بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 14

كتاب شناسى فن كتابت و كتاب ورزى و ترسل در زبان عربى
خير شيخ موسى محمد

(از آغاز تا قرن چهارم ق) ## ترجمه حسين علينقيان ##درآمد
از منابع در دسترس مى توان دريافت كه حركت تأليف در موضوع فن كتابت و ترسل از اواخر عصر اموى آغاز شد و نامه عبدالحميد (132ق) به نويسندگان, اولين اثر مدون و معروف در اين زمينه به شمار مى آيد. سپس برخى از كتاب ها يا رسائل به اين فن اختصاص يافت.
كتاب هاى زيادى در قرن سوم و چهارم در اين زمينه تأليف يافت به طورى كه آنها را مى توان در چندين دسته تقسيم بندى نمود كه كتب و ديوان ها يا مجموعه هايى كه حاوى رسائل نويسندگان بوده و سپس رسائلى كه در اواخر قرن عصر اموى جمع شد و در قالب كتاب هاى تخصصى به نگارش درآمد و ابن نديم نيز به تعداد زيادى از آنها اشاره كرده در اولويت قرار دارند; از اين دست مى توان به مجموعه رسائل سالم2 در حدود يكصد ورقه و ديوان رسائل عبدالحميد در حدود هزار ورقه3 و كتاب رسائل غيلان دمشقى در حدود دو هزار ورقه4 ـ كه جاحظ معتقد بوده از رسائل مشهورى است كه بلغا از آن بهره هاى ادبى مى برده اند5 ـ اشاره كرد; نيز ديوان رسائل صاحب بن عباد در ده مجلد6 از اين دست به شمار مى آيد. اين مجموعه ها مواد مفيدى را براى كتاب هاى تأليف يافته در اين فن فراهم آوردند كه به دليل كثرت آنها و قلت ارزش نقدى آنها يادكردشان ضرور نخواهد بود.
اما دسته بعدى شامل مجموعه بزرگى از كتاب هاى گلچينى (جُنگواره اى) است كه معمولاً حاوى آراى نقدى و اخبار بوده يا كتاب هاى اخبار نويسندگان و وزرا و مترسلين است كه شامل بسيارى از آرا و احكام مى شود يا كتب آداب كتابت و اصول صنعت كتابت و ادوات و علم كتابسازى است يا كتب نظرى نقدى اى است كه از فن كتابت و انواع و اسلوب هاى آن بحث مى كنند يا كتب نقد تطبيقى است كه رسائل برخى از نويسندگان را تحليل نقد و بررسى مى نمايند; اينها مهمترين اين دست كتاب ها و از لحاظ كميت كمترين آنها هستند به اضافه كتاب هاى نقدى اى كه شامل شعر و كتابت و فنون ادبى و غيره مى باشد و كتب جامع ادبيات كه نويسندگان به كتابت و كتاب هم در آنها پرداخته اند. كتاب هاى تأليف يافته در فن كتابت و كتاب
پس از تتبع و بررسى اين كتاب ها به ليست توصيفى آنها پرداخته و در آن, عنوان و اسامى مؤلفين را ذكر كرده ايم و به مطبوع يا مخطوط (خطى) بودن آنها اشاره مى كنيم. همچنين پاره اى از متونى را كه نشان دهنده برخى ويژگى ها و صفات عمومى آثار مفقود در اين زمينه اند آورده ايم. ماحصل اين تحقيق, احصاى بيش از يكصد كتاب تخصصى در فن كتابت و ترسل است كه طى دو قرن سوم و چهارم تأليف يافته اند, به اضافه برخى از آثارى كه ظاهراً به اين فن اهتمام ورزيده اند. شيوه ارائه اين كتاب ها به ترتيب تاريخى خواهد بود تا امكان بررسى سير تطور تأليفى در اين فن و نقد و بررسى اين آثار فراهم آيد و بيانگر ميزان اهتمام به اين فن باشد.
1. رسالة عبدالحميد بن يحيى الى الكُتّاب7 (ـ132ق, مطبوع). اين اثر, قديم ترين اثر مدونى است كه به كتابت و كتاب پرداخته و به طور كامل به دست ما رسيده است كه در حدود پنج صفحه نوشته شده و در آن از موضوعاتى چون برترى و شرافت صنعت كتابت, ادوات و آداب كتابت, ويژگى ها و اوصاف اخلاقى اصحاب آن و بايسته هاى رايج همچو هميارى و معاضدت و همدلى بين اصحاب اين صنعت و غيره سخن به ميان آمده است. اين اثر به عنوان قانون نامه نويسندگان مطرح شد و به منبع مهمى براى آثارى تبديل گرديد كه در صنعت كتابت و آداب آن به نگارش درآمدند, جهشيارى در مقدمه آن آورده: (به خط ميمون بن هرون, كتابى از عبدالحميد يافتم كه در آن براى نويسندگان به تفصيل سخن آورده است و حتى اجازه اسقاط برخى از آن را نداده بود, لذا همه آن را با همان تفصيل كتابت كردم چه نويسنده از مانند آن بى نياز نمى شود).8 قلقشندى نيز رساله/نامه عبدالحميد را پايه و اساس آداب كتابت برشمرده و گفته (اصل آداب مربوط به كتابت و سرچشمه اى كه همه اين آداب از آن مى خروشد, رساله عبدالحميد است).9
2. كتاب يقين البلغاء از على بن الحسن الاحر (ـ194ق). ابن نديم به همين نام از آن ياد كرده و برخى مؤلفين با عنوان تفنن البلغاء از آن ياد كرده اند.10
3. آلة الكتاب از الفراء (ـ207ق). اين اثر از كتاب هايى است كه صنعت كتابت و ادوات و آداب آن را ـ چنان كه از عنوانش برمى آيد ـ بررسى كرده است. ترجيحاً عمده توجه مؤلف به لغت و نحو بوده, زيرا فراء در اين دو علم, تخصص داشته و رويكرد او در تأليفات مشهورش به سمت اين دو علم بوده است. همچنين برخى آرايى كه ابوجعفر نحاس (337هـ) در كتاب صناعة الكتاب به او منسوب كرده, بيشتر درباره الفاظ و ادوات كتابت و اصطلاحات آن و نيز مسائل لغوى و نحوى است.11
4. اشراف الكُتاب از هيثم بن عدى (ـ207ق). اين كتاب چنان كه از عنوانش پيداست ويژه دست اندركاران امر كتابت يعنى پيامبران, پادشاهان, خلفا, اميران و مانند آنها كه از نويسندگان برتر نيز بوده اند مى باشد; محمد بن حبيب (245ق) در كتاب المحبّر, ليست مفصلى از اين دست نويسندگان را در باب جداگانه اى ترتيب داده است.12
5. كتاب الالفاظ از العتابى كلثوم بن عمرو (ـ 208ق).13 نويسنده از كبار نويسندگان و صاحب رسائل فاخر بوده,14 چنان كه جاحظ هم بر آن تأكيد داشته و پاره اى از آراى مربوط به ترسل و كتابت و بلاغت را از عتابى نقل كرده است.15
6 ـ 8. كتاب البلاغه و الخطب و كتاب الفخر و كتاب جامع الرسائل (در هشت جزء به اضافه جزء نهم به نام الكتاب الموصول كه به شيوه منظوم نوشته است)16 اثر محمد بن عبدالله بن غالب الاصبهانى معروف به باح (ـ210ق).17
9ـ12. رسائل النبى و كتاب اموال النبى و كتابه و كتاب كتب النبى الى الملوك و كتاب من كتب له النبى كتابا و أمانا از ابوالحسن المدائنى (ـ 225ق).18
13. كتاب الفصول فى الرسائل المختارة از اليوسفى (حدود 238ق). صاحب هدية العارفين اين كتاب را سر الفصول فى الرسائل ناميده است. اين كتاب چنان كه از عنوان برمى آيد از كتب گلچين (جُنگواره) است.19
14و15. كتاب الالفاظ از ابن السكيت (244ق, مطبوع). اين اثر از اولين آثار تأليف يافته در الفاظ نويسندگى است و تمام و كمال به دست ما رسيده است. چاپ اين اثر زير نظر (لويس شيخو) در سال 1895 در بيروت به انجام رسيده است. وى در حواشى اين چاپ, شرح تبريزى به نام تهذيب الالفاظ و پاره اى زيادات تبريزى را نيز بر آن اضافه كرده است و كتاب را (كنز الحفاظ) نامگذارى نموده است, سپس همان متن را با زيادات تبريزى با عنوان مختصر تهذيب الالفاظ در سال 1897 در بيروت به چاپ رسانيد. كتاب بر حسب باب هاى موضوعى مرتب شده و شامل 148 باب مى شود, همچو باب غنى و فقر, خصب و جدب, مرض, الوان, عطا و…. ابن قتيبه (276ق) در ادب الكاتب از اين كتاب بهره هاى فراوان برده و بيشترين ابواب آن كتاب را به كتاب خودش ملحق نموده, اما اشاره اى به اين مطلب ننموده است. عبدالرحمن همدانى نيز همان كار ابن قتيبه را در كتابش انجام داده است.20
16. كتاب الرسائل از ابوالعبر الهاشمى (ـ250ق).21
17و18. كتاب اخبار الكتاب و كتاب الرسائل از داوود بن الجراح الكاتب (252ق).22
19و20. رسالة فى مدح اخلاق الكتاب و رسالة فى ذم اخلاق الكتاب (مطبوع), اثر جاحظ (ـ 255ق).23 رساله دوم جاحظ كه به دست ما رسيده تاكنون چندين بار چاپ شده24 و در 23 صفحه قرار دارد. در اين رساله از ناملايمات نويسندگان عصر خود و از ويژگى هايى چون لاف زدن, تكبر, بزرگ بينى, قلت امانت دارى و وفاى آنها بحث كرده است….25
21. كتاب القلم و شرف الكتابة از ابن ابى الاصبع (حدود 255ق).26 ابن نديم آن را داراى حدود پنجاه صفحه دانسته است.
22. كتاب القلم و ماجاء فيه از احمد بن ابى السرح الكاتب (حدود 258ق).27
23. رسالة فى رسم رقاع الى الخلفاء و الوزراء از الكندى فيلسوف (حدود 260ق).28
24. كتاب فقر البلغاء از ابن سعد القطربلى (ـ261ق).29 اين كتاب چنان كه از عنوانش برمى آيد از كتب گلچين است.
