بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 291

بخش ششم:ضمیمه

ازادی عقیده

این صفحه فاقد متن است


صفحه 292

این صفحه فاقد متن است


صفحه 293

بخش ضمیمه:آزادی عقیده*[1]

فرق فکر و عقیده و اشتباه اعلامیه جهانی حقوق بشر

بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم

الحمد للَّهرب العالمین بارئ الخلائق اجمعین و الصّلوة و السّلام علی عبد اللَّه و رسوله و حبیبه و صفیه سیدنا و نبینا و مولانا ابی القاسم محمد و علی آله الطّیبین الطّاهرین المعصومین. اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم.

لا اکراهَ فِی الدّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی فَمَنْ یکفُرْ بِالطّاغوتِ وَ یؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَک بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی لَاانْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ[2].

یکی از انواع آزادیها که از انواع آزادی اجتماعی شمرده میشود، به اصطلاحِ امروز آزادی عقیده و تفکر است. انسان در جمیع شئون حیاتی خود باید آزاد باشد، یعنی مانعی و سدی برای پیشروی و جولان او وجود نداشته باشد، سدی برای پرورش هیچ یک از استعدادهای او در کار نباشد. یکی از مقدسترین استعدادهایی که در بشر هست و شدیدا نیازمند به آزادی است تفکر است- و فعلا عرض میکنیم فکر و عقیده که بعد میان ایندو تفکیک خواهیم کرد- بلکه مهمترین قسمتی از انسان که

[1]* این فصل از دو سخنرانی تشکیل شده که در سال 1348 در حسینیه ارشاد ایراد شده است. نظر به این که این دو گفتار با مباحث این کتاب تناسب داشت، خصوصا که مکمل فصل دوم به شمار میرود، به صورت فصل «ضمیمه» درج گردید.

[2]. بقره/ 256.


صفحه 294

لازم است پرورش پیدا کند تفکر است و قهرا چون این پرورش نیازمند به آزادی یعنی نبودن سد و مانع در جلو تفکر است، بنابراین انسان نیازمند به آزادی در تفکر است. امروز هم میبینیم مسئلهای بسیار مهم و قابل توجه به نام آزادی عقیده در جهان مطرح است، خصوصا بعد از انتشار اعلامیههای حقوق بشر. در مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر «ظهور دنیایی که در آن افراد بشر در بیان عقیده، آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند» به عنوان بالاترین آرمان بشری اعلام شده است.

در اینجا عقیده اعم است از عقیده اجتماعی و سیاسی و عقیده مذهبی. پس در واقع بزرگترین آرزوی بشری این است که جهانی آزاد به وجود بیاید که در آن بیان عقیده هر کسی آزاد باشد، هر کسی حق داشته باشد هر عقیدهای را میخواهد انتخاب کند و نیز در اظهار و بیان عقیدهاش آزاد باشد. در آن دنیا ترس و فقر هم نباشد، امنیت کامل برقرار باشد، رفاه اقتصادی کامل در کار باشد. چنین دنیایی به عنوان آرمان بشری اعلام شده است. در ماده نوزدهم این اعلامیه چنین میخوانیم:

هر کسی حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد، در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد.

فرق فکر و عقیده

ما میخواهیم این مسئله را از نظر اسلامی بررسی کنیم که از نظر اسلام آیا آزادی فکر و عقیده صحیح است، یعنی اسلام طرفدار آزادی فکر و عقیده است یا طرفدار آن نیست؟ اینجاست که ما باید میان فکر و آنچه که امروز غالبا عقیده نامیده میشود فرق بگذاریم. فرق است میان فکر و تفکر و میان عقیده. تفکر قوهای است در انسان ناشی از عقل داشتن. انسان چون موجود عاقلی است، موجود متفکری است و قدرت دارد در مسائل تفکر کند. به واسطه تفکری که در مسائل میکندحقایق را تا حدودی که برایش مقدور است کشف میکند، حال هر نوع تفکری باشد: تفکر به اصطلاح استدلالی و استنتاجی و عقلی یا تفکر تجربی. خداوند تبارک و تعالی به انسان چنین نیرویی داده است، به انسان عقل داده است که با آن


صفحه 295

فکر کند یعنی مجهولات را کشف کند. انسان، جاهل به دنیا میآید. در آن آیه شریفه میفرماید: خداوند شما را خلق کرد [در حالی که چیزی نمیدانستید:] اخْرَجَکمْ مِنْ بُطونِ امَّهاتِکمْ لاتَعْلَمونَ شَیئاً[1]تفکر از نظر قرآن و حدیث

ما چون فقط قرآن خودمان را مطالعه میکنیم و کتابهای دیگر را مطالعه نمیکنیم، کمتر به ارزش این همه تکیه کردن قرآن به تفکر پی میبریم. شما هیچ کتابی (نه مذهبی و نه غیر مذهبی) پیدا نمیکنید که تا این اندازه بشر را به تفکر سوق داده باشد؛ همواره میگوید فکر کنید؛ در همه مسائل: تاریخ، خلقت، خدا، انبیا و نبوت، معاد، تذکرات و تعلیمات انبیا و مسائل دیگر.

