بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 304

خلاف نظر کلیسا دارد یا نه؟! آیا اگر کلیسا اظهار نظر کرده است که عناصر چهارتاست یا خورشید به دور زمین میچرخد، در این مسائل کسی فکری بر خلاف این دارد؟ ولو فکر او فکر علمی و فلسفی و منطقی بود. تا میدیدند فکری پیدا شده بر خلاف آنچه کلیسا عرضه داشته است، فورا آن را به عنوان یک جرم بزرگ تلقی میکردند، آن شخص را به محکمه میکشاندند و شدیدترین مجازاتها از نوع سوختن زنده زنده را در مورد او اعمال میکردند.

شما تاریخ اروپای قرون وسطی را بخوانید [و آن را با تاریخ مشرق زمین مقایسه کنید، آنگاه میبینید] در این جهت مشرق زمین نظیر ندارد. از نظر فجیع بودن جنایت، ما هرچه که مشرق زمین را توصیف کنیم و هرچه که منبریها در منابر راجع به بنیامیه و بنیالعباس و حتی حجّاج بن یوسف ثقفی حتی مبالغه کنند، مشرق زمین هرگز به پای اروپاییهای قرون وسطی نمیرسد، به پای اروپایی امروز هم نمیرسد. مجازات زنده زنده آتش زدن به سادگی انجام میشد. تاریخ آلبرماله2. دین امری مربوط به وجدان شخصی فرد است

جهت دیگر این است که از نظر طرز تفکر بعضی از فلاسفه اروپا، دین و مذهب هرچه میخواهد باشد- خواه به صورت بتپرستی، خواه به صورت گاوپرستی و خواه به صورت خداپرستی- امری است مربوط به وجدان شخصی هر فرد؛ یعنی هر فردی در وجدان خودش نیازمند است که یک سرگرمی به نام مذهب داشته باشد.


صفحه 305

این مقدارش را قبول کردهاند که انسان نمیتواند بدون سرگرمی مذهبی باشد، همین طور که در مسئله هنر هم این حرف را میزنند: انسان نیازمند به یک سرگرمی هنری مثلا سرگرمی شعری است. مسائلی که مربوط به وجدان شخصی هر فرد است اصلا خوب و بد ندارد، راست و دروغ ندارد، حق و باطل ندارد؛ حق و باطل و راست و دروغش بستگی به پسند شما دارد، هرچه را که شما بپسندید آن خوب است. مثالی عرض میکنم:

اگر کسی از شما بپرسد: در میان رنگهای لباسها کدام رنگ بهتر است، جواب چیست؟ هرکس جواب مطلق بدهد، بگوید: بهترین رنگها که همه مردم باید آن رنگ را برای لباس خود انتخاب کنند فلان رنگ است، آدم جاهلی است. جواب این است که در مسئله رنگ، ذوقها و سلیقهها مختلف است، هر کسی رنگ مخصوصی را برای لباس خود میپسندد. از من نپرس که بهترین رنگها برای همه مردم چیست؟

از من بپرس تو کدام رنگ را برای لباسهایت معمولا انتخاب میکنی؟ تا من بگویم فلان رنگ. یا در میان خورشها کدامیک از همه بهتر است؟ کسی نمیتواند جواب مطلق بدهد که فلان خورش بهترین خورش است، این خورش را باید انتخاب کرد و سایر خورشها را باید دور ریخت. نه، تو حق داری از ذوق و سلیقه خودت حرف بزنی. انسان احتیاج دارد یک خورشی را با برنج مصرف کند، هر کسی هر خورشی را میپسندد همان خوب است. اینها را ما میگوییم مسائل سلیقهای و شخصی که خوب و بد مطلق ندارد، خوب و بدش بستگی به پسند انسان دارد، هر کسی هرچه را میپسندد همان خوب است.