25. كتاب الكتاب از عمر بن شبة (ـ262ق). چنان كه از روش ابن شبة در كتاب ها و آثارش برمى آيد اين كتاب به احتمال شامل اخبار نويسندگان مى باشد.30
26. كتاب البلاغة والخطابة از ابوالعباس جعفر بن احمد المروزى (ـ حدود 274ق).31
27ـ 38. ادب الكاتب (مطبوع)32 و ديوان الكتاب33 و آلة الكتاب34 و صناعة الكتابة35 و الوزراء36 از ابن قتيبة (ـ276ق). از اين كتاب ها فقط ادب الكاتب به ما رسيده است. اين كتاب را مؤلف براى وزير وقت ابن خاقان نگاشته و مقدمه طويلى بر آن نوشته است.37 در اين كتاب از انگيزه هاى تأليف و نيز ناهنجارى هاى رايج در بين نويسندگان عصر خويش همچو دورى از ادب و معرفت و تعليم و عدم شناخت اصول كتابت سخن رانده است. همچنين پيرامون فرهنگ كاتب از ويژگى ها و شمايل و اخلاق او مفصل بحث كرده و كمى در مورد اساليب ترسل و آداب و رسوم مكاتبات, سخن به ميان آورده است. آن گاه كتابش را به چهار بخش يا كتاب تقسيم بندى كرده شامل: كتاب المعرفة, كتاب تقويم اليد, كتاب تقويم اللسان و كتاب الابنية. نيز براى هر كتاب, باب هايى را اختصاص داده است. در اين راستا رويكرد كلى مؤلف بيشتر متوجه علم لغت مى باشد…. اين كتاب در گذر عصور مختلف, مورد توجه فراوان مؤلفين و محققين بوده است و در رد آن و برشمارى كژى ها و كاستى ها و شرح خطبه يا ابيات آن و احياناً شرح كامل و تلخيص آن, كتاب هاى زيادى به نگارش درآمده است.38 شايد از قديم ترين اين كتاب ها كتاب غلط ادب الكاتب39 ابن كيسان (299ق) و شرح ادب الكاتب زجاجى40 (337ق) و شرح خطبة ادب الكاتب41 خارزنجى (348ق) و شرح ادب الكاتب فارابى42 (350ق) و شرح ادب الكاتب43 زهراوى (حدود 350ق) و شرح خطبة ادب الكاتب44 عبدالباقى بن محمد (390ق) باشد.
پس از قرن چهارم كتاب هاى زياد ديگرى مشابه كتاب هاى ياد شده درباره كتاب ادب الكاتب نگاشته شد كه احتمالاً مهمترين و مشهورترين آنها را بتوان كتاب الاقتضاب فى شرح ادب الكاتب45 اثر ابن سيد بطليوسى (521هـ) نام برد كه شامل سه بخش مى شود: در شرح خطبه; شامل برشمردن اغلاط كُتاب; شرح ابيات.
39. رسالة فى الكتابة والخط از ابوالعباس احمد بن ثوابة الكاتب (ـ277ق).46
40. الرسالة العذراء (مطبوع) از ابراهيم بن المدبر47 (ـ279ق). از رسائلى است كه به ما رسيده است. دكتر زكى مبارك در سال 1931م تصحيح و انتشار آن را به انجام رسانده است. رساله در حدود بيست صفحه (چهل وچهار صفحه با حواشى و شرح و تعليقات) است. مؤلف در آغاز آن, روش خود را بيان داشته است… آن گاه از فرهنگ كاتب و از معارف دينى, لغوى, ادبى و مانند آن سخن رانده است كه هر نويسنده اى به فراگيرى آن نياز دارد, در ادامه از صفات و ويژگى ها و خلق و خوى نويسنده سخن گفته و در پى از اصول فن نثرنگارى و قواعد و آداب آن بحث كرده است و در اثناى آن به برخى جوانب نقدى و بلاغى مى پردازد و پاره اى از آراى شايع بلاغى را رد كرده و در اين ارتباط و ديگر موضوعات از رساله عبدالحميد و ادب الكاتب ابن قتيبه و به ويژه بيان جاحظ بهره برده است; در خاتمه آورده: (اين رساله بكر است, زيرا مفاهيم آن بكر است و بلاغت سخنوران نتوانسته بكرى معانى آن را ضايع سازد. دست هاى خبرگان به آن نرسيده است و هوشمندى متكلمين به پايه آن نرسيده و اذهان و افكار ناطقين و سخنرانان از الفاظ آن فراتر نرفته اند).48
برخى از محققين از اين گونه سخن, تحت تأثير قرار گرفته اند, مثلاً بروكلمان معتقد شده است كه (ابن مدبر اولين فردى است كه در صناعت/ فن نثر, كتاب نوشت)49 و به دنبال او برخى مؤلفين نيز همين عقيده را پذيرفتند,50 در حالى كه كمى قبل به تعداد زيادى از كتب تأليف يافته در فن نثر و كتابت اشاره كرديم كه قبل از ابن مدبر به نگارش درآمده بودند.
41. المنظوم والمنثور از ابن ابى طاهر طيفور (ـ280ق). ابن نديم و ديگران گفته اند اين كتاب شامل چهارده بخش است و آنچه در دست مردم متداول بوده سيزده بخش بوده51 كه جز سه بخش آخر آن چيزى به ما نرسيده است. اين سه بخش شامل بلاغات زنان,52 قصائد و رسائلى ـ كه مانند آن يافت نشده ـ و فصول گزيده اى از موضوعات پراكنده مى باشد. گوياست اين كتاب از كتب گلچين و نقد و شعر و نثر مى باشد و برخى از رسائل امويان و عباسيان را دربر دارد.53 مؤلف شيوه خاصى را در تأليف كتاب رعايت كرده است….
42. كتاب ديوان الرسائل يا كتاب الرسائل اثر المرثدى (286ق).54
43. كتاب آلة الكتاب از المفضل بن سلمه (ـ290ق).55
44. طبقات الكتاب از ابوعلى الانبارى معروف به نطاحة (ـ290ق).56
45. كتاب مختصر ما يستعمله الكتاب از ابن هبيرة النحوى معروف به صعودا (295ق).57
46. كتاب مكاتبة الاخوان بالشعر, اثر ابن المعتز (ـ296ق).58
47. كتاب الوزراء, اثر محمد بن داود بن الجراح (296ق).59
48. كتاب مصابيح الكتاب, اثر محمد بن كيسان (ـ299ق), صاحب كتاب غلط ادب الكاتب كه ذكرش در اثناى سخن درباره كتاب ادب الكاتب ابن قتيبه رفت.60
49. كتاب البراعه و الفصاحة, اثر عبيدالله بن عبدالله بن طاهر (300ق).61
50. كتاب المنتهى فى الكمال (مخطوط), اثر محمد بن سهل بن المرزبان (پس از 300ق). اين كتاب از آثار حجيمى است كه سه شيوه گلچين, نقد و تعليم را با هم در آميخته است و شامل دوازده جزء يا كتاب مى شود, بدين قرار: كتاب مدح ادب, كتاب ويژگى بلاغت, كتاب دعا و ستايش ها, كتاب شوق و فراق, كتاب شوق براى وطن ها, كتاب تهنيت ها و تعزيت ها, كتاب آروزمند و آرزو شونده, كتاب برترين حكمت ها.62
در ضمن دست نوشته هاى كتابخانه ظاهريه دمشق مى توان به كتاب يازدهم به شماره 18600 دست يافت. اين كتاب طبق سنت مؤلفين در الفاظ كتابت, نگاشته شده است, در آغاز آن آمده: (در اين كتاب, فنون مختلف را جمع آورى كرده ايم و در موضوعات گوناگون, سخن رانده ايم و فصول يكسانى را ترتيب داده ايم و مطالب پراكنده را نظم داده و الفاظ و معانى مختلف و متفق را سامان داده ايم).63
سپس باب هايى را تقسيم بندى كرده و ضمن هر يك از باب ها, تعابير و مفاهيم كتابت را براساس اهداف نثرنگارى وارد كرده است. از جمله آنچه در اين باب ها آمده, پيرامون معناى تشوق در نامه هاى دوستانه است كه چنين آورده: (كتابى و قد استقرت بى الدار والقيت عصا الاسفرار و تبوأت طمأنينة القرار…).64
51. كتاب طبقات الكتاب بالاندلس از الافشتين النحوى الاندلسى (ـ307ق).65
52و53. كتاب امتحان الكتاب و ديوان ذوى الالباب, و كتاب الرسائل از ابن حمادة الكاتب (ـ310ق).66
54. كتاب الزيادات فى اخبار الوزراء, اثر ابن عمار الثقفى الكاتب (ـ319ق).67 اين كتاب در حقيقت تتميم كتاب الوزراء ابن جراح است.
55. الالفاظ الكتابية (مطبوع) از عبدالرحمن بن عيسى الهمدانى (ـ320ق).68 اين كتاب به دست ما رسيده و تحقيق و انتشار آن صورت گرفته است. اين كتاب شامل مقدمه اى در برترى صناعت كتابت و نيز كوتاهى نويسندگان همروزگار مؤلف نسبت به فرهنگ و علم كتابت و عدم شناخت آنها از اصول و اساليب اين فن و ندرت ناقدان اين صنعت و ارشاد نويسندگان به سمت و سوى درستى و راستى و نيز پرداختن به اساليب نويسندگان و مترسلين آن روزگار است…. مؤلف اين مقدمه انتقادى مهم را با اشاره به اهميت شناخت نويسنده از آداب مكاتبات و اصول ارتباطات پايان برده است….
نويسندگانى به اين كتاب علاقه زيادى نشان دادند به حدى كه به اطلاعات آن اكتفا كرده و از تحقيق, تحصيل و پيگيرى و مداومت در كار بى نياز شدند. همين امر موجب اعتراض و خشم برخى از نويسندگان و ناقدان گرديد مثلاً صاحب بن عباد در اين باره آورده: (اگر دستم به همدانى مى رسيد همانا دستور مى دادم دست و زبانش را قطع كنند, زيرا او پراكنده هاى ادبى را در اوراقى چند فراهم آورده و آنها را در دهان كودكان مكاتب ضايع ساخته و رنج تحقيق و حفظ را از دوش متعلمين و جويندگانِ ادبيات برداشته است69). اين در حالى است كه قفطى در تقريظ بر كتاب همدانى چنين آورده است: (الفاظ اين كتاب از الفاظ گلچين زبانى است يعنى همان بهترين هايى كه نويسندگان بايد استعمال كنند و جماعتى از نويسندگان آن را شرح و توضيح داده اند).70
56. ادب الكتاب از ابن دريد (ـ321ق). اين كتاب را ابن دريد به سبك و سياق كتاب ابن قتيبه نگاشته و چيزى افزون بر آن كتاب نياورده است.71
57 ـ 59. كتاب فضل صناعة الكتابة و كتاب منية الكتاب و كتاب رسوم الكتب از ابوزيد البلخى (ـ322ق).72
60و61. كتاب الدواوين و كتاب الرسائل از ابن ابى عون الانبارى (ـ322ق).73
62. كتاب الوزراء از ابراهيم بن محمد معروف به نفطويه (ـ323ق).74
63. اخبار قدماء البلغاء از ابن ابى الازهر البوسنجى (ـ 325ق).75
64. ادب الكتاب از ابوبكر محمد بن القاسم الانبارى (ـ 328ق). ابن نديم معتقد است كه كتاب ناتمام مانده است.76
65. رسالة فى اسماء بلغاء الكتاب و انواع المكاتبات از وزير ابوعلى بن مقلة (328ق). ابن نديم اسامى برخى كتاب ها را از اين رساله نقل كرده است.77
66. آئين مثالات كتب العهود للخلفاء والامراء از وزير الجيهانى (330ق). چنان كه از عنوانش برمى آيد از كتب آموزشى است. رساله اى مشابه با آن از كندى در شماره23 معرفى شد.
