فهرست موضوعى نسخههاى خطّى عربى ايران
حجتى سيد محمد باقر
كتابشناسى و فهرست نگارى، در مجموعه آثار مدوّن فرهنگ اسلامى، از پيشينه بسيار كهنى برخوردار است. عالمان بسيارى، آثار پيشينيان را به انگيزههاى گوناگون فهرست مىكردند و در مجموعههايى به نسلها و عصرهاى بعد از خود مىسپردند، كتاب گرانسنگ الفهرست تأليف محمد بن اسحاق، مشهور به ابن نديم (ف 385)، كه مؤلف آن را به سال 377 سامان داده، يكى از جلوههاى والاى اين تلاش و از نخستين كتابشناسيهاى جهان اسلام است كه به شيوه توصيفى تنظيم شده است، شيوهاى كه هنوز تازگى و اهميت خود را حفظ كرده است.
كتاب الفهرست اثر گرانقدر شيخ الطائفه محمد بن حسن طوسى (ف 460) نيز از كهنترين آثارى است كه در اين زمينه بر جاى مانده است. از آنچه مرحوم شيخ الطائفه در مقدمه اين كتاب آورده است به روشنى پيداست كه فهرست نگارى و تدوين آثارى در ثبت و ضبط كتابها و چگونگى آنها، در ميان قدماى از محدثان و مؤلفان نيز معمول بوده است.
در سدههاى بعد نيز اين تلاشها ادامه يافت. چنانكه على بن طاووس الحسنى معروف به «سيد بن طاووس» (ف 644)، كتاب الأبانه عمّا فى الخزانة را نگاشت و كتابهاى كتابخانه شخصى خود را فهرست كرد. و مورّخ شهيد، أبوالحسن على بن أنجب بغدادى (ف 674)، كتابهاى اخبار المصنّفين و اسماء المصنّفات را نگاشت، و در همين راستا، كشف الحجب و الأستار عن احوال الكتب و الأسفار، از علاّمه سيد اعجاز حسين، و مرآت الكتب مرحوم ميرزا على ثقه الاسلام، كه اينك سه جلد از آن نشر يافته است، و كشف الأستار عن وجه الكتب و الاسفار از مرحوم آيةاللَّه سيد احمد حسينى خوانسارى، كه يك جلد آن منتشر شده است، ياد كردنى است.
فهرست كتابهاى چاپى عربى و فارسى، خان بابا مشار، و اثر گرانقدر و كم نظير علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى به نام الذريعه الى تصانيف الشيعة هم از آخرين آثارى است كه در اين زمينه تأليف شده است. بر اين مجموعه بايد مجموعههاى گرانقدر و بزرگ فهرست نسخههاى خطّى را افزود كه در اين سالهاى اخير بسيار گسترده گشته است، و ايران عزيز و دانشمندان آن در اين زمينه نيز گوى سبقت را ربودهاند و بر اساس اظهار نظر متخصّصان فن و آگاهان از فهرستهاى دنيا، ايران بيشترين فهرستها را دارد!
وجود فهرستهاى گسترده و نسخههاى خطى فراوان در ايران، و عدم آگاهى محققان و پژوهشيان جهان علم و تحقيق از اين مجموعههاى سودمند و كارآمد از يكسوى، و توجه به دشوارى دست يافتن به نسخههاى موضوعات علوم اسلامى در ميان انبوه فهرستهاى منتشر شده از سوى ديگر، محقق فرزانه و دانشمند سختكوش، جناب حجةالاسلام والمسلمين دكتر سيد محمد باقر حجتى را بر آن داشته است كه به فهرست كردن نسخههاى موضوعات علوم اسلامى بر اساس فهرستهاى موجود همت ورزد. حوزه پژوهش و تحقيق فهرستهاى موجود كتابخانههاى ايران است و زمينه تحقيق گردآورى نسخههاى عربى آن. وى در ضمن گفتگويى، در بيان انگيزههاى خود در گردآورى اين مجموعه اظهار داشتهاند:
«زمانى فهرستى در ايران تدوين شد با عنوان نسخههاى خطى فارسى ايران و شش جلد آن نشر يافت. من كه آن روزها در كار نگارش فهرست برخى از كتابخانهها بودم، يكى از دوستان به من پيشنهاد كرد كه فهرست نسخههاى عربى ايران را تهيّه كنم. پس از اين پيشنهاد در سال 1348. در كنگره هزاره شيخ طوسى - عليه الرّحمة - شركت كردم، كسى آمارى داد از منابع پژوهش غربيها، كه الآن رقم دقيق آن يادم نيست، ولى نشانگر آن بود كه قريب به اتّفاق آن مصادر از منابع اهل سنّت بود، و اين يعنى اسلام را از عينك آنها ديدن. افزون بر اينها، محققى آلمانى كه آنجا دعوت بود ضمن سخنرانى و گلايه از نبودن منبعى براى شناسايى آثار شيعه و بويژه شيخ طوسى، مىگفت كه آنچه من به فهرستهاى راهنما دسترسى داشتم، راهنماييهاى آثار دانشمندان اهل سنّت بود و از اينكه نتوانسته بودآثار شيخ را شناسايى كند و درباره او به تفصيل مطالعه كند، اظهار تأسف مىكرد. اينها و جز اينها مواردى بود كه مرا در اجراى پيشنهاد آن دوست مصمّم ساخت، و لذا كار را بر اساس فهرستهاى موجود از سالها پيش شروع كردم.»
*42* ويژگيهاى اين فهرست به قرار ذيل است:
1- چنانكه اشاره شد، محدود به ياد كردن نسخههاى عربى است. البته ممكن است نسخههايى كه به طور مستقيم رؤيت نشده و بر اساس نام آن و آغاز و انجامش عربى تلقّى شده باشد، متنى فارسى باشد، ولى اين موارد بسيار اندك است.
2- مبناى پژوهش و كاوش، فهرستهاى موجود كتابخانههاى بزرگ و عمومى است، از اين روى نسخههاى مجموعههاى شخصى در اين فهرست ياد نشده است.
3- كليه نسخههاى كتاب يكجا گرد آمده و بر اساس تاريخ نگارش - تا آنجا كه امكان دست يافتن به تاريخ آن بوده - تنظيم شده است. نسخههايى كه تاريخ نگارش آنها بهيچ عنوان شناخته نشده، پس از اين ترتيب آمده است.
4- فهرست مزبور بر اساس موضوعات تنظيم شده است. از اين روى از نسخههاى مربوط به قرآن آغاز شده و در اين زمينه نيز ابتدا از نسخههاى مربوط به قرائت فهرست شده است، سپس علوم قرآن و آنگاه تفسير قرآن آمده است.
5- نام كتابها بر اساس حروف الفبا تنظيم شده و در ياد كرد كتابها افزون بر نسخهشناسى آن، نام مؤلف عصر وى و اشارهاى به نقاط مهم زندگانى مؤلف آمده است. به ضميمه كتابشناسى گوياى كتابها بر اساس بررسى مستقيم آن و يا با استناد به منابع و مصادر موجود، و نيز ياد كرد تاريخ تأليف كتاب در صورت امكان.
6- يكى از كاستيهاى قابل توجه فهرستها بسنده كردن به سطورى اندك از آغاز و انجام كتابهاست، و از آن جهت كه غالباً آغاز و انجام كتابها با خطبهها و سپاسگويهاى همگون مىآغازد و مىفرجامد، غالب محققان در شناسايى نسخهها در مىماند، اين مشكل و موارد بسيار آن براى كسانى كه بارهاى بار به فهرستها مراجعه كردهاند روشن است، از اينروى آغاز و انجام نسخهها حتى الامكان به تفصيل آمده است. تا در شناسايى دقيق نسخهها سودمند باشد.
7- در انتسابها دقت كافى به عمل مىآيد تا كتابى به غير مؤلف آن نسبت داده نشود، و يا مؤلفانى كه نامهاى همگون دارند و غالباً احتمال اشتباه مىرود، آثارشان جابجا نسبت داده نشود.
8- دامنه پژوهش و تحقيق مشتمل بر كليه جريانهاى فكرى حوزه فرهنگ اسلامى است. يعنى تمام نسخههاى عربى از كليه مذاهب و فرق اسلامى فهرست شده است.
9- در مقدمه هر كدام از موضوعات، تاريخ تطوّر آن به اجمال آمده است، باشد كه خوانندگان و محققان افزون بر آنچه كه از رده بندى زمانى نسخههاى كتابها در اين زمينه بهره خواهند گرفت، اطلاعات و آگاهيهايى در اين زمينه بيابند و با مراجعه به متن كتاب و نقد و ارزيابى كتابها، اطلاعات خود راتكميل كنند.
اينك جلد اوّل اين مجموعه كه درباره قرائت است، تنظيم نهايى شده و در حال چاپ و نشر است. مؤلف محقق و سختكوش آن در مقدمه كتاب از آغاز تدوين آثار مربوط به قرائت و تاريخ و تطوّر آن و نيز مسائل مربوط به قرائت سخن گفتهاند. و آنگاه نسخههاى كتابهاى مربوط به آن را فهرست كردهاند.
كتاب حاضر به فارسى نگاشته شده است و همزمان به عربى و فرانسه و در پى آن به زبان انگليسى نيز ترجمه خواهد شد. كار نشر و چاپ آن را مركز اسناد و مدارك وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به عهده دارد، و اميد است با همت بيشتر و به وجودآوردن امكانات فزونتر و دستياران بيشتر براى جناب مؤلف، در نشر آن تسريع ورزند.
با توضيحاتى كه آورديم، به روشنى پيداست كه اين اثر گرانقدر كه به گفته برخى از متخصّصان فن از دقيقترين فهرستهايى است كه تدوين و نشر مىيابد، افزون بر فراهم آوردن مواد خام تحقيق و پژوهش تاريخ علوم اسلامى و تطور آن، خود نيز مستقلاً اثرى در اين راستا به شمار مىآيد. ما توفيق مؤلف و محقق محترم آن جناب دكتر سيد محمد باقر حجّتى را از خداوند خواستاريم و اميدواريم، تدوين نهايى فيشهايى كه سالهاست ايشان به جمع آورى آن همت گماشتهاند ديرى نپايد و به زودى اين مجموعه گرانقدر در پيش ديد محققان قرار گيرد.
پانوشتها:
1- آنچه ياد شد اندكى است از آثارى كه در زمينه كتابشناسى و فهرستنگاى سامان يافته است. در اين زمينه مجموعههايى كه به صورت موضوعى به كتابشناسى و فهرست نگارى اختصاص يافتهاند نيز، مانند معجم ما اَلف عن رسول اللَّه از صلاح الدين المنجّد، كتابنامه حضرت محمد از مهرى دالائى، كتابشناسى منتخب فلاسفه اسلامى، و... ياد كردنى است - براى آگاهى بيشتر نگاه كنيد به: الذريعه، ج 16، ص 374 - 400، كه ضمن ياد كرد فهرستى، از اين گونه آثار نيز ياد كرده است - فهرست نسخههاى خطّى دانشگاه تهران، ج 3 مقدمه. نگرشى جامع بر جهان كتابشناسيهاى ايران؛ غلامحسين نسبيحى. كتابشناسى كتابشناسيها، مركز اسناد و مدارك علمى. فهارس المخطوطات العربيه فى العالم، كوركيس عواد. تاريخ نگارشهاى عربى، ج 1 (كتابخانهها و مجموعههاى نسخههاى خطّى عربى در جهان) فوأد سرگين، ترجمه چنگيز پهلوان. مجله حوزه، شماره 30، ص 165، مقاله شرح حال نگارى در شيعه و پانوشتهاى آن، مقدمه كشف الاستار عن وجه الكتب و الاسفار، مرحوم آيةاللَّه سيد احمد حسينى خوانسارى.
رسالة ابى غالب الزّراري إلى ابنه في ذكر آل اعين
الحسيني الجلالي السيد محمدرضا
##محمّدعلى غلامى ##
شرح حال نگارى از جمله دانشهاى گرانقدر و كارآمد فرهنگ بشرى است. ثبت و ضبط احوال و چگونگى زندگانى انسانها و حوادث و فراز و نشيبهاى حيات بشرى، سابقهاى دير پاى دارد و نقش عظيم آن در تربيت نسلها انكار ناكردنى است. در فرهنگ اسلامى نيز نگارش شرح حالهاى افراد، خاندانها و... از اوّلين آثارى است كه پديد آمده است. سير و تحول نگارش زندگينامهها و تبارنامهها و چگونگى آنها فرصتى ديگر و مجالى فراختر مىطلبد.(1) كه كهنترين كتاب در اين زمينه، نوشته عبيداللَّه بن ابى رافع (متوفاى حدود 80 ق) است، با عنوان «تسميه من شهد مع على عليه السّلام حروبه»(2)
البته در سدههاى واپسين و در دوران گسترش نگارش كتابها و تدوين آثار شرح حال نگارى، اين دانش دامنهاى وسيعتر يافت و شيوهها و روشهاى گونه گونى به خود گرفت.(3) يكى از اين شيوهها كه به گستردگى شيوههاى ديگر معمول نبود، ولى از پيشينه بسيار كهنى برخوردار است، شيوه زندگينامه نگارى خود نوشت (اتوبيوگرافى) است.(4) دراين گونه زندگانى نامهها - كه خود داراى انواع و اقسامى است - (5) نويسندگانى تلاش مىكردند جهتى از زندگانى خود را بنمايانند، و يا گزارشى از چگونگى زندگى خود و خاندانشان را بازگويند. اين گونه نوشتهها - چنانكه برخى از ناقدان و مؤلفان گفتهاند -(6) اگر از برخى شائبهها پيراسته باشد، معتمدترين و بهترين شرح حالها خواهد بود. و براى آشنايى با زواياى زندگى و ابعاد فكرى افراد، سودمندترين منابع و مصادر به شمار مىآيد. رساله ابوغالب زرارى:
كتاب مزبور از جمله نگاشتههاى بسيار كهن و از قديمترين زندگينامههاى خودنوشت است، كه از منابع مهم رجالى به شمار مىرود. ابوغالب آن را براى نوهاش ابوطاهر محمد بن عبداللَّه بن احمد نوشته و زندگانى استادان و رجال خاندان بزرگ و جليل القدر «أعيَنْ» را در آن آورده و از زندگى و آثار خود سخن گفته است. افزون بر اين، از آثار استادان خود نيز ياد كرده و آنچه را به قرائت فرا گرفته، به نوهاش اجازه نقل داده است. بدين سان اين رساله را از كهنترين اجازههاى موجود نيز توان به شمار آورد و شيخ آقا بزرگ تهرانى آن را «نفيسترين و ارزشمندترين اجازه پيشينيان از محدّثان ما دانسته است».(7)
ابوغالب بر اساس آنچه خود نوشته است، رساله پيش گفته را در ذى العقده 356 نگاشته وسپس به سال 367 در آن تجديد نظر كرده است. اين نوشته را دانشمند عاليقدر، حسين بن عبيداللَّه عضائرى، شاگرد نامدار مؤلف (متوفاى 411) از وى روايت نموده و در پايان آن مطالبى را كه لازم مىدانسته و ابوغالب آنها را نياورده، استدراك كرده است. اقبال گسترده عالمان و استنساخ و حفاظت از متن آن از سوى مشايخ و محدّثان، نشانگر اهميّت كتاب و ارزش والاى آن است. سودمندى و كارآمدى آن نيز در شرح حال نگارى و علم مصطح الحديث، كه از يكسو - چنانكه اشاره شد - از كهنترين اجازههاى موجود است و در منهج استجازه و اجازه سودمند تواند بود و از سوى ديگر بيانگر زندگى چهرههاى برجسته يكى از بزرگترين و گرانقدرترين خاندان شيعى است، آن را در دانش رجال از قديمترين متنها و حائز اهميت قرار داده است.
اينك در اين نگاه گذرا - كه به يمن پژوهش و تحقيق اين رساله نگاشته مىشود - جاى گفتگوى تفصيلى از ابعاد كتاب و آثار آن در دانشهاى مختلف نيست. محقق محترم در مقدمه سودمند خود به اين موارد اشاراتى گويا دارند، كه خوانندگان و جستجوگران اين گونه آگاهيها از آن سود خواهند جست. مؤلّف آن:
ابوغالب احمد بن محمد بن محمّد بن سليمان زرارى، از *44* دانشمندان و محدّثان عاليقدرِ نيمه اوّل سده چهارم هجرى و بازمانده بزرگترين ومهمترين خاندان علمى شيعه اماميّه است؛ مرحوم سيد بحرالعلوم مىگويد:
«ال اعين بزرگترين خاندان شيعى كوفه هستند، كه از حيث مقام برترين و به لحاظ رجال و چهرههاى برجسته، داراى بيشترين رجال و با توجه به زمان، طولانىترين خاندان شيعه هستند».(8)
ابوغالب در خاندان به اين عظمت و والايى، به سال 285 از مادر بزاد و از محضر پرفيض عالمان خانواده خود و ديگر استادان و مشايخ حديث و فقيهان بهرهمند گرديد و به زودى به جايگاهى بلند در دانش و بينش دست يافت. با اينكه دوران زندگانى وى دوران التهابها بود و او از تضييقها و رنجها دور نماند، اما در تمام اين امور شكيبا و استوار ماند. و در راه تحصيل و تعليم و تعلّم و ارشاد از هيچ كوششى دريغ نورزيد. ابوغالب در دوران غيبت صغرا با حضرت ولى عصر - عجل اللَّه فرجه - مكاتبه داشته و مورد لطف و مهر آن حضرت بوده است.(9) رجاليان و شرح حال نگاران نيز از وى به بزرگى و عظمت ياد كرده جايگاه بلندش را در علم و عمل ستودهاند. وى از بسيارى از محدّثان و مشايخ حديث روايت مىكرد. و بسيارى از محدّثان و عالمان و فقيهان نيز از او روايت مىكردند و جزء شاگردان حوزه درس او بودند. ابوغالب در نگارش و تصنيف نيز سختكوش و پرتلاش بوده است؛ مرحوم شيخ الطّائفه مىگويد:
«ابوغالب در زمان خود شيخ اصحاب ما و استاد و مورد اعتماد آنان بوده است. كتابهايى نگاشت، از جمله كتاب «تاريخ» كه پايان نيافت، امّا هزار ورق از آن نگاشته شد».(10)
آثار ابوغالب در ابعاد مختلف فرهنگ اسلامى بوده و گويا جز آنچه اينك مورد گفتگوست، به دست ما نرسيده است. وى پس از سالها تعليم و تعلّم، تصنيف و تأليف و تدريس و ارشاد، سرانجام به سال 368 در 83 سالگى زندگى را بدرود گفت.(11) چاپهاى آن:
رساله ابوغالب زرارى دست كم تا كنون دوبار به صورت كامل و دوبار نيز به صورت ناقص، در ضمن آثار رجالى و يا مستقلاً به چاپ رسيده است:
1) در ضمن «الكشكول» تأليف مرحوم شيخ يوسف بحرانى (ج 1 ص 180 - 202)، مرحوم شيخ آقا بزرگ تهرانى از اين چاپ ياد كرده و يادآورى كرده كه نيازمند تصحيح و تحقيق است.(12)
2) با عنوان «رساله آل اعين» كه محقق آن آقاى سيد محمد على موسوى موحّد ابطحى نوشتهاند آن را بر اساس نسخههاى معتمدى كه در برخى از آنها مقابله و تصحيح بوده، تصحيح و شرح كرده است. اين مقابله و تصحيح به سال 1399 ق در اصفهان چاپ و منتشر شده است.
3) بخشهايى از آن كه ضمن رجال بحرالعلوم آمده است؛ مرحوم بحرالعلوم بخشهاى بسيارى از آن را ضمن ياد كرد رجال آل اعين آورده است و مرحوم سيّد محمد صادق بحرالعلوم پانوشتهاى مفصلى بر اين قسمتها نوشتهاند.(13)
4) چاپ بغداد، اين چاپ مشتمل است بر بخشى از آن به تحقيق شيخ محمد حسن آل ياسين و به عنوان جزيى از نفائس المحظوطات در ضمن مجموعه دوم آن سلسله به سال 1373 با عنوان «رساله ابى غالب الزرارى في آل أعين» به چاپ رسيده است.(14) نسخههاى مُعتمد:
محقق محترمِ تحقيقى كه مورد گفتگو است با اطّلاع بر تمامت آنچه آمد و با قطع و يقين به نارسايى چاپهاى ياد شده و لزوم چاپى منقّح و كارآمد از آن، از سالها پيش به جمع نسخهها و تحقيق آن دست يازيده است. پس از چاپ اصفهان، كار را متوقّف مىكنند، امّا بعد از دقت و نگريستن در نارساييهاى موجود در آن، بر ادامه كار عزم را جزم مىكنند كه اينك به تفصيل از چگونگى اين تحقيق ياد مىكنيم:
1- نسخه دانشگاه تهران، نسخهاى است ارزشمند و مصحّح، مقابله شده با دو نسخه ديگر كه يكى از آن دو به سال 630 نگاشته شده است.
2- نسخه فقيه بزرگوار مرحوم شيخ يوسف بحرانى كه از آن ياد كرديم.
3- نسخه شيخ سليمان بن عبداللَّه ماحوزى، اين نسخه نيز از طريق مقابلهاى كه دانشمند معظم آقاى سيد محمد حسين جلالى با نسخه كشكول انجام داده، مورد استفاده قرار گرفته است.
4- نسخه ديگرى از دانشگاه در ضمن مجموعهاى از نسخههاى مختلف.
5- نسخه مرحوم سيّد بحرالعلوم كه از آن ياد كرديم.
6- نسخه مرحوم حرّ عاملى محفوظ در كتابخانه آيةاللَّه حكيم به شماره 316.
7- نسخه مرحوم شيخ الشريعة در كتابخانه ياد شده.
8- نسخه شيخ آقا بزرگ تهرانى كه ميكروفيلم آن در دانشگاه تهران محفوظ است.
9- نسخه مرحوم شيخ محمّد سماوى، در كتابخانه آيةاللَّه حكيم شماره 1037.
10- نسخه شيخ الإسلام زنجانى، در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى.
11- نسخه چاپ بغداد كه از آن ياد كرديم.
12- نسخه چاپ اصفهان كه پيشتر به آن اشاره كرديم.
مجموع اين نسخهها اندك اختلافى با هم دارند، در برخى افزونيهايى ديده مىشود كه به همه آنها در پانوشتها اشاره شده است. شيوه تحقيق:
1- محقق محترم پس از سنجش نسخهها و ارزيابى و گزينش متنى معتمد براى كتاب، در پانوشتها به اختلاف نسخهها و علّت گزينش آنچه در متن آمده، اشاره كرده است.
2- براى ارجاع به نسخهها، رموزى را براى آنها وضع كردهاند.
3- متن كتاب را به فقراتى تقسيم كردهاند تا به هنگام ارجاع سهل الوصل باشد.
4- مقارنه و تطبيق نمودهاند بين راههايى كه مؤلف براى اثبات كتابها آوردهاند با طرقى كه در كتابهاى فهرست آمده بويژه با آنچه در كتاب مرحوم نجاشى و شيخ الطائفه آمده است.
5- معجمى از رجال آل أعين تنظيم كردهاند.
6- فهرستهاى متنوع و كارآمدى پرداختهاند، مانند فهرست اعلام، كتابها، مصطلحات، مواضع و ايّام، فرق و قبايل، مصادر و مراجع.
7- بحثى جامع و سودمند در مقدمه كتاب نگاشتهاند و در ضمن بخش اوّل آن از مؤلف، عصر زندگانى وى، خانواده و شخصيت علمى او، فرزندان و چگونگيهاى زندگانى او، مشايخ حديث و رواياتى از او، و آثار و تأليفات وى سخن گفتهاند. در بخش دوّم از كتاب و جايگاه آن نزد عالمان، اثبات نسبت آن به مؤلف، نسخههاى معتمد و شيوه تحقيق گفتگو كردهاند.
محقق محترم مشغول بازنگرى نهائى آن هستند و اميد است در آيندهاى نه چندان دور، در دسترس جستجوگران اين گونه اطلاعات قرار گيرد و اثرى گرانقدر از سلف صالح به گونهاى شايسته نشر يابد.
پانوشتها:
1. براى آگاهى از جريان شرح حال نگارى و سير و تطور آن رك: زندگينامهها، محمد عبدالغنى حسن، ترجمه: امير ضميرى، انتشارات اميركبير، 1362، تاريخ تاريخ نگاى در اسلام، فرانتس روزنتال، ترجمه اسداللَّه آزاد ج 2، ص 207 به بعد و ج 1 فصل سوّم و چهارم، مجله ياد: شماره اوّل، ص 37 به بعد، مقاله شرح حال نگارى چيست؟ ابوالفضل شكورى.
2. الذريعه، ج 10، ص 80، مؤتفوالشيعه فى صدرالاسلام، عبدالحسين شرف الدين ص 18. اثر گرانقدر عبيداللَّه بن ابى رافع خوشبختانه اينك موجود است. آقاى سيد محمد رضا حسينى جلالى به تحقيق و تعليق ژرف و گسترده آن همت گماشدهاند كه در مقامى ديگر از كتاب و چگونگى تصحيح و تعليق آن سخن گفتهام: مجله حوزه شماره / 28 / 182.
3. منابع پيشگفته در پانوشت شماره 1، مجلّه ياد، شماره 2 سال اوّل ص 213 مقاله شرح حال نگارى كفايتها و كمبودهاى آن، ابوالفضل شكورى.
4. براى آگاهى از اين گونه شرح حال نگاريها و سابقه تاريخى آنها رك: الترجمةالذاتيّة فى الادب العربى الحديث، يحيى ابراهيم عبدالدايم، داراحياء التراث العربى بيروت، فصل اوّل و دوّم، زندگينامهها (پيشگفته)، 22.
5. الترجمه الذاتيه (پيشگفته)، 32.
6. زندگينامهها (پيشگفته)، 22.
7. الذريعه، ج 1، ص 143.
8. رجال السيد بحرالعلوم، ج 3.
9. الغيبة، للطوسى، ص 183 - 184.
10. الفهرست، چاپ نجف ص 31، چاپ دانشگاه مشهد ص 40.
11. براى آگاهى بيشتر از زندگانى و حيات علمى ابوغالب زرارى رك: رجال النجاشى، چاپ دفتر انتشارات اسلامى، قم ص 83، رجال الطوسى، ص 443، فهرست طوسى (پيشگفته) معالم العلماء ص19. روضات الجنّات، ج 1 / 45، اعيان الشيعه ج 3، ص 150 و... .
12. الذريعه، ج /1 144.
13. رجال السيد بحرالعلوم؛ ج 1، ص 222 - 257.
14. نفائس المحظوطات، المجموعة الثانية، ص 55 - 56.
سؤالهاى فقهى كميسيون احكام سمينار ديدگاههاى اسلام در پزشكى
دانشگاه علوم پزشكى مشهد در روزهاى 11 - 8 اسفند مال سال 1368، سمينارى تحت عنوان «ديدگاههاى اسلام در پزشكى» برگزار نمود، كه گزارش تفصيلى آن را در بخش گزارشها ميخوانيد.
آنچه در پى مىآيد، مجموعه سؤالهايى است كه در كميسيون احكام آن سمينار تهيه و تدوين شده است تا عالمان، فقيهان و حقوقدانان پاسخى در خور دهند و زمينه تحقيق در اين مباحث را بگونه جدى بازگشايند.
مجلّه ضمن سپاسمندى از تعهدشناسى طبيبان مسلمان و پزشكان برگزار كننده سمينار و جناب دكتر سيّد حسين فتاحى، اين سؤالها را در بخش «بايستههاى پژوهش» درج مىكند و حوزويان بزرگوار را به، در نگريستن و عالمانه و پژوهشگرانه بدانها پرداختن، توصيه مىكند. سؤالات احكام مربوط به تشريح جسد
1) در مورد آموزش در صورت عدم دستيابى، مشكلات تهيه و گرانى اجساد غير مسلمان، آيا مىتوان از جسد مرده مسلمان براى آموزش دانشجويان استفاده كرد؟
2) در صورت لزوم براى تشريح قطعهاى از بدن (مثلاً استخوان گيجگاهى) براى دستياران تخصصى آيا اين مسئله امكانپذير است.
3) در صورت مجوز تشريح بند 1 و 2 آيا ديه تعلق مىگيرد؟ به چه كسى؟ دولت، تشريح كننده...
4) با توجه به توسعه شهرها و تخريب قبرستانهاى قديمى آيا ميتوان از استخوانهاى مكشوفه، در امر آموزش استفاده كرد؟
5) حكم استفاده از جسد مسلمان جهت تشريح با وصيّت قبلى متوفى مبنى بر اين امر چه ميباشد؟
6) حكم تشريح و رؤيت دستگاه تناسلى مردان و زنان متوفى براى دانشجويان همگن و ناهمگن چگونه است؟ (با توجه به اهميّت آموزش براى دانشجويان).
7) آيا ميتوان براى تشخيص جرم واقع شده در مرگهاى مشكوك اقدام به كالبد گشائى كرد؟ آيا رضايت متوليان متوفى شرط است؟ (در عرف بين المللى اين مجوز وجود دارد)
8) آيا براى پيشرفت علم پزشكى ميتوان اقدام به كالبد گشائى نمود؟ (لازم بتذكر است كه كالبد گشايى در جوامع پزشكى بعنوان يك تأييد نهائى براى تشخيص و غنى كردن تجارب درمانى براى استفاده در موارد بيماران آتى با بيمارىهاى مشابه ضرورى است).
9) آيا تشريح جسد جنين كامل انسان از نظر حكم تشريح متفاوت است؟ (براى كار تحقيقى و علمى...)
10) سؤال قبلى در مورد جنين با سن قبل از ولوج روح چگونه است؟ (براى كار تحقيقى و علمى...)
11) نگهدارى جنين مرده در شيشه براى نشان دادن به دانشجويان چه حكمى دارد؟ و همچنين در مورد قطعات يا اعضاء اجسادى كه تشريح شدهاند؟ سؤالات مربوط به احكام پيوند اعضاء
1) خريد و فروش اعضاء براى پيوند چه حكمى دارد؟ (مشابه خون)
2) در موارد زير آيا از فردى كه در حال مرگ مغزى است ولى بوسيله دستگاه تنفس مصنوعى به حيات نباتى ادامه ميدهد و از نظر پزشكى امكان برگشت وى وجود ندارد و مرده تلقى ميشود ميتوان عضوى را (مثل چشم يا كليه) براى پيوند خارج كرد؟
الف) در مورد مسلمانان بطور كلّى.
ب) در مورد مسلمانان با وصيت قبلى و يا جواز اطرافيان.
ج) در مورد غير مسلمانان.
3) آيا در صورت موافقبت با بند 2 در سؤال 2 تبليغ اين امر در جامعه ممكن است؟
4) آيا ميتوان تخفيف جرم محكومين به اعدام را موكول به اهداء عضوى براى نجات مسلمانى دانست؟
5) برداشتن قطعهاى از استخوان يا عضله از شخص مسلمان (با رضايت يا بدون رضايت) براى استفاده در بدن شخص غير مسلمان جايز است يا خير؟
6) استفاده از باقيماندههاى زايمانى (جفت، پرده جنين...) براى اعمال جراحى ديگران چه حكمى دارد؟
7) پيوند عضو مسلمان به غير مسلمان مجاز است يا خير؟
سؤالات احكام حقوقى و جزائى و مربوط به ديات و قصاص، حدود در حرفه پزشكى
1) تعريف مرگ: نداشتن امواج مغزى دال بر مرگ ميباشد، يا نداشتن امواج قلبى؟ (امواج دال بر فعّاليّت ميباشد كه روى نوار ثبت ميشود) با توجّه باينكه ميتواند امواج مغزى نباشد و انسان با كمك دستگاههاى مصنوعى قلبش فعّاليت داشته باشد؟
2) در موارديكه به علل غير مربوط به كار پزشك (مثل اختلال در دستگاهها و رفتن برق...) به بيمار لطمهاى وارد ميشود ضامن كيست؟
3) انتخاب چند بيمار كه همگى به اقدامات اورژانس نياز دارند بر چه اساسى است؟
4) آزمايش و پژوهش روى افراد زير چه حكمى دارد؟
1- مسلمانان بطور كلى. 2- مسلمانان با رضايت شخصى. 3- كفّار.
5) در مراكز آموزشى كه براى آينده پزشك متخصص تربيت مينمايد و بدليل كمى مهارت فى نفسه دستياران و دانشجويان عوارض و خطراتى متوجه جان بيمار ميگردد (نقص عضو و فوت) چه كسى ضامن است؟ پزشك اصلى، دستيار و...
6) ضمانت غير پزشكان (شكسته بندان، دندانسازان و...) در موارد لطمه به بيمار چه حكمى دارد؟
7) مسئله پيوند عضوى كه حد يا قصاص قطع ميشود، آيا ممكن است؟
8) فروش عضو قطع شده در حد يا قصاص يا واگذارى آن به مسلمان ديگر جايز است؟
9) آيا ميتوان تسهيلات پزشكى (استرليته، بيحسى و...) براى اجراى حدود ايجاد كرد؟
10) در مواردى براى درمان بيمار پزشك ناچار به زدن لطمهاى ديگر به بيمار است براى مثال براى احياء قلب بيمار سكته كرده ماساژ مىدهد كه منجر به شكستن دندهها مىشود يا براى تحريك رفلكس بيمار به او سيلى مىزند و پرده گوشش پاره ميشود آيا در موارد مشابه فوق پزشك ضامن است؟
11) در موارد استعمال داروهاى كثيرالمصرف مثل پنى سيلين يا گزيلوكائين در دندانپزشكى كه احتمال كمى براى شوك دارد چه بايد كرد؟ با توجّه باينكه مطرح كردن گرفتن برائت خودش ترس زيادترى را ايجاد مىكند و نيز آيا در مورد انجام راديو گرافيهاى با مادّه حاجب كه پس از تزريق ماده حاجب احتمال عارضه و حتّى مرگ وجود دارد اخذ رضايت نامه كتبى (برائت) ضرورى است؟
12) در مورد قانون ديات با توجّه اينكه قانون بطور آزمايشى طى 5 سال در جامعه عرضه شده و مدّتى هم از تاريخ انقضاء آن گذشته است، آيا پزشكان مجاز به طرح مسائل پزشكى جديد هستند و فقها در مورد نظرات جديد پزشكى چه نظراتى دارند؟ و همچنين نظرات فقها در مورد ضرورت وجود نظام پزشكى چيست؟ كميسيون احكام مربوط به ازدواج در بيمارىهاى مختلف
1) آزمايشات اجبارى در مورد بيمارىهاى ذيل (مثل آزمايشاتى كه اكنون براى ابتلاء به بيماريهاى مقاربتى بصورت اجبارى انجام ميشود) از جنبه شرعى چه حكمى دارد؟
1- در مورد بيماريهاى خونى مثل تالاسمى، هموفيلى.
2- در مورد بيماريهاى آميزشى.
2) در مورد بيماريهائى كه موجب فسخ نكاح مىشود و موارديكه به لحاظ علم پزشكى قابل برگشت ميباشد چه حكمى دارد؟ مثال:
1- افضاء
2- قرن
3- جذام
3) در مورد برص تعريف چيست؟ حدود چيست؟ و اگر علم پزشكى بگويد كه برص به معنى لك و پيس جز اشكال زيبائى سرايت در پى ندارد، حكم چه ميباشد؟
*48* 4) با پيشرفتهاى علمى موجود كه امكان رشد جنين (لقاح نطفه و تخمك زن) در خارج بدن وجود دارد و پس از انجام اينكار (با رعايت موازين شرعى) در صورتى كه مادر رحم نداشته باشد آيا ميتوان اقدام به جايگزينى و پرورش جنين آزمايشگاهى در رحم مادر بزرگ يا اقرباى نسبى و يا سببى و يا رحم بيگانه (رحم كرايهاى) نمود تا رشد يابد؟ حكم طفل چگونه است؟ (بويژه از لحاظ مسائل ارثى و حقوقى).
