بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 16

رديه هاى ابوهريره
لطفى مهدى

دورنمايى از كتاب (ابوهريره, تأليف مرحوم علامه شرف الدين)
ييكى از آثار ماندگار و جاويد مرحوم علامه سيد شرف الدين, كتابى است كه در شرح حال و ارزيابى كميت و كيفيت احاديث ابى هريره به خامه شيواى اين ابرمرد تحقيق و پژوهش نوشته شده است. اين اولين كتابى بود كه در خصوص زندگى ابوهريره به صورت تحليلى و ارزيابى شخصيت ابوهريره و كم و كيف احاديث رسيده از او با تكيه بر عقلانيت و عنايت به مسلّمات تاريخى و حديثى و قرآن كريم نوشته شد.
ايشان در اين كتاب در بررسى شرح حال ابوهريره و احاديث رسيده از وى تمام زواياى زندگى او و مسائل مربوط به وى را با نيروى آهنين و نيش نافذ و اعجاب انگيز خود از نظر گذرانده و حقيقت را در مورد اين راوى ارائه داده است و شخصيت حقيقى ابوهريره را با زدودن مناقب و فضايل مجعول كه هواداران ابوهريره, براى زينت وى و جعل شخصيت دروغين براى او از جهره واقعى ابوهريره آشكار سازد. خود مرحوم شرف الدين در توصيف كتابش مى نويسد:
در اين كتاب چنان به بحث و پژوهش ژرف پرداخته ام كه روى حق و حقيقت نمايان گشته است, خدا را بر اين كار مى ستايم. اما درباره خود ابوهريره به زودى به تاريخ حيات و حالات او آگاهى خواهى يافت, زيرا كنه و حقيقت او را من جميع الجهات چنان بررسى كرده ايم كه به راحتى او را با همه احساست درك كنى.1
ايشان در اين كتاب به دور از هر تعصب و بغض به بحث پيرامون اين مرد پرداخته و عقل و اصول مسلم سنت نبوى و قرآن كريم را داور قرار داده است و تكيه ايشان در نقل مطالب در خصوص ابوهريره همگى از مصادر و منابع معتبر اهل سنت و جماعت است و هرگز در ارزيابى شخصيت اين مرد به مصادر شيعى تكيه ننموده است و هرگز موردى را سراغ نداريم كه ايشان توهينى يا اهانتى به ابوهريره نموده باشد يا نسبت ناروايى را از پيش خود به ايشان نسبت دهد و اگر اهانت يا نسبت هاى ناپسندى به ايشان داده شده همه از متون معتبر اهل سنت است.
با اين حال مشاهده مى كنيم كه اغلب رديه نويس ها تأكيدشان در سراسر كتابشان بر اين است كه ايشان اين مطالب را به دروغ به ابوهريره نسبت داده است, چنان كه قبلاً گفته شده ايشان معيار را در ارزيابى شخصيت ابوهريره عقل و اصول مسلم اسلام نبوى و قرآن مى داند و تقليد كوركورانه و جاهلانه از گذشتگان و اعمال تعصبات فرقه اى را در ارزيابى ابوهريره و ديگر اصحاب را مردود شمرده و بحث وافى در خصوص آنان را لازم و واجب مى داند و صرف صحابى بودن را معيار توفيق افراد نمى داند و اين كه ما به سبب صحابى بودن فرد او را از هر لغزش و خطا برى بدانيم, مى نويسد:
(صحابه عادل حجتند, و بايد درباره صحابه مجهول الحال تحقيق كنيم و افراد جنايتكار و گناه پيشه قيمتى ندارند و احاديثشان فاقد اعتبار است. عقيده ما درباره حاملان حديث چه صحابى چه غير آن همين است و كتاب و سنت نيز بر همين استوار است با اين حساب ما جاعلان حديث را اگر چه به اصطلاح از شمار صحابه باشند معصوم از لغزش نمى دانيم, زيرا اگر آنان را از لغزش دور بشماريم به خداى عزوجل و رسول خدا و بندگان او خيانت كرده ايم.)2
منطق شرف الدين اين است كه عقل و سنت قطعيه و قرآن برترين ناخداست كه انسان را به سرمنزل مقصود مى رساند و جايگاه صحابه همان شخصيت حقيقى آنان است كه داشتند و آيات قرآنى و سنت نبوى و عقل سليم بر همين مطلب حكم مى كند و خود صحابه هم معتقد به اين بودند و صرف صحابى بودن را ملازم با عصمت نمى شمردند كه در جاى خود مفصلاً بحث شده است. هدف شرف الدين از تأليف اين كتاب
مخالفين و ناقدين شرف الدين تلاششان بر اين است كه وانمود كنند شرف الدين اين كتاب را بر مبناى بغض و عناد با صحابه و جهت هدم و ويران نمودن بناى اسلام نوشته است و هر كدام از ناقدين در اين زمينه قلم فرسايى نموده اند كه گويا اركان اسلام به وثاقت و عدم وثاقت ابوهريره وابسته است.
حال آن كه بالاترين هدف شرف الدين از تأليف اين كتاب دفاع و پاسدارى از عقلانيت و سنت نبوى است. در منطق حقيقت هم زدودن جعليات و احاديث دروغين از ساحت اسلام و سنت نبوى آشكار نمودن چهره واقعى و نورانى اسلام ناب است كه در زير جعليات اين دروغ پردازان مخفى مانده است نه به هدم بناى اسلام و متزلزل ساختن اركان سنت نبوى.
هدف شرف الدين از تأليف اين كتاب, زدودن پيرايه هاى جعلى و دروغين از ساحت قدس نبوى و ديگر انبياى عظام است كه جاعلان حديث به دروغ به نبى مكرم اسلام نسبت داده اند و چيزهايى به انبياى الهى نسبت داده اند كه عقل نسبت دادن آن مطالب راحتى به بندگان عادى خدا هم روا نمى دارد. شرف الدين در مقدمه كتابش مى نويسد:
سنت برتر از آن است كه خار ناخالصى در آن برويد و شخصى چون ابوهريره با ناديده گرفتن وجدان هاى بيدار و هوشمند متعرض مقياس هاى علمى آن گردد و به رسول خدا(ص) و امتش زشتى بچسباند. هيچ انسانى نمى گويد كه در برابر اين ستم و تباهيى كه حقيقت و جوهره اسلام را ـ كه خود انسان ها را به آزادگى و خلاصى از خرافات فرامى خواند ـ در خطر مى افكند ساكت شويم و به دفاع از حريم آن اقدام نكنيم…
آنان (اهل سنت) ابوهريره, سحرةبن جندب, مغيره, معاويه, ابن العاص, مروان و نظايرشان را به سبب تقديس رسول خدا و اين كه از اصحابش هستند بى گناه و نامقصر مى شمارند, ما نيز براى تقديس رسول خدا و سنت او بر آنان انتقاد مى كنيم…
پيداست تكذيب كسى كه از رسول خدا(ص) سخنى گزاف و ناسازگار با عقل نقل كرده, به تعظيم و تنزيه او اولى تر و با منطق علمى كه رسول خدا(ص) از مروجان شريعت و دانشمندان امتش انتظار دارد سازگارتر است.
ما اين تحقيق را به دست مى دهيم تا حقيقت نهفته در سنت راستين و منسوب به رسول خدا بپيراييم و نمايان سازيم و ما ينطق عن الهوي… و براى سلامت انديشه و استى عقيده….3
هدف شرف الدين از بين بردن احاديث مجعولى است كه رشته هاى زنجير بدبختى و افتراق بين امت نبوى است و اين احاديث دروغين بود كه اختلاف بين امت و حقيقت را به فراموشى سپرد. امواج كتاب شرف الدين
نوشتار شرف الدين تنها يك كتاب نبود. او با نگاشتن اين كتاب مكتبى عظيم احداث كرد كه هميشه جاويد و زنده است. از قلم شرف الدين امواجى برخاست و روح اميد را در دل مسلمين زنده و شاداب ساخت و افراد روشن ضمير را به پيگيرى مباحث كتاب سوق داد و اين كار شرف الدين با استقبال جامعه علمى شيعه و سنى مواجه شد و افرادى چون احمد امين مصرى (عالم معاصر اهل سنت) كار وى را ستودند و كتاب هايى در اين زمينه تأليف شد و دامنه مباحث به بحث عدالت صحابه كشده شده و نوشته هايى هم در اين خصوص نوشته شد. كسانى كه در نقد ابوهريره دست به قلم بردند
1. ابوريه, عالم معاصر اهل سنت, اين محقق دانشمند اهل سنت به نداى مرحوم شرف الدين در دفاع از سنت نبوى لبيك گفت و با الهام از كتاب هاى شرف الدين كتابِ اصواء على السنة المحمديه را نوشت. كتابى هم در خصوص ابوهريره به نام شيخ المضيره تأليف نمود كه اين كتاب به مرات چاپ شده و به فارسى هم ترجمه شده كه با نام بازرگان حديث چاپ و نشر شده است.
2. دكتر مصطفى بوهندى, از علماى عرب زبان, كتابى درخصوص ابوهريره نوشته كه در سال 2003 ميلادى طبع اول آن نشر شده است. كتاب ايشان در 97 صفحه در قطع رقعى به چاپ رسيده است. ايشان در صفحه 45 كتاب بحثى در خصوص صحابى بودن ابوهريره نموده و با ادله اى كه بيان داشته صحابى بودن ابوهريره را رد مى كند و ابوهريره را از جمله كسانى مى داند كه بعد از رحلت نبى اكرم اسلام آوردند, علاوه بر اين در صفحه سه احاديث ابوهريره را در كتب نُه گانه اهل سنت 874 حديث مى نويسد. نام كتاب ايشان اكثر ابوهريره مى باشد.
3. محقق دانشمند, عبداللّه السبيتى, از علماى اماميه كتابى در خصوص ابوهريره فى التيار نوشته كه در سيصد صفحه رقعى چاپ شده است و اين كتاب در رد كتابى است كه در رد كتاب ابوهريره مرحوم شرف الدين نوشته شده است.
4. عالم دانشمند شيعى سيد محمدعلى الحلو, كتابى در خصوص ابوهريرة نوشته كه در دارالغدير قم در سال 124 به طبع رسيده است. نام كتاب ابوهريره القادم من المجهول است.
5. عالم و دانشمند معاصر اهل سنت, احمد امين مصرى, كه كار شرف الدين را بستوده و از كتاب ايشان تجليل نموده, مقاله اى در توصيف و تمجيد از كتاب شرف الدين نگاشته و در مجله ثقافة چاپ شده, در آن مقاله مى نويسد:
جديدة فى بابه فى الجرأة و تحكيم العقل و قد سبق المعتزله و خاصة النظام بمثل هذا النقد و لكنهم لم يبلغوا هذا المبلغ فى التفصيل و الجرأة و الصراحة….4
علاوه بر اين احمد امين كلماتى در ضمن كتاب فجر اسلام و ساير كتبش نوشته است كه به نقد ابوهريره پرداخته است. 5 در ديگر كتاب هاى ايشان هم سخنانى در اين زمينه آمده است كه دفاع كنندگان ابوهريره هم در كتاب هاى خود ضمن نقد سخنان شرف الدين به نقد سخنان ايشان هم پرداخته اند و با اين كه احمد امين از اعلام اهل سنت است لكن از هيچ توهينى بروى دربغ نكرده اند.
5. عالم و دانشمند و مفسر معاصر اهل سنت, رشيد رضا, كلماتى در نقد ابوهريره دارد كه در مجله المنار و تفسير المنار آمده است. قسمتى از كلمات ايشان را ابوريه در شيخ المضيره نقل كرده است.6
رشيد رضا سخن معروفى و پرمغزى در خصوص ابوهريره دارد ايشان مى گويد:
لوطال عُمر عُمَرَ لما وصلت الينانلك الاحاديث الكثيرة;7 اگر عمر تا آخر عمر ابوهريره زنده مى ماند اين احاديث زياد از ابوهريره به ما نمى رسد.
6. مرحوم علامه سلطان الوعظين شيرازى هم در ضمن شب هاى پيشاور سخنانى در خصوص ابوهريره دارد.8
7. جولد تسيهر, كلماتى در نقد ابوهريره دارد كه عبدالستار در كتابش كه در دفاع از ابوهريره نوشته است متعرض به سخنان ايشان شده و سخنانى از ايشان هم نقل كرده است, ولى ما به كتاب ايشان دست نيافتيم و اطلاعى از آن نداريم. دفاع كنندگان از ابوهريره
كتاب شرف الدين موج عجيبى در جامعه اهل سنت به وجود آورد و افراد كثيرى را تحت تأثير قرار داد, عده اى همچون احمد امين و رشيدرضا و ابوريه سخنان شرف الدين را تأييد كردند و ناجوانمردانه مورد هجوم رگبار اهانت ها جوامع علمى اهل سنت قرار گرفتند و عده اى دم فرو بستند. در اين ميان ,عده اى هم به دفاع از ابى هريره پرداختند و كتاب هايى نوشتند كه عبارتند از:
1. عبدالمنعم صالح العلى العزى, كتابى به نام دفاع عن ابى هريره در نقد سخنان شرف الدين و ابوريه نوشت كه چاپ دوم آن در سال 1981 ميلادى در دارالقلم بيروت چاپ شده است. كتاب در قطع رحلى در 515 صفحه چاپ شده است. كتاب با قلم تندى نوشته شده و اولين هنرش اين است كه ناقدين ابوهريره را يهودى و دشمن اسلام معرفى مى كند كه كلماتى از ايشان ذكر مى شود.
2. عبداللّه بن يحى معلمى يمانى, كتابى به نام الانوار الكاشفة لما فى اضواء على السنة المحمديه من الزلل و التفصيل و المجازفة در نقد ابوريه نوشته است كه در سال 1378 قمرى در (مطبعة السلفية) قاهره در 320 صفحه وزيرى چاپ شده است.
3. محمد عبدالرزاق حمزه, مدير دارالحديث در مكه مكرمه و مدرس در حرم شريف در مكه, كتابى در ردّ ابى ريّه به نام ظلمات ابى ريّه نوشته است كه در سال 1378 قمرى در (مطبعة سلفية قاهره) در 325 صفحه وزيرى چاپ شده است.
4. محمد, محمد سماحى, در آخر كتابش المنهج الحديث در ضمن ذكر مؤلفات خود كتابى به نام ابى هريره فى الميزان ذكر مى كند و مى نويسد كتابى است نقدى, ولى ما به كتابش دسترسى پيدا نكرديم.
5. محمد عجاج الخطيب, كتابى به نام ابوهريره راوية الاسلام در ردّ كتاب ابوهريره شرف الدين نوشته است كه در مصر چاپ شده است.
6. عبدالرحمن عبداللّه الزرعى, كتابى در دفاع از ابوهريره به نام ابوهريره و اقلام الحاقدين نوشته كه چاپ سوم آن در سال 1406 قمرى در دارالارقم كويت در 108 صفحه رقعى چاپ شده است. اين فرد كتابى هم به نام رجال الشيعة فى الميزان نوشته كه در قطع جيبى چاپ در دارالارقم, كويت در سال 1403 قمرى شده است. كه ايشان در اين كتاب هم گاهى متعرض كلمات مرحوم شرف الدين در المراجعات مى شود.
7. عبدالدين عبدالعزيز بن على ناصر, كتابى به نام تبرئه ابوهريرة من البهتان نوشته كه در قاهره چاپ شده است, لكن ما به كتاب دسترسى پيدا نكرديم.
8. محمد ضياء الرحمن الاعظمى در دفاع از ابوهريره كتابى به نام الصحابى الجليل ابوهريرة فى ضوء مروياته نوشته كه رياض چاپ شده است.
9ـ عبدالستار الشيخ, كتابى مفصل در خصوص ابوهريرة به نام ابوهريرة رواية الاسلام و سيد الحفاظ الاثبات در دفاع از ابى هريره نوشته است كه چاپ اول آن در سال 1424 هجرى قمرى در دارالقلم دمشق مى باشد. كتاب در هفتصد صفحه و در نقد و رد كلمات مرحوم شرف الدين و ابوريّه و احمد امين مصرى و مرحوم سلطان الواعظين شيرازى و جولد تسهير مى باشد و اين كتاب جديدترين كتاب است كه در موضوع نوشته شده است.
10. كتابى هم در رد كتاب دكتر بوهندى نوشته شده است كه به نام السهام الكلاسرة شبهات بو هندى الخاسرة چاپ شده است. كتاب در 93 صفحه وزيرى مى باشد.
11. محمود شبلى كتابى به نام حياة ابى هريرة نوشته كه در سال 1411 قمرى در دارالجليل بيروت چاپ شده است, البته ما نديديم ايشان در كتاب, متعرض سخنان شرف الدين يا ابى ريه شود.
اينها نمونه هايى بود از كتاب هايى كه در اين زمينه و دفاع از ابى هريره نوشته شده است. كتاب هاى ديگرى هم در دفاع از ابو هريره و نقد شرف الدين و ابى ريّه نوشته شده كه ما به سبب عدم اطاله بحث از ذكرشان صرف نظر مى كنيم. نگاهى به كتاب هايى كه در خصوص دفاع از ابى هريره نوشته شده است
ما در اين مختصر درصدد نقد و بررسى سخنان ايشان نيستيم و خود مطالب كتاب ابوهريره در نقد سخنان آنان كافى است و ما اگر بخواهيم درصدد رد آنان باشيم بايد عين كلمات شرف الدين را با اضافاتى نقل كنيم, سخن ما در اين مختصر با مؤلفين كتاب هاى فوق اين است كه براى مناظره و احتجاج آدابى است كه بر هر فردى التزام به آنها ضرورى و لازم است, ولى مع الاسف مؤلفين كتاب هاى فوق نه تنها به اصول اخلاقى اسلام در نوشته هاى خود ملتزم نشده اند, بلكه حتى اصول انسانى را هم زير پا نهاده اندكه ما نمونه هايى را ذكر مى كنيم:
1. بر هر مؤلفى لازم و ضرورى است كه در نوشتار خود از توهين و فحش احتراز كند و اگر خواست سخنى را نقد كند با ادب و احترام در مقام نقد برآيد, ولى مع الاسف آنان در نوشتار خود اين را مراعات نكردند و از هيچ اهانت و توهينى به مرحوم شرف الدين دريغ نكردند و حتى احمدامين و ابوريه هم كه از اعلام اهل سنت هستند از ركبار توهين هاى آنان در امان نماندند.
روى اين جهت آنان ابوريه و شرف الدين را دشمنان اسلام و عامل يهود معرفى كردند كه درصدد ويران ساختن بناهاى اسلام هستند, يكى از آنان مى نويسد:
لكن يهود و يارنشان از حريم اسلام منصرف نشدند و اين بار راه ديگرى براى مبارزه با اسلام پيش گرفتند و در راويان سنت نبوى تشكيك كردند, هدف اصلى آنان (از تعرض به راويان حديث) سنت نبوى و اسلام است و اين مخذولين (شرف الدين و ابوريّه) چون خواستند دين مبين اسلام را ردّ كنند در حاملين سنت خدشه نمودند.9
مؤلفانى كه بعد از وى درصدد دفاع از ابى هريره آمده اند رويّه اين مرد را در پيش گرفته اند و اهانت هاى ناجوانمردانه اى را به مرحوم شرف الدين و ديگران روا داشته اند كه گاهى دامنه اين اهانت ها به ساحت ائمه معصومين هم كشيده شده است و تلاششان بر اين است كه شرف الدين را مردى كذاب و افتراگو معرفى كنند و اين مطالب را از پيش خود و از روى بغض و كينه گفته است و در مواردى كه از جواب درمانده اند قلم را متوجه به شرف الدين نموده و به وى اهانت نموده اند.
2. در موارد متعددى چون از جواب مانده اند مسلمات تاريخى را انكار نموده و احاديث صحيحه را تضعيف نموده اند و كتاب هايى همچون ربيع الابرار زمخشرى و عقدالفريد ابن عبدربه را كه از متون معتبر اهل سنت است فاقد اعتبار معرفى نموده اند تا دامن ابوهريره را مبرا سازند, كه گويا ابوهريره فردى معصوم بوده كه به هر وسيله اى كه شده بايد از هر انتقادى در امان باشد كه ما دو نمونه را ذكر مى كنيم:
الف) مرحوم علامه سلطان الواعظين شيرازى در شب هاى پيشاور به استناد حديث نبوى كه فرموده: على مع الحق, والحق مع على, يدور الحق حيثما دار على و (على مع القرآن و القران مع على, لن يقنرقا حتى يراد على ّ الحوض مى نويسد: ابوهريره حق و قرآن را يا جدايى از على ترك كرد و با پيوستن به معاويه به جنگ قرآن و حق اقدام نمود.10
ايشان در جواب مى نويسند: هما حديثان ضعيفان, يعنى دو حديث مذكور احاديث ضعيفى اند.11 در حالى كه دو حديث فوق را اعلام و محدثين بزرگ اهل سنت با الفاظ مختلف نقل نموده اند كه در برخى سند حديث صحيح است براى نمونه حاكم در مستدرك آورده كه پيامبر فرمود: على مع القرآن و القرآن معه, لايفترقا حتى يردا على ّ الحوض و سند حديث را صحيح مى داند.12
اين حديث را تعداد كثيرى از اعلام اهل سنت ذكر كرده اند. هيتمى در مجمع الزوايد از ابى سعيد خدرى آورده است كه پيامبراكرم(ص) در حالى كه اشاره به على(ع) مى نمود فرمود: الحق مع ذا, الحق مع ذا.13 فخررازى هم به اين حديث اعتماد نموده و مى نويسد: هر كس در دينش به على بن ابى طالب اقتدا كند به تحقيق هدايت يافته است, چون ثابت شده كه پيامبر فرمود: اللهم ادر الحق مع على ّ حيث دار.14
ب) در ردّ سب و لعن معاويه مى نويسند:
اين قضيه كه معاويه على(ع) را بر منابر مسلمين سب كرده دروغ است, دشمنان معاويه و دولت اموى اند كه اين دروغ را به وى نسبت مى دهند و براى اثبات ادعاى خود به تمجيد و تجليل از معاويه مى پردازد.15 حالى كه ماجراى سب معاويه از مسلمات تاريخى است كه در صحيح مسلم هم كه از صحاح اهل سنت است حديثى در اين خصوص ذكر شده است. 16 و سيوطى تصريح مى كند كه بنى اميه على(ع) را در خطبه ها لعن مى كردند.17
3. در طى مباحث, نسبت هاى مجعول و دروغى به علماى شيعه و ائمه معصومين نسبت داده اند, براى نمونه مى نويسند:
تكذيب و عدم توثيق ابى هريرة افترائى است كه متأخرين اماميه گفته اند و گذشتگان علماى شيعه از ابى هريرة تجليل مى نمودند و احاديث او را قبول داشتند تا اين كه بعض محرفين و دشمنان اسلام و خرده گيرندگان بر صحابه و ابى هريره پيدا شدند و او را دروغگو شمردند و افتراهايى به او نسبت دادند و اين بدعتى است كه تازه پيدا شده; در كتب قديمى و رجالى شيعه چيزى در ردّ ابوهريره نيامده است.18
و براى اثبات ادعاى خود ادله اى به صورت مفصل ارائه مى دهند كه خلاصه اش اين است.
ـ در كتاب هاى حديثى شيعه احاديث فراوانى از ابى هريره آمده است و آيت اللّه مرعشى در ملحقات احقاق الحق فضائلى در مورد اهل بيت از ابى هريرة ذكر كرده است.
ـ اعلام شيعه بر احاديث ابى هريرة اعتماد داشتند و بر طبق آن عمل مى كردند.
ـ در كتب قديمى شيعه مطلبى در خصوص رد ابى هريره ذكر نشده است.19
مى گوييم: اولاً ذكر حديثى در كتاب از كسى دليل توثيق او نمى شود, خود ايشان هم به اين امر ملتزم بودند, ولى اين جا براى تبرئه ابوهريره دروغ مى گويند, هرگز ايشان ملتزم نيستند كه ذكر روايت از فردى دليل توثيق اوست و الاّ علم رجال لغو خواهد بود و ذكر احاديثى در احقاق و كتاب هاى ديگر در فضائل اهل بيت دليل توثيق او نيست, بلكه به سبب الزام به خصم است.
ثانياً موردى هم در فقه شيعه نداريم كه فقيهى براساس حديث ابى هريره فتوا داده باشد يا در اصول اعتقادى بر مبناى احاديث او معتقد شويم و اين ادعاى ايشان كذب محض است كه گذشتگان بر سخنان ابى هريره اعتماد داشتند و از او تجليل مى كردند.
ثالثاً عدم ذكر ابى هريره در كتب رجالى شيعه دليل توثيق او نيست, چون كتب رجالى شيعه متكفل بحث از رجال شيعه مى باشد. اثرى بر بحث از شرح حال و توثيق و عدم توثيق وى مترتب نمى شد و ابوهريره حالش بر همه معلوم بود و همه وى را مردود و غير موثق مى شمردند.
رابعاً در كتب قديمى شيعه مطالبى در خصوص رد و طعن ابو هريره آمده كه نمونه هايى را ذكر مى كنيم:
شيخ صدوق در خصالش از امام صادق(ع) نقل مى كند كه فرمودند
ثلالة كانوا يكذبون على رسول اللّه(ص) ابوهريرة, انس ابن مالك و امرأة;20 سه نفر احاديث دروغ از پيامبر نقل مى كردند, ابوهريره و انس بن مالك و يك زنى.
ثقفى در الغارات در ذكر دشمنان على(ع) مى نويسد (و كان بالحجاز ابوهريرة)21 و ماجراهايى در كتابش در خصوص ابوهريره نقل مى كند كه ماهيت ابوهريره از آن معلوم مى شود.
فضل بن شاذان از علماى صدر اول شيعه در كتاب الايضاح در نقد و ردّ ابى هريره از ابى خالد وائلى نقل مى كند كه گفت: شنيدم على(ع) در خطبه اش مى فرمود (دروغگوترين زندگان بر رسول خدا ابوهريره دوسى است). بعد مى نويسد: او در مدينه على را لعن مى كرد.22
بعد به سخنى مى پردازد كه ابوهريره در طعن اميرالمؤمنين گفته بود و على(ع) را بدعت گذار دين معرفى كرده بود, مى نويسد:
اگر سخن ابوهريره راست باشد بايستى به بطلان احاديثى ملتزم شويم كه در منقبت على(ع) از زبان رسول اكرم رسيده است و راويان آن احاديث را دروغگو بشماريم. اگر ابوهريره دروغ گفته, كه دروغ گفته به تحقيق او هلاك شده و هلاك شده هر كس كه به روايت او اعتماد كند هم هلاك شده…
بعد مى نويسد:
چون خبر ابوهريره, در لعن على(ع) به معاويه رسيد او را اكرام كرد و والى مدينه نمود. 23
اين نمونه هايى بود از كلمات اعلام شيعه در خصوص ايشان.
4. وقاحت و بى شرمى را به حد اعلاى خود رسانده و براى تحريك عواطف و عوام فريبى به مناسبت ذكر كتاب شب هاى پيشاور مى نويسند:
كتاب شب هاى پيشاور را سيد حسين موسوى به عربى ترجمه كرد, ولى بعداً به راه حق برگشت و سنى شد و كتاب للّه ثم للتاريخ را در ردّ شيعه نوشت, پس شيعيان خون او را حلال كردند و خواندن آن كتاب را حرام نمودند.24
به اين دروغگويى توجه كنيد و گريه كنيد كه اسلام و سنت نبوى اسير چه كسانى شده است, اگر او در افترا بستن به زندگان اين قدر جرى باشد, پس با مردگان چه مى كند؟!
مترجم كتاب شب هاى پيشاور از علماى قم است و الان هم بر عقيده خود استوار است و هرگز از حق منحرف نشده است و خودش زنده است و مى تواند از حق خويش دفاع كند و كسى نه خونش را حلال نمود و نه به او اهانتى روا داشت.
اما مؤلف كتاب سخيف لله ثم للتاريخ فرد موهومى است كه هيچ كس از وى خبر ندارد و اصلاً چنين فردى بر روى كره خاكى نيست, اين كتاب ساخته دست وهابيان و دشمنان تشيع است كه براى مقابله با كتاب هاى المراجعات و كتب تيجاني… نوشته شده است, ولى از آن جا كه دروغگو بى خرد و بى عقل است, شواهد فراوانى در كتاب موجود است كه هركس اندك علمى داشته باشد به دروغ بودن نسبت آن كتاب به فرد شيعه پى مى برد.

وانگهى هر كس نظرش به آن كتاب بيفتد مى پرسد: اين آيت اللّه سيد حسين موسوى, كه خود را از علماى نجف معرفى مى كند كيست, كجا درس خوانده و مكتب درسى اش كجا بوده… ولى جوابى بر سؤال خود نمى يابد, چون اصلاً چنين فردى وجود خارجى ندارد. هدف از نوشتن اين دروغ هم دو چيز بوده:
1) جعل هويت براى مؤلف موهوم كتاب لله ثم للتاريخ تا اين كه بعد از سپرى شدن سال ها به استناد اين سخن شخصيتى براى مؤلف موهوم لله ثم للتاريخ درست كنند.
2) تحريك احساسات و عوام فريبى.
5. موارد فراوانى هست كه ايشان در جواب مى مانند, ولى به جاى اعتراف به حق دامنه بحث را به موضوعات ديگر مى كشانند.
6. والاترين دليل و قوى ترين دليل ايشان كه حتى حاكم بر قرآن و سنت نبوى و عقل و مسلمات تاريخى است نظريه عدالت تمام صحابه است و اين از اصول مسلمه نزد آنان است. به اين جهت به هر بهانه اى كه شده است هر مطلبى را كه در طعن ابى هريره وارد شده رد مى كنند و بحث در خصوص عدالت صحابه را ذنب نابخشودنى مى شمارند و هرگز اعتراف به دروغگويى ابى هريره نمى كنند, و لو آن حديث موجب وهن و طعن در نبى مكرم اسلام باشد كه گويا ابوهريره از همه بالاتر است كه بايد دامن وى تطهير شود به هر قيمتى كه باشد.
خلاصه برنده ترين سلاح ايشان در دفاع از ابى هريرة اين نظريه است كه هيچ دليل و برهانى بر آن نيست و مخالف منطق عقل و قرآن و احاديث نبوى است و به بهانه دفاع از سنت و اسلام, سنت قطعيه نبوى و قرآن را زير پا گذاشتند. قرآن از وجود منافقين در ميان اصحاب خبر مى دهد و نبى مكرم اسلام از انحراف اصحابش بعد از خود خبر مى دهد, ولى آنان به سبب دفاع از ابى هريره به نظريه عدابت صحابه چنگ زده و قرآن و رسول خدا را تكذيب مى كنند. البته آنان بايد چنين كنند و عدالت جميع صحابه را بالاترين دليل بشمارند, چون اساس و پايه اعتقادشان بر همين استوار است.1. ابوهريره, ترجمه نجفعلى ميرزايى, ص 13. 2. همان, ص 15. 3. همان, صفحات 14 ـ 16. 4. سخنان ايشان در اوال ابوهريره مرحوم شرف الدين كه در دارالتعارف بيروت چاپ شده است, آمده است. 5. فجرالاسلام, فصل دوم, صفحات 216 به بعد, طبع قاهره, مكتبة النهضة, طبع 15. 6. شيخ المضيرة, صفحات 260ـ 263. 7 .ابوهريره فى التيار, ص 1. 8. ليالى پيشاور در صفحات 301 ـ 303 و 316 ـ 302 طبع مؤسسة البلاغ. 9. دفاع عن ابى هريرة, ص 7. 10. ليالى پيشاور, ص 301 ـ 303. 11. ابوهريره راويةالاسلام, ص 568. 12. مستدرك حاكم, ج 3/134, ح 4628 علاوه بر وى طبرانى در معجم الاوسط, ج 5/455, ح 4877 حديث را ذكر نموده و سندش را تحسين نموده است. علاوه بر اين دو در الصواعق, ص 74 ـ 75, الجامع الصغير, ج 2/177, ح 5594 و فيض القدير, ح 4/356 اين حديث آمده است. 13. مجمع الزوايد, ج 7, ص 35 بعد مى نويسد: اين حديث را ابوعلى آورده و رجالش از ثقات هستند, مسند ابى يعلى, ح 2 /318 ح 1052. 14. التفسير الكبير, ج 1, ص 205. 15. رجوع شود به: ابوهريره روايةالاسلام, ص 568 ـ 569. 16. رجوع شود به صحيح مسلم, ج 7, ص 120 باب فضايل على بن ابى طالب. 17. تاريخ الخلفاء, ص 290. 18. ابوهريره راوية الاسلام, ص 223 ـ 224 به اختصار. 19. ص 208 ـ 224. 20. خصال, ابواب ثلاثة, ص 190. 21. الغارات, ص 391. 22. الايضاح, باب تعليقات محدث ارموى, ص 60. 23. همان, ص 494. 24. ابوهريره راويةالاسلام, ص 551.


