بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 60

دو نظریه درباره ماهیت انقلابها:

1. ماهیت همه انقلابها یکی است و آن اقتصادی است

2. انقلابها ماهیات مختلف دارند:اقتصادی، سیاسی، اعتقادی

نظریه دیگر این است که این طور نیست، ممکن است که ریشه انقلاب، دوقطبیشدن جامعه از نظر مادی و اقتصادی باشد و به تعبیر امیرالمؤمنین در آغاز خلافت:

کظَّة ظالم و سَغَب مظلوم (لَوْ لا حُضورُ الْحاضِرِ وَ قِیامُ الحُجَّةِ بِوُجودِ النّاصِرِ وَ ما اخَذَ اللَّهُ


صفحه 61

عَلَی الْعُلَماءِ الّا یقارّوا عَلی کظَّةِ ظالِمٍ وَ لا سَغَبِ مَظْلوم ...[1]) یعنی دوقطبی شدن مردم به سیرِ سیر و گرسنه گرسنه، آن سیر سیری که اینقدر میخورد که از پرخوری به اصطلاح ثقل و تُخَمه میکند و آن گرسنه گرسنه که شکمش به پشتش میچسبد؛ اما هیچ ضرورتی ندارد که جامعه از نظر اجتماعی و اقتصادی به دو قطب محروم و مرفه تقسیم شود تا انقلاب پیدا شود. اگر علتش سیری و گرسنگی بخواهد باشد، سیری و گرسنگی خصلت مشترک انسان و حیوان است، بسا هست که یک حیوان مثلا یک سگ هم اگر خیلی گرسنه بماند علیه سگهای دیگر یا صاحبش طغیان میکند.

ممکن است انقلاب خصلت انسانی محض یعنی خصلت آزادیخواهانه داشته باشد، یعنی خصلت سیاسی داشته باشد نه خصلت اقتصادی، چون این امکان هست که در جامعهای شکمها را سیر کنند، گرسنگیها را از بین ببرند ولی به مردم حق آزادی ندهند، آزادی را از آنها سلب کنند، حق دخالت در سرنوشت خود را از آنها سلب کنند، حق اظهار نظر و اظهار عقیده را از آنها سلب کنند، حق نقل و انتقال و انتخاب مسکن و حق مسافرت را از آنها سلب کنند. اینها دیگر به عامل اقتصادی مربوط نیست. ممکن است یک نهضت اجتماعی به اصطلاح ماهیت دموکراتیک و لیبرالیستی داشته باشد؛ همچنانکه ممکن است ماهیت اعتقادی و به اصطلاح ایدئولوژیک داشته باشد یعنی مردمی به مکتبی ایمان و اعتقاد دارند و به ارزشهای معنوی آن مکتب شدیدا وابسته هستند، وقتی که مکتب خود را که همه چیز خویش را آن مکتب میدانند در معرض آسیب یا آسیب دیده میبینند، از آسیبهایی که بر پیکر این مکتب وارد شده است ناراضی هستند و در آرمان برقراری این مکتب ولو برای صد سال دیگر- نه فقط برای امروز- به سر میبرند. انسان آنچنان موجود آرمان جو و آرمان طلب است که گاهی به فکر یک جامعه ایدهآل و به قول افلاطون یک مدینه فاضله میافتد، فکر میکند اگر امروز مقدماتی را فراهم کنیم، در صد سال دیگر که ما نیستیم این جامعه ایدهآل و این مدینه فاضله برقرار میشود، از امروز برایش کار میکند در صورتی که امروز، هم شکمش سیر است هم آزادی سیاسی دارد ولی آن مکتبی که او میخواهد نیست، در آرزو و آرمان آن مکتب

[1]. نهجالبلاغه، خطبه 3.


صفحه 62

است.

پس اگر بخواهیم عاملهای حرکت و جنبش و انقلاب را به طور کلی دسته بندی کنیم، یا از نوع عاملهای مادی است یعنی قطبی شدن جامعه به دو قطب مرفه و محروم، برخوردار و بینصیب. آنوقت آرمان انقلاب کنندگان چیست؟ رسیدن به جامعهای که در آن جامعه از شکافهای طبقاتی اثری وجود نداشته باشد، رسیدن به جامعه بیطبقه، اگر آن انقلاب انسانی باشد، و اگر جنبه انتقامجویانه داشته باشد در آن آرمان نیست، مثل بسیاری از حرکتها که بیشتر جنبه انتقامجویانه دارد، میخواهد وضع موجود را در هم بریزد بدون این که روی آینده فکر کرده باشد.

