسبدوانی شرکت میکرد و خودش هم سوار میشد. با این که اسلام هر نوع گرو بندی را حرام میداند ولی گرو بندی در این زمینهها را چون زمینه تمرین سربازی دارد مجاز و مشروع میشمارد و رسول اکرم اصحابش را به این کار تشویق میکرد.

حال ما اگر به اصل «اعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیلِ» توجه کنیم میبینیم یک اصل نوِ دائم است، در زمان خودش نو و زنده بوده، امروز هم زنده است، تا ابد هم هست. تا وقتی که جامعه اسلامی باشد و در مقابل، جامعه غیر

[1]. انفال/ 60.


صفحه 266

اسلامی وجود داشته باشد این اصل هست. حتی اگر روزی تمام دنیا مسلمان شود و جامعه غیر اسلامی نداشته باشیم باز این اصل نمرده است، موضوعش منتفی شده، چنان که خیلی چیزها موضوعش که منتفی شد دیگر حکم آن ضرورت ندارد. ولی سبق و رمایه این طور نیست. امروز دیگر هیچ ضرورتی ندارد که کسی برود در مسابقات اسبدوانی به آن منظور شرکت کند یا در مسابقه تیراندازی تیر و کمان بردارد و شرکت کند، چرا؟ برای این که سبق و رمایه اصالت ندارد، اصالت مال «اعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیلِ» است، سبق و رمایه صورت و شکل اجرایی اوست؛ یعنی اگر توصیه شده است، به عنوان فرعی از اوست و از او ناشی شده. امروز آیا سبق و رمایه نسخ شده؟ نسخ نشده، موضوعش منتفی شده. حکم اصلی، اعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ است که باقی است و در مظهر و شکل دیگری باید اجرا شود. و از این مثالها الی ما شاء اللَّه داریم و تازه آن پیچ و لولاهایی که به اسلام انعطاف میدهد، انعطافی بدون آن که از اصول تخلف شده باشد، منحصر به این نیست، این را به عنوان مثال ذکر کردم. فقها بابی دارند به نام باب «تزاحم» یا باب «اهم و مهم» و بابهای دیگر، که در اینجا شاید بیش از این ضرورتی ندارد که من در اطراف اینها بحث کنم.

مثال دیگر: اصلی ما در قرآن داریم راجع به مبادلات و کیفیت گردش ثروت در میان مردم که در خود قرآن کریم با این تعبیر بیان شده است: لا تَأْکلوا امْوالَکمْ بَینَکمْ بِالْباطِلِ[1]یعنی نقل و انتقال ثروت و مملوک نباید به صورت بیهوده انجام بگیرد یعنی اگر شما مال و ثروت مشروعی به دست آوردهاید و میخواهید آن را به دیگری منتقل کنید نباید بیهوده منتقل شده باشد بلکه باید به صورتی باشد که از نظر اجتماعی شکل مفیدی داشته باشد، یکی از نیازهای اصیل زندگی بشر را رفع کند ولو یک نیاز معقول روحی باشد، مثل هدیه کردن به یک دوست. انسانی را در نظر بگیرید که یک ماه رفته کار کرده، زحمت کشیده و هزار تومان به دست آورده.

فرض کنید کسی به او میگوید من یک گونی مورچه مرده دارم، او میگوید بیا من هزار تومان میدهم اینها را میخرم، در حالی که به دردش نمیخورد و باید دور بریزد. این معامله از اساس باطل است. ولی ممکن است زمانی پیش بیاید که علم

[1]. بقره/ 188.


