فهرست اشعار روض الجنان
زمانى نژاد على اکبر
استفاده از شعر در تفسير و تصحيح آن
اولين تفسير فارسى شيعى به نام روض الجنان را ابوالفتوح رازى در اوايل قرن ششم ـ پس از دويست سال سنّت تفسير نويسى فارسى ـ به جامعه اسلامى عرضه كرد و به جهت متن فارسى و محتواى آن يكى از ارزنده ترين آثار شيعى در سده ششم ق به حساب مى آيد.
به جهت كثرت استشهاد به اشعار عربى در اين تفسير گفته شده كه آن اندازه شواهد از اشعار عرب و امثال كه براى بيان لغت و قواعد عربيّت آورده, در هيچ يك از تفاسير مانند كشّاف و تفسير طبرى نياورده اند.
به همين منظور است كه تصحيح كتاب روض الجنان به طور عام و اشعار عربى و فارسى آن به طور خاص, حاصل تلاش عده اى از فرزانگان و فرهيختگان در صد سال اخير بوده و افراد خبره و دانشمندى در احياى اشعار روض الجنان دخيل بوده اند كه از آن جمله اند علاّ مه الهى قمشه اى, علاّ مه شعرانى و دانشورانى همچون ملك الشعراء بهار, علاّ مه قزوينى, دكتر جعفر ياحقى و دكتر محمّد مهدى ناصح و… .
نسخه هاى خطى روض الجنان به جهت تصحيفات, اغلاط, كم و زيادى هاى بسيار آن هرگز قابل مقايسه با نسخه هاى چاپى آن نيست, كما اين كه نسخه هاى چاپى روض الجنان از چاپ ملك الشعرا بهار گرفته تا چاپ بنياد پژوهش هاى آستان قدس رضوى به مرور زمان مصحح تر و متقن تر شده است.
به جهت اهمّيت فوايد لغوى و ترجمه اشعار علاّ مه شعرانى شايد بهتر بود تعليقات علاّ مه شعرانى در پاورقيِ چاپِ بنياد پژوهش ها جاى مى گرفت تا كتاب روض الجنان از اتقان و اهميّت ويژه اى برخوردار شود, ولى چنين نشد, اما خوشبختانه ترجمه اشعار روض الجنان با اقتباس از ترجمه علاّ مه شعرانى در فهارس پايانى هر جلد به چاپ رسيد.
با تفصيلى كه ذكر شد مهمترين كار و زحمت در جهت احياى اشعار عربى روض الجنان صورت گرفته است و علاّ مه شعرانى پس از اتمام تصحيح روض الجنان و در ابتداى كتاب نثر طوبى, تصحيح اشعار روض الجنان را چنين وصف مى كند: (سپاس خداى را كه تصحيح و تحقيق اين تفسير به پايان آمد و آنچه در نيرو بود در اصلاح الفاظ و بيان معانى آن به كار برديم, تصحيح اشعار و شواهد اعراب آن كارى بس دشوار بود. بحمداللّه آسان به سر آمد و لغات فارسى كه امروز غير مأنوس است در ذيل صفحات تفسير شد و ترجمه اشعار نيز ذكر گرديد و آن همه تحريف و تصحيف كه هر يك را به صورت عجيب نسخ كرده بود به هيأت اوّل بازگشت و گاه ابياتى كه در اين كتاب آمده است, با آن كه در ساير دواوين و كتب ملاحظه كرديم مخالف بود, اما هر دو معنا داشت, همان كه در اين كتاب بود آورديم و اهل تتبّع دانند اختلاف در روايت اشعار بسيار است).1
ابوالفتوح رازى به جهت اهميّت استشهاد و ضرورت اشعار در مقدمه كتاب روض الجنان مى نويسد: (… خصوصاً علم ادب و اطلاع بر ملاحن كلام عرب و علومى كه منسوب باشد به علم ادب از: لغت و نحو و تصريف و علم نظم و معرف بلاغت و صنعت شعر, چه مدار اين لغت بر اين علوم است). 2 ابوالفتوح رازى در كتاب تفسير خود به بيش از پنج هزار بيت شعر استشهاد جسته, كه در هيچ كتاب تفسيرى نمى توان يافت كه به اين تعداد شعر استناد شده باشد.
ابتدا ملك الشعرا بهار نزديك به دو سال براى تصحيح كتاب روض الجنان خصوصاً اشعار تفسير روض الجنان ـ كه در زمان مظفرالدين شاه به چاپ رسيد ـ متحمل زحمت فراوانى شده, وى در چند بيتى دشوارى تصحيح را گوشزد كرده است:
نسخه كاين نسخه استنساخ از آن شدبود
سر تا پا غلط بى عشوه سازى
بى غلط بى سقط كس در وى نجستى
نه كلام پارسى نه نظم تازى
از پى تصحيح او شهزاده بر من
لطف فرمود امتياز سرفرازى
از قياس و حدس صائب وز دواوين
روز و شب جستم طريق جاده سازى
اگرچه ظاهراً تمام زحمات ملك الشعرا بهار مراعات نشد و كتاب بسيار مغلوط به طبع رسيد و همه زحمات ايشان به هدر رفت.3
سپس علاّ مه قزوينى در مورد اشعار روض الجنان مى نويسد: (مؤلّف تفسير روض الجنان به رسم عموم تفاسير… براى بيان وجوه مختلفه استعمالات كلام عرب راجع به… دائماً به شواهد عديده كثيره از اشعار عرب استشهاد جسته است, به نحوى كه تقريباً صفحه اى از صفحات اين كتاب از اين گونه اشعار خالى نيست و اين اشعار عربى چون اوّلاً فوق العاده بسيار و بلكه لا تعدّ و لا تحصى است و ثانياً آن كه استشهاد بدانها ابتدائاً و مستقيماً از خود مؤلف نيست, بلكه اغلب آنها بلاواسطه يا مع الواسطه مأخوذ است, بدون شك از مؤلفات قدماى مفسرين يعنى مفسرين قرآن از لحاظ جنبه لفظى و ادبى آن از نحات و لغويين و علماى عربيّت از قبيل ابو عبيده و ابو عبيد و كسايى و فرّاء و اخفش و مبرد و… زجاج و رمانى و ثعلب و ابن قتيبه و امثالهم كه نتيجه زحمات ايشان و كتب متنوعه متكثره ايشان… . اشتغال ما در اين مقاله به بحث در موضوع آن اشعار عربى و به دست دادن نمونه اى از آنها يا اشاره به قائلين آنها يا هرگونه توضيحات ديگرى در اين باب به كلى از مقصد كنونى ما خارج و مطلقاً بى فايده خواهد بود, به خصوص كه جميع اين اشعار عربى يا اغلب آنها در مأخذ ديگر كه اغلب به دست است از قبيل تفاسير… يا در معاجم كبار لغت مانند… يا در كتب مخصوصه به شواهد از قبيل… مى توان به دست آورد… . ولى مؤلف كتاب علاوه بر اشعار عربى مزبوره گاه گاه گرچه در نهايت ندرت به پاره اى اشعار فارسى نيز به مناسبات مقام تمثل جسته است و امر در اين اشعار فارسى به كلى برعكس اشعار عربى سابق الذكر است, چه بديهى است كه مؤلف اين اشعار را مانند اشعار عربى مشارإليها از ساير كتب تفاسير مشهوره, كه عموماً به زبان عربى بوده, اقتباس نكرده, بلكه آنها را از محفوظات و مسموعات شخصى خود نقل كرده است و به اين ملاحظه هم جنبه ابتكارى در آن محفوظ است و هم مخصوصاً به همين مناسبت كه مؤلف آنها را از ساير كتب تفاسير… اخذ نكرده است. اغلب اين اشعار [فارسى] را اكنون مطلقاً و اصلاً در هيچ مأخذ ديگرى جز در همين تفسير حاضر [روض الجنان] نشان و اثرى از آن نمى توان يافت).4
علاّ مه شعرانى در مقدّمه جلد اوّل روح الجنان (ص 24) درباره اشعار تفسير ابوالفتوح مى نويسد: (… در ادب و بيان و صرف و نحو و لغت و امثال آن غايت جهد به كار برده و منتهاى تحقيق به عمل آورده است و هيچ جهت فروگذار نكرده; آن اندازه شواهد از اشعار عرب و امثال كه براى بيان لغات و قواعد عربيّت آورده, در هيچ يك از تفاسير مانند كشاف و تفسير طبرى نياورده اند).
همو در صفحه 28 مقدمه روح الجنان نوشته: (محرر اين سطور گويد نسخ خطى تفسير ابوالفتوح بسيار نيست و خود اين بنده نسخه ناقص خطى دارم, كتابت آن در حدود نهصد و آن هم مغلوط است و نسخه هاى چاپ شده آن نيز درست تصحيح نشده, خصوصاً اشعار عربى آن را ممسوخ بايد گفت و ما آنچه توانستيم در تصحيح مضايقه نكرديم, گرچه وقت بسيار مصرف كرده و تتبع بسيار نموديم, هرجا كه مشتبه بود به مدارك اصل مراجعه كردم و اشعار را در مظان خود از كتب ادب و شواهد مانند ديوان حماسه ابوتمام و شرح خطيب تبريزى و اغانى ابوالفرج اصفهانى و… و غير ذلك كه احصاى آن در اين جا فايده ندارد… و ضمناً ترجمه اشعار را در ذيل صفحه نوشتيم به تلخيص نه لفظ به لفظ و گاهى فوايدى غير ترجمه[اى] افزوديم و… ).5
نيز علاّ مه شعرانى در پايان جلد سوم روح الجنان (ص 496 ـ 499) تذكر لازمى نوشته اند كه بخش مهم آن مربوط به اشعار تفسير ابوالفتوح است: (… چند تن از دوستان… نامه هايى محبّت آميز نگاشته و از تصحيح و ترجمه ابيات و اعراب آن اظهار رضايت فرمودند و… از جمله يكى از خوانندگان مرقوم داشته است كه در ترجمه ابيات شواهد بهتر بود همه جا اوّل لغات غريب را تفسير, آن گاه همه شعر را ترجمه مى كرديم, چنان كه در بعضى ابيات بدين طريق عمل شده است و من عذر خواستم كه خواننده چون اهل فضل و ادب باشد از ترجمه معنا, لغات غريب را استنباط خواهد كرد… ديگر از نكات لازم آن كه گاهى ابيات شواهد و عبارات ديگر كه در اين تفسير آمده است در كتب ديگر به صورت ديگر آمده و اختلاف در روايات اشعار بسيار است, آن را حمل بر تصحيف نبايد كرد. در ترجمه اشعار به حفظ اصل معنا و سلاست الفاظ و روشنى مقصود بيشتر توجّه داشتيم و چون با ترجمه تحت اللفظ مراعات اين امور ممكن نيست از آن اجتناب ورزيده وحتى المقدور كوشيدم مفاد هر كلمه عربى در عبارت فارسى گنجانيده شود و… ).
