ضرورت پى ريزى دايرة المعارف فرهنگ و زبان فارسى در شبه قاره هند1
مشايخ فريدنى محمدحسين
1. زبان فارسى در هند
از اوايل قرن پنجم هجرى كه اسلام به كوشش ايرانيان در هند شمالى و غربى شروع به پيشرفت كرد, زبان فارسى هم, به عنوان زبان اسلامى و شعار مسلمانى مورد استقبال نو مسلمانان قرار گرفت و رفته رفته زبان مشترك مسلمانان هند و بعد سراسر آسيا گرديد. مسلمانان هند با تمام قوا كوشيدند همه پيوستگى هاى خود را با مذاهب و سنن آريايى (هندوييسم) بگسلند و به جامعه اسلامى ايران بپيوندند و آداب مسلمانى را از ايرانيان سرمشق بگيرند. از اين رو خط و زبان فارسى را برگزيدند و به علوم و معارف و هنرهاى ايرانى روى آوردند و ديرى نگذشت كه امت اسلامى در هند بر همين اساس استقلال و هويت پيدا كرد. اين امت على رغم حوادث و مصايبى كه درتاريخ هزار ساله خود با آن دست به گريبان بوده پيوسته را هتوسعه و ترقى پيموده است. ملت هاى مسلمان پاكستان و بنگلادش و جوامع اسلامى هند و سريلانكا و جزاير هند و كشمير و نپال و امارات هيماليايى كه تعدادشان در حدود چهارصد ميليون است به بركت همان تمدن و فرهنگ موجوديت خود را حفظ كرده و روزافزون بوده اند. در صورتى كه ساير اديان غير بومى به چنين توفيقى دست نيافته اند. فى المثل تعداد پيروان مسيح على رغم سابقه ممتد مسيحيت در هند ـ از عهد حواريين ـ و كوشش هاى سيستماتيك, و برخوردارى از مهارت كافى و كمك هاى غرب, مخصوصاً در پنج قرن اخير, هنوز به بيست و پنج ميليون نمى رسد.2. مهاجرت ايرانيان
حكمرانان مسلمان كه غالباً از ماوراء جبال هندوكش به هند مى آمدند و همه فارسى زبان بودند, خود را در شبه قاره غريب مى ديدند و تنها به دولتمردان و سرداران و جنگاوران ايرانى تكيه داشتند و به بوميان, گرچه مسلمان شده بودند, اعتماد نمى كردند. از اين رو مغزها و استعدادهاى ايرانى به هند جذب شدند و مردان كارآمد و بازرگانان و پزشكان و فقيهان و قاضيان و حكيمان و صوفيان و منجمان و شاعران و معماران … و ساير اهل دانش و حرفت و صنعت به آن خط روى آوردند و غالباً به شهرت و ثروت رسيدند. كلنى هاى مسلمان فارسى گو در سراسر هند تشكيل شد و نظاميه ها و مساجد و خوانق و شفاخانه ها و رصدخانه ها و كاروانسراها و ابنيه و قصور به سبك ايران به دست ايرانيان احداث گرديد و حكومت هاى اسلامى كه تأسيس مى شد, به كلى صبغه ايرانى داشت.
از قرن هفتم هجرى, دهلى به صورت قبة الاسلام و پايتخت هند در آمد و بزرگترين قطب فرهنگ ايران و مركز اسلام در آسيا گرديد. از سويى سلاطين هند غالباً اديب و ادب دوست و مشوق شعرا و علماى مسلمان بودند و از سوى ديگر هجوم هاى بنيان كن و پياپى تاتارها به ماوراء النهر و خراسان و عراق و آذربايجان و فارس, اهل علم و هنر را از بلاد ايران به سوى دهلى و ملتان و لاهور و آكره و بنگال و دكن مى كشاند.
3. عصر شكوفانى
در دكن (جنوب هند) شاهان شيعى مذهب ادب دوست مثل بهمنيان و عادل شاهيان و قطب شاهيان و دروازه هاى كشور خود را به روى ايرانيان گشودند و كوشيدند دربارهاى بيجاپور و كلكنده و بيدر را محط رجال علما و شعرا و نسخه اى از دربارهاى ايران سازند. مشايخ تصوف از چشتية و سهرورديّه و قادريّه و نقشبنديّه در هر گوشه و كنار هند خانقاه و لنكر تأسيس كردند و به زبان فارسى به ارشاد خلق همت گماشتند. تأليف كتب در اصناف علوم و معارف به فارسى رواج يافت و امّهات كتب و روايات دينى و اساطيرى سنسكريت, مثل اجزاى ودا و تعاليم بودا, حماسه مهابهارت و افسانه راماين و كتاب هاى رياضى و طبيعى و نجوم و طلسمات و نيز نجات و منترهاى هندى و صدها كتاب ديگر به تشويق حكمرانان مسلمان به فارسى برگردانده شد. تدريس دواوين امير خسرو دهلوى و دو معاصرش سعدى و رومى و نيز شاهنامه و خمسه نظامى و كليات انورى و ناصرخسرو و سنايى و معزى و بعد غزليات حافظ و كليات جامى در مدارس باب شد و بعض شاهان ادب پرور ملتان و بنگال و دكن سعدى و حافظ را به دربار خود دعوت كردند و از آنان التماس ديوان نمودند و براى ايشان صلات و هدايا فرستادند. موسيقى هندى تحت تأثير موسيقى ايرانى واقع شد و سبك معمارى ايران در اقطار اسلامى هند مورد تقليد قرار گرفت.
4. اوج كمال
در عهد سلطنت افاغنه لودى و بعد گوركانيان در هند, يعنى از اواخر قرن نهم هجرى, دهلى و آكره و فتح پورسيكرى و لاهور و ساير بلاد اسلامى شبه قاره جنبه هندويى خود را به كلى از دست داد و كاملاً صبغه فارسى گرفت. زبان فارسى زبان رسمى دربارها و زبان علمى و ادبى شد و عنصر ايرانى بر عنصر هندى در همه شوؤن تقدم يافت. زبان هاى محلى مثل اردو و بنگال و سندى و هند و كو از تركيب فارسى با لهجات محلى به وجود آمد كه فقط در محاوره عوام به كار مى رفت نه در مراسلات و تأليفات و خطابات رسمى. حتى سلاطين هندو نيز مشوق زبان وادب فارسى شدند و در همان اوقات كه در دربار صفوى به تركى تكلم مى شد, در دربار دهلى و ساير دربارهاى هند جز فارسى زبان ديگرى شكوه و اعتبار نداشت.
مدارس قديمه اسلامى و كتاب خانه هاى آنها در شهرهاى بزرگ و كوچك هند كه تا امروز داير و باقى است و گنجينه هاى نسخ خطى فارسى مى باشد و هيچ مسلمان درس خوانده اى پيدا نمى شود كه فارسى كلاسيك را نفهمد و به اشعار فارسى سعدى و حافظ و مولانا, و خسرو و جامى و غالب … استشهاد نكند. سخن سعدى هنوز در هند حجت قاطع است و در خانه هر مسلمان اهل علم ديوان حافظ در كنار مصحف شريف, شعار مسلمانى به شمار مى رود.
5. سراشيبى سقوط
بعد از وفات شاه عباس بزرگ صفوى (1038ق) و جلوس اورنگ زيب گورگانى بر تخت سلطنت هند (1068ق) مناسبات ايران و هند رو به تيرگى رفت. از سويى جانشينان شاه عباس فاقد عزم و تدبير او بودند و از سوى ديگر شاهان دهلى با تشيع و ايران مناسبات دوستانه اى نداشتند. از اين رو روابط فرهنگى و بازرگانى بين دو كشور ـ مانند روابط سياسى ـ ضعيف گرديد و در سراشيبى توقف و سقوط افتاد. زبان هاى محلى مخلوط در برابر فارسى قد علم كرد. استعمار كه با تمام قوا در قطع رابطه هند با همسايگان بخصوص ايران, مى كوشيد با احداث مدارس جديد و چاپخانه ها در دهلى و كلكته و بمبئى و ساير شهرهاى بزرگ و به وسيله مبلغان مسيحى, به نشر كتب و جرايد به اردو و انگليسى و به خصوص ترويج اردو پرداخت. اگر چه در ابتدا مسلمان مقاومت مى كردند, اما سرانجام به حكم ضرورت تن به قضا دادند و اردو نويسى و تكلم به اردو جاى فارسى را گرفت. بى توجهى و ضعف دولت هاى وقت ايران نيز مزيد بر علت بود. از اين رو دو ملت همسايه هند و ايران از هم جدا شدند و زبان و ادب فارسى در هند مغلوب انگليسى و اردو و ساير زبان هاى محلى گشت. مع ذالك در محافل اسلامى, به خصوص شيعيان فارسى درى به عنوان زبان دين و عرفان وعلوم شرعى و ادبى مقام خود را تا مدتى همچنان حفظ مى كرد. فى المثل در نيمه اول قرن سيزدهم هجرى شاه عبدالعزيز دهلوى فاروقى, كتاب مشهور خود را در ردّ شيعه به نام التحفة الاثناعشرية و تفسير و ترجمه قرآن و ساير امّهات كتب خود را به فارسى نوشت و در برابر او سيدحامدحسين كنتورى نيشابورى در همان قرن مجلدات گرانقدر و حجيم عبقات الانوار را در اثبات مذهب اماميه و رد بر تحفه اثناعشريه به فارسى تأليف نمود. صدها تفسير و ترجمه قر آن و كتب ادبى و عرفانى و تاريخى و دينى و لغوى و دستورى در همين قرن تأليف شد و سرويليام جونز, شرق شناس و قاضى بنام انگليسى در كلكته, با تأليف دستورزبان فارسى و تأسيس انجمن همايونى بنگال, زبان و كتب ارزشمند فارسى را از زوال مصون داشت.
6. وضع امروزى
بعد از ناكام ماندن آخرين قيام رهايى جويى اهل هند (1857م) كه منتهى به پيروزى نهايى ارتش انگليس و صدور فرمان ملكه ويكتوريا داير بر انضمام هند به مستملكات انگليس و آزادى مذهب و زبان در آن خطه گرديد (1859 م) زبان انگليسى , زبان رسمى دولتى و زبان تعليم و تربيت و زبان ادارات و محاكم قانونى و لفظ قلم و زبان بين المللى هند گرديد. از آن پس دانشجويان به فراگرفتن انگليسى روى آوردند و دانشگاه اسلامى عليگره وساير دانشگاه هاى هند و مسلمان مروج فرهنگ انگليسى شدند. عامه مردم به زبان هاى محلى سخن مى گفتند, اما به جاى زبان فارسى كه زبان دانش و دولت بود, انگليسى باب گرديد.
مع ذالك, در تمام دوران بيست ساله استعمار, در تمام مدارس متوسطه و عالى سراسر هند, تحصيل زبان فارسى براى مسلمان و هندوان و ساير فرق اجبارى بود و روزنامه هاى فارسى در كلكته و دهلى و بمبئى و لاهور و ساير بلاد عمده هند با تيراژ وسيع انتشار مى يافت. مجالس مشاعره فارسى داير مى شد و در مجالس عزادارى و تعزيه مراثى و نوحه ها به فارسى اجرا مى شد و سرودن شعر فارسى از عصر غالب دهلوى تا اقبال لاهورى ادامه داشت.همه بناهاى رفيع و بقاع متبرك و مساجد و خوانق و امام باره ها, با كتيبه هاى فارسى مزيّن بود و براى وعظ و ارشاد و نوشتن قباله نكاح و ساير تمسكات شرعى و لوحه قبور و ماده تاريخ… و به طور كلى در هر نوع تشريفات مذهبى از فارسى استفاده مى كردند.
ليكن از چهل و دو سال پيش (1948 م) كه هند و پاكستان و بعد بنگلادش (1973 م) به استقلال رسيدند, احساسات ناسيوناليستى و ميهنى و نژادى شدت گرفت و هر سه كشور كمر به فارسى زدايى بستند. ابتدا فارسى را در همه مدارس متوسطه از برنامه حذف كردند و در دانشگاه آن را به صورت اختيارى ـ بين عربى و فارسى ـ درآوردند. چند سال بعد آن را به كلى از برنامه هاى دانشگاهى حذف كردند و فارسى را در رديف زبان هاى مرده روم و يونان قديم قرار دادند. ليكن با اينكه اين كشورهاى تازه به استقلال رسيده در قوانين اساسى خود زبان هاى هند و اردو و بنگالى را زبان رسمى و ملّى اعلان كردند و فرهنگستان ها و انستيتوهاى بى شمار براى حمايت و ترويج آنها تأسيس نمودند, مع ذالك هنوز همه مكاتبات رسمى و اسناد قانونى در سراسر هند به انگليسى است و اميدى هم براى مقاومت هيچ زبانى در برابر آن نمى رود.
عجب اينكه برخورد بعض پاكستانى ها با فارسى ـ پنهانى نه آشكارا ـ شديدتر از رفتار هندوان است. تعصب مولويان سنى مذهب و خصومت باطنى كهن آنان با تشيع و همه مظاهر آن از يك سو و فعاليت سيستماتيك و پى گير دولت هاى عربى و جامعه عرب, به خصوص سعودى ها از سوى ديگر, موجب شده كه شعبه هاى فارسى دوره هاى فوق ليسانس ادبيات نيز بر اثر بى توجهى و حذف بودجه, يكى بعد از ديگرى تعطيل شود و جاى خود را به رشته عربى دهد ـ كه از سوى عرب ها و جامعه دول عرب, به خصوص سعودى ها و از سوى اوقاف پاكستان كمك هاى فراوان به آن مى شود. اكنون معلمان معدود فارسى و فارغ التحصيلان رشته زبان و ادبيات فارسى نگران و از آينده خود مأيوس اند و اميد مساعدت جز از ايران از هيچ جانب ديگر ندارند. خلاصه آنكه استقلال در هند بلايى بر سر زبان و ادب فارسى آورده كه استعمار دويست ساله انگليس نياورده بود.
7. كوشش بى سرانجام
دولت ايران بعد از استقلال هند و پاكستان به لزوم حفظ و احياى مواريث فرهنگ و زبان فارسى متوجه شد و به ابتكار استاد مرحوم على اصغر حكمت, وزير وقت امور خارجه آقاى محمد محيط طباطبايى و نويسنده اين سطور را به سمت رايزن فرهنگى به دهلى و كراچى اعزام نمود. به عراق و افغانستان نيز مرحومان اقبال آشتيانى و دكتر مقتدرى را با همين سمت مأمور كرد. چون اين رايزنان, چنانكه در تصويب نامه هيأت وزيران اعلام گرديده, مقام هاى شناخته شده اى در فرهنگ زبان فارسى بودند و برنامه كار درست تنظيم شده بود و از آنان چيزى جز نشر دانش پارسى و تحكيم مناسبات فرهنگى نمى خواستند, در سال هاى اول به خدمات ارزنده اى موفق شدند. مثلاً نويسنده اين سطور در طى هفت سال كه در پاكستان و هند نماينده فرهنگى ايران بود, قرار دادهاى فرهنگى بين ايران با دولتين هند و پاكستان منعقد نمود و مركز تحقيقات فرهنگى و فرهنگستان فارسى تأسيس كرد و به عنوان استاد مهمان در همه دانشگاه هاى هند و پاكستان تدريس كردو كرسى فارسى دانشگاه كراچى را تأسيس و در تمام مدت اقامت در پاكستان آن را اداره كرد, خانه هاى فرهنگى مجهز به كلاس هاى آن را اداره كرد, خانه هاى فرهنگى مجهز به كلاس هاى درس و كتاب خانه و فيلم در كراچى و لاهور و ملتان و پيشاور و حيدرآباد سند و داكا و اسلام آباد و دهلى و بمبئى و كلكته افتتاح كرد كه هنوز هم داير است. اقدامات مهم ديگرى هم در آن دوره صورت گرفت كه اهم آنها سفر هيأت هاى فرهنگى و مبادله استادان و دانشجويان فارسى و اعطاى بورس تحصيلى و جلب موافقت دولت پاكستان براى افتتاح دبستان و دبيرستان فارسى در شهرهاى بزرگ و اعطاى اعانه به دانشگاه ها براى طبخ نسخ خطى فارسى و نشر مجله فارسى هلال در پاكستان و دعوت از نماينده مرجع تقليد براى امامت و ارشاد شيعيان بود كه آثار اين اقدامات در روابط دوستانه ايران و پاكستان باقى مانده و خواهد ماند.
اما ديرى نگذشت كه رايزنى فرهنگى به صورت يك شغل ادارى در آمد و از مسير وظايف اصلى خود خارج شد و بعض كسانى را به اين سمت فرستادند كه مقاصد سياسى دولت ها را از مقاصد فرهنگى بهتر اجرا مى كردند و عهده دار مأموريت هاى مطبووعاتى و اطلاعاتى بودند: نتيجه اين شد كه توفيقى در جمع شتاب معلمان و دانشجويان فارسى و تقويت اين رشته در شبه قاره به دست نياوردند. حتى از عهده نگهدارى بنيان هايى كه نهاد شده بود بر نيامدند, حمّلوا اكابر الاعمال على اصاغر العمال فآل الامر الى ماآل.
8. اكنون چه بايد كرد؟
طى تقرير مشروحى كه در جلسه مورخ 23 /3/1365 در سمينار مسائل زبان فارسى در شبه قاره هند ـ كه به سعى مشكور جناب دكتر پور جوادى ـ حفظه الله ـ تأسيس شده بود, به سمع دانشمندان ايرانى و خارجى رسانيد و متن آن در مجله نشر دانش انتشار يافت حاصل تجارب ممتد خود را درباره طرق و وسائل نشر و احياى فارسى در شبه قاره در آن تقرير معروض داشت, كه نيازى به تكرار نمى بيند. اما دو امرى كه جناب عالى براى نجات مواريث فرهنگ ايران در شبه قاره پيشنهاد فرموده ايد, يعنى اختصاص مقالاتى در دايرة المعارف اسلام به فرهنگ اسلام در هند و تأليف دايرةالمعارف زبان و فرهنگ فارسى در شبه قاره هند, هر دو اقدامى اساسى و كليدى و عملى و باب طبع و مورد استقبال مسلمانان و اهالى ايران و شبه قاره خواهد بود. اين هر دو اقدام مهم نشان مى دهد كه ايران اسلامى تا چه حد علاقه مند به حفظ اواصر صداقت با مسلمانان شبه قاره است و به ارزش فرهنگ و زبان فارسى, در بهبود مناسبات سياسى و اقتصادى تا چه اندازه آگاه است و از اهميت آن وقوف كامل دارد.
9. محتويات اين دايرةالمعارف
شايد آنقدر مطلب كه در هند راجع به تاريخ و فرهنگ اسلامى به فارسى نوشته شده است, در ايران و هيچ كشور ديگر نوشته نشده باشد. اما اين مطالب كه همه دليل بر اصالت و شاهد خدمات خستگى ناپذير مسلمانان ايران در نشر تمدن و معرفت است, در هيچ كتابى جمع نشده و در مطاوى هزاران كتاب و كتيبه پراكنده است. از اين رو ضرورت دارد كه موسوعه هايى در اين باره تأليف شود تا هر چند به اشاره و اختصار شتاب آثار ادبى فارسى را در هند جمع آورى نمايد. به نظر قاصر, امهات امورى كه در اين موسوعه تأليف خواهد شد, به شرح ذيل است:
الف. از سال 44 ق كه مهلّب بن ابى صفره ازدى, با جنگجويان عرب از راه خراسان و تنگه خيبر به هند تاخت و بعد از آن در سال 93 ق كه محمد بن قاسم ثقفى با ارتش مخلوط عرب و ايرانى سند را تسخير كرد, و سپس در عهد غزنويان و غوريان و مماليك و افغانان و گوركانيان… كه هند را تصرف كردند, هزاران حكمران و سردار و دولتمرد و عالم و هنرمند و شاعر و صنعت گر ايرانى به هند سفر كردند و هر يك آثارى از خود باقى گذاشتند. جمع آورى تراجم احوال اين رجال و آثار و مؤلفات آنان براى تاريخ سياسى و فرهنگى و اقتصادى ايران حايز كمال اهميت و از وظايف اصلى اين دايرة المعارف مى باشد.
ب. در دوران حكمرانى هزارساله مسلمانان بر هند, كشورهاى اسلامى چندى در اقطار آن خطه تأسيس و شهرها و قصبات بسيار احداث گرديده و چه بسا نام هاى هندى كه به اسامى اسلامى مبدل گشته و چه بسا مسجد و مدرسه كه به جاى بتكده هاى هندويى و با مصالح آنها به سبك ايران احداث شده است. جمع آورى اخبار و نام هاى آنها وظيفه اين دايرة المعارف است.
ج. از هزار سال پيش كه ابوريحان بيرونى همراه با لشكريان غزنوى به هند رفت و كتاب هاى مهم خود را مانند ماللهند من مقولة و الآثار الباقية تصنيف نمود تا زمان حاضر آن قدر كتاب هاى مهم در اصناف علوم و معارف و عرفان و فلسفه و موسيقى و تاريخ و فقه و اصول و تفسير و … به وسيله ايرانيان و ايرانى تباران در هند تأليف شده كه از حد احصاء بيرون است. معرفى و طبقه بندى و ارزشيابى و شرح و نقد اين آثار اعم از چاپى و خطى و راهنمايى اهل علم به آنها خدمت خطيرى است كه در اين دايرة المعارف ادا مى شود.
د. بعد از آنكه على بن عثمان جلاّبى هجويرى غزنوى (ف 465 ق) لاهور را وطن ساخت و خانقاه خود را در آن جا تأسيس نمود و كتاب كشف المحجوب را به فارسى كرد, عرفاى فارسى زبان, از ماوراء النهر و خراسان و عراق و فارس به هند روى آوردند و با زمينه مساعدى كه موجود بود, به تأسيس مكاتب و خوانق در بلاد مختلف شبه قاره همّت گماشتند. مشايخ چشتى و قادرى و سهروردى و نقش بندى در هر گوشه پيروان فراوان جمع آوردند و شاهان و اميران و شاعران و بازرگانان دست ارادت به ايشان دادند. از آن پس تصوف ايرانى زمينه و زيربناى اسلام هنديان شد و آثار و اشعار در اين مقوله به فارسى به وجود آمد كه تحقيق در تصوف اسلام بدون بررسى آنها ميسر نيست. در اين دايرة المعارف تراجم احوال متصوفه بزرگ و اشعار و آثار آنان مورد بررسى و نقد قرار خواهد گرفت.
هـ. مذهب شيعه و فروع مختلف آن از قرن دوم هجرى به هند راه يافت و تشيع جزء مقوم اسلام هندى به شمار آمد. مذهب شيعى اسماعيلى از راه خوزستان و بحرين و خليج فارس و درياى عمان به سند و از آنجا به خراسان و ماوراءالنهر رفت و قلاع بسيارى به وسيله آن جماعت ساخته شد. شيعيان اثناعشرى هم در دكن و كشمير و دامنه هاى هيماليا تشكيل سلطنت دادند. در عهد شاهان گوركانى, هند ميدان عمل و مدرسه علما و خانقاه صوفيان و بازار كار تجلى گاه ذوق و تجربه و هنر ايرانى شد. بعد از سقوط گوركانيان در دربار شاهان اود (لكنهو) و نواب رامپو و امارات هيماليايى رونق و رسميت داشت. امروز هم بيش از پنجاه ميليون شيعى مذهب, در استان هاى اوتراپرادش و كشمير و نواحى مختلف هند و بيش از بيست و پنج ميليون در كشمير آزاد و گلگيت و اسكاردو و پاراچنار و ساير نواحى شمال غربى پاكستان و دره خيبر سكونت دارند. شيعيان شبه قاره رسوم و اعتقادات كلاسيك شيعه صفوى را حفظ كرده و در امام باره ها و حسينيه هاى خود سينه زنى و نوحه سرايى مى كنند و مرثيه ها و نوحه هاى ايشان عموماً فارسى است. مرثيه سرايى بر شهداى كربلا به زبان فارسى از اركان ادب هند است و شاهكارهايى در اين زمينه توسط شاعران فارسى و هندى به وجود آمده كه نظير آنها در ايران نيست. در دايرةالمعارف زبان و فرهنگ فارسى در هند اطلاعات سودمندى در اين باره جمع آورى خواهد شد.
و. شعب و شاخه هاى متنوع و عجيب و غريبى كه از مذاهب اسلام به خصوص از مذهب شيعه در هند رواج داشته و دارد و زبان ادبى غالب آنان فارسى است, در خور تحقيق مى باشد. همچنين احوال فرق اسماعيليه و بهره و ميمن ها و خوجه ها و غلات و مذاهب تركيبى از اسلام و هندويى كه در فارسى كمتر به آنها توجه شده از لحاظ جامعه شناسى و زبان شناسى و علم ملل و نحل و تاريخ بسيار مهم است. از فروع مذهب تشيع بايد از شريعت صلح كل يا دين الهى اختراعى اكبر پادشاه گوركانى و نخست وزير دانشمندش ابوالفضل علامى و برادرش ملك الشعرا فيضى فياضى و پدر اين دو برادر شيخ مبارك نام برد كه هر چند امروز باقى نمانده اما در تاريخ ادبى ايران و روابط ايران و هند و اسلام و هندوييسم اثرهاى عميق گذاشته است. همچنين از مذهب (بهاكتى) اختراعى كبير و طريقت سيك اختراعى گرونانك كه هر سه مذهب از عرفان حافظ متأثر است, در فارسى كمتر سخن رفته و از جمله مدخل هاى جالب دايرةالمعارف فر هنگ و زبان ايران در هند خواهد بود.
ز. توضيح و تحليل و ريشه يابى مكاتب فقهى و كلامى و فلسفى و عرفانى فرق اسلام در هند و شرح احوال فقها و حكما و متكلمين و ائمه مذاهب مختلف و روش تفسيرنويسى فارسى و كتاب هايى كه در اين زمينه به فارسى يا زبان هاى مخلوط با فارسى نوشته شده است, در اين دايرةالمعارف بررسى مى شود.
ح. مركز پارسيان جهان ـ زرتشتيان ـ در هند به خصوص شهر بمبئى و سورت است. آثار آتشكده ها از قبل از اسلام هنوز در تاكسيلا ـ نزديك اسلام آباد ـ و در سورت و بعضى نقاط ديگر هند, باقى است. شرح عقايد مذهبى اين فرقه و تفاوت هاى عقيدتى كه با زرتشتيان ايران دارند و شرح مراسم مختلف دينى و اجتماعى ايشان و موقع ممتازى كه در تجارت هند دارند و رجال مشهور آنان كه آثارى در روابط فرهنگى دو كشور باقى گذاشته اند, مباحثى است كه تا كنون در فارسى نوشته نشده و بايد در اين دايرةالمعارف نوشته شود.
ط. تفصيل نهادها و اصطلاحات ادارى و اجتماعى و دينى كه در هند به تقليد از ايران به وجود آمده و نام هاى فارسى آنها كه هنوز متداول است, در اين موسوعه خواهد آمد.
يى. تفصيل اسامى اغانى و آلات طرب و اصطلاحات موسيقى و نام مغنّيان بزرگ هندى كه از ديرباز يا ايرانى تبار و يا مسلمانند, و نيز شرح قوّالى و تأثير موسيقى ايرانى و موسيقى هند و كتاب هايى كه در اين زمينه به فارسى نوشته شده, از مباحث جالب اين دايرةالمعارف است.
ييا. تاريخ ادبيات و هنر و نظم و نثر فارسى در هند و شرح احوال نويسندگان و شعرا و سبك هاى نظم و نثر كه در فارسى هندى به وجود آمده است, همچنين شعراى ذواللسانين كه به فارسى و اردو شعر گفته اند, مدخلهاى عمده دايرةالمعارف فرهنگ و زبان فارسى در هند مى باشد.
ييب. امروز در هند و پاكستان و بنگلادش, اهتمامى در حفظ آثار معمارى اسلامى ايرانى به كار نمى برند, به خصوص هنديان مى كوشند آنها را از سكه بيندازند و در كنار آنها بناهاى دينى هندويى عظيم برپا سانند. در صورتى كه مساجد و قلاع و مناره ها و قصور و بقاع متبركه و تكايا و خانقاه هاى بى شمار با كتيبه هاى فارسى و ذكر نام سازنده و بانى و تاريخ بنا در شبه قاره بسيار است. يك مجله هندى انگليسى زبان به نام (Epignaphia Indo - Moslemica) سال هاى متمادى است كه مرتباً عكس و متن كتيبه هاى فارسى را با عكس ابنيه و گزارش هاى سودمند منتشر مى كند. تاج محل يكى از اين بناهاست كه چون جهانگردان بى شمار سراسر جهان را به آگره براى ديدن آن جلب مى كند, آن را به خوبى نگاهدارى مى كنند. اين بناى منحصر به فرد اسلامى كار معمار مشهور شيرازى يا اصفهانى, استاد عيسى است كه نامش بر پيشانى دروازه تاج محل ثبت است. امام در كتاب هايى كه راجع به محل نوشته مى شود, مى كوشند جنبه اسلامى و ايرانى آن را ضعيف جلوه دهند. شرح ابنيه اسلامى ايرانى شبه قاره از وظايف موسوعه مورد بحث مى باشد.
ييج. در هر يك از شهرهاى بزرگ هندو پاكستان و بنگلادش و جزاير و امارات تابعه آنها كتابخانه هاى بزرگ و موزه هاى عالى و مراكز اسناد باقى است كه همه مشحون از آثار هنرى و تاريخى و نفايس كتب فارسى است. به علاوه در دانشگاه ها و منازل اعيان مسلمان و هندو نيز كتاب هاى فارسى خطى و تابلوها و مجسمه هاى مزيّن به خطوط و نقوش فارسى فراوان است. خوشبختانه براى بسيارى از اين كتابخانه ها و موزه ها فهرست تهيه شده و معرفى آنها در دايرةالمعارف فرهنگ و زبان فارسى در هند ميسر است.
ييد. مسلمانان هند عموماً و شيعيان خصوصاً اغلب آداب و سنن كهن ايران را حفظ كرده اند. شرح اين آداب و جمع اصطلاحات مربوط به اثاثه و خوراكى ها و البسه و اقمشه و غيره خدمتى است به تاريخ و فرهنگ ايران كه در اين دايرة المعارف انجام مى شود.
ييه. در شبه قاره صدها گويش محلى است كه محتوى واژه هاى اصيل فارسى است و بعضى هم به خط فارسى نوشته مى شود, مانند پشتو و هندوكو و سندى و پنجابى و اردو كه در دايرة المعارف فرهنگ و زبان فارسى در هند بايد جمع آورى شود. اگر روزى مقامات فرهنگى ايران متوجه شوند كه بايد يك فرهنگ جامع فارسى نوشته شود يا فرهنگستان زبان و ادب فارسى با همكارى همه مناطق فارسى زبان تشكيل گردد, آن وقت است كه اهميت چنين دايرةالمعارفى بيشتر محسوس مى گردد.
11. نويسندگان
عوامل استقرار و نشر و بقاى فرهنگ و زبان فارسى را در شبه قاره مى توان در عناوين ذيل خلاصه كرد: 1. سياست و حكومت; 2. دين و تصوف; 3. هنر و موسيقى; 4. شعر و ادب; 5. عامل انسانى و سفر مغزها; 6. عامل اقتصادى و بازرگانى و كشاورزى و كار; 7. صنعت و معمارى. بنا بر اين دايرة المعارف فرهنگ و زبان فارسى در هند شامل مقالاتى در اطراف عوامل هفتگانه مذكور خواهد بود و براى تدوين آنها از محققان و هندشناسان استفاده خواهد شد كه هيأت مؤلفان را تشكيل مى دهند. اين هيأت از منابع و ماخذى كه در اختيارشان قرار خواهد گرفت, مدخل هاى مناسب را انتخاب و بر فيش هايى با ذكر مأخذ ثبت خواهند كرد. از روى همين فيش هاست كه فهرست الفبايى مقالات دايرةالمعارف تهيه خواهد شد.
12. مراجع
كتاب ها و مراجع لازم براى تأليف مقالات اين دايرة المعارف در كتاب خانه اى مخصوص جمع آورى مى شود و شامل كتب ذيل خواهد بود:
دايرةالمعارف ها; مثل دايرةالمعارف اسلام (مخصوصاً به زبان اردو) و بريتانيكا و امريكانا و ايرانيكا. لغت نامه دهخدا و فرهنگ آصفيه… و دايرةالمعارف هند (Encyclopedia of India) و سفينه ها و بياض ها و تذكره ها ـ مثل تذكره فارسى گويان پاكستان از سبط حسن رضوى و تذكره نويسى فارسى در هند از سيدعلى رضا نقوى, و شعر العجم شبلى نعمانى و تاريخ ادبيات فارسى از دكتر صفا و تاريخ ادبيات فارسى از ادواردوبراون و فرهنگ نويسى در هند و پاكستان از شهريار نقوى و تذكره هاى سرو آزاد و كلمات الشعرا و خزانه عامره و مرآت الخيال و شمع انجمن و مآثرالامرا و مآثر رحيمى و بهارستان سخن و آتشكده آذر و تذكرة نصرآبادى و مجمع الفصحا و سفينه خوشگو و تذكره هفت اقليم و تاريخ ادبيات اردو…
كتب تاريخ; مثل آيين اكبرى و ظفرنامه و اكبرنامه و طبقات سلاطين اسلام و عالم آراى عباسى و احسن التواريخ و با برنامه و واقعات عالمگيرى و سرزمين هند و پادشاه نامه و سيرالمتاخرين و خلاصه التواريخ و همايون نامه و مأثر عالمگيرى و اقبال نامه جهانگيرى و تزك بابرى و تزك جهانگيرى و شاه جهان نامه و تاريخ فرشته و منتخب اللباب و تاريخ معصومى و حج نامه و طبقات اكبرى و تاريخ الفي… و تواريخ متعدد هند كه به زبان انگليسى نوشته شده است.
