چشم تماشا نزهة الناظر و تنبيه الخاطر
قمى هادى
نزهة الناظر و تنبيه الخاطر, ابى عبداللّه الحسين بن محمد بن حسن الحلوانى, ترجمه و تحقيق: عبدالهادى مسعودى, قم, دارالحديث, 1383, 255ص, وزيرى.
سبك شناخت نگارش هاى حديثى شيعه نشان از آن دارد كه محدّثان شيعه, نگاشته هاى خود را بيشتر به شكل موضوعى تنظيم مى نموده و چينش احاديث را براساس محتوا و مضمون و نه گوينده و راوى حديث سامان مى داده اند. در اين ميان تنها چند مؤلف انگشت شمار داريم كه نه از شيوه موضوعى بلكه از سبك مسندى پيروى كرده و احاديث هر معصوم را جداگانه و هركدام را در يك فصل آورده و كتاب را به ترتيب معصومان(ع) مرتب ساخته اند. كتاب مشهور تحف العقول از ابن شعبه حرّانى در قرن چهارم ق و الدرّة الباهرة منسوب به شهيد اول در قرن هشتم از اين زمره اند و كتاب حاضر حلقه ميانى اين دو كتاب است.
نزهة الناظر و تنبيه الخاطر به راستى بوستان خستگان انديشه است. تلألؤ سخنان حكمت آموز هر معصوم و درخشش يكايك اين درّهاى سفته, خواننده را در فضايى تماشايى فرو مى برد و به امتداد خواندن او را از دنيا و بندهاى شيطانى آن مى رهاند و با حقيقت نهفته در ژرفاى كلمات پيشوايانِ هدايت آشنا مى سازد.
اين كتاب افزون بر مفيد بودن براى عمومِ مردم نيازِ پژوهشگران را به احاديث يك معصوم مشخص در زمينه مسائل اخلاقى و اجتماعى برطرف مى كند و منابع آورده شده در پانوشتِ تصحيح هاى جديد كتاب, راه محققان را براى دسترسى به اسناد هر حديث و مضمون هاى مشابه آمده در احاديث ديگر هموار مى سازد. نام مؤلف
خوش بختانه كتاب نزهة الناظر و تنبيه الخاطر افزون بر قوّت محتوايى و علوّ معانى, داراى مؤلفى شناخته شده و معلوم است. مؤلف نام خود را حسين بن محمد بن الحسن مى نامد و با مراجعه به اسامى واقع شده در اسناد احاديث مانند آنچه در بشارة المصطفى نوشته محمد بن ابوالقاسم طبرى (قرن6)1 و نيز ذيل تاريخ بغداد از ابن نجار بغدادى (متوفى 643ق)2 آمده است مى توانيم او را كامل تر و به اين گونه بشناسيم: ابوعبدالله الحسين بن محمد بن الحسن بن نصر الحلوانى.
ابن شهر آشوب (م588) اين نام يعنى الحسين بن محمد بن الحسن را در كتاب معالم العلماء كه به ذكر نويسندگان شيعه اختصاص دارد عنوان كرده3 و ابن بطريق (533 ـ600ق) هم در كتاب العمدة به هنگام تبيين حديث تكريم عباس عموى پيامبر گرامى(ص) مى گويد:
ويزيد ذلك بياناً و إيضاحاً ما ذكره الحسين بن محمد بن الحسين الحلوانى فى كتابه الذى جمعه من لمع كلام النبى(ص) و كلام الائمة(ع) قال: فى لمع كلام الإمام الزكى أبى الحسن على بن محمد العسكرى(ع) لمّا سئله المتوكل فقال له: ما تقول بنو أبيك فى العباس؟ قال: ما يقولون فى رجل فرض الله طاعة على الخلق و فرض طاعة العباس عليه.4
ابن حديث با همين متن در نزهة الناظر موجود است5 و تعبير (لُمَع) ـ كه همان تعبير مؤلف در مقدمه و نيز مؤخره كتاب از احاديث گردآورده اش و عنوان ابواب كتاب در برخى نسخه ها6 مى باشد ـ جاى ترديدى نمى نهد كه منظور ابن بطريق از حسين بن محمد بن حسين الحلوانى همين مؤلف نزهة الناظر است و (حسين) دوم تصحيف (حسن) است كه تصحيفى شايع و عادى در كتابت و استنساخ مى باشد.
علامه مجلسى نيز در باب (ما جمع من جوامع كلم اميرالمؤمنين(ع)) هنگام اشاره به كتاب هايى كه برخى از احاديث درباره حضرت على(ع) را در خود جاى داده اند از نزهة الناظر نام مى برد و آن را تأليف حسين بن محمد بن حسن مى داند.7 كتاب شناسان ديگرى نيز اين مطلب را تأييد كرده اند; سيد اعجاز حسين8 و شيخ آقا بزرگ تهرانى9 از اين زمره اند.
بر همين اساس, نظر ديگر ابن شهرآشوب10 و نيز نظر شيخ نورى11 ـ كه كتاب را به ابويعلى محمد بن حسن جعفرى12 نسبت داده است ـ درست نيست و همان گونه كه شيخ آقا بزرگ مى گويد13 اين مطلب با تصريح مؤلف به نام خود در پايان كتاب سازگار نيست و منشأ اشتباه, دو شرح نوشته شده از سوى ابويعلى جعفرى بر دو حديث از كتاب است.14
مؤيد اين مطلب, آن است كه سيد بن طاووس در كتاب اليقين احاديثى را در باب ناميدن على(ع) به اميرالمؤمنين و خير الوصيّين آورده15 و منبع آن را (نهج النجاة فى فضائل أميرالمؤمنين و الائمة الطاهرين من ذريّته صلوات الله عليهم اجمعين) نوشته الحسين بن محمد بن الحسن بن نصر الحلوانى دانسته است. ابن طاووس اين نام و نسب را در جاى ديگرى از كتابش تكرار مى كند16 و از اين رو اگر مانند شيخ آقا بزرگ بتوانيم اتحاد مؤلف نهج النجاة و نزهة الناظر را استظهار كنيم انتساب كتاب نزهة الناظر به حلوانى تأييد مى شود.
شيخ آقا بزرگ در الذريعه مى گويد: (يأتى استظهار اتحاد صاحب نزهة الناظر مع نهج النجاة يعنى لروايته فيهما عن أبى القاسم بن المفيد محمد17) و سپس در جاى خود نهج النجاة را از حسين بن محمد بن نصر الحلوانى مى خواند و به منقولات ابن طاووس از آن در اليقين اشاره مى كند.18
اتان كلبرگ نيز اين حدس آقا بزرگ را صائب دانسته و مؤلف اين دو كتاب را يك نفر و همان حسين بن محمد بن الحسن الحلوانى دانسته است.19 استادان و مشايخ حلوانى
براساس آنچه گفته شد مؤلفِ كتاب فردى شناخته شده و مورد اعتناى عالمان عصر خود بوده است. او نزد الشريف محمد بن الحسن بن حمزة ابويعلى جعفرى ـ كه از مراجع شيعه پس از شيخ مفيد و داماد و جانشين او بوده ـ20 درس خوانده و چون محل سكونتش21 محله كرخ بغداد بوده است از محضر عالمانى چون شيخ طوسى, سيد مرتضى و سيد رضى بهره برده است.
طريق روايى واقع در كتاب بشارة المصطفى اثر عمادالدين طبرى,22 شاگردى او را از محضر سيد مرتضى در سال 429ق به روشنى نشان مى دهد و سند واقع در كتاب ذيل تاريخ بغداد اثر ابن النجار البغدادى,23 استفاده او را از ابوالحسن على بن المظفر بن بدر (علامه بندينجى) در سال 425ق اثبات مى كند.
ابوعبدالله حسين بن محمد حلوانى خود نيز در آخرين روايت كتابش كه آن را مسنداً ذكر مى كند به استاد ديگرش كه به احتمال از استادان اصلى وى بوده است اشاره مى كند. حلوانى طريق خود را چنين آغاز مى كند: (أخبرنى الشيخ ابوالقاسم على بن محمد بن محمد المفيد رحمه الله) كه حاكى از شاگردى او نزد فرزند شيخ مفيد است. بنابر آنچه ابن طاووس مى گويد حلوانى از او در كتاب ديگرش نهج النجاة نيز حديث نقل كرده است.24 شاگردان حلوانى
براساس طريق هاى روايى گذشته مى توان (على بن الحسين بن على الرازى) و (ابوزكريا يحيى بن على الخطيب التبريزى) را از شاگردان حلوانى دانست. افزون بر اين, بهره گيرى دانشمندان و نويسندگان از كتاب به ويژه عمادالدين طبرى مؤلف بشارة المصطفى و ابن بطريق از بزرگان قرن ششم نشان از استقبال عالمان از كتاب او دارد. عصر مؤلف
براساس علم طبقات رجال و با توجه به سال وفات مشايخ حلوانى مى توان وى را از محدثان قرن پنجم ق دانست, زيرا همان گونه كه گذشت شاگردان شيخ مفيد (م413)25 مانند سيد مرتضى (م436)26 و شيخ ابوالقاسم على بن محمد فرزند شيخ مفيد و ابو يعلى جعفرى (م463)27 داماد و جانشين شيخ مفيد از استادان حلوانى اند و تاريخ ذكر شده شاگردى او نزد برخى از ايشان و نيز تاريخ استفاده او از علامه بندينجينى28 در سال 425ق ترديدى باقى نمى گذارد كه او در دهه هاى ميانى قرن پنجم مى زيسته است. انگيزه تأليف
حلوانى در عصر طلايى فرهنگ و ادب مى زيسته و سخن نخست مجامع فرهنگى آن روزگار, فصاحت و بلاغت و سلاست بوده است. او بمانند سلف صالح خويش, سيد رضى پا به ميدانى نهاد كه قهرمانى اش از آنِ سخنوران بود و در عرصه اى به طرح انديشه هاى علوى و جعفرى و معارف اهل بيت(ع) پرداخت كه شعر و نثر و مقامه نويسى نشانه فضل بود. در عصر او متعلّمان, كتاب هاى جاحظ و ابن عبيده ريحانى و سخنان عتابى و اشعار ابان لاحقى را فرا مى گرفتند و در اين ميان اراده غالب حاكمان بر حذف و مهجور نهادن سخنان فصيح و نغز امامان معصوم شيعه(ع) بود و اين, زمينه را به نفع ديوانيان و به زيان شيعيان آماده مى ساخت. او فضاى معاصر خويش را چنين ترسيم مى كند:
هرگاه از اميرمؤمنان(ع) و ديگر امامان(ع) ياد مى شود رنگ چهره دگرگون شود و اگر اندرزى نيكو يا حكمتى رسا و يا عبارتى برجسته و خطبه اى نمايان و نوشته اى شيوا روايت شود متغيّر گردد و شنونده مى گويد من و امثال من چنين خبرى نشنيده ايم و من مى گويم اگر به ديده انصاف بنگرى و از زورگويى و مخالفت كناره بگيرى خواهى دانست كه آنچه شنيده اى نمى از يمى و كمى از فراوان است.29
حلوانى سياست هاى كهنه بنى اميه را زمينه ساز جريان هاى عصر خويش مى داند. او به سياست عبدالملك بن مروان اشاره مى كند كه همچون سلف بدكار خويش (معاويه) تمام تلاش خويش را در خاموش كردن نور علوى به كار برد و نيز به شواهدى همچون شيوه تحديث حسن بصرى از امام على(ع) كه چون قصد داشت حديثى از اميرالمؤمنين على(ع) نقل كند از بيم بنى اميه مى گفت: قال أبو زينب.30
حلوانى استمرار اين جريان را موجب نسبت دادن فضايل و مناقب و حتى سخنان شيوا و بليغ اهل بيت(ع) به رقيبان و دشمنان ايشان مى داند و سخنان ادبى ابن مقفع زنديق و جاحظ عثمانى و همگنان اينان را زمينه اى مى داند كه كلمات گهربار على(ع) و فرزندان بزرگوارش را به چنين اشخاصى نسبت دهند و شايد برخى از آنان هم در اقتباس آشكار و پنهان از سخنان على(ع) متهم باشند.31 او به صراحت اعلام مى دارد كه قصد كلى, اطفاى نور الهى و انهدام آثار اهل بيت(ع) است, اگرچه خدا از خاموش شدن نور خود ابا دارد. حلوانى سپس عبارت سيد رضى را در تأييد گفته خود نقل مى كند كه اين دشمنان را به دو دسته جاهل و گمراه و فرو رفته در ظلمت از يك سو و آگاه از فضايل اهل بيت و عالم كاتم و حيله گر تقسيم مى كند كه هر دو دسته به دنبال دنياى خويش و روزى خوردن از قلم بى زخم و ريش خودند كه نويسنده آن را در كف ندارد, بلكه سر به چرخش چشم و دست حاكمان دارد.
نكته جالب توجه, اقتداى حلوانى به سيد رضى در مبارزه با اين وضعيت است. او به همان گونه كه سيد رضى سخنان بليغ على(ع) را برگزيد و تنها به جمع آورى و حتى تقطيع سخنان و بخش هايى از خطبه ها و نامه هاى بلند و كوتاه حضرتش همّت گماشت آن دسته از احاديث ائمه را آورده كه از بلاغت بيشترى برخوردارند. ما مى توانيم كار حلوانى را تكميل كار سيد رضى در ادامه گردآورى سخنان بليغ ائمه بدانيم كه مقصود اوليه و اصلى سيد رضى هم بوده است و كتاب خصائص الائمه(ع) كه بعدها در خصائص اميرالمؤمنين(ع) متوقف و به همان ناميده شد در واقع طرح و پى ريزى زمينه آن بوده است. در اين ميان نقلِ سخنان پيامبر(ص) بيشتر است تا سخنان امامان(ع) را تقويت كند و به اين انديشه كلامى شيعه قوت بخشد كه همه جرعه نوشان جام نبوتند, ما ترجمه بخشى از مقدمه كتاب را كه خود گوياى هدف مؤلف است مى آوريم:
اما بعد براى تو ـ خدا مرا از تو برخوردار بدارد ـ پرتوهايى از سخنان كوتاه و كلمات معجزآسا و حكمت هاى فروزان و پندهاى درخشان اهل بيت(ع) برگرفته و بنوشته ام كه چشم تماشاى تو را شادى بخشد و انديشه تو را بيدار كند و اسناد آنها را حذف كردم تا كتاب از اختصار مطلوب به در نرود و طرفه سخنانى از پيامبر خدا(ص) بر آنها مقدم كردم تا بدين نكته رهنمونگركه اهل بيت جرعه كشان درياى مالامال اويند و از دانش ژرفش جان خود برمى افروزند و پيامبر ـ درودهاى خدا بر او باد ـ ريشه اى است و اهل بيت شاخ و برگ اويند, اوست شهر دانش و آنانند درهاى شهر, اوست آسمان و حكمت و آنانند وسيله (رسيدن) به آن, اوست معدن و سرچشمه بلاغت و آنانند شكوفه و خرمى آن, درودهاى خدا بر آنان باد. اگر آنچه راويان عادل از آنان روايت كرده اند فراهم مى آمد نه طومارها گنجاش آن را داشتند و نه پرونده ها ياراى دربرگرفتن آن, كه آنان سخن به حكمت مى گويند و لب به اندرز مى گشايند, اما من بر سخن اميرمؤمنان(ع) اعتماد كردم كه فرمود: روح هر دانش را برگيريد و ظرف و پوسته را وانهيد كه دانش فراوان است و عمر رو به پايان. نسخه ها و چاپ هاى در دسترس
آنچه از نسخه هاى كتاب در دست است سه نسخه خطى متعلق به كتابخانه آستان قدس رضوى,32 كتابخانه مسجد اعظم قم33 و نسخه شخصى سيد محمد موحد محمدى اصفهانى34 است. دو نسخه چاپى نيز سراغ داريم كه يكى به سال 1404ق در مشهد مقدس به طبع رسيده و افست از چاپ نجف اشرف35 مى باشد و ديگرى نسخه چاپ شده به سال 1408ق در قم.36
نسخه خطى اول از ديگر نسخه ها كهن تر و متعلق به قرن يازدهم است. متن احاديث اين نسخه تا حدى از بقيه نسخه ها صحيح تر مى نمايد و اعراب اندكى هم دارد كه در برخى موارد راهگشاست. اين نسخه در دسترس مصححان قبلى نزهة الناظر نبوده و در سال هاى اخير به كتابخانه بزرگ استان قدس رضوى در مشهد هديه شده است.37 از اين نسخه چند صفحه ساقط شده كه بخشى از احاديث پيامبر(ص) و بخش كوچكى از احاديث امام على(ع) را ندارد و نيز چند حديث از احاديث امام كاظم(ع) به ميان احاديث امام سجاد(ع) آمده و با آن خلط شده است. خوش بختانه مستنسخ مطلع كتاب درحاشيه متن به اين موارد تذكر داده است. اين نسخه چند صفحه هم اضافه دارد كه دو صفحه در مقدمه و يك صفحه در شرح احاديث پيامبر است.
براساس برخى عبارت ها در حاشيه اين نسخه مانند عبارت (ليس فى الاصل) در صفحه بيست ويكم احتمال مقابله مى رود و اين نكته قوت ديگرى براى اين نسخه به شمار مى آيد. تصحيح جديد
در استفاده از نسخه ها, ما نسخه چاپى در دسترس را كه آيت الله ابطحى اصفهانى آن را به طبع رسانده است اصل قرار داديم, زيرا ايشان هر دو نسخه خطى در دسترس خود و نيز نسخه چاپى اسبق را در مجموع متن و پانوشت تصحيح خود آورده و آنها را از هم جدا و متمايز كرده است.
افزون بر اين ما در موارد بسيارى از متن كتاب الدرّة الباهرة و گاه بحارالانوار نيز استفاده كرده ايم, زيرا بخش بزرگى از الدرة الباهرة را مى توان برگرفته از نزهة الناظر دانست38 و از اين رو مى تواند نسخه ناقصى از آن به شمار آيد و همين مسأله در كتب جوامع و واسطه مانند بحارالانوار كه از نزهة الناظر حديث نقل كرده اند, جارى است.
همچنين در تصحيح متن به شيوه انتقادى نيز نظر داشته و در معدود مواردى كه هيچ يك از نسخه ها صحيح به نظر نمى آمده است پيشنهاد خود را ارائه داده و نسخه هاى ديگر را گزارش كرده ايم و در ترجمه هم مطابق نظر نهايى خود عمل كرده ايم. در مواردى نيز تفاوت هاى ريز و جزئى را كه اثرى در فهم و تفسير متن ندارد گزارش نكرده تا از فزونى پانوشت ها جلوگيرى كنيم و در عوض, تلاش كرده ايم تا نشانى احاديث را از كتب تأليف شده پيش از حلوانى استخراج نماييم و از اين طريق بر اعتبار مضامين كتاب بيفزاييم و تنها در مواردى به كتب متأخر از نزهة الناظر ارجاع داده ايم كه توفيق دسترسى به منبع كهن تر را نداشته ايم.39 در اين ميان نشانى هاى برگرفته از نسخه خطى كتاب مقصد الراغب فى فضايل على بن ابى طالب(ع)40 و نيز تذكره ابن حمدون را از نسخه چاپى مؤسسه امام مهدى(عج) گزارش كرده ايم و اجر و پاداش و مسئوليت اين كار براى مصححان آن است.
براى تسهيل در درست خوانى و فهم احاديث, اقدام به اعراب گذارى و ترجمه لغات دشوار و نيز ترجمه همه متن كتاب به فارسى نموده و جهت جلوگيرى از ازدحام علامت هاى اعراب از نهادن علامت سكون و حركات حروف اشباع شده و نيز برخى ديگر از علامت هاى غير ضرور خوددارى نموده ايم.
اينك يك حديث نغز را كه به موضوعى مورد نياز امروز و هميشه پرداخته و ما آن را در ديگر منابع كهن حديثى نيافتيم و از اين رو مى توان آن را از كنوز معنوى دانست كه به همت حلوانى محفوظ مانده است, تقديم مشتاقان مى كنيم و ترجمه آن را نيز مى آوريم و از خوانندگان بزرگوار و نكته بين مى خواهيم كه اشتباهات در تصحيح و ترجمه را هديه و توشه راه ما سازند:
و قال الصادق(ع) لِبَعض شيعَتِهِ يوصيهِ لمّا أخبَرَهُ أنَّ السُّلطان قد قَبِلَهُ و أقبَلَ عليه: اعلم أنَّ التّشاغُلَ بالصَّغير يُخِلُّ بالمُهِمّ, و إفرادُ المهمّ بالشُّغلِ يأتي على الصَّغير و يُلحِقُهُ بالكبير, و إنّما يُمنى بهاتَين الخَلَّتين السلطان الذى تَحمِلُهُ قِلّة الثّقة على ترك الاستكفاء, فيكون كالنَّهر بين الأنهار الصِّغار تَتَفَجَّرُ إليه عظام الأودية, فإن تَفَرَّدَ بِحَمل ما تؤدّي إليه لم يلبَث أن يَغمُرَه فيَعود نَفعُهُ ضرراً, فإن تَشَعَّبَتهُ مَجار تَعلَقُ به حَمَلَ بَعضُهُ بعضاً, فعادَ جَنابُهُ خَصيباً.
فَابدأ بالمهمّ, ولا تَنسَ النَّظَرَ في الصغير, واجعل للاُمور الصِّغار مَن يَجمَعُها و يَعرِضُها عليك دُفعَتَين أو أكثرَ على كَثرَتِها و قِلَّتِها, وانصِب نَفسَك لشُغلِ اليَومِ قَبلَ أن يَتَّصِلَ به شُغلُ غَد, فَيَمتَلئ النَّهرُ الذي قَدَّمتُ ذِكرَهُ, و تَلَقَّ كُلَّ يوم بِفَراغِكَ فيما قَد رَسَمتَهُ لَهُ مِنَ الشُّغلِ في أمسِ.
و رَتِّب لِكُفاتِك في كلِّ يوم ما يَعمَلونَهُ في غَد, فإذا كانَ في غَد فاستَعرِض مِنهُم ما رتَّبتَهُ لَهُم بالأمسِ, وأخرج إلى كلِّ واحد بما يوجِبُهُ فِعلُهُ مِن كَفاية أو عَجز, فأمحُ العاجِزَ وأثبِتِ الكافيَ.
وشَيِّع جَميلَ الفعلِ بجميلِ القَول; فإنَّك لَن تَستَميلَ العاقِلَ بِمِثلِ الإحسانِ.
واجعَل إحسانَكَ إلى المُحسِنِ, تُعاقِبُ به المُسيءَ; فَلا عُقوبةَ للمُسيء أبلَغُ مِن أن يراكَ قَد أحسَنتَ إلى غَيرِهِ, و لَم تُحسِن إليه, ولاسيَّما إن كان ذلك مِنكَ, بِاستِحقاق; فَإنَّ المُستَحِقَّ يَزيدُ فيما هَوَ عليه, والمُقَصِّر يَنتَقِلُ عَمّا هو فيه.
وملاكُ أمرِ السُّلطان مُشاوَرة النُّصَحاء, وحِراسةُ شأنِهِم, و ترَكُ الاِستِقراء,41 واستِثباتُ الأمورِ;42
امام صادق(ع) در سفارش به يكى از شيعيانش ـ چون به حضرتش خبر داد كه سلطان وى را پذيرفته و به او رو آورده است ـ گفت بدان كه اشتغال به كارهاى كوچك كارهاى مهم را مختل مى كند و تنها پرداختن به كارهاى مهم هم كارهاى كوچك را به امور مهم تبديل مى كند و سلطانى اين دو كار (اشتباه) را مى كند كه از سر بى اعتمادى, كسى را به كار نمى گيرد و مانند جويى در ميان جوى هاى كوچك مى شود كه رودهاى بزرگ به آن مى ريزد, پس اگر بخواهد خود به تنهايى آنها را ببرد ديرى نمى گذرد كه آب ها آن را در خود فرو مى برند و سودش به زيان تبديل مى شود, اما اگر آن را در شعبه هاى فرعى و متعددى بريزد هر يك مقدارى از آب را مى برند و گرداگرد خود را سبز و خرّم مى سازند.
پس از كارهاى مهم بياغاز و كارهاى كوچك را هم در نظر گير و كسى را براى كارهاى كوچك بگمار تا آنها را دوبار يا كمتر و بيشتر, بسته به مقدارشان, بر تو عرضه كند.
و به كار امروز بپرداز, پيش از آن كه كار فردا به آن بپيوندد كه همان جويى كه برايت گفتم پر مى شود و هر روز در اوقات فراغتت به وظايفى بپرداز كه برايت گفتم و از روز قبل مانده است.
و هر روز وظايف فرداى هر كارمندت را مرتب و معين كن و فردايش آنچه را برايشان مرتب كرده بودى از آنان بخواه و با هركس مناسب كارش رفتار كن, اگر لايق و با كفايت بوده, باقى اش بگذار و ناتوانان را بركنار كن.
و كار زيبا را با گفتار زيبا پى گير كه عاقل را با چيزى بمانند احسان جذب نمى كنى و به نيكوكار, نيكى كن كه همين, كيفر بدكار است و كيفرى بدترى از آن براى او نيست كه ببيند تو به ديگران نيكى كردى و به او نيكى نكردى به ويژه اگر اين از سر شايستگى و استحقاق باشد كه در اين صورت شايستگان بر كوشش خود مى افزايند و كم كاران, رفتار خود را تغيير مى دهند و اساس كار سلطان, مشورت با خيرخواهان و نگهدارى از شأن آنان است و برنياشفتن43 و درنگ در امور.پىنوشت: 1. بشارة المصطفى, ص105. 2. ذيل تاريخ بغداد, ج4, ص108. 3. معالم العلماء, ص78, رقم273. 4. العمدة, ص8. 5. بخش احاديث امام عسكرى(ع). 6. مانند نسخه در دسترس شيخ آقا بزرگ تهرانى, ر.ك: الذريعه, ج24, ص127, رقم638. 7. بحارالانوار, ج78, ص36. 8. كشف الحجب والاستار, ص580, رقم3260. 9. الذريعه, ج24, ص127, رقم638. 10. معالم العلماء, رقم674. 11. خاتمه مستدرك الوسائل, ج1, ص192, رقم39. 12. او استاد حلوانى و جانشين شيخ مفيد مى باشد و همراه نجاشى, غسل و تجهيز سيد مرتضى را در سال 436ق عهده دار بوده است. ر.ك: نجاشى, رقم1070. 13. الذريعه, ج4, ص259. 14. رجوع كنيد به بخش احاديث امام باقر(ع) و امام جواد(ع). 15. اليقين, ص111. 16. همان, ص389. 17. الذريعه, ج22, ص111. 18. همان, ج42, ص425, رقم2224. گفتنى است شيخ آقا بزرگ در ادامه, اشتباه ابن طاووس را در مسأله تاريخ كتاب نهج النجاة گوشزد كرده و از اين رو مانع انتساب آن را به حلوانى زدوده است. 19. كتابخانه ابن طاووس, ص467. 20. ر.ك: رجال نجاشى, رقم708; فرحة الغرى, ص125. 21. مولد حلوانى , حلوان از شهرهاى عراق است, اما به جهت آن كه بغداد, پايتخت و پايگاه علم بوده, به آن جا كوچ كرده است. حلوان نام چند مكان است و از جمله آنها حُلوان عراق در شمال بغداد و در منطقه كوهستانى آن است. حلوان شهرى آباد و محل نشو و نماى عالمان متعددى بوده است ر.ك: معجم البلدان, ج2, ص290 . 22. بشارة المصطفى, ص105. 23. ذيل تاريخ بغداد, ج4, ص108. 24. اليقين, ص389. 25. رجال نجاشى, رقم1067. 26. همان, رقم708. 27. رجال نجاشى, رقم1070; معجم رجال الحديث, ج15, ص211, رقم10473. 28. بندينجين از توابع بغداد و در ناحيه كوهستانى آن در سمت نهروان قرار داشته است و تنى چند به آن جا موصوفند. به گمانِ ما او ابوالحسن على بن المظفر بن بدر از مشايخ خطيب بغدادى و شاگرد ابواحمد حسن بن عبدالله بن سعيد عسكرى مؤلف الزواجر والمواعظ از مشايخ صدوق است ر.ك: تاريخ بغداد, ج10, ص146, رقم5295; الذريعه, ج12, ص60, رقم473. 29. برگه نخست نسخه خطى كتاب. 30. همان. 31. همان و نيز صفحه پايانى كتاب آن جا كه گويد: و هركس كتاب هاى ريحانى و چندى ديگر را صفحه زند مى فهمد كه سخنان خود را از كلمات بزرگان ما همچون اميرمؤمنان برگرفته اند. 32. اين نسخه از سوى مقام معظم رهبرى آيت الله خامنه اى به كتابخانه آستان قدس هديه شده و با شماره عمومى 19600 در بخش كتب خطى اين كتابخانه نگهدارى مى شود. 33. اين نسخه در ضمن مجموعه اى با رقم 2712 در بخش كتب خطى كتابخانه مسجداعظم قم نگهدارى مى شود كه به وسيله مرجع دينى عصر آيت الله حاج آقا حسين طباطبايى بروجردى (1292ـ1380ق) تأسيس شد. 34. مطابق گزارش مصحّحان مؤسسه امام مهدى(عج) اين نسخه به خط حاج سيد ابوالقاسم صفوى اصفهانى ـ طاب ثراه ـ بوده كه در نجف اشرف وفات يافته است. 35. اين كتاب از سوى مطبعه حيدريه در 58 صفحه در قطع وزيرى و به سال 1356ق در نجف و با مقدمه سيد محمد صادق بحرالعلوم به چاپ رسيده است. اين چاپ, غير از چاپ سال 1284ق است كه در دسترس شيخ آقا بزرگ تهرانى بوده و آن را پر غلط خوانده است ر.ك: محمدهادى امينى, معجم المطبوعات النجفيه, ص362, رقم 1631; الذريعه, ج24, ص127, رقم637. 36. اين كتاب تحقيق مؤسسه الإمام المهدي(ع) و به اشراف آيت الله سيد محمدباقر موحّد ابطحى بوده و در چاپخانه مهر قم چاپ و منتشر شده است. 37. ما اين نسخه را با علامت (أ) مشخص كرده ايم و به دو نسخه آمده در پانوشت نسخه چاپى, تصحيح آقاى ابطحى با (ب) كه مواردش بيشتر است و (ج) كه نادر است اشاره كرده ايم. 38. اين مطلب را در مقدمه تصحيح الدرة الباهرة بيان كرده ايم و با مراجعه به متن هر دو كتاب به آسانى قابل اثبات است. 39. گفتنى است براى جداسازى منابع شيعى و اهل سنت ما از علامت(;) استفاده كرده ايم. 40. اين كتاب را برخى به حلوانى صاحب نزهة الناظر نسبت داده اند, اما همان گونه كه شيخ آقا بزرگ تهرانى و مصححان قبلى كتاب گفته اند اسناد كتاب نشان از تفاوت فاحش عصر مؤلف مقصد الراغب و نزهة الناظر دارد, رجوع كنيد به: الذريعه, ج22, ص111; مقدمه نزهة الناظر, تصحيح ابطحى, ص4. 41. و في (أ): (الاستعزاد) و الظاهر أنّهما مصحّفان والصحيح (الاستفزاز). 42. لم نجده في المصادر. 43. ترجمه مطابق با تصحيح قياسى و بر فرض وجود واژه (استفزاز) است.
تأملى در كتاب شيخ مناجاتيان
گلى زواره غلامرضا
شيخ مناجاتيان. محمدجواد نورمحمدى, قم, مهر خوبان, 1382, 480ص, مصور, وزيرى. * تنديس تقوا و تزكيه
شرح حال علماى ربانى مأدبه اى معنوى است كه گرسنگان حكمت و معرفت لقمه هايى از آن را برمى دارند و چشمه آب حياتى است كه تشنگان مكارم و فضائل از آن جرعه هايى مى نوشند و كام جان خويش را سيراب مى سازند.
در اين مزرعه آخرت و دار عبرت همواره بر بستر با صفاى تشيّع شخصيت هايى مى زيسته اند كه چون مشعل هايى فروزان شبستان بشرى را روشنى مى بخشيده اند, عالمان و عارفانى كه پيام انبيا را صيانت كردند, به دستورات قرآن و عترت عمل نمودند و از مصاديق بارز (العلماء ورثة الانبياء)1 گرديدند, همّشان اين بود كه خود را بسازند و پس از تزكيه درون با عشق و دلسوزى به هدايت ديگران اهتمام ورزند, از اين جهت كسى كه تاريخ زندگى چنين نامدارانى را قلمبند نمايد برحسب روايتى كه از معصومين نقل گرديده, گويى آنان را زنده نموده است.2
اصولاً آن جا كه از خوبان و صالحان ذكرى به ميان مى آيد رحمت الهى نازل مى گردد3 و البته خداوند اجر كسانى را كه در اين راستا زحماتى را تحمل مى نمايند تباه نخواهد ساخت كه در قرآن كريم فرموده است (انّا لانضيع اجرمن احسن عملاً)4 و نيز (انّا لا نضيع اجر المصلحين).5 آيت الله حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى در زمره علما و عارفانى است كه در كتب تذكره و تراجم از وى با عنوان عارف فرزانه, استاد وارسته, فاضل متقى, جمال سالكان و صاحب فضائل و كرامات سخن گفته اند.