5) حكم تغيير جنسيّت از نظر اسلام در موارد زير چيست؟
1- دو جنسى حقيقى (فردى كه از نظر ژنتيكى نه مرد و نه زن اطلاق ميگردد)
2- فردى كه اصالتاً مرد ولى تا به حال در جامعه بعنوان زن زندگى و يا حتى چندين سال است كه ازدواج كرده است.
3- همين مسأله در مورد مردى كه اصالتاً زن است و تا به حال مرد قلمداد مىشده است.
4- پس از تغيير جنسيت احتمالى وضعيت ازدواجى و حقوقى هر يك از موارد فوق چگونه است؟ احكام مربوط به تحديد نسل
1) كلاً بستن لولههاى رحم از نظر شرع مقدس اسلام در بيمارىهاى مختلف چه حكمى دارد؟
2) بستن لولههاى منى بر، در مردان براى كنترل جمعيّت چه حكمى دارد؟
3) بستن لولههاى رحم براى كنترل جمعيّت چه حكمى دارد؟
4) آيا زن (بدون شوهر) ميتواند اقدام به بستن لوله نمايد؟
5) در موارديكه حاصل حاملگى، جنين داراى نقص در خلقت يا بيمارى ژنتيكى است آيا مىتوان با بستن لولههاى زن يا مرد اقدام به جلوگيرى از حاملگى بعدى كرد؟
6) در صورتيكه بستن لولههاى زن يا مرد اجازه داده شود حق تقدم با كدام يكى است؟ (زن يا مرد).
7) با توجّه به منابع علمى پزشكى معتبر در مورد مادرانيكه بيش از 5 زايمان داشتهاند و داراى سن بالاتر از 35 سال ميباشند اگر حامله شوند در معرض خطرات جسمى قرار دارند (حاملگىهاى پرخطر ياهاى ريسك) آيا مجاز به بستن لولههاى رحمى هستند؟ سؤالات احكام مربوط به سقط جنين (سقط درمانى)
1- آيا در موارد زير قبل از ولوج روح مىتوان سقط درمانى انجام داد؟
الف: بيماريهائى كه مىدانيم مسلماً جنين پس از تولد خواهد مرد.
ب: بيماريهاى ژنتيكى.
ج: ناهنجاريهاى نوزدان (مثل آنانسفالى)
2) عوامل فوق در مورد جنين بس از ولوج روح چگونه خواهد بود؟
3) ولوج روح چه زمانى ميباشد.
4) آيا در زن مبتلا به سرطان رحم كه حامله است ميتوان قبل از دادن اشعه سقط درمانى كرد؟
5) هنگامى كه دادن اشعه يا شيمى درمانى (مثلاً به يك مادر 6 ماهه حامله) چند ماه زندگى او را طولانىتر مىكند آيا جنين را بايد حفظ كرد (يعنى اشعه را تأخير كرد) يا اينكه درمان ضد سرطان را شروع كرد كه با فرض اخير جنين سقط ميشود؟
6) تا چند درصد احتمال به ناهنجارى در مصرف دارو، اشعه، شيمى درمانى، اجازه سقط وجود دارد؟
7) سقط درمانى براى حفظ جان مادر در بيماريهاى مختلف كه در كتب علمى معتبر و متخصصين مورد وثوق اعلام مىنمايند، چه حكمى دارد؟ سؤالات مربوط به معاينات پزشكى
1- معاينات توسط دانشجويان جهت آموزش چه حكمى دارد؟
2- معاينه افراد غير بيمار براى كنترل سلامتى، استخدام، سربازى و كارهاى پژوهشى چه حكمى دارد؟
*49* سؤالات مربوط به احكام مربوط به آزمايشگاهها و آزمايشات مختلف
1- اخذ مايع منى جهت آزمايشات به طريق استمنا چه حكمى دارد؟ (بخصوص در افراد مجرد).
2- انجام آزمايشات تشخيصى احتياج به برائت ذمه دارد؟ (از نظر ايجاد خون مردگى يا درد در بيمار يا ساير عوارض جنبى).
3- انجام آزمايشات ضرورى توسّط افراد ناهمگن چه حكمى دارد؟ سؤالات مربوط به داروسازى و تجويز نسخ
1- با توجّه به اينكه تشخيص بيمارى و تجويز دارو بعهده پزشك معالج واگذار شده و طبق قوانين موجود داروساز موظف به تحويل داروى تجويزى ميباشد، آيا داروساز نسبت به عوارض يا عواقب مضره ناشى از تجويز غير علمى يا غير ضرورى و احياناً تجويز بر اساس سودجوئى و غيره ضامن است؟ و با توجّه بشرح فوق و با توجه به اطلاع علمى از عوارض مترقبه بعدى برى الذمه ميباشد؟
2- نظر باينكه قانوناً تجويز دارو بعهده داروساز نميباشد (به استثناى داروهاى بدون نسخه) چنانچه مريض بحال اضطرار مراجعه نمايد و با توجه به فوريت در صورت ندادن دارو و منجر به نقص، جرح و يا فوت بيمار گردد. آيا داروساز در عواقب فوق متهم به قصور است؟
3- با توجه باينكه در كشف و توسعه داروهاى جديد يكى از مراحل نهائى قبل از ورود دارو به بازار آزمايش روى انسانهاى داوطلب سالم يا بيمار بمنظور ارزيابى اثرات و عوارض دارو ميباشد و همچنين در مورد داروهاى رايج المصرف نيز بعضاً بمنظور بررسى و تحقيق اثرات جديد لازم است روى انسانها انجام شود چنانچه اين امر منجر به عوارض نامطلوب روى اين افراد گردد، آيا عليرغم داوطلب بودن افراد تحت آزمايش، ذمّهاى بعهده محقّقين ميباشد؟
4- حرمت و نجاست استفاده از الكل اتليك (اعم از منابع تخميرى، شيميائى و صناعى) در طب و داروسازى بصورت موضعى (زداينده، خشك كننده، ضد عفونى كننده) و خوراكى اعم از اينكه خوردن آن جنبه داروئى داشته باشد مثل سم زدائى متانول و يا بصورت جزئى فرعى در يك فرآورده داروئى مايع بعنوان حلال يا محافظ وارد شده باشد را تعيين فرمائيد؟
5- با توجّه به اينكه برخى از داروهاى ضرورى و حياتى از منابع حرام يا نجس مثل اعضاء يا دفعيّات انسان يا حيوان تهيّه ميگردند و اصولاً اينگونه داروها از كشورهاى خارج و غير مسلمان وارد ميشوند حكم شرعى مصرف اينگونه داروها در انسان و نيز معامله بر روى آنها چيست؟
سؤالات مربوط به دندانپزشكى
1- دندانهائيكه بعلّت بيمارى لثه دجار لقى هستند و در اثر كوچكترين ضربه از دهان بيرون مىافتد آيا در صورت اصابت ضربه از سوى فردى ديه به آن تعلّق ميگيرد؟ و ديه اينگونه دندانها مثل دندان طبيعى است؟
2- به دندانهائيكه در اثر ضربه سياه مىشود كه طبق فتواى موجود شمول ديه است در حال حاضر بوسيله معالجه ريشه و سفيد كردن دندان ظاهراً شبيه دندان طبيعى ميگردد آيا ديه كامل تعلق ميگيرد؟
3- اگر در اثر ضربه تاج دندان دچار شكستگى شده باشد كه مشمول ديه كامل است و در حال حاضر بوسيله معالجه ريشه و گذاشتن تاج مصنوعى ظاهراً درمان ميشود چه حكمى دارد؟
4- در كليّه درمانهاى دندانپزشكى كه توسّط دانشجو انجام ميشود (وظايف آموزشى) و چون كار عملى است گاهى باعث خسارت و بعضى اوقات موجب از دست دادن دندان با عوارض ديگر ميشود چه كسى ضامن است؟ (دولت، پزشك مسئول، دانشجوى عامل،...).
گفتگو با دانشمند محقق كتابشناس سختكوش دكتر سيد محمد باقر حجّتى
دكتر سيد محمد باقر حجتى فرزند مرحوم حجةالاسلام والمسلمين سيد محّمدباقر حجتى و حفيد، آيةاللَّه العظمى سيّد محمد باقر حجتى طبرسى ملاّ محلى به سال 1311 هجرى شمسى از بيت علم و روحانيّت در شهرستان بابل زاده شد. و پس از گذراندن چند سالى از تحصيلات ابتدايى براى ورود به تحصيلات دينى و دروس حوزوى وارد مدرسه صدر همان شهرستان شد و در اين مدرسه تا سال 1330 ه.ش به تحصيلات دينى خود ادامه داده و محضر اساتيدى را در اين شهر براى فراگرفتن علوم عربيّت و قرائت و تجويد و فقه و اصول درك كرد كه از آنجملهاند: والد گرامى او، و حضرات حجج اسلام حاج شيخ على موحد، حاج محمّد محقق بهشتى، حاج نجف فاضل استرآبادى، حاج سيد حبيب اللَّه غروى، عليجان طبرى، عارفى و چند تن ديگر كه مرحوم موحد در ميان اين جمع از بيان و كارآيى جالبى در امر تدريس و از تقوى و پارسايى شگرفى برخوردار بود (رضوان اللَّه تعالى عليهم اجمعين).
دكتر حجتى در ارديبهشت 1330 ه.ش. براى ادامه تحصيلات دينى و حوزوى عازم تهران شد. و با پذيرفته شدن در امتحان ورودى رسماً به تحصيلات خود در مدرسه مروى تهران ادامه داد و تا پايان سال 1342 ه.ش. به تحصيل در اين مدرسه اهتمام مىورزيد، و در خلال آن براى طلاب اين مدرسه اشارات شيخ و مطول، ومكاسب را نيز تدريس مىكرد و بطور مداوم مدّت - دوازده سال منطق و فلسفه را نزد اساتيدى چون آيةاللَّه علاّمه شهيد مطهرى و آيةاللَّه شيد ابوالحسن رفيعى قزوينى، و آيةاللَّه ميرزا ابوالحسن شعرانى و ديگران فرا گرفت و فقه و اصول و خارج را نزد اساتيد بزرگ تهران تحصيل كرد. روى هم رفته مدّت تحصيلات حوزوى دكتر حجتى بيش از نوزده سال بدون وقفه ادامه يافت.
در خلال تحصيلات دينى به اخذ گواهى مدرسى از وزارت فرهنگ سابق در سال 1334 ه.ق. توفيق يافت و در سال 1337 ه.ش. در رشته منقول (فقه و مبانى حقوق اسلامى) به اخذ درجه ليسانس، و در علومِ تربيتى به دريافت گواهينامه تربيتى نايل آمد، و سرانجام در سال 1346 ه.ش. در رشته معقول (حكمت و فلسفه اسلامى) با احراز مقام اوّل، درجه دكترا دريافت كرد و دو سال پيش از آن؛ يعنى، در سال 1344، تدريس خود را در دانشكده الهيّات و معارف اسلامى دانشگاه تهران، آغاز نمود.
هم اكنون با سابقه حدود سى سال تحقيق و تدريس در دانشگاه تهران، با سمتِ استادى، در اين دانشگاه سرگرم كارهاى آموزشى و پژوهشى مىباشد.
آنچه در پى مىآيد حاصل گفتگويى است كه دستاندركاران مجلّه با حضرت استاد داشتهاند استاد از سرِ تواضع علمى و با گشاده رويى ويژه خويش به سؤالها پاسخ گفتهاند. ضمن سپاس از آن بزرگوار و آرزوى توفيق و طول عمر، يادآورى مىكنيم كه مصاحبه پس از تنظيم به رؤيت حضرت استاد رسيده و تا حدودى بازنويسى شده است. آينه پژوهش
*51* مجله: درباره آثارى كه از شما تا كنون به طبع رسيده و منتشر شده است توضيحى كوتاه بيان كنيد.
استاد: كليّه آثارى كه از اينجانب به طبع رسيده و منتشر شدهاند، به چند دسته تقسيم مىشوند: 1- فهرست نويسى براى نسخههاى خطى:
كه در اين كار از سابقاى ديرينه برخوردارم. فهرستهايى كه تا كنون براى نسخههاى خطى نگاشتهام عبارتند از:
الف - فهرست نسخههاى خطى و عكسى كتابخانه دانشكده الهيات و معارف اسلامى، كه در دو بخش فارسى و عربى، به ترتيب حروف تهجى، در دو مجلّد، يكى در سال 1345 ه.ش و ديگرى در سال 1348 ه. ش توسط انتشارات دانشگاه تهران چاپ و منتشر شدهاند.
ب - فهرست نسخههاى خطى كتابخانه ملك - وابسته به آستان قدس رضوى - كه تا به حال پنج مجلد از آن به چاپ رسيده و عمده كار مربوط به فهرست اين كتابخانه، توسط اينجانب و آقاى احمد منزوى - كه هم اكنون در هند به سر مىبرند - انجام گرفت و متأسفانه نام افراد ديگرى به عنوان مؤلف و ناظر، در پشت جلد آن ياد شده كه هيچ نقشى در تأليف و نگارش آن نداشتهاند و فقط طرف قرارداد براى فهرست بودهاند.
يادآور مىشود كه از چندين سال قبل تا كنون فرصتهاى بسيار گسترده و دور و درازى را در اختيار تدوين فهرست موضوعى نسخههاى خطى عربى ايران قرار دادهام كه گزارش مربوط به آن در بخش ديگرى از مجلّه آمده است. 2- علوم قرآنى:
بخش عمده كوششهاى علمى من در اختيار قرآن قرار دارد كه زمينه آن نخست با تدريس علوم قرآنى در دانشكده الهيّات دانشگاه تهران فراهم آمده، و عليرغم آنكه در حوزه و دانشگاه، ساليانى دراز را صرف درس و مطالعه فقه و اصول و فلسفه نمودم، و از دانشكده وقت (در حدود سال 1346 ه ش.) پيشنهاد كردم تدريسم را به علم قرآنى محدود سازم، و همه سوابق علمى در ساير مواضع را به دست فراموشى سپارم. پيشنهادم مورد قبول واقع شد، و در كنار تدريس ترجمه و قرائت و يا تفسير قرآن، درس ديگرى به نام «تاريخ قرآن» مطرح ساختم كه به صورت يكى از مواد درسى مورد تأئيد قرار گرفت. براى آغاز كردن به تدريس آن، نخست كتاب تاريخ قرآن مرحوم ابوعبداللَّه زنجانى را مورد استفاده قرار مىداديم، لكن به خاطر فشردگى و اختصار مخلّ و قلّت تنوع موضوعات مربوط به تاريخ قرآن در اين كتاب، يادداشتهايى در تاريخ قرآن فراهم آوردم كه در آغاز به صورت جزوه درسى، و سرانجام به صورت كتابى تحت عنوان «پژوهشى در تاريخ قرآن كريم» در سال 1358 ه.ش. طبع آن آغاز شد كه چاپ پنجم آن هم اكنون در دسترس علاقمندان قرار دارد.
از آنجا كه مطالب مربوط به تاريخ قرآن به طور عموم در همه كتابها نياز به بازسازى دارد و منابعى كه در اين زمينه از ديرباز يعنى از قرون اوّليّه اسلام تا كنون نوشته شده با مطالبى نادرست آميخته است نه تنها كتابم بلكه همه كتابهاى مربوط به تاريخ قرآن و احياناً علوم قرآنى ديگر نياز به جبران خلل دارد و مىبايد در همه آنها تجديد نظرى دگرگون ساز صورت گيرد. مطالعات چندين سالهام مرا به اين مقال گويااست، و نمونهاى از اين تجديد نظر را مىتوانند علاقهمندان در مقاله مندرج در «مجموعه مقالات و سخنرانيهاى نخستين كنفرانس علوم و مفاهيم قرآن كريم» چاپ دارالقرآن الكريم قم مطالعه كنند كه چه نادرستيهايى در تاريخ قرآن و بسيارى از علوم ديگر مربوط به قرآن راه يافته است.
مجموع آثار منتشر شدهام در علوم قرآنى - علاوه بر «تاريخ قرآن» به حدو 27 عنوان كتاب و رساله و مقاله مىرسد كه از جمله آنها است كتابهاى: «اسباب النزول»، «تاريخ قرائت قرآن كريم»، تفسير شطرى از سوره واقعه «ابن عباس و مكانته فى التفسير» به عربى، «ميثاق در قرآن»، «تفسير كاشف» در چهار مجلد كه دو كتاب اخير با همكارى آقاى بى آزار شيرازى نگارش شده، نمىازيم اسرار قرآن كريم»، «درآمدى به اهداف سورههاى قرآن كريم» و جز آنها كه فقط سه اثر از آثار ياد شده ترجمهاند و بقيه به صورت تأليف تدوين شدهاند.
علاوه بر كتب ياد شده مقالات متعدد ديگر راجع به علوم قرآن نگاشتم كه مانند كتابهاى مذكور همگى به طبع رسيدهاند و راجع برخى از آنها نيز بر اثر اصرار علاقهمندان به تجديد طبع *52* آنها ناگزير شدم.
تحقيقاتم درباره علوم قرآنى به آثارى كه متذكر شدم محدود نيست، يادداشتهاى فراوانى درباره تناسب آيات و سور و تقديم و تأخير آيات، و اقسام و امثال قرآن و عدم تحريف قرآن و تجويد قرآن و ناسخ و منسوخ قرآن و امثال آنها را تا كنون به صورت كتابهايى مستقل تدوين كردم كه اگر خداوند توفيق تجديد نظر در آنها را به اين بنده ارزانى دارد به طبع آنها اقدام خواهد شد انشاءاللَّه. 3- علوم تربيتى و روانشناسى:
تحقيق درباره آن با تدوين رساله دكترى ام آغاز شد، رسالهام كه سرشار از مسائل فلسفى بود، و با درجه ممتاز مورد تأييد شورى و هيأت داورى و ارزيابى رسالهها قرار گرفت و از آن دفاع به عمل آمد.
با اينكه با درجه ممتاز مورد پذيرش واقع شده بود اين درجه را در خور آن نمىدانستم و احساس مىكردم رساله مذكور نياز به كار بيشترى دارد تا شايسته دريافت عنوان ممتاز گردد، علاوه بر اين رسالههاى ممتاز را طبق ضوابط دانشگاهى در آنروزها در انتشارات دانشگاه تهران به چاپ مىرساندند، لكن من آنرا براى چاپ شايسته نيم دانستم؛ لذا درخواست كردم درجه آنرا تا حدّ «بسيار خوب» تنزل دهند تا به چاپ آن اقدام نگردد. اين رساله با حذف مسائل فلسفى و قابل فهم توده مردم و تجديد نظرى عابرانه بر روى آن، در اختيار مرحوم حجةالاسلام شهيد باهنر (رضوان اللَّه تعالى عليه) قرار گرفت وچاپ مجلد اوّل آن در دفتر نشر فرهنگ اسلامى به سال 1347 ه.ش و نيز مجلد دوّم آن در 1349 ه.ش تحت عنوان «اسلام و تعليم و تربيت» در دو بخش تربيت و تعليم انجام گرفت و تا كنون بيش از ده بار طبع آنها تجديد شده است.
در بخش مربوط به تعليم و تربيت كتابهايى را بر اثر اصرار و پافشارى دوستان تأليف و يا ترجمه كردم كه عبارتند از: «آداب تعليم و تعلّم در اسلام» - ترجمه گزارش گونه «منيةالمريد شهيد ثانى»، «سه مقاله پيرامون مسائل تربيت اسلام»، «گامى فراسوى روانشناسى اسلامى»، «روانشناسى از ديدگاه غزالى و دانشمندان اسلامى» در دو مجلد، «اسلام در كنار داغديدگان» - ترجمه «مسكّن الفؤادِ» شهيد ثانى و جز آنها. در زمينه تعليم و تربيت مقالات متعدد ديگرى نگاشتم كه در مجلاتى علمى و نشريهها به طبع رسيدهاند. 4 - كتب ديگر:
كتابى تحت عنوان «قاينى حكيم و عارف و احوال و آثار او» فراهم آوردم كه پارهاى از آثار اين دانشمند بزرگ و گمنام را در آن به چاپ رسانده و مقدّمهاى مُمَتِّع درباره احوال و آثار و افكار او نگاشتم. كتاب ديگرى از علاّمه محمّد حسين مظفر تحت عنوان «تاريخ الشيعه» از عربى به فارسى برگرداندم كه اخيراً به طبع رسيده است.
تا كنون مقالات و كتابهاى ديگرى در موضوعات تاريخى، ادبى، فلسفى، اجتماعى و جز آنها نوشتم كه پارهاى از آنها به صورت مستقل، و پارهاى ديگر در مجموعهها به طبع رسيدهاند. مجله: در طول كارهاى تحقيقى خويش چه دستآوردها و تجربياتى داشتيد؟
در طول كار چندين سالهام - كه با مشكلات و مصائب و مصاعب عظيمى در مسائل شخصى و فردى و احياناً اجتماعى روبه رو بودهام - تجربياتى كسب كردم و به نتايجى رسيدم كه به علّت ضعف مزاج و سالمندى، وقت بهره بردارى از آنها از دستم ربوده شد، لكن شايد ديگران را سودمند افتد؛ آرى به اين نتيجه رسيدم كه:
فعاليتهاى علمى و پژوهشها بايد مؤسس بر پايه نيازهاى واقعى و عينى جامعه و مجموعههايى از افرادى باشد كه جامعه بدانها طبقه بندى شدهاند. اگر كارها و كوششهاى علمى بر اساس چنين بنيادى صورت گيرد بازدهى آن بركت و فزونى يافته و سود فراوانترى را عائد مردم خواهد ساخت. علاوه بر اين قهراً كوششهاى علمى با توجّه به اين امر، ردهبندى شده و عادلانه در ميان افراد متخصص توزيع خواهد شد، و مساعى و *53* فرصتهاى زندگانى متخصصان در علوم هدر نخواهد رفت، و كوششهاى علمى افراد در جاى مناسب خود مصروف خواهد گشت.
فى المثل در يك جامعه دينى مطالعات كلامى و بررسىهاى عميق و حساب شده در اصول عقائد از نيازهاى اوّليّه به شمار است. هم كنون در اذهان نوجوانان و جوانان و يا سالمندان جامعه ما سؤالاتى راجع به اصول عقائد مطرح است كه چون در آثار موجود پاسخهاى قانع كنندهاى براى آن نمىيابند خويشتن را در برابر بن بستى آزارنده احساس مىكنند. و لذا بايد حوزه و دانشگاه در اينگونه موضوعات كه در فاز نياز جامعه كنونى ما قرار دارند - بصورت جدى و سنجيده و برهانى و عقل و دنياپسند - بكوشند، و در برابر عقايد زلال و پاك اسلامى سدى در مقابل يورش افكار و آراء نادرست فرهنگهاى بيگانه تهيّه ببينند و هم چنين در ساير مسائل ديگر كه آثار موجود نميتواند پاسخگوى اذهان جوّال و فعّال مردم جامعه انقلابى ما باشد.
رشتههاى تحقيقى بايد اختصاصىتر انجام گيرد. هر قدر كه هر رشتهاى تخصصىتر باشد عوائد سودمند آن بيشتر و پر ارزشتر خواهد بود. بايد پس از ايجاد آمادگى تحقيق و كاوشِ حقيقت در محققان، رشتهها تخصصى گردند، و حتّى رشتههاى تخصصى اختصاصىتر و محدودتر شوند. در حوزههاى علميه آنانكه خويشتن را به حق در مسير اجتهاد و افتاء مىبينند و اميد نيل به اجتهاد را حقاً در خود احساس مىكنند اين راه را تا پايان خود طى نمايند، وگرنه سرمايه گذارى عمر در جهتى كه فرد را به هدف نمىرساند چندان معقول نيست؛ و لذا طلاب عزيزى كه مىدانند وصول به مقام اجتهاد و افتاء براى آنان ميسور نيست استعداد و ذوق و سليقه و فرصت خود را مىبايد - پس از آنكه در علوم آلى و ابزارى و تا حدودى در فقه و اصول و فلسفه طرفى بستند - در اختيار يكى از علوم قرار دهند كه مىتوانند نيازهاى جامعه اسلامى را در شؤون گوناگون پاسخگو باشند.
علوم آلى و ابزارى از قبيل عربيّت و منطق و امثال آنرا بايد در حدى كه بتوان از رهگذر آنها وارد درسها و مطالعاتى تخصصى شد فرا گرفت و لذا توغّل در اينگونه علوم - كه بايد آنها را صرفاً به عنوان وسائط و وسائل رسيدن به هدف تلقى كرد - نه تنها درست نيست؛ بلكه سخت نامعقول است. اين كار عموماً بايد در مراكز علمى، و به ويژه در حوزههاى علميه مورد توجّه قرار گيرد. اين بنده از اينكه مىبينم - با موجود امكانات براى كسب تخصص - عمرم سپرى گشته و نتوانستم با وجود پركارى به تخصصى دلخواه دست يابم شديداً افسردهام، متأسفم از اينكه بيش از بيست و هشت سال تحصيل مداوم در حوزه و دانشگاه، و فعّاليّتهاى جانكاه براى كسب علم، تخصصى سودمند به خود و به ديگران در خويشتن به هم نرساندم و يك كار درست و عميق و ماندگار و سازنده انجام ندادهام من كه هرگز از مطالعه و تحقيق در طول پنجاه سال دست ننهادم، و بيكارى كمتر در سراسر اين مدّت در زندگانيم ديده مىشود مع الوصف به علّت پراكنده كارى كه بخشى از آن نتيجه درخواست و پافشارى ديگران بود آنگونه كه مىخواستم توفيقى نصيبم نگشت، و حتّى پس از آنكه حدود بيست و اندى سال قبل شوقى در من نسبت به علوم قرآنى پديد آمد، و مىبايست منحصراً در آنها به مطالعه و تحقيق مىپرداختم - احياناً از باب ضرورت، و در واقع بر اثر غفلت به كارهاى ديگر كشانده شدم و مآلاً كوششهايم عليرغم جهد كافى و اهتمام شديد به مطالعه و تحقيق، آنچنانكه شايد و بايد به اهداف دلخواهم بارور نگشت.
بايد ديگران اين باور را چون اين بنده در خود بارور سازند كه اخلاص و پاكى و زلالى قصد و هدف پويائى از رضاى الهى در تحقيقات علمى از عوامل مؤثّر در كاميابى است.
دلسوخته علم و دانش مىتواند به گونهاى سريع و غير قابل انتظار و بسيار خوش آيند خود را به اهداف علمى نزديك بيند ما طلاب و دانشجويان اگر جوياى مقامات عاليه علمى هستيم هرگز نبايد اهداف بلند و پاكيزه خود را با هيچگونه شوائبى مادّى و انتفاعى بيالائيم، ريشه ناكاميهاى علمى را بايد در ناخالصى اهداف جستجو كرد. تجربهاى كه تا حدى به من عبرت آموخت برايتان بازگو مىكنم:
«دانشجوئى متدين و دلسوخته در اوائل انقلاب اسلامى به اين بنده ضعيف مراجعه كرد و با پافشارى عجيبى از من مىخواست هر چه زودتر كتابى را ظرف سه ماه در زمينه يكى از علوم انسانى كه ريشه در نصوص اسلامى داشته باشد - تدوين نمايم. انگزيه او شدّت علاقه وى به اسلام و انقلاب اسلامى بود، و اظهار مىداشت مؤسسات آموزشى ما كتاب اسلامى در زمينه اين موضوع در اختيار ندارند و اين كمبود دانشجويان متدين را در برابر ديگران سخت مىآزارد.
*54* پيداست مدّت سه يا چهار ماه براى تدوين يك كتاب و حتّى يك جزوه درسى دانشگاهى براى اين بى بضاعت امكانپذير نمىنمود. سرانجام اصرار و الحاح غير قابل وصف اين دانشجو كه تا سرحد گريستن پيش رفته بود مرا ناگزير ساخت به خواسته او پاسخ مثبت دهم. با اينكه تخصص كافى در زمينه موضوع پيشنهادى او نداشتم ولى چون واقعاً شعلههاى گدازنده قلب سوخته او براى اسلام و انقلاب، قلب مرا نيز گداخت محيط فراغ و غربت وارى را در ايّام تعطيلات تابستانى در خانهام ساز كردم و اهل و عيال را دو سه ماه به مسافرت فرستادم، و شبانه روز از سرِ دلسوختگى و آميزهاى از اخلاص ظرفِ مدّت سه تا چهار ماه بدون وقفه و كمترين استراحت كوشيدم، و ترجمه و شرح كتابى از قدماء را با وضع نسبتاً بديعى در اين مدّت به پايان رساندم. پس از پايان كار از پيشرفت در نگارش و سهولت دسترسى به مآخذ لازم، و به كاربردن تعبيراتى نسبتاً خوش آيند در شگفت ماندم؛ و به اين نتيجه رسيدم كه اندكى اخلاص چگونه مىتواند عقدهها را گشوده و ناهمواريها را هموار و آسان گرداند. كتاب ياد شده نه تنها اين بنده گمنام و كم بضاعت را - نه آنگونه كه در خور هستم - ميان افرادى از علاقهمندان به آثار اسلامى از خمول به در آورد؛ بلكه تقديرهاى فراونى را به سويم سرازير ساخت كه هم اكنون مزبور در اكثر مراكز علمى و خانهها با تيراژ بسيار وسيعى جاى خود را باز كرده است. از سوى ديگر بايد اعتراف كنم كمبود اخلاص در تدوين كتابى ديگر آنچنان مرا در كلافى سر در گم گرفتار ساخت كه براى يافتن روايتى در يكى از جوامع حديثى، همه مجلدات آنرا تورق نمودم؛ ولى ديدگانم گويا از رؤيت آن روايت در آن كتاب از كار افتاده بود. توصيه من اين است كه ما بايد در كارهاى علمى از هر گونه نفعى جز رضاى الهى چشم بپوشيم، اسم و رسم و شوائب دنيوى را در كوششهاى خويش راه نديهم؛ آنگاه خواهيم ديد امدادهاى غيبى چگونه به سراغ ما آمده و همه موانع را از سر راه بر مىدارد، و بايد باور كنيم ناخالصى در قصد و نيت چه ناكاميها و مصائب و مصاعبى به بار مىآورد. مجله: در تحقيقاتتان با چه مشكلاتى مواجه بوديد، و به طور كلّى فضاى تحقيقى جامعه محققان با چه مشكلاتى رو به رو است؟
بنده مشكلى كه خيلى عمده و اساسى باشد و يا به خود بنده مربوط نباشد نداشتم. اصولاً بزرگترين مشكل در زندگانى من رسيدگى به مسائل روزمره زندگى است، قهراً هر فردى با اين مشكل روبرو است، ولى براى من بسيار سنگين بوده و هست كه فرصت خود را در اختيار اينگونه كارهاى قرار دهم و شايد اينگونه مصائب حياتى، كوششهايم را تا حدودى عقيم ساخت. يقيناً اين امر بزرگترين مانع براى پربار بودن كارهاى تحقيقى و علمى است و تمركز قواى فكرى را در جهت مطالعات دقيق از هم مىپاشد و دلزدگى و دلسردى را در امر تحقيق موجب مىگردد. بزرگان گفتهاند: بايد تمام هم و غم و سراسر نيرو و مساعى خويش را در اختيار علم قرار دهى تا علم، بخشى از خود را در اختيار تو نهد.
امّا در مورد مشكل تحقيقات محققان بايد عرض كنم:
گمنامى محققان مخلص و كم توجّهى نسبت به آنها را بايد يكى از عوامل ركود تحقيق و عدم پيشرفت آن و دلزدگى و دلسردى آنها دانست. هر انسانى در هر مقام و منصب به تثبيت ديگران و دلگرمى و شوق برانگيزى در پيشرفت كارها و استقامت در آن نيازمند است، نزول تدريجى قرآن كريم به خاطر آن بود كه رسول اكرم (صلى اللَّه عليه و آله و سلّم) در پيشبرد دعوت خود در برابر موانعى كه بر سر راه آن ايجاد مىكردند استقامت ورزيده و به كار خود دلگرم باشد و همواره احساس كند در ارتباط با قدرتى قاهر و حامى خود به سر مىبرد: (و قال الذين كفروا لولا نزل القرآن جملة واحدة كذلك لنثبت به فؤادك و رتلناه ترتيلاً) بايد محققانى چيره دست و كوشا كه دار و دستهاى در پيرامون خود ندارند مورد شناسائى و تأييد دلگرم كننده قرار گيرند، و جامعه آنگونه كه شايد و بايد از وجود آنها بهرهمند گردد؛ و در رفع مشكلات آنها اقدام جدّى و مؤثّر به عمل آيد، مشكلاتى كه توده مردم در زندگانى روزمرّه خود بدانها دچارند. بايد زمينهاى فراهم گردد كه پراكندگى فكرى و دلهرهها و اضطرابها مادّى از فضاى زندگانى آنان رخت بربندد؛ چون اينگونه مشكلات علاوه بر اينكه محصول كوششهاى علمى آنها را تنزل مىدهد عيب و نقصهاى كارشان *55* را فزاينده مىسازد. اگر محققى دل در گرو غير علم قرار دهد بى ترديد كارش بى مايه و سرشار از نقص خواهد بود.
به همين دليل است كه در كشورهاى پيشرفته محققان را با چنين مشكلاتى رو به رو نمىبينيد و در آنجاها همه موانع تحقيق و عوامل مخل به مطالعات علمى را از سر راه محققان برداشتهاند، و از ديرباز به اين حقيقت رسيدند كه تحقيق و پژوهش با خاطرى پريشان و افكارى به اين سو و آنسو پركشيده، و انديشه در گرو غير علم سازگار نيست.
مشكلات به دست آوردن منابع تحقيق را نيز بايد بر مشكلات ديگر افزود، احياناً پارهاى از منابع مورد نياز محققان واقعى به مناسبتهاى احياناً در اختيار نااهل و وابسته به اهل و قوم و قبيله قرار مىگيرد. متأسفانه يك محقق علاقهمند به تحقيق فرصتهاى گرانبهاى خود را در ظرف مدّتى طولانى براى يافتن مأخذ مورد نياز خود قرار مىدهد كه احياناً در كاوش از يافتن اين منابع و مآلاً از كاوش در موضوع مورد تحقيق خود نوميد مىگردد.
عدم اطلاع محققان از كار يكديگر موجب تكرار كارها و هدر رفتن عمر و تلف شدن بودجهها و اموال شده و احياناً از درگيريهائى مبتذل سر بر مىآورد، چه بسا ممكن است يك كار تحقيقى را چند نفر و يا چند مؤسسه در يك محيط محدود و يا جامعه انجام دهند - كه انجام مىدهند -، و چون از كار يكديگر آگاه نيستند محصول كار همه آنها ناقص و كم مايه مىنمايد و يا حداكثر كار يك نفر و يا يك مؤسسهاى ممكن است با ارزش و مفيد باشد، و كار ديگران تكرارى ناقص از آن كار مفيد كه نتيجه ضايع شدن عمر و هدر رفتن مال و ثروت شخصى و يا بيت المال خواهد بود.