فرهنگ ها; مثل برهان قاطع و فرهنگ سرورى و غياث اللغات… همچنين دايرةالمعارف هاى هندشناسى كه توسط دولت هند جمع آورى شده يا تواريخ معتبر هند به زبان انگليسى مثل اليوت و اسميت و مجوبدار… كه صورت آنها در فهرست جداگانه اى جمع آورى شده است.
فهرست كتاب هاى فارسى: مانند فهرست كتب انجمن همايونى آسيايى بنگال و فهرست كتاب خانه خدابخش پتنه و فهرست كتاب هاى ديوان هند در لندن, و فهرست كتاب خانه دانشگاه عليگره و كتاب خانه دانشگاه پنجاب و كتاب خانه عثمانيه حيدرآباد… هويت نامه كتب خطى و ميكروفيلم كتب خطى مربوط كه در كتاب خانه هاى بزرگ جهان محفوظ است و مى توان از آنها نسخه بردارى كرد و فيلم تهيه نمود.
رسالات دانشجويان, كه درباره روابط فرهنگى ايران و هند نوشته شده در كتاب خانه هاى دانشگاه هاى ايران و ساير بلاد محفوظ و بعضى چاپ شده است اين رسالات در كتاب خانه دايرةالمعارف به تدريج گردآورى خواهد شد.به علاوه از صاحبان كتابخانه و كلكسيونرها و اهل علم و ادب دعوت مى شود كه هيأت تحريريه دايرةالمعارف را با اهداى كتاب و فيلم يا فتوكپى اسناد يارى نمايد.
13. تحرير مقالات
هر يك از اعضاى هفتگانه هيأت مؤلفان مسؤوليت جمع آورى مقالات و تهيه فيش و دعوت از محققان و همكاران را برعهده مى گيرند. البته ويراستارى مقالات بر عهده ويراستاران متخصص است ولى اظهار نظر نهايى و تشخيص ارزش مقالات و رعايت يكنواختى رسم الخط و آيين نگارش به عهده هيأت مؤلفان است و هيچ مقاله بدون تصويب و امضاى ايشان به چاپ نخواهد رسيد.
چون غالباً واژه هاى هندى و اسامى اماكن و قبايل و مذاهب و فرق تصوف و اصطلاحات عرفانى و ادبى هند براى فارسى زبانان نامأنوس است, بعد از هر كلمه هندى ضبط آن به لاتين نوشته خواهد شد ـ كليه مسائل مربوط به رسم الخط و امور ويراستارى وچاپ و كاغذ و جلد و غيره تابع مصوبات بنياد دايرةالمعارف اسلام خواهد بود.
14. امور ادارى
امور ادارى و مالى و حق التأليف و استخدام كارشناس و ساير امور ادارى و دفترى را بنياد دايرةالمعارف اسلامى عهده دار مى شود و دايرةالمعارف زبان و فرهنگ فارسى در هند در محل بنياد مذكور استقرار مى يابد.
15. سردبير
سردبير دايرةالمعارف زبان و فرهنگ فارسى در هند به موجب حكم مقام رياست هيأت امناى بنياد دايرةالمعارف اسلام منصوب مى شود. او عهده دار كليه امور علمى مربوط به دايرةالمعارف خواهد بود و مستقيماً از رياست هيأت امنا كسب دستور خواهد كرد. دعوت از اعضاى هيأت مؤلفان و ساير نويسندگان ايرانى و خارجى براى همكارى و صدور پاسخ سؤالاتى كه از اين دايرةالمعارف مى شود, به امضاى سردبير خواهد بود.
نـامــــه 2
حکيمى محمدرضا
(ادامه مطالب بخش اول)
براى رسيدن به (اجتهاد مطلوب)(1), يعنى اجتهادى حقيقى و جامع, نه تقليدى و ناقص, راههايى مطرح شده است:
1 ـ رشته اى شدن فقاهت و اجتهاد.
2 ـ شورايى شدن اجتهاد.
3 ـ گزينشى شدن فتاوى (عرضه آرا و فتاواى مجتهدان جايزالتّقليد جامع الشّرايط بر يك هيئت زبده باصلاحيّت, و گزينش رأى و فتواى علمى تر و نابتر و آگاهانه تر و قوى تر و مناسب تر با زندگى انسان معاصر در هر مورد).
4 ـ افزودن قيود و علومى ديگر بر آنچه تاكنون براى اجتهاد لازم شمرده شده است.
5 ـ استفــاده حتمى و ناگزير مجتهد, ـ پيش از اظهـار فتوى ـ از نظر متخصّصان, در مورد موضوعات, بويژه موضوعات انقلابى, اقتصادى, سياسى, دفاعى, فرهنگى و جهانى. چون در موارد بسيارى ممكن است تشخيص متخصّصانه موضوع, حكم را عوض كند, يا به تعبير بهتر: موضوع واقعى به دست آيد و ابعاد آن معلوم گردد, تا حكم و فتوى به شكلى درست استنباط و عرضه شود.
و منظور از اينها همه:
ـ شناختن و شناساندن ابعاد عظيم و قوى دين خداست…و
ـ نجات دادن دين از مظلوميّت شناختى و اقدامى …و
ـ نشان دادن پاسخگو بودن اين دين جاويد به همه مسائل انسان, در زندگى معاصر و زندگيهاى آينده …و
ـ تحرّك بخشيدن به جامعه هاى اسلامى در ابعاد مختلف براى حضور مقتدرانه جهانى و نجات دادن مسلمين از وضع اسفبار موجود.
ـ رها ساختن انسان در پرتو تعاليم راستين الهى …و
ـ همچنين عرضه خدمتى به ايتام آل محمّد (ص)(2) در (عصر غيبت), و در دوران تحوّلات بسيار پيچيده زندگى و صنعت و انديشه و فرهنگ و اقتصاد و اخلاق و هنر و ارتباطات, تحوّلات پر اضلاع و پر ابعاد و پرخطر و زيان اين دوران…
تا در نتيجه, مرزبانيِ با صلابت ارزشهاى دين خدا, با استوارسازى دژهاى گوناگون آن, امكان پذير گردد; و توده هاى اهل قبله در سنگر دفاع از لحظه هاى سرشار تعالى انسانى, استقرار يابند; و مدافعان دلير فريادهاى مقدّس تاريخ, همواره پيشتاز پهنه هاى نبرد خورشيد با سرديها و سياهيهاى طغيانگرى ستمبارگان باشند.
و اين چگونگى ـ يعنى تنها چگونگى بقا و گسترش دين خدا ـ تحقّق نخواهد يافت مگر به هنگامى كه اجتهادهاى نارسا و يك بعدى و تقليدى (كه براى پيشرفت اسلام و ترقّى مسلمين و ساختن جامعه هاى قرآنيِ پيروزمند توان لازم را ندارد), از حضور و فعّال بودن در جامعه هاى اسلامى حذف گردد, و (برداشتهاى مايه تأسّف), عايقى بر سر راه مسلمانان نباشد, اجتهادهايى كه نه تنها (پويا) نيست, بلكه (سنّتى) نيز نيست, زيرا اجتهاد سنّتى (اجتهاد) است و پويا نه (تقليد) و ايستا, يعنى مى كوشد تا پاسخگو باشد, چنانكه بطور مثال در كتاب شريف (جواهر), در مورد بحث (احتكار) و حرمت آن و وجوهى كه براى (تحريم) و (تعميم) آن از نظر فقهى مى توان به دست آورد اين چگونگى را مشاهده مى كنيم,(1) يا در مورد نظر جمعى از بزرگان فقها, درباره (زكات باطنه).
آرى, اجتهاد قديم, (استفراغ وُسع) است. و استفراع وسع در هر زمان بايد متناسب با آن زمان و محتويات آن زمان باشد, وگرنه استفراغ وسع نيست.
در اينجا مغالطه نشود, كه (استفراغ وسع) مربوط به (ادلّه تفصيليّه احكام) است, و اين ربطى به زمان ندارد. نكته همينجاست و (اشتباه بزرگ) در همينجا. زيرا هنگامى كه مى گوييم اجتهاد بايد زنده و پويا باشد, و سرفصلهاى خود را از زمان بگيرد نه تنها از رساله هاى پيشين, غرض همين است. يعنى با توجّه به واقعيّات كنونى زندگى انسان, موضوعات بسيارى در قلمرو اجتهاد قرار مى گيرد كه پيشتر از آن نبوده است, يا به اين دليل كه از (موضوعات مستحدثه) است, يا اگر وجود قبلى داشته است چنانكه بايد شناخته نگشته و مورد توجّه يا مورد ابتلا نبوده و حكم شرعى آن استنباط نشده است, يا در سطح فرد مطرح بوده و امروز در سطح جامعه مطرح است و بايد حكمش از اين ديدگاه نيز استنباط و عرضه شود, و ادلّه به منظور استنباط احكام اينگونه موضوعات نيز مورد ملاحظه قرار گيرد. و اين خود مى تواند بر حجم ادلّه بيفزايد, مانند موضوع (تكاثر) و (اتراف). وقتى بنگريم كه اين دو پديده در حيات انسانى بيداد مى كنند, و در سطح مديريّت اسلامى و اقتصاد اسلامى و سياستگذارى اسلامى و حتى تربيت اسلامى پاسخ مى خواهند, يقين مى كنيم كه بايد آنها را در مسائل (مالكيّت) يا (كتاب العشرة) مندرج نساخت, بلكه موضوع مستقل قرار داد و كتاب فقهى جدايى براى آنها تدوين كرد و احكام خاص آنها را در دين خدا يافت و عرضه داشت, و مثلاً آيات تكاثر و اتراف را و احاديث بسيارى را كه در اين باره (با عبارات گوناگون) رسيده است دسته بندى كرده در رديف ادلّه جاى داد, و (كتاب التّكاثر و الاتراف) را مثلاً بر كتابهاى موجود فقه افزود, و آيات الاحكام و احاديث الاحكام را منحصر به آنچه قدما فرموده اند ندانست. و بدينسان مى نگريد كه چگونه واقعيّت (استفراغ وسع) تغيير پيدا مى كند, آنهم به شكلى بسيار مهم و سرنوشت ساز براى دين و انسان دينى و جامعه دينى و سياست دينى و اقتصاد دينى و تربيت دينى و حاكميّت دينى.
علاوه بر آنچه اشاره شد, هنگامى كه فقه از وضعيّت (اداره فرد) به وضعيّت (اداره جمع) انتقال يافت, و روحانيّت مسئله گو (براى افراد) به روحانيّت نظام ساز و جامعه پرداز تبديل گشت, آنهم در سطح جهانى, و در برابر مذهبها و مكتبها و حقوقها و فرهنگها, و با فقدان قدرت دفاعى و سلاحى مدرن و فقط متّكى به قدرت حقوقى و تربيتى, يقين است كه قلمرو تصّرف او و تكليف او دچار صدها تحوّل و توسعه و موضوع و عملكرد مى شود كه تاكنون وجود نداشته است. در اين صورت آيا مى توان به همان محدوده بسيار محدود سابق ـ در قلمرو اجتهاد و برخورد و سياستگذارى و عملكرد ـ بسنده نمود؟ و سر را توى لاك خويش برد و جهان را نديد؟ و از (تحوّل) گريخت و در (تحجّر) بست نشست؟ تحوّل ذاتى زندگى است (و الذّاتيّ لا يُغَيَّر…), بنابراين, گريز از تحوّل گريز از زندگى است. و اين چگونگى به معناى نفى خود است نه نفى زندگى, زيرا كه زندگى نفى شدنى نيست. حتى مى نگريم كه على (ع) در جمله معروف خود (لا تَقسِرُوا اولادَكم على آدابِكم) همين حقيقت تحوّل را منظور داشته است. فرزندان خود را وادار نكنيد كه عين شما زندگى كنند, زيرا آنان ـ صد در صد ـ براى اين زندگى آفريده نشده اند.
بنابراين, وقوع تحوّل در زمان, امرى قطعى و بديهى است . و لازمه تحوّل در زمان, تحوّل در روابط انسانى است. و لازمه تحوّل در روابط انسانى ـ فردى و اجتماعى ـ تحوّل در بسيارى از احكام و ديدگاههاست. و هر كس اين واقعيّت را در روند زمان و در حيات انسانى نپذيرد, از (شئون انسان) منحرف است.
اكنون ملاحظه مى كنيد كه (استفراغ وسع), چگونه ـ به اعتبارها و ملاكهايى كه تذكّر داده شد ـ تطوّر مى يابد و توسّع مى طلبد, و دهها آيه و حديث به جَرگه (آيات الاحكام) و (احاديث الاحكام) مى پيوندند, كه تا پيش از اين وضعيّت در اين جرگه به شمار نيامده بود. و من تعجّب مى كنم كه اين موضوع بسيار مهم و سازنده ـ كه جزو حاقّ تكليف دينى اجتهاد و مجتهد است ـ چگونه تا اين اندازه مورد غفلت قرار گرفته است, و همچنان مورد غفلت هست؟
پس بنابراين, معناى (وسع) و مصاديق آن همواره در حال نوسان است, و محدوده آن, با وجود اينهمه تحوّلات ژرف و با ظهور اينهمه مسائل شگرف, وضع ثابتى نمى تواند داشته باشد. پس خود (وُسع) نيز بايد وسعت يابد و شمول پيدا كند(1), و از نظر ديد و شناخت و قدرت تشخيص و اشراف بر واقعيّات كليّت پذيرد, و هر دليلى از آيه يا حديث كه مورد نياز جديد است در قلمرو (آيات الاحكام) و (احاديث الاحكام) در آيد و احكام مناسب از آنها استنباط شود. پس بايد كلّيّت مدارك استنباط و آيات و اخبار فراموش گشته يا نالازم شمرده شده ـ در گذشته ـ اكنون وارد حوزه اجتهاد گردد, مانند آيات و اخبار (زكات باطنه), آيات و اخبار (تكاثر), آيات و اخبار (اتراف), آيات و اخبار (فقر), و آيات و اخبار (عدل)و (قسط), كه بيانگر اهميت ماهوى اقامه عدل است در اساس دين و حيات دين و حيات احكام دين, و وجوب سياستگذارى براى تحقّق يافتن عدل و قسط, به منظور زنده شدن و زنده ماندن احكام دين.به بيانى ديگر و واضح تر: بايد تمام آيات قرآن كريم و همه احاديث, از نو و مجدّد, مورد مراجعه و دقّت قرار گيرد, و با توجّه عميق و آگاهانه به نيازهاى گوناگون انسان معاصر و آينده و جهان معاصر و آينده, هر چه از آنها ممكن است مصدر حكمى واقع شود استخراج گردد, و در قلمرو استنباط ثبت شود. يعنى بايد در تأليف (آيات الاحكام)ها و (وسائل الشّيعه)ها تجديد نظر گردد, و همراه تجليل از آن بزرگان ـ مؤلّفان بزرگوار آن كتابهاى مقدّس ـ آيات الاحكامهاى جديد و جامع, و وسائلهاى جديد و جامع, با تبويبهاى كامل و پاسخگو تدوين يابد. اسلام و منابع اسلامى غنى است, ما در بهره جستن قوى نيستيم. و آن كسان كه مطلع نيستند, چه بسا ضعف ما را ـ معاذ اللّه ـ به اسلام نسبت دهند, از روى جهل. و دشمنان اين كار خواهند كرد, از روى عناد.
و اين توسعه و تعميق (وسع), و تمهيد مقدّمات آن كه گفته شد, وظيفه مجموعه حوزه است, اعم از مدرّسان و برنامه ريزان و هم خود مجتهدان و درس خارج گويان… زيرا كه اين چگونگى جزء ماهوى اجتهاد است, كه در بند پيش درباره آن اشاراتى گذشت.
اينجانب درباره تعميق مبانى اجتهاد و توسعه ابعاد آن و شرايط و مقدّمات آن, از سالها پيش مطالبى چند در نوشته هاى خويش آورده ام, از آنچه بطور عموم درباره حوزه ها گفته ام, يا بخصوص درباره اجتهاد و مجتهد, و اينكه در اين زمانها و در جهان معاصر چه كسى جايزالتقليد است و تقليد از او مبرئ ذمّه است و چه كسى نه.
البته اين بنده در نظر داشت كتابى مستقلّ درباره (اجتهاد و تقليد) بنويسد, و در آن كتاب روشن كند كه در اين عصرها (بويژه از حدود قرن شانزدهم ميلادى, و دهم ـ يازدهم هجرى به بعد), اجتهاد چگونه بايد سير مى كرد, و با نظر به آنچه مورد اشاره قرار گرفت, (اجتهاد) يعنى چه, و (مجتهد) يعنى چه كس, و (ابعاد گسترده تعاليم دينى) يعنى كدام؟ و اينكه براى اسلام در عصر غيبت, (عالم در عينيّت جامعه) مطرح است و ارزش دارد (مانند (امام در عينيّت جامعه), در عصر حضور ائمّه طاهرين (ع)), نه (عالم در ذهنيّت خويش). عالم در عينيّت جامعه مروّج اسلام است و عزّت بخش به مسلمانان, و عالم در ذهنيّت خويش مخرّب اسلام است و ذلّت آفرين براى مسلمانان.
و اينكه آنهمه توصيف و تمجيد از عالم دينى شده است, و مردمان را به عالمان دينى ارجاع داده اند, براى يك صيرورت خلّاق اسلامى بوده است نه يك (صنف سازى), يعنى براى اين مقصد عالى بوده است كه با حضور فعّال عالمان آگاه بيدار زاهد قرآن شناس انسانگرا, خلأ حضور امام معصوم (ع) تا اندازه اى جبران گردد, و جامعه مسلمين همواره در جهت يك صيرورت خلّاق قرآنى قرار داشته باشد, نه يك ركود و واپسگرايى ماوراى تاريخى.
بايد نشان داده شود كه مجتهد كيست و تكليف مجتهد چيست؟ مجتهد يعنى (معمار مدينه قسط) و مهندس (جامعه تراز قرآن), (جامعه قائم بالقسط), در همه ابعاد. پس نخست اطلاع از همه ابعاد حيات انسانى ـ ابعاد گذشته و شناخته و ابعاد نوپيدا و ناشناخته ـ براى او و براى حوزه محل پرورش او يك ضرورت حياتى است, كه بدون آن, تحقّق اصل موضوع منتفى است. مجتهد اگر براستى مجتهد باشد, و بداند پا در جاى پاى چه كسانى مى گذارد, و بار سنگين و الهى ـ انسانى چه مسئوليّتى را بر دوش مى كشد, و در برابر (قرآن ـ عترت) از سويى, و (انسان ـ انسانيّت) از سويى ديگر چه نقشى را بايد ايفا كند, جز آنچه گفته شد, يعنى (معمار مدينه قسط) و (مهندس جامعه تراز قرآن), چيزى ديگر و كسى ديگر نمى تواند باشد. و براى احراز چنين مقامى, كه همان (نيابت از معصوم) است چه مايه علم, و چه مايه زهد, و چه مايه آگاهى لازم است, امرى است روشن. و گستردگى قلمرو نفوذ تعليمى و تربيتى و اقدامى اين مقام تا كجاست, حقيقتى است انكار ناپذير.
و آيا سرنوشت اسلام و مسلمين در جهان, و پيشرفت و عقب ماندگى آنان, و اقتصاد و صنعت و طب و هنر و دفاع و ديگر امور سرنوشت ساز ايشان, و اين چگونگى كه اكنون ملتهاى مسلمان دچار آنند و اين مغلوبيّت و مظلوميّت, تا چه اندازه مربوط است به نگرش و عملكرد دينى آنان؟ و آيا اين نگرشها و عملكردها و سلوكها و اقدامها كه ماهيّت زندگى مسلمين و سيماى جامعه هاى اسلامى را مى سازد تا چه اندازه مربوط است به تأثير عالمان اسلام در مسلمانان و نقش مجتهدان و فتاواى ايشان در حيات معتقدان؟ و اينها همه روشن است.
اينكه رسم است در آغاز رساله هاى عمليّه نوشته مى شود: (عمل به اين رساله مجزى است), يا (مبرئ ذمّه است), عبارت در خورى نيست, زيرا صدها مسئله سياسى و اقتصادى و فرهنگى و هنرى و تربيتى و تبليغى و دفاعى و… در سده هاى اخير ـ بويژه روزگار حاضر ـ پديد آمده است كه نشانى از آنها و احكام آنها در اين رساله ها نيست, مسائلى كه مورد ابتلاى روزمرّه هر مسلمان عامل به وظيفه است. آيا درباره آنها تكليف مسلمانان چيست؟ آيا نبايد اين مسائل كه با حيات اسلام و مسلمين و عزّت و شوكت آنان, و حضور جهانى آنان, ارتباط مستقيم دارد روشن گردد, و تكليفها در برابر آن مسائل مشخّص شود, و چگونگى برخورد با آنها و اقدام درباره آنها, از وجه دينى و تكليفى, مورد تبيين قرار گيرد؟(1) ممكن است گفته شود, عبارت مذكور ناظر به همان مسائلى است كه در رساله ذكر شده است, بسيار خوب, و ليكن اين توجيه حلّ مشكل نيست. عبارت مذكور در خور شأن اسلام نيز نيست, زيرا دشمنان آن را دستاويز قرار مى هند و مى گويند كلّ آنچه اسلام براى عملكرد روزانه انسان دارد, كلّ آنچه يك فرد مسلمان تراز قرآن را در عصر گسترده و پيچيده جهان امروز مى سازد (و سپس از اين افراد جامعه تراز قرآن ساخته مى شود, جامعه اى كه مى خواهد فلسفه سياسى نوين (نه شرقى نه غربى) را تحقّق بخشد, و تشكيل اقتصاد سالم و دفاع از انسان محروم را تا سطح نجات مستضعفان جهان پيش ببرد), همين مقدار از احكام است؟ و آيا بواقع چنين است؟ و آيا خود مجتهدان بزرگوار معتقدند كه كليّه (تعاليم و احكام قرآن و عترت), كه براى ساختن (انسان محمّدى) آمده است, منحصر در همين مقدار است. و آيا واقعيّات حيات فردى و اجتماعى انسان معاصر (انسان اتم, انسان مدرنيسم, انسان اقتصاد منهاى كار, انسان حركت در ثانيه هاى نورى, انسان فاتح كهكشانها, انسان هنرنو, انسان رسانه هاى فضايى, انسان ارتباطات جهاني…), منحصر در همين اندازه از مسائل و روابط و عملكرد است؟ و آيا نوشتن اينگونه رساله ها براى مجتهدان صاحب رسالت بسنده است؟ و براى ساختن جامعه (اعلون), كه قرآن كريم خواسته است (و أنتُمُ الأعلَونَ إن كُنتُم مؤمنين (2) كافى است؟
به تعبير ديگر: مجتهد كسى است كه جامعه انسانى منهاى معصوم را به او تحويل داده اند, با آنهمه تعهّد و رسالت, و اينهمه مسئله و واقعيّت, در پهنه هاى حضور تكليف و تنجّز آن; حال, چنين شخصى چگونه بايد باشد, و در ارتباط با تحوّلات اعصار بشرى چگونه بايد آگاهى داشته باشد و بينديشد؟ و آيا اين مرزبانى و اشراف, و اين مسئوليّت و اقدام, ساده است, بويژه در بعد اقدامى (زيرا ائمّه طاهرين (ع), با همه محدوديّتهايى كه داشته اند, در بعد اقدامى نيز, بويژه در مورد رسيدگى به انسان محروم, همواره حضور داشته اند). اكنون مى نگريد كه كار از چه دست است. يدك كشيدن اين عنوان و در صدد برآمدن براى اين مسئوليّت ـ براى انسان آگاه ديندار معاد باور ـ چندان هم ساده نيست. اينكه برخى از بزرگان فقها هنگامى كه براى قبول اين مسئوليّت به آنان مراجعه مى شده است, مى گريسته اند و اعراض مى كرده اند بيخود نبوده است.
بارى, بحثهاى مفصّل و مستندى نيز, در اين باره, در كتاب (الحيـــاة) (تأليف مشترك) آمده است, باب هشتم, فصل چهاردهم (در جلد دوم), لطفاً ملاحظه شود.
در اينجا ذكر اين نكته نيز بجاست: يكى از موثّقين, از حجج اسلام (در قم) مى گفت: چند سال پيش در سفر حج با يكى از فقهاى بزرگ نجف (1) ملاقات كردم. ايشان براى يكى از فقهاى بزرگ قم پيغامى داد به اين مضمون كه حالا كه در ايران حكومت اسلامى تشكيل داديد, فكرى به حال فقه بكنيد, زيرا فقه ما تاكنون فقه فردى بوده است و اكنون نيازمند يك فقه جامع هستيم, كه ابواب مختلف سياست و اقتصاد و مديريّت و… را در برگيرد, و درباره همه مسائل گوناگون و اين موضوعات و امور, در سطح جهان معاصر, پاسخگو باشد.
بايد به بيدارى اين فقيه بيدار آفرين گفت(2); و بر دلواپسى عاميانه و خواب گران مرتجعانى كه با ذهن ناتوان خويش اين واقعيّات را درك نمى كنند تأسّف خورد; و براى سرمايه داران دنيا دار و توانگران ارزش ستيز كه ذهنها را مشوب مى كنند, و مرتجعان را مى ترسانند, و جوّ را به زيان عدالت و قسط آشفته مى سازند, و راه را بر تحوّلات زندگيساز مى بندند, و رونق احكام خورشيد سان قرآن را از ميان مى برند, آرزوى نابودى كرد; و براى انقلاب آرزوى نجات…
امام صادق (ع) بصراحت مى فرمايد: (فنا و نابودى اسلام و جامعه اسلامى از مال است و سوء استفاده مالداران از مال)(3). و از دست رفتن نسلهاى آگاه و جوان نوميد در پى آن, و له شدن انسان محروم, نتيجه ديگر آن; و بدتر از همه بدنامى اسلام. و آيا چه كسى از مال و ثروت سوء استفاده مى كند و به صورتهاى مختلف مانع از توزيع عادلانه آن مى شود, و ارزش سالم و اصلى آن را به قدرتهاى كاذب تبديل مى نمايد, و بر خلاف منطق قرآن كريم آن را (دُولةً بين الاغنياء)(4) (مدام در حال گردش در دست ثروتمندان) قرار مى دهد, و بر ضدّ سفارش امام سجّاد (ع)(5), آن را از (حقايق) و (مواضع) خود دور مى دارد, و بر خلاف فرموده امام باقر (ع)(6), آن را از كار ساماندهى به اوضاع زندگى خلق خدا جدا مى سازد, و همواره چونان سدّ سكندر جلو اقامه قسط و عدل را مى گيرد جز توانگران و متكاثران و مال پرستان متظاهر؟ و چه كسى جرئت و جسارت اين خيانت بزرگ را ـ خيانت به اسلام و مسلمين را ـ به آنان مى دهد, جز مرتجعان ناآگاه و فقيه نمايان بسته ذهن محدود انديش كم درك, و دنياطلبان سورچران فاقد (معنويّت) و ننگ (روحانيّت)؟
بارى, اين دوازده موضوع را(7) ـ در اين فرصت گذرا ـ خاطرنشان ساختم. و چه بسا خود آقايان با ذهنهاى جوان و نيرومند خود بتوانند به موضوعات و اقدامات ديگرى در اين باره ها بنيديشند, و به دراندازى طرحى نو و شكافتن سقف محدود انديشى و بسته ذهنى و تحجّر گرايى و زدودن دلواپسيهاى خام عاميانه موفّق گردند, و حوزه ها را در جهت يك (صيرورت خلّاق) قرار دهند. و ما ذلك على اللّه بعزيز.
حال كه سخن بدينجا كشيد, احساس مى كنم بجا باشد درباره موضوع بسيار مهم (آگاهى) و ابعاد آن و اهميّت آن, بلكه لزوم و وجوب آن براى حوزه ها مطالبى را ـ تا اندازه اى كه اكنون ميسور است ـ به عرض برسانم… باشد كه راهى به جايى برده شود, و خدمتى ناچيز انجام پذيرد, و حركتى در سكون باشد, و عرض ادبى محسوب گردد به ساحت اعلى و جلال والاى حضرت حجّت بن الحسن المهدى (عج), زيرا كه اين حوزه ها ـ به هر حال و در هر صورت ـ به ايشان منسوبند.
و البته اين واقعيّت را هم نبايد از نظر دور داشت, كه آگاهى يافتن و آگاه گشتن, مقدّمه درد آشنايى و در آتش درد سوختن است, آنهم دردهاى بزرگ, دردهاى روانسوز, دردهاى دين و ارزشها, دردهاى ايمانها و صداقتها, دردهاى باورها و ايثارها, دردهاى نسلها و سقوطها, دردهاى درك و بينش, دردهاى انديشه و شناخت, دردهاى تعهّد و بيدارى, دردهاى مردم و جامعه, دردهاى انسان و انسانيّت, دردهاى بشريّت و تاريخ… دردهاى وجدان و تطهير… دردهاى خدا و مسئوليّت… ليكن چاره چيست؟ بايد انسان مسئوليّت شناس تعهّد پذير, (درد آشنا) نيز باشد, زيرا كه بيمايه فطير است, و هيچ رسالتى بى درد آشنايى رسالت نيست; موسى (ع) بى غمخوارى براى بره اى كه از گله دور افتاده است كليم طور نيست; سقراط بى نوشيدن جام شوكران براى نجات ارزشهاى اخلاقى و قانونى اخلاق گر تاريخ نيست; و حسين (ع) بى زخم شانه از حمل انبان نان براى گرسنگان در دل شبهاى تيره خورشيد عاشورا نيست…
بيدردى و بيخبرى از دردها و نيازهاى و بيسامانيها خروج از حوزه اسلام و مسلمانى است. و براى همين, اسلام آن را نپذيرفته است: (هر كس هر بامداد به چاره گرى امور مسلمانان (دردها, نيازها, محروميّتها, سقوطها, نابسامانيها, عقب افتادگيها, بيكاريها و بيماريها, فقرها و تكاثرها, ظلمها و بيعدالتيها…) برنخيزد مسلمان نيست).
آرى, بيدردان و درد ناشناسان ننگ هر فرهنگند و كلّ هر جامعه. بيدردان و درد ناشناسان حضورشان در جامعه, حضور حيوانى است نه حضور انسانى. در حيوانات نيز چه بسا برخى نسبت به انسان يا نوع خود چنين نباشند. انسانيّت بيدردان و درد ناشناسان مخدوش است و مسلمانى آنان ادّعا. و ايكاش همواره اينگونه موجوداتى در ميان عوام باشند, ليكن دردا و دريغا كه بسيارى از اوقات در غير عوام نيز به هم مى رسند و مايه افول ارزشها مى شوند… و يكى از مقدّمات اصلى و عوامل عمده بيدردى و بيخبرى ناآگاهى است…
و اكنون براى اينكه اهميّت اين كار بزرگ (وارد كردن و نفوذ دادن فرهنگ آگاهى و شناخت و وسيع انديشى و گريز از محدودنگرى در سراسر حوزه ها و گسترش آن و عمق بخشى به آن), بيشتر روشن گردد,(1) و وجوب عملى ساختن اين پيشنهاد بيشتر حس شود, خود را ناگزير مى بينم مطالبى را معروض بدارم; اميد عفو هست:
مشكل اصلى جامعه ما (و انقلاب ما), مشكل (ارتجاع) است, ارتجاع در صورتهاى گوناگون آن:
ارتجاع فكرى,
ارتجاع تشخيصى,
ارتجاع اقدامى,
ارتجاع فرهنگى,
ارتجاع تشكيلاتى,
ارتجاع سياسى,
ارتجاع اقتصادى,
ارتجاع تربيتى,
ارتجاع تبليغى,
ارتجاع هنرى,
و…
بلكه بايد گفت مشكل اصلى هر انقلاب, سيطره مجدّد ارتجاع است بر مواضع انقلابى. در هر انقلابى چنين مشكلى وجود دارد, زيرا ممكن است انقلابى موفق گردد و همه عوامل و ايادى ارتجاع را در يك حركت انقلابى ـ بويژه در آغاز پيروزى ـ كنار راند, ليكن اگر انقلابى, به دلايلى, انقلابى عمل كردن در همه ابعاد را صلاح ندانست, و به اصطلاح به اصلاحات گراييد(1), آفت يادشده پيش مى آيد, يعنى چيرگى دوباره ارتجاع و چيرگى مرتجعان. و اين موضوعى بسيار مهم و خطرى بس سهمگين و زيانى جبران ناپذير است. و از اينجاست كه على (ع), در جريان انقلابى كه در پايان خلافت خليفه سوم پديد مى آيد و به سقوط و كشته شدن اين خليفه مى انجامد, اجازه نمى دهد كه آن انقلاب از چگونگى انقلابى خود خارج شود و در چنبر اصلاحات افتاده مايه اش بسوزد; هنگامى كه خليفه سوم به امام مى گويد, از مردم مهلتى بخواهيد تا اصلاحاتى انجام شود, امام مى گويد: (در انقلاب مهلت نيست ـــــ ما كانَ بالمدينةِ فلا اَجَلَ فيه, و ما غابَ فأجَلُه وصولُ أمرِك إليه)(2). و با اين تعليم انقلابى مى فهماند كه زمان طلبى و مهلت خواهى و تأخير گرايى (و امروز و فردا كردن), در يك انقلاب, آفت ذاتى انقلاب است, و نبايد به آن گراييد و آن را پذيرفت.
