بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 66

2. ماهیت آزادیخواهانه

3. ماهیت اسلامی به معنی معنوی

عدهای هم میگویند این نهضت نهضت اسلامی است. کسانی که میگویند نهضتِ اسلامی است بسا هست برداشتشان از اسلام فقط معنویتهای اسلامی است یعنیمیگویند یک نهضتِ صد در صد معنوی است، که بعد درباره این کلمه توضیح


صفحه 67

4. ماهیت اسلامی به معنی واقعی، یعنی چند بعدی و همهجانبه

عده دیگری از کسانی که میگویند انقلاب ایران انقلاب اسلامی است مطلب را این طور تفسیر میکنند[1]: این مقدار میدانیم که انقلاب ایران به اعتراف بسیاری یک انقلاب مخصوص به خود است یعنی در این خصوصیات نظیری برایش نمیتوان فرض کرد. مثلا آن کسانی که میگویند سه عاملِ دوش به دوش یکدیگر مؤثر بوده است، میگویند در دنیا ما انقلابی نداریم که این سه عامل در آن دوش به دوش یکدیگر حرکت کرده باشند. ما نهضتهای سیاسی داریم ولی طبقاتی نبوده، طبقاتی داریم سیاسی نبوده یا اگر هر دوی اینها بوده مذهبی و معنوی نبوده. به هر حال در این که این انقلاب برخی خصلتهای مخصوص به خود دارد شکی و بحثی نیست.ما این گونه فکر میکنیم که اگر توجهی به ماهیت تعلیمات اسلامی داشته باشیم میفهمیم که این انقلاب، اسلامی است نه به این معنا که مقصود از اسلام فقط همان معنویتش است. اسلام چنین دینی نیست. اینهایی که این حرفها را میگویند برداشتشان از مذهب فقط یک قسمت از مذهب و آن معنویات مذهب است [به تعبیر] آنهایی که خیلی با احترام حرف میزنند. معنویت مذهب یعنی نیایش، آزاد بودن در رابطه با خدا برقرار کردن، این که مساجد و معابد آزاد باشد، عبادت آزاد باشد. وقتی که میگویند «اسلامی» یعنی معنوی، معنوی هم [یعنی این امور،] یا بعضی میگویند یعنی قشریات مذهب، مناسک مذهب، آداب مذاهب که مردم به آن

[1]. لااقل خود من این طور تفسیر میکنم.


صفحه 68

شباهت انقلاب ایران با انقلاب صدر اسلام

سخن عمر در باره حریت و آزادی

عمروعاص حاکم مصر بود. در آن زمان اکثریت مردم مسلمان نبودند، حکومت دست مسلمانها بود ولی اکثریت مذهب دیگر داشتند. پسر عمروعاص با یکی از


صفحه 69

سخن نماینده مسلمین در بارگاه رستم فرخزاد

در تواریخی که در هزار سال پیش نوشتهاند آوردهاند: در قادسیه قبل از آن که مسلمین با ایرانیها روبرو شوند رستم فرخزاد نمایندهای از امیر مسلمین خواست که بیاید حرفهایمان را با هم بزنیم. او هم آمد. در ضمن صحبتها که شما چه میخواهید و مقصودتان چیست، اول میخواست اینها را با تطمیع منصرف کند، گفت شما همسایههای ما بودید، از نظر اقتصادی در فقر بسر میبردید و ما حق همسایگی را در باره شما بجا نیاوردهایم و حق این بود که ما به همسایههایمان کمک مادی میکردیم که شما مجبور نمیشدید به ما حمله کنید. حالا هم حاضریم کمک کنیم. او در کمال صراحت گفت هر چه که تو میگویی ما بودیم، بیش از این ما بودیم، چند تا هم خودش اضافه کرد که ما چنین بودیم چنان بودیم، ولی آن روزهایی که ما برای شکم میجنگیدیم سپری شد. رستم گفت حالا چه میگویید و برای چه آمدهاید؟ او هدفها را ذکر کرد. به قدری این هدفها عالی است که حد ندارد!

