بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 57

پس در آستانه پیروزی، چون دشمنْ شکست خورده، مضمحل و نابود شده، تمام نیروهای آن متلاشی و تمام سنگرهای آن تسخیر شده، از این دشمن نترسید، از من بترسید. «از من بترسید» [مضمون] آن آیه است: إنَّ اللَّهَ لایغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یغَیرُوا ما بِأنْفُسِهِمْ[1]تغییر مسیر انقلاب اسلامی صدر اسلام

تاریخ اسلام را بر اساس همین اصل میشود تحلیل کرد، یعنی این دو آیه (آیه الْیوْمَ یئِسَ الَّذینَ کفَروا مِنْ دینِکمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ و آیه إنَّ اللَّهَ لایغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یغَیرُوا ما بِأنْفُسِهِمْ) میتواند مبدأ یک تحلیل از تاریخ اسلام باشد. یکی از نمونههایش این است که مسیر انقلاب اسلامی صدر اسلام عوض شد، رنگ و شکلش عوض شد یعنی یک چیزی بود، وسیله گروهی کم و بیش تبدیل شد به چیز دیگر، در اثر رخنه افراد فرصت طلب، رخنه دشمنانی که تا دیروز با اسلام میجنگیدند بعد تغییر شکل و قیافه دادند و این مسیر را عوض کردند. البته نمیگویم صد در صد عوض شد. اگر صد در صد عوض شده بود که امروز از اسلام خبری نبود. یعنی هر مقدار که ضربه دید از آن وَاخْشَوْنِ ضربه دید، چطور؟

میدانیم که از نیمه دوم قرن اول کوشش شد که از این انقلاب ماهیتا اسلامی به یک انقلاب ماهیتا قومی و عربی تعبیر شود، یعنی یک حرکت اسلامی به صورت یک حرکت عربی و نژادی و قومی تعبیر و تفسیر گردد، به جای این که این طور برداشت داشته باشند که اسلام و نیروی اسلام و ارزشهای اسلامی بود که پیروز شد پس در تداوم این انقلاب هم باید همان معیارها و همان اصول را حفظ کرد تا اسلام نه تنها باقی بماند بلکه روز به روز گسترش بیشتر پیدا کند، این حرکت تعبیر شد به یک ماهیت عربی و قومی که عرب به عنوان یک قوم و ملت با غیر عرب جنگیده و غیر عرب را شکست داده. بدیهی است که همین یکی کافی بود برای این که شکاف

[1]. رعد/ 11.


صفحه 58

شباهت وضع امروز با وضع آخر عمر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

امروز ما درست در وضعی قرار داریم نظیر وضع ایام آخر عمر پیغمبر اکرم یعنی آن وقتی که این آیه نازل شد: الْیوْمَ یئِسَ الَّذینَ کفَروا مِنْ دینِکمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ. در آستانه پیروزی، حالا که بر دشمن بیرونی پیروز شدهاید، تمام نیروهای او را متلاشی کرده و شکست دادهاید و دژهای او را از او گرفتهاید، دیگر از او ترسی نداشته باشید، ولی ترس داشته باشید، ترس از خود، ترس از منحرف شدن این نهضت و انقلاب.

مسئلهای الان برای ما مطرح است که اگر ما با واقعبینی دقیق و کامل با آن مواجه نشویم و در آن تعصبات یا چیزهای دیگر را دخالت دهیم باز شکست این انقلاب که تا این مرحله- که کوچکترین مرحلهاش بوده است- پیش آمده روی قاعده وَ اخْشَوْنِ و روی قاعده إنَّ اللَّهَ لایغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یغَیرُوا ما بِأنْفُسِهِمْ قابل پیشبینی است. همیشه (حال اگر کلیت هم نداشته باشد ولی در بسیاری موارد