بدينگونه ملاحظه مى كنيد كه حفظ انقلاب مهمتر از اصل انقلاب است. چه بسيار انقلابها كه پس از پيروزى به ضد خود بدل شدند. و آفت اصلى , همين پذيرش حالت غير انقلابى است كه انقلاب را از اثر مى اندازد. و اين چگونگى همواره از سوى جناح ارتجاع پيش مى آيد, و با عنوانهايى ظاهرالصّلاح ترويج مى شود, زيرا كه هميشه اين جناح ارتجاع است كه بيشترين زيان را از انقلاب متحمّل مى گردد. و ارتجاع همواره ريشه دار است و صاحب قدرت و نفوذ است. بنابراين طبيعى است كه دست به مشكل آفرينى بزند و پيوسته حركت انقلاب را كند كند, بلكه بايد گفت ارتجاع نيازى به مشكل آفرينى ندارد, چه وجود و حضورش در جامعه خود مشكل اصلى است.
و همچنين اين ارتجاع و ديد ارتجاعى و عدم آگاهى است كه موجب مى شود تا در نخستين مراحل اقدامها و سازندگيهاى پس از انقلاب, مسائل غير اصلى در جاى مسائل اصلى قرار گيرد, و ذهنها و آمادگيها و فرصتها و استعدادها همه صرف مسائل غير اصلى شود, و مسائل اصلى كه جوهر انقلاب و عصاره آرمان انقلابى است تحت الشّعاع واقع شود, و اندك اندك فراموش گردد, و فرزندان آگاه انقلاب از آن مأيوس گردند و كنار كشند, و شعارهاى ناب انقلاب (كه خونها را به جوش آورد, و حركتها را شكل داد, و صفها را متحد ساخت, و جانبازيها را موجب گشت), كمرنگ و بيرنگ شود, و دوباره همه گونه زمينه براى حضور و نفوذ ارتجاع فراهم آيد, و يأس و بريدن رخ نمايد, و صوفيگرى به رخنه كردن در مثبت مدارى و تحرّك نسلهاى شيعه اميد بندد.
ييكى از مهمترين اركان عملى, در ساختنهاى انقلابى, بازشناسى (مسائل اصلى) از (مسائل غير اصلى) است و جدا كردن آن دو دسته از يكديگر, و اصلى شمردن و مقدّم داشتن مسائل اصلى. و اگر جز اين شد ذات انقلاب خلل مى يابد.
در اينجا, به سخنان امام على بن ابيطالب (ع) ـ بزرگ سازنده جامعه انقلابى و سترگ وفادار به آرمانهاى انقلاب ـ توجّه كنيد:
ييُستَدَلُّ على أدبارِ الدُّوَل باربعٍ: تضييعِ الأصول, و التمسّكِ بالفروع و تقديمِ الأراذل, و تأخيرِ الافاضل.(1)
ـ چهار چيز پايه هاى هر نظام و حكومتى را ويران مى سازد: پسِ پشت افكندن مسائل اصلى(1); چسبيدن به مسائل فرعى (و بزرگ كردن آنها)(2); دادن پستهاى كليدى به فرومايگان (و ضعيفان و سوء استفاده گران و نامتعهّدان)(3); و استفاده نكردن از آگاهان و انديشه وران(4).
و بسيار بسيار روشن است كه بازشناخت (مسائل اصلى) از (مسائل غير اصلى), در جريان يك انقلاب و سازندگيهاى آن, نيازمند به (حضور آگاهى) است و (حذف ارتجاع).
و اكنون ببينيم (ارتجاع) چيست؟ اين پديده اى كه در طول تاريخ همواره سبب غروب كردن خورشيدها و گرميها بوده است و سيطره يافتن تاريكيها و سرديها؟ اين واقعيّت نافرخنده اى كه هميشه چون موج شكن دريا, امواج توفنده انقلابها را شكسته است, و مانند بهمنهاى سنگين همه راههاى اميد را مسدود ساخته است؟ و سرانجام اين اهريمنى كه پنجه بيرحم خويش را در سينه فرشتگان آزادى و نجات و عدالت فرو برده و قلب آنان را بيرون كشيده و در زير پا افكنده است؟ اين پديده چيست؟
ـ ارتجاع يعنى: غيبت از زمان حاضر و حضور در زمان گذشته.
ـ ارتجاع يعنى: زيستن در زمان كنونى و انديشيدن در زمان پيشين.
ـ ارتجاع يعنى: نفس كشيدن در زمان حال و حس كردن در زمان ماضى.
ـ ارتجاع يعنى: مصرف كردن در زمان فعلى (و استفاده از اينهمه وسائل نو) و درك كردن در قرنها پيش از اين.
ـ ارتجاع يعنى: حضور فيزيكى در زمان حاضر و حضور فكرى در ماوراى قرون.
ـ ارتجاع يعنى: واپس انديشى و پيشرفت ستيزى.
ـ ارتجاع يعنى: عدم درك تحوّل.
ـ ارتجاع يعنى: رميدن از نوآورى و نوانديشى.
ـ ارتجاع يعنى: تكذيب طلوع و تحقير فجر.
ـ ارتجاع يعنى: تخليه تطوّر از محتوا.
ـ ارتجاع يعنى: تبعيد انسان از عرصه تعالى.
ـ ارتجاع يعنى: ذبح سرشارى لحظه ها در آستانه جهل.
ـ ارتجاع يعنى: مصلوب ساختن عقل در دالان تاريك جهالت.
ـ ارتجاع يعنى: عدم حضور در زمان, به دليل عدم آگاهى از زمان(2).
ـ ارتجاع يعنى: فريب خوردن و فريب دادن.
ـ ارتجاع يعنى: ترس از حمله هاى كاذب.
ـ ارتجاع يعنى: وارونه فهمى (رسالت) و (تعهّد).
ـ ارتجاع يعنى: ذبح انقلاب.
ـ ارتجاع يعنى: نسخ آگاهى.
ـ ارتجاع يعنى: مسخ آزادى.
ـ ارتجاع يعنى: ترك پيروى پيامبران (ع) در مبارزه با توانگران (أوفُوا الكيل و الميزان).
و سرانجام, ارتجاع ـ چه بدانيم يا ندانيم, و چه بخواهيم يا نخواهيم ـ تجسّم همه قابيلها و نمرودها و فرعونها و قارونها و خسروها و سزارها و ابولهبها و ابوسفيانها و معاويه ها و يزيدهاست, در برابر همه هابيلها و ابراهيمها و موسى ها و عيسى ها و محمّدها و على ها و حسين ها….
و ارتجاع ـ به الهام از تعبير امام على بن ابيطالب (ع) ـ يعنى: سكوت در برابر پرخوارى توانگران ظالم و گرسنگى محرومان مظلوم (يعنى عدم شعور به تعهّد و به اقدام).
و آيا اين مشكلى كوچك و فاجعه اى كم اهميّت است, آنهم براى يك انقلاب؟ هرگز و هرگز… و تا اين مشكل فاجعه بار باقى باشد, و براى محو آن يا عدم نفوذ و فعّال بودن آن حركتى عميق و قاطع صورت نگيرد, هيچ حركتى و اقدامى راه به جايى نمى برد, و هيچ مجاهدت و ايثارى ثمرى كه بايد نمى بخشد, و هيچ گامى مؤثّر در راه پيشبرد انسان جامعه برداشته نمى شود, و هيچ امرى برون از چيزهاى سطحى انجام نمى پذيرد. و يأس آگاهان و بريدگى جوانان علاج نمى شود. چرا؟ براى اينكه ارتجاع قاتل انقلاب است, ارتجاع علت تامّه عقب ماندگى است, و واپسگرايى, و پيشرفت ستيزى, و فقر شعورى, و نسخ آگاهى, و مسخ آزادى. و هيچ معلولى از علّت تامّه خود منفك نيست.
و اين نكته بس مهم را نيز ناگفته نگذارم, كه ارتجاع ـ پس همه آنچه درباره اش گفته شد ـ يك بينش ضدّتوحيدى, نيز هست, زيرا نفسِ تحوّل از آثار الهى است (تلك الأيامُ نُداوِلُها بينَ النّاس)(1). و اگر بشر از آن سوء استفاده كند, امر ديگرى است و نظاير بسيار دارد.
اينها همه از يك سو… كه بايد در همه آنها با دقّت انديشيد, و ژرف نگريست, و هر چه به نظر مى آيد بر آنها افزود… و از سويى ديگر ما مدّعى هستيم كه (انقلاب كرده ايم), آنهم به رهبرى روحانيّت… انقلاب يعنى چه؟…
1 ـ كه در بخش نخستين, بندهاى 10و11و12 مطرح گرديد.
2 ـ ايتام آل محمّد (ص) در اين روزگار, نخست شيعه آل محمّدند, سپس ديگر مسلمانان, و پس از آنان همه بشريّت. آيا امروز پدر تربيتى انسان و مربّى بزرگ بشريّت و چراغ راه همه جا ظلمت گرفته فرزندان آدم كجاست؟ و آيا امروز در كجاى جهان دستى مهربان و دانا و دلسوز و انسان شناس و تربيت گر و فطرت پرور, براى نجات انسان دراز است, در كجا؟ آرى انسان يتيم است و بشريّت يتيم….
پى نوشت :
1 ـ (جواهر الكلام) ج22.
1 ـ حتى مقتضاى (احتياط) نيز جدّى گرفتن اين وسعت و تحول است ـ كما لايخفى.
1 ـ و اينها امورى است كه اگر مسلمانان درباره آنها خود اقدام نكنند, بناگزير مورد (تهاجم) قرار خواهند گرفت.
2 ـ (سوره آل عمران) (3), آيه 139.
1 ـ من اين فقيه برجسته و مجتهد مسلّم را مى شناسم. و از برخى درباره آگاهى او از مسائل انسان معاصر و بيدارى و حساسيّتش نسبت به سرنوشت مسلمين و ملتهاى اسلامى مطالبى شنيده ام. در علم و تقوى كم مانند است, چه در نجف اشرف و چه در ديگر حوزه ها, خداوند به او طول عمر عنايت كند, وجودش را براى مسلمانان مايه عزّت و بركت قرار دهد.
2 ـ بايد ذكر كرد كه برخى ازعالمان و فقيهان در ايران نيز به اين موضوع مهم توجه يافته و آن را يادآورى كرده اند.
3 ـ (وسائل الشيعة) ج11, ص521.
4 ـ (سوره حشر) (59), آيه 7.
5 ـ (تحف العقول), ص191, (الحياة, ج3, ص178).
6 ـ (امالى شيخ طوسى) ج2, ص133 (الحياة ج3, ص61 و 69; ج4, ص154).
7 ـ بخش اول نامه ملاحظه شود.
1 ـ آنچه در اين مقوله, در اين مقاله, گفته مى شود, الزاماً به معناى (عدم آگاهى) ـ بطور مطلق ـ در حوزه ها نيست, هرگز; بلكه براى رسيدن به (عدم ناآگاهى) ـ بطور مطلق ـ در حوزه هاست. زيرا وجود جمعى ناآگاه در حوزه ها نيز به منزله قبول يك رخنه كارى است در يك بناى استوار, رخنه اى كه مى تواند محل نفوذ و تهاجم دشمن قرار گيرد. و آيا اين چگونگى خطرى كم اهميّت است؟
1 ـ چون اصلاحات, در حال عادى, اصلاحات است. در حال انقلاب و در شرايط انقلابى, پيشنهاد اصلاح و گرايش به اصلاحات حركتى ضدانقلابى است. در انقلاب فقط بايد انقلاب عمل شود, وگرنه حركتى ارتجاعى خواهد بود. ميان حركت و عملكرد انقلابى و ضدّ انقلابى واسطه نيست, يا انقلاب است يا ضد انقلاب.
2 ـ (نهج البلاغه) ص525 ـ 527; عبده ج2, ص84 ـ 86.
1ـ (غررالحكم) ص357 (الحياة ج1, ص345), نيز (بحارالانوار) ج78, ص7 ـ از كتاب (مطالبُ السَّؤول).
2 ـ و از اين جهت يك صفت ضدّ ايمان است, زيرا در احاديث رسيده است كه مؤمن كسى است كه از زمان خويش آگاه باشد. و روشن است كه مقصود (زمان تقويمى) نيست, بلكه (زمان زيستى و انديشه اى) است, يعنى زمان با محتواى آن و اهل آن.
1 ـ (سوره آل عمران) (3), آيه 140
آشنايى با بنياد بعثت
عظيمى محمدجواد
تلاش حوزه هاى علميه و ديگر مراكز فرهنگى ما در راه شناخت قرآن و عرضه معارف الهى و آسمانى آن, زيربناى هويت اعتقادى و استقلال فرهنگى ما را مى سازد. گستردگى و عمق اين تلاش, هر چه رو به فزونى گذارد, اعتلاى هويت و استحكام استقلال ما را بيشتر به ارمغان مى آورد, و اين هر دو, ضرورتى حياتى دارد, چرا كه امروز اعتقاد و فرهنگى دينى با انبوهى از مسائل گوناگون مواجه شده است كه هر كدام مى تواند جريانى به راه انداخته و مشكل آفرين باشد. اگر تا ديروز صرف بيشترين تلاش حوزه هاى علميه در راه فقه و اصول مى توانست توجيه پذير باشد امروز توجيه ناشدنى است; زيرا مشكلات كنونى انسان مؤمن و سؤالاتى كه در مقابل انديشه و اعتقاد دينى او طرح مى گردد تنها با فقه و اصول, جواب نمى گيرد.
احياء مواريث قرآنى و سرمايه هاى گرانقدرى كه حاصل زحمت سلف صالح ما در راه شناخت قرآن و معارف بيكران آن است مى تواند زمينه ساز تلاش بايسته اى شود كه انتظار آن از حوزه هاى علميه مى رود.
بنياد بعثت با اعتقاد به اين ضرورت, تلاش تحقيقاتى خود را معطوف به اين مهم داشته و در احياء مواريث قرآنى مى كوشد و اميد آن دارد كه بتواند نتيجه تلاش و زحمت خود را در گرايش و اقبال هر چه بيشتر حوزه هاى علمى و مراكز فرهنگى به علوم و معارف قرآنى بيابد. ما نيز همراه با اين اميد, نگاهى گذرا به تاريخچه بنياد بعثت و فعاليتهاى آن داريم.
بعد از شهريور 1320 و اخراج رضاخان از ايران, اجتماع كوچكى از چند نفر از علما و متدينين در منزل مرحوم حجة الاسلام (حاج شيخ عباسعلى اسلامى) در تهران تشكيل شد. اين گروه كه به دعوت ايشان گرد اده بودند هسته اوليه مدارس )جامعه تعليمات اسلامى) را پى ريختند. تا انديشه دينى را در ميان جوانان و نوجوانان, گسترش دهند. با استقبال خوبى كه از اين حركت شد, ساليانى نگذشت كه حدود 260 مدرسه تعليمات اسلامى در ايران تأسيس شد; مدارسى كه هر كدام از كتابخانه خوبى نيز برخوردار بودند. اين كتابخانه ها از كتابخانه مركزى كه در تهران بود تغذيه و سرويس دهى مى شد.
در كنار كتابخانه بزرگ اسلامى تهران, (مؤسسه الغدير) نيز شكل گرفت تا بتواند با چاپ و انتشار آثار بزرگ, در راه شناخت بهتر مذهب تشيع و امامان معصوم, گام بردارد. انتشار ترجمه كتاب (الغدير و مجموعه ديگرى از كتابها, حاصل تلاش اين مؤسسه است. مؤسسه الغدير شعبه اى نيز در بيرون داشت و مجله اى را نيز منتشر مى كرد.
با فوت مرحوم حجة الاسلام حاج شيخ عباسعلى اسلامى, بنا به تصميم سرپرستى جديد; يعنى (حاج شيخ على اسلامى) فرزند آن مرحوم, مؤسسه الغدير به نام (بنياد بعثت) تغيير نام داد. مركز اين بنياد, اكنون در تهران است و به فعاليتهاى خود ادامه مى دهد.
بنياد بعثت داراى واحدهاى مختلفى به شرح زير است:
تحقيق و پژوهش
ترجمه و نگارش
چاپ و نشر
روابط بين الملل
كودكان و نوجوانان
* واحد تحقيقات اين بنياد, در سالهاى فعاليت خود در تهران موفق شد آثار زيادى را تحقيق و منتشر كند.
اين واحد به اميد بهره گيرى از امكانات تحقيقى حوزه علميه و استفاده بيشتر از تجربيات محققين آن, در اواخر سال 67 به شهر قم انتقال يافت. و اكنون با بهره گيرى از تلاش بيش از سى نفر از محققين تلاشگر به فعاليت خود ادامه مى دهد.
در شهر قم, مؤسسات فرهنگى و بنيادهاى علمى زيادى است كه در احياء تراث مى كوشند, اما اغلب تلاش آنان در محور فقه و اصول است از اين رو توجه خوب واحد تحقيقات بنياد بعثت به مواريث قرآنى و احياء تفاسير كهن, در خورد توجه و تقدير است.
واحد تحقيقات اين بنياد, بخشى دارد به نام (احياء كتب تفسيرى), اين بخش توجه خاصى بر روى تفاسير مورد مراجعه حوزه هاى علميه و دانش پژوهان اسلامى مى شود.
تفسير (برهان) مرحوم بحرانى از اولين تفاسيرى بود كه مورد توجه اين بخش قرار گرفت و اقدام به تصحيح, تحقيق و استخراج احاديث آن از منابع شيعى گشت. اين تفسير كه در گذشته در چهار جلد با چاپ سنگى منتشر شده است, مراحل پايانى تحقيق و تصحيح را مى گذراند و در ده جلد منتشر خواهد شد.
در اين واحد, تفاسير ديگرى نيز در دست تحقيق و پژوهش است از آن جمله:
1 ـ تفسير (مراة الانوار) مرحوم ابالحسن اصفهانى عاملى نباتى, از اين تفسير در گذشته فقط مقدمه آن به عنوان مقدمه تفسير برهان, چاپ شده است, در حالى كه مراة الانوار, تفسير مستقلى است كه بعد از پايان تحقيق و تصحيح منتشر خواهد شد.
2 ـ تفسير (الهداية القرانيه فى الولاية الامامية) اين تفسير, در استفاده از آيات قرآنى پيرامون ولايت ائمه ـ ع ـ شيوه اى نو و جذاب دارد.
3 ـ تفسير (آلاءالرحمن) مرحوم شيخ جواد بلاغى. اين تفسير كه متأسفانه ناقص مانده است و تا سوره نساء بيشتر نيست مى تواند يكى از بهترين تفسيرهايى باشد كه چگونگى ورود به عالم فهم و تفسير قرآنى را مى نماياند. مرحوم شيخ جواد بلاغى در همين تفسير كوتاه, ثابت كرده است كه استاد كم نظيرى در تفسير است.
4 ـ تفسير (نفحات الرحمان فى تفسير القرآن) مرحوم شيخ محمد نهاوندى خراسانى. بخش عظيم اين تفسير, استفاده از روايات است و در پايان هر روايت, آراى خود مفسر, ذكر شده است.
البته اين بخش, تمامى تفاسير كهن شيعى را در دستور كار خود دارد كه از خداى منان, اميد توفيق براى تحقيق و انتشار آن را داريم.
بخش احياء كتاب تفسير, مصمم به نشر (مجمع التفاسير) است كه در آن, هر يك از سوره هاى قرآن از يكى از تفاسير بزرگ انتخاب مى شود و به اين گونه نمونه اى از مشى تفسيرى و آراء قرآنى بزرگان در كنار هم بيايد.
بخش ديگر, واحد تحقيقات اين بنياد, بخش (احياء كتب) است. اين بخش, توجه خاصى به احياء آثارى كه در خصوص زندگازنى و احوالات ائمه ـ ع ـ و عترت پيامبر اكرم دارد و در اين زمينه, تلاش مى كند. در اين بخش نيز آثار زيادى مراحل تصحيح و تحقيق را مى گذراند از آن جمله:
1 ـ دلايل الامامه: طبرى
2 ـ الرجعه: شهيد استرآبادى
3 ـ مصباح الانوار: هاشم بن محمد كه يكى از منابع اصيل كتاب بحارالانوار است.
4 ـ الثاقب فى المناقب: عمادالدين طوسى از قرن ششم هجرى است.
5 ـ التمة فى تواريخ الائمه: حسينى عاملى از قرن يازدهم كه در آن زندگانى ائمه به صوت خلاصه آمده است.
6 ـ كنز المطالب و بحر المناقب فى فضايل على ابن ابى طالب: ولى الله حسين رضوى
7 ـ على وليد الكعبه: اردوبادى
8 ـ الافصاح: مرحوم شيخ مفيد كه يك كتاب كلامى است, كه به يارى حق تا مراسم بزرگداشت ايشان آماده مى شود
9 ـ كفايه: خرازى قمى
10 ـ بشارة المصطفى: ابن جرير طبرى
11 ـ ذخاير العقبى: احمدبن عبدالله طبرى
همچنين كتاب (مجمع البحرين) و تاريخ يعقوبى نيز در حال تحقيق و تصحيح است.
در واحد ترجمه بنياد بعثت, فعاليت خوبى در زمينه ترجمه صورت گرفته است و كتابهاى زيادى از فارسى به زبانهاى ديگر برگردانده شده است, از جمله:
عربى 96 كتاب
انگليسى 50 كتاب
فرانسه 11 كتاب
اردو 11 كتاب
تركى استانبولى 5 كتاب
سواحلى, يك كتاب
اكنون نيز اين واحد مشغول ترجمه تفسير نمونه و كتابهاى آقاى فلسفى است.
واحد چاپ و انتشار بنياد بعثت به انگيزه فعاليت در زمينه هاى تربيتى, اعتقادى, اخلاقى, تاريخى و احكام, اقدام به چاپ و انتشار كتابهاى زيادى به دوازده زبان كرده است.
مجموعه انتشارات اين بخش بيش از پانصد كتاب است. كميت و كيفيت خوب موضوعات منتشره, عنوان ناشر نمونه را در نمايگاه بين المللى سال 68 از آن اين واحد ساخت. هم اكنون بيش از هزار جلد آثار خوب نيز در دست تدوين و تنظيم و حروف چينى است كه به زودى منتشر خواهد شد. * واحد روابط بين الملل, بنياد بعثت, ضمن هماهنگى با ديگر مؤسسات تحقيقاتى و علمى در دنيا و ايجاد رابطه فرهنگى به نشر معارف شيعى مى پردازد و با اعزام مبلغ و ارسال كتاب در اين زمينه, فعال است.
* بنياد بعثت با اعتقادى كه به ضرورت پرورش نسل جوان دارد واحد كودكان و نوجوانان را پى افكند. اين واحد با دعوت از نويسندگان و نقاشان گروههاى سنى مختلف كودكان و نوجوانان, در عرضه معارف اسلامى فعاليت مى كند. آثار منتشر شده در اين گروه, همزمان به 9 زبان دگير ترجمه و به همراه متن فارسى آن منتشر مى گردد.
* واحد نمايشگاه و فروشگاه كتاب اين بنياد, با اعتقاد به ضروت يك سيستم فعال و كارآمد در امر توزيع كتاب, به برپايى نمايشگاه و فروشگاه كتاب همت گماشته است, و هم اكنون فروشگاهها و نمايشگاههايى در داخل و خارج از كشور داير كرده كه رو به گسترش است. مراكز نشر و عرضه بنياد بعثت تاكنون در تهران, مشهد, قم, اصفهان, بندرعباس, سارى, قرچك ورامنى, و بيروت فعاليت چشمگيرى دارند.
با آرزوى توفيق براى همگان در نشر اسلام و بسط دانش و معرفت
معرفيهاى اجمالى
حافظيات: مجموعه مقالات درباره حافظ. عليرضا ذكاوتى قراگزلو. (همدان, شركت انتشارات مسلم, 1370). 308ص, وزيرى.
حافظ پژوهى به معناى شناسايى و شناساندن حافظ و انديشه هاى او و فحص و بحث در چگونگى هنر و طبع او و نيز گسترداندن آثار وى, توان گفت كه سابقه اش به عصر حافظ مى رسد. اكنون صدها كتاب و مقاله در ميان مجموعه هاى مدوّن فرهنگ اسلامى ايرانى توان يافت كه از منظرهاى گوناگون به شخصيت و انديشه حافظ نگريسته اند. (ر.ك: كتابشناسى حافظ از مهرداد نيكنام; حافظ پژوهان و حافظ پژوهى و حافظ پژوهى از ابوالقاسم رادفر; رونق بازار حافظ شناسى از بهاءالدين خرمشاهى در كتاب چهارده روايت; مقاله شناسى براى حافظ شناسى در كتاب حافظ شناسى, ج5, 205; حافظ شناسى در شبه قاره هند در كتاب اخيرالذكر, ج6, ص216).
با اين همه حافظ پژوهى زبده گويى و سختكوش گفته است: كارنامه حافظ شناسى معاصر ايران (پربرگ) است; اما (پربار) نيست. (حافظ شناسى, بهاءالدين خرمشاهى, ج1, ص15).) يعنى هنوز درباره انديشه و شخصيت حافظ و اثر جاودانه اش مى توان سخن گفت و پژوهشهاى ديگرى سامان داد و زواياى ناشناخته اى را شناسد. (برخى از اين زمينه هاى ناشناخته اى كه هست پژوهشيان را مى طلبد, در اقتراح از استادان آمده است. ر.ك: كيهان فرهنگى, سال پنجم, شماره 5, ص31.)
آنچه اينكه به معرّفى كوتاه آن مى پردازيم, مقالاتى است درباره حافظ و غالباً در زمينه هايى كه جاى سخن داشته و نگارش اين مقالات تكرار مكررات نبوده است. ويژگى ديگر اين اثر, گزيده نگارى و و زبده گويى مؤلف است. ذكاوتى را جامعه علمى و ادبى ما افزون بر آثار ترجمه اى و تأليفيش با مقالات سخته و ارزنده وى در حجله هاى علمى كشور مى شناسد و با دقت و استوارنگارى او آشناست. از اين روى بى گمان جامعه علمى ما از نشر يكجاى مجموعه اى از آثار وى كه به زمينه اى خاص ارتباط دارد; خرسند خواهد بود. كتاب با يادداشت كوتاهى آغاز مى شود و با بخش اوّل ادامه مى يابد كه شامل پاسخ چند پرسش است در مورد حافظ. سپس مقاله خواندنى (چشم انداز پاره اى از ناهمواريها در شعر حافظ) آمده كه نشانى است از هوشمندى و يكسو به نينديشيدن سخن گفته است. در بخش سوّم با پنج مقاله, همگونيها و جداگونگيهاى حافظ را با چندتن از عارفان و شاعران برنموده و تأثر حافظ را از آنان نشان داده است. عناوين اين مقالات چنين است: ابن عربى شاعر و حافظ عارف (كه عنوانى است لطيف و انديشه برانگيز), حافظ و ابن فارض, از روزبهان تا حافظ, شمس الدين محمد تبريزى و شمس الدين محمد شيرازى, قلندرانه هاى سعدى و حافظ.
در بخش چهارم با سه مقاله و پاسخ به يك نقد, نگاهى به اعتقاد و مسلك حافظ و نيز مراحل سير و سلوك در شعر حافظ افكنده شده است. مقاله اوّل تحت عنوان حافظ در ميان هفتاد و دو ملت, ضمن نشان دادن داوريهاى وابستگان جريانهاى گوناگون درباره حافظ و وابسته دانستن به آن جريانها و مكتبها و مسلكها, زمينه اين داوريها را در شعر حافظ كاويده است. اين مقاله آكنده است از آگاهيهاى سودمند درباره فرهنگها, انديشه ها, فرقه ها و مسلكهاى مختلف. در پايان كتاب, متنى است ويراسته از (تفسيرى شيعى از يك غزل حافظ). و بالأخره با فهرست راهنما, كتاب پايان داده شده است.
برخى از اين مقالات پيشتر در مجله هاى علمى نشر يافته كه بدانها اشاره شده است. امّا مقالاتى از آن براى اوّلين بار است كه نشر مى آيد; مانند مقاله (چشم انداز پاره اى از ناهمواريها در شعر حافظ), (اشاره اى به مراحل سلوك در شعر حافظ) و…. مقالات نشر شده نيز بازنگرى شده و افزونيهايى يافته اند كه براى نمونه به مقاله پاسخ چند پرسش در مورد حافظ (ص10) مى توان اشاره كرد. اين مجموعه گويا همه (حافظيات) جناب ذكاوتى نباشد. چه, از جمله مقالات برجاى مانده از ايشان, يكى مقاله (كتاب پربرگ و بار در حافظ پژوهى) است كه در معرفى كتاب خوب و گرانقدر (حافظ نامه) است. (ر.ك: كيهان فرهنگى, سال ششم, شماره پنجم, ص42.) و ديگر نقد و نظرى است بر حافظ نامه (ر.ك: حافظ نامه, چاپ سوم, ص1411) كه در مستدركات حافظ نامه نيامده است. نمى دانم آيا باز هم از جناب ذكاوتى در اين باب مقالتى در جاى ديگر نشر يافته است يا نه؟ اين دو را كه ياد كرد, شايد از باب اينكه نقد كتابى درباره حافظ بوده است و نه مستقيماً درباره خود حافظ و افكار او, در كتاب حاضر آورده نشده است. اما روشن است كه به هرحال در نقدِ اظهار نظرهايى است درباره حافظ و اگر جناب ذكاوتى آنها را نيز بر اين كتاب مى افزودند, اثر (پربار) ايشان (پربرگ) نيز مى ش.د
نكته آخر اينكه اين كتاب در همدان و به همت ناشرى در آن ديار نشر يافته است. و گواينكه چشم نوازى و زيبايى كتابهاى مركز را ندارد, اما تلاشى است ستودنى و بايد به ناشر دست مريزاد گتف و از مسؤولان فرهنگى كشور خواست كه ناشران شهرها را با در اختيار نهادن امكانات, بنوازند. باشد كه از اين رهگذر, از يكسوى در جهت رشد فرهنگ شهر بكوشند و از سوى ديگر محققان آن ديارها را يارى رسانند. درآمدى بر علوم قرآنى. محمدرضا صالحى كرمانى. (تهران, انتشارات جهاد دانشگاهى, 1369). 284ص, وزيرى.
بخش عظيمى از تحقيقات دانشمندان اسلامى درباره قرآن را, كتابها و پژوهشهايى تشكيل مى دهد كه از آنها با عنوان علوم قرآن ياد مى شود. در اين گونه آثار, از مباحثى چون فزون جمع و ترتيب و اعجاز آن, مشخصات سوره ها, و نيز قرائت و تفسير و… سخن مى رود. غالباً مباحث اين گونه آثار بدون نظم و ترتيب ويژه اى در كنار هم آمده اند. مشهورترين اين آثار, مانند البرهان فى علوم القرآن و يا الاتقان را اگر بدقت بنگريم, درخواهيم يافت كه تهى از هرگونه نظم و ترتيب منطقى است. كتاب آقاى صالحى را دست كم در فارسى بايد از معدود آثارى دانست كه در جهت نظم منطقى بخشيدن به مبحث علوم قرآنى كوشيده است. مؤلف در مقدمه آن نوشته اند:
در اين كتاب كوشش شده است تا مطالب متفرق و پراكنده اى كه در كتابهاى علوم قرآنى به صورتى غير متديك مطرح شده است, با نگرشى فلسفى به صورتى منظم و طبقه بندى شده طرح شود.