و یا عامل، خصلتهای آزادیخواهانه در بشر است. این را نمیشود از بشر سلب کرد و این یک ارزش فوقالعاده در بشر است که بشر یک موجود آزادیخواه است یعنی برایش آزاد بودن، آقا بالاسر نداشتن از هر مقدار ارزش مادی بالاتر است. در آئینه دانشوران مینویسد که بوعلی سینا[1]در یکی از دورههای وزارت خود در حالی که با دبدبه وزارت از جایی عبور میکرد اتفاقا از کنار دیواری گذشت که یک کنّاس[2]در مجاورت آن مشغول کار بود. وقتی بوعلی از آنجا عبور میکرد دید آن کنّاس با خودش دارد این شعر را زمزمه میکند:

گرامی داشتم ای نفس از آنت

که آسان بگذرد بر دل جهانت

میگوید ای دل، من تو را به این دلیل محترم شمردم که کار دنیا بر تو آسان بگذرد. نوشتهاند بوعلی خندهاش گرفت که این بابا کنّاس است، کاری از این پستتر در دنیا وجود ندارد و تازه منت سر نفس خودش میگذارد که من تو را محترم شمردم. اسبش را نگه داشت، صدایش کرد. او با همان هیکل و اندام آلوده و کثیف آمد. بوعلی گفت انصاف این است که در دنیا هیچ کس به اندازه تو نفس خودش را گرامی نداشته با این شغلی که برای خودت انتخاب کردهای! او به این

[1]. میدانید بوعلی با کمال تأسف- که حکمای بعد از او این اظهار تأسف را کتمان نکردهاند- با آناستعداد خارقالعادهای که داشت دو عیب بزرگ در او بود. یکی این که مقداری اهل خوشی و لذت و این مسائل بود و دیگر این که دنبال مقام بود، و با همه اینها در عمر پنجاه و چهار ساله این همه آثار خلق کرده. اظهار تأسف میکنند که اگر این چیزها نبود این مرد در دنیا نظیری برایش وجود نداشت. دورههای وزارت در اصفهان و همدان داشته است.

[2]. کنّاس یعنی کسی که مستراح را خالی میکند.


صفحه 63

قیافه و دبدبه و پس رو و پیش رو که نگاه کرد فهمید این آقا وزیر است. گفت: «در عالم همت، نان از شغل خسیس خوردن به که بار منت رئیس بردن.»[1]این شغل من از شغل تو که وقتی میروی پیش پادشاه تا حد رکوع باید خم شوی خیلی شریفتر و بهتر است، من این را بر آن کار تو صد درجه ترجیح میدهم. نوشتهاند بوعلی از خجالت عرق کرد و با شتاب رفت.

این یک واقعیت است. این حرف حرف یک انسان است، یعنی این فطرت یک انسان است که جواب میدهد، میگوید کنّاسی بر خم شدن در جلو یک پادشاه، یک جبّار یا انسانی مثل خودت که در مقابل او دست به سینه بایستی- ولو این که هر مقدار هم حقوق و امکانات داشته باشی- ترجیح دارد. حیوان این حرفها سرش نمیشود، حیوان میخواهد شکمش سیر باشد از هر راهی که شد. ولی یک انسان آزادگی را بر هر چیز دیگری ترجیح میدهد.

بنابراین بسیار طبیعی است که ملتی عامل اصلی حرکتش عامل سیاسی باشد نه عامل اقتصادی، و حرکتش آزادیخواهانه باشد. قطعا انقلاب فرانسه چنین ماهیتی داشته. بعد از آن که فیلسوفانی امثال روسو آن همه از آزادی و آزادیخواهی و از حیثیت انسانی و شرافت انسانی و از حریت و ارزشهای حریت تبلیغ کردند، این حس را در مردم بیدار کردند به طوری که مردم برای آزادی قیام کردند. ما اغلب، این مسائل را با هم مخلوط میکنیم.