67. كتاب مراسلات الاخوان و محاورات الخلان از على بن مهدى الكسروى (ـ330ق).79
68و69. رسالة الفرق بين المترسل و الشاعر و كتاب الرسائل السلطانيات والاخوانيات از سنان بن ثابت بن قرة (ـ331ق).80
70. الوزراء و الكتاب, اثر الجهشيارى (331ق). از كتاب هايى است كه به دست ما رسيده است. تعدادى از اساتيد تحقيق و انتشار آن را در سال 1938م به انجام رسانيدند. اين كتاب از مهمترين آثار است كه به تاريخ كتابت عربى و ديوان ها و اخبار نويسندگان وزرا و متوسلين از زمان پيامبر(ص) تا خلافت مأمون پرداخته است. در اين اثر به اسامى برخى از كتاب ها و رسائل آنها اشاره شده و پاره اى از آراى نقدى در كتابت و كتاب ارائه نموده و به تاريخ ديوان هاى پارسيان اشاره مختصرى شده است.81
71. كتاب الكتاب والصناعة (مطبوع) از ابن زنجى محمد بن اسماعيل الكاتب (334ق).82
72. كتاب الكتاب و سياسة المملكة از وزير على بن عيسى (ـ334ق).83
73و74. ادب الكتاب و كتاب الوزراء, اثر ابوبكر الصولى (335ق).84 كتاب اول به ما رسيده است. تحقيق, تصحيح و انتشار آن را استاد محمد بهجة الاثرى در قاهره به سال 1341ق/ 1922م به انجام رسانيده است. كتاب شامل سه بخش است و هر بخش شامل تعدادى باب. در آغاز از برترى و فضل صنعت كتابت سخن رفته و مباحثى در باب تاريخ خط عربى و انواع و ادوات آن آمده است. مؤلف بخش دوم را به بحث در پيرامون صنعت كتابت و ادوات, آداب, رسوم, قواعد و اصول آن و نيز تاريخ ديوان ها در ميان عرب ها اختصاص داده است و در بخش سوم از خراج و اموال و نيز اصول مكاتبه بين سرداران و عمال و دوستان سخن رانده و كتاب را با پاره اى از مباحث لغوى و نكات صرفى و املائى اى كه براى هر كاتب اهميت دارد, پايان برده است….
75ـ 78. كتاب جواهر الالفاظ (مطبوع) و كتاب الخراج و صنعة الكتابة (بخشى از آن به چاپ رسيده) و كتاب سر البلاغة فى الكتابة و رسالة النجم الثاقب از قدامه بن جعفر (337ق). اين آثار به طور كامل به ما نرسيده است جز جواهر الالفاظ كه تحقيق و انتشار آن به دست محمد محيى الدين عبدالحميد به سال 1932م به انجام رسيده است. اين كتاب از كتب واژگان گلچين و مفاهيم كتابى/كتابيت است و براساس روشى مشخص و تحقيق شده, تأليف يافته است. مؤلف درباره محدوده موضوع در مقدمه اش چنين آورده: (اين كتاب شامل معانى همسان و هماهنگ و ابوابى است كه شامل حروف مسجع و كنايه دار و هموزن و ريشه و متناسب المعانى مى باشد, به نحوى كه چشمان را خيره و اشكان هوشمندان و عقلا را جارى مى سازد).85
79ـ 80. كتاب ادب الكتاب و كتاب صناعة الكتاب (مطبوع) از ابوجعفر النحاس (338ق). برخى از مؤلفين, اين دو كتاب را با هم ذكر مى كنند و برخى ديگر فقط به ذكر يكى از آنها بسنده مى كنند.86 شايد اين دو, دو عنوان براى يك كتاب باشند يعنى همان صناعة الكتاب كه به ما رسيده است, چنان كه مصحح اين كتاب دكتر بدر احمد ضيف نيز همين نظريه را ترجيح داده است.87
نحاس كتاب را به ده رتبه تقسيم بندى كرده است, نيمى از آن را به مباحثى در مورد اصطلاحات كتابت و موضوعات نحوى اختصاص داده و در نيمه دوم پيرامون بلاغت, سخنورى, خطابه, فضل كتابت و پاره اى از خلط هاى نويسندگان در امور لغوى سخن رانده است. به علاوه بابى را به اين مراتب الحاق نموده و در آن مباحثى را در زمينه لغت, نحو, صرف, خط و آنچه با وسايل و علم و آداب كاتب و كتابت ارتباط مى يابد آورده است […].
81. ادب الكاتب از الابهرى الاصبهانى (338ق).88
82. صناعة الكتابة, اثر ابونصر الفارابى (339ق).89
83. كتاب الكتاب90 از ابن درستويه (347ق). از آثارى است كه به دست ما رسيده است. تصحيح و نشر آن به دست (لويس شيخو) در بيروت (1921) صورت گرفت و تصحيح و انتشار مجدد آن را دكتر سامرائى و فتلى در سال 1977 در كويت به انجام رسانيدند. مؤلف در مقدمه آورده كه كتاب در وهله اول به اختصار نگارش يافته, اما پس از تغييرات و زيادات ديگر در قالب كتابى تازه ارائه شده است, در ادامه گفته است كه اين كتاب از كتب رايج بين خواص و عوام است و شامل معلوماتى از علوم و آداب و مكاتباتى مى شود كه هر اهل اديبى از آن بى نياز نخواهد بود.91 كتاب شامل دوازده باب مى شود و هركدام داراى چندين فصل كه جمع فصول به 113 فصل مى رسد و بيشترينه مطالب آن شامل قواعد خط و املا و ادوات كتابت و آداب و رسوم آن مى شود. اما كتاب از نكات نقدى مهم و درخور توجه, خالى است و چنين به نظر مى رسد كه مؤلف در صدد بيان برخى امور ظاهرى و صورى اى كه هر نويسنده نيازمند آن است بوده است و در جايى از كتاب, وعده نگارش كتاب ديگرى را در همين فن كتابت و اصول و قواعد آن داده است92 … و ما نمى دانيم كه آيا اين كتاب تأليف يافته يا نه؟
84 و85. كتاب الاختيار من الرسائل و كتاب فقر البلغاء از احمد بن سعيد الاصبهانى (350ق).93 ياقوت در مورد كتاب اول گفته كه مانند آن كتابى تأليف نيافته بود.94 ابن صابى نيز در باره كتاب دوم آورده: (از احمد بن سعيد اصبهانى كتابى يافتم كه آن را تصنيف كرده و به نام فقر البلغاء, ترجمه كرده بود, در آن, فصولى را ترتيب داده كه از آثار مترسلين متقدم اخذ و اقتباس يافته بود و مطالبى را نيز از خودش به آنها الحاق كرده بود).95
86. كتاب كنز الكتاب از كشاجم (350ق).96 قلقشندى در تأليف صبح الاعشى از اين كتاب بهره برده و بسيار به آن اشاره و ارجاع داده است. از خلال همين ارجاعات مى توان دريافت كرد ويژگى و خصوصيت لغوى در آن غالب است. نيز اشاره مى كند كتاب شامل برخى از اضدادى است كه نويسندگان به جهت استحسان, آنها را برمى گزينند….
87 و88. كتاب صناعة البلاغة و كتاب النثر الموصول بالنظم از خشكنانجه على بن وصيف الكاتب (حدود ـ 350ق).97 ابن نديم در الفهرست به اين دو كتاب اشاره كرده و به بيان او, مؤلف دوست و همدمش بوده است.98 آن گاه ابن نديم بلافاصله از فرزند خشكنانجه به نام احمد بن على بن وصيف (370ق) نام مى برد و 99 اين دو كتاب را به او نسبت مى دهد چنان كه كتاب سومى هم به نام كتاب الفوائد را كه قبلاً جزو مؤلفات پدر بوده به او منسوب كرده است. چنين به نظر مى رسد فرزند خشكنانجه اين كتاب ها را از پدرش روايت كرده باشد و ابن نديم نيز بنابر شيوه قدما آنها را به فرزند او منسوب كرده و پاره اى از مؤلفين نيز پس از ابن نديم اين دو كتاب را به هر دو نسبت داده اند.100
89. كتاب الرسائل, اثر ابراهيم بن عيسى النصرانى (حدود 350ق).101
90و91. كتاب جواب المعنت فى كتابة, كتاب اخبار الوزراء, اثر ابن الماشطة (حدود 350ق).102
92. كتاب تهذيب البلاغة از ابن البازيار (352ق).103
93. كتاب مناقب الكتاب, اثر ابوبكر الاهوازى (352ق).104
94. كتاب المذهب فى البلاغات از ابوالفضل بن العميد (ـ359ق).105
95. كتاب الوزراء, اثر ابوعبدالله الرازى (361ق).106
96. كتاب انشاء الرسائل والكتب از ابوبكر الشيرازى (پس از 364ق).107
97. رسالة فى تفضيل النثر على النظم, اثر ابواسحق الصابى (384ق). توحيدى در المقابسة (ص5) از آن ياد كرده است. شايد اين همان رساله اى است كه دكتر هدلق در كتاب النادى الادبى در جده به شماره 59 (سال 1988) با عنوان (الفرق بين المترسل و الشاعر) در چهار صفحه انتشار داده و در شماره 68 همين مقاله با اين عنوان از آن ياد شد.
