دو نمونه از نفاق در بیان تفکر
گاهی انسان میبیند نوشتههایی زیر پوشش اسلامی منتشر میشود[1]. من در مقدمه چاپ هشتم کتاب علل گرایش به مادیگری این مطلب را نوشتم. برخی جزوههای تفسیر قرآن به دستم رسید و واقعا هنوز هم من نمیدانم اینها مسلماناند و اغفال شدهاند یا تعمّد به خرج میدهند[2]. احتمال میدهم از همان افرادی هستند که مرعوب و مجذوب مسائل مارکسیستی هستند. از اول قرآن تا آنجا که من خواندهام تمام آیات را برداشت مارکسیستی کرده. به قرآن چه کار داری برادر؟! تو حرفخودت را بزن. مثلا قرآن میگوید: الَّذینَ یؤْمِنونَ بِالْغَیبِ[3]. نویسنده میگوید میدانی مقصود از غیب چیست؟ مقصود غیبِ انقلاب است. انقلاب دو مرحله دارد: مرحله
[1]. [مقصود جزوات گروه منافق فرقان است، گروهی که استاد را به شهادت رساند.]
[2]. چون اسم نویسنده یا نویسندگانش نیست آنها را نمیشناسم.
[3]. بقره/ 3.
غیب و مرحله شهادت. تا وقتی که آن نظام امپریالیستی واژگون نشده است انقلاب باید حالت استتاری داشته باشد، مخفی و غیب باشد، بعد که رژیم عوض شد آنوقت مرحله شهادت انقلاب است. مثلا ما تا پارسال در مرحله غیب انقلاب بودیم و امسال به شهادت انقلاب رسیدهایم! الَّذینَ یؤْمِنونَ بِالْغَیبِ یعنی آنهایی که میدانند انقلاب مرحله غیب و مرحله شهادت دارد! اینجا دیگر نمیشود گفت که عقیده آزاد است. این به آزادی عقیده و آزادی فکر مربوط نیست، وسیله و ابزار قرار دادن کتاب مقدس مسلمانهاست، اغفال و توطئه و فریب است. چرا ما میگوییم با فریب مبارزه میکنیم؟ اگر آزادی است آن هم که میخواهد فریب بدهد آزاد است که فریب بدهد، شما حق ندارید متعرضش بشوید. نه، فریب یعنی خیانت به دیگران، یعنی آزادی و سلامت و حیثیت دیگران را وسیله قرار دادن و این نمیتواند آزاد باشد.
مثال دیگر: در قرآن آمده است: الَمْ تَرَ کیفَ فَعَلَ رَبُّک بِاصْحابِ الْفیلِ. الَمْ یجْعَلْ کیدَهُمْ فی تَضْلیلٍ. وَ ارْسَلَ عَلَیهِمْ طَیراً ابابیلَ. تَرْمیهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجّیلٍ[1]. قرآن کتاب آسمانی است، وحی و نبوت است. هر کسی که بگوید در کتاب آسمانی ما قرآن معجزه وجود ندارد، یا چیزی از قرآن نمیفهمد و سواد ندارد، یا دروغ میگوید و اساسا مسلمان نیست. قرآن از پیغمبران معجزههای فراوان نقل کرده است. این از نظر قرآن قابل بحث نیست. یکی از مسائلی که در قرآن مطرح است داستان اصحاب الفیل است. حبشیها به مکه حمله میکنند، میخواهند مکه را بگیرند و کعبه را خراب کنند. قرآن نقل میکند که خدای متعال مرغهایی را فرستاد که با سجّیل (سنگ گِلهایی) این مردم را رمی میکردند و [سجّیلها را] روی این مردم میانداختند و اینها به این وسیله هلاک شدند. تا اینجای داستان هیچ شک در آن نیست که قرآن میخواهد بگوید که خدا اصحاب الفیل (لشکر حبشه که پیشاپیش آنها فیل حرکت میکرد) را به وسیله مرغانی که به گونهای اینها را سنگ و گِل باران کردند به نحو خارقالعادهای نیست و نابود کرد. تا این مقدار تردیدی نیست، حالا این سجّیل چگونه بوده است، آیا مثلا در آن میکروبی بوده است که تولید آبله میکرده یا نه، اینها جزئیات است و میشود گفت قطعی نیست، ولی تا اینجای داستان قطعی است.
(1). فیل/ 1- 4.