صفحه 267

پیشروی کند و بتواند از این مورچه مرده استفادههای صحیحی برای زندگی بشر بکند. در این صورت همین معامله که تا دیروز باطل و مصداق «لا تَأْکلوا امْوالَکمْ بَینَکمْ بِالْباطِلِ» بود صحیح میشود؛ مجتهد و فقیه واقعی تشخیص میدهد که تا دیروز این معامله شرعا باطل بود، از امروز صحیح است. چطور تا دیروز وقتی که از فقیه سؤال میکردند آیا من میتوانم هزار تومان پول بدهم مورچه مرده بخرم، میگفت: خیر، این پول هدر دادن است، معامله باطل است، ولی امروز میگوید معامله صحیح است؟ چگونه است که معاملهای که تا دیروز شرعا باطل بود امروز صحیح شد؟ فقیه میگوید معیار من یک معیار درست انسانی است: لا تَأْکلوا امْوالَکمْ بَینَکمْ بِالْباطِلِ. تا دیروز آن طور بود امروز این طور است. مثل خرید و فروش خون انسان است. در گذشته از خون استفادهای نمیشد، احیانا بعضی افراد از خون مثل گوشت استفاده میکردند و آن را میخوردند. فقیه میگفت خرید و فروش خون حرام و معاملهاش باطل است چون اکل مال به باطل است. ولی امروز در اثر پیشرفت علم و صنعت، خون خودش یک مایه حیات است از یک انسان برای انسان دیگر، یعنی میشود با خون یک انسان انسان دیگری را از مرگ نجات داد.

حالا دیگر نمیشود گفت که معامله خون مصداق اکل مال به باطل است؛ یعنی این حکم عوض شده ولی این عوض شدن نسخ شدن نیست، بلکه به این شکل تغییر کرده. مثالهای زیادی در این زمینه هست.

- به این ترتیب شما توضیح دادید که انسان با حفظ نوعش حرکت تکاملیاش را ادامه میدهد و آن اصول ثابتی که در اسلام وضع شده شبیه آن مداری است که برای گردش یک سیاره مشخص شده و تذکر دادید که احکام منازل و مقتضیات منازل را مجتهد است که با تکیه به آن اصول ثابت مشخص میکند.

سؤال دیگری که مطرح میشود و این روزها به شدت مطرح است این است که امام در یکی از سخنرانیهایشان فرمودند که من به جمهوری اسلامی رأی میدهم نه یک کلمه بیش نه یک کلمه کم. آنجا که فرمودند «نه یک کلمه کم» به نظر میرسد پسوند اسلامیاش مورد نظرشان بوده. شما تذکر دادید که امام بر این نکته تأکید دارند که نه تنها فرم حکومت را


صفحه 268

مشخص کنند بلکه محتوای ایدئولوژیک آن را هم کاملا تبیین و تعریف کنند. و اماآنجایی که فرمودند هیچ کلمهای اضافه نشود، به نظر میرسد که کلمه «دموکراتیک» مورد نظرشان بوده چرا که ما شاهد بودیم بعضیها عبارت «جمهوری دموکراتیک اسلامی» را به کار میبردند. به نظر میرسد آنجا که امام بر عدم کلمه «دموکراتیک» تأکید میکنند نظرشان به اختلافی است که بین دموکراسی غربی و آزادیهایی که در اسلام مطرح است وجود دارد.

سؤالم این است که تفاوت این دو واژه را روشن کنید.

استاد: بنده نمیتوانم ادعا کنم که تمام نقطه نظرهای امام را میتوانم در اینجا توضیح بدهم ولی بعضی از آن نقطه نظرها را که به نظر خودم میرسد و نظر امام هم هست برایتان توضیح میدهم. یکی این که- همین طور که خودتان توجه دارید- در مفهوم «اسلامی» و در خود اسلام آزادی فردی و حقوق فردی و دموکراسی که یک اصل اجتماعی مبتنی بر آزادی فرد و حقوق فرد است وجود دارد، به همین بیانی که عرض میکنم. در اسلام آزادی فرد و حقوق فرد هست با تفاوتی که میان بینش اسلامی و بینش غربی هست- که بعدا توضیح میدهیم- و قهرا در اسلام دموکراسی مبتنی بر آن نوع آزادی فرد و حقوق فردی هم وجود دارد. بنابراین در «جمهوری دموکراتیک اسلامی» اضافه کلمه «دموکراتیک» یک حشو زائد است. بعلاوه ممکن است در آینده وقتی که مردم در دولت جمهوری اسلامی آزادیها و دموکراسیهایی را خواهند دید و خشنود خواهند شد بعضی پیش خودشان این طور تفسیر کنند که آزادیها و دموکراسیهایی که وجود دارد نه به دلیل اسلامی بودن این جمهوری است بلکه به دلیل دموکراتیک بودن آن است یعنی این جمهوری بنیادهای دموکراتیک دارد و بنیادهای اسلامی، دو مبنا دارد، آنچه که به آزادی و حقوق فردی و دموکراسی مربوط است، به بنیاد دموکراتیک این جمهوری بسته است و یک سلسله مسائل دیگر مثل قواعد عبادات و معاملات به جنبه اسلامی این حکومت بسته است. ما میخواهیم بگوییم این طور نیست، «چون که صد آمد نود هم پیش ماست». «جمهوری اسلامی» که گفتیم، آزادی و حقوق فرد و دموکراسی هم در بطن آن هست.