صفحه 17

معرفى هاى اجمالى


در راه تفاهم مسلمانان, ترجمه الفصول المهمه, زير نظر استاد محمد يزدى.
علامه شرف الدين جهت اعتلاى دين مبينِ اسلام به كاوش و جستجو در روايات دست زد و با استناد به اين روايات گوشزد كرد همه مسلمانان در اصول اشتراك دارند واگر اختلافى به چشم مى آيد در فروع و جزئيات مى باشد. وى به همه گروه هاى اسلامى توصيه مى كند كه مبادا اختلاف ها را ياد كنيم و به نزاع و ستيزه بپردازيم, بايد براى رشد و تعالى اسلام به آن اصول تمسك جوييم تا راه بر هرگونه چيرگى و تسلط دولت هاى بيگانه بسته گردد و كمتر زمام دولت هاى اسلامى به دست ايشان افتد, البته نه آن كه وجوه اختلاف را ناديده گيريم, بايد آنها را در حد اجتهاد دانست كه حق مسلم هر فرقه و گروهى است, شيعه هم از اين امر مستثنا نيست و بايد به او حق داد كه در برخى فروع, خلاف رويه اهل سنت اجتهاد كند و حركت نمايد. علامه حاصل اين تحقيق را در اثرى با عنوان الفصول المهمه گنجانده كه آن را به (در راه تفاهم مسلمانان) برگردانده اند. اين نوشته دوازده فصل دارد كه چكيده آنها را ارائه مى دهيم.
مؤلف در پنج فصل اول گفته خدا و رسول را تكرار مى كند كه اگر مؤمنى مؤمن ديگر را دوست بدارد و در مصاحبتِ او رضا و خشنودى خداوند را بطلبد از لطف و عنايتِ بى منتهاى الهى برخوردار خواهد شد و مقهور آتش جهنم نخواهد گرديد. اما تعريفِ اسلام از مؤمن چيست, اين سؤالى است كه نويسنده با توجه به روايات سعى دارد به آن پاسخ دهد: مؤمن كسى است كه به وحدانيت خداوند ايمان آورد و به رسالت پيامبر اذعان كند و روزه بگيرد و زكات بدهد و حج به جا آورد; بنابر همين روايات هركس پايبندِ اين موارد باشد مؤمن است و جان و عرض و مالش مصون از هر آفتى خواهد بود, هرچند در دل به آن يقين نداشته باشد; اين سخن تا جايى وسعت مى يابد كه اگر كافرى در جنگ دستِ مسلمانى را قطع كند و وقتى مغلوبِ آن مسلمان شد (لا اله الا الله) بگويد آن مسلمان نبايست او را بكشد, گفتن همين كلمه ما را بسنده است كه جان و مال او را محترم بداريم.
فصل ششم ادامه منطقى بحث هاى پيشين است, نويسنده فتاواى بزرگانِ اهل سنت را مى آورد و نشان مى دهد ايشان از تكفير ديگر فرقه هاى حذر كرده اند, حتى خوارج را از قلمرو مسلمانان خارج ندانسته اند, وى مى گويد وقتى خوارج را نبايد از مسلمانان جدا دانست چرا شيعه را مطعون سرزنش ها و ملامت ها و حتى تكفير قرار داده اند, شيعه اى كه (رگ هاى بدنِ او با ياد خداوندِ متعال ضربان دارد و با عقيده به وحدانيت او گوش بر پيكرش روييده… حركات و سكناتش توحيدِ خدا را پذيرفته و پيغمبران الهى را باور نموده است و در آنچه پيغمبر گرامى(ص)… آورده كوچك ترين ترديدى ندارد). شيعه اى كه ـ به نقل راويان سنى ـ پيروى آن امامى را مى كنند كه مصداق كامل آيه هشت سوره بينه است و همراه پيامبر و فاطمه و حسنين(ع) پيش از ديگران به بهشت قدم مى گذارد و در قيامت به پيروانِ حضرتش براتى داده مى شود كه از دوزخ الهى در امان باشد (به فصل هفتم مراجعه فرماييد).
فصل هشتم به اين مطلب اختصاص دارد كه وقتى اهل سنت اجتهادِ امثالِ عمرو ابوبكر را در فروع مى پذيرند هرچند خلاف گفته خدا و رسول باشد, چرا اجتهاد علماى شيعه را نمى پذيرند حال آن كه ايشان اهتمام دارند فتوا و سخنشان منطبق با قرآن و رواياتِ موثق باشد; مؤلف براى مستدل كردنِ سخنِ خويش به بسيارى تكه هاى تاريخى اشاره مى كند كه صحابه سخن خداوند و رسول(ص) را فراموش كردند و به رأى و نظرِ خويش عمل نمودند, از جمله تصرف ابابكر و عمر در آيه خمس و نپرداختنِ سهم پيامبر و خويشاوندانش, يا دستورِ عمر به حذف (حى على خير العمل) و جايگزين كردن (الصلاة خير من النوم) يا امر وى به گفتن چهار تكبير بر ميت يا جايز شمردن و صحيح دانستنِ سه طلاق در يك مجلس يا نهى او از متعه زنان و متعه حج, همچنين فرمانِ عثمان به بازگشت حكم و ضرب و جرح عبدالله بن مسعود و عمار و تبعيد ابوذر, همچنين وقتى معاويه زياد را برادرخوانده خويش دانست و پسر نابكار و فاسقش را به خلافت گماشت.
نويسنده در فصل نهم به دفاع از شيعه مى پردازد, مى نويسد شيعه به واجباتِ دينى عمل مى كند و اگر كسى به اصول آن بى اعتنا باشد حد مى خورد و اگر منكر شود مهدور الدم مى گردد, به علم و علما احترام مى گذارد و زبردستى خود را در بسيارى رشته هاى علمى به اثبات رسانده است, بزرگانى از اهل سنت چون ابوحنيفه و اشعرى و شافعى به مسلمان بودنِ شيعيان حكم داده اند و خلافت عمر و ابوبكر را منكر نيستند چون ايشان خلافت را بعد از پيامبر عهده دار شدند و اگر هم انكار كنند نمى توان ايشان را مرتد دانست چون خلافت از اصول دين نيست و مى توان اين انكار را از مقوله اجتهاد دانست كه باز به گفته دانشمندانِ اهل سنت اگر درست باشد دو پاداش مى برند و اگر صحيح نباشد يك پاداش, ديگر آن كه در همان زمان عده اى چون عمار و على(ع) خلافتِ ايشان را نپذيرفتند, در ضمن شيعه از عمر و ابوبكر بدگويى نمى كند, اگر هم بد بگويد بنا به گفته بزرگانِ اهل سنت سب و دشنام موجب نمى گردد كه كسى را تكفير كنيم, همچنين عايشه را از هر ناروا و ناسزايى دور مى دارد, البته به او انتقاد مى كند كه چرا جنگ جمل را دامن زد و از دفن امام حسن(ع) در كنار جد قبرش جلوگيرى كرد.
فصل دهم به برخى تهمت ها و افتراهايى مى پردازد كه برخى علماى سنى چون ابن حزم و شهرستانى به شيعه زده اند, از جمله شيعه گوشت شتر را حرام مى داند و عده را براى زن شوى مرده لازم نمى شمرد. نويسنده ضمن اثبات بى صلاحيتى ابن حزم ـ با استناد به گفته ابن خلدون ـ و محقق ندانستن شهرستانى اين بهتان ها را پاسخ مى دهد.
مؤلف فصل يازدهم را با گله و شكوه از برخى نويسندگانِ معاصر آغاز مى كند كه چرا بدون تحقيق و تأمل نسبت هاى ناروا به شيعه مى دهند, چرا به منابع عقيدتى شيعه مراجعه نمى كنند تا سخن و گفته شان استوارى يابد, چرا بدونِ دليل ميانِ مسلمانان شك و شبهه مى اندازند, بعد به اين سخن وحيدِ رافعى مى پردازد كه شيعيان در نص قرآن شك كرده اند و به تحريف در آن اعتقاد دارند, مى نويسد چنين عقيده اى ميان شيعيان رايج نيست و همه بزرگانِ اين مذهب به صحت و در معرض تحريف قرار نگرفتنِ قرآن اشاره دارند, از جمله شيخ صدوق ابوجعفر محمد بن على بن بابويه.
فصل دوازدهم به علل جدايى سنى از شيعه مى پردازد, علامه شرف الدين مى نويسد شيعيان از اهل سنت دورى مى كنند چون از ايشان جز فحاشى و بى اعتمادى نديده اند, به شيعه و بزرگانِ آن بى اعتنا هستند تا جايى كه روايات منقول از اهل بيت در كتب روايى اهل سنت كمتر از رواياتِ عكرمه بربرى است, فردى چون بخارى حتى در يك مورد به ائمه استناد نكرده, شخصى چون ابن خلدون ائمه شيعه را بدعت گذار مى داند, حال آن كه پيغمبر(ص) ما را به پيروى ايشان سفارش كرده; اهل سنت هم از شيعيان حذر مى كنند چون اعتقاد دارند شيعه همه اصحاب پيامبر را سب و لعنت مى كنند, بايد گفت راه به اشتباه پيموده اند چون شيعه مسائل عقيدتى اش را از همين صحابه اخذ كرده, افرادى چون ابن رافع و انس بن حرث, البته نه از صحابه اى كه به نوعى از اوامر اسلامى سركشى كرده اند. علامه به 213 نفر از صحابه اشاره مى كند كه شيعه عقيده اش را از ايشان دريافت كرده است. نقدى كوتاه
توانايى اين نوشته را بايد در قلم روان مؤلف و استناد به منابعِ غير شيعى و دريافت هاى صحيح و اثبات غير مستقيم شيعه سراغ كرد, اما ضعفِ آن به كلى گويى ها برمى گردد, با خواندنِ اين اثر سؤال هايى به ذهن خطور مى كند كه مؤلف يا از باب مصالحه با مخاطبان سنى مذهب يا از باب (كم گوى و گزيده گوى) آنها را بى پاسخ گذاشته است, سؤال هايى از اين قبيل: چرا به نام علمايى اشاره نمى كند كه با دشمنى و عناد به شيعه نگريسته اند تا خواننده محقق بتواند به آثار آنان مراجعه كند و از دريافت مؤلف يقين حاصل نمايد; آيا فقط ايمان به خدا و پيامبر و گزاردن نمازهاى پنجگانه و روزه و زكات و حج معيار مسلمانى است, اگر جواب مثبت باشد كه بيشتر خوارج به اين موارد پايبند بوده اند, اگر منفى باشد بايد نويسنده گرامى چون و چرايى آن را توضيح مى داد; چرا در فصل پنجم به احاديثى تمسك جسته كه به تأويل و توجيه بيشترى نياز دارند, اگر مى خواست بهشتى بودنِ شيعه و سنى را اثبات كند با توجه به سه فصل اول مى توانست اين امر را به انجام برساند, وقتى مخاطب اين گفته را مى خواند كه هركس به ميزان گناهان در قيامت مجازات مى بيند بعد به بهشت مى رود اين سؤال در صفحه ذهنش مى نشيند كه آيا معاويه و يزيد هم مشمول اين سخن مى شوند; چرا فقط رفتار نادرست غلاة را علت تنفر سنى از شيعه مى داند, آيا نمى توان اين نفرت را ناشى از برخورد برخى شيعيان اثنى عشرى هم دانست.