تفکر حتی عبادت شمرده میشود. مکرر شنیدهاید احادیث زیادی را که به این عبارت است: تَفَکرُ ساعَةٍ خَیرٌ مِنْ عِبادَةِ سَنَةً، تَفَکرُ ساعَةٍ خَیرٌ مِنْ عِبادَةِ سِتّینَ سَنَةً، تَفَکرُ ساعَةٍ خَیرٌ مِنْ عِبادَةِ سَبْعینَ سَنَةً. یک ساعت فکر کردن از یک سال عبادت کردن افضل است، از شصت سال عبادت کردن افضل است، از هفتاد سال عبادت کردن افضل است. این تغییر تعبیرات- همان طور که بسیاری از علما گفتهاند- به واسطه این است که نوع و موضوع تفکرها فرق میکند: یک تفکر است که انسان را به اندازه یک سال عبادت جلو میبرد، یک تفکر است که او را به اندازه شصت سال عبادت

جلو میبرد، یک تفکر است که او را به اندازه هفتاد سال عبادت جلو میبرد. در احادیث ما وارد شده است: کانَ اکثَرُ عِبادَةِ ابی ذَرٍّ التَّفَکرَ اکثر عبادت ابیذر فکر کردن بود. یعنی ابیذری که شما او را تالی سلمان میشمارید و بلکه شاید بشود او را

[1]. نحل/ 78.


صفحه 296

تفاوت اسلام و مسیحیت

گذشته از اینها، در اسلام اصلی است راجع به اصول دین که وجه امتیاز ما و هر مذهب دیگری- مخصوصا مسیحیت- همین است. اسلام میگوید اصول عقاید را جز از طریق تفکر و اجتهاد فکری نمیپذیرم. یعنی جنابعالی باید موحد باشی، خداشناس باشی؛ اما چرا خداشناس باشم، به چه دلیل؟ میگوید دلیلش را خودت باید بفهمی، این یک مسئله علمی است، یک مسئله فکری و عقلی است. همین طور که به یک دانشآموز میگویند این مسئله حساب را خودت باید بروی حل کنی، من حل کنم به دردت نمیخورد، آنوقت به دردت میخورد که این مسئله را خودت حل کنی، اسلام صریح میگوید: لا الهَ الَّا اللَّه یک مسئله است، این مسئله را تو باید با فکر خودت حل کنی؛ این که من به لا الهَ الَّا اللَّه اعتقاد داشته باشم و آن را درک کنم برای تو کافی نیست، خودت باید این مسئله را طرح کنی و خودت هم باید آن را حل کنی.

رکن دوم اسلام چیست؟ مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّه. اسلام میگوید این هم مسئله دیگری است که باز تو باید مثل یک دانشآموز حلش کنی، یعنی فکر کنی و آن را حل نمایی. معاد چطور؟ معاد را هم تو باید مثل یک مسئله حل کنی، باید فکر کنی، باید معتقد باشی؛ و همچنین سایر مسائل. گو این که حل کردن این دو مسئله [یعنی توحید و نبوت] به حل سایر مسائل کمک میکند ولی به هر حال از نظر اسلام اصول عقاید، اجتهادی است نه تقلیدی، یعنی هر کسی با فکر خودش باید آن را حل کند.

پس این ادلّ دلیل بر این است که از نظر اسلام نه تنها فکر کردن در اصول دین جایز و آزاد است یعنی مانعی ندارد، بلکه اصلا فکر کردن در اصول دین در حدود معینی که لااقل بفهمی خدایی داری و آن خدا یکی است، پیغمبرانی داری، قرآن از جانب خدا نازل شده است، پیغمبر از جانب خداست، عقلًا بر تو واجب است؛ اگرفکر نکرده اینها را بگویی من از تو نمیپذیرم.