صدق میکند): یک موهبت، نگهداشتنش از به دست آوردنش آسانتر نیست اگر نگوییم مشکلتر


صفحه 59

تعریف انقلاب

اصلا انقلاب یعنی چه؟ چندان احتیاج به تعریف ندارد. انقلاب عبارت است از طغیان و عصیانی که مردمی علیه نظم حاکم موجود برای ایجاد وضع و نظمی مطلوب انجام میدهند؛ یعنی انقلاب از مقوله عصیان و طغیان است علیه وضع حاکم برای وضع دیگر. پس ریشه انقلاب دو چیز است: یکی نارضایی و خشم از وضع موجود و دیگر آرمان یک وضع مطلوب. شناختن یک انقلاب به این است که ما بدانیم آن مردم از چه ناراضی بودند و بر چه خشم گرفته بودند و چه آرمانی داشتند، آنچه که میخواستند به جای وضع موجود بگذارند چه بوده؟ بسا هست که خود مردم نتوانند بشکافند ولی یک نفر محقق میتواند وضع مردم را بهتر از آنچه کهخودشان تشخیص میدهند بشکافد و تجزیه و تحلیل کند.


صفحه 60

دو نظریه درباره ماهیت انقلابها:

1. ماهیت همه انقلابها یکی است و آن اقتصادی است

2. انقلابها ماهیات مختلف دارند:اقتصادی، سیاسی، اعتقادی

نظریه دیگر این است که این طور نیست، ممکن است که ریشه انقلاب، دوقطبیشدن جامعه از نظر مادی و اقتصادی باشد و به تعبیر امیرالمؤمنین در آغاز خلافت:

کظَّة ظالم و سَغَب مظلوم (لَوْ لا حُضورُ الْحاضِرِ وَ قِیامُ الحُجَّةِ بِوُجودِ النّاصِرِ وَ ما اخَذَ اللَّهُ


صفحه 61

عَلَی الْعُلَماءِ الّا یقارّوا عَلی کظَّةِ ظالِمٍ وَ لا سَغَبِ مَظْلوم ...[1]) یعنی دوقطبی شدن مردم به سیرِ سیر و گرسنه گرسنه، آن سیر سیری که اینقدر میخورد که از پرخوری به اصطلاح ثقل و تُخَمه میکند و آن گرسنه گرسنه که شکمش به پشتش میچسبد؛ اما هیچ ضرورتی ندارد که جامعه از نظر اجتماعی و اقتصادی به دو قطب محروم و مرفه تقسیم شود تا انقلاب پیدا شود. اگر علتش سیری و گرسنگی بخواهد باشد، سیری و گرسنگی خصلت مشترک انسان و حیوان است، بسا هست که یک حیوان مثلا یک سگ هم اگر خیلی گرسنه بماند علیه سگهای دیگر یا صاحبش طغیان میکند.

ممکن است انقلاب خصلت انسانی محض یعنی خصلت آزادیخواهانه داشته باشد، یعنی خصلت سیاسی داشته باشد نه خصلت اقتصادی، چون این امکان هست که در جامعهای شکمها را سیر کنند، گرسنگیها را از بین ببرند ولی به مردم حق آزادی ندهند، آزادی را از آنها سلب کنند، حق دخالت در سرنوشت خود را از آنها سلب کنند، حق اظهار نظر و اظهار عقیده را از آنها سلب کنند، حق نقل و انتقال و انتخاب مسکن و حق مسافرت را از آنها سلب کنند. اینها دیگر به عامل اقتصادی مربوط نیست. ممکن است یک نهضت اجتماعی به اصطلاح ماهیت دموکراتیک و لیبرالیستی داشته باشد؛ همچنانکه ممکن است ماهیت اعتقادی و به اصطلاح ایدئولوژیک داشته باشد یعنی مردمی به مکتبی ایمان و اعتقاد دارند و به ارزشهای معنوی آن مکتب شدیدا وابسته هستند، وقتی که مکتب خود را که همه چیز خویش را آن مکتب میدانند در معرض آسیب یا آسیب دیده میبینند، از آسیبهایی که بر پیکر این مکتب وارد شده است ناراضی هستند و در آرمان برقراری این مکتب ولو برای صد سال دیگر- نه فقط برای امروز- به سر میبرند. انسان آنچنان موجود آرمان جو و آرمان طلب است که گاهی به فکر یک جامعه ایدهآل و به قول افلاطون یک مدینه فاضله میافتد، فکر میکند اگر امروز مقدماتی را فراهم کنیم، در صد سال دیگر که ما نیستیم این جامعه ایدهآل و این مدینه فاضله برقرار میشود، از امروز برایش کار میکند در صورتی که امروز، هم شکمش سیر است هم آزادی سیاسی دارد ولی آن مکتبی که او میخواهد نیست، در آرزو و آرمان آن مکتب

[1]. نهجالبلاغه، خطبه 3.