در مقدمه تفسير روض الجنان (ص15, چاپ بنياد پژوهش ها) درباره ويرايش متن تفسير روض الجنان و ضبط احاديث و تصحيح اشعار چنين نوشته اند: (نكته بينى ها و دقّت هاى كم مانند و كارگشاى حجت الاسلام آقاى محمدحسن خزاعى هم در ويرايش متن ـ به ويژه از لحاظ اعراب و ضبط احاديث و اشعار عربى ـ توفيق بى مانندى بود كه خداوند بخشاينده بخشايشگر به ما ارزانى داشت).6
و نيز در صفحه 66 مقدّمه جلد اوّل روض الجنان درباره وجه مشترك چاپ هاى قبل آن مى نويسند: (ملك الشعرا صبوري… مرحوم شعرانى همچنان كه خود در مقدمه يادآورى مى كند (ج 1, ص 28) از تصحيح اشعار عربى مضايقه نكرده است; با همه اين احوال و با وجود كوشش هاى ارجمند آن مرحومان, به دليل آن كه براى دستيابى و پيوند دستنويس هاى كهن و مربوط به عصر مؤلف كوشش در خور به عمل نياورده و به بهانه كم و كاستى هاى نسخه ها از سودهاى فراوان آن محروم مانده اند همه اين چاپ ها حتى اشعار عربى چاپ شعرانى هم چندان منقّح و مطمئن از كار در نيامده است).
همچنين نوشته اند: (پيدا كردن مآخذ اشعار عربى و فارسى و مقايسه آنها با ضبط ديوان هاى اصلى شاعران را وظيفه اى خارج از كار تصحيح يافتيم كه جاى آن مى تواند تعليقاتى باشد كه اگر عمر و دل و دماغى باقى بود به آينده موكول مى شود. از دواوين شاعران اگر به ندرت نامى در پاورقى ها آمده, جنبه كمك به تصحيح و درست خوانى داشته است).
در ضمن در صفحه هفتاد نيز آمده: (فهرست احاديث و امثال و اشعار عربى را بدون اعراب داديم, جويندگان مى توانند براى آگاهى از اعراب كامل به متن مراجعه كنند).
دكتر محمّدجعفر ياحقى يكى از مصحّحان روض الجنان در مقاله اى با عنوان (طبرى و ابوالفتوح) كه در كتاب يادنامه طبرى (ص 319 ـ 333) 7 به طبع رسيده درباره اشعار تفسير ابوالفتوح مى نويسد: (… براى مثال در هر يك از مجلدات تفسير ابوالفتوح صدها بيت شعر عربى براى تأكيد در وجهى از وجوه از شعراى متقدم و صاحب نام به استشهاد آمده و از جهتى هم دشوارى بزرگى پيش پاى مصحّحان گذاشته است. پيدا كردن اين شواهد در منابع ديگر و به ويژه در ديوان هاى مضبوط و منقّحى كه احتمالاً از برخى از آن شاعران به دست ما رسيده و مقايسه ضبطهاى آنها با يكديگر و سرانجام تشخيص ضبط اصح و اصلى, بخشى از كارى است كه در اين مسير بايد صورت پذيرد).8
نيز جناب آقاى اصغر ارشاد سرابى نيز مقاله اى تحت عنوان (بيتى بازيافته از رودكى در خلال تفسير ابوالفتوح رازى) در سال 1370ش در مجله مشكوة (ش 31, ص 146 ـ 153) به طبع رساند.9 همين قطعه رودكى در كتاب سفينه فرّخ, تأليف محمود فرّخ (ج 2, ص 312, سال 1346) از تفسير ابوالفتوح رازى نقل شده است.
بهاء الدين خرمشاهى در كتاب قرآن پژوهى, ص 189 به بعضى از اختصاصات تفسير ابوالفتوح پرداخته است و اوّلين اختصاص روض الجنان را شواهد شعرى دانسته است: (شواهد شعرى اعم ّ از فارسى و عربى در آن بسيار است… شادروان آيت اللّه شعرانى بر آن است كه شواهد شعرى اين تفسير از تفسير طبرى و كشاف زمخشرى هم بيشتر است). 10
آنچه كه گفته شد تمام مطالب و نقل قول هايى بود كه در مورد ضرورت استفاده شعر در تفسير و نيز تصحيح اشعار تفسير روض الجنان و اهميّت و منحصر به فرد بودن روض الجنان از حيث استشهاد به اشعار و اين كه بزرگانى چون شعرانى در تصحيح اشعار روض الجنان چه زحمت هايى را متحمل شده اند, گفته شده است. درباره ترجمه اشعار روض الجنان
در كتاب تفسير روض الجنان به بيش از پنج هزار بيت از اشعار عربى و بعضاً فارسى استناد شده كه تصحيح اين همه شعر كارى بس بسيار دشوارتر از متن تفسير بوده است, كما اين كه ترجمه اشعار عربى تفسير روض الجنان از تصحيح اشعار مشكل تر و طاقت فرساتر بوده و علاّ مه ذوالفنون مرحوم ميرزا ابوالحسن شعرانى (1320 ـ 1393ق) به خوبى از عهده آن برآمد كه با مراجعه به تفسير روح الجِنان و روح الجَنان (همان روض الجنان) مشخص مى شود.
بعد از علاّ مه شعرانى چند تن از دانشوران بنياد پژوهش هاى اسلامى نيز در تكميل ترجمه اشعار عربى روض الجنان همت ورزيده اند و با اقتباس از ترجمه اشعار علاّ مه شعرانى به ترجمه اشعار عربى پرداخته اند كه سعى شان مشكور باد. در ابتدا و انتهاى اكثر مجلدات فهرست اشعار عربى از جناب آقاى عباس هوتكانى تشكر و قدردانى شده است: (ترجمه اشعار را همكار پژوهشگر ما آقاى عباسى هوتكانى با استفاده از چاپ مرحوم شعرانى فراهم آورده اند) يا نوشته اند كه (در ترجمه اشعار از چاپ مرحوم شعرانى سود برده ايم) و بعضاً مثل جلد چهارده روض الجنان (ص 455) جهت ترجمه اشعار از آقاى دكتر رضا اشرف زاده ديگر همكار بنياد پژوهش ها تشكر شده است و نيز در جلد هژده روض الجنان (ص 386) نوشته شده: (ترجمه اين اشعار را همكار ما حجت الاسلام خزاعى با استفاده از چاپ شعرانى بر عهده داشته اند). همان طور كه ملاحظه شد ترجمه اشعار عربى اكثر مجلدات تفسير روض الجنان را آقاى عباس هوتكانى با استفاده از ترجمه علاّ مه شعرانى فراهم آورده و در ذيل هر بيت عربى ترجمه هاى اشعار به ثبت رسيده است.
پس مبناى ترجمه اشعار كتاب روض الجنان, چاپ بنياد پژوهش هاى اسلامى, اقتباس و برگرفته شده از ترجمه علاّ مه شعرانى بوده است و مترجمان و مصحّحان زحمت فراوان را متحمل شده اند, اگر چه اشتباهات فاحشى نيز در ترجمه و تصحيح و استفاده از اشعار عربى رخ داده است كه احتياج به فرصت ديگر دارد و در اين جا فقط به چند نمونه از اشتباهات ترجمه و تصحيح اشاره مى شود:
1. در ج 11, ص 440 اين عبارات چنين ترجمه شده است:
الكريم بن الكريم بن الكريم
يوسف بن يعقوب بن اسحاق ابراهيم
بخشنده فرزند بخشنده فرزند بخشنده
يوسف بن يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم است
همان طور كه ملاحظه مى كنيد روات و افراد يك حديث, شعر تلقى شده سپس ترجمه شده است.
2. در ج 11, ص 439 يك ضرب المثل و اصطلاح, جزو اشعار ترجمه شده است:
شكوى الجريح إلى الغربان والرّخم, شكوه مجروح به كلاغ و كركس.
3. در ج 1, ص 395 دو بيت اين گونه ترجمه شده است:
وأعور من نبهان أمّا نهاره
فأعمى و أمّا ليله فبصِرُ
اعورى از قبيله نبهان, روزها كور است و شب ها بينا.
حارث قد فرّج عنّى غمّى
فأعمى وأمّا ليله فبصير
ابى حارث اندوه از من برطرف شد, كور بود, اما شبش بيناست.
همان طور كه ملاحظه مى كنيد مصرع دوم بيت اوّل در بيت دوم تكرار شده است و در ترجمه هم دقت نشده كه اين جملات چه معنايى دارد, لذا ترجمه بى معنا و بى ربط درآمده است و صحيح بيت دوم چنين صحيح است:
حارث قد فرّج عنّى غمّى
فنام ليلى و تجلّى همّيِ
و ترجمه آن چنين است: اى حارث اندوه از من برطرف كردى, پس شب خواب بودم و غم من برطرف شد.
4. در ج 3, ص 509 آمده:
و يتحف بالتقبيل كل ّ سائل
وإن لم يكن في الناس خلاّ مؤاصلا
هر سائل و درخواست كننده اى را بوسه تحفه نمايد, اگر چه در ميان مردم دوستى و آميزشى نداشته باشد.