از همین جا تفاوت اسلام و مسیحیت بالخصوص و حتی سایر ادیان روشن


صفحه 297

میشود. در مسیحیت، درست مطلب برعکس است؛ یعنی اصول دین مسیحی، ماورای عقل و فکر شناخته شده است. اصطلاحی هم خودشان وضع کردند که «اینجا قلمرو ایمان است نه قلمرو عقل» یعنی برای ایمان یک منطقه قائل شدند و برای عقل و فکر منطقه دیگری. گفتند: حساب عقل و فکر کردن یک حساب است، حساب ایمان و تسلیم شدن حساب دیگری است؛ تو میخواهی فکر کنی، در قلمرو ایمان حق فکر کردن نداری، قلمرو ایمان فقط قلمرو تسلیم است، در این جا حق فکر کردن نیست. ببینید تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟ یکی اصول دین خودش را منطقه ممنوعه برای عقل و فکر اعلام میکند و دیگری نه تنها منطقه ممنوعه اعلام نمیکند، بلکه منطقه لازمالورود اعلام میکند که عقل باید در این منطقه وارد شود، اگر وارد نشود من چیزی را نمیپذیرم. این، معنی آزادی تفکر است.

بنابراین اگر کسی واقعا در این مسائل فکر کند، آیا از نظر اسلام حق دارد؟

مسلّم حق دارد، بلکه لازم است فکر کند. آیا اگر کسی واقعا به فکرش از نظر منطقی یک چیزی میرسد در باب خدا، در باب قیامت، در باب نبوت، فکر میکند و یک اشکال به ذهنش میرسد، حق دارد این اشکال را به دیگران بگوید که برای من در این مسئله شبههای پیدا شده است، بیایید این شبهه را برای من حل کنید؟ البته آزاد است. اشکالش باید حل شود. سؤال کردن در مسائل اصول دین، امر واجب و لازمی است. از پیغمبر اکرم سؤال میکردند، از علی علیه السلام سؤال میکردند، از سایر ائمه اطهار سؤال میکردند، زیاد هم سؤال میکردند و آنها هم جواب میدادند. این کتابهای احتجاجاتی که ما داریم (و غیر آنها) نشان میدهد در زمینه اصول دین در اسلام چقدر حق آزادی بیان و حق آزادی سؤال داده شده است. تا وقتی که انسان روحش روح تحقیق و کاوش است و انگیزهاش واقعا تحقیق و کاوش و فکر کردن است، اسلام میگوید بیا فکر کن، هر چه بیشتر فکر و سؤال کنی، هر چه بیشتر برایت شک پیدا شود، در نهایت امر بیشتر به حقیقت میرسی، بیشتر به واقعیت میرسی.

این مسئله را ما مسئله فکر مینامیم.


صفحه 298

دو گونه عقیده:

1. عقیده بر مبنای تفکر

2. عقیده به معنی دلبستگی

ولی گاهی انسان به چیزی اعتقاد پیدا میکند و این اعتقاد بیشتر کار دل و احساسات است نه کار عقل. به یک چیز دلبستگی بسیار شدید پیدا میکند، روحش به او منعقد و بسته میشود، ولی وقتی که شما پایهاش را دقت میکنید که این عقیده او از کجا پیدا شده است، مبنای این اعتقاد و دلبستگی چیست، آیا یک تفکر آزاد این آدم را به این عقیده و دلبستگی رسانده است یا علت دیگری مثلا تقلید از پدر و مادر یا تأثر از محیط و حتی علایق شخصی و یا منافع فردی و شخصی در کار است، میبینید به صورت دوم است؛ و اکثر عقایدی که مردم روی زمین پیدا میکنند عقایدی است که دلبستگی است نه تفکر.

آیا بشر از نظر دلبستگیها باید آزاد باشد؟ این دلبستگیهاست که در انسان تعصب و جمود و خمود و سکون به وجود میآورد و اساسا اغلب، عقیده دست و پای فکر را میبندد. عقیده که پیدا شد، اولین اثرش این است که جلو فعالیت فکر و آزادی تفکر انسان را میگیرد چون به آن دل بسته است. حُبُّ الشَّیءِ یعْمی وَ یصِمُ چیزی که انسان به آن دل بست، چشم بصیرت را کور میکند، گوش بصیرت را کر میکند، دیگر انسان نمیتواند حقیقت را ببیند و بشنود.

مثلا بتپرستهایی بتها را پرستش میکردند و میکنند. آیا این را ما باید برای آنها تفکر حساب کنیم و عقیده و اعتقاد آنها را یک اعتقاد زاییده از فکر و عقل آزاد تلقی کنیم، یا یک دلبستگی و یک جمود و یک خمودی که ناشی از یک سلسله تعصبات و تقلیدهایی است که طبقه به طبقه به اینها رسیده است؟ شما هیچ میتوانید باور کنید که یک بشر با فکر و عقل آزاد خودش به اینجا برسد که بت را باید پرستش کرد، هُبَل را باید پرستش کرد؟! آیا شما هیچ میتوانید احتمال این