فکر آزاد است، فریبکاری ممنوع
مطلبی راجع به حکومت اسلامی آینده عرض میکنم. همین طور که میدانید- و رهبر و پیشوای ما مکرر و صریح این مطلب را بیان کردهاند[1]آزادی بحث در تاریخ اسلام
شما در کجای تاریخ عالم دیدهاید که در حکومتی که لااقل به ظاهر خیلی قسمتهایش مذهبی بوده و همه مردمش احساسات مذهبی دارند، به غیر مذهبیها
[1]. فرق رهبر ما با رهبرهای دیگر این است که رهبر ما آنچه که میگوید همان را عمل میکند، رهبراندیگر اوّل باغ سبز و سرخ نشان میدهند، بعد هم زیرش میزنند.
آن اندازه آزادی بدهند که بیایند در مدینه در مسجد پیغمبر و در مکه در مسجدالحرام بنشینند و آزادانه اصول دین را انکار کنند؛ فردی برود در مسجد مدینه بنشیند و خدا را انکار کند، درباره خدا بحث کند و بگوید من خدا را قبول ندارم؛ دیگری بیاید در مسجدالحرام بنشیند و حج را مسخره کند، بگوید من این عمل را قبول ندارم، من خدا را قبول ندارم، پیغمبر را قبول ندارم. ولی در تاریخ اسلام، ما اینها را میبینیم و به دلیل همین آزادیها بود که اسلام توانست باقی بماند. اگر در صدر اسلام تا کسی میآمد در مدینه میگفت من خدا را قبول ندارم، میگفتند بزنید، بکشید، امروز اسلامی وجود نداشت. اسلام به این دلیل باقی مانده که با شجاعت و صراحت با افکار مختلف مواجه شده.
مفضّل یکی از اصحاب امام صادق آمده در مسجد پیغمبر دو رکعت نماز بخواند و حال عبادت و حال نماز پیدا کرده. یک وقت میبیند یکی از مادّیین آمد کنارش نشست. او میدانست که این اهل نماز و عبادت نیست و به نماز اعتقاد ندارد. بعد رفیقش آمد نشست و بعد یک رفیق دیگر. آنگاه شروع کردند با هم صحبت کردن و بلند حرف میزدند که او در نماز حرفهایشان را میشنید. یکی میگوید این حرفها چیست، خدا یعنی چه، مگر جز طبیعت چیز دیگری وجود دارد؟! طبیعت است و دست طبیعت، چیز دیگری نیست. بعد صحبت پیغمبر را مطرح میکنند: مرد نابغهای بود و میخواست در جامعه خودش تحولی ایجاد کند، فکر کرد بهترین راه تحول این است که از راه مذهب وارد شود. مردِ خارقالعاده و نابغهای بوده، خودش هم اعتقاد به خدا و به قیامت نداشت ولی بهترین راه را انتخاب کرده بود برای این که در جامعهاش تغییر ایجاد کند.
مفضّل که نماز میخواند آتش گرفت. بعد که نمازش تمام شد شروع کرد به پرخاش کردن. آنها گفتند تو اول بگو از چه گروهی هستی؟ از اتباع چه کسی هستی؟ تا رسیدند به اینجا که گفتند آیا تو از اتباع امام جعفر صادق هستی؟ بله. اگر از اتباع او هستی ما در حضور او این حرفها را میگوییم، ده درجه بالاتر هم میگوییم، یک ذره هم عصبانی نمیشود. حرفهایمان را میزنیم تا دلمان خالی میشود. او هم آنچنان گوش میکند که اول فکر میکنیم به حرفهای ما معتقد شده.
وقتی که حرفهایمان تمام شد آنها را یکی یکی رد میکند و بیرون میآییم.