وى در نجف نزد مشاهير حوزه اين شهر كسب علم نمود و مراتب سير و سلوك را در محضر عارف مشهور ملا حسينقلى همدانى طى كرد و به قله هاى كمال راه يافت, در فقه و اصول مكتبِ حاج آقا رضا همدانى و ديگر فقهاى نجف را درك كرد, سپس به ايران آمد و در قم براى تربيت انسان ها همت گماشت و در واقع مروجى بزرگ براى دين و مربّى نامدارى براى مؤمنين گشت.
شرح حال مختصر وى را مى توان در آثارى چون الذريعه الى تصانيف الشيعه, طبقات اعلام الشيعه, آيينه دانشوران, ريحانة الادب, علماى معاصرين, گنجينه دانشمندان, سيماى فرزانگان و مانند آنها مشاهده كرد; در برخى نوشته هاى شاگردان ايشان نيز از جمله كتاب جامع الدرر آيت الله حاج سيد حسين فاطمى رضوى قمى و كتاب دين و وجدان اثر آيت الله حاج شيخ عباس تهرانى و غيره مى توان نكاتى خاطره گونه, اخلاقى و درس آموز از زندگى ملكى تبريزى ملاحظه نمود.
در خصوص شرح حال اين عارف والا مقام به طور مستقل چندين نوشتار تهيه و تدوين شده است. علامه حسن حسن زاده آملى در مقاله اى مبسوط و مفصل نكات جالبى از زندگى, مقامات معنوى, مكاشفات و آثار و شاگردان حاج ميرزا جواد ملكى را مطرح نموده است كه خواندنى و با حلاوت است.6
آثار ديگرى كه به طور مستقل به شرح حال وى پرداخته اند عبارتند از:
1. سيد عباس موسوى مطلق, آيت عرفان, نشر مهراس, قم, زمستان 1379.
2. صادق حسن زاده, طبيب دل ها (گفته ها و ناگفته ها درباره عارف كامل ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى), چاپ سوم, آل على, قم, 1380.
3. احمد لقمانى, ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى مردى از ملكوت, قم, 1378. * شناخت اجمالى كتاب و مباحث آن
حجت الاسلام والمسلمين محمدجواد نورمحمدى از همكاران طرح هاى پژوهشى در پژوهشكده باقرالعلوم(ع) اخيراً با همتى وافر و تلاش ارزنده اى دست به نگارش اثرى تحت عنوان شيخ مناجاتيان زده است كه مى تواند ناسخ تمامى نوشته هاى قبلى درباره حاج ميرزا جواد آقا ملكى باشد. كتاب حاضر در 454 صفحه تدوين يافته و در سه بخش ساماندهى شده است و انتشارات مهر خوبان به طبع آن پرداخته است.
در بخش اول, دوران كودكى و نوجوانى, خاندان, خانواده, استادان, حالات معنوى, سير و سلوك, آثار و شاگردان اين نامدار عرصه عرفان به خوانندگان معرفى شده است. شناختى از فرزندان حاج ميرزا جواد آقا و اسنادى جالب از افزوده هاى ديگر اين بخش است.
بخش دوم كتاب به شرح حال شاگردان ايشان اختصاص دارد كه در نه فصل تنظيم شده است, يعنى هر فصل اختصاص به يكى از پرورش يافتگان مكتب ملكى تبريزى اختصاص يافته است; اين افراد عبارتند از: آيت الله حاج شيخ عباس تهرانى, آيت الله حاج شيخ محمدحسين غروى, آيت الله سيد محمود مدرسى يزدى, اقا سيد ابوالحسن هاشمى قمى, حاج سيد حسين فاطمى قمى, حاج ميرزا عبدالله شالچى, آيت الله حاج سيد جعفر شاهرودى, آقا شيخ اسماعيل تائب تبريزى و آيت الله سيد مهدى كشفى.
شناختى از معاشران و ارادتمندان ملكى تبريزى موضوع آخرين بخش كتاب است كه در رأس آنان امام خمينى قرار داد; سرهنگ محمود مجتهدى, آيت الله گنبدى همدانى, آيت الله ميرزا خليل كمره اى, آخوند ملا على معصومى همدانى, آيت الله سيد احمد لواسانى, شيخ محمدتقى بافقى, حاج سيد صادق لواسانى, آيت الله سيد ابوالقاسم خويى, آيت الله حاج شيخ محمدرضا طبسى نجفى, شيخ محمدتقى بهلول و آيت الله العظمى مرعشى نجفى در زمره اشخاصى معرفى شده اند كه با مرحوم ملكى تبريزى مأنوس بوده و ارادت ويژه اى به ايشان ابراز مى داشته اند. * محاسن اين اثر
كتاب شيخ مناجاتيان اين حسن را دارد كه در آن علاوه بر استفاده از منابع كتابخانه اى از تحقيقات ميدانى استفاده فراوان شده است. مؤلف عقيده دارد زحمت ديگران در خصوص پرداختن به زندگانى و انديشه و اخلاق ميرزا جواد ملكى مانع از نگارش اين نوشتار نبود, زيرا درباره ايشان نكاتى بديع و تازه به دست آمده كه اگر در كتابى غير از شرح حال ايشان مى آمد مطالب ذبح مى گرديد و آن طور كه بايد و شايد حق اين شخصيت رعايت نمى گرديد, به علاوه برخى كتاب ها و مقالاتى كه در زمينه زندگى اين عارف بزرگ نگاشته شده خالى از تكرار يا برخى كاستى ها و اشتباهات نيست, لذا به نظر رسيد همه آنچه درباره اين فرزانه عاليقدر در منابع موجود است در يك جا, تدوين و سامان يابند.
مؤلف براى دريافت مطالب جديد و كشف ابعادى ناگفته از شخصيت عارف تبريزى از كتابخانه ها و كتاب ها بيرون رفته و به قفسه سينه ها و بايگانى ذهن ها و خاطرات افراد مطلع و مرتبط با اين مرد بزرگ مراجعه كرده است; او بر اين باور است نوشتن مطلب درباره شخصيتى كه هنوز فرزندان, نوادگان, خويشاوندان, شاگردان و آثار علمى وى در دسترسند اكتفا به منابع مكتوب قبلى كارى ناقص و به دور از اصول نگارش و پژوهش است.
ناگفته نماند آقاى نورمحمدى در دو كتاب عارف سالك و ناگفته هاى عارفان مطالبى را درباره ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى و برخى شاگردانش آورده بود, اما عطش تحقيق درباره اين فقيه عارف موجب گرديد كه به اين بضاعت اندك اكتفا ننمايد و كمر همت بسته افراد و اشخاصى را كه به نحوى اطلاعاتى درباره ملكى تبريزى دارند در شهرهاى گوناگون بيابد و از آنها خاطره يابى كند, با آنان مصاحبه نمايد و با توجه به اين اطلاعات جديد و يافته هاى گفته نشده كتابى جديد به نگارش درآورد. نويسنده كوشيده است اطلاعات جديد خود را اين گونه به دست آورد:
سخنرانى هاى استاد سيد عبدالله فاطمى نيا در سال هاى اخير; گفتگو با شيخ عارف حاج شيخ اسدالله طيّار; گفتگو با شيخ محمدعلى مجاهد نجف آبادى; گفتگو با آيت الله حاج سيد موسى شبيرى زنجانى; گفتگوى تلفنى با استاد منوچهر صدوقى سها; گفتگوى تلفنى با حاج سيد حسن فاطمى; گفتگوى تلفنى با حاج سيد محمد فاطمى; مصاحبه با آيت الله سيد على مدرسى واعظ; مصاحبه با آقا سيد على هاشمى فرزند آقا سيد ابوالحسن هاشمى قمى; مصاحبه با سيد ابراهيم خسروشاهى; مصاحبه با پروفسور سيد حسين مدرسى طباطبايى; مصاحبه با حاج سيد ابوالحسن شكرى; مصاحبه با حاج حبيب الله بيگدلى خياط; مصاحبه با حاج شيخ مجيد شالچى درباره مرحوم شالچى (شاگرد ملكى تبريزى); مصاحبه با حاج احمد آقا محمدزاده فرزند آيت الله حاج شيخ عباس تهرانى; مصاحبه با حاج آقا محمدرضا صاعد برادرزاده آيت الله شيخ عباس تهرانى; مصاحبه با سيد صادق شمس; گفتگوهايى با نوادگان و بستگان ملكى تبريزى از جمله خانم طاهره روميانى نواده ايشان فرزند سكينه خانم ملكى, خانم فاطمه ملك آذرى نتيجه حاج ميرزا جواد ملكى ساكن قزوين, فاطمه ملك آذرى نوه ايشان و ساكن در تهران, خانم رباب ملك آذرى نتيجه ملكى تبريزى (ساكن تهران), همسر حاج حميد آقا ملكى معيرى نوه ميرزا جواد آقا و ساكن قزوين.
همچنين در تدوين كتاب از يادداشت هاى منحصر به فرد و مخطوط آقايان سيد ابراهيم خسروشاهى, سيد على غروى, حاج محمدتقى شالچى, مهندس جواد ملك آذرى (ساكن تبريز) و نيز دفترچه جيبى مرحوم ميرزا عبدالله شالچى, نسخه خطى جُنگ آيت الله سيد مهدى كشفى و… استفاده شده است. در ضمن تصاوير زيباى رنگى از عرفا و مشاهير معاصر بر ارزش كتاب افزوده است. * تذكراتى براى منقّح گرديدن كتاب
تلاش محققانه جناب آقاى نورمحمدى با تحمل آن همه مشقت و برخى ناگوارى ها بسيار شايسته تحسين و تقدير است, منتها خوب بود كه ايشان در يك بازنگرى نهايى برخى كاستى ها را برطرف مى نمود و بر ارزش كتاب مزبور مى افزود. راقم اين سطور نكاتى را براى منقح گرديدن كتاب تذكر مى دهد, اميد آن كه در طبع هاى بعدى مورد توجه قرار گيرد و پالايش و پيرايش جديد در اختيار علاقه مندان قرار گيرد:
1. در صفحه 22 مى خوانيم (…ملكى تبريزى در خانواده اى باتقوا و پارسا به دنيا آمد) اما شايسته بود تاريخ ولادت ايشان درج مى گرديد يا حداقل قرائتى در اين باره مى آمد.
2. در ص90 الى 91 به ديدگاه سياسى ميرزا جواد آقا اشاره اى گرديده و نويسنده خاطرنشان ساخته در اين مورد اطلاع چندانى ندارد, سپس برخى خاطرات را ذكر نموده كه نشان مى دهد وى به امور سياسى اجتماعى بى توجه نبوده است, اما در يكى از آثار اين عارف نكته اى ديده مى شود كه مى تواند مؤيد اين بعد از زندگى وى باشد, در جايى از حضرت على(ع) نقل مى كند:
(بر حذر باش از اين كه ده يك بگيرى [مأمور ماليات حكومت جور شوى] و يا جاسوس, شرطه (پليس) [براى ستمگران] و…).7
3. عنوان روى جلد با عناوين صفحه عنوان, صفحه شناسنامه و فهرست نويسى پيش از انتشار مطابقت ندارد و با هم يكى نمى باشند.
4. در مواردى آيات قرآن بدون مأخذ و عارى از ترجمه آمده اند (ر.ك: ص48, 144 و397).
5. اسامى نويسندگان و برخى شخصيت ها يكنواخت ضبط نگرديده اند و نوعى دوگانگى در اين مورد مشاهده مى گردد, مثال محمد راستگو سيد محمد راستگو, ميرزا حسن آشتيانى و ميرزا محمدحسن آشتيانى, سيد احمد فهرى زنجانى, آيت الله فهرى و آقا سيد احمد فهرى.
6. ضبط تاريخ و سال در سراسر كتاب يكسان نمى باشد, قمرى, شمسى يا ميلادى بودن برخى ارقام تاريخى مشخص نيست, همچنين اعداد گاهى به صورت حروفى و گاه به شكل رقمى نوشته شده است.
7. افتادگى ها و كاستى ها در عبارات و جملات, براى مثال ر.ك: ص31: همّت الهى كه البته در مورد خداوند لفظ همت به كار نمى برند; ص40 يك سطر به آخر: (جمعى از دنياپرستان در آن جا مى خواندند) كه كلمه آواز افتاده است; ص62: در مسير خود به حضرت شاه عبدالعظيم حسنى رفتند كه لفظ حرم در متن نيامده است; ص185: تركمنچاى كه صحيح آن تركمان چاى است; ص124: (در بيمارى فوت ايشان) كه بعد از بيمارى كلمه (منجر به) بايد اضافه گردد.
8. در مواردى افعال در يك پاراگراف به صورت جمع و مفرد آمده است و روند ثابتى دنبال نشده است:
نماز جماعت را در مسجد بالاسر حضرت معصومه و گاهى در فيضيه اقامه مى كرد و شاگردانى نيز در معارف… تربيت كردند (ص62).
ص114: مطابق با 1313ق متولد شدند, پس از رشد و شكوفايى به تحصيل پرداخت و مدتى نيز به تحصيل علوم دينى مشغول گرديد… اما ديگر ادامه ندادند….
9. تكرار غير ضرور كلمات, براى نمونه در ص32, ذيل خاندان ملكى تبريزى در شش سطر كلمه خاندان شش بار تكرار شده است كه نياز به اين همه تكرار نبود.
10. جملات آشفته كه نياز به اصلاح و ويرايش دارند, ص143:
(از مكتوبات و نامه هاى وى به دوستان و ارادتمندانش چيزى در دست نداريم, اما گمان آن داريم كه ايشان به دوستانش نيز نامه هايى نوشته باشد و با تحقيق بتوان آن را پيدا كرد. اميد كه اين مجموعه نيز صورت انجام پذيرد و در اختيار جامعه قرار گيرد. البته در مجموعه حاضر يكى از آن نامه ها مى آيد كه اميد است سودمند افتد…).
10. برخى مطالب در جاى خود نيامده اند و شايسته بود در مبحث مورد نظر سامان مى يافتند, در صفحات 62 و 63 از ارتباط امام خمينى با ملكى تبريزى و شركت آن روح قدسى در درس اخلاق وى سخن گفته شده است, در حالى كه بهتر بود اين نكات در بخش سوم مى آمد; همچنين ذيل شرح حال شاگردان ملكى تبريزى مطالبى درباره ميرزا جواد آقا آمده است كه درخور بخش اول هستند, نه بخش دوم.
11. مشخصات مجلات و مقالات در منابع و مآخذ پايانى كامل نمى باشند.
12. به عناوين برخى كتاب ها كلماتى اضافه شده يا اشتباه ضبط گرديده و آن منابع از عنوان واقعى خارج شده است: (شرح حال حضرت آيت الله العظمى اراكى) كه درست آن شرح احوال… است; توحيد مفضل كه صحيح آن توحيد مُفضّل است; تاريخ حكما و عرفاى متأخر بر صدرالمتالهين كه كلمه (بر) اضافه مى باشد و در عنوان اصلى كتاب نيست; تاريخ علاى خراسان كه در اصل تاريخ علماى خراسان بوده است; كتاب معروف امام خمينى كشف الاسرار ضبط گرديده, در حالى كه كشف اسرار است.
13. نام برخى كتاب ها دقيق ضبط نگرديده اند, و اين ويژگى براى برخى كتاب ها بطور آشكار مراعات نشده اند: الذريعه كه كامل آن (الذريعه الى تصانيف الشيعه) مى باشد; الميزان كه ضبط كاملِ آن (الميزان فى تفسير القران) است; بحارالانوار كه نام كاملش (بحارالانوار الجامعة لدرر الاخبار الائمه الاطهار) مى باشد; سفينة البحار كه نام كامل آن (سفينة البحار و مدينة الحكم و الآثار) است; ريحانة الادب كه عنوان واقعى آن چنين مى باشد: (ريحانة الادب فى تراجم المعروفين بالكنيه واللقب); نقباء البشر كه كاملِ آن (نقباء الشر فى القرن الرابع عشر است); نگرشى بر مقاله قبض و بسط تئوريك شريعت كه البته نامى كه مؤلف آن آيت الله سيد محمدحسين حسينى تهرانى برايش برگزيده است اين است: (نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبدالكريم سروش); مكاسب شيخ انصارى كه ضبط صحيحِ آن (المكاسب يا متاجر) است.
14. در فهرست پايانى (نام كتاب ها) به اشتباه نام برخى مكان ها به عنوان كتاب آمده اند: بيت المقدس, بيمارستان فيروزآبادى, بيمارستان كامكار; همچنين برخى منابع كه مجله و نشريه اند تحت عنوان كتاب معرفى شده اند همچون مجله پيام حوزه, مجله حوزه, مجله نور علم و….
15. در ص75 نويسنده ذيل معرفى كتاب المراقبات يا اعمال السنه خاطرنشان مى نمايد ترجمه فارسى آن تحت عنوان سلوك عارفان به دست آقاى سيد محمد راستگو انجام پذيرفته است و از اين عبارت برداشت مى شود كه گويا صرفاً يك ترجمه از اين اثر در دسترس است, در حالى كه دو سطر بعد مؤلف متذكر گرديده است از اين كتاب سه چاپ موجود مى باشد يكى به خامه ابراهيم محدث, ديگرى به قلم محمد تحريرچى و ديگرى ترجمه سيد محمد راستگو. مؤلف در ادامه ترجمه (راستگو) را گردانيده كاملى از كتاب المراقبات معرفى مى كند, اما مى افزايد مترجم اين كتاب كار خود را از حالت يك ترجمه دقيق و استوار… خارج كرده است كه اين دو عبارت متناقض هم هستند; به علاوه يك ترجمه ديگر مغفول مانده است:
المراقبات, ترجمه عليرضا ميرزا حكيم خسروانى, چاپ مكتبه الشفيعى.
16. در اكثر صفحات كتاب نام مؤلف و مأخذى كه مطلبى از آن نقل شده در متن آمده است و در پاورقى نيز آن مأخذ و مؤلف معرفى گرديده است, در صورتى كه بايد به يكى از آنها اكتفا مى شد.پىنوشت: 1. اين روايت با اندك تفاوتى در منابع متعدد شيعه و سنى قابل مشاهده است. 2. من ورّخ مؤمناً فكانّما احياه (سفينة البحار, ج2, ص641). 3. عند ذكر الصالحين تنزّل الرحمة (سفينة البحار, ج1, ص447) 4. كهف(18) آيه30. 5. اعراف(7) آيه170. 6. اين نوشتار در كتاب هزار و يك كلمه, ج3, كلمه 351, ص5 ـ29 آمده است; همچنين در كتاب در آسمان معرفت كه به بنان و بيان علامه حسن زاده آملى است اين شرح حال درج گرديده است. 7. اسرار الصلوة, ص87.
معرفى هاى اجمالى
فى تحقيق النص. الدكتور بشار عواد معرف, دارالعرب الاسلامى.
تاريخ الاسلام ذهبى يكى از موسوعه هاى بسيار عريض و طويل در تاريخ و تراجم است كه محصول جريان و مكتب تاريخنگارى شام و مصر در قرن هشتم ق است, مكتبى كه متأثر از شيوه هاى تاريخنگارى قرن ششم و هفتم, آثار جديدى را در اين حوزه فكرى پديد آورد كه افزون بر كارهاى گسترده ذهبى, نمونه ديگرش البداية والنهايه ابن كثير و ده ها اثر ديگرى است كه پس از آن تا قرن دهم پديد مى آيد.
كتاب تاريخ الاسلام اثرى گرانسنگ است كه بيشترين ارزش و اعتبار آن, اقتباس از آثار بى شمارى است كه از روزگار پس از ذهبى از ميان رفته و امروزه تنها وسيله ما براى رسيدن به آنها مطالبى است كه ذهبى از آنها نقل كرده است. به علاوه انسجام و چينش درست مطالب نيز ـ كه از جمله امتيازات تأليفات علمى ذهبى در تاريخ و رجال است ـ در اين اثر هم به خوبى ديده مى شود.
اين اثر گرانبها طى سال هاى 1987 تا 2000 به طور كامل با تحقيق عمر عبدالسلام تدمرى و در 52 مجلد در دارالكتاب العربى بيروت به چاپ رسيد.
و چاپ عمر عبدالسلام تدمرى ـ كه با حروف بسيار زيبا و همراه با حواشى و تعليقات فراوان و نيز فهارس متعدد عرضه شده ـ هر بيننده اى را به تحسين وامى دارد. اين امر به خصوص در اعراب گذارى اسامى و كلمات و مخصوصاً درباره فهارس متنوع مصداق دارد.
اما تحول تازه اى در چاپ اين كتاب صورت گرفت كه نشان داد تا چه اندازه ما بايد دقيق باشيم و توجه به ظواهر نكنيم.
بشار عواد معروف ـ كه خود با ذهبى و آثار متنوع حديثى و رجالى آشنايى داشت ـ دريافت كه اين تصحيح بسيار معيوب و از جهات مختلفى مخدوش است. وى با روش خود و با استفاده از نسخه هاى اصلى اين كتاب كه نيمى از يك نسخه آن به خط ذهبى بوده, بار ديگر كتاب تاريخ الاسلام را در هفده جلد در دارالغرب به چاپ رساند.
بايد افزود بشار عواد پايان نامه دكترى خود را در سال 1976 درباره ذهبى و كتاب تاريخ الاسلام او نوشت. به علاوه مجلداتى از تاريخ الاسلام را هم خود چاپ كرده بود.
اكنون با انتشار تقريباً همزمان دو چاپ كامل از اين كتاب پر حجم, پرسش اين است كه با وجود چاپ عمر تدمرى چه نيازى به كار جديد بشار بود و چرا كسى مانند استاد بشار بايد دوباره دست به نشر اين كتاب بزند؟
پيش از پاسخگويى به اين پرسش لازم است به چاپ هايى كه تاكنون به صورت ناقص يا كامل از اين كتاب شده نظر بكنيم:
يكى از نخستين چاپ هاى آن از حسام الدين قدسى است كه در چند جزء منتشر شده و شامل سيره نبوى و تاريخ خلفاى نخست است. دو جلد هم شرح حال متوفيات سال هاى 131 تا 160 بود.
در سال 1975 هم جزئى از تاريخ الاسلام را محمد عبدالهادى شعيره چاپ كرده كه به نوشته بشار آن هم پر از تصحيف و تحريف بود.
استاد محمد محمود حمدان هم در سال 1985 بخش مربوط به سيره نبوى را با ملاحظه چاپ قدسى در قاهره چاپ كرد.
بشار مى افزايد: من در سال 1977 مجلدى را در قاهره چاپ كردم كه به خط مؤلف و درباره متوفيات 601 تا 610 بود. پس از آن با كمك شاگردم دكتر صالح مهدى عباس و علامه شيخ شعيب الارنووط چهار جلد آن را منتشر كرديم كه شامل طبقه 61 تا 64 بود. دكتر صالح استنساخ مى كرد, من مقابله و تصحيح مى كردم و الارنووط هم آن را مى خواند و بر چاپ آن نظارت مى كرد. اين چهار جلد را موسسة الرساله در سال 1988 به چاپ رساند. به علاوه در سال 1997 بخش مغازى و سيره نبوى و خلفاى اول را با تصحيح ترتيب آن چاپ كردم.
دارالكتاب العربى از سال 1987 تصحيح كتاب را آغاز كرد تا سال 2000 به انجام رسيد و به رغم آن كه در مقدمه اشاره شده بود كه تعدادى استاد و دكتر كار استنساخ آن را انجام مى دهند, روى جلد كتاب نام عمر عبدالسلام التدمرى به عنوان مصحح چاپ شد. اينها از همان چاپ هاى قبلى و نسخه خطى موجود در دارالكتب المصريه استفاده كرده و از نسخه هاى ديگر كه بسيار مهم بودند سود نجسته بودند.
اين ماجراى تصحيح اين كتاب است تا وقتى كه آقاى بشار مصمم مى شود متن كامل كتاب را عرضه كند, كارى كه نتيجه آن همين چاپ هفده جلدى است كه انتشارات دارالغرب آن را انتشار داده است.
بشار عواد براى توضيح اين كه چه نيازى به چاپ جديدى از اين كتاب بوده است و نيز براى عرضه تجربه طولانى خود در تصحيح اين متن, مجلدى مستقل تحت عنوان فى تحقيق النص در 590 صفحه تهيه و چاپ كرده است. وى در اين اثر تلاش كرده است بخشى از مهمترين اشكالات موجود در چاپ عمر تدمرى را نشان دهد.
اين كتاب مشتمل بر چهار فصل است كه در اين جا به اجمال شرحى از اين فصول چهارگانه به دست مى دهيم:
فصل اول درباره سرقت هايى است كه در اين كتاب از سوى محقق يا محققان صورت گرفته و از كارهاى ديگران در چاپ هاى قبلى چه در تصحيح متن و چه در پاورقى ها اقتباس شده بى آن كه به اقتباس اشاره گردد. در اين فصل به تك تك چاپ هاى پيشين و انتحال ها و اقتباس هايى كه صورت گرفته اشاره شده و شواهدى براى اثبات آن ارائه گرديده است. از جمله اين شواهد خطاهايى است كه براى مثال در پاورقى هاى خود آقاى بشار در چاپ پيشين بوده و عيناً در تصحيح عمر تدمرى وارد شده.
در بخش ديگر اين فصل به انتحال و سرقت مصادر و منابع پرداخته شده است. نگاه به كتاب تاريخ الاسلام تدمرى نشان مى دهد كه ذيل شرح حال هر شخص, تعداد فراوانى منبع براى شرح حال آن شخص ذكر شده است. مواردى كه در چاپ هاى پيشين بوده بدون اشاره به آن منابع در پاورقى ها آورده شده است. قسمتى ديگر هم شامل انتحال تعليقات و توضيحات مى شود كه در اين جا هم نمونه هايى آورده شده است.
دكتر بشار اشاره مى كند اين دزدى ها در اين زمان رايج شده است, به طورى كه چاپ تهذيب الكمال ايشان كه در 35 جلد بود به دست ناشر ديگرى در حجمى كمتر چاپ شده است, همين طور سير اعلام النبلاء و تحرير تقريب التهذيب و علاوه بر سرقت متن, بسيارى از تعليقات هم دزديده شده است. شگفت آن كه نام محقق ديگرى هم كه پيشوند دكتر و غيره دارد روى كتاب حك مى شود. سپس وى به بيان نمونه هايى از سرقت هايى كه در چاپ تاريخ الاسلام از چاپ هاى مختلف پيشين بوده پرداخته است.
در اين بخش به مناسبت به بيان اشتباهاتى كه در شرح حال هاى طبقه 65 رخ داده اشاره مى كنيم كه شمار آنها 1541 مورد است كه بشار آن موارد را طى صفحات 61 تا 224 كتاب فى تحقيق النص آورده است. اين موارد مربوط به 466 صفحه از يك جلد كتاب تاريخ الاسلام چاپ تدمرى است.
بخشى هم مربوط به انتحال و سرقت مصادر است كه آنها را هم بشار به تفصيل يادآور شده و با شواهد فراوان ثابت كرده است.
فصل دوم اختصاص به بحث از نسخه هاى خطى اصلى اين كتاب دارد. تدمرى از نسخه دارالكتب المصريه استفاده كرده كه نسخه اصيلى نبوده و تنها نسخه اى بوده كه محقق چاپ دارالكتاب العربى از آن استفاده كرده است. به همين دليل تعداد 1144 شرح حال از اين چاپ سقط شده است. اين امر در بسيارى از شرح حال هاى ديگر هم مشكلاتى را پديد آورده است.
اين آمار به دليل استفاده نكردن محققان چاپ دارالكتاب العربى و در رأس آنها عمر تدمرى از نسخه هاى خطى است, براى مثال شمار تراجم طبقه 27 در چاپ تدمرى 191 نفر است در حالى كه در چاپ بشار به 570 مى رسد, تراجم طبقه 52 در چاپ تدمرى 203 نفر است در حالى كه درچاپ بشار به 570 نفر مى رسد. علاوه بر آن بر اثر استفاده از برخى نسخ هاى مختصر شده, تراجمى كه در موارد ديگر مفصل آمده, تراجم مختصر آنها در جاى هاى ديگر مكرر آمده است. سرجمع همان طور كه گفته شد 1145 مورد از چاپ تدمرى افتاده كه اصلاً عدد كمى نيست كه بتوان در كتابى كه بيش از 33 هزار ترجمه در آن است از آن گذشت.
فصل سوم اين كتاب درباره ضبط كلمات و تعليقاتى است كه درباره برخى از كلمات يا اسامى در پاورقى درج شده است. در اين زمينه بدخوانى ها و تعليقات ناجور و مغلوط فراوانى در اين كتاب آمده است كه بشار به بسيارى از آنها اشاره كرده است. اين فصل از عالى ترين فصول اين كتاب است كه امور زندگى فراوانى دارد و در عين حال مى تواند نشان دهد يك مصحح تا چه اندازه بايد دقيق باشد و خودش بر كار نظارت داشته باشد نه اين كه به افراد ناشى و ناوارد تكيه كند.
نكته اى كه آقاى بشار به حق در اين جا اشاره مى كند اين است كه اين روزها بين تحقيق نص و تعليقه نويسى خلط شده و عده اى تصور مى كنند كه تحقيق به معناى تعليقه زدن است و اگر كتابى تعليقه نداشته باشد تصحيح نشده است, در حالى كه اصل كار ضبط درست نص است و تعليقه زدن امر ديگرى است.
مؤلف با توجه به سوابق كار تحقيق نص و نوشته هايى كه در اين زمينه داشته است, در فصل سوم اصول ضبط نص را با توجه به دشوارى هايى بيان مى كند كه در كتاب هاى كهن وجود داشته و غالباً اول و آخر نقل ها معين و مشخص نمى شده و همزمان نمونه هايى از اشتباهات چاپ تدمرى را يادآور مى شود كه نتيجه عدم تشخيص درست كلمات و ضبط درست اسامى است. شگفت آن كه نامى غلط ضبط مى شود و بعد هم تعليقه اى در پاى آن مى آيد كه اسباب شگفتى است.
در يك مورد اللغوى, البغوى خوانده مى شود و بعد هم براى توضيح اين كه او منسوب به جايى به نام بغ و بغشور در خراسان است به انساب سمعانى ارجاع داده شده است (ص354).
درباره محمد بن ابراهيم الخرجانى در تعليقه گفته مى شود كه (الخرجانى بالخاء المعجمة المفتوحة و سكون الراء و جيم و الف ثم نون) در حالى كه اين خرجانى نيست بلكه جرجانى است و وى فردى شناخته شده است (ص354).
از نمونه هاى مضحك ديگر تعليقه تدمرى بر عبارت ديگرى است كه در شرح حال احمد بن ابى الفتح عبدالله بن محمد بن احمد بن قاسم اصفهانى خرقى متوفاى 504 آمده است. مؤلف در متن كتاب مى افزايد و خرق موضع باصبهان. مصحح درباره خرقى در پاورقى مى گويد: الخرقى بكسر الخاء المعجمة و فتح الراء و آخرها القاف, هذه النسبة الى بيع الثياب و الخرق, منهم جماعة ببغداد و اصبهان. اين در حالى است كه ذهبى خود تصريح مى كند كه: و خرق موضع باصبهان (ص355).
درباره فردى آمده است كه… و سمع… و المظفر البراثى. تدمرى در پاورقى نوشته است كه براثى منسوب به براثا در بغداد است. بشار مى گويد اين بزانى است كه سمعانى هم ذيل همين عنوان از او ياد كرده و بزان يا بوزان قريه اى در اطراف اصفهان است. مظفر هم نيست و مطهر است. عجيب آن است كه تدمرى در تعليقه خود بر براثى به الانساب سمعانى ارجاع مى دهد در حالى كه سمعانى از اين شخص كه محدث معروفى هم هست ياد نكرده است (ص357).
در شرح حال ابن منده عبدى اصفهانى متوفاى 547 العبدى را الفيدى مى خواند و بعد در شرح الفيدى توضيحى در پاورقى مى آورد كه الفيدى منسوب به الفيد, قلعه اى در نجد در نيمه راه به عراق است (ص358).
در ذيل نام نصرالله بن احمد… هاشمى الخريمى التاجر, تدمرى گفته است كه الخريمي… النسبة الى خريم و هو اسم رجل. بعد هم آن را از الانساب سمعانى (ج5 ص99) نقل كرده است. بشار مى گويد اين شخص از يك خانواده هاشمى معروف بغداد از محله (الحريم الطاهرى) است و به سبب همين الحريمى است نه الخريمى و چنين مطلبى هم در الانساب سمعانى نيامده است كه بايد گفت انا لله و انا اليه راجعون.
بشار بعد از شرح تفصيلى و توضيحى چند نمونه از اين موارد به ارائه جدولى از اين قبيل تحريفات در انساب و القاب پرداخته كه تنها در طبقه هفدهم رخ داده است (ص361ـ366). نمونه هاى تحريف در اسماء در طبقه هفدهم و بيست وچهارم تا بيست وهشتم هم باز فهرست شده كه آنها هم فراوان است (374ـ387). اين نمونه ها چندان زياد و فراوان است كه اطمينان را از انسان سلب مى كند. سماك بن حرب كه در چاپ تدمرى به اسحاق بن حرب تبديل شده, حماد بن الجعد به حمان بن الجعد تبديل شده, على بن قادم كه به على بن قانع تبديل شده, عمرو بن شعيب كه عمرو بن سعيد شده, قالون كه طالوت شده, عفير بن معدان كه عبيد بن معدان شده, يزيد بن رومان كه زيد بن رومان شده, حوثرة بن اشرش كه جويرية بن اشرس شده و صدها نمونه ديگر.
