بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 30

3. نجات مظلومان

هدف سوم: فَیأْمَنَ الْمَظْلومونَ مِنْ عِبادِک. آنجا که رابطه انسان با انسان رابطه ظالم و

مظلوم است، رابطه غارتگر و غارتشده است، رابطه کسی است که از دیگری امنیت و آزادی را سلب کرده است، هدف ما این است که مظلومان از شر ظالمان نجات پیدا کنند. در آن فرمانی که به مالک اشتر نوشته است، جملهای دارد که عین آن در اصول کافی هم هست، به او میفرماید: مالک! تو باید به گونهای حکومت کنی که مردم تو را به معنی واقعی تأمینکننده امنیتشان و نگهدار هستی و مالشان و دوست عزیز خودشان بدانند نه یک موجودی که خودش را به صورت یک ابوالهول درآورده و همیشه میخواهد مردم را از خودش بترساند، با عامل ترس میخواهد حکومت کند. بعد فرمود: من این جمله را از پیغمبر «غَیرَ مَرَّةٍ» (یعنی نه یک بار بلکه مکرر) شنیدم[1]که: لَنْ تُقَدَّسَ امَّةٌ حَتّی یؤْخَذَ لِلضَّعیفِ حَقُّهُ مِنَ الْقَوِی غَیرَ مُتَعْتَعٍ[2]. پیغمبر فرمود: هرگز امتی[3]، جامعهای به مقام قداست (مقامی که قابل تقدیس و تمجید باشد که بشود گفت این جامعه جامعه انسانی است) نمیرسد مگر آن وقت که وضع به این منوال باشد که ضعیف حقش را از قوی بدون لکنت کلمه بگیرد؛ وقتی ضعیف در مقابل قوی میایستد لکنتی در بیانش وجود نداشته باشد.این جمله شامل دو مطلب است: یکی این که مردم به طور کلی روحیه ضعف و زبونی را از خود دور کنند و در مقابل قوی (هر اندازه قوی باشد) شجاعانه بایستند، لکنت به زبانشان نیفتد، ترس نداشته باشند- که ترس از جنود ابلیس است- و دیگر این که اصلا نظامات اجتماعی باید طوری باشد که در مقابل قانون، قوی و ضعیفی وجود نداشته باشد. پس علی علیه السلام میگوید در برنامه حکومت اسلامی ما «فَیأْمَنَ الْمَظْلومونَ مِنْ عِبادِک» خدایا بندگان ستمدیده تو در امنیت قرار گیرند، چنگال ستمگر را قطع کنیم.

[1]. پیغمبر اکرم بعضی جملهها را که خیلی به آنها عنایت داشته مکرر میگفته و به یک بار قناعتنمیکرده است.

[2]. نهجالبلاغه، نامه 53.

[3]. کلمه «امت» مساوی است با آنچه که امروز جامعه میگوییم.


صفحه 31

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 31

4. بپا داشتن قوانین الهی تعطیل شده

چهارم: وَ تُقامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدودِک. در اصطلاح امروز وقتی میگویند «حدود» اصطلاح فقه است. گاهی اصطلاح خاص فقه با اصطلاح حدیث متفاوت است وخود فقه هم به این مطلب توجه دارد. امروز وقتی میگوییم «حدود» یعنی قوانین جزائی اسلام، ولی در اصطلاح خود قرآن یا در اصطلاح پیغمبر اگر گفته میشود «حدود» (تِلْک حُدودُ اللَّهِ فَلاتَعْتَدوها)[1]یعنی مطلق مقررات اسلامی اعم از قوانین جزائی یا قوانین غیر جزائی. در یک جامعه فاسد گاهی حدود الهی، قوانین الهی (جزائی یا غیر جزائی) به حالت تعطیل در میآید. وقتی به حالت تعطیل درآمد، چون بیحساب وضع نشده است، نظام اجتماعی در همان قسمتِ مربوط به آن قانون به حالت نیمه تعطیل درمیآید، اعم از آن که آن قانون الهی به طور کلی تعطیل شده باشد یا به صورت تبعیض در آمده باشد یعنی در مورد بعضی اجرا میشود، در مورد بعضی دیگر اجرا نمیشود؛ قانون قدرتش برای به تله انداختن قوی، ضعیف است و برای گرفتار کردن ضعیف، قوی است. این یک مورد از موارد تعطیل حدود الهی است.