* * *رهبرى امام على از ديدگاه قرآن, پيامبر و عقل. امام سيد شرف الدين, ترجمه محمدجعفر امامى, انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم.
علامه شرف الدين در سفرى به مصر با مردى عالم و دانا و خوش خوى و طالب علم ملاقات كرد, اين مرد به دور از هر تعصب و لجاجتى حاضر بود حرف هاى يك عالم شيعى را بشنود و اگر مطابق رأى و عقل سليمش باشد آن را بپذيرد. وى پس از آشنايى با علامه و كسب اجازه ايشان سؤال ها و شك و شبهه هاى خويش را مكتوب مى كرد و به خدمت وى مى فرستاد. علامه هم با سعه صدر اين پرسش ها را پاسخ مى گفت. بعدها علامه اين سؤال و جواب ها را جمع كرد و تحت عنوان المراجعات به چاپ رساند. اين اثر كوشيده از راه آيات و روايات ولايت على(ع) را به مخاطب تفهيم كند, در ضمن سعى كرده رواياتى را جلوه دهد و به آنها استناد كند كه مقبول صحاح اهل سنت و كتب روايى ايشان باشد. حال جهت تشويق و ترغيب مخاطب به مطالعه اين اثر گران سنگ و كم نظير چكيده اى از مباحثِ آن را به قلم مى آوريم:
سؤال اين است چرا شيعيان به مذهب اهل سنت نمى گروند, در اصول به مذهب اشعرى و در فروع به مذاهب اربعه اقتدا نمى كنند تا جامعه اسلامى از اين پراكندگى و تشتت به در آيد. چون وجود ادله شرعى ما را به اين مذهب پايبند و مقيد ساخته, در ثانى اهل سنت نمى توانند احتجاج كنند كه مذهب شان از ديگر مذاهب برتر است, اما شيعه اين برترى را مى تواند با گفته پيامبر مستند سازد كه فرمود (از آنها [اهل بيت] پيش نيفتيد كه هلاك مى شويد و از پيوستن به آنها كوتاهى مكنيد كه نابود مى گرديد, به آنها چيزى مياموزيد كه آنها از شما آگاه ترند) در ضمن بايد گفت شيعه از صدر اسلام به گفتار و كردار ائمه توجه داشته, مثل ديگر مذاهب نيست كه از قرن دوم و سوم به بعد رشد يافتند, وقتى افرادى چون عمر جامعه اسلامى را از نوشتن احاديث نهى مى كردند سرور شيعيان على(ع) و فرزند بزرگوارش امام حسن(ع) پيروان خويش را به آن برمى انگيختند, على(ع) خود قرآن را جمع آورد و مصحف فاطمه و صحيفه را نگاشت, بعد به پيروى از ايشان افراد ديگرى چون سلمان و ابوذر و على بن رافع و ربيعة بن سميع و… به نوشتن دست زدند و اين نوشتن تا امروز ادامه دارد. همچنين پيامبر(ص) ايشان را در رديف و عدل قرآن قرار داده, به همين سبب على(ع) بارها فرمود (نگاهتان به اهل بيت پيامبرتان باشد, از آن سمت برويد كه آنها مى روند… آنها شما را از راه هدايت بيرون نمى برند و به سرمنزل مستى سوق نمى دهند).
ممكن است به ذهن خطور كند كه گفته على(ع) و ائمه اطهار نمى تواند دليلى بر حقانيت ايشان باشد, از اين رو بايد به احاديثى تمسك جست كه كتب روايى اهل سنت آن را نقل كرده اند, ترمذى و نسائى از جابر نقل كرده اند كه پيامبر فرمود (يا ايها الناس انّى تركتُ فيكم ما اِن اَخَذتُم به لن تضلّوا كتاب الله وعترتى; اى مردم در ميان شما دو چيز مى گذارم كه اگر آن را در اختيار گيريد هرگز گمراه نخواهيد شد, كتاب خدا و عترتم).(همان, ص48) يا ابن حجر در صواعق المحرقه نقل كرده پيامبر درباره على(ع) گفت (هذا على مع القران والقران مع على لايفترقان حتّى يَردا عليَّ الحوض; اين على با قرآن است و قرآن با اوست, از هم جدا نخواهند شد تا آن گاه كه در كنار حوض به من ملحق گردند). (همان, ص57)
گذشته از اينها قرآن هم بر حقيقت اهل بيت صحه گذاشته وقتى فرموده (واعتصموا بحبل الله جميعاً ولاتفرّقوا; به حبل و ريسمان خداوند چنگ زنيد و متفرق نشويد) .حبل الله ائمه اطهارند يا وقتى مى فرمايد (يا ايها الذين آمنوا اطيعوا اللّه واطيعوا الرسول واولوا الامر منكم; اى كسانى كه آيمان آورده ايد از خداوند اطاعت كنيد, پيامبر را طاعت نماييد و مطيع فرمانِ اولوا الامر كه از شما هستند باشيد). حال ممكن است اعتراض شود كه راويان اين تأويل ها و شأن نزول ها شيعه هستند و اهل سنت به آنها استناد نمى كنند. گفتنى است اين معترضان نمى دانند شيعه بر قدمگاه ائمه قدم مى گذارد و اهتمام دارد ذره اى از راه و مسلك ايشان تخطى نجويد, در ضمن راويان بسيارى كتاب هاى اهل سنت شيعه اند كه مى توان از ابان بن تغلب و احمد بن مفصل و اسماعيل بن زكريا و اسماعيل بن موسى نام برد.
پرسش اين است كه چرا اهل قبله با اين همه برهان و ادله از ائمه اطهار روى گردانده اند و در اصول و فروع به مذهب ايشان متعهد نشده اند. بايد گوشزد كرد نيمى از اهل قبله بر سنت و روش اين بزرگواران هستند, در ثانى اين زمامداران و رهبران جوامع اسلامى بودند كه مردم را به اعتراض از ايشان واداشتند و به سبب مسائل سياسى هيبت و عظمتِ ايشان ايشان را ناديده انگاشتند.
امكان دارد گفته شود با وجود اين همه دلايل و نصوص درباره فضيلت ائمه هيچ شك و ترديدى نمى ماند, اما نمى توان آنها را بر خلافت ايشان دليل گرفت, براى خلافتِ ايشان مى توان به يوم انذار استدلال كرد, وقتى آيه (وَاَنذر عشيرتك الاقربين) نازل شد پيامبر همه اقوام و خويشان را در خانه ابوطالب جمع كرد و گفت هركس از شما مرا يارى كند جانشين و وصى من خواهد بود. فقط على(ع) بود كه سخن و دعوت ايشان را لبيك گفت. پيامبر هم او را به جانشينى خويش بشارت داد و همگان را به حرف شنوى از او فراخواند. افرادى چون ابن اسحاق و ابن جرير و ابن ابى حاتم و ابونعيم و بيهقى و نسائى اين روايت را نقل كرده اند و اگر مسلم و بخارى و ديگر نويسندگان صحاح آن را نياورده اند خدشه اى به وثاقت و ارزش آن وارد نمى شود, چون كسانى اين روايت را انتقال داده اند كه همه مؤلفان صحاح به ايشان اطمينان دارند, راويانى چون اسود بن عامر و شريك; در ضمن از آن, بخارى و مسلم به نقل اين حديث رغبت نكرده اند كه با عقيده شان در باب خلافت ناسازگار بود, ترسيدند اگر آن را در كتابشان جاى دهند شيعه قدرت و توان بيشترى بيابد.
برخى اعتقاد دارند اين حديث متواتر نيست, بعد بر خلافت على(ع) در ميانِ اهل بيت دلالت دارد, نه خلافت بر عموم مسلمانان. خلاف گفته ايشان شيعه اين حديث را متواتر مى داند و معتقد است خلافت على(ع) بر اهل بيت زمانى اعتبار دارد كه به خلافتِ او بر همگان قائل شويم.
دليل ديگر بر خلافت اميرالمؤمنين حديث منزلت است, پيامبر فرمود (انت منى بمنزلة هارون من موسى; تو براى من همچون هارون براى موسى هستى (ص208)). بخارى و ابن حجر در صواعق و مسلم در صحيح و بسيارى ديگر اين حديث را ذكر كرده اند و در صحتِ آن نمى توان ترديد داشت و اگر فردى چون (آمدى) آن را در اثرش نگنجانده در سند آن نبايست شك نمود, چون او مردى دانشمند در حديث نيست. برخى مخالفان گفته اند اين حديث عموميت ندارد و اختصاص به زمانى دارد كه حضرت رسول(ص) براى جنگ تبوك آماده مى شد. اين استنباط نادرست است و نمى توان آن را مختص كرد و از شمولِ آن كاست, ناگفته نماند پيامبر اين سخن را در زمان ها و مكان هاى مختلف بيان كرده است, مثلاً به ام سليم گفت (گوشت على از گوشت من و خونِ او از خون من است, او براى من همچون هارون براى موسى است) و براى استحكام هرچه بيشتر اين نسبت و همانندى نامِ فرزندان هارون را بر فرزندان على(ع) گذاشت: حسن و حسين و محسن; او را برادر خويش معرفى كرد و وصى خويش خطاب ساخت. اين خلافت و ولايت را احاديث ديگر هم تأييد كرده اند, ابن عباس نقل مى كند كه پيامبر خطاب به على(ع) فرمود: (انت وليُّ كُلِّ مُؤمن بعدى) (همان, ص233). اما ولى در اين احاديث به معناى صديق و محب و نصير و… نيست, به معناى فردى است كه سرپرستى امور خانواده اى را تعهد كند. ده ها حديث ديگر را مى توان سراغ كرد كه هم برترى و فضيلت على(ع) و هم خلافت او را تأييد مى نمايند, براى نمونه حاكم در مستدرك آورده كه پيامبر بنابر وحى فرمود (انه سيد المسلمين و امام المتقين و قائد الغرّ المحجلين). اين روايات ممكن است بر ولايت صراحت نداشته باشند اما مخاطب را به آن ملزم مى سازند.
دليل ديگر بر ولايت على(ع) حديث غدير است, وقتى آيه (اكملت لكم دينكم) نزول يافت كه پيامبر على(ع) را در روز غدير به ولايت و جانشينى معرفى كرده و فرموده بود (من كنت مولاه فهذا (على) مولاه). طبرانى و حاكم اين روايت را به زيد بن ارقم رسانده اند و بر تواتر آن چه دليلى محكم تر از واقعه رحبه, روزى على(ع) در محله رحبه كوفه به ايراد سخن پرداخت و به مناسبت از واقعه غدير سخن گفت و به جمع خطاب كرد هركس آن را به چشم ديده برخيزد و بر درستى سخنِ من شهادت دهد, سى نفر برخاستند و ماجراى غدير را تأييد كردند. ناگفته نماند اين احاديث را نمى توان به تأويل برد و اگر كسى به تعبير و گزارش آنها دست زند كارى نسنجيده و نفهميده كرده است.
برخى چون ابن حجر و حلبى گفته اند اين حديث (غدير) بر اولى بودن على(ع) در امامت اشاره دارد, آن هم زمانى كه مردم با وى بيعت كردند. اين سخن به خلاف حكمى است كه پيامبر فرموده آن جا كه فرمود: آيا من نسبت به مؤمنان از خودشان اولى نيستم؟ و همه گفتند: بلى. آن گاه فرمود: من كنت مولاه (يعنى همه, فرداً فرد) فعلى مولاه).
حديث وراثت باز به طريقى ديگر خلافت را صحه مى گذارد, پيامبر مسأله وراثت را بارها تكرار كرده, از جمله محمد بن حميد رازى از ديگر رجال آورده كه پيامبر فرمود: (هر پيامبرى وصى و وارثى دارد, وصى و وارث من على بن ابى طالب است). حال سؤال است كه چرا پيامبر هنگام رحلت به على(ع) وصيت نكرد, بايد گفت در وصايت حضرت رسول(ص) به على(ع) نمى توان ترديد كرد و اگر افرادى چون عايشه آن را منكر شده اند بايد آن را به حساب دشمنى با على(ع) گرفت, دشمنى او را مى توان از رفتار و كردار وى چه قبل و چه بعد از پيامبر فهميد, در ضمن گفته هاى او را به جهت برترى در ميان همسران پيامبر نبايد مسلّم گرفت, او بر ديگر زنان حضرت رسول(ص) برترى نداشت, بارها پيامبر فرمود (خداوند بهتر از خديجه به من عطا نكرد, هنگامى كه ديگران كافر بودند به من ايمان آورد و زمانى كه همه مرا تكذيب مى كردند او مرا تصديق كرد). پيامبر هنگام احتضار به على(ع) گفت: او را غسل دهد و كفن كند و دفن نمايد و دين هاى حضرتش را ادا نمايد.
ميان اين همه اسناد و دلايل بر خلافت مولاى متقيان(ع) آيه ولايت دلنشين تر و دلپذيرتر است, خداوند مى فرمايد (انّما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة ويؤتون الزكاة وهم راكعون; تنها خدا و رسول و مؤمنان بر شما ولايت دارند, مؤمنانى كه نماز مى گزارند و در حين ركوع زكات مى پردازند). مرجع الذين اميرالمؤمنين على(ع) است, زيرا او بود كه هنگام ركوع انگشترى خويش را به فقيرى بخشيد, به اين مطلب هم ائمه شيعه به تواتر و هم ائمه اهل سنت (از جمله نسائى و كتاب جمع بين صحاح سته) به آن اذعان دارند و از باب احترام است كه خداوند على(ع) را با الذين وصف مى كند و اين گونه بيان در ميان عرب رواج دارد.
سؤال اين است كه چگونه مى توان بين جانشين و خلافت على(ع) و اجماع امت بر خلافت ابوبكر جمع كرد, چرا كه اهل سنت بنابر روايت (لاتجتمع امتى على الخطاء) به حجيت اجماع اعتقاد دارند. بايد گفت بر خلافت ابوبكر اجماع صورت نگرفت, اعمال نظر چند نفر خاص بود, اگر هم بعداً آن را پذيرفتند براى حفظ مصلحت حكومت نوپاى اسلامى بود, اگر آن را رد مى كردند بيم آن بود كه فتنه و آشوب بر جامعه اسلامى سايه اندازد و حكومت نوپاى اسلامى محو و نابود گردد, همين كه على(ع) را با زور به مسجد كشاندند دليل بر نقص اين اجماع است; به عبارتى اصحاب خلاف نص رفتار كردند, موارد ديگرى را هم مى توان برشمرد كه صحابه با نص مخالفت كرده, از جمله مصيبت روز پنج شنبه و نسبت هذيان به پيامبر دادن و اكراه داشتن از پذيرفتنِ رهبرى اسامه. البته ايشان در امورى مانند نماز و روزه سخت مقيد به نص بودند. وقتى مخاطب اين همه احاديث را مى خواند اين نكته دغدغه ذهنش مى شود كه چرا على(ع) به آنها احتجاج نكرد و حق خويش را از ايشان نگرفت. درخور گفتن است نه فقط على(ع) به اين موارد استناد كرد, بلكه حضرت زهرا هم آنها را مبناى استدلال خويش قرار داد, ابن عباس و امام حسن و امام حسين(ع) و ديگر بزرگان شيعه هم احتجاج خويش را بر آنها استوار كرده اند.
اين اثر با مجاب شدنِ آن عالم مصرى و ستايش وى از امام شرف الدين پايان مى يابد. اين اثر را محمدجعفر امامى با عنوان (رهبر امام على(ع) از ديدگاه قرآن, پيامبر و عقل) با نثرى روان و همه فهم به فارسى درمى آورد. عباس جبارى مقدم كلمة حول الروية, عبدالحسين شرف الدين, مكتبة نينوى الحديثه, تهران.
از ديرباز مسأله امكان يا عدم امكان رؤيت خداوند, در جهان اسلام مورد بحث و مناقشه بوده است و گروه هاى مختلفى چون اشاعره, معتزله و اماميه, در اين ميدان به درازا سخن گفته و به مجادله و ستيز برخاسته اند. معتزله و اماميه برآنند كه رؤيت پروردگار در دو عالم محال است ولى رأى اشاعره آن است كه رؤيت پروردگار در دو نشئه ممكن است البته ناگفته نماند كه اشاعره بر رؤيت خدا در جهان آخرت اتفاق دارند اما در مورد امكان رؤيت در دنيا اختلاف كرده اند و طبيعى است كه در اين گستره به خلق آثارى چند دست بيازند. در اين ميان اشاعره و تا حدودى معتزله آراى خويشتن را به منصه ظهور نهاده اند, لكن اماميه به علت استضعاف ناشى از جور حكام ستم پيشه و در اقليت بودن كمتر مجالى براى عرضه اندام و بيان رأيشان يافته اند و اين در حالى است كه معارف گرانبار ائمه اهل بيت و ميراث پر بار دانشيان شيعه لبريز از نقدونظر پيرامون چنين مسائلى است. در قرون معاصر و همزمان با باز شدن نسبى فضاى اجتماعى و سياسى, انديشه وران شيعى بر آن شدند تا معارف خود را در قالبى سازمان يافته تر و شعاعى وسيع تر بپراكنند و در اين ميان ,مسائل كلامى و عقيدتى يكى از اولويت ها بوده است. يكى از اين انديشه وران و دانشيان مرحوم عبدالحسين شرف الدين است كه كتاب هاى او چون المراجعات, جلوه اى از كوشش اين دانشمند در بيان شفاف و نظام مند آراى شيعى و بيان حقانيت اماميه است و آثار وى بر تارك كلام شيعى چون نگينى مى درخشد. از جمله اين آثار رساله مختصر و مفيد در مورد نظر اماميه پيرامون امكان يا عدم امكان رؤيت و با عنوان كلمة حول الرؤيه است. اكنون آن را به نظاره مى نشينيم.
آن گونه كه از نوشته پسر مؤلف در ابتداى كتاب برمى آيد انگيزه تأليف كتاب رؤيايى است كه مرحوم شرف الدين مى بيند و در آن پدر شرف الدين, علاقه خويش را به تأليف وى در مورد بحث رؤيت, نشان مى دهد و او را به تأليفاتى اين چنينى و در موضوعاتى از اين دست ترغيب و تشويق مى كند و همين باعث مى شود كه نويسنده اين اثر را خلق كند. با نگاهى گذرا به كتاب درمى يابيم كه داراى دو بخش عمده و اساسى است:
ـ بررسى ادله عقلى, قرآنى و روايى اماميه بر عدم امكان رؤيت خدا;
ـ نقد و رد ادله قرآنى و روايى اشاعره درباره امكان رؤيت خدا.
ساير مطالب كتاب در جهت مقدمه چينى براى اين مطالب يا توضيح بيشتر يا تكمله اى بر آنان است و گاه بحثى استطرادى است كه مؤلف براى دفع شبهه اى مقدر آورده است.
در ابتداى كتاب, پيش گفتارى از صدرالدين شرف الدين آمده است كه در آن به مسائلى چون انگيزه تأليف كتاب, بحث اجمالى مسأله رؤيت و هدف و چرايى تأليف كتاب پرداخته شده است. پس از اين پيش گفتار, متن اصلى كتاب آغاز مى شود. نويسنده در مقدمه اى كوتاه نظريات و آراى مختلف درباره بحث رؤيت را بيان مى كند و در دو دسته اصلى عرضه مى نمايد:
1. نظر اهل بيت و معتزله كه رؤيت خدا را در دو جهان محال مى دانند;
2. نظر جمهور اهل سنّت كه متفقاً رؤيت خدا را در آخرت ممكن مى دانند و درباره رؤيت در اين دنيا اختلاف نظر دارند.
علاوه بر دو دسته ياد شده, شرف الدين درباره گروه مجسّمه نيز به اختصار سخن مى گويد و تأكيد مى كند كه روى سخن ما در اين مقال با مجسّمه كه نزاهت خدا را زير سؤال مى برند نيست, بلكه سخن ما با اهل تنزيه از اهل سنّت و پيروان ابوالحسن اشعرى است, كسانى كه رؤيت خدا را جايز مى دانند اما در عين حال خدا را از جسمانيّت و تجسّم منزّه مى شمارند و بدين سان بيان مى دارد كه محل بحث و نزاع اين است كه آيا رؤيت خداوندگار با وجود نزاهت وى, امكان دارد يا خير؟ با توجه به آنچه كه در پيشگفتار و مقدمه ديده مى شود هدف كلى كتاب بيان رأى اماميه درباره بحث رؤيت خداست در برابر رأى اشاعره در اين موضوع. پس از مقدمه, مؤلف به بررسى ادله عقلى, قرآنى و روايى شيعه بر محال بودن رؤيت مى پردازد كه به ترتيب آنها را بررسى مى كنيم.
1. ادله عقلى: پنج دليل عقلى بر محال بودن رؤيت پروردگار اقامه مى شود كه بازگشت همه آنان به اين مطلب است كه رؤيت مادى, خواه بصرى, خواه قلبى, خواه خيالى يا وهمى, داراى لوازمات و پيامدهايى است كه با ساحت ربوبى پروردگار سازگار نيست و خداوند از همه آنها منزّه و مبراست.
2. ادله قرآنى: در اين بخش به چهار آيه استدلال شده است:
الف) (لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير) (انعام/102)
بيان وجه استدلال به آيه, به درازا كشيده است, دليل آن نيز اين است كه مؤلف در صدد نقد و بررسى آراى فخر رازى درباره آيه برآمده است چه رازى از اين آيه, جواز رؤيت خدا را نتيجه گرفته است. شرف الدين پس از توضيحى تفسيروار درباره آيه و بيان وجه استدلال به آن, حديثى از تفسير عياشى و منقول از امام رضا(ع) مى آورد و آن را در بيان و توضيح آيه كافى و وافى مى داند. آن گاه چكيده اى از وجوه تفسيرى چهارگانه فخر رازى را در ذيل آيه مى آورد و به تفصيل يكايك اين وجوه را نقد و رد مى كند. در پاورقى برخى ازاين صفحات, مطالب و نقدهايى ديگر مى آورد.
ب) (يعلم ما بين أيديهم وما خلفهم ولايحيطون به علما) (طه/111).
در تفسير آيه, مطلبى از خود مؤلف وجود ندارد. وى تنها به حديثى در باب ابطال الرؤيه از كتاب التوحيد اصول كافى و مروى از امام رضا(ع) اشاره مى كند و بر آن است كه روايت مذكور در شرح و توضيح آيه بسنده است. سپس نظر فخر رازى را در مورد استدلال به اين آيه بر جواز رؤيت خدا را نقد مى كند.
ج) (و اذ قال موسى لقومه يا قوم انكم ظلمتم انفسكم باتخاذكم العجل فتوبوا إلى بارئكم فاقتلوا أنفسكم ذلكم خير لكم عند بارئكم فتاب عليكم انه هو التواب الرحيم* واذ قلتم يا موسى لن نؤمن لك حتّى نرى الله جهرة فأخذتكم الصاعفة وانتم تنظرون) (بقره/55 ـ 54)
اصل و پايه استدلال به آيه 55 (واذ قلتم…) است و آيه54 از آن جهت آورده شده است كه در استدلال نقش بازى مى كند.
نويسنده پس از روشن كردن شيوه استدلال به آيه, مؤيداتى از آيات قرآنى و قول برخى معتزله بر استدلال خود مى آورد و در پايان فخر رازى را كه از اين آيه جواز رؤيت را استنتاج كرده است نقد مى كند.
ت) (و لما جاء موسى لميقاتنا وكلّمه ربّه قال: ربّ أنى انظر اليك قال لن ترانى ولكن انظر إلى الجبل فإن استقرّ مكانه فسوف ترانى فلمّا تجلّى ربّه للجبل جعله دكاً وخرّ موسى صعقا فلمّا أفاق قال سبحانك تبت إليك وأنا اوّل المؤمنين) (اعراف/143)
در توضيح آيه و بيان وجه استدلال, بيشترينه بحث به نقل حديثى از باب ما جاء فى ابطال الرؤيه از كتاب التوحيد شيخ صدوق(ره) كه مروى از امام رضا(ع) است و بيان وجوه تفسيرى زمخشرى درباره اين آيه اختصاص دارد. بيانات و توضيحات خود شرف الدين بيشتر در راستاى شرح حديث يا روشن ساختن اقوال زمخشرى است و گفتارى مستقل و جداگانه ندارد. در خاتمه نيز قول فخر رازى را كه از اين آيه جواز رؤيت حق تعالى را نتيجه گرفته است به نقد مى كشاند.
3. ادله روايى: مرحوم شرف الدين در اين بخش, خطبه ها و كلماتى از نهج البلاغه, احاديثى چند از باب ابطال الرؤيه كتاب توحيد اصول كافى, باب ماجاء فى ابطال الرؤيه كتاب التوحيد شيخ صدوق و قسمت هايى از ادعيه و مناجات هاى صحيفه سجاديه را آورده و آن را مؤيدى بر امتناع رؤيت خدا قرار داده است. در نقل از نهج البلاغه و صحيفه همه خطبه يا دعا را نمى آورد, بلكه قسمت هاى مرتبط با موضوع رؤيت را نقل مى كند, ولى احاديث عمدتاً به صورت كامل نقل مى شود. التزامى به آوردن سند كامل حديث ديده نمى شود و فقط به ذكر راوى قبل از معصوم اكتفا مى شود. در پاورقى ها كلامات مولا على(ع) و گاه برخى احاديث كافى و التوحيد را توضيح و شرح مى دهد.
پس از اتمام بحث از ادله روايى, شرف الدين درباره حجيّت قول, فعل و تقرير ائمه اهل بيت(ع) سخن رانده است كه پندارى بحثى استطرادى است و به طور مستقيم با مسأله امكان يا عدم امكان رؤيت خدا مرتبط نيست. شايد هدف مؤلف, دفع شبهه اى مقدّر باشد يعنى عدم حجيّت قول ائمه(ع) تا از اين گذر تمسك خويش به ادله روايى را موجّه نشان دهد. در راستاى اثبات حجيّت قول, فعل و تقرير ائمه(ع) عمدتاً به حديث ثقلين و حديث سفينه و احاديث دال بر وجوب تمسك به عترت استناد شده است. بيشترينه اين بخش به آوردن نقل هاى مختلف حديث ثقلين از منابع گونه گون اهل سنّت چون صواعق المحرقه ابن حجر هيثمى, سنن نسائى و سنن ترمذى, معجم الكبير طبرانى, مستدرك على الصحيحين حاكم نيشابورى, مسند احمد بن حنبل و… اختصاص يافته است و تنها دو نقل از حديث سفينه بيان گرديده است. در نقل اين احاديث به نقل سند كامل اهتمام وجود ندارد و حداكثر صحابى ناقل حديث ذكر شده است. در لابه لاى نقل هاى مختلف حديث ثقلين توضيحاتى چند از خود نويسنده و ابن حجر هيثمى در مورد دلالت و مفهوم آيه به چشم مى خورد كه چنين توضيحاتى در مورد حديث سفينه ـ حداثل در اين جا ـ به چشم نمى خورد. توضيحاتى در مورد منابع احاديث و… در پاورقى ها ديده مى شود.
پس از اين مؤلف دو بخش با عنوان (تنبيه) آورده است. در تنبيه اوّل مراد از اهل بيت را در احاديث پيش گفته, تبيين مى كند و در تنبيه دوم به شرح حديث مى نشيند و وجه تشبيه اهل بيت به كشتى نوح را به نقل قولى از ابن حجر هيثمى تبيين مى كند.
نكته حائز اهميت در مورد اين ادله آن است كه ظاهراً مرحوم شرف الدين, دليل عقلى را اسّ و اساس استدلال خود قرار داده است و گويى ساير ادله (قرآنى و روايى) را به مثابه مويّدى بر حكم و دليل عقل مى داند.
آن گاه كه ادله اماميه را به پايان مى رساند, نقد ادله قرآنى و روايى اشاعره را مى آغازد تا هيچ شبهه اى در محال بودن رؤيت خدا باقى نماند. شرف الدين بر آن است كه اشاعره به دليل دست يازيدن به احاديثى خلاف عقل و نقل, كه البته در منظر ايشان صحيح مى نمايد, به ورطه اعتقاد به امكان رؤيت خدا تعالى افتاده اند, آنان به همين بسنده نكرده, بلكه براساس اين مسلك و مرام و پيش فرض خويش, تعدادى آيات را تفسير به رأى كرده اند. نويسنده نخست آيات و ادله قرآنى مورد استدلال اشاعره را بررسى مى كند.
1. ادله قرآنى: آيات مورد نظر عبارتند از:
الف) (وجوه يومئذ ناضرة إلى ربّها ناظرة): اشاعره از (الى ربّها ناظرة) رؤيت خدا در قيامت را نتيجه گرفته اند. شرف الدين به معانى مختلف نظر و ناظرة مى پردازد و با استفاده از لغت و استشهاد به اشعار عرب در صدد آن است كه ثابت كند اشاعره در استنباط خود به خطا رفته اند و در پى اين تأويلات مختلف آيه را كه با نزاهت حضرت حق هم خوانى دارد, مى آورد. در لابه لاى مطالب و گاه گاه در پاورقى ها احاديثى از ائمه اطهار(ع) را براى تأييد قول خويش ذكر مى كند.
ب) (كلا انهم عن ربّهم يومئذ لمحجوبون): فخر رازى معتقد است كه (عن ربهم يومئذ لمحجوبون) عقوبتى براى كفار مطرح شده است و در حق مؤمنان چنين چيزى نيست, پس آنان پروردگارشان را مى بينند. نويسنده بر آن است كه سخن فخر رازى و ادله آن به علت مخالفت با عقل و كتاب و نصوص ائمه اهل بيت محلِ مناقشه و نقد است.
پ) (للذين أحسنوا الحسنى والزيادة): اشاعره اى چون فخر رازى با تكيه بر حديثى نبوى و دليل عقلى مزعوم خويش, زيادة را به رؤيت خدا تفسير كرده اند. شرف الدين كلام فخر رازى در تفسير آيه و ادله او را به طور كامل آورده و در پاورقى آنها را نقد كرده است.
ت) (لهم ما يشاؤون فيها ولدينا مزيد): سرآمد مفسران اشعرى مسلك, فخر رازى, با استناد به احاديث منقول از انس بن مالك, زيد بن وهب و… گفته اند كه منظور از مزيد, همان رؤيت خداست كه مانند آيات قبل از نقد نويسنده در امان نمانده است.
ث) (واستعينوا بالصبر والصلاة وانها لكبيرة الا على الخاشعين الذين يظنون انهم ملاقوا ربهم وانهم إليه راجعون): اشاعره را عقيده آن است كه لازمه ملاقات خدا, رؤيت و ديدن وى است. شرف الدين ملاقاة را به معناى مرگ مى داند و از آيات قرآنى وكلام عرفى مردمان و احاديث پيامبر در جهت تقويت اين قول استفاده مى كند. فراتر از اين, ملازمت بين ملاقات خدا و رؤيت او را با استفاده از دليل عقلى و شواهدى از كلام عرب و قرآن ردّ مى كند. پس از اتمام بررسى و نقد ادله قرآنى اشاره به ادله روايى ايشان پرداخته مى شود.
2. ادله روايى: حديثى از پيامبر به اين مضمون وجود دارد كه مردم همان گونه كه ماه شب چهاردهم را نظاره گرند, در قيامت خداوند را مى بينند. اشاعره روايت را دستاويزى براى اثبات امكان رؤيت خدا قرار داده اند. نويسنده در بررسى و نقد اين حديث و مشابهات آن, اين گونه پيش مى رود: سه نقل مختلف و در عين حال هم مضمون از حديث مى آورد: نقل بخارى و مسلم, نقل مسلم و نقل مختصر بخارى. در نقل اول متن به صورت كامل و مفصل آورده شده است, ولى تنها صحابى ناقل (ابوهريره) را از سند حديث آورده است نه سند كامل را. در نقل دوم متن وسند به طور كامل ذكر شده اند و در نقل سوم فقط سند كامل حديث آورده شده است.
در پاورقى هاى ذيل احاديث, شرح لغات مشكل, نقد محتوايى و بررسى رجالى, روات اصلى اين سه نقل (ابوهريره, زيد بن اسلم و سويد بن سعيد) را بيان كرده است. با پايان گرفتن ذكر نقل هاى مختلف, نقد سندى و محتوايى آن آغاز مى شود و نويسنده سند را با استفاده از نكات رجالى پيش گفته ضعيف و متن را به دليل ناسازگارى با ذات احديت باطل مى شمارد. در پايان بحث, نكته اى كليدى بيان مى كند كه نشان دهنده مبناى وى در مورد حجيّت احاديث اخبار واحد در حوزه اعتقادات است. به عقيده ايشان, بر فرض صحت سند و متن احاديث دال بر جواز رؤيت هم اين دسته احاديث حجيّت ندارند چه در مورد عقايد هستند و از طرفى خبر واحد به علّت ظن آور بودن در حوزه عقايد ـ كه در آن فقط علم مفيد است ـ كارساز نيست و بالطبع حجيّت ندارد. وى بر آن است كه حتى اگر اين احاديث متواتر هم فرض شود بايد تأويل گردد و يا علم به مراد آن به خداوند تعالى ردّ شود.
پس از بيان ادله اماميه و نقد ادله اشاعره, مرحوم شرف الدين بخشى را با نام (خاتمة) آورده است. از ديدگاه وى برخى افراد محدّث نما, اباطيل و موهوماتى پيرامون رؤيت خدا ساخته اند تا مسلك و مرام خويش را يارى رسانند. آنها چنين احاديثى را از يكديگر به سرقت برده اند و آن گاه براى اين احاديث سندهاى متعدد آورده اند. در بخش (خاتمه) مؤلف بر آن است كه بخشى از اين احاديث را بياورد و مطالب پيش گفته را از رهگذر بررسى سندى به صورت عملى نشان دهد. بر اين اساس سه دسته از احاديث اين چنينى را ذكر مى كند:
1. حديث تجلى (خدا بر مردم به صورت عام و بر ابوبكر به صورت خاص). اين حديث به پنج تن از اصحاب پيامبر (اسن, جابر, ابوهريره, عائشه و على) نسبت داده شده است. به عقيده شرف الدين يازده تن اين حديث را جعل كرده اند و آن را از يكديگر دزديده اند و سندهاى مختلفى بر آن آورده اند. وى يازده نقل اين حديث را با اسناد كامل مى آورد و موشكافانه به بررسى سندى آن مى پردازد. در ذيل هر حديث به طور كلى و سربسته منبع آن را ذكر مى كند و با استفاده از منابع خود اهل سنّت, آن را نقد مى كند. مهمترين منابع مورد استفاده او در نقد عبارت است از: تاريخ بغداد خطيب بغدادى, اللالى المصنوعة سيوطى, الموضوعات ابن جوزى, ميزان الاعتدال ذهبى, الضعفاء ابن حيان, مستدرك حاكم, تلخيص المستدرك ذهبى و…. بيشترين استناد و تكيه مؤلف در نقد بر منقولات و نقدهاى خطيب بغدادى است, هرچند كه خود نيز گاه گاه عبارات و بياناتى از خود نيز مى آورد. در نادر مواردى علاوه بر نقل و نقد حديث فرد در زمينه تجلى, نمونه اى از ديگر احاديث منكر وى را نيز مى آورد. در پاورقى ها و تعليقات خويش بيشتر منابع نقل قول و… را مى آورد و به صورت موردى و اندك توضيحاتى غير از اين وجود دارد.
2. تجلى خدا با صورتى خندان. دو نقل از اين حديث با سند كامل آورده است. مشى كلى نويسنده در اين جا هم مانند حديث پيشين است, منتها در اين جا گستردگى منابع بالا ديده نمى شود و در نقد احاديث فقط ميزان الاعتدال ذهبى مورد توجه و استناد است.
3. نگاه به خدا از گنبد سپيد: سه نقل از اين حديث با سند كامل بيان شده است. بيشترينه اقوال انتقادى از خطيب بغدادى و به صورت محدود از ذهبى است. در پاورقى ها و تعليقات منابع اقوال و گاه شرح حال رجالى فرد ذكر شده است.
در انتها تاريخ فراغت از نوشتن كتاب و شجره نامه مؤلف و فهرست مطالب كتاب مكتوب است. روح الله شهيدى مسائل فقهية, الامام السيد عبدالحسين شرف الدين, مؤسسة النعمان, حسن محمد ابراهيم على. الفكر الاسلامى, بيروت.
فقه رسم زندگى است و بندگى زندگيى از آغاز تا نهايت قانونمند و بندگى و عبوديتى منظم. اما با وجود اهميت, دير زمانى از وفات پيامبر(ص) نگذشته بود كه رنگ اختلاف بر خود ديد و با گذر زمان بر گستره اختلافات افزوده شد, به گونه اى كه مكاتب گونه گون فقهى پديد آمد و اين حوزه به ميدان زد و خرد اقلام و الفاظ تبديل شد و دستاويز مشاجرات سياسى را فراهم ساخت. اين مسأله علما و انديشمندان اسلامى را بر آن داشت كه در اين عرصه هر يك به نوعى به نيازهاى جامعه و افكار عمومى پاسخ دهند و به دفاع از عقايد خويشتن و پاسخگويى به شبهات بپردازند. اما در اين ميان كمند علمايى كه بر ستيغ اين جدل ها ره پيموده باشند و به بركت انصاف و ادب با سلامت و راستى بحث را به پايان رسانده باشند. از جمله اين اندك انديشمندان كه به حق پيروز اين ميدان است و در گمراه هاى افراط و تفريط ره گم نكرده, عالم انديشمند شرف الدين است كه در اين گيرودار با نگارش رساله مسائل الفقيه از يك سو صحت و درستى آموزه هاى شيعى را براى مخالفان به اثبات رسانيده و از سوى ديگر با نماياندن صحت عقايد شيعه, آنان را در اين آشوب و بلوا دل آرام ساخته است.
رساله كوچك اما ارزشمند او كه در چاپ جيبى از 175 صفحه فزونى نمى گيرد به بحث در مورد هژده مسأله از مسائل فقهى اختلافى مهم و پرنمود در جامعه با محوريت موضوعات وضو, نماز, روزه و نكاح مى پردازد و گفتگويى منطقى و آرام را در آنها برگزار مى كند. عناوين اين مسائل به ترتيب چينش در رساله و گزارش موضوع اصلى در هر يك به شكل زير است:
1 . الجمع بين الصلاتين (8 ـ28): در اثبات جواز اداى نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا در يك نوبت خواندن نماز
2 . هل البسمله آيه قرآنيه وهل تقرأ فى الصلاة (29ـ51): در اثبات آيه قرآن بودن بسم الله الرحمن الرحيم و وجوب قرائت آن در نماز.
3 . القراءة فى الصلاة (52 ـ 68): در وجوب قرائت سوره اى كامل به زبان نزول در نماز.
4 . تكبيرة الاحترام (69 ـ70): در اثبات وجوب اداى ذكر الله اكبر, بدون هيچ تغيير در ابتداى نماز.
تقصير المسافر والفطاره: عنوان بابى است شامل موضوعات 5 تا 9.
5 . تشريع التقصير (71ـ73): در اثبات اجماعى بودن جواز شكسته خواندن نماز در سفر.
6 . تشريع الافطار (73ـ 75): در اثبات اجماعى بودن جواز افطار روزه در سفر.
7 . حكم القصر (75ـ82): در اثبات وجوب شكسته خواندن نماز مسافر.
8 . حكم الافطار (82 ـ 88): در اثبات وجوب افطار روزه در سفر.
9 . قدر السفر المقتضى للتقصير والافطار (88 ـ92): در مقدار سفرى كه شكسته خواندن نماز و افطار روزه را در پى دارد.
10 . نكاح المتعه (92ـ114): در اثبات جواز ازدواج موقت كه شامل شش بحث براى شرح و اثبات مسأله است.
11 .المسح على الارجل او غسلها فى الوضو (115ـ136): در اثبات وجوب مسح پا در وضو و عدم جواز غسل آنها.
12 . المسح على الخفين والجوربين (137ـ151): در اثبات عدم جواز مسح پا از روى مانع در هنگام وضو.
13 . المسح على العمامه (151ـ 155): در اثبات عدم جواز مسح سر از روى عمامه.
14 . هل لمسح الرأس حد؟ (155ـ156): در حداقل مقدار مسح سر در وضو.
15 . مسح الاذنين و سته [؟] فروع خلافيه (57 ـ 175): در عدم لزوم مسح گوش ها در هنگام وضو و پنج مسأله اختلافى ديگر: عدم جواز غسل سر به جاى مسح سر, لزوم رعايت ترتيب در وضو, لزوم رعايت موالات در وضو, لزوم نيت در وضو و غسل, عدم جواز وضو با نبيذ (آب خرماى غير مسكر).
همان گونه كه عناوين و موضوعات نشان مى دهد شرف الدين با باريك انديشى مسائل اختلافى پر كاربرد كه بالتبع اختلاف در آنها در ارتباطات لايه هاى مختلف جامعه اسلامى نمود بيشترى دارد گزينش كرده است. او در هنگامه بحث نيز اين صفت موانديشى خود را از دست نمى دهد, چه اين كه از يك سو مباحث را نيمه و بى حاصل رها نمى كند, بلكه تا رسيدن به مقصود نهايى احتجاجات را شرح مى دهد و شبهات را مطرح كرده و به پاسخ دهى به آنها مى پردازد و از سوى ديگر از به درازا كشيده شدن سخن سخت پرهيز مى كند و نظريات و استدلالات طرفين را كوتاه اما گويا گزارش مى كند و بدين سان سخن او در ميان بسط ملال آفرين و قصر شك برانگيز مى تازد, علاوه بر اين قلم او هيچ گاه از حريم خرد و ادب در نمى گذرد و ره انصاف گم نگشته و يك سونگرى و تعصب بر قضاوت ها فرمان نمى راند.
شرف الدين در اين گفت و شنود مباحث را به گونه اى نيك مى پرورد; او حمل توافق و هم نظرى مذاهب گونه گون را باز گفته و موضع اختلاف را به ظرافت مشخص مى كند. ادله شيعه را بر صحت رأى خود گزارش مى كند و منصفانه ادله و مستندات مخالفين را نيز بازگو مى كند و بدون جانبدارى و تعصب به ارزيابى آنها دست مى زند, بدين سان سخن او غالباً بر گرد چهار محور اصلى دور مى زند:نقل آرا و نماياندن محل اختلاف نظر; نقل براهين درستى و صحت نظر شيعه ; نقل مستندات و براهين نظر مخالفين; رد براهين و مستندات آراى مخالفين.
شرف الدين در هنگام نقل آراء و نماياندن محل اختلاف نظر, نظريات همگون را جمع كرده و موضع اختلاف را به روشنى بيان مى كند. او انديشمندانه, بى كم و كاستى آراى مذاهب گونه گون را گزارش مى كند و نظر شيعه را نيز در كنار ساير مذاهب باز گفته و بى آن كه در هيچ مورد غفلت ورزد همواره تأكيد مى كند نظر شيعه رهاورد تبعيت از ائمه اطهار(ع) است. او فراتر از نقل اختلاف مذاهب, نظر برخى بزرگان و علما را نيز گزارش مى كند, براى مثال نظر ناصر الحق عالم زيدى مذهب كه متفاوت با نظر شيعه است (ص115) و نظر ابى عبيد (ص30), سفيان بن عيينه (ص52), قاسم بن سلام, اوزاعى و ابى ثور (ص152) را نقل مى كند.
شرف الدين در هنگامه ارائه براهين و ادله درستى نظر شيعه, بحث خردپسندانه و منطقى خود را بر پايه مقبولات مخاطبين بنا مى نهد و آنها را به تفكر و تأمل در آيات الهى دعوت مى كند و در اين راستا به ظهور آيات (ص160) و فهم صحابه همچون عايشه و ابن عباس (126 و127 و 126 و127) و نظر مفسرين همچون فخر رازى (ص116) توجه مى كند و علاوه بر آيات احاديثِ صحاح اهل سنت را متذكر مى شود و سنت نبوى را خاطرنشان مى كند و در شمارى از مسائل همچون مسح گوش در هنگام وضو براى اثبات درستى نظر شيعه به اجماع مسلمين در مسأله استناد مى كند و بدين سان با استفاده از اين طرق متعدد صحت عقيده شيعه و نااستوارى نظر مخالف را اثبات مى كند. شرف الدين آن گاه كه آهنگ نقل مستندات و براهين مخالفين مى كند در اين ره اهتمامى بسزا مى ورزد و هيچ دليل و برهانى را رها نمى كند و با عبارات گويا هرگونه استدلالى از كتاب و سنت گرفته تا قياس (ص129) و استحسان (152) و مغالطات برهان نما (119) و توجيهات مخالفين (123) را بازگو مى كند و منصفانه شرح مى دهد و در اين باره مجمل گويى را روا نمى بيند و از اين رو روايات را با بيان سند و متن كامل مى آورد و به تخريج آنها از كتب معتبر دست مى زند و ادله را تفكيك شده و با توضيح كافى نقل مى كند.
شرف الدين در هنگامه رد مستندات آراى مخالفين منصف است و مؤدب و بى آن كه براى اثبات نظر خويشتن از حربه بى انصافى مدد جويد يا براى نادرست خواندن نظرِ مخالف دست به دامان واژگان ناشايست شود چشم به مدد عقل دوخته و دست در حلقه هاى نقل آويخته و در پى اين مقصود به بيان يك يا دو دليل قانع نمى شود, بلكه به طرق متعدد عالمانه در صدد بازشناساندن سره از ناسره است; شايد بتوان اند


صفحه 18

كتابشناسى توصيفى آثار علامه شرف الدين
مطلبى سيد ابوالحسن

مقدمه
فراخوان كنگره بزرگداشت علامه شرف الدين عاملى موجب گرديد تا صاحب اين قلم با پذيرش نگارش موضوع كتاب شناسى توصيفى آثار گرانسنگ مرحوم علامه سيد عبدالحسين شرف الدين عاملى توفيق مراجعه و مطالعه آن آثار را نموده و (جرعه هايى جانبخش) از جام آن برگيرد. به راستى سترگى و عظمت پديدآورنده اين آثار ماندگار و ارزشمند را بايد از نگاشته هاى پر ارج او دريافت, چه زيبا و حكيمانه, امير بيان, على(ع) فرموده است كه (كتاب الرجل عنوان عقله وبرهان فضله)1 و در جاى ديگر گفته (كتاب المرء معيار فضله ومسبار نبله)2 يعنى نوشته هركس, نمايه خرد و دليل فضل و دانش و معيار و ميزان و محك تجربه و تبحر اوست.
نوشته هاى شرف الدين حاوى و حاكى از فكر بلند و انديشه ژرف آن عالم بزرگ است. جناب استاد محمدرضا حكيمى, كه خود در فن نويسندگى صاحب نظر و حكيمى فرزانه است از شيوايى و زيبايى و گيرايى نثر و متفكرانه نگارى مرحوم علامه شرف الدين اظهار شگفتى نموده و در مقام نويسنده اى بزرگ وى را چنين مى ستايد:
من در اين مقام, در برابر شرف الدين, دچار هيجانى گسترده و عميق مى شوم. اين فقيه محدث كه در نجف تحصيل كرده و با كتاب ها و متون معهود سر و كار داشته است چگونه است كه وقتى قلم به دست مى گيرد و به بيان انديشه و آفرينشِ تعبير مى نشيند گوى سبقت از نويسندگان بزرگ و متخصصان اهل قلم مى ربايد.
اين كيست كه در آفاق كلمه و تعبير اين گونه مى درخشد و در جهان كلمات اين سان حكومت مى كند؟
اين كيست كه در انتخاب تعبير براى اداى انديشه, و در پروردنِ انديشه براى حضور در تعبير, اين گونه غوغا مى كند؟
اين كيست كه همچون نقاشى چيره دست از نوشته هاى خود, تابلوهايى به اين زيبايى مى آفريند و به خوانندگان آثار خويش ـ به نام نوشته ـ تصوير ارائه مى دهد؟
اين كيست كه چنان آهنگسازى ظريف از كلمات نغمه مى آفريند و از كلام و تعبير موسيقى عبارات خويش را مى آرايد؟
اين كيست كه عظمت كوه ها را با عمق درياها به هم مى آميزد, سپس واژه هايى لطيف, چونان نسيم به كار مى گيرد و استوارتر از زنجيره آهنين, عبارات را مى آرايد؟
اين نويسنده بزرگ و كاتب كبير, كه اين همه هنر و ذوق و ابداع و توان را در خدمت حق و دفاع از تشيع علوى به كار گرفت و آثارى جاودان آفريد شرف الدين است, سيد عبدالحسين شرف الدين.
پيروزى شرف الدين در كار آفريدن آثار خجسته و بديع خويش, مرهون درك درست او بود. او به خوبى درك كرده بود كه (عرضه فكر) كمتر از خود (فكر) نيست. او دانسته بود كه هرچه معلومات و دليل و استناد در دست داشته باشد, اگر آنها در قالبى مناسب و اصيل و پر جاذبه عرضه نگردد اثرى چندان نخواهد داشت. او ديده بود كه متفكران و مصلحان بزرگ در راه تعليم و پيشبرد مقاصد خود از هنر بلاغت استفاده زياد برده اند, بالاتر از همه, نگريسته بود كه (قرآن كريم) به سلاحِ بلاغت مجهز است و چشم خويش باز كرده و ديده بود كه خداوند عالم براى هدايت انسان, (كلام بليغ) را وسيله قرار داده است. شرف الدين به اين حكمت خداوندى ايمان آورد. همچنين سخنان پيامبر اكرم و امام على بن ابيطالب را ـ كه نمونه فصاحت و بلاغت است ـ سرمشق خويش ساخت. از اين رو به اهميت كلام و كيفيت آن اذعان كرد. او همواره كوشيد تا (كلمه) و اسرار آن را و چگونگى تأثير آن را بشناسد, آن گاه آن را به كار گيرد.
آرى, آثار جذاب و برجسته اى كه شرف الدين براى ترويج حق و نشر حقايق و هدايتِ نفوس و تعليم فضيلت و تحكيم مبانيِ عدالت و آزادى و احياى خلق پديد آورد, همه و همه, مرهون قدرت او بود بر گزينشِ كلمه و پيدا كردنِ تعبير و كوشش او در راه فهم اسرار بلاغت, و شناختِ او از اهميت كلمه و كلام.
شرف الدين در تحصيل فن نويسندگى و پرورش ملكه ادبيِ خويش, زحمات بسيار كشيد و اطلاعات لازم را به دست آورد و ممارست ها و تمرين هاى خود را به سامان رسانيد تا توانست صاحب آن قلم توانا و غنى شود و آن گونه كه مى نوشت بنويسد. درباره يكى از ادباى عرب نوشته اند: (جعل مِن العلم نبراساً, ومِن الكلمة راية خفّاقةً; او از دانش, مشعلى ساخته بود و از كلمه, درفشى افراشته).
درست است, كسانى كه علم را با هنرِ نويسندگى درآميزند از اطلاعات و معلومات خويش, مشعل هايى مى سازند كه راه جامعه را روشن مى كند و به جامعه جهت درست مى دهد و از آثار خامه خود پرچم هايى مى افرازند كه در آشفته بازار افكار و عقايد و تبليغات, مردمان را به سوى حق و فضيلت فرامى خواند و در گرداگرد نقطه هدايت گرد مى آورد. فرزند برومند و فرهيخته او, اديب و نويسنده معروف, سيد صدرالدين شرف الدين, درباره اين خصلت پدر ـ گزينش كلمه و كوشش براى پيدا كردنِ تعبير زيباتر ـ چنين نوشته است:
كانت الكلمة عند أبي حاسّة سادسة لا يُرضيه منها إلاّ أن تجمعَ إلى شروط الصّحة, مقاييسَ الجمال وفضيلة الوضوح;3 كلمه در نظر پدرم به منزله حس ششم بود. هيچ گاه راضى نمى شد كلمه اى به كار ببرد, مگر اين كه هم صحيح باشد, هم زيبا, هم روشن.
عالم و اديب معروف نجفى, مرحوم ميرزا محمدعلى اردوبادى نيز نوشته هاى شرف الدين را با تعبير (لَفظَةُ الفَخم)4 مى ستايد, يعنى واژه هاى فاخر و پر توان او و شيخ مرتضى آل ياسين, او را داراى (اسلوب حكيم) مى خواند.5
مرحوم علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى هم آورده است:
وكان له فى الكتابة, أُسلوب خاص تميَّزَ به عَمَّن سِواه6; او در نويسندگى سبكى ويژه داشت كه از سبك نويسندگان ديگر ممتاز بود.
شيوه شيواى شرف الدين در نگارش, زبانزد خاص و عام است, در اين جا نام و سخن چند تن ديگر از شخصيت هايى كه سبك نويسندگى آن مصلح فرهيخته را ستوده اند نقل مى كنيم:

شيخ مرتضى آل ياسين:
…بل كُلّ ما كتب انيق رقيق, رفيع عميق, يجمع بين سُمُوّ الفكر تَرَف اللفظ. هو ما أشرنا إليه ـ فى صدر كلامنا ـ من كونه حريصاً على المُزاوَجَة بين علمه وفنّه. فإذا قَرأت فصلاً علميّاً خالصاً خلتَ ـ لقوّة أسلوبه ونَصاحته ـ أنّك تَقرأ فصلاً أدبياً يَروعُكَ جَمالُهُ المستجمِع لكل الضامر الأدبيّة;7 هرچه او نوشته است, همه خوش سبك است و لطيف, بلند است و عميق, تفكرات عالى در الفاظ فاخر. اين همان موضوعى است كه در آغاز سخن بدان اشاره كرديم; يعنى اين كه شرف الدين اصرار دارد تا علم و هنر را درهم آميزد, بدان سان كه شما هرگاه در نوشته هاى او, يك بخش علمى صرف را مى خوانيد به علت سبك محكم و درخشان او تصور مى كنيد مشغول خواندن يك قطعه ادبى هستيد, قطعه اى كه زيبايى مبتنى بر وفور عناصر ادبى در آن, انسان را به اعجاب و دهشت وامى دارد.