بشار اين نمونه ها را از طبقه هفدهم به بعد مى آورد, چون بخش هاى قبل در تصحيح عمر تدمرى از تصحيح هاى ديگر تاريخ الاسلام سرقت شده و طبعاً اغلاط آنها كمتر است; وى اين مطلب را در فصل اول به خوبى نشان داده است.
فصل چهارم مرورى بر برخى از تصحيفات و تحريفاتى است كه در كارهاى تصحيحى جديد كه شمار آنها در دوره اخير فزونى يافته. طى سنوات اخير بسيارى از ناشران با به كارگيرى جمعى شروع به بازخوانى برخى از متون كرده با عنوان كردن نام آنان به عنوان مصحح و محقق به انتشار كتاب هايى تراثى مشغول شده اند. اين بازى با متون كه با اهداف اقتصادى و مالى صورت مى گيرد محصولى ناشايست از تراث در اختيار ديگران مى گذارد كه به هيچ روى درخور اعتماد نيست. در اين فصل بشار نمونه هاى فراوانى از همين چاپ تدمرى به دست مى دهد.
اما برخى از نمونه ها از طبقه هفدهم چنين است:
ـ درباره هادى عباسى گفته شده است: انه مات تعيسا بأزمات فى نصب ربيع الاخر.
عمر تدمرى ارجاع به طبرى و كامل ابن اثير هم داده است, در حالى كه اصل عبارت اين است: انه مات بعيساباد. عيسى آباد محله اى معروف در شرق بغداد بوده است (ص475).
ـ در جايى آمده: و قد بث كذا الدولابى فقال فى كتاب الضعفاء.
درست آن اين است: و قد تتاكد الدولابى. اين تعبير از نكد كه به معناى لوم است گرفته شده و از عبارات رايج ذهبى است.
ـ در جايى آمده: مع ما شاهدوا من قبح صورته و سماجة جهله.
درست آن اين است: و سماجة وجهه.
ـ در جايى آمده: لا يفرق بين اناس ذكرهم.
آشكار است كه عبارت نامفهوم است چون درست آن اين است: لايفرق بين (لا باس) و بين (كره).
ـ در موردى آمده: ضعفه ابن المدينى و النسائى و قال البستى و غيره.
درست آن چنين است: ضعفه ابن المدينيه و الناس و قال النسائى و غيره: متروك.
ـ در موردى آمده: ان المهدى كتب الى الامصار يزجر ان يتكلم احد من اهل الامراء فى شىء منها.
درست آن اين است: ان يتكلم أهل الاهواء فى شىء منها.
ـ در موردى ديگر: كان منهمكا فى اللذات و اللهو والعبيد.
در حالى كه (العبيد) در اين جمله نامفهوم است و درست آن چنين: فى اللذات و اللهو والصيد.
در موردى ديگر: و كان ابن بنت مالك البربر اعتبر مولده بافريقية…
درست آن چنين است: كان ابن بنت ملك البربر, اعبد.
اين عبد نام پادشاه بربر بوده است.
در موردى ديگر آمده: ابومسهر, نا سعيد بن عبدالعزيز, كان عالم الجند بعد الاوزاعى يزيد بن السمط على تقلل و تعفف.
در حالى كه درست آن چنين است: ابومسهر: حدثنا سعيد بن عبدالعزيز, قال: كان عالما الجند بعد الاوزاعى يزيد بن السمط, و يزيد بن يوسف, يعنى جند دمشق. و قال ابومسهر: كان ابن السمط على تقلل و تعفف…
ـ در موردى ديگر: اسحاق اكثر منى علما و أنا أحسن منه.
درست آن چنين است: اسحاق أكثر منى علما و أنا أسن منه.
ـ در موردى ديگر: عذب فى السجن و دفن عليه فمات.
درست آن چنين است: و دخن عليه.
ـ در موردى ديگر: و لم نر بعصرة أحفظ منه.
درست آن چنين است: و لم نر بالبصرة أحفظ منه.
ـ در موردى ديگر: توفى [حول] الخمسين و مائة.
درست آن چنين است: توفى بحران قبل الخمسين و مئتين.
ـ در موردى ديگر: و له تصانيف كثيرة فى العلات والامامة والنظر.
درست آن چنين است: و له تصانيف كثيرة فى المقالات والامامة والنظر.
ـ در موردى ديگر: و له تصانيف كثيرة فى العلات والامامة والنظر.
درست آن چنين است: و له تصانيف كثيرة فى المقالات و الامامة والنظر.
ـ در موردى ديگر: فظفر به ابوركوة, ثم أخذوا أسلابهم فأصاب مالية.
درست آن چنين است: فظفر ابوركوة بهم, و أخذ أسلابهم, فأضاءت حالته.
بشار در پايان اشاره مى كند كه جز بخش هايى كه مصحح از متن چاپ شده قبلى انتحال كرده بخش هاى ديگر مملو از اغلاط و تصحيفات و تحريفات آشكار است. بشار صفحات زيادى به بيان گوشه اى از اين تحريفات اختصاص داده و براى موارد بيشتر خواننده را به مقابله دو چاپ ارجاع داده است. رسول جعفريان الإسفار عن الأسفار: تعليقات على الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة, صدرالدين محمد شيرازى, تعليقه آيت الله سيد رضى شيرازى, تصحيح محمدعلى خسروى, سازمان چاپ و انتشارات, تهران, 1381.
در فرهنگ اسلامى سه مشرب بزرگ فلسفى روييد و دامن گستراند, يكى مكتب مشاء بود كه افرادى همچون كندى و ابن سينا آن را گسترش دادند. سران و سلسله جنبانان مشاء مجذوب ديدگاه هاى فلسفى ارسطو بودند. دستگاه فلسفى آنان كپيه نحله ارسطوست. در واقع ديدگاه ارسطو و اذناب او را صبغه اسلامى زدند. به عبارت ديگر براساس آموزه هاى اسلامى نظام فكرى ارسطويى را تحرير كردند.
نحله دوم مكتب اشراق است كه شيخ شهاب الدين سهروردى معروف به شيخ اشراق آن را پايه گذارى كرد و بالاخره مشرب سوم حكمت متعاليه است كه ملاصدرا (صدرالدين محمد بن ابراهيم شيرازى) آن را بنيان گذاشت. وى هنگامى كه دو مكتب مشاء و اشراق از پاسخگويى بازمانده و توان توجيه و هدايت را از دست داده بودند و نياز مردم و نخبگان به مكتبى كه متناسب با زمانه باشد و معضلات فكرى آنها را حل كند به ابداع حكمت متعاليه همت گماشت. پيش از ملاصدرا نقدهاى جدى بر فلسفه وارد ساخته بودند و جريان تهافت الفلاسفه و ضديت با فلسفه و فلاسفه تا آن جا ادامه يافت كه فلسفه را مرادف كفر و فلاسفه را كافران متحرك مى خواند, مقبوليت و مشروعيت دستگاه هاى فلسفى موجود را مخدوش ساخته بود; از اين رو نظام هاى فلسفى پيشين كارآمدى خود را از كف داده بودند و در اين روزگار ملاصدرا به عنوان يك منجى ظهور كرد.
مهمترين كتاب ملاصدرا اسفار اربعه يا الحكمة المتعاليه است. اين اثر كتاب مرجع يا كتاب مادر مكتب حكمت متعاليه محسوب مى شود و اصلى ترين ديدگاه هاى اين مكتب در آن مندرج است.
اسفار اربعه براى اولين بار در 1282ق چاپ سنگى شد. اهميت اين اثر اين است كه تاكنون صدرائيان (پيروان مكتب ملاصدرا) نتوانسته اند مثل آن را بياورند, بلكه از زمان نگارش به ويژه پس از اولين چاپ بزرگان زيادى بر آن حاشيه نوشته اند, مثلاً هامش چاپ 1282ق مزين به حواشى حاج ملا هادى سبزوارى, محمدرضا قمشه اى و ملا على نورى است.
معمولاً كتاب هايى كه نتوان مثل آن را تدوين كرد, به شرح و حاشيه نگارى در قلمرو مطالب آن, روى مى آورند. اين رويه در مورد اسفار هم جارى است. حدود يكصد و پنجاه سال از چاپ اول اين اثر مى گذرد و تاكنون بالغ بر پنجاه شرح و حاشيه بر آن چاپ شده است. حدود نيم هزاره از تأليف آن مى گذرد و هنوز سخن جدى دارد و الان هم محور درس و بحث است.
آخرين حاشيه اين كتاب كه چندى قبل منتشر شد الإسفار عن الأسفار نام دارد. اين حواشى را آيت الله سيد رضى شيرازى به زبان عربى به روش قوله و اقول (البته بدون ذكر كلمه اقول بلكه تمايز قول ملاصدرا و نظر محشى با سياهه كردن قلم قوله) نگاشت. محشى از نوادگان ميرزاى بزرگ شيرازى است كه در جنبش تحريم تنباكو نقش اصلى را بر عهده داشت. سيد رضى شيرازى اسفار اربعه را نزد اساتيد برجسته اى همچون سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى, ميرزا احمد آشتيانى و حكيم شيرازى آموخت. سپس خود چند دوره به تدريس آن پرداخت.
هنگام تلمذ و تدريس دريافت ها و نكات و يافته هاى خود را يادداشت مى كرد و مجموعه حاضر تنظيم و تحرير همان يادداشت هاست.
هدف حاشيه نگاران اسفار در دوره هاى مختلف, رفع ابهام از برخى نكات, حل معضلات علمى, توضيح عبارات مشكل, شرح پاره اى از ديدگاه هاى جديد و بالاخره مقايسه نظريات ملاصدرا با ديگر بزرگان فلسفه بوده است, از اين رو اين حواشى از يك نظر, تابلو نمايانگر مشكلات فكرى و ادبى اين مشرب است. همين نكته در مورد حواشى سيد رضى شيرازى و كتابش الإسفار هم صادق است, البته اين حواشى از نظر ديگر بيانگر ديدگاه ها اساتيد سيد رضى هم هست; برخى آراى سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى يا ميرزا احمد آشتيانى يا حكيم شيرازى را در اين كتاب مى توان يافت. حداقل قرائت ديگر و تحرير ديگرى از آرا در اين كتاب يافت مى شود.
محشى سه جزء (ده مرحله) از سفر اول كتاب اسفار اربعه را حاشيه نوشته است. در ابتدا مقدمه جزء اول كه درباره خود اسفار اربعه, موضوع, تعريف و تقسيمات فلسفه است, حاشيه نگارى شده است.
مرحله اول از جزء اول درباره وجود و اقسام وجود است. عناوين مراحل دوم و سوم احكام وجود و جعل است. پس از آن جزء دوم با اين عناوين آغاز مى شود: ماهيت و لواحق آن, وحدت و كثرت, علت و معلول. جزء سوم كتاب شامل مباحث قوه و فعل, حركت, قدم و حدوث, عقل, معقول و عاقل است. جزء اول به تمامى يك مجلد را پوشانده و جزء دوم و سوم در جلد دوم آمده است.
آقاى محمدعلى خسروى كه سال هاست معاون فرهنگى سازمان اوقاف و امور خيريه را بر عهده دارد و حدود ده دهه سردبيرى مجله وقف ميراث جاويدان را مديريت كرده است و توانسته در عرصه فرهنگى ايران مؤثر واقع شود به تصحيح و احياى اين اثر اقدام كرد. او سال هاى متمادى, اوراق پراكنده سيد رضى شيرازى را با صرف حوصله فراوان به سامان رساند. اوراقى كه به دليل پراكندگى كمتر كسى باور داشت روزى به كتاب تبديل شود, اما با حوصله كتاب حاضر توليد شد.
اما گويا كارهاى فراوانى كه روى اين كتاب انجام داده, در آخر كار, حوصله از كف ايشان ربوده, از اين رو اقدام به تدوين مقدمه اى تحليلى و كلاسيك نكرد, دوم اين كه فهارس راهنما در پايان نياورد. اگر اين دو اشكال و نقص را نداشت به كمال نزديك تر بود, ولى چاپ آن چشم نواز و جذاب است. محمد نورى دروس شرح منظومه حكيم ملاهادى سبزوارى, آيت الله يحيى انصارى شيرازى, جلد اول, چاپ اوّل, بوستان كتاب قم, 1383 .
از كتاب هاى رايج علوم عقلى, شرح منظومه حكيم ملاهادى سبزوارى است. اين كتاب يك دوره منطق و حكمت را دربردارد. مؤلف كتاب در آغاز منظومه اى در حكمت به نام غرر الفرائد سرود و بعد آن را شرح كرد. سپس منظومه خود در منطق به اسم اللئالى المنتظمة را به پايان رساند و بعد خودش به شرح آن پرداخت. گرچه بخش منطق در چاپ هاى كتاب در آغاز آمده, ولى تأخير تأليف بخش منطق آن از سخن حكيم سبزوارى پيداست; او خود در شرح غرر الفرائد در اول مبحث ماهيت چنين مى گويد: فى منظومتى التى فى نيتى اتمامها (شرح منظومه, قسمت فلسفه, ص46, دارالحكمه).
اين كتاب از روزگار مؤلف تاكنون جزو كتاب هاى درسى حكمت در حوزه هاى علميه بوده است و بيش از چهل شرح و حاشيه و تعليقه بر آن نوشته شده. اولين كسى كه شرح منظومه را درس داد خود حكيم سبزوارى بود و اولين شارح آن, فرزندش آخوند ملامحمد سبزوارى. گرچه اينها همه خبر از اهميت شرح منظومه دارند, اما تأثيرى كه اين كتاب در اذهان حكما و اساتيد بزرگ فلسفه پس از تأليف آن داشته جايگاه مهم آن را بيشتر نشان مى دهد.
دروس شرح منظومه نيز در زمره شرح هاى اين كتاب قرار دارد. دروس شرح منظومه, مكتوبِ درس هايى است كه آيت الله انصارى شيرازى در جمع طلبه هاى حوزه علميه القا فرموده.
حجت الاسلام والمسلمين سيد رسول جعفرى عهده دار به كاغذ درآورن تنظيم اوليه دروس شد. آن گاه حضرات على زمانى قمشه اى و آقاى مهندسى آن را ويرايش علمى و آقاى موحّدى آن را ويرايش زبانى كرده اند.
شايسته است پيش از معرفى اثر به شناخت اجمالى مؤلف بپردازيم كه اهميت كتاب را نشان خواهد داد. حكيم متأله آيت الله يحيى انصارى به سال 1306 در يكى از دهات داراب شيراز به دنيا آمد. وى تحصيل علوم دينى را در اوان نوجوانى آغاز كرد و پس از طى درس هاى مقدمات و سطح حوزه در شيراز در سال 1330 وارد حوزه علميه قم شد و بلافاصله در درس هاى امام خمينى (خارج فقه و اصول) و علامه سيد محمدحسين طباطبايى شركت جست و در زمره شاگردان خاص آن دو بزرگوار درآمد. مدتى نيز از درس آيت الله بروجردى بهره جست. آيت الله انصارى شيرازى بيشتر از محضر علامه طباطبايى سود جست. وى درس هاى الهيات شفا, برهان شفا, اول تا آخر اسفار (به جز جواهر و اعراض), تمهيد القواعد ابن تركه, تفسير قرآن كريم و بحارالانوار را از محضر نورانى و پر فيض آن بزرگوار فرا گرفت و شرح فصوص قيصرى را به سفارش ايشان از آيت الله سيد محمدحسن الهى طباطبايى آموخت.
استاد آيت الله انصارى همگام با تحصيل به تدريس كتاب هاى درسى حوزه همت گمارد كه از جمله آنها, كتاب شرح منظومه است. به جرأت مى توان گفت معظم له از بهترين شارحان شرح منظومه و از استوانه هاى علم حكمت در روزگار ماست. شركت در درس ايشان مورد سفارش امام خمينى و علامه طباطبايى بود. يكى از مدرسان سطح عالى نقل مى كند كه از علامه طباطبايى پرسيديم كه شرح منظومه را با كه بخوانيم, آن حكيم بزرگ فرمود: با آقاى انصارى. برخى از موثقين نيز نقل مى كنند كه حجت الاسلام سيد احمد خمينى, زمانى كه پدر بزرگوارشان در تبعيد بودند, خدمت آيت الله انصارى رسيد و گفت كه هم پدرم (امام خمينى) و هم برادرم (آيت الله شهيد مصطفى خمينى) سفارش كردند كه در خدمت شما شرح منظومه را بخوانم; وى تا تبعيد سه ساله حضرت استاد از ايشان كسب فيض كرد.
دروس شرح منظومه ـ كه اخيراً جلد اول آن از چاپ درآمده ـ مكتوب آخرين دوره تدريس شرح منظومه است كه 106 جلسه بخش منطق و 426 جلسه قسمت حكمت بوده; جلد اول آن اختصاص به منطق دارد و سه جلد بعدى قسمت حكمت را در بر گرفته است.
مقدمه كتاب قلم را آقاى زمانى قمشه اى نوشته است. وى در اين مقدمه از معانى حكمت, هدف, شرافت و قلمرو آن و اجمالاً از حكيم سبزوارى, استادان و آثار وى سخن گفته است و بعد به روش حكمى حكيم سبزوارى كه همان حكمت متعاليه است اشاره كرده, در آخر هم اشاره اجمالى به مؤلف حكيم دروس شرح منظومه نموده است (ص22ـ23).
در پى مقدمه, خطبه كتاب شرح منظومه آمده. دست اندركاران محترم انتشارات بوستان كتاب قم براى سهولت دسترسى به مطالب درس ها ابتداى هر فصلى بيت هاى منظومه را آورده اند و سپس متن شرح منظومه را و در آغاز هر مبحث تازه اى متن منظومه را تكرار كرده اند.
خطبه كتاب معناى حمد و اقسام آن, انواع نعمت هاى خدا, انواع كتاب, رابطه منطق با حكمت و مزاياى علم منطق را شامل است (ص23ـ71) كه حضرت استاد در ضمن شرح مطالب متن كتاب, مباحث مربوط به متن و خارج از مطالب متن را مى آورد كه اين روش مطالب كتاب را پر بارتر كرده و تا آخر دروس ادامه دارد.
در شرح مقدمه كتاب به تعريف و غايت و موضوع علم منطق پرداخته شده و در پى آنها آمده است كه (الهام كننده قوانين منطق به قلوب بشر و در حقيقت مبدأ آن حق تبارك و تعالى است) و كسى خيال نكند ارسطو واضع علم منطق است, او تنها مؤلف قوانين آن بوده است (ص73ـ 85).
فصل اول شرح منظومه با تقسيم علم به تصور و تصديق آغاز مى شود و حكيم سبزوارى در فصل بندى هاى بخش منطق عنوان (غوص) را به كار مى برد, زيرا كه كتابش را اللئالى المنتظمه نام نهاده, درهايى كه براى به چنگ آوردن آن دُرها بايد در درون درياى مطالب منطق فرو رفت و غوّاصى كرد. البته وى عنوان فصل سوم را كه در مباحث الفاظ است, (سباحة) مى آورد, يعنى شناى روى سطح آب; چون قلمرو بحث منطق دان معقولات ثانيه است و منطقى را بحث از الفاظ نيست, ليك بحث از لفظ او را عارضى است, بايد شنايى روى سطح درياى الفاظ كند نه بيشتر و عميق تر.
فصل دوم كتاب در تقسيم مبادى تصورى و تصديقى است (ص98ـ106). فصل هاى ديگر كتاب چنين است:
[فصل چهارم]: كلى و جزئى; [فصل پنجم]: ايساغوجى (كليات خمس); [فصل ششم]: معرفات; [فصل هفتم]: قضايا; [فصل هشتم]: موجهات; [فصل نهم]: قياس; [فصل دهم]: صناعات خمس.
مرحوم ملا هادى سبزوارى به دنبال فصل دهم كه در ميان آن از مغالطه سخن گفته خاتمه اى را آورده كه در آن, مسائل مورد اختلاف حكما و متكلمان را ذكر كرده و اين اختلافات را مثال هايى براى مغالطه آورده است كه در حقيقت اينها مسائل صرف فلسفى است. شايد مؤلف در اين روش از شيخ اشراق در كتاب حكمة الاشراق پيروى كرده كه وى در مقاله سوم بخش منطق اختلاف بين حكمت اشراق و حكماى مشاء را بيان كرده است (ر.ك: شرح حكمة الاشراق سهروردى, قطب الدين شيرازى, ص132 تا 274, چاپ جديد).
از ويژگى هاى دروس شرح منظومه اين است كه آيت الله انصارى ضمن منقح ساختن مطالب كتاب از آيات و روايات فراوانى به فراخور بحث بهره مى جويند و به تناسب مطالب را با اشعار حكمى, عرفانى و تعليمى حلاوت بخشيده اند.
شارح حكيم ضمن درس, برخى نظريات علمى اساتيد بزرگوار خود و نيز مطالب شنيدنى را نقل مى كند, به ويژه از حضرت علامه طباطبايى; بايد گفت اين نقل قول ها در هيچ يك از آثار علامه نيامده, از اين رو بهتر بود براى دسترسى سريع خواننده به آنها در بخش جداگانه اى يا حداقل در ضمن نمايه موضوعى مشخص شود.
اين اثر نه تنها محصِّل را از پويايى ذهنى باز نخواهد داشت, بلكه بر دانش عقلى او خواهد افزود, كتابى كه هم به كار محصلين و پژوهشگران مى آيد و هم براى استادان حكمت خاصه شرح منظومه مفيد خواهد بود.
ضمن قدردانى از تلاش هاى همه عزيزانى كه در تهيه اين اثر نقشى داشته اند نگارنده اين سطور اين پيشنهادها را براى چاپ هاى بعدى و مجلدات ديگر كتاب پيش روى قرار مى دهد:
1. براى سهولتِ بيشتر خواننده كتاب بهتر است متن شرح منظومه به چاپ هاى پيشين و جديد شرح منظومه ارجاع داده شود.
2. تمامى منابع آيات, روايات و مطالب متن شرح منظومه آورده شود.
3. منابع برخى از آيات, روايات, اشعار و مطالب منقوله متن دروس نيامده, شايسته است منابعى كه دسترسى به آنها ممكن است ذكر شود و اگر ممكن نيست در پانوشت كتاب قيد شود, براى نمونه ص33, س2 مطلب منقول از تفسير صافى و ص55, س16 مطلب نقل شده از حاشيه هاى مرحوم هيدجى و مرحوم آملى و ص59, س1 و17 كتاب مطول و ص61, س7 سخن مرحوم كاشف الغطاء و اشعار منقول در ص41, س16 وص54, س10 و11 و ص61, س17 و ص63, س8 و ص66, س9 و23; سه) روايات منقول در ص33, س11 وص34, س10 وص37, س17; دو آيه شريفه ص32, س32.
4 . گه گاه برخى غلط هاى چاپى ديده مى شود, براى مثال فقره اى از آيه شريفه 44 سوره اسراء دوبار تكرار شده كه لازم است حذف شود, گرچه استاد در نوار درسى با ترديد هم (لاتفقهونَ) فرموده اند و هم (لايفقهونَ).
ص535, س9: تعنى كه صحيح آن طعنه اى است.
5. تيترهاى فرعى به فصل هاى طولانى كتاب افزوده شود كه دستيابى خواننده را آسان تر خواهد كرد.
6. فهرست آيات به ترتيب حروف الفبا آمده كه بهتر است به ترتيب سوره ها بيايد. با اين همه, نمايه موضوعى كه در آخر كتاب آمده بر محسنات كتاب افزوده است. اما سخنى كه نگارنده شايسته نديد از گفتن آن بگذرد اين است كه آيت الله انصارى شيرازى در ميان تعليقه هايى كه بر كتاب هاى حكمى, عرفانى نوشته اند و هيچ كدام از آنها چاپ نشده تعليقه اى عربى بر شرح منظومه دارند كه شايسته است جداگانه يا همراه مجلدات سه گانه بعد چاپ شود.
گفتنى است قيمت اين اثر بسيار گران است و همه كس به ويژه طلاب علاقه مند توان تهيه آن را ندارند, از اين رو سزاوار است دست اندركاران نشر, آن را با قيمتى مناسب ارائه دهند. يوسف قربانى جمع پريشان(نقد كتاب). رضا مختارى, دفتر دوم, نشر متون, قم.
دفتر دوم جمع پريشان حاوى شصت مقاله كوتاه و بلند, عمدتاً در نقد و معرفى كتاب از نويسنده توانا و نكته سنج جناب استاد رضا مختارى است كه طى هجده سال از 1363 تا 1381ش نگاشته شده و همگى پيش از اين چاپ و منتشر شده اند. محتواى اين دفتر در موضوع (نقد) است: برخى نقد تأليف, بعضى نقد ترجمه و پاره اى نقد تصحيح.
اين دفتر در سه بخش سامان يافته است. بخش اول: نقد و معرفى تفصيلى, حاوى سى مقاله; بخش دوم: نقد و معرفى اجمالى, حاوى بيست مقاله; بخش سوم: نامه ها, حاوى ده مقاله.
بخش اول نيز به سه فصل تقسيم شده است: فصل اول, نقد و معرفى تأليف; فصل دوم, نقد و معرفى ترجمه; فصل سوم, نقد و معرفى تصحيح.
مقصود از نقد تأليف و ترجمه روشن است, اما مراد از نقد تصحيح, مقاله اى است كه در آن عمدتاً از محتواى كتاب مورد نقد بحثى نمى شود, بلكه چون كتاب ميراث علمى و فرهنگى است و مؤلف آن زنده نيست تا اثر خود را به دست چاپ و نشر بسپارد ديگرى آن را تصحيح و منتشر مى كند و نقد متوجه كار اوست نه مؤلف. البته در برخى تصحيح ها رنجِ مصحّح دست كمى از مؤلف ندارد.
روشن است كه مراد از نقد كتاب فقط بيان ضعف ها و كاستى هاى آن نيست, بلكه منظور از آن بيان محاسن و معايب است و در صورتى كه كتابى نقص درخور ذكرى نداشته باشد ناقد به بيان خوبى هاى آن بسنده مى كند.
نويسنده محترم در بخشى از مقدمه برخى از مقالات را نام مى برند كه در اين مجموعه نيامده است گرچه از حيث محتوا هماهنگ بوده, اما نشر مجدد آن را غير ضرور دانسته اند.
مؤلف درباره نام (جمع پريشان) در مقدمه دفتر اول توضيح داده اند و مى افزايند كه سعدى نيز در گلستان به مناسبتى از اين دو واژه استفاده كرده است.
منابع مقالات كتاب در آغاز هر مقاله ياد شده اند. بيشتر مقاله ها تلخيص شده, برخى بسط يافته و عنوان بسيارى از آنها تغيير كرده است و نيز غالباً اساميِ مؤلفان, مترجمان مصحّحان كتاب هاى مورد نقد به دلايلى حذف شده اند از جمله اين كه سر و كار ناقد با اثر است نه پديدآورنده آن, همچنين همه مقاله ها دوباره ويرايش شده و با چينشى منطقى و زيبا اين مجموعه را تشكيل داده اند.
نويسنده در قسمت آخر بخش چهارم از مقدمه مى نويسد: چون در پاره اى مباحث در مقاله هايى مستقل به تفصيل بحث كرده ام, در مقالات اين دفتر از آن مباحث به اختصار گذشته ام; بنابراين, كسانى كه بيش از آنچه در لابه لاى مقالات اين دفتر آمده به اين گونه مباحث علاقه مندند و اجمال مباحث اين دفتر آنها را قانع نمى كند به نوشته هاى بنده مراجعه كنند (ارجاعات در مقدمه آمده است).
در بخش پنجم مقدمه آمده است:
عن اميرالمؤمنين (عليه أفضل صلوات المصلّين): إنّ كلام الحكماء إذا كان صواباً كان دواءً, و إذا كان خطاءً كان داءً; سخن حكيمان اگر صحيح باشد درمان است و اگر خطا باشد درد(نهج البلاغه, حكمت265, صبحى صالح).
چنان كه گذشت اين دفتر عمدتاً اختصاص به نقد و معرفى كتاب دارد. در ساليانى كه اين ناچيز بخشى از نقد عمر را صرف نقد كتاب كرد, نه مانند امروز نقد كتاب تا حدّى طبيعى و عادى جلوه مى كرد و نه بسان اكنون, مجلات و نشريات ويژه نقد كتاب وجود داشت, مهمتر اين كه آثار بازارى و بُنجُل و تُنُك مايه نيز به مقدار اين روزگار نبود و خود همين نكته ضرورت پرداختن به نقد و نشر مجدَّد نقدهاى پيشين را دوچندان مى كند.
درباره اهميت و ضرورت و چگونگى هاى نقد فراوان سخن گفته اند (ر.ك: نشر دانش و آينه پژوهش) كه مشتى از خروار و يكى از هزار را پس از اين نقل خواهم كرد. اين جا همين قدر اشاره مى كنم كه نقد, دفاع از حق فرهنگى جامعه و كمك به خواننده و نويسنده ـ هردو ـ است. ناقد (يار شاطر نويسنده است نه بار خاطر او).1 نقد (در آستين مردم افتادن) نيست, بلكه راهنمايى خوانندگانِ كتاب است و (متكلم را تا كسى عيب نگيرد سخنش صلاح نپذيرد).2
معصومين(ع) در روايات درر بار خود قبولِ نقد را از مكارم اخلاق شمرده و ناقد را بهتر از (مادح) دانسته اند, بنگريد:
اميرالمؤمنين(ع):
ليكن آثَرُ الناس إليك من أهدى إليك رُشدَك, و كَشَفَ لك عن معايبك; برگزيده ترين مردمان در نزد تو بايد كسى باشد كه خير و صلاحت را بگويد و معايبت را بر تو آشكار كند.
امام صادق(ع):
أحبُّ إخواني إليّ مَن أهدى إليّ عيوبي; در ميان برادران دينى آن كس را بيشتر دوست دارم كه عيب هايم را به من بنماياند.
اميرالمؤمنين(ع):
مَن بَصَّركَ عَيبَكَ فقد نَصَحَكَ; كسى كه عيبت را به تو بنمايد, در حق تو نيكخواهى كرده است.3
شايد از همين روست كه زِرِكلى در مقدمه كتابش الأعلام ذيل عنوان (الدعوة إلى نقده) گويد:
…فما عليّ لتكون الخدمة خالصةً للعلم, إلاّ أن ألتمس ممّن حذقوا التاريخ, و ماروا لُبابه من قشوره, و كان لهم من الغيرة عليه ما يَحفِزُهم إلى الأخذ بيده, أن يتناولوا الكتاب, منعمين, مفضلين, بنقد خطئه و عدل عوجه, و بيان ما يبدو لهم من مواطن ضعفه, و قديماً قال إبراهيم الصولي: (المتصفِّح للكتاب أبصرُ بمواقع الخَلَل فيه مِن منشئه).4
اِحكام و اِتقان هر كارى در آموزه هاى دينى ما سفارش شده است. براى تبيين اهميت اين موضوع سخن پيامبر خدا(ص) پس از تشييع جنازه سعد بن معاذ, از اصحاب گرامى خود, كافى است.
آن حضرت براى دفن سعد خود به داخل قبر رفت و بدن وى را گرفت و خواباند, خشت هاى لحد را چيد و شكاف هاى بين خشت ها را پر كرد. پس از آن از قبر بيرون آمد و خاك ريخت. آن گاه در بيان حكمت اِتقانِ كار خود فرمود:
إنّي لأعلم أنّه سَيَبلى و يَصِلُ البِلى إليه, ولكنّ الله (عزّوجلّ) يُحِبُّ عبداً إذا عَمِلَ عَمَلاً أحكمه;5 مى دانم كه به زودى قبر كهنه و متلاشى مى شود و فرسودگى به بدن سعد نيز راه مى يابد, ولى خداوند دوست دارد بنده اى را كه وقتى كارى مى كند آن را محكم و متقن انجام دهد.
پيداست كه يكى از بارزترين مصاديق و نمونه هاى (عَمِل عملاً) در سخن رسول خدا(ص) كار نوشتن و تحقيق است. اين امر آن گاه اهميت ويژه مى يابد كه نويسندگى و تحقيق به نام دين و براى عرضه مقوله هاى دينى و به انگيزه دفاع از دين باشد. حقيقت آن است كه برخى يا بسيارى از نويسندگان ما گويى تنها انگيزه خوب و مقدّس را شرط كافى و وافى نويسندگى و تحقيق مى دانند و آثارى پديد مى آورند كه مايه سرافكندگى متديّنان و وهن دين و ايمان مى شود.