كتاب مزبور پس از مقدمه اى كوتاه, با فصل اوّل ادامه مى يابد كه عهده دار تبيين و توضيح عنوان (علوم قرآنى) است و در ضمن آن از تعريف علم, نقش موضوع در علم, تحريف علوم قرآنى, تمايز علوم قرآنى, معيار وحدت در علوم قرآنى, و روش تحقيق در علوم قرآنى سخن رفته است. در فصل دوم از مبادى علوم قرآنى بحث شده و با دقت تمام, مرز بين (مبادى) و (مسائل) روشن شده و با ترسيم نمودارى, مبادى روشن شناسانه, مبادى تاريخى, مبادى تصوّريه و تصديقيّه و مبادى اثباتيه علوم قرآنى معرفى شده است. در فصل سوّم باز گزيده گويى و استوارى در خور توجهى, از طبقه بندى علوم قرآنى و معيار طبقه در علوم اعتبارى و سپس در علوم قرآنى سخن رفته است. فصل چهارم عهده دار تبيين روش تحقيق در علوم قرآنى است كه با ارزيابى روشهاى حسّى و عقلى, چگونگى روش پژوهش در علوم قرآنى, روشن شده است. در فصل پنجم كتاب از علم تفسير بحث شده و در ادامه آن از پيامبر ـ ص ـ به عنوان بنيانگذار تفسير, مفسّران صدر اسلام, تابعين و مؤلفان تفسيرى, ياد شده است. فصل ششم با عنوان تاريخ قرآن, از مباحثى چون نزول قرآن, معناى نزول, نخستين و آخرين آيه, روايات شأن نزول, ترتيب سور, مكى و مدنى بودن آيات و جمع آورى قرآن, بحث شده است. در فصل هشتم از علم تجويد سخن رفته و در ضمن آن به مبحث مهم حروف مقطعه در قرآن, به اجمال رسيدگى شده است. در فصل نهم از كلمات قرآن بحث شده و در ادامه آن, هوشمندانه سخن از معنى شناسى به ميان آمده و با دقت ياد آوردى شده است, كه (اشكالات معنى شناسى درباره لغاتى كه معناى آنها از حريم انس و عادت و حس و ماده بدور است, بسيار عظيم تر است.) (ص159). آنگاه مشكل مفسّر در تبيين و تفسير واژه هاى قرآنى مطرح گريده است و مسائل شايان توجهى در اين زمينه آمده است. فصل دهم عهده ادر تبيين معناى تفسير, موضوع و فايده آن و روش تفسير است. در اين فصل تفسير, هدف تفسير بازشناسى شده و با توجه به تحوّل زبان و عوامل تحوّلات الفاظ و نقش آن در بازشناسى متون, به عنوان نمونه از واژه (الله) و سير تحوّل آن بحث شده است. در فصلهاى بعدى قرآن و چگونگى معجزه بودن آن, و بالاخره فايده علوم قرآنى و مبادى تصديقيه و اثباتيه آن بحث شده است. كتاب حاضر بر روى هم, اثرى خواندنى و سودمند است. الصحيح من سيرة النبى الأعظم. جعفرمرتضى عاملى. (قم, بى نا, 1412), جزء پنجم و ششم, 389«242ص, وزيرى.
ثبت و ضبط وقايع مربوط به زندگانى رسول الله ـ ص ـ كه پيشينه بسيار كهنى دارد, هماره مورد توجه مورخان, محدثان و عالمان بوده است. اكنون صدها كتاب و مقاله توان يافت كه از نگاههاى گونه گون به ابعاد زندگانى آن بزرگوار پرداخته اند. با اين همه, منابع اصلى و مصادر اوّليه تمامت اين پژوهشها اگر در دايره نقد ريخته شود, دانسته خواهد شد كه گاه فراينده ناصواب اين پژوهشها, بر اساس نااستوار برخى از آن منابع پيشين بوده است. از اين روى, نقد و تمحيص متون كهن تاريخى بسيار ضرورى است و اگر اين مهم بدقت صورت پذيرد, روشن خواهد شد كه دستهاى پيدا و ناپيدا چه دگرگونيهاى شگفتى در شكل دهى و گزارش حوادث روا داشته اند. كتاب الصحيح من سيرة النبى الاعظم, در اين زمينه گام بلندى است. جلد اوّل و دوّم اين كتاب, دوازده سال پيش منتشر گرديد و با استقبال محققان انديشوران مواجه شد. اكنون جلد پنجم و ششم آن منتشر شده كه ادامه بحث از حوادث نبرد خندق است و پايان آن غزوه بنى النصير. استاد سيد جعفر مرتضى عاملى, در تمام فصول كتاب با نگرش نقادانه پيش رفته و براى بازشناسى حوادث تاريخى صدر اسلامى, دهها منبع تاريخى تفسيرى, حديثى و… را كاويده و با سنجش و مقارنه نقلها و بازنگرى اسناد در پرتو آگاهيهاى رجالى و حديث شناسى, غبار از چهره حوادث فراوانى سترده است.
بهره گيرى از نصوص بسيارى كه در كتب مشهور سيره نيامده است, اما از منابع مهم و اصيل نگارش سيره تواند بود, از جمله برجستگيهاى اين مجموعه است. نقد و بررسى جريان فضيلت سازى درباره چهره هاى تاريخى و بركشيدن عناصرى و در مقابل, فرودست انگاشتن چهره هاى ديگر ـ كه متأسفانه قصه پر غصّه تاريخ است ـ نيز در اين مجموعه خواندنى و تنبه آفرين است. در مجموعه اين شش جلد كتاب, حوادث, فضيلتها, گزارشها و نقلهاى فراوانى به دايره نقد ريخته شده, و بى پايگى آنها روشن گرديده و يا پيرايه هاى بسته شده در پيرامون آنها زدوده شده است. در مثل, مباحث ذيل در كتاب حاضر بدقت مورد كاوش قرار گرفته است: اسلام آوردن عبدالله بن سلام, شركت عثمان در ساختن مسجد, تشريع اذاتن, روايت صوم عاشورا, كينه ابوتراب, مواضع پيامبر درباره اسراى بدر, خمس از نگاه تاريخى و آثار فقهى آن, وفات رضيه دختر پيامبر و اكاذيب بسته شده بر اين حادثه, تحريم خمر و تدريجى نبودن آن, خواستگارى امام على ـ ع ـ از دختر ابوجهل, زمان معراج پيامبر, نقد حديث (پيامبر ينيم خويش, نقد گزارش استلام اصنام, تاريخ اسلام آوردن ابوبكر, نقد و بررسى روايات روزهاى نخستين پيامبر و اثبات بى پايگى آنها, چهره نمايى فراريان از نبرد احد, شأن نزول عيس و توتى, اسلام آوردن خليفه دوّم, چگونگى واژه (صديق) و اطلاق آن به خليفه اوّل, نقد فضايل زيدبن ثابت, نقد و بررسى (سرية الرجيع), وضع تاريخ هجرى توسط رسول خدا و….
گزيده سخن آنكه كتاب ياد شده, اثرى است آكنده از تحقيقات تاريخى و پژوهشهاى رجالى و نمونه اى است عينى از تحقيقى گسترده و مستند و استوار.
مؤلف به مناسبتهايى, استطرادهاى فراوانى در كتاب دارد كه اين بحثهاى جنبى در سير بحث, گاه ضرورى مى نموده است و براى روشن ساختن برخى حوادث و آماده ساختن زمينه در نتيجه گيرى از حقايق تاريخى, الزامى بوده است. امّا گاه, رشته بحث را گسسته و خواننده را از پيگيرى مسلسل حوادث بازداشته است. اگرجناب جعفرمرتضى عاملى همت كنند و اين سيره را با همين شيوه به فرجام رسانند, مى توان گفت پايه و مايه شايسته اى براى نگارش شرح حالى مستند و استوار فراهم آمده است, افزون بر اين, تلخيص كتاب و عرضه اثرى پيراسته و به دور از بحثهاى طولانى بر اساس اين مجموعه, كارى است مهم و معتنابه كه اميد مى رود زيرنظر استاد انجام پذيرد. حكيم استرآباد: ميرداماد. سيد على موسوى مدرس بهبهانى. (تهران), انتشارات اطلاعات, 1370). 383ص, وزيرى.
حكيم, فيلسوف, فقيه, محدّث و مفسّر بزرگ, سيد محمدباقر فندرسكى استرآبادى, معروف به ميرداماد, از قلّهاى بلند فرهنگ تشيع و از چهره هاى كم نظير آن است. استاد علامه سيد جلال الدين آشتيانى درباره وى نوشته اند:
از اعاظم علماى شيعه به شمار مى رود كه علاوه بر تبحّر در فلسفه الهى و طبيعى و فنون رياضى و انواع و اقسام آن و طب مرسوم آن عصر, در علوم فقه و اصول و حديث و رجال و تفسير, از مجتهدين بزرگ عصر خود بوده و در فنون ادبى كم نظير است…. در جلالت قدر او همين بس كه استاد صدرالمتألهين است و صدرالمتألهين او را بزرگترين فيلسوف و فقيه و از راسخان در علم مى ادن. (منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران, ج1, ص4.)
شرح حال و سوانح زندگانى او در منابع و مصادر بسيارى آمده است; اما تاكنون كتابى در خورد شخصيت آن فيلسوف بزرگ كه تمام ابعاد شخصيت او را كاويده و احوال و آثار آن بزرگوار را نمايانده باشد, به قلم نيامده بود.
اكنون آقاى دكتر سيد على موسوى بهبهانى از پس سالها تلاش و تحقيق, حاصل مطالعات خود را درباره ميرداماد در يك كتاب مستقل عرضه كرده و اثرى ستودنى و خواندنى فراهم آورده است. كتاب حاضر در يك مقدمه و پنج بخش سامان يافته است. در مقدمه از اوضاع سياسى, فرهنگى و دينى قبل از صفويه و دوره صفويان سخن رفته و در بخش اول, زندگى ميرداماد بررسى شده است. بخش دوّم بحثى است از سير تفكر فلسفى از آغاز تا ميرداماد كه در ضمن آن از تأثير و ناشرها در فكر و دانش عرب, انتقال علوم يونانى به عالم اسلامى و اهميت كار شيعه در فلسفه اسلامى, بحث شده است. بخش سوّم, گزارشى از آاثار ميرداماد است كه ابتدا فهرست الفبايى آنها آمده است و سپس فهرست تفصيلى و كتابشناسى تحليلى آنها. در بخش چهارم ـ كه آن را اساسى ترين بخش كتاب توان شمرد ـ به نقد و بررسى عقايد و آراء خاص محقق داماد پرداخته شده و در ضمن آن, ديدگاه وى درباره وجود جوهرى مسأله خلق اعمال, بدا, وجود, كيفيت خلق و ايجاد جهان و… نقد و بررسى شده است. بخش پنجم, تحليل و بررسى گسترده و عالمانه پنج كتاب از مهمترين آثار محقق داماد است كه مى توان از آن به عنوان نمونه روشن كتابشناسى تحليلى و دقيق ياد كرد.
آقاى بهبهانى در اين نقد و بررسى, مطالب جنبى مهمى را نيز آورده است; در مثل ضمن شرح حال ميرداماد, شرح حال و آثار و آراء استادان و شاگردان وى نيز گزارش شده و از سبك نگارش وى و چگونگى تعليم و تعلّم در آن روزگار بدقت سخن رفته استك
در نگارش كتاب, گواينكه مؤلف از هرآنچه درباره ميرداماد نگاشته شده, غافل نبوده و تمامت آنها را به ديده نقد و بهره ورى نگريسته است, امّا در بيان آراء, به نگاشته هاى شرح حال نگاران بسنده نكرده و شخصاً آثار و نگاشته هاى ميرداماد را مطالعه كرده و آراء و انديشه هاى وى را عرضه كرده است. تلاش آقاى بهبهانى ارجمند است و شايان توجه و كتاب وى نيز خواندنى است و سومند. هكنذا خوى علمى و فروتنى بزرگوارانه مؤلف نيز ستودنى است كه در مقدمه, خوانندگان و محققان را به نمور كتاب فراخوانده و براى پيدايش كتاب از اشتباهات احتمالى نوشته اند: (… اگر خطايى در آن استنباط روى داده, بزرگانى كه اين رساله را مطالعه مى كنند; بر بنده منت نهاده آگاهم سازند و از لغزشهاى فكرى نجاتم دهند و الطاف خود را در اين موارد از بنده دريغ ندارند.)
نكته آخر اينكه كتاب وى صرفاً شرح حال و آثار و گزارش ازسوانح زندگانى ميرداماد و شمارش استادان و شاگردان نيست, بلكه همان طور كه اشاره شد, تحليل افكار و بررسى آثار و عرضه يك زندگينامه عالمانه و هوشمندانه است كه خواننده با در نگريستن به آن از خصوصيات فكرى و دينى و اخلاقى ميرداماد, افكار و انديشه هاى او, سبك نگارش و زبان علمى و ادبى او, آگاه خواهند شد. ابن باديس و الجزاير. محم الميلى. ترجمه حسن يوسفى اشكورى. (چاپ اول: تهران, نشر يادآوران, 1370). 247ص, رقعى.
عبدالحميد بن بن محمد المصطفى, معروف به بن باديس, از عالمان, متفكران, مصلحان و نوانديشان بزدرگ الجزايرى است. شخصيت علمى, فكرى, روش انقلابى و تحرّك و نستوهى او را مانند سيد جمال الدين اسدآبادى تلقى كرده اند, و بسيارى جايگاه بلند او را در علوم و معارف اسلامى و چيرگيش را در مسائل اجتماعى و فرهنگى, ستوده اند. او فقيهى برجسته و داراى فتوا بود و در تفسير, مكانت عظيمى داشت. بيست و پنج سال آيات الهى را بر مسلمانان فرو خواند و دلها را با معارف قرآن سيراب كرد. ستيزه گرى, نستوهى, اقدام و ثبات, از ويژگيهاى او بود و در سخنورى و نگارش و خطابه, مرتبت والايى داشت. متأسفانه در ميان آثار مكتوب فارسى, تاكنون كتابى مستقل كه نشانگر ابعاد گونه گون فكرى, علمى, روحى و جهادى او باشد, منتشر نشده است. روى ترجمه كتاب ابن باديس و الجزاير كه بر روى هم در نماياندن ابعاد مختلف زندگانى او سودمند است و كار آمد, اقدامى ستودنى است و بايد به مترجم فاضل و سختكوش آن دست مريزاد گفت.
مترجم كتاب, آقاى يوسفى اشكورى, مقدمه اى بر كتاب نگاشته اند و در ضمن آن با استناد به منابع و مصادرى غير از كتاب حاضر, درباره زندگانى, ويژگيها, مبانى و روشهاى اصلاح طلبى ابن باديس, سخن گفته و لزوم شناخت ابن باديس و انديشه هاى او را نمايانده است. مقدمه مؤلف, بازگو كننده چگونگى آشنايى او با ابن باديس و كندوكاو در شرح حال و شخصيت و انديشه هاى اوست كه هنرمندانه و دلپذير به قلم آمده است.
فصل يكم از بخش اول كتاب نگاهى است گذرا به شخصيت فكرى و سياسى ابن باديس و در فصل دوّم با عنوان (ابن باديس و هويت عربى), به بررسى چگونگى وضع فرهنگى و سباسى روزگار ابن باديس پرداخته شده و در ادامه آن از انديشه هاى او درباره مردم, عرب, آزادى, نادرستى انديشه استعمار و پى آمدهاى آن بحث شده است. در فصل بعدى با عنوان زيبا و تنبه آفرين (اگر فرانسه از من بخواهد, لااله الاالله [بگويم], نخواهم گفت), به توجيه دقيق اين شعار پرداخته و از انديشه هاى ابن باديس درباره وحدت ملّى, زن و شخصيت ملّى, و انشاى تزوير گرايان سخن گفته است. آخرين فصل اين بخش, گزارشى از چگونگى مبارزه پى گير و گسترده ابن باديس با ابعاد مختلف عقب ماندگى است. در اين بخش, تجليل و تأييد وى از مصطفى كمال (آقاتورك) و حركت او با توجيه هاى ناموجّه, شگفت مى نمايد.
بخش دوّم كتاب, يكسره به عرضه مقالات ابن باديس پرداخته شده و در ضمن فصلهايى با عناوين ابن باديس در مقام معلّم, آرمان ابن باديس و برنامه هاى وى و… انديشه هاى بلند او گزارش شده است. عناوين برخى از مقالات اين بخش چنين است: مرد مسلمان الجزايرى, ملت الجزاير نمى ميرد, دفاع از زبان عربى, مبانى ما, اهداف ما و شعار ما, براى كى زندگى كنيم؟ نژادگرايى قومى و نژادگرايى سياسى, سياست و سركوب, درد دلهاى شمال آفريقا چگونه مداوا مى گردد. پيامبهاى سياسى به جهانيان ثابت كنيد كه لايق زندگى هستيد, عرب در تاريخ و فلسطين شهيد.
كتاب حاضر بر روى هم, اثرى است خواندنى و سودمند. و خواننده با درنگريستن در آن, بخش از تاريخ سياسى جهان اسلام را بازخواهد شناخت و با يكى از چهره هاى پرشور سلسله محيبان آشنا خواهد شد. متأسفانه فهرست تفصيلى و دقيق موضوعات, در اين چاپ به چشم نمى خورد و اميد است در چاپهاى بعدى, جبران شود. دروس فى علم الأصول. سيد محمدباقر صدر. تحقيق و تعليق مجمع الفكر الأسلامى. حلقه اوّل و دوّم, 279«376ص, وزيرى.
پيرايش و بازسازى متون درسى حوزه هاى علميه و يا بازنگارى متونى ديگر به جاى متون متداول, چندين دهه است كه از سوى متفكران هوشمند و انديشوران آگاه حوزوى مطرح شده است. با اين همه, اقدامات عملى در اين زمينه بسيار اندك بوده و آنچه انجام شده است, در مقبال اين ضرورت جدّى, چشمگير نيست. اثر گرانقدر متفكر شهيد و فقيه و اصولى مبتكر, آيت الله شهيد صدر ـ رضوان الله عليه ـ با عنوان (دروس فى علم الأصول) با درك اين نيار و توجه ژرفنگرى به اهميت آن به قلم آمده است كه اكنون از آن به عنوان (حلقات) نيز ياد مى شود. مرحوم صدر اين مجموعه را به عنوان جايگزينى از (معالم الاصول) , (قوانين), رسائل) و (كفايه) تدوين كرده و در مقدمه آن به تفصيل از لزوم بازنگارى آثارى به جاى اين نگاشته ها, بحث كرده است. وى يادآورى مى كند كه اوّلاً آن كتابها كه محصول مرحله اى از تاريخ دانش اصول است, اكنون بين محتواى آنها و كتابها و بحثهاى عالى اصول, فاصله اى بسيار است. لذا دانش پژوه اصول پس از خواندن اين مجموعه, چون در مرحله عالى درس خارج قرار مى گيرد, با خلأى جدّى روبرو مى شود. دو ديگر اينكه مؤلفان اين مجموعه, اين كتابها را به عنوان متون درسى به قلم نياورده بودند. از اين روى مطالب آنها نه از نظم منطقى متون آموزشى برخوردار است و نه از مرحله بندى دقيق مباحث.
اين نكته بسيار قابل تأمل است. بنگريد كه شيخ انصارى ـ رضوان الله عليه ـ پس از آنكه اقبال حوزه را به مجموعه (رسائل) مى نگرند, از ميرزاى شيرازى ـ طالب ثراه ـ مى خواهند كه آن را بپيرايد و متنى منقح و سودمند براى تعليم سامان دهد. (ر.ك: ميرزاى شيرازى. ترجمه هدية الرازى الى المجدد الشيرازى, ص37.) همچنين محقق بزرگ سيد محسن امين عاملى در ضمن شرح حال شيخ مرتضى انصارى نوشته اند: (اما مؤلفاته ممحتاجة الى التهذيب و التنقيح كثيراً خصوصاً رسائله التى عليها مدار تدريس الأصول). بى گمان اين وضع در بسيارى از اين متون غيرقابل انكار است. از اين روى اين مجموعه را به عنوان متون درسى جاويدان تلقى كردن و هر گونه دست يازيدن به آنها را ـ چه به گونه تبديل يا بازنگرى و بازنگارى ـ ناروا تلقّى كردن, يكسره خطاست. به گفته مقام معظم رهبرى, حضرت آيت الله خامنه اى: نمى شود گفت كه ثلاثه ليس لها نهاية, رسائل و مكاسب و كفايه. يك روز رسائل نبود, يك روز مكاسب نبود; ولى ملايى مثل شيخ درست شد. يك روز كفايه نبود, ولى ملاى مثل آخوند درست شد. اين طور خيال نكنيد كه حتماً از طريق اين كتابها بايد جلو رفت. بايد عيب اين كتاب را پيدا كنيم و يك كتاب بى عيب در اختيار طلاب بگذاريم.
به هر حال آنچه آن شهيد بزرگوار را بر اين تلاش سودمند برانگيخته بود, در اين مقدمه به روشنى آمده است. آنگاه كتاب در سه مرحله تدوين يافته و به سال 1398 قمرى منتشر شده است. پس از آن به گونه افست و با اغلاط فراوان نيز بارها منتشر شده است. اكنون مجمع انديشه اسلامى همت ورزيده است تا مجموعه آن را با تصحيح و تعليق و دقت شايسته نشر دهد. اين چاپ افزون بر مقدمه اى درازدامن و خواندنى در شرح حال, سوانح زندگانى و مبانى فكرى استاد شهيد و نيز تبيين و توضيح اصطلاح ويژه و ابداعى آن روانشاد و دانش و اصول, از ويژگيهاى ذيل برخورد است: 1) تصحيح اغلاط, افتادگيها و نارساييهاى متن. اين اغلاط, گاه ديگرگونساز معنى بوده اند. (ر.ك: الحلقه الأولى, ص97 ـ 99.) 2) استخراج مصادر احاديث و اقوال و ضبظ و ثبث دقيق نشانى آن در پانوشتها. 3) بازنگارى برخى از عناوين و افزون سازى برخى ديگر و تعديل و يكدست كردن آنها. 4) در حدّ ضرورت افزودن جمله هايى براى وضوح متن بين كروشه. 5) ويرايش دقيق متن و رعايت كامل نقطه گذارى و…. 6) افزودن برخى از توضيحات و تعليقات. بر ساحل كوير نمك. عبدالكريم حكمت يغمايى. (تهران, انتشارات توس, 1370). 496ص, وزيرى.
شناسايى و شناساندن گوشه و كنار اين مرز و بوم و تحقيق و تفحص در فرهنگ و آداب و تاريخ اينجا و آنجاى ايران اسلامى, به همان اندازه كه لازم و حتمى است, توانفرسا نيز هست. اين گونه پژوهشها اگر به درستى انجام پذيرد, بى گمان نشستن بر گوشه اى و كندوكاو در كتاب و كتابخانه را برنمى تابد و پاى در دشت نهادن و ديها و آباديها را درنورديدن و اطلاعات حضورى را با آگاهيهاى مكتوب در هم آميختن, ضرورى است. و جناب يغمايى در سامان دادن اين پژوهش چنين كرده است.
در بخش اوّل از جغرافياى طبيعى خور و بيابانك سخن رفته دو در ضمن آن, از موقعيت جغرافياى, دشتها, كوهها, آب و هوا, شبكه هاى آب روان و چشمه سارهها سخن رفته است. در بخش دوّم با عنوان (جغرافياى تاريخى), پيشينه تاريخى اين ديار گزارش شده و آثار نارنجى, مجدها, امامزاده ها, خانقاهها, قلعه ها, گنبدها و…ناشناخته شده است. در بخش سوّم با عنوان (نگاهى گذرا بر تاريخ اجتماعى), از روابط اقتصادى و اجتماعى, اعتقادات و گسترش اسلام در منطقه, حكام بيابانك و جندق (از اواخر زنديّه تا شهريور 1320), چگونگى تعيين حاكمها و سربازان و نظاميان, مجازات, دارالأمان, ماليات و حل و فصل دعاوى, بحث شده و پس از آن, جنبش سادات پس از قتل حاج سيد محمد, گزارش شده و مسائل مربوط به امنيت آن منطقه بررسى شده است. آنگاه به بررسى دوره مشروطيت پرداخته شد و مسائل مربوط به آن در آن منطقه و چگونگى انتخابات, گزارش شده است. در اين فصل, از زبان, شعر و ادب در خور و بيابانك نيز سخن رفته است و شمارى از اديبان و شاعران معرفى شده اند. در بخش چهارم كه عهد ه دار بررسى ويژگيهاى اجتماعى اين منطقه است, از آداب و رسوم مردم, چگونگى شكل گيرى خانواده, آموزش و پرورش و تاريخچه آن , كتابخانه ها, مراكز درمانى و بهداشتى و آداب آشاميدنى, با دقت سخن رفته است. بخش پنجم, ويژه كشاورزى است و به تأثير پديده هاى طبيعى, جغرافيايى و اجتماعى در اقتصاد و كشاورزى آن منطقه پرداخته است. بخش ششم, نگاهى دارد دقيق و هوشمندانه به فرهنگ عاميانه آن ديار كه در ضمن آن از خوى و رفتار, مراسم سوگواريها و چگونگى برگزارى آنها, تعزيه خوانى, پوشاك و خوراك, باورها و گرايشها, اوزان و مقياسها , مذهب و انديشه ها, و لمشغوليها و بازيها, بحث شده است. تنظيم كتاب جالب و دقيق است. نثر آن جذاب و دلكش مى نمايد; بويژه در شروع فصلها, قلم نويسنده حالت حماسى و شورانگيز به خود گرفته و در بيان چگونگى خور و بيانك, به زيبايى و دلربايى قلم زده است. چنين نگارش و نگرشى از فرزند آن ديار, با وابستگيها و پيوستگيهايى كه هركس به مرز و بومش دارد, دور نمى نمايد. به هر حال كتاب در مجموع خواندنى است و سودمند. اما يادآورى كنم كه اين مجموعه سودمند, فهرست تفصلى موضوعات را ندارد و مؤلف فقط به آوردن عناوين بسنده كرده است. افزون بر اين, ياد كنم كه فهرست, جايها, اعلام, اصطلاحها و گويشها در آثارى از اين
دست, بسيار لازم است كه متأسفانه كتاب از آن تهى است. همچنين بسيارى از مطالب كتاب, منابع و مآخذ را مى طلبيده است كه ياد نشده است. حروفچينى, چاپ, صحّافى, تصاوير روشن و گوياى آن, دقيق و چشمنواز است و عرضه كتاب در مجموع, مانند ديگر آثار اين ناشر ديرپاى سختكوش, ستودنى است.
معرّفيهاى گزارشى
كليات
1. مكالمات روزمره انگليسى ـ روسى ـ فارسى. ترجمه و گردآورى بهرام تهرانى. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). VIII«175ص.
2. كتابشناسى توصيفى توسعه. بخش طرحها و تحقيقات جهاد دانشگاهى اصفهان. گروه علوم انسانى ـ اجتماعى. (چاپ اول: اصفهان, انتشارات جهاد دانشگاهى, 1370). 214ص, رقعى.
كتاب حاضر مشتمل بر كتابشناسى توصيفى كليه كتابهايى است كه در زمينه توسعه و رشد اقتصادى به زبان فارسى, ترجمه و يا تأليف شده است. در بخش اول كتاب تحت عنوان كتب اصلى, 176 كتاب, و در بخش دوم تحت عنوان كتب جنبى, 248 كتاب معرفى شده است.
3. ضميمه مجموعه قوانين و مقررات صادرات غيرنفتى كشور. فروغ منتقمى. (چاپ اول: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1370). چهل « 231ص, وزيرى.
4. اصطلاحات الصوفيه. كمال الدين عبدالرزاق كاشانى. تحقيق و تعليق محمدكمال ابراهيم جعفر. (قم, انشارات بيدار). 206ص, وزيرى.
آثار صوفيانه آكنده از راز و رمرهاست. تأليفات آنان اصطلاحات ويژه اى دارد و دست نايابى به معنى آن اصطلاحات, جستجوگران را در رسيدن به مقصود آنان دچار مشكل مى سازد. عبدالرزاق كاشانى از عارفان و صوفيان بزرگى است كه آثار فراوانى در تصوف دارد. وى اصطلاحات الصوفيه را پس از شرح منازل السائرين, شرح فصول الحكم و تأويلات القرآن الحكيم, به درخواست كسانى چند در جهت تبيين و توضيح اصطلاحات ويژه صوفيان نگاشته است. كتاب بر اساس حروف ابجد تنظيم شده و محقق آن, كتاب را بر اساس پنج نسخه مقابله و تصحيح كرده و در پانوشتها, اختلاف نسخه ها را به دقت ضبط كرده است.
5. امثال و حكم. على اكبر دهخدا. (چاپ هفتم, تهران, انتشارات اميركبير, 1370). ج4 ـ 1, 2064ص, وزيرى.
6. فرهنگ اصطلاحات انگليسى ـ فارسى. ايزابل مك كايك ـ مارتين منيسر. ترجمه پرويز بيرجندى و ديگران. (چاپ اول: تهران, نشر قومس, 1370). 542ص, وزيرى. 7. واژه نامه ٌ نوين. محمد قريب. (چاپ پنجم: انتشارات بنياد, 1370). 1326ص.
8. فرهنگ عربى به فارسى. سيد محمد طبيبيان. (چاپ سوم: تهران, انتشارات اميركبير, 1370). ج2 ـ 1, 2216ص, وزيرى. مصور.
9. فرهنگ لغات مترادف و متضاد (انگليسى ـ فارسى). اى. اچ. ايروين. ترجمه اسماعيل زارع بهتاش. (چاپ اول: تهران, نشر راهنما, 1369). 921ص, وزيرى.
10. فوائد و هفوات تحقيقيه. محمد رضا انصارى. (قم, كتابخانه آيت الله العظمى مرعشى, 1412). 96ص, وزيرى.
نويسنده در ضمن كار پژوهش در متون كهن به تجربه هايى دست يافته و آن را با آموخته هايى از اينجا و آنجا در هم آميخته و كتابى پرداخته است در راه و رسم تحقيق در متون. وى در اين نوشتار از معنى تحقيق, شايستگيهاى محقق, كتابهاى معتمد در تحقيق, مراحل و ابزار تحقيق و چگونگى و پرداخت و عرضه اثر تحقيق شده به دقت و با توجه به نمونه هاى عينى آن, سخن گفته است.
11. مطالعه گامى در بعثت فرهنگى. گروه علوم انسان بخش طرحها و تحقيقات. (اصفهان, جهاد دانشگاهى, واحد انتشارات). 126ص, رقعى.
اين كتاب كوششى است در بازشناسى نقش مطالعه و مباحثه وتحقيق در حيات انسان با نگاهى به آفتهاى حيات علمى و فرهنگى ملتها. بررسى دلايل افت گرايشهاى پژوهشى در دانشجويان و چاره جويى براى زدايش اين كاستى از محيط فرهنگى, از مباحث ديگر كتاب است. عوامل مؤثر در ايجاد انگيزه مطالعه, چگونگى ارتقاى بهره ورى از مطالعه, شيوه هاى آن و… نيز با دقت بررسى شده است.
12. فهرست مقالات فارسى در مطبوعات جمهورى اسلامى ايران. (تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, تابستان 1366). دوره ششم.
در اين فهرست, مجموعه مقالات منتشر شده در تابستان 1366 بر اساس نام نويسنده, عنوان مقاله و نام مترجم, در ذيل موضوعات اصلى, كليات, سياسى, فرهنگ و جامعه آفرينش فرهنگى, هنر, صنعت فرهنگى و اقتصاد, فهرست شده است. در اين جلد بر روى هم 4545 مقاله از 108 نشريه فهرست شده است. فهرست مقالات فارسى از منابع كارآمد و مهم براى تحقيق است. همت گردآورندگان آن ستودنى است.
13. واژه نامه نوين. محمد قريب. (چاپ پنجم, انتشارات بنياد, 1370). 1326ص, رقعى. تفسير
1. معارف قرآن در الميزان. سيد مهدى امين. (چاپ اول: تهران, معاونت فرهنگى سازمان تبليغات اسلامى, 1370). 460ص, وزيرى.
2. هفده گفتار در علوم قرآنى. شيخ ابوالفتوح رازى و ديگران. ترجمه سيد حسين حسينى. (چاپ اول: تهران, دفتر تحقيقات و انتشارات بدر, 1370). 402ص, وزيرى.
3. تفسير احسن الحديث. سيد على اكبر قرشى. (چاپ اول: تهران: انتشارات بنياد بعثت. 1370). 559ص, وزيرى.
4. روش علامه طباطبايى در تفسير الميزان. على الأوسى. ترجمه سيد حسين ميرجليلى. (چاپ اول: تهران: سازمان تبليغات اسلامى, 1370). 421ص, وزيرى.
5. قرآن و جامعه سازى. على كمالى. (چاپ اول: انتشارات اسوه, 1370). 507ص, وزيرى.
6. لغات قرآن. سيد حسين مرتضوى. (چاپ اول: اصفهان, نشر حجت, 1370). 304ص, جيبى. حديث
1. زادالمعاد. محمدباقر مجلسى. (چاپ اول: تهران, انتشارات سعدى, 1370). 556ص, رحلى.
2. من لايحضره الفقيه. محمدباقر بهبودى. (چاپ اول: تهران, انتشارات كوير, 1370). ج2, 382ص, وزيرى.
3. نهج البلاغه. ترجمه اسدالله مبشرى. (چاپ چهارم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 936«495ص, رقعى.
ترجمه مرحوم دكتر اسدالله مبشرى از نهج البلاغه در سه جلد (ج1 و 2 شامل خطبه ها و ج3 شامل نامه ها و كلمات قصار) به سال 1360 و به همّت دفتر نشر فرهنگ اسلامى منتشر شد. پس از آن نيز به گونه افست نشر يافت و اكنون چاپ چهارم آن منتشر شده است. ترجمه مرحوم مبشّرى از سلاست و روانى قابل توجهى برخوردار است. وى در پايان هر بخش, توضيحات سودمندى افزوده اند و مقدمه زيبايى نيز درباره على (ع) و نهج البلاغه نوشته اند.
4. سيرى در نهج البلاغه. مرتضى مطهرى. (چاپ هشتم: قم و تهران, انتشارات صدرا, 1370). 332ص, رقعى.
5. طب الامام الكاظم (ع). شاكر شَبَع. (چاپ اوّل: مشهد, كنگره جهانى امام رضا (ع), 1411). 482ص, وزيرى.
6. شرح خطبه حضرت زهراء (ع). سيد عزالدين حسينى زنجانى. (چاپ دوّم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1370). 504ص, وزيرى.