98. كتاب البراعة از على بن نصر البغدادى (376ق).108
99. كتاب الشوارد فى الرسائل, اثر حكمويه بن عبدوس. ابن نديم در فهرست از آن ياد كرده است.109
100. كتاب عيون الكاتب, اثر الحاتمى (388ق).110
101و102. كتاب الكافى فى الرسائل و كتاب الوزراء از الصاحب ابن عباد (385ق).111
103. كتاب الكتاب, اثر ابن الحرون (390ق).112
104. كتاب الوزراء از المطوق على بن الفتح (حدود 390ق). ابن نديم آورده: (آن كتاب تا مطالب كتاب محمد بن داوود بن جراح رسيده و تا روزگار كلوذانى ادامه يافته است).113
105. متخير الالفاظ, اثر احمد بن فارس (195ق). از كتاب هايى است كه به آن دست يافته ايم. تحقيق و نشر آن را هلال ناجى در بغداد به سال 1970 به انجام رسانيد. مؤلف در آن, شيوه كار مؤلفين گذشته را همچو عتابى همدانى و قدامه و غيره دنبال كرده و صرفاً به واژگان كتابى اكتفا ننموده است, بلكه الفاظ شعرى را نيز جمع آورى كرده و آنها را بر حسب معانى در 114 باب ترتيب داده است. آغاز آن با باب (متخير الفاظ العرب فى الكلام والبلاغة)114 شروع و با باب (الالفاظ المفردة المستحسنة)115 پايان مى يابد. در مقدمه به شيوه گزينش الفاظ و تعابير اشاره كرده و آراى خود را در مورد لغتِ متن ادبى ـ شعر و نثر ـ بيان داشته است….
106. تحفة الكتاب فى الرسائل از ابوالحسن المغربى (400ق).116
107 و108. اخلاق الوزيرين (مطبوع) و تقريظ الجاحظ, اثر ابوحيان التوحيدى (حدود 400ق). كتاب اول به طور كامل به دست ما رسيده است. تحقيق و انتشار آن را دكتر ابراهيم كيلانى در دمشق به سال 1961م سامان رسانده با عنوان مثالب الوزيرين و اعاده تحقيق اين كتاب به دست محمد بن تاويت در دمشق (سال 1965م) به انجام رسيده است. اما بخش هايى از كتاب تقريظ الجاحظ را ياقوت در شرح حال ابوحنيفه دنيوى و ابوسعيد سيرافى و على بن عيسى رمانى و جاحظ نقل كرده است.117 اين دو كتاب نمايان گر رويكرد نقدى اى است كه به صورت آشكار در بيشترين آثار ابوحيان نمايان است و در نقد شخصى اى كه از خلال آن, ويژگى تكوين فرهنگى و علمى او و حالات روحى اش و تمايل او به تقريظ و مدح يا عيب جويى و ذم رخ مى نمايد, تجلى يافته است […]. به اين كتاب هاى تأليف يافته در دو قرن سوم و چهارم مجموعه كتاب هايى الحاق مى شوند كه مؤلفين آنها بيشترين ايام زندگانى خود را در قرن چهارم سپرى كرده و بيشترين آثارشان را در آن ايام نگاشته اند, از جمله اين آثار به موارد ذيل مى توان اشاره نمود:
ـ كتاب ادب الكتاب و كتاب طبقات البلغاء از احمد بن محمد بن يوسف الاصبهانى (420ق). ياقوت در مورد كتاب دوم آورده: (ولم يسبق الى مثله).118
ـ ذخيرة الكتاب از على بن عبدالعزيز (423ق).119
ـ كتاب لطائف الكتاب, اثر العتبى (413ق).120
ـ كتاب كمال البلاغة (مطبوع) از عبدالرحمن بن على اليزدادى (از معاصران قابوس بن وشمگير) (403ق). از مهمترين آثارى است در فن ترسل و كتابت كه به ما رسيده است. تصحيح و نشر آن را محب الدين خطيب در سال 1341ق در قاهره عملى كرده است. نسخه كامل ترى از اين كتاب را در كتابخانه ظاهريه [دمشق] مشاهده كردم كه زياداتى بر آن كتابِ چاپ شده داشت.
اين كتاب از كتب نقد تطبيقى اى است كه بر متن ادبى به طور مستقيم تكيه كرده است. مؤلف, مقدمه نقدى طويلى بر آن كتاب نگاشته و در آن به انگيزه هاى تأليفش اشاره كرده است و در آن جا آورده كه او در برخى از كتب قدامة بن جعفر ـ كه ويژه نقد رسائل برخى نويسندگان و بررسى فنون بلاغت و بديع در آن رسائل است ـ غور و نظر كرده و دريافته است كه در رسائل قابوس [وشمگير] فنونى است كه در آثار ساير نويسندگان بروز نيافته است, لذا چهارده نوع از انواع سجع ـ كه مبتكر آن قابوس بوده ـ را به انواع قبلى اضافه مى نمايد… پس از اين مقدمه طويل, مختاراتى متنوع از رسائل اخوانى قابوس در اغراضِ مختلف عرضه مى دارد; با اين بيان, گزارشى مفصل از ويژگى نثر پيچيده و مكلف در اواخر قرن چهارم را به دست مى دهد به نحوى كه ناقدان پس از وى به اين منبع به عنوان معيارى اساسى در نقدها و تحقيقات خود تكيه كردند و در جهت گيرى نقد به سمت نقد بلاغى مؤثر واقع شد كه تأثير روشن اين جهت گيرى را در تعدادى از آثار تأليف يافته در نقد شعر و نثر يا همان (صناعتين) مى توان جستجو كرد; مهمترين اين آثار بدين قرارند:
كتاب البرهان فى وجوه البيان, اثر اسحق بن وهب (حدود 350ق) از آثار چاپ شده است. ترسل و كتابت را در بسيارى از صفحات كتاب بررسى كرده و حدود و مفاهيم و انواع و وظايف و نقد اساليب هر يك را بيان داشته است….
كتاب صنعة الشعر والبلاغة از ابوسعيد السيرافى (368ق).121
كتاب الصناعتين, اثر ابوهلال العسكرى (مدود 395ق) از مهمترين كتاب هايى است كه فن ترسل و كتاب را بر پايه بررسى هاى وسيع انتقادى مورد توجه قرار مى دهد و در آن بر اصول بلاغى اى تأكيد كرده است كه در نقد متون ادبى اساسى اند. تصحيح علمى كتاب و نشر آن را استادان بجاوى و ابوالفضل ابراهيم در قاهره (1952م) به انجام رسانيده اند.
به اين آثار اضافه كنيد كتاب مجمع البلاغة اثر راغب اصفهانى را كه دكتر عمر عبدالرحمن الساريسى آن را تصحيح و در سال 1986 در قالب دو جلد در اردن به چاپ رسانده است.

پى نوشت : 1. اين نوشتار برگردان مقاله اى است با اين مشخصات كتاب شناختى: الدكتور محمد خير شيخ موسى, حركة التأليف فى الكتابة والكتاب ومصادر نقد الترسل والكتابة (حتى القرن الرابع الهجرى), مجلة مجمع اللغة العربية بدمشق, المجلد 72, الجزء3, صفر 1418ق/ تموز (يوليو) 1997م, ص481ـ526. 2ـ4. الفهرست, ص131. 5. البيان والتبيين, ج1, ص295. 6. معجم الادباء, ج6, ص260. 7. متن اين رساله را نگر: الوزراء والكتاب, ص47ـ51; مقدمه ابن خلدون, ص439ـ444; صبح الاعشى, ج1, ص85; رسالة البلغاء, ص170ـ 175; امراء البيان, ص77ـ81. 8. الوزراء والكتاب, ص47. 9. صبح الاعشى, ج1, ص85. 10. الفهرست, ص73; معجم الادباء, ج13, ص11; هدية العارفين, ذيل كشف الظنون, ج5, ص668. الاحمر همان على بن حسن بغدادى نحوى است و از كسائى رؤاسى بهره علمى برده است. وفات وى در سال 194 و بنا به گفته اى در سال 204ق رخ داده ر.ك: تاريخ بغداد, ج12, ص101; وفيات الاعيان, ج6, ص176; بغية الوعاة, ج2, ص158. 11. الفهرست, ص73; الوفيات, ج6, ص181; انباه الرواة, ج4, ص22; ايضاح المكنون, ذيل كشف الظنون, ج3, ص5; بروكلمان, ج2, ص199; صناعة الكتاب, ص65 و66 و103 و107 و141 و151 و188 و جاهاى بسيار ديگر كتاب. 12. الفهرست, ص112; المحبر, ص377 (اسمآء اشراف الكتاب). 13. معجم الادباء, ج17, ص29; الفهرست, ص139; طبقات الشعراء المحدثين, ص261ـ263. 14. البيان والتبيين, ج1, ص51 و113 و 116 و162 و220. 15. همان, ج1, ص51 و113 و116 و161 و162 و220. 16. الفهرست, ص151. 17. الفهرست, ص151; هدية العارفين, ج6, ص26. 18. الفهرست, ص113 و114; معجم الادباء, ج14, ص129 و130; هدية العارفين, ج5, ص670; بروكلمان, ج3, ص38. 19. الفهرست, ص137; هدية العارفين, ج6, ص13. 20. مختصر تهذيب الالفاظ (مقدمه محقق), ص4; نيز بنگريد به مقدمه مصحح اصلاح المنطق, ص11. ابويوسف يعقوب بن اسحاق معروف به ابن سكيت (186ـ244ق) از اكابر علماى لغت و نحو بوده, از ابوعمرو شيبانى و فراء و ابن اعرابى و غيره اخذ علم كرده و معلم فرزندان متوكل بوده است. وى داراى آثار زيادى است كه از جمله آنها القلب و الابدال و الاضداد و اصلاح المنطق والالفاظ به چاپ رسيده است. ر.ك: الفهرست, ص79; تاريخ بغداد, ج14, ص273; انباه الرواة, ج4, ص50; الوفيات, ج6, ص395. 21. الفهرست, ص170; هدية العارفين, ج6, ص15. 22. الفهرست, ص142; هدية العارفين, ج5, ص395. 23. الفهرست, ص211. 24. رسائل الجاحظ, ج2, ص187ـ209 (چاپ هارون); ثلاث رسائل للجاحظ (يوشع فنكل), ص40ـ52; آثار الجاحظ (عمر ابونصر), ص51 ـ 65. 