تحلیل انقلاب ایران
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
آیا صحبت از سهم گروهها صحیح است؟
گاهی این مسئله مطرح میشود که سهم گروهها را باید در نظر گرفت. گروههای مختلفی در این انقلاب شرکت داشتهاند و عدالت و انصاف ایجاب میکند که سهم همه گروهها و سهم همه افراد و سهم همه شهدا و کشته شدگان را در نظر بگیریم. من فعلا نمیخواهم وارد این بحث بشوم که گروهها چه سهمی دارند و یا بعضی سهمشان تا اندازهای سهم منفی هم بوده است، ولی میخواهم ببینم که در حال حاضر آیا بحث سهم در انقلاب داشتن معنی و مفهوم دارد یا نه؟ اگر انقلابی به تمام و کمال به ثمر برسد و موقع بهره دهی و میوه چینی آن باشد که جز میوه چیدن و بهرهگیری چیز دیگری در میان نیست اینجا جای این هست که همه گروهها و حتی همه افرادی کهسهمی در به ثمر رساندن آن انقلاب داشتهاند مطالبه سهم خودشان را
بکنند. مثل باغی است که عده زیادی در کاشتن و پرورش دادن درختان آن سهم داشتهاند و حالا موقع میوه دهی و ثمر دادن آن است، هر کسی میگوید حالا که موقع میوه چیدن است پس سهم ما را هم بدهید.
ولی یک وقت هست که انقلابی آغاز شده و مرحلهای را طی کرده است و مراحلی را هنوز در پیش دارد و گروههایی هم در آن شرکت داشتهاند، اکثریتی و اقلیتی، و هنوز این انقلاب دارد جریان خودش را طی میکند، یک عده افرادی که با دیگران تا یک مرحله وحدت نظر داشتهاند از آن مرحله به آن طرف آنها مدعی هستند که این انقلاب را در فلان مسیر باید حرکت داد و برد و دیگران میگویند نه، این انقلاب در آن مسیر نباید برود بلکه در مسیر دیگری باید برود؛ یعنی در نقطه شروع، عده زیادی با یکدیگر بودهاند و تا یک منزل و یک مرحله که سقوط رژیم بوده است که رژیم باید سقوط کند همه وحدت نظر داشتهاند اما آیا انقلاب برای این بوده که فقط رژیم سقوط کند، همین قدر که رژیم سقوط کرد دیگر همه چیز درست است و انقلاب به ثمر و میوه نشسته است؟ یا نه، انقلاب دو جنبه دارد: جنبه ویران کنندگی، و جنبه مهمش جنبه سازندگی است که جامعه آینده چگونه و روی چه الگویی و با چه مدل و سیستمی باید ساخته شود. وقتی که به مرحله اول رسیدیم که مرحله سقوط رژیم است عدهای فورا میگویند که این سیر و جریان را در فلان مسیر باید انداخت، از آنجا باید رفت و یک عده دیگر (من به اکثریت و اقلیت کار ندارم) میگویند این انقلاب را در این مسیر دیگر، این مسیری که من میگویم باید هدایت کرد.
اینجا دیگر مسئله سهم داشتن مطرح نیست. انقلاب تجزیه بردار نیست که بگوییم یک قسمتش را به شما میدهیم یک قسمتش را به دیگری. راه و مسیر است، قافلهای است که حرکت کرده، این قافله یا از این راه باید برود یا از آن راه.
قافله این انقلاب یا باید مثلا در مسیر اسلامی حرکت کند یا باید بکلی راه خودش را عوض کند و از راه دیگری برود، مثلا در مسیر کمونیستی حرکت کند. در این مرحله جای این بحث نیست که بگوییم آنهایی که از اول نظریات کمونیستی داشتهاند و تا مرحله سقوط رژیم سهمی دارند (حالا درصدش را کاری ندارم) سهمشان را بدهید.