خطبه حضرت زهرا در مسجد مدينه كه دادنامه بلند و پرشكوه آن بزرگوار در پيشگاه تاريخ است, از جمله منابع مهم و متون خورشيد سان فرهنگ اسلامى است. متأسفانه هنوز كه هنوز است, اين خطبه شرحى شايسته و بايسته ندارد. حضرت آية الله سيد عزالدين زنجانى سالها پيش به شرح آن همت گماشت و مقدمات خطبه را كه سهمى در الهيّات و فلسفه احكام دارد, به استوارى و زيبايى تفسير كرد كه اينك چاپ دوّم آن نشر يافته است.
مؤلف بزگوار در پرتو جملات آفتابگون فاطمى مطالب ارزشمندى را مطرح كرده اند. در اين كتاب از: حمد و شكر, نعمت الهام, مسؤوليت رهبرى, توحيد و صفات الهى, تأويل و مفهوم دقيق آن, قرآن و فلسفه احكام سخن رفته است. در بخش فلسفه احكام, بحث و تحليل مؤلف از شرك, زكات, جهاد و قصاص, خواندنى است. اكنون كه جلد اول اين كتاب به چاپ دوم مى رسد, براى استاد آرزوى تكميل شرح اين خطبه عظيم را از خداوند مسألت داريم.
7. نهج البلاغه. ترجمه مصطفى زمانى. (چاپ اول: تهران, انتشارات برهان, 1370). 1254ص, وزيرى.
8. ترجمه و تفسير نهج البلاغه. محمدتقى جعفرى. (چاپ چهارم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). ج2, 393ص, وزيرى.
كتاب ياد شده ترجمه و تفسير خطبه يكم تا سوّم نهج البلاغه است كه مؤلف دانشمند آن به جاى بحثهاى ادبى و لغوى درباره خطبه هاى اميرالمؤمنين ـ ع ـ به شرح و تفسير انديشه و آرمانهاى آن حضرت پرداخته و در هر زمينه به تفصيل سخن گفته است. فلسفه و كلام
1. رسالتان فى المولى: معناه و اقسامه. محمدبن محمدبن نعمان (شيخ مفيد). تحقيق محمدمهدى نجف. (لندن, دار زيدللنشر).
معلم بزرگ امت, شيخ مفيد ـ رضوان الله عليه ـ در اين دو رساله در پرتو درايتى عظيم كوشيده است. اقسام (مولى) و معناى آن را بازشناسى كرده و با استناد به شعر عرب و قول اديبان ثابت كند كه مولى به معناى (زعيم) و (امام) است. آنگاه با استدلال و دقت تمام روشن كرده است كه رسول اللّه در گرامى واقعه غدير با جمله (من كنت مولاه فهذه عليّ مولاه), ولايت و رهبرى آن بزرگوار را مطرح كرده است و نه چيز ديگر را. هر دو رساله در نهايت گزيده گويى و زبده نگارى سامان يافته است. محقق متن, هر دو رساله را با سه نسخه تصحيح كرده و در پانوشتها افزون بر ضبط اختلاف نسخه ها توضيحات سودمندى درباره اعلام و امكان متن افزوده اند و تمام منابع اقوال, احاديث و آراء را نشان داده است. اين مجموعه به همت كنگره جهانى امام على (ع) كه به مناسبت چهاردهمين قرن روز غدير در لندن تشكيل شده بود, منتشر شده است.
2. فى ظل اصول الأسلام. محاضرات الشيخ جعفر السبحانى. به قلم جعفر الهادى. (قم, مركز مديريت حوزه علميه قم,1411). 441ص, رقعى.
احمدبن عبدالحليم بن تيميه (661 ـ 728) با تأثر از ظاهرگرايى و تنگ انديشيهاى پيشينيان مكتب خلفاء, انديشه هايى را بگسترد كه اينك در قالب وهابيگرى در جهان اسلام به مبارزه با انديشه ها و افكار ناب اسلام محمّدى در ستيز است. اين كتاب مى كوشد تا دست آويزهاى اين جريان فكرى را در پرتو آگاهيهاى مستند به اصول اسلامى به نقد كشيده و بى بنيادى آنها را به اثبات رساند.
در فصل اول از اركان اسلام سخن رفته و در نهى از تكفير مسلمانان به عنوان تعليمى عظيم تأكيد شده است. آنگاه بحث از بدعت است و ابعاد آن و سپس توحيد و شرك در عبادت و مفهوم دقيق آن. در فصلهاى بعدى از تبرك به آثار پيامبر, توسّل حبّ پيامبر و اهل البيت در كتاب و سنت, حيات انبيا و اوليا پس از درگذشت و امكان اتصال به ارواح مقدّسه, سود جستن مردگان از اعمال نيك زندگان, جايگاه زيارت قبور در سنت و اهميت سفر براى زيارت سخن رفته و در پايان, شخصيت تاريخى ابن تيميه و محمدبن عبدالوهاب بررسى شده است. كتاب بر روى هم اثرى است خواندنى.
3. ولاءها و ولايتها. مرتضى مطهرى. (چاپ ششم: تهران/قم, انتشارات صدرا, 1370). 97ص, رقعى. 300 ريال.
4. در جستجوى قائم (عج). سيد مجيد پورطباطبائى. (چاپ اول: قم, انتشارات آستان مقدس صاحب الزمان ـ عج ـ, 1370). 503ص, وزيرى. 2200ريال.
5. نخستين فيلسوفان يونان. شرف الدين خراسانى. (چاپ دوم: تهران,انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى, 1370). 534ص, وزيرى.
6. فلسفه اشراق به زبان فارسى. اسمعيل بن محمد ريزى. (چاپ اول: تهران, 1369). 578ص, وزيرى.
7. درّة التّاج. قطب الدين شيرازى. به كوشش و تصحيح ماهدخت بانو همائى. (چاپ اول: تهران, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, 1369). 369ص, وزيرى.
8. رسائل توحيدى. علامه سيد محمدحسين طباطبائى. ترجمه على شيروانى هرندى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات الزهراء, 1370). 231ص, رقعى.
9. فلسفه و عرفان از نظر اسلام. محمد صدرزاده. (چاپ اول: تهران, مؤلف, 1370). 394ص, وزيرى.
10. وهابيت از ديدگاه مذاهب اهل سنت. ترجمه و تحقيق محمدباقر خالصى. (قم, انتشارات دارالفكر). 640ص, رقعى.
آيين وهابيت كه بيشتر و پيشتر از آنكه نگرشى بازنگرانه به اسلام باشد ـ چنانكه به خبط ادعا شده است ـ رنگ و لعاب سياسى داشته است. به خاطر ناهمگونيهاى فراوانش با محتواى راستين مكتب, مورد انكار بسيارى از متفكران اسلامى از شيعه و سنى قرار گرفت و كسان بسيارى در ردّ و نقد آن كتاب نگاشتند. اين كتاب ترجمه اى است آزاد با افزونيها و تنظيمى نو از كتاب كوچكى با عنوان (الوهابية فى نظر علماء المسلمين), كه گزارشى است از ديدگاه عالمان اهل سنت درباره محمدبن عبدالوهاب و آراء او. مترجم افزون بر ترجمه آن, در مقدمه و نيز متن مطالبى افزوده است. برخى از عناوين آن چنين است. موقعيت دينى احمدبن تيميه, نمونه هايى از فتاوى او, افكار و اصول اعتقادى او,عقايد محمدبن عبدالوهاب, كتابهايى كه اهل سنت در ردّ محمدبن عبدالوهاب نوشته اند و مباحث ديگرى از اين دست.
11. تاريخ جامع اديان. جان ناس. ترجمه على اصغر حكمت. (چاپ چهارم: تهران, انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى, 1370). 847ص, وزيرى. 4800 ريال.
12. اسلام و مقتضيات زمان. مرتضى مطهرى. (تهران, انتشارات صدرا, 1370). ج2, 258ص, رقعى.
مجموعه اى است از سخنرانيهاى استاد شهيد كه به سال 1351 در انجمن اسلامى پزشكان, درباره چگونگى انطباق قوانين اسلام با شرايط مختلف زمانى, ايراد شده است. در بخش اول, با دقّت تمام موضوع بحث تشريح شده و آنگاه براى ورود به پاسخ و تحليل بحث, جايگاه عقل در استنباط احكام اسلامى بررسى شده است. سپس با بحث و بررسى از اجتهاد و ابعاد آن به تبيين نيازهاى بشرى و قوانين ثابت و متغيّر مى پردازد. ادامه بحث درباره جبر تاريخ است و استاد با شيوه عالمانه به نقد و تحليل آراء درباره جبر تاريخ, نيروى محرك تاريخ, جبر اقتصادى, جامعه و تاريخ از نظر قرآن پرداخته و در پايان به مسأله (سنت در اخلاق) رسيدگى مى :ند.
13. تراژدى بازگشت. ع. عطائى خراسانى. (مشهد, انتشارات رستگار, 1370). 250ص, وزيرى.
اين كتاب در قالب داستان و تكيه بر آيات و روايات كوشيده است تا از نهايت جهان, عاقبت انسان, مسأله مرگ, عالم برزخ, رستاخيز و جهان ديگر, تصوير دقيق و تنبه آفرين در پيشديد خواننده بگذارد. عناوين بخشهاى آن چنين است: معاد و تكامل انسان, انسان در عالم برزخ, مرگ از ديدگاه انسان و ايدئولوژى, انسان در دادگاه عدالت, بهشت جاودان يا جهنم سوزان. در لابلاى صفحات كتاب به بسيارى از مسائل اخلاقى ـ اجتماعى نيز رسيدگى شده است.
14. كليات فلسفه. ريچارد پاپكين. آوروم استرول. ترجمه سيد جلال الدين مجتبوى. (چاپ هفتم: تهران, انتشارات حكمت, 1370). 450ص, وزيرى.
15. الامامة. سيد اسدالله الموسوى الشفتى. (چاپ اول: اصفهان, مكتبة مسجد السيد حجة الاسلام الشفتى, 1411). 541ص, وزيرى.
16. توحيد و نبوت در داستانهاى شهيد. سيد عبدالحسين دستغيب. (چاپ دوّم: تهران, واحد كودكان و نوجوانان بنياد بعثت, 1370). ج1, 315ص, رقعى.
17. الزيديه باليمن. محمدبن اسماعيل العمرانى. (صنعاء, مكتبة دارالتراث). 240ص, جيبى.
گزارشى است كوتاه از چگونگى فكرى وعقيدتى زيديّه در يمن. برخى از عناوين آن چنين است: زيديه در يمن. آزادى انديشه در يمن.
18. الوجه الحسن المذهب للحزن. اسحق بن يوسف. (صنعاء, مكتبة دارالتراث, 1411). 70ص, جيبى.
19. كشف اليقين فى فضائل اميرالمؤمنين (ع). علامه حلّى. تحقيق حسين درگاهى. (تهران, سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگى و ارشاد اسلامى, 1370). 497ص, وزيرى.
كشف اليقين از آثار اجمند و گرانقدر علامه حلى است. كتاب در چهار فصل سامان يافته است: 1) فضايل قبل از ولادت 2) فضايل در حال ولادت 3) فضايل در زندگانى و كمال و بلوغ 4) فضايل پس از وفات. اين كتاب هماره مورد توجه بوده و از مصادر علامه مجلسى در بحارالانوار است. كشف اليقين تاكنون دوبار به چاپ رسيده است و اكنون چاپ منقح و مصحح آن بر اساس پنج نسخه و با افزونيهاى بسيارى منتشر مى شود. آقاى درگاهى افزون بر مقدمه مفصل و سودمندى درباره فضايل على ـ ع ـ و كتاب و مؤلف و چگونگى تصحيح, تمام روايات متن را به دقّت استخراج كرده و مصادر و منابع را نشان داده است. در پانوشتها, توضيحات عالمان را درباره اين روايات با جستجو در متون مهم حديثى و تفسيرى آورده و بدين سان بر سودمندى و كارآمدى كتاب افزوده است. با اينهمه متأسفانه كتاب از فهرستهاى لازم تهى است.
20. در قلمرو وجدان. عبدالحسين زرين كوب. (چاپ اول: تهران, انتشارات علمى). 611ص, وزيرى.
21. علم و دين در حيات معقول. محمدتقى جعفرى. (چاپ اول: تهران, كانون علم و دين, 1369). 113ص, وزيرى.
22. فلسفه و كلام اسلامى. ويليام مونتگمرى وات. ترجمه ابوالفضل عزتى. (چاپ اوّل: تهران, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, 1370). 229ص, وزيرى.
23. بشارة الاسلام. سيد مصطفى آل السيّد حيدر الكاظمى. (چاپ اول: تهران, بنياد بعثت, 1410). 355ص, رقعى. فقه و اصول
1. من فقه الجنس فى قنواته المذهبية. الشيخ احمد الوائلى. (انتشارات الشريف الرضى, 1412). 264ص, وزيرى.
بحث و بررسى دقيقى است از مسائل فقهى مربوط به زن از ديدگاه مذاهب فقهى مختلف و با پاسخ به آنچه به ناروا برخى از فقيهان عامه, به فقهاى شيعه نسبت داده اند. باب اول در پنج فصل, درباره ازدواج دائم است. باب دوم درباره ازدواج موقت است در ضمن شش فصل و با نگاهى تاريخى و فقهى به آن. در فصلهاى بعدى ازدواج با اهل كتاب و برخى ديگر از مسائل مربوط به ازدواج, مورد بحث قرار گرفته است.
2. رساله توضيح المسائل حضرت امام خمينى(ره). (چاپ ششم: تهران,وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1369). 416ص, وزيرى.
3. النهايه و نكتها. شيخ طوسى و محقق حلى. (قم, دفتر انتشارات اسلامى). 596ص, وزيرى.
النهايه فى مجرد الفقه و الفتاوى, از متون معتمد كهن فقهى است كه بر شيوه پيشينيان از فقها با تكيه و تأكيد بر متن روايات تدوين يافته است. اين كتاب هماره مورد توجّه فقيهان بوده و تا زمان نگارش شرايع محور بحث و تدريس بوده است. عالمان بسيارى به آن شرح نوشته و يا حاشيه زده اند. گزيده گويى نهايه, ابهامهايى را به دنبال داشته است. از اين روى تنى چند, از محقق حلى ـ رضوان الله عليه ـ مى خواهند كه ابهامات را از عبارات نهايه بزدايد و معضلات آنرا بگشايد. در نوشته وى, ابتدا عبارت نهايه آمده و آنگاه ابهامات در قالب سؤال و سپس جواب كه به (نكت النهايه) مشهور است, آمده است. مجموع اين دو كتاب به كوشش تنى چند از فاضلان تصحيح شده و به همت دفتر انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه منتشر شده است. در تحقيق افزون بر ضبط نسخه بدلها, منابع روايات نيز نشان داده شده است. در مقدمه كتاب, زندگينامه شيخ طوسى, برگرفته از مقدمه تبيان و به خامه علامه شيخ آقابزرگ تهرانى آمده است. همچنين زندگينامه مفصّل محقق حلّى به قلم آقاى محمد آصفى, كه دقيق است و سودمند, آمده است. متأسفانه در فهرست مطالب, اين دو مقدمه فهرست نشده است.
4. قواعد فقه (بخش مدنى). سيد مصطفى محقق داماد. (چاپ سوم: تهران, انديشه نو در علوم اسلامى, 1370). 228ص, وزيرى. 700ريال.
5. ترجمه كتاب لمعه. شهيد اول. (چاپ اول: تهران, دانشگاه تهران, 1370). 384ص, وزيرى. 1200 ريال.
6. مستند العروة الوثقى (كتاب الصلوة). الشيخ مرتضى بروجردى. (چاپ اول: قم, لطفى, 1370). ج5, 494ص, وزيرى. 1500 ريال.
7. معيار الفقاهة. محمدتقى الصديقين الاصفهانى. (چاپ اول: قم, مؤلف, 1411). ج3, 412ص,وزيرى. 2500 ريال.
8. العروة الوثقى مع فتاوى السيد الروحانى. السيد الطباطبائى و السيد الروحانى. (چاپ اول: مدرسة الامام الصادق, 1412). 628ص, وزيرى.
9. كتاب الاحكام فى الحلال و الحرام. يحيى بن الحسين بن القاسم. گردآورى ابوالحسن على بن احمدبن ابى حريصه. (1410). 2ج, 498«557ص, وزير.ى
ييك دوره فقه است از آغاز تا انجام كه به وسيله على بن احمد از فتاوى يحيى بن الحسين, امام زيديان, تدوين يافته است. كتاب را آقاى محمدقاسم الهاشمى براى چاپ و نشر آماده كرده و در ضمن از شرح حال يحيى بن الحسين و جامع كتاب به اجمال سخن گفته است. اخلاق و عرفان
1. تربيت و بازسازى كودكان. على قائمى. (چاپ هفتم, تهران, انتشارات اميرى, 1370). 332ص, وزيرى. 800 ريال.
2. مقام والدين از نظر اسلام. محمدرضا ابراهيم آبادى. (چاپ اول: تهران, مؤلف, 1370). 215ص, وزيرى. 600 ريال.
3. تشكيل خانواده در اسلام. على قائمى. (چاپ هفتم: تهران, انتشارات اميرى, 1370). 320ص, وزيرى. 800 ريال.
4. اسلام و تربيت. رضا قربانيان. (چاپ اول: اصفهان, نشر حجّت, 1370). 238ص, وزيرى. 950 ريال.
5. راه و رسم زندگى. غلامحسين رحيمى اصفهانى. (چاپ اول: قم, مؤلف, 1370). ج2, 191ص, جيبى. 350 ريال.
6. پرورش كودك از نظر اسلام. سيد جعفر شيخ الاسلام. (چاپ دوم: تهران, انتشارات اميرى, 1370). 229ص, رقعى. 500 ريال.
7. روش شوهردارى در اسلام. سيد رضا پاكنژاد. (چاپ پانزدهم: تهران, انتشارات بعثت, 1370). 221ص, رقعى. 600 ريال.
8. حق و باطل. مرتضى مطهرى. (چاپ يازدهم: تهران/قم, انتشارات صدرا, 1370). 175ص, رقعى. 500 ريال.
9. بهشت خانواده: هماهنگى عقل و فطرت با كتاب و سنت در مسائل زوجيت. سيد جواد مصطفوى. (قم, انتشارات دارالفكر). ج1 و 2, 423«342ص, رقعى.
مؤلف به مشكلات عينى زندگى پرداخته و با بررسى هوشمندانه اى, ابعاد مختلف حيات اجتماعى, خانوادگى, براى گشودن گره هاى زندگى با تكيه و استناد بر آيات و روايات نشان داده است. نثر روان, سهل الوصول بدون مطالب, آميختگى مباحث بر مسائل عينى, عرفى, شعر و ادب و توجه دقيق به واقعيتهاى زندگى به محتواى كتاب جاذبه اى ستودنى بخشيده است. در سلسله مباحث كتاب از خواستگارى, چگونگى برخورد زن و مرد, حل اختلافهاى احتمالى, روابط درونى و برونى, تربيت فرزند, ارتباط با خويشان و نزديكان و… سخن رفته است. جلد اول كتاب در حيات روانشاد دكتر سيد جواد مصطفوى منتشر شده و مورد استقبال قرار گرفت. جلد دوم با همت فرزندش جناب آقاى مهدى مصطفوى بازنگرى و تكميل گشت. اينكه هر دو جلد به همت دارالفكر عرضه شده است. كتاب در موضوع خود كم نظير وخواندنى است.
10. التحذير من الفرقه. بدرالدّين الجوثى الحسنى. (بيروت, موسسة البلاغ.) 128ص, رقعى.
بحثى است قرآنى و روايى درباره تفرقه و آثار سوء آن و ارشاد به اتحاد و هماهنگى و آثار مثبت آن.
11. اسلام و مصرف پوشاك, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى. (تهران, 1370). 168ص, رقعى.
اين كتاب در دو بخش به مسائل كلى پوشاك و ويژگيهاى پوشاك مى پردازد. در بخش اوّل به اهداف ايجابى پوشاك پرداخته و در ضمن آن از حافظ بدن, ساتر بودن, و حافظ شؤون سخن رفته و به جنبه هاى سلبى آن, يعنى تحقير و تفاخر, لباس اهل كفر, لباس شهرت و…نيز پرداخته شده است. نوع, اندازه, چگونگى, نگهدارى و نظافت پوشاك, از جمله مباحثى است كه با تكيه به روايات آمده است. آداب مستحبّى لباس, لباس در حالات عادى و لباس عبادت نيز در صفحات ديگر مورد بحث قرار گرفته است.
12. نگرشى بر مديريت اسلامى. سيد رضا تقوى دامغانى. (چاپ چهارم: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1370). 277ص, وزيرى.
13. تعليم و تربيت در اسلام. مرتضى مطهرى, (چاپ هجدهم: قم و تهران,انتشارات صدرا, 1370). 448ص, رقعى.
14. اخلاق و تربيت اسلامى. حسن منفرد. (چاپ اول: تهران, انتشارات كتاب طوبى, 1370). ج1, 240ص, وزيرى.
15. شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق. محمدتقى فلسفى. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 543ص, وزيرى.
16. طلب اولين وادى سلوك. حسين حيدرخانى مشتاقعلى. (چاپ اول: تهران, انتشارات مروى, 1370). 504ص, وزيرى.
17. تصوّف در يكصد پرسش و پاسخ. عبدالباقى گولپنيارلى. ترجمه توفيق هـ.سبحانى. (تهران, مؤسسه فرهنگى نشر دريا, 1370). 206ص, وزيرى.
18. منطق الطير: (مقامات الطيور). شيخ فريدالدين محمدعطار نيشابورى. (چاپ هفتم: تهران, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, 1370). 445ص, وزيرى.
19. گزيده مرصاد العباد. نجم الدّين رازى. (چاپ چهارم: تهران, انتشارات توس, 1370). 286ص, وزيرى.
20. شرح و تفسير آداب الصلوة. سيد احمد فهرى. (چاپ پنجم: تهران, مؤسسه انتشارات فيض كاشانى, 1370).286ص, وزيرى.
21.. كيمياى سعادت. امام محمدغزالى. تصحيح احمد آرام. (چاپ اول: تهران, نشر محمد و گنجينه, 1370). 904ص, وزيرى.
22. انسان و نزديك شدن به خداوند. حسينعلى ربانى. (چاپ اوّل: 1370). 208ص, وزيرى. تاريخ
1. سبكهاى تاريخى و نظريه نژادى تاريخ. عزت الله رادمنش. (چاپ اول: انتشارات كوير, 1370). 254ص, وزيرى.
موضوع كتاب حاضر بررسى برخى از سبكهاى تاريخى و فلسفه علمى و نظرى و نژادى تاريخ است. در اين كتاب از تكامل و ترقى تاريخ, هدفهاى تاريخ, نظريه نژادى تاريخ و فلسفه تاريخ از ديدگاه قرآن و متفكرين, سخن رفته است.
2. فرهنگ اسلام در اروپا. زيگريد هونكه. ترجمه مرتضى رهبانى. (چاپ سوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). چهارده « 722ص, وزيرى. مصوّر.
كتاب حاضر رساله دكتراى خانم زيگريد هونكه است كه سپس با شرح و بسط بيشترى به صورت حاضر درآمده است. اين اثر عهده دار گزارشى است درباره فرهنگ اسلام و مسلمانان در گذشته, و چگونگى راه يافتن آن به اروپا. در اين كتاب فرهنگ زندگى, فرهنگ رياضى و فرهنگ علوم طبيعى, پزشكى, علوم عقلى, سياسى و هنرى اسلام و مسلمانان در قرنهاى گذشته مورد بحث قرار گرفته است. در ترجمه كتاب حاضر, بخشهايى از كتاب كه نادرست مى نمود, به نظر استاد محمدتقى جعفرى رسيده شده و ايشان توضيحاتى در زيرنويس كتاب داده اند. عنوان اين اثر به زبان اصليش, خورشيد الله بر فراز مغرب زمين است و براى ترجمه فارسى, عنوان فوق انتخاب شده است. تاكنون از اين كتاب دو ترجمه به زبان عربى شده است.
3. مسلمانان شوروى: گذشته, حال و آينده. الكساندر بنيگس و مرى براكس آپ. ترجمه كاوه بيات. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370).
نويسنده كتاب از پژوهشگران نامدار درباره وضع مسلمانان در كشور شوروى است و در اين زمينه نزديك به صد كتاب و مقاله منتشر كرده است. وى در اين اثر به تاريخ اسلام در روسيه پرداخته و وضع مسمانان را در قرنهاى گذشته در اين كشور مورد بررسى قرار داده و سپس از حال و دورنماى آينده آنان سخن گفته است.
4. از تاريخ بياموزيم. محمود حكيمى. (چاپ اول: قم, نشر خرّم, 1370). 319ص, مصور. رقعى.
5. براى نخستين بار در تاريخ بشريت. سيد محمد شيرازى. ترجمه سعيد نايينى. (چاپ اول: مؤسسه فرهنگى انصارالحسين, 1370). 327ص, وزيرى.
6. تاريخ تحليلى اسلام. سيد جعفر شهيدى. (چاپ يازدهم: تهران, مركز نشر دانشگاهى, 1370). 240ص, وزيرى.
7. تاريخ ابن خلدون. ترجمه عبدالمحمد آيتى. (چاپ اول: تهران, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, 1370). ج5, 546ص, وزيرى.
8. تاريخ ائمه معصومين(ع). قاسمعلى فرخپور يعقوبى. (چاپ اول: همدان, 1370). 248ص, وزيرى.
9. تاريخ عثمانى. اسماعيل حقى اوزون چارشلى. ترجمه وهاب ولى. (چاپ اول: تهران, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, 1370). ج2, 903ص, وزيرى.
10. تاريخ بزرگ جهان. كارل گريمبرگ. ترجمه غلامعلى سيّار. (چاپ اول: تهران, انتشارات يزدان, 1369). ج5, 456ص, وزيرى.
11. تاريخ اجتماعى ايران در عصر افشاريه. رضا شعبانى. (چاپ اول: تهران, انتشارات نوين, 1369). ج2, 15«223ص, وزيرى.
12. تذكره صفويه كرمان. ميرمحمدسعيد مشيرى. (چاپ اول: تهران, نشر علم, 1369). 749ص, رقعى.
13. داستان دوستان. محمد محمدى اشتهاردى. (چاپ اول: قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1370). ج4, 303ص, رقعى.
14. جغرافياى تاريخى و تاريخ مفصل كرمانشاهان. محمدعلى سلطانى. (چاپ اول: مؤلف, 1370). 656ص, مصور. وزيرى.
15. دانستنى هاى تاريخى. غلامحسين عابدى. (چاپ اول: قم, دارالنشر الاسلام, 1411). ج5و6, 335«232ص, وزيرى.
16. سرگذشت فلسطين يا كارنامه سياه استعمار. اكرم زعتير. ترجمه اكبر هاشمى رفسنجانى. (چاپ اول: تهران, انتشارات تربيت, 1370). 304ص, وزيرى.
17. سيرى در سيره ائمه اطهارعليهم السلام. مرتضى مطهرى. (چاپ ششم, تهران/قم, انتشارات صدرا, 1370). 315ص, رقعى.
18. شيخ شامل داغستانى, فيتس روى مك لين. ترجمه و تلخيص كاوه بيات. (تهران, دفتر پژوهشهاى فرهنگى وابسته به مراكز فرهنگى و سينمايى, 1370). 144ص, رقعى.
اين كتاب ترجمه گزيده اى است از سفرنامه قفقاز مؤلف. وى در چند فصل پيايى ضمن اشاره به چگونگى شكل گيرى توسعه و پيشروى امپراتورى روس از قفقاز و كوتاه شدن دست ايران و عثمانى از منطقه, به مراحل گوناگون ايستادگى و استوارى مسلمانان شمال قفقاز در برابر روسها, توجه ويژه اى نشان داده و آن را اجمالاً بررسى كرده است.
مترجم افزون بر ترجمه روان و استوار متن, با اشاره به اينكه گزارش مؤلف بيشتر متوجه جنبه هاى نهضت مقاومت مسلمانان شمال قفقاز بوده است, در ضمن مقدمه اى سودمند به ابعاد ديگر اين نهضت اشاراتى دارد. چهره مبارزاتى و ابعاد گسترده حركت شيخ شامل و مسلمانان شوروى در اين ديار, تا حدود زيادى ناشناخته است. اميد است اين كتاب چنانكه مترجم يادآورى كرده است زمينه مطالعات و پژوهشهاى گسترده ترى را فراهم آورد.
19. فلسفه شهادت امام حسين (ع). محمد واصف. (چاپ اول: قم, انتشارات دارالنشر, 1370). 288ص, وزيرى.
20. فلسفه تاريخ. استاد مرتضى مطهرى. (چاپ دوم: قم/تهران, انتشارات صدرا, 1370). ج1, 314ص, وزيرى.
21. الفصول المائة فى حياة أبى الأئمّة (ع). السيد اصغر ناظم زاده قمى. (چاپ اول: قم, 1411). ج2, 616ص, وزيرى.
22. فرقه اسماعيليه. ترجمه فريدون بدره اى. (چاپ سوم: تهران, سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى, 1369). 461ص, وزيرى.
23. قضاوتها وحكومت عدالتخواهى على ابن ابيطالب (ع). سيد اسماعيل رسول زاده. (چاپ سوم: تهران, انتشارات ياسين, 1370). 571ص, وزيرى.
24. كتاب المغازى. محمدبن عمر واقدى. ترجمه محمود مهدوى دامغانى. (چاپ دوم: تهران, مركز نشر دانشگاهى, 1369). ج1, 949ص, وزيرى.
25. نشأة التشيع. السيد طالب الخرسان. (قم, انتشارات الشريف الرضى, 1412). 144ص, وزيرى.
اين كتاب پژوهشى است مختصر, اما مستند و دقيق از شكل گيرى تشيع و چگونگى گسترش آن. ابتدا از واژه تشيع, لغتاً و اصطلاحاً بحث شده و آنگاه به آغاز تشيع به لحاظ زمانى پرداخته و سپس از تشيع در زمان پيامبر, روزهاى سقيفه, أيام عثمان, در جنگهاى سه گانه على (ع) و پس از شهادت اباعبدالله الحسين, بحث كرده است. نقد و بررسى ديدگاهها درباره تشيع و آغاز آن از جمله بخشهاى ديگر كتاب است. در فصلهاى بعدى از دلايل وجود تشيع در زمان پيامبر, مراحل تشيع و چهره هاى بلند آن سخن رفته است.
26. تاريخ خانقاه در ايران. محسن كيانى. (تهران, كتابخانه طهورى, 1369). 630ص, وزيرى.
مؤلف با استناد به منابع معتمد و تبويب جالب كتاب, تاريخ خانقاه و مسائل مربوطه به آن را با دقتى تمام بررسى و عرضه كرده است. در فصل اول از پيشينه عرفان در ايران سخن رفته و در فصل دوم, واژه خانقاه و انواع ديگر مراكز تجمع متصوفه (مانند رباط, مسجد, صومعه و…) شناسايى شده است. در فصل سوّم خانقاههاى مناطق (شهر به شهر و منطقه به منطقه) گزارش شده و در فصل چهارم از منابع درآمد آنها سخن رفته است. مسائل مربوط به مريدان و اعمال داخلى خانقاه و ارتباطات خانقاهيان, سفرها و… از جمله فصول ديگر اين كتاب خواندنى است.
27. كتاب النزاع و التخاصم فيما بين بنى اميّه و بنى هاشم. تقى الدين المقريزى.
درگيرى بنى اميه با بنى هاشم درتاريخ اسلام بسيار سرنوشت ساز و نقش آفرين بوده است. بازشناسى انگيزه ها, زمينه ها و چگونگى برخورد بنى اميه با بنى هاشم و بويژه با توجه به آرمانهاى بلند اسلام و بنياد گذار ان رسول الله ـ ص ـ و فرزندان وى, يكى از تنبه آفرين ترين بخشهاى تاريخ اسلام است. كتاب مقريزى گزارشها و نقلهاى قابل توجهى در اين زمينه دارد كه پژوهشگران را سودمند و كارآمد خواهد بود. تحقيق آقاى حسين مونس دقيق است و مفيد, محقق كتاب افزون بر مقدمه جالب و خواندنى و پانوشتها توضيحى دقيق, رساله كوچك جاحظ را در بنى اميه نيز تحقيق كرده و به ضميمه اين مجموعه چاپ كرده است.
28. مقتل الامام اميرالمؤمنين على بن ابيطالب (ع). محمدبن عبيد (ابن ابى الدنيا). تحقيق محمدباقر محمودى. (سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامى, 1411). 124ص, وزيرى.
اين كتاب از كهنترين منابع و مصادر تاريخى درباره چگونگى شهادت على (ع) و مسائل مربوط به آن است. محقق محترم افزون بر تصحيح و تحقيق آن, تمام متن كتاب را با نقلهاى ديگر و منابع تاريخى تضمين كرده و مقدمه اى در شرح حال مؤلف افزوده اند. اين كتاب با همكارى مجمع انديشه اسلامى قم منتشر شده است.
29. ديدنيهاى جهان. محمود حكيمى. (تهران, 1370). 194ص, رحلى, مصور.
اين مجموعه شامل تصاوير برخى از آثار با شكوه تاريخى از سرزمينهاى مختلف جهان و نيز تابلوهايى از حكاكان و نقاشان است. در ذيل هر عكس, يادداشتى كوتاه در معرفى آن آمده است. حقوق
1. مجموعه قوانين و مقررات صادرات غير نفتى كشور. روابط عمومى مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى. (تهران, 1370). 667ص, وزيرى.
در اين كتاب مجموعه قوانين و مقررات كاغذ و جارى صادرات غير نفتى كشور از آغاز دوره قانون گذارى در ايران (1285) تا سال 1368, در پنج فصل گزارش شده است. ضميمه كتاب شامل برخى از تغييرها در مقررات و قوانين ياد شده است. جامعه شناسى
1. مراحل اساسى انديشه در جامعه شناسى. ايمون آرون. ترجمه باقر پرهام. (چاپ دوم: تهران, انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى, 1370). 758ص, وزيرى. اقتصادى
1. بازار جهانى چاى. محمدرضا صادقى فروشانى. (تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1370). 406ص, وزيرى.
در فصل اول اين كتاب از تاريخچه مختصر چاى در جهان و ايران و انواع و اقسام آن سخن رفته است. فصل دوم به توليد و چگونگى آن پرداخته و در فصل سوم از ميزان مصرف و عوامل مؤثر بر مصرف آن بحث شده است. فصل چهارم عهده دار گزارشى از صادرات چاى و ميزان آن در كشورهاى مختلف است. فصل پنجم به واردات چاى پرداخته و در ضمن آن برخى از بازارهاى عمده وارداتى چاى در خاورميانه را بررسى كرده است. در فصل ششم از قيمت و در فصل هفتم از ذخاير آن سخن رفته است.
2. بازار جهانى شكر. محمدرضا صادقى. (تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1370). 327ص, وزيرى.
در اين كتاب از تاريخچه شكر در ايران و جهان, مورد استفاده از آن, منابع جانبى و شيرين كننده هاى طبيعى, وضعيت توليد جهانى شكر در سالهاى مختلف سخن رفته است. فصل دوم به ميزان توليد آن پرداخته و در فصل سوّم از هزينه توليد سخن رفته است. مصرف و مصرف سرانه, قيمتهاى جهانى آن و تجارت شكر و جايگاه آن در مبادلات جهانى و ذخاير جهانى شكر, از ديگر بحثهاى كتاب است. نهادهاى تأثيرگذار بر بازار جهانى شكر و توليد و مصرف قند و شكر درايران, موضوع بحث در فصل هشتم و نهم است.
3. آمار حياتى: روشهاى آمارى براى تحقيقات علمى در علوم پزشكى و بيولوژى. حسين ميرحيدر. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 243ص, وزيرى. جدول, نمودار. جغرافيا
1. نگاهى به آذربايجان شرقى. ايرج افشار سيستانى. (چاپ اوّل: تهران, موسسه تحقيقاتى و پژوهشهاى رايزنى, 1369). ج2 ـ 1, 1074ص, رقعى. مصور. زندگينامه و خاطرات
1. از مضراب تا محراب. خسرو احتشامى. (مؤسسه انتشارات بهنيه, 1370). 112ص, رقعى.
تصويرى است دلپذير, زيبا و خواندنى از زندگانى و افكار حكيم الهى و فيلسوف صدرايى, ميرزا جهانگير قشقايى. در اين مجموعه از چگونگى ورود به مدرسه و سير تحصيلى او و اشعارش سخن رفته و برخى از نامه هايش ضبط شده است. نام كتاب دقيق و انديشه برانگيز است و نشر فصل آغازين آن, زيبا و دلپذير.
2. سلمان فارسى. جعفر مرتضى عاملى. ترجمه محمد سپهرى. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1370). 204ص, وزيرى.
3. سيره على اهل البيت (ع). سيد كاظم ارفع. (چاپ اول: تهران, مؤسسه تحقيقاتى و انتشارات فيض, 1369). 106ص, رقعى.
4. مروج اسلام در ايران صغير. پرويز اذكايى. (همدان, دانشگاه بوعلى سينا, 1370). 197ص, رقعى.
مير سيد على همدانى يكى از بزرگترين و سخت كوشترين عارفان همدان و مروجان اسلام بوده است كه به سال 713 در همدان از مادر بزاد و در سال 786 زندگى را بدرود گفت. اين كتاب بررسى دقيق و استوارى است از احوال, آثار, آراء و مذهب و مسلك وى. مؤلف در بخش يك از منابع پژوهش خود سخن گفته و آنگاه به احوال و چگونگى زندگى او پرداخته و در بخش دوّم با عنوان كارنامه ميرسيد على همدانى, به تفصيل از آثار او بحث كرده است. بخش سوم,متن ويراسته رساله همدانيه اوست و آنگه پيوستها و فهرستهاى كتاب آمده است. جناب اذكايى با دقت تمام و گزيده گويى و استوارى, اين كتاب را پرداخته و بر روى هم اثرى خواندنى عرضه كرده است.
5. سفرنامه ابن جبير. محمدبن احمدبن جبير. ترجمه پرويز اتابكى. (مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى, 1370). 424ص, وزيرى.
ابن جبير, اديبى بزرگ, دانشورى پر اطلاع و عالمى سختكوش بود. سفرنامه او آكنده است از اطلاعات تاريخى, رجالى, مردم شناسى و… لسان بن الخطيب مى گويد: … سفرنامه مشهور خود را تصنيف كرد كه در آن هر چه از شگفتيهاى شهرهاى عجيب و ديدنيهاى غريب و كارگاههاى نوپديد بديد, نقل كرد و بنگاشت و كتابى سودبخش و نفيس و همدمى جليس و انيس فراهم آورد كه مطالعه آن, نفوس غنوده و خوى گرفته با آرام و قرار و مردم آسوده ملازم يار و ديار را برمى انگيزاند و به سوى آن ديدنيها مى كشاند. (ترجمه كتاب, ص15).
اين ترجمه افزون بر ارائه استوار و دقيق متن, شرح حال مؤلف را به همراه دارد. در نگارش شرح حال مؤلف, از آثار ذيل استفاده شده است: الاحاصله بما تيسّر من تاريخ غر تا صله; تاريخ مصرالكبير; نفح الطيب من غصن الأندلس الرّطيب. كتاب, فهرست موضوعات را نيز به همراه دارد; از فهرست جايها و اعلام تهى است كه براى كتابى چنين, بسيار ضرورى بود.
6. مرزبان جهان. عبدالحسين سعيديان. (چاپ چهارم: تهران, انتشارات علم و زندگى, 1370). 704ص, وزيرى. مصور.
7. شرح حال شعراى دشتستان بزرگ. هيبت الله مالكى, (تهران: انتشارات كوير, 1369). 196ص, وزيرى.
اين كتاب, شرح حال و آثار شاعران و اديبان دشتستان بزرگ وجم و ريز است. مؤلف, شرح حالها را بر اساس حرف آغازين نام شاعران تنظيم كرده و پس از گزارش شرح حالها, نمونه هايى از اشعار را آورده است. كتاب مقدمه اى دارد دراز دامن كه مؤلف در آن از جغرافياى تاريخى دشتستان به تفصيل سخن گفته است. پژوهشهايى از اين دست براى شناسايى و شناساندن چهره ها و فرهنگ و ادب گوشه و كنار اين سرزمين, بسيار ضرورى و ارزشمند است. از اين روى سعى مؤلف و ناشر را مى ستاييم.اما يادآورى مى كنيم كه كتاب, به طور كلى از فهرستهاى لازم تهى است. فهرست جايها, كتابها و اعلام دراين گونه آثار, ضرورى است.
8. فاطمه عليها السلام برترين بانو. سيد عبدالحسين شرف الدين. ترجمه رهبر اصفهانى. (چاپ سوم: 1370). 1572, جيبى.
اين كتاب ترجمه اى است ازاثر گرانقدر فقيد علم و تحقيق, آيت الله سيد عبدالحسين شرف الدين ـ قدس سره ـ با عنوان الكلمة الغرّاء فى تفصيل الزهراء. مؤلف بزرگوار براى نماياندن شخصيت والا و منزلت بلند فاطمه زهرا ـ س ـ به تفسير آيه مباهله, تطهير و مودّت پرداخته و سپس دوازده روايت را در شخصيت آن بزرگوار, بررسى كرده است.
9. مشاهير رجال. باقر عاقلى. (چاپ اول: تهران, نشر گفتار, 1370). 389ص, وزيرى.
10. رياض الجنّه. ميرزا محمدحسن حسينى زنورى. تحقيق على رفيعى. (قم, كتابخانه آيت الله العظمى نجفى مرعشى ـ قدس سره ـ 1412). 628ص, وزيرى.
آنچه از اين كتاب اكنون نشر يافته است, بخشى است از كتاب عظيم رياض الجنّه. متن رياض الجنّه در يك مقدمه, هشت روضه و يك خاتمه تنظيم شده است. روضه چهارم, ويژه شرح حال عالمان از فريقين است. ما بيشتر از چگونگى اين اثر و تحقيق روضه چهارم به تفصيل ياد كرده ايم (شماره 2, ص54 ـ 55). اكنون ياد كنيم كه دراين جلد, مقدمه اى آمده است سودمند در شرح حال و آثار مؤلف به خانه جناب آقاى دكتر سيد محمود مرعشى. در پايان, فهرست اعلام متن و تراجم ضمنى و نيز نام كسانى كه در پانوشتها به آنها اشاره شده, آمده است.
11. نام آوران تاريخ. رزم آزما. (چاپ اول: تهران, سپنج ـ آرمان, 1370). 256ص, وزيرى. زبان و ادبيات
1. اشعار پروين اعتصامى. (چاپ سوم: تهران, انتشارات ايران زمين, 1370). 318ص, وزيرى. 2450 ريال.
2. با كاروان حلّه (مجموعه نقد ادبى). عبدالحسين زرين كوب. (چاپ ششم: تهران, انتشارات علمى, 1370). 472ص, وزيرى. 4600 ريال.
3. پيشاهنگان شعر پارسى. محمد دبيرسياقى. (چاپ سوم: تهران, شركت سهامى كتابهاى جيبى, 1370). 286ص, رقعى.
4. فنون بلاغت و صناعات ادبى. جلال الدين همائى. (چاپ هفتم: تهران, مؤسسه نشر هما, 1370). 424ص, وزيرى.
5. ادبيات فارسى. صدرالدين زمانيان. (چاپ اول: تهران, انتشارات علوى, 1369). 313ص, وزيرى.
6. كليله و دمنه. تصحيح عبدالعظيم قريب. (چاپ هفتم: انتشارات بوستان و مهتاب, 1370). 337ص, وزيرى.
7. راز بقاى ايران در سخن فردوسى. محمدجعفر جعفرى لنگرودى. (چاپ اول: تهران, كتابخانه گنج دانش, 1369). 216ص, وزيرى.
8. جمال آفتاب شرحى بر ديوان حافظ. على سعادت پرور. (چاپ اول: تهران, مؤلف, 1370). 347ص, وزيرى.
9. حفظ و تقويت حافظه. محمدحسين حقجو. (قم, انتشارات فاطمة الزهرا, 1370). 335ص, جيبى.
در اين كتاب كوشيده شده تا عوامل تقويت حافظه و راههاى حفظ دانستنيها را بنماياند. مطالب كتاب مستند است به تجربه ها, روايات, آيات و نيز اظهار نظرههاى عالمان و روانشناسان. برخى از عناوين آن چنين است: حافظه, نعمت فراگير; كليد موفقيتها; سبك طبعى خاطرسپارى; زمينه هاى معنوى; بهداشت اعضاى آموزشى.
10. الطريقة الجديدة من الدروس دارالعلوم العربيه. احمد نجفى و سعيد نخعى اسداللهى. (چاپ نهم: تهران, دارالعلوم العربيه, 1370). ج2, 200ص, وزيرى.
11. دستور زبان فارسى نو. پروين مولانا رمضانى. (چاپ دوم: تهران, انتشارات افشار, 1370). 160ص, رقعى. 500 ريال.
12. ديوان شمس تبريزى. بكوشش منصور مشفق. (چاپ نهم: انتشارات صفى عليشاه, 1370). 918ص, وزيرى. 3800 ريال.
13. دستور زبان فارسى. محمد روايى. (چاپ اول: مؤلف, 1370). 151ص, وزيرى. 900 ريال.
14. ديوان كامل نسيم شمال. سيد اشرف الدين رشتى. (چاپ اول: تهران, مطبوعاتى حسينى, 1370). ج1و2, 519ص, وزيرى. 2500 ريال.
15. طنز سرايان ايران از مشروطه تا انقلاب. به كوشش محمدباقر نجف زاده بارفروش و مرتضى فرجيان. (چاپ اول: تهران, نشر بنياد, 1370). ج2, 792ص, وزيرى.
16. ديوان الوائلى. احمد وائلى. (قم, انتشارات الشريف الرضى, 1370). 160«128ص, وزيرى.
مجموعه دو ديوان از نويسنده اديب, خطيب و متفكر شيعى, جناب دكتر شيخ احمد وائلى است كه يكجا عرضه شده است. اشعار وى در اين ديوان, به لحاظ محتوا گوناگون است. اشعار هر دو ديوان ذيل عناوين القسم الدينى, القسم الاجتماعى, القسم الوجدانى, قسم الرثاء, قسم الاخوانيات و الشعر السياسى, تنظيم شده است.
17. معانى و بيان. جليل تجليل. (چاپ پنجم: تهران, مركز نشر دانشگاهى, 1370). 890ص, وزيرى.
18. ديوان خواجه شمس الدين حافظ شيرازى. به كوشش محمد اقبال. (چاپ ششم: انتشارات اقبال, 1370). 370ص, رحلى.
19. اشك شفق. (چاپ اول: تهران, انتشارات مهشاد, 1370). 400ص, جيبى.
20. خلاصه مثنوى. محمدصادق رازى. (چاپ سوم: انتشارات اقبال, 1370). 384ص, رقعى.
21. درباره هنر و ادبيات. به كوشش ناصر حريرى. (چاپ اول: بابل, كتابسراى بابل, 1369). 252ص, رقعى.
22. گزيده ديوان خواجوى كرمانى. (چاپ اول: انجمن خوشنويسان ايران, 1370). 264ص, رحلى.
23. آيين نگارش. محمدجواد شريعت. (چاپ پنجم: تهران, انتشارات اساطير, 1370). 312ص, وزيرى.
24. گنجينه سخن. ذبيح الله صفا. (چاپ پنجم: تهران, انتشارات اميركبير, 1370). ج6 ـ 1, وزيرى.
25. فهدى الاريب. حجت هاشمى خراسانى. (چاپ اوّل: قم, نشر حاذق, 1370). وزيرى.
26. سروده آزاده: مجموعه شعر. فخرالدين مزارعى. مقدمه و نظارت اصغر دادبه. (تهران, انتشارات پاژنگ, 1369).
مجموعه غزلها, قطعه ها و قصيده هاى كوتاه مثنويها, مكاتبه هاى شاعرانه, دوبيتيهاى پيوسته, تضمينها و تركيبها و شعرهاى آزاد روانشاد دكتر فخرالدين مزارعى است كه با همت, نظارت و مقدمه جناب دكتر اصغر دادبه نشر يافته است. آقاى دادبه در مقاله دراز دامن و سودمند خود از زندگى, تحصيلات, خلق وخوى و چگونگى اشعار وى سخن گفته و شخصيت فكرى و روحى اجتماعى آن مرحوم را در آينه اشعارش بخوبى نمايانده است.
27. مثنوى معنوى. مولانا جلال الدين محمد مولوى. (چاپ هشتم: تهران, انتشارات مولى, 1370). ج1,2,3, 462«506«557ص, رقعى. دوره 2900 ريال.
28. مختصر المعانى. سعدالدين تفتازانى. (قم, دارالفكر, 1370). 323ص, وزيرى.
مختصر المعانى از متداولترين و مشهورترين كتابهاى درسى حوزه هاى علوم اسلامى در دانش بلاغت است. ناشر, كتاب را پس از تصحيح يكى از استادان ادبيات, حروفچينى كرده و در مجموع, كتابى چشمنواز و خوشخوان ارائه داده است. سياسى
1. گزيده اسناد خليج فارس. واحد نشر اسناد. (چاپ اوّل: تهران, دفتر مطالعات سياسى و بين المللى, 1369). ج2, 885ص, وزيرى. نمونه سند.
در كتاب حاضر ضمن هفت فصل, گزيده اسناد مربوط به خليج فارس آورده شده است كه در پرتو آن شناخت روابط ايران با كشورهاى حوزه خليج فارس (امارات متحده عربى و قطر, عربستان, عمان, كويت و…) و تحولات داخلى آنها, ممكن مى گردد.
2. گزيده اسناد سياسى ايران وعثمانى. واحد نشر اسناد. (چاپ اول: تهران, دفتر مطالعات سياسى و بين المللى, 1370). ج3, هجده«801ص, وزيرى. مصور, نمونه سند.
كتاب حاضر مشتمل بر اسنادى است كه عموماً ميان سالهاى 1271 تا 1313 قمرى تهيه شده و در مجموع, حاوى 222 سند تاريخى است كه زيرنظر دفتر مطالعات سياسى و بين المللى وزارت امور خارجه فراهم آمده است. مطالب كتاب در پنج فصل سامان يافته است: فصل اول تحت عنوان امور تشريفاتى, نامه هاى متبادل سران دو كشور است. فصل دوم تحت عنوان امور اتباع و كنسولى, اسناد مربوط به امور اتباع دو كشور را شامل مى شود. فصل سوّم تحت عنوان امور اقتصادى و ارتباطى, شامل اسناد رژى و قراردادهاى بازرگانى و ارتباطى است. فصل چهارم تحت عنوان مسئله زوّار, امور حج و زيارت, شامل اسناد مربوط به امور زائران ايرانى است. و سرانجام فصل پنجم تحت عنوان مسئله شيخ عبيدالله, اسناد مربوط به قيام و فتنه شيخ عبيدالله به دست داده شده است.
3. الحركة الاسلاميه: هموم و قضايا. سيد محمدحسين فضل الله. (قم, منتدى جبل عامل الاسلام, 1411ق). 395ص, وزيرى.
مؤلف در اين كتاب مى كوشد تا ابعاد مختلف حركتهاى سياسى ـ فرهنگى را در پرتو تعاليم اسلام ارزيابى كند و چگونگى آنها را باز نمايد. مبارزه بايد تند باشد و يا آرام و معتدل, در مبارزه با ظلم و حكومت ظالم, همگامى مسلمانان با ديگ
مجله هاى پژوهشى و فرهنگى
انديشه. (فصلنامه حوزه علميه مشهد.) سال اوّل, شماره دوّم, تابستان 1370. 194ص.
گرايش دينى; زندگينامه آيت الله اردبيلى و واقعه مسجد گوهرشاد; موقعيت علمى و فرهنگى خراسان بزرگ; روابط سياسى پيامبر; نگرشى بر ماركسيسم از ابتدا تاكنون. بررسيهاى بازرگانى سال پنجم, شماره 7, آذر 1370. 128ص.
بررسى ساختار بخش صنعت و تحولات آن پس از انقلاب; هزينه هاى دولتى و رشد اقتصادى; حق العمل كارى در بازرگانى داخلى; آشنايى با قوانين و مقررات بازرگانى ـ اقتصادى. پاسدار اسلام. شماره 120, آذر 1370. 50ص.
ارتباط فرشتگان با انسان; اصول اعتقادى اسلام; امام راحل سلام اللّه عليه و فقه سنتى; چرا امام رضا عليه السلام ولايتعهدى را پذيرفت; ريشه هاى تحريف امامت; نماز مقبول; تحليل ژئوپلتيكى ساختار امنيتى در خليج فارس. 15 خرداد. شماره 4, مهر ـ آبان 1370. 98ص.
فراماسونرى, تشكيلات كتابخانه اى يا سازمان استعمارى; تقريب بين المذاهب, گامى عملى براى تحقق امت واحده; ماجراى كاپيتولاسيون و تبعيد امام; مرورى بر سياستهاى فرهنگى حكومت رضاخان; اسرار قتل رزم آرا; روشنفكران در پيشگاه تاريخ. خاوران. شماره 9 ـ 11, مرداد ـ مهر 1370. 143ص.
مشى قانونى, امنيت و وحدت اجتماعى; تاريخنويسى ادبيات; ادبيات معاصر آمريكاى لاتين; گفتگو با احمد فؤاد نجم; آسيب شناسى دين; از (عروسى خوبان) تا (عروسى); تغيير گزينش هاى سياسى در شوروى; آخرين پاتوق روشنفكران ايران; خاطره اى از اخوان. فرهنگ. (يادنامه شادروان دكتر محمدحسين مشايخ فريدنى.) كتاب هشتم, بهار 1370. 375ص.
گفت و گو با استاد محمدحسين مشايخ فريدنى; بنى هاشم (نمونه اى از مقالات دكتر مشايخ فريدنى در دايرة المعارف تشيع); حملتك طهر السابحات (قصيده اى در رثاى استاد مشايخ فريدنى); پدرم; نقش فرهنگى استاد مشايخ فريدنى; كتاب الاغانى; برگزيده الاغانى; استاد مشايخ فريدنى و دايرة المعارف تشيع; كانت به روايت هيدگر; زيبائى و زيباشناسى; تجليات اليه; ديدار با فيلسوفان و مورخان. فصلنامه هنر. (نشريه معاونت هنرى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى.) شماره بيستم, تابستان 1370. 204ص.
روح هنر دينى; فلسفه و شعر; انسان, طبيعت و هنر خلاّق; آبستره در اروپاى غربى و آمريكا; نقش زمان و مكان در وادى هنر; چاپ, يار هنر خوشنويسى نه ضد آن; مطالعه فيلمهاى ايرانى; سارتر, هنرى مرد تفكر معاصر. كلك. شماره 20, آبان 1370. 221ص.
مقايسه (ساقى نامه) خواجو با (ساقى نامه) حافظ; اسطوره زندگى زردشت; در غرب چه خبر؟ جست و جويى در ريشه يابى كسادى بازار كتاب; فرهنگ مردم; تحقيق سياسى و اميد به عصر روشنگرى; محك انسان (گفتگويى با نلسون ماندلا); گفتگو با كارل پوپر; يادى از كريم كشاورز. گزيده مسائل اقتصادى ـ اجتماعى. سال هشتم, شماره 7, مهر 1370. 56ص.
اصلاحات اقتصادى شوروى: مشكلات احتمالى در كاربرد نظريه انتخاب عمومى; آموزش انجام مذاكرات براى دست اندركاران امور توسعه; معرفى كتاب. مجله حقوقى. (دفتر خدمات حقوق بين المللى جمهورى اسلامى ايران.) شماره سيزدهم, پاييز ـ زمستان 69. 428ص.
چك در قلمرو حقوق تجارت بين الملل; بررسى اجمالى مفهوم حقوقى J.V ; مسئوليت بين المللى دولت در نتيجه اعمال افراد; جرم بين المللى دولت; جنگ عراق عليه ايران از ديدگاه حقوق بين الملل. نور علم. (نشريه جامعه مدرسين حوزه علميه قم.) دوره چهارم, شماره پنجم, شماره مسلسل41, مهر و آبان 1370.
متن كامل فرمايشات رهبر معظم انقلاب درباره لزوم تحول بنيادين در حوزه هاى علميه; تطبيق يا تفسير؟! (نقد روشهاى تفسير از ديدگاه علامه طباطبايى); نجوم امت (حضرت آيت الله العظمى حاج شيخ محمدجواد بلاغى); جلوه گاه عصمت; ترجمه يا تحريف.
n ياد. (فصلنامه بنياد تاريخ انقلاب اسلامى ايران.) شماره بيست و سوّم, سال ششم, تابستان 1370.
پى آمدهاى سياسى ـ فرهنگى حماسه 15خرداد; تاريخ در پرتو خورشيد; انقلاب اسلامى به روايت خاطره; بى بى سى و اشپيگل; پيرامون جريان شناسى تاريخ; سيره صالحان. مشكوة. شماره 31, تابستان 1370. 192ص.
امام خمينى و احياى تفكر اسلامى; قرآن: كتاب هدايت; خرافات و راه مبارزه با آن از ديدگاه اسلام; سفرنامه هاى فرنگ رفتگان; دفاع از نبوت در عهد مغول; شرح حال آيت الله العظمى سيد هبة الدين حسينى شهرستانى; اسلامى در نيجريه; زيدبن على بن الحسين; جايگاه آثار باخرزى در خراسان شناسى. *كيهان فرهنگى. سال هشتم, دى 1370. 64ص.
انسان كامل در گفتگو با دكتر حسين رزمجو; آيا پرپور مرده است؟ فلسفه اصل آزادى; درباره لايب نيتز و فلسفه او; بزرگداشت جهانى رازى; انتقاد بر ملاصدرا در عصر ما; تبادل يا تهاجم فرهنگى; ادبيات مقاومت جهان اسلام; يكى قطره باران.
* نشر دانش. سال يازدهم, شماره ششم, مهر و آبان 1370. 88ص.
مسئله تهاجم فرهنگى; باده عشق; منظومه عاشقانه; ايرانشناسى در كشورهاى آلمانى زبان; انقلابى كه ناگزران بود; نگاهى به (جهان اسلام); نظر اجمالى به چند كتاب چاپ خارج.
كتاب شناسى توصيفى اخلاق و آداب اسلامى
مطلبى ابوالحسن
بخش اول يادآورى چند نكته
1. در تهيه اين كتاب نامه علاوه بر مراجعات مكرر به كتابخانه هاى عمومى و احياناً استفاده از كتابخانه هاى شخصى, از مجلاّت و نشريات معتبر نيز استمداد شده است, به ويژه فهرست كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى.
2. اين وجيزه كه به عنوان (كتابشناسي…) تقديم مى گردد نتيجه استقراء تام نبوده و اندكى از بيشمار كتبى است كه در اين زمينه تأليف شده است ولى سعى شده, حتى المقدور, كتاب هاى مفيد معرفى شود.
3. واضح است كه نگارنده ادّعاى صحت تمامى كتاب هاى ياد شده را ندارد و يا در مقام تأييد همه مؤلفان, مصححان, مترجمان و ناشران نامبرده نيست و پيداست كه اين, با اهداف كتابشناسى مغايرت ندارد.
4. در بخش كتاب هاى فارسى به برخى از متن هاى فارسى كه نامى عربى دارد, بر مى خوريم مانند: (سراج الشيعة فى آداب الشريعة) و يا: (انيس الناس فى الاخلاق) كه هر دو به فارسى است و در همان بخش درج شده است. همچنين بعضى از كتاب هاى عربى كه متن آن همراه با ترجمه فارسى چاپ شده نظير (تحف العقول), در بخش فارسى آورده شده است.
5. شايان ذكر است كه به رغم عنوان مقاله (كه منحصر به شناساندن كتاب هاى اسلامى درباره اخلاق است), بخش كوتاهى ـ براى مزيد فايده ـ از آثار متفكران غير مسلمان را نيز افزوده ايم.
6. در اين مقال شناساندن مقاله هايى كه درباره اخلاق اسلامى نوشته شده است, مدنظر نبوده و فرصت مجال آن هم فراهم نشده است; جز اندكى معدود كه در پايان اين مقاله آورده ايم.
7. در ميان آثارى كه برشمرديم, معلم بزرگ اخلاق و مهذب نفوس, حضرت امام خمينى ـ قدس الله نفسه الزكيه ـ خواندن آثار شيخ بهائى, مجلسيين (محمدتقى و محمدباقر), ميرزا جواد ملكى تبريزى و نراقيين (ملااحمد و ملامحمدمهدى نراقى) را توصيه فرموده اند و غفلت از مطالعه آثار سودمند آنان را موجب تأسف و حسرت دانسته اند.1
8. بديهى است با صرف مطالعه چند كتاب اخلاقى نمى توان متخلق و متأدب به اخلاق و آداب اسلامى شد; عمل و تداوم و داشتن استاد اخلاق لازم است. به گفته حافظ:
به كوى عشق منه بى دليل را قدم
كه من به خويشتن نمودم صد اهتمام و نشد
شبان وادى ايمن گهى رسد به مراد
كه چند سال ز جان خدمت شعيب كند
و يا تعبير مولوى:
هر كه در ره بى قلاووزى 2 رود
هر دو روزه را صد ساله شود
9. به اقتضاى معمول در كتاب شناختى و براى اختصار, عناوين و القاب مؤلفان نيامده و تنها به اسم كوچك و شهرت اكتفا شده است. اميد آنكه بى حرمتى تلقى نگردد.
در پايان اميد است آنچه ارائه مى گردد, گامى باشد در جهت تخلّق هرچه بيشتر امت اسلامى به مكارم اخلاق; چيزى كه جامعه امروز بيش از پيش بدان نيازمند است, و وسيله اى باشد براى پژوهشگرانى كه در مسائل اخلاقى قصد تحقيق دارند و همه كسانى كه به فكر فلاح و رستگارى و سعادت دنيا و آخرت خويشند. اَللّهُمَّ هَب لَنَا مَعَالِيَ الاَخلاقِ وَ لا تَدَع خَصلَةً تُعَابُ مِنَّا الاّ اَصلَحتها3
1. متون اخلاقى دانشمندان اسلامى الف: كتاب هاى فارسى
1. آداب تعليم و تعلم در اسلام. سيدمحمدباقر حجتى. (چاپ دوازدهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1364). سى و يك« 771ص, وزيرى.
اين كتاب ترجمه (منية المريد) شهيد ثانى است.
2. آفتاب حقيقت, سيدمجتبى نوربخش بروجردى. (تهران, بى نا, 1338).
اين كتاب مجموعه اى است شامل جمله اى از آيات و اخبار و گفتار بلغا درباره انفاق و سخاء و جود و دستگيرى مستمندان و مرتب بر ده باب كه به سال 1378 ق در مشهد تأليف آن خاتمه يافته است. (فهرست كتاب خانه آستان قدس رضوى, ج6, ص 488).
3. آفرينش و خوشبختى دو جهان. على زاخرى, (تبريز, چاپخانه خوريشد, 1340).
اين كتاب ترجمه كتاب (تفصيل النشأتين و تحصيل السعادتين) راغب اصفهانى است. (فهرست كتاب خانه آستان قدس رضوى, ج 6, ص 488).
4. آيين پزشكى يا پندنامه اهوازى, ترجمه محمود نجم آبادى. (تهران, چاپخانه مجلس شوراى اسلامى, 1320).
اين رساله وصاياى بقراط در اخلاق پزشكى است. (فهرست مذكور)
5. آيين دوستى و مردم دارى. محمدباقر بهبودى. (مشهد, چاپخانه خراسان, 1344).
اين كتاب ترجمه و اقتباس لطيفى است از كتاب (كيف تكسب الاصدقاء) نوشته سيدمحمد حيدرى كه در آن آداب دوستى و دوست يابى طبق دستور شريعت اسلامى تحقيق شده است. (فهرست يادشده, ص 486, 558).
6. آيين رهروان, احمد مدرس خوشبختى. (بى جا, بى تا, بى نا).
اين رساله خلاصه اى است از شرح منازل السائرين كاشانى. (فهرست پيشين, ص 487).
7. آيين زندگى و درس هاى اخلاق اسلامى, جواد تهرانى. (چاپ دوم: قم, در راه حق, 1360). 135ص.
8. آيينه رستگارى. (ترجمه مرآت الرشاد حاج شيخ عبدالله مامقانى). ترجمه سيدابوالفضل حسينى. (تهران, چاپخانه بوذر جمهرى, 1332). 232ص.
9. ابواب الجنان. رفيق الدين محمدبن ملافتح الله قزوينى. (تهران, چاپخانه كربلايى محمدحسين, 1288 ق). ج 1, سنگى.
مؤلف از شاگردان ملاخليل قزوينى و از وعاظ پرهيزكار و فضلا و بلغاى دوره شاه عباس دوم و شاه سليمان صفوى است.اين كتاب از مؤلفان معتبر معروف در پند ومواعظ و اخلاق, و مطالب آن مستفاد از قرآن مجيد و احاديث خاندان عصمت است و مشتمل است بر اشعار و حكايت; و به خوبى و لطف عبارت و تفتّن در بلاغت ممتاز است و از نمونه هاى نثر خوب آن عصر به شمار مى آيد و آن را به نام شاه عباس صفوى دوم معنون داشته است. كتاب به عدد درهاى بهشت, برهشت باب ترتيب يافته ولى عمر مؤلف وفاء به اتمام آن نكرده است. اين جلد مكرراً چاپ شده و جلد دوم و سوم آن تا كنون به زيور طبع درنيامده است. (ر. ك: فهرست پيشين, ص 374 ـ 375, 488)
10. احياء علوم الدين, محمدبن محمد غزالى, ترجمه مؤيدالدين محمد خوارزمى, به كوشش حسين خديوجم. (تهران, بنياد فرهنگ ايران, 1357).
مرحوم همايى درباره اين كتاب گفته است: (بزرگ ترين ره آورد غزالى بعد از سفر ده ساله در بيت المقدس, كتاب احياء العلوم است كه در كتب اخلاقى نظير ندارد و هر كس پس از غزالى در علم الاخلاق چيزى نوشته از اين كتاب استفاده و اقتباس يا تقليد صرف كرده است). (غزالى نامه, ص145). و نيز ر. ك: المحجة البيضاء.
11. اخلاق. احمد امين مصرى, ترجمه محمدصادق ستوده. (تهران, چاپخانه تابان, 1327). 32ص.
12. اخلاق. محمود شلتوت, ترجمه سيدخليل خليليان. (تهران. شركت انتشار, 1344).122 ص.
13. اخلاق اجتماعى. (تفسير سوره حجرات). تقرير مرتضى شبسترى. تحرير مرتضى رادمنش. (تهران, بنياد قرآن, 1361ق), 129ص.
14. اخلاق اجتماعى, شيخ محمدعلى بن محمدحسن تهرانى معروف به كاتوزيان. (تهران, چاپخانه علمى, 1339 ق). سنگى.
اين كتاب كه موسوم است به دانش افزار و به نام اخلاق اجتماعى نشر يافته, مجموعه مختصرى است مرتب بر 29 باب در مطالب خداپرستى و ديانت و پرهيزگارى و نوع پرورى, وجدان و انصاف و عزم و همت و وظيفه شناسى و… نخست هر مطلبى را كه عنوان داشته, به تعريف آن پرداخته و سپس شاهد تاريخى آورده. (ر. ك: فهرست پيشين, ص 495).
15. اخلاق از نظر حكيم فارابى, زين العابدين كاظمى آذربايجانى. (اصفهان, چاپخانه اصفهان, 1326)
اين كتاب در بيان مبانى فلسفه اخلاقى حكيم ابونصر فارابى در تهذيب اخلاق و تربيت فردى و اجتماعى است; با مقدمه اى در ترجمه احوال او و تاريخچه سير فلسفه. (ر. ك: فهرست پيشين, ص 499).
16. اخلاق از نظر همزيستى ارزش هاى انسانى, محمدتقى فلسفى. (چاپ دوم: تهران, هيأت نشر معارف اسلامى, 1336). 448ص.
افرادى كه به تزكيه نفس و سلامت فكر خويش علاقه دارند و مى خواهند از ملكات حميده و صفات پسنديده برخوردار باشند, مى توانند از اين كتاب آموزنده و مفيد استفاده كنند, بعضى از عيوب و نقايصى كه دارند بشناسند و با پيروى از تعاليم الهى موجبات اصلاح خود را فراهم آورند. (مقدمه هيأت ناشر, ص الف ـ ب).
17. اخلاق اسلامى. محمد على سادات. (چاپ اول: انتشارات واحد فوق برنامه بخش فرهنگى دفتر مركز جهاد دانشگاهى, 1364). 365ص, وزيرى.
18. اخلاق اسلامى, محيى الدين حائرى, (قم, انتشارات اسلامى, بى تا), 128 ص.
19. اخلاق جلالى, (لوامع الاشراق فى علم الاخلاق). سيدجمال الدين محمدبن اسعددوانى. (لكهنو, بى نا, 1337ق). سنگى, 348ص, وزيرى. (ر. ك: لوامع الاشراق).
20. اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب. مرتضى مطهرى, (تهران, صدرا, بى تا),88ص.
21. اخلاق حسنه. ملامحسن فيض كاشانى, ترجمه محمدباقر ساعدى. (تهران, پيام آزادى, 1362), 275ص.
(يكى از محاسن كتاب در اين است كه فضائل اخلاقى در كنار رذايل اخلاقى بيان گرديده و در كنار اخلاق نظرى, اخلاق عملى نيز بيان شده است و راه هاى عملى آراسته شدن به فضايل اخلاقى به دنبال راه هاى عملى تخليه روح و نفس از رذايل اخلاقى آمده است و دستورالعمل مفيد جهت خودسازى و تزكيه نفس مى باشد). ص6 ـ 7.
22. اخلاق روحى. علاءالله روحى. (تهران, چاپخانه مجلس شوراى اسلامى, 1316).
اين كتاب مجموعه اى است در اخلاق و آداب و مواعظ, شامل آيات و احاديث و اشعار و حكايات و حاوى مطالب جديد و قديم اين فن: مطالب عمده آن در ده بخش ترتيب يافته: چگونگى اخلاق, خداپرستى, راستى, سعى و عمل, شجاعت, عزم و اراده, ميهن پرستى, عاطفه, عدل و انصاف, دنيادوستى (ر. ك: فهرست پيشين, ص 496).
23. اخلاق زندگى, احمد صادقى اردستانى. (قم, دارالنشر, بى تا). 390ص.
24. اخلاق شريعتى. محمدتقى شريعتى. (مشهد, چاپخانه زوار, 1325).
مختصرى است مطابق برنامه سال چهارم و پنجم و ششم دبستان.
25. اخلاق غزالى. مدرس گيلانى. (تهران, مؤسسه مطبوعاتى عطائى, بى تا), 189 ص.
اين كتاب حاوى 350 حكايت اخلاقى است كه از (كيمياى سعادت) اخذ شده و تلخيص گرديده است.
26. اخلاق فرماندهى, آيت الله حسين مظاهرى, (قم, انتشارات شفق, 1364), دو جلد, ج1, 128ص.
27. اخلاق كارگزاران در حكومت اسلامى. آيت الله جوادى آملى, (چاپ اول: تهران, مركز نشر فرهنگى رجاء, 1366). 220 ص.
28. اخلاق كمالى, سيدمحمد عصّار. (تهران, بى نا, 1342ق).
اين كتاب به طور گفت و گوى آقا كمال و معلمش است كه به خامه روان نگارش يافته. (ر. ك: فهرست پيشين, ص 497)
29. اخلاق محتشمى. خواجه نصيرالدين طوسى, با ديباچه و تصحيح محمدتقى دانش پژوه[ به انضمام سه رساله ديگر از خواجه: 1. ترجمه الادب الوجيز للولد الصغير ابن مقفع 2. رساله اى در تولاّ و تبرّا 3. مقالة فى فضائل اميرالمؤمنين على ـ عليه السلام.], (تهران, دانشكده علوم معقول و منقول, 1349), 590ص.
اين كتاب به گفته مصحح آن به شيوه شيعى باطنى نوشته شده و درست مانند اخلاق ناصرى جنبه فلسفى و اخلاقى دارد ولى جنبه عملى آن مى چربد و براى وعظ و دعوت و پند و اندرز و اصلاح اعمال و اقوال ساخته شده و بسيار بجاست كه اندرزگران و پندگويان از چنين كتابى كه از خامه دانشمندى ارجمند و خردمندى شيعى امامى تراويده بهره برگيرند… (سرآغاز, ص 2).
30. اخلاق محسنى. (جواهر الاسرار). كمال الدين ملاحسين كاشفى, متوفاى91ق. (تهران, بى نا, 1326 ق). سنگى 310ص, رقعى.
31. اخلاق مدنى. ملاعبدالرسول مدنى كاشانى. (كاشان, چاپخانه عرفان 1319).
اين كتاب مرتب است بر مقدمه اى (در علم و آداب تعليم و خلقت و قواى انسانى) و چهار باب در بيان قوه عاقله, عدل, قوه شهويّه و غضبيه و خاتمه در معالجه امراض خلقى. (ر. ك: فهرست پيشين, ص 498).
32. اخلاق ناصرى. خواجه نصيرالدين طوسى, تصحيح و توضيح مجتبى مينوى و على رضا حيدرى. (چاپ دوم: تهران, خوارزمى, 1360), ص 619ص.
اين كتاب نسخه اى است از اخلاق ناصرى كه به روش علمى تهيه شده است. اين چاپ علاوه بر متن كتاب اخلاق ناصرى داراى تعليقات, فهرست اشعار و مصراع هاى عربى, فهرست آيات و احاديث, فرهنگ لغات فارسى و جمله هاى عربى, فرهنگ اصطلاحاتى كه در كتاب تعريف آنها نيامده, فرهنگ اصطلاحات (فارسى به انگليسى و بالعكس) و فهرست موضوعات كتاب و فهرست نام ها و مآخذ است. براى اطلاع از نقد اين كتاب ر. ك: راهنماى كتاب, سال 21, شماره هاى 5, 7 (مرداد, مهر 1357), محمد تقى دانش پژوه.
33. اخلاق و را ه سعادت. اقتباس و ترجمه از طهارة الاعراق ابن مسكويه, به قلم يكى از بانوان ايرانى[ حاجيه بى بى نصرت امين]. (اصفهان, ثقفى, بى تا), 362ص.
34. اخلاقيات الفتح. (نشر حامد). هـ « 54ص, جيبى.
35. اخلاق يا دستور زندگانى, احمد سعادت. (چاپ هفتم: تهران, چاپخانه حاج عبدالرحيم, 1343ق).
مختصرى است طبق برنامه فرهنگ وقت براى نوآموزان سال اول و دوم دبستان. (ر. ك: فهرست پيشين, ص 495).
36. ارائه الطريق. حاج شيخ عبدالرسول گميتان يزدى. (تهران, بى نا, 1382ق).
كتاب مجموعه اى است در اخلاق و عقايد. (ر. ك: فهرست پيشين, ص 501).
37. اربعين حديث, (مجموعه آشنايى با اخلاق اسلامى). امام خمينى ـ قدس سره الشريف ـ (تهران, انتشارات طه, 1366). دو مجلد (327 « 314ص).
38. ارشاد القلوب, ابومحمدحسن بن محمد ابى الحسن ديلمى. تصحيح محمدباقر بهبودى. (تهران, كتاب فروشى اسلاميه, 1355). ج 1 (اخلاقيات). ترجمه سيد عبدالحسين رضائى, 480ص.
39. الف نهار و آداب العيش, ميرزا محمد ملك الكتاب, (بمبئى, بى نا, 1313ق), ج 1, سنگى.
اين كتاب مجموعه اى است در عقايد و اخلاق و موعظه كه به طور درس و گفتار روزانه معلم به شاگرد نگاشته. اين جلد از گفتار روز اول تا روز 250 را شامل است. (ر. ك: فهرست پيشين, ص 503)
40. انتخاب, محمدحسين بن حاج شمس الدين. (تهران, بى تا, 1294ق), سنگى.
اين كتاب ترجمه به معنى كتاب (آداب العرب و الفرس) ابن مسكويه است با حذف برخى عبارات و تلخيص مطالب. در آخر كتاب گفتارى از حكيم بابا افضل كاشانى الحاق كرده است. (ر. ك: فهرست پيشين, ص 504)
41. انوار التحقيق, على بن طيفور بسطامى, (شيراز, چاپخانه احمدى, 1351ق).
كتاب مجموعه اى است منتخب از گفتار نغز و مسجع خواجه عبدالله انصارى. وى اين عبارات و مقالات را از امالى متفرقه خواجه جمع و مرتب در عنوان سه مقاله نموده و بر آن ديباچه نگاشته و فهرستى بر آن ترتيب داده و به اين نام ناميده است. عناوين مطالب: مقاله اول مبنى بر اداى مناجات (ضمن دو مكالمه). مقاله دوم محتوى بر وصيت به پيروى اصحاب و تبعيت از باب حال مشتمل بر دوازده مخاطبه (در دورى از دنيادوستى و توحيد و طاعت حق تعالى, مراتب درويشى, مراتب نيكويى, عشق, سلوك, هدايت به راه دين و آخرت, مقاله سوم منطوى بر مواعظ ارجمند و نصايح دلپسند (شامل دوازده موعظه). (ر. ك: فهرست پيشين, ص 388, 505).
42. انيس الناس فى الاخلاق, شجاع. به كوشش ايرج افشار, (تهران, بنگاه ترجمه و نشر كتاب, 1350), 424ص.
اين كتاب به سال 830 ق تأليف شده و بسيارى از مطالب آن از كتاب هاى معروف مانند قابوسنامه, كليله و دمنه, گلستان, بوستان, مثنوى مولانا, خمسه نظامى و اشعار شاعرانى چون فردوسى, سعدى, حافظ, اوحدى و آثار و اشعار ديگر از اين دست, برگرفته شده است. (با استفاده از مقدمه كتاب, ص12).
43. اوصاف الاشرف, خواجه نصيرالدين طوسى, به انضمام هفت بند حلاج, وصاياى غُچدَوانى. تصحيح و توضيح نجيب مايل هروى. (مشهد, انتشارات امام, 1361), 291ص.
44. ايدئولوژى و اخلاق: محمدرضا فشاهى. (چاپ اول: انتشارات گوتنبرگ, 1360). 78 ص, رقعى.
45. ايقاظ. شيخ ابراهيم بن محسن كاشانى. (تهران, بى نا, 1317ق). سنگى.
اين رساله, سه رشته نگارش است در موعظه توانگران و شهرياران و علما كه به ضميمه رساله مباحثه النفس حاج ملا احمد كوزه كنانى و رساله بشارات چاپ شده است. (ر. ك: فهرست پيشين, ص 506, 560).
46. برنامه سعادت4. ترجمه (كشف المَحَجَّةُ لِثمرة المُهجَة) ابن طاووس ـ قدس سره ـ مترجم: سيد محمدباقر شهيدى. (بى جا, كتابفروشى مرتضوى, بى تا). 307ص.
سيدبن طاووس اين كتاب را به عنوان وصيت به فرزندش تأليف نموده. علامه تهرانى درباره آن گفته است:
(الحق اسمى است كه از آسمان نازل شده زيرا كه متكفل سعادت دارين و عمل كننده به آن سعادتمند نشأتين است و با اين كوچكى بر كتاب هاى بزرگى كه در اخلاق و سير و سلوك نوشته شده است فضيلت و برترى دارد و چون به انصاف بنگرى سالك الى الله را از سائر كتب از قبيل احياء و شفاء و اسفار بى نياز نمايد.)
47. بشارات. شيخ ابراهيم كاشانى. (تهران, بى نا, 1317ق).
اين رساله در پند و بيان وظايف طبقات علما و سلاطين و توانگران و نيازمندان است. و به ضميمه رساله مباحثه النفس چاپ شده . (ر. ك: فهرست پيشين, ص 507 ـ 560).
48. بنيادهاى اخلاق اسلامى, عبدالله شبّر. ترجمه حسين بهجو. (تهران, دين و دانش, 1364). ج1, 234ص.
49.پرواز در ملكوت, (كلمات طريفه). حاج شيخ عباس قمى. (قم, در راه حق, 1356), 64ص.
50. پند تاريخ. موسى خسروى. (مشهد, چاپخانه طوس, 1339). ج1 و 2; (قم, چاپخانه علميه, بى تا), ج 3; (چاپ دوم: مشهد, چاپخانه طوس, 1340).ج 4 و 5.
اين كتاب از مجموعه هاى مرتب در اخلاق و پند است. عناوين اصول و فصول اخلاق نيك و بد را با دلايل سمعى و استشهاد به حكايات تاريخى با قلمى روان در پنج جلد بيان كرده و هر جلد داراى فهرست مطالب است. (ر. ك: فهرست پيشين, ص 507 ـ 508)
51. پند صالح, صالح عليشاه حاج شيخ محمدحسن گنابادى. (تهران, چاپخانه مجلس, 1318).
اين رساله در آداب و اخلاق و رفتار و سلوك است. (ر.ك: فهرست پيشين, ص 508).
52. پندنامه منسوب به ابوحامد محمد غزالى. (تهران, طبقه 1311).
اين رساله, نگارشى است در نصيحت به طور تخاطب (اى عزيز). در مقدمه رساله آمده است كه غزالى اين رساله را در پاسخ يكى از ملوك كه خواهش پندنامه اى به عبارات روان كرده بود, نگاشته است. صحت انتساب اين رساله به غزالى محل تأمل است. (ر. ك: فهرست پيشين, ص 510).
53. تازيانه سلوك. شيخ احمد غزالى, تصحيح حاج سيدنصرالله تقوى. (تهران, چاپخانه مجلس, 1319).
اين اثر, نامه بليغى است از شيخ احمد غزالى به مريدش عين القضاة همدانى, اين نامه در طرائق الحقائق (ج 2, ص 254) به نام رساله عينيه ضبط گشته. (ر. ك: فهرست پيشين, ص 511).
54. تحفه. مقدمه, تصحيح, حواشى و فهارس از محمدتقى دانش پژوه. (تهران, شركت تابان, 1341).
مؤلف از فضلاى نيمه اول سده هشتم قمرى است و اين كتاب را به نام نصرةالدين احمد بن يوسف شاه … معنون داشته است. اين كتاب در سياست مدون و آداب ملوك و شرايط كشوردارى است مرتب بر ده باب, شامل مواعظ و اندرز و سخنان شهرياران و يك باب آن در تاريخ اسلام تا انقراض دوره عباسى. و از نمونه هاى نثر فارسى خوب عهد مغولى است. (ر. ك: فهرست پيشين, ص 511 ـ 512).
55. تحف العقول عن آل الرسول, ابى محمدالحسن بن على بن الحسين شعبه الحرانى, با ترجمه فارسى. تصحيح على اكبر غفارى. (تهران, كتابفروشى اسلاميه, 1384ق).
اين كتاب حاوى سنن وآداب مذهب و هشدارهاى ائمة معصومين ـ عليهم السلام ـ و مواعظ سودمند آنان است.
6. تحفة الملوك, سيدجعفر كشفى. (تبريز, چاپخانه محمد حسين, 1273ق). سنگى.
اين كتاب استدلالى و شامل نكاتى است كه در جمله اى از مؤلفان ديگر نيست. برخى از عناوين آن عبارت است از: در بيان حقيقت عقل, در كيفيت ارتباط و تعلق عقل به موجودات, در خواص و آثار عقل (اصول و فروع خصايل و فضايل و رذايل اخلاقى و چگونگى به دست آوردن و زدودن آنها), شمه اى از آثار و حكم عقل كه متعلق به امور معيشت و تدبير رعيت (تدبير منزل و سياست مدن) است. در فصل آخر كتاب, عهدنامه مالك اشتر آمده. (ر. ك: فهرست پيشين, ص 513).
57. تحفة الوزراء. جلال الدين محمد اصفهانى, به همت حاج سيدنصرالله تقوى. (تهران, چاپخانه مجلس, 1314).
رساله اى است مشتمل بر چهل باب و هر بابى متضمن چهار پند كه به نام (چهل باب) نيز خوانده مى شود. (ر. ك: فهرست پيشين, ص 397, 513).
58. تحلى. كريم محمود حقيقى. (چاپ اول: شيراز, انتشارات نويد, 1369), 225ص, رقعى.
59. تدبير منزل. سيدحسن مشكان طبسى. (تهران, بى نا, 1317).
اين رساله مختصرى است كه در سال تحصيلى 1316 ـ 1317 در بنگاه وعظ و خطابه تهران درس گفته. (ر. ك: فهرست پيشين, ص514).
60 تذكرة الاولياء, فريدالدين عطار نيشابورى. به تصحيح نيكلسن. (چاپ دوم: تهران, مولى, 1361). دو جلد در يك جلد, 900ص.
61. تذكرة المتقين, ملا حسينقلى همدانى و ديگران (حاج شيخ محمد بهارى, سيداحمد كربلائى). گردآورنده: شيخ اسماعيل تبريزى (تائب). (قم, بى تا, مصطفوى). 240ص.
كتاب شامل آداب حج و مراقبه و توبه و نامه هايى در موعظه و سلوك است. بزرگانى چند خواندن وعمل كردن به دستورالعمل هاى اين كتاب را توصيه كرده اند.
62. تشويق السالكين, منسوب به مولانا محمدتقى مجلسى. سنگى (تبريز, بى نا, 1311ق).
اين رساله در سلوك و سالكان حقيقى و ذكر گفتار جمله اى از علماى سلف در اين باره است. صحت انتساب اين رساله به مجلسى اول معلوم نيست. (ر. ك: فهرست پيشين, ص 517 ـ 518).
63. تلبيس ابليس, ابن جوزى. ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو. (تهران, مركز نشر دانشگاهى, 1368), 321ص, وزيرى.
اين كتاب در واقع اثرى است در روانشناسى اخلاق كه در آن تسويلات نفسانى و فريب هاى شيطانى به خوبى افشا شده و در مجموع تصاوير زنده اى از بازى هاى نفس و هوا و هواجس بشرى نموده گرديده. (ر. ك: مجله آينه پژوهش, شماره 3, ص 42).
64. تذهيب الاخلاق. يحيى بن عدى بن حميد بن زكريا. با مقدمه, تصحيح, ترجمه و تعليق محمددامادى. (تهران, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, 1365). بيست و هفت « 106 وزيرى.
65. جواهر الاخلاق. سيدمحمد تهرانى. (تهران, چاپخانه سيدمرتضى, 1325ق).
كتاب مجموعه اى است در آداب و اخلاق و مواعظ شامل آيات و اخبار و احاديث و ادعيه و اشعار و داستان مرتب بر 110 فصل. (ر. ك: فهرست پيشين, ص 520).
66. جهاد با نفس. حسين مظاهرى. (قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1365). ج2, 191ص.
67. چرا گناه مى كنم؟ ابوتراب هدايى. (تهران, چاپخانه تابان, 1322). ج1; (همدان, چاپخانه ميهن, 1326).ج 2.
نگارش ساده و مختصرى است در مواعظ. (ر. ك: فهرست پيشين, ص 521).
68. حقوق بشر. احمد جواهرى بروجردى. (باختران, بى نا, 1327).
رساله مختصرى است درباره جمله اى از آداب و وظايف. (ر. ك: فهرست پيشين, ص 523).
69. حياة جاويد در علم اخلاق. محمدتقى آملى. (چاپ سوم: تهران, كتابفروشى مرتضوى, 1365), 200ص.
70. خردنامه باغ ارم. حسين سعيدى. (تهران, چاپخانه علميه, 1345ق). سنگى.
اين كتاب از جوامع اخلاقى دين است مرتب بر چهار جلد كه جمعاً موسوم است به (باغ ارم در آداب عجم). جلد اول آن را موسوم داشته به (خردنامه), شامل گفتار دانايان و بلغاء مرتب بر عنوان چهارده گلزار (در عقل و علم و ادب و جبر و تفويض و مواعظ ملوك و خدام و سياسات, تربيت زنان, حفظ امانت و اسباب كار, حياء و عصمت و نجابت, حرمت غيبت و سخن چينى و دورنگى, آداب معاشرت, مدح غنا و دستور كسب, ستايش مسافرت, توقف در وطن, شتاب, آهستگى و غير آن. (فهرست پيشين, ص 542).
71. خزان و بهار. محمد شريف كاشف. (تبريز, بى نا, 1276ق).
اين كتاب در بيان جمله اى از صفات و اخلاق حميده است كه هر يك از آنها را عنوان داشته و مختصرى درباره آنها آورده و سپس به مناسبت, داستانى منتخب از كتاب (فرج بعد از شدت) و غيره و اشعار اثر طبع خود را ذكر نموده است و به خامه ادبى متكلّف نگاشته و جنبه ادبى آن, غالب بر جنبه علمى است و از نمونه هاى نثر ادبى سده 11 ق است. (فهرست پيشين, ص 524).
72. خصال. محسن شفايى. (تهران, چاپخانه عالى, 1322), ج1; (تهران, چاپخانه نقش جهان, 1329), ج 2; (تهران, چاپخانه نقش جهان, 1335), ج3; (تهران, نقش جهان, 1341). ج4.
اين كتاب جامع مبانى قديم و جديد و ادله و شواهد سمعى و ذوقى است. جلد اول در فلسفه اخلاق و بيان وظايف شخصى و بيان خوى هاى خوب و بد است. جلد دوم در بيان پاره اى از وظايف شخصى نسبت به ديگران است; مانند: كبر, دروغ, غيبت, سخن چينى, غضب, سياست مذمومه, ارتشاء و غير آن. جلد سوم كه به نام (كفّه مسئوليت) است, در بيان اشرفيّت انسان, عقايد راجع به روح, سعادت و شقاوت, هدف مكتب اخلاق و امر به معروف و نهى از منكر و پاره اى از آداب و اخلاق و حقوق است. جلد چهارم در باب تدبير و تربيت اولاد است كه به تفصيل نگاشته و داراى فهرست مطالب است. (ر. ك: فهرست پيشين, ص 525).
73. خلاصه معراج السعادة يا المقالات العلية در علم اخلاق. حاج شيخ عباس قمى. (قم, در راه حق, 1365). 248ص.
مرحوم حاج شيخ عباس قمى نظر به اهميت كتاب شريف معراج السعاده آن را خلاصه كرده, در اين باره مى نويسد:
(چون آن كتاب شريف كثيرالحجم و پروزن است و همراه داشتن آن در همه حال, خصوص از براى غالب مردم متعسر بلكه متعذر است لهذا اين بنده غالب مطالب آن را به طريق اختصار در اين رساله در ضمن چند مقامات در آوردم تا آنكه حمل و نقل آن از براى هر كسى سهل و آسان باشد.) (كتاب حاضر, ص4).
74. خودسازى. اسدالله بيات. (چاپ سوم: پخش از انتشارات سروش, 1367). 150ص, رقعى.
75. خودسازى يا تزكيه و تهذيب نفس. ابراهيم امينى. (قم, انتشارات شفق, 1367). 248ص.
76. خودشناسى براى خودسازى. محمدتقى مصباح يزدى. (قم, در راه حق, بى تا). 128 ص.
77. خوشبختى در زندگى فردى و اجتماعى. حاج شيخ محمد حسين نيتى زنجانى. (بى جا, بى نا, بى تا). ختم تأليف 1382ق.
مجموعه ساده و مختصرى است در آداب و پند همراه با فهرست مطالب. (ر. ك: فهرست پيشين, 526).
78. داستان راستان, مرتضى مطهرى. (تهران, صدرا, بى تا) دو جلد, جيبى.
مؤلف به منظور هدايت و ارشاد و تهذيب اخلاق عمومى داستان هاى سودمند از كتب تاريخ و حديث استخراج كرده, اين داستان ها علاوه بر آنكه عملا مى تواند راهنماى اخلاقى و اجتماعى سودمندى باشد, معرف روح تعليمات اسلامى نيز هست. (مقدمه كتاب).
79. دانش و اخلاق. ولى الله نصر. (قم, چاپخانه حكمت, 1339).
اين مجموعه شامل اين مطالب: تهذيب اخلاق, تحصيل علم يا ترقى عقل, تكليف, عدالت خانواده, همبستگى و… است. (ر. ك: فهرست پيشين, ص 527).
80. دانش و ارزش (پژوهشى در ارتباط علم و اخلاق, اخلاق علمى, تكاملى, ماركسيسى و اخلاق واقع بين). عبدالكريم سروش. (چاپ پنجم: تهران, ناشر:؟, 1361), 348ص.
موضوع كتاب اخلاق تطبيقى است.
81. دروس فلسفه اخلاق, محمدتقى مصباح, (تهران, انتشارات اطلاعات, 1367), 204ص.
82. دريچه اخلاق. على مخصوص كاتب الخاقان. (تهران, چاپخانه آفتاب, 1325).
اين رساله در بيان اصول فضايل (حكمت, عدالت, عفت, شجاعت) و اشاره به برخى از صفات رذيله است كه به خامه روان نگاشته. (فهرست پيشين, ص 527).
83. دلگشا. آخوند احمد حسين زاده (شيخ الاسلام قفقاز در آخر سده 13ق). سنگى (بى جا, (تبريز ظاهرا) چاپخانه حاج ابراهيم, 1299).
اين كتاب دوره كامل حكمت عمليّه است كه به خامه روان در عنوان يك مقدمه (در تفسير حكمت) و چهار باب (در تهذيب اخلاق, تدبير منزل و سياست مدن به طريق عقل و شرع) و خاتمه (در بيان معاصى و مخالفت امر الهى و اقسام علوم شرعيه و ادبيه و عقليه و حكميه) مرتب است. (فهرست پيشين, ص 528).
84. دو رساله در اخلاق: 1. مكارم الاخلاق 2. گشايش نامه. محمدتقى دانش پژوه (به كوشش). (تهران, دانشكده علوم معقول و منقول, 1341). ط« 251ص, وزيرى.
85. دو رساله سهروردى. شيخ اشراق (شهاب الدين ابوالفتح يحيى سهروردى). (تهران, شركت چاپ خودكار و ايران, 1317).
مجموعه اى است شامل دو رساله (در برخى مطالب سلوك و تصوف): رساله (فى حالة الطفوليه) و رساله (روزى با جماعت صوفيان) با مقدمه دكتر مهدى بيانى. (فهرست پيشين, ص 528).
86. ديوان ابن يمين. با تصحيح و مقدمه سعيد نفيسى. (تهران, انتشارات كتابفروشى مروّج, 1318).
در ديباچه كتاب (صفحه ب) آمده:
(از آثار ابن يمين پيداست كه مردى قانع, وارسته و پارسا بوده و مبادى اخلاقى, پيوستگى تام داشته و به همين جهت اشعار او اختصاصى كه در ميان سرايندگان پارسى زبان دارد, اين است كه مقطعات اخلاقى بسيارى سروده است.)
87. ديوان اشعار ناصر بن خسرو قباديانى. به اهتمام مجتبى مينوى و مهدى محقق. (تهران, مؤسسه مطالعات اسلامى مك گيل دانشگاه تهران, 1357).
88. ديوان حكيم ابوالمجد و ابن آدم سنائى غزنوى. با مقدمه و حواشى و فهرست, به سعى و اهتمام مدرس رضوى.
(بى, جا, انتشارات كتابخانه سنايى, بى تا),
در مقدمه مصحح چنين نگاشته شده:
(با ملاحظه ديوان سنائى معلوم مى شود قصايد وى جز آنها كه در ايام جوانى در مدح اشخاص گفته, بقيه در پند و موعظت و اشعار اخلاقى و فلسفى و مذهبى و مدح رسول ـ صلى الله عليه و آله ــ و بزرگان دين و قطعات عبرت آميز است و نظر اصلى شاعر بحث و استدلال در مسائل دينى و دعوت به ايمان و معنويت و تحقير دنيا و اعراض از آلايش به زخارف دنيوى و حث و تحريص بر تقوا و رياضت و ترك ظواهر و توجه به باطن است.) (مقدمه, صفحه صد و چهل و دو).
89. ديوان كامل شيخ بهائى. شامل اشعار و آثار فارسى, با مقدمه سعيد نفيسى. (تهران, نشر چكامه, 1361), 291ص.
اين ديوان شامل غزليات, مثنويات, رباعيات و حكايات اخلاقى و آموزنده اى تحت عنوان (پند اهلِ دانش و هوش به زبان گربه و موش) است. شيخ در ذيل يكى از حكايات آورده است:
(اى عزيزان! اين گفتگوى موش و گربه را گمان مبريد كه بيهوده است! موش نفس اماره شماست كه به مكر و حيله ها مى خواهد از دست عقل رهايى يابد و پيروى شيطان كرده, فساد نمايد…) ص 193.
90. راه بزرگوارى در اسلام. شيخ حسن فريد گلپايگانى. (تهران, چاپخانه تابان.1336).
اين كتاب ترجمه (الذريعة الى مكارم الشريعة) راغب اصفهانى است. (فهرست پيشين, ص529).
91. راه زندگانى, نيكلا حداد مصرى, ترجمه على اصغر حكمت. (تهران, چاپخانه باقرزاده, 1336ق). ج1.
اصل اين كتاب بخشى است از كتابى در حكمت عملى به مسلك فلسفه اخلاق جديد. جلد اول مشتمل است بر اين مطالب: مقدمه (در غايت زندگى) و باب اول در كوشش, قابليت, اقدام, استقامت, مودت, دوستى و نيكوكارى. و جلد دوم مشتمل است بر فصول سه گانه: كار, لوازم عمل و ميانه روى. (ر. ك: فهرست پيشين, ص 529 ـ 530).
92. راه نفوذ در ديگران. حسين هاشميان رفسنجانى. (قم, چاپخانه علميه, 1338).
اين رساله پس از مقدمه اى طولانى به بحثى درباره تواضع و تكبر پرداخته است. (ر. ك: فهرست پيشين, ص 530).
93. راهنماى گمشدگان, ميرزاحسن مصطفوى (تهران, ظ: مؤسسه نشر كتاب, 1364ق).
اين كتاب يك رشته نگارش روايى است در عقايد و اخلاق. (فهرست پيشين, ص 531).
94. رسائل خواجه انصارى. (تهران, چاپخانه ارمغان, 1319).
مجموعه اى است شامل هشت رساله از آثار خواجه انصارى با مقدمه و تصحيح سلطان حسين تابنده گنابادى (فهرست پيشين, ص 532).
95. رساله اخلاق و سير و سلوك. مرحوم علامه سيد حسين قزوينى. به كوشش رضا استادى. (قم. در راه حق, 1402). 48ص.
96. رساله حقوق. (راه و رسم زندگى از نظر امام سجاد عليه السلام). ترجمه على غفورى. (چاپ دوم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1396ق), 221ص.
97. رساله در صبر. سيدمحسن صدرالاشرف. (ظ: تهران, بى نا, 1332).
اين رساله يك رشته نگارشى است تحقيقى درباره شكيبايى. (فهرست پيشين, ص 533).
98. رساله سير و سلوك. منسوب به سيد بحرالعلوم, به كوشش رضا استادى. (قم, انتشارات هجرت, 1401ق), 113ص.
99. رساله لقاءالله. حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى. (قم, انتشارات هجرت, 1405ق), 137ص.
100. رشف العسل و كشف الغزل. سيدمحمد هندى هروى. (مشهد, چاپخانه آستانه, 1316ق).سنگى.