در اين زمينه از سال ها پيش متفكران و بزرگان هشدار داده اند از جمله علامه امينى(ره) و استاد مطهرى(ره).6 همچنين نويسنده توانا جناب محمدرضا حكيمى از چهل سال پيش تاكنون در آثار متعددى در اين باره تذكر داده است و چون به نحو احسن حق سخن را ادا كرده, قسمتى از سخن ايشان را عيناً نقل مى كنم:
ـ … ناگفته نمى گذارم كه عده اى ديگر از نويسندگان و مؤلفان و مقاله نويسان مذهبى ما گروهى از فاضلانند كه سال ها تحصيلات اسلامى داشته اند, اما نويسنده نيستند; اينان به مثابه مؤمن و مسلمانى هستند كه به بيمارى برسد و احساس تكليف كند كه بايد او را معالجه كرد, در اين هنگام بپندارد كه پزشك و طبيب شده است, از كجا و چگونه؟ بر پايه فقه منطقى اسلام, دخالت طبيبانه چنين كسى فعل حرام است و اگر بيمار به علت رواديد دارو و پيشنهاد درمانى او تلف شود او مسئول است يا چون كسى كه به مسجدى برسد ويران و احساس تكليف كند كه بايد آن را ساخت و در اين لحظه گمان كند كه معمار و مهندس است, از كجا و چگونه؟ اين آقايان… توجه ندارند كه بايد نوشته را نويسنده بنويسد و شعر را شاعر بگويد و مسجد را مهندس بسازد و بيمار را پزشك درمان كند. اگر مقدارى مصالح ساختمانى را كسى يا كسانى غير مهندس روى هم قرار دهند چه از آب درمى آيد و از نظر اهميت بنايى و خواص يك بنا و نتايج مطلوب و مترتب بر يك بنا چگونه خواهد بود؟ مقالات و رسالاتى هم كه فاضلان غير نويسنده ما مى نويسند مانند روى هم گذاشتن بى هندسه و بى استيل مصالح ساختمانى است.7
ـ گروهى دست به كار تأليف و نويسندگى مذهبي… فاقد همه يا بيشتر صلاحيت هاى لازمند يعنى از معلومات كافى و مستند, ديد درست, برداشت صحيح, تلقى والا, تحصيلات رشته اى و كافى, قدرت تأليف, هوش اجتماعى, موضع اصيل, وضع مناسب و مطمئن, شعور خاص, اجتهاد در مطالب مورد عرضه و در يك كلمه, (اهليّت) برخوردار نيستند….8
ـ كسانى كه به نوشتن آثار دينى دست مى زنند بايد صلاحيّت داشته باشند. اين جنايت به حقيقت و توهين به اسلام و تضييع ذهنيّات جامعه است كه هركس دلش خواست يا بيكار بود يا به دايره تخصص خود قانع نبود يا در پى شهرت مى گشت يا موقعيتى را منظور داشت يا… در باب مطالب و مسائل دينى و تاريخ دينى كتاب بنويسد. خدا مى داند كه چه اباطيلى به نام مذهب منتشر مى كنند و چه نوشته هايى بى روح و نادرست و دور از مفاهيم اسلام چاپ مى شود. و چه بسا كسانى اهل اطلاع هستند, اما نه در مسائل و تخصص هاى مذهبى, ولى باز مى بينيم كه درباره مسائل مذهبى كتاب يا مقاله مى نويسند.9
ـ يكى از مشكلات امروز فرهنگ دينى همين است. گروهى از كسان از باب ثواب درباره دين كتاب مى نويسند, گروهى اين كار را شغل گرفته اند و گروهى عنوان… كتاب نيز مانند هر چيز اصيل ديگر, هويت مى خواهد, نويسنده كتاب هويت مى خواهد, جهت كتاب هويت مى خواهد و ماده كتاب هويت مى خواهد. اين درست نيست كه هر كسى, در هر سنّى, با هر اندازه تحصيل ـ اگر تحصيلاتى وجود داشته باشد ـ با هر نوع ديد و هر سطح درك به جان معارف دينى افتد و كتاب بنويسد و دين شناسى به مردم آموزد و دم از اسلام راستين بزند.10
ـ مى دانيم كه حدود سى تا چهل سال است كه در كشور ما كار چاپ و نشر و نوشتن رواجى يافته است. اين امر در قلمرو مذهب نيز به صورتى چشمگير وجود داشته است و دارد و بى گمان كارهاى ارجمندى شده است, از جمله تأليفات بسيارى از قدما كه در دسترس قرار گرفته است. اما در اين عرصه يعنى عرصه نوشتن و ترجمه و تأليف و نشر مجله و جزوه و… كارهايى بسيار مبتذل, ناهنجار, بى استناد, عوامانه و در يك كلام به زيان دين و فرهنگ دينى نيز كم نبوده است. در اين ميان, مقدارى از كتاب هايى كه در تاريخ ائمه طاهرين و بيان معارف و فرهنگ شيعى پرداخته اند, از نظر صحت و سقم برداشت, شكل عرضه و سطح ديد و استنباط, بسى منحط و زيانبار بوده است.
علامه امينى از نشر اين كتاب ها رنج بسيار مى برد. معتقد بود كه اين گونه تأليفات بر پايه نقد تاريخى و مآخذ موثّق و مقابله و تطبيق و اجتهاد و استنتاج صحيح نوشته نشده است و مؤلفين ابداً صلاحيت اين كار را نداشته اند. درست به ياد دارم كه يك بار با تأثّر شديد مى گفت: (كتاب هايى را كه در اين سال ها در شرح حال ائمه در زبان فارسى نوشته شده است بايد ريخت به دريا). اين عين كلامى بود كه با گوش خود از آن عالم ربانى و علامه بزرگ شنيدم و مخصوصاً… نقل كردم….
اين موضوع, دست كم, بايد اين نتيجه را داشته باشد كه هركس رسيد درباره مذهب كتاب يا مقاله ننويسد و هر كسى نيز ناشر مذهبى نشود و هر ناشر مذهبى هر چه را رسيد, با ارزش و بى ارزش, نشر نكند. علاقه به مذهب خوب است و ستودنى, اما صِرف علاقه به مذهب و اندكى مسموعات و اطلاعات, انسان را بدل به نويسنده و مؤلف مذهبى نمى كند.11
هر كتابى كه نشر شود تا روزى كه خطى از آن كتاب بر ورقى باقى است, نويسنده و ناشر و… مسئول خواهند بود.12
نويسنده بايد حساب كند كه كتابش پس از چاپ و نشر و تجديد چاپ و گذشتن چند سال, چه اندازه خواننده پيدا مى كند و چند صد بلكه چند هزار و گاه چند ده هزار هفته وقت مردم و افراد جامعه و نسل ها صرف خواندن حاصل كار او مى شود; پس او بايد خود را در برابر اين همه وقت و سرمايه عمر مسئول بداند.13
هنگامى كه انسان كتابى نوشت و به ناشرى سپرد بايد توجه داشته باشد كه پس از انتشار به دست صدها كس مى رسد و مردم جامعه آن را به دلايل گوناگون مى بينند… بنابراين بايد استناد و برداشت و عرضه مسائل در كتاب هاى دينى به گونه اى باشد كه دست كم, درِ ضرر آن بسته باشد….
پس تو اى كسى كه به نام دين قلم به دست مى گيرى و كتاب مى نويسى يا جزوه يا رساله يا هر مكتوب ديگر, آيا مى دانى كه اگر بسازى چه را مى سازى و اگر ويران كنى چه را ويران مى كنى, آيا آگاهى كه به چه كار دست يازيده اى, آيا مى دانى كه در اين كار تنها قصد خدمت و داشتن نيت خوب كافى نيست؟14
بارى, اين قسمت ديباچه را با سخنى از رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اى (مدّ الله في عمره مدّاً و جعل بينه و بين الحادثات سدّاً) به پايان مى برم. ايشان در حاشيه ديدار از هفتمين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران گفتند:
مطلبى كه در زمينه كتاب به عهده داريم و دوستان مسئول اين جور كارها از لحاظ رسمى و هم اهل فرهنگ كلاً توجه كنند, مسأله نقد و بررسى كتاب است. كتاب وقتى زياد در اختيار قرار گيرد, يك نوع حيرتى براى بعضى ها به وجود مى آيد كه آيا اين كتاب را بخوانيم, نخوانيم, خوب است, مفيد است, مضر است يا بى فايده, كه كتاب بى فايده مضر هم هست, زيرا انسان يك وقتى صرف خواهد كرد و خوب وقتى بى فايده باشد, مى شود مضر. البته كتابى كه به كلى بى فايده باشد خيلى به ندرت مى شود پيدا كرد. بالاخره هر كتابى يك نوع فايده دارد, لكن وقت انسان محدود است. كسانى كه اهل مراجعه به كتاب هستند احتياج دارند به اهل نظر و اهل اطلاع تا كتاب ها را به آنها معرفى كنند.
ما متأسفانه مطبوعاتى كه مخصوص اين كار باشند و شايسته اين زمان باشند از لحاظ وسعت و كيفيت نداريم. در گذشته هم بود, ولى خيلى نادر بود و خيلى هم سطح بالايى نداشت. امروز هم در گوشه و كنار چيزهايى است كه البته كافى نيست.
من مى خواهم خواهش كنم از اهل فكر و نظر و قلم و كتاب و كسانى كه به كتاب اهميت مى دهند كه به نقد كتاب بپردازند. بسيارى از كتاب ها نوشته مى شود كه اگر خواننده اى درباره اين كتاب آگاهى لازم داشته باشد كتاب را به سرعت خواهد خريد و خواهند خواند, بلكه دوباره خواهد خواند, الآن كه آگاهى ندارد سراغ كتاب نمى رود. بسيارى كتاب ها به عكسند; اگر خواننده اى مشخص اين آگاهى را داشته باشد به پى نوشت ها: 1. ر.ك: خاتمه المحبر, ص507. 2. فهرست, ص171. 3. معجم الادباء, ج6, ص2480 و2481. 4. تاريخ بغداد, ج2, ص276. 5. خاتمه المحبر, ص509 و510. احتمالاً اين مطالب نتيجه تحقيقات (ايل
معرفى هاى گزارشى
فلسفه و كلامجستارهايى در شناخت انديشه سياسى معاصر غرب
سيد عليرضا حسينى بهشتى, چاپ اول, مؤسسه تحقيقات و توسعه علوم انسانى, تهران, 1383, 160ص, رقعى.
اين مجموعه شامل مقاله هايى است با موضوع شناخت انديشه سياسى معاصر غرب كه اين عناوين را در بر مى گيرد: پسا تجددگرايى و جامعه ايران; نقد جامعه گرايانه ليبراليزم; نقد جامعه گرايانه ليبراليزم; ابعاد نظرى مسأله تساهل; مبانى معرفت شناسى نظريه عدالت اجتماعى و فهم نظريه هاى اختلاف سياسى. انديشه سياسى ملاصدرا
عقيل يوسفى, چاپ اول, كشف الغطاء, قم, 1383, 224ص, رقعى.
بررسى انديشه هاى سياسى ملاصدرا در اين كتاب متضمن دو بخش حكمت نظرى (هستى شناسى, كيهان شناسى, انسان شناسى) و حكمت عملى (ارتباط عقل و شرع تأسيسات و شريعت و مدينه فاضله) است. در اين كتاب, ارتباط حكمت نظرى با حكمت عملى (سياست مدن) در مكتب حكمت متعاليه بررسى مى شود و معلوم مى گردد كه حكمت نظرى و حكمت عملى و نيز عقل نظرى و عقل عملى به وحدت مى رسند, زيرا در اين فلسفه, اصالت با وجود است و وجود, داراى كثرت در عين وحدت و وحدت در عين كثرت است. هستى شناسى و كيهان شناسى و انسان شناسى صدرالمتألهين در قالب حكمت نظرى تبيين گرديده است و ماهيت مدينه فاضله و اشكال مدينه فاضله و تعامل علم و قدرت به شكل خاصى روشن شده است و موضوع وحدت عقل و شرع به اقتضاى حكمت نظرى به شكل متعالى, مطرح گرديده است. در اين مقاله سعى شده است نكات مبهم در وحدت عقل و شرع و التزامات فلسفى اصالت وجود و حركت جوهرى در سياست, استخراج شود. اديان چين
جوليا چينگ, ترجمه حميدرضا ارشدى, چاپ اول, مركز بازشناسى اسلام و ايران, تهران, 1383, 386ص, رقعى.
كتاب حاضر تلاشى است براى توصيف و شرح اديان چينى بدون وارد شدن در منازعات برون دينى. اين كتاب حاوى نكته ها و ديدگاه هاى جديدى است مانند مطالب مربوط به عهد عتيق كه با اكتشافات باستان شناسى اخير از وضوح بيشترى برخوردار شده يا مطالبى در خصوص آيين هاى مختلف و مواردى چون فلسفه نئوكنفوسينيزم و تفكر و مراقبه هاى تائويى و روش هاى درمانى آنها… در اين كتاب, تلاش شده تا به رويكردها و نحوه برخورد عملى با مسأله جنسيت در آيين هاى دينى كه كاملاً مردسالارانه است نيز پرداخته شود…. كتاب در سه بخش و سيزده فصل با اين عناوين تدوين شده است; بخش اول با عنوان (آيين هاى بومى) شامل اين مباحث است: نياپرستى و كهانت, سرآغاز دين باستان, قربانى و پادشاهى, اخلاقيات و آيين عبادى, عشق يا قانون, تائوئزم يك فلسفه دينى آزاد و طبيعى و فناناپذيرى و عرفان; بخش دوم با عنوان (اديان خارجى و واكنش هاى چينى ها در قبال آنها) مشتمل بر اين عناوين است: كتاب هاى مقدس و هرمنيوتكير, عرفان و آيين عبودى, مابعدالطبيعه و روحانيت نئوكنفوسينيزم, پايندگى قومى و همگون سازى فرهنگى; در بخش سوم ذيل مبحث ميراث تلفيق و تأليف عقايد مختلف با يكديگر اين مطالب فراهم آمده است: بالندگى تلفيق و تأليف عقايد مختلف با يكديگر و آينده اديان چين. اين مطالب با سالنامه دينى چينى و فهرست منابع به پايان مى رسد. علم, عقلانيت و دين (درآمدى بر كلام جديد)
اميرعباس عليزمانى, چاپ اول, دانشگاه قم, 1383, 418ص, رقعى.
محتواى اصلى كتاب, پرداختن به تبيين رابطه بين علم و دين, ايمان و عقلانيت و الهيات و تجربه گرايى نوين است كه نگارنده كوشيده تعاريفى برخاسته از نگاه تجربه گرايانه را در مباحث ياد شده تحليل نمايد, همچنين راه حل ها و رهيافت هاى متكلمان جديد و فيلسوفان دين معاصر را در مواجهه با آن تعارض, تبيين كند. خدا و زبان, علم و دين, ايمان و عقلانيت, الهيات و تحقيق پذيرى تجربى و الهيات و كاركردگرايى فصل هاى پنج گانه اين كتابند. در پايان هر فصل, خلاصه مطالب, پرسش هاى مربوط به آن و منابع بيشترى براى مطالعه دانشجويان درج گرديده است. عقل در سه دين بزرگ آسمانى: زرتشت, مسيحيت و اسلام: سيرى در تعاريف و سابقه مفهوم عقل و ارتباط آن با اديان
محمد منصورنژاد, چاپ اول, تهران, 1383, 320ص, رقعى.
تعريف عقل, لفظ عقل (مشترك لفظى يا معنوى), سابقه عقلانيت (عقلانيت در غرب و عقلانيت در ايران اسلامى), ارتباط عقل با دين زرتشت, مسيحيت و اسلام از مباحث اصلى اين كتابند كه نويسنده هدف از طرح آن را بررسى عقل و عقلانيت ايرانى در مقابله با غرب در وضعيت حاضر خاطرنشان كرده است. وى مى گويد: ايران با غرب سه بار دادوستد فرهنگى جدى داشته است; يك بار قبل از اسلام و در عهد اسكندر و سلوكى ها, دوم بار در عصر طلايى و نهضت ترجمه جهان اسلام در زمان بنى عباس و آخربار از حوالى مشروطه به بعد. در دوبار اول در تعامل فرهنگى و تمدنى, ايرانيان از يافته هاى غرب به نفع خود بهره بردند و بر عقل و عقلانيت خود افزودند و فرهنگ ديگران را در فرهنگ خودى مستحيل نمودند. اما اين بار, غرب در حوزه هاى عقلانيت, هم در عمل جلوتر است (ايران تنها مصرف كننده در حوزه هاى تكنولوژى و بسيارى از علوم است) و هم در نظر, غرب از عقل هگلى, عقل وبرى (ابزارى), عقل ارتباطى (هابرماس) و عقل عملى (به معناى مكتب فرانكفورتى) و… سخن مى گويد و حال آن كه ما در پذيرش و عدم پذيرش عقل فلسفى و جزوى سرگردانيم و حداكثر تلاشمان, نقد عقل هاى غربى است و ما تا در بعد نظرى و عملى شرايط فعلى را باز توليد مى كنيم پاى سند عقب ماندگى خود را امضا كرده ايم و اگر اين بن بست را تلقيات دينى فراهم مى آورد بايد به قرائت هاى معقول تر از دين رو آوريم. انديشه هاى كلامى علامه طباطبايى
چاپ اول, دفتر تنظيم و نشر اثار علامه طباطبايى, قم, 1383, 380ص, رقعى.
نگارنده در اين پژوهش كوشيده است تفكر علامه طباطبايى را در مسائل اعتقادى و كلامى به قلم آورد. آغاز كتاب, درباره شخصيت علامه طباطبايى و شرح حال و سير و سلوك اوست كه پس از آن, كلياتى در باب علم كلام و دين شناسى مطرح گرديده و سپس به موضوع شناخت شناسى از ديدگاه علامه طباطبايى و پلوراليزم دينى اشارتى شده است. بخش دوم كتاب شرح برخى اصطلاحات كلامى فلسفه است كه عموماً به مبحث عليت و احكام آن, حدوث و قدم و بحث حركت را شامل مى شود. در بخش سوم با عنوان الهيات به معناى اخص, مباحث مربوط به اصول اعتقادى در كلام اسلامى به ويژه ديدگاه علامه طباطبايى مطرح گرديده كه موضوعات آن عبارتند است از: توحيد و خداشناسى; اسما و صفات الهى; معادشناسى; پيامبرشناسى; امام شناسى. بدين سان, اهداف اين پژوهش بدين قرار است: تبيين ديدگاه علامه در مباحث كلامى و مقايسه تطبيقى با نظريه ديگر حكيمان و متكلمان مشهور شيعه و سنى در جهت مخالف يا موافق, تعيين قلمرو و تفكر كلامى و تفكيك آن از مباحث فلسفى. توحيد از نگاهى نو (اثبات وجود خدا از راه ملازمه ذهنى)
سيد حسين شمس, چاپ اول, مؤسسه كتاب قم, قم, 1383, 872ص, وزيرى.
نگارنده در اين كتاب درباره اثبات خدا و ايمان به او بحث نموده, همچنين ضمن بررسى تحليلى, برهان مختلف فلسفى, كلامى و عرفانى وجود خدا را مطرح مى سازد. وى با بهره گيرى از آيات و روايات بر آن است كه ايمان به خداوند را از راه ملازمه ذهنى اثبات نمايد. وى عرفان شهودى و افاضى را نيز يكى از راه هاى شناخت معرفى مى كند. عناوين فصل هاى كتاب عبارتند از: مباحث مقدماتى; در اثبات واجب تعالى; اثبات واجب از طريق برهان اَن; اثبات واجب از طريق صديقين. اسلام و مدرنيته
عبدالمجيد شرفى, ترجمه مهدى مهريزى, چاپ اول, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, سازمان چاپ و انتشارات, تهران, 1383, 252ص, رقعى.
كتاب اسلام و مدرنيته كه در دو بخش فراهم آمده است ضمن به بحث گذاشتن واژه هاى اسلام و مدرنيته, در بخش نخست به تأثير مدرنيته بر پنج شاخه اصلى از علوم اسلامى يعنى كلام, تفسير حديث نبوى, فقه و اصول فقه پرداخته است و تلاش كلى متفكران اسلامى در تطبيق شريعت در دنياى معاصر را نشان مى دهد و بخش دوم با عنوان (اسلامى كردن مدرنيته يا مدرن سازى اسلام) مسأله حكومت را با سه گروه پيشتازان نوگرايى, سلفى گرايان دينى و نوگرايان تحليل و مسأله زنان را با تأكيد بر سه ارزش توسعه, مساوات و خودباورى بررسى مى كند و ديدگاه هاى مطرح شده در دوران معاصر را در سه جريان سنتى, سازگار با مدرنيته و اسلام حركت زا جاى مى دهد. تبيين مردم سالارى دينى
جمعى از نويسندگان, چاپ اول, مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره), قم, 1383, 304ص, رقعى.
اين مجموعه شامل مقالاتى است با موضوع تفكر دينى و اسلام و سياست كه اين عناوين را شامل مى شود: مردم سالارى دينى, متناقض نمايى بى پاسخ; مردم سالارى دينى, نقد برخى مبانى; مردم سالارى دينى; مردم سالارى, مقايسه يك نظريه از دو ديدگاه; دموكراسى و مردم سالارى دينى; مردم سالارى دينى در نظام ولايى; تبيين نظريه مردم سالارى دينى; مردم سالارى دينى در انديشه سياسى مقام معظم رهبرى; دموكراسى, رسانه و فريب افكار عمومى. تبيين مردم سالارى دينى
جمعى از نويسندگان, چاپ اول, مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره), قم, 1383, ج2, 368ص, رقعى.
جلد دوم از مجموعه حاضر شامل مقالاتى است با اين عناوين: نگرش تطبيقى بر مردم سالارى دينى و دموكراسى غربى; امام خمينى و مردم سالارى دينى; مردم سالارى دينى و دموكراسى غربى از ديدگاه انديشه وران اسلامى; مردم سالارى دينى در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران; مردم سالارى دينى, نظامى برتر از نظام هاى مردم سالارى و دينى; قلمرو و تأثير دين و مردم در حكومت; مردم سالارى دينى از ديدگاه شهيد مطهرى; مقايسه آن با مردم سالارى غربى و شاخصه هاى مردم سالارى دينى و ليبرال دموكراسى. فلسفه اخلاق
مرتضى مطهرى, چاپ اول, استاد مطهرى, قم, 1383, 208ص, وزيرى.
نگارنده در آغاز اين مسأله را مطرح مى سازد كه انسان از دو بعد نفس و بدن تشكيل شده و نفس, عرض نيست, بلكه جوهر قائم به ذات است و با فاسد شدن بدن فاسد نمى شود. اثبات تجرد نفس و جوهريت علم و عمل, بحث حكمت نظرى و حكمت عملى از ديگر مباحث اين كتاب است كه در پى آن, موضوع فلسفه اخلاق و مفاهيم و قضاياى آن مطرح مى شود. نگارنده مى گويد در حوزه اخلاق تنها افعال اختيارى انسان مطرح مى شود, در رابطه اى كه اين افعال با كمال مطلوب انسان دارد… آنچه حقيقتاً موضوع خوب هاى اخلاقى است چيزى است كه براى اين هدف مطلوب باشد و آنچه موضوع بدهاى اخلاقى است كه براى اين هدف مضر باشد; اين دو كبراى كل را در همه احكام اخلاقى داريم كه هر موضوع اخلاقى وقتى تحت يكى از اين دو كبرى قرار گرفت حكم خودش را پيدا كرده. در بخش ديگر كتاب مطالبى تحت عنوان نقل و نقد مكاتب مختلف آمده است, اعم از مكاتب اخلاقى, پوزيتويست ها و لينگويستيك ها, مكتب هاى اخلاقى كه سرچشمه اخلاق را طبيعت مى دانند و مكتب هايى كه ريشه هاى ماوراءالطبيعى دارند. تساهل در اسلام
خالد ابوالفضل, ترجمه محمدتقى دلفروز, چاپ اول, كوير, تهران, 1383, 136ص, رقعى.
بخش نخست كتاب, مقاله اى است از خالد ابوالفضل ـ استاد دانشگاه UCLA ـ با عنوان (جايگاه تساهل در اسلام) كه نويسنده درصدد است با طرح اصول جهانشمول قرآن از زمينه اجتماعى و تاريخى اى كه اين متن در آن نازل شده, تعهد اخلاقى اسلام را اثبات نمايد. او آيات قرآن را در مورد نحوه رفتار با زنان و غير مسلمانان در پرتو عبارت اين كتاب مقدس كه انسان ها را به بخشش, مهربانى و عدالت دعوت مى كند و بر ماهيت ذاتاً متكثر جامعه بشرى تأكيد مى نمايد تفسير مى كند… او اشاره مى كند كه فرقه هاى نامتساهل و افراطى به طور سنتى به وسيله تمدن اسلامى به حاشيه رانده شده اند. اما او استدلال مى كند كه در حال حاضر اسلام به سبب سوءاستفاده گروه هاى افراطى از سمبل هاى اسلامى و ركود در حيات مدنى و اقتصادى جوامع اسلامى با يك بحران مرجعيت دينى رو به روست. وى تأكيد مى كند خوانندگان در قبال تفسير قرآن بايد احساس مسئوليت اخلاقى بكنند و در نهايت, متون دينى امكان هاى پر بار و ارزشمندى براى معنا و تفسير فراهم مى كنند و واجد معانى حتمى و بى چون و چرا نيستند; از اين رو متن به لحاظ اخلاقى به خواننده غنا مى بخشد, اما فقط در صورتى كه خواننده به لحاظ اخلاقى به متن غنا ببخشد. در بخش دوم كتاب, مقالاتى جمع آمده كه پاسخ به نوشته خالد ابوالفضل است. اغلب پاسخ دهندگان نقد ابوالفضل بر پاك دينى اسلامى را مى پذيرند, اما در خصوص مفهوم كلى اين بحث و استدلال هاى خاص آن ايراداتى مطرح مى كنند. برخى مقالات اين بخش عبارتند از: پاك دينى و ركود; محدوديت هاى تساهل; فراسوى تفسير; اهميت دموكراسى; بى عدالتى هاى غير قابل تحمل; مبارزه در اسلام; سنت هاى متكثر; سردرگمى در زمينه رهبرى. در بخش سوم كتاب پاسخ هاى خالد ابوالفضل به نوشته هاى ياد شده فراهم آمده است. آفرينش و مرگ در اساطير
مهدى رضايى, چاپ اول, اساطير, تهران, 1383, 318ص, وزيرى.
در فصل نخست كتاب, نگارنده به پيشينه بحث اسطوره, برخى آثار مربوط به آن و نيز روش تحقيق خود اشاره كرده, سپس براساس اقوال و ديدگاه هاى مختلف مفاهيم و كلياتى در باب اسطوره مطرح ساخته بدين سان كه علاوه بر تعاريف اسطوره و كاركرد آن, مكاتب اسطوره شناسى را معرفى كرده است. بحث اسطوره اى آفرينش جهان, آفرينش انسان, جهان پس از مرگ, آيين هاى مرگ و پايان جهان به ويژه براساس اساطير ملل مختلف موضوعات بعدى كتابند. نگارنده خاطرنشان مى كند در مورد آفرينش, ديدگاه مردمان نخستين بسيار ساده, طبيعى و ابتدايى است كه به خصوصيت آنيسيسم يا جاندارانگارى گذشتگان برمى گردد… اساطير در باب آفرينش انسان, بازمانده از همان دوران نخستين هستند يعنى زمانى كه آسمان را پدر مخلوقات و زمين را مادر آنها مى دانستند و به همين دليل در بيشتر اسطوره ها آمده كه انسان از خاك يا زمين آفريده شده است. عرفان عملى در اسلام
سيد يحيى يثربى, چاپ اول, دفتر نشر معارف, قم, 1383, 184ص, وزيرى.
نگارنده در اين كتاب به برخى از مسائل و موضوعات عرفان عملى در اسلام پرداخته است. وى نخست پيشينه تاريخى و مراحل پيدايش و گسترش تصوف و عرفان اسلامى را بررسى نموده و طى آن به تعريف عرفان دست زده و نيز عرفان اسلام را با عرفان مشرب هاى ديگر مقايسه كرده است. مباحث بعدى كتاب بدين قرار است: عرفان عملى; مشكلات عرفان عملى (طريقت); رياضت; مقالات, منازل و احوال; نگاهى به يافته ها, بحثى در كشف و شهود; هدف سلوك (عرفان عملى); اخلاق و آداب پيشوايان و پيروان و جلوه هاى عرفان در ادب پارسى. دفتر روشنايى: از ميراث عرفانى بايزيد بسطامى
محمد بن على سهلگى, ترجمه محمدرضا شفيعى كدكنى, چاپ اول, سخن, تهران, 1383, 230ص, رقعى.
اين اثر ترجمه كتاب النور تأليف ابوالفضل محمد بن سهلگى بسطامى (379ـ477) از مشايخ تصوف در نيمه دوم قرن پنجم است. سراسر اين كتاب گزاره هايى است در حوزه الاهيات كه از ذهن و زندگى مردى به نام بايزيد بسطامى برجوشيده و دهان به دهان آن را در طول سال ها نقل كرده اند تا آن گاه كه يكى از علماى بزرگ قرن پنجم به نام سهلگى, آن را تدوين و كتابت كرده است. اين مجموعه صورت تغيير شكل يافته سخن هاى بايزيد است كه از فارسى كهن قومسى به عربى رفته و بعد از تحريفات و نقص هايى, كه در نسخه ها ديده مى شود, به فارسى ترجمه شده است. به گفته شفيعى كدكنى متن عربى كتاب النور با تصحيح جديد منتشر خواهد شد. وى در مقدمه كتاب, اطلاعاتى همچون نگاه هنرى به الهيات, شطح در عرفان و شطح هاى بايزيد, هويت تاريخى بايزيد, ساختار كتاب النور و نسخه هاى آن به دست داده است. مدخل مسائل جديد در علم كلام
جعفر سبحانى تبريزى, چاپ اول, مؤسسه الامام الصادق(ع), قم, 1383, ج3, 348ص, وزيرى.
موضوع اين كتاب مسائل جديد علم كلام است كه در هفت فصل تنظيم يافته است. فصل اول شامل مباحث هرمنوتيك (روش شناختى), اقسام تأويل قرآن, تأويل يا حمل آيه برخلاف ظاهر مستقر و هرمنوتيك فلسفى است. فصل دوم با عنوان آزادى اين مباحث را دربر دارد: معيارهاى آزادى; جهان بينى هاى گوناگون و تعريف يكسان آزادى; آزادى در جهان بينى الهى; تعريف هاى ديگر آزادى; آزادى در خدمت انسان يا انسان در خدمت آزادى و آزادى بيان. فصلِ سوم حاوى مطالبى درباره مبانى فلسفى دموكراسى است. در فصل چهارم درباره انتظار بشر از دين بحث شده است. فصل پنجم درباره نياز بشر به دين است. مباحث بعدى كتاب عبارتند از: عرفى شدن دين (نخستين كاربرد عرفى شدن دين و دومين كاربرد عرفى شدن دين, سكولاريسم) و جايگاه عقل در معرفت دينى. دعوى السفاره فى الغيبه الكبرى
محمد سند, چاپ اول, مؤسسه المحبين للطباعة والنشر, قم, 1383, 216ص, وزيرى.
اين كتاب كه به زبان عربى نگارش يافته, درباره اشخاصى است كه مدعى نيابت از جانب امام زمان(عج) ـ در زمان غيبت كبرى ـ هستند. در چهار فصل و يك خاتمه تنظيم شده. مقدمه درباره موضوعات گوناگون است. فصل اول كتاب به فرق ميان سحر و معجزه, تعريف و شروط معجزه, افعال غريبه و دلالت معجزه بر صدق و راستى اختصاص دارد. در فصل دوم, علاوه بر معناى نيابت و سخنان علما درباره آن, نيابت فقها و منابع شريعت و دين ذكر شده است. فصل سوم درباره فرقه هاى منحرف و گمراه است. فصل چهارم در باب تاريخ بابيت در ايران و در خاتمه خروج دجال, برخى نشانه هاى ظهور حجت(ع) و سرانجام سخنى در سرزنش جهل و ستايش علم است. دين و علوم اجتماعى
مجيد كافى, چاپ اول, پژوهشكده حوزه و دانشگاه, قم, 1383, 216ص, وزيرى.
مجموعه حاضر حاوى مقالاتى است در حوزه فلسفه علوم اجتماعى دينى, باورهاى جامعه شناسى اسلامى و جامعه شناسى دينى با اين عناوين: مفهوم جامعه شناسى اسلامى; امكان و عدم امكان و دلالت هاى آن; باورهاى جامعه شناسى اسلامى; معنا و مفهوم جامعه شناسى اسلامى; انواع جامعه شناسى اسلامى; مقدمه اى بر معنا و مفهوم جامعه شناسى اسلامى; جامعه شناسى و جامعه شناسى دينى; ديدارى مجدد با جامعه شناسى; نقدى بر جامعه شناسى دينى اميل دوركيم; اسلام و دگرگونى اجتماعى در جوامع عربى ـ اسلامى; بررسى جامعه شناختى. عوالم خيال ابن عربى و مسأله كثرت دينى
ويليام چيتيك, ترجمه سيد محمود يوسف ثانى, چاپ اول, پژوهشكده امام خمينى(س) و انقلاب اسلامى, معاونت پژوهشى, تهران, 1383, 216ص, وزيرى.