و حال آن كه (بالتقبيل) غلط است و (بالثقيل) صحيح است و ترجمه آن مى شود: هر كه از او چيزى بخواهد تحفه سنگين مى دهد, اگر چه دوست آميزنده اى نباشد.
5. موارد فراوانى از اشعار وجود دارد كه در متن تفسير روض الجنان چاپ بنياد پژوهش ها وجود دارد, ولى در فهرست آخر مجلدات بيست گانه نيامده است كه تمام اين موارد در اين فهرست افزوده و استدراك شده است.
6. موارد فراوانى از كلمات و جمله هاى اشعار در چاپ علاّ مه شعرانى درست ثبت و ضبط و تصحيح شده است, ولكن در چاپ بنياد پژوهش ها به جهت اعتماد بر نسخه خطى, غلط ثبت شده كه در اين فهرست با اعتماد بر تصحيح علاّ مه شعرانى به ثبت رسيده است.
7. موارد بسيارى در ترجمه ديده مى شود كه مى خواسته اند كه با تغيير كلمه يا كلمه هايى همان ترجمه شعرانى باشد, كه اين امر باعث غلط يا بد معنا شدن ترجمه شده است يعنى اگر خود محققان بنياد پژوهش ها از ابتدا همان بيت را ترجمه مى كردند به مراتب بهتر از اين بود كه در ترجمه شعرانى دخل و تصرف كنند.
8. مواردى ديده شد كه در فهرست آخر مجلدات بيست گانه روض الجنان اشعارى آمده بود و لكن شماره صفحه آن در ذيلش ثبت نشده بود يا آن كه شماره هاى صفحه اى كه داده شده بود غلط بود و… كه تمام اين موارد در اين فهرست اشعار اصلاح شد. تذكرات
جهت استفاده از فهرست اشعار تذكراتى چند لازم است:
1. تنظيم فهرست اشعار عربى براى سهولت امر مراجعه و بر مبناى حرف آخر بيت, بدون در نظر گرفتن حرف قافيه يا روى ّ واقعى تهيه شده است.
2. اگر كه شعرى از اشعار عربى در بيش از يك جلد تكرار شده باشد ـ كه بعضاً يك بيت در بيش از 8 ـ 7 جلد از مجلدات روض الجنان تكرار شده بود ـ بيتى كه از همه كامل تر و صحيح تر و ترجمه اى گويا و زيباتر داشت در همان مجلّد باقى گذاشتيم و مجلدات ديگر را به آن اضافه كرديم, بدين نحو كه اگر بيتى از جلد هفتم انتخاب كرديم و در مجلدات قبل از آن تكرار شده بود, در پاورقى اوّل مجلدات قبل از جلد هفت را ثبت كرديم, سپس اگر در مجلدات بعد از آن هم تكرار شده بود, آن موارد را نيز بعد از جلد هفتم اضافه كرديم.
3. در موارد بسيارى اشعار تنها در يك كلمه يا يك حرف با هم فرق داشتند, كه به جهت حفظ امانت نسخه بدل ها, آن موارد را در داخل پرانتز جلوى همان كلمه اى كه نسخه بدل آن بود اضافه كرديم مثلاً فإن (لئن) به اين معنا كه (لئن) نسخه بدل (فإن) است و… .
4. حروفچينى و تايپ ابتدايى فهرست اشعار از روى فهرست اشعارِ مجلدات بيست گانه چاپ بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى ـ كه در آخر هر جلد آمده بود ـ انجام گرفت.
در پايان لازم است از تمام افرادى كه در به ثمر رسيدن اين فهرست مشوّق يا همكار بوده اند تشكر كنم كه از آن جمله اند:
حجت الاسلام والمسلمين سيدمحمّد باقر ميرنعمتى (موسوى) كه با مراجعه به روض الجنان چاپ علاّ مه شعرانى و چاپ بنياد پژوهش ها و ديگر چاپ ها جهت تقويم النص و ويرايش اشعار عربى و ضبط اعراب و تشخيص صحيح از غير صحيح نسخه بدل ها و انتخاب ترجمه آنها و انجام مقابله و نمونه خوانى همكار و مددكار حقير بوده است.
حجت الاسلام والمسلمين مهريزى دبير علمى كنگره ابوالفتوح رازى و حجت الاسلام والمسلمين الهى خراسانى مدير عامل بنياد پژوهش هاى آستان قدس رضوى كه به جهت سرعت در انجام فهارس تفسير روض الجنان, بخش فهرست اشعارِ روض الجنان را به حقير و ديگر همكاران در قم سپردند.
مصححان تفسير روض الجنان آقايان دكتر محمدجعفر ياحقى و دكتر محمدمهدى ناصح كه سهمى به مراتب بيشتر از هر كس در احياى كتاب به خصوص اشعار داشته اند.
حجت الاسلام والمسلمين خزاعى و جناب آقايان عباس هوتكانى و دكتر رضا اشرف زاده, كه ويرايش و ترجمه اشعار عربى چاپ بنياد پژوهش ها را به عهده داشته اند, اگرچه از ترجمه علاّ مه شعرانى بهره گرفته اند.
جناب آقاى اصغر ارشاد سرابى از همكاران بنياد پژوهش هاى آستان قدس رضوى كه با پيشنهادها و يادداشت ها و راهنمايى خود, جهت تكميل فهرست اشعار به حقير كمك كردند.
جناب آقاى ابوالقاسم آرزومندى كه ويرايش و يكدست سازى ترجمه هاى اشعار را به عهده داشته است.
جناب آقاى عباس هفتانى كه با چندين بار حروفچينى متن اشعار عربى و ترجمه اشعار و ضبط اعرابِ كلمات و با دقتى مثال زدنى توانسته اند كمك شايانى به فهرست اشعار روض الجنان كنند.پي نوشت ها: 1. نثر طوبى, ص 2.2. روض الجنان, ج 1, ص 2.3. براى اطلاع بيشتر ر.ك: شناخت نامه ابوالفتوح رازى, جلد سوم, شعرِ ملك الشعرا بهار.4. علاّ مه قزوينى در خاتمة الطبع روض الجنان ـ چاپ پنج جلدى ـ شرح حال مفصلى از ابوالفتوح رازى به رشته تحرير درآورده و فصل مستقل و مشبعى درباره اشعار تفسير ابوالفتوح نوشته است , براى اطلاع بيشتر ر.ك: شناخت نامه ابوالفتوح رازى, جلد اوّل, ص 13 ـ 32(مقاله علامه قزوينى).5. براى اطلاع بيشتر از مطالب علاّ مه شعرانى رجوع كنيد به مقدمه نور على نور: تعليقات علاّ مه شعرانى بر تفسير روض الجنان.6. ناگفته نماند كه ضبط اشعار در متن بيست جلد تفسير روض الجنان صورت گرفته است و در فهرست اشعار كه در آخر هر جلد به چاپ رسيده هيچ اعرابى ندارد و از حيث صحت ضبط و ثبت كلمات نيز فهارس آخر كتاب با متن تفسير بعضاً متفاوت بود, به اين نحو كه گاهى در متن تفسير غلط ثبت شده ولكن در پايان كتاب صحيح آن آمده و بالعكس.7. به نقل از مجله مشكوة, ش 28, سال 1369, ص 16 ـ 25.8. براى اطلاع بيشتر ر.ك: شناخت نامه ابوالفتوح رازى, جلد اوّل, مقاله طبرى و ابوالفتوح رازى.9. براى اطلاع بيشتر ر.ك: شناخت نامه ابوالفتوح رازى, جلد اوّل.10. ر. ك: شناخت نامه ابوالفتوح رازى, جلد اوّل, مقاله بهاءالدين خرمشاهى.
معرفى هاى اجمالى
در حضرت وحى و ولاء (تلخيص و بازنويسى منتخباتى از تفسير شيخ ابوالفتوح رازى), به كوشش جويا جهانبخش, چاپ اول, اهل قلم, 1384, رقعى.
قرآن كريم سرشار از معارف و اسرار الهى است كه دانستن و كار بستن آنها سعادت دنيوى و اخروى فرد را ضمانت مى كند و فرد را به تكامل مى رساند و اين به دست نمى آيد مگر آن كه در مكتب پيامبر و پيشواى مفسّران على(ع) و امامان معصوم(ع) حضور يابد و از محضر پر فيض و بركتشان سود جويد. ابوالفتوح نيز با حضور در اين مكتب بود كه بنيان روض الجنان را گذاشت كه در تداول به تفسير ابوالفتوح رازى شهرت دارد و زبانزد عام و خاص است.
ابوالفتوح در قرن پنجم پا به جهان گذاشت و نيمه دوم قرن ششم بود كه از دنيا رفت. خاندان وى يكى از خاندان هاى بزرگ عرب بود كه به بديل بن ورقا نسبت مى رساند, آنان پس از ورود به ايران فارسى زبان شدند; بديل بن ورقاء از اصحاب پيامبر بود كه بعد از جنگ حنين و اندكى پيش از رحلت رسول الله(ص) از دنيا رفت. وى از همان ابتدا چنان به تعلم پرداخت كه پس از مدتى پايگاهى ارجمند و درخور احترام نزد مردم پيدا كرد و اين نه فقط از آثارش بلكه از القاب احترام آميزش نمايان است, القابى چون (الشيخ الاجل الاوحد الامام العالم الرئيس, حمال الملة والدين, قطب الاسلام و المسلمين, شرف الائمه, فخر العلماء, مفتى الطائفه, سلطان المفسرين و ترجمان كتاب الله المبين).
شور و شوق به آموختن وى را واداشت از محضر بزرگانى چون شيخ ابوالوفا عبدالجبار بن عبدالله بن على مُقرى رازى, پدرش على بن محمد, ابومحمد عبدالرحمن بن ابى بكر نيشابورى, ابوعلى حسن بن محمد بن حسن طوسى پسر شيخ الطائفه كسب فيض كند و پس از پخته شدن و تعالى به تعليم پرداخت و شاگردانى چون منتجب الدين صاحب فهرست و ابن شهرآشوب نويسنده مناقب و معالم العلماء پروراند و به جامعه علم عرضه داد.