25. پاره اى از جزئيات اين مقاله كه حاوى اطلاعات دقيق كتاب شناختى نبود برگردان نشده است كه اين محذوفات با علامت نقطه چين در ترجمه مشخص شده است (مترجم). 26. الفهرست, ص141. در هدية العارفين (ج5, ص48) از اين كتاب با نام العلم و شرف الكتابة ياد شده كه البته تصحيف شده است. ابن ابى الاصبع همان ابوالعباس احمد بن محمد است كه از كتاب معتمد عباسى و اهل دربار وى بوده است. صاحب هديه وفات او را سال 255ق دانسته, اما من در وقايع سال 262ق در الوفيات (ج6, ص419) نام او را ديده ام, چنان كه ياقوت هم در معجم الادباء (ج3, ص54) در ضمن اخبار احمد بن سليمان بن وهب (283ق) از او ياد كرده و از ابن وهب نامه اى خطاب به او روايت شده است. 27. الفهرست, ص141; هدية العارفين, ج5, ص49. در هديه به نام كتاب العلم آمده و بروكلمان (ج3, ص128) نيز همين عنوان را ذكر نموده است. 28. الفهرست, ص216. كندى ابويوسف يعقوب بن اسحق بن صباح, فيلسوف عرب كه در علوم مختلف دستى داشته و كتب بسيار زيادى در هر يك از آنها تأليف كرده است ر.ك: الفهرست, ص315ـ320; تاريخ حكماء الاسلام, ص41; بروكلمان, ج4, ص127, در اين كتاب تاريخ وفات كندى 256ق درج شده; الاعلام, ج8, ص195. 29. الفهرست, ص138; هدية العارفين, ج5, ص50. القطربلى ابوالحسن احمد بن عبدالله بن حسين بن سعيد بن مسعود از نويسندگان عالم و از افاضل آنها بوده است و در تاريخ و منطق و كتاب داراى تأليفات (261ق). 30. الفهرست, ص125; معجم الادباء, ج16, ص61. 31. الفهرست, ص167; هدية العارفين, ج5, ص252; معجم الادباء, ج7, ص151. 32. اين كتاب بارها به چاپ رسيده است; اولين چاپ آن در ليدن (1900م) با نظارت [ماكس] گرونت و آخرين آن در بيروت (1982) به دست دكتر محمد دالى. 33. الفهرست, ص86; هدية العارفين, ج5, ص441. 34و35. اين دو كتاب را سيد صقر در مقدمه تاويل مختلف القرآن (ص22) از برخى منابع ذكر كرده است. شايد اين دو كتاب همان ديوان الكتابى است كه ابن نديم و ديگر متقدمين از آن ياد كرده اند. 36. ابن منظور در لسان العرب, ج13, ص143 (چاپ بولاق) و ج11, ص220 (صادر) ذيل مدخل خلل از اين كتاب ياد كرده است. 37. ادب الكاتب, ص1ـ 16. 38. نگر: بروكلمان, ج2, ص226; مقدمه مصحح تأويل مختلف القرآن, ص22; مقدمه عيون الاخبار, ج1, ص32 و33. 39. الفهرست, ص89; صناعة الكتاب, ص35; معجم الادباء, ج17, ص139; تاريخ بغداد, ج1, ص335; انباه الرواه, ج3, ص59; الاعلام, ج5, ص308. ابن كيسان محمد بن احمد بن ابراهيم ابوحسن نحوى است و از مبرد و ثعلب اخذ علم كرد و به سال 299ق و بنا به گفته اى 320ق وفات يافت. 40. انباه الرواة, ج2, ص160; هدية العارفين, ج5, ص513; از كتاب شرح ادب الكاتب تعدادى نسخه خطى موجود است كه بروكلمان, ج2, ص226 و سيد صقر در مقدمه تاويل مختلف القرآن از آن ياد كرده اند. زجاجى همان ابوالقاسم عبدالرحمن بن اسحق نحوى است از شاگردان زجاج در نهاوند زاييده شد و در بغداد درس آموخت به شام سفر كرد و در طبريه به سال 337ق درگذشت. 41. هدية العارفين, ج5, ص63; مقدمه عيون الاخبار, ج1, ص33. خارزنجى احمد بن محمد بستى از ائمه اهل ادب خراسان بوده است; در سال 330ق به قصد حج به بغداد رفت و استادان عراق به تقدم او اعتراف كردند. وفات او در سال 348ق رخ داده, اما بروكلمان سال وفات او را 408ق ذكر كرده, نيز بنگريد به انباه الرواة, ج1, ص142ـ 148. 42. هدية العارفين, ج5, ص199; مقدمه تأويل مختلف القرآن, ص22; مقدمه عيون الاخبار, ج1, ص32. 43. هدية العارفين, ج5, ص396; 44. از اين كتاب تعدادى نسخه خطى موجود است و بروكلمان, ج2, ص126 به آنها اشاره كرده است. عبدالباقى بن محمد نحوى از اهالى بغداد بوده از تأليفات او شرح حروف العطف و… است ر.ك: هدية العارفين, ج5, ص499. 45. اين كتاب بارها به چاپ رسيده است. شايد اولين چاپ آن در بيروت (1900م) با نظارت عبدالله بستانى و آخرين آن در بيروت به سال 1987 صورت گرفته است. ابن سيد بطليوسى ابومحمد عبدالله بن محمد از كبار دانشمندان نحو و لغت و ادبيات در اندلس بوده است ر.ك: انباه الرواة, ج2, ص141ـ143; بغية الملتمس, ص337. 46. الفهرست, ص144; معجم الادباء, ج4, ص146; هدية العارفين, ج5, ص51. 47. ابراهيم بن محمد بن مدبر ابواسحق از وزرا و نويسندگان شاعر بوده و متولى خراج فلسطين براى دربار مهتدى بوده و سپس به پست وزارت مى رسد و با جاحظ همنشين بوده و بين آنها مكاتباتى صورت گرفته است ر.ك: الفهرست, ص137; معجم الادباء, ج1, ص226. 48. الفهرست, ص48. 49.تاريخ الادب العربى, ج2, ص117. 50. العصر العباسى الثانى (شوقى ضيف), ص121. 51. الفهرست, ص163; هدية العارفين, ج5, ص52; معجم الادباء, ج3, ص9; بروكلمان, ج3, ص27 و28; سزگين, 1/2/15. 52. جزء يازدهم در قاهره (1908) به تصحيح احمد الفى با عنوان بلاغات النساء به چاپ رسيد. دكتر محسن غياض القصائد المفردات التى لامثيل لها را در بيروت (1977) به دست چاپ سپرد و ما بقى رسائل در كتاب رسائل البلغاء اثر محمد كرد على و جمهرة رسائل العرب صفوت, انتشار يافته اند. 53. جمهرة رسائل العرب, ج2, مقدمه. 54. الفهرست, ص143; هدية العارفين, ج5, ص52. 55. الفهرست, ص80; ايضاح المكنون, ج3, ص5; انباه الرواة, ج3, ص306. در اين منبع, كتاب ياد شده با عنوان آلة الكاتب يا مايحتاج اليه الكاتب آمده است. صاحب وفيات (ج4, ص206) نيز فقط به اسم (كتاب مايحتاج اليه الكاتب) اكتفا كرده است. مفضل بن عاصم ضبى ابوطالب نحوى كوفى از تلاميذ ابن سكيت و ابن اعرابى بوده است. نيز ر.ك: بروكلمان, ج2, ص209. 56. الفهرست, ص138; معجم الادباء, ج2, ص227; هدية العارفين, ج5, ص53. 57. الفهرست, ص80; انباه الرواة, ج2, ص85; هدية العارفين, ج6, ص22. 58. الفهرست, ص130; الوفيات, ج3, ص77; هدية العارفين, ج5, ص443. 59. الفهرست, ص142; الوفيات, ج1, ص427; معجم الادباء, ج17, ص139; هدية العارفين, ج6, ص22; بروكلمان, ج3, ص66; الاعلام, ج6, ص120. 60. الفهرست, ص89; معجم الادباء, ج17, ص139; تاريخ بغداد, ج1, ص335; انباه الرواة, ج3, ص59; هدية العارفين, ج6, ص23. 61. الفهرست, ص131; الوفيات, ج3, ص123. 62. الفهرست, ص152; هدية العارفين, ج6, ص27; ايضاح المكنون, ج4, ص308. 63. كتاب الالفاظ (نسخه خطى), ق2/أ. 64. همان, ق10/آ. 65. جذوة المقتبس, ص88; انباه الرواة, ج3, ص216; هدية العارفين, ج6, ص25; سزگين, 2/5/29. 66. الفهرست, ص145; هدية العارفين, ج5, ص75. 67. الفهرست, ص166; هدية العارفين, ج5, ص58. 68. و همدانى همان عبدالرحمن بن عيسى الهمذانى, كاتب بكر بن ابى دلف و شاعرى نويسنده بوده است ر.ك: الفهرست, ص152; انباه الرواة, ج2, ص166. 69. الالفاظ الكتابية, ص ب. 70. انباه الرواة, ج2, ص166. 71. الفهرست, ص67; انباه الرواة, ج3, ص97; الكشف, ج1, ص48; الوفيات, ج4, ص323ـ329. 72. الفهرست, ص153; معجم الادباء, ج3, ص66; هدية العارفين, ج5, ص59. 73. الفهرست, ص164; هدية العارفين, ج5, ص5; الوفيات, ج2, ص156. 74. معجم الادباء, ج1, ص272; الفهرست, ص90; الوفيات, ج1, ص47 و48; الهديه, ج5, ص5. در كتاب الهديه نامى از كتاب الوزراء نيامده است. 75. الفهرست, ص165; هدية العارفين, ج6, ص34; بروكلمان, ج3, ص138. 76. الفهرست, ص82; معجم الادباء, ج18, ص314; انباه الرواة, ج3, ص208; كشف الظنون, ج1, ص48; بروكلمان, ج3, ص138. 77. الفهرست, ص139 و140; الوفيات, ج5, ص113ـ 118; انباه الرواة, ج1, ص211ـ217; بروكلمان, ج4, ص330; الاعلام, ج6, ص273. 78. الفهرست, ص153; هدية العارفين, ج6, ص36, در اين منبع نام كتاب به اشتباه الائين فى المقالات آمده است (آئين: دستور, قانون). جيهانى احمد بن محمد نصر ابوعبدالله, وزير نصر بن احمد سامانى در خراسان بوده و تأليفاتى در زمينه كتابت و… داشته است, نيز ر.