سيد محمدتقى حكيم:
أمّا أسلوب الكتاب فهو أسلوب سَماحَتِهِ فى جملة مؤلَّفاته: إشراق و أصالة ويُسر, مع اعطاء للحادثة ما تستحقُّها من ايجاز أو إطناب…;8 سبك نويسندگى در اين كتاب (النص والاجتهاد) همان سبك حضرت شرف الدين است در ديگر نوشته هاى او, يعنى تابناكى, اصالت و روانى, با رعايت به جاى اختصار يا تفصيل.

سيد محمدصادق صدر:
(كان نَثرُه فصيح اللفظ, مشرق الديباجَة, مُتقَن السّبك, يمسك بعضُه بعضاً ولا يستطيعٌ الكاتب الفذُّ ـ مَهما أوتى قوّة فى البيان أن يحذِف لفظة أو يضع محلَّها أخرى. لأنَّه ـ رحمه الله ـ فكّر قبل أن يُعبِّرَ, وأنشأ التعبير بعد أن احسنَ الاختيار. وكان ـ رحمه الله ـ يَعرض الجملة على حسّه المُرهف قبل أن يُفرغها ثم يُمليها على كاتبه, بعد أن يرتَضيها, ولها رنين و جَرَس, كأحسَن مايمكن للشِعر القويّ من حسّ و رَوى;9نثر شرف الدين فصيح است, با سرآغازى درخشان و سبكى محكم و درهم آميخته (هم چون بتون آرمه). نويسنده توانا ـ هرچند پر توان ـ نمى تواند يك كلمه از نوشته هاى او را حذف يا عوض كند. چرا؟ چون شرف الدين ـ خدايش بيامرزاد ـ پيش از اين كه كلمه را به قلم آورد خوب مى انديشيد و پس از آن كه كلمه را با دقت و وسواس انتخاب مى كرد جمله را مى ساخت و جمله را نيز نخست بر قريحه تيزياب خويش عرضه مى كرد و سپس آن را بر كاتب خود مى خواند تا يادداشت كند و او هنگامى جمله را مى پسنديد كه طنين داشته باشد و در گوش زنگ بزند, مانند كلمه ها و تعبيرهايى كه در اشعار عالى به كار مى رود.

صدرالدين شرف الدين:
تابَعتُ هذا الكتاب الجليل فى تَنزّلاته وشاهدتُ بناءه المحكم وهو يَنمو ويتكامل, رُويدا, رويداً, فى اَناة الإبداع, ومهل التجويد وإعادة النظر. كنتُ أدخل على مؤلّفه الخالد فى ساعات المَخاض فأجده مندَمجا بالموضوع, يحيى الفكرة تأملاً ويُفرِغُها هَمهَمَة فإذا استقامَ له القالب ـ فَنَهَضَ فى فنّه الذواق بالمحتوى ـ أملاه على كاتبه تخطيطاً يعود إليه غير مرّة قبلَ وَضعه بصيغة نهائيّة. ولايَفرُغُ منه إلا اذا تناغَم فى سَمعه اداءً وايقاعاً وتماسك فى يده نَسجاً وتحابُكاً وانسَجَم فى عينه خطّاً ولوناً…;10 من به هنگامى كه اين كتاب جليل, فراز و نشيب هاى تأليف را مى پيمود به همراه آن بودم و مى ديدم كه چگونه شالوده استوار آن ريخته مى شود و چگونه, آهسته آهسته, راه آماده شدن را با شكيبايى لازم در ابتكار و حوصله پر توان پرداخت و بازنگرى مى پيمايد.
من در ساعت هايى كه نويسنده جاودانياد سخت درگير كار نوشتن بود به او سر مى زدم. مى ديدم كه با مسائل كتاب درهم آميخته, موضوعى را مى پروراند و سپس تعبيراتى را زمزمه مى كند تا وقتى كه قالب خورند محتوى را بيابَد و همين كه ـ برحسب معيارهاى هنرى خويش ـ قالب مناسب براى بيان فكر را مى يافت به دبير خود مى گفت تا بنويسد, آن هم به صورتِ پيش نويس و سپس بارها آن را سبك سنگين مى كرد و تنها هنگامى مى پسنديد كه كلمات, رسا باشد و آهنگين و جملات, منسجم باشد و خوش بافت, و نوشته تابلوى شده باشد رنگ آميزى شده….

* * *تذكار چند نكته
1. كتاب شناسى حاضر, در سه بخش تدوين شده است:
الف) تأليفات چاپ شده و موجود.
ب) تأليفات از دست رفته و مفقود.
پ) تقريظات.
2. چنان كه از كتاب شناسى توصيفى, انتظار مى رود كه دورنمايى از محتواى كتاب ها ترسيم و ارائه شود; در كتاب شناسى حاضر نيز حتى الامكان بدين امر اهتمام شده است.
3. به دليل فرصت محدود كنگره و اشتغالات ديگر و از آن جا كه مصنوع بشرى خالى از خطا و سهو و كاستى و نسيان نيست ممكن است كاستى هايى هم در اين نوشته رخ داده باشد كه اهل كتاب, كريمانه بر اين كمترين خواهند بخشود; والعذر عند كرام الناس لمقبول.
4. در پايان, اميد است كه اين مختصر ذخيره خيرى گردد براى نگارنده در روز بازپسين; روزى كه كل امّة تُدعى إلى كتابها11 و روز بزرگ پاسخگويى به اين خطاب خطيرِ صاحب كتاب تكوين و تشريع: هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق انا كنا نستنسخ ماكنتم تعملون.12* * *الف. آثار چاپ شده:1 . ابوهريره.
بقلم الامام السيد عبدالحسين شرف الدين الموسوى العاملى. الطبعة الرابعة, دارالتعارف للمطبوعات, بيروت, بى تا, 239صفحه, وزيرى.
اين كتاب, چاپ هاى مختلفى دارد از جمله دارالتعارف و دارالزهراء در بيروت, مطبعه حيدريه در نجف, مطبعه العرفان در صيدا و مؤسسه انصاريان و شريف رضى در قم.
چنان كه استاد ارجمند, محمدرضا حكيمى ـ به نقل از مقدمه المراجعات و مقدمه النص والاجتهاد ـ به قلم شيوايش در شرف الدين13 نگاشته: اين كتاب در شرح حال و شناساندن ابوهريره (م 57 يا 58 ق) است و نشان دادن مقدار اعتبار احاديث او و (گام جديدى است در شرح حال نويسى به صورتى جامع و تحليلي… در اين كتاب, زندگانى ابوهريره و عصر او و محيط و علايق او و احاديثى كه نقل كرده است همه مورد بحث و رسيدگى قرار گرفته است).14
(اين كتاب, گام نوينى است در فهم و نقل احاديث نبوى. پس از انتشار آن, عالم مصرى, شيخ ابوريّه, نيز كتاب كم مانند خويش (شيخ المَضيرَة) را در همين باره نوشت و چقدر ما مسلمانان امروز نيازمند مردانى هستيم كه حق را آشكارا بگويند و از تعصبات دورى گزينند, مانند سيد شرف الدين عاملى و شيخ ابوريه مصرى).15
از مراجعه به اين كتاب به خوبى روشن مى گردد كه شرف الدين در مورد احاديث و اسناد اهل سنت نيز تبحر بسيار دارد و اين اطلاع و تبحر براى عالمان و فاضلان شيعه لازم و سودمند است.
تأليف كتاب پر مايه ابوهريره, ميزان تبحر و سعه اطلاعات وسيع مرحوم شرف الدين را در خصوص احاديث و راويان اهل سنت مى رساند; در اين باره در مقدمه النص والاجتهاد آمده است:
علماى اسلام در همه عصرها نسبت به احاديث نبوى اهتمام ورزيدند. احاديث درست را از نادرست جدا ساختند, راويان موثق را از غير موثق بازشناختند. اين كار را هم شيعه انجام داد و هم اهل سنت. البته شيعه احاديث ائمه طاهرين را نيز در كنار احاديث نبوى قبول كرد, زيرا احاديث ائمه نيز از احاديث جدّشان بود, چنان كه خود ائمه, دنباله وجودى پيامبر(ص) بودند. اطلاعات رجالى و حديثى شرف الدين منحصر به احاديث و رجال شيعه نبود. او از احاديث و راويان اهل سنت نيز اطلاعات وسيع داشت, چنان كه اين امر از همه كتاب هاى او آشكار است و مشايخ اجازه حديثى او از اهل سنت نيز بسيارند, كه آنان را در كتاب ثبت الأثبات ذكر كرده است.16
علامه شيخ عبدالله علائلى در مجله الاديب17 ـ كه در مقدمه كتاب ابوهريره, چاپ دارالتعارف للمطبوعات لبنان چاپ شده ـ درباره كتاب ابوهريره آورده است: (…فالكتاب ادق ما كتب فى مثل موضوعه وهو اكبر قيمة من ان يكتفى بهذا التعريف اليسير).18
در مقدمه چاپ شده, به نقل از مجله الثقافه19 از احمدامين مصرى هم آورده شده است: (نحن نحمد للمؤلف جهده الكبير وتحليله المفصل الدقيق, واطلاعه الواسع, ونظرته الشاملة فى الموضوع).20 نگاهى به مقدمه
مرحوم شرف الدين, خود در مقدمه كتاب نگاشته است:
برخى مواردى كه ابوهريره آورده با عقل و عقيده نه در صورت و نه در معنى سازگارى ندارد. برخى مطالب متناقضند, پاره اى خارج از قواعد علمى برگرفته از صلب دين است و بيشتر آنها در راستاى تقرّب و تزلّف به بنى اميه است, مثلاً مى گويد: ملك الموت پيش از زمان حضرت موسى آشكارا بر مردم ظاهر مى شد تا اين كه بر موسى وارد شد, حضرت به او سيليى زد كه بر اثر آن چشم عزرائيل كور شد, از اين رو پس از آن, مخفيانه به سراغ مردم مى رود.
در حديث ديگرى آورده كه گاو و گرگ به (لسان عربى مبين) تكلم مى كنند و رواياتى كه براى حق ـ سبحانه و تعالى ـ شكل و شمائل قائل است.
و حديث عجيب و غريب ديگرى كه درباره جهنم نقل كرده, مى گويد: جهنم پر نمى شود تا اين كه خدا پايش را درون آن گذارد.
و حديثى كه مى گويد: خدا هر شب به آسمان دنيا فرود مى آيد. كه مجموعاً منشأ مذهب تجسيم در اسلام شده و موجب انواع بدعت ها و ضلالت هاست و فتح بابى است براى قول به عدم عصمت انبيا!
مرحوم مصنف در نهايت, ابوهريه را چنين معرفى كرده:
(وحسبك فى ابوهريره انه كان يحدث بما لم يره ولم يسمعه). مرورى بر محتوا
محتواى كتاب را با مرورى فهرست وار بر عناوين آن چنين مى توان ارائه كرد: اسم و نسب ابوهريره
در حسب و نسب او اختلاف بسيار است و او تنها به همين كنيه (ابوهريره) معروف است. هركس براى آگاهى از شرح حال او به كتاب هاى تراجم از قبيل الاستيعاب و الاصابة و اسد الغابة و طبقات ابن سعد و غيره مراجعه كند اين امر بر او روشن و آفتابى مى شود.
نشو و نماى او, اسلام آوردن و صحابى شدنش
در يمن به دنيا آمد, سى سال از عمرش را در جاهليت گذراند و سرانجام پس از فتح خيبر, اسلام آورد و به تصريح خودش تنها سه سال توفيق صحابت داشت. ابوهريره در دوران پيامبر(ص) در زمره مساكين اهل صفه بود.
ساير عناوين كتاب عبارتند از: ابوهريره در عصر حضرت وصى(ع), در عهد معاويه, برخورد ايادى بنى اميه با او, ابوهريره در خدمت سياست اموى, شمار احاديث وى, كيفيت و چگونگى روايات او, دو تذكار; يكى درباره حديثى از ابوهريره كه براساس آن, آدم شصت ذراع طول داشته و نقد و نقض روايت با عرضه داشتن بر كريمه لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم21 و ديگرى درباره اسلام.
در ادامه مرور بر عناوين كتاب به بازكاوى احاديثى از ابوهريره مى رسيم, مثل اين روايات: رؤيت خداوند در قيامت با چشم به صورت هاى گوناگون, دوزخ پر نمى شود تا اين كه خداوند پايش را در آن گذارَد, نزول پروردگار در هر شب به آسمان دنيا, نقض سليمان حكم پدرش داوود ـ على نبينا وعليهما السلام ـ را, طواف حضرت سليمان به همراه صد زن در شبى, سيلى موسى ـ على نبينا وعليه السلام ـ بر چشم ملك الموت, موساى عريان در ميان بنى اسرائيل و نگريستن آنان به او به روايتى از ابوهريره و تطبيق آن بر كريمه يا ايّها الذين امنوا لاتكونوا كالذين اذَوا موسى فَبَرّاه الله ممّا قالوا و كان عندالله وجيها22 كه مرحوم شرف الدين روايت مزبور را عقلاً محال و ممتنع شمرده و ساحت مقدس موسى كليم الله را از آن مبرّا مى داند, نقد روايت ديگرى از ابوهريره كه مضمون آن با عظمت شأن و مقام والاى انبياى اولوالعزم و لزوم توقير و احترام آن اوصيا و اصفياى الهى منافى است, نقد و ردّ حديثى از ابوهريره كه قائل به شك انبيا و نيز برترى مقام حضرت يوسف(ع) بر رسول خدا(ص) شده است.
در ادامه, اين عنوان ها به چشم مى خورد: موسى و آتش زدن انبوه مورچگان, ايوب و ملخ طلايى, سهو نبى, نقل روايتى با اين مضمون كه پيامبر آزار مى رساند, تازيانه مى زد و سبّ و لعن مى كرد كسى را كه استحقاق هم نداشت و نقد منطقى و مستدل مصنف به اين كه انبيا از هرگونه قول و فعلى كه با عصمت آنان منافات داشته باشد منزهند و بر آنان سزاوار و جايز نيست كه ـ چه در حال رضا و چه در حال غضب ـ به ناحق, خشم و غضب كنند و از روى خشم, كسى را سبّ و لعن نمايند يا تازيانه زنند; از ديگر منقولات ابوهريره عروض شيطان بر رسول خدا(ص) در حال نماز است و ديگر خواب ماندن و قضا شدن نماز صبح پيامبر(ص) و تكلّم گرگ و گاو به زبان عربى آشكار (عربى مبين) و تكلّم عمر با ملائكه, نمونه هايى از خيال بافى هاى ابوهريره, دعوى حضور او در وقايعى كه به يقين حضور نيافته, انكار سلف ابوهريره در عهد خود او, دفاع او, نگاهى به فضائل ابوهريره كه مرحوم مصنف هيچ سند و منبعى غالباً بر آنها نيافته جز خود او (ابوهريره), نوادر ابوهريره, مرگ او و فرزندى كه از وى باقى مانده و بالاخره خاتمه كتاب كه به دو كلام از رسول خدا(ص) اختصاص يافته كه به ابوهريره تعلق دارد و نتيجه گيرى از آن. مرحوم شرف الدين در پنجشنبه مورخ 23 ماه رمضان 1362 قمرى در شهر صور از نگارش اين كتاب فراغت يافته است. ترجمه كتاب
(ابوهريره) به فارسى ترجمه شده و مشخصات چاپ آن چنين است: ابوهريره و احاديث ساختگى, ترجمه نجفعلى ميرزايى, انتشارات هجرت, قم, 1376 ش, 249 صفحه. 2 . اجوبة مسائل جارالله.
بقلم سماحة الامام آيةالله السيد عبدالحسين شرف الدين الموسوى, تحقيق السيد عبدالزهراء الياسرى. مجمع جهانى اهل البيت(ع), 1416ق, قم, 128 صفحه, وزيرى.
اين كتاب در پاسخ به پرسش ها و در واقع شبهات و اتهامات موسى جار الله, يكى از علماى اهل سنت به شيعه تأليف شده است. موسى جارالله مسافرت هايى به كشورهاى اسلامى و غير اسلامى نمود و از احوال و اوضاع مسلمانان, اطلاعاتى به دست آورد, آن گاه پرسش هايى را مطرح كرد و از عالمان شيعى, پاسخ خواست; كتاب حاضر, شامل بيست پاسخى است كه علامه بزرگوار شيعه, مرحوم شرف الدين, در جواب او داده است.
پرسش هايى كه موسى جارالله مطرح كرده و مؤلف بدانها پاسخ گفته است عبارت است از:23
1ـ2. آيا كتب شيعه, جميع صحابه را تكفير مى كند؟ مؤلف در پاسخ به اين پرسش اثبات مى كند كه نظر شيعه درباره صحابه, معتدل ترين آراست.
3. آيا شيعه ابوبكر و عمر را لعن و تكفير مى كند؟
4. آيا شيعه قائل به تحريف قرآن است؟
5. آيا شيعه, حكومت هاى دولت هاى اسلامى و قضات و علماى آنان را طاغوت مى داند.
6. رأى شيعه درباره فرقه هاى اسلامى چيست؟
7. آيا شيعه معتقد است كه جهاد امت هاى اسلامى واجب و مشروع نيست و جهاد به همراهى غير امام مفترض الطاعة حرام است؟
مرحوم مؤلف در بخشى از پاسخ به اين پرسش مى نويسد:
اگر به صفحات تاريخ مراجعه كنيد مى بينيد در جبهه هاى جنگ و راندن دشمن از حريم اسلام, علماى شيعه پيشگام بوده اند, هنگامى كه مردم عراق مى خواستند دشمن را از سرزمين خود دور كنند, علماى شيعه, علاوه بر اين كه مردم را به جهاد تشويق مى كردند, خود به پايمردى و پايدارى در صف ساير مجاهدان به پيكار مى رفتند و حضرت آيةالله شيخ الشريعه اصفهانى و حبوبى حسينى كه هر دو از مجتهدان بزرگ شيعه بودند پيشاپيش آنان قرار داشتند. عجب اين كه اين دو مجاهد عظيم الشأن عمر شريفشان حدود هشتاد بود و با اين حال, ضعف و پيرى آن دو بزرگوار را از رهبرى و قيادت پيكارگران مجاهد باز نداشت و خوشبختانه پس از تحمل نگرانى ها و دشوارى ها پرچم فتح و پيروزى را به اهتزار درآوردند.
8. سؤال هشتم در تبيين اين سخن موسى جارالله است كه مى گويد: در كتب شيعه آمده است كه هر حديثى را امامان اهل سنت روايت مى كردند امامان شيعه انكار مى نمودند و هر حديثى را كه مالك روايت مى كرد موسى بن جعفر انكار مى نمود تا اين كه مى گويد: جعفر بن محمد پيوسته به آنچه خلاف اهل سنت و جماعت بود امر مى كرد.
9. سؤال نهم درباره شيعه و تأويل برخى از آيات قرآن كريم است كه در خصوص فضيلت و عظمت ائمه اطهار(ع) و پيروان آنان نازل شده است.
10. درباره نظر شيعه و تقيه است كه موسى جارالله شيعه را متهم كرده كه دلباخته و فريفته تقيه است.
11. در مورد حضرت وصى, اميرالمؤمنين(ع) و طلاق عايشه است. جارالله مدعى شده كه شيعه معتقد است حضرت وصى, عايشه را طلاق داده. مؤلف در پاسخ فرموده: اين گونه اخبار, نزد شيعه ارزش علمى و عملى ندارد و به اجماع شيعه از درجه اعتبار ساقط است. مرحوم شرف الدين بر رفع اين تهمت هاى ناروا از خداوند سبحان يارى جسته و حسن ختام پاسخش اين كريمه است: والله المستعان على ما تَصفون.
12. شيعه و (عول) در فرائض و آن عبارت از اين است كه تركه ميت از سهم وارثانش كمتر باشد, مثل اين كه زنى بميرد و داراى شوهر و دو خواهر باشد, زيرا سهم دو خواهر, دو ثلث تركه و سهم شوهر, نصف تركه است. طبق نظر شيعه در اين صورت بايد اول سهم شوهر را كه نصف تركه است به او داد و سپس هرچه باقى ماند بين دو خواهر تقسيم كرد.
مرحوم علامه شعرانى قدس سره در نثر طوبى ذيل واژه (عول) آورده است:
عال, يعول, عولا: ستم كردن و از راه حق بيرون رفتن و كفالت و رسيدگى در كار كس كردن. لحيانى گفته: العول: النقصان و از اين باب است: عال الميزان عولا. فراء گفته: عال الرجل يعول: كار بر او دشوار آمد, او را در زحمت و مشقت انداخت. و نيز عول به معنى ميل و انحراف از حد اعتدال است. (ذلك ادنى الاّ تعولوا):24 اگر از تزويج زنان متعدد مى ترسيد كه عدالت مابين ايشان نكنيد, يك زن اختيار كنيد يا كنيز بخريد كه حقوق مملوكه به قدر حرّه نيست, اگر اين طريقه را اختيار كرديد از حد اعتدال منحرف نشده ايد.25
در مسأله پيش گفته, خليفه دوم به اشتباه حكم كرد كه نقص به نسبت سهام بر همه وارثان توزيع شود! حاكم, از عالمان اهل سنت در مستدرك26 خود از ابن عباس روايت كرده كه گفت: اول كسى كه عول در فرائض پديد آورد عمر بود, ولى به خدا قسم اگر سهمى را كه خدا مقدم داشته نخست از تركه, جدا مى كرد و آن را كه خدا مؤخر داشته به آخر مى انداخت عول لازم نمى آمد…
حاكم پس از نقل اين حديث گويد: طبق شرايطى كه مسلم براى صحت حديث ذكر كرده, اين حديث صحيح است, ولى خود مسلم و بخارى آن را روايت نكرده اند.
مؤلف (مرحوم شرف الدين) گويد: ذهبى در تلخيص27 خود اين حديث را آورده و به صحتش اعتراف نموده, ولى به اين سخن حاكم اشاره اى نكرده است.
علماى شيعه بر مضمون اين حديث اجماع دارند و رواياتشان در اين معنى متواتر است, ولى متأسفانه موسى جارالله بدان پى نبرده و توجه نكرده است.28
13. مسأله سيزدهم داراى چهار بحث است: 1. بداء 2. متعه 3. مسح بر پاپوش 4. تبرى.
در بحث اول, مؤلف (مرحوم شرف الدين) فرموده است:
ناصبى ها پنداشته اند كه شيعه مى گويد: گاهى خدا به چيزى معتقد مى شود و بعد خلاف آن برايش آشكار مى گردد و اين تهمت و افترايى است كه از راه دشمنى به شيعه مى بندند.
شيعه اعتقاد دارد علم خدا عين ذات خداست و هرگز تغيير و تبديلى در آن راه نمى يابد و خلاصه آنچه شيعه در اين باره مى گويد اين است كه خدا گاهى از رزق مى كاهد و گاهى به آن مى افزايد و همچنين است اجل, صحت, مرض, سعادت, شقاوت, محنت, مصيبت, ايمان, كفر و چيزهاى ديگر, چنان كه مقتضاى اين آيه مباركه است: يمحوا الله مايشاء ويثبت وعنده ام الكتاب.29
خدا هرچه را بخواهد محو و هرچه را بخواهد ثبت مى نمايد, چنان كه طبق احاديث متواتر, نيكى به پدر و مادر موجب محو شقاوت و ثبت سعادت و فزونى عمر مى شود.
اين است بدائى كه شيعه مى گويد و به اصطلاح فنى, لفظ بداء را به علاقه مشابهت مجازاً بر آن اطلاق مى كند. اهل سنت هم به همين قائلند, ولكن نامش را (بداء) ننهاده اند. پس در حقيقت, نزاع در نام گذارى است و اگر اهل سنت بدانند كه شيعه, اين نام را مجازاً بر آن معنى اطلاق مى كند نه حقيقت, براى آنان روشن مى شود كه اساساً نزاعى بين شيعه و سنى در اين باره نيست, حتى در لفظ, زيرا باب مجاز نزد عرب بسى وسيع است و به كمترين مناسبتى, لفظى را در معنايى مجازاً به كار مى برد. با اين وصف, اگر اهل سنت بر نزاع اصرار مى ورزند و نمى خواهند لفظ بداء بر معناى مذكور مجازاً اطلاق شود شيعه تنزل مى كند و پيرو حكم آنها مى شود.
بحث دوم در متعه زنان است كه آن را ازدواج موقت گويند و به صيغه مشهور شده, در اين بحث از شش امر سخن رفته است:
الف. در بيان محل نزاع بين شيعه و سنى;
ب. در اصل تشريع متعه با استناد به كتاب و اجماع و سنّت;
پ. اثبات استمرار و دوام حليت و مشروعيت متعه با استناد به روايات فريقين;
ت. اثبات منسوخ نشدن حكم متعه و ردّ مدعيان نسخ با استدلال;
ث. خليفه دوم و تحريم متعه;
ج. در بيان اين كه بعضى از بزرگان, تحريم متعه را استنكار كردند, از جمله حضرت وصى(ع), عبدالله بن عباس, جابر بن عبدالله انصارى, عبدالله بن عمر, عبدالله بن مسعود, عمران بن حصين و….
14. عنوان اين مسأله, ارث بردن حضرت وصى(ع) از رسول خدا(ص) است. در اين بخش از كتاب آمده كه موسى جارالله مى گويد: در كتب شيعه است كه پيامبر(ص) ارث خود را به عمويش عباس و پسرعمويش اميرالمؤمنين(ع) عرضه داشت…. آن گاه بر آن خدشه كرده و به خيال اين كه اين ارث, ارث مالى است آن را رد كرده و گفته با بودن عمو و دختر, پسرعمو ارث نمى برد و عرضه داشتن ارث هم معنا ندارد, زيرا كه تركه ميت به مجرد مردن به وارثش منتقل مى شود چه ميت و وارث بخواهند و چه نخواهند و….
اين مسأله با تبيين درست موضوع و پاسخ مستدل مؤلف پايان مى يابد.
بحث سوم در مسح بر پاى پوش است كه هنگام وضو گرفتن به جاى شستن و مسح پا انجام مى شود و اين مورد اختلاف است. در اين مبحث, مؤلف به اين نتيجه مى رسد كه به حكم كتاب و سنت, مسح پا در وضو واجب است كه شيعه هم همان را مى گويد و اما مسح بر پاپوش, از طريق شيعه, دليل شرعى ندارد و رواياتى كه در اين خصوص مورد اعتماد اهل سنت است نزد شيعه ثابت و معتبر نيست و لذا شيعه به جاى پا بر پاى پوش و به جاى سر بر عمامه, مسح نمى كنند; زيرا به اصطلاح علمى, اصل, عدم جواز مسح در اين گونه موارد است.
بحث چهارم درباره شيعه و مسأله تبرّى است و آن بيزارى جستن از دشمنان خدا و رسول (ص) و دشمن داشتن آنان است. در بخشى از اين مبحث آمده است: شايد آقاى جارالله (تبرّى) از يزيد بن معاويه را بر شيعه عيب مى گيرد, آرى يزيد فاجر جنايتكارى كه عترت پاك رسول خدا(ص) را كشت و مال و جان و ناموس اهل مدينه را بر سربازانش مباح كرد, موسى جارالله مى خواهد كه شيعه با يزيد و امثال وى دشمنى نورزد و يزيد و پدرش معاويه را از آن دوازده خليفه حقى به شمار آورد كه رسول خدا(ص) از آنها به مسلمين بشارت داد, چنان كه قاضى عياض, همين را احتمال داده و علماى اهل سنت پس از او در اين احتمال پيروى اش كردند. ابن حجر هم در شرح صحيح بخارى اين پندار را نيكو پنداشته و ينجم از آن دوازده خليفه را معاويه و ششم را يزيد و دوازدهم را وليد بن يزيد بن عبدالملك دانسته است با اين كه خودكامگى و زناكارى و ميگسارى و فسق و فجور وليد بر اهل اطلاع پوشيده نيست.
سيوطى در اوايل كتاب تاريخ الخلفاء كلام ابن حجر را در اين موضوع نقل كرده است.
15. وحدت اسلامى, موضوع پانزدهم پاسخ ديگرى است به موسى جارالله كه خواسته است با حربه وحدت اسلامى جنايات بنى اميه را تطهير كند و آن را صرفاً يك حادثه تاريخى قلمداد كند كه در گذشته تاريخ رخ داده و تمام شده است.
16. ولايت جائر و عادل پاسخى است به گستاخى موسى جارالله به ساحت امام باقر(ع) به سبب حديث شريفش كه فرمود: خداوند مى فرمايد عذاب مى كنم آن رعايايى را كه ولايت پيشواى جائر را بپذيرند, اگرچه نيكوكار باشند و مى بخشم آن رعايايى را كه ولايت پيشواى عادل را بپذيرند اگرچه بدكردار باشند.
17. مسأله هفدهم در توضيح و تبيين مسأله (نَسَىء) است. (نَسىء) كه در آيه 137 سوره مباركه توبه آمده مصدر است مانند (نذير) و معنايش تأخير است و مقصود از آن در اين آيه تأخير ماه هاى حرام و غير حرام قمرى است از آن نحوه اى كه خداوند سبحان مرتب كرده است.
18. مسأله هيجدهم در پاسخ به شبهاتى است كه موسى جارالله درباره حج پيامبر(ص) نموده است.
19. مسأله نوزدهم در خصوص موسم حج در سال نهم هجرى و در پاسخ به پرسش هايى پيرامون آن است.
20. آخرين موضوع مطرح شده در كتاب درباره شيعه و حفظ و قرائت قرآن كريم است و در پاسخ به اين اتهام موسى جارالله است به شيعه كه مى گويد: در بين شيعه اعم از عالم و غير عالم, ايرانى و عراقى كسى را نديده ام كه حافظ قرآن يا قارى خوب آشنا به تجويد باشد و سببش اين است كه شيعه در انتظار قرآن على است كه نزد قائم آل محمد(ص) است و اين قرآنى را كه در دسترس مسلمين است ناقص و تحريف شده مى داند.
مرحوم شرف الدين اين رساله ارزشمند را در آخر ماه ربيع الاول 1354 قمرى در شهر صور به پايان برده است.
ترجمه كتاب
اين كتاب به فارسى ترجمه شده با اين مشخصات:
1.بيست پاسخ به موسى جارالله,30 ترجمه محمدمختار شاهى طبسى, با مقدمه محمدمهدى آصفى. انتشارات جهان آرا, تهران,بى تا (تاريخ مقدمه 25/10/1352), 322 صفحه, جيبى.
2. جواب اشكالات موسى جارالله, ترجمه على روحانى نجفى اصفهانى, چاپخانه محمدى, اصفهان, 1372ق, 157 صفحه. 3 . الى المجمع العلمى العربى بدمشق
مطبعة العرفان, صيدا, 1369ق, 128 صفحه, جيبى.
علامه شرف الدين در پى نشر مطالبى تفرقه انگيز و مفترياتى به شيعه در يكى از نشريات وابسته به مجمع علمى عربى دمشق از روى احساس وظيفه و تكليف آنان را نصيحت نموده توصيه به وحدت مى نمايد و از تكروى برخى از اعضاى مجمع و طرح مباحث آنها در نشريه بدون كسب آراى تمامى اعضاى مجمع و مشورت با آنان كه بالطبع به حساب همه اعضا ريخته مى شود, آن هم مجمعى كه عالمان برجسته اى همچون علامه سيد محسن امين جبل عاملى صاحب اثر گرانقدر اعيان الشيعه را در جمع خود داشته ابراز شگفتى و تأسف مى نمايد و بر نقاط وحدت مورد اتفاق بين همه مذاهب اسلامى پاى مى فشارد از جمله اين كه اهل مذاهب, تعصب نورزند, خداى ما يكى است, رسول خدا(ص) پيامبر ما و قرآن كتاب ما و قول و فعل و تقرير رسول خدا(ص) سنت ماست, حلال, حلالى است كه خدا و رسول خدا حلال كرده اند و حرام حرامى است كه خدا و رسولش حرام كرده اند, نزاع بين شيعه و سنى صغروى است نه كبروى: كُلَّ امن باللّه وملائكته وكتبه ورسله لا نفرّق بين احد من رسله.31 4 . بغية الراغبين فى سلسلة آل شرف الدين
سيد عبدالحسين شرف الدين, تحقيق سيد عبدالله شرف الدين, الدار الاسلاميه, بيروت, 1411ق, دو مجلد, 49«811 صفحه, وزيرى.
بغية الراغبين فى سلسلة آل شرف الدين چنان كه از نامش پيداست درباره شرح حال خاندان بزرگ و سلسله نسب شريف و درخشان شرف الدين كه با 31 واسطه به ابراهيم المرتضى فرزند امام هفتم, حضرت موسى بن جعفر(ع) مى رسد, تأليف شده است. عالم گرانقدر, مرحوم شيخ آقا بزرگ تهرانى درباره سلسله جليله و آل شرف الدين مى نويسد:
آل شرف الدين و آل صدرالدين دو فرع از يك اصلند و دو شاخه از يك درخت برومند. در اين دو خاندان از روزگارانى قبل, پيشوايان دينى و فقيهان و عالمان بزرگ ظهور كرده اند, عالمانى كه آثار افتخارآميز آنان همواره بر صفحه روزگار مى درخشد و براى نسل هاى آينده آنان همچون نشان افتخار به شمار مى آيد, اما سيد شرف الدين كه از بزرگان عالمان اسلام و از نوابغ شيعه است خود به تنهايى در تاريخ افتخارات اين خاندان, صفحه اى تازه گشوده و به تنهايى يك تاريخ جامع است و خود سرفصل افتخار است هم براى گذشتگان و هم براى آيندگان, پدر و مادر شرف الدين هر دو از سادات شريف و محترم آل شرف الدين بودند; پدر, سيد يوسف شرف الدين و مادر, بانو زهرا صدر, دختِ آيت الله سيد هادى صدر و خواهر عالم دينى معروف, سيد حسن صدر, صاحب تأليفات بسيار از جمله تأسيس الشيعة لعلوم الاسلام.32
استاد ارجمند, جناب محمدرضا حكيمى درباره بغية الراغبين نگاشته اند:
كتابى است دينى, ادبى, تاريخى, رجالى, در شرح حال عالمان خاندان شرف الدين و خاندان صدر, و ذكر آثار و احوال و استادان و شاگردان آنان.33
عالم گرانمايه, شيخ مرتضى آل ياسين در مقدمه اى كه بر المراجعات يكى ديگر از آثار گران سنگ علامه شرف الدين نگاشته درباره بغية الراغبين آورده است:
انه تاريخ اجيال بتاريخ رجال; تاريخ عصرها و نسل هايى چند كه به نام شرح زندگانى مردانى از آل شرف الدين تدوين يافته است.34
شيخ آقا بزرگ تهرانى, نسخه خطى اين كتاب را به خط خود شرف الدين در كتابخانه دايى او, علامه سيد حسن صدر ديده و در الذريعه35 از آن ياد كرده است.36
جناب آقاى مهدوى راد هم با خامه خوش خويش, اين كتاب را چند سال پيش در مجله آينه پژوهش37 معرفى كرده كه در بخشى ازآن آمده است:
بغية الراغبين در ضمن شرح حال اين خاندان بزرگ, تاريخ ادبى سياسى, اجتماعى و فرهنگى لبنان و نجف اشرف ـ كه علامه شرف الدين در آن جا تحصيل كردند و به جايگاه والاى اجتهاد دست يافتند ـ نيز هست. كتاب پس از مقدمه اى به خامه استاد محمدعلى قاسم درباره شرف الدين و شخصيت علمى, اجتماعى و اصلاحى وى, با مقدمه اى از مؤلف درباره آل شرف الدين آغاز مى شود و با شرح حال نياى بزرگ آنان شرف الدين (سيد شريف ابومحمد ابراهيم بن زين العابدين) ادامه مى يابد. سپس شرح حال برادران شرف الدين است و فرزندان وى. آن گاه عموهاى شرف الدين و سپس شرح حال جد وى و پدرش.
در باب دوم, سخن از ديگر رجال آل شرف الدين است و در ادامه آن, شرح حال سيد محمد, معروف به سيد صدرالدين, فرزند سيد صالح, نياى بزرگ خانواده صدر و آن گاه شرح حال چهره ها و شخصيت هاى اين تيره از آل شرف الدين, از جمله سيد اسماعيل صدر (ج1, ص190) و سيد صدرالدين صدر (ج1, ص242) و سيد حيدر بن سيد اسماعيل صدر (ج1, ص264) كه در ذيل شرح حال كوتاه وى, شرح حال بلند و سودمندى را از چهره علمى و اجتماعى او محقق كتاب افزوده است و در پى آن شرح حال فرزند وى, سيد اسماعيل صدر را به خامه علامه شهيد آيت الله سيد محمدباقر صدر آورده است و نيز شرح حال كوتاه شهيد صدر را. در باب دوم از بخش دوم, از سيد محمدعلى, فرزند سيد صالح سخن رفته است و از فرزندان و نوادگان وى. در اين بخش, شرح حال علامه عالى قدر و مجتهد بزرگ اين خاندان, آيت الله سيد حسن صدر به گونه اى بس زيبا, دلپذير و استوار و سرشار از اطلاعات آمده است و در ادامه آن, زندگانى سياستمدار بزرگ اين خاندان, سيد محمد صدر. افزوده هاى جناب سيد عبدلله شرف الدين در اين دو شرح حال بر غنا و سودمندى آن افزوده است. در بخش سوم اين باب, گزارش زندگانى سيد ابوالحسن, فرزند سيد صالح است و فرزندان و نوادگان وى از جمله شرح حال سيد محمدصادق صدر, مؤلف كتاب هاى حياة اميرالمؤمنين, الشيعه والإجماع فى التشريع الإسلامى.
بخش عظيمى از كتاب, مشتمل بر زندگى نامه خودنوشت علامه سيد عبدالحسين شرف الدين است. وى اين بخش را با زندگانى مادر بزرگوارش آغاز مى كند و با گزارش زندگانى و آثار و مآثر برادرش, سيد شرف, و فرزندان وى ادامه مى دهد. آن گاه به زندگى نامه خود پرداخته و از چگونگى تحصيلاتش در لبنان و سپس هجرتش به نجف اشرف و ادامه تحصيل در آن ديار مقدس سخن گفته و در ضمن آن از استادان گرانقدرش در علوم اسلامى با كلماتى زيبا و جملاتى دلپذير و بليغ تجليل كرده و سپس به تفصيل, آثار و نگاشته هايش را گزارش نموده است. در بخش بعد, از مراجعت به جبل عامل سخن گفته است و از قيام شكوهمندش عليه استعمار و درگيرى اش با جريان هاى انحرافى, و شكيبايى خود و همراهانش در راه اعتلاى كلمه حق و رنج ها و زجرها و سختى هايى كه كشيده اند و نامردمى ها و زشت رفتارى هاى جباران و سيه دلان و نيز همراهان متلوّن و همگامان سست اراده و بد سگال. زندگى نامه اين (مرزبان بزرگ حماسه جاويد) يكسره اقدام است و استوار و براى رهروان راه راستى و آزادى و انسانيت, تنبه آفرين و پندآموز.
جناب سيد عبدالله شرف الدين در ادامه كتاب به تفصيل, شرح حال فرزندان علامه شرف الدين را به قلم تنى چند از عالمان گزارش كرده است و در ادامه آن, بسيارى از نامه ها و خطابه ها و بحث هاى وى را ثبت و ضبط نموده است و مقالات فراوانى از متفكران و مصلحان و اديبان و نويسندگان را در تبيين زندگانى علمى و سياسى ادبى و اهداف بلند و آرمان هاى والايش نقل كرده است. در پايان, زندگى نامه امام سيد موسى صدر و آيت الله شهيد سيد محمدباقر صدر و خواهر شهيدش را به تفصيل آورده است.38 5 . ثبت الأثبات فى سلسلة الرواة
در اين اثر, اسامى شيوخ اجازه روايى مرحوم مصنف فراچنگ آمده است و تاكنون چند بار در صيدا و ديگر نقاط عالم اسلام چاپ و منتشر شده است.
مرحوم شيخ آقا بزرگ تهرانى از معاصران مرحوم شرف الدين نام اين كتاب را در الذريعه فهرست كرده و در ذيل آن نگاشته است:
اجازة مبسوطة لمولانا المعاصر السيد عبدالحسين شرف الدين العاملى الموسوى ويقال (الثبت الموسوى) ايضاً… وطبع كذلك فى 1355ق.39 6 . عقلية الوحى
زينب بنت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(ع), آيةالله السيد عبدالحسين شرف الدين, مطابع ابن زبدون, دمشق, بى تا (تاريخ تحرير, 20 شعبان 1334قمرى در صور), 31 صفحه, جيبى.
اين اثر, رساله مختصرى است درباره فضائل و شخصيت حضرت زينب(س) و اشاره كوتاه و گذرايى به زندگانى آن بانوى بانوان كه در پى ساختن ضريحى در ايران براى آن حضرت و فرستادن آن به سوريه جهت نصب بر مرقد مطهر عقيله بنى هاشم نگاشته شده است. مؤلف در بخشى از اين رساله با استناد به آيات و رواياتى ايرانيان را ستوده كه اين يكى از عبارات اوست: (ايران و ماادراك ما ايران).
از جمله آياتى كه مؤلف در مدح ايرانيان بدان استناد كرده كريمه واِن تتولَّوا يستبدل قوماً غيركم ثمّ لايكونوا امثالكم40 و اين روايت شريف نبوى در ذيل آن است:
ان ناس من اصحاب رسول الله(ص) قالوا: يا رسول الله مَن هؤلاء الذين ذكرهم الله فى كتابه؟ وكان سلمان الى جنب رسول الله(ص) فضرب يده على فخذ سلمان فقال: هذا وقومه, والذى نفسى بيده لو كان الايمان منوطاً بالثريا لتناوله رجال من فارس;41 رسول خدا(ص) چون آيه (و اگر روى برتابيد (خدا) جاى شما را به مردمى غير از شما خواهد داد كه مانند شما نخواهند بود) را تلاوت كرد, از ايشان پرسيدند: اينهايى كه اگر ما روى برتابيم خداوند آنها را جايگزين ما مى كند, كيستند؟ حضرت در حالى كه به شانه سلمان مى زد فرمود: اين مردم و هموطنان او. سوگند به آن كه جانم در دست اوست اگر ايمان به ثريّا آويزان باشد, مردانى از ايران به آن دست مى يابند. ترجمه كتاب
عقيلة الوحى را آقاى محمدرضا مهرى با عنوان عقيله خاندان وحى به فارسى ترجمه كرده و انتشارات سناى تهران در سال 1380 در 56 صفحه آن را چاپ كرده است. 7 . الفصول المهمه فى تأليف الأمّة
سيد عبدالحسين شرف الدين, تحقيق عبدالجبار شراره, الجمع العالمى للتقريب بين المذاهب الاسلامى, تهران, 1382ش, 384ص, وزيرى.
چاپ هاى مختلفى از اين اثر گران سنگ در دست است و ناشرانى در بغداد و تهران و صيدا و قم و نجف اشرف آن را منتشر كرده اند. برخى از ناشران نيز به انضمام الكلمة الغراء فى تفضيل الزهرا(س), اثر ارجمند ديگرى از مؤلف, آن را چاپ كرده اند, از جمله مطبعة النعمان در نجف و انتشارات داورى در قم.
نويسنده متعهد, توانمند و درد آشناى معاصر, جناب استاد ارجمند محمدرضا حكيمى در معرفى الفصول المهمه نگاشته است:
(مى خواهم اين منشور مقدّس را ـ به اختصار ـ معرفى كنم. يكى از نخستين كتاب هاى شرف الدين و آثار مبارك خامه خجسته او اين كتاب گرامى است, و اين منشور وحدت و برادرى, و بيانيه اسلامى.
روح اصلاح طلب و پرخروش شرف الدين ـ كه همواره به بازگرداندن مجد اسلام و عزّت مسلمين مى انديشيد ـ از نخستين روزگار اقدامات اجتماعى و دينى خويش, در صدد برآمد تا جامعه بزرگ اسلام را به مبانى صحيح (اتحاد اسلامى) فراخواند, و پرده هاى فريب و نفاق و جهل را از جلوى چشمان توده هاى مسلمان كنار زند. او در اين باره كتابى به نام (الفصول المهمّة) نوشت, و در ضمن فصول مهم اين كتاب, حقايق بسيارى كه براى آگاهانيدنِ مسلمانان اهل سنّت و شيعه سودمند و لازم است گرد آورد, و با بيان روشن و صميمى و بليغ خويش عرضه داشت. اين مطالب ـ همه ـ در زمينه آگاهى هاى صحيح اسلامى است, كه دانستن درست آنها در روابط اسلامى اهل سنّت و شيعه, و الفت يافتن آنها با هم تأثير بسزا دارد, و نتايج سوءسمپاشى ها و جهل پراكنى هاى عالمان مغرض, و نويسندگان جاهل, و ايادى خائن را, از ميان مى برد. شرف الدين خود در سرآغاز كتاب, چنين مى گويد:
تنها و تنها با (وحدت اسلامى) است كه اقداماتِ عمرانى هماهنگ مى گردد, وسائل ترقى فراهم مى شود, روح تمدن جلوه مى كند, فروغ آسايش در آفاق زندگى مى تابد, و يوغ بردگى از گردن همه برداشته مى شود.
آرى هنگامى كه (وحدت اسلامى) پيدا شد, و عزم ها متحد گشت, و دل ها با هم پيوند يافت, و تصميم ها يكى شد, مى توان در راه اعتلاى امت اسلامى قيام كرد, و مسلمانان را در جهان به مقامى كه بايد برسند رسانيد. و اگر چنين شود و مسلمانان در سايه اتحاد, براى اعتلاى خود و نجاتِ انسان ها بپاخيزند, زمين روى شادمانى مى بيند, و آسمان بركات خود را همچون ذرات طلايى خورشيد بر همگان فرو مى بارد, و چشمه سارانِ مهر و دوستى, از دل قلّه فروغزاد برابرى و برادرى, به سوى پهنه هاى ترقى و آبادى سرازير مى گردد, و رودخانه هاى عظيم عشق و يگانگى را به جريان مى آورد, تا پيكرهاى مرده را حيات مجدّد بخشد, و انسانيت را از نو زنده كند و قانون فطرت را از فراموشى رهايى دهد. و چون چنين شود, انوار تابناكِ (قسط) همه جا تابيدن مى گيرد, و نظام (حكومت عدل) بر همه سوى سايه مى گسترد. در چنين حكومتى, زمامدار, مانند پدرى مهربان ـ كه به حال فرزند مى رسد ـ به حالِ همه مردم رسيدگى مى كند. و اگر چنين حكومتى برپا گشت, همكارى با آن واجب است, تا همه سرزمين ها زنده گردد, و آبادى به همه سوى روى كند, و امور مردمان انتظام يابد, و مفاسد جامعه بشرى اصلاح شود, و گمراهان هدايت پذيرند, و سركشان به جاى خود نشانده شوند, و مستضعفان بالا آيند, و نادانان تعليم يابند و تربيت شوند.
اينها همه, در سايه اتحاد مسلمانان تحقق پذير خواهد بود, ليكن اگر امت اسلام به صورت كنونى باقى مانند, يعنى گروه هايى باشند پراكنده, و ملت هايى با هم دشمن, همه سرگرم كارهاى بيهوده, و غافل از مصالح عاليه, و مانند بوته هاى خشكِ بيابانى, در مسير بادهاى توفنده قرار گرفته و هر يك به گوشه اى افتاده چنين قومى همواره اسير ذلتند و بى سامانى, تا بدانجا كه هركس رسد در آنان طمع بندد, و هر جهانخوارى آنان را طعمه خويش خواهد, و هر تيراندازى آنان را آماج سازد, و هر تازه به قدرت رسيده اى از آنان باج طلبد; قومى در سرزمين هاى ذلت و مذلّت و فقر ساكن, و در چنگال بدبختى و مرگ و مصيبت گرفتار, نه از سازمان هاى تبليغى درست برخوردار, و نه از قدرت هاى مركزى معتبرى كه پناهشان باشد بهره مند, چه سرنوشتى خواهند داشت و چه عزتى؟…
پس اى مسلمانان! از تفرقه حذر كنيد!
اى مسلمانان! از جدايى و اختلاف حذر كنيد!
حذر كنيد! حذر كنيد!
و بدين گونه شرف الدين, در راه مصالح اسلام و اعتلاى مسلمانان مى خروشد, و خروش شورآفرين خويش را بر سر جوامع غافل اسلامى فرو مى بارد. نام كامل اين كتاب چنين است: الفصول المهمّة فى تأليف الأمّة يعنى (فصل ها و بحث هاى مهم در راه متحد ساختن امت اسلامى). اين كتاب به سال 1327 هجرى قمرى, تأليف يافته است.42
حضرت استاد, آيت الله محمد يزدى سال ها پيش در مقدمه اى كه بر ترجمه اين كتاب نگاشته آن را چنين معرفى نموده و ستوده است:
(وقتى سراپاى اين اثر نفيس را نگاه مى كنيم چنان شيفته و فريفته زيبايى و ريزه كارى هاى آن شده كه راستى نمى دانيم آ1. غرر الحكم و درر الكلم, عبدالواحد بن محمد تميمى آمدى, با شرح جمال الدين محمد خوانسارى, با مقدمه و تصحيح و تحقيق مير جلال الدين حسينى ارموى. انت