در مسائل مذهبی و دینی چون آنها نمیخواهند به واقعیتی برای دین و نبوت اعتراف کرده باشند و قبول کنند که واقعا پیغمبرانی از طرف خدا آمدهاند و یک راه واقعی به بشر نشان دادهاند و سعادت بشر در این است که آن راه واقعی را طی کند، میگویند ما نمیدانیم واقع و ریشه مذهب چیست ولی همینقدر میفهمیم که انسان بدون مذهب نمیتواند زندگی کند؛ یکی از شرایط زندگی انسان این است که انسان به یک موضوعی به عنوان مذهب سرگرمی داشته باشد و به عبارت دیگر یکی از سرگرمیهای زندگی انسان مذهب است، خواه آن چیزی که به عنوان معبود گرفته خدای یگانه باشد یا انسانی به نام عیسای مسیح یا گاو یا فلز و یا چوب، فرق نمیکند، بنابراین نباید مزاحم افراد شد، هر کسی به ذوق و سلیقه خودش هرچه را


صفحه 306

انتخاب میکند همان خوب است.

ایراد ما هم همین است. ما میگوییم طرز تفکر شما در باب دین غلط است. آن دینی که تو میگویی عقیده به آن دین آزاد است، اصلا من قبولش ندارم. من دین را به عنوان یک راه واقعی برای سعادت بشر معتقدم. در راه واقعی برای سعادت بشر نباید گفت عقیده یک انسان ولو آن عقیده بر مبنای تفکر نباشد آزاد است.

مثال دیگر: آیا شما در مسئله بهداشت و یا در مسئله فرهنگ هرگز میگویید که عقیده آزاد است؟ آیا شما هرگز این حرف را میزنید که اعتقاد هر مردمی راجع به بهداشت آزاد است؟! اگر مردم منطقهای دلشان میخواهد که تراخم داشته باشند، نود درصد آنها تراخم دارند و خودشان تراخم را انتخاب کردهاند، شما میروید از آنها اجازه میگیرید که آیا به ما اجازه میدهید که تراخم شما را معالجه کنیم؟ یا از هر طریق ممکن که بتوانید ولو آنها را اغفال کنید و گولشان بزنید، ولو دست و پایشان را ببندید، تراخمشان را معالجه میکنید و میگویید من به اینها خدمت کردم، خودشان نمیفهمند.

مردمِ دیگر، فرهنگ را نمیخواهند. شما میروید برایشان مدرسه باز کنید، میآیند درِ مدرسه را میبندند و مبارزه میکنند. تعلیمات اجباری چه حکمی دارد؟

اعلامیه جهانی حقوق بشر چرا ضد تعلیمات اجباری قیام نمیکند؟ چرا نمیگوید بشر آزاد است و به همین جهت کسی حق ندارد تعلیمات را اجباری کند چون تعلیمات اجباری ضد آزادی بشر است؟ بر عکس، همین اعلامیه جهانی حقوق بشر در ماده 26، تعلیمات در حدود ابتدایی را اجباری میداند یعنی حق آزادی را از بشر در این قضیه سلب میکند، چرا؟ میگوید برای این که راه سعادت بشر است؛ غلط کرده آن که میگوید من میخواهم جهالت را انتخاب کنم، من نمیخواهم باسواد شوم، او نمیفهمد، به زور باید باسوادش کرد، به زور باید به او خدمت کرد.

اما در باب دین و مذهب این حرف را نمیزنند، برای این که چنین فرض کردهاند که بهداشت یا فرهنگ یک واقعیتی است و سعادت بشر در این واقعیت است اما دین یک سلیقه فردی و شخصی است، یک احتیاج درونی است، مثل یک عطشی است که انسان پیدا میکند که باید به وسیلهای تسکین پیدا کند. به قول آنها انسان نیاز به پرستش پیدا میکند، یک وقت در خودش احساس میکند که باید پرستش کند. این نیاز خودش را با یک پرستشی باید رفع کند، هرچه را پرستش کندفرق