نوشتههاى كم مايه - كه به علّت سر و كار داشتن پارهاى از محققان با مشاغل متنوّع و حرص و علاقه آنان به كارهاى گوناگون فضاى تحقيقات ما را مىآلايد. از ضايعه هائى است كه نمىتوان از آنها چشم پوشيد. نوشتههاى سطحى و كم محتوى و خالى از دقّت لازم آسيب بزرگى است بر پيكر تحقيق.
بنده معتقدم يك مقاله كوتاه و كارساز و پخته و مفيد دست كم به دو يا سه ماه صرف وقت مداوم - و بدون اشتغال به كارى ديگر - نيازمند است؛ مقالهاى كه ظرف چند ساعت و يا چند روز توأم با اشتغال به كارهائى ديگر به ثمر مىرسد و در كنگرهها و يا سمينارها و يا نشريّات عرضه مىشد ميوه كالى است كه هاضمه افكار و انديشهها را از كار انداخته و هيچ دردى را دوا نمىكند؛ بلكه درد افزا و اختلال آفرين است؛ لذا مقالههاى سمينارها و كنگرهها و يا نشريهها بيش از يك دهم آنها قابل عرضه نيستند. بايد در سمينارها از متخصصانى فارغ از هر گونه مشاغلى جز تحقيق و افرادى كارآمد بهره گرفت نه از جامع العلومها و كسانى كه هر گونه فرصت تحقيق از دست آنان ربوده شده است. اگر به اين نكته عنايت شود مجامع علمى ياد شده مىتوانند گرهها را از مشكلات گشوده؛ و دردهائى را كه محيط علم را در شكنجه خويش مىآزارد درمان كند.
اينها نمودارى از دورنماى مشكلاتى است كه در دنياى تحقيق انسانها دوستدار علم را افسرده مىسازد كه اگر اين مشكلات تقليل نيابد و يا از ميان برنخيزد انتظار تحقيقاتى مشكل گشا و درمانگر از محققان كم لطفى نسبت به آنها است؛ بلكه در اينصورت بايد اجباراً از امثال محمّد فؤاد سزگينها بهره گرفته و از آنها انتظار داشته باشيم كه در فرانكفورت آلمان كارى شايسته تحقيق را به ما عرضه كند.
كارهاى افرادى از اين دست بيشتر مديون امكانات و تشكيلات حساب شده است كه توانست اثر شگرفى به نام «تاريخ التراث العربى [الاسلامى]» را در ده مجلد به زبان آلمانى به ثمر رساند كه ترجمه آنها به فارسى و يا عربى به دهها مجلد خواهد رسيد؛ وى اساس كار خود را بر مبناى ترتيب تاريخى قرار داده و تا كنون به قرن چهارم رسيده، و اين كتاب يكى از مصادر با ارزش در مأخذشناسى علوم اسلامى است. علّت پيشرفت او در ديار بيگانه از اسلام تشكيلاتى سنجيده است كه براى تحقيقات او فراهم آوردند و فرصت فارغى را براى مطالعات او آماده ساختند. مجله: در تحقيقات، شيوه فردى را توصيه مىكنيد و يا جمعى را؟
اين بنده كار دسته جمعى را توصيه مىكنم. بى ترديد سنگ گرانى را كه بنده به تنهائى از برداشتن آن ناتوانم به مدد عده ديگر - بدون اينكه اين سنگ آسيب ببيند و يا خودم دچار ضايعه شوم - به آسانى از جا بر مىدارم. اصولاً اگر بخواهيم محصول *56* كار تحقيقاتى ما مرغوب و فزاينده گردد و در سطحى عالى به ثمر رسد بايد براى برداشت چنين محصولى دسته جمعى كار كنيم كه «يداللَّه مع الجماعه». علاوه بر اين با چنين روشى مىتوان از كارهاى تكرارى و بى ثمر پيشگيرى كرد؛ كارهاى بزرگ و سنگين در شرائطى به انجام مىرسد كه هميارى جمعى توانمند آنرا بر دوش كشد و از حالت تكروى به درآيد. البته معنى اين سخن چنين نيست كه فرد در لحظاتى به دور از ديگران و ساعاتى كه ناگزير مىبايد در تنهائى به سر برد كار فردى انجام ندهد؛ و بيكار بماند، لكن بايد كار دسته جمعى را اصل قرار داد و ساعات فراغ از كار جمعى را در اختيار تحقيقات فردى نهاد.
كار جمعى را مىتوان از اين نقطه آغاز كرد كه از شهرتطلبى و نام جوئى بپرهيزيم و روحيه ايثار و خودگذشتگى را در ميان خود راه داده و با آغوشى باز از آن استقبال كنيم. در غير اينصورت جامعه از آرمانهاى پژوهشى و تحقيقاتى عميق و سودمند محروم خواهد ماند. مجلّه: نظر شما در مورد تأسيس سازمان تحقيقى و اطلاع رسانى كه بتواند ميان محققان و مؤسسات تحقيقى ارتباط برقرار سازد چيست؟
اين نوع سازمان از تشكيلاتى است كه در شمارى از ممالك وجود دارد و ما هم بايدداشته باشيم، يعنى بايد مركزى تأسيس شود تا هر گونه تحقيقاتى كه در سراسر ايران انجام مىگيرد به آن مركز گزارش گردد و اطلاعات واصله به ساير مؤسسات تحقيقاتى انتقال يابد، و در نتيجه از تكرار بى فائده كارها پيشگيرى به عمل آيد و يا از كارهاى تحقيقى يكديگر سودمند گردند. بارها ديدهايم در يك زمينه و موضع علمى دو يا چند كتاب تأليف و يا كتابهائى ترجمه مىشود، در حالى يا اساساً به هيچوجه تأليف و يا ترجمه آنها مورد نياز نيست، و يا اينكه عبارت و محتواى كتابداراى كيفيّت خاصى است كه ترجمه آن براى فارسى زبان با متن اصلى آن در سودرسانى تفاوتى ندارد و يا بر مراتب جهل مىافزايد. و يا اينكه در برابر تأليفى كامل العيار در موضوع خاصى، تأليفى صورت مىگيرد كه نقائص و نواقص در آن زياد است. و به همين سان در كارهاى بزرگ پژوهشى ممكن است اين ضايعه غير قابل اغماض پديد آيد. وجود چنين مركز و سازمان موجب خواهد شد محققان و نيز مؤسسات تحقيقاتى در جريان كار يكديگر قرار گرفته و همكارى مؤثرى را ميان آنها به ثمر رساند تا محصولى غنىتر ارائه دهند و از هدر رفتن بودجههاى تحقيقاتى جلوگيرى شود.
دو پيشنهاد در اينجا به ذهنم خطور كرده: يكى تأسيس شهرهاى دانشگاهى است، در اكثر كشورهائى كه توانستند در تحقيقات متنوع اعم از علوم انسانى، فنى و تكنيكى وجز آنها به پيشرفتهاى قابل توجهى دست يابند، و در مشكلات مربوط به آنها مسلّط گردند داراى شهرهائى هستند تقريباً صرفاً دانشگاهى كه در درون اين شهر همه وسائلى كه براى مراكز علمى آنها ضرورى است در دسترس قرار دارد، و همه آنها را در اختيار محققان و دانشجويان قرار مىدهند، به گونهاى كه آنان براى دستيابى به منابع ناگزير به جابجائى از اين شهر به آن شهر و سفر، و نتيجتاً هدر رفتن فرصت نيستند، و تا توانستند از سيستم تمركز استفاده كرده و منابع تحقيقاتى مناسب را در يكجا متمركز ساختند، شهرى كه جمعيّت آنرا اساتيد و دانش جويان و خانواده آنها و پرسنل و مراكز علمى و خدمات مربوط به آنها تشكيل مىدهد علماء و دانشجويان دور از هر غوغائى سرگرم مطالعات بوده و در محيطى مناسب به سر مىبرند، و همه نوع خدمات شهرى در آنجا وجود دارد، ساكنان آن - كه اغلب اساتيد و كارمندان و دانشجويان و نيروهاى مورد نياز افراد دانشگاهى هستند - با علم و مطالعات علمى و فضائى از تحقيقات انس بر قرار مىسازند و بدان خو مىگيرند.
ديگر تمركز نسبى منابع علمى، بويژه كتب و بالأخص نسخههاى خطى و يا تمركز تصوير آنها در يك نقطه از مملكت است تا محققان در علوم مختلف انسانى و اسلامى براى يافتن مطلوب خود آواره اين ديار و آن ديار نباشند، و در وقت و فرصت محققان صرفه جوئى شود، و حتّى از هدر رفتن بسيارى از ميراث گرانبهاى ما به خاطر نظارت دقيق و متمركز صيانت گردد.
*57* مجله: شما در تحقيقاتتان از چه روشى بهره مىگيريد؟
بنده روش خاصّى كه مضبوط و در خور انتقال به ديگران باشد در اختيار ندارم. معمولاً به يكى از دو شيوه پاى بندم: نخست، موضوعى را كه مىخواهم درباره آن چه از نظر تأليف و چه از لحاظ ترجمه كار كنم انتخاب مىكنم، و بى گدار به آب نمىزنم و به هر موضوعى روى نمىآورم، و با اصطلاح سبك و سنگين مىكنم كه آيا تأليف و يا ترجمهاى كه بدان مىپردازم اولاً مفيد است يا خير، و ثانياً سعى مىكنم موضوعى را گزين كنم كه سود آن فراگيرتر و نفع آن عامتر باشد. مىكوشم نحوه ورود و خروج و خطوط كلى آن موضوع را در ذهنم ترسيم كرده و احياناً يادداشت كنم - كه البته ممكن است ضمن كار خطوط ترسيم شده دستخوش دگرگونى شود. در مرحله بعدى از پى منابع مناسب ميكاوم و درباره عناوينى كه در نظر دارم مصادر لازم را بررسى كرده و يادداشتى اجمالى و اشارى براى آنها ثبت و ضبط مىكنم، فى المثل راجع به فلان عنوان فلان كتابها در فلان جلد و صفحهها در اين مقوله بحث كردهاند عنوان و نام مأخذ و جلد و صفحه را مىنويسم و پس از مطالعه اجمالى منابع مورد نياز به پياده كردن طرحى كه در ذهن ترسيم كرده، و معمارى آن بر روى كاغذ نيز پياده شده آغاز مىكنم.
- و يا آنكه طرحى را در اختيار ندارم، بلكه نياز و ضرورت مرا بر آن مىدارد راجع به موضوعى كه خود انتخاب نكردم، لكن ناگزيرم بر اثر اصرار ديگران در آن موضوع تدريس و يا كار كنم به مطالعه بپردازم. و چون تسلطى در آن موضوع ندارم نمىتوانم قبل از ورود در آن، خطوط كار را ترسيم نمايم، به همين جهت ناگزيرم كتابى را كه مؤلفى خوشنام و متخصص آنرا نگاشته به مطالعه گرفته و از رهگذر آن حدود كار خود را مشخص نموده و خط او را دنبال كرده و از معمارى او در تحقيق بهره گيرم، و خود رأساً مباحثى ابتكارى را بدون آنكه از او اقتباس كنم مطرح مىسازم و يا آنكه معضلات آنرا از هم گشوده، و راههاى جديدترى را در آن مباحث گشوده، و عناوينى را از نو ابداع كرده و درباره آنها به تحقيق مىپردازم كه البته شيوه اخير فرصت بيشترى را به خود اختصاص مىدهد و رنج بيشترى را مىطلبد. مجلّه: چه زمينهاى را نيازمند تحقيق مىدانيد و چه پيشنهادى در اين مورد داريد؟
در پاسخ به اين سؤال تمهيد مقدّمهاى سزا به نظر مىرسد، و آن اينكه در جامعه ما انقلابى روى داده است كه بايد به معنى واقعى كلمه «انقلاب اسلامى» در زواياى زندگانى و شؤون مختلف حياتى ما نفوذ كند، و دين بر همه شرايط و زمينهها و زندگانى مردم حاكم گردد كه حضرت امام (قدس اللَّه روحه القدوسى) به جان و دل آنرا مىخواست و بارها آنرا به زبان مىآورد كه ما با داشتن آئينى كه رهائى بخش انسانها در دو جهان است به هيچ آئين و فرهنگ ديگرى نياز نداريم؛ درمان همه دردها، و جبران همه كمبودها را بايد در پاى بندى به اسلام ناب محمدى (صلى اللَّه عليه و آله و سلّم) جستجو كنيم و فريب فرهنگهاى مموّه و بزگ يافته غرب و بويژه فرهنگ آمريكائى نخوريم. براى رهائى از فرهنگهاى سعادت سوز و شقاوت ساز غرب كه ظاهرى چون گور كافر، فريبا و زيبا دارد و در درونش مردارى عفن و زيانبار و مهلك را ذخيره كرده است بايد دست به كار شد، و از آنجا كه رهنمودهاى الهى به هيچوجه نارسا نيست بايد همه مساعى علمى خود را بسيج كنيم تا از درون آئين مقدس اسلام كه بحرى ذخار است گوهرهاى گرانبهاى گم گشته و پنهان را استخراج نموده و جاذبه اين دين والا و ارجمند و عزيز را در معرض تماشاى افكار بخردان قرار دهيم.
اين سؤال را يقيناً پاسخى است: آيا نه اين است كه در سايه التزام به رهنمودهاى آئين پرافتخار اسلام دوران بالندهاى بر دانشمندان اسلامى اين سرزمين گذشت؛ چرا اينهمه پيشرفتهاى خيره كنندهاى كه در قرون اوّليّه اسلام نصيب دانشمندان و جامعه اسلامى شده بود، و ميراث فرهنگى و علمى ايندورهها فرهنگ محتضر غرب كهن يعنى يونان را جان تازهاى داد و آنرا *58* از نو شاداب ساخت، و غرب نو را كه توحش آنرا به اضمحلال سوق مىداد تغذيه كرد و رنسانس را در آنجا بارور ساخت به ركود دچار آمد؟ آيا مگر نه اين بود كه ما از آندورهاى كه پيوند و خويشاوندى خود با آئين مقدس اسلام سست و يا قطع كرديم انحطاط در تمام شؤون حياتى سراغ ما آمد. در آن دوران كه قرآن كريم و تعاليم اسلامى برنامه زندگانى ما بود نه برنامه تشريفاتى پس از مرگها، و اين كتاب آسمانى به معنى واقعى كلمه بر ما حاكم بود عصر درخشان زندگانى را به ياد و يادگار داريم، آرى در اين دوره دين در متن زندگانى ما قرار داشت و در حاشيه تشريفاتى جا خوش نكرده بود. يقيناً علّت ترقيات چشمگير و به يادرگار مانده اين عصر شكوفا حاكميّت قرآن كريم بر زندگانى مردم اين سرزمين و ساير سرزمينهاى ديگر اسلامى بود. قرآن كريم براى آن نازل شد تا بشر در سايه تعاليم آن به هيچ رهنمود ديگرى در تمام شؤون زندگانى نياز نداشته باشد؛ چرا كه فرمود: «ما فرطنا فى الكتاب من شئى»: از بيان هيچ رهنمودى سعادت آفرين و انسان ساز در قرآن كريم فروگزار نكرديم. بنابراين اگر ما به كاوش و تحقيق در خود قرآن برخيزيم همه نيازهايمان در علوم انسانى برآورده است؛ همانگونه كه در دوران حفظ پيوند و خويشاوندى با قرآن سراسر حوائج ما برآورده بود، در دورانى كه شارلمانى در فرانسه از پى يافتن معلم سرخانه به همه كوى و برزن پاريس به وسيله مأموران خود سر مىكشيد و به زحمت براى فرزندانش يك ملا مكتبى را شناسائى كرده بود، آرى ما در آن زمان در ممالك اسلامى دانشگاه داشتيم، در دورهاى كه غرب با اصطلاح تعليم و تربيت «اجوكيشن» انس برقرار ساخته بود ما كتابهائى تخصصى و مستقل در تعليم و تربيت داشتيم و «آداب المعلمينِ» محمد بن سحنون (م 226 ه. ق) و «احياء النفوس فى صنعة القاء الدروس» در فن تدريس در عصرى نگارش شدند كه دنياى غرب با اينگونه مباحث اساساً كمترين آشنائى نداشت. زمانى در اين مرز و بوم در سايه قرآن و تحريض آن به علم و زدودن هالههاى جهل از چهره جان و جهان رصد خانهاى داشتيم كه خواجه طوسى و ابوالفتح كوشكى و ابوالمظفر اسفزارى و حكيم عمر خيامى و ديگران در علوم فضائى و هيئت و نجوم همكارى مىكردند در اين زمان فرنگ در بى فرهنگى و بى دانشى آنجان رنجور بود كه سر به آسمان بر نمىداشت تا فلك را بكاود؛ بلكه در مشكلات روزمره جهانى خاكى در گير و سر به زير بود. دانشمندان پيشين ما به اسلام و پاى بندى به موازين آن مىباليدند، بيرونىها و فارابىها و محمد بن زكرياها و ابن سيناها و دهها و صدها مفاخر علمى ايران اسلامى شأن و عزت خود را در مسلمانى خويش مىدانستند. ابن سينا آنگاه در برابر مشكل علمى قرار مىگرفت خود مىگويد: به جامعه شهر روى مىآوردم و دوگانه در برابر يگانه مىگذاردم و گره از مشكل عملى من گشوده مىشد. زمانى كه در اندلس ششصد زنِ حافظ قرآن داشتيم دورانى است كه مفاخر علم و ادب و فنون ديگر از درون جامعه آنروز برخاستند كه امروز نه تنها ما بلكه جهانيان بدانها مىبالند. آيا در زمان معاصر مىتوان در مجموع جهان اسلام ششصد زن حافظ قرآن كريم را شناسائى كرد؟ قرنها است در دنياى اسلام توجهى درخور نسبت به قرآن كه يگانه تكيه گاه مطمئن تعاليم اسلامى است مبذول نمىگردد اگر پوستههايى از اين ره آورد الهى براى بسيارى آشنا و شناخته شده است امّا مغز و درون آبشخور آن براى اكثر ناديده و مهجور مانده، آبشخور و مغزى كه مىتواند تشنگان سعادت و علاقه مندن به تحقيق را سيراب ساخته و روح گرسنه آنان را اشباع كند. اگر ما به پيوند خود با قرآن كريم پيوسته تداوم مىبخشيديم و كاوشهاى خود را در يافتن رموز و اسرار نيكبختى از درون آن ادامه مىداديم تحقيقاً در هر زمينهاى از علوم غنى مىگشتيم، و حتّى در صنايع و اطلاعاتى تكنيكى كمترين نيازى به غرب در ما به چشم نمىخورد، و به جاى آنكه دست به سوى آنها دراز كنيم آنان ناگزير بودند براى اشباع خود در علوم و فنون به سوى ما روى آورده و خويشتن را با فرآوردههاى دانش اسلامى و مسلمين تغذيه كند، چنانكه از ديرباز چنين كردند؛ و ما هم ناگزير نبوديم در لابلاى مباحث مربوط به علوم انسانى و اسلامى چاشنىهاى فرنگى را براى جاذبه بخشيدن به آنها بكار گيريم، چنانكه آنان از پيش در كتب علمى خود بدينسان كار مىكردند.
هنوز دير نشده، امتهاى اسلامى با ضربههاى هشدار دهنده انقلاب اسلامى ايران بيدار شده و آشكارا احساس مىكنند مىتوانند پيشين پيشه دار خود را در ظل ارشادات قرآن تجديد كرده و شكوه از دست رفته خود را دوباره در آغوش گيرند. نفوذ *59* قرآن در تاروپود زندگانى مسلمين آن توانمندى را قطعاً داراست كه آنان را از هر چه بيگانه از الام است بى نياز سازد: «و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر أن الارض يرثها عبادى الصالحون».
بنابراين باتوجه به اين سوابق درخشان و تجربه ديرينه مسلمين مىتوانند در هر موضوعى از موضوعات علوم انسانى از حاقّ تعاليم اسلامى و قرآنى آثارى را بپردازند كه چهره مموه غرب را افشا كرده و سيماى دلنواز قرآن و آئين اسلام ارائه كنند.
علىهذا سزا است با وقتى كافى و كوششى خستگىناپذير در زمينههاى مختلف علوم انسانى آثارى را عرضه كنيم كه بتواند به عنوان نمونه در تعليم و تربيت و جامعهشناسى و روانشاسى و ساير علوم رقابت كرده و بهاء و درخشش فريباى فرهنگهاى بيگانه از اسلام را غير مطمئن و ناپايدار و بى مغزه جلوه داده و آنها را تحت الشعاع قرار دهد. و به يقين طبق وعده الهى در سايه كوششهاى امتهاى اسلامى چنين كارى امكانپذير است. من مطمئنم اگر دنباله تحقيقات غزالى را در روانشناسى تعقيب مىكرديم به هيچوجه روانشناسى غرب براى ما رونق و بهائى نداشت. و بدينسان اگر در طب و شيمى ووو... اگر كار ابن سينا و رازى و امثال آنها را پى مىگرفتيم. مجلّه: چه بخشهائى از علوم قرآنى را بيش از بخشهاى ديگر نيازمند تحقيق مىدانيد؟
- پارهاى از بخشهاى علوم قرآنى فى نفسه درنوبت نخستين از نظر نياز به تحقيق قرار دارند و:
- پارهاى ديگر به خاطر مسائل روز در خور تحقيق و پژوهشى عميقتر از آنچه انجام گرفت مىباشند.
امّا در مورد بخشهاى مربوط به دسته اوّل بايد يادآورد كه برخى از مطالب مربوط به علوم قرآنى در طول تاريخ اسلام مغفولٌعنه واقع شده و توجه كمترى درباره آن مبذول شده است. بايد ديد مسأله نظم قرآن - كه بايد اعجاز اين كتاب آسمانى را از نظر تعبير و محتوى در آن جستجو كرد - تا چه حدى مورد تحقيق قرار گيرد. آيا اين نظم و سازمان به تك آيهها محدود است و يا به آيات يك سوره و يا تمام سورهها؟ با توجه به اينكه از صدر اسلام تاكنون مصحفى بدست نيامده كه از نظر ترتيب آيهها و نيز ترتيب سورهها بر خلاف ترتيب قرآن موجود باشد و قرائنى روائى و تاريخى در اختيار ما است كه قرآن با همين ترتيب در زمان پيامبر اكرم (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) جمع آورى شده و آنحضرت به همين ترتيب اشاراتى دارد. آيا سر و رازى در اين نظم و سازمان وجود دارد كه طبق فتواى اكثر قريب به تمام فقهاء نبايد در قرائت آيات سورههاى قرآن در نماز از ترتيب موجود تخلف كرد؟ آيا مرزبندى سورهها به ما هشدار نمىدهد كه هر سوره چهرهاى است خاص با عناصرى ويژه كه دست به دست هم داده تا پيام و هدف واحدى را به ما اعلام كند و در زمينه خاصى كارساز باشد؟ تفكيك سورهها از يكديگر و استقلال آنها به ما مىگويد كه قطعاً ميان آيات آنها تناسب وتناسقى ناگسستنى وجود دارد كه اگر فى المثل در نماز يك آيه را از ميان مجموع 286 آيه سوره بقره بردارند اين نماز مرده و بيجان و باطل است و نمىتواند كار مفيدى تلقى گردد؟
پاسخ گفتن به اين چرا؟ فرصت طولانى و نيروهاى كافى انسانى را براى تحقق در تناسب آيات مىطلبد كه بايد سالها درباره آن به كاوش نشست، و شايد با مطالعه مستمر و عميق در اين زمينه سرّ اين سخن را دريابيم كه فرمود: «هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق». در اين صورت آنگاه كه ما سخن خدا را تلاوت مىكنيم قرآن نيز با ما هم سخن گشته و با آن همچنان مأنوس شويم كه «لايسمعه الأسماع» و «ان له لحلاوة و ان عليها لطلاوة». هر سوره يك واحدى است كه به اصطلاح داراى سيستم و تشكيلات ممتاز و جداگانهاى است و پيام خاص و ويژه به خود را به ما مىفهماند و وظيفه مخصوصى را با نظم و سازمان دقيق خود - كه هر عنصرى از آن در جاى مناسبش قرار گيرد - ايفاء مىكند.
به نظر بنده تحقيق در اين زمينه از بخشهائى است كه *60* فى نفسه در نوبت اُولى و اَوْلى قرار دارد، تا شايد جرقه هائى از درون اينگونه كاوش و پژوهش برخيزد، و هالههاى ابهام را از افكار پريشان امّت اسلامى در تفسير قرآن به يكسو نهد، و چهره دلچسب قرآن كريم را در پرتور خود بنماياند.
از علوم قرآنى كه گذشته از مسائل روز شايسته تحقيق است روشنگرى اين حقيقت است كه مبناى صحيح و راه گشاى حق در تفسير قرآن چه بايد باشد و چگونه روشى را مىبايد در گشودن پرده از چهره مفاهيم و عبارات قرآن گشود، و از چه مكتبى در تفسير آن پيروى كرد، بايد اصل و مبنى و روش و مكتب تفسير قرآن را نخست از هم بازشاخته، و آنچه بر حق است و راهگشا به سوى حق مىباشد مورد پيروى قرار گيرد. به سخن ديگر: تحقيقى در مبانى و روشها و مكاتب تفسيرى به گونهاى شايسته انجام گيرد كه وظيفه مفسران در لابلاى آن مشخص شود؛ و چون در اين زمينه آثار غنى و پاسخگو و جامع وجود ندارد بسيار سزا است درباره آن اهتمامى فزونتر از پيش مبذول گردد.
و نيز علوم ديگرى راجع به قرآن از اهميّت و اولويّت ذاتى برخوردارند كه بسط مقال درباره آنها در اين مجال نمىگنجد.
امّا آندسته از علوم قرآنى كه جريان روز، تحقيق درباره آنها را تا سرحد ضرورت پيش برده است مسأله انتساب تحريف قرآن به مكتب شيعه مىباشد كه تهمتى ناروا است. و براى مخدوش ساختن چهره تشيع تا كنون دهها كتاب و رساله در نسبت تحريف قرآن به شيعه نوشته شده كه بايد جانانه به دفاع از حريم مكتب اهل بيت (عليهم السّلام) برخيزيم، و پرمايهتر از آنچه تا كنون در ستردن لكه اين تهمت از دامن تشيع نوشته شده است آثارى را براى مردمى ديگر به زبانهاى زنده بنويسيم تا همه بدانند تهمتى بى جا و بى اساس است. در ميان اوساط مردم در ممالك اسلامى اين نظريّه را به كرسى نشاندند كه پيروان مكتب تشيع قرآن موجود را مخدوش دانسته و به جاى آن كتاب ديگرى را تلاوت مىكنند. به سال 1353 ه. ش در يكى از كشورهاى به اصطلاح اسلامى به سر مىبردم در خلال گفتگويى با يكى از طلاب حوزه علميه آنجا آياتى از قرآن را تلاوت مىكردم كه او نيز در لابلاى سخنش آياتى را مىخواند كه احياناً لغزشهائى در آن به گوش مىخورد و به او لغزشش را يادآور مىشدم. به من مىگفت مگر شما قرآن مىخوانيد؟ پاسخ دادم تذكر اشتباهات شما در قرائت قرآن از سوى من، گوياى آن است كه ما شيعه قرآن را تلاوت مىكنيم. به من يادآور شد مىگويند شما به جاى قرآن مصحف فاطمه [سلام اللَّه عليها] را مىخوانيد؟! پاسخ دادم اساساً ما به هيچوجه از آنچه در اين مصحف آمده است اطلاعى در دست نداريم و چنين مصحفى در اختيار هيچيك از شيعيان قرار ندارد تا چه رسد به آنكه آنرا به جاى قرآن بخوانند.
اين جريان و جرياناتى از اين قبيل و نيز كتابهائى كه مزدوران استعمار براى تفرقه امت اسلامى در وارد ساختن چنين تهمتى به شيعه ساخته و پرداختهاند ضرورت قيام در برابر آنرا به ما خاطر نشان مىسازد كه در مسأله اثبات عدم تحريف قرآن از ديدگاه شيعه گامهاى استوارتر و بلندترى برداريم.
ضرورى است با استناد به مصادر شيعى - به يقين غنى است - درباره هر يك از علوم قرآنى كتابهاى مستقل و كاملاً منطقى و مستند تدوين گردد تا در زمينه آنها هيچ نيازى به مآخذ ديگر نباشد مگر آن مواردى كه ضرورت دارد اعتراف مخالفان مكتب تشيع، مىبايد در آنها خاطر نشان گردد.
پايان مقالم را با درخواست مقامى متعالى براى امام عزيز و بزرگوار (طيب اللَّه رمسه) در پيشگاه پروردگار، و دعا به رهبر دلسوز و خردمند و پارسايمان در تحقق بخشيدن منويات حضرت امام (رضوان اللَّه تعالى عليه) و طول عمر و عزت و توفيق براى چنان رهبرى بسيار عزيز و ادامه دهنده خط امام (اعلى
آشنايى با كتابخانه آية الله العظمى مرعشى نجفى
كتابخانه حضرت آية اللَّه العظمى مرعشى نجفى اينك از مهمترين كتابخانههاى دنياست. نفايس مخطوطات و نسخههاى بعضاً منحصر بفرد آن، كتابخانه را از برجستگى ويژه برخوردار ساخته است.
متاسّفانه اين مركز بزرگ علمى و پژوهشى، آنچنانكه بايد و شايد معرفى نشده و شايد بسيارى از محصلان، فاضلان، استادان و پژوهشيان قم نيز بدرستى ندانند در زوايايى اين گنجينه بزرگ علمى چه گنجهايى نهفته است.
مجلّه آينه پژوهش كه شناسائى و شناساندن مراكز علمى و فرهنگى را وجهه همت خود ساخته است در اوّلين شماره - حُسن مطلع را - با حجة الاسلام و المسلمين آقاى دكتر سيّد محمود مرعشى توليت كتابخانه مصاحبهاى ترتيب داد تا در جهت شناساندن اين مركز گرانقدر و كم نظير اسلام خوانندگان و پژوهشيان را يارى رساند.
با سپاسمندى از جناب آقاى مرعشى، متن مصاحبه را مىخوانيد:
*62* س: در ابتدا از حضور حضرتعالى تقاضا مىكنيم مرورى بر چگونگى تشكيل و پيدايش كتابخانه حضرت آيت اللَّه العظمى مرعشى نجفى داشته باشيد.
ج: بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم - انديشه تأسيس اين كتابخانه، يك هسته اوّليّه دارد كه ساليانى قبل شكل گرفته است؛ ساليانى كه حضرت آيت اللَّه العظمى مرعشى در حوزه نجف اشرف مشغول تحصيل بودند. در آن سالها هجوم بيگانگان، بويژه انگليسيها، به فرهنگ اسلامى و ذخائر غنى آن شكلى جدّى و علنى گرفته بود. هر روز سايه شوم و كركس گونه اين يغماگران بر كتابخانهاى مىنشست و با يك نگاه سريع آنچه را مطلوب مىافتاد، گلچين مىكرد و مىربود. واسطههاى سودجويى كه به هيچ چيز جز سود شخصى نمىانديشيدند، دست اين يغماگران را به منابع عظيم فرهنگ اسلامى گشوده بودند و آنان را در اين سرقت يارى مىكردند. اينان همه جا را زير پا مىگذاشتند و از همه كس سراغ مىگرفتند تا نسخه خطى كم يابى را بيابند، و يا به مجموعه گرانبهايى دست پيدا كنند، آنگاه به بهايى اندك آن را به چنگ مىآورند و با سود كمى در اختيار اربابان خود مىگذاشتند.
با كمال تأسف، بى توجّهى و كم مهرى صاحبان و متوليان نُسخ خطى نسبت به حفظ ذخائر فرهنگ اسلامى، راه را براى سودجويان بى فرهنگ هموار كرده بود. آيت اللَّه العظمى مرعشى كه ناظر دلسوخته اين تاراج فرهنگى بودند، توان لازم و قدرت كافى را براى مقابله كامل با آن نداشتند. از اين رو ايشان تصميم گرفتند تا به قدر توان با اين پديده شوم مقابله كنند و در حدّ ميسور به حفظ ذخائر فرهنگ اسلامى بپردازند.
در ابتدا فهرستى از كتابهاى ارزشمند چاپى و نسخ خطى موجود در كتابخانههاى شخصى و كتاب فروشيهارا تهيّه كردند، به اين اميد كه بتوانند آنها را خريدارى كنند و از بوته تاراج خارج كنند. خريد اين مجموعه بودجه زيادى لازم داشت كه ايشان فاقد آن بودند. به اين لحاظ از ضرورترين مخارج زندگى خود مىكاستند و زحمت نماز و روزه استيجارى را متحمل مىشدند تا مقدارى از آن بودجه را تأمين كنند. در همين راستا ايشان مىفرمودند كه مدّت شش ماه در پايان شب و پس از فراغت از درس و بحث، به برنج كوبى مىپرداختند و پول حاصل از آن تلاش را صرف خريد كتاب مىكردند.
تحمّل تنگدستى و زحمتِ كار و تلاش در راه حفظ ميراث فرهنگى اسلام، نه تنها بر ايشان گران نمىآمد، كه خوش و گوارا بود. شهد گوارايى كه نتيجه كار به كام ايشان مىنشاند، نه تنها خستگى را از تن ايشان مىزدود، كه مرارت حاصل از استهزا و تمسخر كسانى كه ايشان را به انجام كارى بيهوده متهم مىكردند؛ نيز مىستُرد. كم نبودند افرادى كه رنج جستجو در ميان كتابهاى مختلف و گردآورى نسخ خطى گرد و غبار گرفته را يك رنج بيهوده و بى سرانجام مىدانستند؛ و نكوهش به ايشان را نوعى امر به معروف و هدايت و خيرخواهى تلقّى مىكردند. امّا هدف و انگيزه مقدس ايشان مانند خورشيدى نورانى نتيجه كار را مشخص مىكرد و به ايشان روشنى و گرماى لازم را مىبخشيد. حتّى آنگاه كه براى خريد كتاب رياض العلماء، تأليف ميرزا عبداللَّه عيسى افندى اصفهانى از دانشمندان قرن دوازده هجرى قمرى، ايشان توسط *63* مزدوران انگليسى دستگير و زندانى شدند و شبى را تا صبح با مرارت كامل در زندان انگليسيها گذراندند؛ خم به ابرو نياوردند و ناراحت نشدند. تنها غمى كه بر دل ايشان نشست، اين بود كه آن مزدوران كتاب را از كف ايشان ربودند. گر چه اجازه استنساخ آن كتاب را در مدّت بيست و چهار ساعت از آنها گرفتند و به كمك تنى چند از دوستان خود به استنساخ آن پرداختند؛ ولى كدورت حاصل از به يغما رفتن كتاب، با ايشان بود.
از ميان بردن منابع و ذخائر فرهنگى شيعه براى بى اعتبار جلوه دادن اين مذهب، يكى از اهداف استراتژيك و قديمى استعمارگر پير انگلستان بوده و هست. در اين جهت سرمايه گذارى هنگفتى شده بود: واسطههاى سودجو مجموع كتابهاى در معرض فروش را - چه ارزشمند و چه فاقد ارزش - مىخريدند، تا بازار خريد كتاب كاملاً در كنترل آنان باشد. نتيجه اين سرمايه گذارى را شما امروز مىبينيد: نسخههاى خطى و قديمى كُتب اربعه شيعه به راستى كم و ناياب است؛ در حالى كه نسخ خطى ديگر كتابها كه حتّى قديميتر از كُتب اربعه است، موجود مىباشد. اين نشان مىدهد كه در كنار ساختن مذاهب و فرقههاى ساختگى و دروغى، از ميان بردن ذخائر فرهنگى و اصيل تشيّع نيز در راستاى هدف استعمارگران بوده است.