ضبط افکار مادّیین در کتب علمای مذهبی
این گونه بوده که اسلام توانسته باقی بماند. اگر امام جعفر صادق غیر از این میکرد امروز اثری از اسلام نبود. حرفهای مادّیین را چه کسی منعکس کرده و نگه داشته؟
خود مادّیین؟ نه، بروید بگردید، ببینید افکار مادّیین را فقط علمای مذهبی نگه داشتهاند، یعنی مادّیین روزی افکار خود را عرضه داشتهاند، مذهبیها که با اینها مباحثه میکردند افکار اینها را در کتابها ضبط کردهاند. اگر خود مادّیین هم کتابهایی نوشتهاند کتابهایشان از بین رفته چون کسی نبوده که کتابهای آنها را حفظ کند ولی به دلیل این که حرفهایشان را با اهل مذهب گفتهاند، در کتابهای مذهبیها باقی مانده است. کتابهای احتجاجات مثلا احتجاجات طبرسی را ببینید. در میان کتابهای قدیمی چه کتابی به اندازه احتجاجات طبرسی افکار مادّیین آن زمانها را ضبط کرده؟ در «احتجاجات» کتاب بحار- که در واقع یک مجموعه از کتابهای مختلف است- ببینید چقدر افکار اینها را منعکس کرده! عیون اخبار الرضا را ببینید. مأمون مردی بود که خودش عالم بود و به مباحثات دینی و مذهبی عشق میورزید و گروههای مختلف از مادّیین، مسیحیها، یهودیها، صابئیها (ستارهپرستها) که در آن زمانها بودند، مجوسیها و زردشتیها و مسلمانها (شیعه و سنی) را در یک تالار بزرگ جمع میکرد و بعد میگفت این جا هر کسی آزاد است عقیده خودش را بیان کند. در کتابها ببینید اینها چگونه آزادانه عقاید خودشان را گفتهاند. حتی تعبیرات اهانتآمیز به پیغمبر و اسلام دارند و حضرت رضا خودشان در آنجا شرکت میکردند. در مجلسی که حضرت رضا شرکت کردهاند ببینید یهودی به حضرت رضا چه میگوید؟! مسیحی چه میگوید؟! زردشتی چه میگوید؟! و مادی مسلک چه میگوید؟! حرفهایشان را میگفتند و ضبط شده. و این طور بوده که اسلام باقی مانده. در آینده هم اسلام فقط و فقط با مواجهه صریح و شجاعانه با عقاید و افکار مختلف و متناقض با اسلام میتواند به حیات خودش ادامه بدهد.
من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار میدهم که یک وقت خیال نکنند که حفظ و نگهداری اسلام [با سلب آزادی بیان تحقق مییابد.] برخی جوانان خیال نکنند که راه حفظ معتقَدات اسلامی و جهانبینی اسلامی این است که نگذاریم دیگران حرفهایشان را بزنند. نه، بگذارید بزنند؛ نگذارید خیانت کنند. اگر دیدید یک فرد مارکسیست مثلا آمد گفت «به نام امام خمینی»، مانع شوید، به او بگویید:
«پرواز انقلاب»
این غوغا و رفت و آمدها و راهپیماییها و مخصوصا این ورود و مقدم بزرگ و این حوادث تاریخی که این روزها رخ میدهد واقعا عجیب است! دنیا میگوید که این راهپیماییهایی که این روزها در ایران صورت میگیرد در تاریخ جهان بیسابقه است. این استقبالی که روز جمعه[1]پیشبینی میشود، شاید دنیا به خودش چنین استقبالی ندیده. چه نیرویی میتواند از سی و پنج میلیون جمعیت یک کشور اقلا سیمیلیون آن را واقعا انقلابی کند. اینهایی که تاریخ انقلابهای دنیا را خواندهاند [میدانند که] هیچ انقلابی به انقلاب ایران نمیرسد. هرگز انقلاب فرانسه به انقلاب ایران نمیرسد. شاید کمتر کسی تصور میکرد که احساسهای مذهبی و اعتقادات مذهبی در آن لایههای روح طبقه خلبان اینقدر قوی و نیرومند است! اعتصاب میکنند. زیر بار هیچ قدرت و تهدیدی نمیروند. به اعتصابشان ادامه میدهند. ولی وقتی که صحبت آمدن امام است داوطلب میشوند که ما میخواهیم برویم امام را بیاوریم. دستگاه مخالفت میکند، تهدید میکند (از قراری که خودشان نقل کردند) که حق ندارید بروید، شما هیچ سمتی اینجا ندارید و اگر بروید با راکت هواپیما را پایین میآوریم، منفجرتان میکنیم. میگویند با همه اینها ما پرواز میکنیم، هر کاری
[1]. [پنجم بهمن 1357 که ابتدا قرار بود امام خمینی (ره) در این روز وارد ایران شوند اما بختیار (نخستوزیر وقت) مانع شد.]
میخواهید بکنید. دستگاه ناچار است عقبنشینی کند. در میان همه خطوط، تنها یک خط را میخواهند از فردا بازگشایی کنند از تهران تا پاریس، اسمش را هم «پرواز انقلاب» گذاشتهاند.