ك: به بروكلمان, ج4, ص244. 79. الفهرست, ص167 (نام كتاب در الفهرست مراسلات الاخوان و محابات الاخلان آمده است); معجم الادباء, ج15, ص95; هدية العارفين, ج5, ص678 (در معجم و هديه نام كتاب محاورات الخلان درج شده است). على بن مهدى كسروى (ابوالحسين بغدادى) اديب و حافظ بوده و معلم فرزندان خواص و صاحب برخى تصنيفات. 80. معجم الادباء, ج11, ص263; هدية العارفين, ج5, ص48 (در اين منبع فقط رسالة الفرق بين المترسل و الشاعر آمده است). 81. اين كتاب با تحقيق سقا, ابيارى و شلبى در قاهره (1938) به چاپ رسيده است. نيز صاوى در همين سال اين كتاب را طبع كرده. بروكلمان (ج2, ص55) نيز از چاپ اين كتاب در لايپزيك (1926) به دست فون موجيك گزارش داده است. در مورد جهشيارى ر.ك: الفهرست, ص141; هدية العارفين, ج6, ص34; سزگين, 1/2/175. 82. الفهرست, ص146; معجم الادباء, ج18, ص30; هدية العارفين, ج6, ص38; سزگين, ج1/2, ص278. 83. الفهرست, ص142; هدية العارفين, ج5, ص678. 84. صولى در اخبار الشعراء المحدثين, ص206 از كتاب الوزراء ياد كرده است و نيز الفهرست, ص168; الوفيات, ج1, ص45 و ج4, ص356; كشف الظنون, ص48. 85. جواهر الالفاظ, ص1. 86. معجم الادباء, ج4, ص228; الوفيات, ج1, ص99; صبح الاعشى, ج2, ص325 و ج6, ص334. 87. صناعة الكتاب, ص9ـ11. 88. الفهرست, ص152; الاعلام, ج1, ص167. 89. هدية العارفين, ج7, ص40. 90. ابن نديم در فهرست, ص68 اين كتاب را ادب الكتاب المتمم درج كرده. 91. كتاب الكتاب, ص6 (طبع دوم شيخو) و ص15 (طبع سامرائى). 92. همان, ص100 (طبع دوم شيخو) و ص160 (طبع سامرائى). 93. معجم الادباء, ج3, ص38; هدية العارفين, ج5, ص63; غرر البلاغه, ص69. 94. معجم الادباء, ج3, ص38. 95. غرر البلاغة, ص69; الوفيات, ج6, ص101; بروكلمان, ج6, ص35. 96. صبح الاعشى, ج1, ص154 و 162ـ163 و… صاحب فهرست در ص154 كتاب الرسائل را از او دانسته است. كشاجم همان ابوالفتح محمود بن حسين از رمله فلسطين, شاعرى توانا بوده و در خدمت سيف الدوله بوده است. لفظ (كشاجم) برگرفته از اول اسامى علومى است كه در آن, فرد تبحر داشته: كاف از كاتب, شين از شاعر, الف از اديب, جيم از جدل و ميم از منطق ر.ك: الفهرست, ص154; شذرات الذهب, ج3, ص37; بروكلمان, ج2, ص77. 97. الفهرست, ص154. خشكنانجه على بن وصيف ـ كاتب و شاعر ـ از اهل بغداد بوده و بيشترين اقامت او در رقه بوده و سپس به موصل نقل مكان كرده است. 98. الفهرست, ص154. 99. همان, ص155. 100. معجم الادباء, ج3, ص245; هدية العارفين, ج5, ص66. 101. الفهرست, ص145; هدية العارفين, ج5, ص7. 102. الفهرست, ص150; معجم الادباء, ج13, ص15; هدية العارفين, ج5, ص680. 103. الفهرست, ص146; معجم الادباء, ج5, ص80; هدية العارفين, ج5, ص64; بروكلمان, ج4, ص205. 104. الفهرست, ص155; معجم الادباء, ج4, ص144; هدية العارفين, ج5, ص64. 105. الفهرست, ص149; يتيمة الدهر, ج3, ص154ـ 188; بروكلمان, ج2, ص119; الاعلام, ج6, ص98. 106. هدية العارفين, ج6, ص47. 107. الفهرست, ص171; يتيمة الدهر, ج3, ص417. 108. الفهرست, ص145; هدية العارفين, ج5, ص682. 109. الفهرست, ص154. ابن نديم گفته كه حكمويه از نواحى (جبل) است و چيز ديگرى از او نمى دانيم, اما شك نيست كه تأليف حكمويه قبل از تأليف الفهرست ابن نديم بوده است. 110. معجم الادباء, ج18, ص156; انباه الرواة, ج3, ص104. 111. الفهرست, ص150; معجم الادباء, ج6, ص360; هدية العارفين, ج5, ص206; الوفيات, ج1, ص230; يتيمة الدهر, ج3, ص188ـ 286. 112. الفهرست, ص165; معجم الادباء, ج7, ص134; هدية العارفين, ج6, ص57. 113. الفهرست, ص143; هدية العارفين, ج5, ص286. 114. متخير الالفاظ, ص45. 115. همان, ص147. 116. معجم الادباء, ج17, ص127. 117. همان, ج1, ص124 و125 و ج3, ص86 و ج5, ص282 و ج6, ص69 ـ71 (طبع مرگليوث) و ج3, ص37 و 38 و ج14, ص76 و ج16, ص97 و 98 (طبع رفاعى). 118. معجم الادباء, ج4, ص135; هدية العارفين, ج5, ص72; يتيمة الدهر, ج4, ص439. 119. صبح الاعشى, ج1, ص53; الفهرست, ص149; الاعلام, ج4, ص12 و 300. 120. يتيمة الدهر, ج4, ص397; هدية العارفين, ج6, ص68; الاعلام, ج6, ص184; بروكلمان, ج6, ص1. 121. الفهرست, ص68; وفيات, ج2, ص78; معجم الادباء, ج8, ص150; بروكلمان, ج2, ص187.


صفحه 15

اخبار
مصلحی

درگذشتگان
مرحوم آيت الله آقاى حاج شيخ ابوالحسن مصلحى عراقى, يكى از علماى خدوم حوزه علميه قم به شمار بود. فقيد سعيد روز شنبه اول ماه مبارك رمضان 1353ق (شهريور 1314ش) در شهر قم در بيت علم و فضيلت زاده شد. پدرش مرجع عاليقدر شيعه حضرت آيت الله العظمى حاج شيخ محمدعلى اراكى (1312ـ 1415ق) بود كه بى نياز از توصيف است (ر.ك: ناصرالدين انصارى, در سوك آيت الله العظمى اراكى, مجله آينه پژوهش).
وى پس از تكميل دوران دبستان و دبيرستان, وارد دانشكده حقوق دانشگاه تهران شد كه بر اثر اصرار مرحوم پدرش آن را ناتمام گذاشت و به تحصيل علوم دينى پرداخت. دروس سطح را نزد حضرات آيات صلواتى, مشكينى, ستوده, شاه آبادى فراگرفت و دروس حكمت و فلسفه را هم از حضرات آيات علامه طباطبايى (اسفار و تفسير قرآن) و آقاى منتظرى (شرح منظومه) اخذ كرد و پس از آن در درس هاى فقه و اصول آيات عظام امام خمينى, محقق داماد و پدر بزرگوارش (كه حدود سى سال در دروس ايشان شركت جست) و مدتى هم در نجف اشرف از درس هاى آيات عظام خويى و شيخ حسين حلّى بهره برد و مبانى علمى خويش را استوار ساخت و همزمان از درس هاى اخلاق حضرات آيات حاج شيخ عباس تهرانى و حاج آقا حسين فاطمى قمى بهره برد. سپس به تدريس سطوح عالى روى آورد و سال هاى فراوان مكاسب و كفايه و نيز تفسير قرآن را براى گروهى از فضلا تدريس كرد و در كنار آن با حضرات آيات خرازى و استادى به مباحثه فقه و تأليف كتاب هايى چند اشتغال داشت.
با آغاز مرجعيت پدر بزرگوارش (1409ق) تمام كارهاى معظم له بر دوش وى قرار گرفت و پاسخ به استفتائات و تهيه و تنظيم توضيح المسائل و مناسك حج و رسيدگى به امور حوزه علميه قم از جمله كارهاى او بود.
فقيد سعيد عالمى بود عامل و خوش خلق و متواضع, كه بيت رفيع مرجعيت را با كرامت و نزاهت اداره نمود و تمام زندگى خويش را مصروف خدمت به پدر بزرگوارش كرد و پس از وفات ايشان, آثار فقهى و اصولى معظم له را احيا نمود و تدريس جدّى سطوح عاليه را آغاز كرد. از آن فقيد سعيد آثارى بر جاى مانده كه عبارتند از:
1. الحكومة الاسلامية (با همكارى آيت الله خرازى و ديگران).
2. التوازن الاسلامى (با همكارى آيت الله خرازى و ديگران).
3. تقريرات درس فقه آيت الله اراكى.
4. تقريرات درس اصول آيت الله اراكى.
آن مرحوم در يك سال اخير زندگى اش به بيمارى سختى مبتلا شد و سرانجام در هفتاد سالگى در روز سه شنبه 17 خرداد 1384ش (29 ربيع الثانى 1426ق) بدرود حيات گفت و پيكر پاكش در روز پنج شنبه 19 خرداد با شركت انبوه علما و فضلاى حوزه علميه قم تشييع و پس از نماز آيت الله بهجت بر آن در مسجد بالاسر حرم حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ به خاك سپرده شد. آيت اللّه نورى موسوى
حضرت آيت الله آقاى حاج سيد محمد نورى موسوى يكى از علماى مشهور تهران بود. فقيد سعيد در سال 1348ق (9 شهريور 1308ش) در نجف اشرف در بيت علم و فضيلت زاده شد. پدرش آيت الله حاج سيد على نورى (1300 ـ 1368ق) يكى از علماى بزرگ نجف و از شاگردان آيات عظام آخوند خراسانى, شريعت اصفهانى و آقا رضا تبريزى و او هم فرزند آيت الله سيد محمد نورى (م1325ق) از علماى بزرگ شهرِ نور مازندران و از شاگردان آيات عظام ميرزا حبيب الله رشتى و حاج ميرزا حسين خليلى بوده است (معجم رجال الفكر والادب فى النجف, ج3, ص1303ـ 1305).