آيت اللَّه العظمى مرعشى نجفى از معدود كسانى بودند كه بر اين غارت ميراث فرهنگى دل مىسوزاندند و متأسف بودند و با تمام توان انديشه مقابله با آن را داشتند. امّا همان گونه كه عرض كردم، توان ايشان محدود بود. على رغم اين محدوديّت در توان و مشكلات ديگر، عنايات الهى شامل حال ايشان شد و معظم له توانستند مقدار زيادى از ذخائر فرهنگ اسلامى و شيعى را از اين تاراج برهانند. مجموعه گرانقدرى از اين ذخائر را تهيّه و گردآورى كردند و بخشى از آن را كه شامل نسخ خطى و كتب چاپى نفيس بود، قبل از تأسيس اين كتابخانه، به كتابخانه آستان قدس رضوى و كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، و بويژه كتابخانه دانشكده الهيّات اهدا كردند؛ تا در آنجا محفوظ باشد و در اختيار محققان و علامندان قرار بگيرد. مجموعهاى كه ايشان به كتابخانه دانشكده الهيّات اهدا فرمودند، حدود سيصد و هفتاد جلد از كتابهاى فارسى نفيس خطى بود كه صورت اسامى آن در جلد اوّل فهرست كتابخانه دانشكده الهيّات آمده است، و در همان جا ياد شده كه هسته اصلى مخطوطات اين كتابخانه را مجموعه اهدايى ايشان تشكيل مىدهد.
اهميّت و حفظ ميراث فرهنگى اسلام همواره در ذهن ايشان جايگاه خاصّى داشته و دارد. هنگامى كه بناى مدرسه معظم له در قم به پايان رسيد و آماده بهره بردارى شد، يكى - دو اتاق آن براى مطالعه و كتابخانه اختصاص داده شد و بيشتر كتابهاى درسى و متون فقهى و تفسيرى، براى استفاده طلبههاى مدرسه در آن وجود داشت. به مرور زمان افراد ديگرى نيز از خارج مدرسه براى استفاده از كتابخانه تشريف مىآورند. و از كتابهاى موجود استفاده مىكردند. رفته رفته به منابع بيشترى احساس نياز مىشد، و با فراهم آمدن منابع و كتابهاى جديد، فضاى محدود و بازدهى مطلوب آن ممكن نبود به اين لحاظ تصميم گرفته شد طبقه سوّم مدرسه ساخته شود و به عنوان كتابخانه مورد استفاده قرار بگيرد. اين كار انجام شد و اين كتابخانه در روز نيمه شعبان 1358 هجرى قمرى افتتاح شد. چندان زمانى سپرى نگشت كه دوباره احساس كمبود فضا شد و استقبال و تقاضا رو به فزونى داشت و مكان محدود بود. از اين رو حضرت آيت اللَّه العظمى مرعشى نجفى تصميم گرفتند بناى يك كتابخانه بزرگ و مستقل را پى ريزى كنند و مشكلات كمبود منابع و محدوديت فضا را بكاهند. حدود هزار متر زمين خريدارى شد و كلنگ بناى كتابخانه به زمين زده شد. مراحل تكميل بنا و آماده سازى آن چهار سال به طول انجاميد و بناى كتابخانه در چهار طبقه آماده بهره بردارى گشت. افتتاح رسمى آن نيز در نيمه شعبان 1394 هجرى قمرى انجام شد و كتابخانه با حدود شش هزار جلد كتاب شروع به كار كرد. فضاى كتابخانه جديد، استعداد گسترش گنجينه كتابهاى خطى و چاپى و ساير قسمتها را داشت؛ از اين رو تمام همّت و تلاش ما در گسترش و غناى آن به كار گرفته شد.
حضرت آيت اللَّه المظمى مرعشى قسمت اعظم كتابهاى خودشان را به كتابخانه اهدا فرمودند و هر روز به مجموعه ذخائر اين كتابخانه افزوده مىشد. در يك اقدام بعدى، حدود پانصد *63* متر زمين ديگر در جنب كتابخانه تهيّه شد و در آن بناى يك ساختمان پنج طبقه ريخته شد و پس از تكميل، به مجموعه بناى كتابخانه موجود افزوده گشت.
امروز كه حدود پانزده سال از اوّلين روز شروع كار كتابخانه با موجودى شش هزار جلد كتاب مىگذرد؛ تعداد كتابهاى چاپى موجود در آن از مرز دويست و پنجاه هزار جلد مىگذرد كه از اين تعداد، مجموع صد و سى و پنج هزار جلد آن فيش بردارى شده و بقيه در حال فيش بردارى است. نسخ خطى كتابخانه مجموعهاى بالغ بر بيست و پنج هزار جلد را تشكيل مىدهد كه بعضى از عناوين آن، خود مجموعهاى از چند كتاب و رساله را تشكيل مىدهد كه اگر تعداد آن عناوين نيز جداً به حساب آيد، اين مجموعه بالغ بر پنجاه تا شصت هزار نسخه خطى مىگردد. تاكنون بر اين مجموعه هفده جلد فهرست نگاشته و چاپ شده و جلد هجدهم آن نيز در دست چاپ است. در هر جلد از اين فهرستها، چهارصد كتاب معرّفى گشته است.
مجموعه ذخائر اين كتابخانه در حال فزونى و گسترش است. زيرا از ارسال كتابهاى اهدايى يا وقفى به كتابخانه، بعضى از صاحبان كتابخانههاى كوچك شخصى و نسخ خطى، كتابها و نسخ خود را به اين كتابخانه اهدا و يا وقف مىكنند. همچنين بنا به تصويب شوراى عالى انقلاب فرهنگى، كليّه ناشرين موظفند تعداد پنج جلد از آثارى كه منتشر مىكنند، به پنج كتابخانه بزرگ كشور، يعنى كتابخانه آستان قدس رضوى، كتابخانه مجلس شوراى اسلامى، كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، كتابخانه ملّى و اين كتابخانه هديه كنند. لذا از اين طريق، تازهترين آثار منتشر شده به كتابخانه ارسال مىگردد. همه ساله نيز نمايندهاى از سوى كتابخانه در نمايشگاههاى مختلف كتاب كه در خارج از كشور تشكيل ميشود شركت مىكند و آخرين كتابهاى منتشر شده از سوى ناشران، بويژه ناشران كشورهاى عربى، و خصوصاً لبنان و سوريه، خريدارى مىكند و به اين كتابخانه ارسال مىگردد.
در مسافرتهايى كه گاه و بيگاه اينجانب بنا به دعوت كتابخانهها به خارج از كشور دارم؛ كتابهاى مختلفى كه در رابطه با جهان اسلام و يا ايران است به زبانهاى مختلف چاپ و منتشر شده است خريدارى مىكنم. گاهى نيز كتابخانههاى شخصى كه در آن مجموعهاى از كتابهاى مختلف خطى و چاپى موجود است، براى فروش به اين كتابخانه پيشنهاد مىشود.
غير از كتابهاى عربى، بيشترين كتابهاى خارجى زبان اين كتابخانه، از طريق مبادله فرهنگى با مراكز تحقيقاتى و كتابخانههاى بزرگ جهان تأمين مىگردد. از هر كتابى كه توسط كتابخانه ما چاپ و منتشر مىگردد، يك نسخه براى مراكز ارسال، و آنان نيز متقابلاً كتابهاى منتشره خود را به اين كتابخانه ارسال مىدارند. تمام تلاش ما بر اين است كه هر مقدار كتاب و نسخه خطى نفيس كه براى فروش به اين كتابخانه عرضه مىشود، خريدارى كنيم.
اكثر قريب به اتّفاق كتابهاى خطى اين كتابخانه، غير از آنهايى كه حضرت آيتاللَّهالعظمى مرعشى نجفى وقف فرمودهاند، خريدارى شده است؛ چرا كه در ميان كتب واقفين و اهدا كنندگان، كمتر نسخ خطى ديده مىشود. س: حضرتعالى اشارهاى داشتيد كه گنجينه نسخ خطى كتابخانه از بيست و پنج هزار جلد تشكيل شده است خواهشمند است از اين گنجينه عظيم و كم نظير، اطلاعات بيشترى در اختيار خوانندگان بگذاريد.
ج: بيش از شصت درصد از مخطوطات اين كتابخانه به زبان عربى، و بقيه به زبان فارسى و اردو مىباشد. بعضى از آنها مجموع چندين رساله بزرگ و كوچك، در يك مجلد هست. اكثر نسخههاى خطى اين كتابخانه منحصر به فرد است. در ميان آن، نسخههايى به خط مبارك علماى بزرگ شيعه ديده مىشود.
همچنين نسخههايى وجود دارد كه براى بزرگان از علماى شيعه قرائت شده و آنان صحّت متن را تصديق كرده و اجازه بهره بردارى از آن را دادهاند. در اين مجموعه، خط مبارك عالمان بزرگى مانند شيخ طوسى، محقق اوّل، علاّمه حلّى فخرالمحققين، سيد حيدر آملى، شهيد ثانى، علاّمه مجلسى، شيخ حرّ عاملى، ميرداماد، شيخ بهائى، آخوند ملا صدرالدّين *65* شيرازى، فيض كاشانى همچنين شيخ انصارى شيخ فضل اللَّه نورى و... موجود است. قديميترين نسخه خطى اين مجموعه كه تاريخ دارد، بخشى از قرآن مجيد است كه به خط على بن هلال، مشهور به ابن بوّاب كاتب بغدادى است. اين بخش شامل دو جزء از قرآن مجيد است كه در سال 392 هجرى قمرى در بغداد نوشته شده و پايان آن، نام كاتب و تاريخ نگارش آن موجود است. البته نسخه خطى ديگرى از قرآن مجيد به خط كوفى وجود دارد كه طبيعتاً بايد قبل از نسخه ابن بوّاب نگارش يافته باشد؛ امّا تاريخ نگارشِ آن مشخص نيست. حتى در يك نگاه گذرا به مجموعه نسخ خطى كتابخانه آيت اللَّه العظمى مرعشى نجفى، ارزش آن به خوبى مشخص مىشود. اشارهاى به بعضى از نسخ موجود در اين كتابخانه، جهت آشنايى بيشتر با اين مجموعه، خالى از فايده نيست:
1- چند برگ قرآن كوفى؛ از قرن سوّم هجرى.
2- دو جزء قرآن به خط على بن هلال، معروف به ابن بوّاب كاتب بغدادى؛ به تاريخ 392 ق.
3- اعراب القرآن؛ 446 ق.
4- دو جلد تفسير تبيان شيخ طوسى كه بر ايشان قرائت شده است؛ به تاريخ 455 ق.
5- نهج البلاغه؛ 469؛ يا 499 ق.
6- نهايه شيخ؛ 507 ق.
7- مبسوط شيخ؛ 507 ق.
8- معجم الصحابه بغوى؛ 513 ق.
9- نهج البلاغه، با اجازه بر روى آن؛ 529 ق.
10- رسائل صابى؛ 533 ق.
11- نهايه شيخ؛ 535 ق.
12- نزهة القلوب؛ 543 ق.
13- الجمل الهادية؛ 572 ق.
14- ارشاد مفيد؛ 565 ق.
15- بصائر الدرجات؛ 591 ق.
16- رجال كشى؛ 577 ق.
17- انتصار سيد مرتضى؛ 591 ق.
18- دو جلد من لايحضر؛ قرن ششم.
19- مجموعه رسائل مفيد؛ قرن ششم.
20- المزار؛ قرن ششم.
21- نهج البلاغه؛ 649 ق.
22- تفسير ينابيع العلوم؛ 661 ق.
23- شفاى ابن سينا؛ 622 ق.
24- نهج البلاغه؛ 677 ق.
25- صحيفه سجاديّه؛ 695 ق.
26- الجمع بين الصحيحين، 675 ق.
27- ذخيره خوارزمشاهى؛ 686 ق.
به طور كلّى كتابهاى قرن پنجم به بعد در اين كتابخانه بسيار است كه اگر بخواهيم اسامى همه آنها را بياوريم، بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد.
قسمت اعظم مجموعه كتب خطى، حاصل رنج بسيار و زحمت توانفرسايى است كه حضرت آيتاللَّه العضمى مرعشى در گردآورى آن متحمل شدند؛ كتابهايى كه از چنگال واسطههاى انگليسى به دور نگه داشته شد. زمانى كه اين واسطهها در همه جاى نجف، بويژه در بازار قيصريه، چوب حراج و تاراج را به ذخائر فرهنگ اسلامى مىزدند؛ تمام تلاش ايشان صرف اين مىشد كه تا حدّ ممكن بخشى از اين ميراث فرهنگى و ذخائر گرانبها حفظ شود. البته تلاش ايشان در مقابل آنچه كه آنان به پشتوانه سرمايههاى هنگفت خود از عراق خارج مىكردند، بسيار محدود بود. امّا همين تلاش محدود كه از علاقه و توجّه ايشان به اين ذخائر فرهنگى سرچشمه مىگرفت؛ هسته اصلى و مركزى اين مجموعه را فراهم ساخت. اگر تنگناهاى اقتصادى و يا ملامتهاى افراد بى توجّه مىتوانست اراده ايشان را سُست كند؛ امروز اين مجموعه را نداشتيم.
بعدها كه من نيز افتخار همراهى ايشان را در گردآورى ذخائر فرهنگى اسلام داشتم؛ خود ناظر ملامت افرادى بودم كه به ظاهر و بنا به نيّت خود براى ايشان خيرخواهى و دلسوزى مىكردند. آنان مىخواستند ايشان را از ميان انبوه اوراق خاك گرفته نجات دهند و به ايشان پيشنهاد مىكردند كه اگر مىخواهيد كتابخانهاى داشته باشيد، چه بهتر كه از كتابهاى چاپى امروز كه با چاپهاى خوب و جلدهاى تميز و قشنگ همه جا فراوان است، تهيّه كنيد و خود را از رنج جستجو در ميان اوراق برهانيد. امّا ايشان در پرتو هدف و انگيزه مقدّس خود، *66* ثابت و استوار ماندند، حتّى در سال 1343 ق در زمان مرحوم آيتاللَّه حاج شيخ عبدالكريم حائرى كه ايشان از نجف اشرف به قم آمدند؛ اين انگيزه و هدف را با خود داشتند و اينجا هم چه در لابلاى انبوه كتابها و اوراقى كه در مدرسه فيضيه بدون كمترين توجّهى انباشته شده بود؛ و چه در مكانهاى ديگر، هدف خود را تعقيب مىكردند و به نتايجى هم رسيدند.
البته علماى پيشين ما سعى كامل و تلاش بسيار در حفظ ذخائر اسلامى داشتند و اين امر از ميان حوادث اندوهبارى كه بر ميراث فرهنگى ما گذشته، به خوبى مشاهده مىشود. چندين بار مجموعه آثار فرهنگ اسلام توسّط دشمنان به آتش كشيده شد: كتابخانه شيخ طوسى را به آتش كشيدند؛ در حمله مغولها به ايران در نيشابور، كتابخانهاى را با حدود هشتاد هزار جلد كتاب آتش زدند و تمامى آن را سوزاندند؛ بعد از حمله افاغنه به ايران و تسلّط آنان بر اين سرزمين، معروف است كه سوخت حمامهاى اصفهان را تا مدّتى از كتابهاى علماى بزرگ شيعه تأمين مىكردند؛ و حوادث ديگر از اين قبيل.
بنابراين آنچه امروزه به دست ما رسيده است، حكايت از رنج فراوان و سعى و تلاش بسيارى دارد كه در حفظ آن عالمان و بزرگان پيشين كوشيدهاند. بنابراين ما بايد با تمام وجود در حفظ اين آثار بكوشيم و آن را از دسترس حوادث دور نگه داريم.
اگر تب حسّاسيّت حفظ ميراث فرهنگى در ميان بزرگان ما فرو نمىنشست و رو به ضعف نمىگذاشت و همان حساسيّت عالمان بزرگ سلف حفظ مىشد؛ استعمارگر پير نمىتوانست نسخ خطى و اصيل كتب اربعه شيعه را در راستاى اهداف پليد خود تا حد نايابى نابود كند. و بعد ادّعا كند كه مذهب تشيّع اصل و بنيادى در تاريخ صدر اسلام نداشته، و ساخته و پرداخته دست حكّام و زمامداران صفويه است. س: همان گونه كه حضرتعالى نيز فرموديد، حفظ و نگهدارى ذخائر فرهنگى اسلام بسيار لازم و با اهميّت است. در اين راستا شما براى حفاظت از مجموعهاى كه در اختيار داريد، چه تدابيرى را انديشيدهايد؟
ج: مجموعه آثارى كه ما در اختيار داريم، به دو بخش كلّى آثار خطى كهن و آثار غير خطى و جديد تقسيم مىشود. و لذا به دو نوع مراقبت و نگهدارى احتياج دارد: يك مراقبت عمومى كه شامل تمام اين آثار مىشود؛ و ديگر مراقبتهاى ويژه كه مخصوص آثار خطى و كهن است. در بخش مراقبتهاى ويژه در مرحله اوّل تصميم گرفته شده است از كليّه اين آثار ميكروفيلم تهيّه شود؛ تا بنابر احتياط اگر اصل نسخه دستخوش آفتى شد؛ حداقل ميكروفيلم آن موجود باشد. تاكنون در حدود پنج هزار نسخه ميكروفيلم شده و بقيه نيز در حال انجام يافتن است.
چون كليّه نسخ خطى نفيس و اكثر آنها منحصر به فرد است، در اختيار مراحعه كنندگان معمولى قرار نمىگيرد. چرا كه استفاده از اين نسخ شيوه و آداب بخصوصى دارد كه عدم رعايت آن، عمر نسخه را كوتاه مىكند و گاهى نيز آن را از بين مىبرد. به عنوان مثال در مطالعه اين نسخهها، هيچگاه نبايد براى ورق زدن آن از رطوبت دست كم گرفت؛ چرا كه رطوبت بر روى جوهر و كاغذ آن اثر نامطلوب مىگذارد و رفته رفته كلمات حاشيه آن محو و ناخوانا مىشود.
هرگاه يكى از نسخ خطى كتابخانه بنا به ضرورتى مورد نياز يك محقق باشد، آن را با نظارت يك فرد مسؤول در مدّت مشخصى داخل سالن ويژه كتابخانه در اختيار او مىگذاريم. البته ما *67* چنين مشكلى را در مورد ارائه ميكروفيلم از اين آثار خطى به اشخاص حقيقى يا حقوقى كه در جهت تأليف و تحقيق به آن نيازمند باشند، نداريم. و هرگاه تقاضايى به ما برسد اقدام مىكنيم.
از جمله مراقبتهاى ويژه از نسخ خطى و آثار كهن، عدم تهيّه زيراكس از صفحات آن است، چراكه حرارت دستگاه زيراكس باعث خشك شدن صفحات كتاب مىگردد و به مرور زمان صفحات خشك شده، شكسته و خورد مىشود. بنابراين تنها طريق مجاز تكثير اين نسخ، استنساخ و يا تهيّه ميكروفيلم از آن است.
در بخش مراقبتهاى عمومى كه شامل تمام ذخائر كتابخانه مىشود؛ در كتابخانههاى ايران نسبت به دو آفت آتش سوزى و موريانه بيشترين توجّه را بايد داشت؛ چرا كه اين دو آفت، كتابخانههاى ما را نسبت به آفات ديگر بيشتر تهديد مىكند. در مورد آتش سوزى، كتابخانه داراى دستگاههاى تمام اتوماتيك مجهز به چشم الكترونيك مىباشد كه با احساس كوچكترين دود، در ابتدا زنگهاى هشدار دهنده آن به صدا در مىآيد؛ و در صورتى كه عكس العمل مناسبى صورت نگيرد، كپسولهاى حاوى گاز بالن اين دستگاه به طور اتوماتيك به پخش گاز مىپردازد. اين گاز فوراً حريق را خاموش مىكند؛ بدون اينكه بر خلاف ديگر گازهاى اطفاى حريق، بر روى كتابها اثر سوئى بگذارد.
براى مقابله با آفت موريانه اخيراً كتابخانه به دستگاهى مجهز شده است كه حالت قرنطينه براى كتابها دارد. كتابهايى كه مورد هجوم موريانه قرار گرفته و يا در معرض هجوم بوده است، به مدت هفتاد و دو ساعت در اين دستگاه كه داخل آن حاوى گازى براى موريانه زدايى و استرليزه كردن كتاب است، قرار مىگيرد. كتابهايى كه از اين قرنطينه بگذرند، براى هميشه استرليزه مىشوند و نسبت به موريانه در امان خواهند بود. س: در ميان فرمايشات حضرتعالى اشارهاى بود به مبادله ميان انتشارات كتابخانه حضرت آيت اللَّه العظمى مرعشى با ديگر كتابخانهها و مراكز فرهنگى؛ شما وجود چنين رابطهاى را در راستاى حيات مفيد و فعّال كتابخانه در چه حد از ضرورت مىدانيد؟
ج: اصولاً يك كتابخانه يا مركز فرهنگى بزرگ، بدون ارتباط با ديگر مراكز فرهنگى و كتابخانههاى داخل و خارج كشور نمىتواند فعّاليّت كامل و مفيدى داشته باشد. در يك ارتباط خوب و مفيد با ديگر مراكز فرهنگى امكان سرويس دهى مطلوب و فايده رسانى مفيد بيشتر فراهم مىگردد. اطلاع از ذخائر و امكانات ديگر كتابخانهها و مراكز فرهنگى و داشتن آثار منتشر شده آنها، امكان سرويس دهى و فايده رسانى را فراهم مىكند. در همين راستا اين كتابخانه با بيش از سيصد و شصت مركز علمى، آكادمى، دانشگاه و كتابخانههاى بزرگ - اعم از داخل و خارج از كشور - ارتباط و مكاتبه و مبادله پاياپا دارد؛ تا بتواند چنين سرويس دهى و فايده رسانى مطلوبى را داشته باشد. رهآورد چنين ارتباطى براى اين كتابخانه، آرشيو كتابهاى خارجى آن است كه بيش از پانزده هزار جلد كتاب در موضوعاتى مانند اسلام، ايران و علوم مختلف را در خود گنجانده است.
اكثر كتابهاى اين مجموعه از طريق همان رابطه پاياپا و مبادله منشورات، گردآورى شده است. آنچه كتابخانهها و مؤسسات فرهنگى خارج در زمينه مسائل مورد نياز ما منتشر *68* ساختند، براى ما فرستادند. ما نيز در مقابل، يك جلد از كليّه منشورات خود را براى آنها فرستاديم. در نتيجه همين رابطه، ما مجموعهاى متشكل از دو هزار كتاب عكسى مخصوص داريم. ميكروفيلمهايى كه از كتابهاى خطى موجود در كتابخانههاى خارج از كشور گرفته شده، از روى آنها عكسى تهيّه گشته و به صورت كتابهاى عكسى، مجموعهاى در دو هزار جلد را تشكيل داده است. اين ميكروفيلمها از روى نسخ خطى موجود در كتاب خانههاى مختلف از جمله كتابخانه ملّى پاريس، كتابخانه بريتانيا در لندن، كتابخانه چستربيتى در دوبلين، كتابخانه اسكوريال در اسپانيا، كتابخانه واتيكان، كتابخانه آمپروزيانا در ميلان ايتاليا، كتابخانه ظاهريه دمشق، كتابخانه دارالكتب قاهره، و كتابخانههاى تركيه و هند و پاكستان، تهيّه شده است. البته اين بخش بسيار كوچك و محدودى از كتابخانهها و مراكز فرهنگى است كه ما با آنها ارتباط داريم؛ ذكر اسامى و مشخصات تمامى آنها در اين مقال نمىگنجد. از جمله ما فقط در آمريكا با بيش از هشتاد مركز فرهنگى، از قبيل كتابخانه كنگره ارتباط فرهنگى داريم. اخيراً تصميم گرفتيم از كتابهاى عكسى كه اصل نسخه آنها در كتابخانههاى ديگر نگهدارى مىشود و ما عكس آنها را داريم، فهرستى منتشر كنيم و در اختيار علاقهمندان بگذاريم.
البته اين نكته قابل تذكر است كه در اين چند سال اخير كه روابط دولت جمهورى اسلامى ايران با ديگر كشورها نوساناتى داشته، ما هم در ارتباطهاى خود كم و بيش چنين نوساناتى را داشتيم. امّا خوشبختانه فعلاً تصميماتى گرفته شده است كه از طريق آن جبران كمبودهاى هفت - هشت سال گذشته بشود و از اين ناحيه، كتابخانه كمبود و مشكلى نداشته باشد و بتواند آثار مفيد و لازم منتشر شده را كسب كند. س: حضرتعالى در يك نگاه گذرا، بعضى از عناوين نسخ خطى موجود در كتابخانه را به اجمال مرور كرديد. لطفاً در مورد عناوين كلّى كتابهاى چاپى نيز چنين مرور كوتاهى داشته باشيد؟
ج: يك نگاه اجمالى و مرورى - هر چند كوتاه - بر عناوين مجموعه كتابهاى چاپى كه از مرز دويست و پنجاه هزار جلد گذشته و هر روز در حال افزايش است، فرصت زيادى مىطلبد. امّا در يك نگاه بسيار كلّى و گذرا يادآورى مىشود كه در حدود صد و سى و پنج هزار جلد از كتابهاى چاپى اين كتابخانه فيش بردارى شده و بقيه نيز در حال فيش بردارى است. عناوين كلى اين مجموعه عبارتست از:
1- فرهنگ اسلامى: در اين بخش مجموعه عناوين بسيارى كه در رابطه با مكتب اسلام است، قرار مىگيرد. از قبيل: علوم اسلامى، تاريخ اسلام، فرهنگ، تمدن، هنر اسلامى و...
2- فرهنگ تشيّع: در اين بخش منابع فرهنگ شيعى در موضوعاتى مانند كلام، تفسير، فقه تاريخ و غيره جاى مىگيرد.
3- فرهنگ عمومى: اين بخش شامل عناوينى در فرهنگ عمومى، از قبيل علوم مختلف و گوناگون، تاريخ جهان و ايران، فرهنگ ملل و اقوام گوناگون، هنرهاى مختلف، علوم غريبه، و عناوين كوچكترى مانند موسيقى، شطرنج و... مىشود.
در اين بخش كتابهاى چاپى نيز مجموعه بسيار نفيسى از كُتب چاپى بسيار كهن موجود است و مربوط به اوايل پيدايش صنعت چاپ مىشود. به عنوان نمونه مىتوان از كتاب تحرير *69* اقليدس كه پانصد سال پيش چاپ شده است، يا انجيل و كتاب قانون ابن سينا كه در اوايل پيدايش صنعت چاپ در رُم به چاپ رسيده، نام برد. در بخش كتابهاى چاپى مجموعهاى از كليّه كتابهاى فرقههاى دينى، از قبيل وهابيّت، بهائيّت، همچنين كتابهاى گروهكهاى سياسى در جايگاه مخصوص وجود دارد كه مىتواند مورد استفاده محققان و مؤلفان معتبر قرار بگيرد. اين بخش كتابخانه از ناحيه كتابهاى مصادرهاى كه از گروهكهاى مختلف ضبط شده است، تغذيه گشته و مىشود. س: آيا آرشيو روزنامه و مجلات نيز داريد؟
ج: در حال حاضر چنين آرشيوى نداريم، امّا تصميم جدى بر اين است كه چنين آرشيو مهمّى تشكيل شود؛ چرا كه موجودى روزنامههاى قديمى، از قبيل روزنامههاى چاپ سنگى و روزنامههاى زمان مشروطيّت، بد نيست. علّت اينكه تاكنون اقدام به آرشيو آنها نشده، كمى وقت و اولويّت آرشيو كتابها بوده است. س: اين كتابخانه بر اساس كدام متد كتابدارى مىشود؟
ج: در حال حاضر شيوه و متد ما سنتى و قديمى است. براى كتابها سه نوع فيش وجود دارد: فيشهاى سفيد رنگ و بر اساس نام كتابها؛ فيشهاى سبز رنگ و بر اساس موضوع كتابها؛ و فيشهاى صورتى رنگ و بر اساس مؤلف كتابها. هر سه دسته از فيشها بر اساس حروف الفبا تنظيم شده است.
البته همان گونه كه ضرورت اقتضاء مىكند، اگر بخواهيم همپاى ديگر مراكز فرهنگى خوب دنيا حركت كنيم و به سرويس دهى مطلوب و متناسب با زمان بپردازيم، تصميم جدّى داريم كه در آيندهاى نه چندان دور سيستم كتابدارى جديد را پياده كنيم. البته اين خود مقدمه كامپيوترى كردن سيستم كتابدارى اينجا مىشود، گرچه آن موقع نيز سيستم سنّتى كنونى باقى خواهد ماند و مورد استفاده كسانى كه مايل باشند از آن بهره بگيرند، قرار خواهد داشت. س: تعداد اعضاى اين كتابخانه چند نفر است؟
ج: براى آقايان محققين و طلبهها كه محدوديتى در استفاده از كتابخانه نيست و احتياج به كارت عضويّت ندارند. ولى تعداد آقايان ديگرى كه با شرائط خاص عضو اين كتابخانه مىشوند و كارت عضويّت دارند؛ اكنون شش هزار و ششصد و چهل نفر هست. و روزانه - به طور متوسط - هزار و پانصد، تا دو هزار نفر از اين كتابخانه استفاده مىكنند. كتابخانه متأسفانه به علّت كمبود مكان و محدود بودن سالن مطالعه، فعلاً از پذيرفتن خواهران معذور است. همچنين به علّت وجود كتابهاى بسيار نفيس و گرانسنگ و رعايت احتياط كامل در حفظ و نگهدارى آن، اين كتابخانه بخش امانى ندارد و كتاب را براى مدّتى به صورت امانت در اختيار اعضا قرار نمىدهد. س: حضرتعالى اشاره به كمبود مكان داشتيد. براى توسعه كتابخانه و رهايى از اين مشكل به چه طرحهايى انديشيدهايد؟
ج: بله، از چندين وقت پيش احساس كمبود مكان مىشد. غير از اينكه اين كمبود سرويس دهى ما را تا حدى با مشكل روبرو كرده است و با اين افزايش حجم كتاب، تا يك سال آينده، كتابخانه محل نگهدارى كتابهاى جديد را هم نخواهد داشت.
از اين رو دير وقتى است كه به فكر توسعه كتابخانه هستيم و در اين زمينه اقداماتى انجام شده است.
در زمان حيات شريف حضرت امام خمينى - قدس سره الشريف - *70* مسأله كمبود مكان را خدمت ايشان عرض كرديم و ايشان طى حكمى دولت را مأمور همكارى كامل با ما در جهت رفع اين مشكل فرمودند كه صورت اين حكم موجود است. البته قبل از آن خدمت جناب آقاى مير حسين موسوى - نخست وزير وقت - كه از كتابخانه ديدارى داشتند، مشكل كمبود مكان مطرح شد. و ايشان قطعه زمين به مساحت هشت صد متر (ساختمان قديمى شركت بيمه) كه در جنب كتابخانه و در اختيار دولت بود، به ما واگذار فرمودند. متعاقباً مقدار ديگرى هم از خانههاى اطراف كتابخانه خريدارى شد كه در مجموع دو هزار متر زمين براى افزايش به مساحت هزار و پانصد مترى كتابخانه آماده گشت.
براى تهيّه نقشه بناى جديد كتابخانه، مهندسان و كارشناسان مربوطه را به كتابخانههاى مهم و بزرگ دنيا فرستاديم؛ تا ضمن ديدار از بناى كتابخانه، نقشه ساختمان آنها را نيز بگيرند؛ و از ميان آنها به بهترين و جامعترين طرح دست يابيم. سرانجام پس از يك سال و نيم، طرح مطلوب آماده شد. اين طرح كه إن شاء اللَّه - هر چه زودتر كلنگ شروع آن به زمين مىخورد، حدود چهارده هزار متر در هفت طبقه زير بنا دارد. در اين طرح مخزن كتب خطى كاملاً در زير زمين و به گونه ضد اتم ساخته مىشود. مخزن بتونى فوق استحكام و به صورت شناور كه حتّى در مقابل بمباران اتمى نيز مصون است. طبيعتاً اين مخزن در مقابل زلزله با ريشترهاى معمولى و موشك باران و انفجارها نيز مصون خواهد بود.
در همين بمباران و موشك باران اخير قم توسّط رژيم بغداد از جمله نگرانيهاى ما مخزن كتب خطى كتابخانه بود كه اگر موشك يا بمبى به آن اصابت مىكرد، معلوم نبود چه بشود. - بحمد اللَّه و منّه - چنين پيش آمدى نشد؛ ولى نسبت به آينده بايد كاملاً رعايت مسائل ايمنى بشود.
قسمتى از بنا در طرح جديد به بيمارستان كتاب، يعنى بخش آسيبشناسى و ترميم آسيبها؛ قسمتى به كارگاههاى مجهز صحافى كتب خطى و ديگر كتب؛ همچنين قسمتى براى خدمات جنبى از قبيل تهيّه ميكروفيلم و ظهور فيلم و مسائل ديگر اختصاص يافته است. ديگر ضروريات يك كتابخانه مجهز و همچنين مكانهاى لازم براى استقرار تجهيزات كامپيوترى نيز در نظر گرفته شده است. در طرح جديد قسمتى خاص براى محققان در نظر گرفته شده است كه آنان بتوانند رأساً از منابع مورد نياز استفاده كنند. جداى از سالن آمفى تئاتر، سالنهاى سمعى و بصرى هم براى استفاده نابينايان و ناشنوايان در نظر گرفته شده است.
س: حضرتعالى در يك مقايسه ميان كتابخانه حضرت آيت اللَّه العظمى مرعشى و ديگر كتابخانههاى معتبر كشور، چه جايگاهى را براى آن ارزيابى مىكنيد؟
ج: اين كتابخانه از نظر داشتن ذخائر فرهنگ اسلامى و بويژه فرهنگ شيعى، از جنبه كمّى و كيفى بر ديگر كتابخانهها، حتّى كتابخانه آستان قدس رضوى پيشى گرفته *71* است. كتابخانه آستان قدس رضوى از نظر دارا بودن كتابهاى بسيار نفيس هنرى، مينياتورى و قرآنهاى نفيس، به راستى غنى و مقام اوّل را دارد. امّا اين كتابخانه بنابر اينكه هدف اصلى مؤسس و گردآورنده آن، مجموعه كتابهاى خطى و نفيس در زمينه فرهنگ اسلام متمركز بوده است، در زمينههاى هنرى و مينياتورى به پاى آن نمىرسد. امّا در فرهنگ اسلامى از آن غنيتر است.
و امّا كتابخانههاى خارج از كشور. در زمينه فرهنگ اسلامى، بيشتر به منابع اهل سنّت تكيه و دسترسى داشتند. و به اين لحاظ از نظر منابع فرهنگ تشيع بسيار ضعيف و محدود مىباشند.
قبل از پيروزى انقلاب اسلامى، از ايران كتاب خاصّى به كتابخانههاى بزرگ دنيا ارسال نمىشد؛ تنها چندين كتاب كه مربوط به جشنهاى دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهى بود، ارسال گشته بود؛ و خيلى از كتابخانهها تصوّر مىكردند كه تنها همين چندين كتاب در ايران منتشر شده است.