میبینید علی علیه السلام چقدر حساسیت نشان میدهد که قانون خدا تعطیل بردار نیست ولو در مورد فرزند خودم. میشنود که عبداللَّه بن عباس، پسر عموی عزیز و مورد احترامش- که واقعا هم از جهاتی مرد بزرگی بوده ولی بدیهی است که معصوم نبوده- مرتکب خطایی شده. به علی خبر دادند که ابن عباس، پسر عموی بزرگ تو، دانشمند و عالم تو، سیاستمدار و مورد اعتماد تو در بیتالمال تصرفی کرده است، از آن تصرفاتی که امروز اصلا کسی آنها را به حساب نمیآورد. علی علیه السلام نامهای به او نوشته که این نامه در نهجالبلاغه هست: پسر عباس! من از تو انتظار نداشتم؛ به خدا قسم اگر چنین و چنان بشود و اگر چنین بکنی، با آن شمشیری که به هر کس زدم یکسره به جهنم رفت و حساب و کتابی ندارد، تو را آدم خواهم کرد. بعد میگوید:

پسر عباس! به خدای عالم قسم اگر حسن و حسین هم چنین کاری بکنند، با همین شمشیر میزنمشان، و میزد. این مقدار حساسیت در مقابل اجرای قانون الهی!

[1]. بقره/ 229.


صفحه 32

حساسیت حکومت اسلامی در اجرای قانون

حکومت اسلامی یعنی حکومتی که برای اجرای قانون تا این اندازه حساسیت داشته باشد. بنازم حکومتهایی را که یک چوپان بهایی سنگسری[1]آن در ظرف ده سال [بهآن ثروت میرسد و] با کمال افتخار در روزنامه مصاحبه میکند، دو تا دستش را پیش میآورد عکسبرداری میکنند و میگوید: به کوری چشم این مردم هر یک از این انگشترهای من چهل میلیون تومان ارزش دارد!

علی علیه السلام میگوید: وقتی که در جامعه چنین چیزهایی وجود داشته باشد (او چیزهای کوچکتری را مثال میزند) ولَوْ انَّ امْرَءاً مُسْلِماً ماتَ مِنْ بَعْدِ هذا اسَفاً ما کانَ بِهِ مَلوماً بَلْ کانَ بِهِ عِنْدی جَدیراً[2]به خدا قسم اگر مرد مسلمان وقتی این جور چیزها را میشنود از غصه بمیرد، از نظر من مورد ملامت نیست، بلکه شایسته است. درباره چه بود؟ آیا درباره قضیهای نظیر کارهای چوپان سنگسری بود؟ نه، درباره این بود که چرا از دست یا پای زن غیر مسلمان که در ذمّه اسلام است به زور دستبند یا خلخالش[3]را بیرون کردند. وقتی که امنیت این قدر نباشد که یک زن غیر مسلمان که در ذمّه اسلام است ایمنی داشته باشد و بیایند زینتش را از تنش به زور بکشند و ببرند و آب از آب تکان نخورد، در چنین شرایطی اگر انسان مسلمان بمیرد مورد ملامت نیست و بلکه شایسته است.

ما با الهام از آن جملههایی که علی علیه السلام در ابتدای سخنش گفت، میگوییم:

خدایا نیت پاک [عطا فرما]، ما برای شکم قیام نکردیم، برای سیر شدن قیام نکردیم، برای سیر کردن قیام کردیم. یک نهضت اسلامی نهضت انسانگرا به معنی واقعی کلمه است، چون نهضتی است که از فطرت انسان ناشی میشود نه از شکمش، یک نهضت انسانگرا به تمام معنی خالص و پاک، و من امیدوارم همان طوری که احساس میکنم در رهبری نهضت خلوص هست، در مردم ما و در جامعه ما نیز صفا و خلوص باشد که هست.به عنوان یک برادر به همه شما برادران و خواهران مسلمان توصیه میکنم حالا

.

[1]. [منظور، هژبر یزدانی از نزدیکان دربار شاه است.]

[2]. نهجالبلاغه، خطبه 27

[3]. خلخال یعنی آن زینتی که زنان عرب به پایشان میبستند


صفحه 33

که در این نهضت عظیم و بزرگ شرکت کردهاید (و من همبستگی[3]را این طور تعبیرایران و قهرمان قهرمانان، حضرت آیتاللَّه العظمی آقای خمینی رهبری میشود.