صفحه 19

كتابشناسى اجمالى علامه شرف الدينره
غلامى جليسه مجيد


معرفى آثار به جاى مانده از بزرگان, دستمايه اصلى احياى افكار شخصيت هايى است كه گاه فاصله زمانى بين ما و آنها, موجب فراموشى ماحصل افكار و آثارشان گرديده است. از قضا, با شناخت اين مهم بود كه بزرگانى چون ابن نديم, شيخ طوسى, ابن بابويه, اقا بزرگ و… عمرها در اين راه صرف نمودند. آنچه پيش روى شماست كتاب شناسى اجمالى آثار به جاى مانده (ذخائر الخالدة) و آثار مفقوده (نفائسه البائدة) از علامه مى باشد كه به ترتيب الفبايى تنظيم گرديده است. در ذيل عنوان هر اثر, معرفى كوتاهى به همراه ذكر اولين آخرين چاپ آن (به صورت كتاب يا مقاله) آمده است كه تقديم ارباب معرفت مى گردد. 1. ابوهريره
ابوهريره عنوان كتابى است در چند فصل كه در آن علامه شرف الدين(ره) به شرح حال ابوهريره از روزگار پيامبر اكرم(ص) تا عصر معاويه پرداخته و درباره مقدار اعتبار احاديث او سخن گفته است. در انتها نيز براى نمونه به تحقيق و نقد و بررسى چهل حديث از 5374 حديثى پرداخته است كه از او نقل شده.
صيدا: مطبعة العرفان, 330ص, چاپ اول, 1947م/ 1366ق.
نجف: مطبعة الحيدرية, 240ص, وزيرى, چاپ دوم, 1375ق/ 1956م.
نجف: مطبعة الحيدرية, 1382ق/ 1962م.
نجف: مطبعة الحيدرية, 239ص, وزيرى (شميز), چاپ سوم, 1384ق/ 1964م.1
بيروت: دار التعارف للمطبوعات, 239ص, وزيرى (شميز), 1965م.2
بيروت: دار الزهراء, 1397ق.
قم: الشريف الرضى, 1411ق, 240ص, وزيرى (شميز).3
قم: مؤسسة أنصاريان للطباعة والنشر, 240ص, وزيرى (شميز), چاپ اول, 1375ش.4
قم: مؤسسة أنصاريان للطباعة والنشر, 240ص, رقعى (شميز), چاپ دوم, 1382ش/ 1424ق/ 2003م.5
قم: مؤسسة أنصاريان للطباعة والنشر, 240ص, رقعى (شميز), چاپ سوم, 1382ش/ 1425ق/ 2004م.6
[نقباء البشر, ج3, ص1087; معجم المؤلفين العراقيين, ج2, ص228; معجم المطبوعات النجفية, ص63; فهرست المطبوعات العراقية, ج1, ص329; پيوست كارنامه نشر 75, ص29; كارنامه نشر 82, ج1, ص499; كارنامه نشر 82, ج1, ص499; مجله مسجد, س3, ش15, خرداد و شهريور 1373, ص109] ترجمه هاى اين كتاب
ابوهريره و احاديث ساختگى
ميرزايى, نجفعلى, فارسى, قم, هجرت, 249ص, وزيرى (شميز), دو چاپ, 1372ش.7
ابوهريره
ناشناخته, اردو, كراچى: رحمت الله بك ايجنسى, 298ص.
مقالاتى پيرامون اين كتاب
كتاب ابوهريره, امين احمد, مجلة الثقافة: عدد427, سال نهم, ص21.
كتاب ابوهريره, العلائي, عبدالله, مجلة الأديب: عدد5, سال ششم, ص51.
كتاب ابوهريره, العريان, محمد سعيد, مجلة الكاتب المصري: عدد 21, ص172.
معرفى كتاب ابوهريره و احاديث ساختگى, ميرزايى نجفعلى, روزنامه جمهورى اسلامى: 26 اسفند, 1372ش, ص14.
معرفى كتاب ابوهريره و احاديث ساختگى, كيهان انديشه: بهمن و اسفند 1372ش, ص184.
معرفى كتاب ابوهريره, مجله مسجد: ش15, تابستان, 1373ش, ص109.
معرفى كتاب ابوهريره و احاديث ساختگى, ميرزايى نجفعلى, روزنامه اطلاعات: 29 ارديبهشت, 1373ش, ص7.
معرفى كتاب ابوهريره و احاديث ساختگى. نشر دانش: بهار 1373ش, ص55.
متن كتاب در اينترنت
سايت مركز الأبحاث العقائدية
http: //WWW.aqaed.com/shialib/books/all/abuhor/index.html 2. أجوبة مسائل جار الله
موسى جارالله8 در قالب بيست سؤال به شبهه فكنى و تضعيف شيعيان پرداخته و سؤالات خود را براى علماى اماميه هند و ايران و عراق فرستاده بود, اين كتاب رديه اى بر سخنان اوست.
صيدا: مطبعة العرفان, 152ص, چاپ اول, 1357ق/ 1936م.
صيدا: مطبعة العرفان, 176ص, رقعى, چاپ دوم, 1373ق/ 1953م.9
لبنان: سيد على شرف الدين و سيد موسى شرف الدين, 175ص, 1373ق/ 1953م.
ايران: مكتبة الفقيه, 176ص, 1371ق.10
بيروت: مؤسسة أهل البيت(ع), 134ص, وزيرى (گالينگور), 1410ق/ 1990م.
نجف: مطبعة النعمان, 158ص, چاپ سوم, 1386ق/ 1966م.
قم: مجمع جهانى اهل البيت, 128ص, وزيرى (شميز), 1416ق/ 1995م.11
[نقباء البشر, ج3, ص1087; فهرست المطبوعات العراقية, ج1, ص153; معجم المؤلفين العراقيين, ج3, ص238] ترجمه هاى اين كتاب
بيست پاسخ به موسى جار الله
شاهى طبسى, محمد مختار, فارسى, تهران, جهان آرا, 325ص, 1353ش.
[فهرست كتاب هاى فارسى شده چاپى, ج2, ص982]
جواب اشكالات موسى جارالله
روحانى اصفهانى نجفى, على, فارسى, اصفهان: چاپخانه محمدى, 157ص, 1372ق.
[فهرست كتاب هاى فارسى شده چاپى, ج2, ص982]
متن كتاب در اينترنت
سايت مركز الأبحاث الأعتقادية
http: //WWW.aqaed.com/shialib/books/all/jorollah/index.html
سايت الزهراء
http: //WWW.alzhraa.com/i-books/discuss-it/jorollah/index.html 3. الإحتجاج على قانون الأحوال الشخصية في لبنان
نامه اى است كه علامه شرف الدين درباره قانون خانواده به حكومت لبنان در زمان استعمار فرانسه نوشت. سيد در اين نامه دوازده ماده از قانون حكومتى را ذكر كرده و آنچه را از نظر شرعى مناسب و موافق نيافته اصلاح كرده است.
صيدا: مطبعة العرفان, 8ص, 1358ق. 4. الأسئلة والأجوبة
اين كتاب پاسخ به دو سؤال, يكى در برترى حضرت فاطمه(س) بر عايشه و ديگرى در برترى فاطمه(ع) بر ديگر زنان مؤمنه است.
تصوير: دبيرخانه كنگره علامه شرف الدين [از روى نسخه خطى بيت شرف الدين]. 5. اقتراح المناظرة في الخلاف بين أهل السنة والشيعة
نامه اى است از علامه شرف الدين به محمد رشيد رضا سردبير مجله ٌالمنار. سيد در اين نامه درخواست نموده است تا در مجله المنار بخشى براى مقالات وى در باب مسائل اخلاقى اختصاص يابد. رشيد رضا نيز از اين پيشنهاد استقبال كرده است.
المنار: المجلد31, الجزء8, ذى الحجة 1349ق/ 1931م, ص625, 626, 632. 6. الى المجمع العلمى العربي بدمشق
رديه اى است بر تهمت هايى كه رئيس مجمع علمى عربى, على محمد كرد على (م1372ق) به شيعه نسبت داده است.
صيدا: مطبعة العرفان, 132ص, جيبى, چاپ اول, 1369ق/ 1950م.
نجف: بى نا, 76ص, چاپ اول, 1386ق/ 1967م.
قم: دار الشبسترى للمطبوعات, 132ص, بى تا.12
[نقباء البشر, ج3, ص1087; معجم المؤلفين العراقيين, ج2, ص228; فهرست المطبوعات العراقية, ج2, ص8]
متن كتاب در اينترنت
سايت الوحدة الاسلامية
http: //WWW.alwihdah.com/downloads/mussaw i.1.zip
سايت مركز الأبحاث الأعتقادية
http: //WWW.aqaed.com/shialib/books/all/majma/index.html 7. بدء الأذان والإقامة واشتراعهما
بررسى اين كه اذان و اقامه نيز مانند ساير عبادات و احكام شرعى به واسطه وحى از خداوند بر پيامبر(ص) نازل شده است يا خير؟
العرفان: المجلد41, الجزء6, شعبان 1373ق/ 1954م, ص625 ـ632.13 8. بغية الراغبين في أحوال شرف الدين
اين كتاب در بردارنده تاريخ خاندان شرف الدين با تيره هاى گوناگون نورالدين, صدر, آل عباس, هاشم, مرتضى و… مى باشد. ذكر احوال عالمان اين خاندان, آثار, استادان و شاگردان آنان با نگرش به تاريخ ادبى, سياسى, اجتماعى و فرهنگى لبنان و نجف اشرف از جمله مطالب اين كتاب به شمار مى رود.
بخش عظيمى از اين كتاب مشتمل بر زندگى نامه خودنوشت علامه سيد عبدالحسين شرف الدين است.
مخطوط: كتابخانه سيد حسن صدر.14
تصوير: قم: كتابخانه مركز احياى ميراث اسلامى.
تصوير: قم: دبيرخانه كنگره علامه شرف الدين.15
تصوير: قم: دبيرخانه كنگره علامه شرف الدين.
مجلة النهج اللبنانية: 1388ق/ 1968م.
بيروت: الدار الإسلامية, 2ج, 489«811, 1411ق/ 1991م.16
[الذريعة, ج3, 132; اعيان الشيعة, ج7, ص457; نقباء البشر, ج3, ص1087; پيام حوزه, س1, ش2, 1373ش, ص124] مقالاتى پيرامون اين كتاب
معرفى كتاب بغية الراغبين في سلسلة آل شرف الدين. مهدوى راد, محمدعلى, مجله آينه پژوهش: پاييز 1371ش, ص79.
معرفى كتاب بغية الراغبين في سلسلة آل شرف الدين, عابدى, احمد, مجله پيام حوزه: سال اول, ش2, تابستان 1373ش, ص124. 9. بغية الفائز في نقل الجنائز17
اين مقاله فقهى رديّه اى است بر نظر كسانى كه نقل اموات به مشاهد مشرفه را جايز نمى دانند, به ويژه به رأى هبةالدين شهرستانى كه مقاله اى در اين باب در مجله العلم منتشر كرده بود.
العرفان: المجلد الثالث, الجزء الثاني والعشرون, ذى القعدة 1329ق/ 1911م, ص897 ـ902.
العرفان: المجلد الثالث, الجزء الرابع والعشرون, ذى الحجة 1329ق/ 1911م, ص977 ـ984.
العرفان: المجلد الرابع, الجزء الثالث, ربيع الأول 1330ق/ 1912م, ص108ـ 118.
[نقباء البشر, ج3, ص1087; تكملة أمل الآمل, ص258; الذريعة, ج3, ص136] 10. بيّنة الوحي وشهادتها بأنّ علياً وشيعته خير البريّة
مرحوم شرف الدين در اين مقاله به بررسى آيه هفتم از سوره بيّنه پرداخته و اثبات نموده است كه حضرت على(ع) و يارانش بهترين مردمان مى باشند.
العرفان: المجلد5, الجزء6, صفر 1332ق/ 1914م, ص209ـ212. 11. تحفة المحدثين فيما أخرج عنه الستة من المضعفين
اين كتاب كه ترتيب الفبايى دارد, شامل اخراج و شناساندن راويان ضعيف كتب صحاح سته مى باشد.
تصوير: دبيرخانه كنگره علامه شرف الدين [از روى نسخه خطى بيت شرف الدين]
[نقباء البشر, ج3, ص1088] 12. تقصير المسافر وإفطاره18
حكم فقهى قصر نمازهاى چهار ركعتى در سفر و تبيين اختلاف فقها در حكم افطار مسافر, موضوعى است كه مرحوم شرف الدين در اين مقاله به آن پرداخته است.
العرفان: المجلد36, الجزء9, ذى القعده 1368ق/ 1949م, ص902ـ909. 13. تفسير آية انما وليكم الله
رك: ثبوت الإمامة لعلي بنص الكتاب 14. تفسير آية المودة
رك: موده اهل البيت فريضه 15. ثبت الأثبات في سلسلة الرواة19
رساله اى است كوچك كه در آن علامه شرف الدين شيوخ خود در روايت را (از اعلام شيعه و زيديه و سنى) ذكر نموده و هم چنين با نوشتن اسم شخص در جاى خالى مشخص شده, به ديگران اجازه روايت مى داده است.
صيدا: مطبعة العرفان, 17ص, 1355ق/ 1936م.20
صيدا: العرفان, 1368ق/ 1949م.
[الذريعه, ج5, ص6; الأعلام, ج3, ص279; معجم المؤلفين العراقيين, ج2, ص229] 16. ثبوت الإمامة لعلي بنص الكتاب
در اثبات امامت حضرت على(ع) با تكيه بر نصّ قرآن يعنى آيه (انما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة ويؤتون الزكاة وهم راكعون…).
العرفان: المجلد5, الجزء5, جمادى الاولى 1332ق/ 1914م, ص164ـ167.
[نقباء البشر, ج3, ص1087] 17. الجمع بين الصلاتين21
در اين مقاله, جواز يا عدم جواز جمع بين دو نماز ظهر و عصر از ديدگاه مذاهب مختلف بررسى گرديده است.
العرفان: المجلد36, الجزء6, شعبان 1368ق/ 1949م, ص564 ـ571.
رسالة الإسلام: ص148ـ 155. 18. حول أخذ الفداء من الأسرى يوم بدر22
مقاله اى پيرامون اخذ فديه از اسيران جنگ بدر مى باشد.
العرفان: المجلد41, الجزء7, رمضان 1373ق/ 1954م, ص731ـ 735. 19. حول الرؤية
ر.ك: كلمة حول الرؤية 20. زكوة الأخلاق
مجموعه مقالاتى است كه مرحوم شرف الدين در باب اخلاق اسلامى با موضوعاتى چون نفاق, كذب, عدل و ظلم نگاشته است.
العرفان: المجلد1, الجزء8, شعبان 1327ق/ 1909م, ص289ـ291.
العرفان: المجلد1, الجزء9, رمضان 1327ق/ 1909م, ص436ـ439.
العرفان: المجلد1, الجزء10, شوال 1327ق/ 1909م, ص481ـ482.
العرفان: المجلد1, الجزء11, ذى القعده 1327ق/ 1909م, ص537 ـ540.
العرفان: المجلد1, الجزء12, ذى الحجة 1327ق/ 1909م, ص573 ـ574.
العرفان: المجلد2, الجزء2, المحرم 1328ق/ 1910م, ص15ـ16.
العرفان: المجلد2, الجزء3, ربيع الاول 1328ق/ 1910م, ص132ـ134.
[الأعلام, ج3, ص279; نقباء البشر, ج3, ص1087; تكملة الأمل الآمل, ص258; الذريعة, ج12, ص45] 21. سبيل المؤمنين في إمامة ائمة الدين
در سه جلد در اثبات موضوع امامت عامه بعد از رسول اكرم(ص) و اختصاص آن به ائمه معصومين(ع) به وسيله ادله عقلى و نقلى مى باشد.
مجلة العرفان (برخى از بخش هاى اين كتاب در اين مجله به چاپ رسيده, وليكن اصل و قسمت عمده كتاب به آتش كشيده شده است).
[بغية الراغبين, ج2, ص94; نقباء البشر, ج3, ص1087; معارف الرجال, ج2, ص53; معجم ما كتب عن الرسول و أهل بيته, ج6, ص5] 22. سهم المؤلفة قلوبهم
در اين مقاله, مرحوم شرف الدين به بررسى آيه 61 سوره توبه پرداخته و به پاسخ اين سؤالات مى پردازد كه مؤلفة قلوبهم چه كسانى هستند؟ و آيا از زكات سهمى دارند يا خير؟
العرفان: المجلد41, الجزء5, رجب 1373ق/ 1954م, ص484ـ 488. 23. الصلاة على أهل البيت فريضة
مرحوم شرف الدين در اين مقاله به بررسى آيه (ان الله وملائكته يصلون على النبي يا أيها الذين آمنوا صلوا عليه وسلموا تسليما) با استفاده از منابع اهل سنت پرداخته و تبيين مى نمايد كه مراد از اين آيه درود بر حضرت محمد(ص) و اهل بيت(ع) وى مى باشند.
العرفان: المجلد5, الجزء7, رمضان 1332ق/ 1914م, ص249ـ251.
[الذريعه, ج15, ص82; معجم ما كتب عن الرسول و أهل بيت, ج9, ص556] 24. عصمة أهل البيت بنص الكتاب
مرحوم شرف الدين در اين مقاله به بررسى آيه33 سوره احزاب پرداخته و از اين طريق, به اثبات عصمت اهل بيت(ع) همت گماشته است.
العرفان: المجلد5, الجزء4, ربيع الآخر 1332ق/ 1914م, ص129ـ133.
[الذريعه, ج15, ص274] 25. عقيلة الوحي
گفتارى درباره زندگى و عظمت حضرت زينب(س) است كه به مناسبت ساخت و نصب ضريح حضرت زينب(س) به دست ايرانيان بيان شده است.
دمشق: مطبعة زيدون, 31ص, 1374ق.
تهران: مكتبة نينوى الحديثة, 24ص, جيبى, بى تا.23
[الذريعه, ج15, ص308] ترجمه هاى اين كتاب
عقيله خاندان وحى24
مهرى, سيد محمدرضا, فارسى, تهران: سناء, 56ص, پالتويى (شميز), چاپ اول, 1380ش.
تهران: عارف كامل, 120ص, جيبى (شميز), چاپ اول, 1381ش. بانوى بزرگ وحى25
مهرى, سيد محمدرضا, فارسى, قم: بنياد معارف اسلامى, رقعى (شميز), 168ص, چاپ اول, 1383ش.
[كارنامه نشر 80, ج1, ص466; كارنامه نشر81, ج1, ص454] 26. فريضة ما أدها إلا علي أو آية لم يعمل بها غيره26
مرحوم شرف الدين در اين مقاله با بيان اين كه همه مسلمانان معتقدند در كتاب خداوند آيه اى هست كه به غير حضرت على(ع) شخص ديگرى به آن آيه تا روز قيامت عمل نكرده (يا ايها الذين آمنوا اذا ناجيتم الرسول فقدموا بين يدى نجواكم صدقه), به بحث و بررسى اين آيه و نظريات پيرامون آن مى پردازد.
العرفان: المجلد5, الجزء5, جمادى الاولى 1332ق/ 1914م, ص161ـ164. 27. الفصول المهمة27
بحثى درباره برخى مسائل اختلافى بين شيعه و سنى در اصول و فروع دين و حقايق تاريخى است با استناد به عقل و نقل و استنتاج و تحليل.
صيدا: مطبعة العرفان, 238ص, جيبى, چاپ اول, 1329ق/ 1911م.
صيدا: بى نا, 238ص, 1330ق.
صيدا: بى تا, 192«40ص, 1347ق.
النجف: مطبعة النجف, 200ص, وزيرى, 1375ق.
النجف: مطبعة النعمان, 256ص, وزيرى, چاپ ششم, 1386ق/ 1967م.28
بغداد: النعمان, 1387ق/ 1972م.
بيروت: دار الزهراء للطباعة والنشر والتوزيع, 215, وزيرى (گالينگور), چاپ هفتم, 1397ق/ 1977م.
تهران: المجمع العالمي للتقريب بين المذاهب الإسلامية, 382ص, 1417ق/ 1996م.
تهران: مؤسسة البعثة, 215ص, 1367ش.
تهران: المجمع العالمي للتقريب بين المذاهب الإسلامية, 384ص, 1423ق/ 2002م/ 1381.29
تهران: المجمع العالمي للتقريب بين المذاهب الإسلامية, 384ص, چاپ دوم, 1382ش.30
تهران: سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى, 384ص, وزيرى (شميز), چاپ اول, 1376ش.
قم: داورى, بى تا, 256ص.31
نجف: مطبعة النعمان, 194ص, وزيرى (گالينگور), چاپ چهارم, بى تا.32
نجف: مطبعة النعمان, 256ص, وزيرى, چاپ پنجم, بى تا.33
[تكملة أمل الآمل, ص257; الأعلام, ج3, ص279; نقباء البشر, ج3, ص1087; الذريعه, ج16, ص246; معجم المؤلفين العراقيين, ج2, ص229; معجم المطبوعات النجفية, ص265; فهرست مطبوعات العراقية, ج1, ص214; معجم المطبوعات العربية, ج2, ص1816; كارنامه نشر76, ص43; كارنامه نشر82, ج1, ص392] ترجمه هاى اين كتاب
ارشاد الأمة
على نقوى, سيد عنايت, اردو, ادارة التأليف شاه يوسف, 292ص, 1323ق.
در راه تفاهم مسلمانان
موسوى, احمد; رهبر, حبيب الله; موسوى, حسن; جعفرى, حسن; زير نظر محمد يزدى, فارسى, قم: انتشارات آزادى, 288ص, رقعى, بى تا. قم: علامه, 395ص, بى تا.
[فهرست كتاب هاى فارسى شده چاپى, ج2, ص982]
مباحثى پيرامون وحدت اسلامى
سيد علوى, ابراهيم, فارسى, تهران: نشر مطهر, 312ص, رقعى (گالينگور), چاپ اول, 1380ش.
[كارنامه نشر81, ج1, ص312]
مباحث عميقى در جهت وحدت امت اسلامى
اردستانى,احمد صادق, فارسى, قم: حاذق, 336ص, 1362ش.
[فهرست كتاب هاى فارسى شده چاپى; ج2, ص982] مقالاتى پيرامون اين كتاب
معرفى كتاب الفصول المهمه في تأليف الامة. المنار: الجزء10, المجلد16, شوال 1331ق/ 1913م, ص791.
معرفى كتاب الفصول المهمه في تأليف الامة. تراثنا: ش35, 1414ق, ص13. 28. الفضائل الملفقة وأحاديث المختلفة
اين كتاب رديه اى است بر روايات موضوعه در مدح ابوبكر.
تصوير: دبيرخانه كنگره علامه شرف الدين [از روى نسخه خطى بيت شرف الدين] 29. فلسفة الميثاق والولاية
اين كتاب جوابى است مستند, مبسوط به سؤالاتى كه از مرحوم شرف الدين پيرامون تفسير آيات ولايت نموده اند.
صيدا: مطبعة العرفان, 50ص, چاپ اول, 1356ق/ 1937م.
صيدا: مطبعة العرفان, 50ص, 1360ق/ 1940م.
صيدا: مطبعة العرفان, 50ص, 1365ق/ 1945م.
صيدا: مطبعة العرفان, 30ص, چاپ دوم, 1371ق.
نجف: چاپ سوم, 30ص, 1384ق.
نجف: دار النعمان, 92«23ص, 1387ق/ 1967م.34
تهران: لوح محفوظ, 152ص, رقعى (شميز), چاپ اول, 1382ش.35
قم: دار الكتاب, رقعى, 28ص, بى تا.
[نقباء البشر, ج3, ص1087; معجم المؤلفين العراقيين, ج2, ص229; كارنامه نشر82, ج1, ص348] 30. القارعة مالقارعة
بيانيه اى تاريخى از علامه شرف الدين در محكوميت هدم قبور ائمه بقيع است.
صدق الخير في خوارج القرن الثاني عشر. عبدالله بن السيد الشريف حسن باشا. اللاذقية: مطبعة كومين, ص155ـ159. 31. القراءة في الصلاة36
حكم قرائت فاتحه الكتاب در نماز است.
العرفان: المجلد36, الجزء8, شوال 1368ق/ 1949م, ص789ـ 795. 32. كلمة حول الرؤية
بررسى و بحث پيرامون اين مطلب است كه آيا رؤيت خداوند متعال ممكن است يا غير ممكن؟
صيدا: مطبعة العرفان, چاپ اول, 1359ق/1941م.
النجف: مطبعة الغرى الحديثية, 92«23ص, چاپ دوم, 1358ق/ 1966م.
صيدا: مطبعة العرفان, 32«122ص, 1371ق/ 1952م.37
نجف: مطبعة الغرى الحديثية, 108ص, 1385ق/ 1966م.
نجف: دارالنعمان, 92«23ص, 1387ق/ 1967م.38
تهران: نينوا, 121«32ص, 1371ق/1952م.39
بيروت: مؤسسة أهل البيت(ع), 88ص, رقعى (شميز), 1406ق/ 1986م.40
[الذريعه, ج18, ص124; فهرست المطبوعات العراقية, ج1, ص163 و160; معجم المطبوعات النجفية, ص287 و 395; معجم المؤلفين العراقيين, ج2, ص229] مقالاتى پيرامون اين كتاب
حول الرؤية. السيد نورالدين شرف الدين. العرفان: الجزء2, المجلد40,ربيع الثانى 1372ق/ 1952م, ص224ـ 225. 33. الكلمة الغراء في تفضيل الزهراء(س)
در اثبات برترى حضرت زهرا(س) بر ديگر زنان (با تمسك به آيات و روايات وارده در شأن ايشان) است.
صيدا: مطبعة العرفان, چاپ اول, 1347ق/ 1928م.41
نجف: 1347ق/ 1928م.
نجف: النجف الأشرف, 54ص, 1375ق.42
نجف: چاپ دوم, 1386ق/ 1967م.
بغداد: النعمان, 1387ق.
قم: بى نا, 1393ق.43
تهران: الزهراء (س), 127ص, 1352ش.
بيروت: دار الإمام, 1416ق.
قم: للنشر والدراسات الإسلامية, 96ص, 1416ق/ 1996م/ 1374ش.
بى جا: بى نا, 96ص, رقعى (شميز), 1375ش.
تهران: كتابخانه مدرسه چهلستون مسجد جامع, 58ص, بى تا.
بيروت: دار الزهراء, بى تا, 87ص.
تهران: مؤسسه امام صادق(ع), بى تا, 85ص.44
نجف: مطبعة النعمان, 60ص, وزيرى (گالينگور), چاپ چهارم, بى تا.45
[الذريعه, ج8, ص126; نقباء البشر, ج3, ص1087; معجم المؤلفين العراقيين, ج2, ص229; فهرست چاپ سنگى عبدالعظيم, ص408; كارنامه نشر75, ص40; تراثنا, ش43ـ44, 1416ق, ص452]
ترجمه هاى اين كتاب
فاطمه عليها سلام برترين بانو46
اصفهانى, رهبر, فارسى, قم: دارالفكر, جيبى, 157ص, 1352ش.
قم: دارالفكر, جيبى, 157ص, 1369ش.
قم: دارالفكر, جيبى, 157ص, 1370ش.
قم: دارالفكر, جيبى, 157ص, 1372ش.
قم: دارالفكر, جيبى, 157ص, 1373ش.
[فهرست كتاب هاى فارسى شده چاپى, ج2, ص982]
ترجمه الكلمة الغراء في تفضيل الزهراء(س))
بيدارفر, محسن, فارسى, تهران: الزهراء(س), 127ص, 1362ش.
[فهرست كتاب هاى فارسى شده چاپى, ج2, ص982]
بانوى بهشت
مصطفوى, خديجه, فارسى, مشهد: زكيه, 82ص, 1378ش.
سخنى شيوا در برترى حضرت زهراء(س)47
مهرى, سيد محمدرضا, فارسى, قم: بنياد معارف اسلامى, رقعى (شميز), 168ص, چاپ اول, 1383ش.
الزهراء
فوق بلگرامى, سيد اولاد حيدر (1361ق), اردو, بى جا: مقبول پريس دهلى, 216ص, 1343ق.
[بر صغير كى اماميه مصنفين كى مطبوعه تصانيف اور تراجم, ج2, ص291] مقالاتى پيرامون اين كتاب
معرفى كتاب الكلمة الغراء في تفضيل الزهراء(س). تراثنا: ش43 و44, 1416ق, ص452.
در فضيلت سلسله نور. كيهان هوايى: ش1199, 4مهر, 1375ش, ص9. 34. مؤلفوا الشيعة في صدر الإسلام48
علامه شرف الدين در اين كتاب به بررسى و معرفى اولين نگاشته هاى شيعى از زمان رحلت پيامبر اكرم(ص) تا عصر امام هادى(ع) (قرن اول تا سوم هجرى) پرداخته است.
العرفان: المجلد1, الجزء7, رجب 1327ق/ 1909م, ص321ـ 325.
العرفان: المجلد1, الجزء8, شعبان 1327ق/ 1909م, ص272ـ277.
العرفان: المجلد1, الجزء9, رمضان 1327ق/ 1909م, ص418ـ 425.
العرفان: المجلد1, الجزء11, ذى القعده 1327ق/ 1909م, ص513 ـ517.
العرفان: المجلد1, الجزء12, ذى الحجة 1327ق/ 1909م, ص559 ـ567.
العرفان: المجلد1, الجزء1, محرم 1328ق/ 1910م, ص9ـ 15.
العرفان: المجلد2, الجزء4, ربيع الأول 1328ق/ 1910م, ص188ـ194.
العرفان: المجلد2, الجزء5, جمادى الأولى 1328ق/ 1910م, ص229ـ236.
العرفان: المجلد2, الجزء6, جمادى الثانى 1328ق/ 1910م, ص281ـ 285.
نجف: مطبعة النعمان, 105ص, چاپ دوم, 1384ق/ 1965م.
بغداد: مكتبة الاندلس, 105ص, رقعى, 1385ق.49
قم: دار الكتاب الإسلامى, 344ص, 1369ش/ 1990م.50
تهران: مكتبة النجاح: 105ص, جيبى, تاريخ مقدمه 1385ق.
[معجم المطبوعات النجفية, ص295; معجم المؤلفين العراقيين, ج2; الأعلام, ج3, ص279 و ص229; تراثنا, ش43 و44, 1416ق, ص318] مقالاتى پيرامون اين كتاب
معرفى كتاب مؤلفوا شيعه في صدر الإسلام. رفاعى, عبدالجبار. تراثنا: ش43, 1416ق, ص31. متن كتاب در اينترنت