محور اصلى مباحث كتاب, بررسى و تبيين آراى ابن عربى درباره كثرت اديان است. نويسنده ابتدا در بخش نخست كتاب به بازخوانى مختصر نظام عرفانى ابن عربى و عناصر اصلى آن پرداخته و جايگاه انسان را در اين نظام مورد توجه قرار داده است. در اين بخش مطالب گوناگونى از وحدت وجود اسماى الهى و تنزيه و تشبيه تا انسان كامل, عالم اكبر و عالم صغير و فنا و بقا به بحث درآمده است. در بخش دوم بر مسأله خيال در نظام عرفانى ابن عربى تأكيد و تلاش شده است تا جايگاه خيال و اهميت آن در انديشه ابن عربى به خوبى روشن شود و نقش يكتا و يگانه آن كه از مميزات انديشه عرفانى اوست به خوبى آشكار گردد. در اين خصوص به ويژه بر نقش خيال در ارتباط عوالم كلى وجود با يكديگر, ظهور و تجلى, دريافت حقيقت و وحى و الهام تأكيد شده است. بخش سوم به مسأله كثرت دينى اختصاص دارد و با توجه به تمهيدى كه در بخش هاى اول و دوم براى آن صورت گرفته است, از ريشه هاى الهى دين, ضرورت ملاحظه مشاهده حق در ملابس كثرت, اعتقادها و عقيده ها و ارتباط اسما با مسأله كثرت اديان سخن به ميان آمده است. عرفان پلى ميان فرهنگ ها: بزرگداشت پروفسور آنه مارى شيمل: مجموعه مقالات همايش
شهرام يوسفى فر, چاپ اول, مؤسسه تحقيقات و توسعه علوم انسانى, تهران, 1383, ج2, 512ص, وزيرى.
اين مجموعه حاوى مقالاتى است كه در همايش عرفان, پلى ميان فرهنگ ها و به منظور بزرگداشت پرفسور آنه مارى شيمل ـ اسلام شناس آلمانى ـ عرضه گرديده است. عناوين برخى از مقالات عبارتند از: ماهتاب غرب; نگاهى به زندگى و آثار آنه مارى شيمل; جايگاه ادبيات مكاشفه اى در حوزه عرفان و تصوف; عرفان در فرهنگ اسلامى; نظر و نظرباز; گرايش انسان معاصر به عرفان; يكسونگرى و يكسان بينى در عرفان; حيات جمعى انسان و عوامل آن; تجلى سيمرغ در عرفان و هنر اسلامى ايران; زبان عرفان; زبان رمزى صوفيه; معرفت عرفانى; راهى به سمبوليسم عرفانى; عرفان در فرهنگ ايران باستان; نظرى به چند ويژگى مقامات نامه هاى عرفانى; هفت تنان و چهل تنان; منزلت انسان در فلسفه سهروردى و سماع در انديشه مولانا. آرمان ها و واقعيت هاى اسلام (متن كامل)
سيد حسين نصر, ترجمه شهاب الدين عباسى, چاپ اول, دفتر پژوهش و نشر سهروردى, تهران, 1383, 376ص, رقعى.
اين مجموعه بر پايه خطابه هاى سيد حسين نصر شكل گرفته كه سال ها قبل در دانشگاه آمريكايى بيروت ايراد شده و در سال 2000 با تجديدنظر چاپ گرديده است. كتاب حاضر بر مبناى ويرايش جديد به فارسى ترجمه شده است. نگارنده در فصل هاى شش گانه مى كوشد: 1) ابعاد گوناگون اسلام را به دنياى غرب و نيز آن دسته از مسلمانانى معرفى كند كه تحت تأثير اين فرهنگ از سنت اسلامى دور شده يا به طور كلى از پاره اى از تعاليم اساسى آن بى اطلاع مانده اند. همچنين كوشيده است كلى ترين جنبه هاى اسلام را كه بنيان اعتقادى همه جريان هاى اصيل سنت اسلامى است معرفى كند. در بحث از مسأله بسيار دشوار و حساس ارتباط ميان تشيع و تسنن, هدف اين نبوده كه بر تفاوت هاى موجود سرپوش بگذارد, بلكه خواسته است نشان دهد كه اين دو جريان عمده اسلام در اصول و مبانى مشتركند. 2) جايگاه مهم تصوف و عرفان اسلامى و نقش متحد كننده آن را در اسلام به ويژه در حوزه هاى عقلى و اجتماعى نشان دهد. سرچشمه انديشه
عبدالله جوادى آملى, چاپ اول, مركز نشر اسرا, قم, 1383, ج3, 748ص, وزيرى.
اين كتاب حاوى مقالاتى است فلسفى از جوادى آملى كه ذيل اين عناوين به طبع رسيده است: شناخت شناسى; تأثير حكما در احياى تفكر اسلامى; سير تكامل فلسفه در اسلام; جامعيت حكمت متعاليه; انديشه هاى نو بر مبناى حكمت متعاليه; سيره فلسفى استاد علامه طباطبايى; نامه و شرح نامه حضرت امام خمينى به گورباچف; مقدمه اى بر تبيين براهين اثبات خدا; برهان صديقين; برهان تمانع; قانون حركت در قرآن; برهان حكومت; نظام احسن جهان هستى; نماد و اسطوره و پيام علمى به همايش ارسطو; پلى بين شرق و غرب. اسلام, زن و جستارى تازه
سيد محمدحسين فضل الله, ترجمه مجيد مرادى, چاپ اول, مؤسسه بوستان كتاب قم, 1383, 288ص, رقعى.
اين كتاب در باب منزلت و جايگاه زن در اسلام نوشته شده. همچنين نگارنده با الهام گرفتن از متون دينى اين مباحث را مطرح نموده است: نقش زن در عرصه زندگى; زن و آزادى; زن و مشكل عقب ماندگى; عنصر زنانگى و زيبايى; حقوق و وظايف زن و شوهر; ويژگى هاى زندگى زناشويى; ابعاد پيوند زناشويى; ازدواج موقت; طلاق و چند همسرى. عدالت صحابه (از ديدگاه تشيع و تسنن)
على باقر شيخانى, چاپ اول, مركز پژوهش هاى اسلامى صدا و سيما, قم, 1383, 210ص, رقعى.
در اين نوشتار عدالت صحابه از ديدگاه تشيع و تسنن بيان و مقايسه گرديده است. مباحث كتاب عبارتند از: عدالت صحابه از نظر اهل سنت; دلايل روايى عدالت نداشتن همه صحابه; انگيزه ها و پىآمدهاى طرح عدالت صحابه و شناسايى برخى از اصحاب و خواص. گفتنى است اهل سنت همه صحابه را بدون استثنا عادل مى دانند و معتقدند هيچ كسى از آنها را به فسق و گناه نمى توان متهم كرد. در مقابل شيعه مى گويد با اين كه صحابى پيامبر بودن يك افتخار است و هيچ گاه نمى توان تمجيدها و تأييدهاى آيات قرآن را درباره صحابه ناديده گرفت, اما نمى توان آنها را همسنگ و همسطح پنداشت.فقه و اصولمقاصد شريعت از نگاه ابن عاشور
اسماعيل حسنى, ترجمه مهدى مهريزى, چاپ اول, صحيفه خرد, قم, 1383, 556ص, رقعى.
در كتاب حاضر ابعاد گوناگون نظريه مقاصد از نگاه ابن عاشور (از علماى قرن سيزدهم) بررسى شده است. در كتاب خاطرنشان گرديده نظريه مقاصد, دانشى جديد در جنب اصول فقه نيست, بلكه با اين پيش فرض كه فقه را اهداف و غايات است در چارچوب فلسفه فقه مى گنجد. اين نظريه بر آن است كه همراه با مدلولات لفظى تك گزاره هاى شرعى, در ديدگاه كلان مى بايست اغراض و مقاصد شارع را تقنين و تشريح احكام كشف و در فرايند اجتهاد, ملحوظ داشت… در دانش مقاصد با سه حوزه روبه رو هستيم كه تميز ميان آنها در درستى پژوهش تأثيرگذار است, زيرا گاه به دنبال مقاصد دين هستيم و گاه در دايره اى كوچك از مقاصد فقه جستجو مى كنيم و در صورت سوم به دنبال مقصد و غايت يك يا چند حكم هستيم. بدين جهت از اين سه حوزه با سه واژه متفاوت ياد مى شود: اهداف دين; مقاصد شريعت; ملاك هاى احكام. عناوين بخش هاى اصلى كتاب عبارتند از: انديشه مقاصد از علم اصول تا علم مقاصد, ديدگاه مقاصد نزد ابن عاشور (نظريه و تطبيق) و نظريه مقاصد از نگاه ابن عاشور (تحليل و ارزيابى). اجراى حدود در اسلام
سيد حسين حسينى وردجانى, چاپ اول, مركز پژوهش هاى اسلامى صدا و سيما, قم, 1383, 154ص, رقعى.
نگارنده با بيان پيشينه و ضرورت اجراى حدود از ديدگاه اسلام, جنبه هاى مختلف آن را بررسى نموده است. مباحث كتاب ذيل عناوينى از اين دست سامان يافته است: پيشينه تاريخى جرايم و مجازات هاى حدى; بررسى ابعاد مختلف اجراى حدود; شرايط اجراى حدود; عوامل تشديدكننده حد; آثار ترك اجراى حدود; آثار و اهداف اجراى حدود در اسلام; عوامل تأخير و تخفيف در اجراى حدود و چگونگى اجراى حدود در صورت اجتماع چند حد بر يك شخص. اصول الفقه المقارن فيما لا نص فيه: دراسه متواضعه لاحكام الموضوعات التى لم يرد فيها نص فى الكتاب والسنه
جعفر سبحانى تبريزى, چاپ اول, مؤسسه الامام الصادق(ع), قم, 1383, 296ص, وزيرى.
اين كتاب كه به زبان عربى و در خصوص علم اصول فقه تأليف شده شامل يك مقدمه, دو باب و يك خاتمه است. مقدمه درباره موضوعات گوناگون كمال دين, قرآن و گستردگى آفاق دلالت آن, سنت نبوى(ص) و حجيت احاديث اهل بيت(ع) تدوين شده است. باب اول در زمينه اصول عمليه چهارگانه از نظر شيعه است. باب دوم به موضوع قياس, استحسان, مصالح جهان اسلام در امور جديد, جلوگيرى از مقدمات محرمات, گشودن مقدمات يا تجويز چاره هاى شرعى, حجيت سخن صحابى و نظاير آن اختصاص يافته است. در خاتمه كتاب درباره نقش عرف عالم و روش خردمندان درباره آنچه نص صريح بر آن نيست بحث و گفتگو شده است.قرآن و تفسيرالمحيط بلغات القرآن
احمد بن على بيهقى, به اهتمام سيد على ملكوتى, چاپ اول, كتابخانه بزرگ حضرت آيت الله العظمى مرعشى نجفى(ره), گنجينه جهانى مخطوطات اسلامى, قم, 1383, 234ص, رقعى.
اين كتاب به زبان عربى نگارش يافته و موضوع آن تفسير واژگان قرآن كريم است كه مؤلف در قرن ششم آن را تدوين نموده است. برخى از عناوين آن عبارتند از: باب اسماء الحسنى و صفات خدا; نام هاى فرشتگان, پيامبران و اوليا و مكان ها; حروف مقطعه آغاز سوره; در آفرينش انسان; رنگ ها; نام هاى خويشاوندى و انساب; واژگان مربوط به پسران و دختران; صفت هاى متضاد. گفتنى است مؤلف ابتدا در برابر واژه قرآنى معادل فارسى آن را مى آورد و سپس جمع يا جمع هاى آن واژه را مى آورد, آن گاه خصوصيت هاى صرفى, اشتقاقين نحوى و بلاغى را ذكر مى كند. حركت و تحول از ديدگاه قرآن
محمدتقى جعفرى تبريزى, چاپ اول, مؤسسه تدوين و نشر آثار علامه جعفرى, تهران, 1383, 160ص, رقعى.
اين نوشتار شامل نوشته هايى است از محمدتقى جعفرى (1320ـ1377) كه طى آن موضوع حركت و تحول از ديدگاه علم, فلسفه و قرآن بررسى شده است. مباحث كتاب ذيل اين عناوين سامان يافته است: پذيرش حركت جهان و پويايى انسان; تعريف مواد با حركت و بدون حركت; آيات حركت و دگرگونى جهان هستى; آيات مربوط به تحول انسان ها; حقيقت انسان در قرآن; خود طبيعى و خود انسانى; توضيحى درباره اصول ياد شده; جلوه هاى نفس در جريان زندگى; حكومت قانون در روند تكاملى اجتماع. سيرى در علوم حديث
رضا دهقانى, چاپ اول, شاكر, قم, 1383, 200ص, وزيرى.
در بخش اول كتاب, مباحث و موضوعات علم الحديث اعم از علم درايت و اصطلاحات آن معرفى شده, همچنين به حديث نويسى در زمان پيامبر(ص), راويان حديث, مراكز حديث و به مجموعه احاديث شيعه و كتاب هاى آن اشاره گرديده است. آشنايى با القاب محدثين و اسباب و علل جعل حديث از ديگر مطالب بخش اول است. بخش دوم كتاب (مصطلح الحديث) به موضوعاتى از اين قبيل اختصاص دارد: عوامل تدوين علوم حديث; اقسام خير; اوصاف حديث; اوصاف مشترك; اوصاف خبر ضعيف; شرايط راوى; راه هاى اخذ حديث; آشنايى با اصطلاحات حديث; صحيح نزد اهل تسنن. مباحث بخش سوم كتاب مربوط به علم رجال است با موضوعاتى همچون شعبات علم رجال, تاريخچه علم رجال, اصول اربعه رجال, فرقه هاى شيعه و اهل سنت و مذاهب فقهى اهل سنت. روش تفسير قرآن
محمود رجبى, چاپ اول, پژوهشكده حوزه و دانشگاه, قم, 1383, 336ص, وزيرى.
اين كتاب شرح قواعد تفسير, منابع تفسير, علوم مورد نياز در تفسير و شرايط تفسير است كه در درس هاى آغازين از مبادى قواعد تفسيرى سخن به ميان آمده و در ادامه به پنج قاعده اساسى در تفسير قرآن پرداخته شده است: توجه به مفاهيم كلمات در زمان نزول; در نظر گرفتن قواعد ادبيات عرب; در نظر گرفتن مجموعه قرائن; مبنا قرار دادن علم; در نظر گرفتن انواع دلالت ها. در درس هاى بعدى از قرآن د ر خصوص منابع روايى, منابع لغوى, منابع تاريخى, داده هاى عقلى و دستاوردهاى تجربى به عنوان مهمترين منابع تفسيرى بحث شده و در پى آن, علوم مورد نياز مفسر (علوم ادبى, علوم قرآنى, كلام, اصول فقه, رجال, درايه و علوم تجربى و انسانى) بررسى شده است. در بخش پايانى, شرايط مفسر, اعم از استعدادها, بينش ها, مهارت ها, حالت ها و رفتارها مطرح شده است. مجموعه مباحث كتاب از نظر ساختار در هفده درس و هر درس از بخش هاى پيش سازمان دهنده, متن اصلى, خلاصه درس و پرسش هاى درس براى تأمل بيشتر و براى مطالعه بيشتر تشكيل شده است.اخلاق و تعليم و تربيتآسيب شناسى شخصيت زن (با تأكيد بر لاقيدى و بدحجابى)
محمدرضا كوهى, چاپ اول, پارسايان, قم, 1383, 376ص, وزيرى.
در اين نوشتار سعى بر آن است با استناد به آموزه هاى اسلام و تأكيد بر رفتار بدحجابى و لاقيدى در زنان, آسيب شناسى شخصيت زنان در قالب اين مباحث, بررسى شود: شخص و شخصيت; پىآمدهاى ناگوار لاقيدى و بدحجابى بر فرآيند رشد و تكامل انسان; پىآمدهاى ناگوار بدحجابى بر خانواده و اجتماع; ابزارهاى كارآمد زن در تحكيم شخصيت و ازدياد محبوبيت در نظام خانواده; نقش لاقيدى و بدحجابى در ناكارآمد ساختن ابزارهاى شخصيتى زن; نقش لاقيدى و بدحجابى در بروز ناهنجارى هاى تربيتى خانواده; حريم هاى عفاف در قرآن يا عوامل حفظ شخصيت و محبوبيت زن; شيوه هاى شناخت حقانيت حجاب و بطلان لاقيدى و بدحجابى. تربيت اسلامى (ويژه تربيت جنسى)
عباس چراغ چشم, چاپ اول, نشر تربيت اسلامى, پژوهشكده تعليم و تربيت, تهران, 1383, 252ص, وزيرى.
اين مجموعه كه با هدف طرح سؤال, بحث, بررسى و پاسخگويى به پاره اى مسائل اساسى تعليم و تربيت اسلامى فراهم آمده هفت مقاله را در ارتباط با تربيت جنسى شامل مى شود, اين مقالات عبارتند از: بررسى محتواى مناسب براى تربيت جنسى در مدارس از ديدگاه والدين, معلمان و دانش آموزان; جنسيت در تربيت اسلامى; كاوش در آموزش جنسى با نگرش اسلامى; آموزش جنسى در مدارس; تربيت جنسى در سيره نبوى; تربيت جنسى در اسلام; چگونگى تنظيم رفتارها و روابط جنسى در غرب و كشورهاى اسلامى براساس مقايسه جامعه آلمان و اتريش با جامعه ايران.تاريخ و شرح حالحاصل عمر: سيرى در انديشه هاى استاد مطهرى: انديشه هاى كلامى و اجتماعى
عبدالله نصرى, چاپ اول, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, تهران, 1383, ج2, 640ص, رقعى.
كتاب حاضر, جلد دوم اثرى است كه در باب آرا و انديشه هاى فلسفى استاد در دو زمينه مابعدالطبيعه و فلسفه هاى مضاف به بحث پرداخته, البته در باب فلسفه دين, كلام, اقتصاد و برخى مباحث تاريخى و اجتماعى آراى وى بررسى شده است. در بيان آراى مطهرى در همه زمينه هاى مورد بحث از همه آثار وى بهره گرفته شده است. مباحثى كه براى اين كتاب در نظر گرفته شده بدين قرار است: نگاهى به علم كلام; دين شناخت; شناخت خدا; عدل الهى; وحى و نبوت; حيات اخروى; قرآن پژوهى; فطرت; مبانى انسان شناسى; فلسفه تربيت; انسان كامل; مبانى نظام حقوق زن; اسلام و مقتضيات زمان; انديشه هاى اقتصادى; ايران و اسلام; آسيب شناسى و اصلاح روحانيت; تحليل يك انقلاب; احياى فكرى دينى و مطهرى; متفكرى نظريه پرداز. سخن آشنا (يادنامه بديع الزمان فروزانفر)
محمدجعفر ياحقى, چاپ اول, داستان سرا, شيراز, 1383, 364ص, رقعى.
در آغاز اين مجموعه سالشمار زندگى استاد بديع الزمان فروزانفر (1276ـ1349) درج شده است. در ادامه مقالاتى درباره وى به طبع رسيده كه برخى از آنها عبارتند از: فروزانفر استاد دوره طلايى تعليم و تربيت; استادان فروزانفر و تأثير آنها بر شخصيت استاد; پايگاه شرح مثنوى شريف در ميان شروح مثنوى; فروزانفر يكه مردى از تبار هفت مردان; معرفى و بررسى شيوه علمى استاد فروزانفر در شرح مثنوى. سليمان نبى(ع) در آيينه ادب فارسى
طاهره موسوى گرمارودى, چاپ اول, دليل ما, قم, 1383, 250ص, رقعى.
در مقدمه كتاب, علاوه بر شرح لغوى نام سليمان به زندگى او اشاره گرديده است. بخش نخست, شامل توضيحاتى است درباره جمشيد پادشاه اسطوره اى ايران و سليمان پيامبر و ذكر موارد اختلاف و اشتراك اين دو كه پس از آن در بخش اصلى, چهره سليمان براساس آيات قرآن و ادب فارسى شناسايى شده; از اين رو نمونه هاى درج شده در قالب سليمان در داستان هاى قرآنى, سليمان در ادب منثور فارسى و سليمان در ادب منظوم فارسى فراهم آمده است. شريعتى, آزادى, انسان و دمكراسى
اميرعباس سعيدى پور, چاپ اول, پرديس, تهران, 1383, 376ص, رقعى.
نگارنده در كتاب سعى دارد انديشه هاى على شريعتى را بررسى كند و نقش او را در تحول فكرى و سياسى جامعه ايران و جريان روشنگرى و اصلاح دينى نشان دهد. وى در متن كتاب به كرات از گفته هاى شريعتى استفاده مى كند. او معتقد است فرهنگ و آگاهى, ايدئولوژى, موقعيت اجتماعى و فكرى و سياسى جامعه و اسلام در شرايط خاصى بودند كه شريعتى پا به عرصه سخن و دعوت و شناساندن اسلام گذاشت. زمينه هاى فكرى و عوامل برانگيزنده اسلام سنتى بومى و متحجر شده و غبار گرفته در جلوه هاى مختلف و نهادها و اشخاص و رفتارهاى رنگارنگ و استمرارهاى مختلف خود از مشروطه به اين سو, تجديد بناى اسلام در كشورهاى مختلف اسلامى به خصوص (به غير از ايران) در مصر و پاكستان… زمينه هايى بودند كه شريعتى خوب از آنها آگاهى داشت. اينها زمينه واقعى اجتماعى و فكرى اى اند كه شريعتى بر آنها مى رويد و خود با زايندگى و پويايى و حياتمندى جوشان راه و سخن و شيوه و برداشت تازه اى را ارائه مى دهد. شريعتى در زندان: تالمات و خاطرات دوران زندان همراه با: بيوگرافى تحليلى و بررسى انديشه ها
محمد حكيم پور, چاپ اول, نغمه نوانديش, تهران, 1383, 364ص, وزيرى.
در اين كتاب, افزون بر شرح خاطرات دكتر على شريعتى ـ كه مربوط به زندان هاى مكرر است ـ پاره اى از حوادث سياسى وى كه به حبس و خانه نشينى يا تبعيد او منجر شده, روايت گرديده است. مطالب و خاطرات مورد استفاده بر حسب تاريخ و موضوع, تدوين شده و تلاش گرديده سير منطقى آنها رعايت و لحاظ شود. بخش نخست كتاب, شامل زندگى نامه تحليلى و بررسى عقايد و انديشه شريعتى است. نگرش تاريخى بر ساختار سياسى ـ اجتماعى در اسلام
على اخترشهر, چاپ اول, وثوق, قم, 1383, 160ص, وزيرى.
هدف اين نوشتار مرورى بر تاريخ اسلام از ديد ساختارى سياسى ـ اجتماعى براساس روش مقايسه است و در قالب سه بخش فراهم آمده است: ساختار سياسى ـ اجتماعى قبل از بعثت, ساختار سياسى ـ اجتماعى بعد از بعثت و ساختار سياسى ـ اجتماعى بعد از رحلت. نگارنده مى نويسد: پيامبر(ص) در جريان تغيير و تبديل و بنيان نهادن دين واحد و ايجاد وحدت قومى و ملى با دو شيوه انديشه و اراده به ساخت دولت اسلامى در مدينه همت نهاد و اين زمانى بود كه ساخت سياسى جاهليت مبتنى بر قبيله بود و قبيله بر سه ركن نسب, حسب و عصب استوار بود… پيامبر اكرم(ص) جهت پايه گذارى دولت اسلامى در مدينه اقدام به كارهاى ذيل نمود: بين قبايل مختلف ايجاد اخوت و برادرى نمود, تأسيس مسجد, دخالت دادن مردم در امور حكومت از طريق شورا و امر به معروف و نهى از منكر, تشكيل شوراى سياسى دولت مدينه, تدوين قانون اسلامى مدينه و تنظيم سياست هاى داخلى و خارجى. خلاصه حكومتى بنا نهاده شد كه از همه لحاظ بهترين نوع حكومت اسلامى بود. اما بعد از رحلت پيامبر(ص) عده اى به سفارش هاى وى گوش نكردند و تلاش كردند كه از سيستم جديد خارج شوند و به ويژگى هاى عصر جاهليت روى آورند. شهره عارفان: ويژه نامه محيى الدين ابن عربى
محمد بديعى, چاپ اول, مركز پژوهش هاى صدا و سيما, قم, 1383, 194ص, رقعى.
اين نوشتار كه با هدف معرفى ابن عربى تدوين يافته به بررسى ابعاد زندگى و مذهب وى و نيز نقل ديدگاه انديشمندان موافق و موافق درباره او اختصاص دارد. عناوين موضوعات كتاب بدين قرار است: زندگى نامه; اساتيد و تأليفات; شارحان و مدرسان عرفان ابن عربى; نظر بزرگان اسلام درباره ابن عربى; مذهب ابن عربى; نظر علماى معاصر درباره ابن عربى; مقام اهل بيت از نظر محيى الدين; عرفان عملى در نظر ابن عربى; وحدت وجود; محور عرفان ابن عربى و پاسخ به اشكالات منتقدان. آيت الله حائرى و تحولات سياسى, اجتماعى دوران معاصر
ذكرالله محمدى, چاپ اول, زائر, قم, 1383, 176ص, رقعى.
نگارنده در كتاب بر آن است نقش آيت الله حائرى را در تحولات سياسى ـ اجتماعى ايران به ويژه در پيروزى انقلاب اسلامى بازگو نمايد. وى معتقد است آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى با احياى حوزه علميه قم و تربيت شاگردانى مجتهد نقش اساسى در تحولات سياسى ـ اجتماعى ايران داشته است. كتاب متشكل از اين عناوين است: اوضاع سياسى ـ اجتماعى ايران در زمان آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى; زندگى نامه آيت الله حائرى; شيوه سياسى ـ اجتماعى آيت الله حائرى; نقش شاگردان آيت الله حائرى در تحولات سياسى ـ اجتماعى ايران. حديث عارفان: تاريخ و بررسى رجال شهر رى: شرح و احوال حضرت آيت الله حاج شيخ محمدباقر كمره اى خمينى بزرگ مردى از شهر رى
اكبر كشاورز شيرازى, چاپ اول, ايمان, تهران, 1383, 416ص, وزيرى.
در اين كتاب, شرح حال آيت الله حاج شيخ محمدباقر كمره اى خمينى از رجال شهر رى به تفصيل درج گرديده است. نامبرده در سال 1320ق در خمين ـ كمره متولد شد. وى مدتى براى تحصيل به اراك رفت و در سال 1341 براى ادامه تحصيل به قم مهاجرت كرد و در آن جا از محضر آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى و ديگر بزرگان بهره ها برد. وى مدتى نيز نزد آيت الله نائينى مشغول تلمذ شد. در سال 1349ق به نجف رفت و در سال 1358ق به ايران مراجعت كرد و پس از اندكى اقامت در وطن خويش به شهر رى كوچ كرد و تا پايان عمر در آن جا به سر برد. وى به تدريس خارج فقه و اصول و تأليف و ترجمه و ارشاد مردم و اقامه جماعت اشتغال داشت و سراسر زندگى پر بار خود را به زهد و قناعت سپرى كرد. از ايشان بيش از پنجاه عنوان تأليف و ترجمه و نيز مجموعه اشعار بر جاى مانده است. اين روحانى سرانجام پس از عمرى سرشار از خدمات دينى, اجتماعى و علمى در سن 95سالگى در 14خرداد 1374 بدرود حيات گفت و در صحن حرم مطهر حضرت عبدالعظيم به خاك سپرده شد. هزار تقلب ديگر از شجاع الدين شفا در تولدى ديگر
مهدى چهل تنى, چاپ اول, نامك, تهران, 1383, 240ص, رقعى.
اين نوشتار, انتقادى است بر كتاب (تولدى ديگر) از شجاع الدين شفا كه درباره اديان و برخى متون و شخصيت هاى دينى نوشته شده است, براى مثال نگارنده مدعى است: اين مرد پس از آن كه در بخش هاى گوناگون كتابِ خود به حق و ناحق و راست و دروغ و به بهانه شريعت موجود قوم يهود… خداى تورات را خونريز و بى رحم مى داند و شريعت آن را غير قابل قبول اعلام مى كند, وقتى نوبت به ذخيره كردن افتخارات قومى مى رسد, يكباره شاهكار جديدى تولدى ديگر متولد مى شود و مشخص مى گردد تمام فتنه هاى تورات و توراتيان بر گردن اجداد بنده و شماست و بخش عظيمى از جعليات تورات را پدران ما ايرانيان بر عهده دارند. زندگى نامه, انديشه ها و مبارزات سيد عبدالحسين لارى
گروه پژوهش هاى تاريخى شركت انتشارات قلم, چاپ اول, قلم, تهران, 1383, 106ص, پالتويى.
در اين كتاب, شرح حال سيد عبدالحسين لارى يكى از برجسته ترين پيشگامان آزادى در تاريخ ايران و به ويژه در دوران نهضت مشروطيت به اختصار بازگو شده است. وى در سال 1226ش در نجف اشرف پا به عرصه گيتى نهاد. در بيست ودوسالگى به درجه اجتهاد نايل آمد و بنا به پيشنهاد ميرزاى شيرازى در سال 1309ش به لارستان آمد و در آن جا رحل اقامت افكند. وى در شهر لار حوزه علميه اى برپا كرد و شاگردانى مبارز به اجتماع تحويل داد. سيد عبدالحسين, روحانى آزاديخواه برجسته اى بود كه تا پايان عمر لحظه اى از مبارزه با مظالم حكومت استبدادى وقت غافل نشد و در اين راه از سوى دشمنانش هدف سوءقصد قرار گرفت, ولى جان به سلامت برد و از آن جا كه تحت تعقيب عمال حكومت و انگليسى ها بود به فيروزآباد رفت و چندى در آن جا بود و سرانجام در 78سالگى در جهرم درگذشت. مسجد
محسن محمدى, چاپ اول, مركز پژوهش هاى اسلامى صدا و سيما, قم, 1383, 136ص, رقعى.
بخش اول كتاب درباره ضرورت و اهميت مسجد و جايگاه آن در ميان مباحث اجتماعى و فرهنگى كشور است. بخش دوم مربوط به آثار و ابعاد مسجد در سه بخش فردى, اجتماعى و خانوادگى است. در بخش فردى, ابعاد تربيتى, آموزشى و عبادى مسجد بررسى شده است. در بخش اجتماعى آثار سياسى, نظامى, اقتصادى و فرهنگى مسجد بررسى شده است. بخش سوم به بررسى نقاط ضعف و قوت مسجد اختصاص دارد. در بخش چهارم پس از آشنايى با سازمان تقويت كننده يا تضعيف كننده مسجد, چگونگى عملكرد اين سازمان ها نيز مطرح گرديده است. پس از آشنايى با جنبه هاى گوناگون مسجد و نقاط ضعف و قوت مسجدهاى كنونى در بخش پنجم درباره علل و موانع رونق و شكوفايى مسجد سخن به ميان آمده است. در بخش ششم موانع حضور جوانان در مسجد و راه هاى جذب آنان به مسجد و در بخش هفتم نقاط ضعف و قوت و راهكارهاى رسانه اى براى گسترش فرهنگ مسجد بررسى شده, همچنين پرسش هاى كارشناسى, مسابقه اى و پرسش هايى براى گفتگو با مردم همراه با معرفى كتاب, درج گرديده است. قتل عام مسلمانان در دو سوى ارس
صمد سردارى نيا, چاپ اول, نشر اختر, تبريز, 1383, 212ص, رقعى.
نويسنده در اين كتاب به بررسى حوادثى مى پردازد كه در پى سقوط دولت تزارى روسيه و پيروزى انقلاب كمونيستى در شوروى سابق در حدود سال 1918 در منطقه قفقاز به وقوع پيوست و موجب كشته شدن گروه كثيرى از مسلمانان شد. نويسنده معتقد است داشناك هاى ارمنى از فرصت خلأ قدرت در قفقاز در سال 1918م ـ كه ناشى از سقوط تزار و انقلاب روسيه بود ـ براى عملى كردن هدف ديرينه خود يعنى ايجاد ارمنستان بزرگ از درياى مديترانه تا درياى خزر سود جستند, سپس با حمله به شهرهاى مسلمان نشين ايروان, باكو, شماخى و ديگر شهرهاى آذربايجان, موجب كشته شدن ده ها هزار تن از مسلمانان شدند. در اين سوى ارس نيز آسورى هاى عثمانى كه جلو ناميده مى شدند از جانب انگليسى ها مسلح شدند و در جنگ هايى ـ كه با هدف ايجاد يك حكومت مسيحى درگرفت ـ در شهرهايى چون اروميه, سماس و كهنه شهر, ده ها هزار تن از مسلمانان كشته شدند. مطالب كتاب در چهار بخش سامان يافته است. بخش اول با عنوان (قتل عام مسلمانان غرب آذربايجان به دست جلوها و ارامنه) شامل اين مطالب است: تشكيلات قشون مسيحى و حاميان آن; آغاز كشتار در اروميه, ترور مارشيمون به دست سميتقو; داستان دلگداز سلماس; حمله آندرانيك به خوى; شرفخانه; پايان كار مسيحيان. بخش دوم كه نسل كشى (سؤى قيرييم) مارس 1918 فاجعه اسماعيليه نام دارد درباره حوادث باكو و ديگر شهرهاى آن خطه است. در بخش سوم با عنوان (ايروان يك ولايت مسلمان نشين بود) از سير ارمنى شدن ايروان سخن مى رود. نويسنده در بخش چهارم با عنوان (يپرم خان عامل انحراف مشروطه و ضارب ستارخان سردار ملى بود) از نقش داشناك ها به سركردگى يپرم خان در منحرف ساختن انقلاب مشروطيت صحبت مى كند. كتاب با عكس هايى از آثار و بناها و شخصيت هاى مربوط به موضوع همراه است و با فهرست منابع به پايان مى رسد.ادبياتديوان ميلى مشهدى (از گويندگان مكتب وقوع)
ميرزاقلى ميلى هروى, چاپ اول, اميركبير, تهران, 1383, 300ص, وزيرى.