ثانیا اصلا آزادی به آن معنایی که فلسفههای اجتماعی غرب معتقدند با آزادی


صفحه 269

به آن معنا که در اسلام هست- و قهرا دموکراسی که یک مفهوم اجتماعی بر مبنایآزادی فرد است- تفاوتهایی دارد که ما که میخواهیم کشوری و ملتی بر اساس بنیادهای اسلامی از نو بنا کنیم و بسازیم نمیتوانیم این ریزه کاریها و ظرافتکاریها را ندیده بگیریم. ریشه و منشأ آزادی و حقوق چیست؟ میگویند انسان آزاد آفریده شده و باید آزاد باشد، انسان دارای حقوقی است و باید حقوقش محفوظ بماند، چرا؟ ریشه قضیه چیست؟ چرا در باره گوسفند یا اسب چنین حرفی گفته نمیشود؟ منشأ آزادی انسان چیست؟ در غرب ریشه و منشأ آزادی را- که باز آزادی منشأ دموکراسی است- تمایلات انسان میدانند و اگر میگویند اراده انسان، آنها فرقی میان اراده و تمایلات (میلها) قائل نیستند. از نظر آنها انسان موجودی است که به این دنیا آمده و یک سلسله میلها و خواستهها دارد، دلش میخواهد این جور زندگی کند، میلش این است که اینچنین باشد یا آنچنان باشد. از نظر فلسفه غرب، اصل در میلها و خواستهها و ارادههای انسانها آزادی است و ریشه آزادی همان میلهاست و آزادی را فقط آزادی دیگران یعنی میلهای دیگران و برخورد با اراده دیگران محدود میکند، چیز دیگر نمیتواند خواست و اراده و میل انسان را محدود کند.

آزادی به این معنا- که عرض کردم مبنای دموکراسی غرب قرار گرفته است- در حقیقت حیوانیتِ رهاشده است. انسان به موجب این که میل و خواست و اراده دارد باید آزاد باشد. این آزادی جز همان حیوانیتِ رهاشده چیز دیگری نیست و حال آن که مسئله در موضوع انسان این است که انسان در عین این که انسان است حیوان است و در عین این که حیوان است انسان است. انسان یک سلسله استعدادهای مترقی و عالی دارد که ملاک انسانیت اوست، یعنی تفکر منطقی انسان (نه هرچه که نامش تفکر است که اغلب یک سلسله تخیلات است) و تمایلات عالی انسان: تمایل به حقیقتجویی، تمایل به خیر اخلاقی، تمایل به جمال و زیبایی و بالخصوص جمالهای معنوی که از مختصات انسان است، تمایل به پرستش حق.انسان به حکم آن که در سرشت خود دو قطبی آفریده شده است یعنی در ذات خود یک موجود متضاد است که به تعبیر قدما مرکب از عقل و نفس یا جان[1]و تن است، نمیشود این دو قسمت (قسمت بالای ساختمان وجودی انسان و

[1]. جان عِلوی.


صفحه 270

قسمت سافل وجود انسان) رها باشند. رهایی هر یک تا حدی مساوی است با محدود بودن

دیگری.