وى پس از كودكى و نوجوانى, دروس سطح را نزد حضرات آيات پدر بزرگوارش, ميرزا حسن يزدى و شيخ مجتبى لنكرانى آموخت و سپس خارج فقه و اصول را در محضر آيات عظام خويى و ميرزا باقر زنجانى به خوبى فراگرفت و در زمره شاگردان خاص آيت الله ميرزا باقر زنجانى درآمد و اين دروس را با آيت الله سيد مرتضى نجومى كرمانشاهى و آيت الله راستى كاشانى مباحثه مى نمود. در سال 1390ق در پى اخراج ايرانيان از عراق و فشارهاى حكومت بعثى از نجف رانده شد و در تهران سكونت ورزيد و به فعاليت هاى علمى و دينى پرداخت. تأليف و تدريس و تربيت شاگردان از فعاليت هاى وى بود, كه در كنار كارهاى هنرى اش (خطّاطى و سرودن شعر) انجام مى شد. خُلقى كريمانه داشت و از سرِ غيرت دينى به پاسداشت باورها و اعتقادات اسلامى برخاست و كتاب هاى متعدد اعتقادى به رشته تحرير درآورد. با آن كه در چند سال آخر زندگى اش از نعمت بينايى محروم شد, اما دست از كوشش برنداشت و ماده هاى علمى ذهن خود را بر روى كاغذ منتقل ساخت. از تأليفات چاپ شده اوست:
1. الشيوعية تناقض الدين ـ ردّ بر ماركسيسم;
2. مع نظرية التطور ـ ردّ تئورى داروين;
3. الجبر والتفويض;
4. انديشه هايى استوار در شناخت باورهاى اعتقادى (4ج).
سرانجام آن عالم بزرگوار, پس از يك بيمارى سخت, در صبح بيستم شهريور 1383ش (24 رجب 1425ق) چشم از جهان فرو بست و در روز 25 رجب ـ سالروز شهادت جدّ مظلومش حضرت موسى بن جعفر(ع) ـ در قم تشييع و در قبرستان باغ بهشت به خاك آرميد. آيت اللّه مدرسى يزدى
مرحوم آيت الله سيد على مدرسى از علماى بزرگ شهرستان كرج به شمار مى رفت. فقيد سعيد در آبان 1310ش (1350ق) در روستاى سريزد از توابع مهريز زاده شد. پس از تحصيلات ابتدايى, علوم ادبى را نزد پدرش ـ حاج ميرزا محسن ميرزايى ـ و دايى اش شيخ عبدالحسين محمد طاهرى فراگرفت و در 1328ش به يزد آمد و در مدرسه مصلّى به تحصيل سطوح عاليه نزد حضرات آيات صدوقى, سيد محمد مدرسى, سيد عليرضا مدرسى پرداخت. در سال 1336ش به قم آمد و از محضر آيات عظام بروجردى, امام خمينى, گلپايگانى, محقق داماد و شيخ مرتضى حائرى فراوان بهره برد و تقريرات درس آنان را به خوبى نگاشت.
سپس در سال 1360ش به دنبال درگذشت پدر همسرش ـ مرحوم حاج سيد حسن مدرسى ـ به كرج مهاجرت كرد و مناصب او را ـ امامت جماعت و سرپرستى حوزه علميه كرج ـ به خوبى سرپرستى نمود.
او در اين مدت به اقامه جماعت در مسجد جامع كرج, تأسيس صندوق قرض الحسنه الغدير, مؤسسه ايتام و امور خيريه, حوزه علميه امام صادق(ع), تدريس علوم دينى و ارشاد و تبليغ دين پرداخت و مردانى صالح و متدين را تربيت نمود. از آثار اوست:
1. كتاب الصلاة;
2. كتاب الصوم;
3. تقريرات درس فقه آيت الله گلپايگانى;
4. تقريرات درس اصول آيت الله داماد.
او در شب نيمه ماه رجب 1425ق (شهريور 1383ش) در 73سالگى چشم از جهان فرو بست و پيكر پاكش پس از تشييع باشكوه در كرج و تشييع مجدد در قم و نماز آيت الله وحيد خراسانى بر آن در قبرستان شيخان به خاك آرميد. آيت اللّه سعادت پرور
مرحوم آيت الله حاج شيخ على سعادت پرور (پهلوانى تهرانى) يكى از علماى اخلاقى و عرفانى حوزه علميه قم به شمار بود.
فقيد سعيد در سال 1305ش در تهران زاده شد. مقدمات علوم دينى را نزد حضرات آيات شيخ على اكبر برهان و شيخ محمد حسين زاهد فراگرفت و در 1323ش به قم آمد و پس از يادگيرى سطوح به درس آيات عظام بروجردى, امام خمينى و علامه طباطبايى حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت. او از سال 1331ش در سلك شاگردان خصوصى علامه طباطبايى درآمد و از درس هاى عمومى و خصوصى اش بهره گرفت و تحت نظر ايشان, مراحل عالى اخلاق و عرفان و برنامه هاى عملى سير و سلوك را طى كرد و پس از وفات علامه, تربيت نفوس مستعدّ را بر عهده گرفت. زهد و فروتنى از زندگى اش نمايان بود و سراسر عمرش را به تأليف و تدريس گذرانيد.
آن مرحوم در سحرگاه پنجشنبه 5آذر 1383ش بدرود حيات گفت و پيكر پاكش روز جمعه با حضور صدها نفر از علاقه مندان و شاگردانش تشييع و پس از نماز آيت الله بهجت در حرم حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ به خاك سپرده شد. آثارش عبارتند از:
جمال آفتاب ـ شرح ديوان حافظ (10ج); انوار ملكوت ـ شرح ادعيه معصومين(5ج); سرّ الاسراء ـ شرح حديث معراج(2ج); فروغ شهادت ـ مقتل سيدالشهداء ; جلوه نور ـ شرح مقامات معنوى حضرت زهرا; الشموس المضيئة ـ پيرامون امام زمان(ع); پاسداران حريم عشق; كلمات عرفا (10ج); شرح گلشن راز (راز دل); تقريرات درس هاى علامه طباطبايى. استاد كمالى دزفولى
حضرت حجت الاسلام والمسلمين استاد حاج سيد على كمالى دزفولى يكى از قرآن پژوهان سترگ معاصر بود. فقيد سعيد در سال 1292ش در دزفول در بيت علم و فضيلت زاده شد. پدرش مرحوم حجةالاسلام سيد رضى الدين محمدرضا (1311ـ1337ق) از آيت الله سيد محمد فيروزآبادى اجازه داشت و از آثارش ارجوزه حديث كسا و دو ارجوزه در صرف و نحو عربى و كشكول است و او هم فرزند عارف مشهور سيد حسين ظهيرالاسلام دزفولى (1274ـ1337ق) است (رك: خاندان سادات گوشه, ص277ـ280).
مرحوم استاد كمالى تحصيلات دوره دبستان و متوسطه را در دزفول و اهواز گذرانيد و پس از آن به تهران آمد و از دانشكده معقول و منقول, موفق به اخذ ليسانس شد. با درگذشت عمويش سيد صدرالدين ظهيرالاسلام, كارهاى خانواده اى بزرگ بر عهده او نهاده شد, اما از كوشش هاى دينى و اجتماعى دست برنداشت و با ايراد سخنرانى هاى فراوان در اهواز و دزفول به بيدارى مردم پرداخت. او در مهرماه 1329ش به تهران آمد و به تأليف و تدريس پرداخت و در ماه مبارك رمضان به اهواز مى رفت و در مسجد جامع به ايراد سخن مى پرداخت. از سال 1348ش به بعد با تشويق و ترغيب مرحوم استاد محمدكاظم معزى دزفولى يكسره به فعاليت هاى قرآنى پرداخت و آثار سودمندى از خويش به يادگار نهاد. قريحه شعرى صاف و روانى داشت و اشعار فراوان سرود, اما بدان دلبستگى نشان نداد و آثار علمى ديگر نگاشت. او در 29 اسفندماه 1383ش در 91سالگى در زادگاهش درگذشت و در همان جا مدفون شد. كتاب هايش عبارتند از:
قانون تفسير (3ج); تاريخ تفسير; قرآن, ثقل اكبر; قرآن و جامعه شناسى; قرآن و مبارزات; قرآن و دستورات; قرآن و مقام زن; شناخت قرآن; خاتم النبيين; جاء الحق (ردّ كتاب 23سال); عترت, ثقل كبير; همزيستى و معاشرت در اسلام (تلخيص و ترجمه 4جلد بحارالانوار); عرفان و سلوك اسلامى; خردافزا (حوادث تاريخى); جنايات دو ساله دكتر بقايى در دزفول (وقايع حزب زحمتكشان); ارمغان ربيع (شعر); عزيز و نگار (داستان منظوم); هر كه مى خواهد بخواند (نقد ملايان شوشتر بخوانند).
و تأليفات غير چاپى اش هم عبارتند از: تفسير قرآن براى همه (6ج); سيماى دزفول; لغات دزفولى; امثال دزفولى; منتخب تاريخ تمدن ويل دورانت; واژه هاى معرّب; چهره مولوى در آيينه مثنوى; حافظ در آيينه سخنش (ر.ك: خاندان سادات گوشه, ص280ـ282). آيت اللّه مرقاتى
حضرت مستطاب آيت الله حاج سيد جعفر مرقاتى خويى يكى از علماى مشهور تهران به شمار مى رفت. فقيد سعيد در سال 1348ق (1308ش) در شهر خوى در بيت علم و فضيلت به دنيا آمد.
پدر بزرگوارش مرحوم آيت الله حاج سيد هاشم موسوى خويى (م1358ق) از شاگردان شيخ الشريعه اصفهانى و نويسنده مفتاح الكلام فى شرح شرايع الاسلام و اربعين حديث بود (معارف الرجال, ج3, ص265). آن مرحوم پس از دوران كودكى و آموختن قرآن در 1360ق (1321ش) به مدرسه علميه نمازى وارد شد و تحصيل علوم دينى را آغاز كرد و تا شرح لمعه را فراگرفت. در 1324ش به حوزه علميه قم آمد و سطوح عاليه را نزد حضرات آيات مجاهدى تبريزى, كمالوند خرم آبادى, مرعشى نجفى, سلطانى طباطبايى و علامه طباطبايى بياموخت و پس از آن به دروس آيات عظام بروجردى, حجت كوهكمرى, امام خمينى و محقق داماد حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت و بيشترين بهره ها را از آيت الله حاج سيد محمد حجت كوهكمرى برد, پس از وفات ايشان (1373ق) راهى نجف اشرف شد و در درس هاى آيات عظام حكيم, خويى و سيد عبدالهادى شيرازى حاضر شد و به درجه اجتهاد نائل آمد. سپس به امر آيت الله خويى به زادگاهش بازگشت و به تبليغ دين, تأليف و تدريس و اقامه جماعت پرداخت و در سال 1360ش به تهران آمد و كار خويش را ادامه داد. از آثار اوست (كه متأسفانه هيچ كدام به چاپ نرسيده است):
شرح الاسماء الحسنى (15ج); خصائص النبى و اوهام حولها; ابحاث حول الاحاديث و سندها الى اميرالمؤمنين فى صحيح البخارى; شرح حال سيد هاشم مرقاتى خويى و علماى معاصر ايشان در خوى و تبريز; شرح حال علماى خوى; كتاب البيع ـ تقرير درس آيت الله حجت; تقريرات درس اصول آيت الله خويى; تقريرات درس اصول آيت الله داماد (اصول عمليه); الامر بين الامرين ـ تقرير درس اصول امام خمينى; ديوان شعر. ناصرالدين انصارى قمى دكتر عبدالجبار شراره
دكتر حجت الاسلام شيخ عبدالجبار بن حمد شراره در سال 1364ق در خانواده اى معروف و لبنانى الاصل در شهر حمزه شرقى در استان قادسيّه (ديوانيه) عراق به دنيا آمد.