اين رساله مرتب است بر دو باب. باب اول در آداب سلوك, ضمن هشت فصل: (از شرائط مريد و مراد و مقامات سلوك, پاره اى از وصايا, ذكر, مراقبه و تفكر, احتياج به مرشد و مختصرى در شرح احوال حافظ شيرازى و مؤلف اين كتاب). باب دوم در شرح اين غزل حافظ شيرازى. (دل مى رود ز دستم ـ صاحبدلان خدا را) پس از اين قصيده نونيه عربى است به نام (قصيده الاربعين) كه در هر بيتى خصال و آداب و موجبات سه گانه جمله از افعال و احوال را به ترتيب تهجى عنوان داشته است, مانند: (ثلاث جيمات تودى للحزن ـ جهل و جفا و جلاء عن وطن) (فهرست پيشين, ص 534).
101. رموز نيكبختى. انجمن تبليغات اسلامى تهران. (تهران, چاپخانه علمى, 1322).
اين رساله در بيان موجبات خوشبختى است و جمله اى از مباحث اخلاق را در عناوين چهارگانه: تندرستى, آسايش خيال, برخوردارى از نيكى هاى جهان و اطمينان به فرجام مندرج داشته است. (فهرست پييشن, ص 534).
102. روانشناسى اخلاق. انجمن اسلامى دانشجويان آمريكا و كانادا. (تهران, نشر فلسطين, بى تا), 67ص, رقعى.
103. روضة الانوار عباسى, ملامحمدباقر سبزوارى, (تهران, چاپخانه علينقى خان قاجار, 1285ق). سنگى.
اين كتاب در آداب ملوك است كه به فرمان شاه عباس صفوى دوم به خامه روان در مدت چند ماه تأليف نموده و مرتب است بر عنوان يك مقدمه (در بيان حكمت احتياج به پادشاه) و دو قسم. قسم اول در آداب و ملكات نفسانى فاضله و اخلاق ذميمه (ضمن دو باب از بيان ايمان و رعايت فرائض و سنن, توبه, صبر, رضا, توكل, حلم, عدل, سخاوت, شجاعت)قسم دوم در آداب كشوردارى. جمعاً در هفت باب و هر بابى شامل فصولى است و در آن به آيات و احاديث استشهاد نموده و مشتمل است بر حكايات مناسبه. (فهرست پيشين, ص 430, 535).
104. زادالسالك, فيض كاشانى. (تهران, چاپخانه سپهر, 1331).
اين رساله مختصرى است در آداب سلوك با حواشى مفصل سيدجلال الدين الحسينى ارموى معروف به (محدث). (فهرست پيشين, ص 536).
105. زندگى در پرتو اخلاق. ناصر مكارم شيرازى. (قم, انتشارات نسل جوان, بى تا), 352ص, جيبى.
106. ساز و پيرايه شاهان پرمايه. بابا افضل كاشانى, (تهران, چاپخانه خورشيد, بى تا).
اين رساله در اخلاق و آداب ملوك و جهان دارى است و مرتب است بر يك مقدمه و سه گفتار و يك فصل: مقدمه در ياد كردن سبب اين نامه. گفتار نخستين اندر معنى پادشاه و ياد كردن پادشاه موجودات جهان كه چند صنف اند و انتهاى پادشاهى به مردم و باز نمودن مرتبه پادشاهى مردم در قرب به پادشاه پادشاهان با قياس به مرتبه ديگر پادشاهان. گفتار دوم اندر بيان كار مردم و پادشاهى او بر شمردن آن چيزها كه وى را بيايد تا پادشاه بود بر ديگر مردم ـ گفتار سوم در عمال و نايبان پادشاه . فصل اندر ختم اين نامه (در بيان شاهان لايق و نالايق). اين رساله در مجموعه اى موسوم به (مصنفات افضل الدين محمد مرقى كاشانى) چاپ شده. (فهرست پيشين, ص 432, 536).
107. سراج الشيعة فى آداب الشريعة. عبدالله مامقانى. (تهران, جاويدان, بى تا), 398ص.
اين كتاب به رغم نامش,فارسى و بنا به گفته مصنف آن, ترجمه كتاب (مرآةالكمال), يكى ديگر از تأليفات مؤلف به زبان عربى است.
108. سفينةالنجات, ابوالفضل خراسانى. ج1 و 2 (تهران, چاپخانه پاكتچى, 1364ق). ج 3 و 4 (تهران, پاكتچى, 1365ق).
اين كتاب مجموعه اى است مفصّل و مبوّب در اخلاق و پند كه در مجلداتى تدوين شده,و هر جلد داراى فهرست مطالب است. جلد اول شامل 25 اصل از اصول چهل گانه در بيان مقام و فضيلت و عجايب خلقت انسان و طريق سلوك, در بيان مهلكات و منجيات. جلد دوم شامل 15 اصل ديگر و متمم جلد پيش است و در بيان مبدأ و معرفت, حسن خلق و سوء خلق, امكان تغيير اخلاق, اصول مهلكات و منجيات و راه تهذيب اخلاق و شرايط و موانع سلوك و علامت مؤمنين و درجات انسان و غير آن است. جلد سوم در بيان لزوم پرده پوشى زنان و مفاسد اخلاقى بى حجابى است. جلد چهارم نيز تكمله جلد سوم است. (فهرست پيشين, ص 537 ـ 538).
109. سلامان و ابسال. عبدالرحمن جامى. (بمبئى, مطبعه قيّمه, 1355ق).
اين اثر به نظم و به سبك داستانى آموزنده و اخلاقى است كه دو نفر در آن نقش عمده دارند; يكى مظهر پاكى به نام سلامان و ديگرى مظهر پليدى به نام ابسال. چنانكه شاعر بدان اشاره كرده است:
زاده بس پاكدامن آمدست
نام اين زاده سلامان آمدست
كيست ابسال؟ اين تن شهوت پرست
زير احكام طبيعت گشته پست
110. سموم قتاله. سيدمحمدتقى سبط شيرازى. (تهران, بى نا, 1368ق).
اين كتاب در بيان جمله اى از اخلاق سيّئه و مهلكات است. (فهرست پيشين, ص 539).
111. سنن النبى, محمد حسين طباطبائى, ترجمه و تحقيق محمدهادى فقهى. (تهران, كتابفروشى اسلاميه, 1366), 411ص.
112. سياست نامه, خواجه نظام الملك طوسى. با مقدمه و تصحيح سيدعبدالرحيم خلخالى. (تهران, چاپخانه خورشيد, 1310) و يك بار با تصحيح و مقدمه از اقبال آشتيانى. (تهران, چاپخانه مجلس شوراى اسلامى, 1320) و ديگر بار با مقدمه و تعليقات و فهرست ها از مرتضى مدرسى چهاردهى (تهران, چاپخانه حيدرى, 1344).
اين كتاب كه از خواجه نظام الملك شناخته و به نام (سياستنامه) و (سيرالملوك) و (پنجاه فصل خواجه نظام الملك) خوانده شده, نتيجه تجربه وى در ساليان ممتد وزارت است در آداب و رسوم سلطنت و تدبير و رموز كشوردارى كه در روانى و لطف عبارات, از آثار ممتاز و كم مانند ادب پارسى است و در خصيصه ادبى جامع ايجاز لفظ و اشباع معنى و روانى عبارت است و خالى از مترادفات الفاظ و جمل و تكلفات نامطبوع لفظى و از حيث جمله بندى و قواعد تركيبى كمتر تحت تأثير زبان عرب قرار گرفته است و تشكيلات و آداب اجتماعى عهد سلجوقى را نشان مى دهد و داراى اغلاط تاريخى و هم تعصبات مذهبى است… (ر. ك: فهرست پيشين, 539 ـ 540).
113. سير و سلوك. به قلم يك بانوى ايرانى[حاجيه بى بى نصرت امين]. (تهران, نهضت زنان مسلمان, 1362, 300ص).
اين كتاب از مؤلفان استدلالى اين رشته است كه مراحل هشتگانه سلوك را به خامه روان با دلايل و شواهد عقلى و ذوقى بيان داشته و حداقل دوبار پيشتر از اين چاپ شده است: (تهران, بى نا, بى تا) و چاپ سوم: (اصفهان, چاپخانه فردوسى, بى تا). (ر. ك: فهرست پيشين, 541).
114. سيره نبوى, مرتضى مطهرى, (قم, دفتر انتشارات اسلامى, 1364), 256ص.
115. سيستم اخلاقى اسلام. جعفر سبحانى. (بى جا, نشر دانش اسلامى, بى تا), 279ص.
116. سيماى فرزانگان, رضا مختارى. (چاپ اول: قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1366), 532ص.
اين كتاب ارزنده الگوى بسيار مناسبى است در اخلاق و تهذيب نفس به ويژه براى طلاب علوم دينى. مباحث كتاب بدين شرح است: نخستين گام تهذيب نفس, استاد اخلاق سير و سلوك, دورى از گناه, اخلاص و پاكسازى نيت عبادت و پرستش, دعا, زيارت, توجه و توسل به ائمه ـ عليهم السلام ـ سحرخيزى و نماز شب, تكريم عالمان راستين, تواضع و فروتنى, عفو و گذشت, روح مردمى, خدمتگذارى و كمك به تنگدستان, توكل و …
117. شب پنجشنبه, رضا صدر. (تهران, بى نا, 1334). ج1; (قم, دارالعلم, 1338). ج2.
اين كتاب, تحرير افادات شفاهى است كه در مجالس شبهاى پنجشنبه مى نموده و بر آن مقدمه مى نگاشته.جلد اول درباره (استقامت) است و جلد دوم در بيان خوى (حسد). (فهرست پيشين, ص 541 ـ 542).
118. شذرات المعارف. آيت الله محمدعلى شاه آبادى. (تهران, نهضت زنان مسلمان, 1360), 74ص.
119. شرح بوستان, محمد خزائلى, (چاپ چهارم: تهران, جاويدان, 1364), 479ص.
(بوستان آميزه اى است از عرفان و حكمت و اخلاق و دستورهاى زندگى با عباراتى بس شيوا و رسا… هدف بوستان, تربيت روان و تصفيه قواى نفس و پرورش شور و عشق و راهنمايى همه انواع عواطف و نيروهايى است كه بايد در راه سعادت دستگير افراد بشر باشد.) (مقدمه, صفحه نه ـ ده).
120. شرح شهاب الاخبار. (كلمات قصار پيغمبر خاتم). تأليف: قاضى قضاعى, با شرح فارسى, (شارح: نامعلوم). مقدمه و تصحيح و تعليق سيدجلال الدين حسينى اُرمَوى (محدث). (چاپ دوم: تهران, مركز انتشارات علمى و فرهنگى, 1361) 30 « 366 « 35ص.
در ترغيب به خواندن اين كتاب, شعر زير سروده شده است: (ان الشهاب شهابُ يستضاء به / فى العلم و الحلم و الآداب و الحكم. سَقى القضاعى غيث كلّما بقيت/ هذى المصابيح فى الاوراق و الكلم.) (شذالازار, ص 176).
121. شناسايى گناه در قرن بيست.سيد حسين واعظى. (مشهد, چاپخانه طوس, 1378ق).
اين كتاب در موعظه و بيان مكارم اخلاق و معاصى است. رساله هاى (عرض حال شكوائيه فدك و حوائط سبعه) و (ام الكتاب) و (ما يصح السجود عليه) و (نظم و نثر) از ديگر آثار مؤلف به ضميمه چاپ شده است. (فهرست پيشين, ص 543 ـ 544)
122. صد پند, سيدحسين عدالت. (تهران, مجلس, 1315), عكسى. (فهرست پيشين, ص 544).
123. صد ميدان, خواجه عبدالله انصارى. به اهتمام قاسم انصارى. (چاپ چهارم: تهران, كتابخانه طهورى, 1368), 79ص, رقعى.
124. طرائف الحكم يا اندرزهاى ممتاز. ميرزا احمد آشتيانى. (تهران, كتابفروشى صدوق, 1345). دو جلد به عربى همراه ترجمه به فارسى است.
مؤلف به پيروى از حديث شريف: (ان هذه النفوس تمل كما تمل الابدان فابتغوا لها طرائف الحكم) و روايت (… فرّحوا بطرائف الحكم.) كه هر دو از على بن ابى طالب ـ عليه السلام ـ مى باشد, كتاب را به اين نام خوانده است.
125. علم اخلاق اسلامى (ترجمه كتاب جامع السعادات). ملامهدى نراقى. ترجمه سيدجلال الدين مجتبوى. (تهران, حكمت, 1366).سه جلد.
126. علم اخلاق يا حكمت عملى. محمدعلى بامداد. با مقدمه اميرى فيروزكوهى. (تهران, چاپخانه علمى, 1337).
اين كتاب از مؤلفان جامع اين فن است شامل آراء قديم و جديد كه بر جنبه ذوقى و به خامه روان نگاشته. (فهرست پيشين, ص 547).
127. علم اخلاق. سيدجمال الدين اخوى. (تهران, چاپخانه دانشگاه تهران, 1337).
اين كتاب دوره كامل اين فنّ و جامع آراء مختلفه شرقى و غربى است. (فهرست پيشين, ص 548)
128. علم اخلاق. دكتر على اكبر سياسى. (تهران,چاپخانه دانشگاه تهران, 1336).
اين كتاب مختصرى است حاوى اصول اخلاق نظرى و عملى مرتب بر پانزده فصل. (فهرست پيشين, ص 548).
129. علم اخلاق. عبدالرحيم نبهى. (چاپ دوم: تهران, بى نا, 1331).
مختصرى است در فلسفه اخلاق به مسلك جديد. (فهرست پيشين, ص 548).
130. عين الحياة, ملا محمدباقر مجلسى. (تهران, كتابفروشى و چاپخانه محمدحسن علمى, 1331), 680 ص.
قسمت عمده اين كتاب شرح مفصلى است بر سفارش هاى پيامبر اكرم ـ صلى الله عليه و آله ـ به اباذر كه آميخته به نكات اخلاقى و پند و اندرزهاى مفيد و سازنده مى باشد.
131. غرر الحكم و دررالكلم آمدى. ترجمه و شرح جمال الدين خوانسارى. با مقدمه و تصحيح و تعليق جلال الدين حسينى ارموى. (تهران, دانشگاه تهران, 1366), 7 جلد.
132. غزالى با شما سخن مى گويد. (چاپ دوم: تهران, علمى, 1321).
پندنامه اى است منسوب به غزالى; چنانكه پيشتر با عنوان (پندنامه) از آن ياد كرديم. (ر. ك: فهرست پيشين, ص 549).
133. غنچه صد برگ. شامل گفتار جلال الدين محمد بلخى در سير و سلوك. انتخاب و استخراج ميرزا محمدملك الكتاب از كتاب معروف مثنوى. (بمبئى, بى نا, 1309ق). سنگى.
134. فائدةالبيان. اسدالله جراشى. (تهران, بى نا, 1290ق).
اين كتاب از مجموعه هاى گردآمده در پند و نصيحت است. (فهرست پيشين, ص 550).
135. فرهنگ اخلاق اسلامى. انجمن تبليغات اسلامى تهران. (تهران, علمى, 1322). اين رساله شامل جمله اى از دستورات و مبانى اخلاقى منتخب از قرآن مجيد و احاديث شريفه مرتب به ترتيب هجايى است. (فهرست پيشين, ص 551).
136. فرياد حس. سيدمحمد رضوى غروى خوانسارى. (اصفهان, بى نا, 1345ق), سنگى.
نگارشى است در احوال و اهوال مرگ و قبر, شامل پند و آداب. (فهرست پيشين, ص 551)
137. فلسفه اخلاق. مرتضى مطهرى. (تهران, صدرا, 1366), 323ص.
اين كتاب مجموعه 12 جلسه سخنرانى استاد درباره (فلسفه اخلاق) است. كتاب با بحث درباره (فعل طبيعى) و (فعل اخلاقى) و معياريابى در آن دو آغاز مى شود, و نمونه هايى از فعل اخلاقى ارائه مى گردد. در بخش هاى بعد معيار در اخلاقى بودن افعال از ديدگاه هاى مختلف مطرح شده و به نقد و بررسى كشيده مى شود. نظريه عاطفى, وجدانى, زيبايى و نظريه پرستش… از مباحث بعدى است. سرانجام استاد مى پردازند به اخلاق اسلامى, و (كرامت نفس) را به عنوان محور اخلاق اسلامى مطرح كرده, و عالمانه به بحث از (خود) و (خودشناسى), (مبارزه با نفس) و معناى دقيق آن پرداخته, و چنانكه شيوه آن بزرگمرد در تمام پژوهش هايشان بوده است, مطلب را به بحران هاى معنوى و اخلاقى در عصر حاضر مى كشانند. در پايان نيز از اخلاق كمونيستى و نقد آن و مكتب اخلاقى راسل, سخن به ميان آمده است.
138. فيه ما فيه, جلال الدين محمد بلخى رومى. (تهران, بى نا, 1333ق).
اين مجموعه در معارف و اخلاق است و گويا نام اصلى آن (معارف سلطان ولد) باشد. (براى تفصيل بيشتر ر. ك: فهرست پيشين, ص 552 ـ 553).
139. قابوسنامه. عنصرالمعالى كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن و شمگيربن زيار. به اهتمام و تصحيح غلامحسين يوسفى. (تهران, بنگاه ترجمه و نشر كتاب, 1345), 608ص. (با مقدمه و فهرست و تعليقات).
140. قانون اخلاق. رشيد ياسمى. (تهران, بى نا, 1307).
اين رساله, نگارشى است در مبادى اخلاق طبق فلسفه اخلاق جديد. (فهرست پيشين, ص 554).
141. قوائم الانوار. ميرزا ابوالقاسم شريفى متخلص به (راز). (تبريز, بى نا, 1310ق).
اين كتاب كه نخست موسوم به (شرائط الطريقه و معارج الحقيقه) بوده, در بيان چهارده شرط سلوك است. (فهرست پيشين, ص 555).
142. كار در اسلام. حاج شيخ يوسف فومنى گيلانى نجفى. (تهران, بى نا, 1324ق).
اين كتاب مجموعه اى است شامل جمله اى از مواعظ و گفتار هاى وارد در باب معيشت و كار و كوشش. (فهرست پيشين, ص 555).
143. كرائم اخلاق. زين العابدين دوالمجدين. (تهران, بى نا, 1327). ج1.
مختصرى است شامل آداب و اخلاق و اعتقادات. مطالب مرتب به حروف هجاء همراه با استدلال به آيات قرآنى است كه به بيان معنى خلق و تخلق به اخلاق خداوندى پرداخته. پايان كتاب درباره يأس و نااميدى و عواقب آن است. (ر. ك: فهرست پيشين, ص 557).
144. كشف الريبهة عن احكام الغيبة. (فارسى), بيمارى هاى روانى, غيبت, سخن چينى, حسد. شهيد ثانى. ترجمه ابراهيم سيد علوى. (تهران, راه امام, 1360), 174ص.
145. كليله و دمنه. با مقابله عبدالعظيم قريب و تطبيق چندين نسخه معتبر چاپى و خطى. (تهران, انتشارات طاهرى, 1362). 333ص.
اين كتاب نفيس به تصحيح محققانه آيت الله حسن حسن زاده آملى نيز چاپ و منتشر شده است كه در زمان نگاشتن اين سطور در دسترس راقم نبود. اين كتاب در اخلاق و تهذيب نفوس به زبان طيور و بهائم است. (ريحانةالادب, ج 8, ص 222). ديگران نيز اين كتاب را تصحيح نموده اند از جمله مرحوم مجتبى مينوى. (چاپ ششم: تهران, دانشگاه تهران, 1361), 451ص.
146. كيمپاورقى 1. ر. ك: چهل حديث. آيت الله العظمى حضرت امام خمينى ـ قدس سره ـ (تهران, مركز نشر فرهنگى رجاء). 2. يعنى راهنما. 3. اقتباس از دعاى مكارم الاخلاق; يكى از ادعيه سازنده و پندآموز حضرت امام سجاد عليه السلام. 4. اين كتاب به اين نام: (راهنماى سعادت) نيز چاپ شده (تهران, چاپخانه سعدى, 1341) و رساله (التشريف بتعريف وقت التكليف) از ابن طاووس همر
نامه ها
گلايه اى از كتابخانه عمومى و دانش گستر! آستان قدس رضوى
بر محققان گرامى پوشيده نيست كه صحّت و اتقان در كار تصحيح و تحقيق متون علمى گذشته, علاوه بر عبقريت محقق و اشراف وى بر متن مورد كار, مرهون در اختيار داشتن نسخ صحيح و اقدم و نيز كثرت آنهاست. از اينرو هر محققى را بايسته است كه از وجود نسخ خطى يك متن در نقاط مختلف كاوش بعمل آورد.
از اينرو انتشارات حكمت در پى اقدام به تصحيح انتقادى و تحقيق دقيق كتاب (شفا) تأليف شيخ الرئيس ابوعلى سينا (ره) بر آن شده كه نسخه هاى كهن را جهت اين مهم شناسايى نمايد.
در اين ميان نسخه اى كه مربوط به قرن ششم هجرى و مربوط به كتابخانه آستان قدس رضوى بود جلب توجه نمود. لذا در اوايل سال 1369 درخواستى جهت دريافت نسخه اى عكسى از آن نسخه خطى توسط يكى از دوستان و همكاران گرامى تقديم داشت. ولى متأسفانه با مراجعه هاى مكرر, پاسخى دريافت ننموده, تا اينكه در تابستان 1370 با مراجعه حضورى ايشان در كتابخانه مذكور پس از چند روز پاسخى دريافت داشت مبنى بر اينكه: اين نسخه جزء نفايس است و شوراى نشر نفايس بايد بر آن اقدام نمايد و پس از تشكيل شورا نظر بر اين شده كه خروج كتاب از حيطه كتابخانه و بنياد پژوهشهاى آستان قدس ممنوع است (در حالى كه تقاضاى عكس شده بود نه اصل كتاب), زيرا بنياد پژوهشها بر آن شده است كه از عين نسخه عكس گرفته و آن را به همه دانش پژوهان عرضه كند.
در اينجا جاى چند سؤال باقى است:
1 ـ آيا با تصحيح انتقادى و تحقيقى در اين اثر چه لطمه اى به اين نسخه و نشر عكس آن مى خورد؟
2 ـ آيا تاكنون بنياد پژوهشها اثرى فلسفى بر اين پايه به چاپ رسانده است؟
3 ـ تا كى بايد منتظر ماند تا اين عكس نسخه نشر شود و بتوان از آن استفاده نمود؟
4 ـ آيا بنياد پژوهشها تاكنون اثرى علمى به صورت عكس نسخه ها چاپ نموده كه اين اثر دومى آن باشد؟
5 ـ انتشار عكس نسخه چه ربطى به انتشار يك تمن تحقيق شده حروفى از يك كتاب دارد؟
6 ـ اگر قصد بر آن است كه كتاب را تحقيق كنند, آيا تا به حال اقدام شده يا نه؟ اگر شده اين مؤسسه را هم مطلع سازند تا كار تكرارى انجام نگيرد. و اگر نشده و حال عزم بر آن كرده اند كه: الحق والفضل لمن سبق.
7 ـ كتابها آن كتابخانه عمومى است و طبق شرع و عرف, اصل يا عكس آن بايد در اختيار طالبين قرار گيرد. و اگر به بهانه ضايع شدن نسخه اين منع انجام مى گيرد بايد دانست كه تحويل عكس هيچ منعى نبايد داشته باشد.
8 ـ تنها اين نسخه نيست كه منع از آن بعمل آمده بلكه چند سال پيش نيز توسط همين مؤسسه تقاضايى جهت عكس نسخه غير نفيسى از ترجمه اربعين شيخ بهايى (ره) از آن مركز داشت كه به بهانه هاى واهى از قبيل اينكه: به اين شرط كه كار در اختيار بنياد پژوهشهاى اسلامى قرار گيرد, يا داروى ظهور فيلم نداريم و… نسخه را دريغ داشتند.
كوتاه سخن آنكه اينگونه عملكردها نه مصلحت فرهنگى عموم جامعه است و نه خصوص آن مركز مقدس. بياييم از كتابخانه هاى دنيا بياموزيم كه چگونه عكس نسخه هاى بسيار نفيس خود را بى هيچ منت در اختيار طالبين كشورهاى بيگانه قرار مى دهند ولى متأسفانه در اين كشور مهد علم و تمدن و دين و فرهنگ, كتابهاى عمومى نه از عموم مردم كه از محققان كارآمد اين مرز و بوم هم دريغ مى گردد, آنهم نسخه كتاب بسيار علمى و فنى كه ويژه اخص خواص مى باشد! گويا رسالت خود را در عهده دارى اين امر شريف به فراموشى سپرده ايم و اموال عمومى را ملك طلق خويش مى دانيم.
در خاتمه يادآور مى شود: اين گلايه از مسئولين گرانقدر آن مركز مقدس نيست كه انتقادى كلى است از نوع عملكردهايى كه در اين گونه مراكز علمى صورت مى گيرد. اميد است كه با نشر اين نقد, از نظر به عكس نسخه هاى نفيس و غيرنفيس هم محروم نگرديم. با تشكر ـ انتشارات حكمت
(باسمه تعالى)
سردبير محترم
با عرض سلام و احترام, مجله آينه پژوهش را مى خوانم و لذت مى برم الحمدالله كه با ذوق و كوشش شما با بهترين صورت منتشر مى شود.
و لمثل هذا فليعمل العاملون
***
در حاشيه نقد مدخل تاريخ شرق اسلامى
آقاى غلامرضا فدائى عراقى نماينده محترم مجلس شوراى اسلامى و استاد گروه آموزشى كتابدارى دانشگاه تهران در مقاله خود تحت عنوان: (نقد مدخل تاريخ شرق اسلامى) چاپ شده در آينه پژوهش شماره 8 سال دوم شماره دوم صفحه 35 مرقوم داشته اند كه مناسب بوده است كه اين جانب به عنوان (همسر مترجم محترم) در مقدمه و يا در زيرنويس آن كتاب به عنوان (مدافع حريم تشيع) مطالبى در (دفاع از غرض ورزى ها و تعصبات نارواى مستشرقان) بنويسم. در اين مورد لازم دانستم كه به نويسنده محترم يادآور شوم كه اولا ايشان به عنوان يك استاد كه احاطه به كتابهاى منابع و مراجع دارند قطعاً توجه دارند كه اين جانب تاكنون نه كتابى و نه مقاله اى درباره مراجع شيعه ننوشته ام و كار من چيزى ديگر است, و ثانياً (وظيفه يك مترجم نيست كه مطالبى را كه از نسخ مطالب كتاب مورد ترجمه نيست در حواشى آن بگنجاند فقط اگر اشتباهى در اصل كتاب رخ داده بايد تذكر دهد, و ثالثاً بنده در هنگام ترجمه كتاب در ايران نبوده ام و تاكنون اين كتاب را بصورت كامل نخوانده ام, و رابعاً براى معرفى منابع شيعه و دفاع از حريم تشيع ايشان محلى بهتر از حاشيه كتاب سواژه سراغ ندارند كه بر اين ضرورت تأكيد كرده اند. اين جانب هر چند كه نبايد براى شخص معينى تعيين تكليف كنم ولى ايشان كه در طى مقاله خود از روى دلسوزى اشاره كرده اند كه: (صاحب نظران بى غرضى بايد در زمينه تاريخ اسلامى تفحص و تحقيق كنند), (از پژوهشگران مسلمان ايرانى انتظار مى رفت كه در پاورقى ها به نكات هشدار دهنده اشاره مى كردند), (مطالعه كنندگان اين كتاب غث و سمين را بازشناسند و تذكر دهند كه غربيان حقائق تاريخى را كتمان و يا تحريف نموده اند) بايد خود كه استاد گروه كتابدارى بزرگترين دانشگاه جمهورى اسلامى اند مصداق همين (صاحب نظر بى غرض) و (پژوهشگر مسلمان) و (مطالعه كننده كتاب) باشند و به مقتضاى حرف خود اولاد مقاله اى برشته تحرير درآورند و در آن اغلاط و اشتباهات و خطاها و سهوهاى سواژه را متذكر شوند و اطلاعات اضافى كه در طى دوران تدريس خود در دانشگاه درباره مراجع اسلامى بدست آورده اند براى استفاده خوانندگان به آن بيفزايند, و نيز باز به مقتضاى حرفه آموزشى و پژوهشى خود دامن همت بكمر بزنند و يك كتاب مستقل تحت عنوان (مرجع شناسى شيعه) تأليف بفرمايند و آن را به دنياى علم عرضه دارند تا جبران مافات بشود. در پايان
بايد يادآور شد كه ما بايد بجاى بدگوئى لفظى از مستشرقان و غريبان كار بكنيم و كار ارائه بدهيم و دفاع واقعى از حريم اسلام و تشيع در كار ارزنده ماست و اين همان روشى بوده است كه بزرگان سلف ما مانند مرحوم حاج شيخ آقابزرگ تهرانى و علامه امينى و ده ها مانند آنها در پيش گرفتند و به خوبى آن را انجام دادند و هم اكنون هم مؤسسات و افرادى هستند كه همان روش را دنبال مى كنند.
جزاهم الله عن العلم خير الجزاء مهدى محقق
بسمه تعالى و له الحمد
مجله شريف آينه پژوهش مرتباً واصل مى گردد و به مقدارى كه وقت اجازه مى دهد, توفيق مطالعه و بهره مندى از مطالب سودمند, و بالأخص از معرّفى كتب مغفول عنها از آثار نامداران شيعه مانند شهيد ثانى ـ قدّس سرّه العزيز ـ را دارم. ضمن تشكر خواستم يادآور شوم كه رساله هاى لطيف و مختصر در كتابخانه شخصى و موروثى ما از جدّ اعلى سيد محمد طارمى, معروف به سيد مجتهد ـ طاب ثراه ـ از آن بزرگوار موجود است. مانند رساله اى را كه در شرح لمعه در باب منزوحات و تقديرات بئر ـ على ما ببالى ـ يادآور مى شود كه در ضمن كتاب مفصّل, اعنى جامع المقاصد خطى ما موجود است. ممكن است با تماس با جناب حجت الاسلام و المسلمين آقاى حاج سيد محمدحسين الموسوى فتوكپى آن رساله هاى نفيس را ارسال بدارد. و همان طور كتاب تمهيد القواعد ـ در قواعد فقهيه ـ هر چند ظاهراً به طبع رسيده, اما احياء آثار بزرگان, سرتاسر بركت و موفقيت است.
خدمت عموم برادران ـ كه در تهيه اين مجله زحمت را قبول نموده, از آقايان مديران مسؤول و داخلى و سردبير و بقيّه ـ تبريك تقديم و توفيق و سعادت آنها را از درگاه قادر متعال خواستارمم. سيد عزالدين زنجانى
حضور مهرانور حضرات سروران عزيز كه مجله بسيار وزين آينه پژوهش را با مقالاتى در خور مطالعه واستفاده به وجود آورده و نظم و مرتب آن را در اختيار ارباب مطالعه و ذوق قرار مى دهد.
معروض مى دارد از اينكه مجله اى قابل استفاده و تحقيقى در عالم مطبوعات ظهور كرده, بسيار خوشوقتيم و علت تأخير اعلام وصول آن است كه مرتب در صدد تهيه مقاله اى برمى آمدم. كثرت مشغله و تهيٌ مطلب براى مطبعه يا تصحيح كتاب, مانع حصول مقصود گرديد تا اينكه لازم دانستم بدين وسيله اظهار تشكر نمايم. آن هم تشكر با عرض تبريك و اميدوارم مطالب مندرج در مجله متنوعتر باشد. تحقيقات در علوم قرآنى, توجه به ادبيات فارسى, و بيان اهميت علوم انسانى در ممالك متمدن,و بيان علل انحطاط علوم انسانى در مملكت عزيز خودمان و ركود علمى و افت دانش به نحو اعم در دانشگاههاى كشور و بيان علل تقدّم علوم انسانى بر ساير علوم در كشورهايى كه به سرعت برق در حال حركتند و (فعّال ما يشاء) در عالَم, و له و لورده شدن كشورهاى در حال سكون, اگر چه صدا و نعره راديوهاى آنان نزديك است كه گوش فلك را كر نمايد, از مسائل نيازمند تحقيق است.
بنده معلم فلسفه و عرفان در دانشگاه مشهد هستم و دو درس هم هر روز در حوزه علميه دارم. در دانشگاه سالهاى دراز رسم بر اين بوده و هست كه دانشجويان (داوطلبان) را غربال مى نمايند و آخرين نخاله آنها را به مراكز تدريس علوم انسانى رها مى نمايند و قهراً نيز بتدريج همفكر دانشجويان مى شوند و بعضاً (به قول عوام) أسوء حالاً از شاگرد; كه خدا عاقبت ما را ختم به خير نمايد.
اميدوارم مجله وزين شما در حدى برسد كه اهميت ادبيات فارسى, سير تصوف و حكمت در ادب فارسى, و اهميت تاريخ به معناى واقعى نه نقّالى (كه النقّال كالبقّال) و… را گوشزد كند و فصولى به اين علوم در سطحى آموزنده اختصاص داده شود. همت فرماييد كه خداوند, توفيق عطا خواهد نمود.
بنده به قدر فهم خود همكارى خواهم نمود و وجه اشتراك را حتماًخواهم فرستاد كه اين خود فريضه است و بايد همه اين كار را بنمايند.
وفقكم الله لمرضاته ايام عزت سروران عزيزم مستدام باد ارادتمند سيد جلال آشتيانى