ابوالفتوح جز روض الجنان اثر ديگرى دارد كه به (روح الاحباب و روح الالباب فى الشرح الشىء) موسوم است, البته نسخه اى از اين اثر به دست ما نرسيده; آثار ديگرى هم چون تبصرة العوام, رساله يوحنا و رساله حسنيه به وى نسبت داده شده كه دو مورد اوّل به قطع و يقين به وى تعلق ندارند و در مورد اخير جاى شك و ترديد است. اما درباره روض الجنان بايد گفت اين اثر چنان تأثير در تفسيرنگارى شيعه گذاشت كه مى توان برخى تفسيرهاى پارسى را اقمار آن دانست, اين ميان مى توان به تفسير جلاء الاذهان معروف به گازر از حسين بن حسن جرجانى و تفسير منهج الصادقين نوشته ملا فتح الله كاشانى اشاره كرد. البته در ميزان تأثيرپذيرى و بهره ورى از آن گاه راه اغراق گرفته اند (مثلاً اين كه مرحوم محدث نورى تفسير مجمع البيان طبرسى را تلخيصى از تفسير ابوالفتوح شمرده يا اين كه قاضى شهيد, نورالله شوشترى, اساس تفسير فخر رازى را مقتبس از تفسير ابوالفتوح قلمداد كرده, قدرى مبالغت آميز است, هرچند احتمال بس قوى مى توان داد كه هم طبرسى و هم فخر رازى از تفسير نامه پر ارج شيخ ابوالفتوح بهره ها برده باشند).
اهميت اين اثر و ضرورت آشنايى نسل حاضر با آن بود كه جناب جويا جهانبخش را واداشت كه به اين تأليف بپردازد و جهت ساده سازى بود كه علاوه بر تلخيص و انتخاب به اين موارد همت گماشت: فعل هاى جمع مخاطب را كه در نثر ابوالفتوح همصورت مفرد مى آيد (گفتيد/گفتى و…) به صورت امروزينه آن بدل كرده; گاه به ترجمه برخى نقل هاى عربى موجود در متن اكتفا كرده يا ترجمه اى از خويشتن ارائه داده; پاره اى خصائص زودياب تر مانند اضافه هاى بنوت و كاربرد برخى لغات و تعابير عربى مآبانه را حذف نكرده; براى ساده كردن مطلب, نسخه هاى ساده تر را ترجيح داده است.
مؤلف از مجموعه بيست جلد تصحيح جعفر ياحقى 36 مطلب را برگزيده و عنوانى بر آن نهاده تا هم موضوع را برساند و هم خواننده راحت تر به آن دست يابد. حال براى آشنايى بيشتر با اين اثر يك مورد را عيناً نقل مى كنيم: انگشترى خويش ببخشيد در ركوع
انّما وليُّكم الله و رسوله و الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكوة و هم راكعون: وليّ شما خداست و پيغامبر او و آنان كه به پاى دارند نماز را و بدهند زكات را و ايشان در ركوع باشند [س5, ى55].
جماعتى بسيار از صحابه و از مفسران گفتند: آيت در اميرالمؤمنين على آمد كه در ركوع انگشترى به سائل داد و بر اين اجماع اهل بيت است. جابر بن عبدالله انصارى روايت كند كه: يك روز رسول(ع) در مسجد نماز مى كرد. نماز پيشين بگذارد و پشت باز داد ساعتى. اعرابى اى از ميان قوم برخاست, اثر فقر بر وى پيدا و روى به رسول(ع) آورد و عرض حاجت كرد….
رسول(ع) گفت: كيست كه او را چيزى دهد و من ضامنم كه نزديك باشد به درجه من و ابراهيم خليل. اعرابى برگرديد. هيچ كس او را چيزى نداد. اميرالمؤمنين على(ع) در زاويه مسجد نماز نوافل مى كرد. در ركوع بود. انگشت برداشت تا اعرابى انگشت از انگشتِ او بيرون كرد. با انگشترى فرو نگريد, نگينى گرانمايه بر او بود. شادمانه شد. جبرئيل آمد و اين آيت آورد: انما وليكم الله و رسوله… و بر رسول خواند.
رسول(ع) اعرابى را گفت: كيست آن كه تو را چيزى داد؟ گفت: برادر و پسر عمت عليّ بوطالب. رسول(ع) گفت: هَنيئاً لك يا على; گوارنده باد تو را به آن درجه اى كه نزديك است به درجه من و ابراهيم خليل. چون صحابه آن ديدند هركس كه انگشترى داشت بداد تا در خبر است كه اعرابى را چهارصد انگشترى در آن روز بدادند. اعرابى شادمانه شد و دانست كه آن هم از بركت اميرالمؤمنين(ع) است….
طاووس روايت كرد از عبدالله عباس كه اين آيت در حقّ عليّ بوطالب آمده و معناى آيت آن است كه فرمان و ولايت خداى راست و كس را با خداى شركت در آن نيست از مخلوقان و از خداى گذشته, فرمان و ولايت, رسول راست و كس را در آن با او شركت نيست از مخلوقان و از رسول(ع) گذشته, فرمان و ولايت, على بوطالب راست و كس را با او شركت نيست از مخلوقان.
…چون على انگشترى به سائل داد آيت در على آمد.
و صاحب بن عباد دو بيت گويد:
وَ لمّا عَلمت لما قد جنيتُ
وَ أشفقتُ من سخط العالم
نقشتُ شفيعى على خاتَمى
اِماماً تصدق بالخاتَمِ
چو من جرم خويش ديدم و ترسيدم از خدا
راندم بسى ز ديده به رخسار بر دُموع
نام شفيع خود به نگين برنوشتم آنك
انگشترى خويش ببخشيد در ركوع
و اين آيت دليل است بر امامت اميرالمؤمنين(ع). اجماع است كه در نماز كس زكات نداد در ركوع مگر اميرالمؤمنين(ع). اگر گويند الذين امنوا لفظ جمع است… چگونه حمل كنيد بر اميرالمؤمنين(ع) و او يك شخص است جواب گوييم: عرب عبارت كنند به لفظ جمع از يكى بر سبيل تفخيم و تعظيم… و نظاير اين در قرآن بسيار است….
اگر گويند خداى تعالى زكات گفت و معلوم است به اتفاق كه اميرالمؤمنين دويست درم يا بيشتر يك سال ننهادى تا زكات بر او واجب شدى و اين مستبعد است از سيرت او كه يك سال ذخيره كند تا زكاتش ببايد دادن جواب گوييم: خداى تعالى اگرچه لفظ زكات گفته مراد صدقه است و اين هر دو لفظ متداخل شوند, زكات به معناى صدقه گويند و صدقه به معناى زكات; نبينى كه خداى تعالى گفت: انما الصدقات للفقراء والمساكين والعاملين عليها و اتفاق است كه مراد زكات است, چه اين اصناف مستحقانِ زكاتند نه صدقه.
اگر گويند شايد كه اميرالمؤمنين در نماز فعلى كند خارج از افعال نماز و انگشترى دادن در نماز فعلى باشد نه از نماز… گوييم: فعل اندك به اتفاق نماز باطل نكند و او در نماز سنت بود, كه اگر در نماز فريضه بودى, در جماعت بودى, مقتدى به رسول(ع) و در آن وقت سؤال صورت نبستى; دگر آن كه او فعلى نكرد, اندك و بسيار, جز كه يك انگشت كه انگشترى در او بود از سر زانو برداشت تا سائل انگشترى برون كرد از او و اين فعلى نباشد كه نقضى يا نقصى آرد در نماز.
لكن عجب از دشمنانِ او كه آنچه مطعن نباشد, بل منقبت باشد, قلب كنند از منقبت با منقصت…. اگر كلاغِ مردارخوار فضل باز شكارى را منكر باشد او را چه زيان دارد. جهان بينند و دانند كه جاى اين, دست ملوك باشد و منزل آن ناووس مجوس. آفتاب از آن جا كه كمال اوست به مدح مادحان زيادت نشود و از زبانِ طاعنان نُقصان در او نيايد. نبينى كه يكى از متأخران چون او را گفتند چون است كه همه كس را مدح گفتى, على را مدح نكردى گفت: از آن جا كه مدح در حق او ضايع باشد, به آن معنا كه او به مدح مادح زيادت نشود كه او به آفتاب ماند و هيچ عاقل آفتاب را مدح نكند براى آن كه آفتاب به جايى است از كمال كه هر چه در او گويند بيش باشد, آن گه گفت:
و تركتُ مدحى للوَصيّ تعمداً
اذ كان نوراً مستطيراً شامِلا
واذ استفاص الشىءُ قام بذاته
و كذا صفاتُ الشَمسِ تذهب باطلاً
(در حضرت وحى و ولا, ص71ـ76)
گفتيم مؤلف قصد داشته مخاطب ناآشنا را با شيوه بيانى ابوالفتوح آشنايى دهد تا او به بهانه دشوارى متن و متوجه نشدنِ آن از خواندن روى نگرداند, به او تلنگرى بزند كه نثر ابوالفتوح ساده و روان است و همه كس مى تواند از آن بهره گيرد; حال اگر جايى در فهم متن به دشوارى مى افتد مى تواند با اندك كوششى آن را بفهمد. سؤال اين است كه آيا مؤلف به اين هدف دست يافته, آيا توانسته آنچه را كه مد نظرش بوده برآورده سازد. در جواب بايد گفت دست بردن در متن و نسخه بدل هاى ساده را بر سخت ترجيح دادن ميزان توفيق او را پايين آورده است. وى بايد عين متن را مى آورد و اگر پاره عبارتى به توضيح و تبيين نياز داشت اقدام مى كرد, در ضمن بايد چند صفحه اى را به سبك نثرى ابوالفتوح اختصاص مى داد تا در مواردى چون آمدن فعل جمع به جاى فعل مفرد به حذف دست نزند. عامل ديگر كاهش اين موفقيت اين است كه مؤلف مواردى را برگزيده و در كتابش گنجانده كه كمتر مخاطب را به درگيرى فكرى مى كشاند و كمتر او را با متن درگير مى كند, خواننده مى تواند آن را در ظرف نيمروز بخواند, وى بايد آن قسمت هايى را هم برمى گزيد كه ابوالفتوح انديشه فكرى و كلامى و عقيدتى خويش را در آن گنجانده و تا مخاطب آن را با تأمل نخواند فهمش دشوار خواهد بود.