در مجموعه حاضر ديوان اشعار ميرزا قلى ميلى هروى از سرايندگان مكتب وقوع گرد آمده است. لازم به ذكر است كه در ربع اول قرن دهم ق, مكتب تازه اى در شعر فارسى به وجود آمد كه غزل را از صورت خشك و بى روح قرن نهم بيرون آورد و حياتى تازه بخشيد و در نيمه دوم همان قرن به اوج كمال رسيد و تا ربع اول قرن يازدهم ادامه داشت. اين مكتب تازه را كه برزخى است ميان شعر دوره تيمورى و سبك هندى, زبان وقوع مى گفتند و غرض از آن, بيان كردن حالات ع
مجله هاى پژوهشى
بانوان شيعه
سال2, شماره3, بهار84
(جنسيت, فرهنگ و دين)
زن, عرفان و سياست; آزادى, جنسيت و اديان الهى; كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان و پيامدهاى اجتماعى آن; زنان, اشتغال و فرهنگ; نقش زنان در فرهنگ پذيرى كودكان; نقش زنان تحصيل كرده در تشكيل و تحكيم خانواده; نقش آفرينى زنان صحابه در حماسه عاشورا; شهيده بنت الهدى صدر در عرصه تعليم و تعلّم و…. بينات
سال12, شماره1 (پياپى45), بهار84
تفسير سوره حمد; معانى همّ و مشاهده برهان رب; نگرشى نو به معجزه; ويژگى هاى تمثيلات قرآنى; نگاهى به كتاب باستان شناسى و…; كتابشناسى واژه هاى قرآنى; گنجينه ميراث قرآنى; پژوهه اى درباره آيين ابراهيمى; شكل كيهان در قرآن و…. پاسدار اسلام
سال24, شماره283, تير84
دانستنى هايى از قرآن; آزادى بيان; امامان(ع) رازداران خداوند; رئيس جمهور در آزمون خدا و خلق; دفاع از حريم معارف در سيره پيشوايان; روش تربيت در نهج البلاغه; كوثر نبوت; نقش اهل بيت پيامبر در تبيين و پاسدارى از حريم عقايد اسلامى; فتنه جمل و…. پژوهش
سال3, شماره11, فروردين و ارديبهشت84
پژوهش هاى دينى, افغانستان و آينده; تجربه دينى, قوميت و مذهب, پيچيدگى هاى جامعه افغانستان; وضعيت پژوهش در افغانستان; جنبش نرم افزارى/چيستى قلمرو و راه كارهاى تحقق و…. پژوهش و حوزه
سال5, شماره3و4 (پياپى19و20)
(ويژه قرآن پژوهى)
تفسير و علوم قرآنى در چندين رويكرد; چند و چون علوم قرآنى; گستره قرآن; پژوهشى در اصول, مبانى و فرايند ترجمه قرآن; هرمنوتيك متن, تأويل و روش شناسى فهم قرآن; زمينه هاى ذهنى و تاريخى تفسير اجتهادى; زواياى تاريخى آيات قرآن; ساختار و معمارى زبان قرآن كريم; ويژگى هاى بيان قرآن; ژرفا و پهناى قرآن شناسى; تفسير راهنما, گامى ديگر به سوى تفسير موضوعى; درنگى در روش شناسى تفسير راهنما; مقايسه و نقد دائرةالمعارف هاى قرآنى معاصر و…. پيام زن
سال14, شماره5 (پياپى161), مرداد84
همايش نقش زنان كارآفرين در بخش بازرگانى كشور; شخصيت حضرت فاطمه(س) از دريچه منابع اهل سنت; شطيطه, ياس خوشبوى كوير خراسان; زنان و زمامداران صفوى; فرشته هايى كه عاشق مى شوند (نقد كتاب); بر نقاط قوت فرزندانمان تمركز كنيم; خانواده, جوان و دشوارى هاى پيدا و پنهان; مشاور شما; تازه هاى پژوهش و…. جهان كتاب
سال10, شماره3 (پياپى195), تير84
روايتى در اوج از دوران حضيض; كوشش براى نوآورى; گرگور زامزا و مفهوم زندگى; فلسفه تحليلى به زبان ساده; ميراث پل سويزى; نشر و ناشران و نمايشگاه; تازه هاى بازار كتاب و…. حزب الله انديشه
سال4, شماره10و11, بهار و تابستان84
تفسيرى سوره حمد; مفهوم دين(3); وحدت و تمايز علم اصول(2); اصل توسل; تفاوت ديه در زن و مرد; خيانت هاى مصدق السلطنه; نظام فنى مهندسى دينى و…. حكومت اسلامى
سال10, شماره1 (پياپى35), بهار84
(ويژه انديشه و فقه سياسى اسلام)
مبانى عدالت اجتماعى; عدالت, حقوق بشر و چالش هاى آن در حقوق بين الملل; عدالت و امنيت; نقش عدالت در مديريت; عدالت قضايى در جمهورى اسلامى; عدالت اقتصادى, دستاوردها, موانع و راهكارها; مبانى و مستندات قانون اساسى; گزارشى از سيزدهمين اجلاسيه مجلس خبرگان رهبرى و…. حوزه اصفهان
شماره14, زمستان83
(ويژه اخلاق)
اخلاق اسلامى: ضرورت بازكاوى و بازانديشى; مفاهيم دينى ـ اخلاقى سازمان يافته در قرآن; تكثر در آراى اخلاقى علامه طباطبايى; جريان شناسى اخلاق قرآن مدار در جهان عرب; تربيت يا تزكيه, چالشى بزرگ در اخلاق اسلامى; زبان شناسى و اخلاق عرفانى; دين و اخلاق; حيات معنوى و رويه سلوكى علامه ميرزا ابوالهدى كرباسى و…. حوزه و دانشگاه
سال10, شماره40, زمستان83
(سلامت روانى)
نقش اساسى معناشناختى حوادث در كاهش آسيب هاى روانى; ماهيت و ساختار مفهوم مقابله در فرهنگ ايرانى; تفكر انتقادى و دين, دو عامل اساسى در شكل دهى هويت و مقابله با بحران هاى روانى; سلامت روانى در چشم اندازى گسترده تر; اسطوره بيمارى روانى; علوم اجتماعى, نوگرايى يا غرب گرايى, نمونه اى روان شناسى و…. راهبرد ياس
شماره2, تابستان84
توسعه چيست؟ آيا توسعه دينى امكان پذير است؟; نسبت حيات طيبه و توسعه دينى; توسعه, ابهام مفهومى; مبانى معرفتى و الگوى دينى و بومى; جايگاه مبانى و ارزش هاى دينى در برنامه هاى توسعه; فلسفه اخلاق توسعه; اقتصاد ايران و دولت; اخلاق توسعه: فاصله, تفاوت و توجيه پذيرى; به سوى اخلاق توسعه; مقاله شناسى توسعه و…. رسانه
سال15, شماره4(پياپى60), زمستان83
(مطبوعات عامّه پسند)
عامه پسندى و سياست هاى اطلاع رسانى; روزنامه نگارى تابلوئيد و حوزه عمومى; عكاسى خبرى و مطبوعات تابلوئيد; ويژگى ها و كاركردهاى نشريات عامه پسند ايرانى; زردنويسى در رسانه ها; ارتباطات جمعى و فرهنگى; تغيير موضع در اتاق خبر و…. علوم حديث
سال9, شماره4 (پياپى34), زمستان83
نگاهى به جريان هاى حديثى معاصر اهل سنت; درنگ در حديث (اول العلم); تلاش هاى مجلسى اول در فهم متن; منابع و ابزارهاى فقه الحديث در امالى سيد مرتضى; پژوهشى در روايات فطرس ملك; جايگاه عقل و مقتضيات آن در اعتباربخشى گفتارهاى دينى; اصحاب حديث; حديث گرايى و حديث زدگى; ارزيابى مجدد احاديث اسلامى; راوى كتاب سليم بن قيس بر ترازو; پاسخى به كتاب حديث هاى خيالى و…. فصلنامه پژوهشى دانشگاه امام صادق(ع)
شماره23, پاييز83
قانون و انقلاب, تحليلى بر فلسفه وجودى قانون اساسى در سيره امام خمينى(ره); تأملى در ظرفيت نظرى قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران; ابعاد حاكميت مردم در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران; مردم سالارى دينى و حقوق اقليت ها در نظريه سياسى امام خمينى(ره); جريان شناسى فكرى پيرامون جمهورى اسلامى; رهيافت انتقادى نظارت در نظام جمهورى اسلامى ايران و…. فقه اهل البيت(ع)
السنة العاشرة, العدد السابع والثلاثون, 1426ق / 2005
البنون ـ دراسة في اقسامها و احكامها(3); البيعتان في بيعة واحده; نظرية السنة في الفكر الامامي; دور العرف و السيرة في استنباط الأحكام; المشاركة المتناقصة ـ صورها و احكامها; مشهورات لا اصل لها; وقت فضيلة الظهرين و نوافلها في معالة رياضية; حقوق السيّاح غير المسلمين في البلدان الاسلامية; تقرير حول جامعة آل البيت(ع) العالمية و…. كتاب روش
پيش شماره4, زمستان83
بررسى ابعاد عمومى روش شناسى تحقيق; مبانى عمومى روش تحقيق, حقيقت و روش; روش نويسندگى; روش سخنرانى; وبلاگ, منبرهاى ديجيتالى; آموزش به روش فردا; روش شناسى زن پژوهى; روش برداشت از قرآن; مقاله شناسى تحقيق و روش تحقيق و…. كيهان فرهنگى
سال22, شماره224, خرداد84
كتابشناسى استاد فخرالدين حجازى; مراسم تقدير از استاد فخرالدين حجازى; فرياد استاد در آيينه اسناد; رد پاى حماسه در شعر; انقلاب كپرنيكى كانت; احوال و آثار حكيم رازى; مقاله هاى شوپنهاور; مرگ شرف الدين; نمادهاى اسلامى در ايلام و مهران; تجلى عشق در ديوان آقاسى; نگاهى به كتاب هاى تازه و…. كيهان فرهنگى
سال22, شماره225, تير84
گنجينه گياهى ايران; كتابشناسى دكتر احمد قهرمان; تاريخ شناخت گياهان دارويى; جوهر در فلسفه ارسطو; ديدگاه فلسفى و عرفان; هر باريوم مركزى دانشگاه تهران; شعر آوارگى و پايدارى; عينى و حكومت پادشاهى روسى; نگاهى به كتاب هاى تازه; رويدادهاى فرهنگى ايران و جهان و…. مجله دانشكده علوم انسانى دانشگاه امام حسين(ع)
سال13, شماره54, آذر و دى83
(ويژه اقتصاد سياسى)
نظريه هاى اقتصاد سياسى بين المللى; دسترسى به اطلاعات: چه كسانى حق دارند و كدام اطلاعات؟ [به سوى چاره جويى جديد براى نظريه اقتصاد سياسى]; بررسى تغيير رويكرد برنامه به سمت سازوكار بازار و الزام هاى پيش رو; بررسى فقهى مصرف خمس; وضعيت اقتصادى عراق قبل و بعد از اشغال و…. مسجد
سال14, شماره90, خرداد84
تحليل: همبستگى ملى و مشاركت عمومى; محاق, آسيب شناسى تعامل دين و دولت در ربع قرن گذشته; طرح همزمانى اذان گويى در مساجد مصر; كنكاش, نظريه ها و رويكردهاى جهانى شدن و…. مشكوة النور
سال8, شماره26ـ27, پاييز و زمستان83
تفكر اعتزالى در اوج و فرازى ديگر; استقراء عليت; نفى ماهيت از خدا و احكام تابع آن در انديشه ابن سينا; بررسى مقايسه اى چگونگى پيدايش عالم در آرا افلوطين و ملاصدرا; وحدت وجود و وحدت شهود; بررسى ديدگاه هاى انديشمندان مسلمان درباره حقيقت ايمان; عوامل پيدايش فرقه كلامى معتزلى و…. مطالعات اسلامى
شماره67, بهار84
(ويژه فقه و حقوق اسلامى)
بررسى تحليلى مفهوم عدالت شاهد; تثليث از ديدگاه ابن عربى و عبدالكريم جيلى; شرط ضمان امين در فقه اماميه; حق حبس; توبه و سقوط مجازات ها; بررسى شرط مماثلت قصاص ميان مرد و زن; نقد و بررسى ماده 637 قانون مجازات هاى اسلامى و…. معارف اسلامى
سال24, شماره60, خرداد و تير84
جوان و ازدواج; بهداشت و تندرستى در آموزه هاى دينى; پيامبر اسلام(ص) و معجزه ماندگار; جوان, شادى و نشاط; حمزه سيدالشهداء(ع); فرهنگ حجاب اسلامى; و…. معرفت
سال14, شماره4 (پياپى91), تير84
(ويژه نامه جامعه شناسى)
اخلاق و عرفان اسلامى; ارتباط و تأثير آن بر سلامت خانواده; جامعه شناسى تاريخى; علل و عوامل پيدايش آسيب هاى اجتماعى و راه هاى پيشگيرى از آن; رسانه هاى جمعى و نقش آنها در تحكيم و تضعيف ارزش ها; علل گرايش به اعتياد و راه هاى پيشگيرى از آن; الگوى توسعه در ايران, آسيب ها و چالش ها و…. موعود
سال9, شماره54, تير84
يهوديان ارتدكس; عصمت كتاب مقدس; رويكرد مهدوى و رسانه هاى ما; نگاهى به نرم افزارهاى مهدويت; مهم اين است كه ما آماده باشيم; عصمت صديقه كبرا فاطمه زهرا(س) و…. ميقات حج
سال13, شماره51, بهار84
عرفان حج در كتاب (مصباح الحرمين); پژوهشى درباره ذيل دعاى عرفه; قرن المنازل; سير تاريخى حج در قرآن; منابع تاريخى جريزة العرب در متون جغرافياى كهن ايرانى; حج در گلستان سعدى; تازه هاى كتاب; مفهوم شناسى و مصداق يابى اهل بيت(ع); چند خبر از سرزمين هاى وحى و…. نامه پارسى
سال10, شماره1, بهار84
تمثيل (پيل و خانه تاريك) و (خرد همه آگاه) در شعرى به زبان ختنى; برخى قهرمانان اساطير گاهشمارى ايرانى; ادبيات روايى زبان هاى ايرانى ميانه شرقى; آيين هاى شمنى و شاهنامه; حضرت محمد(ص) در اشعار عرفانى جامى; زبان و فرهنگ عاميانه در ديوان صائب; خاقانى و ايهام; ميزان دهقان: بحثى در غزل فرخى يزدى و…. نامه فرهنگستان علوم
شماره26و27, پاييز و زمستان83
نقش آموزش عالى در انتشار و گسترش علوم; اميد به درمان سرطان ريه; بررسى رشته هاى مورد نياز آموزش عالى كشاورزى و منابع طبيعى در ايران; بارزه هاى (شهر) و (معمارى) اسلامى; دانشگاه هاى ويژه زنان; وضعيت علوم شيمى در ايران و مقالات منتشر شده در مجلات بين المللى; فرهنگستان علوم و كلونينگ (شبيه سازى) و…. نامه مفيد
سال11, شماره47, ارديبهشت84
نامه فلسفى جلد1, شماره1
سمانتيك اسامى خاص; مرگ هنر و نسبت آن با مسيحيت در نگاه هگل; كارنپ و رئاليسم; نگاه مطلق خدا در فلسفه سارتر و نقد آن; نظريه ملاصدرا درباره چگونگى پيدايش كثير از واحد (نظام فيض); دلائل تجرد روح و…. نمايه
سال15, شماره165, ارديبهشت84
سال15, شماره166, خرداد84
فهرست مقالات, نقد آثار, گفتگوها, تحليل ها و گزارش هاى مندرج در روزنامه ها و نشريات علمى و فرهنگى ايران. نور مبين
سال اول, شماره1,بهار84
اوصاف عبادالرحمن; جلوه هاى معارف اهل بيت(ع) در سيره امام خمينى(ره); قرآن در سيره و سخن و انديشه امام خمينى(ره); مقايسه خدمت به زيردستان در قرآن و كتاب هاى مقدس; ريخت شناسى سوره مباركه شعرا و….
كتاب شناسى فن كتابت و كتاب ورزى و ترسل در زبان عربى
خير شيخ موسى محمد
(از آغاز تا قرن چهارم ق) ## ترجمه حسين علينقيان ##درآمد
از منابع در دسترس مى توان دريافت كه حركت تأليف در موضوع فن كتابت و ترسل از اواخر عصر اموى آغاز شد و نامه عبدالحميد (132ق) به نويسندگان, اولين اثر مدون و معروف در اين زمينه به شمار مى آيد. سپس برخى از كتاب ها يا رسائل به اين فن اختصاص يافت.
كتاب هاى زيادى در قرن سوم و چهارم در اين زمينه تأليف يافت به طورى كه آنها را مى توان در چندين دسته تقسيم بندى نمود كه كتب و ديوان ها يا مجموعه هايى كه حاوى رسائل نويسندگان بوده و سپس رسائلى كه در اواخر قرن عصر اموى جمع شد و در قالب كتاب هاى تخصصى به نگارش درآمد و ابن نديم نيز به تعداد زيادى از آنها اشاره كرده در اولويت قرار دارند; از اين دست مى توان به مجموعه رسائل سالم2 در حدود يكصد ورقه و ديوان رسائل عبدالحميد در حدود هزار ورقه3 و كتاب رسائل غيلان دمشقى در حدود دو هزار ورقه4 ـ كه جاحظ معتقد بوده از رسائل مشهورى است كه بلغا از آن بهره هاى ادبى مى برده اند5 ـ اشاره كرد; نيز ديوان رسائل صاحب بن عباد در ده مجلد6 از اين دست به شمار مى آيد. اين مجموعه ها مواد مفيدى را براى كتاب هاى تأليف يافته در اين فن فراهم آوردند كه به دليل كثرت آنها و قلت ارزش نقدى آنها يادكردشان ضرور نخواهد بود.
اما دسته بعدى شامل مجموعه بزرگى از كتاب هاى گلچينى (جُنگواره اى) است كه معمولاً حاوى آراى نقدى و اخبار بوده يا كتاب هاى اخبار نويسندگان و وزرا و مترسلين است كه شامل بسيارى از آرا و احكام مى شود يا كتب آداب كتابت و اصول صنعت كتابت و ادوات و علم كتابسازى است يا كتب نظرى نقدى اى است كه از فن كتابت و انواع و اسلوب هاى آن بحث مى كنند يا كتب نقد تطبيقى است كه رسائل برخى از نويسندگان را تحليل نقد و بررسى مى نمايند; اينها مهمترين اين دست كتاب ها و از لحاظ كميت كمترين آنها هستند به اضافه كتاب هاى نقدى اى كه شامل شعر و كتابت و فنون ادبى و غيره مى باشد و كتب جامع ادبيات كه نويسندگان به كتابت و كتاب هم در آنها پرداخته اند. كتاب هاى تأليف يافته در فن كتابت و كتاب
پس از تتبع و بررسى اين كتاب ها به ليست توصيفى آنها پرداخته و در آن, عنوان و اسامى مؤلفين را ذكر كرده ايم و به مطبوع يا مخطوط (خطى) بودن آنها اشاره مى كنيم. همچنين پاره اى از متونى را كه نشان دهنده برخى ويژگى ها و صفات عمومى آثار مفقود در اين زمينه اند آورده ايم. ماحصل اين تحقيق, احصاى بيش از يكصد كتاب تخصصى در فن كتابت و ترسل است كه طى دو قرن سوم و چهارم تأليف يافته اند, به اضافه برخى از آثارى كه ظاهراً به اين فن اهتمام ورزيده اند. شيوه ارائه اين كتاب ها به ترتيب تاريخى خواهد بود تا امكان بررسى سير تطور تأليفى در اين فن و نقد و بررسى اين آثار فراهم آيد و بيانگر ميزان اهتمام به اين فن باشد.
1. رسالة عبدالحميد بن يحيى الى الكُتّاب7 (ـ132ق, مطبوع). اين اثر, قديم ترين اثر مدونى است كه به كتابت و كتاب پرداخته و به طور كامل به دست ما رسيده است كه در حدود پنج صفحه نوشته شده و در آن از موضوعاتى چون برترى و شرافت صنعت كتابت, ادوات و آداب كتابت, ويژگى ها و اوصاف اخلاقى اصحاب آن و بايسته هاى رايج همچو هميارى و معاضدت و همدلى بين اصحاب اين صنعت و غيره سخن به ميان آمده است. اين اثر به عنوان قانون نامه نويسندگان مطرح شد و به منبع مهمى براى آثارى تبديل گرديد كه در صنعت كتابت و آداب آن به نگارش درآمدند, جهشيارى در مقدمه آن آورده: (به خط ميمون بن هرون, كتابى از عبدالحميد يافتم كه در آن براى نويسندگان به تفصيل سخن آورده است و حتى اجازه اسقاط برخى از آن را نداده بود, لذا همه آن را با همان تفصيل كتابت كردم چه نويسنده از مانند آن بى نياز نمى شود).8 قلقشندى نيز رساله/نامه عبدالحميد را پايه و اساس آداب كتابت برشمرده و گفته (اصل آداب مربوط به كتابت و سرچشمه اى كه همه اين آداب از آن مى خروشد, رساله عبدالحميد است).9
2. كتاب يقين البلغاء از على بن الحسن الاحر (ـ194ق). ابن نديم به همين نام از آن ياد كرده و برخى مؤلفين با عنوان تفنن البلغاء از آن ياد كرده اند.10
3. آلة الكتاب از الفراء (ـ207ق). اين اثر از كتاب هايى است كه صنعت كتابت و ادوات و آداب آن را ـ چنان كه از عنوانش برمى آيد ـ بررسى كرده است. ترجيحاً عمده توجه مؤلف به لغت و نحو بوده, زيرا فراء در اين دو علم, تخصص داشته و رويكرد او در تأليفات مشهورش به سمت اين دو علم بوده است. همچنين برخى آرايى كه ابوجعفر نحاس (337هـ) در كتاب صناعة الكتاب به او منسوب كرده, بيشتر درباره الفاظ و ادوات كتابت و اصطلاحات آن و نيز مسائل لغوى و نحوى است.11
4. اشراف الكُتاب از هيثم بن عدى (ـ207ق). اين كتاب چنان كه از عنوانش پيداست ويژه دست اندركاران امر كتابت يعنى پيامبران, پادشاهان, خلفا, اميران و مانند آنها كه از نويسندگان برتر نيز بوده اند مى باشد; محمد بن حبيب (245ق) در كتاب المحبّر, ليست مفصلى از اين دست نويسندگان را در باب جداگانه اى ترتيب داده است.12
5. كتاب الالفاظ از العتابى كلثوم بن عمرو (ـ 208ق).13 نويسنده از كبار نويسندگان و صاحب رسائل فاخر بوده,14 چنان كه جاحظ هم بر آن تأكيد داشته و پاره اى از آراى مربوط به ترسل و كتابت و بلاغت را از عتابى نقل كرده است.15
6 ـ 8. كتاب البلاغه و الخطب و كتاب الفخر و كتاب جامع الرسائل (در هشت جزء به اضافه جزء نهم به نام الكتاب الموصول كه به شيوه منظوم نوشته است)16 اثر محمد بن عبدالله بن غالب الاصبهانى معروف به باح (ـ210ق).17
9ـ12. رسائل النبى و كتاب اموال النبى و كتابه و كتاب كتب النبى الى الملوك و كتاب من كتب له النبى كتابا و أمانا از ابوالحسن المدائنى (ـ 225ق).18
13. كتاب الفصول فى الرسائل المختارة از اليوسفى (حدود 238ق). صاحب هدية العارفين اين كتاب را سر الفصول فى الرسائل ناميده است. اين كتاب چنان كه از عنوان برمى آيد از كتب گلچين (جُنگواره) است.19
14و15. كتاب الالفاظ از ابن السكيت (244ق, مطبوع). اين اثر از اولين آثار تأليف يافته در الفاظ نويسندگى است و تمام و كمال به دست ما رسيده است. چاپ اين اثر زير نظر (لويس شيخو) در سال 1895 در بيروت به انجام رسيده است. وى در حواشى اين چاپ, شرح تبريزى به نام تهذيب الالفاظ و پاره اى زيادات تبريزى را نيز بر آن اضافه كرده است و كتاب را (كنز الحفاظ) نامگذارى نموده است, سپس همان متن را با زيادات تبريزى با عنوان مختصر تهذيب الالفاظ در سال 1897 در بيروت به چاپ رسانيد. كتاب بر حسب باب هاى موضوعى مرتب شده و شامل 148 باب مى شود, همچو باب غنى و فقر, خصب و جدب, مرض, الوان, عطا و…. ابن قتيبه (276ق) در ادب الكاتب از اين كتاب بهره هاى فراوان برده و بيشترين ابواب آن كتاب را به كتاب خودش ملحق نموده, اما اشاره اى به اين مطلب ننموده است. عبدالرحمن همدانى نيز همان كار ابن قتيبه را در كتابش انجام داده است.20
16. كتاب الرسائل از ابوالعبر الهاشمى (ـ250ق).21
17و18. كتاب اخبار الكتاب و كتاب الرسائل از داوود بن الجراح الكاتب (252ق).22
19و20. رسالة فى مدح اخلاق الكتاب و رسالة فى ذم اخلاق الكتاب (مطبوع), اثر جاحظ (ـ 255ق).23 رساله دوم جاحظ كه به دست ما رسيده تاكنون چندين بار چاپ شده24 و در 23 صفحه قرار دارد. در اين رساله از ناملايمات نويسندگان عصر خود و از ويژگى هايى چون لاف زدن, تكبر, بزرگ بينى, قلت امانت دارى و وفاى آنها بحث كرده است….25
21. كتاب القلم و شرف الكتابة از ابن ابى الاصبع (حدود 255ق).26 ابن نديم آن را داراى حدود پنجاه صفحه دانسته است.
22. كتاب القلم و ماجاء فيه از احمد بن ابى السرح الكاتب (حدود 258ق).27
23. رسالة فى رسم رقاع الى الخلفاء و الوزراء از الكندى فيلسوف (حدود 260ق).28
24. كتاب فقر البلغاء از ابن سعد القطربلى (ـ261ق).29 اين كتاب چنان كه از عنوانش برمى آيد از كتب گلچين است.
25. كتاب الكتاب از عمر بن شبة (ـ262ق). چنان كه از روش ابن شبة در كتاب ها و آثارش برمى آيد اين كتاب به احتمال شامل اخبار نويسندگان مى باشد.30
26. كتاب البلاغة والخطابة از ابوالعباس جعفر بن احمد المروزى (ـ حدود 274ق).31
27ـ 38. ادب الكاتب (مطبوع)32 و ديوان الكتاب33 و آلة الكتاب34 و صناعة الكتابة35 و الوزراء36 از ابن قتيبة (ـ276ق). از اين كتاب ها فقط ادب الكاتب به ما رسيده است. اين كتاب را مؤلف براى وزير وقت ابن خاقان نگاشته و مقدمه طويلى بر آن نوشته است.37 در اين كتاب از انگيزه هاى تأليف و نيز ناهنجارى هاى رايج در بين نويسندگان عصر خويش همچو دورى از ادب و معرفت و تعليم و عدم شناخت اصول كتابت سخن رانده است. همچنين پيرامون فرهنگ كاتب از ويژگى ها و شمايل و اخلاق او مفصل بحث كرده و كمى در مورد اساليب ترسل و آداب و رسوم مكاتبات, سخن به ميان آورده است. آن گاه كتابش را به چهار بخش يا كتاب تقسيم بندى كرده شامل: كتاب المعرفة, كتاب تقويم اليد, كتاب تقويم اللسان و كتاب الابنية. نيز براى هر كتاب, باب هايى را اختصاص داده است. در اين راستا رويكرد كلى مؤلف بيشتر متوجه علم لغت مى باشد…. اين كتاب در گذر عصور مختلف, مورد توجه فراوان مؤلفين و محققين بوده است و در رد آن و برشمارى كژى ها و كاستى ها و شرح خطبه يا ابيات آن و احياناً شرح كامل و تلخيص آن, كتاب هاى زيادى به نگارش درآمده است.38 شايد از قديم ترين اين كتاب ها كتاب غلط ادب الكاتب39 ابن كيسان (299ق) و شرح ادب الكاتب زجاجى40 (337ق) و شرح خطبة ادب الكاتب41 خارزنجى (348ق) و شرح ادب الكاتب فارابى42 (350ق) و شرح ادب الكاتب43 زهراوى (حدود 350ق) و شرح خطبة ادب الكاتب44 عبدالباقى بن محمد (390ق) باشد.
پس از قرن چهارم كتاب هاى زياد ديگرى مشابه كتاب هاى ياد شده درباره كتاب ادب الكاتب نگاشته شد كه احتمالاً مهمترين و مشهورترين آنها را بتوان كتاب الاقتضاب فى شرح ادب الكاتب45 اثر ابن سيد بطليوسى (521هـ) نام برد كه شامل سه بخش مى شود: در شرح خطبه; شامل برشمردن اغلاط كُتاب; شرح ابيات.
39. رسالة فى الكتابة والخط از ابوالعباس احمد بن ثوابة الكاتب (ـ277ق).46
40. الرسالة العذراء (مطبوع) از ابراهيم بن المدبر47 (ـ279ق). از رسائلى است كه به ما رسيده است. دكتر زكى مبارك در سال 1931م تصحيح و انتشار آن را به انجام رسانده است. رساله در حدود بيست صفحه (چهل وچهار صفحه با حواشى و شرح و تعليقات) است. مؤلف در آغاز آن, روش خود را بيان داشته است… آن گاه از فرهنگ كاتب و از معارف دينى, لغوى, ادبى و مانند آن سخن رانده است كه هر نويسنده اى به فراگيرى آن نياز دارد, در ادامه از صفات و ويژگى ها و خلق و خوى نويسنده سخن گفته و در پى از اصول فن نثرنگارى و قواعد و آداب آن بحث كرده است و در اثناى آن به برخى جوانب نقدى و بلاغى مى پردازد و پاره اى از آراى شايع بلاغى را رد كرده و در اين ارتباط و ديگر موضوعات از رساله عبدالحميد و ادب الكاتب ابن قتيبه و به ويژه بيان جاحظ بهره برده است; در خاتمه آورده: (اين رساله بكر است, زيرا مفاهيم آن بكر است و بلاغت سخنوران نتوانسته بكرى معانى آن را ضايع سازد. دست هاى خبرگان به آن نرسيده است و هوشمندى متكلمين به پايه آن نرسيده و اذهان و افكار ناطقين و سخنرانان از الفاظ آن فراتر نرفته اند).48
برخى از محققين از اين گونه سخن, تحت تأثير قرار گرفته اند, مثلاً بروكلمان معتقد شده است كه (ابن مدبر اولين فردى است كه در صناعت/ فن نثر, كتاب نوشت)49 و به دنبال او برخى مؤلفين نيز همين عقيده را پذيرفتند,50 در حالى كه كمى قبل به تعداد زيادى از كتب تأليف يافته در فن نثر و كتابت اشاره كرديم كه قبل از ابن مدبر به نگارش درآمده بودند.
41. المنظوم والمنثور از ابن ابى طاهر طيفور (ـ280ق). ابن نديم و ديگران گفته اند اين كتاب شامل چهارده بخش است و آنچه در دست مردم متداول بوده سيزده بخش بوده51 كه جز سه بخش آخر آن چيزى به ما نرسيده است. اين سه بخش شامل بلاغات زنان,52 قصائد و رسائلى ـ كه مانند آن يافت نشده ـ و فصول گزيده اى از موضوعات پراكنده مى باشد. گوياست اين كتاب از كتب گلچين و نقد و شعر و نثر مى باشد و برخى از رسائل امويان و عباسيان را دربر دارد.53 مؤلف شيوه خاصى را در تأليف كتاب رعايت كرده است….