انقلاب نهر آب نیست که بگوییم نهر آبی بوده، میآمده، تا اینجا که آمده در یکمسیر آمده، از اینجا جویی را جدا کنیم و به اینها بدهیم تا برای زمین خودشان ببرند؛
کیفیت رهبری، یکی از راههای شناخت ماهیت انقلاب
یکی از راههای شناختن یک انقلاب و یک نهضت کیفیت رهبری آن است. ببینیم این نهضت چگونه و از چه مسیری رهبری شده است. روز اوّلی که نهضت شروع شد هیچ کس نیامد خودش را برای رهبری کاندیدا کند و بعد هم مردمْ روز اول به او رأی بدهند که تو رهبر هستی، بعد آن رهبر برای مردم راه انتخاب کند. افراد و گروههای زیادی که واقعا درد نسبتا مشترک داشتند در مسیر افتادند ولی تدریجا رهبر خود به خود انتخاب شد. چقدر از روحانیین چه از مراجع و چه غیر مراجع شرکت داشتند، چقدر از غیر روحانیین چه گروههای اسلامی و چه گروههای غیر اسلامیشرکت داشتند، طبقه تحصیلکرده شرکت داشت طبقه تحصیلنکرده هم
امام خمینی ارزشها را با معیارهای اسلامی مطرح کردند
علت این که امام خمینی رهبر بلامعارض و بلامنازع این نهضت شد این است که علاوه بر این که واقعا شرایط و مزایای یک رهبر در فرد ایشان جمع بود ایشان در مسیر فکری و روحی و نیازهای مردم ایران قرار داشت که دیگران در این مسیر قرار نداشتند، یعنی اگر امام خمینی با همه مزایای شخصی که دارد منطقی که به کار برد و اهرمهایی که روی آن اهرمها دست میگذاشت و فشار میداد و جامعه را به حرکت میآورد از نوع اهرمهایی بود که دیگران روی آنها فشار میآورند، مثلا اگر ایشان هم همان منطق دیگران یعنی مسئله تضاد طبقاتی و به اصطلاح وارد کردنتضادهای طبقاتی در خودآگاهی مردم- فقط همین- را پیش میگرفت [آیا
میتوانست چنین نهضتی را پدید آورد؟] البته ایشان از این مسئله هم استفاده کردند (به دلیل این که اسلام مکتب جامعی است) ولی نه به این منطق و بیان بلکه با منطقی که با منطق اسلام جور در میآید یعنی منطق عدالت خواهی. عدالت خواهی در پرتو تعلیمات اسلامی یکی از اهرمهای اساسی بود که ایشان همیشه روی آن فشار میآوردند. اگر فقط روی این موضوع فشار میآوردند بدون آن که رنگ اسلامی به مطلب بدهند، آیا امکان داشت که بتوانند جامعه را این طور به حرکت درآورند؟
اگر ایشان عنوان پیشوایی مذهبی و اسلامی را نمیداشتند، اگر مردم ایران در عمق روحشان که یک نوع آشنایی و انس و الفتی با اسلام و آیات قرآن دارند، با علی و امام حسین دارند، حس نمیکردند که بار دیگر ندای پیغمبر و ندای علی و ندای امام حسین است که از حلقوم این مرد بیرون میآید، اگر اینها نمیبود آیا این گونه حرکت در این مملکت به وجود میآمد؟
ایشان با ظلم مبارزه کردند ولی همان مبارزه با ظلم را با معیارهای اسلامی مطرح کردند که یک مسلمان نباید زیر بار ظلم برود. مبارزه با ظلم را در زیر پرچم اسلام انجام دادند، مبارزه با اختناق را در زیر پرچم اسلام انجام دادند. سخن از استقلال گفتند، چرا استقلال؟ زیرا ما مسلمانیم، یک مسلمان و ملت مسلمان به خود اجازه نمیدهد که ذلیل باشد: لَنْ یجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ سَبیلًا[1]پیوند دین و سیاست
له عدم جدایی دین از سیاست را مطرح کردند و این که در اسلام دین از سیاست جدا نیست. خود جناب آقای مهندس بازرگان که تشریف دارند یکی از کارهای بسیار اساسی که انجام دادهاند همان رساله دین و سیاست بود که این مسئله از زمان سید جمال مطرح شد. سید جمال برای اولین بار این مسئله را به شدت در میان مسلمین مطرح کرد. سید جمال هم همین را احساس کرد که اگر بخواهد در مردم حرکت ایجاد کند باید به مردم مسلمان بفهماند که سیاست از دین جدا نیست.