صفحه 307

خلاصه

خلاصه عرایض امشب ما این شد که در اسلام آزادی تفکر هست و آزادی عقیدهای که بر مبنای تفکر درست شده باشد هست، اما آزادی عقیدهای که مبنایش فکر نیست هرگز در اسلام وجود ندارد. آن آزادی معنایش آزادی بردگی است، آزادی اسارت است، آزادی زنجیر در دست و پا قرار دادن است. بنابراین حق با انبیا بوده است نه با روشی که دنیای امروز میپسندد. حق با انبیا بوده است که این گونه زنجیرها را از دست و پای بشر میگرفتند، پاره میکردند و در نتیجه میتوانستند بشر را وادار به تفکر کنند. ما میبینیم که اسلام از یک طرف با بتپرستیها به آن شدت مبارزه میکند و از طرف دیگر به همان بتپرست میگوید اگر میخواهی خدا را بپذیری، در حالی که بت را پذیرفتهای قبول ندارم؛ باید خدا را با عقل آزاد بپذیری. وَ فِی الْارضِ ایاتٌ لِلْموقِنینَ. وَ فی انْفُسِکمْ افَلا تُبْصِرونَ[1]. خدا را میخواهی بپذیری؟ بدون تفکر قبول نیست. برو روی زمین مطالعه کن، روی مخلوقات زمین مطالعه کن، در گیاهها مطالعه کن، در خلقت حیوانات مطالعه کن، در خلقت خودت مطالعه کن، در بدن و روحت مطالعه کن، در آسمانها مطالعه کن. اینقدر میگوید راجع به توحید مطالعه کن که انسان باید عالم شود، خود به خود یک علمی به دست میآورد تا از مجرای علم به توحید برسد، به معاد و نبوت برسد:

انَّ فی خَلْقِ السَّمواتِ وَ الْارْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِاولِی الْالْبابِ. ا لَّذینَ یذْکرونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعوداً وَ عَلی جُنوبِهِمْ وَ یتَفَکرونَ فی خَلْقِ

[1]. ذاریات/ 20 و 21.


صفحه 308

السَّمواتِ وَ الْارْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَک فَقِنا عَذابَ النّارِ[1].

عقیده اسلامی اجبار بردار نیست

آیه دیگر قرآن میگوید: لا اکراهَ فِی الدّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی[2]شأن نزول آیه«لا اکراه فیالدین»

در شأن نزول آیه «لا اکراهَ فِی الدّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی» نوشتهاند عدهای از انصار (یعنی مردم مدینه از اوس و خزرج) قبل از این که پیغمبر اسلام به مدینه تشریف بیاورند، بچههایشان را نزد یهودیها میفرستادند چون آنها نسبت به بتپرستهای مدینه متمدنتر بودند و بعضی از ایشان (ده بیست نفر) سواد خواندن و نوشتن هم داشتند، برعکس اعراب بتپرست که سواد خواندن و نوشتن نداشتند. اغلب، بچههایشان را پیش آنها میفرستادند که تربیت شوند و چیزهایی یاد بگیرند. این بچهها وقتی که میرفتند پیش یهودیها میدیدند که ثقافت و فرهنگ آنها نسبت به

[1]. آل عمران/ 190 و 191.

[2]. بقره/ 256.


صفحه 309

پدر و مادر و قبیله خودشان خیلی بالاتر است، به آنها علاقهمند میشدند و احیانا به دین ایشان درمیآمدند.