42. كتاب ديوان الرسائل يا كتاب الرسائل اثر المرثدى (286ق).54
43. كتاب آلة الكتاب از المفضل بن سلمه (ـ290ق).55
44. طبقات الكتاب از ابوعلى الانبارى معروف به نطاحة (ـ290ق).56
45. كتاب مختصر ما يستعمله الكتاب از ابن هبيرة النحوى معروف به صعودا (295ق).57
46. كتاب مكاتبة الاخوان بالشعر, اثر ابن المعتز (ـ296ق).58
47. كتاب الوزراء, اثر محمد بن داود بن الجراح (296ق).59
48. كتاب مصابيح الكتاب, اثر محمد بن كيسان (ـ299ق), صاحب كتاب غلط ادب الكاتب كه ذكرش در اثناى سخن درباره كتاب ادب الكاتب ابن قتيبه رفت.60
49. كتاب البراعه و الفصاحة, اثر عبيدالله بن عبدالله بن طاهر (300ق).61
50. كتاب المنتهى فى الكمال (مخطوط), اثر محمد بن سهل بن المرزبان (پس از 300ق). اين كتاب از آثار حجيمى است كه سه شيوه گلچين, نقد و تعليم را با هم در آميخته است و شامل دوازده جزء يا كتاب مى شود, بدين قرار: كتاب مدح ادب, كتاب ويژگى بلاغت, كتاب دعا و ستايش ها, كتاب شوق و فراق, كتاب شوق براى وطن ها, كتاب تهنيت ها و تعزيت ها, كتاب آروزمند و آرزو شونده, كتاب برترين حكمت ها.62
در ضمن دست نوشته هاى كتابخانه ظاهريه دمشق مى توان به كتاب يازدهم به شماره 18600 دست يافت. اين كتاب طبق سنت مؤلفين در الفاظ كتابت, نگاشته شده است, در آغاز آن آمده: (در اين كتاب, فنون مختلف را جمع آورى كرده ايم و در موضوعات گوناگون, سخن رانده ايم و فصول يكسانى را ترتيب داده ايم و مطالب پراكنده را نظم داده و الفاظ و معانى مختلف و متفق را سامان داده ايم).63
سپس باب هايى را تقسيم بندى كرده و ضمن هر يك از باب ها, تعابير و مفاهيم كتابت را براساس اهداف نثرنگارى وارد كرده است. از جمله آنچه در اين باب ها آمده, پيرامون معناى تشوق در نامه هاى دوستانه است كه چنين آورده: (كتابى و قد استقرت بى الدار والقيت عصا الاسفرار و تبوأت طمأنينة القرار…).64
51. كتاب طبقات الكتاب بالاندلس از الافشتين النحوى الاندلسى (ـ307ق).65
52و53. كتاب امتحان الكتاب و ديوان ذوى الالباب, و كتاب الرسائل از ابن حمادة الكاتب (ـ310ق).66
54. كتاب الزيادات فى اخبار الوزراء, اثر ابن عمار الثقفى الكاتب (ـ319ق).67 اين كتاب در حقيقت تتميم كتاب الوزراء ابن جراح است.
55. الالفاظ الكتابية (مطبوع) از عبدالرحمن بن عيسى الهمدانى (ـ320ق).68 اين كتاب به دست ما رسيده و تحقيق و انتشار آن صورت گرفته است. اين كتاب شامل مقدمه اى در برترى صناعت كتابت و نيز كوتاهى نويسندگان همروزگار مؤلف نسبت به فرهنگ و علم كتابت و عدم شناخت آنها از اصول و اساليب اين فن و ندرت ناقدان اين صنعت و ارشاد نويسندگان به سمت و سوى درستى و راستى و نيز پرداختن به اساليب نويسندگان و مترسلين آن روزگار است…. مؤلف اين مقدمه انتقادى مهم را با اشاره به اهميت شناخت نويسنده از آداب مكاتبات و اصول ارتباطات پايان برده است….
نويسندگانى به اين كتاب علاقه زيادى نشان دادند به حدى كه به اطلاعات آن اكتفا كرده و از تحقيق, تحصيل و پيگيرى و مداومت در كار بى نياز شدند. همين امر موجب اعتراض و خشم برخى از نويسندگان و ناقدان گرديد مثلاً صاحب بن عباد در اين باره آورده: (اگر دستم به همدانى مى رسيد همانا دستور مى دادم دست و زبانش را قطع كنند, زيرا او پراكنده هاى ادبى را در اوراقى چند فراهم آورده و آنها را در دهان كودكان مكاتب ضايع ساخته و رنج تحقيق و حفظ را از دوش متعلمين و جويندگانِ ادبيات برداشته است69). اين در حالى است كه قفطى در تقريظ بر كتاب همدانى چنين آورده است: (الفاظ اين كتاب از الفاظ گلچين زبانى است يعنى همان بهترين هايى كه نويسندگان بايد استعمال كنند و جماعتى از نويسندگان آن را شرح و توضيح داده اند).70
56. ادب الكتاب از ابن دريد (ـ321ق). اين كتاب را ابن دريد به سبك و سياق كتاب ابن قتيبه نگاشته و چيزى افزون بر آن كتاب نياورده است.71
57 ـ 59. كتاب فضل صناعة الكتابة و كتاب منية الكتاب و كتاب رسوم الكتب از ابوزيد البلخى (ـ322ق).72
60و61. كتاب الدواوين و كتاب الرسائل از ابن ابى عون الانبارى (ـ322ق).73
62. كتاب الوزراء از ابراهيم بن محمد معروف به نفطويه (ـ323ق).74
63. اخبار قدماء البلغاء از ابن ابى الازهر البوسنجى (ـ 325ق).75
64. ادب الكتاب از ابوبكر محمد بن القاسم الانبارى (ـ 328ق). ابن نديم معتقد است كه كتاب ناتمام مانده است.76
65. رسالة فى اسماء بلغاء الكتاب و انواع المكاتبات از وزير ابوعلى بن مقلة (328ق). ابن نديم اسامى برخى كتاب ها را از اين رساله نقل كرده است.77
66. آئين مثالات كتب العهود للخلفاء والامراء از وزير الجيهانى (330ق). چنان كه از عنوانش برمى آيد از كتب آموزشى است. رساله اى مشابه با آن از كندى در شماره23 معرفى شد.
67. كتاب مراسلات الاخوان و محاورات الخلان از على بن مهدى الكسروى (ـ330ق).79
68و69. رسالة الفرق بين المترسل و الشاعر و كتاب الرسائل السلطانيات والاخوانيات از سنان بن ثابت بن قرة (ـ331ق).80
70. الوزراء و الكتاب, اثر الجهشيارى (331ق). از كتاب هايى است كه به دست ما رسيده است. تعدادى از اساتيد تحقيق و انتشار آن را در سال 1938م به انجام رسانيدند. اين كتاب از مهمترين آثار است كه به تاريخ كتابت عربى و ديوان ها و اخبار نويسندگان وزرا و متوسلين از زمان پيامبر(ص) تا خلافت مأمون پرداخته است. در اين اثر به اسامى برخى از كتاب ها و رسائل آنها اشاره شده و پاره اى از آراى نقدى در كتابت و كتاب ارائه نموده و به تاريخ ديوان هاى پارسيان اشاره مختصرى شده است.81
71. كتاب الكتاب والصناعة (مطبوع) از ابن زنجى محمد بن اسماعيل الكاتب (334ق).82
72. كتاب الكتاب و سياسة المملكة از وزير على بن عيسى (ـ334ق).83
73و74. ادب الكتاب و كتاب الوزراء, اثر ابوبكر الصولى (335ق).84 كتاب اول به ما رسيده است. تحقيق, تصحيح و انتشار آن را استاد محمد بهجة الاثرى در قاهره به سال 1341ق/ 1922م به انجام رسانيده است. كتاب شامل سه بخش است و هر بخش شامل تعدادى باب. در آغاز از برترى و فضل صنعت كتابت سخن رفته و مباحثى در باب تاريخ خط عربى و انواع و ادوات آن آمده است. مؤلف بخش دوم را به بحث در پيرامون صنعت كتابت و ادوات, آداب, رسوم, قواعد و اصول آن و نيز تاريخ ديوان ها در ميان عرب ها اختصاص داده است و در بخش سوم از خراج و اموال و نيز اصول مكاتبه بين سرداران و عمال و دوستان سخن رانده و كتاب را با پاره اى از مباحث لغوى و نكات صرفى و املائى اى كه براى هر كاتب اهميت دارد, پايان برده است….
75ـ 78. كتاب جواهر الالفاظ (مطبوع) و كتاب الخراج و صنعة الكتابة (بخشى از آن به چاپ رسيده) و كتاب سر البلاغة فى الكتابة و رسالة النجم الثاقب از قدامه بن جعفر (337ق). اين آثار به طور كامل به ما نرسيده است جز جواهر الالفاظ كه تحقيق و انتشار آن به دست محمد محيى الدين عبدالحميد به سال 1932م به انجام رسيده است. اين كتاب از كتب واژگان گلچين و مفاهيم كتابى/كتابيت است و براساس روشى مشخص و تحقيق شده, تأليف يافته است. مؤلف درباره محدوده موضوع در مقدمه اش چنين آورده: (اين كتاب شامل معانى همسان و هماهنگ و ابوابى است كه شامل حروف مسجع و كنايه دار و هموزن و ريشه و متناسب المعانى مى باشد, به نحوى كه چشمان را خيره و اشكان هوشمندان و عقلا را جارى مى سازد).85
79ـ 80. كتاب ادب الكتاب و كتاب صناعة الكتاب (مطبوع) از ابوجعفر النحاس (338ق). برخى از مؤلفين, اين دو كتاب را با هم ذكر مى كنند و برخى ديگر فقط به ذكر يكى از آنها بسنده مى كنند.86 شايد اين دو, دو عنوان براى يك كتاب باشند يعنى همان صناعة الكتاب كه به ما رسيده است, چنان كه مصحح اين كتاب دكتر بدر احمد ضيف نيز همين نظريه را ترجيح داده است.87
نحاس كتاب را به ده رتبه تقسيم بندى كرده است, نيمى از آن را به مباحثى در مورد اصطلاحات كتابت و موضوعات نحوى اختصاص داده و در نيمه دوم پيرامون بلاغت, سخنورى, خطابه, فضل كتابت و پاره اى از خلط هاى نويسندگان در امور لغوى سخن رانده است. به علاوه بابى را به اين مراتب الحاق نموده و در آن مباحثى را در زمينه لغت, نحو, صرف, خط و آنچه با وسايل و علم و آداب كاتب و كتابت ارتباط مى يابد آورده است […].
81. ادب الكاتب از الابهرى الاصبهانى (338ق).88
82. صناعة الكتابة, اثر ابونصر الفارابى (339ق).89
83. كتاب الكتاب90 از ابن درستويه (347ق). از آثارى است كه به دست ما رسيده است. تصحيح و نشر آن به دست (لويس شيخو) در بيروت (1921) صورت گرفت و تصحيح و انتشار مجدد آن را دكتر سامرائى و فتلى در سال 1977 در كويت به انجام رسانيدند. مؤلف در مقدمه آورده كه كتاب در وهله اول به اختصار نگارش يافته, اما پس از تغييرات و زيادات ديگر در قالب كتابى تازه ارائه شده است, در ادامه گفته است كه اين كتاب از كتب رايج بين خواص و عوام است و شامل معلوماتى از علوم و آداب و مكاتباتى مى شود كه هر اهل اديبى از آن بى نياز نخواهد بود.91 كتاب شامل دوازده باب مى شود و هركدام داراى چندين فصل كه جمع فصول به 113 فصل مى رسد و بيشترينه مطالب آن شامل قواعد خط و املا و ادوات كتابت و آداب و رسوم آن مى شود. اما كتاب از نكات نقدى مهم و درخور توجه, خالى است و چنين به نظر مى رسد كه مؤلف در صدد بيان برخى امور ظاهرى و صورى اى كه هر نويسنده نيازمند آن است بوده است و در جايى از كتاب, وعده نگارش كتاب ديگرى را در همين فن كتابت و اصول و قواعد آن داده است92 … و ما نمى دانيم كه آيا اين كتاب تأليف يافته يا نه؟
84 و85. كتاب الاختيار من الرسائل و كتاب فقر البلغاء از احمد بن سعيد الاصبهانى (350ق).93 ياقوت در مورد كتاب اول گفته كه مانند آن كتابى تأليف نيافته بود.94 ابن صابى نيز در باره كتاب دوم آورده: (از احمد بن سعيد اصبهانى كتابى يافتم كه آن را تصنيف كرده و به نام فقر البلغاء, ترجمه كرده بود, در آن, فصولى را ترتيب داده كه از آثار مترسلين متقدم اخذ و اقتباس يافته بود و مطالبى را نيز از خودش به آنها الحاق كرده بود).95
86. كتاب كنز الكتاب از كشاجم (350ق).96 قلقشندى در تأليف صبح الاعشى از اين كتاب بهره برده و بسيار به آن اشاره و ارجاع داده است. از خلال همين ارجاعات مى توان دريافت كرد ويژگى و خصوصيت لغوى در آن غالب است. نيز اشاره مى كند كتاب شامل برخى از اضدادى است كه نويسندگان به جهت استحسان, آنها را برمى گزينند….
87 و88. كتاب صناعة البلاغة و كتاب النثر الموصول بالنظم از خشكنانجه على بن وصيف الكاتب (حدود ـ 350ق).97 ابن نديم در الفهرست به اين دو كتاب اشاره كرده و به بيان او, مؤلف دوست و همدمش بوده است.98 آن گاه ابن نديم بلافاصله از فرزند خشكنانجه به نام احمد بن على بن وصيف (370ق) نام مى برد و 99 اين دو كتاب را به او نسبت مى دهد چنان كه كتاب سومى هم به نام كتاب الفوائد را كه قبلاً جزو مؤلفات پدر بوده به او منسوب كرده است. چنين به نظر مى رسد فرزند خشكنانجه اين كتاب ها را از پدرش روايت كرده باشد و ابن نديم نيز بنابر شيوه قدما آنها را به فرزند او منسوب كرده و پاره اى از مؤلفين نيز پس از ابن نديم اين دو كتاب را به هر دو نسبت داده اند.100
89. كتاب الرسائل, اثر ابراهيم بن عيسى النصرانى (حدود 350ق).101
90و91. كتاب جواب المعنت فى كتابة, كتاب اخبار الوزراء, اثر ابن الماشطة (حدود 350ق).102
92. كتاب تهذيب البلاغة از ابن البازيار (352ق).103
93. كتاب مناقب الكتاب, اثر ابوبكر الاهوازى (352ق).104
94. كتاب المذهب فى البلاغات از ابوالفضل بن العميد (ـ359ق).105
95. كتاب الوزراء, اثر ابوعبدالله الرازى (361ق).106
96. كتاب انشاء الرسائل والكتب از ابوبكر الشيرازى (پس از 364ق).107
97. رسالة فى تفضيل النثر على النظم, اثر ابواسحق الصابى (384ق). توحيدى در المقابسة (ص5) از آن ياد كرده است. شايد اين همان رساله اى است كه دكتر هدلق در كتاب النادى الادبى در جده به شماره 59 (سال 1988) با عنوان (الفرق بين المترسل و الشاعر) در چهار صفحه انتشار داده و در شماره 68 همين مقاله با اين عنوان از آن ياد شد.
98. كتاب البراعة از على بن نصر البغدادى (376ق).108
99. كتاب الشوارد فى الرسائل, اثر حكمويه بن عبدوس. ابن نديم در فهرست از آن ياد كرده است.109
100. كتاب عيون الكاتب, اثر الحاتمى (388ق).110
101و102. كتاب الكافى فى الرسائل و كتاب الوزراء از الصاحب ابن عباد (385ق).111
103. كتاب الكتاب, اثر ابن الحرون (390ق).112
104. كتاب الوزراء از المطوق على بن الفتح (حدود 390ق). ابن نديم آورده: (آن كتاب تا مطالب كتاب محمد بن داوود بن جراح رسيده و تا روزگار كلوذانى ادامه يافته است).113
105. متخير الالفاظ, اثر احمد بن فارس (195ق). از كتاب هايى است كه به آن دست يافته ايم. تحقيق و نشر آن را هلال ناجى در بغداد به سال 1970 به انجام رسانيد. مؤلف در آن, شيوه كار مؤلفين گذشته را همچو عتابى همدانى و قدامه و غيره دنبال كرده و صرفاً به واژگان كتابى اكتفا ننموده است, بلكه الفاظ شعرى را نيز جمع آورى كرده و آنها را بر حسب معانى در 114 باب ترتيب داده است. آغاز آن با باب (متخير الفاظ العرب فى الكلام والبلاغة)114 شروع و با باب (الالفاظ المفردة المستحسنة)115 پايان مى يابد. در مقدمه به شيوه گزينش الفاظ و تعابير اشاره كرده و آراى خود را در مورد لغتِ متن ادبى ـ شعر و نثر ـ بيان داشته است….
106. تحفة الكتاب فى الرسائل از ابوالحسن المغربى (400ق).116
107 و108. اخلاق الوزيرين (مطبوع) و تقريظ الجاحظ, اثر ابوحيان التوحيدى (حدود 400ق). كتاب اول به طور كامل به دست ما رسيده است. تحقيق و انتشار آن را دكتر ابراهيم كيلانى در دمشق به سال 1961م سامان رسانده با عنوان مثالب الوزيرين و اعاده تحقيق اين كتاب به دست محمد بن تاويت در دمشق (سال 1965م) به انجام رسيده است. اما بخش هايى از كتاب تقريظ الجاحظ را ياقوت در شرح حال ابوحنيفه دنيوى و ابوسعيد سيرافى و على بن عيسى رمانى و جاحظ نقل كرده است.117 اين دو كتاب نمايان گر رويكرد نقدى اى است كه به صورت آشكار در بيشترين آثار ابوحيان نمايان است و در نقد شخصى اى كه از خلال آن, ويژگى تكوين فرهنگى و علمى او و حالات روحى اش و تمايل او به تقريظ و مدح يا عيب جويى و ذم رخ مى نمايد, تجلى يافته است […]. به اين كتاب هاى تأليف يافته در دو قرن سوم و چهارم مجموعه كتاب هايى الحاق مى شوند كه مؤلفين آنها بيشترين ايام زندگانى خود را در قرن چهارم سپرى كرده و بيشترين آثارشان را در آن ايام نگاشته اند, از جمله اين آثار به موارد ذيل مى توان اشاره نمود:
ـ كتاب ادب الكتاب و كتاب طبقات البلغاء از احمد بن محمد بن يوسف الاصبهانى (420ق). ياقوت در مورد كتاب دوم آورده: (ولم يسبق الى مثله).118
ـ ذخيرة الكتاب از على بن عبدالعزيز (423ق).119
ـ كتاب لطائف الكتاب, اثر العتبى (413ق).120
ـ كتاب كمال البلاغة (مطبوع) از عبدالرحمن بن على اليزدادى (از معاصران قابوس بن وشمگير) (403ق). از مهمترين آثارى است در فن ترسل و كتابت كه به ما رسيده است. تصحيح و نشر آن را محب الدين خطيب در سال 1341ق در قاهره عملى كرده است. نسخه كامل ترى از اين كتاب را در كتابخانه ظاهريه [دمشق] مشاهده كردم كه زياداتى بر آن كتابِ چاپ شده داشت.
اين كتاب از كتب نقد تطبيقى اى است كه بر متن ادبى به طور مستقيم تكيه كرده است. مؤلف, مقدمه نقدى طويلى بر آن كتاب نگاشته و در آن به انگيزه هاى تأليفش اشاره كرده است و در آن جا آورده كه او در برخى از كتب قدامة بن جعفر ـ كه ويژه نقد رسائل برخى نويسندگان و بررسى فنون بلاغت و بديع در آن رسائل است ـ غور و نظر كرده و دريافته است كه در رسائل قابوس [وشمگير] فنونى است كه در آثار ساير نويسندگان بروز نيافته است, لذا چهارده نوع از انواع سجع ـ كه مبتكر آن قابوس بوده ـ را به انواع قبلى اضافه مى نمايد… پس از اين مقدمه طويل, مختاراتى متنوع از رسائل اخوانى قابوس در اغراضِ مختلف عرضه مى دارد; با اين بيان, گزارشى مفصل از ويژگى نثر پيچيده و مكلف در اواخر قرن چهارم را به دست مى دهد به نحوى كه ناقدان پس از وى به اين منبع به عنوان معيارى اساسى در نقدها و تحقيقات خود تكيه كردند و در جهت گيرى نقد به سمت نقد بلاغى مؤثر واقع شد كه تأثير روشن اين جهت گيرى را در تعدادى از آثار تأليف يافته در نقد شعر و نثر يا همان (صناعتين) مى توان جستجو كرد; مهمترين اين آثار بدين قرارند:
كتاب البرهان فى وجوه البيان, اثر اسحق بن وهب (حدود 350ق) از آثار چاپ شده است. ترسل و كتابت را در بسيارى از صفحات كتاب بررسى كرده و حدود و مفاهيم و انواع و وظايف و نقد اساليب هر يك را بيان داشته است….
كتاب صنعة الشعر والبلاغة از ابوسعيد السيرافى (368ق).121
كتاب الصناعتين, اثر ابوهلال العسكرى (مدود 395ق) از مهمترين كتاب هايى است كه فن ترسل و كتاب را بر پايه بررسى هاى وسيع انتقادى مورد توجه قرار مى دهد و در آن بر اصول بلاغى اى تأكيد كرده است كه در نقد متون ادبى اساسى اند. تصحيح علمى كتاب و نشر آن را استادان بجاوى و ابوالفضل ابراهيم در قاهره (1952م) به انجام رسانيده اند.
به اين آثار اضافه كنيد كتاب مجمع البلاغة اثر راغب اصفهانى را كه دكتر عمر عبدالرحمن الساريسى آن را تصحيح و در سال 1986 در قالب دو جلد در اردن به چاپ رسانده است.
پى نوشت : 1. اين نوشتار برگردان مقاله اى است با اين مشخصات كتاب شناختى: الدكتور محمد خير شيخ موسى, حركة التأليف فى الكتابة والكتاب ومصادر نقد الترسل والكتابة (حتى القرن الرابع الهجرى), مجلة مجمع اللغة العربية بدمشق, المجلد 72, الجزء3, صفر 1418ق/ تموز (يوليو) 1997م, ص481ـ526. 2ـ4. الفهرست, ص131. 5. البيان والتبيين, ج1, ص295. 6. معجم الادباء, ج6, ص260. 7. متن اين رساله را نگر: الوزراء والكتاب, ص47ـ51; مقدمه ابن خلدون, ص439ـ444; صبح الاعشى, ج1, ص85; رسالة البلغاء, ص170ـ 175; امراء البيان, ص77ـ81. 8. الوزراء والكتاب, ص47. 9. صبح الاعشى, ج1, ص85. 10. الفهرست, ص73; معجم الادباء, ج13, ص11; هدية العارفين, ذيل كشف الظنون, ج5, ص668. الاحمر همان على بن حسن بغدادى نحوى است و از كسائى رؤاسى بهره علمى برده است. وفات وى در سال 194 و بنا به گفته اى در سال 204ق رخ داده ر.ك: تاريخ بغداد, ج12, ص101; وفيات الاعيان, ج6, ص176; بغية الوعاة, ج2, ص158. 11. الفهرست, ص73; الوفيات, ج6, ص181; انباه الرواة, ج4, ص22; ايضاح المكنون, ذيل كشف الظنون, ج3, ص5; بروكلمان, ج2, ص199; صناعة الكتاب, ص65 و66 و103 و107 و141 و151 و188 و جاهاى بسيار ديگر كتاب. 12. الفهرست, ص112; المحبر, ص377 (اسمآء اشراف الكتاب). 13. معجم الادباء, ج17, ص29; الفهرست, ص139; طبقات الشعراء المحدثين, ص261ـ263. 14. البيان والتبيين, ج1, ص51 و113 و 116 و162 و220. 15. همان, ج1, ص51 و113 و116 و161 و162 و220. 16. الفهرست, ص151. 17. الفهرست, ص151; هدية العارفين, ج6, ص26. 18. الفهرست, ص113 و114; معجم الادباء, ج14, ص129 و130; هدية العارفين, ج5, ص670; بروكلمان, ج3, ص38. 19. الفهرست, ص137; هدية العارفين, ج6, ص13. 20. مختصر تهذيب الالفاظ (مقدمه محقق), ص4; نيز بنگريد به مقدمه مصحح اصلاح المنطق, ص11. ابويوسف يعقوب بن اسحاق معروف به ابن سكيت (186ـ244ق) از اكابر علماى لغت و نحو بوده, از ابوعمرو شيبانى و فراء و ابن اعرابى و غيره اخذ علم كرده و معلم فرزندان متوكل بوده است. وى داراى آثار زيادى است كه از جمله آنها القلب و الابدال و الاضداد و اصلاح المنطق والالفاظ به چاپ رسيده است. ر.ك: الفهرست, ص79; تاريخ بغداد, ج14, ص273; انباه الرواة, ج4, ص50; الوفيات, ج6, ص395. 21. الفهرست, ص170; هدية العارفين, ج6, ص15. 22. الفهرست, ص142; هدية العارفين, ج5, ص395. 23. الفهرست, ص211. 24. رسائل الجاحظ, ج2, ص187ـ209 (چاپ هارون); ثلاث رسائل للجاحظ (يوشع فنكل), ص40ـ52; آثار الجاحظ (عمر ابونصر), ص51 ـ 65. 25. پاره اى از جزئيات اين مقاله كه حاوى اطلاعات دقيق كتاب شناختى نبود برگردان نشده است كه اين محذوفات با علامت نقطه چين در ترجمه مشخص شده است (مترجم). 26. الفهرست, ص141. در هدية العارفين (ج5, ص48) از اين كتاب با نام العلم و شرف الكتابة ياد شده كه البته تصحيف شده است. ابن ابى الاصبع همان ابوالعباس احمد بن محمد است كه از كتاب معتمد عباسى و اهل دربار وى بوده است. صاحب هديه وفات او را سال 255ق دانسته, اما من در وقايع سال 262ق در الوفيات (ج6, ص419) نام او را ديده ام, چنان كه ياقوت هم در معجم الادباء (ج3, ص54) در ضمن اخبار احمد بن سليمان بن وهب (283ق) از او ياد كرده و از ابن وهب نامه اى خطاب به او روايت شده است. 27. الفهرست, ص141; هدية العارفين, ج5, ص49. در هديه به نام كتاب العلم آمده و بروكلمان (ج3, ص128) نيز همين عنوان را ذكر نموده است. 28. الفهرست, ص216. كندى ابويوسف يعقوب بن اسحق بن صباح, فيلسوف عرب كه در علوم مختلف دستى داشته و كتب بسيار زيادى در هر يك از آنها تأليف كرده است ر.ك: الفهرست, ص315ـ320; تاريخ حكماء الاسلام, ص41; بروكلمان, ج4, ص127, در اين كتاب تاريخ وفات كندى 256ق درج شده; الاعلام, ج8, ص195. 29. الفهرست, ص138; هدية العارفين, ج5, ص50. القطربلى ابوالحسن احمد بن عبدالله بن حسين بن سعيد بن مسعود از نويسندگان عالم و از افاضل آنها بوده است و در تاريخ و منطق و كتاب داراى تأليفات (261ق). 30. الفهرست, ص125; معجم الادباء, ج16, ص61. 31. الفهرست, ص167; هدية العارفين, ج5, ص252; معجم الادباء, ج7, ص151. 32. اين كتاب بارها به چاپ رسيده است; اولين چاپ آن در ليدن (1900م) با نظارت [ماكس] گرونت و آخرين آن در بيروت (1982) به دست دكتر محمد دالى. 33. الفهرست, ص86; هدية العارفين, ج5, ص441. 34و35. اين دو كتاب را سيد صقر در مقدمه تاويل مختلف القرآن (ص22) از برخى منابع ذكر كرده است. شايد اين دو كتاب همان ديوان الكتابى است كه ابن نديم و ديگر متقدمين از آن ياد كرده اند. 36. ابن منظور در لسان العرب, ج13, ص143 (چاپ بولاق) و ج11, ص220 (صادر) ذيل مدخل خلل از اين كتاب ياد كرده است. 37. ادب الكاتب, ص1ـ 16. 38. نگر: بروكلمان, ج2, ص226; مقدمه مصحح تأويل مختلف القرآن, ص22; مقدمه عيون الاخبار, ج1, ص32 و33. 39. الفهرست, ص89; صناعة الكتاب, ص35; معجم الادباء, ج17, ص139; تاريخ بغداد, ج1, ص335; انباه الرواه, ج3, ص59; الاعلام, ج5, ص308. ابن كيسان محمد بن احمد بن ابراهيم ابوحسن نحوى است و از مبرد و ثعلب اخذ علم كرد و به سال 299ق و بنا به گفته اى 320ق وفات يافت. 40. انباه الرواة, ج2, ص160; هدية العارفين, ج5, ص513; از كتاب شرح ادب الكاتب تعدادى نسخه خطى موجود است كه بروكلمان, ج2, ص226 و سيد صقر در مقدمه تاويل مختلف القرآن از آن ياد كرده اند. زجاجى همان ابوالقاسم عبدالرحمن بن اسحق نحوى است از شاگردان زجاج در نهاوند زاييده شد و در بغداد درس آموخت به شام سفر كرد و در طبريه به سال 337ق درگذشت. 41. هدية العارفين, ج5, ص63; مقدمه عيون الاخبار, ج1, ص33. خارزنجى احمد بن محمد بستى از ائمه اهل ادب خراسان بوده است; در سال 330ق به قصد حج به بغداد رفت و استادان عراق به تقدم او اعتراف كردند. وفات او در سال 348ق رخ داده, اما بروكلمان سال وفات او را 408ق ذكر كرده, نيز بنگريد به انباه الرواة, ج1, ص142ـ 148. 42. هدية العارفين, ج5, ص199; مقدمه تأويل مختلف القرآن, ص22; مقدمه عيون الاخبار, ج1, ص32. 43. هدية العارفين, ج5, ص396; 44. از اين كتاب تعدادى نسخه خطى موجود است و بروكلمان, ج2, ص126 به آنها اشاره كرده است. عبدالباقى بن محمد نحوى از اهالى بغداد بوده از تأليفات او شرح حروف العطف و… است ر.ك: هدية العارفين, ج5, ص499. 45. اين كتاب بارها به چاپ رسيده است. شايد اولين چاپ آن در بيروت (1900م) با نظارت عبدالله بستانى و آخرين آن در بيروت به سال 1987 صورت گرفته است. ابن سيد بطليوسى ابومحمد عبدالله بن محمد از كبار دانشمندان نحو و لغت و ادبيات در اندلس بوده است ر.ك: انباه الرواة, ج2, ص141ـ143; بغية الملتمس, ص337. 46. الفهرست, ص144; معجم الادباء, ج4, ص146; هدية العارفين, ج5, ص51. 47. ابراهيم بن محمد بن مدبر ابواسحق از وزرا و نويسندگان شاعر بوده و متولى خراج فلسطين براى دربار مهتدى بوده و سپس به پست وزارت مى رسد و با جاحظ همنشين بوده و بين آنها مكاتباتى صورت گرفته است ر.ك: الفهرست, ص137; معجم الادباء, ج1, ص226. 48. الفهرست, ص48. 49.تاريخ الادب العربى, ج2, ص117. 50. العصر العباسى الثانى (شوقى ضيف), ص121. 51. الفهرست, ص163; هدية العارفين, ج5, ص52; معجم الادباء, ج3, ص9; بروكلمان, ج3, ص27 و28; سزگين, 1/2/15. 52. جزء يازدهم در قاهره (1908) به تصحيح احمد الفى با عنوان بلاغات النساء به چاپ رسيد. دكتر محسن غياض القصائد المفردات التى لامثيل لها را در بيروت (1977) به دست چاپ سپرد و ما بقى رسائل در كتاب رسائل البلغاء اثر محمد كرد على و جمهرة رسائل العرب صفوت, انتشار يافته اند. 53. جمهرة رسائل العرب, ج2, مقدمه. 54. الفهرست, ص143; هدية العارفين, ج5, ص52. 55. الفهرست, ص80; ايضاح المكنون, ج3, ص5; انباه الرواة, ج3, ص306. در اين منبع, كتاب ياد شده با عنوان آلة الكاتب يا مايحتاج اليه الكاتب آمده است. صاحب وفيات (ج4, ص206) نيز فقط به اسم (كتاب مايحتاج اليه الكاتب) اكتفا كرده است. مفضل بن عاصم ضبى ابوطالب نحوى كوفى از تلاميذ ابن سكيت و ابن اعرابى بوده است. نيز ر.ك: بروكلمان, ج2, ص209. 56. الفهرست, ص138; معجم الادباء, ج2, ص227; هدية العارفين, ج5, ص53. 57. الفهرست, ص80; انباه الرواة, ج2, ص85; هدية العارفين, ج6, ص22. 58. الفهرست, ص130; الوفيات, ج3, ص77; هدية العارفين, ج5, ص443. 59. الفهرست, ص142; الوفيات, ج1, ص427; معجم الادباء, ج17, ص139; هدية العارفين, ج6, ص22; بروكلمان, ج3, ص66; الاعلام, ج6, ص120. 60. الفهرست, ص89; معجم الادباء, ج17, ص139; تاريخ بغداد, ج1, ص335; انباه الرواة, ج3, ص59; هدية العارفين, ج6, ص23. 61. الفهرست, ص131; الوفيات, ج3, ص123. 62. الفهرست, ص152; هدية العارفين, ج6, ص27; ايضاح المكنون, ج4, ص308. 63. كتاب الالفاظ (نسخه خطى), ق2/أ. 64. همان, ق10/آ. 65. جذوة المقتبس, ص88; انباه الرواة, ج3, ص216; هدية العارفين, ج6, ص25; سزگين, 2/5/29. 66. الفهرست, ص145; هدية العارفين, ج5, ص75. 67. الفهرست, ص166; هدية العارفين, ج5, ص58. 68. و همدانى همان عبدالرحمن بن عيسى الهمذانى, كاتب بكر بن ابى دلف و شاعرى نويسنده بوده است ر.ك: الفهرست, ص152; انباه الرواة, ج2, ص166. 69. الالفاظ الكتابية, ص ب. 70. انباه الرواة, ج2, ص166. 71. الفهرست, ص67; انباه الرواة, ج3, ص97; الكشف, ج1, ص48; الوفيات, ج4, ص323ـ329. 72. الفهرست, ص153; معجم الادباء, ج3, ص66; هدية العارفين, ج5, ص59. 73. الفهرست, ص164; هدية العارفين, ج5, ص5; الوفيات, ج2, ص156. 74. معجم الادباء, ج1, ص272; الفهرست, ص90; الوفيات, ج1, ص47 و48; الهديه, ج5, ص5. در كتاب الهديه نامى از كتاب الوزراء نيامده است. 75. الفهرست, ص165; هدية العارفين, ج6, ص34; بروكلمان, ج3, ص138. 76. الفهرست, ص82; معجم الادباء, ج18, ص314; انباه الرواة, ج3, ص208; كشف الظنون, ج1, ص48; بروكلمان, ج3, ص138. 77. الفهرست, ص139 و140; الوفيات, ج5, ص113ـ 118; انباه الرواة, ج1, ص211ـ217; بروكلمان, ج4, ص330; الاعلام, ج6, ص273. 78. الفهرست, ص153; هدية العارفين, ج6, ص36, در اين منبع نام كتاب به اشتباه الائين فى المقالات آمده است (آئين: دستور, قانون). جيهانى احمد بن محمد نصر ابوعبدالله, وزير نصر بن احمد سامانى در خراسان بوده و تأليفاتى در زمينه كتابت و… داشته است, نيز ر.ك: به بروكلمان, ج4, ص244. 79. الفهرست, ص167 (نام كتاب در الفهرست مراسلات الاخوان و محابات الاخلان آمده است); معجم الادباء, ج15, ص95; هدية العارفين, ج5, ص678 (در معجم و هديه نام كتاب محاورات الخلان درج شده است). على بن مهدى كسروى (ابوالحسين بغدادى) اديب و حافظ بوده و معلم فرزندان خواص و صاحب برخى تصنيفات. 80. معجم الادباء, ج11, ص263; هدية العارفين, ج5, ص48 (در اين منبع فقط رسالة الفرق بين المترسل و الشاعر آمده است). 81. اين كتاب با تحقيق سقا, ابيارى و شلبى در قاهره (1938) به چاپ رسيده است. نيز صاوى در همين سال اين كتاب را طبع كرده. بروكلمان (ج2, ص55) نيز از چاپ اين كتاب در لايپزيك (1926) به دست فون موجيك گزارش داده است. در مورد جهشيارى ر.ك: الفهرست, ص141; هدية العارفين, ج6, ص34; سزگين, 1/2/175. 82. الفهرست, ص146; معجم الادباء, ج18, ص30; هدية العارفين, ج6, ص38; سزگين, ج1/2, ص278. 83. الفهرست, ص142; هدية العارفين, ج5, ص678. 84. صولى در اخبار الشعراء المحدثين, ص206 از كتاب الوزراء ياد كرده است و نيز الفهرست, ص168; الوفيات, ج1, ص45 و ج4, ص356; كشف الظنون, ص48. 85. جواهر الالفاظ, ص1. 86. معجم الادباء, ج4, ص228; الوفيات, ج1, ص99; صبح الاعشى, ج2, ص325 و ج6, ص334. 87. صناعة الكتاب, ص9ـ11. 88. الفهرست, ص152; الاعلام, ج1, ص167. 89. هدية العارفين, ج7, ص40. 90. ابن نديم در فهرست, ص68 اين كتاب را ادب الكتاب المتمم درج كرده. 91. كتاب الكتاب, ص6 (طبع دوم شيخو) و ص15 (طبع سامرائى). 92. همان, ص100 (طبع دوم شيخو) و ص160 (طبع سامرائى). 93. معجم الادباء, ج3, ص38; هدية العارفين, ج5, ص63; غرر البلاغه, ص69. 94. معجم الادباء, ج3, ص38. 95. غرر البلاغة, ص69; الوفيات, ج6, ص101; بروكلمان, ج6, ص35. 96. صبح الاعشى, ج1, ص154 و 162ـ163 و… صاحب فهرست در ص154 كتاب الرسائل را از او دانسته است. كشاجم همان ابوالفتح محمود بن حسين از رمله فلسطين, شاعرى توانا بوده و در خدمت سيف الدوله بوده است. لفظ (كشاجم) برگرفته از اول اسامى علومى است كه در آن, فرد تبحر داشته: كاف از كاتب, شين از شاعر, الف از اديب, جيم از جدل و ميم از منطق ر.ك: الفهرست, ص154; شذرات الذهب, ج3, ص37; بروكلمان, ج2, ص77. 97. الفهرست, ص154. خشكنانجه على بن وصيف ـ كاتب و شاعر ـ از اهل بغداد بوده و بيشترين اقامت او در رقه بوده و سپس به موصل نقل مكان كرده است. 98. الفهرست, ص154. 99. همان, ص155. 100. معجم الادباء, ج3, ص245; هدية العارفين, ج5, ص66. 101. الفهرست, ص145; هدية العارفين, ج5, ص7. 102. الفهرست, ص150; معجم الادباء, ج13, ص15; هدية العارفين, ج5, ص680. 103. الفهرست, ص146; معجم الادباء, ج5, ص80; هدية العارفين, ج5, ص64; بروكلمان, ج4, ص205. 104. الفهرست, ص155; معجم الادباء, ج4, ص144; هدية العارفين, ج5, ص64. 105. الفهرست, ص149; يتيمة الدهر, ج3, ص154ـ 188; بروكلمان, ج2, ص119; الاعلام, ج6, ص98. 106. هدية العارفين, ج6, ص47. 107. الفهرست, ص171; يتيمة الدهر, ج3, ص417. 108. الفهرست, ص145; هدية العارفين, ج5, ص682. 109. الفهرست, ص154. ابن نديم گفته كه حكمويه از نواحى (جبل) است و چيز ديگرى از او نمى دانيم, اما شك نيست كه تأليف حكمويه قبل از تأليف الفهرست ابن نديم بوده است. 110. معجم الادباء, ج18, ص156; انباه الرواة, ج3, ص104. 111. الفهرست, ص150; معجم الادباء, ج6, ص360; هدية العارفين, ج5, ص206; الوفيات, ج1, ص230; يتيمة الدهر, ج3, ص188ـ 286. 112. الفهرست, ص165; معجم الادباء, ج7, ص134; هدية العارفين, ج6, ص57. 113. الفهرست, ص143; هدية العارفين, ج5, ص286. 114. متخير الالفاظ, ص45. 115. همان, ص147. 116. معجم الادباء, ج17, ص127. 117. همان, ج1, ص124 و125 و ج3, ص86 و ج5, ص282 و ج6, ص69 ـ71 (طبع مرگليوث) و ج3, ص37 و 38 و ج14, ص76 و ج16, ص97 و 98 (طبع رفاعى). 118. معجم الادباء, ج4, ص135; هدية العارفين, ج5, ص72; يتيمة الدهر, ج4, ص439. 119. صبح الاعشى, ج1, ص53; الفهرست, ص149; الاعلام, ج4, ص12 و 300. 120. يتيمة الدهر, ج4, ص397; هدية العارفين, ج6, ص68; الاعلام, ج6, ص184; بروكلمان, ج6, ص1. 121. الفهرست, ص68; وفيات, ج2, ص78; معجم الادباء, ج8, ص150; بروكلمان, ج2, ص187.