وقتى ما بعد از انقلاب كتابهايى را به كتابخانههاى دنيا ارسال كرديم، آنها به ديده تعجّب مىنگريستند. امروزه ما ضمن ارسال منابع شيعه، كاتالوگهايى نيز از انتشارات موجود براى آنها مىفرستيم. س: حضرتعالى اشاره فرموديد كه شما هم از ساليانى پيش در گردآورى نسخ خطى سهيم هستيد و فعّالانه به اين امر مهم اهتمام مىورزيد. بنابراين بايد در اين جهت خاطرات بسيارى داشته باشيد. لطفاً برخى از خاطرات خود را در اين زمينه بازگو بفرماييد.
ج: خاطرات من در اين زمينه بسيار زياد است: خاطرات شيرين و تلخ كه از ميان آنها مىتوان خيلى مطالب را فهميد. از جمله كيفيّت برخورد تأسف آور ما با ذخائر فرهنگى بسيار غنى كه از پيشينيان براى ما به ارمغان مانده است، و ضرورت سر و سامان دادن به اين مسأله حياتى و گردآورى و حفاظت مطلوب اين آثار.
يك روز جناب آقاى والد به من تلفن فرمودند كه بيا منزل يك آقايى آمده و نسخه خطى را براى فروش آورده است. بنده رفتم و ديدم كتابى در علم جَفْر است. از آن شخص سؤال كردم باز هم كتاب خطى داريد؟ گفت: نه؛ تنها يك سرى اوراق دارم. گفتم: منزلتان كجاست؟ گفت: كاشان. پرسيدم: چه وقت به كاشان بر مىگرديد؟ گفت: همين ساعت عازم هستم. من نيز همراه ايشان رفتم كاشان. وارد منزل ايشان كه شدم، سراغ اوراق را گرفتم. گفت درون طويلهاى است كه پدران ما در آنجا چهار پايان خود را نگه مىداشتند. رفتم آنجا و از ميان انبوه گرد و خاك اوراق زيادى را درآوردم و مشغول مطالعه و بررسى آنها شدم. (در اينجا داخل پرانتز بايد اين مطلب را عرض كنم كه از جمله الطاف خداوند متعال به اينجانب اين است كه در اثر ممارست زياد با نسخ خطى كهن، در زمينه كتابشناسى و نسخهشناسى مهارتى به دست آوردم كه از نوع كاغذ و خط، تاريخ كتابت آن را حدس مىزنم.) در بررسى اوّليه حدس زدم كه تاريخ كتابت آن اوراق، اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم است و كاملاً نظرم را جلب كرد. در ميان آنها چندين ورق، به هم متصل بود كه در همان نگاه اوّل مشخص شد كه كتابى است در علم كلام؛ امّا اين كتاب ابتدا و انتها نداشت. در حالى كه من با توجّه و علاقه كامل مشغول بررسى آن اوراق بودم، خانم آن مرد از بيرون به صداى بلند گفت: آقا چرا خودتان را معطل كرديد، خدا پدرتان را بيامرزد ما حاضر هستيم يكى چيزى به شما بدهيم كه ما را از شرّ اين اوراق خلاص كنيد. لطفاً تمام اينها را از اينجا ببريد! من گفتم باشد شما يك چادر رختخواب پيچ بياوريد؛ آن خانم ضمن اينكه چادر را آورد، گفت: اين هم دستمزد شما كه اين خاك و خولهها را از اينجا مىبريد. من تمام آن اوراق را بستم، مقدارى هم پول به آن آقا دادم كه او خيلى خوشحال شد و به ديده تعجب مىنگريست و كتابها را به قم آوردم. سپس از ميان اين اوراق، مجموعهاى از رسائل شيخ مفيد كه در اواخر قرن پنجم نوشته شده بود، به دست آمد. يكى - دو نسخه منحصر به فرد هم در ميان آنها بود كه هر كدام شامل ده تا پانزده رساله بود كه اصل اين نسخهها، در كتابخانه مرحوم فيض كاشانى بوده است و ايشان به لحاظ اينكه مبادا اين نسخهها از ميان برود، به كاتب خود دستور فرموده بودند كه آنها را استنساخ بكند.
*72* همچنين روزى ديگر نامهاى براى ما رسيد كه فردى نوشته بود پدرم اهل علم و روحانى بوده و درگذشته است. مقدارى كتاب قديمى از ايشان به جا مانده است كه مىخواهيم آنها را بفروشيم، اگر شما مايل هستيد براى خريد به اينجا بياييد. نامه قبل از ظهر يك روز زمستانى بسيار سرد به دست من رسيد. من بلافاصله و بدون درنگ به همراه يك راننده روانه بابل شدم. جاده را برف زيادى پوشانده و در مواردى يخ بندان بسيار خطرناكى بود. با تمام مشكلات خود را به بابل رسانديم؛ پس از نيمه شب وارد شهر شديم و در يك مسافرخانه بدون امكانات ساعاتى را به سختى بسر برديم. سپس با زحمت زياد نويسنده نامه را پيدا كرديم. يكى از مغازه داران بابل بود. به سراغ كتابها كه رفتم، ديدم آنها را مانند خرمنى روى زمين مرطوب انباشته و چند عدد صندوق هم روى آنها گذاشته است. به او گفتم اينها را قيمت گذارى كن. گفت شما تمام اينها را ببريد، بعد هر چه قيمت آن شده برايم بفرستيد. ما كتابها را به سختى داخل ماشين جاى داديم. ماشين چنان سنگين شده بود كه گاه بيگاه كف آن به يخهاى ميان جاده برخورد مىكرد. به سوى قم حركت كرديم و در بازديد از آن كتابها به نسخه بسيار نفيسى از تأليفات محمّد بن صفار قمى به نام بصائر الدرجات برخورديم كه در سال 591 قمرى نوشته شده بود. همچنين نسخههاى ديگرى كه به خط علماى متأخر، يعنى قرن دوازده و سيزده نوشته شده بود، برخورديم كه در مجموع براى ما خيلى ارزنده بود.
علّت شتاب ما براى به دست آوردن اين گونه مجموعهها همان نگرانى است كه نسبت به واسطههاى مزدور داريم؛ واسطههايى كه هنوز هم وجود دارند و مىخواهند اين منابع را از كشورهاى اسلامى خارج كنند. در تهران، قبلاً كليميان و غير كليميان بسيارى بودند كه چنين مجموعههايى را مىخريدند و نقاشى آن را از خارج مىساختند. با كمال تأسف ظاهراً هنوز هم اين كار انجام مىشود و بنابر آنچه كه معروف است، اين مجموعههاى گرانبها توسط بعضى از سفارتخانههاى خارجى از كشور بيرون برده مىشود. خاطرات تلخ ما در اين زمينه بيشتر به تاراج همين واسطهها مربوط مىشود يك روز از اهواز تلفن كردند كه يك كتابخانه در معرض فروش است؛ ما به سرعت خود را به اهواز رسانديم امّا با كمال تأسف واسطهها حتّى يك ورق از آن را باقى نگذاشته بودند. ظاهراً وهابيها براى خريد نسخ خطى منابع شيعه پول خوبى مىپردازند. آنها به انگيزه معدوم كردن اين منابع، آنها را به قيمتهاى بالا از واسطهها مىخرند.
كلكسيونرهاى قرآن هم در خارج از كشور براى قرآنهاى خطى ارزش فراوانى قائل هستند كه جذبه فروش اين قرآنها را بسيار بالا برده است. كتابهاى ادبى و هنرى هم در خارج مشتريان مخصوص به خود را دارد. كلاً در زمينه خروج كتاب، ما با بعضى از مسئولين محترم مذاكراتى داشتيم. كه ان شاءاللَّه راههاى جلوگيرى و ممانعت از آن به خوبى شناخته و عملى گردد.
آنچه در زمينه گردآورى و حفاظت اين ميراثهاى فرهنگى بر مشكلات و تأسف ما دو صد چندان مىافزايد، عدم همكارى و يا بدسليقه بون بعضى از دارندگان اين مجموعه هاست كه بعضاً به نابودى آن مىانجامد. مثلاً كتابخانهاى شخصى در اصفهان وجود دارد كه به لحاظ اختلافات ورثه، حدود هشتاد سال (يعنى از زمان قاجار) درِ آن مقفول مانده است و از سرنوشت كتابها هيچ خبرى نيست. تمام تلاش و كوشش ما هم براى پايان دادن به اين وضع اندوهبار به جايى نرسيده است. در موردى ديگر يك كتابخانه در قزوين است كه متعلق به يكى از دانشمندان معاصر مرحوم مجلسى، به نام ميرحسينا قزوينى است. تعداد كتابهاى موجود بنا به آنچه در وقفنامه آمده، هيجده هزار بوده است. ولى با كمال تأسف امروز بيش از هشتصد كتاب در آنجا موجود نيست. نه تنها ما نتوانستيم در جهت حفظ كتابهاى باقى مانده، آنها را بخريم؛ كه اجازه فيش بردارى را هم به ما ندادند. از جمله كتابهايى كه آنجا وجود دارد، رسائل خيام است كه احتمالاً به خط خود خيام است. همچنين در اين مجموعه كتابهاى بسيار نفيسى از قبيل تلخيص الشافى كه در تاريخ 513 قمرى تحرير يافته است، و رسائل ابن سينا با تاريخ تحرير 480، وجود دارد. حدود صد جلد از اين مجموعه از نفيسترين نسخههاى موجود در ايران است.
پيشنهاد ما به مسئولان محترم اين است كه مركز را براى اين منظور پايه ريزى كنند كه در آن تعدادى كارشناس خبره در آنجا باشند و با يك بودجه خوب بتوانند چنين كتابخانههايى را خريدارى و مانع از ميان رفتن آنها بشوند. س: آيا شما نمىخواهيد براى استفاده بيشتر علاقهمندان نسخ خطى، اقدام به چاپ ميكروفيلمهاى برگرفته شده از اين نسخ بكنيد؟
ج: چنين تصميمى داريم و بناست بعضى از اين نسخ حتّى اگر هم چاپ شده باشد، ميكروفيلمهاى آن را فاكس كنيم. از جمله يك نسخه نهج البلاغه و كتاب ديگرى به نام الاصيلى كه مؤلف آن ابن الطقطقى است. در اين جهت اولويتهايى را در نظر داريم.
البته آنچه بر تمام اين مراحل مقدّم است و اولويّت دارد، تكميل مجموعههاى ناقصى است كه در ميان اين نسخ به چشم مىخورد. مثلاً ما يك جلد از مجموعه پنج جلدى كتاب تهذيب مرحوم شيخ طوسى كه به خط مرحوم حسين بن عبدالصمد جُبائى حارثى، والد مرحوم شيخ بهايى است، داريم كه ناقص است و بايد تكميل شود. اخيراً به وجود يك جلد ديگر آن در كتابخانه ملك واقف شديم كه بلافاصله از روى آن عكسى گرفتيم و به آن ضميمه كرديم. ظاهراً يك جلد ديگر آن در لكنهو است كه در صدد هستيم از آن نسخه هم عكسى تهيّه كنيم. به طور كلّى ما در پى تكميل نسخ ناقص خود، ولو از طريق تهيه كتاب عكسى هستيم. نسخه تهذيب مذكور از روى نسخه فخرالمحققين استنساخ شده و نسخه فخرالمحققين با يك واسطه از روى نسخه خود مرحوم شيخ طوسى استنساخ گرديده است. س: در پايان ضمن تشكّر بسيار از اينكه مقدارى از وقت شريف خود را در اختيار ما گذاشتيد و ما را با اين كتابخانه بزرگ آشنا كردى، اگر فرمايشى داشته باشيد در خدمت شما هستيم.
ج: بنده عرضى ندارم، تنها خواسته من توجّه لازم و شايسته به ميراث فرهنگى و ذخائر باقى مانده از علماى پيشين است. اميدوارم مسؤولين ذى ربط سياستى را اتخاذ كنند و به مورد اجرا بگذارند كه از خروج و نابودى اين ميراث و ذخائر حتّى الامكان جلوگيرى شود و به شيوه مطلوبى براى فرهنگ ما و آيندگان محفوظ بماند. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته.
مركز پژوهش تاريخ و فرهنگ و هنر اسلامى وابسته به سازمان كنفرانس اسلامى اُ. آى. سى.
رحمتى محمدرضا
در اولين كنفرانس اعتلاى اسلامى كه در سال 1969 م. در رباط مراكش برگزار شد، زمامداران، رؤساى جمهور و رؤساى دولت كشورهاى اسلامى خواست خويش را مبنى بر گردهم آيى جهت افزايش روابط دوجانبه و همكارى نزديك در بين خويش، در زمينههاى اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى علمى و سياسى، بر اساس اصول جاودانه اسلام، بيان داشتند، پس از پايه ريزى شالودههاى كنفرانس، و به دنبال تشكيل دبيرخانه عمومى آن در سال 1970 م. و تصويب منشورَش در سال 1972 م. سازمان كنفرانس، اسلامى رسماً تأسيس يافت. در انجام كارهاى خود و در نظر داشتن اهدافش در زمينههاى متعدد فعاليت خويش، اُ. آى. سى. با ميتينگهاى منظم در سطوح مختلف به خود شكل بخشيده، و به تشكيل ارگانهاى مُعين و تعيين نمايندگيهايى پرداخته كه با تشريك مساعى و هماهنگى، زير نظر دبيرخانه عمومى، به كار ادامه مىدهند. IRCICA (مركز پژوهش تاريخ، هنر و فرهنگ اسلامى) يكى از اين ارگانهاى معين ميباشد. تشكيلات و سازمانهاى اصلى اُ. آى. سى. ذيلاً معرفى مىگردند. ارگانهاى اصلى
كنفرانس اعتلاى اسلامى - كنفرانس سلاطين، رؤساى جمهور و رؤساى دولت (هر سه سال يكبار برگزار مىشود) كنفرانس اسلامى وزراى امور خارجه كشورهاى عضو (سالانه برگزار مىشود).
دبيرخانه عمومى اُ. آى. سى.
دادگاه بين المللى اسلامى (در حال تأسيس ميباشد).
كميسيونهاى تخصّصى
كميته قدس (اورشليم)
كميته دائمى مالى
- كميسيون اسلامى امور اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى.
- كميته دائمى همكارى علمى و فنى.
*75* - كميته دائمى همكارى اقتصادى و تجارى.
- كميته دائمى اطّلاعات و امور مسائل فرهنگى.
دبيرخانه عمومى اُ. آى. سى. ارگانهاى مُعين
- صندوق تعاون اسلامى (آى. اس. اف.، جدّه).
- مركز پژوهش تاريخ، هنر و فرهنگ اسلامى (IRCICA، استانبول).
- كميسيون بين المللى حفظ ميراث فرهنگى اسلام (ICPICH)، دايره هماهنگى در رياض، دبيرخانه: IRCICA)
- كميته اسلامى صليب سرخ بين المللى (ICIC، بن غازى).
- صندوق قدس (اورشليم) (در جده).
- كميسيون اسلامى حقوق بين الملل (تأسيس آن در شانزدهمين كنفرانس اسلامى در سال 1986 م به تصويب رسيد).
- مركز پژوهش و آموزش آمارى، اقتصادى و اجتماعى كشورهاى اسلامى (SESRTCIC، آنكارا).
- مركز اسلامى آموزش و پژوهش فنى و حرفهاى (ICTVTR، داكا).
- شوراى اسلامى هواپيمائى كشورى (ICAC، تونس).
- مركز اسلامى گسترش بازرگانى (ICDT، كازابلانكا).
- بنياد اسلامى دانش، تكنولوژى و توسعه (IFSTAD، جدّه).
- دانشكده فقه اسلامى (جدّه).
- مركز جهانى آموزش و توجيه اسلامى (مكّه).
نمايندگيهاى تخصّصى
- سازمان سخن پراكنى كشورهاى اسلامى (ISBO، جدّه).
- خبرگزارى بين المللى اسلامى (IINA، جدّه).
- سازمان اسلامى علمى، آموزشى و فرهنگى (ISESCO، رباط).
- بانك توسعه اسلامى (IDB، جدّه).
- اتاق بازرگانى، صنعت و تبادل كالاى [كشورهاى] اسلامى (ICCICE، كراچى).
- انجمن اسلامى كشتى داران (جدّه).
- سازمان شهرها و پايتختهاى اسلامى (جدّه).
گزيدهاى از تاريخ مختصر و اهداف IRCICA
مركز پژوهش تاريخ، هنر و فرهنگ اسلامى در استانبول (كه به اختصار مركز استانبول، IRCICA، خوانده مىشود) بر اساس مصوّبه هفتمين كنفرانس اسلامى وزراى امور خارجه، كه در مى(ماه مه) 1976 در استانبول برگزار گرديد، تشكيل شد.
مركز مزبور از همان ابتداى تشكيل، از حمايت و كمك مستمر دبيرخانه عمومى سازمان كنفرانس اسلامى (اُ. آى. سى.) و كشورهاى عضو بهرهمند بوده است. واضح است كه چنين حمايت و كمكى عوامل اجتنابناپذير در كاميابى مركز به حساب ميآيد. اهداف
اهداف عمده مركز در اساسنامه آن به صراحت قيد شدهاند.
اين اهداف اختصاراً عبارتند از:
- قبول مسئوليّت در تحقيق و انتشار كتب در زمينههاى تاريخ، هنر و فرهنگ اسلامى.
- مركز، محل ملاقاتى براى دانشمندان، مورخان، نويسندگان و هنرمندان كشورهاى اسلامى باشد، و اين به هنگامى است كه ايشان در حال پژوهش در ميراث مشترك اسلامى هستند.
- تشكيل سمينارها و جلسات ملاقات دورهاى در مركز يا كشورهاى عضو.
- افزايش همكارى نزديك ميان مورخان و نويسندگان مسلمان به منظور پايان بخشيدن به پيش داوريها و حب و بغضهاى منبعث از منابع غير مسلمان در مورد تاريخ، هنر و *76* فرهنگ مسلمين.
- تشويق به اصلاح مطالب نادرست موجود در كتب درسى برخى كشورهاى اسلامى.
- ترتيب انجام ملاقات بين دانشمندان، روشنفكران و پژوهشگران كشورهاى عضو.
- افزايش همكارى و تبادل تأليفات بين دانشگاهها و مؤسسات پژوهشى در زمينههاى تاريخ، هنر و فرهنگ.
- انتشار يك فصلنامه درباره تاريخ، هنر و فرهنگ اسلامى.
شوراى ناظر بر مركز متشكل از دانشمندان و كارشناسان است كه نمايندگى كشورهاى عضو اُ. آى. س. را نيز به عهده دارند. اين اعضا در اجلاس وزراى امور خارجه [كشورهاى عضو] كنفرانس اسلامى و بنا به پيشنهاد دبير كل اُ. آى. سى.، براى يك دوره سه ساله انتخاب شدهاند. [گزيدهاى از] فعاليّتهاى مركز
انتشارات
در اين بخش ابتدا انتشاراتى كه تا كنون به چاپ رسيدهاند، ليست شده، و اين انتشارات نمايانگر نتايج پروژههاى تكميل شده تحقيقاتى مىباشد. سپس آثارى كه پس از انجام مطالعات مربوطه انتشار خواهند يافت، معرفى مىشوند.
(توضيح آنكه اينجانب تنها به ترجمه برخى از اين تأليفات پرداخته و براى شناخت همه آنها به خود اين نشريه مراجعه فرمائيد مترجم.)
آثارى كه در گذشته منتشر شدهاند
1- يك كتابى راهنما درباره مؤسّسات فرهنگى - اسلامى، 1981، 288 ص، انگليسى. (جزو موجودى است). اين كتاب شامل نام و آدرس 445 مؤسسه فرهنگى در كشورهاى عضو اُ. آى. سى. بوده و درباره 110 عدد آنها اطّلاعاتى ارائه مىدهد.
2- بنيادهاى خيريّه اسلامى و اموال غير منقول در فلسطين، 1982 م.، 235 ص.، به عربى و انگليسى. (جزو موجودى است) مركز، بر اساس اسناد موجود در آرشيوهاى عثمانى در استانبول، و به منظور دسترسى به املاك اسلامى در سرزمين فلسطين، تحقيقى را به انجام رساند. كتاب اطلاعات كاملى درباره موقوفات و املاك موجود در استانهايى چون قدس، شريف، غزه، صفه، نابلس و عجلون ارائه مىدهد.
3- آدرس مؤسسات فرهنگى در كشورهاى عضو اُ. آى. سى. 1982م، 12 + 4 + 150 + 5 ص. انگليسى، (جزو موجودى است).
4- سالنامههاى عثمانى، 1982 م.، 142 ص، به زبانهاى عربى و انگليسى. (جزو موجودى است).
يك اثر كتابنامهاى درباره سالنامههاى ايالات و استانهاى عثمانى است كه بين سالهاى 1847 م. تا 1918م. منتشر شدهاند. اين اسناد به عنوان منابع اطلاعاتى دست اوّل، در مورد اماكن و دورههايى كه [اسناد مزبور] بدان مربوط ميباشند، به حساب مىآيند.
5- راهنماى بين المللى مؤسسات فرهنگى - اسلامى، 1984م.، 350 ص.، انگليسى.
اين راهنما دربردارنده نام و آدرس 3579 مؤسسه فرهنگى - اسلامى در 106 كشور عضو و غير عضو ميباشد.
[گزيدهاى از] طرحهاى در حال انجام و آثار آينده
1- راهنماى آرشيوهاى عثمانى، به زبانهاى عربى و انگليسى.
آرشيوهاى عثمانى در استانبول داراى ارجاعات تاريخى مهمى هستند كه مورد نياز پژوهشگران است. اين كتاب راهنما اطّلاعاتى درباره خود اسناد و دستورات و شيوه به كارگيرى آنها ارائه مىدهد.
2- ابعاد فرهنگى توسعه در كشورهاى اُ. آى. سى.، به زبان انگليسى.
هدف از اين تحقيق ارائه يك تحليل انتقادى در مورد چشم انداز فرهنگى در كشورهاى عضو اُ. آى. سى.، ميباشد. وضع آموزش و پرورش، تحقيق و توسعه، وسايل ارتباط جمعى، كتابخانهها، موزهها و سينماها و تئاترها در كشورهاى عضو بررسى شده و پيشنهاداتى در مورد حل مشكلات موجود در اين زمينهها ارائه مىگردد.
*76* 3- مجموعه تاريخ اسلام
ضرورت بازنويسى و تحليل مجدد تاريخ ملّتهاى مسلمان در موارد گوناگون مورد تأكيد قرار گرفته و در اساسنامه مركز نيز قيد شده است. حقيقت تأسف آور آنكه امروزه ملتهاى مسلمان تاريخ يكديگر را از منابع غير اسلامى و حتى ضد اسلامى فرا ميگيرند. اين به برخى سوء تفاهمات و انديشههاى گمراه مىانجامد. بودن ترديد، بهترين شيوه اصلاح چنين اشتباهاتى بازنويسى تاريخ با ارائه اطّلاعات درست و دقيق خواهد بود.
مركز بلافاصله پس از تشكيل، تحقيقات درباره تاريخ اسلام را آغاز نمود. اوّلين مجلد از مجموعه مربوط به «تاريخ تركها»، كه شامل تاريخ مسلمانان ترك تا تأسيس دولت عثمانى است، به زودى منتشر خواهد شد. مجلد دوم درباره تاريخ عثمانى در دست تأليف است.
پس از انتشار مجموعه مربوط به تاريخ تركها، مركز تحقيقات درباره تاريخ قلمروهاى اسلامى در آفريقا، جنوب آسيا و جنوب شرقى آسيا را تقبل خواهد نمود. در چارچوب اقدامات مربوط به تحقيقات درباره تاريخ جنوب آسيا، مركز اجلاسى را در مورد «تاريخ، هنر و فرهنگ اسلامى در جنوب آسيا»، با همكارى دانشگاه اسلامى اسلام آباد، تشكيل داد.
4- كتابنامه كتب اسلامى كه در خارج استانبول به چاپ رسيدهاند. بناها و عمليّات بازسازى
مركز لافاصله اقدامات فنى و مالى لازم را جهت طرح بازسازى آغاز نمود. كار بازسازى عملاً در آوريل 1985 م. آغاز گشت و در پى افزايش كمكهاى مؤسسات و شخصيتهاى اسلامى به خوبى پيشرفت نمود... در نقاطى كه دورههاى آموزشى جهت آموزش هنرهاى اسلامى خوش نويسى، تذهيب، كاغذ ابرى كارى، صحافى و... به جوانان با استعداد سراسر جهان، گشايش خواهد يافت، كارگاههاى هنر اسلامى تشكيل خواهند شد.
واحدهاى مركز و ويژگيهاى خاص آنها
... امروزه 17000 جلد كتاب، 500 عنوان نشريه دورهاى و 3000 مقاله از روزنامهها يا مجلات در كتابخانه مركز موجود است. 10000 عنوان كتاب به ثبت رسيده، 6800 عدد آن فهرست، طبقه بندى و در قفسه گزارده شده است. / 10000 عنوان از كل عناوين به كامپيوتر سپرده است... كتابخانه يا نشريات دورهاى متعددى كه در كشورهاى مختلف منتشر شده و براى اهداف مركز سودمند بوده و مورد نياز پژوهشگران ميهمان ميباشد، مشترك است. اين اشتراك دائماً در حال گسترش است. فهرستى از اين نشريات به زودى براى استفاده محقّقين تهيّه خواهد شد. علاوه بر كتب و نشريات، نقشهها، تصاوير و ديگر منابع تحقيق موجود است. مركز در سال گذشته ميكروفيلم و ميكروفيش حدود 400 رساله دكترا را كه توسط دانشجويان مسلمان در دانشگاههاى اروپا و آمريكا در موضوعات اسلامى نوشته شده بود، به دست آورد. از سوى ديگر كتابخانه يا مجموعه كتبى كه توسط شخصيّتهاى مسلمان به مركز هديه شده است [و مىشود]، غنى مىگردد يكى از فعاليّتهاى مهم كتابخانه مركز، تبادل برنامههاى تهيه شده توسط كتابخانهها و مؤسسات كشورهاى مختلف ميباشد... سرويس دهى ديگر كتابخانه تدوين فصلنامهاى تحت عنوان «ليست تحصيلات كتابخانه» ميباشد. اين فصلنامه دربردارنده آثار و نشرياتى است كه جديداً در اختيار كتابخانه قرار گرفته، و در نتيجه پژوهشگران ميتوانند از امهات منابع موجودى كه ميتواند بر ايشان مفيد باشد، آگاه شوند...
كتابخانه همچنين با مؤسساتى كه ميكروفيلم و ديگر مطالب سمعى - بصرى تهيّه مىنمايند، رابطه برقرار كرده تا مجموعه كاملى از اين قبيل منابع كه براى همه گونه تحقيق مفيد ميباشند، فراهم سازد. كامپيوتر
مركز از سال 1983 م. براى تمام كارهاى پژوهشى و انتشاراتى خود، كتابخانهاش و نيز حفظ ليستهاى پستى خود، از كامپيوتر استفاده مىنمايد...
واحد كامپيوتر روند آسان سازى زبان را در مورد تمام *78* زبانهاى ملى كشورهاى عضو انجام مىدهد. اين واحد طبيعتاً و به طور عمده با سه زبان رسمى مركز، يعنى انگليسى فرانسه و عربى فعاليت مىنمايد. كامپيوتر علاوه بر سرعت بخشيدن به تمام فعاليّتهاى مركز، كار پژوهشگران ميهمان را كه جهت استفاده از كتابخانه و ديگر امكانات مركز از آن ديدار مىنمايند، نيز آسان مىنمايد. با استفاده از كامپيوتر دسترسى به كتابها و اسناد كتابخانه آسانتر و سريعتر انجام مىشود... تحقيقات
... مركز موضوعات پژوهشى را در كشورهاى اسلامى آگهى نموده و درخواستهاى واصله [جهت انجام تحقيقات ]را به مقامات مربوطه ارجاع مىدهد. كنفرانسها، سمينارها و خطابهها
كنفرانسهاى بين المللى
1- هنر عربى - اسلامى و آسيا.
2- سمپوزيوم بين المللى در «مبانى، اشكال و مفاهيم مشترك هنرهاى اسلامى».
3- سمينار به كارگيرى كامپيوتر در كتابخانه.
4- سوّمين كنفرانس طب اسلامى.
5. سمپوزيوم اماكن ملى در تركيه
6- سمينار تحقيقات اسلامى.
7- شركت در كنفرانس روابط اعراب و تركان، عمّان.
8- سمينار زن و خانواده در اسلام.
9- سمپوزيوم بين المللى در ترجمههاى مفهوم قرآن كريم.
10- سمينار بين المللى تاريخ، هنر و فرهنگ اسلامى در جنوب آسيا. نمايشگاههاى مركز
مركز در فرصتهاى گوناگون به برپائى چند نمايشگاه پرداخت تا به معرفى فعاليّتهاى خود پرداخته يا هنرهاى اسلامى را رونق بخشيده و هنرمندان مسلمان را تشويق نمايد.
(اينجانب دو نمايشگاه مهم را معرفى مىنمايم. مترجم.)
1- نمايشگاه انتشارات مركز كه طى برگزارى سمينار اساس هنرهاى اسلامى در فارنهام كاسل انگليس در ژوئيه 1985 م. برپا گرديد.
2- نمايشگاه انتشارات مركز و نيز اسناد، پوسترها و بروشورهاى گوناگون كه در معرفى فعاليتهاى مركز، همزمان با برگزارى سمينار بين المللى درباره تاريخ، هنر و فرهنگ اسلامى در جنوب شرق آسيا، از 26، 28 مارس 1986 م. در اسلام آباد پاكستان برپا گرديد. شركت در نمايشگاههاى بين المللى كتاب
[از جمله نمايشگاههاى كتابى كه مركز در آنها شركت مىنمايد نمايشگاه بين المللى كتاب قاهره است:]... مركز از سه سال پيش تا كنون در نمايشگاه بين المللى كتاب قاهره، كه همه ساله از سوى سازمان عمومى كتاب مصر برپا مىگردد، شركت مىجويد. و سرانجام در هيجدهمين نمايشگاه بين المللى كتاب قاهره كه از 21 ژانويه تا 3 فوريه 1986 م. برپا بود؛ انتشارات مركز به نمايش گزارده شد. تنظيم و نگارش: م - ع - م
تازه هاي نگارش و نشر
محققان، نويسندگان، مترجمان و مراكز تحقيقى و پژوهشى، كه مىخواهند آثارشان در اين بخش از مجله معرفى شود، يك نسخه از آثار خود را به دفتر مجله ارسال دارند. ارشاد الأذهان الى احكام الايمان
ج 1، حسن بن يوسف بن مطهّر (علاّمه حلّى) تحقيق: فارس حسّون مؤسسة النشر الإسلامى، قم، 1410، قطع وزيرى 510 ص 1900 ريال.
كارنامه فقهى فقيه بلند پايه تشيّع، مرحم علاّمه حلّى، پربرگ است و پربار. تنوع، ابتكار، استناد، استوارى، استقصاء و انصاف علمى در آثار آن بزرگوار جلوهاى ستودنى دارد. ارشاد الأذهان الى احكام الايمان، كتاب فتوائى و فقهى كاملى است كه مرحوم شيخ آقا بزرگ تهرانى از آن به «گرانقدرترين آثار فقهى شيعه» ياد كرده است (الذريعة، ج 1 / 510). گزيده گوئى علاّمه حلّى و استوار نگارى آن بزرگوار در اين كتاب انگيزه آن شد كه كتاب مزبور مورد توجّه فقيهان و عالمان قرار گيرد و نسخههاى فراوانى از آن پديد آيد (مقدّمه / 193)؛ و شرحها و تعليقات بسيارى بر آن نوشته شود. (ج 1 / 185؛ الذريعة، ج 6 / 14؛ ج 13 / 74). محقق محترم اين اثر از ميان نسخههاى فراوان آن، سه نسخه را كه كهنترين و معتمدترين آنها بوده، برگزيده و كتاب را بر اساس آنها مقابله و تصحيح كرده است (مقدمه / 199). تفصيل چگونگى تصحيح را در جاى ديگرى آوردهام (حوزه، شماره 30 / 167)؛ و اينك يادآورى مىكنم كه افزون بر آنچه در آن ياد كرد آمده است، محقق كتاب مقدّمهاى بر آن نگاشتهاند بسيار دراز دامن در شرح زندگانى و گزارش آثار علاّمه حلّى. اين بحث كه / 220 صفحه از كتاب را گرفته، از مفصلترين شرح حالهايى است كه تا كنون از علاّمه حلّى نگاشته شده است. در بخش معرّفى آثار افزون بر شناسائى كتابها، مهمترين نسخههاى آنها نيز معرّفى گرديده است. درباره مقدّمه نكاتى ياد كردنى است؛ از جمله:
*80* در صفحه 66 آمده است كه شهيد از جبل عامل به حلّه هجرت كرد تا از محضر علاّمه بهره گيرد. اين مطلب از اغلاط فاحش قصص العلماء است و گويا از آنجا به اعيان الشيعه منتقل شده است. چرا كه علاّمه به سال 726 رحلت كرده و شهيد در سال 734، يعنى هشت سال پس از رحلت وى به دنيا آمده است.
در صفحه 184 آمده است: «فرغ منه سنة 676 أو 696». اين نيز يقيناً غلط است. چرا كه علاّمه تصريح مىكند كتاب را به درخواست فرزندش نوشته است (ص 217 همين كتاب)؛ و روشن است كه تولد فخرالدين 682 است. از اين لغزشها در مقدّمه فراوان است و گاه بين صفحات آن تناقض آشكار است؛ مانند معرّفى مجمع الفائده در صفحات 192 و 201 و...
محقق محترم براى نگارش و تدوين اين مقدّمه به منابع بسيارى مراجعه كرده و صفحات مصادر فراوانى را در نورديده؛ ولى در گزارشها و نقلها هرگز دقّت نكرده و آنچه را يافته، عرضه كرده است. به هر حال، بخش مهم و قابل توجّه مقدّمه، كتابشناسى آن است كه با گزارش مهمترين نسخههاى آنها به كارآمدى آن افزوده است. الأنس الجليل بتاريخ القدس و الخليل
قاضى القضاة أبواليمن القاضى محبرالدين الحنبلى، دو جلد، انتشارات الشريف الرضى، قم 1410ق، قطع وزيرى، 880 ص / 3000 ريال.
در جريان تاريخ نگارى اسلامى، شيوه تاريخ نگارى شهرها و آباديها از ديرينه بسيار كهنى برخوردار است، و در مجموعه مؤلفات مورخان اسلامى بخش عظيمى را به خود اختصاص داده است. اين آثار را غالباً مؤلفان و مورّخان با عشق و علاقهاى به ديار خود مىنگاشتند و گاهى هم عالمانى به انگيزههاى مختلف به نگارش تاريخ شهرها و مناطق ديگران مىپرداختند. انس الجليل به همّت مردى نگارش يافته كه در ديار قدس به سال 860 به دنيا آمده و به سال 928 در همانجا زندگى را بدرود گفته است. كتاب در موضوع خود كم نظير و از آثار سودمند اين موضوع است. مؤلف در كتاب گزيده گويى را پيشه ساخته، امّا در گزارش از هيچ مطلب و حادثه مهم و شايسته ياد، غفلت نورزيده است. او كتاب را با نگاهى به تاريخ بيت المقدس، نامها، و آغاز بناى آن مىآغازد، و با ياد كرد پيامبرانى كه در مسجد بيت المقدس اثرى داشتهاند، ادامه داده است. او در اين بخش از معراج پيامبر، تحويل قبله و جز اينها سخن گفته است. ياد كرد حاكمان و خلفايى كه مرزهاى بيت المقدس را گشودهاند و يا در آن حكومت كردهاند، از مطالب ديگر كتاب است. گزارشى از عالمان، فقيهان، زاهدان و كليّه كسانى كه به گونهاى با بيت المقدس در ارتباط بودهاند، به گونه گذرا و يا به عنوان مقيم زندگى كرده، و نيز تاريخ كوتاه و مختصر شهر الخليل و مشاهد و اماكن متبركه آن، از ديگر مباحث كتاب است. مؤلف به مناسبتى در ضمن كتاب از امام زمان(ع) ياد مىكند و رواياتى را كه نشانگر آن هستند كه حضرت مهدى (عج) به بيت المقدس خواهد رفت، مىآورد (ج 1 / 267). به هر حال، كتاب مزبور در مجموع اثرى است سودمند و خواندنى كه جستجوگران آگاهيها و اطلاعات شايسته درباره بيت المقدس را بهرههاى فراوانى خواهد رساند. ايران و جهان اسلامى
دكتر عبدالهادى حائرى، انتشارات آستان قدس رضوى 1368، قطع وزيرى، 280 ص 1150 ريال.
كتاب حاضر مجموعه تحقيقات و بررسيهايى است كه مؤلف در طول سالهاى 50 - 63 و در مناسبتهاى مختلف سامان داده است. مؤلف پس از عنوان كلّى كتاب در توضيح آن آورده است «پژوهشهايى تاريخى پيرامون چهرهها، انديشهها و جنبشها». كتاب در بردارنده سه فصل كلّى است: در فصل اوّل و با عنوان «همسازگرى و ناهسمازگرى در جهان اسلام»، به پيشينه تاريخى موضوع مورد بحث باز مىگردد و ريشهها و روندهاى اختلافها و ناهمسازگريها را در دورانهاى مختلف به نقد و بررسى مىگذارد. قسمت دوّم اين فصل، كاوشى است در جهت پاسخ به اين سؤال كه آيا خواجه نصير الدين طوسى در يورش مغولان به بغداد نقشى داشته است يا نه؟ در فصل دوّم كه عهدهدار نقد و بررسى انديشهها و جنبشهاست، به بحث در موضع سيد جمال الدين اسدآبادى در برابر واپسگرايى در جهان اسلام پرداخته و ضمن آن متن كامل يكى از مقالات وى را براى نخستين بار آورده و به تبيين و توضيح آن *81* پرداخته است. سخنى پيرامون درگيرى نيروها و برخورد ديدگاهها در انقلاب مشروطيت ايران، ايران و ليبى در جبهه ستيز با امپرياليسم غرب، عناوين ديگر اين بخش است. در فصل سوّم و با عنوان «واژهها و مفاهيم سياسى و تاريخى» به توضيح و تشريح واژه «مشروطه»، «استبداد» و... پرداخته است.
مؤلف در سامان دادن به اين مقالهها به منابع بسيارى به زبانهاى مختلف مراجعه كرده، و در مجموع اثرى سودمند، كارآمد، و آگاهى ده سامان داده است. اين كتاب چونان ديگر آثار مؤلف از فارسى نگارى، بلكه فارسىگرايى افراطى برخوردار است كه گاه سر از تعقيد و نامفهومى درآورده است. به هر حال، كتاب خواندنى و مفيد است. بيان المفاخر
سيد مصلح الدّين مهدوى، انتشارات كتابخانه مسجد سيّد، اصفهان، 1368 قطع وزيرى 412 + 412، 4000 ريال.
مرحوم آيةاللَّه سيد محمد باقر شفتى بيد آبادى معروف به «حجة الاسلام شفتى»، از عالمان و فقيهان بزرگ، توانمند، و صاحب نفوذ قرن سيزدهم هجرى است. مرحوم سيّد در زهد و تقوا، خداترسى و معادباورى، فقاهت و درايت، تدبير و اقدام كم نظير بود. كسانى كه بزرگى و صلابت و تصلّب در اجراى حدود شرعى را از آن بزرگوار برنتابيدهاند، ياوههاى فراوانى درباره شخصيّت وى بافته، تا مگر اندكى از آن شكوه و عظمت را بكاهند. مؤلف محترم در اين كتاب كه به طور گسترده زندگانى، آثار و چگونگيهاى مربوط به حيات علمى و فقهى و سياسى و اجتماعى آن بزرگوار را آورده است، به اين گونه مسائل به دقّت پاسخ داده است. اثر مزبور با مقدّمهاى كوتاه در انگيزه نگارش اين كتاب و كتابهايى از اين دست شروع مىشود. فصل اوّل بيانگر نام و نسب مرحوم حجةالاسلام است. در فصل دوّم اقوال مؤلّفان درباره وى؛ و در فصل سوّم چگونگى شهرت او به «حجةالاسلام» و مسائلى در زمينه ألقاب آمده است.
ادامه كتاب بررسى زندگانى مرحوم شفتى است در دوره دوّم آن، يعنى مهاجرت به عتبات مقدّسه و ادامه تحصيل در آن حوزه كهنسال عالم پرور. فصل چهارم ياد كردى است از استادان مرحوم سيّد؛ و فصل پنجم گفتارى است در ورود دوباره مرحوم سيّد به اصفهان و مسائل مربوط به آن. فصل ششم عوامل شهرت وى را بيان مىكند؛ و فصل هفتم ثروت و دارايى او را گزارش داده است و به داوريهاى ناپسند در اين باره پاسخ مىگويد. در فصول بعدى، از اجراى حدود شرعى توسط وى، عبادت و زهد او و از معاصرانش و نيز چگونگى تدريس و شاگردانش سخن به ميان آمده است.
جلد دوّم با اجازات سيد آغاز مىشود، و با گزارشى از تأليفات آن بزرگوار ادامه مىيابد، و در ادامه آن از مسجد سيّد و چگونگى بناى آن گفتگو مىشود. در ادامه كتاب از فرزندان و معاصران آن مرحوم سخن به ميان آمده و به بسيارى از حوادث تاريخى اشاره رفته است. مؤلف محترم كه سالهاست در شرح حالنگارى قلم مىزند، و آثار سودمند و گرانقدرى در اين زمينه بر جاى نهاده است، در اين كتاب نيز خواننده را با انبوهى از اطلاعات تاريخى، رجالى و جز اينها آشنا مىكند؛ و خواننده با خواندن اين اثر ضمن شناخت حوزه اصفهان، با بسيارى از عالمان آن ديار آشنا مىگردد. تاريخ عثمانى
ج 1، (از تشكيل دولت عثمانى تا فتح استانبول) پروفسور اسماعيل حقى اوزون چارشى لى، ترجمه: دكتر ايرج نوبخت، انتشارات كيهان، 1368، 660 ص، 3200 ريال.
شناخت تاريخى تحوّلات و چگونگىهاى كشورهاى همسايه براى مردم ما يك ضرورت است. بويژه برخى از كشورها كه جريانها و حركتهاى حاكم بر آنها نقش مستقيمى در تحوّلات ايران داشته است. تاريخ و تحوّلات امپراطورى عثمانى كه روزگارى از قدرتى شگرف و وسعتى عظيم برخوردار بود، در ارتباط با كشور ما از اين دست است. امّا در ميان آثار تحقيقى تاريخى ما، هنوز منبعى قابل توجّه، مستند و دقيق به زبان فارسى نداريم كه روابط تنگاتنگ سياسى، اقتصادى، نظامى، فرهنگى و اجتماعى را كه در طول تاريخ با آن داشتهايم، و گاهى جريانهاى حاكم بر آن تأثير مستقيم در اوضاع ايران داشته است، به نقد و بررسى نهاده باشد. كتاب ياد شده كه نخستين جلد از دوره چهار جلدى تاريخ عثمانى است، تا حدود زيادى اين خلأ را پر خواهد كرد. كتاب را يكى از *82* اعظاى برجسته مؤسسه تاريخ ترك تأليف كرده است. در اين مجلّد ضمن نگرشى كوتاه به دوره سلجوقيان آناتولى و شرايط پيش از تشكيل حكومت عثمانى، اصل و نسب عثمانيها و پيدايش آنان را از روزگاران عشيرهاى، تشكيل اميرنشين عثمانى و فتوحات مقدّماتى تا فتح استانبول را به دست سلطان محمّد فاتح مورد بررسى قرار داده است.
كتاب در نوع خود از آثار كم نظيرى است كه در آن دقّت و وسواس علمى با استناد دقيق به منابع متعدّد همراه است. مؤلف پژوهشگر آن در شرح همه وقايع و حوادث تاريخى و نيز در بيان ديدگاههاى خود از استناد به منابع بسيار و معتمد روى بر نمىتابد؛ و از اين روى خواننده تنها در همين جلد با بيش از يك هزار و چهارصد زيرنويس متكى به سند روبروست. به هر حال، شخصيّت صلاحيّت علمى نويسنده كتاب، با بهره ورى گسترده او از منابع تاريخى معتبر ترك و غير ترك و دقّت و ژرفكارى در مسائل و مباحث، اثر او را در جايگاه اثرى معتمد و خواندنى قرار خواهد داد. حقائق هامة حول القرآن الكريم
السيد جعفر مرتضى عاملى، مؤسسة النشر الإسلامى، قم 1410، قطع وزيرى 440 ص، 18000 ريال.
مؤلف محقق كتاب در ضمن نگارش اثر گرانقدر خود (الصحيح من سيرةالنبى الأعظم) به برخى از رواياتى در جريان سريه بئر معونة بر مىخورد كه به گونهاى نشانگر تحريف قرآن بودهاند. اين گونه روايات او را به نگرشى ژرفتر در اين موضوع وا مىدارد. اين نگرش وسيع به موضوع و ديگر موضوعات مربوط، بالأخره به حدّى مىرسد كه كتابى مستقل را تشكيل مىدهد. كتاب پس از مقدّماتى با عرضه رواياتى از منابع فريقين كه نشانگر تحريفند مىآغازد، و با نقد و بررسى اين روايات ادامه مىيابد. مؤلف در پايان اين بخش مىگويند كه احاديث تحريف در منابع اهل سنّت به مراتب بيشتر از منابع شيعه است؛ امّا از سر انصاف علمى به كوششهاى برخى از عالمان در جهت نقد و ردّ اين گونه روايات ارج مىنهند. در فصل سوّم از جمله سياستهاى پليد را در اشاعه افسانه تحريف نشان مىدهند، و در باب دوّم به تفصيل از ادله جمع قرآن در زمان پيامبر و چگونگى آن در عهد خلفاء سخن مىگويد. فصل چهارم اين باب سخن از چگونگى مصحف على - ع - و باب سوّم (با عنوان الرسم القرآنى و القراآت)، رسيدگى عالمانه به مباحث مربوط به قرائت است و نيز قرائتهاى شاذّ و چگونگيهاى آنها. در باب چهارم بحث با رسيدگى به مسأله «نسخ تلاوت» آغاز شده است. مىدانيم كه در بسيارى از روايات اهل سنّت سخن از سورهها و آياتى است كه اينك از آنها اثرى در قرآن نيست. برخى از عالمان و مفسّران و اصوليان آنان معتقد شدهاند كه تلاوت اين سورهها و آيهها نسخ شده است. در اين باب مؤلف محترم اين پندار را چونان سرابى فريبا تلقى كرده و با نقد و بررسى منابع بسيارى، پوچى و تهى مايگى اين پندارها را به اثبات رسانده است. و بالأخره در خاتمه كتاب، خلاصه كتاب مرحوم محدّث نورى با نقد و ردّ ادله آن آمده است. طرفه اينكه محدّث نورى نيز در اين كتاب بيشتر و پيشتر از آنكه متّكى به روايات و احاديث شيعه باشد، متكى به احاديث و روايات منقوله از اهل سنّت بوده است؛ و اين مطلب در خاتمه كتاب به وضوح نشان داده شده است.
به هر حال، كتاب در موضوع خود از جمله آثار سودمند و كارآمدى است كه خوانند ه با در نگريستن به آن با بسيارى از حقايق آشنا خواهد شد. و اعتماد و اتكاء مؤلّف محترم بر منابع و مصادر بسيار و نقد و تحليل هوشمندانه آنها، قطعاً بر اعتماد خواننده خواهد افزود. حياةالإمام على الهادى، دراسة و تحليل
باقر شريف القرشى، دارالكتاب الأسلامى، بى تا، 352 قطع وزيرى.
بحث و بررسى زندگانى ائمه (ع) و نقد و تحليل چگونگيهاى دشمنان آن بزرگواران و مسائل مربوط به جامعه و محيط آن عزيزان، از جمله مباحث و مسائلى است كه اگر بدرستى صورت پذيرد و مبتنى بر استناد صحيح و شيوه كارآمد باشد؛ در تصحيح موضع، وسعت ديد، و طرز نگرش معتقدان و شيفتگان آنان سهم بسزايى خواهد داشت. سوگمندانه كتابهايى از اين دست و با معيارها و محتواى ياد شده، بويژه درباره زندگانى برخى از امامان - ع - بسيار *83* اندك است و جاى پژوهشهاى عميق، گسترده و دقيق بسيار خالى است. محقق انديشور و پژوهشگر سختكوش، جناب آقاى باقر شريف قرشى، در ضمن نگارش آثارى گرانسنگ در ابعاد مختلف فرهنگ اسلامى، به تحليل و بررسى زندگانى ائمه اطهار - ع - نيز پرداختهاند؛ كه از جمله آنهاست كتاب ياد شده. جناب قرشى با نگارش اين اثار نشان دادهاند كه از يكسوى از حسن انتخاب و گزينش دقيق بهره مندند، و از سوى ديگر از آگاهيهاى ژرف و عرضه دقيق و تحليل استوار.
بارى، آنچه اينك به اجمال به شناساندن آن مىپردازيم، كتابى است در تحليل زندگانى حضرت على بن محمد الهادى - ع -. در فصل اوّل كتاب به تاريخ ولادت و رشد آن بزرگوار در بيت امامت، و ديدگاه مؤلفان درباره وى پرداخته است؛ و در فصل دوّم مظاهر شخصيّت و حضور عينى امام - ع - را در جامعه بررسى كرده است. فصل سوّم با عنوان «علومه و معارفه»، بيانگر بخشى از روايات امام - ع - است در موضوعات مختلف، كه در ضمن آن به سند و متن و شرحهاى زيارت جامعه رسيدگى كرده است. در فصل بعدى به گزارش اصحاب و راويان امام - ع - پرداخته و از 177 راوى ياد كرده است.
فصلهاى بعدى كتاب زندگانى امام - ع - را در سامرّاء اوضاع سياسى و اجتماعى و اقتصادى دوران امامت امام به نقد و بررسى نهاده شده؛ و در ضمن آن چهرههاى پليد حاكمان زمان آن حضرت را ترسيم كرده، و بخوبى موضع اصولى امام - ع - را در مقابل آنان تبيين كرده است. در همين فصل اشاراتى است گويا به حركتهاى ستم ستيزانه تشيع، و نقش شعر و شاعرى در آن زمان. گزارش تحليلى جريانهاى فكرى انحرافى و موضع امام - ع - در مقابل آنها نيز از فصول خواندنى و تنبّه آفرين كتاب است. كتاب در مجموع اثرى است خواندنى و سودمند. سعى مؤلف محترم مشكور باد. روشهاى تحقيق در اسناد و مدارك نهج البلاغه
محمد دشتى، نشر امام على (ع)، قم، قطع وزيرى، 488 ص، 1450 ريال.
فقيه بزرگوار و ممتكلّم گرانقدر، مرحوم محمّد بن الحسين، مشهور «سيد رضى»، در قرن چهارم به گزينش و تنظيم برخى از خطبهها، نامهها و كلمات قصار امام على - ع - پرداخت و آن را نهج البلاغة نام نهاد. بى گمان سيد رضى اوّلين كسى نبود كه به جمع و تدوين كلمات آن بزرگوار دست يازيده باشد، بلكه پيشتر از وى نيز كسان بسيارى در اين جهت گام برداشته بودند (ر.ك: مجله تراثنا، شماره مسلسل 5/27؛كيهان فرهنگى، سال ششم، شماره 10/32 و منابعى كه در پانوشتهاى 1-7 آمده است). مرحوم رضى از يكسوى به جمع و تدوين گزينشى از خطبهها و... پرداخته، و از سوى ديگر اسناد آنچه را آورده، افكنده است. نقل خطبهها و نامهها به گونه ارسال و بدون منبع و سند، زمينهاى شده است كه برخى بپندارند كه مثلاً قسمتى از كتاب از آن امام - ع - نيست. اين سخن كه قطعاً گمان بى بنيادى بيش نيست، از سوى پژوهشيان و محققانى به نقد كشيده شده است و پاسخهاى بسيارى به آن دادهاند؛ و در اين راستاست نگارش آثارى در منابع و مآخذ كار مرحوم سيّد رضى در نهج البلاغة.
كتاب ياد شده نيز از آثارى است كه به جستجو در منابع خطبهها، نامهها و كلمات نهج البلاغه پرداخته و تمام آن را منبع يابى كرده است. چنانكه گفتيم پيشتر نيز كارهايى از اين دست سامان يافته بود (مانند مصادر نهج البلاغة و اسانيده، السيد عبد الزهراء الحسينى؛ مصادر نهج البلاغة، عبد اللَّه نعمة؛ مدارك نهج البلاغة و دفع الشبهات عنه، و...) برخى از شارحان نيز در ضمن شرح خطبهها به اين مهم پرداختهاند؛ از جمله علاّمه شيخ محمّد تقى شوشترى در شرح گرانقدر بهج الصباغة فى شرح نهج البلاغة. مؤلف محترم در تدوين اين كتاب به كليّه آثار ياد شده مراجعه كرده و آنچه را در اين منابع آمده، تنظيم نموده و آنگاه جستجو را در منابع ديگر ادامه داده و به نتايج شايستهاى دست يافته. در آغاز مقدّمهاى آوردهاند در ضرورت مستند كردن نهج البلاغة، و نقد و بررسى آثار موجود در اين زمينه، و روش تحقيق در اسناد و مدارك نهج البلاغة. در ياد كرد منابع به آوردن قسمتى از خطبه و... بسنده كردهاند، وآنگاه جايگاه آنچه را آمده، در چاپها و شرحهاى متعدّد نهج البلاغة نشان داده و سپس منابع را بدون ترتيب زمانى و با ياد كرد سال وفات مؤلف آن، با دقّت آورده است.
بهرهگيرى از شيوهاى كارآمد (كه در مقدمه توضيح داده شده است)، و آشنايى چندين ساله جناب دشتى اين امكان را به او داده است كه اثرش از جمله جامعترين آثار در اين زمينه باشد.
*84* شمع جمع
(شرح و تفسيرى بر بخشى از غزليّات حضرت امام خمينى (قدس سرّه الشريف) محسن بينا، مؤسسه اطلاعات، تهران، 1369، قطع وزيرى، 172 ص، 700 ريال.
انتشار برخى از غزليّات حضرت امام - رضوان اللَّه تعالى عليه - چهره عرفانى آن عارف واصل را نمايانتر ساخت و بعدى ديگر از ابعاد وجودى آن ابر مرد اجتهاد و فقاهت را به گونهاى دلپذير و شورانگيز در پيشديد امّت عاشق امام نهاد. صاحبدلان بسيارى از همان روزهاى نشر اين اشعار به شرح و تفسير آن پرداختند و با آگاهى از راز و رمز عارفانهها، به تبيين و توضيح اين غزليّات پرداختند.
آقاى محسن بينا كه ساليان درازى را در شرح و تفسير متون عرفانى گذرانده و در اين ميدان سختكوشانه قلمزده است، به شرح برخى از اين غزليات پرداخت و مجموعه آنچه را در مناسبتهاى گونهگون نگاشته بودند، يكجا گرد آورد. و منتشر ساخته است. كتاب با مقدّمهاى در چگونگى كار آغاز مىشود و با دستخط مبارك حضرت امام - قدّس سره - ادامه مىيابد و آنگاه شرح و تفسير غزلى از امام آغاز مىشود با اين مطلع:
در حلقه درويش نديدم صفائى
در صومعه از او نشنيدم ندائى
آقاى بينا در اثر مزبور كليه اصطلاحات عرفانى به كار رفته در غزليّات را به دقّت تبيين كردهاند و در پرتو آگاهيهاى عرفانى و آثار و اشعار و سخنان عارفان بزرگ، به شرح و تفسير غزليّات حضرت امام پرداختهاند. در اين مجموعه هشت غزل شرح و تفسير شده است كه پيشتر متن آنها با عنوان «سبوى عشق» - كه برگرفته از چهارمين بيت غزل هفتم است - منتشر شده بود.
گر از سبوى عشق دهد يار جرعهاى
مستانه جان ز خرقهى هستى درآوردم
پايان بخش كتاب فهرستهاى فنّى آن است؛ مانند فهرست آيات، احاديث، اصطلاحات، اعلام و... فرهنگ فرق اسلامى
محمد جواد مشكور، (با مقدّمه كاظم مدير شانه چى) بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد، 1368، قطع وزيرى، 582ص.
كتاب با مقدّمهاى مىآغازد در تاريخ مذاهب واديان، و با ياد كردى از مؤلفان و مؤلفات ملل و نحل و فرق و مذاهب. آنگاه پيشگفتار مؤلف است در تبيين و توضيح چرايى و چگونگى انشعابات فرقهاى و مذهبى حوزه فرهنگ اسلامى؟... متن كتاب است بر اساس حروف الفبا. مؤلف در ذيل هر عنوان اطلاعات مهم و اساسى و لازم هر فرقه را با توجّه به منابع مصادر ياد كرده و در پايان مأخذ آن را ثبت كرده است. دامنه مطالعات مؤلف محترم بسيار گسترده است و سعى و تلاش وى مشكور. امّا ياد كردنى است كه منبع و مصادر ملل و نحل غالباً به تنهايى مورد اعتماد نيستند. فرقه سازى ارباب ملل و نحل بر آگاهان - و حتماً بر جناب مشكور پوشيده نيست - و بايد به اين نكته اشاره مىرفت؛ تا چنان پنداشته نشود كه كليّه اين فرقهها روزى وجود خارجى هم داشتهاند. دو ديگر آنكه دانسته نيست مؤلف محترم مثلاً «بابيّه» را چگونه در ضمن فرق اسلامى آورده است. سه ديگر آنكه معلوم نيست بر اساس چه تلقّى و برداشتى جناب مؤلف آيه «بلغ ما انزل...» را به ضميمه شأن نزول از مناقب على - ع - مىداند، و نه از ادله خاصّه امامت!! «فهارس كتاب العين»
اعداد: الشيخ محسن آل عصفور، مؤسسة دارالهجرة، قم، 1410، قطع وزيرى 403 ص، 220 تومان.
عبد الرحمان خليل بن احمد فراهيدى (م 175)، بنيان گذار دانش عروض، كتابى نگاشت با عنوان العين كه كهنترين مجموعه لغوى در فرهنگ اسلامى به شمار است. العين ترتيبى ويژه دارد: با حروف حلق آغاز مىشود و از ميان آنها با حرف «عين». واژه يابى در العين كارى است دشوار؛ و از اين روى محققان آن در پايان مجلّدات كتاب، فهرست واژهها را آوردهاند. مؤلف العين اديبى است مبتكر و مرتبتى شايسته در علوم اسلامى دارد و كتاب او اثرى است عظيم و منبع و مرجعى است معتمد و مهم و در مجموعه آثار لغوى فرهنگ اسلامى در جايگاه بلندى قرار دارد كه اينك مجال سخن گفتن از وى و كتابش نيست (رك: مهدى المخزومى، *85* الخليل بن احمد فراهيدى، اعماله و منهجه؛ لغتنامه دهخدا، (مقدمه) 228 - 240؛ مجله شماره 13/169، مقاله «معرّفى كتاب العين».
اهميّت محتواى كتاب، آكندگى آن از شواهد قرآنى، حديثى و امثال و اشعار، و ديگر فوائد موجود در آن، فهرستهاى گويا و كارآمدى را مىطلبيد كه اينك به همّت آقاى محسن آل عصفور فراهم آمده و ناشر كتاب العين، آن را بعنوان جلد نهم كتاب منتشر كرده است.
فهرستهاى كتاب عبارتند از: فهرس الآيات، فهرس الحديث و الآثار، فهرس المواد اللغوية، فهرس الاشعار، فهرس اشطار الأبيات و الأرجاز، فهرس الأعلام، فهرس الأمثال فهرس المواضع و البلدان، فهرس القبائل و الأحياء، فهرس المعادن و الأحجار و الرمال.
با توجّه به اهميّت كتاب و قدمت آن، فهرستهاى مذكور در بهره ورى از كتاب در جهات مختلف بسيار سودمند و كارآمد است. مجموعه رسائل خطّى فارسى
دفتر اوّل، تحقيق: جمعى از محققان، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1368، قطع وزيرى، 200 ص، 800 ريال.
در ميان آثار بر جاى مانده از محققان و عالمان گذشته، رسالههاى موجز و پربارى مىتوان يافت كه مجموعاً بخش عظيمى از ميراث فرهنگى ما را تشكيل مىدهد. اين گونه رسالهها را مىتوان به مقالههاى زمان ما مانند كرد. پيشينيان ما رهگاه به نوشتن آراء و يافتههاى خود به شكلى كوتاه و مختصر دست مىيازيدهاند، و يا نوشتهاى كوتاه را در پاسخ جويندهاى سامان مىدادند، و يا در توضيح و تبيين آيهاى مطلبى مىنگاشتند، و يا از حديثى و... مشكلى را مىگشودند؛ رسالههايى كوتاه مىنگاشتند و گاه آنها را به عناوين ويژهاى نامبردار مىساختند. از آنچه آمد به روشنى پيداست كه اين گونه آثار به لحاظ كوتاهى، چاپ و نشر مستقل را بر نمىتابد. محققانِ آثار كهن اگر در ميان آثار يكى از مؤلفان تعداد زيادى از اين رسالهها را مىيافتند؛ با عنوان «مجموعه رسائل» آنان به تحقيق و نشر آن همّت مىگماشتند. اين آثار چنانكه آمد بخش عظيمى از ميراث فكرى تمدّن اسلامى است و تحقيق و نشر آن يك ضرورت فرهنگى. بنابراين بايد حسن انتخاب بنياد پژوهشهاى اسلامى را ستود و به دست اندركاران اين تلاش فرهنگى سودمند دست مريزاد گفت. مجموعه حاضر كه دفتر اوّل اين سلسله است و به خواست خداوند ادامه خواهد داشت؛ مشتمل بر يازده رساله فارسى است و عناوين برخى از اينها چنين است: «اسرار الوحى»؛ «حجازيّة»؛ «تحقيق عدالت» از محقق دوانى؛ «الانصاف فى بيان الفرق بين الحق و الاعتساف» از فيض كاشانى؛ «تحفة العباسية» از ميرزاى قمى (كه پرسشها و پاسخهايى است در زمينه جهاد و به هنگام هجوم روسها به شهرهاى ايران، به درخواست عباس ميرزاى قاجار در تحريض و تشويق مردم به جنگ با آنان نوشته است؛ «كشف الاسرار) (كه رسالهاى است به فارسى در مباحث وجود از نظرگاه حكمت و عرفان) و...
هر كدام از رسالهها به همّت يكى از محققان تحقيق شده و چنانچه از يك رساله چندين نسخه متعدّد بوده است، نسخههاى بدل در پا نوشت آمده و گاه توضيحاتى درباره متن و... آورده شده است. هر رساله مشتمل بر مقدّمهاى است در شرح حال و آثار مؤلف و چگونگى محتوا و شيوه تصحيح آن. مجموعه سخنرانيها و مقالات
(اوّلين كنفرانس تحقيقاتى علوم و مفاهيم قرآن) دارالقرآن الكريم، قم 1410، قطع وزيرى، 566 ص.
از جمله اقدامات سودمند دارالقرآن الكريم - كه با هدف تهيّه و تدوين دائرة المعارف قرآن و نشر آثار مربوط به قرآن كريم و... به سال 1352 و به امر حضرت آيت اللَّه العظمى گلپايگانى بنياد نهاده شده است - تشكيل كنفرانس تحقيقاتى علوم و مفاهيم قرآن است كه در 27 رجب 1410، دومين كنفرانس آن برگزار شد و همزمان با آن، مقالات و سخنرانيهاى اوّلين كنفرانس منتشر گرديد.
موضوع مقالات و سخنرانيهاى چاپ شده در كتاب متنوع است: رسالت قرآن كريم در ابعاد هدايت، معرفت، معاشرت، سياست، ثقافت و... روشهاى تفسيرى، مشكل ترجمه قرآن، عناوين و اسامى قرآن كريم، خدا در قرآن، آينده جامعه از ديدگاه قرآن و... پايان بخش كتاب، گزارشى از كميسيونهاى كنفرانس آمده است.
*86* مدارك الاحكام فى شرح شرائع الاسلام
السيد محمّد بن على الموسوى العاملى. تحقيق: مؤسسة آل البيت لإحياء التراث مشهد، 1410، قطع وزيرى، 376 ص، 2000 ريال.
شرايع الاسلام از متداولترين و مهمترين متون فقهى شيعه است كه از هنگام نگارش و نشر در حوزههاى علوم اسلامى مورد توجّه عالمان و فقيهان قرار گرفت؛ از اين روى بسيارى آن را به شرح و تحقيق و پژوهش گرفتند و بدين سان دهها كتاب در شرح و حاشيه و تعليق آن پديد آمد. مدارك الاحكام نيز از جمله شرحهاى آن است كه عالمان و شرح حال نگاران و كتابشناسان بزرگ آن را از بهترين كتابهاى استدلالى فقهى شيعى به شمار آوردهاند. (رياض العلماء، ج 5/132؛ روضات الجنات، ج 7/45). مدارك به قوّت استدلال، اعتماد بر روايات معتمد و متقن، تكيه بر احاديث روشن و صريح، نقل روايت به دقّت و كمال، معروف است؛ از اين روى در ميان فقيهان به عنوان منبعى معتمد و مصدرى استوار در نقل روايات و تحقيق فقهى مورد توجّه و بهره ورى است. مدارك الاحكام پيشتر بارها، و از جمله به سال 1322، همراه تعليقات وحيد بهبهانى چاپ و منتشر شده است. اغلاط فراوان، تصحيف و تحريف در آن (كه عرض عام كتابهاى چاپ سنگى است)؛ نيازمندى آن را به چاپى منقح و استوار ضرورى مىساخت. خوشبختانه اينك چاپ ارزشمند و چشم نوازى از آن توسط مؤسسه آل البيت لإحياء التراث (شعبه مشهد) عرضه شده است كه در خور ستايش و سپاس است.
كتاب - چونان ديگر آثار پژوهشى اين مؤسسه - به گونه گروهى تحقيق شده است. در اين راه افزون بر مقابله نسخههاى چهارگانه (مقدمه / 40) كليّه روايات منقول و اقوال فقهى استخراج شده و به منابع و مصادر اصلى ارجاع شده است. كتاب مقدّمهاى نيز دارد كه در ضمن آن از فقه و جايگاه مدرسه جبل عامل در فقه و فقاهت، و زندگانى مؤلف و آثار وى و شيوه تصحيح آن سخن رفته است. مقدّمه كتاب از نكات سودمندى برخوردار است، ولى متأسفانه غالباً بدون سند و مدرك است.
به هر حال تحقيق كتاب و چاپ و حروفچينى آن دقيق و پاكيزه است. اينك دو جلد از مجموعه كتاب به چاپ رسيده است، و مجلّدات بعدى - كه شايد تا هشت جلد برسد - به زودى منتشر خواهد شد. المزهر فى علوم اللغة و انواعها
ج 1و2 عبدالرحمان جلال الدين السيوطى. شرحه و ضبّطه و عنون موضوعاته و علّق حواشيه: محمد احمد جادالمولى، محمد ابوالفضل ابراهيم، على محمد البجاوى. انتشارات فيروز آبادى، قم 1410 ق، 663+651 ص، قطع وزيرى، 4000 ريال.
اين كتاب از بهترين و جامعترين آثارى است كه درباره علوم لغوى و انواع و اقسام آن به طور گسترده بحث كرده است. مؤلف آن را در پنجاه بخش تنظيم كرده و هر بخش را با عنوان «نوع» ياد كرده است. سيوطى پس از ياد كردن عناوين بحثها، مقدّمه ابن فارس را درباره لغت و مؤلفان آن و لغويان، از فقه اللغة وى آورده است و مىگويد ما نيز با آنچه او مىگويد هماهنگ هستيم. آنگاه متن كتاب را مىآغازد با نوع اوّل درباره لغت اصل آن، وضع آن و واضع بنيانگذاران آن، و اوّلين معجم لغوى كه ضمن آن بحثى است مستوفى درباره «العين» خليل بن احمد فراهيدى و... در باب دوّم از لغاتى سخن رفته است كه در كلام عرب دليلى بر ثبوت آنها نبوده است و... به گفته محققان مجموعه بخشهاى پنجاه گانه درباره لغت از ابعاد أسناد، لفظ، معنى، لطائف زيباييها، لغت و راويان آن و... بحث كرده است. اينك و در اين معرفى اجمالى، از محتواى كتاب گزارشى ولو گذرا ميسر نيست. بخشهاى مهمّ آن، از جمله بخشهاى «معرفة المعرّب»، «معرفة الاشتقاق»، «معرفة المشترك»، «معرفة المترادف»، «معرفة الأشباه و النظائر»، «معرفة التصحيف و التحريف»، «معرفة الطبقات و الحفّاظ و الثقات و الضعفاء» بسيار خواندنى و سودمند است. سيوطى در هر يك از اين بخشها افزون بر جمع مطالب متنوع درباره آن موضوع، از مؤلفان و آثار آن موضوع نيز ياد كرده و كتابش را از اطلاعات وسيع و آگاهيهاى گسترده و كارآمد آكنده است. محققان كتاب كه از مصحّحان و مؤلفان برجسته جهان عرب هستند، متن سراسر كتاب را با منابع آن - كه موجود بوده است - مقابله كردهاند، و الفاظ نامأنوس و عبارات مبهم آن را تبيين كردهاند. همچنين عناوين كتاب را شماره گذارى كرده و براى مباحث آن تيترهاى مناسبى افزودهاند و در پايان فهرستهاى سودمند و كارآمدى نهادهاند. كتاب مؤخرهاى نيز دارد كه در آن از زندگانى مؤلف و چگونگى آثارش سخن گفته شده است.
*87* «تفسير و علوم قرآن»
1- صيانه القرآن من التحريف، محمد هادى معرفة. (قم، دارالقرآن الكريم، 1410). 243 ص. 650 ريال.
2- التحقيق فى نفى التحريف عن القرآن الشريف، على حسينى ميلانى. (قم، دارالقرآن الكريم، 1410). 371 ص، وزيرى. 850 ريال.
3- ذكر در قرآن عباسعلى جهان مهين. (انتشارات ناس «تهران - ايران»، 1368). 70 ص، وزيرى 350 ريال.
4- انسان در قرآن، اسداللَّه بيات. (تهران، بخش فرهنگى دفتر مركزى جهاد دانشگاهى، 1368). 253 ص، وزيرى 1100 ريال.
5- دائرة المعارف قرآن الكريم (8)، جمعى از محققّين. (تهران، گنجينه قرآن كريم كتابخانه چهل ستون مسجد جامع، 1410). 183 ص، وزيرى. 1000 ريال.
6- روض الجنان و روح الجنان فى تفسير القرآن (مجلدهاى 10 و 13)، حسين بن على بن احمد الخزاعى. (انتشارات بنياد پژوهشهاى اسلامى، 1368).
7- مفردات القرآن فى مجمع البيان، الياس كلانترى. (تهران، انتشارات بنياد، 1366). 444 ص. 1500 ريال.
8- بديع القرآن، عبد العظيم بن عبد الواحد بن ابى الاصبع، ترجمه على ميرلوحى فلاورجانى. (مشهد، آستان قدس رضوى، 1368). 530 ص. 2000 ريال.
9- الفرقان فى تفسير القرآن بالقرآن و السنة، محمد الصادقى. (قم، انتشارات فرهنگ اسلام، 1408 ق). وزيرى، 396 ص. 1500 ريال.
10- تفسير البيان تُركى (دو جلد)، مترجم: محمد حسن مولى زاده مشكورى. (قم). 491 + 532 ص. «اخلاق و عرفان»
1- منية المريد فى أدب المفيد و المستفيذ، شهيد ثانى، تصحيح رضا مختارى. (قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1368). 496 ص. 2000 ريال. اين اثر در شماره آينده به طور گسترده معرفى خواهد شد.
2- جهاد اكبر بضميمه مكارم الاخلاق، مرحوم محمد رضا تهرانى. (انتشارات صدوق، 1368). 160+ 75 ص. 210 ريال.
3- هدية الصالحين، آيه اللَّه حاج سيد على علم الهدى. (قم، انتشارات انصاريان، 1368). 138 ص، رقعى. 500 ريال.
4- شمع جمع (شرح و تفسيرى بر بخشى از غزليات حضرت امام - قده)، محسن بينا. (1368). 172 ص. 700 ريال.
5 - الحقايق فى محاسن الاخلاق و قرة العيون فى المعارف و الحكم، العلامة المحدث الفيض الكاشانى، تحقيق: الحاج محسن عقيل. (قم، دارالكتاب الاسلامى، 1409 ق). 536 ص، وزيرى.
6- عرفان حافظ، استاد مطهرى. (قم، انتشارات صدرا، 1368). 161 ص، رقعى، 300 ريال.
7- فرمان به زيستى در آخرين لحظات عمر على (ع)، سيد احمد فقهى. (تهران، كتابخانه صدر، 1368). 237 ص، رقعى. 400 ريال.
8 - توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ميان آيتين علمين حاج سيد احمد كربلائى و حاج شيخ محمد حسين اصفهانى كمپانى به ضميمه تذييلات و محاكمات استاد علامه حاج سيد محمد حسين طباطبائى بر سه مكتوب او سيد (قده) و شيخ (ره) و تذييلات تلميذ علامه آية اللَّه سيد محمد حسين حسينى تهرانى بر چهار مكتوب آخر مرحوم سيد و شيخ. (قم، انتشارات حكمت، 1410 ق). 432 ص، وزيرى. 1600 ريال.
9- بررسى انديشه عرفانى عطار، دكتر احمد محمّدى. (انتشارات اديب، 1368). 295 ص، رقعى، 1850 ريال.
10- جامع الاسرار و منبع الانوار به انضمام رساله نقد النقود فى معرفة الوجود شيخ سيد حيدر آملى. (چاپ دوّم، تهران، انجمن ايرانشناسى فرانسه و شركت انتشارات علمى و فرهنگى، 1368). 825 + 76، وزيرى. 4200 ريال. «فقه و اصول»
1- ايفاح الحجة فى شرح العروة (الجزء الثانى)، الشيخ محمد *88* المظفرى. (قم، 1410 ق). 383 ص، وزيرى. 1800 ريال.
2- درر الفرائد فى شرح الفرائد الجزء الثانى و الثالث [در دو مجلد]، السيّد يوسف المدنى التبريزى. (قم، انتشارات مكتبة بصيرتى، 1410 ق). 400 + 378 ص. 1100 ريال (قيمت هر جزء).
3- رسالة علمية و عملية مسماة بالفقه المأثور و الاصول المتلقاة، آية اللَّه مشكينى. (قم، دفتر نشر الهادى، 1410 ق). 458 ص، وزيرى. 2000 ريال.
4- المعالم المأثورة (الجزء الرابع) تقرير بحث الفقه فى الطهارة لاستاذ الفقهاء آية اللَّه العظمى الحاج ميرزا هاشم الاملى النجفى، محمد على الاسماعيل پور القمشهاى مع تذييلات من المقرر. (چاپ اول، قم، الناشر: المؤلف، 1368). 411 ص، وزيرى. 1500 ريال.
5- مدارك الاحكام فى شرح شرائع الاسلام، الجزء الاول و الجزء الثانى، آية اللَّه السيد محمد بن على الموسوى العاملى، تحقيق مؤسسه آل البيت - ع - لاحياء التراث. (چاپ اوّل، مشهد، 1410 ق). 376 + 412 ص، وزيرى. 2000 ريال (قيمت هر مجلد).
6- ملكية الارض فى الأسلام، محمد مهدى الآصفى. (چاپ اوّل، قم، نشر توحيد، 1410 ق). 304 ص، وزيرى. 1200 ريال.
7- مصباح الفقاهة فى المعاملات (الجزء الخامس، الجزء السابع)، مقرر: محمد على التوحيدى. (قم، انتشارات وجدانى، 1368)، 504 + 609 ص، وزيرى 1400 + 1600 ريال.
«حديث و علوم آن»
1- كتاب الوافى (الجزء الخامس [دو جلدى]، القسم الثانى و الثالث)، ملا محسن فيض كاشانى، تحقيق: ضياءالدين «العلامة». (اصفهان، مكتبة الامام اميرالمؤمنين على عليه السلام، 1406 ق). 1279 + 1784 ص، وزيرى.
2- ترجمه شرح اصول كافى (كتاب فضل علم و كتاب حجّت)، صدرالدين محمد بن ابراهيم شيرازى، ترجمه محمد خواجوى). تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1367). 635 ص. 2000 ريال (شميز). 2400 ريال. (گالينگور).
3- روشهاى تحقيق در اسناد و مدارك نهج البلاغه، محمد دشتى. (قم، نشر امام على - ع - 1368). 488 ص، وزيرى. 1450 ريال.
4- نهج البلاغه (دو جلدى)، تصحيح عزيراللَّه جوينى. (شركت انتشارات علمى و فرهنگى، 1368). 1235 ص (مجموعاً). 7000 ريال (قيمت دو جلد).
5- مرآة العقول فى شرح اخبار آل الرسول (الجزء الخامس و العشرون)، العلامة مولى محمد باقر المجلسى. (تهران، انتشارات دارالكتب الاسلامية، 1368). 382 ص، وزيرى. 2000 ريال. «فلسفه و كلام»
1- روح الارواح فى شرح اسماء الملك الفتاح، شهاب الدين ابوالقاسم احمد بن ابى المظفر منصور السمعانى. (تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 1368). صد و نوزده + 917 ص. 4900 ريال.
2- تاريخ فلسفه (جلد اوّل، يونان و روم)، فردريك كاپلستون، ترجمه سيد جلال الدين مجتبوى. (تهران انتشارات علمى و فرهنگى سروش، 1368). 601 ص. 3520 ريال.
3- فلسفه كانت، استفان كورنر، ترجمه عزت اللَّه فولادوند. (انتشارات خوارزمى، 1367). 432 ص. 2800 ريال.
4- بنياد حكمت سبزوارى يا تحليلى تازه از فلسفه حاج ملا هادى سبزوارى، ترجمه سيد جلال الدين مجتبوى. (تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه، 1368). 146 ص، وزيرى. 900 ريال.
5- حسن وقبح عقلى يا پايههاى اخلاق جاودان، استاد جعفر سبحانى، نوشته على ربانى گلپايگانى. (تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1368). 222 ص. 750 ريال.
6- هنر فكر كردن يا شرح منطق كبرى، سيد على حسينى. (قم، انتشارات دارالعلم، 1369). 327 ص، وزيرى. 600 ريال.
7- احسن الاثر فى شرح الباب الحادى عشر، محمد الكرمى. (چاپ سوم، قم، ناشر: مؤلّف، 1410 ق). 256 ص، وزيرى، 800 ريال.
8- المنطق الصورى و الرياضى، عبدالرحمن البدوى. (قم، منشورات دارالذخائر، 1368). 320 ص، وزيرى. 1900 ريال.
9- معاد از ديدگاه حكيم مدرس زنوزى، دكتر غلامحسين ابراهيمى دينانى. (تهران، انتشارات حكمت، 1410 ق). 298 ص، وزيرى.
10- مشعل هدايت، (در مباحث امامت)، شيخ حسين قرنى گلپايگانى. (مشهد، انتشارات برهان، 1368). 778 ص، وزيرى، 3000 ريال.
*89* «تاريخ و سيره»
1- تاريخ جنبشها و تكاپوهاى فراماسونگرى در كشورهاى اسلامى عبدالهادى حائرى، (آستان قدس رضوى، 1368). 251 ص. 850 ريال.
2- قيام مختار ثقفى، به كوشش محمد چنگيزى. (تهران، مركز نشر فرهنگى رجاء، 1368). 490 ص، وزيرى. 1700 ريال.
3- نادرشاه بازتاب حماسه و فاجعه ملى، پناهى سمنانى. (انتشارات كتاب نمونه، 1368). 319 ص. 900 ريال.
4- شاه اسماعيل صفوى، عبدالحسين نوائى. (تهران، انتشارات ارغوان، 1368). 415 ص. 3000 ريال.
5- 50 روز از جنگ (حملات موشكى به تهران) به روايت تصوير، ساسان مؤيدى. (تهران، انتشارات صدا و سيما، 1368). 49 ص. 1420 ريال.
6- طغيان نايبيان در جريان انقلاب مشروطيّت ايران، محمد رضا خسروى. (تهران،انتشارات به نگار، 1368). 559 ص، وزيرى. 3000 ريال.
7- برگزيده داستانهاى كوتاه از تاريخ اسلام، هيئت تحريريه مؤسسه انجام كتاب، (تهران، 1368). 159 ص. 400 ريال.
8- فوائد الصفويّه (تاريخ سلاطين و امراى صفوى پس از سقوط دولت صفويّه). ابوالحسن بن ابراهيم قزوينى. (تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1367). پانزده + 196 ص. 600 ريال.
9- تاريخ روابط سياسى ايران و قدرتهاى بزرگ (1925 - 1900)، ايرج ذوقى. (تهران، انتشارات پاژنگ، 1368). 581 ص. 1900 ريال.
10- نغمه مقاومت فلسطين از آغاز اشغال تا خيزش نسل جديد، محمد تقى تقى پور، (تهران، سازمان تبليغات اسلامى، 1368). 95 ص. 350 ريال.
11- سيره علوى، محمد باقر بهبودى. (تهران، ناشر: مؤلّف. 1368). 220 ص، وزيرى. 700 ريال.
12- جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد (جلد دوّم)، ترجمه دكتر محمود مهدوى دامغانى. (تهران، نشر نى، 1368). 467 ص، وزيرى. 2950 ريال.
13- تذكرة الملوك، ميرزا سميعا، به كوشش دكتر سيد محمد صادق دبير ساقى. سازمان ادارى حكومت صفوى يا تعليقات مينورسكى بر تذكرةالملوك، ترجمه مسعود رجب نيا. (انتشارات امير كبير، 1368). 340 + 24 + 140 ص، وزيرى. 220 ريال.
پيشتر كتاب تذكرة الملوك و سازمان ادارى حكومت صفوى كه بر اساس آن و با تتبع در منابع ديگر فراهم آمده است جداگانه نشر يافته بود؛ اينك چاپ دوّم آنها يكجا عرضه مىشود. هر دو آنها؛ بويژه كتاب دوّم، بسيار خواندنى و داراى اطلاعات سودمند و ارجمند از نظام حكومتى صفويه است.
14- حياة الامام على الهادى (ع) (دراسة و تحليل)، باقر شريف القرشى. (انتشارات دارالكتاب الاسلامى). 352 ص، وزيرى.
15- حياة الامام الحسن العسكرى (ع) (دراسة و تحليل). باقر شريف القرشى. (انتشارات دارالكتاب الاسلامى). 282 ص.
16- پايدارى تا پاى دار (سيرى در حيات علمى - معنوى - اجتماعى و سياسى شيخ فضل اللَّه نورى)، على ابوالحسنى (مندز). (تهران، مؤسسه تحقيقاتى و انتشاراتى نور، 1368). 575 ص، وزيرى. 2250 ريال.
17- تاريخ نهضتهاى فكرى ايرانيان از آغاز قرن دهم تا پايان قرن دوازدهم هجرى (از دشتكى تا نراقى) بخش دوم، عبدالرضع حقيقت (رفيع). (تهران، شركت مؤلفان و مترجمان ايران، 1368). 1102 ص، وزيرى. 5300 ريال.
18- تاريخ جامع بهائيت (نوماسونى)، بهرام افراسيابى، (تهران، انتشارات سخن، 1368). 791 ص، وزيى.
19- سقوط بغداد و حكمروايى مغولان در عراق، ميان سالهاى 1258 و 1335 ميلادى، ترجمه دكتر اسداللَّه آزاد. (مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى، 1368). 333 ص، وزيرى 125 ريال.
20- الأنس الجليل بتاريخ القدس و الخليل (الجزء الاوّل والجزء الثانى)، قاضى القضاة ابواليمن القاضى مجير الدين الحنبلى. (چاپ اوّل، قم، انتشارات الشريف الرضى، 1368). 424+424 ص، وزيرى. 3000 ريال (قيمت دوره).
21- چهل سال تاريخ ايران در دوره پادشاهى ناصر الدين شاه (جلد دوم). (تهران، انتشارات اساطير، 1368). 1164 ص، وزيرى. 3500 ريال.
22- تاريخ طبرى (جلد اوّل)، محمد بن جرير طبرى، ترجمه *90* ابوالقاسم پاينده. (تهران، انتشارات اساطير). 365 ص، وزيرى. 2100 ريال.
23- تاريخ هرات در عهد تيموريان، دكتر عبدالحكيم طبيعى. (تهرن، انتشات هيرمند، 1368). 153 ص، وزيرى. 1350 ريال. «تراجم و رجال»
1- معجم رجال الحديث و تفصيل طبقات الرواة (1 - 23)، السيد ابوالقاسم الخوئى. (قم، مركز نشر آثار الشيعة). قيمت هر جزء: 1300 ريال.
2- زندگينامه علمى دانشوران (جلد اوّل جزء سوم)، چارلز جيليسپى، زير نظر احمد بيرشك. (تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 1368). 255 ص. 1600 ريال.
3- تحليلى از آراى جابربن حيان، زكى نجيب محمود، ترجمه حميد رضا شيخى. (مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1368). 204 ص. 800 ريال.
4- سخن اهل دل؛ شرح احوال و آثار گويندگان بزرگ فارسى زبان از آغاز تا امروز (دوجلدى). (تهران، نشر پاژنگ، 1367). 673 + 261ص. 5000 ريال.
5- ذكاء الملك فروغى و شهريور 1320، باقر عاقلى. (تهران، انتشارات محمد على علمى و سخن، 1367). 3 + 343 ص. 2400 ريال.
6- سيماى احمد شاه قاجار پس از گذشت هفتاد سال از عقد قرارداد 1919 ايران و انگليس (جلد اوّل)، دكتر محمد جواد شيخ الاسلامى. (تهران، نشر گفتار، 1368). 463 ص، وزيرى. 3400 ريال.
7- زندانيان روحانيت تشيع افغانستان، حسين شفائى. (چاپ اوّل، قم، ناشر: مؤلف، 1368). 282 ص، وزيرى. 750 ريال.
8- دعبل بن على الخزاعى، محمد جواد گوهرى. (تهران، انتشارات اميركبير، 1368). 169 ص، رقعى، 800 ريال. «اقتصاد»
1- ملاحظاتى پيرامون پيامهاى اقتصادى قرآن، دكتر سيد جمال الدين موسوى اصفهانى. (چاپ اوّل، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1368). 670 ص، وزيرى. 3300 ريال. «حقوق»
1- خسارات ناشى از عدم انجام تعهّد در حقوق ايران و نظامهاى حقوقى ديگر، حشمت اللَّه سماواتى. (انتشارات مولوى، 1368). 153 ص، رقعى. 650 ريال.
2- ابعاد حقوقى حاكميّت ايران در خليج فارس، على اصغر كاظمى. (تهران، دفتر مطالعات سياسى و بين المللى، 1368). سيزده + 249 ص. 1000 ريال. «سياست»
1- حزب بعث و جنگ، خالد حسين النقيب، ترجمه محمد حسين زوار كعبه. (تهران حوزه هنرى سازمان تبليغات، 1368). 174 ص. 560 ريال.
2- شوروى گورباچف، ترجمه عباس آگاهى. (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1368). 190 ص. 950 ريال.
3- نفت، سياست و كودتا در خاورميانه (از جنگ اكتبر 1973 تا سقوط رژيم پهلوى - 4)، پيتر منسفيلد، ماتى گولان و... ترجمه و اقتباس: محمد رفيعى مهرآبادى. (تهران، شركت نشر و پخش ويس، 1368). 426 ص، وزيرى. 2000 ريال.
4- مسائل ژئوپلتيك (اسلام، دريا، افريقا)، ايولاكست، ترجمه دكتر عباس آگاهى. (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1368). 248 ص، رقعى. 980 ريال.
5- دشمنان بيشمار چهره بى نقاب سياست خارجى، جاناتان كوتين، ترجمه كريم زيانى. (تهران، انتشارات سروش، 1368). 566 ص. 2270 ريال.
6- استالين تزار سرخ (جلد دوم). ايزاك دويچر، ترجمه و
گزيده كتابشناسى توصيفى فِرق اسلامى
جعفريان رسول
جريانشناسى تحليل نحلهها، مذهبها و گرايشهاى گونه گون در حوزه فرهنگ اسلامى، از جمله مباحث سودمند و كارآمدى است كه نقش عظيم آن در بررسيهاى تاريخى، كلامى، و... انكار ناكردنى است. حوزه اين تحقيق و بررسى به گونهاى دقيق، از صدر اسلام است تا سدههاى واپسين. دستهاى آلوده و تحريفگر در قالبهاى مختلف و به انگيزههاى گونه گون، نقش بسيار حسّاسى در آلوده سازى متون مذهبى داشتهاند كه بازشناسى آنها فقط با بررسيهاى بنيادين نحلهها، مذهبها، گرايشها و انگيزههاى گوناگون پديد آوردندگان و گروندگان آنان ميسر خواهد بود.
متفكر فقيد و عالم ژرف انديش، مرحوم آيةاللَّه شهيد دكتر محمد حسينى بهشتى، در ضمن مقالهاى بيدارگر و ارزشمند با عنوان «طرح كوششى تازه در راه شناخت تحقيقى اسلام»، و در بخش مربوط به «سنّت» از جمله نوشتهاند:
در سنّت - چه حديث و چه گزارش تاريخيش - دستهاى تحريف كننده فراوانى وجود داشته است. عده زيادى از صاحبان آراء و افكار غير اسلامى يا ضد اسلامى، در ادوار مختلف كوشيدهاند با جعل حديث يا گزارش تاريخى، آراء و افكار غير اسلامى يا ضد اسلامى خود را به نام اسلام جا بزنند... (مجله حوزه، شماره 15، ص 51).
بارى، شناخت دقيق آنچه ياد شده، به يقين در گروى شناخت گسترده و بنيادين منابعى است كه به گونهاى در راه بازشناسى نحلهها و مذهبها مفيد خواهد بود.
آنچه در پى مىآيد، كتابشناسى توصيفى منابع فرق اسلامى است؛ با اين توضيح كه اوّلاً اين كتابشناسى منابع ده قرن اوّل اسلامى را به گونهاى گزينشى در بردارد. و ثانياً برخى از كتابها گو اينكه به گونهاى مستقل در موضوع ياد شده نيست؛ امّا به لحاظ آگاهيهاى سودمند و كارآمدى كه دارند؛ در اين فهرست توصيف شدهاند. آينه پژوهش 1. اعتقادات فِرَق المسلمين و المشركين.
فخرالدّين محمّد بن عمرالخطيب (فخر رازى) متوفى 606، چاپ مصر، مكتبة الكليّات الازهريّه، 1398 ه .
شرح و توضيح: طه عبدالرؤوف سعد، مصطفى الهوارى تحت عنوان «المرشد الأمين» در پاورقى كتاب.
فخر رازى از عالمان مذهب شافعى و از متكلّمان اشعرى مسلك و سختكوش در تأليف و تصنيف است. با اينكه در مجموعه آثارش، گرايش آشكارى به اشعريگرى دارد، امّا گرايشهاى عقلانى قابل توجهى نيز در لابلاى آثارش مىتوان يافت. كتاب ياد شده بسيار مختصر است و مؤلف، آن را در ابوابى سامان داده است.
باب اوّل شرح فرقههاى معتزله است در سه فصل كه در ضمن آن از مشتركاتِ معتزله در صفات خداوند، مانند علم و قدرت و... و وجه تسميه معتزله سخن گفته است. باب دوّم به گزارش فرقههايى از خواج مىپردازد، با ياد كرد بيست و يك فرقه، و تبيين افتراق آنان از يكديگر و به گونهاى گذرا. باب سوّم - به تعبير وى - درباره روافض است و وجه تسميه آنان به اين نام، و آنگاه اشاره به همان تقسيم مشهور زيديّه و اماميّه و كيسانيّه شده است. فخر رازى در اين باب، سه فرقه از زيديّه را ياد مىكند و آنگاه به گزارش فرق اماميّه مىپردازد و غلاة را به عنوان يكى از آنان بر مىشمارد. او در ضمن ياد كرد فرقههاى ديگر اماميّه از فرقه سيزدهم به عنوان «اصحاب الانتظار» ياد مىكند و در ادامه اين فصل مىنويسد: «وهذالذى *96* ذكرناه فى الاماميّة قطرة من بحر...(ص 85) او در اين فصل كيسانيّه، خطابيّه، نبانيّه، سبائيه و... را از فرق غلاه شيعه اماميّه شمرده است!! در باب چهارم از مشبهه سخن گفته است و مانند بسيارى بر اين پندار واهى تكيه كرده است كه هشام بن الحكم از مشبهه بوده است؛ و لذا از فرقه اوّل به نام «الحكميه» ياد كرده است و در ادامه آن سخن معتزله را در نسبت تشبيه به احمد بن حنيل رد كرده است. باب پنجم را ويژه كراميّه ساخته است كه روزگارى در شرق ايران در عهد غزنويان نفوذ داشتهاند. در باب ششم از جبريان سخن رانده و در ضمن آن گفته است كه عقيده اشاعره اين نيست كه بندگان قادر بر افعال خود نيستند، بلكه بر اين باورند كه آنان خالق افعال خود نيستند؛ در ادامه فصل از جهميّه، نجاريّه، ضراريّه و بكريّه سخن گفته است. باب هفتم درباره فرقههاى مرجئه است، و باب هشتم در احوال صوفيّه و ياد كرد فرقهها و جريانهاى آنان.
در باب نهم از فِرقى سخن مىگويد كه تظاهر به اسلام مىكردند و در آغاز از باطنيّه سخن مىگويد كه در روزگار وى قدرت فراوانى داشتند. از اوّلين گروه آنان صباحيّه را مىشمارد و ضمن نقل عقيده آنان درباره عدم امكان تكيه به عقل، باورهاى آنان را به نقد مىكشد. از باب دهم به بعد درباره فرقههاى غير اسلامى است: ماند يهود، نصارى، مجوس و... فوق العاده كتاب مختصر است و مطالب آن به جز اندكى در كتابهاى ديگر فرق وجود دارد؛ گويا فخر رازى آهنگ آن داشته است كه رسالهاى كوتاه با گزينشى از آثار ديگران در اين زمينه پديد آورد. 2. الافهام لافئدة الباطنيه الطغام
يحيى بن حمزه العلوى (669 - 745) تحقيق: فيصل بدير عون - دكتر على سامى النشار. مكتبة المعارم، اسكندريه.
از نام كتاب روشن است كه نقد و رد آراء و انديشههاى اسماعيليّه است. مؤلف از پيشوايانِ زيديّه است كه در اثر تماس با برخى از نوشتهها و افراد و عالمان اسماعيلى و مباحثاتى كه با آنان داشته، به نگاشتن اين اثر به عنوان نقد و ردّ آراء آنان پرداخته است.
وى در مقدّمه كتاب آيين اسماعيليّه را بسيار نكوهيده و در جاى جاىِ متن كتاب نيز از اين روش غفلت نورزيده است. كتاب در هفت افحام (= كسى را در پاسخگويى عاجز ساختن) سامان يافته است:
1- در الهيّات، كه مىگويد اسماعيليان بر اين باورند كه دو اله وجود دارد، يكى سابق و ديگرى تالى، و اوّلى خالق دوّمى است. پس از توضيحاتى كه در اين زمينه مىآورد به نقد و ردّ آن مىپردازد، نقض ورد وى در مواردى برهانى و در قسمتهايى به صورت جدل است.
2- در اين بخش به تفسير اسماعيليّه از نبوّت پرداخته و مىگويد آنان در اين مورد چونان فلاسفه مىانديشند و معتقدند كه نبىّ كسى است كه از «سابق» بر او به واسطه «تالى»، قوه قدسيهاى افاضه شده كه بى نقش است و در جريان اتّصال با نفس كلّى بر آن نقش بسته مىشود. آنگاه مؤلف با عباراتى آكنده از تحقير به نقد و ردّ آن پرداخته است.
3- در اين قسمت ديدگاه آنان را درباره امامت آورده و گفته است كه آنان معتقدند در هر دورهاى بايد امام معصومى باشد كه قائم به حق بوده و در تأويلات ظاهر به او مراجعه شود. امام در عصمت و علم با پيامبر همانند است، ولى به او وحى نمىشود او مىگويد اسماعيليّه بر اين باورند كه آيين پيامبر(ص) بعد از جعفر بن محمّد (ع) نسخ شده است.(ص 70)
4- در اين فصل به تأويلات اسماعيليان از ظاهر قرآن پرداخته است؛ او مىگويد آنان چون پندارهاى خود را در تنافى با آيات ديدهاند به تأويلات آن دست يازيدهاند؛ اين تأويلات در جهاتى است: تأويل در عبارات و امور شرعى كه به دگرگونى معانى تيمّم و احتلام و... انجاميده است، و تأويل در معانى فواحش و امور اخروى، مانند، قيامت و... كه در ضمن آن قيام محمّد بن اسماعيل را ناسخ شريعت و به عنوان قيامت ياد كردهاند (ص 73)
5- در اين بخش به شيوههاى استدلال و ابطال آنان پرداخته و در حقيقت وجه تعليمى مكتب آنان را نمايانده است.
6- در اين قسمت به نقد و ردّ تمسّك آنان در حوزه فراگيرى علوم شرعى پرداخته است، كه گويند همه بايد از طريق امام باشد.
7- و بالاخره در بخش هفتم به نقد آراء آنان درباره قيامت و مسايل اخروى پرداخته كه يكى از جنجالترين بحثهاى مربوط به اسماعيليّه است. كتاب در 126 صفحه سامان يافته و در مجموع اثرى است خواندنى. گرچه معلوم نيست آنچه كه به اسماعيليّه نسبت داده شده چقدر مورد قبول خود آنهاست؛ چنانچه در ساير كتب فرق نيز همين اصل جارى است.
*97* 3. الانتصار، والرد على ابن الراوندى الملحد
(نگاشته شده در نيمه دوم قرن سوّم) ابن الحسين عبدالرحيم بن محمّد بن عثمان الخياط المعتزلى. تحقيق و تعليق: دكتر نيَبرْج، مصر 1344 ق دارالكتب المصريّه.
اين كتاب از آثار مهم معتزله است كه در گذرگاه زمان از دست حوادث مصون مانده و از نقطه نظر شناخت معتزله منبع بسيار قابل توجّهى است. سبب نگارش آن بدين گونه است كه جاحظ كتابى مىنگارد؛ با عنوان «فضيحة المعتزله» سپس ابن راوندى كتابى مىنويسد به نام «فضيحة المعتزله». كتاب مورد گفتگو در جهت يارى رسانى به آراء جاحظ و نقد و ردّ ابن راوندى است. ابن راوندى بنا به آنچه در مقدّمه انتصار آمده، در آغاز معتزلى بوده و پس از آن به الحاد گراييده است. گو اين كه وى را به رافضى بودن نيز نسبت دادهاند. گفتنى است كه داورىهاى نقل شده درباره ابن راوندى عمدةً از مخالفان معتزلى اوست. خياط نيز كه از پيشوايان معتزله بوده، كتاب انتصار را در ردّ فضيحة المعتزله، ابن راوندى نگاشته است. اغلب مباحث كتاب در الهيّات و طبيعيات بوده و در مواردى نيز بحثهاى جزئىتر اعتقادى و احياناً بحثهاى فقهى آمده است. ابن راوندى با احاطه شگفتى كه بر ديدگاههاى كلامى معتزله داشته آن را نقل و نقد كرده است. امّا خياط ابن راوندى را متهم مىكند كه از يك سوى در نقل مطالب و عقايد جاحط و سايرين صداقت را رعايت نمىكند؛ و از سوى ديگر مطالب معتزله را نفهميده و يا با افراط و تندى برخورد كرده است. بحث درباره علم و قدرت خداوند، مباحث مربوط به عدل، نماز ظهر، استطاعت، امامت، جنگ على(ع) با معاويه و... از نمونه بحثهاى كتاب است.
در موارد متعدّدى از كتاب چنين بر مىآيد كه ابن راوندى مىكوشد تا از تشيع دفاع كند، امّا مواردى هم به مناسبت بحث از موضع يك سنّى اشكالاتى را مطرح كرده است. خياط در ابتداى كتاب آورده است كه ابن راوندى مىگويد بسيارى از حملات تشيع پيراسته از اين مطالب است و اين نكته بسيار، مهم او جالب است. (ص 3)؛ از اين روى مؤلف در پايان كتاب مىكوشد كه مطالبى عليه رافضه بياورد؛ بويژه آنجه را درباره هشام بن الحكم آورده است مىتواند راهگشاى بسيار خوبى براى تحقيق در اين زمينه باشد. گويا تأكيد مؤلف بر مسايل رافضه به دليل حمايت تقريباً آشكارى است كه ابن راوندى از ديدگاههاى شيعه دارد. ابن راوندى پس از نقد و ردّ كلمات معتزله مىگويد اينك مىكوشم تا آنچه را به عنوان تشنيع شيعه ياد كردهاند، ردّ كنم. (ص 3). ابن راوندى با اشاره به آنچه در كتاب جاحظ آمده است، حملات معتزله عليه تشيع را نقد و ردّ مىكند؛ دفاع وى از هشام بن الحكم و مقايسه آراء وى با معتزله و نشان دادن ارزش و والايى آراء او، از موارد آشكار گرايش او به دفاع از تشيع است. مؤلف در اين موارد مىكوشد تا گفتهها و نقدهاى ابن راوندى بر نظريّات جاحظ را پاسخ دهد. اعتقاد به بداء از طرف شيعه و نقل و نقدهاى درباره آن از موارد مهم كتاب است (ص 127). همچنين در بحث مربوط به رجعت (ص 130). جانبدارى متعصبانه خياط از معتزله باعث شده است تا كمتر حق را بپذيرد و بر اشكالات ابن راوندى معترف شود. از تأكيدات جالب ابن راوندى، نفى عقيده تشبيه به شيعه است و مىگويد: عالمان معتزله كلام آنها را نفهميدهاند. (ص 144) پس از آن جاحظ را متهم مىكند كه احاديث بسيارى در تشبيه نقل كرده است (ص 144) تأكيد ابن راوندى بر جدا كردن عقايد غلاة از شيعه نيز قابل توجّه است (ص 148، 156، 157 و 163).
خياط يكسره به دفاع سرسختانه از انديشه معتزله پرداخته و مىگويد اصول خمسه (= توحيد، عدل، وعدو وعيد، المنزلة بين المنزلتين، امر به معروف و نهى از منكر)، نزد همه معتزله معتبر است و اگر كسى يكى از اين امور را نپذيرد، خارج از اعتزال خواهد بود (ص 126 - 127). متن اصلى كتاب 127 صفحه است و در ادامه آن تعليقاتى توسّط مصحّح در معرّفى اعلام كتاب و نكاتى ديگر آمده كه سودمند است. كتاب خياط از مصادر اصلى در شناخت عقايد معتزله، اختلاف نظر معتزله متشيّعة و معتزله سنّى مسلك و نيز در وضعيت عقايد شيعه اماميّه است. چاپ ديگرى از اين كتاب همراه با ترجمه فرانسوى آن در مطبعه - ادكاثولبكيه در بيروت به سال 1957 انتشار يافته است. 4. الانصاف فيما يجب اعتقاده و لا يجوز الجهل به
القاضى ابى بكر بن الطيب الباقلانى البصرى، متوفاى 403 تحقيق: محمد زاهدبن الحسن الكوثرى، مؤسسة الخانجى / 1963.
باقلانى از متكلمان و نويسندگان پركار و سختكوش اشعرى در *98* قرن چهارم هجرى است او در اين كتاب خلاصهاى گويا و سودمند از عقايد مذهب اشعرى را آورده است. باقلانى در اين كتاب افزوده بر گزارش آراء و انديشههاى اشعريان و استدلال براى اثبات آن، به نقل ديدگاههاى مخالفان نيز پرداخته و در ردّ و نقل آنها سخن گفته است.
كتاب با بحثهايى مقدّماتى درباره علومى كه در شناخت بارى تعالى مورد نياز است، آغاز شده و سپس با تقسيم بندى علم به «علم اللَّه» و «علم خلق» ادامه يافته است. او علم دوّم را استدلالى دانسته و آنگاه با اعتقاد به انحصار علم در موجود و معدوم، و موجود در حادث و قديم، و حادث در جسم و عرض و جوهر و... بحث را به اثبات حدوث عالم كشيده و در ادامه آن از صفحات خداوند بحث كرده است.
باقلانى مىگويد منابع شناخت حق پنج جيز است: كتاب، سنّت، اجماع امت، قياس، و استدلال عقلانى، آنگاه به تبيين ماهيّت ايمان مىپردازد (صص 56 - 57). سپس به شرح و توضيح چگونگى نبوّت و مباحث مربوط به آن و ارسال رسل مىپردازد (ص 61). پس از مباحث ياد شده بحث امامت آمده و در آن از خلافت خلفاء سخن گفته و در ضمن آن با تصريح به اينكه اصحاب رسول اللَّه «خير الامّة» هستند به فضيلت اهل بيت نيز تصريح كرده است (ص 68) شرايط امام - كه باقلانى قرشى بودن و اجتهاد و كفايت و درايت و سياسيت را جزء آن آورده - مبحث بعدى است (ص 69). پس از اينهمه، به ياد كرد خوارج و روافض و معتزله پرداخته است (ص 70) ؛ و اظهار مىكند كه بدترين آنان معتزلهاند!
او در اين بخش از كتاب به قدمت كلام خداوند مىپردازد و از آن به تفصيل سخن مىگويد (ص143). و بالاخره با اثبات اراده خداوند در خلق همه افعال و اعمال؛ با مسأله شفاعت و رؤيت خداوند، و نيز اثبات رؤيت در قيامت، كتاب را پايان مىدهد.
كتاب در 193 ص سامان يافته و براى اطلاع از چگونگى آن و انديشههاى اشعريان منبعى سودمند و كارآمد است. 5. البحر الزخار
ج 1 (51 - 36) احمد بن يحيى بن المرتضى، متوفاى 860، بيروت مؤسسة الرسالة.