وقتی که اسلام به مدینه آمد، بتپرستها مسلمان شدند ولی اکثر یهودیها به دین خودشان باقی ماندند الّا عده کمی که آنها هم مسلمان شدند. در میان بچههایی که تحت تربیت یهودیها بودند، عدهای به همان دین یهود باقی ماندند، تا قضیه بنیالنضیر پیش آمد. قرار شد که بنیالنضیر در اثر خیانت و نقض عهد و پیمانی که کرده بودند، مهاجرت و جلای وطن کنند و از آنجا بروند. بچههای انصار که به اینها علاقهمند و با اینها محشور بودند و حتی دینشان را هم انتخاب کرده بودند، گفتند:

اگر بناست اینها بروند ما هم با اینها میرویم. پدرها خواستند مانع آنها شوند، گفتند:

شما حق ندارید بروید، شما باید بمانید و باید هم مسلمان شوید. آمدند پیش پیغمبر اکرم، فرمود: نه، «باید» ندارد، شما اسلام را بر آنها عرضه کنید؛ اگر پذیرفتند، پذیرفتند و اگر نپذیرفتند ما اسلام اجباری هرگز نمیخواهیم: لا اکراهَ فِی الدّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی دیگر اکنون حقیقت آشکار شده است، راه هدایت از راه ضلالت آشکار است، اگر کسی راه هدایت را نگیرد جز بیماری چیز دیگری نیست.

اسلام با آن عقیدههایی که غالبا تکیهگاه برخی رژیمهای ظالمانه است مبارزه کرده. اسلام در همین ایران خودمان آمد چه کرد؟ تا آنجا که میخواست تکیهگاه یک رژیم فاسد را از بین ببرد مبارزه کرد، بعد خودِ اسلام را عرضه کرد، گفت اختیار با خودتان، میخواهید اسلام را بپذیرید میخواهید نپذیرید.

شما آن تهمت را نپذیرید، این متن تاریخ اسلام است، شرقی و غربی این تاریخ را پذیرفته است، هیچ دینی آزادی عقیده واقعی را به اندازه اسلام رعایت نکرده است. این مورخین غربی هستند که به این مطلب اعتراف دارند. و لهذا در صدر اسلام اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران، زردشتی بودند. ایرانیها در زمانی مسلمان شدند که اتفاقا حکومتشان حکومت عرب نبود، حکومت ایرانی بود. ایرانیان در زمانی که حکومتشان حکومت ایرانی شد تدریجا مسلمان شدند والّا در زمان حکومت عرب مسلمان نبودند و مسلمان هم نشدند و اعراب هم آنها را مجبور به اسلام نکردند.

و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته


صفحه 310

این صفحه فاقد متن است


صفحه 311

اسلام و آزادی تفکر

بسم اللَّه الرحمن الرحیم

بحث ما درباره آزادی عقیده بود. در جلسه گذشته بحثی شد درباره این که چگونه عقیدهای صحیح است آزاد باشد و چگونه عقیدهای صحیح نیست آزاد باشد و آزاد بودن بشر در آن بر خلاف حیثیت شرافتی انسان است. عرض کردیم معتقَدات بشر بر یکی از دو پایه میتواند باشد. گاهی پایه اعتقاد بشر یک تفکر آزاد است، انسان با یک عقل و فکر آزاد از روی تأمل و اندیشه واقعی عقیدهای را برای خود انتخاب میکند. ولی گاهی عقیدهای به بشر تحمیل میشود از هر راهی ولو از راه تقلید آباء و اجداد، و بعد انسان به آن عقیده خو میگیرد و آن عقیده بدون آن که با قوّه تفکر او کوچکترین ارتباطی داشته باشد در روح او مستقر میگردد. اولین خاصیت و اثر این گونه عقاید این است که جلو تفکر آزاد انسان را میگیرد و به صورت زنجیری برای عقل و فکر انسان در میآید. این گونه عقاید عبارت است از یک سلسله زنجیرهای اعتیادی و عرفی و تقلیدی که به دست و پای فکر و روح انسان بسته میشود، و همان طور که یک آدمِ به زنجیر کشیده و به غل بسته شده خودش قادر نیست آن زنجیر را از دست و پای خود باز کند، شخص دیگری لازم است تا با

وسایلی که در اختیار دارد آن را از دست و پا و گردن او باز کند، ملتهایی هم که نه از روی تفکر بلکه از روی یک نوع عادت، تقلید، تلقین و ... عقایدی را پذیرفتهاند