اگر ما تمایلات انسان را منشأ و ریشه آزادی و دموکراسی بدانیم همان چیزی به وجود میآید که امروز در مهد آزادیهای غربی در دنیا میبینیم. در مهد آزادیها و دموکراسی غربی، مثلا در انگلستان، مبنای وضع قوانین در نهایت امر چیست؟

خواست اکثریت، دلیلی بالاتر از این وجود ندارد. دموکراسی غربی و حیوانیتِ رهاشده همان است که ما میبینیم در چند سال پیش در انگلستان رسما همجنس بازی بر مبنای دموکراسی و آزادی و به حکم این که دموکراسی باید وجود داشته باشد قانونی میشود. چرا قانونی میشود؟ میگویند لازمه دموکراسی است. چرا لازمه دموکراسی است؟ میگویند ملت ما عملا این را پذیرفته است. اگر از اینها بپرسیم آیا انسان و تکامل انسان صراط مستقیم و راهی دارد که باید مراقب بود از این راه برود؟ میگویند هر طور بخواهد، همان راه است، نه این که راهی هست و انسان باید آن راه را تشخیص بدهد، انتخاب کند و برود. آنچه که اکثریت رفت راه همان است.

این مطلب تئوری معروف ملانصرالدینِ خود ما را به یاد میآورد. ملا سوار قاطر بود و میرفت. گفتند کجا میروی؟ گفت هر جا که میل قاطر باشد. این جامعه دموکراتیک کجا میرود؟ آنجا که در نهایت امر میلها و خواستهای اکثریت ایجاب کند، معیاری وجود ندارد. حتی شنیدم اخیرا در یکی از کشورهای معروف غربی که مهد آزادی و دموکراسی است، به عنوان آزادی و دموکراسی به مجازاتهایی که اخیرا در ایران در مورد همجنسبازان صورت گرفته اعتراض شده و این مجازاتها بر ضد دموکراسی و اصول آزادی تلقی شده است. از نظر اسلام اینها آزادی نیست، سقوط است نه آزادی، رهایی حیوانیت و زندانی شدن انسانیت است. به تعبیر قرآن اینها خود را فراموش کردهاند. اینها خود را چیزی جز همین شهوات و تمایلات نمیدانند [و خیال میکنند] «من» یعنی همینها، منِ واقعی خودشان را گم کردهاند، انسان را در خودشان گم کردهاند. چرا انسان را گم کردهاند؟ چرا خود را گم کردهاند؟ قرآن میگوید چون خدا را فراموش کردهاند. از نظر قرآن انسان آنچنان موجودی است که با یافتن خدا خود را مییابد و با از دست دادن خدا خود را از دست میدهد.

وَ لاتَکونوا کالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَانْسیهُمْ انْفُسَهُمْ اولئِک هُمُ الْفاسِقونَ[1]. ریشه فسقها (این گونه

[1]. حشر/ 19.


صفحه 271

کارها) را چه میداند؟ میگوید انسان خودش را فراموش کرده. چون خود را فراموش کردهاند در این ورطههای کثیف میافتند. چرا خود را فراموش کردهاند؟

چون خدای خود را فراموش کردهاند.

بنابراین دموکراسی اسلامی بر اساس آزادی انسان است اما آزادی انسان در آزادی شهوات خلاصه نمیشود. البته اسلام دین ریاضت نیست، دین مبارزه با شهوات به معنای کشتن شهوات نیست- و این مطلب واضحتر از آن است که من بخواهم در اطرافش توضیح بیشتری بدهم- ولی دین اداره کردن و تدبیر کردن و مسلط بودن بر شهوات هست. کمال انسان در انسانیت اوست، در عواطف عالی اوست، در احساسات بلند اوست، در احساس حقیقت جویی اوست، در حقگویی و حقطلبی اوست و در امثال این امور است.