انقلابهای ایدئولوژیک و به اصطلاح جنگ عقاید (نه جنگ اقتصاد در مظهر عقاید) نیز قدر مسلّم در جنگهای مذهبی وجود داشته، قرآن هم به این نکته تکیه میکند و نکته ظریفی در آیهای در سوره آلعمران است که جنگ مسلمانها با کفار قریش را به عنوان جنگ عقیده مینامد ولی جنگ کفار را جنگ عقیده نمینامد.

میفرماید: قَدْ کانَ لَکمْ ایةٌ فی فِئَتَینِ الْتَقَتا فِئَةٌ تُقاتِلُ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ اخْری کافِرَةٌ[2]. در برخوردی که میان دو گروه با یکدیگر رخ داد (مقصود جنگ بدر است) آیه و نشانه و درس است، گروهی که در راه خدا و برای خدا یعنی برای ایمان و عقیدهشان میجنگیدند، و اما آن دیگری را نمیگوید «برای ایمانشان» چون جنگ آن دیگری

[1]. نامه دانشوران، ج 1، ص 113 (چاپ دوم).

[2]. آلعمران/ 13.


صفحه 64

نظریات درباره ماهیت انقلاب ایران:

1. ماهیت طبقاتی

اکنون این مسئله در انقلاب ایران از هر سه بعد مطرح است. انقلاب ایران چیست؟

آیا ماهیت طبقاتی دارد؟ آیا ماهیت به اصطلاح لیبرالیستی دارد؟ آیا ماهیت ایدئولوژیک و اعتقادی و اسلامی دارد؟ آنهایی که تابع آن مکتبی هستند که میگوید تمام انقلابها ماهیت مادی و طبقاتی دارد گوششان به هیچ حرفی بدهکار نیست، میگویند محروم علیه مرفه قیام کرده، یعنی دو طبقه در ایران در مقابل یکدیگر ایستادهاند، این غنی و فقیر است که در برابر یکدیگر ایستادهاند، باقی نظریات همه حرف است، و این انقلاب اگر بخواهد راه خودش را طی کند همین راه را باید طی کند تا به نتیجه نهایی برسد. و عدهای از افرادی که این جور فکر میکنند رنگ اسلامی هم به قضیه میدهند و به حکم آیه «وَ نُریدُ انْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفوا فِی الْارْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ ائِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ. وَ نُمَکنَ لَهُمْ فِی الْارْضِ وَ نُرِی فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنودَهُما مِنْهُمْ ما کانوا یحْذَرونَ»[1]اشتباه میان جهتگیری و خاستگاه نهضتهای الهی

نکته ظریف مطلب این است: اسلام جهتگیری نهضتهای الهی را به سوی مستضعفین میداند نه این که خاستگاه هر نهضت و انقلاب را هم منحصرا

مستضعفین میداند. مکتب مادی میگوید نهضت فقط و فقط به دوش محرومان

[1]. قصص/ 5 و 6.