یکی از آنها این است که ما آمدهایم بندگان را از قید رقّیت بندگان آزاد کنیم و همه


صفحه 70

بنده خدا باشند[1]سخن علی علیه السلام

جمله دیگر درباره آزادی و آزادگی جمله امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه در وصیتنامه به امام حسن است که میفرماید: وَ لا تَکنْ عَبْدَ غَیرِک وَ قَدْ جَعَلَک اللَّهُ حُرّاً[2]. پسرم هرگز بنده دیگری مباش که خدا تو را آزاد آفریده.

پس ارزشهای لیبرالیستی[3]شامل بودن این نهضت

نه تنها معنویت اسلامی رنگ اسلامی داشت، در اکثریت توده این مردم همه چیز رنگ اسلامی به خود گرفت و به همین دلیل بود که این نهضت یک نهضت شامل شد.

در شامل بودن این نهضت خیال نمیکنم کسی بتواند تردید کند. نهضت مشروطیت یک نهضت شهری بود نه روستایی ولی این نهضت هم شهری بود هم روستایی؛ شهری و روستایی مشترکا شرکت داشتند. دیگر ما آنچه را که به چشم خودمان دیدهایم که نمیتوانیم تخطئه کنیم. محروم و ثروتمند هر دو شرکت داشتند. این طور نبود که بازاری در مقابل غیر بازاری ایستاده باشد. اگر کارگر صنعت نفت اعتصاب کرده بود بازاری هم اعتصاب کرده بود و این اسلامی بودن این نهضت بود که همه را در یک مسیر و در یک صف قرار داد بدون این که بخواهم بگویم سهم همه علیالسویه است؛ هرگز سهم همه نمیتواند علیالسویه باشد ولی اسلامی بودن این نهضت همه را در یک حرکت هماهنگ قرار داد.

[1]. این داستان را در داستان راستان آوردهام: ج 2، ص 151 تحت عنوان «در بارگاه رستم».

[2]. نهجالبلاغه، نامه 31.

[3]. [یعنی ارزشهای مبتنی بر آزادیخواهی و آزادگی، نه ارزشهای مبتنی بر مکتب لیبرالیسم.]


صفحه 71

زدودن خودباختگی در مقابل غرب

عمده این است که این نهضت توانست یک موفقیت بسیار بزرگ کسب کند و آن این است که خودباختگی در مقابل غرب به معنای اعم (یعنی بلوک غرب و بلوک شرق) را از ملت ما میگیرد و به ملت ما میگوید تو خودت یک مکتب و یک فکر مستقل داری، تو خودت میتوانی روی پای خودت بایستی، تو یک هویت و منش دیگری داری.

از نظر علمای جامعهشناسی این مطلب ثابت شده که همین طور که یک فرد روح دارد یک جامعه هم روح دارد، هر جامعهای که دارای فرهنگی هست فرهنگ آن جامعه روح آن جامعه را واقعا تشکیل میدهد و اگر در نهضتی کسی بتواند روی آن روح جمعی انگشت بگذارد و آن روح را زنده کند تمام اندام جامعه را یکجا به حرکت در میآورد. دو سه قرن بود- مخصوصا در این صدساله اخیر که تلاقی غرب و شرق پیدا شده- که مردم مشرق زمین، مردم دنیای اسلام، به طور کلی وقتی خودشان را در مقابل غربیها میدیدند احساس حقارت و کوچکی میکردند. من در کتاب نهضتهای اسلامی نوشتهام سِر سید احمد خان هندی در ابتدا یکی از سران نهضت اسلامی در هند بود و مردم را علیه انگلیسها تحریک میکرد. یک کاری که شاید نقشه خود انگلیسها بود این بود که او را دعوت کردند- یا تحریک کردند، خلاصه وسایلش فراهم شد- یک سفر به اروپا رفت. وقتی که آن تمدن اروپا مخصوصا آن وضع انگلستان در اوایل قرن بیستم و آن تمدن عظیم و گسترده را دید آنچنان خودش را باخت که وقتی به هند برگشت تمام افکارش عوض شد، به مردم هند گفت که ما راهی نداریم الّا این که تحت قیمومت انگلستان برای همیشه باقی بمانیم، یعنی همان فکری که تقیزاده ما پیدا کرده بود و گفت ایرانی اگر بخواهد به سعادت برسد باید از فرق سر تا ناخن پا فرنگی شود، جسما روحا ظاهرا باطنا باید فرنگی شود. بر عکسِ سید جمال. خصوصیت سید جمال این است که با این که در صدسال پیش بوده با آن تقدمی که غرب در آن وقت داشت، وقتی که به آنجا رفت، برعکس به این فکر افتاد که باید ملت مشرق زمین را بیدار کرد و او را برانگیخت و به او شخصیت داد و غرب را در مقابل او تحقیر کرد. در مجله «عروة الوثقی» داستان مسجد مهمان کش را آورد و چه زیبا آورده است و چه داستان زیبایی است!