پس ما که میگوییم دموکراسی در اسلام هست، به معنی این است که میخواهیم آزادی واقعی به انسان بدهیم. حال من دو مثال برایتان عرض میکنم، ببینید این آزادی است یا آن آزادی است؟

در تاریخ مینویسند که کوروش وقتی که وارد بابِل شد با این که خودش دین دیگری داشت (مدعیاند که حتی خدا پرست هم بود) ولی مردم را در دینشان آزاد گذاشت یعنی بت پرستها را در بت پرستی، فرضا چوب پرستها را در چوب پرستی و حیوان پرستها را در حیوان پرستی آزاد گذاشت و گفت هر که هر کار میخواهد بکند، من کاری به او ندارم. در معیار غربی کوروش یک مرد آزادیخواه است، همچنان که میگویند یکی از ملکههای انگلستان (شاید ملکه ویکتوریا) وقتی که به هند رفت و میخواست به یکی از بتخانهها وارد شود، به احترام آن بتخانه اگر دیگران جلوِ صحن آن بتخانه کفشها را در میآوردند او از سر کوچه کفشها را درآورد که من میخواهم به عقیده انسانها احترام بگزارم. ولی ابراهیم خلیل چه کرد؟ آیا ابراهیم خلیل به این عقیده، که اینها عقیده نیست زنجیر است، به این زنجیرهایی که عادات سخیف بشر به دست و پای او بسته است احترام گزارد؟ خیر، بلکه رفت بتها را در خلوتی شکست، تبر را هم به گردن بت بزرگ انداخت، اول این فکر را در مردم القاء کرد- عملا یا قولا- که این بت بزرگتر کوچکترها را زده، کشته و خرد کرده است، و کاری کرد که همین امر منشأ تفکر در مردم بشود، به خود باز آیند، به تعبیر قرآن: فَرَجَعوا الی انْفُسِهِمْ یعنی به خودباز آمدند. ابراهیم آنها را به خودآگاهی


صفحه 272

رساند، خودآگاه و خود شناسا شدند، فکر کردند.

با معیارهای غربی کار ابراهیم خلیل بر ضد اصول آزادی و دموکراسی بوده، چرا؟ زیرا میگویند تو چکار داری، هر کار دلشان بخواهد انجام میدهند. اما با منطق واقع و حقیقت، ابراهیم به این وسیله غل و زنجیرها را از گردن یک ملت باز کرد و رهایشان کرد.

همین طور رسول اکرم. آیا رسول اکرم وقتی که وارد مکه شد همان کاری را کرد که کوروش کرد که من چکار دارم، هر کسی هر کار میخواهد بکند؟ آیا در باره مردمی که قرنها در زنجیر این بتها قرار گرفتهاند گفت چون عقیده دارند و عقیده آزاد است، چون خودشان انتخاب کردهاند، میل خودشان بوده و به میل خود به این بتخانهها میروند پس اینها آزادند؟! یا نه، این بتها را خرد کرد و دور ریخت و با این وسیله این مردم را آزاد کرد یعنی فکر اسیر و انسانیتِ اسیر حیوانیت اینها را آزاد کرد و رهایی داد.

بنابراین آزادی و دموکراسی بر اساس آنچه که تکامل انسانی انسان ایجاب میکند حق انسان بما هو انسان است، حقِ ناشی از استعدادهای انسانی انسان است نه حق ناشی از میل و تمایل افراد. یک نوجوان را در نظر بگیرید که مریض است.

سلامت و رشد آینده این نوجوان یک چیز اقتضا میکند: خوردن دواهایی، رعایت کردن رژیمی، محروم شدن از برخی خوراکها. ولی میل او ممکن است بر ضد این باشد. آیا آنچه که مبنای رشد بدنی این نوجوان است میل اوست یا استعداد واقعی بدنی او؟

پس مفهوم آزادی و دموکراسی در اسلام و در غرب متفاوت است. دموکراسی در اسلام یعنی انسانیتِ رهاشده و دموکراسی در غرب یعنی حیوانیتِ رهاشده.

بنابراین ما چندان میل هم نداریم که این کلمه «دموکراسی» را به کار ببریم ولی چارهای نیست، همین کلمه را به کار میبریم اما توضیح میدهیم که آزادی و دموکراسی در قاموس اسلام تفاوتهایی با آزادی و دموکراسی در قاموس غرب دارد. آزادی و دموکراسی در قاموس اسلام جنبه انسانی دارد و در غرب جنبه حیوانی.