همبستگی یعنی همه با هم پشت سر این رهبر بزرگ، همه با هم در پی اهداف اسلامی، همه با هم برای اصلاح خود؛ خود را اصلاح کنیم، خودمان را بسازیم) رابطهتان را با خدای خودتان محکم کنید، به یاد خدا باشید، نام خدا را زیاد بر زبان بیاورید، به خدا اعتماد داشته باشید که هر کس در راه خدا حرکت و قیام کند خدا او را تأیید میکند، از نمازتان غفلت نکنید، از روزهتان غفلت نکنید، از تقوا غفلت نکنید، از عفاف غفلت نکنید، از اخلاص غفلت نکنید.

وقتی که ملتی خالص و مخلص به دنبال رهبری خالص و مخلص حرکت کند، تمام قدرتهای دنیا (استعمار سیاهش و استعمار سرخش، چپش و راستش، غربیاش و شرقیاش) هم قیام کنند محال و ممتنع است که از عهده او برآیند.

ما سابقا در روایات اسلامی میدیدیم که خورشید پیش از عدل کلی الهی و به اصطلاح معروف در آخرالزمان از مغرب طلوع میکند. با خودمان فکر میکردیم یعنی چه؟ میفهمیدیم مقصود از خورشید جز خورشید اسلام چیز دیگری نیست.

اینچنین تعبیر میکردیم که لابد از این جهت است که ملتهای غرب از نظر علم و فرهنگ پیشرفتهترند و آنها زودتر از ما به حقایق اسلام آگاه خواهند شد؛ اگر ما اسلام را زیر پا بگذاریم، اسلام از غرب به وسیله خود ملتهای غرب طلوع میکند.

یک ماهی است به فکر فرورفتهایم که خدایا مثل این که خورشید از شرق به غرب رفت[1]که از غرب طلوع کند، و ما سپیدهدم و فجر و فلقش را داریم میبینیم.

خدایا به ما شایستگی شرکت فعال در این نهضت عظیم اسلامی عنایت بفرما.

[1]. [عنوان همایشی که استاد در آن سخن میگفتهاند «همبستگی» بوده و البته مقصود برگزار کنندگاناین همایش، همبستگی میان گروههای اسلامی و گروههای مارکسیست بود که استاد شهید با سخنرانی خود نقشه آنها را خنثی کردند. (2) اشاره به هجرت امام خمینی به پاریس است


صفحه 34

پروردگارا به ما شایستگی طلوع خورشید اسلام از مغرب بر ما عنایت بفرما، وجود مقدس آن رهبر بزرگ را در سایه عنایت خودت تا رسیدن به آخرین مقصد محفوظ بدار، به همه ما توفیق حرکت در راه رضای خودت عنایت بفرما.

و السلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته


صفحه 35

بخش دوم

مفهوم ازادی عقیده


صفحه 36

این صفحه فاقد متن است


صفحه 37

بخش دوم:مفهوم آزادی عقیده

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم[1]

ادْعُ الی سَبیلِ رَبِّک بِالْحِکمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِی احْسَنُ[2].

قبلا باید عرض کنم که من در این ایام آنقدر گرفتار بودهام که فرصت این که یک سخنرانی برای این دانشکده تهیه و تنظیم کنم، در عین این که علاقهمند بودهام، نداشتم. تنها چیزی که در نظر گرفتهام یکی مناسبت محلی این سخنرانی است که اینجا دانشکده الهیات و معارف اسلامی است و باید چه رسالتی به طور کلی در جامعه داشته باشد و چه رسالتی بالاخص در این نهضت مقدس اسلامی داشته باشد. موضوع دوم که فکر کردم در باره آن بحث کنم و قهرا با موضوع اول مرتبط میشود «مفهوم آزادی عقیده» است که این ایام و روزها در روزنامهها و احیانا در سخنرانیها مطرح است.

اما موضوع اول، رسالتی که این دانشکده به طور کلی و یا به طور خاص در این نهضت اسلامی میتواند داشته باشد در ناحیه ارائه و توضیح و تفسیر و دفاع از ایدئولوژی اسلامی است. این که در گذشته این دانشکده این رسالت خودش را انجام داده یا نداده است و اگر انجام داده چند درصد بوده است و اگر انجام نداده

[1]. این سخنرانی در تاریخ 2/ 11/ 1357 (بیست روز قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و در آستانه ورود امام خمینی به ایران) در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران ایراد شده است.

[2]. نحل/ 125.