صفحه 62

است.

پس اگر بخواهیم عاملهای حرکت و جنبش و انقلاب را به طور کلی دسته بندی کنیم، یا از نوع عاملهای مادی است یعنی قطبی شدن جامعه به دو قطب مرفه و محروم، برخوردار و بینصیب. آنوقت آرمان انقلاب کنندگان چیست؟ رسیدن به جامعهای که در آن جامعه از شکافهای طبقاتی اثری وجود نداشته باشد، رسیدن به جامعه بیطبقه، اگر آن انقلاب انسانی باشد، و اگر جنبه انتقامجویانه داشته باشد در آن آرمان نیست، مثل بسیاری از حرکتها که بیشتر جنبه انتقامجویانه دارد، میخواهد وضع موجود را در هم بریزد بدون این که روی آینده فکر کرده باشد.

و یا عامل، خصلتهای آزادیخواهانه در بشر است. این را نمیشود از بشر سلب کرد و این یک ارزش فوقالعاده در بشر است که بشر یک موجود آزادیخواه است یعنی برایش آزاد بودن، آقا بالاسر نداشتن از هر مقدار ارزش مادی بالاتر است. در آئینه دانشوران مینویسد که بوعلی سینا[1]در یکی از دورههای وزارت خود در حالی که با دبدبه وزارت از جایی عبور میکرد اتفاقا از کنار دیواری گذشت که یک کنّاس[2]در مجاورت آن مشغول کار بود. وقتی بوعلی از آنجا عبور میکرد دید آن کنّاس با خودش دارد این شعر را زمزمه میکند:

گرامی داشتم ای نفس از آنت

که آسان بگذرد بر دل جهانت

میگوید ای دل، من تو را به این دلیل محترم شمردم که کار دنیا بر تو آسان بگذرد. نوشتهاند بوعلی خندهاش گرفت که این بابا کنّاس است، کاری از این پستتر در دنیا وجود ندارد و تازه منت سر نفس خودش میگذارد که من تو را محترم شمردم. اسبش را نگه داشت، صدایش کرد. او با همان هیکل و اندام آلوده و کثیف آمد. بوعلی گفت انصاف این است که در دنیا هیچ کس به اندازه تو نفس خودش را گرامی نداشته با این شغلی که برای خودت انتخاب کردهای! او به این

[1]. میدانید بوعلی با کمال تأسف- که حکمای بعد از او این اظهار تأسف را کتمان نکردهاند- با آناستعداد خارقالعادهای که داشت دو عیب بزرگ در او بود. یکی این که مقداری اهل خوشی و لذت و این مسائل بود و دیگر این که دنبال مقام بود، و با همه اینها در عمر پنجاه و چهار ساله این همه آثار خلق کرده. اظهار تأسف میکنند که اگر این چیزها نبود این مرد در دنیا نظیری برایش وجود نداشت. دورههای وزارت در اصفهان و همدان داشته است.

[2]. کنّاس یعنی کسی که مستراح را خالی میکند.


صفحه 63

قیافه و دبدبه و پس رو و پیش رو که نگاه کرد فهمید این آقا وزیر است. گفت: «در عالم همت، نان از شغل خسیس خوردن به که بار منت رئیس بردن.»[1]این شغل من از شغل تو که وقتی میروی پیش پادشاه تا حد رکوع باید خم شوی خیلی شریفتر و بهتر است، من این را بر آن کار تو صد درجه ترجیح میدهم. نوشتهاند بوعلی از خجالت عرق کرد و با شتاب رفت.