سايت مركز الأبحاث الإعتقادية
http: //WWW.aqaed.com/shialib/books/all/maatm/index.html 35. المجالس الفاخرة في مآتم العترة الطاهرة51
اين كتاب در اصل در چهار مجلد به قرار زير تدوين شده بود: (جلد يكم) سيره پيامبر(ص), (جلد دوم) احوال اميرالمؤمنين, فاطمه زهرا و امام حسن(ع), (جلد سوم) احوال امام حسين(ع), (جلد چهارم) احوال ساير امامان شيعه. متأسفانه اين كتاب در فتنه سال 1329ق به هنگام غارت كتابخانه ايشان مفقود گشته يا از بين رفته است و كتاب حاضر, در حقيقت مقدمه كتاب درباره فضيلت گريه بر امام حسين(ع) و اسرار شهادت و فلسفه آن مى باشد.
صيدا: مطبعة العرفان, وزيرى, 82ص, 1332ق.
كربلاء: مكتبة سيد الشهداء(ع) العامة, وزيرى, 76ص, 1378ق.52
نجف: النعمان للطباعة والنشر, وزيرى, 184ص, 1386ق/ 1967م.53
تهران: مؤسسة نشر و تحقيقات: 141ص, 1368ش.
تهران: ذكر, رقعى, 141ص, 1369ش.54
قم: سعيد بن جبير, 68ص, 1371ش.55
قم: مؤسسة المعارف الإسلامى, 382ص, وزيرى (گالينگور), چاپ اول, 1379ش/ 1421ق.56
قم: مركز الأبحاث العقائدية, 128ص, 1423ق/ 1380ش.
قم: دار الغدير, 128ص, 2003م/ 1424ق/ 1381ش.
قم: آل البيت(ع) لاحياء التراث, 128ص, جيبى (شميز) چاپ اول, 1381ش.
بيروت: مؤسسة العارف للمطبوعات, 398ص, وزيرى (گالينگور), 1425ق/ 2004م.57
[بغية الراغبين, ج2, ص94; الذريعه, ج19, ص363; نقباء البشر, ج3, ص1987; فهرست المطبوعات العراقية, ج1, ص305; معجم المؤلفين العراقيين, ج2, ص229; فهرست چاپ سنگى عبدالعظيم, ص416; كارنامه نشر80, ج1, ص353; كارنامه نشر81, ج1, ص440; تراثنا, ش43 و44, 1416ق, ص312] مقالاتى پيرامون اين كتاب
معرفى كتاب المجالس الفاخرة فى مآتم العترة الطاهرة. رفاعى, عبدالجبار, تراثنا, ش43, 1416ق, ص31. ترجمه هاى اين كتاب
فلسفه شهادت و عزادارى حسين بن على(ع)
صحت, على, فارسى, تهران: مرتضوى, 157ص, 1351ش.
سوگنامه امام حسين(ع) و يارانش58
ميلانى, سيد نورالدين, سيد ابراهيم سيد علوى, فارسى, تهران: شركت چاپ و نشر بين الملل, 232ص, وزيرى (شميز), چاپ اول, 1382ش.
[كارنامه نشر 82, ج1, ص427] 36. المراجعات
اين كتاب در بردارنده مباحثاتى است درباره امامت نزد مذهب شيعه اماميه و تحقيق حكم خلافت رسول اكرم(ص) و… كه در قالب 112 نامه تدوين يافته است. اين نامه ها, مكاتبات علامه شرف الدين و شيخ سليم بشرى ـ رئيس وقت دانشگاه الأزهر و رئيس مجلس أعلاى اسلامى مصر ـ مى باشد.
صيدا: مطبعة العرفان, 312ص, 1355ق/ 1936م.
بغداد: دار الساعة, 365ص, 1365ق/ 1946م.59
صيدا: مطبعة العرفان, 340ص, 1373ق.
بيروت: دار الفكر; النجف: مكتبة النجاح, 346ص, 1377ق/ 1958م.60
نجف: مطبعة النعمان, 352ص, 1382ق/ 1963م.
صيدا: بى نا, 340ص, 1383ق/ 1963م.
بيروت: دار الاندلس, 357ص, 1391ق/ 1972م.
قاهره: مطبوعات النجاح, وزيرى (شميز), 408ص, 1399ق/ 1979م.61
بيروت: بى نا, 432ص, 1402ق/ 1982م.62
بيروت: دارالاسلاميه, 793ص, 1406ق/ 1986م.
تهران: مؤسسة البعثة, 350ص, 1362ش.
تهران: المكتبة الإسلامية الكبرى, 350ص, 1365ش.
مشهد: مؤسسة البعثت, 350ص, 1408ق/ 1366ش.
قم: اسوه, 447ص, 1413ق.
تهران: نشر توحيد, 471ص, 1370ش.63
تهران: مجمع العالمى لاهل البيت, 470ص, 1371ش.
قم: مجمع جهانى اهل بيت(ع), 490ص, رقعى (شميز), چاپ دوم, 1375ش.64
بيروت: مؤسسة الأعلمى للمطبوعات, وزيرى (گالينگور), 440ص, 1416ق/ 1996م.65
بيروت: دارالاسلام, 793ص, 1417ق/ 1997م.66
بيروت: دار العلوم, 471ص, 1419ق/ 1998م.67
قم: مؤسسة أنصاريان للطباعة والنشر, 494ص, جيبى (شميز), چاپ اول, 1378ش/ 1420ق/ 2000م.
قم: مركز الطباعة والنشر للمجمع العالمي لاهل البيت(ع), 732ص, وزيرى (گالينگور), 1422ق.68
قم: انوار الهدى, 496ص, 1421ق/ 1379ش.
قم: انوار الهدى, 498ص, وزيرى, گالينگور, چاپ دوم, 1382ش.
تهران: منظمة الأوقاف والشئون الخيرية دار لاسوة للطباعة والنشر, 447ص, 1422ق/ 1380ش.
تهران: كوخ, 328ص, 1382ش.
قم: مؤسسة أنصاريان للطباعة والنشر, 494ص, جيبى (شميز), چاپ دوم, 1382ش/ 1424ق/ 2003م.
قم: مؤسسة أنصاريان للطباعة والنشر, 494ص, جيبى (شميز), چاپ دوم, 1382ش/ 1425ق/ 2004م.
بيروت: مؤسسة الأعلمى للمطبوعات , 328ص.69
تهران: المكتبة الإسلامية الكبرى و قسم الأعلام الخارجي مؤسسة البعثه, 350ص, بى تا.
قم: داورى, 327ص, بى تا.
بيروت: دار الصادق, 16«36ص, بى تا.
قم: دار الكتاب الإسلامى, بى نا, 548ص.70
قم: دار الكتاب الإسلامى, 564ص, وزيرى (شميز), چاپ دوم.71
بيروت: دار الصادق للمطبوعات, 16«350ص, بى تا.
قاهره: دار الكتاب الإسلامى, 541ص, بى تا.
تهران: كتابخانه بزرگ اسلامى, 350ص, وزيرى (شوميز), بى تا.72
[نقباء الشر, ج3, ص1086; فهرست المطبوعات العراقية, ج1, ص218; كارنامه نشر82, ج1, ص344; كارنامه نشر82, ج1, ص344; كارنامه نشر82, ج1, ص374; پيوست كارنامه نشر75, ص14; كارنامه نشر 79, ج1, ص203] شرح اين كتاب
تشييد المراجعات و تفنيد المكابرات
الحسنى الميلانى, السيد على
تراثنا: ش35 و36, س7, 1414ق, ص128.
تراثنا: ش37, س7, 1414ق, ص108.
تراثنا: ش38 و39, س10, 1415ق, ص114.
تراثنا: ش41 و42, س11, 1416ق, ص65.
تراثنا: ش43 و44, س11, 1416ق, ص144.
تراثنا: ش45 و46, س12, 1417ق, ص13.
تراثنا: ش47 و48, س12, 1417ق, ص69.
تراثنا: ش49, س13, 1418ق, ص13.
تراثنا: ش50 و51, س13, 1418ق, ص7.
تراثنا: ش52, س13, 1418ق, ص7.
تراثنا: ش53 و54, س14, 1419ق, ص13.
تراثنا: ش55 و56, س14, 1419ق, ص7.
تراثنا: ش57, س14, 1420ق, ص13.
تراثنا: ش58, س14, 1420ق, ص8.
تراثنا: ش59 و60, س15, 1420ق, ص8.
تراثنا: ش62, س16, 1421ق, ص13.
تراثنا: ش62, س16, 1421ق, ص7.
تراثنا: ش63 و64, س16, 1421ق, ص7.
تراثنا: ش65, س17, 1422ق, ص13.
تراثنا: ش66 و67, س17, 1422ق, ص7.
تراثنا: ش8, س17, 1422ق, ص7.
تراثنا: ش69 و70, س18, 1423ق, ص13.
تراثنا: ش71 و72, س18, 1423ق, ص7.
تراثنا: ش73 و74, س19, 1424ق, ص12.
تشييد المراجعات, ج2
الحسينى الميلانى, السيد على, عربى, قم: المؤلف, وزيرى (گالينگور), 424ص, 1421ق.
تشييد المراجعات, ج3
الحسينى الميلانى, السيد على, عربى, قم: المؤلف, وزيرى (گالينگور), 364ص, 1423ق. ترجمه هاى اين كتاب
نامه ها و گفتارها
جلالى, سيد محمد جواد, فارسى, چاپ نشده است.
[فهرس الترث, ج2, ص427]
مناظره دو رهبر مذهبى
زمانى, مصطفى, فارسى, قم: محمدى, 508ص, 1345ش.
قم: پيام اسلام, 528ص, 1379ش.
تهران: مؤسسه مطبوعاتى خزر, 516ص, بى تا.
[فهرست كتاب هاى فارسى شده چاپى, ج2, ص982]
مناظرات
سردار كابلى, حيدرقلى, فارسى, تهران: على اكبر على زاده خراسانى, 493ص, 1324ق.
بيروت: سيد على اكبر على زاده خراسانى, 493ص, 1324ق.
اصفهان: رنگين, 493ص, 1365ق.
تهران: سايه, 532ص, وزيرى (شميز), چاپ اول, 1380ش.73
[نقباء البشر, ج3, ص1086; كارنامه نشر80, 283, ج1; فهرست كتاب هاى فارسى شده چاپى, ج2, ص982; ريحانة الأدب, ج2, ص310]
گفت و شنودهاى مذهبى حق جو و حق شناس74
مروج خراسانى, على اصغر, فارسى, قم: بنياد معارف اسلامى, 432ص, 1373ش.
قم: بنياد معارف اسلامى, 432ص, 1373ش.
قم: بنياد معارف اسلامى, 432ص, 1376ش.
قم: بنياد معارف اسلامى, 432ص, رقعى (شميز), چاپ چهارم, 1378ش.
قم: بنياد معارف اسلامى, 432ص, رقعى (شميز), چاپ چهارم, 1383ش.
[كارنامه نشر78, ج1, ص197]
رهبرى امام على(ع) از ديدگاه قرآن, پيامبر(ص) و عقل
امامى, محمدجعفر, فارسى, قم: جامعه مدرسين حوزه علميه قم, 506ص, تاريخ مقدمه 1360ش.
قم: انتشارات اسلامى, 504ص, 1360ش.
تهران: سازمان تبليغات اسلامى, 558ص, 1370ش.
تهران: سازمان تبليغات اسلامى شركت چاپ و نشر بين الملل, وزيرى (شميز), 558ص, 1371ش.
تهران: سازمان تبليغات اسلامى مركز چاپ و نشر بين الملل, وزيرى (شميز), 558ص, 1375ش.
تهران: سازمان تبليغات اسلامى شركت چاپ و نشر بين الملل, وزيرى (شميز), 558ص, 1379ش.
تهران: سازمان تبليغات اسلامى شركت چاپ و نشر بين الملل, وزيرى (شميز), 558ص, 1372ش.
[فهرست كتاب هاى فارسى شده چاپى, ج2, ص982]
مذهب اهل بيت(ع)
ناشناخته, فارسى, كراچى: امام حسين(ع) فاونديشن, 616ص, رقعى (گالينگور), بى تا.
قم: مركز الطباعة والنشر للمجمع العالمى لأهل البيت(ع), 640ص, وزيرى, بى تا.
المراجعات
سيد محمدباقر كجوابها, اردو, پاكستان: 500ص, بى تا.
[حياة الامام شرف الدين في سطور, ص56]
المراجعات
ناشناخته, تركى استانبولى, قم: مركز الطباعة والنشر للمجمع العالمى لأهل البيت(ع), 676ص, وزيرى (شميز), 1988ق.75
المراجعات
اقبال استروشنى, تاجيكى, قم: مركز الطباعة والنشر للمجمع العالمى لأهل البيت(ع), 574ص, وزيرى, 1997م.76
المراجعات
مركز ترجمه و نشر كتب, روسى, قم: مركز الطباعة والنشر للمجمع العالمى لأهل البيت(ع), 458ص, وزيرى , 1997.77
المراجعات
شيخ حسين رازى, فرانسه, قم: مركز الطباعة والنشر للمجمع العالمى لأهل البيت(ع), 295ص, رقعى, 1413ق.78 مقالاتى پيرامون اين كتاب
معرفى كتاب المراجعات. عقيقى بخشايشى, عبدالرحيم. مكتب اسلام: پاييز 1361ش, ص33.
معرفى كتاب رهبرى امام على. كيهان هوايى: زمستان 1370ش, ص4.
معرفى كتاب رهبرى امام على. كيهان هوايى (ويژه نامه): زمستان 1371ش, ص2. متن كتاب در اينترنت
سايت ماتم الطويله
http: //members.lycos.co.uk/altaweela/kotob/morajaat.htm
سايت الزهراء
http: //WWW.alzhraa.com/i-books/discuss-it/morajeat/index.html
سايت أبحاث الأعتقادية
http: //WWW.aqaed.com/shialib/books/all/morajeat/index.html
سايت الشيعة
http: //WWW.al-shia.com/html/ara/books/morajeat 37. مسائل خلافية
رك: مسائل فقهية. 38. مسائل فقهية
مسائل فقهيه متشكل از مقالات و رسالاتى است كه علامه شرف الدين در طى حيات خود به نگارش درآورده و غالباً در مجله العرفان منتشر نموده است. مقالات و رسايل اين كتاب به بيان چند فرع فقهى كه مورد بحث و مناقشه شيعه و سنى است پرداخته و با ادله اى روشن, حقانيت و مستدل بودن اين فروع را بنابر مذهب جعفرى به اثبات رسانده است.
صيدا: مطبعة العرفان, 62ص, 1370ق/ 1951م.
بيروت: مطبعة الاندلس, 108ص, 1375ق/ 1951م.
بيروت: مطبعة دار الشمالى, 1381ق.
كربلاء: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات الحديثية, 110ص, رقعى, 1384ق/ 1964م.79
بيروت: دار الزهراء للطباعة والنشر والتوزيع, 133ص, رقعى, 1397ق/ 1977م.80
تهران: منظمة الاعلام الإسلامى, 112ص, 1407ق/ 1987م.
بيروت: مؤسسة الأعلمى للمطبوعات, 136ص, 1401ق/ 1981م.81
قم: مؤسسة انصاريان للطباعة والنشر, رقعى (شميز), 112ص, چاپ اول, 1375ش/ 1417ق/ 1997م.
قم: مؤسسة أنصاريان للطباعة والنشر, رقعى (شميز), 112ص, چاپ دوم, 1378ش/ 1420ق/ 2004م.
تهران: مجمع جهانى اهل بيت(ع), 132ص, وزيرى (شميز), چاپ اول, 1420ق/ 1379ش.82
قم: مؤسسة انصاريان للطباعة والنشر, رقعى (شميز), 112ص, چاپ اول, 1382ش/ 1425ق/ 2004م.83
تهران: مكتبة نينوى الحديثية, 87ص, بى تا.84
بيروت: دارالأندلس, 148ص, بى تا.
بيروت: دار التوحيد, 148ص, بى تا.
[معجم المطبوعات النجفية, ص317; فهرست المطبوعات العراقية, ج1, ص219; معجم المؤلفين العراقيين, ج2, ص229; كارنامه نشر 78, ج1, ص166; كارنامه نشر76, ص72; كارنامه نشر79, ج1, ص161] ترجمه هاى اين كتاب
Masail Fiqhiyyah (Question on Jurisprudence)
Dr Iiyakatali Takim, English, Canada, 1996. مسائل فقهيه
وطنخواه, حسن, فارسى, مشهد: بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى, وزيرى (شميز), 128ص, چاپ اول, 1371ش.
[مجله مشكوه, ش38, بهار 1372, ص185] مقالاتى پيرامون اين كتاب
معرفى كتاب مسائل فقهيه. فلسفى, محمد. مجله مشكوة: بهار 1372, ص185.
متن كتاب در اينترنت
سايت مكتبة العامة:
http: //WWW.alhikmeh.com/arabic/mktba/fqh/masail/index.html
سايت مركز الأبحاث الإعتقادية:
http: //WWW.aqaed.com/shialib/books/all/masael/index.html
سايت الزهراء:
http: //WWW.alzhraa.com/i-books/discuss-it/masael/index.html 39. المسح الأذنين و ستة فروع خلافية85
اين مقاله به بحث و بررسى درباره مسح گوش ها و اختلاف بين فرقه هاى مختلف اسلامى و مسائلى چون شست وشوى سر, ترتيب وضو, موالاة, نيت و وضو به نبيذ پرداخته است.
العرفان: المجلد36, الجزء5, رجب 1368ق/ 1949م, ص454ـ460. 40. المسح على الأرجل أو غسلها في الوضوء86
بررسى اختلاف فرق مختلف مسلمان در نوع طهارت پا, بحثى است كه علامه شرف الدين در اين مقاله به آن پرداخته است.
العرفان: المجلد36, الجزء3, جمادى الأولى 1368ق/ 1949م, ص229ـ237.
قاهره: مكتبة النجاح, 46ص, وزيرى, بى تا.
بيروت: مؤسسة الأعلمى للمطبوعات, 136ص, 1401ق/ 1981م.
قم: مجمع جهانى اهل بيت(ع), 52ص, رقعى (شميز), 1416ق/ 1995م.
قم: مجمع جهانى اهل بيت(ع), 52ص, رقعى (شميز), 1419ق/ 1995م.
تهران: مكتبة نينوى الحديثة, 87ص, بى تا. 41. المسح على الخفين والجوربين87
بررسى اختلاف بين مسلمانان درباره نوع طهارت پا.
العرفان: المجلد36, الجزء4, جمادى الآخرة 1368ق/ 1949م, ص340ـ347.
42. مودة أهل البيت فريضة
اين مقاله به بررسى و تفسير آيه 22 سوره شورى مى پردازد.
العرفان: المجلد5, الجزء2, صفر 1332ق/ 1914م, ص89 ـ 95.
[نقباء البشر, ج3, ص1087; الذريعه, ج4, ص333] 43. النص والإجتهاد
بيان صد مورد از موارد اجتهاد خلفا و صحابه در برابر نصوص است. نقد و بررسى اصل مبحث يعنى اجتهاد در مقابل نص و موارد مورد بحث, چارچوب اصلى كتاب را در هفت فصل تشكيل مى دهد.
نجف: مطبعة النجف, 298ص, وزيرى, چاپ اول, 1375ق/ 1956م.88
نجف: المجمع الثقافي لمنتدى النشر, 298ص, 1375ق/ 1956م.
صور: دار النهج, 407ص, 1380ق/ 1960م.
بيروت: مطبعة التحارية, 397ص, 1380ق/ 1960م.89
نجف: دار النعمان, 408ص, 1383ق/ 1964م.90
بيروت: مكتبة الأعلمى, 371ص, 1386ق.
كربلاء: مؤسسة الأعلمى للمطبوعات, 371ص, 1386ق.
قم: أبومجتبى, 653ص, وزيرى (گالينگور), 1404ق.91
تهران: مؤسسة البعثة قسم الدراسات الاسلاميه, 371ص, 1405ق.
قم: انتشارات الامام الحسين(ع), 415ص, وزيرى, چاپ اول, 1415ق/ 1373ش.
تهران: انتشارات اسوه, 384ص, وزيرى (گالينگور), 1416ق.
تهران: انتشارات اسوه, 384ص, وزيرى (گالينگور), 1382ش.
[النقباء البشر, ج3, ص1087; معجم المطبوعات النجفية, ص363; فهرست المطبوعات العراقية, ج1, ص189; آينه پژوهش, ش32, 1374, ص83] مقالاتى پيرامون اين كتاب
معرفى كتاب النص والاجتهاد. روزنامه سلام: 13/9/1372ش, ص8.
معرفى كتاب النص والاجتهاد. مجله آينه پژوهش, خرداد و تير 1374ش, ص83.
معرفى كتاب النص والاجتهاد. مجله التوحيد, 1416ق, ص79.
معرفى كتاب النص والاجتهاد. ميلانى, على, تراثنا, ش35, ص13.
ترجمه هاى اين كتاب
اجتهاد در مقابل نص
دوانى, على, فارسى, تهران: كتابخانه بزرگ اسلامى, 548ص, 1351ش.
تهران: بعثت, 548ص, 1368ش.
قم: جامعه مدرسين حوزه علميه قم, وزيرى (گالينگور), 648ص, 1375ش.
قم: جامعه مدرسين حوزه علميه قم, وزيرى (گالينگور), 648ص, 1377ش.
تهران: بنياد بعثت, 548ص, 1377ش.
قم: جامعه مدرسين حوزه علميه قم, وزيرى (گالينگور), 648ص, 1383ش.
[فهرست كتاب هاى فارسى شده چاپى, ج2, ص982] نص و اجتهاد
ناشناخته, اردو, مولانا سيد ذيشان حيدر جوادى, 260ص.
[بر صغير كى اماميه كى مطبوعه تصانيف اور تراجم, ج2, ص370] 44. النصوص في صلح الحديبية92
اين كتاب دربردارنده هشتاد حديث در موضوع امامت ائمه معصومين(ع) است كه چهل مورد آن از طريق اهل سنت و چهل مورد ديگر از طريق اماميه وارد شده است. در ذيل هر حديث نيز, به بحث و بررسى آن پرداخته شده است.
العرفان: المجلد41, الجزء9, ذى القعدة 1373ق/ 1954م, ص977ـ990.
[بغية الراغبين, ج2, ص94; نقباء البشر, ج3, ص1087] 45. نكاح المتعة93
العرفان: المجلد36, الجزء10, ذى الحجة 1368ق/ 1949م, ص1014ـ1021. 46. هل البسملة آية قرآنية وهل تقرأ في الصلاة؟94
العرفان: المجلد36, الجزء7, رمضان 1368ق/ 1949م, ص677ـ684.
رسالة الإسلام: ذى القعدة 1372ق/ 1953م, ص264.
[معجم الدراسات القرانية, ج1, ص183]1. با مقدمه اى از ناشر به همراه فهارس فنى در پايان كتاب. 2. با مقدمه احمد امين, شيخ عبدالله العلائى, محمد سعيد العريان به همراه فهارس فنى در پايان كتاب. 3. افست از چاپ مطبعه حيدريه, با مقدمه محمدكاظم كتبى. 4. افست از چاپ مطبعه حيدريه بدون مقدمه ناشر به همراه فهارس فنى در پايان كتاب. 5. همان. 6. همان. 7. به همراه پيشگفتارى از مترجم. 8. موسى جار الله بن فاطمة بن التركستاني القازاني التتري شيخ الاسلام روسيه (م1368ق) 9. با مقدمه اى از ناشر. 10. افست از روى چاپ دوم صيدا. 11. مقدمه مجمع با تحقيق السيد عبدالزهراء الياسرى. 12. افست از روى چاپ مطبعة العرفان. 13. ر.ك: النص والاجتهاد, قم, ابومجتبى, 1404ق, ص224. 14. به گزارش آقا بزرگ تهرانى در الذريعه, ج3, ص132. 15. از روى نسخه به خط كاتب مؤلف. 16. تحقيق سيد عبدالله شرف الدين. 17. اين كتاب در مجله العرفان تحت عنوان الشهرستانى و نقل الأموات و جوابيه هبةالدين شهرستانى به هامش علامه شرف الدين تحت عنوان نقل الأموات و سيد الموسوي نيز در العرفان به چاپ رسيده است. 18. ر.ك: مسائل فقهية. قم: مركز الطباعة والنشر للمجمع العالمي لأهل البيت(ع), 1420ق, ص57 ـ71. 19. بنابر گفته آقا بزرگ تهرانى به اين كتاب الثبت الموسوى نيز گفته مى شود. آن چنان كه علامه شرف الدين اجازه خود به سيد على نقى نقوى را تحت عنوان الثبت الموسوى في اجازة النقوي ناميده است, البته مرحوم آقا بزرگ خود از اين كتاب تحت عنوان اجازته نام برده است. 20. اخيراً توسط سيد عباس كاشانى در ضمن كتاب المخازن چاپ شده است.ر.ك: نور علم, ش32, ص135. 21. ر.ك: مسائل فقهية. قم: مركز الطباعة والنشر للمجمع العالمي لأهل البيت(ع), 1420ق, ص17ـ31. 22. ر.ك: النص والاجتهاد, قم, ابومجتبى, 1404ق, ص319. 23. با مقدمه اى از حاج مهدى بهبهانى و كتاب ضمن كتاب الكلمة الغراء في تفضيل الزهراء به چاپ رسيده است. 24. به همراه مقدمه اى از مترجم. 25. اين كتاب به ضميمه ترجمه كتاب الكلمة الغراء به همراه مقدمه اى از مترجم در 127 صفحه به چاپ رسيده است. 26. ر.ك: مسائل فقهية. قم: مركز الطباعة والنشر للمجمع العالمي لأهل البيت(ع), 1420ق, ص17ـ31. 27. آقا بزرگ تهرانى در الذريعه از اين كتاب تحت عنوان الفصول المهمة في تاريخ الأئمة نام مى برد. 28. به ضميمه الكلمة الغراء في تفضيل الزهراء(س). 29. تحقيق عبدالجبار شرارة به همراه فهارس فنى. 30. همان. 31. به ضميمه الكلمة الغراء في تفضيل الزهراء(س). 32. همان. 33. همان. 34. به ضميمه كلمة الرؤية. 35. تحت عنوان رؤية الله و فلسفة الميثاق والولاية به تحقيق مهدى انصارى قمى رسيده است. 36. ر.ك: مسائل فقهية. قم: مركز الطباعة والنشر للمجمع العالمي لأهل البيت(ع), 1420ق, ص45ـ56. 37. به ضميمه كتاب فلسفة الميثاق والولاية به چاپ رسيده است. 38. همان. 39. همان. 40. با مقدمه اى از صدرالدين شرف الدين. 41. به همراه كتاب الفصول المهمه به چاپ رسيده است. 42. همان. 43. با مقدمه و حاشيه على موسى النجفى البستانى. 44. با مقدمه على موسى النجفى البستانى. 45. به ضميمه الفصول المهمه به چاپ رسيده است. 46. با مقدمه محمد يزدى. 47. اين كتاب به ضميمه ترجمه كتاب عقيلة الوحي به چاپ رسيده است. 48. اين كتاب در مجله العرفان تحت عنوان مختصر الكلام في مؤلفي الشيعة من صدر الإسلام آمده است. 49.تقديم و اشراف السيد احمد الحسيني. 50. صححه و علق عليه احمد الموقدي القمي. 51. اين كتاب تحت عنوان المآتم الحسيني مشروعيته وأسراره و المجالس الفاخرة في مصائب العترة الطاهرة و المقدمة الزاهرة نيز آمده است. 52. مقدمه و تعليق از سيد نورالدين الميلانى. 53. مقدمه سيد محمد بحرالعلوم. 54. تصحيح و تعليق سيد نورالدين الميلانى. 55. با مقدمه و تعليق نورالدين الميلانى به همراه المقدمة الزاهره. 56. مراجعه و تحقيق محمود بدرى به ضميمه المقدمة الزاهرة للمجالس الفاخرة به همراه مقدمه ناشر, مقدمه مؤلف و فهارس فنى. 57. تحقيق و مقدمه از محمدجواد فخرالدين. 58. با مقدمه سيد نورالدين ميلانى. 59. با مقدمه شيخ مرتضى آل ياسين. 60. همان. 61. با مقدمه دكتر حامد حفنى داور و محمد فكرى عثمان ابونصر و زندگى نامه مؤلف به قلم شيخ مرتضى آل ياسين. 62.تحقيق و تعليق حسين الراضى. 63. مقدمه حامد حفنى داور و محمد فكرى و عثمان ابونصر. 64. تحقيق حسين آل راضى. 65. تحقيق الشيخ محمد جميل حمّود. 66. تحقيق و تعليق حسين الراضى با مقدمه شيخ مرتضى آل ياسين. 67. تحقيق و تعليق حسين الراضى. 68. تحقيق حسين آل راضى. 69. مقدمه از شيخ مرتضى آل ياسين. 70. با مقدمه حامد حفنى داور, محمد فكرى ابوالنصر و تحقيق و تعليق حسين الراضى. 71. همان. 72. مقدمه تلخيص شده الشيخ مرتضى آل ياسين. 73. با مقدمه كيوان سميعى. 74. با مقدمه ناشر, آيةالله سبحانى و مترجم كتاب. 75. تحقيق حسين آل راضى. 76. همان. 77. تحقيق حسين آل راضى. 78. همان. 79. با مقدمه سيد نورالدين شرف الدين. 80. همان. 81. به ضميمه كتاب والارض والتربة الحسينية نوشته محمدحسين كاشف الغطاء به چاپ رسيده است. 82. با مقدمه مجمع جهانى اهل بيت و مقدمه سيد نورالدين شرف الدين. 83. با مقدمه ناشر و سيد نورالدين شرف الدين. 84. به ضميمه كتاب والارض والتربة الحسينية نوشته محمدحسين كاشف الغطاء به چاپ رسيده است. 85. ر.ك: مسائل فقهية. قم: مركز الطباعة والنشر للمجمع العالمي لأهل البيت(ع), 1420ق, ص117. 86. همان, ص87. 87. همان, ص101. 88. تقديم سيد محمدتقى الحكيم. 89. با مقدمه صدرالدين شرف الدين. 90. مقدمه سيد محمدصادق الصدر. 91. مقدمه, تحقيق و تعليق ابومجتبى, به همراه فهارس فنى. 92. ر.ك: النص والاجتهاد. تحقيق ابومجتبى, قم: ابومجتبى, 1404ق, ص163ـ186. 93. ر.ك: مسائل فقهية. قم: مركز الطباعة والنشر للمجمع العالمي لأهل البيت(ع), 1420ق, ص73ـ87. 94. همان, ص31ـ43.