صفحه 72

داستان مسجد مهمان کش

مثلی است که در مثنوی آورده، میگوید در یکی از شهرها مسجدی بود[1]که به «مسجد مهمان کش» معروف شده بود. میدانید قدیمها مهمانخانه و مانند آن نبوده و اگر کسی وارد محلی میشد و دوست و آشنایی نمیداشت مسجد را مسکن میگزید. مسجدی بود که معروف شده بود که هر کس میآید اینجا شب میخوابد، صبح که میروند، جنازهاش را بیرون میآورند و کسی هم نمیدانست علت قضیه چیست. یک آدم غریبی آمد، رفت در آن مسجد بخوابد، مردم گفتند آنجا نرو، این مسجد نمیدانیم چگونه است که هر کس میآید شب در اینجا میخوابد صبح جنازهاش را بیرون میآورند، زنده نمیماند. گفت: من دیگر از زندگی بیزارم و از مرگ هم نمیترسم، من میروم. هر کار کردند گوش نکرد و رفت در آنجا خوابید.

ضمنا آدم شجاع و دلیری بود. آن نیمههای شب که شد صداهای هولناکی از اطراف این مسجد بلند شد: آی تو کی هستی که آمدهای اینجا؟ الان خفهات میکنیم، الان ریز ریزت میکنیم؛ یک صداهای مهیبی در آن تاریکی که زهره شیر میترکید. تا این صداها را شنید، این هم از جا بلند شد و گفت: تو کی هستی؟ صدایش را بلندتر کرد: هر که هستی بیا جلو، من از مرگ نمیترسم، من دیگر از این زندگی بیزارم، بیا هر کاری میخواهی بکنی بکن. شروع کرد فریادِ بلندتر کشیدن. یک مقدار که جلو رفت و فریاد کشید صدای مهیبی از داخل مسجد بلند شد، ناگهان دیوارها فرو ریخت و طلسمهایی که در آنجا بود شکست و گنجهایی که در آنجا مدفون بود پیش پای آن آدم فرو ریخت. فردا صبح از آنجا با یک سلسله گنجها بیرون آمد.

سید جمال میگوید غرب آن مسجد مهمانکش است. آدمهای ضعیف که به اینجا بیایند خود را میبازند و میمیرند. باید فریاد کشید و این طلسم دروغین را شکست، که خودش همین کار را کرد و مصداق آن آدم دلیر بود. در آن زمانی که مبارزه با انگلستان در دِماغ احدی نمیتوانست خطور کند فریاد مبارزه با سیاست استعماری انگلستان را بلند کرد و برای اولین بار این حالت خودباختگی را از مردم گرفت و روی خودِ اسلامی مردم تکیه کرد. برای تمام ملتهای اسلامی یک منش،

[1]. البته سید جمال اسم مسجد نبرده، گفته معبدی بود. خیال میکنم که چون در اروپا این قصه را نشرمیداده نخواسته اسم مسجد بیاورد. میگوید معبدی بود در نزدیکی شهر اصطخر. شاید در اصلِ قصهای که قبل از مولوی هم بوده اسم مسجد نبوده؛ به هر حال قصهای است قدیمی.


صفحه 73

نتیجه

اگر این نظریه درست باشد[1]که انقلاب ما یک انقلاب ماهیتا اسلامی است ولی به آن معنا که ذکر شد (نه یک انقلاب صرفا معنوی که انقلاب فقط برای نیایش و عبادت

[1]. «اگر» میگویم چون ممکن است شما انتقاد داشته باشید، باید روی اینها بحث کنیم.