این یک واقعیت است. این حرف حرف یک انسان است، یعنی این فطرت یک انسان است که جواب میدهد، میگوید کنّاسی بر خم شدن در جلو یک پادشاه، یک جبّار یا انسانی مثل خودت که در مقابل او دست به سینه بایستی- ولو این که هر مقدار هم حقوق و امکانات داشته باشی- ترجیح دارد. حیوان این حرفها سرش نمیشود، حیوان میخواهد شکمش سیر باشد از هر راهی که شد. ولی یک انسان آزادگی را بر هر چیز دیگری ترجیح میدهد.

بنابراین بسیار طبیعی است که ملتی عامل اصلی حرکتش عامل سیاسی باشد نه عامل اقتصادی، و حرکتش آزادیخواهانه باشد. قطعا انقلاب فرانسه چنین ماهیتی داشته. بعد از آن که فیلسوفانی امثال روسو آن همه از آزادی و آزادیخواهی و از حیثیت انسانی و شرافت انسانی و از حریت و ارزشهای حریت تبلیغ کردند، این حس را در مردم بیدار کردند به طوری که مردم برای آزادی قیام کردند. ما اغلب، این مسائل را با هم مخلوط میکنیم.

انقلابهای ایدئولوژیک و به اصطلاح جنگ عقاید (نه جنگ اقتصاد در مظهر عقاید) نیز قدر مسلّم در جنگهای مذهبی وجود داشته، قرآن هم به این نکته تکیه میکند و نکته ظریفی در آیهای در سوره آلعمران است که جنگ مسلمانها با کفار قریش را به عنوان جنگ عقیده مینامد ولی جنگ کفار را جنگ عقیده نمینامد.

میفرماید: قَدْ کانَ لَکمْ ایةٌ فی فِئَتَینِ الْتَقَتا فِئَةٌ تُقاتِلُ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ اخْری کافِرَةٌ[2]. در برخوردی که میان دو گروه با یکدیگر رخ داد (مقصود جنگ بدر است) آیه و نشانه و درس است، گروهی که در راه خدا و برای خدا یعنی برای ایمان و عقیدهشان میجنگیدند، و اما آن دیگری را نمیگوید «برای ایمانشان» چون جنگ آن دیگری

[1]. نامه دانشوران، ج 1، ص 113 (چاپ دوم).

[2]. آلعمران/ 13.


صفحه 64

نظریات درباره ماهیت انقلاب ایران:

1. ماهیت طبقاتی

اکنون این مسئله در انقلاب ایران از هر سه بعد مطرح است. انقلاب ایران چیست؟

آیا ماهیت طبقاتی دارد؟ آیا ماهیت به اصطلاح لیبرالیستی دارد؟ آیا ماهیت ایدئولوژیک و اعتقادی و اسلامی دارد؟ آنهایی که تابع آن مکتبی هستند که میگوید تمام انقلابها ماهیت مادی و طبقاتی دارد گوششان به هیچ حرفی بدهکار نیست، میگویند محروم علیه مرفه قیام کرده، یعنی دو طبقه در ایران در مقابل یکدیگر ایستادهاند، این غنی و فقیر است که در برابر یکدیگر ایستادهاند، باقی نظریات همه حرف است، و این انقلاب اگر بخواهد راه خودش را طی کند همین راه را باید طی کند تا به نتیجه نهایی برسد. و عدهای از افرادی که این جور فکر میکنند رنگ اسلامی هم به قضیه میدهند و به حکم آیه «وَ نُریدُ انْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفوا فِی الْارْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ ائِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ. وَ نُمَکنَ لَهُمْ فِی الْارْضِ وَ نُرِی فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنودَهُما مِنْهُمْ ما کانوا یحْذَرونَ»[1]اشتباه میان جهتگیری و خاستگاه نهضتهای الهی

نکته ظریف مطلب این است: اسلام جهتگیری نهضتهای الهی را به سوی مستضعفین میداند نه این که خاستگاه هر نهضت و انقلاب را هم منحصرا

مستضعفین میداند. مکتب مادی میگوید نهضت فقط و فقط به دوش محرومان

[1]. قصص/ 5 و 6.