صفحه 20

نامه ها



بسمه تعالى
جناب آقاى طباطبائى*
دبير محترم اجرايى كنگره بين المللى علامه شرف الدين
نامه شماره 119 مورخ 4/8/83 عز وصول بخشيد. با سپاس از كوشش جناب عالى و همكاران محترمتان در تأسيس اين كنگره ارزنده, شرح مختصرى در چهل وهشت سال پيش در يكى از روزنامه هاى هفتگى آن عصر نوشتم.1 عصرى كه بيشترين تحصيل كرده ها شرف الدين را چنانكه بايد نمى شناختند. اگر مورد قبولتان قرار گرفت دستور فرماييد در مجموعه اى كه به كوشش شما فراهم مى آيد چاپ شود. معذرت مى خواهم كه در حال حاضر به علت ضعف مزاج مفرط نمى توانم مقاله اى درخور مقام او تهيه كنم. اعلام وصول موجب امتنان است. دكتر سيد جعفر شهيدى
رئيس مؤسسه لغت نامه دهخدا
مرگ شرف الدين
در اين ماه (دى ماه 1336) مرگ سيد عبدالحسين شرف الدين جامعه شيعه را به مصيبتى بزرگ مبتلا كرد. اگر بگوييم اين مصيبت به عموم مسلمانان وارد شد, سخنى مبالغه آميز نيست; چنانكه به تعبيرى دقيق تر بايد اين حادثه را ضايعه اى در عالم علم و ادب دانست.
اگر گفته رودكى در مرگ شهيد بلخى كه مى گويد:
از شمار دو چشم يك تن كم
وز شمار خرد هزاران بيش