حال سؤال اين است كه چاپ اين نوع كتاب ها چه اندازه در رشد و تعالى دانشجو تأثير دارد. بايد گفت اين دست كتاب ها مخاطب را به گونه اى ناآگاهى مى كشاند, ناآگاهى از شيوه بيان نويسنده متن, ناآگاهى از انديشه هاى مطرح در آن و صحت و سقم استدلال ها و… او را به تنبلى سوق مى دهد و خواسته يا ناخواسته به او القا مى كند كه اگر دست چينِ مرا خواندى ديگر لازم نيست به اصل آن مراجعه كنى و نتيجه آن مى شود كه برخى دبيرهاى دبيرستان و گاه دانشگاه همان اندازه ازحافظ مى دانند كه روزگارى در جزوه درسى شان خوانده اند و من دانشجو آن اندازه غزليات سعدى را خوانده ام كه جزوه درسى ام امكان داده است. به جاى چاپ اين آثار ـ به هر بهانه ـ بايد دانشجو را به خوانش متن اصلى واداشت, وقتى استاد او را ناچار سازد كه دفتر اول مثنوى را در يك نيم سال بخواند او را به اين باور خواهد رساند كه مى تواند دفترهاى ديگر مثنوى را هم بخواند, وقتى ما متنى را گزينش كنيم ـ چه بخواهيم و نخواهيم ـ قلمداد خواهد شد كه اصل و اساس متن همين است و پرداختن به متن كارى فرصت گير و وقت تلف كن است و چيز تازه اى عايد او نخواهد شد.
اما سؤال اين است كه مؤلف چرا منابع مقدمه خويش را حذف كرده, هرچند بانيان بر اين رأى باشند, من خواننده مى خواهم بدانم مؤلف براساس كدام مدركى سلمان فارسى را اولين مفسر فارسى زبان قرآن دانسته است, مى خواهم بدانم بر پايه كدام چه منبعى تفسير گازر و منهج الصادقين را تأثيرپذير از روض الجنان دانسته و چرا وى نسبت رساله يوحنا به ابوالفتوح را باطل مى داند. عباس جبارى مقدم ترجمه رساله حسنيه به زبان تركى
رساله فارسى حسنيه منسوب به شيخ ابوالفتوح رازى را شايد بتوان از نخستين رمان هاى مذهبى قلمداد كرد. در اين رساله مباحث و مناظره هاى كلامى به صورت داستان و ديالوگ هاى نمايشى آمده است. محتواى اين رساله مورد توجه شيعيان قرار گرفته و امروزه چاپ هاى مختلفى از آن به طور مستقل و بيشتر به ضميمه حلية المتقين علامه مجلسى عرضه مى شود. متن عربى اين رساله نيز به گفته مرحوم علامه سيد عبدالعزيز طباطبائى در كتابخانه اميرالمؤمنين نجف موجود است.
در ميان چاپ هاى مختلف اين رساله به زبان هاى گوناگون دو چاپ متفاوت به زبان تركى به نظر نگارنده رسيد كه عبارتند از:
1. خلفاى عباسيه دن هرون الرشيد مجلسنده حسنيه نام جاريه ايله بغداد و بصره علماى بنامى مياننده امور مذهبيه و سائره يه دائر جريان ايتمش اولان مباحثى حاوى رساله شريفه نك, ترجمه سيدر. طبع فى المصر القاهره, 1298ق, 161ص. يك نسخه از اين كتاب در كتابخانه مسجد اعظم قم موجود است.1
2. رساله حسنيه يا علمه دائر بحثلر, بى تا, بى نا, 161ص. فقط جمله تمام حقوق محفوظ است به تركى و با حروف لاتين در صفحه اول كتاب آمده است.2
اين دو نسخه چاپى شبيه به هم هستند جز اين كه در نسخه شماره دو در چند صفحه اول فشردگى كلمات دارد و در صفحه هفت دو كلمه (حسنيه خليفه نك) از اين صفحه افتاده است, صفحه آخر (ص161) شماره دو زيادتى دارد يا بهتر بگوييم شماره يك در اين صفحه ناقص است, ديگر اين كه نسخه شماره يك تاريخ چاپ دارد و ديگرى ندارد.
كتاب با خطبه عربى كوتاهى (حمد خدا, صلوات بر پيغمبر و آل او و لعنت بر دشمنان اهل بيت ـ ع ـ) شروع شده و چنين ادامه مى يابد: (اما بعد علامه زمان عارف بالله شيخ ابوالفتح مكى رحمه الله روايت ايدركه خلفاى عباسيه دن هرون الرشيد زماننده بغداد تجارندن بير غنى تاجر…).
در پايان كتاب اين جمله آمده است: (و آنلر بر مدت مدينه ده روضه رسول اللهده قالوب حضرت امام رضا عليه السلام و باقى ساداتك خدمتلرنده صرف اوقات ايتديلر, رحمة الله عليهما رحمة واسعة).
شروع و پايان كتاب بيانگر اين است كه اين دو ترجمه تركى, ترجمه اى از متن فارسى نيست, چرا كه مقدمه استرآبادى را ندارد و چنان كه خواهد آمد پايان دو ترجمه فارسى و تركى با هم تفاوت دارند.
كتاب با قلمى سليس و شيوا ترجمه شده است و با زبان ادبى تركى آذربايجانى امروز دو تفاوت جزئى دارد:
تفاوت املايى: در كتاب به جاى (ون) و (ين) حرف (ك) به كار رفته است كه امروزه ديگر استفاده نمى شود, مثل: خليفه نك= خليفه نين, صُكره= صونره, اللهك=اللهين. تفاوت در تلفظ: امروزه در تركى آذربايجانى به جاى (ب) در (بن) (ضمير اول شخص مفرد) و (بى) در (بين) (عدد هزار) از (م) و (مى) استفاده مى شود بن=من, بين=مين; اگرچه در تركى تركيه هنوز هم (بن) به كار مى رود.
آيات قرآن و جملات عربى (روايات و امثال) با پرانتز مشخص شده اند و مترجم در بسيارى از موارد آنها را ترجمه نكرده است. در اين ترجمه ها براى تركى دان امروزى, كلمات نامأنوس وجود ندارد گو اين كه متن ترجمه در اين دو ـ سه دهه اخير نگاشته شده است. اين ترجمه با ترجمه محمد ابراهيم استرآبادى3 چند فرق جزئى دارد:
1. در ترجمه تركى وصف يا جملات نفرين بر دشمنان اهل بيت(ع) نبوده و اگر هم بوده حذف شده و به صورت نقطه چين آمده است و حال اين كه در ترجمه فارسى موارد فراوان وجود دارد, براى نمونه:
ترجمه فارسى: … چون خطيب منافق بر منبر مى رود (ص60 سمت راست, سطر13).
ترجمه تركى: خطيب منبره چيقوب… (ص154, بدون هيچ صفتى براى خطيب).
فارسى: فرزند ارجمند سيدةالنسا و برادر با جان برابر امام حسن مجتبي… (ص60 سمت چپ, سطر3).
تركى: و فاطمه الزهرانك فرزند عزيزى و امام حسنك برادري… (ص155, سطر11, صفت با جان برابر در تركى نيست).
فارسى:… خالد بن وليد لعنةالله عليهم و چند فاسق ديگر… (ص37, سطر6).
تركى: خالد بن وليد و نيچه فاسق (ص96, سطر3).
فارسى: شيخين فاسقين, فاجرين, ظالمين, ياغيين, طاغيين, كافرين, ملعونين مردودين, مخذولين (ص34, سطر16).
تركى: بلكه چوغيسى شيخين… زماننده (ص88, سطر6).
فارسى: چند فاسق مردود (ص39, سطر آخر).
تركى: نيچه… جمع اولوب (ص101, سطر3-).
2. پايان داستان در ترجمه تركى با متن همخوانى بيشترى دارد تا ترجمه فارسى, جمله پايانى دو ترجمه به قرار زيرند:
ترجمه فارسى: حسنيه با خواجه خود و جمعيت بسيار از شهر بغداد بيرون آمده متوجه مدينه رسول خدا شدند….
تركى: هارون الرشيد حسنيه ايله افنديسى اعدالرينك خوفندن محافظه ايچون برقاچ ترفيقا كيزلوجه مدينه رسول اللهه گوندردى (هارون مخفيانه و تحت الفظ, حسنيه و برادرش را به مدينه رسول خدا فرستاد). عباسعلى مردىپى نوشت ها 1. تصوير اين ترجمه و ترجمه محمد ابراهيم استرآبادى را فاضل محترم حضرت آقاى زمانى نژاد در اختيارم نهادند.2. نسخه چاپى اين اثر را حجت الاسلام والمسلمين باقرى بيدهندى در اختيارم گذاشتند.3. اين ترجمه به شماره 1259 در كتابخانه مسجد اعظم قم موجود است.
شيخ ابوالفتوح رازى در كتاب شيخ آقا بزرگ تهرانى
متقيان اکبر
(آثار و ترجمه شيخ ابوالفتوح رازى و خاندان او در الذريعة)
شيخ ابوالفتوح رازى متوفاى قرن هشتم ق است كه اولين تفسير شيعى به زبان فارسى را به نگارش درآورد ـ و نيز صاحب ديگر آثار; خانواده و خاندان شريف و اهل علم وى از صدر اسلام تا زمان شيخ ابوالفتوح رازى همگى صاحب تأليف بوده و اجداد ايشان افتخار صحابى بودن نيز داشته اند.