کجایند آن آدمهایی که میگفتند مذهب فقط مربوط به پیرمردها و پیرزنها و جنوب شهریهاست. این نهضت نهضتی است که در آن روستایی، شهری، کارگر، کشاورز، بازاری، روحانی، استاد، دانشجو، قاضی، وکیل دادگستری، روزنامهنگار و محقق شرکت دارد. تمام گروهها و تمام طبقات در این نهضت شریکند. اصلا غیر از مذهب آنهم مذهبی مانند اسلام کدام نیرو میتواند اینچنین انقلابی به وجود آورد؟من کمکم باورم آمده که این انقلاب به ایران محدود نمیماند، هفتصد میلیون جمعیت [مسلمانان][1]را در بر خواهد گرفت و چه افتخاری برای ایران خواهد بود که یک انقلاب اسلامی از ایران شروع شود و تمام کشورهای اسلامی را زیر نفوذ خودش بگیرد، که خواهد گرفت. عربستان سعودی از حالا چنان به خود لرزیده که خدا میداند! جناب انور السادات[2]شبها دیگر خوابش نمیبرد. ملک حسین[3]که دیگر هیچ. رژیم افغانستان سخت به وحشت افتاده، دارد با رژیم ایران همکاری میکند. کمونیسم و امپریالیسم مشترکا در وحشت افتادهاند. از قراری که به من اطلاع دادند (البته اطلاع رسمی نیست یعنی به واسطه است) چند روز پیش کارتر[4]شخصیت امام خمینی
دوستانی که در دوره قم بودند میدانند که من لااقل 12 سال در خدمت ایشان تحصیل کردهام؛ باز در سفری که به پاریس رفتم چیزهایی از روحیه این مرد کشف کردم که نه تنها بر ایمان من بلکه بر حیرت من افزود. وقتی که برگشتم رفقا پرسیدند
[1]. [مطابق آمار آن زمان.]
[2]. [رئیس جمهور وقت مصر.]
[3]. [پادشاه وقت اردن.]
[4]. [رئیس جمهور وقت آمریکا.]
چه دیدی؟ گفتم چهارتا «امَنَ»[1]دیدم: «امَنَ بِهَدَفِهِ» به هدفش ایمان دارد. دنیا جمع بشوند نمیتوانند او را از هدفش منحرف کنند. «امَنَ بِسَبیلِهِ» به راهی که برای هدف خودش انتخاب کرده ایمان دارد، امکان ندارد او را از این راه منصرف کرد؛ شبیه همان ایمانی که پیغمبر به هدفش و به راه خودش داشت. و «امَنَ بِقَوْلِهِ». من دیدم در همه رفقا و دوستانی که من سراغ دارم احدی به اندازه ایشان به روحیه مردم ایران ایمان ندارد. افرادی به ایشان میگویند کمی آرامتر، مردم سرد میشوند، مردم از پا درمیآیند. میگوید مردم این طور نیستند که شما میگویید، من مردم را از شما بهتر میشناسم.
از همه بالاتر: «امَنَ بِرَبِّهِ». در جلسه خصوصی ایشان به من گفت: «فلانی این ما نیستیم [که این نهضت را ایجاد کردهایم،] من دست خدا را حس میکنم.» آدمی که دست خدا و عنایت خدا را حس میکند و در راه خدا قدم برداشته، مصداق آن اصل قرآنی است: انْ تَنْصُرُوا اللَّهَ ینْصُرْکمْ[2]تو اول یک قدم به طرف خدا بردار، خدا به تو عنایت میکند. آیه دیگر: انَّهُمْ فِتْیةٌ امَنوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدًی. وَ رَبَطْنا عَلی قُلوبِهِمْ اذْ قاموا[3]. راجع به اصحاب کهف میگوید جوانمردانی بودند، به پروردگارشان ایمان آوردند، اعتماد و تکیه کردند، خدا هم بر بینش آنها افزود. آنها برای خدا قیام کردند، ما هم دل آنها را محکم کردیم. این را من در این مرد میبینم. برای خدا قیام کرده و خدای متعال یک قلب قوی به این مرد داده که اصلا تزلزل، ترس، بیم در این دل راه ندارد. اطبای فرانسه اخیرا قلب این پیرمرد 78 ساله را- که پانزده سال است حداقل دچار جنگ اعصاب است و جوانی آنچنان برومند را در یک سال و نیم پیش از دست داده- معاینه کردند گفتند قلب جوان بیست ساله است.
امَنَ بِرَبِّهِ، چرا؟ در راه خدا قدم برداشته و حال که در راه خدا قدم برداشته آنچه که قرآن وعده داده، در پسِ تجربه دریافته است. قرآن وعده داده که برای خدا قیام کنید، برای خدا عمل کنید، برای خدا بجنبید، آنوقت عنایات خدا را احساس میکنید. در خانهات بنشینی، خدا را نمیبینی، عنایت خدا را نمیبینی. ساکت باشی خدا را نمیبینی، عنایات خدا را نمیبینی. ساکن باشی خدا را نمیبینی، عنایت خدا
[1]. [به معنی «ایمان آورد»]
[2]. محمّد/ 7.
[3]. کهف/ 13 و 14.