نويسنده از پيشوايان و متفكران زيدى است و كتاب را مانند دايرةالمعارفى از علوم اسلامى سامان داده است. اوّلين بخش كتاب كه در صفحات ياد شده گنجانده شده درباره ملل و نحل است. اين بحث با گزارشى از فرق غير اسلامى آغاز شده و با بحث و بررسى از مذاهب اسلامى ادامه يافته است. او فرق اسلامى را شش گروه دانسته است: شيعه، معتزله، خوارج، مرحبه، عامه، حشويّه (ص 39). داورى او نسبت به اماميّه همراه با انتقاد است، امّا نسبت به زيديّه جانبدارانه بحث كرده است و در اعتبار اخلاقى و علمى آنها سخن گفته و آنان را ستوده است.او باطنيّه را خارج از اسلام شمرده و عقايدشان را نكوهيده است و بالاخره پس از توضحياتى كه درباره فرقه ناجيه آورده است، زيديّه را فرقه ناجيّه معرّفى كرده است (ص 51). و آن را فرقهاى نشان مىدهد كه متكى به آراء اهل بيت و بدور از جبر و تشبيه است. 6. بيان الاديان
(تأليف 485) ابوالمعالى محمّد الحسينى العلوى،تصحيح عباس اقبال تهران انتشارات ابن سينا / 1312.
كتاب بر اساس آنچه مصحّح آن آورده، كهنترين متن فارسى مربوط به ملل و نحل است و در چهارباب (و در چاپ ديگر پنج باب) سامان يافته است: در باب اوّل عقايد مختلف را درباره خداوند آورده است؛ در باب دوّم به اختصار از مذاهب غير اسلامى سخن گفته است؛ در باب سوّم - كه با اشاره به حديث پيامبر درباره اختلاف امّت آغاز شده - به بيان فرق اسلامى پرداخته است و در ذيل هر يك از عناوين به اسامى و انشعابات فرق بسنده كرده و هيچگونه تعريفى از آن به دست نداده است. آنگاه در باب چهارم به تفصيل و تبيين فرق اسلامى پرداخته و بحث را از مذهب سنّت و جماعت شروع كرده است. بيشترين بخش اين قست توضيح مذهب اشعرى و اهل حديث است، با تعريفى كوتاه از آن و ياد كرد فرقهها و وجه تسميه آنها. پس از آن از اهل رأى سخن مىگويدو از اين عنوان ابوحنيفه و اصحابش را مراد مىكند. از معتزله نيز به عنوان فقهاى در اين مجموعه ياد مىكند.
در قسمت بعدى درباره مذهب شيعه بحث كرده و در آغاز گزيدهاى از آراء و عقايد آنان را آورده و در ضمن آن فهرست گويا و جالبى از تفاوتهاى عقايد آنان با اهل سنّت را ياد كرده است. *99* آنگاه به ياد كرد فرق شيعه مىپردازد و از گفتگو درباره زيديّه مطلب را مىآغازد. سپس از كيسانيّه و غالبه ياد مىكند و اهل فرقه اخير را صريحاً كافر مىشمارد. از فرقه چهارم با عنوان مشخصى ياد نمىكند، ولى ازلابلاى بحث روشن است كه مراد اسماعيليّه و قرامطه هستند؛ چه اينكه دو فرقه ناصريه (پيروان ناصر خسرو) و صباحيه (پيروان حسن صباح) را از آنها مىشمارد (صص 37 - 39) شيعه اماميّه را به عنوان فرقه پنجم آورده است وى مىگويد: در وقت تأليف كتاب هيچ گروه شيعه به اندازه آنها نباشد. در اين مبحث ابتدا گزيدهاى از عقايد فقهى آورده شده و به دنبال آن در جدولى، نام، كنيه، لقب، مولد، وفات، عمر، پدر، مادر و قاتلين امامان را به تفصيل آورده است. او در اين بخش به غيبت حضرت مهدى - عج - اشاره كرده و مىنويسد در وقت تأليف كتاب، 230 سال از غيبت آن حضرت گذشته است. آنگاه نوبت به خوارج رسيده است كه ابتدا از سابقه تاريخى آنان سخن گفته و شكلگيرى آغازين آنها را به بحث گذاشته (صص 44 - 48) ؛ و سپس تفصيل مطلب و انشعابات آنان را آورده است. كتاب با انصاف و بدون تعصب نگاشته شده است و مصحّح تعليقات و توضيحاتى بر آن افزودهاند.
چاپ پيش گفته اين اثر بر اساس نسخهاى ناقص بوده كه مرحوم عباس اقبال به آن دسترسى داشته و باب پنجم كتاب در آن نيامده است آقاى هاشم رضى به چاپى ديگر از آن همّت گماشته و باب پنجم را بر اساس آنچه محمّد تقى دانش پژوه در فرهنگ ايران زمين (ج 1، صص 283 - 318) آورده، به آن افزوده است. (مؤسسه مطبوعاتى فراهانى، 1342). اين باب گزارشى است از داعيه داران نبوّت كه با بحث درباره مسيلمه شروع مىشود و با ياد كرد طليعه، اسود غنسى و... ادامه مىيابد. فصول ديگرى نيز در پى اين باب آمده است، مانند «در باب جمعى كه به نوع دعوىها خروج كردهاند» يا «حكايت گروهى كه خشكى دماغ بر آن داشته تا از اين جنس دعوىها كردهاند» و...
توضيحات و تعليقات آقاى هاشم رضى بسيار مفصل است. متن كتاب در اين چاپ 78 صفحه است و بقيه آن تا صحفه 558 تعليقات ايشان است - بنا به اظهار خود - دايرة المعارفى از مطالب مربوط به فرق و مذاهب است. 7. بيان مذهب الباطنيّه و بطلانه
محمّد بن حسن ديلمى (تأليف: 707 ق)
تصحيح: ر. شتر وطمان - الجمعيّة المستشرقين الأمانيه استانبول، مطبعة الدوله 1938.
رسالهاى است تند و آكنده از تعابير درشت درباره اسماعيليّه و ردّ آنها. مؤلف در مقدّمه كتاب، اسماعيليّه را از غلاه شمرده و مىگويد اينان با غلاة و اماميّه در بسيارى مسايل مشتركند و اين است كه گفتهاند: «الاماميّه دهليز الباطنيه» (ص 2) آنگاه پس از مقدمهاى كوتاه درباره غلاة، ابتدا به گونهاى گذرا و در 15 صفحه، درباره اسماعيليه سخن گفته، و بعد به تفصيل آن پرداخته است. او مىگويد اسماعيليه را مجوس و يهود فلاسفه بنياد نهادند و ميمون قداح ثنوى از آخرين دعوتگران آنان بوده است؛ اينان گو اينكه به ظاهر شيعى هستند، ولى «باطنهم الكفر المحض»!
مؤلف اصلاحاتى درباره ميمون قداح آورده و آنگاه از قرامطه و عقايد آنان درباره توحيد، نبوّت، امامت، شريعت و معاد سخن گفته است. بحثى درباره حيلهها و ترفندهاى آنان در جلب مردم آورده كه شيرين است و خواندنى؛ و مانند آن را غزالى در فضائح الباطنيّه آورده است.
در فصل اوّل از فصول تفصيلى كتاب از تاريخ پيدايش اسماعيليّه و زمينههاى آن نوع مردمى كه به آنان جذب مىشدند، بحث درباره القاب آنان و وجه تسميه اين القاب سخن به ميان آورده است. در فصلهاى بعدى از حيلهها و ترفندها و عقايد و باورهاى آنان و نقد و ردّ آن و... بحث شده است. مؤلف در ضمن بررسى عقايد آنان مىگويد: اينان به نبوّت پيامبر باور ندارند و منكر معجزات هستند. و پس از بحثى درباره امامت آورده است كه اينان به معاد نيز باور ندارند. فصل پنجم بيانگر چگونگى تأويلات آنان از ظواهر آيات است. در فصل ششم مؤلف به كفر آنها پرداخته است و به بيش از بيست وجه استناد مىكند؛ كه برخى از اين دلايل و وجوه خواندنى است و نشانگر تأثير و تعصب در داورى هاست. مؤلف براى نگاشتن اين اثر به مصادر بسيارى مراجعه كرده است؛ مانند «البلاغ» كه گويا از مجموعههاى اسماعيليّه است، المبدء و المنتهى، الجامع، العلم المكنون و... فصل هفتم درباره حكم شرعى آن بحث شده است.
پايان بخش كتاب فهرستهاى جامع و گوياى كتاب است. مؤخذ عمده كتاب گويا اثرى است به نام «الحسام التبار فى ردّ على *100* القرامطة و الكفّار» كه مؤلف از آن بسيار مدد جسته است. 8. تبصرة العوام فى معرفة مقالات الانام.
منسوب به سيّد مرتضى بن داعى حسينى رازى - تصحيح عباس اقبال، مطبعه مجلس 1313، انتشار مجدد 1364 انتشارات الماطير.
كتاب به زبان فارسى نگاشته شده است و مؤلف آن مشخص نيست. مصحح كتاب در مقدّمه به تفصيل درباره مؤلف احتمالى سخن گفته است امّا راه به جايى نبرده است. محقق رجالى معاصر، جناب آقاى سيّد موسى شبيرى زنجانى، سالها پيش سه مقاله در نقد مطالب مقدّمه مرحوم اقبال و ابطال قطعى نسبت كتاب به سيّد مرتضى بن داعى حسنى رازى نوشتهاند كه قابل توجّه است (مكتب اسلام، سال اوّل، شماره 8، ص 47؛ و شماره 9، ص 54؛ و شماره 10، ص 53). به هر حال اين كتاب را بايد پس از بيان الاديان كهنترين متن موجود فارسى در موضوع ملل و نحل دانست. مؤلف ابتدا در 27 صفحه از آراء و انديشههاى فلاسفه، مجوسيان، يهوديان و صائبين بحث كرده است. مؤلف در ضمن گزارش آراء و عقايد مختلف خود نيز اظهار نظر مىكند و تنها به نقد بسنده نمىكند. از باب چهارم به ياد كرد فرق اسلامى پرداخته و از خوارج شروع كرده است. معتزله، جهم بن صفوان، مرجئه، نجاريّه، كراميه، مشبهة و...از ديگر فرقى است كه از آنها سخن به ميان آمده است. او در ضمن بحث از عقايد و آراء كلامى فرقهها، گاهى به بحثهاى فقهى نيز پرداخته است؛ كه چنين شيوهاى در كتابهاى فرقهشناسى ديگر كمتر ديده مىشود.
صفحات پايانى كتاب (از ص 142 به بعد)، بيشتر به بحثهاى اهل سنّت و جماعت و شيعه اماميّه و آراء و انديشههاى اينان پرداخته و ضمن دفاع از شيعه، براى عقايد اهل سنّت طعن زده است. نثر كتاب روان و مطالب تازه در آن فراوان است. و بايد از آن به عنوان يكى از متون اصلى شناخت فرقهها و نحلههاى اسلامى ياد كرد.
9. التعرف لمذهب اهل التصوف
تاج الاسلام ابوبكر محمّد الكلابادى متوفاى 380 ه .ق تحقيق: الدكتور عبدالحليم محمود، طه عبدالباقى سرور قاهره 1380 ق.
التعرف با همه گزيدگى و ايجازى كه دارد، از مهمترين منابع شناخت تصوف به شمار مىرود؛ تا بدانجاكه برخى مشايخ تصوّف گفتهاند: «لولا التعرف لما عرف التصوف».
مؤلف، كتاب را به انگيزه زدودن برخى از ابهامات از عقايد و آراء صوفيان نگاشته است. كتاب در 75 باب تدوين شده و در هر بابى عنوانى خاص از عناوين مورد اختلاف بين فرق و مذاهب طرح شده و ديدگاه صوفيه در آن زمينه آمده است.
كتاب با تبيين وجه تسميه صوفيه مىآغازد و در باب دوّم با ياد كرد رجال تصوّف، بحث ادامه مىيابد و مؤلف، على، امام سجاد، امام باقر، امام صادق (عليهم السّلام) و برخى از كبار صحابه و تابعين را جزء آنان به شمار مىآورد (ص 27) و در ضمن آن از مصنّفان و مؤلّفان صوفيان سخن گفته است.
آنگاه ديدگاههاى صوفيان در باب عقايد آغاز مىشود، و از توحيد، صفات خداوند، قرآن و كلام خدا، مسأله رؤيت - كه ديدگاهى مانند اشعريان دارند - شفاعت، معرفة...، روح ملائكه، انبياء و... بحث شده است.
مؤلف در اين بحثها گاه اجماع صوفيان را نقل مىكند و ديگر گاه اختلاف ديدگاهها و آراء آنان را. او گاهى به گفتارى از معصومان استناد مىكند (از جمله در صص 93 - 97)؛ و در مسايل فقهى مىگويد بايد به آنچه اوثق نزد فقيهان است باور داشت (ص 84). بحث از ماهيت علم تصوف و خود تصوف نيز جزء ابواب ديگر كتاب است (ص 89) و بالأخره به تبيين و توضيح عناوين اخلاقى و سلوكى كه صوفيان از آنها تعبير و تعليمى ويژه دارند پرداخته است، مانند: زهد، جبر، فقر، اتصال، محبّت تجرد، رضا، اخلاص، غيب و شهود، جمع و تفرقه، انس و قرب و... .
گزيده سخن آنكه كتاب مجموعهاى است از اقوال برگزيدگانِ از عالمان تصوف، و يا به تعبيرى رساتر اقوال كسانى كه مؤلف آنان را صوفى مىپنداشته است. تصوفى كه در اين كتاب عرضه شده است، همراه با شريعت و عقايد سازگار با آراء و انديشههاى اهل سنّت است. جالب توجّه آنكه در مجموع كتاب بحث از امامت - ولو به گونه گذرا - نيست.
التعرف از كتابهاى بلند آوازه تصوف است و از اين روى شرحهاى بسيارى دارد. از جمله شرح مهم و قابل توجّه شرح التعرف لمذهب التصوفِ خواجه امام ابو ابراهيم اسماعيل بن محمد ستملى بخارى .
*101* 10. التبصير فى الدّين و تمييز الفرقة الناجية عن الفرق الهالكين.
ابى المظفر، الاسفراينى متوفاى 471، تحقيق: محمّد زاهدبن الحسن الكوثرى / 1359 ق مطبعة الأنوارى.
با نگاهى گذرا به فهرست و عناوين التبصير فى الدّين،توان دريافت كه اين كتاب با الفرق بين الفرق بغدادى همگونى فراوان و شباهت گستردهاى دارد. مؤلف باب اوّل را با بيان شروع اختلاف در امت اسلامى آغاز مىكند و در باب دوّم به شمارش فرق مىپردازد و هفتاد و سه فرقه را كه همه از اهل سنّت است بر مىشمارد در باب سوّم از عقايد روافض سخن گفته است و از زيديّه، اماميّه، كيسانيه طبق آنچه معمول مؤلفان اين كتاب هاست، ياد كرده است. او در اين باب هيچ مطلبى بر آنچه بغدادى آورده نيفزوده است. مطالب وى در اين بخش آميخته با طعن و همراه حملات است. باب چهارم گزارشى است از آراء خوارج كه در ضمن آن اشارهاى به پيدايش خواج نيز آمده است (ص 27). در باب پنجم از معتزليه قدريّه سخن گفته و آنچه را به پندارش نادرست بوده، با عنوان فضايح آنان ياد كرده است در فصول بعدى از مرجئه و فرقههاى مربوط به آن، نجاريّه (منتسب به حسين بن محمّد نجار)، ضراريّه، جهميّه، بكريه و كراميه بحث شده است.
مؤلف در ضمن كتاب از مجادلاتى نيز سخن به ميان آورده است، و گاهى گزارش آن را به مطايبهاى آميخته كه برخى از آنها خواندنى است. از جمله اينكه وقتى يكى از همشهريهاى اسفراينى وزير سلطان محمد غزنوى در محضر سلطان با عالمى از كراميّه بحث كرد و او را مغلوب ساخت، سلطان محمّد به وزيرش كه - تازه از راه رسيده بود - گفت: «كجا بودى، اين همشهرى تو خداى كراميان را بسر ايشان زد»؛ كه اين جمله اخير در كتاب به فارسى نقل شده است (ص 66). باب دوازدهم درباره مشبهه است و خالى از نسبتهاى دروغين نيست. در باب سيزدهم از فرقههايى سخن رانده است كه خود را منتسب به اسلام كردهاند و مؤلف آنان را كافر مىداند، مانند غلاة شيعه، الحماريه معتزله، الميمونه خوارج و....
در باب چهاردهم از فرقههاى قبل از اسلام و در باب پانزدهم از عقايد اهل سنّت و جماعت سخن گفته است. (ص 91 - 114) در بخشى از اين باب اين آخرين راهمان فرقه ناجيه تلّقى كرده است و از تخصص آنان در علوم اسلامى بحث كرده و مؤلفان آنان را ياد كرده است. كتاب در 121 صفحه رحلى است و مطالب بنيادى و قابل توجّه آن از «الفرق بين الفرق» گرفته شده و لحن وى نيز مانند مؤلف كتاب پيش گفته تند و درشت است. 11. التنبيه والردّ على اهل الاهواء والبدع.
ابى الحسن محمّد بن احمد بن عبدالرحمن الملطى الشافعى (متوفاى 377 ق) تحقيق: محمّد زاهد بن الحسن الكوثرى.
اثر مزبور از كتابهاى كهن فرق و مذاهب است و بر اساس آنچه محققان آن اظهار داشته مطالبى در آن آمده است كه در منابع پيشين، از جمله الفرق بين الفرق بغدادى نيامده است. مؤلف ابتدا از سختكوشىها و رنجهاى پيامبر در راه ابلاغ دين سخن گفته است (تا ص 10). و آنگاه گزيدهاى از آراء و عقايد اهل سنّت را عرضه كرده است؛ مانند: ايمان به قدر الهى به خير و شرّ آن. مسح بر خفيّن صبر بر سلطان عادل و ظالم. حرمت خروج با شمشير عليه حاكم و...
مؤلف بحث درباره فرق را از فرقههاى رافضه مىآغازد و هيجده فرقه را در اين بخش ياد مىكند: چهار فرقه سبئيّه، قرامطه، اصحاب تناسخ و.... او به عنوان فرقه دوازدهم از شيعه اماميّه ياد مىكند و در ضمن آن از آراء هشام بن الحكم سخن گفته و به نقد و ردّ آن پرداخته است. از اسماعيليّه قم (كه به گفته او در ديدگاهها شبيه اسماعيليّهاند!!) قطعيه كبرى و صغرى، زيديّه - كه فرد فرقههايى دارد - نيز به عنوان فرقههاى شيعه ياد شده است؛ و طرفه آنكه معتزله بغداد به عنوان گروه چهارم زيديّه معرّفى شدهاند.
گروه بعدى معتزلهاند. مؤلف در اين بحث از وجه تسميه آن به اعتزال، فرقههاى مختلف آن، اصول پنجگانه اعتزال سخن گفته (ص 36) ؛ و بصره را به عنوان اوّلين جايگاه پيدايش اعتزال معرّفى كرده (ص 37)؛ و برخى عالمان معتزلى آن ديار ياد كرده است. اين مطالب از نظر تاريخى داراى اهميّت ويژهاى است. مؤلف در اين موارد يادآورى مىكند كه اين كتاب جاى طرح اختلافها نيست (ص 42)؛ و از اين قسمتها به اجمال توان فهميد كه كتاب در پاسخ كسى نگاشته شده است كه مىخواسته بر مذهب اهل سنّت و جماعت راه يابد و ارشاد شود.
در بخش بعدى از مرجئه سخن به ميان آمده است و آراء و عقايدشان مورد بحث قرار گرفته است. خوارج جريان ديگرى است *102* كه مورد گفتگو قرار گرفته (ص 47) و در ضمن بحث از گروههاى مختلف آن، از «محكمة» بحث را آغاز كرده است و با از ارقد ادامه داده و بعد از آن از اصحاب شبيب خارجى ياد كرده است.
در اين بخش نامهايى به عنوان گروههاى خوارج آمده است كه برخى از آنها در منابع ديگر ياد نشدهاند.
پس از آنچه ياد شد، مؤلف در صفحات 54 - 91، به تفسر آياتى مىپردازد كه به گفته او زنادقه آنها را ناقض يكديگر پنداشتهاند. سپس به بحث و نقد و ردّ آراء فرقههايى مىپردازد كه ظاهراً برخى مطالب آن تكرارى است، امّا در ادامه عقايد و آراء مفصلتر از بخشهاى پيشين است. او در اين بخش از معطّله، مانويّه، مزدكيه و... سخن به ميان آورده و در ردّ و نقد آراء جهم بن صفوان به حرفهاى كعب الاحبار و وهب بن منبّه استشهاد مىكند (صص 101، 102، 133، 142، 145)؛ و اين نمونهاى از دهها نمونه تأثير اسرائيليات در انديشه دانشوران است. پس از آن از دوازده فرقه مرجئه بحث شده و بار ديگر به روافض و قدريه پرداخته و به نقد و ردّ آراء و ديدگاههاى فرقه اخير پرداخته است. (ص 156).
به هر حال اين كتاب از جمله آثار مهم و كارآمد شناخت فرقههاى اسلامى است. 12. الخطط المقريزيه (المواعظ والاعتبار بذكرالخطط والآثار)
ج 2، ص 344 - 362 تقى الدّين، ابى العباس احمد بن على المقريزى، متوفاى 845. بيروت داى صادر.
اين كتاب از منابع مهم شناخت مصر و چگونگى گذر آن در طول تاريخ است؛ و در كنار بحث و گزارش مطالب مربوط به مصر، مسائل و مباحث فراوانى درباره فرق اسلامى مورد بحث قرار گرفته است. در حقيقت خطط مقريزى دايرةالمعارفى از فرهنگ اسلامى است در شكل تاريخ. صفحاتى از اين كتاب در بررسى و گزارش فرقههاى اسلامى است. او ابتدا از حديث پيامبر در اختلاف فرق اسلامى و رسيدن عدد آنها به هفتاد و سه و منابع اين حديث بحث كرده و پس از آن به بيان فرقهها پرداخته است.
مقريزى در يك جمع بندى جديد پيروان برخى از فرق را در شمار هلاك شوندگان شمارده و تعداد آنها را به ده رسانده است. در اين بخش ابتداء از معتزله سخن مىگويدو پيدايش آن و يادى از سران اين جربان و انشعابهايش. سپس از مشبهه سخن مىگويد كه هفت فرقهاند. مقريزى تحت تأثير تبليغات شوم برخى از متلكمان، اماميّه را مانند هشام بن الحكم از اين گروه مىشمارد؛ كه كذبى صريح و اتّهامى بىبنياد است. آنگاه از قدريه سخن به ميان آورده است كه معمولاً اشاعره از اين فرقه، معتزله را مراد مىكنند. فرقه چهارم مجبّره و پنجم مرجئه هستند؛ كه در ضمن آن شرحى درباره ارجاء و گروههاى مختلف مرجئه آمده است. فرقه ششم حروريه هستند، اينان كه همان خوارجند و در «حرور» بر على(ع) شوريدند؛ بر وعيد تأكيد دارند. فرقه هفتم نجاريّه هستند. و فرقه هشتم روافض كه مؤلف آنها را به اماميّه، كيسانيّه، خطابيّه، زيديّه، اماميّه و... تقسيم كرده است. مؤلف فرق شيعه را سيصد عدد مىشمارد و مىافزايد كه مشهور آنها بيست فرقه است. گويا اين تكثير فرق به نام اماميّه از ابداى قرن دوّم ايجاد شد كه انگيزهاش ايجاد فرقههاى مختلف در شيعه است، لذا بنام بسيارى از صحابه امام صادق(ع) فرقه ساختهاند. در بيان گزارش مقريزى فرقههايى نيز توان يافت كه ساخته و پرداخته متأخرانند، ماندشريكيّه شاعيه، و... (ص 354) فرقه دهم خوارج است و انشعابات آن كه براى هر كدام از اينها سطورى نوشته است. پس از آنچه ياد شد مقريزى به بررسى تاريخى پيدايش اين فرقهها مىپردازد كه قابل توجّه است. در همين بخش در حقيقت مذهب اشعرى آمده كه مذهبى است ين اعتزال و تجسيم. (ص 358). در صفحات بعد گسترش مذهب اشعرى و حمايت حاكمان از آن به عنوان دليل گسترش آن مورد ارزيابى مؤلف قرار گرفته است. و سپس گزارشى از زوال و از بين رفتن بعضى فرقهها آمده است.
شرحى از زندگانى اسعرى و گزيدهاى از آراء او در آخرين قسمت آمده است.
آنچه در پايان اين معرّفى اجمالى گفتنى است اينكه مقريزى با دشنام و اتهام به تشيع و ساير فِرَقِ مخالف خود، عملاً از ارزش علمى كتاب خود كاسته است.
*103* برخى از پژوهشگران در علوم شرعى و آشنايان به كامپيوتر، توانستهاند برنامه ريزى كامپيوترى احاديث صحيح بخارى و 171 كتاب ديگر را كه بگونهاى در ارتباط با محتوى صحيح بخارى مىباشند سامان دهند. مدير مركز «التراث» وابسته به «الشركة العالميه» گفت:
اين كار محققان را در دست يافتن به موضوعات، راويان و واژههاى احاديث 171 كتاب ياد شده يارى خواهد رساند.
افزون بر اين در اين برنامه: احاديث قدسى، متواتر، مرفوع، موقوف، مقطوع، معلّق و مرسل بگونهاى فنّى فهرست مىشوند. چنانكه فهرستهايى به القاب پيامبر(ص) و نامهاى انبياء و نامهاى ملائكه، اماكن، قبائل، اشخاص، زنان و نامهاى راويان اختصاص يافته است. شناسايىهاى كلى از سيره بخارى، چگونگى كتاب وى و كتابهايى كه بگونهاى درباره صحيح بخارى به پژوهش پرداختهاند - كه تعدادشان به 434 كتاب مىرسد - با اطلاعاتى سودمند از، شرح ألفاظ، راويان و تخريج احاديث با اشاره به مواضع آنها در صحاح سته و «موطّأ» مالك، «سنن» دارمى و «مسند» الإمام أحمد.
اين طرح بعنوان خدمتى در پيشگاه سنت نبوى در مركز «تراث» وابسته به شركت جهانى به سه مرحله تقسيم مىشود:
اولين مرحله: صحيح بخارى كه شامل 7563 حديث صحيح است.
دومين مرحله: شامل 32 هزار حديث است كه در برنامهاى واحد، در كامپيوتر شخصى جمع خواهد شد و شامل احاديث موجود در صحاح: بخارى، مسلم، أبى داوود، ترمذى، ابن ماجه، موطأ مالك، و سنن ادارمى است.
جمع آورى مواد به پايان رسيده و مرحله «برنامه نويسى» را مىگذراند، تا در فرصتى كوتاه به معرض نمايش گذاشته شود.
امّا مرحله سوّم، تنها به مسند احمد بن حنبل - كه مشتمل بر 40 هزار حديث است - محدود مىشود و آن مرحلهاى است كه به دنبال مرحله دوم مىآيد.
و با اين مراحل سه گانه، كار جمع آورى 75 هزار حديث كه برحسب أقوال علماء نود درصد از احاديث صحيحى است كه از پيامبر روايت شده است، تمام مىشود. در اين ميان فقط ده درصد از احادث صحيح باقى مىماند كه در كتابهاى ديگر حديثى بچشم مىخورد.
«گزارش سمينار ديدگاههاى اسلام در پزشكى»
دانشگاه علوم پزشكى مشهد در روزهاى 11 - 8، اسنفد ماه، سال 1368، اقدام به برگزارى سمينارى تحت عنوان «ديدگاههاى اسلام در پزشكى»، در تالار شهيد هاشمى نژاد بيمارستان امام رضا(ع) نمود.
اين سمينار براى هدفهاى زير تشكيل گرديد:
ألف - بررسى احكام فقهى در امور پزشكى.
ب - كارشناسى موضوعات پزشكى قابل طرح در فقه.
ج - ارائهى خط مشى براى ارگانهاى اجرايى كشور.
د - اخلاق پزشكى.
ه - بازنگرى بر روند شكوفايى تمدّن اسلامى در امور پزشكى و ارزيابى منابع پزشكى از آن دوران تاكنون.
و - ايجاد زمينههاى وحدت و برادرى در ميان پزشكان مسلمان دنيا.
سرفصل موضوعات مطرح شده در اوّلين سمينار ديدگاههاى اسلام در پزشكى عبارتند از:
1- بررسى احكام فقهى در پزشكى؛ مانند تشريح جسد، سقط جنين، معانيههاى پزشكى، كنترل مواليد، پيوند اعضا و....
2- اخلاق پزشكى؛ شامل بررسى ارزشهاى مادى و معنوى. جايگاه اخلاق اسلامى در پزشكى، چگونگى روابط اخلاقى پزشك و بيمار و روش طبابت اطباى اسلامى در گذشته و حال.
3- منابع و مشاهير پزشكى در تمدن اسلامى؛ شامل تاريخ پزشكى، عاملهاى پيشرفت و انحطاط علوم پزشكى در جامعههاى اسلامى و بررسى طرق و شيوههاى پاكسازى پزشكى از پيرايههاى فرهنگ غربى.
در اين سمينار، ابتدا دكتر بهرامى، رياست محترم دانشگاه علوم پزشكى مشهد، طى سخنانى در جلسه ى آغازين، بيان داشتند: «شايد اين سمينار، نخستين گام در جهت ايجاد انگيزه در علاقه مندان - بويژه علما و فضلاى گرانقدر حوزهها و پزشكان و دانشمندان اسلام شناس - باشد؛ تا به مدد و انديشههاى والاى اسلامى، با اشتراك مساعى در همه زمينههاى مربوط، بتوانند براى بسيارى از سؤالهاى مطرح شده، پاسخهاى لازم را عرضه نمايند.».
*104* سپس گزارشى از كميسيونهاى سمينار، مقالهها و عناوين سخنرانىهاى رسيده به سمينار، كه توسط دكتر فتاحى، دبير سمينار، تهيه شده بود، ارائه شد، در اين گزارش چنين آمده است: «يازده كميسيون براى بررسى مسائل و احكام تشكيل شد و طى آن، سؤالات واصله به سمينار بررسى شد و طبقه بندى گرديد، كه 72 سؤال، براى كارشناسى مورد تصويب قرار گرفت.
در زمينهى اخلاق پزشكى، 46 مقاله و عنوان سخنرانى و در زمينه ى منابع و مشاهير، 43 مقاله و عنوان سخنرانى به سمينار واصل شد، كه از مجموع اين 89 مقاله و عنوان سخنرانى، 32 مقاله و موضوع سخنرانى انتخاب شد.
و در زمينه ى بررسى احكام فقهى در پزشكى، 59 مقاله و عنوان سخنرانى، به سمينار واصل شد».
آنگاه پيام حجةالاسلام والمسلمين آقاى هاشمى رفسنجانى، رياست محترم جمهورى اسلامى و رياست عالى سمينار توسط حجةالاسلام مهاجرى، مشاور اجتماعى رئيس جمهور، قرائت شد. در قسمتى از اين پيام آمده است: «توجه به مبانى اخلاقى اسلام در كاربرد دستاوردهاى علوم پزشكى، مىتواند منشأ اجراى عدالت اجتماعى در برخوردارى جوامع و انسانهاى محروم وتهيدست از ثمرات كار دانشمندان علوم و فنون مربوط باشد و به آن وضع اسفانگيز - كه اقليتى از مرفهان، از همه امكانات بهداشت و درمان، بهره گيرند و اكثريتى وسيع، گرفتار رنجهاى جانكاه امراض گوناگون هستند - خاتمه دهد...»
در بخش پايانى اين پيام، رئيس جمهور بر پيوند حوزه و دانشگاه، به عنوان يكى از هدفهاى اين سمينار تأكيد كرده، اظهار اميدوارى نمودند كه اين سمينار بتواند به وحدت رويه و انتخاب «اصلى» در روش كار و منطبق بر مصالح نظام جمهورى اسلامى، دست يابد.
بعد از قرائت پيام آقاى رفسنجانى، آيت اللَّه جنّتى، نمايندهى ولى فقيه و رئيس سازمان تبليغات اسلامى، طى بيانات مبسوطى پيرامون موضوع سمينار، فرمودند: «شناخت ديدگاههاى اسلام در پزشكى، مسئلهى مهمى است.
ما در اينجا خيلى مسئله داريم؛ چون تا كنون اين مسئله، مورد بررسى نبوده است، بدليل اينكه مراجعه نمىشده است و مثل نماز و روزه نبوده است، كه مرتباً بيايند سؤال كنند و جواب را بگيرند و فقيه ناچار شود جواب بدهد.
انقلاب اسلامى، يكى از خاصيّتهايش همين بود؛ كه اسلام را در همه محيطها، از جمله در محيط پزشكى وارد كرد، خوب، سؤالات شروع مىشود، تا حالا، ما نمىپرسيديم: كنترل نسل چه حالتى دارد؟ يا چنانچه پزشكى در اثر اشتباه و مسامحه و سهل انگارى، نقص عضو ايجاد كرد، چه حكمى دارد؟
بايد حوزههاى علميه و محافل علمى و محققين، علما و دانشمندان، باى پاسخ به اين سؤالات كمر ببندند، بايد رويش كار شود؛ راه شستهاى ندارد...»
در بخشى از قطعنامهى پايانى اين سمينار، كه در جلسهى پايانى قرائت شد، آمده است: «با عنايت به نظر خواهى انجام شده از حضار محترم و تأكيدات مكرر اكثريت قريب به اتفاق آنها در تداوم كار سمينار در مشهد، دانشگاه علوم پزشكى مشهد، اعلام مىدارد كه: بار سنگين اين مسئوليت را صميمانه پذيرفته و گشايش دبيرخانهى دائمى سمينار ديدگاههاى اسلام در پزشكى را به آگاهى مىرساند، تا - انشاءاللَّه - بتوند با استفسار و جمع آورى نظرات، اطّلاعات و پيشنهادات مشكلات و مسايل موضوعه اسلامى در امور پزشكى در سراسر كشور، بويژه در دانشگاههاى علوم پزشكى، ايفاى نقش نموده و ضمن طبقه بندى و تدوين اين قبيل نظرات و پيشنهادات، آنها را به دفترى، كه - انشاءاللَّه- با كمك علماء اعلام و فضلاى گرام حوزهها در قم و مشهد، به همين منظور تشكيل خواهد شد، برساند».
در بندِ يك قطعنامه، چنين آمده است: «اختصاص ضرورى بخشى از فعّاليّتهاى درسى حوزهها به مطالب مطروحه در سمينار، بويژه در مسائل مستحدثه در زمينههاى پزشكى.»
و نيز در بند دو اين قطعنامه، آمده است: «ايجاد مركز مطالعات اسلامى در امور پزشكى، با همكارى حوزهها و دانشگاهها، جهت مطالعه و بررسى تاريخ طب در اسلام و زندگينامهى مشاهير پزشكى، كتب و مقالات و نظريات پزشكان مسلمان و تدوين آنها در قالب واحدهاى درسى، جهت آموزش در دانشگاههاى علوم پزشكى سراسر كشور».
در بند ديگرى از اين قطعنامه بر رعايت قداست حرفهى پزشكى و حفظ حدود الهى در جامعهى اسلامى و نيز بر زدودن پيرايههاى فرهنگ غربى در شكلهاى مختلف از ساحت مقدس علوم پزشكى ميهن اسلامى، تأكيد شده است. تهيّه و تنظيم:
بانك اطّلاعات مركز تحقيقات و پژوهشهاى علوم اسلامى.