در اين نوشته برآنيم كليه تأليفات شيخ ابوالفتوح رازى (اعم از قطعى و منسوب) و آثارى را كه مرتبط با شيخ ابوالفتوح رازى مثل شرح حال ها و… و آثارى را كه براى پدر و جد و اجداد و خاندان شيخ ابوالفتوح نام برده شده و نيز آثارى را كه به نوعى در ارتباط با شيخ ابوالفتوح رازى است مثل آثار شاگردان و همعصران و… كه در كتاب الذريعه شيخ آقا بزرگ رازى آمده است در سه فصل بدين شرح معرفى كنيم:
فصل اول: كتابشناشى و شرح آثار ابوالفتوح رازى و نيز آثارى كه منسوب به ابوالفتوح و نيز شامل معرفى كتاب هايى كه شامل شرح حال ابوالفتوح و يا تعليقه ها و فهارس تفسير ابوالفتوح كه در الذريعه معرفى شده است.
فصل دوم: شامل كتابشناسى و شرح آثار پدر و جد و اجداد و خاندان شيخ ابوالفتوح كه در الذريعه معرفى شده است.
فصل سوم: شامل كتابشناسى و شرح آثار شاگردان و همعصران و آنچه مرتبط با شيخ ابوالفتوح رازى در الذريعه آمده است مى باشد.
در اين گزارش عين الذريعه را خواهيم آورد و از آن روى كه توضيحات شيخ آقا بزرگ زياد نيست و بيشتر كتابگزارى محض است ترجمه نخواهيم كرد. اول) آثار و ترجمه ابوالفتوح رازى
1. روض الجنان و روح الجنان فى تفسير القرآن, فارسى كبير فى عدة مجلدات للشيخ المفسر جمال الدين ابى الفتوح الحسين بن على بن محمد بن احمد بن الحسين الخزاعى النيسابورى الرازى, شيخ الشيخ منتجب الدين و المدفون فى جوار سيدنا عبدالعظيم الحسنى. والموجود منه الذى رأيته اوّلا هو ما كان عند شيخنا النورى و كان إلى آخر سورة البراءة و هو تفسير السطور الطوال السبع كما سمّاه النبي(ص) فى الحديث المروى عنه و قطعة من التفسير فى مجلد كبير من بنى اسرائيل إلى آخر الزمر عند سلطان المتكلمين, أظنه من أجزاء هذا التفسير و فى الرضوية موجود إلى سورة الفتح فى مجلدات عديدة. و له تفسير عربى أشار إليه فى مفتح تفسيره الفارسى ولعله الذى كان فى عشرين مجلدة على ما ذكره تلميذ الشيخ منتجب الدين فى فهرسته و قال: قرأته عليه. و توفى الشيخ منتجب الدين بعد (585). و قد طبع مجلدان من روض الجنان بطهران من أوله إلى آخر سورة التوبة فى 1323 فى عصر مظفرالدين شاه. و طبع سائر أجزائه بعده فى ثلاث مجلدات فتمّ طبعه فى خمس مجلدات و كتب محمدخان القزوينى رسالة مفصلة فى ترجمة المؤلف و لما طبعت فى اوّل المجلد الاول كلمة السيد كاظم التبريزى, الحقت تلك الرسالة بآخر المجلد الخامس فى الطبع. ثم طبع الكتاب ثانيا فى عشر مجلدات بتصحيح الشيخ مهدى الالهى القمشهى بطهران فى 1370ش و طبع ثالثا بها ايضا فى عشر مجلدات (الذريعة, ج11, ص274و 275).
2. روح الاحباب و روح الالباب فى شرح الشهاب للشيخ المفسر جمال الدين أبى الفتوح الحسين بن على بن محمد الخزاعى النيسابورى الرازى, شيخ الشيخ منتجب الدين. ذكره فى فهرسه و توفى تلميذه الشيخ منتجب الدين 585. و ينقل عن روح الأحباب المجلسى فى البحار و عبدالجليل فى النقض ص51 و فى المستدرك (همان, ص261).
3. شرح الشهاب فى الحكم والآداب, المشتمل على ألف حديث نبوى, جمعه القاضى أبوعبدالله محمد بن سلامة القضاعى المعرى الشافعى المتوفى سنة 454هـ و الشرح للشيخ الامام أفضل الدين الحسن بن على بن أحمد الماه آبادى شيخ الشيخ منتجب الدين, شرح الشهاب المذكور للشيخ الامام المفسر جمال الدين أبى الفتوح الحسين بن على بن محمد الخزاعى النيسابورى الرازى المدفون بجوار عبدالعظيم عليه السلام, شيخ منتجب الدين أيضا و قد سمّى شرحه بروح الاحباب و روح الالباب (همان, ج13, ص343).
4. رسالة فى اجازة الشيخ أبى الفتوح الرازى بخطه و امضاؤه [الحسن بن على ابن محمد بن احمد الخزاعى] تاريخها 552. قال صاحب الرياض: إنّه كتب بخطه لبعض تلاميذه على ظهر الربع الاول من تفسيره الفارسى و هى نسخة عتيقة فى اصفهان (همان, ج11, ص13).
5. ترجمة القرآن بالفارسية لبعض الاصحاب, طبع مع القرآن الشريف بالقطع الرحلى الكبير و قد كتبت ترجمة كل سطر من القرآن فى ذيله وهذه الترجمة تخالف ترجمته الشيخ أبى الفتوح الآتى المطبوع فى ضمن تفسيره مخالفات كثيرة لا يحتمل اتحادهما (همان, ج4, ص126).
6. ترجمة القرآن للشيخ جمال الدين ترجمان المفسرين أبى الفتوح الحسين بن على بن محمد بن أحمد الخزاعى النيسابورى, المتوفى حدود 550 تقريباً, فانه عمد فى تفسيره إلى ترجمة الآيات إلى الفارسية كلمة كلمة وكتب الترجمة فى ذيل كلمات الآيات التى يذكرها اولا فى تفسيره ثم يشرع فى تفسيرها و هكذا صنع من أول القرآن إلى آخره فكتب أولا سورة الفاتحة فى عدة سطور و كتب فى ذيل كل سطر الترجمة الفارسية إلى آخر سورة الفاتحة ثم قال: اين ظاهر سورة است. ثم شرع فى تفسيرها, فميز الترجمة عن التفسير بهذا الكلام و اكتفى بقوله المذكور فى آخر سورة الفاتحة عن تكراره فى اواخر سائر الآيات إلى آخر القرآن (همان, ص126ـ127).
7. حواشى تفسير أبى الفتوح, المذكور فى ج4, ص255 و الآتى باسمه روض الجنان و الحاشية عليه للميرزا مهدى بن المولى ابى الحسن القومشهى المولود 1319, طبع فى ذيل التفسير فى الطبع الثانى (همان, ج7, ص95).
8. ذيل مفتاح التفاسير الذى ألّفه الحافظ محمد شريف بن عبدالله الحقى و طبع ثانياً فى 1299 و هو كالفهرس لثمانية تفاسير ألفها علماء الجمهور. فلمّا طبع تفسير الشيخ أبى الفتوح الرازى فى المرة الثانية ألّف السيد احمد بن عنايةالله بن محمد على بن امام قلى بن اوجاق قلى الحسينى الزنجانى الدوسرانى المولود 1308 والمهاجر لتكميل تحصيلاته إلى قم 1345 فهرساً لطيفاً لهذا التفسير وجعله ذيل مفتاح التفاسير قال و ان شئت افرده وسمه فهرس تفسير أبى الفتوح (همان, ج10, ص51).
9. فهرست تفسير أبى الفتوح للطبع الثاني و هو ذيل مفتاح التفاسير مرّ فى الذال (همان, ج16, ص381).
10. الحسنية رسالة فى الامامة تنسب إلى مؤلّفها و هو بعض الجوارى من بنات الشيعة دونت فيها مناظرتها مع علماء المخالفين فى عصر هارون الرشيد و فى الرياض انها تنسب إلى الشيخ أبى الفتوح الرازى و مر فى ج4, ص97 أن المولى ابراهيم ترجمها بالفارسية بعد ما حملها من دمشق إلى بلاده فى سفر حجه فى 958 و نسخة ترجمة المولى إبراهيم المذكور فاتنى ذكر خصوصياتها, فانى قد رايتها فى مكتبة الخوانسارى و هى كانت بخط السيد المير مرتضى بن علم الهدى الطالقانى فرغ من كتابتها فى الاربعاء (3/ع2/1129) و لم تكن مصدره باسم الشاه طهماسب, ثم رأيت فى النجف نسخة أخرى من الترجمة ذكر فى أولها أنه ترجمه الورع المشهور الآمير ضياءالدين الذى ظفر بالنسخة و أتى بها إلى ايران فاشتهرت فى مدة قليلة و سمع بها الشاه طهماسب فأمر أن يتوشح باسمه, فكتب له خطبة باسمه و من المحتمل أن يكون ضياءالدين لقب المولى ابراهيم, والله أعلم.
11. يوحنا أو رسالة يوحنا الذمى, قصة خيالية مثل قصة الجزيرة الخضراء ذ5: 108ـ 105 و الحقائق الراهنة, ص145 و 161 و الطرائف ذ15: 154 و هى مثل الحسنية (7:20) تنسب إلى أبى الفتوح الرازى صاحب تفسير روض الجنان (ذ11:274) كما عن رياض العلماء ولكن أقدم نسخة من الحسنية هى التى أتى بها الملا إبراهيم الاسترآبادى) أو الملا ضياءالدين (من دمشق إلى إيران فى سفر حجه 958 فترجمها بالفارسية (ذ4:97) و لرسالة يوحنا هذه أيضا تحريرات فارسية و عربية مختلفة تحت عدة أسماء. ذكر 12 نسخة منها فى خطى فارسى كما ذكرناه بعنوان منهاج المناهج الفارسى فى ذ 176:23 منسوباً إلى أبى الفتوح الرازى المذكور و نسخة منها ذكرناها ذيل الدر الثمين (ذ8:64) و طبع بتبريز 1307 على الحجر فى 57 ورقة بقطع الثمن, غير مرقمة بخط على بن محمد حسن التبريزى. ثم طبع الدكتور على اكبر شهابى نسخة أتى بها من المتحف البريطانى تاريخها 1054, ط طهران 1972م/1393 فى 58 ص مع مقدمة لحسن سعيد و فيها مباحث عن الاصول والفروع. قال يوحنا: لما اردت الدخول فى الاسلام رأيت المسلمين مختلفين فيما بينهم و رأيت الحق فى موارد الاختلاف مع الشيعة عقلا فاعتقت هذا المذهب. و هذه تختلف عن النسخة العربية. وطبع محمد محمدى الاشتهاردى تحريراً جديداً من الكتاب ومعها الحسنية مع مقدّمتين له ولحسن سعيد بطهران 1974م/1395, فى 244ص. راجع المادة التالية (همان, ج25, ص296).