با مبالغه هاى شاعرانه آميخته باشد, در مورد مرگ شرف الدين مفاد شعر را بايد تغييرى داد و گفت كه جامعه شيعه ديده اى روشن داشت و براى هميشه به هم آمد. اما خردمندان خود مى دانند كه از شمار خرد چند كم شده است.
شايد اين سخنان بر بعضى طباع ناگوار باشد. شايد نوشته مرا بر بى اطلاعى يا غرض حمل كنند.
هرچه بينديشند يا بگويند, آزادند و ايرادى ندارم. اما بايد متوجه بود كه نمى گويم عالم در جامعه شيعه يكى بود و آن هم سيد عبدالحسين شرف الدين و چون او رفت, اين عناوين و القاب را هم با وى به خاك سپردند. بنده نه چنين ادعايى دارم و نه تا اين حد از سازمان علمى شيعه بى اطلاعم.
خدا را شكر كه ما علماى فراوان داريم; بعضى در صف اول جبهه به اداى وظيفه مشغولند و دهها و شايد صدها ديگر هم در كادر احتياط و ذخيره در انتظار به سر مى برند تا نوبت خدمتگزارى آنان به مذهب برسد.
خدا همه را توفيق دهد و بركات خود را بيفزايد. و نيز نمى گويم شرف الدين فقيه بى مانند و اصولى بى همتا بود; چه آن مرحوم هرچند به شهادت مقاله ها و كتابهاى مطبوع وى, در فقه و اصول پايه اى ارجمند داشت, اما در حوزه نجف و قم اصوليهاى مبرزى هستند كه در اين فن مقامى را احراز كرده اند.
مى خواهم بگويم شرف الدين تا آنجا كه بنده بى مقدار مى شناسم در عصر ما تنها كسى بود كه نخست روح اسلام و تشيع را به خوبى دريافت; آنگاه با قلم و گفتار, حقايق دينى را با لحنى مؤثر و شيوا كه ازايمان كامل و علم وافر او سرچشمه مى گرفت, در صحنه هايى نشان داد كه چون او پهلوانى توانايى چنين هنرنمايى را داشت.
در منبر خطيب, و در مجلس محدث و در درس فقيه و در عالم مطبوعات نويسنده اى سحار بود; گاهى هم همه اين مقامها را ناديده مى گرفت و به كار تأسيس كودكستان و دبستان و دبيرستان مى پرداخت و چون معلمى كهنه كار و دلسوز نونهالان شيعه و سنى را از محبتهاى پدرانه خود بهره مند مى ساخت.
اكثريت محيطى را كه وى در آن به سر مى برد, مردمى تشكيل مى دادند كه در معتقدات مذهبى با او هماهنگ نبودند. اما او چون پزشكى وظيفه شناس كه درد بيمار خود را مى پرسد و با نژاد و مليت و زبان او كارى ندارد و دشمنيهاى شخصى را در حريم محترم حرفه شريف خود راه نمى دهد, چنان رفتار مى كرد كه پيروان دو مذهب او را رهنما و پيشواى خود مى دانستند و از خوان علم وى برخوردار مى گشتند.
ما مى دانيم تأليف در نظر بعضى كار ساده اى است و نيز مى دانيم از ديرباز مردم مشرق بيش از آنكه به ماده كتابى توجه داشته باشند, عظمت مؤلف را نسبت به حجم و ضخامت كتاب مى سنجند و بسا ديده ايم و مى بينيم كه منشى يا مستخدم و يا مرثيه سرايى روزى چند در به روى خود مى بندد, سپس به مقدار همت خود كتابى در پانصد يا هزار صفحه يا كمتر يا بيشتر فراهم مى سازد و لقبها مى يابد كه كمترين آن مورخ الممالك يا فخر المؤلفين يا علامة العلما و مانند اين لقبهاست كه محصول آن از همه قسم تنها در سرزمين ما رشد مى كند.
اما شرف الدين عالمى شرقى است كه آثار او در غزارت ماده و استحكام مطالب و طرز استدلال شيوه محققان امروز غرب را دارد. شرف الدين سالها وقت صرف مى كند تا كتابى به نام ابوهريره2 انتشار مى دهد. من اين كتاب را خوانده ام ولى اكنون در دست ندارم. گويا صفحات آن از دويست وپنجاه متجاوز نيست (آن هم به قطع كوچك) اما هنگامى كه كتاب در معرض قضاوت علماى سنت و جماعت و محدثان و مورخان ورزيده اين طايفه قرار مى گيرد, مى خوانند و سخنى نمى گويند; يعنى سخنى ندارند كه بگويند. تنها اديب بارز و محدث و فاضلى مانند شيخ عبدالمتعال صعيد نيز انتقاد خود را به سوى كتاب ابوهريره رها مى كند و با استفاده از ضرب المثل معروف (رَمَتنى بِدائها وانسَلَّت) در حديثى از احاديث كتاب مناقشه مى پيوندد. ليكن در شماره ديگر مجله هفتگى الرساله كه انتقاد شيخ عبدالمتعال را درج كرده است, پاسخى از شرف الدين مى بينيم كه منتقد را براى هميشه مجاب مى كند.
مقاله سودمندى كه در مورد جمع بين صلاتين نوشت, از جمله آثارى بود كه توجه فقهاى الازهر را جلب كرد; زيرا دانستند كه اولاً علماى شيعه در اين فتوا مبدع نيستند, و ثانياً دنياى امروز اجزاى چنين حكمى را ايجاب مى كند; و اين يكى از امتيازات بى شمار اين حكم است.
اما از آثار و تأليفات سيد شرف الدين و زندگانى سياسى او شايد خوانندگان وظيفه بى اطلاع نباشند و شايد كه روزنامه هاى يوميه اين مرحله از زندگانى وى را شناسانده اند. من چون توفيق خواندن روزنامه ها را ندارم, نمى دانم درباره سيد شرف الدين چيزى نوشته اند يا نه و اگر نوشته اند, چه نوشته اند, اما ترجمه نسبتاً مبسوطى از احوال او را در ريحانة الادب, تأليف مرحوم مدرس تبريزى كه به فارسى است, ديده ام و علاقه مندان را بدان توصيه مى كنم.
به خاطر آشنايى اين بنده با آثار آن بزرگوار و ارتباط قلمى با آن مرحوم و نيز از جهت اداى وظيفه, با نوشتن اين سطور خوانندگان ارجمند را تصديع دادم. اسكنه الله فسيح جنانه.
علاّمه شرف الدين, تلاشگرى است خستگى ناپذير در دفاع از كيان تشيع و حراست از مرزهاى انديشه شيعى و بازگرداندان عظمت و ارجمندى جامعه شيعى; از اين روى مؤسساتى را بنياد نهاد, و براى ايجاد ارتباط ميان جامعه شيعى لبنان با ديگر جوامع بسى كوشيد, نامه نوشت و مذاكره كرد و بدين سان ابعاد دانش شيعى را گستراند. آنچه در پى مى آيد نمونه هايى است از شيوه نامه نگارى, تلاش عمرانى و فكرى و انديشگى و تعامل وى با عالمان در جهت گسترش اهداف فكرى و علمى خويش.
علامه بزرگوار شهيد سيد محمدعلى قاضى طباطبايى(ره) كه از جمله مجازين روايى از علامه شرف الدين و مورد عنايت مى باشند در كتاب شريف أول اربعين حضرت سيدالشهداء از بين مكاتبات زيادى كه بين آن دو رد و بدل شده دو نامه را به عينه نقل مى كند.
نص عبارت ايشان چنين است:
(خوب است در اينجا دو فقره از نامه هاى آن علامه اكبر كه به اينجانب مرقوم فرموده و با خط مبارك آن بزرگوار فعلاً نزد اينجانب موجود است نقل شود:
نامه اول: بسم الله تعالى. السلام على سادة الخلق والأئمة بالحق ورحمة الله وبركاته. فرع الدوحة الهاشمية وثمرة السرحة الفاطمية دوحة الهدى والايمان وسرحة التقوى والرضوان و لدنا الأبر الأعز العيلم العلاّمة ومفخرة كلّ متوّج بعمامة أدام الله أيامه ورفع فى الدارين مقامه. وسلام هو من كل أمر سلام محفوفاً بكلّ تجلة واحترام لك منا و لسائر من إليك و رحمة الله وبركاته كتابك وكتاب… الكريمان أمامي أسرح فيهما نظرى و أعمل فيهما رويتي فأجد بهما قرّة عينى وبرد السرور فى كبدى وجدتكما تحيطاني فيهما من العوارف والعواطف ما تتجلى بخلق عظيم وعنصر كريم وحلم بعيد الغور فشكر الله لكما هذه العاطفة ولعمرى انها عاطفة مقتدرة انتما أهلها يصلكم ان شاءالله تعالى (ثبت الاثبات فى سلسلة الرواة) فلك ما طلبت فى الرواية عنّي جميع ما تصحّ لى و عنّي روايته فى هذا الثبت اجابة لما طلبت وفقنى الله واياكم لسلوك جادة السلف الصالح فى العلم والعمل واقتفاء آثارهم والاستضائة بسواطع انوارهم والسلام عليكم وعلى من اليكم ورحمةالله وبركاته. صور ـ 25 جمادى الاولى سنة (1371) عبدالحسين شرف الدين الموسوى1
(نامه دوم): بسم الله تعالى. أخي في الله تعالى و وليّي فيه عزّوجلّ أعزّك الله وأعزّبك الدين وأهله ولازلت وجهة الآمال في صالح الأعمال.
والسلام عليك يا ابن رسول الله وعلى من اليك من الأُسرة المباركة والعترة الطاهرة. رحمةالله وبركاته عليكم أهل البيت إنه حميد مجيد.
كتابك الكريم أمامي أدير فيه نظري وأقلب فيه خواطري فأحمد الله عزّوجلّ على ما والانا من عواطفكم ويالها عواطف وعوارف مثلتم بها الحنان الفاطمي بأجلى مظاهره فحزتم بها رهان السبق جرياً على سننكم في الحلبات فشكراً لحنانكم ولكم الفضل بالسبق إليه فلله أنتم ولله ما أتحفتمونا به من (الفردوس) وقد حظينا بها الساعة وإنّما تأخّرنا في الجواب لتأخّر وصولها. وسيصلكم إن شاء اللّه تعالى مع البريد مطلوبكم النصف الثاني من اظهار الحق لتقفوا به على ضالّتكم المنشودة من كلام أعلام الإماميّة رضوان الله عليهم.
أمّا نسب سيدنا عبدالعظيم عليه السلام فكما ذكرتم وما كان ذلك ليخفى عليّ ولكن شاء القدر أن يكون هذا الغلط الفاحش في كتابي, والآفة فيه من مصحّح الملزمة في المطبعة حيث إنّه لايعرف زيد بن الحسن وإنّما يعرف زيد الشهيد بن الإمام زين العابدين(ع) وعلى كلّ فلكم الشكر وقد أصبحنا ننتظر منكم التنبيه إلى كلّ ما تجدونه محلاً للنظر من كتيباتنا المتواضعة لكلّ من ينتقدها مع الشكر والسلام. صور ـ 29 شعبان سنة: (1373)
عبدالحسين شرف الدين الموسوى2
اجازه نامه علامه شرف الدين به حضرت آيت الله العظمى سيد شهاب الدين نجفى مرعشى:
بسم اللّه الرحمن الرحيم
الحمدللّه الذي رفع إسناد العلماء فعرجوا به إلى أوج الأوصياء والأنبياء وكانوا رواة وحيه و ولاة أمره ونهيه, و أشهد أن لا إله إلا اللّه وحده لاشريك له وأنّ محمداً(ص) عبده ورسوله جاء بالحقّ من عنده وصدق المرسلين وأشهد أنّ خلفاءه المعصومين قد حملوا عنه ما حمله عن ربّ العالمين, فعقلوا من أحكام الدين ما عقله ونقلوا بالإسناد اليه ما عن اللّه نقله, ولذا كانوا أعدال كتاب اللّه وسفرته وثقل رسول اللّه و عيبته, وسفينة نجاة الأمة وقادتها وأمانها من الاختلاف وحطّتها, فالراغب عنهم مارق والمقصّر في حقّهم زاهق صلوات اللّه وسلامه عليهم ما روي الخير عنهم وأسند الفضل إليهم ورحمة اللّه وبركاته
وبعد فإنّ من رواة آثار أُولي العصمة وثقات أخبار أهل بيت الرحمة السيّد السند والثقة الصدوق المعتمد عيلم العلم وعلم الحلم الورع الناسك السالك في علمه وعمله اهدى المسالك العلاّمة الفهّامة مفخرة كلّ ذي عمامة البحّاثة المتضلّع النسّابة المتتبّع الشريف حسباً ونسباً المنيف خُلقاً وأدباً السيّد شهاب الدين ويكنّى أبا المعالي بقيّة المقدس حجة الاسلام شمس الدين السيّد محمود النسّابه ابن المرحوم السيّد علي شرف الدين المعروف بسيّد الأطباء الغروي الحسيني المرعشي أباً والحسني أمّاً ادام اللّه سداده كما بلغه رشاده وقد استجار منّي اقتداءً بالسلف الصالح وتبرّكاً بالدخول في سلسلة الرواة الهداة واحتفاظاً بتلك العنعنة المقدسة المتصلة بسادات الوصيين فخاتم النبيين فالروح الأمين فاللوح فالقلم فربّ العالمين جلّت آلاؤه وتقدست اسماؤه ولما كان من وعاة اسرارهم ومصابيح انوارهم وكان ممن وعوا ما استحفظوا وحفظوا ما استودعوا ونصحوا للّه ولرسوله ولكتابه ولأئمة المسلمين ولعامتهم ودعوا الى الحقّ بالحكمة والموعظة الحسنة
لم يكن لي بدّمن اجابته فأجزت له (بعد الاستخارة من اللّه عزّوجلّ) أن يروي عني كتبي التي أشرت اليها فيما علّقته على الكلمة الغراء وغيرها من مؤلّفاتي ومرويّاتي وجميع ما تصحّ لي وعنّي روايته إجازة عامة بالشرط المعتبر عند أهل الحديث والأثر بحقّ روايتي لذلك ما بين قراءة وسماع واجازة خاصة وعامة عن مشائخي بطرقهم المتصلة الى ارباب جميع الكتب والمصنفات من الخاصّة والعامّة في جميع العلوم ولاسيما الكتب الأربعة وهي في شهرتها كالشمس والكتب الثلاثة المتأخرة عنها (الوافي والوسائل والبحار) وسائر كتب الحديث والفقه والتفسير والكلام وبقية العلوم الإسلامية مطلقا اما مشائخي قراءة وسماعاً واجازة فكثيرون, لكني أكتفي الآن بذكر بعض شيوخ إجازتي من أعلام الشيعة الإمامية والزيدية ومن أهل السنّة من غير استقصاء مقتصراً على ذكر خمسة من شيوخ الإمامية
الأوّل والدي الفقيه الثبت العلاّمة الثقة الصدوق المقدس السيّد الشريف يوسف بن الشريف الجواد بن الشريف اسماعيل بن الشريف محمد بن الشريف محمد الكبير بن الشريف ابراهيم الملقب بشرف الدين بن زين العابدين بن نورالدين علي (صنو السيّد محمد صاحب المدارك لأبيه وشقيق الشيخ حسن صاحب المعالم لأمّه) ابن السيّد علي نورالدين المعروف بابن ابي الحسن الموسوي العاملي
أجاز لي أن أروي عنه قدس سره عن جميع مشائخه الكرام وأجلهم استاذاه الإمامان الشيخ محمدحسين الكاظمي صاحب هداية الأنام في شرح شرائع الإسلام والميرزا حبيب اللّه الرشتي صاحب البدائع في الأصول أما الشيخ محمدحسين فيروي عن جماعة من اعلام الدين احدهم شيخ الفقهاء المحققين الشيخ حسن صاحب انوار الفقاهة عن كلّ من أبيه شيخ الطائفة الشيخ جعفر كاشف الغطاء والسيّد جواد صاحب مفتاح الكرامة عن الوحيد الباقر البهبهاني عن والده الأفضل محمد اكمل عن المحدث المجلسي صاحب البحار بطرقه الى جميع الكتب والأصول والمصنفات المذكورة في اجازات البحار وأما الميرزا حبيب اللّه فيروي عن عدة من مشائخ الإسلام أجلهم استاذه امام المحققين الشيخ مرتضى الانصاري عن المحقق المولى احمد النراقي عن مشائخه الأجلاء أبيه المولى مهدي النراقي ابن ابي ذر والعلاّمة بحرالعلوم الطباطبائي والعلاّمة الحائري صاحب الرياض والفقيه الأعظم كاشف الغطاء والفقيه النبيه الميرزا محمد مهدي الشهرستاني. جميعا عن الوحيد البهبهاني عن أبيه الأكمل عن العلاّمة المجلسي صاحب البحار بطرقه
الثاني خالي الأعظم البارع في العلوم والفنون الحائز قصب السبق في كثير منها الأورع الأبر الأتقى الإمام ابومحمد الحسن بن الهادي بن الشريف محمد علي بن السيّد الصالح بن السيّد محمد الكبير بن السيّد ابراهيم الملقب بشرف الدين الموسوي العاملي فإنه أعلا اللّه مقامه أجاز لي اجازة عامة ان أروي عنه جميع ما يرويه عن مشائخه الأعلام (وهم كثيرون) بطرقهم الكثيرة الصحيحة المتصلة بأهل بيت النبوة ومختلف الملائكة وقد ذكر احوال مشائخه وطرقهم على طرز مبسوط في رسالة أفردها لذلك ووسمها ببغية الوعاة في طبقات مشائخ الاجازات ومن جملة مشائخه المولى الزاهد العابد الفقيه الملاّ علي بن الميرزا خليل عن عدة من مشائخه منهم المولى الفقيه الشيخ عبدالعلي الرشتي عن استاذه العلاّمه المهدي الطباطبائي بحرالعلوم عن عدة من مشائخه منهم المحدث البحريني صاحب الحدائق واللولؤة بطرقه المذكورة في اللولؤة
الثالث سيّدنا المولى المحقق المتبحر الميرزا محمد هاشم بن السيّد زين العابدين الموسوي الاصفهاني صاحب كتاب مباني الأصول سمعت منه ايام زيارته للنجف الأشرف سنة 1318 قبل وفاته بيسير وأجاز لي ان أروي عنه عن مشائخه وهم كثيرون وافضلهم الإمام المتبحر السيّد صدرالدين عن أبيه الامام السيّد صالح عن والده جدنا السيّد محمد الكبير بن السيّد ابراهيم الملقب بشرف الدين الموسوي العاملي عن شيخه واستاذه الشيخ محمد بن الحسين الحر صاحب الوسائل بطرقه المعروفة
الرابع شيخنا ثقة الاسلام العلاّمة المتتبع الشيخ الميرزا حسين النوري صاحب مستدرك الوسائل وغيرها من المصنفات عن مشائخه بالطرق التي ذكرها على سبيل التفصيل في خاتمة المستدرك
الخامس شيخنا الإمام الشيخ فتح اللّه الشيرازي أصلاً الاصفهاني انتساباً الغروي موطناً ومدفناً المعروف بشيخ الشريعة الاصفهاني عن مشائخه الكرام وهم كثيرون
احدهم العلاّمة الزاهد البارع في جميع الفنون السيّد مهدي القزويني الحلي عن عمه العلم العلاّمة صاحب المقامات والكرامات عن خاله الذي كان آية من الآيات ومعجزة من المعجزات السيّد مهدي بحرالعلوم عن جماعة كثيرين من رؤساء المذهب والدين اقتصر على ذكر أربعة منهم
أولهم وهو أجلهم وأعلمهم استاذ المتأخرين الوحيد المجدد البهبهاني عن ابيه المولى اكمل عن العلاّمة الشيرواني والمحقق جمال الدين الخونساري والشيخ جعفر القاضي والمولى محمد شفيع الاستربادي والعلاّمة المجلسي صاحب بحارالأنوار كلّهم عن العلاّمة التقي المجلسي الاول عن شيخنا البهائي عن ابيه الفقيه الشيخ حسين عن شيخنا الشهيد الثاني بطرقه المعروفة المذكورة في اجازته الكبيرة المنبه على بعضها في فاتحة المعالم والأربعين وخاتمة البحار والوسائل
ثانيهم العلاّمة المحقق المحدث الصدوق الشيخ يوسف صاحب الحدائق الناضرة بجميع طرقه المذكورة في اللؤلؤة
ثالثهم السيّد السند العلاّمة السيّد حسين الخونساري عن العالم الفاضل الآقا محمد صادق عن والده العلاّمة محمد بن عبدالفتاح المشتهر بسراب عن الفقيه الإمام السبزواري صاحب الذخيرة والكفاية عن السيّد السند السيّد حسين ابن السيّد حيدر الكركي العاملي عن شيخنا البهائي عن ابيه عن الشهيد الثاني بطرقه كلّها
رابعهم العلاّمة الجليل صاحب الكرامات الباهرة السيّد حسين القزويني صاحب معارج الأحكام ومستقصى الاجتهاد وغيرهما عن ابيه العلاّمة السيّد ابراهيم القزويني عن العلاّمة المجلسي الأول عن شيخنا البهائي عن ابيه عن الشهيد الثاني بطرقه الآنفة الذكر
ولنا طرق أخر كثيرة من طرق الإمامية لايسع هذا الاملاء تفصيلها وفيما ذكرناه كفاية للاتصال بجميع الكتب ومصنفيها من الخاصة والعامة
اما مشائخ الزيدية فإنما لقيت منهم شيخنا العلاّمة الثقة الشيخ عبدالواسع الواسعي اليمني الصنعاني الزيدي إذ اجتمعت به أياماً عديدة في دمشق الشام واستفدت منه فوائد جمة وذلك في شعبان سنة 1338 وقد اجاز لي بطرقه كلّها التي بعضها عن شيخه القاضي العلاّمة حسين بن محسن المغربى عن شيخه السيّد العلاّمة عبدالكريم ابي طالب بأسانيده وطرقه كلّها وهي كثيرة وقد فصلها في كتابه المسمى العقد النضيد فيما اتصل من الأسانيد
فليرو أيّده اللّه تعالى عني بهذا الطريق ما صحّت لي روايته من الكتب الزيدية بالسند المتصل بالمجموع الفقهي والمسند الحديثي المسندين الى الشهيد زيد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب عليهم السلام وبالصحيفة الرضوية المسندة الى الإمام أبي الحسن الرضا سلام اللّه عليه وبكلّ من أمالي احمد بن عيسى بن زيد بن علي وأمالي الإمام ابي طالب يحيى بن الحسين الهاروني وأمالي أخيه المؤيد باللّه احمد بن الحسين الهاروني وامالي الإمام المرشد باللّه وامالي الإمام الموفق باللّه وشفاء الأمير الحسين وبقية كتب الزيدية من أصول وفروع عقلية ونقلية
واما مشائخي من اهل السنة قراءة وسماعاً واجازة فأكثر من مشائخي الإمامية بيد أنّي اقتصر الآن على ذكر خمسة من شيوخ اجازتي من اقطابهم
الأول استاذنا الشيخ سليم البشري المالكي شيخ الأزهر وإمام علماء مصر في وقته لقيته سنة 1329 بمصر وحضرت درسه في الأزهر مدة من الزمان وكانت بيننا مناظرات علمية ومراجعات خطية مثلت ورعه وانصافه وعلو منزلته علماً وأخلاقاً وأدباً أجازني اجازة عامة مفصلة قد اشتملت على جميع اسانيده وطرقه المتصلة بجميع كتب أهل السنة نقلية وعقلية وبمصنفيها من المتقدمين والمتأخرين واليك بعض طرقه الى صحيح البخاري كما اجازه شيخه الإمام الشيخ محمد الخناني عن العلاّمة الكبير الشيخ محمد الأمير عن العلاّمة الشيخ علي العدوي عن الشيخ محمد عقيله عن الشيخ حسن بن علي العجيمي عن الشيخ احمد بن محمد العجل عن الإمام يحيى بن مكرم الطبري عن البرهان ابراهيم بن محمد بن صدفة الدمشقي عن الشيخ عبدالرحمن بن عبدالأول الفرغاني عن ابي عبدالرحمن محمد بن شاذبخت الفرغاني بسماعه عن الشيخ ابي لقمان يحيى بن عمار بن مقبل شاهان الخثلاني عن محمد بن يوسف الفربري عن الإمام ابي عبداللّه محمد بن اسماعيل البخاري الجامع للكتاب المعروف لصحيح البخاري عن شيوخه بأسانيدهم وطرقهم كلّها
الثاني استاذنا الإمام الفقيه المحدث محمد المعروف بالشيخ بدرالدين الدمشقي شيخ الإسلام بدمشق واعلم اعلامها في هذا العصر وقد لقيته في شعبان سنة 1338 بدمشق وحضرت درسه ليالي شهر رمضان من تلك السنة وجرت بيننا مذاكرة تتعلق بمباحث الحسن والقبح العقليين وبامكان رؤية اللّه تعالى وامتناعها وبقدم القرآن وحدوثه فآل البحث الى ميله التام الى رأينا في كلّ من المسائل الثلاث وقد أجازني بالمعقول والمنقول من فروع وأصول وغيرهما ولاسيما الأحاديث الشريفة والآثار المنيفة التي اشتملت عليها المجامع والمسانيد كما أجازه بذلك شيوخه وأساتذته الكرام احدهم الإمام الشيخ ابراهيم السقا عن الإمام الشيخ ثعيلب عن العلاّمة الشهاب الملوى عن الإمام الشيخ عبداللّه بن سالم صاحب الثبت المشهور عن شيوخه بأسانيدهم وطرقهم كلّها وهي بأجمعها مذكورة في ثبته ـ وعن العلاّمة الشيخ محمد الأمير صاحب الثبت المبسوط عن شيوخه بأسانيدهم وطرقهم المذكورة في ذلك الثبت وقد حوى من الاسانيد ما لايحتاج معه الى مزيد فروى صحيح البخاري عن العلاّمة الشيخ علي الصعيدي عن الشيخ محمد عقيله المكي عن الشيخ حسن بن علي العجيمي عن ابن العجل اليمني عن الإمام يحيى الطبري عن البرهان ابراهيم بن محمد بن صدفة الدمشقي عن الشيخ عبدالرحمن الفرغاني عن محمد بن شاذ بخت الفرغاني بسماعه لجميعه على الشيخ ابي لقمان ابن مقبل شاهان الخثلاني عن محمد بن يوسف الفربري عن جامعه محمد بن اسماعيل البخاري ـ وروى صحيح مسلم و مسندي احمد والشافعي وموطأ مالك عن الشيخ علي السقاط عن الشيخ ابراهيم الفيومي عن الشيخ احمد الفرقاوي عن الشيخ علي الأجهوري عن الشيخ نورالدين علي القرافي عن الحافظ جلال الدين السيوطي عن البلقيني عن التنوخي عن سليمان بن حمزة عن ابي الحسن علي ابن نصر عن الحافظ عبدالرحمن بن منده عن الحافظ ابي بكر محمد بن عبداللّه عن مكي النيسابورى عن الامام مسلم صاحب الصحيح عن الإمام احمد بن حنبل الشيباني إمام مذهب الحنابلة وصاحب الكتاب المعروف بمسند احمد عن الإمام محمد بن ادريس الشافعي إمام الطائفة الشافعية وصاحب المسند المشهور بمسند الشافعي عن الإمام مالك بن أنس الأصبحي صاحب المذهب المالكي والكتاب المعروف بموطأ مالك عن مشائخه كلّهم بطرقهم المتصلة برسول اللّه(ص)
الثالث شيخنا العلاّمة الكبير والمحدث الشهير الشيخ محمد بن محمد بن عبداللّه الخاني الخالدي النقشبندي الشافعي ولقد لقيته وسمعت منه في بيروت ودمشق واجازني بجميع ما تجوز له وعنه روايته من فقه و حديث وتفسير وغير ذلك كما اجازه مشائخه الأعلام ومنهم والده الشيخ محمد بن عبداللّه الخاني والشيخ عبدالرحمن الكزبري وشيخ الجامع الأزهر الشيخ ابراهيم السقا والشيخ مصطفى المبلط والشيخ عثمان الدمياطي والشيخ التميمي التونسي والشيخ اسماعيل البرزنجي كلّهم عن حضرة قطب الارشاد الشيخ خالد الكردي العثماني عن شيخه الشيخ محمد الكزبي بأسانيده وطرقه المعروفة بين شيوخ اهل السنة واجازني هذا الشيخ (اعني الشيخ محمد بن محمد الخاني الخالدي) بثبت شيخ الشيوخ في الديار المصرية الشيخ محمد الأمير الكبير المالكي الأزهري وقد عرفت ان هذا الثبت قد حوى من المسانيد ما لايحتاج معه الى مزيد ـ واجازني ايضاً بثبت محدث الديار الشامية الشيخ عبدالرحمن الكزبري الذي يتضمن الاجازة بكتب الحديث المشهورة كلّها وبإحياء علوم الدين للغزالي ومؤلّفات شيخ الإسلام يحيى النووي والحافظ بن حجر العسقلاني وجلال الدين السيوطي والقاضي زكريا الانصاري ومؤلّفات ابن حجر المكي وشيخ الاسلام الشمس محمد الرملي ومؤلّفات الشهاب احمد القسطلاني والملا علي القاري وابن عطاءاللّه السكندري والشيخ محيى الدين بن العربي وتفسير القاضي البيضاوي وجاراللّه الزمخشري والجلالين وابي السعود والسلسلة الفقهية المتصلة بالفقهاء الشافعية والحنفية
الرابع علم الأعلام ونادرة هذه الأيام الشيخ محمد المعروف بالشيخ توفيق الأيّوبي الانصاري الدمشقي وقد لقيته في صور ودمشق وجرت بيننا مناظرات ومراجعات كثيرة وأفادني واستفاد مني فوائد خطيرة وأجازني بمروياته كلّها عن شيوخه الكرام وأعلا أسانيده في الحديث سند العلاّمة السيّد سعيد افندي الاسطواني فإنه يروي صحيح البخاري عن شيخه المحقق محمد الفاسي عن محمد بن سنيه عن ابي الوفا احمد بن محمد العجل عن قطب الدين محمد النهرواني عن والده احمد عن الحافظ ابي الفتوح احمد بن عبداللّه الطاووسي عن المعمر بابا يوسف الهروي عن محمد بن شاذبخت الفرغاني عن المعمر يحيى بن عمار الختلاني عن ابي عبداللّه محمد بن يوسف الفربري عن الشيخ البخاري فيكون بيني وبين البخاري اثنتا عشرة واسطة ـ وقد ذكر الشيخ عبدالخالق بن علي الزجاجي انه صح ان الشيخ قطب الدين محمد النهرواني روى صحيح البخاري عن الحافظ نورالدين الطاووسي بلا واسطة والده وبناء على ذلك يكون بيني وبين البخاري احدى عشر واسطة
الخامس الشيخ محمد عبدالحي بن الشيخ عبدالكبير الكتاني الفاسي الادريسي وقد اجتمعنا في مصر وتبادلنا فيها الزيارات وكانت بيننا محاضرات ومناظرات في مسائل فقهية وأصولية دلت على غزارة فضله ورسوخ قدمه وقد أجاز لي أن أروي صحيح البخاري عنه من طريق المعمرين عن المعمر عبدالهادي بن العربي المعزاوي الشهير بالعواد عن الحافظ محمد بن علي السلفي عن ابي طالب المابزوني عن محمد بن عبداللّه المقرب عن قطب الدين المكي عن ابي الفتوح الطاووسي عن المعمر بابا يوسف الهروي عن محمد بن شاذبخت الفارسي عن يحيى بن شاهان الخثلاني عن الفربري عن البخاري (قال الشيخ محمد عبدالحي الكناني) هذا اعلاما يوجد مطلقا في سائر نواحي الارض قال وأرويه من طريق الجن عن الشيخ محمد بن المدني الشرفي عن محمد بن دحُّ عن عمر بن المكي عن شمهروش عن البخاري وقد أجازني بهذا الطريق واجازني بجميع ماله من مرويات ومقروآت ومسموعات عن قريب من ثلاث مئة شخص مابين رجال ونساء بالمغرب الاقصى والاوسط والادنى والحجاز ومصر والشام والعراق واليمن وبكلّ ماله من مؤلّفات وهي تزيد على الستين وبمؤلّفات والده ابي المكارم وأخيه ابي الفيض وجده ابي المفاخر وخاله ابي المواهب وسائر ما لأسلافه القادة الأجلاء اجازة عامة مطلقة واجازني ببقية الكتب المذكورة أوائلها في رسالة العلاّمة عبداللّه بن سالم البصري المعروفة برسالة الأوائل
وبثبت الامام الأمير الكبير وحصر الشارد لمحدث الحجاز الشيخ محمد عابد السندي
ويروي الشيخ محمد عبدالحي المذكور صحيح البخاري عاليا عن المعمر احمد عن الملا صالح السويدي البغدادي الشافعي عن السيّد محمد مرتضى الزيدي الحسني عن المعمر محمد بن سنه الغلاني عن الشيخ احمد بن العجل اليميني عن القطب النهرواني عن احمد بن ابي الفتوح الطاووسي عن المعمر بابا يوسف الهروي (قال) عاش ثلاث مئة سنة عن شاذبخت الفارسي الفرغاني عن يحيى بن شاهان الخثلاني عن محمد الفربري عن البخاري قال الشيخ محمد عبدالحي فبيني وبين البخاري عشرة وسائط (قال) وبيني وبين النبي(ص) باعتبار ثلاثيات البخاري اربع عشرة واسطة (قال) وهذا السند اعلاما يوجد الان في الدنيا شرقا وغربا ـ قلت فيكون بيني وبين رسول اللّه(ص) بناء على هذا خمس عشر واسطة
ولنا شيوخ أخر لايسعني استقصاؤهم في هذا الثبت المختصر وقد سميته ثبت الموسوي في اجازة النقوي1 أو ثبت الاثبات في سلسلة الرواة وقد اشتمل على ما فيه بلاغ للاتصال بالكتب الإسلامية وبمصنفيها من الخاصة والعامة فليرو ايده اللّه عني هذه الطرق وغيرها مما صحت لي روايته وأوصيه بما أوصاني به مشائخي من سلوك سبيل الاحتياط الذي لا يزل سالكه عن الصراط وان يصرف بقية عمره الشريف في ترويج الدين الحنيف وعليه بتقوى اللّه وطاعته عزّوجلّ في السر والعلانية عملا بقوله تعالى (فاتقوا اللّه حقّ تقاته ولا تموتن إلا وأنتم مسلمون) واذكره ونفسي بما أوصى به اميرالمؤمنين حيث قال لوصييه وخليفتيه سبطي رسول اللّه وريحانتيه من الدنيا وسيّدي شباب أهل الجنة أوصيكما بتقوى اللّه وأن لا تبغيا الدنيا وإن بغتكما ولا تأسفا على شيء منها زوي عنكما وقولا بالحقّ واعملا للأجر وكونا للظالم خصما وللمظلوم عونا أوصيكما وجميع ولدي وأهلي ومن بلغه كتابي بتقوى اللّه ونظم أمركم وصلاح ذات بينكم فإني سمعت جدكما(ص) يقول صلاح ذات البين أفضل من عامة الصلاة والصيام اللّه اللّه في الأيتام فلاتغبوا أفواههم ولايضيعوا بحضرتكم واللّه اللّه في جيرانكم فإنهم وصيّة نبيكم ما زال يوصي بهم حتى ظننا انه سيورثهم واللّه اللّه في القرآن لايسبقكم بالعمل به غيركم واللّه اللّه في الصلاة فإنها عمود دينكم واللّه اللّه في بيت ربكم لاتخلوه ما بقيتم فإنه إن ترك لم تناظروا واللّه اللّه في الجهاد بأموالكم وأنفسكم وألسنتكم في سبيل اللّه وعليكم بالتواصل والتباذل وإياكم والتدابر والتقاطع لا تتركوا الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر فيولّي عليكم اشراركم ثم تدعون فلا يستجاب لكم
وألفته إلى شؤون المؤمنين وسائر المسلمين ولمّ شعثهم وجمع كلمتهم وحضهم على التمسك بثقلي نبيهم(ص) والاستنان بسننهم ـ ولا يكن همه ايده اللّه تعالى غير اللّه والمسلمين فقد روي عن رسول اللّه(ص) من اصبح وهمه غير اللّه فليس من اللّه ومن اصبح لايهتم بالمسلمين فليس منهم
ونختم الاجازة بما روي عن أميرالمؤمنين عليه السلام من أحب ان يكتال بالمكيال الأوفى يوم القيامة فليقل آخر مجلسه او حين يقوم سبحان ربك رب العزة عما يصفون وسلام على المرسلين والحمدللّه رب العالمين [وصلى اللّه على نبينا محمد وآله الطيبين الطاهرين] الاقل الاحقر
عبدالحسين شرف الدين الموسوي2
25 محرم الحرام 1356* اين بخش (نامه ها) بدون ويرايش و دخل و تصرف به چاپ رسيده است. 1. روزنامه وظيفه به سردبيرى سيد محمّد باقر حجازى منتشر مى شد, اين مقاله بار نخست در شماره 28 دى سال 1336 در آن روزنامه به چاپ رسيده است. 2. محتواى آن شناساندن پايه اعتبار ابوهريره و مناقشه روايت است كه از طريق او نقل شده است. 1. أول أربعين حضرت سيّدالشهداء, ص295ـ296. 2. همان, 296ـ297. 1 . السيّد النقوي هو الشريف العلاّمة البحّاثة المتتبع الثبت الحجّة السيّد علي النقي النقوي الهندي اللكهنوي كان أيّده اللّه استجازني فأجزته إجازة عامة وكتبت له هذا الثبت. 2 . المسلسلات في الاجازات, ج1, ص109ـ117.


صفحه 21

فهرست موضوعى سال پانزدهم



نمايه حاضر شامل نام نويسندگان, عنوان مقاله ها, شماره مجله و شماره صفحه است. اين نمايه براساس ترتيب سرفصل هاى مجله و الفباى نام نويسندگان تنظيم شده است. نخستين شماره در برابر هر مدخل, شماره مجله و شماره دوم, شماره صفحه است. سرمقاله
آينه پژوهش. دو فرزانه نامور. 73:2
آينه پژوهش. شرف دين و آبروى مسلمين. 89 ـ90:2 مقاله
اكرمى محمد. سيماى شرف الدين در نگاه انديشمندان.89 ـ90:70
باقرى سميه. نقش تاريخ جبل عامل در گسترش فرهنگ اهل بيت(ع).89 ـ90: 39
بايف محمدعلى. اسوه دين, نگاهى به زندگى علامه شرف الدين(ره).89 ـ90: 75
حر سيد حسين. نقش مسلمانان در پيدايش مدارس تا پايان قرن پنجم هجرى. 87:6
حسينى سيد حميد. مسافرت هاى شرف الدين اهداف و تأثيرات مذهبى و اجتماعى آنها. 89 ـ90: 32
ذكاوتى قراگزلو عليرضا. عمر خيام نيشابورى, حكيم و شاعر. 87:2
ذكاوتى قراگزلو عليرضا. نقش گفت وگو در داستان هاى مولوى. 88:7
رتراود ويلانت/ مهرداد عباسى. جريان شناسى تفاسير قرآن در دوره معاصر. 86:2
شجاعى امراللّه. خاندان شرف الدين. 89 ـ90: 62
طريقه دار ابوالفضل. اخلاقِ ويرايش. 86: 37
عباسى مهرداد. علامه شرف الدين در نوشته هاى خاورشناسان.89 ـ90: 45
عطاريان سعيد. همگرايى مسلمانان زمينه ها, عوامل و موانع. 89 ـ90: 4
گلى زواره غلامرضا. استاد محيط طباطبايى: هفتاد سال كوشش, كاوش و پژوهش. 86:18
مرادى نسب حسين. روش شرف الدين در تبيين گزارش هاى تاريخى.89 ـ90: 86
مردى عباسعلى. مغنيّه و شرف الدين. 89 ـ90: 49
مسّاح رضوان. تركيب (اللهم) از ديدگاه زبانشناسيِ تاريخى. 88:2
مهدى پور على اكبر. نقش جبل عامل در گسترش فرهنگ اهل بيت(ع). 89 ـ90: 16
مهريزى مهدى. حقوق معنوى و متون مقدس. 85:2 نقدومعرفى
ابن الرّسول سيد محمدرضا, محمدحسين آقاداوودى. الموسوعة الشعرية. 88:77
اندرياس درشلر/سجاد جعفريان. تاريخ قم در قرون ميانه (ابعاد سياسى و اقتصادى). 88:53
آرزومندى ابوالقاسم. دغدغه هاى يك نويسنده, نگاهى به كتاب (جمع پريشان). 85:57
اسلامى سيد حسن. گرايش هاى تفسيرى در ميان مسلمانان; بررسى يك ترجمه. 87:25
جعفريان رسول. صواب و خطا در تصحيح (محافل المؤمنين). 87:37
جهانبخش جويا. از آن سَموم كه بر طَرفِ بوستان بگذشت…. 87:17
حافظيان بابلى ابوالفضل. معرفى فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه هاى گلپايگان. 85:68
حسين بكار يوسف/ حسين علينقيان. نگاهى به فهرست ابن نديم. 88:63
خدايارى على نقى. گونه شناسى نگارش هاى حديثى اهل سنت در سده هشتم و نهم هجرى. 88:15
خرمى مرتضى. توحيد صدوق, از چند منظر. 88:22
راد على. تاريخ التراث العربى و مؤلف آن. 85:15
راد على. راز امامت در قرآن. 89 ـ90:113
رحمتى محمدكاظم. زين الفتى و مؤلف آن. 88:37
رزم آرا مرتضى. نگاهى به (مورخان هند ميانه). 85:31
رستگار پرويز. المراجعات در مراجعه اى ديگر. 89 ـ90:101
سلطانى محمدعلى. تأملى در ترجمه اى نو از (قرآن كريم). 86:53
سلطانى محمدعلى. تأملى در كتاب (النص والأجتهاد). 89 ـ90:122
شفيعى مصطفى. با (شيعه در مصر). 86:59
شمس على. غريبه ها در (غريب القرآن في شعر العرب). 86:40
قيطرانى ولى. عرفانيات و ماجرا در ماجرا. 85:64
قيطرانى ولى. نكته چينى ها از ادب عربى. 87:65
لطفى مهدى. رديه هاى (ابوهريره).89 ـ90:134
مبارز محمد قاسم. بررسى تقريب الامة در (الفصول المهمّة). 89 ـ90:126
ميّ يوسف/حسين علينقيان. جاحظ در پژوهش هاى خاورشناسان. 85:45
نورى محمد. نقدى جديد بر كتاب (تاريخ الادب العربى). 86:48
نورى محمّد. نيم سده فرهنگ نگارى در گفت وگو با دكتر سيد جعفر سجادى. 87:86
هاشمى شاهرودى حسين. تأملى در (حقوق اسلامى در خاورميانه). 86:66
هنر على محمد. پس از خواندن كتابِ (مجمل الاقوال فى الحكم والامثال). 85:77
هنر على محمّد. فروخوان از كليله نكته اى چند. 87:76 در آستانه پژوهش و نشر
استادى رضا. كتابى ارزشمند و كهن و ناشناخته. 85:86 معرفى اجمالى
ابراهيمى منصور. المراجعات. 89 ـ90:151
اسلامى سيد حسن. الهندسة الوراثية بين معطيات العلم و ضوابط الشرع. 87: 94
اسلامى سيد حسن. درآمدى بر تاريخ تدوين حديث و جوامع حديثى. 88:96
امينى عبدالله. ألف سؤال و اِشكال. 87: 99
بابايى رضا. دروغ مصلحت آميز. 85:99
جبارى مقدم عباس. تأويلات القرآن. 87: 101
جبارى مقدم عباس. اسماعيليان پس از مغول. 88:83
جبارى مقدم عباس. حقوق زندانى و موارد زندان در اسلام. 88:84
جبارى مقدم عباس. تجربه عرفانى و اخلاقى. 88:88
جبارى مقدم عباس. در راه تفاهم مسلمانان.89 ـ90:140
جبارى مقدم عباس. رهبرى امام على از ديدگاه قرآن, پيامبر و عقل.89 ـ90:142
جنّتى يداللّه. قرآن در آينه پژوهش, دفتر چهارم. 88: 95
خراسانى م.ح. تنزيه المعبود في الرد على وحدة الوجود. 88: 80
دهقانى مهديه. مسائل فقهية. 89 ـ90:148
رحمانى حسين. بازشناسى احكام صادره از معصومين(ع). 88:90
رزم آرا مرتضى. روابط ايران و هند در قرن دهم. 85:91
رنجبر مقصود. چاپ و نشر شيعه در لبنان. 88:86
زادهوش محمدرضا. جريان ها و جنبش هاى مذهبى ـ سياسى ايران, سال هاى 1320ـ1357. 86:86
زمانى حجت الله. حافظيات. 86:77
زمانى حجت الله. انوار الحقيقه و اطوار الطريقه و اسرار الشريعه. 86:78
زمانى حجت الله. گزيده متون حديثى. 86:80
شهيدى روح اللّه. كلمة حول الروية.89 ـ90:144
غلامرضايى محمد. گلشن راز (متن و شرح). 87: 98
فاطمى سيد حسن. گلگشت (سيماى استان زنجان از منظر سياحان و سفرنامه نويسان). 86:82
كمال محمدحسين. حجةالوداع كما رواها أهل البيت(ع) . 86:88
محدث سيد حسن. درآمدى به تاريخ علم اصول. 86:73
نجفى صحنه اى على. هداية الكبرى يا الهداية في تاريخ النبى(ص) والائمه معجزاتهم. 87: 96
نظرى محمود. كلمات علّيه غرّا. 85:93
نظرى محمود. تسنيم المقربين (شرح فارسى منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى). 87: 104
نورى محمد. المحاضرات مباحث اصول الفقه. 86:85
وكيلى رضا. سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمه(ع). 85:95
هاشمى شاهرودى حسين. المبسوط فى فقه المسائل المعاصرة. 85:97 كتابشناسى موضوعى
خوشنويس حميد. معرفى رديّه هاى نگاشته شده بر تصوف. 85:109
زادهوش محمّدرضا. كتاب شناسى (باب حادى عشر). 87: 114
غلامى جليسه مجيد ـ طباطبايى سيد مهدى. كتابشناسى اجمالى علامه شرف الدين(ره). 89 ـ90:183
محمّدى فشاركى محسن. كتاب شناسى شادروان پروفسور عبدالجواد فلاطورى.86:107
مطلبى سيد ابوالحسن. كتابشناسى توصيفى آثار علامه شرف الدين. 89 ـ90:155