صفحه 65

است علیه مرفهها؛ به دوش محرومان و به سود محرومان. اسلام نهضت پیغمبران را به سود محرومان میداند نه این که منحصرا به دوش محرومان بداند. قرآن دلایل روشنی در این مطلب دارد. این تفاوت میان جهتگیری و خاستگاه را گاهی ملاحظه نکردهاند و نمیکنند. ریشه اساسی مطلب این است: کسانی که این گونه میگویند، انقلابها را به اصطلاح خصلتهای بالذات اجتماعی میدانند یعنی میگویند انسانی نیست و ریشهای در ساختمان انسانها ندارد، ریشهای در تغییرات اجتماعی دارد؛ در صورتی که اسلام همیشه روی فطرت یعنی روی انسان تکیه میکند ولو به عنوان یک فرد. به همین جهت است که اسلام مخاطب خودش را منحصرا محرومان قرار نمیدهد، مخاطب را همه مردم قرار میدهد حتی خود آن مرفه و استضعافگر، چون از نظر اسلام در درون هر استضعافگری، در درون هر فرعونی از فرعونها یک انسانِ در زنجیر نهفته است، یعنی در منطق اسلام فرعون فقط بنی اسرائیل را به زنجیر نکشیده، یک انسان را هم در درون خودش به زنجیر کشیده، انسانی که دارای فطرت الهی است و ارزشهای الهی سرش میشود ولی در زندانِ این فرعون بیرونی است. و لهذا پیغمبران، اول میروند سراغ آن انسانِ به زنجیر کشیده شده در درون فرعونها بلکه آن انسان را علیه فرعون حاکم بر انگیزانند و بتوانند انقلاب را از درون ایجاد کنند. البته اینجا موفقیت به آن نسبت نیست که کسی انسان درونیاش در زنجیر نباشد. ممکن است ده درصد موفقیت باشد ممکن است پنج درصد یا یک درصد. وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ الِ فِرْعَوْنَ یکتُمُ ایمانَهُ[1]... یعنی انسانی از همان ملأ فرعون، از همان برخوردارها [چنین گفت و علیه فرعون قیام کرد. همچنین زن فرعون][2]از نظر زندگی و رفاه و این که در طبقه به اصطلاح استثمارگر و استضعافگر بود [مانند فرعون بود] ولی در منطق قرآن با دعوت موسی، زن فرعون علیه فرعون قیام میکند. اما اول در درون زن فرعون یک انسان واقعی نهفته بوده و به زنجیر کشیده شده بوده ولی نه در حد انسانی که در درون فرعون بود. او اول زنجیر درونی خودش را پاره کرد و بعد علیه شوهرش که فرعون و سمبل این نظام بود قیام کرد. اما این قیام به سود چه کسی بود؟ به سود سبطیها؛ از میان قبطیها به سود سبطیها.

[1]. غافر/ 28.

[2]. [چند ثانیهای نوار افتادگی دارد.]


صفحه 66

2. ماهیت آزادیخواهانه

3. ماهیت اسلامی به معنی معنوی

عدهای هم میگویند این نهضت نهضت اسلامی است. کسانی که میگویند نهضتِ اسلامی است بسا هست برداشتشان از اسلام فقط معنویتهای اسلامی است یعنیمیگویند یک نهضتِ صد در صد معنوی است، که بعد درباره این کلمه توضیح


صفحه 67

4. ماهیت اسلامی به معنی واقعی، یعنی چند بعدی و همهجانبه

عده دیگری از کسانی که میگویند انقلاب ایران انقلاب اسلامی است مطلب را این طور تفسیر میکنند[1]: این مقدار میدانیم که انقلاب ایران به اعتراف بسیاری یک انقلاب مخصوص به خود است یعنی در این خصوصیات نظیری برایش نمیتوان فرض کرد. مثلا آن کسانی که میگویند سه عاملِ دوش به دوش یکدیگر مؤثر بوده است، میگویند در دنیا ما انقلابی نداریم که این سه عامل در آن دوش به دوش یکدیگر حرکت کرده باشند. ما نهضتهای سیاسی داریم ولی طبقاتی نبوده، طبقاتی داریم سیاسی نبوده یا اگر هر دوی اینها بوده مذهبی و معنوی نبوده. به هر حال در این که این انقلاب برخی خصلتهای مخصوص به خود دارد شکی و بحثی نیست.ما این گونه فکر میکنیم که اگر توجهی به ماهیت تعلیمات اسلامی داشته باشیم میفهمیم که این انقلاب، اسلامی است نه به این معنا که مقصود از اسلام فقط همان معنویتش است. اسلام چنین دینی نیست. اینهایی که این حرفها را میگویند برداشتشان از مذهب فقط یک قسمت از مذهب و آن معنویات مذهب است [به تعبیر] آنهایی که خیلی با احترام حرف میزنند. معنویت مذهب یعنی نیایش، آزاد بودن در رابطه با خدا برقرار کردن، این که مساجد و معابد آزاد باشد، عبادت آزاد باشد. وقتی که میگویند «اسلامی» یعنی معنوی، معنوی هم [یعنی این امور،] یا بعضی میگویند یعنی قشریات مذهب، مناسک مذهب، آداب مذاهب که مردم به آن

[1]. لااقل خود من این طور تفسیر میکنم.