12. منهاج المناهج, فارسى, فى تحقيق المذاهب الاربعة و اثبات الامامة على اسلوب اصحابنا, ليوحنا بن اسرائيل المصرى المستبصر المجعول. و قد ينسب كما عن الرياض إلى الشيخ المفسر أبى الفتوح الرازى بدعوى ان سبيله سبيل الطرائف لابن طاوس. أوله الحمد لله الذى انقذنا من الملل الباطلة… و كان عند شيخنا النورى, هذه النسخة بخط جده الميرزا على محمد النورى وهو المعروف برساله يوحناى اسرائيلى أو كتاب يوحنا أو امامت أو رساله كلامى و فيه بعد الخطبة المبسوطة. ما لفظه: چنين گويد يوحنا بنى اسرائيلى المصرى غفرالله له… و لم أدر إلى من انتقلت النسخة بعد شيخنا و بما ان وفات والده كانت فى سنة 1264, فيكون تاريخ خط جده حدود سنة 1200, و ذكر فى ص890 و 950 و 997 من فهرست نسخه هاى خطى فارسى 12 نسخة منها, أقدمها كتابة فى مكتبة أميرالمؤمنين 770 بالنجف, ضمن المجموعة المؤرخة 17 رجب 1078; و اخرى فى الملك 2/5216 كتبت بقلم النستعليق فى سنة 1089 و نسخة منه مع الترجمة الانجليزية, توجد فى المتحف البريطانى (1193) كتبت فى القرن الثالث عشر أول الكتاب فى بعض النسخ منه: حق تعاله برهان تحقيق حجاب تقيد از خواطر همگنان… أما بعد, چنين گويد يوحنا…. و للرسالة تحارير عديدة و أسماء مختلفة كما ذكرت آنفا و في احدى النسخ بعنوان رساله اى در حقانيت شيعه (همان, ج23, ص176و177).
13. تبصرة العوام و معرفة مقالات الانام, فارسى فى بيان الملل والنحل وتفصيل المذاهب التى اعتنقتها طوائف الانام من الفلاسفة و اصحاب الطبايع والمنجمين والمجوس والصابئين والخوارج و المعتزلة و فرق الشيعة والصوفية ومقالات العامة و عقايد الامامية و حكايات أهل الجبر والعدل و بعض شنايع بنى أمية و غير ذلك, كلّها فى ستة وعشرين باباً, ذكر فى أوّله فهرسها للسيد صفى الدين أبى تراب المرتضى بن الداعى بن القاسم الحسينى الرازى الملقب بعلم الهدى كما فى خطبة الكتاب و بقية نسبه مذكور فى أواسطه كما حكى عن الرياض و هو أخ السيد المجتبى بن الداعى و هذا الأخوان كلاهما من مشايخ الشيخ منتجب الدين الذى ولد سنة 504 و توفى بعد سنة 585 قال فى فهرسه (شاهدتهما و قرأت عليهما) و ظاهره أنه أدركهما فى أوائل امره كما يقول فى بعض مشايخه الاخر شاهدته. و فى بعض يصرح بحضور درسه سنين و امثاله و عليه فلا بعد فيما حكاه المولى قطب الدين الاشكورى مؤلّف محبوب القلوب من ان السيد المرتضى هذا كان معاصر للغزالى الذى ولد سنة 450 و مات سنة 505 و جرت بينهما مناظرات ظهر السيد على الغزالى فيها فانه جرت العادة ببقاء احد المتعاصرين بعد الاخر بعدة سنوات إلى عشرين أو اكثر فبقى السيد المعاصر للغزالى بعده إلى حدود سنة 525 و شاهده الشيخ منتجب الدين و قرأ عليه و أجيز منه فى الرواية وألف التبصرة بعد سنة 469 حيث أورد فيه فى أواسط الباب الثامن عشر ما املاه محمد بن زيد فى هذا التاريخ بل ألفه بعد موت الغزالي ولذا ينقل فيه عن كتبه ففى الباب السادس عشر نقل عن كتابه الميزان و فى الباب الخامس والعشرين نقل عن كتابه المستحيل و غير ذلك و بعد ترليف التبصرة فارسيا ألف كتابه العربى فى الملل الموسوم بـ الفصول التامة فى هداية العامة كما صرح به المولى المقدس الاردبيلى و ينقل عنه فى كتابه (حديقة الشيعة) و كذا ينقل عن فصوله بعض معاصري المولى خليل القزوينى الذى توفى سنة 1089 فى كتابه (مناهج اليقين) و عرب الشيخ حسين بن على البطيطى تبصرة العوام كما يأتى بعنوان المعرب و طبع التبصرة بضميمة قصص العلماء مكررا سنة 1304 و سنة 1319 أوله حمد و سپاس مر خداى عزوجل را. و نسبة التبصرة إلى الشيخ أبى الفتوح الرازى فاسدة كما صرح صاحب الرياض فى ترجمة أبى الفتوح و كذا نسبته إلى السيد جمال الدين المرتضى أبى عبدالله محمد ابن الحسن بن الحسين الرازى كما ذكره أولا فى كشف الحج ب, ثم قال و قيل إنّه للمرتضى ابن الداعى (همان, ج3, ص318ـ320).
14. ترجمة الشيخ أبى الفتوح المفسر الرازى لميرزا محمدخان القزوينى الطهرانى المذكور آنفا, فارسى مبسوط, طبع فى آخر تفسير أبى الفتوح فى طهران (سنة 1354) و ترجمة أخرى لابى الفتوح مختصرة طبعت فى أول تفسيره سنة 1318, و هى بقلم السيد كاظم بن يوسف بن محمد باقر الطباطبائى التبريزى (همان, ص189و190).
15. بيست مقالة فارسى لميرزا محمدخان بن الحاج المولى عبد1الوهاب بن عبدالعلى القزوينى الطهرانى المتولد سنة 1294 طبع فى بمبئى فى 148ص و له تصانيف منها رسالة فى ترجمة الشيخ أبى الفتوح المفسر طبعت فى آخر مجلدات تفسيره و والده من الاعلام المشاركين فى تأليف نامه دانشوران (همان).
دوم) آثار خاندان ابوالفتوح رازى
16. دقايق الحقايق للشيخ زين الدين أبى الحسن على بن محمد الرازى, والد الشيخ المفسر أبى الفتوح الرازى و أستاد علماء الطائفة فى عصره ذكره تلميذه الشيخ منتجب الدين المتوفى بعد (585) فى فهرسه المطبوع فى آخر اجازات البحار.
17. مسائل المعدوم للشيخ زين الدين أبى الحسن على بن محمد الرازى, والد الشيخ أبى الفتوح المفسر الرازى النيشابورى الخزاعى (همان, ج20, ص368).
18. الأربعون حديثا عن الاربعين فى فضائل أميرالمؤمنين عليه السلام, للشيخ المفيد أبى سعيد محمد بن أحمد بن الحسين الخزاعى صاحب الروضة الزهراء و جدّ الشيخ أبى الفتوح المفسر الرازى و هذا الكتاب هو الذى عرض على الشيخ منتجب الدين بن بابويه فعمل كتابه الاربعين الآتى أوله: أللهم إنى أحمدك حمدا يفوق حمد الحامدين و اشكرك شكرا يعلو شكر الشاكرين. ذكر فى أوله بعد الخطبة: أنه جمع فيه أربعين حديثا عن أربعين رجلا من مشايخه فى فضائل أميرالمؤمنين عليه السلام, لسؤال السيد أبى الفضل هادى ابن الحسين بن مهدى الحسينى. و قال فى آخره: قد و فينا بما وعدنا أن نخرج الاحاديث الاربعين عن الرجال الربعين… و إن كانت فضائل أميرالمؤمنين عليه السلام أكثر من أن تعد و تحصى على ما رويناه و هذا الكتاب فى غاية الاشتهار, نقله بتمامه شيخنا الشهيد محمد بن مكى فى مجموعته بخطه و كتب الشيخ شمس الدين محمد الجبعى جد الشيخ البهائى تمامه فى مجموعته الموجودة نسختها نقلا عن مجموعة خط الشهيد و قد خص هذا الكتاب بالذكر فى بعض الاجازات والسند المذكور فى أول النسخة التى كتب عنها الشيخ الشهيد هكذا. حدثنى الشيخ الفقيه العالم شجاع الدين أبوعبدالله محمد بن أحمد بن محمد بن العباس البيهقى وفقه الله تعالى للخيرات بمدينة مراغة فى ثالث عشر صفر سنة 534, قال حدثنا السيد الرئيس العالم الزاهد صفى الدين المرتضى بن الداعى بن القاسم الحسنى الرازى, صاحب تبصرة العوام و شيخ الشيخ منتجب الدين الذى توفى سنة 585 عن الشيخ المفيد عبدالرحمن بن أحمد النيسابورى عن المصنف محمد بن أحمد بن الحسين الخزاعى و رأيت نسخا كثيرة منه فى مكتبات العراق.
19. الروضة فى الفقه والسنن للشيخ أبى بكر أحمد بن الحسين بن أحمد النيسابورى الخزاعى نزيل الرى تلميذ السيدين الرضى والمرتضى وشيخ الطائفة و هو والد المفيد عبدالرحمان النيسابورى و جد والد الشيخ أبى الفتوح المفسر الرازى الحسين بن على بن محمد بن أحمد, روى الشيخ منتجب الدين عن أبى الفتوح عن أبيه عن جده عنه (همان, ج11, ص281).