[1]. نساء/ 141.
بعد چه نقشههایی در کشورهای اسلامی بالخصوص کشورهای عربی به کار بردند! مسئلهای را مطرح کردند به نام «عَلمانیت» که یک لغتی است که من چندان هم ریشه آن را نتوانستم به دست بیاورم. عربها از آن «علمانیت» تعبیر میکنند که میگویند ترجمه آن چیزی است که فرنگیها به آن سکولاریسم میگویند. علمانیت یعنی جدایی دین از سیاست، حساب دین باید از حساب سیاست جدا باشد. بعد از سید جمال روی زمینه علمانیت فوقالعاده کار کردهاند. در مصر افراد زیادی پیدا شدند با رنگ ملیگرایی، ناسیونالیستی، پان عربیسم و تکیه بر قومیت برای این که فکر جدایی دین از سیاست را تبلیغ کنند. اخیرا هم دیدید که انور سادات[1]استفاده رهبر از تغییر تاریخ هجری
مسائلی در ایران به وجود آمد که از جنبه اقتصادی یا سیاسی مهم نبود ولی از جنبه مذهبی آنهم از نظر شعارهای مذهبی مهم بود و این مسائل نقش زیادی در اوج دادن نهضت داشت. خوشبختانه از اشتباهات بسیار بزرگ دستگاه [تغییر مبدأ تاریخ بود.] غرور فوقالعاده آنها سبب شد که در اواخر سال 1354 یکمرتبه تصمیم گرفتند
[1]. [رئیس جمهور وقت مصر.]
یک خاطره
یادم نمیرود، در جریان معروفِ به اصطلاح اپورتونیستها، آنجا که گروهی از مجاهدین خلق از آنها جدا شدند و رسما اعلام گرایش به مارکسیسم کردند، [یکی از دوستان ما جمله خوبی گفت.] دوستی داریم[1]که فوقالعاده علاقهمند به فعالیتهای مجاهدین بود و عجیب فداکاری میکرد و تا پای جانش برای مبارزه حاضر بود و نه فقط برای مجاهدین، بلکه آنچنان ضد دستگاه بود که بالاتر از آن من
[1]. [آقای هاشمی رفسنجانی، چنان که خود ایشان هم در یکی از سخنرانیهای خود به مناسبتبزرگداشت استاد شهید مطهری این خاطره را نقل کردهاند.]
عنصر«تهاجم به ظلم و اختناق»در اسلام
بدون شک اسلام یک دین انقلابی است، اسلام دین مبارزه است. در جلسه پیش مطلبی عرض کردم که متمم آن را اکنون باید عرض کنم. عرض کردم که هر انقلابی معلول یک سلسله نارضاییها و ناراحتیهاست، یعنی وقتی که مردمی از وضع حاکم ناراضی و خشمگین باشند و وضع مطلوبی را آرزو کنند زمینه انقلاب به وجود میآید. حالا میخواهم مکملش را عرض کنم و آن این است که صِرف نارضایی کافی نیست. ممکن است ملتی خیلی هم از وضع موجود ناراضی باشد و خیلی هم آرزوی وضع دیگری را داشته باشد در عین حال انقلاب نکند، چرا؟ برای این که دارای روحیه رضا و تسلیم و تمکین و روحیه انظلام و ظلمپذیری است. ناراضی هست ولی در عین حال تسلیم ظلم است. اگر ملتی ناراضی بود ولی علاوه بر ناراضی بودن یک روحیه پرخاشگری و روحیه طرد و انکار در او وجود داشت آن وقت است که انقلاب میکند. در اینجاست که نقش مکتبها روشن میشود. اسلام خصوصیتش این است که به مردم خودش حس پرخاشگری و حس مبارزه و حس طرد و نفی وضع نامطلوب را میدهد. جهاد و امر به معروف و نهی از منکر- هر کدام در جای خود- [این روحیه و حس را در افراد ایجاد میکند.] امر به معروف و نهی