اخبار
مصلحی
درگذشتگان
مرحوم آيت الله آقاى حاج شيخ ابوالحسن مصلحى عراقى, يكى از علماى خدوم حوزه علميه قم به شمار بود. فقيد سعيد روز شنبه اول ماه مبارك رمضان 1353ق (شهريور 1314ش) در شهر قم در بيت علم و فضيلت زاده شد. پدرش مرجع عاليقدر شيعه حضرت آيت الله العظمى حاج شيخ محمدعلى اراكى (1312ـ 1415ق) بود كه بى نياز از توصيف است (ر.ك: ناصرالدين انصارى, در سوك آيت الله العظمى اراكى, مجله آينه پژوهش).
وى پس از تكميل دوران دبستان و دبيرستان, وارد دانشكده حقوق دانشگاه تهران شد كه بر اثر اصرار مرحوم پدرش آن را ناتمام گذاشت و به تحصيل علوم دينى پرداخت. دروس سطح را نزد حضرات آيات صلواتى, مشكينى, ستوده, شاه آبادى فراگرفت و دروس حكمت و فلسفه را هم از حضرات آيات علامه طباطبايى (اسفار و تفسير قرآن) و آقاى منتظرى (شرح منظومه) اخذ كرد و پس از آن در درس هاى فقه و اصول آيات عظام امام خمينى, محقق داماد و پدر بزرگوارش (كه حدود سى سال در دروس ايشان شركت جست) و مدتى هم در نجف اشرف از درس هاى آيات عظام خويى و شيخ حسين حلّى بهره برد و مبانى علمى خويش را استوار ساخت و همزمان از درس هاى اخلاق حضرات آيات حاج شيخ عباس تهرانى و حاج آقا حسين فاطمى قمى بهره برد. سپس به تدريس سطوح عالى روى آورد و سال هاى فراوان مكاسب و كفايه و نيز تفسير قرآن را براى گروهى از فضلا تدريس كرد و در كنار آن با حضرات آيات خرازى و استادى به مباحثه فقه و تأليف كتاب هايى چند اشتغال داشت.
با آغاز مرجعيت پدر بزرگوارش (1409ق) تمام كارهاى معظم له بر دوش وى قرار گرفت و پاسخ به استفتائات و تهيه و تنظيم توضيح المسائل و مناسك حج و رسيدگى به امور حوزه علميه قم از جمله كارهاى او بود.
فقيد سعيد عالمى بود عامل و خوش خلق و متواضع, كه بيت رفيع مرجعيت را با كرامت و نزاهت اداره نمود و تمام زندگى خويش را مصروف خدمت به پدر بزرگوارش كرد و پس از وفات ايشان, آثار فقهى و اصولى معظم له را احيا نمود و تدريس جدّى سطوح عاليه را آغاز كرد. از آن فقيد سعيد آثارى بر جاى مانده كه عبارتند از:
1. الحكومة الاسلامية (با همكارى آيت الله خرازى و ديگران).
2. التوازن الاسلامى (با همكارى آيت الله خرازى و ديگران).
3. تقريرات درس فقه آيت الله اراكى.
4. تقريرات درس اصول آيت الله اراكى.
آن مرحوم در يك سال اخير زندگى اش به بيمارى سختى مبتلا شد و سرانجام در هفتاد سالگى در روز سه شنبه 17 خرداد 1384ش (29 ربيع الثانى 1426ق) بدرود حيات گفت و پيكر پاكش در روز پنج شنبه 19 خرداد با شركت انبوه علما و فضلاى حوزه علميه قم تشييع و پس از نماز آيت الله بهجت بر آن در مسجد بالاسر حرم حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ به خاك سپرده شد. آيت اللّه نورى موسوى
حضرت آيت الله آقاى حاج سيد محمد نورى موسوى يكى از علماى مشهور تهران بود. فقيد سعيد در سال 1348ق (9 شهريور 1308ش) در نجف اشرف در بيت علم و فضيلت زاده شد. پدرش آيت الله حاج سيد على نورى (1300 ـ 1368ق) يكى از علماى بزرگ نجف و از شاگردان آيات عظام آخوند خراسانى, شريعت اصفهانى و آقا رضا تبريزى و او هم فرزند آيت الله سيد محمد نورى (م1325ق) از علماى بزرگ شهرِ نور مازندران و از شاگردان آيات عظام ميرزا حبيب الله رشتى و حاج ميرزا حسين خليلى بوده است (معجم رجال الفكر والادب فى النجف, ج3, ص1303ـ 1305).
وى پس از كودكى و نوجوانى, دروس سطح را نزد حضرات آيات پدر بزرگوارش, ميرزا حسن يزدى و شيخ مجتبى لنكرانى آموخت و سپس خارج فقه و اصول را در محضر آيات عظام خويى و ميرزا باقر زنجانى به خوبى فراگرفت و در زمره شاگردان خاص آيت الله ميرزا باقر زنجانى درآمد و اين دروس را با آيت الله سيد مرتضى نجومى كرمانشاهى و آيت الله راستى كاشانى مباحثه مى نمود. در سال 1390ق در پى اخراج ايرانيان از عراق و فشارهاى حكومت بعثى از نجف رانده شد و در تهران سكونت ورزيد و به فعاليت هاى علمى و دينى پرداخت. تأليف و تدريس و تربيت شاگردان از فعاليت هاى وى بود, كه در كنار كارهاى هنرى اش (خطّاطى و سرودن شعر) انجام مى شد. خُلقى كريمانه داشت و از سرِ غيرت دينى به پاسداشت باورها و اعتقادات اسلامى برخاست و كتاب هاى متعدد اعتقادى به رشته تحرير درآورد. با آن كه در چند سال آخر زندگى اش از نعمت بينايى محروم شد, اما دست از كوشش برنداشت و ماده هاى علمى ذهن خود را بر روى كاغذ منتقل ساخت. از تأليفات چاپ شده اوست:
1. الشيوعية تناقض الدين ـ ردّ بر ماركسيسم;
2. مع نظرية التطور ـ ردّ تئورى داروين;
3. الجبر والتفويض;
4. انديشه هايى استوار در شناخت باورهاى اعتقادى (4ج).
سرانجام آن عالم بزرگوار, پس از يك بيمارى سخت, در صبح بيستم شهريور 1383ش (24 رجب 1425ق) چشم از جهان فرو بست و در روز 25 رجب ـ سالروز شهادت جدّ مظلومش حضرت موسى بن جعفر(ع) ـ در قم تشييع و در قبرستان باغ بهشت به خاك آرميد. آيت اللّه مدرسى يزدى
مرحوم آيت الله سيد على مدرسى از علماى بزرگ شهرستان كرج به شمار مى رفت. فقيد سعيد در آبان 1310ش (1350ق) در روستاى سريزد از توابع مهريز زاده شد. پس از تحصيلات ابتدايى, علوم ادبى را نزد پدرش ـ حاج ميرزا محسن ميرزايى ـ و دايى اش شيخ عبدالحسين محمد طاهرى فراگرفت و در 1328ش به يزد آمد و در مدرسه مصلّى به تحصيل سطوح عاليه نزد حضرات آيات صدوقى, سيد محمد مدرسى, سيد عليرضا مدرسى پرداخت. در سال 1336ش به قم آمد و از محضر آيات عظام بروجردى, امام خمينى, گلپايگانى, محقق داماد و شيخ مرتضى حائرى فراوان بهره برد و تقريرات درس آنان را به خوبى نگاشت.
سپس در سال 1360ش به دنبال درگذشت پدر همسرش ـ مرحوم حاج سيد حسن مدرسى ـ به كرج مهاجرت كرد و مناصب او را ـ امامت جماعت و سرپرستى حوزه علميه كرج ـ به خوبى سرپرستى نمود.
او در اين مدت به اقامه جماعت در مسجد جامع كرج, تأسيس صندوق قرض الحسنه الغدير, مؤسسه ايتام و امور خيريه, حوزه علميه امام صادق(ع), تدريس علوم دينى و ارشاد و تبليغ دين پرداخت و مردانى صالح و متدين را تربيت نمود. از آثار اوست:
1. كتاب الصلاة;
2. كتاب الصوم;
3. تقريرات درس فقه آيت الله گلپايگانى;
4. تقريرات درس اصول آيت الله داماد.
او در شب نيمه ماه رجب 1425ق (شهريور 1383ش) در 73سالگى چشم از جهان فرو بست و پيكر پاكش پس از تشييع باشكوه در كرج و تشييع مجدد در قم و نماز آيت الله وحيد خراسانى بر آن در قبرستان شيخان به خاك آرميد. آيت اللّه سعادت پرور
مرحوم آيت الله حاج شيخ على سعادت پرور (پهلوانى تهرانى) يكى از علماى اخلاقى و عرفانى حوزه علميه قم به شمار بود.
فقيد سعيد در سال 1305ش در تهران زاده شد. مقدمات علوم دينى را نزد حضرات آيات شيخ على اكبر برهان و شيخ محمد حسين زاهد فراگرفت و در 1323ش به قم آمد و پس از يادگيرى سطوح به درس آيات عظام بروجردى, امام خمينى و علامه طباطبايى حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت. او از سال 1331ش در سلك شاگردان خصوصى علامه طباطبايى درآمد و از درس هاى عمومى و خصوصى اش بهره گرفت و تحت نظر ايشان, مراحل عالى اخلاق و عرفان و برنامه هاى عملى سير و سلوك را طى كرد و پس از وفات علامه, تربيت نفوس مستعدّ را بر عهده گرفت. زهد و فروتنى از زندگى اش نمايان بود و سراسر عمرش را به تأليف و تدريس گذرانيد.
آن مرحوم در سحرگاه پنجشنبه 5آذر 1383ش بدرود حيات گفت و پيكر پاكش روز جمعه با حضور صدها نفر از علاقه مندان و شاگردانش تشييع و پس از نماز آيت الله بهجت در حرم حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ به خاك سپرده شد. آثارش عبارتند از:
جمال آفتاب ـ شرح ديوان حافظ (10ج); انوار ملكوت ـ شرح ادعيه معصومين(5ج); سرّ الاسراء ـ شرح حديث معراج(2ج); فروغ شهادت ـ مقتل سيدالشهداء ; جلوه نور ـ شرح مقامات معنوى حضرت زهرا; الشموس المضيئة ـ پيرامون امام زمان(ع); پاسداران حريم عشق; كلمات عرفا (10ج); شرح گلشن راز (راز دل); تقريرات درس هاى علامه طباطبايى. استاد كمالى دزفولى
حضرت حجت الاسلام والمسلمين استاد حاج سيد على كمالى دزفولى يكى از قرآن پژوهان سترگ معاصر بود. فقيد سعيد در سال 1292ش در دزفول در بيت علم و فضيلت زاده شد. پدرش مرحوم حجةالاسلام سيد رضى الدين محمدرضا (1311ـ1337ق) از آيت الله سيد محمد فيروزآبادى اجازه داشت و از آثارش ارجوزه حديث كسا و دو ارجوزه در صرف و نحو عربى و كشكول است و او هم فرزند عارف مشهور سيد حسين ظهيرالاسلام دزفولى (1274ـ1337ق) است (رك: خاندان سادات گوشه, ص277ـ280).
مرحوم استاد كمالى تحصيلات دوره دبستان و متوسطه را در دزفول و اهواز گذرانيد و پس از آن به تهران آمد و از دانشكده معقول و منقول, موفق به اخذ ليسانس شد. با درگذشت عمويش سيد صدرالدين ظهيرالاسلام, كارهاى خانواده اى بزرگ بر عهده او نهاده شد, اما از كوشش هاى دينى و اجتماعى دست برنداشت و با ايراد سخنرانى هاى فراوان در اهواز و دزفول به بيدارى مردم پرداخت. او در مهرماه 1329ش به تهران آمد و به تأليف و تدريس پرداخت و در ماه مبارك رمضان به اهواز مى رفت و در مسجد جامع به ايراد سخن مى پرداخت. از سال 1348ش به بعد با تشويق و ترغيب مرحوم استاد محمدكاظم معزى دزفولى يكسره به فعاليت هاى قرآنى پرداخت و آثار سودمندى از خويش به يادگار نهاد. قريحه شعرى صاف و روانى داشت و اشعار فراوان سرود, اما بدان دلبستگى نشان نداد و آثار علمى ديگر نگاشت. او در 29 اسفندماه 1383ش در 91سالگى در زادگاهش درگذشت و در همان جا مدفون شد. كتاب هايش عبارتند از:
قانون تفسير (3ج); تاريخ تفسير; قرآن, ثقل اكبر; قرآن و جامعه شناسى; قرآن و مبارزات; قرآن و دستورات; قرآن و مقام زن; شناخت قرآن; خاتم النبيين; جاء الحق (ردّ كتاب 23سال); عترت, ثقل كبير; همزيستى و معاشرت در اسلام (تلخيص و ترجمه 4جلد بحارالانوار); عرفان و سلوك اسلامى; خردافزا (حوادث تاريخى); جنايات دو ساله دكتر بقايى در دزفول (وقايع حزب زحمتكشان); ارمغان ربيع (شعر); عزيز و نگار (داستان منظوم); هر كه مى خواهد بخواند (نقد ملايان شوشتر بخوانند).
و تأليفات غير چاپى اش هم عبارتند از: تفسير قرآن براى همه (6ج); سيماى دزفول; لغات دزفولى; امثال دزفولى; منتخب تاريخ تمدن ويل دورانت; واژه هاى معرّب; چهره مولوى در آيينه مثنوى; حافظ در آيينه سخنش (ر.ك: خاندان سادات گوشه, ص280ـ282). آيت اللّه مرقاتى
حضرت مستطاب آيت الله حاج سيد جعفر مرقاتى خويى يكى از علماى مشهور تهران به شمار مى رفت. فقيد سعيد در سال 1348ق (1308ش) در شهر خوى در بيت علم و فضيلت به دنيا آمد.
پدر بزرگوارش مرحوم آيت الله حاج سيد هاشم موسوى خويى (م1358ق) از شاگردان شيخ الشريعه اصفهانى و نويسنده مفتاح الكلام فى شرح شرايع الاسلام و اربعين حديث بود (معارف الرجال, ج3, ص265). آن مرحوم پس از دوران كودكى و آموختن قرآن در 1360ق (1321ش) به مدرسه علميه نمازى وارد شد و تحصيل علوم دينى را آغاز كرد و تا شرح لمعه را فراگرفت. در 1324ش به حوزه علميه قم آمد و سطوح عاليه را نزد حضرات آيات مجاهدى تبريزى, كمالوند خرم آبادى, مرعشى نجفى, سلطانى طباطبايى و علامه طباطبايى بياموخت و پس از آن به دروس آيات عظام بروجردى, حجت كوهكمرى, امام خمينى و محقق داماد حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت و بيشترين بهره ها را از آيت الله حاج سيد محمد حجت كوهكمرى برد, پس از وفات ايشان (1373ق) راهى نجف اشرف شد و در درس هاى آيات عظام حكيم, خويى و سيد عبدالهادى شيرازى حاضر شد و به درجه اجتهاد نائل آمد. سپس به امر آيت الله خويى به زادگاهش بازگشت و به تبليغ دين, تأليف و تدريس و اقامه جماعت پرداخت و در سال 1360ش به تهران آمد و كار خويش را ادامه داد. از آثار اوست (كه متأسفانه هيچ كدام به چاپ نرسيده است):
شرح الاسماء الحسنى (15ج); خصائص النبى و اوهام حولها; ابحاث حول الاحاديث و سندها الى اميرالمؤمنين فى صحيح البخارى; شرح حال سيد هاشم مرقاتى خويى و علماى معاصر ايشان در خوى و تبريز; شرح حال علماى خوى; كتاب البيع ـ تقرير درس آيت الله حجت; تقريرات درس اصول آيت الله خويى; تقريرات درس اصول آيت الله داماد (اصول عمليه); الامر بين الامرين ـ تقرير درس اصول امام خمينى; ديوان شعر. ناصرالدين انصارى قمى دكتر عبدالجبار شراره
دكتر حجت الاسلام شيخ عبدالجبار بن حمد شراره در سال 1364ق در خانواده اى معروف و لبنانى الاصل در شهر حمزه شرقى در استان قادسيّه (ديوانيه) عراق به دنيا آمد.
وى در 1386ق حائز ليسانس در رشته علوم اسلامى و لغت عربى از دانشگاه بغداد ـ دانشكده شريعت ـ گرديد و در سال 1392ق موفق به اخذ فوق ليسانس در رشته علوم شريعت و فقه مقارن گرديد و سرانجام در سال 1410ق دكتراى خود را در رشته بررسى هاى اسلامى و دينى اخذ نمود. بعد از تكميل تحصيلات عهده دار تدريس علوم اسلامى در تعدادى از دانشكده هاى عراق گرديد. بعد از انتفاضه مردم عراق در سال 1369ش و سركوب شدن آن به دست حكومت بعث عراق به جمهورى اسلامى ايران مهاجرت كرد و در قم در نزد اساتيدى چون آيت الله سيد محمود هاشمى و آيت الله سيد كاظم حائرى تلمذ نمود و به تدريس در دانشگاه امام صادق(ع) در تهران پرداخت. در مدت اقامت در ايران موفق گرديد كه در راه اندازى مراكز و مؤسساتى در قم مشاركت نمايد و از اين طريق خدمات فراوانى به عراقى هاى مقيم ايران ارائه نمايد, مؤسساتى چون موسسه الامام على(ع), مركز الرسالة و مدرسه ابتدائى امام على(ع). وى سپس به استراليا مهاجرت كرد و در شهر سيدنى موفق به تأسيس (مركز اهل البيت الاسلامى) گرديد. اين مركز نقش مهمى در رسيدگى به امور فرهنگى مسلمانان استراليا به ويژه شيعيان و عراقى هاى مقيم سيدنى ايفا كرده است. ايجاد مدرسه براى كودكان و اقامه نماز جمعه و گفتگوهاى فرهنگى و اقامه عزادارى امام حسين(ع) از جمله فعاليت هاى اين مركز مى باشد. آثار برجاى مانده از اين محقق و نويسنده توانا به شرح ذيل مى باشد.
1. نظرية نفى الضرر في الفقه الاسلامى (بررسى تطبيقى قاعده نفى ضرر بين حقوق اسلامى و حقوق ). اين كتاب در واقع رساله دكتراى ايشان مى باشد كه مجمع جهانى تقريب بين مذاهب اسلامى آن را در تهران به چاپ رسانده است.
2. احكام الغصب في الفقه الاسلامي. رساله فوق ليسانس كه در بيروت در سال 1395ق از جانب دارالتربية به چاپ رسيد و در قم تجديد چاپ گرديد.
3. الحروف المقطعة فى القرآن الكريم. در بغداد در سال 1980م مطبعة الارشاد آن را به چاپ رساند و در قم تجديد چاپ گرديد.
4. بحوث في القرآن الكريم كه در قم موسسه نشر اسلامى جامعه مدرسين قم آن را در سال 1416ق به چاپ رسانده.
5. دعوى التناقض بين نصوص القرآن الكريم تاريخها و معالجتها كه در بغداد به چاپ رسيده است.
6. حوارية الاسلام والمسيحيه. رديه اى است بر ابراهيم لوقا در كتاب المسيحية في الاسلام.
7. حوارية المواجهات. در رمضان سال 1420ق در راديو صوت الاسلامى گفتگوها و مناظراتى بين ايشان و مفتى اهل سنت در استراليا (شيخ تاج الدين هلالى) در مسائل اعتقادى و فقهى انجام گرفت كه مجموعه اين گفتگوها در قم به چاپ رسيده است.
8. تحقيق كتاب نشأة التشيع والشيعة اثر شهيد آيت الله سيد محمدباقر صدر كه در قم و بيروت مكرراً به چاپ رسيده است.
9. تحقيق كتاب فدك فى التاريخ اثر شهيد آيت الله سيد محمدباقر صدر كه مركز الغدير آن را در قم چاپ كرده است.
10. تحقيق كتاب بحث حول المهدى اثر شهيد آيت الله سيد محمدباقر صدر كه مركز الغدير آن را نشر داده.
11. تحقيق كتاب الفصول المهمة في تأليف الأمة اثر علامه سيد عبدالحسين شرف الدين كه در تهران و قم و سوريه به چاپ رسيده است.
12. مناهج البحث و اصوله كه مجموعه سلسله دروسى است كه در قم بر طلاب علوم دينى عرضه شده است.
عمده فعاليت هاى فرهنگى و سياسى ايشان به شرح ذيل مى باشد:
1. عضويت در كادر مركزى حزب الدعوة الاسلامى;
2. عضويت در هيأت تحريره مجله (التوحيد) و همچنين كتاب (التوحيد);
3. حضور فعال در كنگره وحدت اسلامى در تهران;
4. مشاركت در برنامه ريزى مركز تحقيقات مجمع تقريب بين مذاهب;
5. شركت فعال در تأسيس مركز اهل البيت الاسلامى در سيدنى استراليا و اشراف و مديريت آن از سال 1997م ـ2002;
6. تدريس در دانشكده هاى عراق و دانشگاه امام صادق(ع) در تهران.
اين دانشمند فرزانه, سرانجام در تاريخ شنبه 22 ربيع الاول سال 1426ق در 62سالگى در شهر برث در غرب استراليا رحلت نمود .جنازه اش به عراق منتقل گرديد و در وادى السلام شهر نجف به خاك سپرده شد. امراله شجاعى راد آيت اللّه عسكرى گيلانى
حضرت آيت الله شيخ زين العابدين عسكرى گيلانى فرزند شيخ جعفر در سال 1308ش در روستاى نوحدان از توابع لشت نشاء گيلان متولد شد. پس از تحصيلات مقدماتى در زادگاهش به مدرسه مهدويّه رشت رفت و در سال 1327ش به مدرسه جلاليه آستانه اشرفيه عزيمت كرد و از محضر اساتيدى چون شيخ حسين وحيد آستانه اى و سيد ابوالقاسم عدنانى بلخى فيض برد. استاد عسكرى گيلانى در سال 1333ش به حوزه علميه قم آمد و در درس خارج آيت الله بروجردى به مدت دو سال, حضرت علامه طباطبايى به مدت دوازده سال و درس خارج حضرت امام خمينى(ره) به مدت هشت سال و حضرت آيت الله گلپايگانى به مدت پانزده سال شركت كرد. استاد عسكرى در همان سال هاى ورود به قم به تدريس پرداخت و قريب به چهل سال فلسفه و عرفان را تدريس كرد و شاگردان زيادى را به جامعه علم و فرهنگ تقديم نمود. از جمله آثار ايشان علاوه بر چند كتاب مخطوط در حوزه فلسفه و عرفان كتاب انسان مجموعه اى از جهان (رشت, دهسرا, 1381ش, وزيرى, 250ص) است. استاد عسكرى گيلانى در روز پانزدهم ربيع الاول (ميلاد حضرت رسول اكرم ـ ص) برابر چهارم ارديبهشت به سبب سكته قلبى از دنيا رفت. جنازه مطهر ايشان پس از تشييع باشكوه در قم و لاهيجان در روستاى سياهگوراب لاهيجان به خاك سپرده شد. آيت اللّه فاطمى
حضرت آيت الله سيد محمد فاطمى ابهرى در تاريخ 1346ق مصادف با 1306ش در شهر ابهر از توابع استان زنجان به دنيا آمد. پدر وى سيد حسين فاطمى ابهرى از فضلا و مدرسين حوزه علميه ابهر بود. بعد از تحصيلات ابتدايى و راهنمايى در سال 1321ش وارد حوزه علميه ابهر شد و مقدمات را نزد والد ارجمند خود و شيخ حبيب الله مهدوى فراگرفت. يك سال بعد رهسپار حوزه علميه قم شد و از محضر اين اساتيد كسب فيض كرد: شيخ احمد رضوانى زنجانى در منطق, شيخ صادق فراهى خوئى در مغنى و مطول و شرح لمعه, شيخ اسحاق آستارايى در مكاسب و ميرزا محمد مجاهدى تبريزى در كفايه و علامه طباطبايى در فلسفه و تفسير. آيت الله فاطمى ابهرى در سال 1327 در امتحان كفايه شركت نمود و با رتبه عالى مورد تشويق آيت الله بروجردى قرار گرفت. در درس خارج معظم له حاضر شد, سپس در درس خارج اصول شيخ عبدالنبى اراكى و خارج فقه حضرت امام خمينى و دروس خارج حضرات آيات سيد شهاب الدين مرعشى نجفى و گلپايگانى شركت كرد. وى سال ها جزء هيأت استفتاى آيت الله مرعشى نجفى بود و از حضرات آيات شيخ عبدالنبى اراكى, شيخ عبدالكريم زنجانى, سيد شهاب الدين مرعشى نجفى و سيد كاظم شريعتمدارى اجازه اجتهاد اخذ نمود. از جمله آثار او بشمارند:
1. رساله توضيح المسائل (سرزمين ما, قم, 1378);
2. حاشية على عروة الوثقى, معاملات (نشر اسلام, قم, 1372);
3. مختصر الاحكام (نشر اسلام, قم, 1372);
4. مناسك حج (نشر اسلام, قم, 1374);
5. منتخب الاحكام (نشر اسلام, قم, 1374);
6. قاعده لاضرر (مخطوط);
7. تقريرات مكاسب (درس خارج فقه امام خمينى), مخطوط;
8. تقريرات مكاسب (درس خارج فقه آيت الله مجاهدى تبريزى), مخطوط;
9. رسالة الغرابيه (در حرمت غراب), مخطوط;
10. استفتائات قضائى (در پاسخ مركز فقهى قوه قضائيه), مخطوط.
وى پس از چهل سال تدريس فقه و اصول و فلسفه در نوزدهم آذرماه 83 در ايام شهادت امام جعفر صادق(ع) فوت كرد. پيكر مطهر ايشان پس از تشييع باشكوه و نماز آيت الله شبيرى زنجانى بر وى در صحن مطهر حضرت معصومه(س) و در مقبره شهيد مفتح به خاك سپرده شد. على اكبر صفرى