وى در 1386ق حائز ليسانس در رشته علوم اسلامى و لغت عربى از دانشگاه بغداد ـ دانشكده شريعت ـ گرديد و در سال 1392ق موفق به اخذ فوق ليسانس در رشته علوم شريعت و فقه مقارن گرديد و سرانجام در سال 1410ق دكتراى خود را در رشته بررسى هاى اسلامى و دينى اخذ نمود. بعد از تكميل تحصيلات عهده دار تدريس علوم اسلامى در تعدادى از دانشكده هاى عراق گرديد. بعد از انتفاضه مردم عراق در سال 1369ش و سركوب شدن آن به دست حكومت بعث عراق به جمهورى اسلامى ايران مهاجرت كرد و در قم در نزد اساتيدى چون آيت الله سيد محمود هاشمى و آيت الله سيد كاظم حائرى تلمذ نمود و به تدريس در دانشگاه امام صادق(ع) در تهران پرداخت. در مدت اقامت در ايران موفق گرديد كه در راه اندازى مراكز و مؤسساتى در قم مشاركت نمايد و از اين طريق خدمات فراوانى به عراقى هاى مقيم ايران ارائه نمايد, مؤسساتى چون موسسه الامام على(ع), مركز الرسالة و مدرسه ابتدائى امام على(ع). وى سپس به استراليا مهاجرت كرد و در شهر سيدنى موفق به تأسيس (مركز اهل البيت الاسلامى) گرديد. اين مركز نقش مهمى در رسيدگى به امور فرهنگى مسلمانان استراليا به ويژه شيعيان و عراقى هاى مقيم سيدنى ايفا كرده است. ايجاد مدرسه براى كودكان و اقامه نماز جمعه و گفتگوهاى فرهنگى و اقامه عزادارى امام حسين(ع) از جمله فعاليت هاى اين مركز مى باشد. آثار برجاى مانده از اين محقق و نويسنده توانا به شرح ذيل مى باشد.
1. نظرية نفى الضرر في الفقه الاسلامى (بررسى تطبيقى قاعده نفى ضرر بين حقوق اسلامى و حقوق ). اين كتاب در واقع رساله دكتراى ايشان مى باشد كه مجمع جهانى تقريب بين مذاهب اسلامى آن را در تهران به چاپ رسانده است.
2. احكام الغصب في الفقه الاسلامي. رساله فوق ليسانس كه در بيروت در سال 1395ق از جانب دارالتربية به چاپ رسيد و در قم تجديد چاپ گرديد.
3. الحروف المقطعة فى القرآن الكريم. در بغداد در سال 1980م مطبعة الارشاد آن را به چاپ رساند و در قم تجديد چاپ گرديد.
4. بحوث في القرآن الكريم كه در قم موسسه نشر اسلامى جامعه مدرسين قم آن را در سال 1416ق به چاپ رسانده.
5. دعوى التناقض بين نصوص القرآن الكريم تاريخها و معالجتها كه در بغداد به چاپ رسيده است.
6. حوارية الاسلام والمسيحيه. رديه اى است بر ابراهيم لوقا در كتاب المسيحية في الاسلام.
7. حوارية المواجهات. در رمضان سال 1420ق در راديو صوت الاسلامى گفتگوها و مناظراتى بين ايشان و مفتى اهل سنت در استراليا (شيخ تاج الدين هلالى) در مسائل اعتقادى و فقهى انجام گرفت كه مجموعه اين گفتگوها در قم به چاپ رسيده است.
8. تحقيق كتاب نشأة التشيع والشيعة اثر شهيد آيت الله سيد محمدباقر صدر كه در قم و بيروت مكرراً به چاپ رسيده است.
9. تحقيق كتاب فدك فى التاريخ اثر شهيد آيت الله سيد محمدباقر صدر كه مركز الغدير آن را در قم چاپ كرده است.
10. تحقيق كتاب بحث حول المهدى اثر شهيد آيت الله سيد محمدباقر صدر كه مركز الغدير آن را نشر داده.
11. تحقيق كتاب الفصول المهمة في تأليف الأمة اثر علامه سيد عبدالحسين شرف الدين كه در تهران و قم و سوريه به چاپ رسيده است.
12. مناهج البحث و اصوله كه مجموعه سلسله دروسى است كه در قم بر طلاب علوم دينى عرضه شده است.
عمده فعاليت هاى فرهنگى و سياسى ايشان به شرح ذيل مى باشد:
1. عضويت در كادر مركزى حزب الدعوة الاسلامى;
2. عضويت در هيأت تحريره مجله (التوحيد) و همچنين كتاب (التوحيد);
3. حضور فعال در كنگره وحدت اسلامى در تهران;
4. مشاركت در برنامه ريزى مركز تحقيقات مجمع تقريب بين مذاهب;
5. شركت فعال در تأسيس مركز اهل البيت الاسلامى در سيدنى استراليا و اشراف و مديريت آن از سال 1997م ـ2002;
6. تدريس در دانشكده هاى عراق و دانشگاه امام صادق(ع) در تهران.
اين دانشمند فرزانه, سرانجام در تاريخ شنبه 22 ربيع الاول سال 1426ق در 62سالگى در شهر برث در غرب استراليا رحلت نمود .جنازه اش به عراق منتقل گرديد و در وادى السلام شهر نجف به خاك سپرده شد. امراله شجاعى راد آيت اللّه عسكرى گيلانى
حضرت آيت الله شيخ زين العابدين عسكرى گيلانى فرزند شيخ جعفر در سال 1308ش در روستاى نوحدان از توابع لشت نشاء گيلان متولد شد. پس از تحصيلات مقدماتى در زادگاهش به مدرسه مهدويّه رشت رفت و در سال 1327ش به مدرسه جلاليه آستانه اشرفيه عزيمت كرد و از محضر اساتيدى چون شيخ حسين وحيد آستانه اى و سيد ابوالقاسم عدنانى بلخى فيض برد. استاد عسكرى گيلانى در سال 1333ش به حوزه علميه قم آمد و در درس خارج آيت الله بروجردى به مدت دو سال, حضرت علامه طباطبايى به مدت دوازده سال و درس خارج حضرت امام خمينى(ره) به مدت هشت سال و حضرت آيت الله گلپايگانى به مدت پانزده سال شركت كرد. استاد عسكرى در همان سال هاى ورود به قم به تدريس پرداخت و قريب به چهل سال فلسفه و عرفان را تدريس كرد و شاگردان زيادى را به جامعه علم و فرهنگ تقديم نمود. از جمله آثار ايشان علاوه بر چند كتاب مخطوط در حوزه فلسفه و عرفان كتاب انسان مجموعه اى از جهان (رشت, دهسرا, 1381ش, وزيرى, 250ص) است. استاد عسكرى گيلانى در روز پانزدهم ربيع الاول (ميلاد حضرت رسول اكرم ـ ص) برابر چهارم ارديبهشت به سبب سكته قلبى از دنيا رفت. جنازه مطهر ايشان پس از تشييع باشكوه در قم و لاهيجان در روستاى سياهگوراب لاهيجان به خاك سپرده شد. آيت اللّه فاطمى
حضرت آيت الله سيد محمد فاطمى ابهرى در تاريخ 1346ق مصادف با 1306ش در شهر ابهر از توابع استان زنجان به دنيا آمد. پدر وى سيد حسين فاطمى ابهرى از فضلا و مدرسين حوزه علميه ابهر بود. بعد از تحصيلات ابتدايى و راهنمايى در سال 1321ش وارد حوزه علميه ابهر شد و مقدمات را نزد والد ارجمند خود و شيخ حبيب الله مهدوى فراگرفت. يك سال بعد رهسپار حوزه علميه قم شد و از محضر اين اساتيد كسب فيض كرد: شيخ احمد رضوانى زنجانى در منطق, شيخ صادق فراهى خوئى در مغنى و مطول و شرح لمعه, شيخ اسحاق آستارايى در مكاسب و ميرزا محمد مجاهدى تبريزى در كفايه و علامه طباطبايى در فلسفه و تفسير. آيت الله فاطمى ابهرى در سال 1327 در امتحان كفايه شركت نمود و با رتبه عالى مورد تشويق آيت الله بروجردى قرار گرفت. در درس خارج معظم له حاضر شد, سپس در درس خارج اصول شيخ عبدالنبى اراكى و خارج فقه حضرت امام خمينى و دروس خارج حضرات آيات سيد شهاب الدين مرعشى نجفى و گلپايگانى شركت كرد. وى سال ها جزء هيأت استفتاى آيت الله مرعشى نجفى بود و از حضرات آيات شيخ عبدالنبى اراكى, شيخ عبدالكريم زنجانى, سيد شهاب الدين مرعشى نجفى و سيد كاظم شريعتمدارى اجازه اجتهاد اخذ نمود. از جمله آثار او بشمارند:
1. رساله توضيح المسائل (سرزمين ما, قم, 1378);
2. حاشية على عروة الوثقى, معاملات (نشر اسلام, قم, 1372);
3. مختصر الاحكام (نشر اسلام, قم, 1372);
4. مناسك حج (نشر اسلام, قم, 1374);
5. منتخب الاحكام (نشر اسلام, قم, 1374);
6. قاعده لاضرر (مخطوط);
7. تقريرات مكاسب (درس خارج فقه امام خمينى), مخطوط;
8. تقريرات مكاسب (درس خارج فقه آيت الله مجاهدى تبريزى), مخطوط;
9. رسالة الغرابيه (در حرمت غراب), مخطوط;
10. استفتائات قضائى (در پاسخ مركز فقهى قوه قضائيه), مخطوط.
وى پس از چهل سال تدريس فقه و اصول و فلسفه در نوزدهم آذرماه 83 در ايام شهادت امام جعفر صادق(ع) فوت كرد. پيكر مطهر ايشان پس از تشييع باشكوه و نماز آيت الله شبيرى زنجانى بر وى در صحن مطهر حضرت معصومه(س) و در مقبره شهيد مفتح به خاك سپرده شد. على اكبر صفرى