20. الروضة الزهراء فى مناقب فاطمة الزهراء للشيخ المفيد أبى سعيد محمد ابن احمد بن الحسين الخزاعى النيسابورى و هو جد الشيخ أبى الفتوح الرازى الحسين ابن على بن محمد بن احمد و يروى الشيخ منتجب الدين عن أبى الفتوح عن أبيه عنه. و نقل حفيده الشيخ أبوالفتوح فى تفسيره فى سورة آل عمران حديثين فى مناقب فاطمة عن كتاب جده هذا مصرحاً بأنه فى مناقبتها, ولكن فى فهرس الشيخ منتجب الدين, الروضة الزهراء فى تفسير فاطمة الزهراء و لعله من غلط الناسخ و فى الأمل نقلا عنه اسقط كلمة فاطمة و قال: الروضة الزهراء فى تفسير الزهراء و كأنه جعل الزهراء صفة للسورة, فان سورة البقرة و آل عمران تسميان بالزهراوين أى المنيرين و واحدتهما الزهراء, والصحيح ما صرح به حفيد المؤلف كما ذكرنا (همان, ص294).
21. كتاب مالابد من معرفته للشيخ المفيد أبى سعيد محمد بن أحمد بن الحسين الخزاعى النيسابورى, جد الشيخ أبى الفتوح الرازى المفسر و صاحب الاربعين عن الاربعين و روضة الزهراء و غيرهما كان معاصرا لشيخ الطائفة الطوسى, ذكره ابن شهرآشوب فى معالم العلماء (همان, ج19, ص24).
22. كتاب المولى للمفيد الرازى أبى سعيد محمد بن أحمد بن الحسين النيسابورى الخزاعى, جد الشيخ أبى الفتوح المفسر الرازى, ذكره الشيخ منتجب آلدين و يرويه ابوالفتوح الحسين عن أبيه على بن محمد عن جده المصنف (همان, ج23, ص278).
23. منى الطالب فى ايمان ابى طالب للشيخ محمد الخزاعى النيسابورى صاحب كتاب الاربعون حديثاً عن الاربعين المذكور فى 1:432. ذكره الشيخ منتجب الدين و هو جد أبى الفتوح المفسر الراوى للكتاب عن والده عن جده المصنف (همان, ص212).
24. كتاب الفرق بين المقامين و تشبيه على(ع) بذى القرنين للشيخ المفيد أبى سعيد محمد بن الحسين الخزاعى, صاحب كتاب الاربعين من الاربعين فى فضائل اميرالمؤمنين و الروضة الزهراء و غيرهما و هو جد أبى الفتوح المفسر الرازى و معاصر شيخ الطائفة. رواه الشيخ منتجب الدين عن أبى الفتوح الحسين عن والده على بن محمد عن ابيه المصنف (همان, ج16, ص177).
25. عيون الاحاديث للشيخ الثقة ابى بكر احمد بن الحسين بن احمد الخزاعى, جد الشيخ ابى الفتوح الرازى المفسر و تلميذ السيدين والشيخ وله الامالى ايضاً, ذكره منتجب الدين (همان, ج15, ص375).
26. مناسك الحج للشيخ الثقة أبى بكر أحمد بن الحسين بن أحمد النيسابورى, صاحب الامالى و الروضة معاصر شيخ الطائفة و من اجداد الشيخ أبى الفتوح المفسر الرازى الحسين بن على بن محمد بن أحمد المذكور, ذكره منتجب الدين.
27. سفينة النجاة فى مناقب اهل البيت الأئمة الهداة للشيخ الحافظ المفيد أبى محمد عبدالرحمان بن أحمد بن الحسين النيسابورى الرازى الخزاعى, عم والد الشيخ أبى الفتوح الرازى المفسر أو عمه. كان تلميذ السيدين الرضى والمرتضى والشيخ الطوسى والكراچكى و سلار و ابن البراج و اضرابهم, ذكره الشيخ منتجب الدين (همان, ج19, ص199).
28. عيون الاخبار للشيخ المفيد الحافظ أبى محمد عبدالرحمان بن أبى بكر احمد بن الحسين النيشابورى نزيل الرى, عم والد الشيخ أبى الفتوح الرازى المفسر و تلميذ السيدين والمشايخ الطوسى والكراجكى و سلار و ابن البراج; ذكره الشيخ منتجب الدين فى فهرسته (همان, ج15, ص375). سوم) آثار مرتبط با شيخ ابوالفتوح رازى
29. نثر الدرر محاضرات للوزير الاديب العالم الفقيه زين الكفاة أبى سعيد منصور بن الحسن بن الحسين الابى كما وجد بخطه و هو تلميذ شيخ الطائفة الطوسى م460 ما وصفه منتجب بن بابويه فى فهرسه و توفى بعد 432 كما يظهر من رواية جد أبى الفتوح عنه و هو يروى عن الصدوق فى 378, كان وزير مجدالدولة رستم بن فخرالدولة بن بويه الديلمى كما ترجمناه فى النابس ص195 و إليه ينتهى سند عدة من الاُصول الاربعمائة (ذ2: 167ـ 125) و يأتى فى النوادر. والكتاب كبير فى سبعة أجزاء و هو مع ذلك مختصر من كتابه الاكبر الموسوم بنزهة الادب. يوجد الجزء الاول من نثر الدرر فى خزانة الهادى كاشف الغطا و يوجد منه جزآن فى الخديوية, ينتهى الاول إلى آخر الفصل الثانى وينتهى الثانى إلى آخر الفصل الرابع كما فى فهرسها ويجد نسخة منه فى مكتبة محمد پاشا باستانبول كما فى فهرسها و فتوغرافيته فى جامعة طهران و يوجد الجزء الخامس منه فى الرضوية من وقف ابن خاتون. والكتاب مرتب على أربعة فصول: [الاول] فى خمسة أبواب: الايات المتشاكله صورة; موجزات من كلام الرسول(ص); نكت من كلام أميرالمؤمنين(ع) و فيه الخطبة الشقشقية و غيرها ولكنه نسب بعضها إلى زيد الشهيد بن على, نكت من كلام بقية الائمة الاثنى عشر, نكت من كلام سادة بنى هاشم. والفصل الثانى: يشتمل على عشرة أبواب من الجد والهزل. والفصل الثالث يشتمل عشرين بابا. والفصل الرابع يشتمل على أحد عشر بابا. أوله: [بحمدالله نستفتح أقوالنا واعمالنا…] ينقل عنه المجلسى فى البحار, ج17 بعض المواعظ وينقل عنه صاحب الجواهر فيه مسألة استحباب التحنك فى الصلاة.
30. الرد على الاسماعيلية للشيخ الجليل بن ظفر بن الخليل الاسدى الكوفى من طبقة شيخ الطائفة, يروى الشيخ منتجب الدين عن أبى الفتوح عن أبيه عن جده عنه كما فى فهرسه.
31. شجون الاحاديث و زهرة الحكايات للسيد أبى المعالى اسماعيل بن الحسن بن محمد الحسينى الفاضل الثقة نقيب نيسابور والمعاصر لشيخ الطائفة الطوسى المتوفى فى سنة 460ق, يروى عنه الشيخ أبوسعيد محمد جد الشيخ أبى الفتوح الرازى المفسر, رواه الشيخ منتجب الدين باسناده إلى مؤلفه (همان, ج13, ص42).
32. الوافى بكلام المثبت والنافى, مسألة فلسفية مشهورة لنصيرالدين أبى طالب عبدالله بن حمزة الطوسى شيخ قطب الدين الكيدرى وتلميذ أبى الفتوح الرازى. واستظهر صاحب الرياض اتحاده مع الشافى للمثبت والنافى والواسطة بينهما. كان حيّاً فى 573 على ما يظهر من رواية تلميذه الكيدرى فى كفاية البرايا 18:89 عنه فى التأريخ المذكور. و قلنا فى 13:10 إن كتابة نسخة من الشافى رآها صاحب الرياض كان 679 و مرع له فى 1:204 إجازة بخطه تاريخها 578 (همان, ج25, ص16).
33. إيجاز المطالب فى إبراز المذاهب للشيخ نصيرالدين أبى طالب عبدالله بن حمزة بن الحسن بن على الطوسى الشارحى المشهدى المعروف بنصيرالدين الطوسى أستاد قطب الدين الكيدرى و تلميذ الشيخ أبى الفتوح الرازى المفسر و معاصر الشيخ منتجب الدين ومرت إجازته المؤرخة سنة 578, ينقل عنه المقدس الأردبيلى فى حديقة الشيعة مصرحا بأنه فارسى وذكر أن لهذا المؤلف كتابا عربيا أيضا سماه الهادى إلى النجاة وأنه أبطل فى كتابيه جميع المذاهب المخالفة للامامية وأبدى فساد عقايد سائر الفرق وأثبت حقيته المذهب الجعفرى وكذلك ينقل عنه فى تلخيص حديقة الشيعة كما ذكره صاحب الرياض (همان, ج2, ص487).پي نوشت ها: 1. و كان والده السيد رضى الدين محمد أيضا من علماء عصر النراقى صاحب المستند و كان والد السيد رضى الدين هو السيد حسين ابن السيد حسن من أحفاد الامير مظفر المذكور و للسيد حسين بن رضى الدين المذكور ولد هو العالم المعمر المعاصر الحاج السيد محمد بن الحسين الحسينى الكاشانى نزيل الحائر الشريف المولود فى النجف سنة 1270 كما حدثنى هو به و بتواريخ أبيه وجده والمتوفى بالحائر المقدس فى شعبان سنة 1353 وله تقريرات أساتيده و رسائل مستقلة توجد عند ولده القائ مقامه السيد زين العابدين دام بقاه و من أجلاء هؤلاء السادة وأخيارهم التاجر الصالح المانح الحاج السيد حسين اللازوردى المعروف بـ (آب گوشتى) نزيل طهران والمتوفى بها سنة 1355 و حمل حسب وصيته إلى مشهد فاطمة بنت الامام موسى بن جعفر(ع) ببلدة قم صينت عن جميع آنواع المكاره والنقم.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة