بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 8

مركز فرهنگ و معارف قرآن


تاريخچه تشكيل
يكى از خلأهاى اساسى در حوزه هاى علميه, خلأ پژوهش در قرآن و علوم قرآنى و كمبود ممارست علمى طلاب با (ثقل اكبر) است. اين كمبود در طول ساليان دراز, ذهن دانشوران حوزه و درد آشنايان را آزار داده است. وهنگامى كه مى نگريم بيگانگان در تحقيق درباره قرآن, جلوتر از مسلمانان هستند, اين درد و آزار بيشتر مى شود.
براى جبران اين كمبود, دانشمندانى درد آشنا, گام به پيش نهادند و كارهايى اساسى درباره قرآن را آغاز كردند و در اين راه توفيقاتى چند نصيب آنان گرديد.
از جمله اين تلاشها, تلاش مجاهد سختكوش و دانشور گرامى, حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاى هاشمى رفسنجانى است. ايشان براى حل يكى از مشكلات محققين در تحقيقات قرآنى و به صحنه آوردن قرآن, سالهاى متمادى در انديشه تدوين دائرة المعارف موضوعى يا كليد واژه موضوعى قرآن بوده اند. و بالاخره در آخرين دوره حبس خود در زندان ستمشاهى (54 ـ 57), از اين فرصت استفاده كردند و يك دوره كامل قرآن را به ترتيب موضوعات قرآنى, فيش بردارى نمودند كه در حدود هفت هزار صفحه دستنوشت, حاصل اين كار است. مجموع اين فيشها بر اساس تفكيك موضوع, در حدود پنجاه هزار است.
پس از پيروزى انقلاب اسلامى, معظم له به علت اشتغال در مسائل و مشكلات اجرايى انقلاب, فرصتى براى تكميل و تنظيم و دسته بندى اين فيشها پيدا نكردند. از اين رو, ادامه آن را در آغاز به برخى از افراد و گروههاى تحقيقاتى واگذار نمودند و سپس با پيشنهاد دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, ادامه و تكميل و تنظيم آن را به اين دفتر واگذار نمودند. بدين ترتيب, مركز فرهنگ و معارف قرآن, تأسيس شد.
مركز فرهنگ و معارف قرآن پس از تشكيل و برآوردهاى اوليه و تعيين مشى و روش رسيدن به اهداف مورد نظر, كار خود را از سال 1366 آغاز كرد و با استفاده از محضر جمعى از فضلا و طلاب آگاه و آشنا به مسائل و نيازهاى جامعه, براى تكميل و ارائه و تنظيم اين كار عظيم فرهنگى, اهداف زير را در دستور كار خود قرار داد. 1. تفسير ترتيبى قرآن
همان طور كه مى دانيم, كتابهاى تفسيرى بر دو شيوه استوار است: يكى آنكه به ترتيب قرآن يا يك سوره خاص نگاشته شده كه از آن به تفسير ترتيبى يا تجزيه اى ياد مى شود. و ديگر اينكه بر اساس يك موضوع يا موضوعات مختلف, قرآن مورد تفسير و توضيح قرار مى گيرد كه از آن به تفسير موضوعى ياد مى شود.
نخستين هدفى كه اين مركز تعقيب مى كند, تهيه تفسير ترتيبى قرآن, اما نه با شكل رايج و متداول آن است; بلكه هر آيه نوشته مى شود, و كليه مطالبى كه از آيه برداشت مى شود ـ چه با استفاده از ظاهر آيه يا از روايات و يا شأن نزول ـ به طور دسته بندى شده, آورده مى شود و در هر آيه, موضوعات مربوط به آن آيه, نگاشته مى شود.
فايده اين روش آن است كه آنچه از اين آيه فهميده مى شود, مجرد از مباحث غير مربوط به قرآن و صرفاً بر اساس دلالتهاى قرآنى, به دست مى آيد. از اين گونه تفسير, مى توان در مراكز و مؤسسات آموزشى استفاده كرد. ضمناً انتشار اين بخش از كار مركز, زمينه تكميل و گسترش اهداف بعدى را نيز فراهم مى سازد.
هم اكنون جلد هاى نخستين اين بخش به چاپخانه سپرده شده و پيش بينى مى شود ـ ان شاء اللّه ـ طى مدت نه چندان طولانى, كليه مجلدات تفسير ترتيبى منتشر گردد. 2. كليد قرآن
هدف ديگرى كه در دستور كار اين مركز قرار گرفته و به موازات تهيه تفسير ترتيبى در حال انجام است, تهيه و ارائه فهرست موضوعى قرآن با ترتيب الفبايى و شمارش آيات مربوط به آن است.
از آنجا كه موضوعات گزينش شده در تفسير ترتيبى بسيار گسترده و در شكل نظام واره اى قرار گرفته است و موضوعات و مترادفهاى آن دسته بندى شده است, پيش بينى مى شود حجم اين كار بالغ بر دو مجلد گردد. 3. بانك اطلاعات معارف قرآن كريم
از آنجا كه پژوهش جامع در زمينه معارف دينى وبويژه در معارف قرآنى, از طرفى نيازمند به اطلاعات و گردآورى كليه مآخذ و مدارك و منابع است و ازطرف ديگر, داراى نظام منطقى سيستمى و مجموعه اى نظام واره و پيوسته است, اين مركز لازم ديد كه اين مجموعه از اسناد و اطلاعات معارف قرآن كريم را گرد آورى كند و به آنها نظام و سيستم و طبقه اى لازم دهد.
تهيه بانك اطلاعات معارف قرآن كريم در مراحل معين و خاص گردآورى داده ها, داده پردازى, تفسير داده ها, طبقه بندى اطلاعات تا تفسير اطلاعات و مأخذ شناسى و نمايه سازى فيشهاى تفسيرى و تجزيه و تحليل و طبقه بندى و ذخيره سازى و بازيابى اطلاعات برگرفته از متن قرآن كريم و نيز اطلاعات گرفته شده از منابع و مآخذ معارف قرآنى است. هدف از تهيه اين قسمت, افزايش بازدهى كار مفسران قرآن براى تفسيرهاى چندگانه ترتيبى, سيستمى موضوعى, سيستمى ترتيبى و نيز بازدهى افزونتر ديگر پژوهشگران و محققان بيرون از مركز است.
تاكنون بخش وسيعى از مآخذ معارف قرآن كريم, فهرست نويسى شده و فيشهاى تفسيرى جمع آورى شده از گروههاى تفسير در اين مجموعه, نمايه سازى و به كامپيوتر داده شده است. قسمتهاى ديگر اين مجموعه در حال تهيه سيستم و تهيه مقدمات است.
لازم به يادآورى است كه طرح كلى و اوليه بانك اطلاعات, تهيه و تدوين شده و برنامه ريزيهاى زمانى آن فراهم گرديده است.
1/3. فرهنگ موضوعى تفاسير قرآن
ييكى از كارهاى بانك اطلاعات, مربوط به تفاسير است. زيرا در تفاسير مسائل گوناگونى به تناسب زمان و نيازها و دگرگونيهاى اجتماعى و تاريخى, مورد بحث و بررسى قرار گرفته است. كمتر كتابى را مى توان يافت كه به اندازه قرآن بر آن تفسير نگاشته شده است; آن هم با نگرشهاى متفاوت و از ديدگاه مذاهب مختلف اسلامى. تا بدانجا كه برخى, تعداد تفاسير قرآن را تا هزار و پانصد دوره برشمرده اند. دستيابى به اين مجموعه از معارف, كار چندان آسانى نيست; بويژه براى محققى كه بخواهد به طور موضوعى در مسأله اى به تحقيق بپردازد و موضوع خاصى را در تفاسير جستجو كند. ما اميدواريم با تاييدات الهى و با تكيه بر تجارب پيشين در طرح فرهنگ و معارف قرآن و تهيه اصطلاحنامه (تزاروس) موضوعات معارف قرآن, اين طرح را به انجام رسانيم.
كارى كه در اين زمينه شروع گرديده, فقط بر اساس هشتاد دوره از تفاسير مشهور و متداول مذاهب اسلامى است و تاكنون دوازده دوره آن پايان پذيرفته است. اين كار علاوه بر چاپ, به كامپيوتر داده خواهد شد تا از طريق نرم افزار كامپيوترى, در اختيار محققين قرار گيرد. 2/3. كتابشناسى علوم قرآن
يكى از كارهاى اساسى براى گسترش فرهنگ قرآن, تهيه فهرستگان كتابها و مقالات در زمينه علوم قرآنى است. اين مهم, از مدتى پيش در اين مركز شروع گرديده است و اميد مى رود فهرست مقالات مجلات فارسى و عربى و انگليسى آن, آماده چاپ گردد و سپس, فهرستگان كتابهاى قرآنى بر اساس حروف الفبا و موضوعى, در بيش از ده مجلد, آماده انتشار گردد. لازم به يادآورى است كه بخش زيادى از فيشهاى كتابشناختى, جمع آورى گرديده است. 4. تفسير موضوعى قرآن
اساسى ترين و نهايى ترين هدف مركز, تهيه تفسير قاموسى الفبايى و به صورت موضوعى سيستمى است كه در قالب موضوعات قرآنى همراه به عناوين فرعى, ارائه مى گردد و مجموعه اى پيوسته و نظام واره و داراى سيستم از موضوعات را نشان مى دهد.
تهيه تفسير موضوعى در اين قسمت به دو شكل انجام مى گيرد: يكى آنكه مجموعه موضوعات و عناوينى كه در بحثهاى اجتماعى, فرهنگى, اخلاقى, سياسى و اقتصادى وجود دارد و قرآن به آن مباحث پرداخته است, به ترتيب الفبايى آورده مى شود و كليه مباحثى كه از كل قرآن استخراج شده, مورد بحث و جمع بندى قرار مى گيرد.
ديگر آنكه مجموعه معارف قرآن در يك مدل و طرح و سيستم پيشنهادى ريخته مى شود و كليه معارف قرآنى (و به تعبيرى ديگر, كليه معارف دينى از نگرش قرآن), در يك مجموعه و پيكره عرضه مى گردد.
فراهم ساختن اين هدف, تنها با رعايت ترتيب منطقى اهداف پيشين مركز ميسر است. يعنى نخست بايد فيشهاى تفسيرى گردآورى شود و تفسير ترتيبى مدون گردد و كليه مآخذ و معارف قرآنى طبقه بندى و مدل سازى و تهيه سيستم شود و سپس از اين مواد گردآورى شده, براى تهيه تفسير موضوعى استفاده شود. بنابراين انجام اين هدف, موكول به تمام شدن اهداف پيشين اين مركز است.
در كنار اين اهداف كلى, چند برنامه فرعى ديگر در دستور كار اين مركز قرار دارد كه به چند مورد از آنها اشاره مى گردد.
1. تهيه نرم افزار كامپيوترى به صورت (ديسكت) از قرآن براى كارهاى تحقيقى و محققان داخلى و خارجى و توزيع آن. اين كار علاوه بر قابليتهاى بيشتر نسبت به برنامه (سلسبيل), كه در كشورهاى ديگر تهيه شده, اشتباهات آن را برطرف ساخته است. خوشبختانه در اين بسته نرم افزارى, ترجمه اى گويا و روشن همراه با آيات پيش بينى شده است. تاكنون دو برنامه از اين نرم افزار به بازار عرضه شده است.
2. تهيه نرم افزار به صورت ديسكت از موضوعات قرآنى به صورتى كه محققان با كامپيوترهاى شخصى مى توانند بسهولت, آيات درباره يك موضوع را در سرتاسر قرآن مشاهده كنند.
در اين قسمت نيز بهره گيرى از ترجمه قرآن پيش بينى شده است. روش ادامه كار در مركز
مركز فرهنگ و معارف قرآن براى رسيدن به اهداف فوق, در آغاز با استفاده از محضر شصت نفر از طلاب فاضل حوزه علميه قم و مشهد, به تكميل برداشتها و استخراج موضوعات قرآنى پرداخت و در گروههاى چند نفرى, سراسر قرآن را بار ديگر فيش بردارى كرد. اين تلاش برپايه بيش از چهل دوره تفسير, نتايج شايان توجهى در پى داشت. مجموعه اين يادداشتها به همراه يادداشتها و برداشتهاى هوشمندانه و دقيق جناب آقاى هاشمى رفسنجانى, افزون بر فراهم آوردن زمينه نگارش تفسير ترتيبى ـ بگونه اى بديع و كاملاً ابتكارى كه ياد شد ـ مواد خام و ابزار مهم و كار آمدى است براى سامان دادن تك نگاريهاى موضوعى كه به فضل خداوند درآينده اين مركز بدان خواهد پرداخت. مرحله بازنگرى نگاشته هاى اسناد و فيش بردارى مجدّد, مراحل پايانى كار را مى گذراند.
از سوى ديگر, براى اتقان هرچه بيشتر كار و يكپارچگى عبارات و ويراستارى آن, با استفاده از افراد قوى تر و آشناى به كار, يك دوره ديگر بازنگرى و كنترل فيشها آغاز گرديده است كه با توجه به حجم كار, زمان بيشترى را طلب مى كند. از مشخصات ديگر اين روش, بهره گيرى از كامپيوتر در تفكيك و تحقيق بر روى آنهاست.
با توجه به اهميت كار و گستردگى دامنه آن و طبق پيش بينى اوليه, حدود يكصد و هشتاد هزار فيش و نهصد هزار عنوان را زير پوشش خواهد داشت. يكى از روشهاى مورد استفاده براى سهولت دسته بندى موضوعات و سرعت عمل, سيستم بخشيدن به موضوعات و تيترهاى آن در حافظه كامپيوتر است كه به صورت موضوعى دسته بندى مى گردد. علاوه بر اين, كامپيوتر براى تامين اهداف بانك اطلاعات, نقش مؤثرى خواهد داشت. زيرا مجموعه منابع و مآخذ يك موضوع را گرد آورى مى كند وضمن سرويس دادن به محققان گروه تفسير براى اتقان و تصحيح و تكميل كار, به محققان مراجعه كننده نيز سرويس خواهد داد. اكنون كليه آيات قرآن به كامپيوتر داده شده و برنامه هاى مقدماتى آن انجام گرفته و آماده پذيرش اطلاعات گروه تفسير است.


صفحه 9

معرّفيهاى اجمالى


الفصول المأته فى حياة أبى الأئمة اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (ع)
سيد اصغر ناظم زاده قمّى. (قم, انتشارات اهل البيت, 1412). 586 « 616 « 410 « 330ص, وزيرى.
در ميان آثار مدوّن فرهنگ اسلامى, شرح حالنگاريها از جمله كهنترين آثار به شمار مى رود. به لحاظ گستردگى نيز حجم عظيمى از آثار مدوّن را كتابها و رساله هاى شرح حالنگارى شكل مى دهد. در اين ميان, كتابها, رساله ها و مقاله هاى نگاشته درباره على ـ ع ـ از جايگاه ويژه اى برخوردار است. شخصيت عظيم آن بزرگوار در طول تاريخ, صدها پژوهنده, نويسنده و شاعر را با انديشه ها و مسلكهاى گونه گون مجذوب ساخته و بدين سان آثار فراوانى از منظرهاى گوناگون درباره آن بزرگوار به قلم آمده است.
كتابى كه اينك مورد گفتگو ست, يكى از آخرين آثار به قلم آمده در اين زمينه است. مؤلف در اين كتاب كوشيده است تا در ضمن صد فصل, اخبار و آثار مربوط به زندگانى على ـ ع ـ را گزارش كند و در حدّ توان, گوشه هايى از حيات علمى, سياسى, فكرى و اخلاقى آن بزرگوار را بنماياند.
جلد اوّل, بيست و سه فصل است كه در ضمن آن از ولادت على ـ ع , نسب, كنيه و القاب آن بزرگوار سخن رفته و نگاهى گذرا به شخصيت و زندگانى حضرت ابوطالب و فاطمه بنت اسد, افكنده شده است.
در فصل پنجم, از جايگاه على ـ ع ـ در نزد پيامبر بحث شده و در فصل ششم از ايمان على به پيامبر و مطالب مربوط به آن گفتگو شده است. در فصول بعدى با عناوين على اوّلين كسى كه با پيامبر نماز گزارد, على و روز انذار, على و عقد اخوت با پيامبر, على در ليلة المبيت, على و ازدواج با فاطمه, به ابعاد ديگرى از شخصيت والاى امام پرداخته شده است. آنگاه چهره نمايى شير بيشه هاى نبرد است در جنگهاى بدر, احد و ديگر جنگهاى پيامبر. سپس گزارشى مستند و خواندنى از تاريخ جنگهاى على ـ ع ـ با قاسطين و مارقين و ناكثين آمده است. در جلد دوّم با عنوان على فى القرآن و السنّة, به تفسير و توضيح آيات نازل شده درباره على ـ ع ـ به تفصيل پرداخته شده و از احاديث و آثارى كه درباره آن بزرگوار وارد شده, بحث به ميان آمده است; مانند آيه تطهير, آيه مباهله آيه مودّت, آيه انفاق, سوره هل اتى, حديث ثقلين, حديث سدّ ابواب, حديث منزلت, حديث غدير, حديث (انا مدينة العلم وعلى بابها) و حديث (على مع الحق) و…. در جلد سوّم و چهارم از مناقب و فضائل آن بزرگوار گفتگو شده است. در اين دو جلد, به تفصيل از شخصيت على ـ ع ـ در گفتار پيامبر سخن رفته و جايگاه بلندش در اسلام نموده شده و اخبار مربوط به خلق و خوى آن بزرگوار, گزارش شده است. برخى از عناوين اين دو جلد از اين قرار است: على, خليفه پيامبر و وصى و وارث او; برخى از القاب على ـ ع ـ در زمان پيامبر; على, وارث دانش پيامبران; پيروان على, پيروزمندانند, على, ميزان عمل است. در ادامه اين فصول, از هجرت, جهاد, شوق شهادت, شجاعت, قدرت, ايمان و استوارى و صراحت, اخلاص, زهد, خشوع در نماز, صبر در دشواريها و شكيبايى در سختيها, علم, سخاوت, انفاق و تواضع على ـ ع ـ بحث شده است. در جلد پنجم به مسأله مهم و عظيم على و امامت امت, پرداخته شده است. اين مجلّد از اهميت خاصى برخوردار است. در لابلاى صفحات اين جلد, حقايق ارجمند و تنبه آفرينى گزارش شده است. در فصول مختلف اين مجلد از امامت, سياست, عدالت و چگونگى نگرش آن حضرت به قانون و اجراى آن, سيره علوى در بيت المال, برخورد آن حضرت با معارضان حكومت, سيره امام در برخورد با ذمّيان و غُلاة و مخالفان از كارگزارانش, با تاجران و صاحبان حرفه ها, سيره على ـ ع ـ در امر به معروف و نهى از منكر, يارى مظلومان و ستيز با ستمگران, و على و قضاوت, بحث شده است و بخشهايى از
داورى آن بزرگوار در دوران خلفا, گزارش شده است. و بالاخره مظلوميت على و شهادت آن بزرگوار, آخرين فصلهاى كتاب است.
در آغاز تمام فصول كتاب, فضاى بحث تبيين شده است و در ذيل بسيارى از روايات, توضيحات سودمندى افزوده شده است. ترتيب و تنظيم كتاب نيز دقيق و ستودنى است. حروفچينى, چاپ و صحافى آن نيز نمونه كارى خوب, تميز و استوار است. مجموعه آثار و اخبار و مطالب عرضه شده در مجلدات پنجگانه اين كتاب, بسيار گسترده و عظيم است و مطمئناً كاوشگران سيره علوى را بهره وافر خواهد رساند. محمدعلى مهدوى راد مصنفات فارسى
نوشته علاءالدوله سمنانى به اهتمام نجيب مايل هروى. (تهران, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, 1369).
در سالهاى اخير بعضى از آثار مهم علاء الدوله سمنانى (659/736ق) چاپ و منتشر شده است كه هم از نظر موضوع و هم از جهت نثر فارسى اهميت دارد. با انتشار بعضى رسالات كوچك علاءالدوله در اين مجموعه, خواننده فارسى زبان با اين عارف معتدل اجتماعى بيشتر آشنا مى شود. آنچه در مجموعه مورد بحث جمع و تدوين شده, به شرح زير است:
سرّ سماع (1 ـ 6), آداب السفره (7 ـ 12), ما لابدّ منه في الدين (13ـ 125), سرّ بال البال لذوى الحال (127 ـ 151), فرحة العاملين و فرجة الكاملين (153 ـ 175), شرح حديث ارواح المؤمنين فى طير خضر (177 ـ 180), بيان الاحسان لاهل العرفان (181 ـ 249), فتح المبين لاهل اليقين (251 ـ 275), سلاة العاشقين و سكته المشتاقين (279 ـ 300), نوريه (301 ـ 311), تذكرة المشايخ (312 ـ 322), شطرنجيه (323 ـ 328).
گذشته از اينها, چند مكتوب علاءالدوله به متصوفه معاصر وى نيز در اين مجموعه آمده كه مانند همه اين رسالات, هم از لحاظ نظرى, هم از جهت آگاهى بر وضعيت خانقاهها و روابط درويشان در قرن هشتم ارزشمند است; همچنان كه حكايت سلوك علاءالدوله به قلم خودش نيز دلكش است. (ص252 ـ 256 و نيز مقدمه مصحح از صفحه نهُ به بعد).
در اين مجموعه از آثار علاءالدوله, مانند ديگر آثار او, با جوّ فكرى قرن هفتم, هشتم آشنا مى شويم. مثلاً (تناسخيان) در آن ايام در ايران بوده اند و علاءالدوله با بعضيشان بحث كرده است.( ص224 ـ 136).
همچنين است وجود (بخشيان بودائى) كه در اواخر قرن هفتم در ايران تبليغ مى كرده اند. (چهل مجلس, ص81ـ84 و 134ـ136).
پيروان عامر (كه مصحح او را نشناخته كيست) نيز در آن زمان پيدا شدند كه مذهبى در آميخته از عقليات و نقليات برساخته بودند. توضيحاً مى گوييم بنيانگذار اين نحله, عامربن عامر بصرى است از پيروان على بن فخر اردستانى ـ كه به سال 696 قمرى دعوى كرد كه مسيح است. عامر, قصيده تائيه اى به تقليد از ابن فارض (متوفى 632) دارد و يك شيعى غالى و صوفى وحدت وجودى و داراى عقايدى شبيه نصيريه بوده است. (رك: تشيع و تصوف, ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو, تهران, امير كبير, 1359. ص126 به بعد).
در آن روزگار, بازار دعاوى صوفيانه ـ متمهديانه داغ بود و علاءالدوله اشاره به همين حالت دارد آنجا كه مى گويد: (… مدتى مديد است كه شيطان طلاب را به خاتم اوليائى و مهدئى سرگردان كرده است). (ص335). بايد دانست كه انديشه ولايت در عرفان, بويژه در كتب ابن عربى و شارحان او, در متن جامعه اى كه در آرزوى نجات دهنده اى مى سوخت, چنان فضاى مساعدى پديد آورده بود كه آن همه درويش متمهدى در ايران پيدا شد. حتى خود علاءالدوله مدّعى بود با مهدى دوازده اماميان ـ عج ـ ملاقات كرده است. (رك: تحفة الاخيار, ملا محمدطاهر قمى, ص163).
از همين مجموعه معلوم مى شود كه گسترش تشيع نيز در ايران به آرامى پيش مى رفته است. مصنف بر دوستى سادات تأكيد اكيد دارد و حديث (مَن كُنتُ مولاهُ فَعليّ مولاهُ) را مى آورد. (350). البته تأكيد متصوفه پيش از صفويه بر ائمه اثنا عشر تا امام رضا ـ ع ـ است, نه بعد از آن حضرت. (تذكرة المشايخ,ص320).
سماع در عصر علاءالدوله جنبه شهوانى و خراباتى نيز داشته و در اشعارى كه مى خوانده اند, بر عالمان تعريض مى رانده اند. (ص115 ـ 116). علاءالدوله با اين گونه سماع و هر نوع تندروى مخالف است. وى كه در جوانى از ديوانيان بوده واز فساد ادارى ايلخانيان خبر داشته, دلسوزانه از ستمهايى كه حُكّام بر مردم روا مى داشته اند, ياد كرده است: (… در اين مدت كه به نوشتن اين رساله [بيان الاحسان] مشغول شده ام پيوسته مشوّش خاطر بوده ام و دلم مضطرب از آنكه هر ساعت يكى درآمدى كه فلان مسلمان را شكنجه مى كنند, فلان را چوب مى زنند, فلان را مصادره مى كنند …. از اول رجب مردم در تفرقه بوده اند فامّا تا رمضان درآمد به نهايت رسيده تا حدى كه بى مبالغت هزار آدمى بوده باشد كه به شب در خانه خود افطار نتوانسته باشد كردن.) (ص248).
تلاش مصحّح در انتشار اين مجموعه و ديگر متونى كه تاكنون عرضه كرده, ستودنى است;زيرا دست كم متن كهنى در دسترس محققان قرار مى گيرد, هر چند نواقصى داشته باشد.
در پايان اشاره به چند لغزش نيز خالى از فايده نيست; در صفحه 249, سطر اول (امليت) غلط و (ابليت) درست است. در صفحه 116, سطر 19 به جاى (مردان), (امردان) صحيح است. در صفحه 298, سطر 19 عبارت به صورت زير صحيح مى باشد: (به غير ذكر, لب ناجنبانيدن).
در پايان يادآورى اين نكته ضرورى است كه از قرار مسموع, بعضى از رسالات اين مجموعه قبلاً در تركيه چاپ شده است. خوب بود مصحح به اين نكته اشاره مى كردند و هرگاه تفاوتهايى دارد, يادآورى مى نمودند. عليرضا ذكاوتى قراگزلو
مفتاح التفاسير
تدوين مركز فرهنگ و معارف قرآن
(قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, 1370).920 ص, رحلى.
مجموعه هاى تفسيرى كه حاصل تلاش دهها تن از متفكران, قرآن پژوهان و انديشوران فرهنگ اسلامى است, آكنده از معارف الهى و حقايق اسلامى است و براى بازشناخت دقيق مكتب و آشنايى گسترده با آيات الهى, مراجعه بدانها ضرورى است. بسيارى از اين تفاسير از فهرست دقيق و سرصفحه هاى راهگشا تهى هستند و جستجوگران در مراجعه بدانها با مشكلات فراوانى روبرويند. مركز فرهنگ و معارف قرآن كريم, وابسته به دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, اكنون سالهاست بر پايه يادداشتهاى هوشمندانه متفكر ژرفنگر, جناب هاشمى رفسنجانى, پژوهشهاى سودمندى را پى نهاده است. اين مركز براى سهل الوصول ساختن مطالب تفاسير, راهنمايى به عنوان مفتاح التفاسير تدوين كرده كه نشانگر جايهاى آيات قرآن در پنجاه و پنج تفسير مشهور فريقين است. پيشتر در اين زمينه, كشف الآيات عن القرآن الكريم و التفاسير, تأليف سيد حسن معصومى لارى, منتشر شده بود كه در آن جايهاى آيات قرآن در هشت تفسير آمده است كه اكنون با دگرگونى چاپهاى آن تفاسير, به هيچ روى كارآمد نيست. راهنماى تفاسير به كوشش عبدالرحيم اعتمادى نيز كه به سال 1353 شمسى در قم نشر يافت, تنها نشانه هاى سوره ها را در پنجاه تفسير دربر دارد.
در اين راهنما, آيات قرآن در پنجاه و پنج تفسير نشان داده شده است. ملاك گزينش تفاسير بدين سان بوده است:
1. اعتبار تفسير در ديدگاه عالمان فريقين. در اين گزينش سعى شده است تفاسير مختلف از مشربهاى گونه گون (روايى, كلامى, فلسفى, عرفانى, ادبى و…) برگزيده شود و از كهنترين آنها تا جديدترينشان, به زبانهاى فارسى و عربى, مورد نظر بوده است.
2. كامل بودن تفسير; يعنى اشتمال آن بر يك دوره كامل آيات قرآن. البته اگر تفسيرى مهم و متداول بوده است, گزينش شده است; مانند المنار.
3. زيادى مجلّدات كه مراجعه بدان براى محققان دشوار مى نموده است. تفسير على بن ابراهيم قمى با اينكه مجلدات آن كم است, اما به خاطر دشواريابى آيات, در اين اثر آمده است.
از ميان چاپهاى متعدد هر تفسير, چاپى كه متداولتر بوده, گزينش شده است و اگر تفسيرى دو چاپ متداول داشته, هر دو فهرست شده و اگر چاپهاى متعدد داشته, دو چاپ متداولتر برگزيده شده است; مانند فى ظلال القرآن و مجمع البيان.
برخى از تفاسير فهرست شده از اين قرار است: جامع البيان فى تفسير القرآن از طبرى, التبيان فى تفسير القرآن از شيخ طوسى, درّ المنثور از عبدالرحمن سيوطى, مجمع البيان و جوامع الجامع از طبرسى, روح المعانى آلوسى, الجوهر الثمين, تفسير شبّر, الجامع لأحكام القرآن از قرطبى, الجواهر فى تفسير القرآن الكريم از طنطاوى, التفسير الكبير از فخر رازى, الميزان از علامه طباطبايى, التفسير القرآنى للقرآن از عبدالكريم خطيب, محاسن التاويل از جمال الدين قاسمى, تفسير الكاشف از محمدجواد مغنيه.
كتاب حاضر تنظيمى دقيق و نيكو يافته و مطمئناً به عنوان فهرستى كارآمد و سودمند, محققان و قرآن پژوهان را يارى خواهد رساند. سعى تدوين كنندگان آن مشكور باد. محمدعلى مهدوى راد
ديوان فياض لاهيجى
به اهتمام و تصحيح ابوالحسن پريشانزاده. (تهران, انتشارات عملى و فرهنگى, 1369).
ملا عبدالرزاق لاهيجى (متوفى 1072) از علماى مشهور معقول ومنقول در عصر صفوى است كه شاگرد و داماد ملا صدرا بوده است و در چند شعر او را ستوده است. (ص105 و 112 و…) داماد ديگر ملاصدرا, ملامحسن فيض است كه او نيز عالم معقول و منقول بوده و شعر نيز مى سروده است. فياض, كتابهايى در كلام و حكمت دارد (شرح تجريد, گوهر مراد, سرمايه ايمان) با ديوانى در حدود ده هزار بيت و عمدتاً شامل غزل و قصيده. قصايدش ضعيف است و غزلش متوسط, اما بر روى هم شعرش خواندنى است و بين علماى شاعر (مانند شيخ بهائى, ميرزا عليرضا تجلى, ملامحسن فيض, ميرزا حبيب خراسانى, حاج ملا هادى سبزوارى … و نيز ميرداماد و ملاصدرا) مقام ممتازى دارد. او در زمان خود به شاعرى نامى داشته چنانكه نصرآبادى وى را به همين عنوان و به خوش مشربى و لطف طبع ستوده است و ابيات نابى از او برگزيده (تذكره, ص156).
فياض با صائب (متوفى 1081) معاصر و رفيق بوده, چنانكه گويد:
خدا روزى كند فياض چندى صحبت صائب
كه بستانيم از هم داد ايام جدائى را
مى دانيم كه صائب مردى متفكر و اهل مطالعه بوده است; چنانكه در اشعارش مضامين حكمت انديشانه به چشم مى خورد. مثلاً بيت زير احتمالاً اشاره به حركت جوهريه دارد (كه بر اثر معاشرت امثال عبدالرزاق با آن آشنا شد):
آرام نيست سلسله كائنات را
از ذره ذره بانك درا مى توان شنيد
به هر حال مراد اين است كه بگوييم ملا عبدالرزاق را مى توان استقلالاً به عنوان يك شاعر مورد بحث قرار داد. او گذشته از صائب, به عرفى (متوفى 999) كه مورد توجه ملا صدرا و شيخ بهائى, و شاعرى متفكر بوده, نيز نظر دارد. (ديوان, ص20 و 67 و 87) همچنين به طالب آملى (غزل 48).
اشعار ملا عبدالرزاق لاهيجى از تعبيرات خاص سبك هندى خالى نيست: لاى مست (غزل 52) غالب شريكى (غزل 39) خورده و برده (غزل 546) و كمان پُركش كردن (غزل530). گاهى كلامش ضعف تأليف و عيب دستورى دارد (مثلاً غزل 5, مصرع دوم بيت 2 و 4). اما بر روى هم, نمكين و پر شور و حال است و از درك عوالم عرفانى خبر مى دهد و طبيعى است كه چنين آدمى با همه اعتدال از بدگويى قشريون در امان نمانده:
معاندان كه سخن ناشنوده مى گويند
نگفته مى شنوند و نبوده مى گويند
او به مرتبه اى رسيده كه رسايل حكمت را مشق طفلان مى ناميد (غزل 27).
تصحيح ديوان بر اساس چند نسخه صورت گرفته كه مى بايست در مورد هر شعرى مشخص مى شد در كدام نسخه هست يا نيست. مصحح, توضيحاتى هم آورده است (صفحه چهارده مقدمه).
غلطهاى چاپى و غيرچاپى زير به نظر آمد كه خوب است در نشر بعدى اصلاح گردد. در غزل 15, كلمه (لاغ) غلط و (داغ) صحيح است. در غزل 34, (داغ) غلط و (طاق) صحيح است. در غزل 41, (كند) غلط و (كنى) صحيح است. در غزل 310, (بشكند) غلط و (نشكند) صحيح است. در غزل 544, (بِدَم) غلط و (بَدَم) صحيح است, در غزل 552, (نام) غلط و (نامه) صحيح است. در غزل 640, (ميرزا), درست نيست و طبق رسم آن زمان و به زعايت وزن بايد (مِرزا) خوانده شود.
در صفحه 375, قطعه 2, كلمه (حندا) غلط و (حبّذا) صحيح است.
با آرزوى توفيق براى ناشر و مصحح با سه بيت مناسب گفتار را به پايان مى بريم:
نمود از پرده رخ يارم نمى خواهم دلايل را
بيا از پيش من اى گريه بردار اين رسايل را
***
الهى فيض مشرب ده كه دلگيرم ز مذهبها
نمى دانم چه مى خوانند اين طفلان به مكتبها
فقيهان را نمى دانم, حكيمان هرزه مى گويند
بيا و پرده يكسوكن كه گردد كشف مطلبها عليرضا ذكاوتى قراگزلو
دليل الآيات المفسّرة و اسماء السّور في احاديث بحارالأنوار
قسم المعجم مركز الأبحاث و الدراسات الاسلامية. (قم, 1412). 304ص, وزيرى.
در تفسير آيات الهى, بدون هيچگونه شبهه اى توان گفت كه تفسير مأثور ـ اگر نقل آن ثابت و معتمد باشد ـ مطمئنترين و سالمترين شيوه تفسيرى است. مجموعه هاى سودمند و گرانقدرى در مآثر فرهنگ اسلامى توان يافت كه مؤلفان بزرگوار آنها به گردآورى احاديث تفسيرى همت گماشته اند وافق پژوهش و انديشيدن درباره آيات الهى را گسترانده اند. تفسير نورالثقلين از شيخ عبدالعلى حويزى, البرهان از سيد هشام بحرانى و كنزالدقائق از ميرزا محمد مشهدى, در اين زمينه يادكردنى است.
بحارالأنوار, اثر جاودان علامه مجلسى ـ كه درياى موج خيزى است آميخته به درهاى ناب ـ در لابلاى بابها و فصلهاى خود, بسيارى از احاديث تفسيرى را جاى داده است كه شايان توجه و قابل دقت است. در بحارالأنوار, افزون بر يادكرد آيات در آغاز بابها و فصلها ـ كه آن را دقيقترين تفصيل الآيات توان شمرد ـ و آوردن روايات تفسيرى مربوط به آن آيات, روايات فراوانى توان يافت كه در تبيين و تفسير آيات قرآن است. يك مقايسه گذرا مى تواند نشان دهد كه روايات تفسيرى پراكنده شده در صفحات زرين اين كتاب, تا چه حدّى گسترده تر از روايات تفاسير نقلى است. مثلاً در ذيل آيه (مالك يوم الدين), هشت روايت در نورالثقلين آمده است و در همين حدود در دو تفسير ديگر آورده شده است. در حالى كه روايات تفسيرى اين آيه در مجموع صد جلد بحارالأنوار, حدود سى روايت است كه ده حديث آن به طور كلّى با روايات تفاسير يادشده متفاوت است و بقيه نيز در اسناد و متن تفاوتهايى دارد.
آنچه اينك نشر يافته و مورد گفتگوست, فهرست دقيق و كارآمد آياتى است كه در ضمن احاديث بحارالأنوار تفسير شده است. در اين فهرست, تمام آياتى كه درباره آنها تفسير و تأويلى از ائمه معصومين ـ ع ـ رسيده و يا قرائت خاصى درباره آنها نقل شده و يا تفسير آنها را علامه مجلسى از تفسير منسوب به امام حسن عسكرى ـ ع ـ و تفسير قمى و تفسير فرات كوفى نقل كرده, فهرست شده است. و نيز چنين است تمام آياتى را كه امامان به موارد خاصّى تطبيق داده اند و يا شأن نزول آنها را ياد نموده اند و يا اينكه درباره يكى از معصومين نازل شده است.
آيات بر اساس سوره ها تنظيم شده و شماره گذارى آيات بر اساس قرآن چاپ سازمان تبليغات اسلامى بوده و براى سهولت در دستيابى, قسمتى از آغاز آيه نقل شده است. همچنين آياتى كه در ضمن روايتى مورد استشهاد قرار گرفته اند, و يا عين الفاظشان نيامده, فهرست شده است. پس از آيه, نشانى آن با يادكرد جلد, صفحه و شماره حديث, آمده است. در پايان كتاب, عناوين متعلق به سوره ها كه در ضمن احاديث آمده, فهرست شده است. در تنظيم نشانى احاديث, كمال دقت به كار گرفته شده است تا كتاب بى مورد, قطور نشود. (ص18). و بدين سان, اين مجموعه راهنمايى است با برخوردارى از ويژگيهاى مهم يك كتاب كليدى: كم حجم, زودياب, روشمند و كارآمد.
گفتنى است روايات تفسيرى بشدّت نيازمند نقد و بررسيهاى آگاهانه, در پرتو آگاهيهاى رجالى و حديث شناسى هستند. اين گونه فهرستها كه به سهولت شمار فراوانى از روايات را در اختيار مى نهند, در اين زمينه بسيار سودمند تواند بود.
ييادآورى كنم كه اين مجموعه بخشى از طرح عظيم (معجم احاديث بحارالأنوار) است كه به گونه مستقل نشر مى يابد. دو جلد معجم احاديث بحارالأنوار نيز آخرين مراحل چاپ و نشر را مى گذراند كه اميد است به زودى منتشر شود و محققان و متفكران را بهره رساند. محمدعلى مهدوى راد
ديوان ابوطالب كليم همدانى
با مقدمه و تصحيح و تعليقات محمد قهرمان. (مشهد, آستان قدس رضوى, 1369). هشتاد و هشت « 751ص.
عليرضا ذكاوتى قراگزلو
ابوطالب كليم (متوفى 1061 يا 1062 هـ ق) از بزرگترين شاعران سبك مشهور به هندى است كه با وجود پيچيده بودن نسبى بعضى اشعارش و اشتمال بعضى ديگر از آن اشعار بر مصطلحات و واژگان هندى, از شهرت و مطلوبيت برخوردار و بعضى ابياتش حكم مثل سائر پيدا كرده است. ديوان كليم ـ چه به صورت كليات و چه به شكل منتخبات ـ بارها به چاپ رسيده و نسخه هاى خطى آن هم كم نيست. چاپ حاضر, منقحترين چاپ ديوان كليم است كه با توجه به نسخه قديمى و با ذكر نسخه بدلهاى مهم و با مقدمه و تعليقات پرمطلبى, به اهتمام كسى كه اهليت دارد, در اختيار خوانندگان قرار مى گيرد. البته ممكن است كسانى قضاوت مصحح را در مقايسه ميان صائب و كليم نپسندند. (ص پنجاه و شش و هفت). به گمان اينجانب, قضاوت خان آرزو كه نقل كرده اند, عادلانه تر است. او مى گويد انتخاب ديوان صائب خيلى خيلى بيش از كليم است, اما در غزلهاى همطرح كليم مى چربد. و اين طبيعى است; چرا كه صائب وقت و فرصت بيشترى براى غزل ساختن داشته و اگر هر غزلش يك بيت خوب داشته باشد, چند هزار بيت خوب خواهد داشت.
البته اين گونه نمره دادنها موجه نيست. و حق شاعرانى چون عرفى, نظرى, فيض, طالب, بيدل و حتى قدسى, سليم, ظهورى, غالب, غنى, ناصر على, شفائى … را نبايد ناديده انگاشت. ديگر اينكه قضيه انتخاب تك بيت كاملاً فضاى كلى ديوان يك شاعر را با ابعاد گونه گون فكر و هنر او نشان نمى دهد. هر چند بعضى شعراى سبك مشهور به هندى روى تك بيت خيلى حساسيت و تأكيد داشته اند; اما ما بايد با ديد خودمان به موضوع نگاه كنيم. (در اين مورد رجوع كنيد به مقاله (ابوطالب كليم شاعر حكيم و طنزآور), نوشته عليرضا ذكاوتى قراگزلو, كيهان فرهنگى, خرداد 1365).
به هر حال كليم شعر دلنشينى دارد. با زبانى غالباً ساده و دور از ابتذال, با ايجازى كه گاه صورت تعريف و ضرب المثل پيدا كرده و به لحن محاوره نزديك شده است. و به همين لحاظ, خالى از عيوب فصاحتى هم نيست. اما در كل, شعرى است پخته و سنجيده و آنچه در آن درخشش بيشترى دارد, جنبه فكرى نيرومند و قدرت بر تعبير آن است. در شعر كليم ته مايه اى از تهكم و تمسخر (كه شخص شاعر را هم در بر مى گيرد) محسوس است با بدبينى عميق يا بگوييد واقع بينى بيرحمانه و بى تعارفى كه يك حكيم نسبت به امور فردى و اجتماعى و اخلاقى دارد. شاعر براى احتراز از عواقب رك گوئى نوعى صنعت اسلوب الحكيم يا تجاهل العارف به كار برده است. (رجوع شود به مقاله پيش گفته). و به ديگران هم سفارش كرده كه مواظب باشند:
خنده بدمستى است در ايام ماهشيار باش
محتسب بر مى كند اينجا دهان بسته را
اهميت كليم در اصالت تجربه و مشاهده مستقيم و توانايى انتقاد و صداقت بيان اوست كه نمى خواهد خودش يا ديگران را گول بزند و اين خصوصيتى است كه در كمتر شاعرى هست.
اما در هنر شاعرى او با آفريدن مضامين چنانست كه تذكره نويسان نقاد, او را (خلاف المعانى ثانى و استاد قيامت كار) ناميده اند. اين همه براى آن است كه بگوييم زحماتى كه مصحح و ناشر براى عرضه اين ديوان كشيده اند, بيجا نيست.
در تعليقات نكته اى به نظر آمد: (مستى گذاره) ظاهراً به معناى مستى موقت باشد و همان شعر شاهد (ص537) مؤيد اين معنى است:
آن نشوه اى كه بخشد بگذشتن از دو عالم
در كيش ميكشان چيست يك مستى گذاره
البته كلمه نشوه (به معناى حالت ايجاد شده از مصرف مسكرات و مخدرات به شكل نشأه (ص698, 654, 537) درست نيست; زيرا نشأه به معناى پيدايش و آفرينش و هستى و عالم است. توفيق بيشتر مصحح و ناشر را آرزومنديم. در جستجوى قائم (عج)
سيد مجيد نور طباطبايى. (قم, انتشارات آستان مقدس صاحب الزمان, 1370). 503ص, وزيرى.
كتابشناسى كه در فرهنگ اسلامى پيشينه بسيار كهنى دارد در جستجوى قائم (عج), در برگيرنده تمام آثارى است كه مستقلاً و يا ضمناً درباره حضرت مهدى ـ عج ـ بحث كرده اند. كتاب حاضر در شش بخش سامان يافته است: بخش اول, كتابهايى كه يكسره به مسائل مربوط به امام زمان ـ ع ـ پرداخته اند. بخش دوّم, كتابهايى كه قسمتى از آنها مربوط به اين موضوع است. بخش سوّم, كتابهاى متفرقه اى كه به گونه جنبى به مسأله امام زمان ـ ع ـ پرداخته اند. در اين بخش, آثار منكران, مخالفان و صاحبان آراء مختلف نيز فهرست شده است. در بخش چهارم از جزوه ها و رساله هاى مربوط به موضوع سخن رفته و در بخش پنجم با عنوان مهدى عج در آينه شعر و ادبيات, مجموعه هاى ادبى و اشعار سروده شده درباره امام ـ ع ـ فهرست شده است. بخش ششم تكمله و استدراك بخشهاى پيشين است.
مؤلف محترم در ضمن مقدمه اى به تفصيل از شيوه تدوين اين كتاب سخن گفته است. اين كتاب, بر روى هم, اثرى است سودمند. فهرستهاى فنّى پايان كتاب هم بجا و كارگشاست. اكنون نكاتى را براى بهتر و كاملتر و منقحتر شدن اين اثر ارجمند, يادآورى مى كنم.
1. در بخش دوم, كتابهايى فهرست شده است كه بخشى از آن مربوط به امام زمان ـ ع ـ است; اما مشخص نشده كه كدام بخش كتاب مربوط به اين موضوع است. مثلاً مقاتل الطالبين, نهج البلاغه, خصال صدوق, شناخت اسلام و… مثلاً وسائل الشيعه در اين بخش آمده (ص149) بدون هيچ اشاره به موضع بحث. اين نوع ارائه منبع چه سودى دارد؟ يا وفيات الأعيان و…
2. ناهمگونى در يادكرد كتابها نيز از اشكالات كتاب است. در برخى, تنها به موضوع اشاره شده و در برخى, عناوين فصول به تفصيل آمده و در برخى به اجمال.
3. در بخش سوّم, افزون بر اشكالى كه در بخش دوّم ياد كرديم, گاه به جاى نشان دادن موضع دقيق اين بحث فهرست مفصل مطالب كتاب آمده است كه قطعاً بى مورد است. ص250, شماره 1511 و… در همين بخش, معلوم نيست هداية العارفين اسماعيل پاشا چرا ياد شده است؟ (ص250). مؤلف محترم به دلايلى لازم ديده اند كه يادداشتهايى درباره برخى كتابها به اين فهرست بيفزايند. در لزوم و عدم لزوم اين يادداشتها چيزى نمى گويم, امّا يادآورى مى كنم كه برخى از آنها هيچ ربطى به موضوع نداشته و بكلى زايد است. مانند يادداشت 742 با پاورقى آن. و برخى با داوريهاى سطحى است; مانند يادداشت 158 و 644 و… با اين همه بسيارى از اين يادداشتها, سودمند است و خواندنى.
ييادآورى كنم كه هوشمندى مؤلف درباره (جزيره خضراء), ستودنى است. بى پايگى اين ماجرا با توجه به محتواى آن, روشن است. (ص403). در اين باب, سخن خواهيم گفت (بنگريد به: ) تلاش گسترده و سختكوشى مؤلف را مى ستاييم و برايش آرزوى توفيق داريم. محمدعلى مهدوى راد كتابشناسى مجلسى
حسين درگاهى. على اكبر تلافى داريانى. (تهران, بنياد فرهنگى امام رضا ـ ع ـ, 1370). 370ص, وزيرى.
كارنامه علمى, تحقيقى و تأليفى علامه محمدباقر مجلسى, بسيار پربرگ است و پربار. ابعاد پژوهشها و نگارشهاى آن بزرگوار, تمام گوشه و كنار موضوعات اسلامى را در نورديده و بيان و بنان آن پژوهنده نستوه, در تمام زمينه هاى فرهنگ اسلامى پرتو افشانى كرده است. مجموعه عظيم بحارالأنوار و شرحهاى گرانقدر وى بر متون حديثى, مانند ملاذ الأخيار فى فهم تهذيب الأخبار و مرآة العقول فى شرح أخبار آل الرسول و دهها كتاب كلامى, اخلاقى و روائى ديگر, نشان از همت بلند و تلاش عظيم آن بزرگمرد است در حراست از فرهنگ تشيع و حفاظت از ميراث آل على (ع). در ضمن شرح حالهاى كوتاه و بلندى كه تاكنون درباره علامه مجلسى نگاشته شده, به اجمال و تفصيل از آثار و نگاشته هايش نيز سخن رفته است; اما كتابشناسى فنى آثار آن بزرگوار, براى اولين بار است كه به همت جناب درگاهى و همكارش جناب تلافى داريانى, فراهم آمده كه تلاشى است ستودنى و سودمند.
مؤلفان در آغاز كتاب, دو اثر ارزنده و كارآمد را درباره شرح حال و آثار علامه مجلسى, تصحيح و تحقيق و عرضه كرده اند: 1) تذكرة الأنساب, نگاشته حيدرعلى بن عزيزالله مجلسى, از عالمان شيعى و از احفاد محمدتقى مجلسى كه روزگارى در اصفهان ملجأ خاص و عام بوده است. 2) فهرست تأليفات علامه مجلسى, به خامه امير محمدحسين بن محمدصالح حسين خاتون آبادى.
پس از آن دو رساله, مؤلفان به تفصيل منابع شرح حال علامه مجلسى را با دقت تمام, ثبت و ضبط كرده اند كه براى پژوهشگران سودمند است. آنگاه گزارش آثار علامه مجلسى است به ترتيب حروف الفبا و با اين ويژگيها:
1) نام كتاب با بهره ورى از تصريح مؤلف در متن كتاب يا در اجازات و يا با مراجعه به مدارك معتبر ديگر ثبت شده است. 2) براى شناسايى دقيقتر كتاب, آغاز و انجام آن, از روى نسخه چاپى و يا خطّى و يا از فهرستهاى نسخه هاى خطّى آورده شده است. 3) تاريخ نگارش كتاب, استناد به منابع معتبر و نيز موضوع آن, بيان شده است. 4) نسخه هاى چاپى و خطّى كتابها و رساله ها, در حدّ امكان استقصا و ارائه شده است و در صورت فزونى تعداد و دشوارى ثبت و ضبط و ناسودمندى آن, به فهرستها ارجاع داده شده است. 5) گزينشها, ويرايشها و شرحهاى كتابها نيز در حدّ توان و اطلاع ياد شده است. 6) منابع پژوهش, فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه هاى ايران است. به منابع خارجى و كتابخانه هاى شخصى مراجعه نشده است. 7) برخى از آثار علامه مجلسى, نامهاى گونه گونى يافته است. مؤلفان سعى كرده اند اين گونه آثار را پس از سنجش و شناسايى, به نام واحدى ارجاع دهند. 8) ذيل هر كتاب, منابع يادكرد آن در كتابشناسيها و شرح حال نگاريها آمده و آنگاه به توضيح و شناسايى آن پرداخته شده است. در پايان با عنوان (آثار پراكنده و منسوب), به برخى از آثار منسوب به علامه مجلسى اشاره شده است.
كارمؤلفان دقيق است و ستودنى و محققان از اين مجموعه فراوان بهره خواهند برد. يادآورى كنم كه در ضمن فهرست آثار كتابهايى پس از معرفى يادآورى شده كه آن كتابها به ديگران منسوب است و يا نظر قطعى درباره انتساب و عدم آن نسبت به علامه نيامده است. از اين روى بهتر بود اين گونه آثار در فصلى مستقل به عنوان آثار منسوب, با اندكى توضيح و تفصيل ياد مى شد. مانند اختيارات ص74, تعبير خواب ص195, جواهرالعقول ص27 و…. به هر حال, كتاب حاضر بر روى هم اثرى است سودمند و خواندنى و رنج و تلاش پديدآورندگان آن مشكور است.


صفحه 10

معرّفيهاى گزارشى


كليات
1. فرهنگ اصطلاحات ادبى. رضوان شريعت. (چاپ اول: تهران, انتشارات هيرمند, 1370). 176ص, رقعى.
كتاب حاضر مشتمل بر دو بخش است: در بخش اول, اصطلاحات ادبى به ترتيب حروف الفبا, شرح داده شده است. در بخش دوّم تحت عنوان خاقانى و جلوه هايى از هنر شاعرى, به اجمال, هنر شاعرى خاقانى مورد بحث قرار گرفته است.
2. فهرست نسخه هاى عكسى كتابخانه حضرت آية الله العظمى مرعشى نجفى. محمدعلى حائرى. (قم, كتابخانه آيت الله العظمى مرعشى, 1370). 497ص, وزيرى.
فهرستى است دقيق از پانصد نسخه عكسى كتابخانه ياد شده. درباره اين فهرست و ويژگيهايش رجوع شود به: آينه پژوهش, شماره 5, ص27.
3. فهرست مصادر الفرق الاسلامية المصادر العامة: المصادر العلويه. على اكبر الضيائى. (بيروت, دارالروضه, 1370). 202ص, وزيرى.
اين كتاب مجموعه اول از سلسله فهرستهاى مصادر فرق اسلامى است كه پيشتر از چگونگى آن سخن گفته ايم. (آينه پژوهش, شماره 9). اين جلد شامل منابع عمومى درباره فرق اسلامى و منابع ويژه فرقه علويّه است. در اين بخش مصادر كهن و نو بررسى شده و مباحث موجود در ضمن مؤلفات درباره آنان نيز نشان داده شده است.
4. فهرست مقالات فارسى در مطبوعات جمهورى اسلامى ايران. تهيه و تدوين سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى. (تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1370). 659ص, وزيرى. دوره ششم, پاييز 1366, 659ص, وزيرى. علوم قرآن
1. تفسير كاشف. سيد محمدباقر حجتى و عبدالكريم بى آزار شيرازى. (تهران, دفتر نشر فرهنگى اسلامى). ج2, 371ص, وزيرى.
مؤلفان در اين مجموعه مى كوشند تا به توضيح و تبيين روابط آيات و موضوعات در آيات و سوره ها بپردازند و تناسب آيه ها و سوره ها را با يكديگر نشان دهند. تفسير كاشف, تلاشى است جديد در جهت نمودن چهره اعجازآميز قرآن كريم و ارائه فشرده اى از ديدگاههاى مفسّران و قرآن پژوهان. در اين جلد سوره آل عمران و نساء تفسير شده است.
2. هفده گفتار در علوم قرآنى. سيد حسين حسينى. (تهران, دفتر تحقيقات و انتشارات بدر, 1370). 402ص, وزيرى.
كتاب حاضر, شامل مقدمه هاى تفسير ابوالفتوح رازى, صافى فيض كاشانى و آلاء الرحمن محمدجواد بلاغى است و بحثهايى از علوم قرآنى را دربر دارد. عناوين برخى از مقالات چنين است: اوصاف و اسامى قرآن, كمالات قرآن, اعجاز قرآن, جامعيت قرآن, عارفان به حقايق قرآن, قطب و محورقرآن, نكاتى در تفسير قرآن, مصطلحات علوم قرآن, اقسام آيات قرآن, نزول قرآن و… بحثهاى برگرفته شده از آلاء الرحمن, بويژه بحث اعجاز آن, سرشار است از نكات دقيق و نقد و بررسيهاى عالمانه. با توجه به اينكه در زبان فارسى آثار كارآمد و جدّى در علوم قرآن اندك است, اقدام مترجم و ناشر در عرضه شايسته اين اثر ستودنى است.
3. معيارها و عوامل تمدن از نظر قرآن. (قم, دارالقرآن الكريم, 1370). 146ص, وزيرى.
كوششى است در شناسايى و شناساندن معيارهاى تمدن از ديدگاه قرآن. برخى از عناوين آن چنين است: معيارهاى تمدن قرآنى, بعد اعتقادى: ايمان به خدا, عدم ارتداد, تسليم, بعد عبادى: تقوى, صبر واستقامت, مهر و عطوفت و… بعد فرهنگى: آموزش و پرورش, جلوگيرى از تعاليم غلط و… بعد اجتماعى: تأمين آزادى, وحدت انسجام, قيام به قسط و… بعد رهبرى و مديريت: صلاحيت شخصى رهبر, وظائف رهبر در مقابل مردم, مردم در قبال رهبرى و… در بخش دوّم كتاب از عوامل تمدن و تعالى آن سخن رفته است.
4. مجموعه سخنرانيها و مقالات سوّمين كنفرانس تحقيقاتى علوم و مفاهيم قرآن كريم. (قم, دارالقرآن الكريم, 1370). 567ص, وزيرى.
مجموعه مقالات ارائه شده و سخنرانيهاى ايراد شده در كنفرانس تحقيقاتى علوم و مفاهيم قرآن كريم است كه هر سال در 27 رجب به همت دارالقرآن الكريم برگزار مى شود. موضوع سوّمين كنفرانس, نقش قرآن در تمدن بشرى بوده و اين مجموعه در اين زمينه مى باشد. حوزه هاى شيعه و قرآن, معيارهاى تمدن از ديدگاه قرآن, تأثير قرآن در پيدايش علوم, ارزشيابى علم در فرهنگ و تمدن اسلامى, تأثير قرآن در جنبش فكرى, تأثير قرآن در پيدايش طب اسلامى, علم از ديدگاه قرآن و حديث, عناوين برخى از مقالات و سخنرانيهاى اين مجموعه است.
5. الدرر الملتقطة فى تفسير الآيات القرآنية. محمد اسماعيل مازندرانى خواجوئى. ترتيب و تحقيق سيد مهدى رجائى. (قم, دارالقرآن الكريم, 1370). 278ص, وزيرى.
اين كتاب برگزيده هايى است از مجموعه آثار علامه ملا اسماعيل خواجويى در تفسير آيات الاهى. ملا اسماعيل خواجويى, از متكلمان و فقيهان و عالمان بزرگ قرن دوازدهم هجرى است و آثار وى سرشار است از ژرفنگريها و باريك بينيها. جناب سيد مهدى رجايى به تحقيق و نشر تمام آثار خواجويى همت گماشته اند و اينك اين مجموعه را براى بهره رسانى بيشتر به قرآن پژوهان, جداگانه عرضه كرده اند كه كارى است ستودنى. در تحقيق, منابع اقوال و روايات را نمايانده اند, اما يادآور نشده اند كه اين مجموعه ها را از چه آثارى برگزيده اند. خوب بود دقيقاً موارد گزينش را ياد مى كردند. كتاب نه تنها فهرستهاى گونه گون ندارد, كه از فهرست تفصيلى مطالب نيز تهى است.
6. العروة الوثقى: تفسير سورة الحمد. شيخ بهايى. تحقيق اكبر ايرانى قمى. (قم, دارالقرآن الكريم, 1370). 171ص, وزيرى.
آثار شيخ بهايى در گزيده نگارى و زبده گويى شهره است. متأسفانه بسيارى از نگاشته هاى او ناتمام است. العروة الوثقى كه تفسيرى است دقيق و گرانقدر, تنها شامل سوره حمد و آغاز سوره بقره است. محقق افزون بر شرح حال شيخ, تمام منابع و مصادر اقوال و احاديث را نشان داده و فهرستهاى متنوع و سودمندى بدان افزوده است. شيخ بهائى آثار ديگرى در تفسير قرآن دارد (ر.ك: الثقافة الإسلامية, شماره 5, ص14 ـ 19, مقاله بهاءالدين و آثاره). فراهم آوردن يكجاى اين مجموعه و نشر دقيق و روزآمد آن, كارى است ارزشمند كه اميد است دانشورى شايسته بدان همت گمارد. حديث
1. ترجمه نهج البلاغه. محمدعلى شرقى. (چاپ اول: تهران, دارالكتب الاسلاميه, 1370). 390 « 164ص, وزيرى.
ترجمه اى است تحت اللفظى از نهج البلاغه و در پايان, كشف المطالب نهج البلاغه آورده شده است.
2. علم حديث. زين العابدين قربانى. (قم, انتشارات انصاريان, 1370). 390ص, وزيرى.
مؤلف در اين كتاب كوشيده است تا مباحث مربوط به حديث شناسى را بازشناسى كند و نقش آن را در شناخت و تهذيب حديث بنماياند. معناى حديث, دلايل حجيت آن, تلاش پيشينيان براى حفظ حديث, طبقات محدثان, علم رجال و علم درايه, در آغاز آمده و آنگاه از اقسام حديث, شرايط راوى و راههاى تحمل حديث بحث شده است. صحابه, عدالت آنان و نقد و بررسى ديدگاهها در اين زمينه و شرائط تعارض راه حلهاى آن, در ضمن مباحث گذشته به دقت آمده است. پس از اين, سخن از جوامع حديثى شيعى است و آنگاه بحث و بررسى در جوامع حديثى اهل سنّت و مقايسه اين دو. مصطلحات علم الحديث, رموز و علائم اقتصارى آن و سير علوم حديث و كتابهائى كه در اين باره نوشته شده است, پايان بخش كتاب است. كتاب حاضر بر روى هم كتابى است سودمند و خواندنى.
3. الحديث: گفتار حكيمانه. مرتضى فريد تنكابنى. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 600ص, وزيرى.
اين كتاب, تنظيم موضوعى بخش سوّم نهج البلاغه (كلمات قصار) است به ترتيب حروف الفبا در 180 موضوع. عناوين كلى به عناوين جزئى و خرد تقسيم شده اند و از اين روى كتاب كارآمد و سودمند گرديده است. ترجمه احاديث بر اساس ترجمه مرحوم دكتر اسدالله مبشّرى است, و در پايان كتاب دو فهرست فارسى و عربى آورده شده كه تمام 180 عنوان را به گونه الفبايى دربر دارد. جستجوگران كلمات على (ع) در موضوعات مختلف از اين اثر به سهولت مى توانند بهره گيرند. فلسفه و كلام
1. فلسفه و عرفان از نظر اسلام: گفتارى تحليلى پيرامون كلام, فلسفه, عرفان و تصوف و خلاصه اى از توحيد اسلامى. محمد صدرزاده. (تهران, مؤلف, 1370). 394ص, وزيرى.
عنوان فصلهاى كتاب عبارت است از: شناختى از عرفان و تصوف, پاسخ به گفتار آمده در رساله رفع شبهات, پيرامون فلسفه و كلام, بحثى پيرامون عرفان, خلاصه اى از توحيد اسلامى.
2. رسالت تشيع در دنياى امروز. سيد محمدحسين طباطبايى. مقدمه و توضيحات على احمد ميانجى و سيد هادى خسروشاهى. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 218ص, رقعى.
اين كتاب ادامه مذاكرات مفسّر بزرگ قرآن, استاد علامه طباطبايى با پروفسور كربن است. جلد اول آن, نخست به سال 1339 منتشر شد و پس از آن با افزونيهايى در سال 1357 نشر يافت. اكنون اين جلد منتشر شده كه برخى از عناوين آن چنين است: بشارت مذهب تشيع براى بشريت چيست؟ راههاى ارشاد انسان, آثار و نتايج (حلول كليسا), معادشناسى از نظر شيعه, پيدايش سير معنوى و عرفان و… در توضيحات كتاب مطالب مهم و قابل توجهى آمده و بر اهميت كتاب افزوده است. مقدمه آقاى خسروشاهى نيز هوشمندانه و خواندنى است. متأسفانه كتاب, فهرست تفصيلى موضوعات متن را ندارد و از فهرست توضيحات و ديگر فهرستها نيز تهى است.
3. سيرة المصطفى. هاشم معروف حسنى. ترجمه حميد ترقى جاه. (تهران, انتشارات حكمت, 1370). ج1و2, 435 « 436ص, وزيرى.
ترجمه كتاب گرانقدر و سودمند (سيرة المصطفى) است كه پيشتر از آن ياد كرده ايم. (شماره 10, ص85).
4. آراء علماء المسلمين فى التقية و الصحابة و صيانة القرآن الكريم. سيد مرتضى رضوى. (بيروت, الارشاد للطباعة و النشر, 1370). 251ص, وزيرى.
گزارشى است دقيق و مستند از آراء عالمان اسلامى درباره تقيّه و صحابه و تحريف ناپذيرى قرآن. مؤلف در آغاز, اجمالى از عقايد شيعه را عرضه كرده و آنگاه از موضع شيعه در موضوعات ياد شده بحث كرده است. بحث وى از مفهوم و مصداق صحابه و نقد و بررسى آراء در جايگاه صحابه نيز سودمند است.
5. درآمدى بر آموزش فلسفه. محسن غرويان. (قم, انتشارات شفق, 1370). 278ص, رقعى.
كتاب آموزش فلسفه از استاد محمدتقى مصباح كه به انگيزه بازنگارى مباحث فلسفى و طرحى نو در آموزش فلسفه به قلم آمده است و به تعبير جناب غرويان (از محتوايى قويم, قلمى متين و سبكى نوين برخوردار است), يك دوره فلسفه اسلامى را به نوآموزان فلسفه ياد مى دهد. مؤلف اين كتاب با تدريس آن اثر دريافته است كه بخشهايى از آن دشوارياب است. از اين روى در اين مجموعه كوشيده است با توضيحاتى مطالب آن كتاب را سهل الوصول كند. از اين روى, اثر جناب غرويان, كتابى است كمك آموزشى براى (آموزش) فلسفه. كتاب در بيست درس سامان يافته و در پايان هر درس, خلاصه اى از آن آمده و براى انديشه ورزى دانش پژوهان فلسفى, چند پرسش مطرح شده است. مؤلف در تكميل و تفصيل مطلب, از جمله به آثار علامه طباطبايى و استاد شهيد مرتضى مطهرى مراجعه كرده اند.
6ـ خدا در فلسفه (برهانهاى فلسفى اثبات وجود بارى). ترجمه بهاءالدين خرمشاهى. (تهران, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, 1370). ص, وزيرى.
اين كتاب ترجمه مقالاتى است متضمّن براهين فلسفى اثبات وجود خداوند و نقد آن براهين. مقالات اين كتاب از دايرة المعارف فلسفه, ويراسته (پل ادواردز) برگرفته شده است. فصل اول كتاب با عنوان تعاريف و مفاهيم خدا به سير تاريخى مفهوم خدا نزد انديشمندان مختلف پرداخته است. عناوين ديگر فصلها بدين گونه است: برهان وجود يا هستى شناختى, برهان وجوب وامكان يا جهان شناختى, برهان اتقان صنع يا هدف شناختى, برهانهاى اخلاقى بر وجود خداوند, برهانهاى تجربه دينى بر اثبات وجود خداوند, برهانهاى اجماع عام بر وجود خداوند و….
مترجم افزون بر ترجمه روان و استوار كتاب در مقدمه, برهانى بر اثبات وجود بارى اقامه كرده اند كه همراه است با نقد برخى از انديشوران.
7ـ دراسة فى علامات الظهور و جزيرة الخضراء. سيد جعفر مرتضى عاملى. (قم, منتدى جبل عامل الاسلامى). 310ص, وزيرى.
نقدى است هوشمندانه و تنبه آفرين به كتاب (بيان الأئمه) و خطبه منسوب به على (ع) مشهور به (خطبة البيان) و داستان جزيره خضراء. (در شماره آينده, مقاله تحليلى درباره اين كتاب خواهد آمد). فقه و اصول
1. رسائل المحقق الكركى. تحقيق محمد حسّون. (قم, دفتر انتشارات اسلامى, 1370). 390ص.
پيشتر جناب حسّون, در مجموع و بر روى هم بيست و نه رساله از مجموعه آثار فقيه بلند پايه تشيّع, شيخ على بن الحسين كركى را منتشر كرده بود. اكنون پنج رساله بلند ديگر را با تحقيق و تصحيح منتشر كرده است كه عناوين آن عبارت است از: طريق استنباط الأحكام, حاشيه على ميراث المختصر النافع, فتاوى المحقق الكركى, اثنتاعشر مسئله, شرح الغنية الشهيد الأوّل. آقاى حسّون مجموعه هاى ديگرى از آثار محقق كركى را نيز منتشر خواهند كرد. (ر.ك: آينه پژوهش, شماره 7, ص69).
2. البيان. شهيد اول. تحقيق محمد حسّون. (قم, بنياد فرهنگى امام المهدى ـ عج ـ 1412). 386ص, وزيرى.
اين كتاب از جمله آثار گرانقدر فقهى چهره خونين تشيع, فقيه بلند پايه, محمدبن جمال الدين مكى, مشهور به شهيد اول است كه متأسفانه ناتمام مانده است. البيان مانند تمام كتابهاى فقهى جامع, با كتاب الطهاره آغاز مى شود ولى بيش از تبيين وقت نيت صوم را فرا نمى گيرد. محقق محترم, كتاب را بر اساس سه نسخه تحقيق كرده و افزون بر مقابله و ضبط نسخه بدلها و تخريج آيات و روايات و اقوال, شرح حال كوتاهى از صاحبان آراء آورده و توضيحات كوتاهى در تبيين لغات دشوارياب نگاشته و در پايان فهرستهاى فنى سودمندى تنظيم كرده است.
3. الغناء. على حسينى. (قم, انتشارات كوثر). 192ص, رقعى.
پژوهش در موضوعى مانند (غناء) كه از يكسوى هنوز نه تنها در مصداق آن ديدگاه روشنى پيدا نشده, بلكه مفهومش نيز معركه آراء است و از سوى ديگر, موضوعى است مورد ابتلاء كارى است سودمند و كارستان. از اين روى همت مؤلف ستودنى است. كتاب پس از مقدمه, با تعريف غناء از ديدگاههاى گونه گون ادامه مى يابد و آنگاه گزارش اقوال فقهى است و بر پايه آن, احتمالات مختلف درباره غنا از منظر شارع و نقد و بررسى آنها. دلايل حرمت غنا و بررسى دقيق آنها مبحث بعدى است. پس از آن, مستثنيات غنا و مسائل مربوط به آن به بررسى نهاده شده است. و بالأخره, مقتضى اصل در غنا و در ادامه آن, بحث تاريخى در تبيين مصاديق شايع در غنا به هنگام صدور روايات با نكاتى جنبى, پايان بخش كتاب است.
مؤلف در تمام كتاب, به سيرتاريخى مسأله توجه كرده و به نقد و بررسى اقوال و مقارنه و تطبيق ديدگاهها و روشن ساختن فضاى تاريخى صدور روايات پرداخته و بر روى هم, كتابى جدّى و خواندنى فراهم كرده است.
4. نثارات الكواكب على خيارات المكاسب. سيد مرتضى خسروشاهى. به اهتمام سيد هادى خسروشاهى. (چاپ دوم: قم, مركز البحوث الاسلامية, 1412). 407ص, وزيرى.
شرح بحث (خيارات) از كتاب مكاسب شيخ مرتضى انصارى است. در مقدمه كتاب, زندگينامه مؤلف به تفصيل آورده شده است. اخلاق وعرفان
1. اخلاق زن و شوهر و تنظيم خانواده. احمد صادقى اردستانى. (تهران, انتشارات حافظ نوين, 1370). 440ص, رقعى.
مؤلف در اين كتاب مى كوشد تا گوشه اى از مسائل اخلاقى و حقوقى وتربيتى را براى آگاهى و تعالى فرهنگى خانواده ها برنماياند. مرزهاى اطاعت زن از شوهر, جوانان در برابر پدران و مادران, تنظيم خانواده و نظريه هاى مخالف و موافق, احترام و پرستارى سالمندان و اسمهاى خوب براى كودكان, برخى از عناوين مطالب آن است. كتاب با نثرى روان و با نگرشى به منابع فرهنگ اسلامى تدوين يافته است.
2. رهتوشه رهروان در آداب سير و سلوك معنوى. ملا محسن فيض كاشانى. تحقيق و شرح مير جلال الدين محدث ارموى. (تهران, دفتر تحقيقات و انتشارات بدر, 1370). 220ص, وزيرى.
دستورالعملى است كارآمد و نقش آفرين به خامه رهروى راستين عرفان و اخلاق, ملا محسن فيض كاشانى. مرحوم شيخ آقابزرگ از اين كتاب به (كلمه جامعه سلوك شرعى و دستور دينى) ياد كرده و خلاصه اى از آن را براى بهره گيرى, هماره با خود مى داشته اند. (الذريعه, ج12, ص3). سالها پيش كتابشناسى سختكوش, فقيد علم و تحقيق, روانشاد محدث ارموى, متن منقح آن را با شرح و بسط نشر داد و پس از آن متن ويراسته وى با مقدمه اى زيبا و خواندنى و پانوشتهاى توضيحى به همت فاضل گرانقدر جناب آقاى سيد عباس صالحى, با استفاده از پانوشتهاى آن بزرگوار در شماره هاى 6 و 7 مجله حوزه و در سلسله (دستورالعملها), نشر يافت. در چاپ مورد گفتگو توضيحات مرحوم ارموى در كنار متن آمده و متمايز گرديده است. آيات و روايات اعراب گذارى شده و در مواردى كه آن مرحوم تعليق نداشته, مصححان با تكيه به متون حديثى شيعى, پانوشتهايى بدان افزوده اند. شرح لغات مشكل و فهرستهاى فنى آن نيز از افزوده هاى اين چاپ است. كتاب بسيار خواندنى و سودمند است. ما مطالعه دقيق آن را به رهروان سلوك معنوى توصيه مى كنيم.
3. فلسفه عرفان: تحليلى از اصول و مبانى و مسائل عرفان. سيد يحيى يثربى. (چاپ دوّم: قم, دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, 1370). 576ص, وزيرى.
اثر حاضر عهده دار پژوهش درباره عرفان و سير تطور آن است و در آن به نقد نظر عرفان ستيزان پرداخته شده و سپس از (مقامات) در عرفان به تفصيل سخن رفته است. پايان بخش كتاب, بحثى است درباره حالات عارفان.
4. گفتارهاى تربيتى. محمدجواد باهنر. با مقدمه هاشمى رفسنجانى. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 198ص, رقعى.
كتاب حاضر شامل گفتارهاى شهيد دكتر محمدجواد باهنر درباره مسائل تربيتى و اخلاقى است. عناوين گفتارها عبارت است از: مقايسه انسان از ديدگاه اسلام و مسيحيت, انسان از ديدگاه قرآن, اصول تعليم و تربيت در اسلام, روابط زن و شوهر, صميميت فرزندان و اولياء, همكارى خانه و مدرسه, مسئله تعليم و تربيت در اسلام. تاريخ
1. تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامى.زين العابدين قربانى. (چاپ دوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 355ص, رقعى.
مشتمل بر سه بخش, به ترتيب ذيل است: طرز تفكر اسلام درباره فرهنگ و تمدن, شعبه هاى مختلف علوم و فنون اسلامى, روش آموزش و پرورش اسلامى.
در بخش اول , عنايت اسلام به دانش و اهميت دانش پژوهى, مورد بحث قرار گرفته و در بخش دوّم, از علومى كه در فرهنگ اسلامى باليد و پرورش يافت, سخن رفته است.
2. اسناد نقض بيطرفى ايران در شهريور 1320: سياست خارجى در آستانه اشغال. به كوشش محمد تركمان. (چاپ اول: تهران, انتشارات كوير, 1370). 278ص, وزيرى. نمونه سند.
در كتاب حاضر, اسناد مربوط به نقض بيطرفى ايران در شهريور 1320 و چگونگى تجاوز قشون انگليس و روسيه به خاك وطن ما آورده شده است. نمونه برخى از اسناد در پايان كتاب به دست داده شده و در آغاز كتاب, روزشمار حوادث جهان در فاصله 9شهريور 1318 تا 2شهريور 1320 آورده شده است. اين كتاب به لحاظ احتواء بر اسناد مهمّى مربوط به يك دوره پرآشوب در ايران, مرجع ارزنده و قابل استفاده اى براى محققين تاريخ ايران است.
3. پژوهشى درباره نقش اجتماعى و دينى قصه خوانان در تاريخ اسلام و ايران. رسول جعفريان. (چاپ اوّل: انتشارات رئوف, 1370). 190ص, رقعى.
كتاب حاضر, نخستين تحقيق به زبان فارسى, درباره نقش اجتماعى و دينى قصه خوانها در تاريخ اسلام و ايران است. دامنه اين تحقيق, منحصر است به قرون اوليه هجرى و نظر نويسنده بيشتر معطوف به اثر گذارى قصه خوانها در فكر دينى مردم بوده است. تحريف احاديث توسط قصاص و اثرپذيرى آنها از اهل كتاب, دو نتيجه اى است كه نويسنده از اين موضوع استنباط كرده و بدان پرداخته است. در پايان كتاب, نمونه هايى از قصص قصاص آورده شده است.
4. امام در عينيت جامعه. محمدرضا حكيمى. (چاپ هشتم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 159ص, رقعى.
كتاب حاضر مشتمل بر چهار بخش است: در بخش اوّل, تحليلى مختصر از دوره زندگى امامان تا پايان عهد امامت يازدهم, به دست داده شده است. بخش دوم تحت عنوان قيام حسنى و حكمتهاى عينى صلح مشروط, به صلح امام حسن ـ ع ـ پرداخته شده و نكات انديشه برانگيزى مورد توجه قرار داده شده است. در بخش سوّم و چهارم نيز به خلاصه اى از زندگى آن حضرت پرداخته شده است. اقتصاد
1. بازار جهانى گندم. محمدرضا صادقى. (چاپ اول: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1370). 692ص, وزيرى. جدول.
2. بازار جهان كائوچو و لاستيك. جمشيد فهيمى فر. (چاپ اول: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1370). 402ص, وزيرى. جدول.
3. قراردادهاى نمونه در تجارت بين الملل: قراردادهاى بين المللى خريد متقابل. ترجمه حميدرضا اشرف زاده. (مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1370). ج1, 57 « 26ص, وزيرى.
4. بازار جهانى آلومينيوم. (تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1370). 290ص, وزيرى.
در اين كتاب در هشت فصل, جنبه هاى مختلف اين صنعت, از جمله توليد, صادرات, واردات, مصرف و… مورد بررسى قرار گرفته است.
5ـ مجموعه آشنايى با تعاريف و اصطلاحات بازرگانى و اقتصادى. (تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1370). 832ص, وزيرى.
مجموعه اى است سودمند و كارآمد در شناسايى و شناساندن تعاريف و اصطلاحات اقتصادى و بازرگانى. شيوه كار بدين سان است كه ابتدا تعريفى در مورد اصطلاحات ارائه گرديده و سپس به تناسب, توضيحاتى در پى تعريف آورده شده و آنگاه تمامى تعريفها و مطالبى كه در جهت ارائه تعريف و توضيح يك اصطلاح مورد بررسى قرار گرفته اند, به تفكيك در دو بخش لاتين (همراه با ترجمه) و فارسى, عيناً ياد شده است. تدوين كنندگان كوشيده اند در تعريف اصطلاحها, ابعاد بازرگانى, اقتصادى و حقوقى آن را در نظر گيرند و درباره اصطلاحاتى كه تعريفى معمول و مشهور ندارند, كوشيده اند تا با بهره گيرى از منابع و مآخذ معتبر داخلى و خارجى, تا حد امكان تعريف قابل قبولى به دست دهند. زندگينامه و خاطرات
1. قيام حق. محمدعلى شرقى. (تهران, مؤلف, 1368). ج1, 640ص, وزيرى.
جلد اول از پژوهشى است كه عهده دار تحليل قيام امام حسين ـ ع ـ است و در آن به طور جنبى به انقلاب اسلامى ايران نيز پرداخته شده است.
2. انديشه هاى اقبال لاهورى. سيد غلامرضا سعيدى. به كوشش و مقدمه سيد هادى خسروشاهى. (چاپ دوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 359ص, رقعى.
كتاب ياد شده جلد دوّم از مجموعه آثار شادروان استاد سعيدى است. جلد اول اين مجموعه تحت عنوان مفخر شرق: سيد جمال الدين اسدآبادى, چندى پيش منتشر گرديده بود. اميد است مجلدات بعدى اين مجموعه نيز پى در پى منتشر شود و مجموعه مقالات و كتابهاى مرحوم استاد سعيدى, در دسترس جويندگان قرار گيرد. اما كتاب حاضر, عبارت است از مجموعه مقالات و كتابهاى نويسنده درباره علامه اقبال لاهورى كه پيشتر به صورت مستقل و يا در ضمن مجموعه هايى منتشر گرديده بود. گردآورنده در مقدمه كتاب, مقاله اى درباره آكادمى اقبال در پاكستان, آورده است.
3. زندگانى فاطمه زهرا (س). سيد جعفر شهيدى. (چاپ يازدهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1369). 291ص, وزيرى.
تحقيقى است مستند و علمى درباره زندگى حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ و در آن به جوانب زندگى آن حضرت از دوران كودكى تا رحلت پرداخته شده و از نقش حضرت رسول اكرم و اميرالمؤمنين در زندگى آن حضرت و نقش اين بانو در زندگى آن دو بزرگوار, به اتقان و گزيده گويى سخن رفته است.
4. سيد جمال الدين اسدآبادى و بيدارى مشرق زمين. محمد محيط طباطبايى. به كوشش و مقدمه سيد هادى خسروشاهى. (چاپ اوّل: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 335ص, رقعى.
عنوان مقالات اين اثر عبارت است از: سيد جمال الدين اسدآبادى بنيانگذار نهضتهاى اسلامى در شرق; نقش سيد جمال الدى اسدآبادى در پيدايش و رشد مطبوعات شرق; اتحاد اسلامى و سيد جمال الدين اسدآبادى; بررسى چند سند درباره سيد جمال الدين اسدآبادى; سيد جمال الدين اسدآبادى مصلح عالم اسلام.
5. روى نگار. محمدرضا امين زاده. (قم, انتشارات رئوف, 1370). 112ص, رقعى.
اين كتاب نگرشى است به شخصيت والاى رسول الله ـ ص ـ از بعد عرفانى و اخلاقى. برخى از عناوين اصلى آن بدين گونه است: محمد (ص) در اصلاب پاك, محمد (ص) اكمل موجودات, محمد (ص) انسان كامل و… مؤلف پس از مقدمه اى در تبيين عرفان, به فصول كتاب پرداخته و مطالب را در ذيل عناوين ياد شده با استناد به آيات و روايات و با دقت در آثار عارفان و فيلسوفان, عرضه كرده و كوشيده است كه بُعد عرفانى و اخلاقى رسول اكرم (ص) را در پرتو آگاهيهاى روايى و قرآنى برنمايد.
6. الدكتوره زهرا الخمينى تحدثنا عن والدها. محمد عبدالرحيم. (دمشق, دارالمختارات العربيه, 1412). 144ص, وزيرى.
گفتگويى است مفصّل درباره افكار و آثار حضرت امام خمينى رضوان الله عليه, انقلاب, زمينه ها و مسائل آن, و نقش زن در انقلاب اسلامى ايران. اين گفتگو هنگام شركت فرزند گرامى امام, خانم زهرا مصطفوى در سمينار بزرگداشت استاد شهيد مرتضى مطهرى, صورت گرفته است. زبان و ادبيات
1. فرائد القصائد فى الخمينى القائد. جمع و ترتيب محمد عبدالرحيم. (دمشق, دارالمختارات العربيه, 1412). 112ص, وزيرى.
اين كتاب مجموعه اى است ازاشعار شاعران عرب درباره شخصيت حضرت امام ـ رضوان الله عليه ـ و نقش والاى آن بزرگوار در بيدارى امت اسلامى. كتاب مقدمه اى دارد از جناب محمد شريعتى, مستشار فرهنگى ايران در سوريه, و مقدمه اى از مؤلف درباره شعر و شاعرى در اسلام.
2. شرح ابن عقيل على الفية ابن مالك. تحقيق دكتر احمدسليم الحمصى و دكتر محمداحمد قاسم. (قم, منشورات سعيدبن جبير, 1370). 791ص, وزيرى.
الفيه ابن مالك, شرحهاى بسيارى دارد كه مشهورترين و متداولترين آنها, البهجة المرضية, نگاشته ٌ جلال الدين سيوطى است كه در حوزه ها به (السيوطى) معروف است. گوياترين و سهل الوصول ترين شرحهاى الفيه نيز, شرح ابن عقيل است. اين كتاب سالها پيش به تحقيق محمد بحى الدين عبدالحميد در دو جلد منتشر شده بود. اكنون متن منقح و ويراسته آن با دقت تمام توسط دوتن از اديبان عرب عرضه مى شود. محققان در اين چاپ افزون بر ويرايش و پيرايش, متن, شعرها را شماره گذارى كرده اند و شواهد قرآنى و شعرى آن را بدقت ضبط و شرح نموده اند و در پايان, فهرستهاى فنى و سودمندى بدان افزوده اند و در مقدمه اى از كتاب و اهميت آن سخن رانده اند. اين چاپ به لحاظ دقت و چشم نوازى و استوارى محتوا, براى متن درسى بسيار شايسته است.
3. آموزش منطق. محسن غرويان. (قم, مؤسسه انتشارات دارالعلم, 1370). 196ص.
مؤلف, كتاب را به عنوان مقدمه اى براى ورود به بحثهاى منطقى فراتر, چون المنطق و حاشيه, نگاشته اند تا طالبان علم حوزوى نخست اين كتاب را فراگيرند. در مقدمه كتاب با اختصار تمام و دقّتى شايسته به چگونگى كتابهاى درسى منطقى و كمبودها و كفايتهايش اشاره شده است. مؤلف كوشيده است متن كتاب را با نثرى روان و بدون پيچيدگيهاى مرسوم در متون درسى بنگارند و براى برانگيختن حس كاوش دانش پژوهان, منابع و مآخذ هر بحث را در پانوشتها ارائه دهند. در پايان درسها, خلاصه اى گويا از متن درس را آورده اند. و پس از درسها, سؤالهايى براى خودآزمايى مطرح شده است. كتاب حاضر تنظيمى نيكو يافته و به عنوان متن درسى آغازين براى طالبان علم, سودمند خواهد بود.
4. قاموس نهج البلاغه. محمدعلى شرقى. (تهران, دارالكتب الاسلاميه, 1366). 4ج, 569 « 530 « 619 « 728ص, وزيرى.
فرهنگ لغات نهج البلاغه است و در آن به ترتيب حروف الفبا, لغات نهج البلاغه ترجمه, و در بعضى از موارد, شرح شده است.
5. گزيده حديقة الحقيقة و شريعة الطريقة سنائى غزنوى. انتخاب و شرح عسكر حقوقى. (چاپ سوم: تهران, انتشارات هيرمند, 1370). 87ص, وزيرى.
كتاب حاضر, شامل گزيده اشعار سنائى, همراه با توضيحات و شرح آن است. در پايان, فهرست راهنماى كتاب آمده است.
6. هفتاد سخن: از گوشه و كنار ادبيات فارسى. پرويز ناتل خانلرى. (چاپ اول: تهران, انتشارات توس, 1369). ج3, 429ص, وزيرى.
كتاب حاضر, شامل مقالات و گفتارهاى نويسنده درباره جوانبى از ادبيات فارسى است و در چهار بخش, سامان يافته است: در بخش اول, نكته هايى از ادبيات قديم مورد بحث قرار گرفته و در بخش دوّم, به نثر فارسى معاصر پرداخته شده است. بخش سوّم, خاطرات ادبى نويسنده درباره صادق هدايت آمده است و در بخش چهارم, سه مقاله (كه به تفنّن نوشته و انتشار يافته بود), آمده است. سياسى
1. امارات متحده عربى. محمد زاغيان و عبدالرضا آخوند فرجى. (مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1370). 232ص, رقعى.
در اين كتاب مؤلفان كوشيده اند تا آخرين تحولات اقتصادى, سياسى و اجتماعى كشور ياد شده را مورد بررسى قرار دهند. در فصلهاى مختلف كتاب از وضعيت سياسى, نظامى و اقتصادى امارات متحده و روابط سياسى و اقتصادى و فرهنگى جمهورى اسلامى ايران با آن به تفصيل سخن رفته و تلاش شده است تا جايگاه اين كشور در اقتصاد منطقه و روابط تجارى سياسى و فرهنگى آن با جمهورى اسلامى نموده شود.

2. مصاحبه ها: مجموعه مصاحبه هاى حضرت آية الله سيد على خامنه اى در دوران رياست جمهورى. تهيه و تدوين گروه انتشارات سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى. (تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1370). 237ص, وزيرى.
3. اسرائيل پايگاه امپرياليسم و حركتهاى اسلامى در فلسطين. سيد هادى خسروشاهى. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 160ص, رقعى.
مشتمل بر مقالاتى است درباره اسرائيل وحركتهاى اسلامى در فلسطين. برخى از مقالات, پيشتر در نشريات منتشر شده بود و برخى ديگر براى اولين بار در اين كتاب آورده شده است. عناوين مقالات عبارت است از: فلسطين باز مى گردد, نگاهى به تاريخ بيت المقدس, درباره مسئله فلسطين, اخوان المسلمين و مفتى قدس, حركتهاى اسلامى در سرزمينهاى اشغالى.
4. صحيفه نور: مجموعه رهنمودهاى حضرت امام خمينى قدس سره الشريف. تدوين سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى. (چاپ دوّم: تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1370). 601ص, وزيرى.
5. مديريت بحرانهاى بين المللى. سيد على اصغر كاظمى. (چاپ سوّم:تهران, دفتر مطالعات سياسى و بين المللى, 1370). 224ص, رقعى.
تعريف بحران, وضعيتهاى بحرانى, رابطه بين بحران و جنگ و انقلاب, تصميمگيرى در بحران, مديريت بحرانها و مسأله برقرارى ارتباط در بحران, از عناوين اين كتاب است.
6. راشد الغنوشى. مسأله فلسطين و ماهيت طرح صهيونيسم. ترجمه سيد هادى خسروشاهى. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 141ص, رقعى.
كتاب حاضر شامل چند مقاله از راشد الغنوشى, رهبر حركت اسلامى تونس است. عنوان مقالات عبارت است از: مسأله فلسطين بر سر دوراهى, كنفرانس فاس, تجربه هاى مثبت و منفى انقلاب فلسطين, ماهيت طرح صهيونيستى و از كجا آغاز كنيم. تعليم و تربيت
1. اسلام و تعليم و تربيت: بخش اول تربيت. سيد محمدباقر حجتى. (چاپ پانزدهم, تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 276ص, رقعى.
اين كتاب كوششى است هوشمندانه و كارآمد درباره تربيت و مسائل مربوط به آن از نظر تعاليم اسلامى. در فصول مختلف آن از دين و نقش آن در تعليم و تربيت, تربيت و اقسام آن, انتخاب همسر به منظور ايجاد نسل سالم, شرايط همسر شايسته و اهميت آن از نظر توليد نسل سالم و صالح, محيط مدرسه, حقوق كودك و… به تفصيل و دقت سخن رفته است. كتاب بر روى هم تنظيمى نيكو يافته و مطالب آن با نثرى روان به رشته تحرير درآمده است.


صفحه 11

مجلّه هاى پژوهشى و فرهنگى


الثقافة الاسلامية. شماره 41, رجب ـ شعبان 1412.
موقف الثورة الاسلامية من الكفار و اعداء البشرية; الثورة الاسلامية و الفضائل الاخلاقية; تفسير آيات من سورة الرعد; اسراء النبى و معراجه; هل يجوز ضرب المتهم و حبسه فى الشريعة الاسلامية؟ الصهيونية و النازية توأمان. بررسيهاى بازرگانى. سال پنجم, شماره 9, بهمن 1370.
بررسى تبعات برقرارى نرخ تعادلى ارز, اقتصاد جهانى در تغيير و تحول; ضمانتهاى پرداخت در برات و سفته; آشنايى با پاره اى از مفاهيم و اصطلاحات تجارى و اقتصادى. پيام يونسكو. سال 22, شماره 250, فروردين 1370.
موسيقى: جهان تلفيق; برزيل: شهر فرنگ اصوات; از گيتار تا قانون; محيط زيست: چگونگى برخورد با عدم قطعيت; جاده هاى ابريشم: بازگشودن كلاف سردرگم. تحقيقات حقوقى. شماره 9, بهار ـ تابستان 1370.
مسؤوليت جزايى اطفال و مجانين در قانون راجع به مجازات اسلامى; دفاع اجتماعى يا نظرى كوتاه درباره حقوق كيفرى; شكنجه; قضاوتهاى اخلاقى و قوانين. جام. سال اوّل, شماره 1, اسفند 1370.
نقد ديندارى; تكنولوژى و استقلال صنعتى; حفارى افقى; تحولات و برنامه هاى اقتصادى كشورهاى اروپاى شرقى; جا به جايى در قدرت. خاوران. شماره 12, آبان ـ آذر 1370.
ترجمه ادبى: باز آفرينى يا نو آفرينى؟ طرز سخن خواجو; شعر شاملو: جلوه گاه تأثيرات, شعر در دهه شصت, ده شعر از پنج شاعر نوگراى ژاپن; فرهنگ اصطلاحات زبان شناسى. رسالة القرآن. شماره 6, ربيع الثانى ـ جمادى الثانية 1412.
حول اعجاز القرآن الكريم: محاولة فهم جديدة; قصة آية: و يقولون هو أذن; نظرة فى تفسير البرهان; فى الانفاق و ما يتعلق به; القرآن و اسرار الكون; حول مصطلح الامام; اخبار قرآنية; عالم المخطوطات. سياست خارجى. سال پنجم, پاييز 1370.
تحليل و ارزيابى دكترينهاى بيطرفى در حوزه فلسفه سياسى و اخلاق; برداشتهاى جديد از روابط بين الملل; پاسخهايى به نقد بيانيه عمومى الجزاير; اهداف تبشير در دنياى اسلام. كلك. شماره 22, دى 1370.
روشنگرى چيست؟ درباره (روشنگرى چيست) كانت; ادبيات و تكنولوژى, در غرب چه خبر؟ ترجمه اى نو از قرآن كريم; تئاتر امروز در فرانسه. كيهان فرهنگى. سال هشتم, شماره 9, اسفند 1370.
عقل و كامپيوتر; تحليل عوامل مكتوب جان لاك در باب تساهل ومدارا; رابطه بين لفظ ودلالت; ابن سكيت; نوستالژى; تجسم پوشش و رويش. گزيده مسائل اقتصادى ـ اجتماعى. سال هشتم, شماره 9, آذر 1370.
مالتوس, ماركس و بحرانهاى جمعيتى; بازسازى كشورهاى خليج فارس و همكارى اقتصادى ژاپن; توان رقابتى اقتصاد آلمان در چشم انداز بازار بزرگ; سيل مهاجرت يهوديان شوروى به اسرائيل. نامه فيلمخانه ملى ايران. سال دوّم, شماره 3و4, بهار و تابستان 1370.
فيلمها در خطرند; سينماهاى سياهان امريكا; تصوير سياهان در تلويزيون; قهرمان و ضد قهرمان در سينماى ايران; كتابهاى سينمايى در ايران; كتابهاى سينمايى در جهان. نور علم. دوره چهارم, شماره ششم, آذر و دى 1370.
علم و آفريدگار; على(ع) در نهج البلاغه; نجوم امت: حضرت آيت الله العظمى حاج ميرزا حبيب الله رشتى; شورا در حكومت و تقنين; بررسى اختلاف مواضع موجود در اقتصاد جمهورى اسلامى ايران; كاسبى با كتاب مكاسب.


صفحه 12

كتابشناسى اخلاق


بخش دوّم 1ـ كتابهاى عربى
1. آداب العرب و الفرس. ابن مسكويه. (رك: الحكمة الخالدة).
2. آداب النفس. سيد محمد عيناثى عاملى. با مقدمه و تصحيح و حواشى سيدكاظم موسوى مياموى. دو جلد. جلد اول (تهران, المكتبة المرتضوية, 1380ق), 334ص, وزيرى.
اين كتاب از مؤلفات معتبر در مواعظ و اخلاق است كه بر يك مقدمه و 26 فصل و خاتمه مرتب داشته. جلد اول تا آخر فصل چهاردهم (در نفس و آداب عزلت و صحبت و سفر و عفت و تقوى, ترغيب به اطاعت, زهد و احوال پارسايان و تواضع و حيا و وفا) و جلد دوم مشتمل بر مباحث خوف و رجاء, فقر و جوع, حرص و امل, مخالفت هواى نفس غضب و حلم, اصلاح نفس, خير و شر, اسباب شرور, انواع خيرات و شرور و كيفيت معاشرت اخوان صفاء, ماهيت ايمان و خصال مؤمنين, آداب دعوت الى الله تعالى و گفتار در نفس است. (رك: فهرست پيشين, ص447 ـ 448)
3. اتحاف السادة المتقين بشرح اسرار احياء علوم الدين. سيد مرتضى زبيدى (صاحب كتاب تاج العروس). ده جلد. (مصر, چاپخانهميمنيّه, 1311ق). اين كتاب شرح مزجى مفصلى است بر (احياء علوم الدين) غزالى, شامل توضيحات لغوى و ذكر اسناد حديث و نكات معنوى.
4. احياء علوم الدين. ابوحامد محمد غزالى. (مصر, مطبعة الحلبى, 1347ق). 4جلد.
5. الاخلاق. منسوب به عارف معروف محيى الدين ابن العربى. (مصر, بى نا, 1332ق). اين رساله كه در صفحهآخر به نام (تهذيب الاخلاق) ضبط شده, مختصرى است در اصول اين فن به ضميمهگفتارهايى در پند. اين رساله با سبك ابن عربى مباينت دارد و در آثار وى چنين رساله اى ضبط نشده است. معجم المطبوعات العرببه ( در ذيل ستون 176) بودن اين رساله را از ابن عربى تكذيب كرده و اين رساله را همان تهذيب الاخلاق ابن عدى تكريتى (متوفى 364ق, شاگرد فارابى) دانسته است. (فهرست پيشين, ص492).
6. اخلاق العلماء. ابوبكر محمدبن حسين بن عبدالله آجرى. تحقيق فاروق حماده. (دمشق, مكتبة العرفان, 1392ق).
7. الاخلاق عند الغزالى. زكى مبارك. (مصر, چاپخانهرحمانيه, بى تا). اين كتاب كه دانشنامهدكتراى مؤلف است, شرح احوال و بيان آراء و نقد افكار غزالى در علم اخلاق است. (فهرست پيشين, ص497).
8. الاخلاق و السيّر. (رسالة مداواة النفوس و تهذيب الاخلاق و الزهد فى الرذائل). ابن حزم اندلسى. همراه با ترجمه به فرانسه از السيدة ندى توميش, به تصحيح احمدعمر المحصانى. (بيروت, اللجنة الدوليّة لترجمة الروائع, 1961م). متن عربى 93ص. در ديباچه آمده: آنچه در اين رساله آمده, نتيجهتجربيات عمرى است.
9. الاخلاق و الواجبات. شيخ عبدالقادر مغربى, از فضلا و ادبا و نويسندگان بارع عرب و از ياران سيد جمال الدين اسدآبادى. (قاهره, چاپخانهسلفيه, 1347ق). اين كتاب در بيان اخلاق و وظايف دينى, فردى, خانوادگى و اجتماعى (طبق برنامههفتگى) است. (فهرست پيشين, ص500).
10. ادب الاسلام. صالح حمدى حماد. (مصر, چاپخانهمدرسهوالده عباس اول [كذا]., 1325ق). مختصرى است روان شامل عقايد و آداب عبادت و علم و عمل و معاشرت و حكومت و تهذيب نفس. (فهرست پيشين, ص500).
11. ادب الدنيا والدين. ابوالحسن على بن محمدبن حبيب ماوردى شافعى. (قم, المنشورات الاروميه, 1404ق). 350ص. اين كتاب مجموعه اى است مشتمل بر جمله اى از محاسن آداب و اخلاق و مواعظ و مرتب بر پنج باب: فضل عقل و مذمت هوا و هوس. ادب دين. ادب دنيا. ادب نفس. جنبهادبى اين كتاب غالب بر جبنهعلمى آن است. (فهرست پيشين, ص500) اين كتاب داراى شرح نيز هست (رك: منهاج اليقين).
12. الادب الصغير و الادب الكبير. ابن مقفع. (بيروت, داربيروت للطباعة و النشر, بى تا).
13. الاذكياء. ابى الفرج عبدالرحمن بن على بن الجوزى. (بى جا, مكتبة الغزالى, بى تا), 247ص. مؤلف در مقدمه با اشاره به اينكه عقل مهم ترين موهبت الهى است و بهترين وسيله براى خداشناسى و كسب فضائل, داستانهايى در احوال تيزهوشان و خردمندان آورده است.
14. الاربعون حديثا فى حقوق الاخوان. محمدبن عبدالله حسينى, معروف به (ابن زهرهحلبى. تحقيق نبيل رضا علوان (چاپ اول: بى جا, بى نا, 1405ق). 107ص.
15. الاربعين فى اصول الدين. ابوحامد محمد غزالى. (مصر, چاپخانهالكردستان العلميه, 1328ق). اين كتاب مرتب بر چهار قسم در عقايد و اسرار عبادات و اخلاق مذمومه و محموده و نمونهجامعى است از روش مخصوص غزالى از ربط فقه به اخلاق و حسن تمثيل و تشبيه, و تفصيل مطالب را به مؤلفات ديگرش احاله داده است. (فهرست پيشين, ص386 و 502).
16. ارشاد القلوب الى الصواب المنجى مَن عَمِل به من اليم العقاب. ابومحمد حسن بن محمد ديلمى. (چاپ چهارم: لبنان, بيروت, بى نا, 1398ق). دو جلد در يك مجلد, جلد اول.
17. الارشاد لمن طلب الرشاد. محمدحسن نائينى. (بيروت, دارالصادق, بى تا).
18. اسرار الصلاة. حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى. (تهران, كتابفروشى فرهومند, 1391ق), 318.ص
19. اطباق الذهب. شرف الدين عبدالمؤمن بن هبة الله مغربى اصفهانى. (بيروت, المكتبة الانسيه, 1309ق).
20. اطواق الذهب فى المواعظ و الخطب. جارالله ابوالقاسم محمودبن عمر زمخشرى. شرح لغات از يوسف افندى. (چاپ سوم: بيروت, بى نا, 1314ق), 112ص.
21. ايقاظ العلماء و تنبّه الامراء. احمد كوزه كنانى. (قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1364), 132ص.
22. ايها الولد. ابوحامد محمد غزالى. چاپ شده در (مجموعة الرسائل) (32رساله), گردآورنده: ابوالقاسم عبدالرحمن ابن اسماعيل بن ابراهيم معروف به ابى شامه شافعى. (مصر, بى نا, 1328ق), 636ص. رساله ايها الولد (28صفحه) به تقاضاى يكى از شاگردان غزالى نوشته شده است. اين رساله اخيراً تحت عنوان اى فرزند به فارسى ترجمه شده است.
23. بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار عليهم السلام. محمدباقر مجلسى, (چاپ سوم: بيروت, مؤسسة الوفاء, 1403ق), جلد 69 تا 78 (دربارهمكارم و معايب اخلاق و…)
24. تاج العروس. ابن عطاء شاذلى. (مصر, چاپخانهعثمانيه, 1305ق). مؤلف (توبه) را عنوان قرار داده و به وعظ و اندرز پرداخته است.
25. تذكرة السامع و المتكلم فى ادب العالم و المتعلم. ابن جماعة, تحقيق سيد محمد هاشم ندوى. (حيدرآباد دكن, دائرة المعارف العثمانيه, 1354ق). اين كتاب دربارهآداب تعليم و تعلم, فضل علم و علما, وظائف عالم و متعلم در تدريس و تدرس و تربيت و معاشرت استاد با شاگرد و غيره بحث مى كند. (رك: فهرست پيشين, ص514)
26. التربية الاجتماعية. على فكرى. (چاپ دوم: مصر, بى نا, بى تا). اين كتاب در بيان آداب و وظايف و اخلاق فردى و اجتماعى است. (فهرست پيشين, ص516).
27. التشريف بتعيين وقت التكليف. اين رساله شامل 23فصل در اهميت رسيدن انسان به مرحلهبلوغ است. رك: برنامهسعادت (بخش فارسى, پانوشت).
28. تفصيل لنشاتين و تحصيل السعادتين. راغب اصفهانى . (قاهره, مطبعة نورالاٌمل, 1380ق). 61ص.
29. تلبيس ابليس. ابن جوزى. (بيروت, دارالكتب العلميه, 1368ق).
30. تنبيه الراقدين. محمدطاهرين محمدحسين. (چاپ سنگى, تهران, چاپخانهميرزا على اصغر, 1318ق).
31. تنبيه الخواطر و نزهة النواظر. (معروف به مجموعهورّام). ورام بن ابى فراس. (تهران, دارالكتب الاسلامية, بى تا). دو جلد در يك مجلد. اخيراً به فارسى ترجمه شده است.
32. التنوير فى اسقاط التدبير. ابن عطاءالله اسكندرى شاذلى. (مصر, چاپخانهميمنيه, 1321ق).
33. تهذيب الاخلاق و تطهير الاعراق. ابن مسكويه (مصر, چاپخانهخيريه, 1323ق). اين كتاب از متون استدلالى قديمى اين فن است و مى نمايد كه محرر (كتاب الاخلاق الى نيكوماگوس ارسطو است كه به خامهروان در هفت مقاله مرتب داشته است. خواجه نصيرالدين طوسى اين كتاب را مبناى تأليف كتاب (اخلاق ناصرى) قرار داده است.
34. جامع السعادات. ملا محمدمهدى نراقى, به تصحيح و تعليق سيد محمد كلانتر و مقدمهمحمدرضا مظفر. اين كتاب از مؤلفات استدلالى مهذب فن اخلاق و تهذيب نفس و جامع مبانى شريعت و گفتار اهل حكمت و عرفان است و مرتب است بر سه باب (در مقدمات. اقسام اخلاق, راه حفظ اعتدال و تحصيل اخلاق ستوده) و هر بابى شامل فصولى است (فهرست پيشين, ص520). اين كتاب جامع ترين كتاب اخلاقى است كه از قلم متأخرين برآمده. (ريحانة الادب, ج6, ص165). جامع السعادات به فارسى نيز ترجمه شده است (رك: علم اخلاق اسلامى).
35. حديقة العارفين. شيخ محمدحسن شيخ الكبير. (چاپ سنگى, تهران, چاپخانهسيد مرتضى, 1323ق).
36. الحقائق فى محاسن الاخلاق. ملا محسن فيض كاشانى. (تهران, چاپخانهاسلاميه, 1378ق), 554ص, وزيرى.
اين كتاب تقريباً ملخص المحجة البيضاء است و همراه با قرة العيون و مصباح الانظار, به تحقيق سيد ابراهيم ميانجى, به چاپ رسيده است. جالب توجه است كه مرحوم مؤلف اين كتاب را در متجاوز از 83 سالگى, در مدت چند ماه نوشته است )(فهرست, پيشين, ص407).
37. الحقوق. سيد صدرالدين. (بغداد, چاپخانهدارالسلام, 1329ق). رسالهمختصرى است دربارهبخشى از وظايف و مسؤوليتهاى شخصى نسبت به ديگران. (فهرست پيشين, ص523).
38. الحكمة الخالدة. ابن مسكويه. با تحقيقات و مقدمه و فهارس از عبدالرحمن بدوى. (مصر, بى نا, 1952م). اين كتاب از جوامع مؤلفات قديمه در آداب و امثال و حكم و پند و اندرز ملل مختلفه است و مطالب حكمى بالطائف ادبى آميخته شده و در چهار بخش و خاتمه ترتيب يافته. مطالب كتاب به اختصار: بخش اول, كتاب جاويدان خرد با ديگر از حكم و آداب پارسيان باستانى كه مؤلف بدان ضميمه نموده است از مواعظ آذرباد و سخنان بزرگمهر, گفتار قباد, گفتار انوشيروان, گفتار بهمن آراء و عقايد جملهديگر از دانايان ايران … بخش دوم حكم و اقوال حكماى هند. بخش سوم گفتار حكماى عرب. بخش چهارم حكماى روم. خاتمه در جمله اى از گفتار دانايان متقدّم و ارباب فضل از وصاياى عامرى و غيره است. اين كتاب همان كتاب (آداب العرب و الفرس) است. (فهرست پيشين, ص369, 370و523.
39. خصائص الشيعة. سيد محمد مهدى كاظمى قزوينى. (بغداد, چاپخانهدار السلام, 1341ق).
40. الخلق الكامل. محمد احمد جاد المولى. (مصر, چاپخانهحجازى, 1351ق). چهار جلد. اين كتاب از مؤلفات مفصل و استدلالى اين فن و جامع آراء متقدمين و افكار متأخرين است. هر يك از مباحث علمى اين فن را تشريح و تحقيق و در چهار جلد مرتب داشته است.
41. الدروس الاخلاقيه. شيخ جعفر نقدى. (نجف, چاپخانهالراعى, 1357ق).
42. الذريعة الى مكارم الشريعة. راغب اصفهانى. (نجف, منشورات المطبعة الحيدرية, 1378ق), 268ص.
43. ذكرى للجمهور. سيد محمدمهدى كاظمى قزوينى. (نجف, چاپخانهعلوى, 1346ق).
44. رسائل اخوان الصفا. گروهى از مؤلفين. (قم, مركز الاعلام الاسلامى, 1405ق), 4مجلد. دربارهچگونگى تصنيف اين رسائل بنگريد به شرح محمدبن حسين بيرجندى بر تحرير مجسطى, كشف الظنون و فرهنگ معين (بخش اعلام, ذيل كلمه(اخوان الصفا)). در پايان يكى از رساله ها آمده است: عسى أن يتأمل المتأمل فى هذه الرسائل و يتنبّه من نوم الغفله و يتقظ من مواعظ الحيوانات و خطبهم و يتأمل كلامهم و اشاراتهم لعله يفوز بالموعظة الحسنة.
45. رسائل الجنيد. ابوالقاسم جنيدبن محمدبن جنيد خزاز قواريرى بغدادى. (لندن, چاپخانهلوزاك كمپانى, 1962م).
46. رساله در اخلاق. عربى. امام شيرازى, [؟] مقدمه عبدالعليم صالح مصرى (مصر, چاپخانهموسوعات, 1319ق). اين رساله مرتب است بر سه بخش (هر بخشى داراى دو فصل) در اصول و مقدمات اين فن و آداب ملوك و درباريان و نصائح و حكم كه براى وزير صاحب ديوان الممالك محمد نامى تأليف شده. (فهرست پيشين, ص532).
47. رساله در سلوك. عربى. ميرزا ابوالقاسم ذهبى شيرازى معروف به ميرزا بابا. (چاپ سنگى, تهران, بى نا, بى تا).
48. رسل الملوك. ابوعلى حسين بن محمد معروف به (ابن الفراء). (قاهره, چاپخانهانجمن تأليف و ترجمه و نشر, 1366ق).
49. الروض الفائق. عبدالله بن سعدبن عبدالكافى مصرى مكى. (مصر, چاپخانهميمنيه, 1311ق).
50. الرياض الخزعلية فى سياسة الانسانية. شيخ خزعلخان (يا: شيخ محمدبن عيسى نجفى كه به گفته (الذريعه) براى شيخ خزعل خان نگاشت و به نام وى نشر يافت). (مصر, چاپخانههنديه و عموميه, 1321ق).
51. رياض السالكين. ميرسيد على خان كبير. دو جلد در يك مجلد (بى جا, بى نا, بى تا), چاپ سنگى, بدون صفحه شمار. اين كتاب در شمار بهترين شرحهاى (صحيفه سجاديه) است. صحيفه پر است از مطالب نغز اخلاقى. شارح, مفاهيم ارزشمند آن را قابل فهم گردانيده است. محققان مسائل اخلاقى با مراجعه به اين كتاب گرانسنگ درمى يابند كه در منابع اخلاقى ـ تربيتى, داراى مقامى بس رفيع است.
52. زواهر الجواهر. اميربهاء الدين محمد مختارى نائينى, با مقدمه و حواشى مير سيد احمد روضاتى. (اصفهان, چاپخانهحبل المتين, 1338).
53. سراج الملوك. ابوبكر محمد طرطوشى. (مصر, چاپخانه ازهريه, 1319ق).
54. السعادة و الاسعاد فى السيرة الانسانية. ابوالحسن عامرى نيشابورى, به تصحيح مجتبى مينوى. (تهران, انتشارات دانشگاه تهران, 490ص). (اين كتاب مشتمل است بر اصول اخلاق و تدابير عملى كه در حيات دنيا, از براى سعيد شدن و سعيد كردن ضرورى شناخته شده است. اين اصول و تدابير را مؤلف كتاب از ترجمه هاى عربى مؤلفات ارسطو و ساير فلاسفهيونان استخراج كرده و با نكات و تعليمات و اندرزها و حكاياتى كه در كتب ايران و هند و عرب يافته است و مناسب و مؤيد گفته هاى يونانيان تشخيص داده است در هم آميخته و كتابى در سيرت اخلاق انسانى و قوانين و سياست و اصول تربيت و تدبير منزل از آن ترتيب داده است. (مقدمهمصحح).
55. سلوك المالك. مؤلف نامعلوم. (مصر, چاپ سنگى, چاپخانهجمعية المعارف, 1286ق).
56. شرح منازل السائرين. كمال الدين عبدالرزاق كاشانى. به تصحيح ابراهيم لاريجانى, چاپ سنگى. (تهران, بى نا, 1315ق). 300ص.
57. الطب الروحانى. ابن الجوزى. (قاهره, مكتبة القدسى, بى تا), 54ص.
58. الطريق الى الله. شيخ حسين بحرانى, با مقدمهشيخ مهدى سماوى. (تهران, مكتبة نينوى الحديثه, 1387ق). 132ص. در مقدمهكتاب از قول سيد صدر چنين آمده: (مارأيت كلاماً احسن من كلامه فى باب اخلاق …) (ص23).
59. طهارة القلوب. ضياءالدين ابومحمد عبدالعزيز احمدبن سعيد بن عبدالله دميرى مصرى معروف به (ديرينى). در حاشيه(نزهة المجالس) (مصر, چاپخانهعثمانيه, 1310ق).
60. عدة الداعى و نجاح الساعى. ابن فهدحلى. (قم, كتابفروشى وجدانى, بى تا), 317ص.
61. عدة الصابرين و ذخيرة الشاكرين. ابن قيم جوزيه, با حواشى زكريا على يوسف. (مصر, چاپخانهامام, بى تا).
62. علم الاخلاق. ابو على سينا, (چاپ شده در (مجموعة الرسائل)), 17ص. (رك: ذيل عنوان (ايها الولد)).
63. عوارف المعارف. شيخ شهاب الدين ابوحفص عمربن محمدبن عبدالله سهرودى شافعى. در حاشيه(احياء العلوم) (مصر, چاپخانه ميمنيه, 1312ق) چاپ شده است.
64. الفرج بعد الشده. قاضى تنوخى, (مصر, مكتبة الخانجى, 1375ق), 518ص.
65. فلاح السائل. سيدبن طاووس. (قم, دفتر تبليغات اسلامى, بى تا). 291 « 3ص, رقعى.
66. الفضائل و الاضداد. سيد محمد شيرازى. (نجف, چاپخانهالغرى, 1377ق). اين كتاب خلاصهمعراج السعاده مرحوم نراقى است. (فهرست پيشين, ص551).
67. الفلسفة الاخلاقيه. ابن مسكويه ابوعلى احمدبن محمد. تصحيح عبدالعزيز عزت. (مصر, بى نا, 1946م), 455ص.
68. فلسفة الاخلاق فى الاسلام. محمدجواد مغنيه. (چاپ دوم: بيروت, دارالعلم للملايين, 1979), 232ص, وزيرى.
69. كتاب الصدق. ابوسعيد خزاز. (بمبئى, چاپ سنگى, بى نا, بى تا).
70. كتاب من اخلاق العلماء. الشيخ محمد سلمان. (قاهره, بى نا, 1353ق).
71. كشف الريبة عن احكام الغيبة. شهيد ثانى. (تهران, منشورات المكتبة المرتضويه, بى تا), 100ص.
72. كشف المَحَجَّةُ لِثَمَرة المُهجَه. رضى الدين على بن طاووس حلى. (قم, منشورات مكتبة الداورى, بى تا). 196ص. اين كتاب وصيتنامه اى است كه مؤلف براى فرزندش نگاشته است.
73. كلمات طريفه. فيض كاشانى. (چاپ سنگى, تهران, بى نا, 1316ق).
74. كيف تكسب الاصدقاء. سيد محمد حيدرى. (بغداد, مطبعة المعارف, 1954م).
75. كيمياء السّعاده. ابوحامد محمدغزالى, 35ص. اين رساله در (مجموعة الرسائل) كه پيشتر از آن ياد كرديم (رك: ايها الولد) چاپ شده و در معرفت نفس است و غير از كيمياى سعادت فارسى است.
76. لمحات فى وسائل التربية الاسلامية و غاياتها. محمدامين مصرى. (چاپ چهارم: بيروت, دارالفكر, 1398). ب « 254ص, وزيرى.
77. محاسبة النفس. رضى الدين على بن طاووسى حلى. (تهران, منشورات المكتبة المرتضويه, بى تا), 88ص.
78. محاسن الآداب. شيخ محمدبن حسين بن سعيد الجبعى العالمى. (صيدا, بى نا, 1349ق).
79. المحاسن. احمدبن محمدبن خالد برقى. (نجف, منشورات المطبعة الحيدرية, 1384ق), 525ص.
80. المحاسن و الاضداد. جاحظ. (لبنان, دار مكتبة العرفان, بى تا), 303ص.
81. المحاسن و المساوى. ابراهيم بن محمد بيهقى. (بيروت, دار صادر, 1390ق).
82. المحجة البيضاء فى تهذيب الاحياء. ملا محسن فيض كاشانى. (قم, انتشارات اسلامى, بى تا), هشت جلد در چهار مجلد, وزيرى, زركوب. اين كتاب تحرير و تهذيب (احياء العلوم) غزالى است. و از اسقاط بعضى حكايات و داستانهاى نامعقول و نيز حذف و تبديل و اختصار و تفصيل و توضيح برخى از فصولى كه ملائم با طبع شريعت نيست, ياد كرده است. (فهرست پيشين, ص465). مرحوم فيض خود, اين كتاب را تلخيص و به نام (الحقائق فى اسرار الدين و محاسن الاخلاق) موسوم نموده است (همان, ص367).
83. مداوة النفوس فى تهذيب الاخلاق. ابن حزم اندلسى. (دمشق, المطبعة النيل, 1324ق), 77ص, رقعى.
84. مرآت الرشاد فى الوصية الى الاحبة و الذرية و الاولاد. شيخ عبدالله مامقانى, تحقيق محيى الدين مامقانى. (چاپ سوم: قم, المطبعة العلمية, 1397ق), 232ص.
85. مرآت الكمال فى الآداب و السنن. شيخ عبدالله مامقانى. (چاپ سنگى: نجف, بى نا, 1342ق), 295ص.
86. المراقبات. حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى, (قم, انتشارات امام مهدى, 1363), 308ص, وزيرى.
87. مسكن الفؤاد عند فقد الاحبّة و الاولاد. شهيد ثانى, تحقيق مؤسسهآل البيت عليهم السلام لاحياء التراث. (چاپ اول: قم, مؤسسهمذكور, 1407ق).
88. مشكاة الانوار فى غرر الاخبار. طبرسى. (نجف, المكتبة الحيدريه, 1385ق), 335ص. در مقدمه آمده: كتاب حافل بالآداب و الاخلاق.
89. مصباح الانظار. مؤلف نامعلوم. اين رساله يك رشته گفتگويى است در عنوان (قال الواقد قال العالم) در معارف و اخلاق. ريحانة الادب (ج3, ص245) اين رساله را از فيض كاشانى ضبط كرده است. رساله به ضميمه(الحقائق فى محاسن الاخلاق) (رك: الحقائق …) چاپ شده است. (فهرست پيشين, ص565).
90. معدن الجواهر و ياضة الخواطر. كراجكى, تحقيق سيد احمد حسينى. (ج3: قم, مطبعة استوار, 1394ق), 84ص.
91. المعمرون و الوصايا. ابوحاتم سجستانى (بى جا, داراحياء الكتاب العربية, 1961م), تحقيق عبدالمنعم عامر.
92. مكارم الاخلاق. ابونصر رضى الدين حسن بن فضل طبرسى. تحقيق محمدحسين اعلمى (چاپ ششم: بيروت, اعلمى, 1392ق).
93. مكاشفة القلوب. مؤلف نامعلوم. (مصر, چاپخانهميمنيه, 1327ق).
94. مناهل الاشواق. سيد محمد صفى الدين حسين عاملى (صيدا, چاپخانهالعرفان, 1351). اين كتاب مجموعه اى است در اخلاق و پند و آداب و احكام شريعت. (فهرست پيشين, ص573).
95. من وحى الاخلاق. سيد مصطفى موسوى اعتماد. (نجف, منابع الثقافة الاسلامية, 1380ق), 59ص, رقعى.
96. منهاج العابدين. ابوحامد محمد غزالى, تصحيح احمد المكتبى. (مصر, چاپخانهميمنيه, 1305ق).
97. منهاج اليقين. اويس وفا (معروف به خان زاده). (استانبول, چاپخانهمحمودبك, 1328ق).
98. منية المريد فى ادب المفيد و المستفيد. شهيد ثانى, تحقيق رضا مختارى. (قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1409ق), 496ص, وزيرى. ميرزاى شيرازى بزرگ دربارهاين كتاب چنين مرقوم فرموده است: چقدر شايسته است كه اهل علم مواظبت نمايند به مطالعهاين كتاب شريف, و متأدب شوند به آداب مزبورهدر آن. (مقدمهتحقيق, ص55). دربارهاين كتاب بنگريد به مجلهآينهپژوهش, شماره2 (مرداد ـ شهريور 69).
99. المواعظ. شيخ صدوق. (قم, انتشارات هجرت, بى تا), 140.
100. المواعظ العدديه. تهذيب و اضافات لكتاب الاثنى عشريه. آيت الله مشكينى, با شرح و تعليق على احمد ميانجى. (چاپ سوم: قم, انتشارات صحفى, بى تا), 338ص.
101. ميزان العمل. ابوحامد محمد غزالى, (چاپ دوم: مصر, مطبعة العربية, 1342ق).
102. نزهة المجالس. عبدالرحمن بن عبدالسلام بن عبدالرحمن بن عثمان صفورى شافعى. (مصر, چاپخانهالمعاهد, 1353ق), دوجلد.
103. نزهة الناظرين. تقى الدين عبدالملك معروف به (شيخ عبيد) (مصر, چاپخانهميمنيه, 1308ق).
104. نور الحقيقه و نور الحديقه فى علم الاخلاق. عزالدين حسين بن عبدالصمد عاملى (پدر شيخ بهائى), تحقيق محمدجواد حسينى جلالى. (قم, مطبعة سيدالشهداء, 1403ق), 320ص.
105. نورالهدايه, شيخ نجيب الدين رضا. (تهران, چاپخانهعلمى, 1325). كتاب در آداب سلوك و بر يك مقدمه و هفت اصل و يك خاتمه مرتب است. (فهرست پيشين, ص480 و 581).
106. وسائل الشيعه الى تحصيل مسائل الشريعة. شيخ محمدبن حسن حر عاملى, تصحيح عبدالرحيم ربانى شيرازى. (چاپ دوم: بيروت, دار احياء التراث العربى, بى تا), 603ص, وزيرى. جلد 11, كتاب الجهاد (ابواب جهاد النفس و مايناسبه).
107. الوصايا لابن العربى. ابن العربى. (بيروت, اعلمى, بى تا).
108. هدية الملوك. سيد حسين طيب همدانى. (چاپ سنگى, نجف, چاپخانهعلميه, 1358ق). اين رساله, نگارش ساده اى است در سلوك. (فهرست پيشين, ص583).
109. هل تريد السعادة اقرأ و وصايا لقمان. محمدحسن نائينى. (بيروت, دارالصادق, بى تا). اين كتاب مجموعه اى است از وصاياى لقمان به فرزندش. 2 ـ متون اخلاقى متفكران خارجى
1. آيين دوست يابى. ديل كارنگى. ترجمهسيروس عظيمى. (چاپ ششم: تهران, كانون معرفت, بى تا). 224ص.
2. آيين زندگى. (چگونه تشويش و نگرانى را از خود دور كنيم و بهتر زندگى نماييم). ديل كارنگى. ترجمه و نگارش حسام الدين امامى. (چاپ چهارم, تهران, كانون معرفت, بى تا).
3. اتكاء بنفس. امرسن. ترجمهحيدر قراچه داغى. (تهران, كتابفروشى رازى, 1319). ج1, 58ص.
4. اخلاق. سموئيل اسمايلز. ترجمهمحمد سعيدى. (تهران, بنگاه مطبوعاتى صفى عليشاه, 1346).
5. اخلاق. باروخ اسپينوزا. ترجمهمحسن جهانگيرى. (تهران, مركز نشر دانشگاهى, 1364), 335ص.
6. اخلاق. پير ژانه. ترجمه بدرالدين كتابى. (اصفهان, چاپخانهامامى, 1331), 133ص.
7. اخلاق نظرى و علم آداب. امكانات و شرايط. ژرژگورويچ. ترجمهحسن حبيبى. (تهران, قلم, 1358), 247ص.
8. اخلاق و انسان. الگانا تانونا كروتووا. ترجمهپرويز شهريارى. (چاپ دوم: تهران, انتشارات فردوس, 1361), 278ص, رقعى.
9. اخلاق و سياست در جامعه. برتر اندراسل. ترجمهمحمود حيدريان . (تهران, وحيد, 1349), 323ص.
10. اخلاق و شخصيت. جان ديوئى. ترجمهمشفق همدانى. (تهران, بنگاه مطبوعاتى صفى عليشاه, 1334). 292ص.
11. اربع رسائل. گردآورنده: لويس شيخو يسوعى. (بيروت, چاپخانهآباء يسوعى, 1923م). مجموعه اى است مشتمل بر چهار رساله. رسالهاول در سياست از دامسطيوس. رسالهدوم در تدبير منزل از روفس طبيب يونانى. رسالهسوم: الاحاديث المطربة تأليف ابوالفرج ملطى معروف به ابن العبرى. رسالهچهارم در حقيقت نفى هم و غم و اثبات زهد منسوب به افلاطون. (ر.ك: فهرست آستان قدس, ج6, ص501 ـ 502).
12. اسرار نيكبختى. ا. س. مارون. ترجمهابوالقاسم پاينده. (بى جا, بى نا, بى تا), 143ص.
13. اعتماد به نفس. سموئيل اسمايلز. ترجمهعلى دشتى. (چاپ يازدهم, تهران, جاويدان, 1355), 246ص.
14. انسان براى خويشتن. (پژوهشى در روانشناسى اخلاق). اريك فروم. ترجمهاكبر تبريزى. (تهران, كتابخانهبهجت, 1360), 272ص.
15. پندنامهماركوس. (قيصر روم). ترجمهعبدالرحيم بن ابوطالب تبريزى. (اسلامبول, مطبعهاختر, بى تا).
16. چگونه مى توان خوشبخت بود. گلد اسميت. ترجمهنصرت الملوك كشميرزاده. (چاپ چهارم: تهران, چاپ اقبال, 1358), 164ص.
17. خود را بشناس. ژان فينو. ترجمهشجاع الدين شفا. (تهران, كتابفروشى علمى, 1318), 123ص.
18. خوش بين باشيد. ويكتور پوشه. ترجمهمحسن جهانسوز. (چاپ دوم: تهران, اميركبير, بى تا), 56ص.
19. در آغوش خوشبختى. لرد آويبورى. ترجمهابوالقاسم پاينده. با مقدمه محمد حجازى. (چاپ دهم: تهران, جاويدان, بى تا).
20. دو سرچشمهاخلاق و دين. هانرى برگسون. ترجمهحسن حبيبى. (تهران, شركت انتشار, 1358), 356ص.
21. راه خوشبختى. (حكمت عملى, حفظ الصحة ـ اخلاق). ويكتور پوشه. ترجمه و نگارش دكتر نصرت الله كاسمى. (تهران, كتابخانه و مطبعهدانش. 1315). ج1, 138ص.
22. روش زندگى. لرد اويبورى. ترجمه و نگارش عبدالوهاب فريد (تنكابنى). (تهران, دانش, 1351), 237ص.
23. شجاعت. افلاطون. ترجمهدكتر رضا كاويانى. (تهران, چاپخانهرنگين, 1333).
24. علم الاخلاق الى نيقوماخوس. ارسطاطاليس. حكيم نامى يونانى. مترجم از يونانى به فرانسه بارتلمى سانتهلير و از فرانسه به عربى احمد لطفى السيّد. (قاهره, دارالكتب المصرية, 1343ق).
25. فلسفهاخلاق. لوماريه. ترجمهمهرانگيز منوچهريان. (تهران, بى نا, 1327). (فهرست پيشين, ص551).
26. فلسفهاخلاق: حكمت عملى. ژكس. ترجمهابوالقاسم پورحسين. (چاپ دوم: تهران, اميركبير, 1362), 136ص, رقعى.
27. مشارب عمدهاخلاقى. فرانسوا, گرگوار. ترجمهابوالقاسم پورحسينى. (تهران, دانشگاه تهران, 1360), 102ص.
28. وظيفه. سموئيل اسمايلز. ترجمهمهرداد مهرين. (تهران, انتشارات معرفت, بى تا), 330ص, رقعى.
29. هزار اندرز كنفوسيوس: پيشواى اخلاقى چين. ترجمهغ. وحيد مازندرانى. (تهران, تيراژه, 1363). 187ص, مصور. 3 ـ مقالات
(آموزشهاى اخلاقى در حوزه). حوزه. ش 23 و 24 (آذر و دى ـ بهمن و اسفند 66).
(اخلاق تحليلى). سيد محسن خرازى. نورعلم. ش1 (مهر 62). 80 ـ 84; ش2 (دى 62). ص61 ـ 69.
(اخلاق مبلغ). حوزه. ش 39 (مرداد و شهريور 69). ص99 ـ 132.
(استعمار و ارزشهاى اخلاقى). حوزه. ش17 (آبان 65). ص94 ـ 113.
(اصول نوشتار اخلاقى). حوزه, ش 19 (فروردين و ارديبهشت 66). ص89 ـ 113.
(ايمان پشتوانهاخلاق). حوزه. ش15 (تير 65). ص83 ـ 111.
(حسد). نور علم. ش1 (مهر 62). ص30 ـ 49.
(خود آگاهى عرفانى انگيزهسلوك اخلاقى). حوزه. ش14 (ارديبهشت 65). ص86 ـ 104.
(ضرورت و ويژگيهاى استاد و راهنما در اخلاق). حوزه. ش28 (مهر و آبان 67). ص115 ـ 135.
(مقدمه اى بر اخلاق اسلامى). حوزه, ش4 (ارديبهشت 63). ص70 ـ 80; حوزه. ش5 (تير 63). ص57 ـ 74; حوزه. ش6 (شهريور 63). ص74 ـ 89.
(نگاهى به منابع اخلاق). حوزه. ش20 (خرداد و تير 66). ص87 ـ 100; حوزه. ش21 (مرداد و شهريور 66). ص69 ـ 87.
(نگرشى بر مسلكهاى اخلاقى). حوزه. ش10 (تير 64). 82 ـ 92.
(نگرشى به مكتب اخلاقى امام خمينى [قدس سرّه الشريف]). حوزه. ش37 ـ 38 (فروردين و ارديبهشت ـ خرداد و تير 69). ص261 ـ 290.
(ويژگيهاى درس اخلاق و آداب شاگردى آن). حوزه. ش29 (آذر و دى67). ص89 ـ 106.
(هدف در اخلاق اسلامى). حوزه. ش9 (فروردين 64). ص80 ـ 94..


صفحه 13

بازديد از دانشگاه كمبريج
محقق مهدى


بخش مطالعات شرقى دانشگاه كمبريج از اينجانب دعوت كرده بود كه يك سخنرانى درباره (ابن سينا در جهان شيعه) ايراد كنم. چه آنكه در اين دهه اخير كتابهاى فراوانى تحت عنوان (ابن سينا در جهان لاتين(Avecenna Latinus) در غرب منتشر شده است و از اين رو ضرور مى نمود كه ابن سينا در جهان شيعه نيز مورد تحقيق قرار گيرد.
علت اين دعوت و موضوع سخنرانى آن بود كه مؤسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مك گيل (شعبه تهران) در سال 1365, كتاب شرح الهيات من كتاب الشفاء از ملا مهدى نراقى را كه چند سال پيش اين حقير بر اساس نسخه اى به خط مؤلف آماده كرده و مقدمه اى تفصيلى به آن افزوده بود, منتشر ساخت. و اين نخستين بار بود كه جهان علمى غرب متوجه شد كه سنت علمى فلسفه اسلامى در جهان شيعه و سرزمين ايران با تحول و تكامل خود ادامه يافته است. ملا مهدى نراقى, فيلسوف قرن دوازدهم هجرى و هيجدهم ميلادى, گذشته از اينكه كتابى جامع در فلسفه اسلامى تحت عنوان جامع الافكار و ناقدالانظار تأليف كرده, بخش الهيات از كتاب شفاى ابن سينا را نيز شرح نموده است. هر چند اين شرح ناتمام مانده است, ولى دربردارنده بخش مهمى از مقدمات فلسفه, مابعدالطبيعة است كه به وسيله ابن سينا گزارش شده است. مؤسسه مطالعات اسلامى به جهت ضيق مالى نتوانسته است تمامى اين بخش را چاپ كند; ولى آن قسمتى كه چاپ شده, مشتمل بر مباحث موضوع و منفعت و مسائل مابعدالطبيعة (متافيزيك) است كه هم ابن سينا و هم نراقى قدرت انديشه و دقت نظر خود را در اين بخش نشان داده اند. هر چند ترجمه انگليسى امور عامه شرح منظومه حاج ملا هادى سبزوارى كه در سال 1345 ـ 1347 به وسيله نويسنده اين سطور و پروفسور ايزوتسو انجام پذيرفت و در سال 1356 در نيويورك چاپ و منتشر گشت (چاپ سوم اين كتاب در سال جارى به وسيله دانشگاه تهران نشر گرديده است) اين انديشه را كه فلسفه اسلامى با يعقوب بن اسحق كندى, فيلسوف عرب, آغاز گرديده و با ابن رشد, فيلسوف اندلسى, پايان يافته است, باطل و بى اساس جلوه داد. نشر شرح الهيات شفاى ملا مهدى نراقى, نه تنها اين ادعا را تأييد كرد, بلكه به عنوان نشانه اى بارز و گواهى صادق بر ادامه سنت سينوى و فلسفه ابن سينا در جهان تشيع و كشور ايران تلقى گرديد.
در اين سخنرانى كه ارتجالا به زبان انگليسى ايراد شد, نخست از اهميت علمى ابن سينا بحث به ميان آمد و اينكه در زمانى كه ارسطو به عنوان معلم اول فلسفه و جالينوس به عنوان سلطان علم پزشكى در جهان اسلام شناخته شده بودند, ابن سينا, دانشمند ايرانى, به عنوان حكيم جامع فلسفه و طب, قدم در ميدان علم نهاد و آرمان كهن جالينوسى را كه (طبيب فاضل بايد فيلسوف باشد), در وجود خود متحقق ساخت و كتاب فلسفه خود را شفا, و كتاب طب خود را قانون ناميد. باشد كه از اين رهگذر, جويندگان علم را از اين حقيقت آگاه كند كه طب و فلسفه از هم جدا نيستند; بلكه طب, (فلسفه بدن) و فلسفه, (طب روح) است. هر چند كه فيلسوفانى همچون فخر رازى و نصيرالدين طوسى تحت تأثير افكار فلسفى او قرار گرفتند و كتاب معروف اشارات و تنبيهات او را شرح و گزارش كردند و متكلمانى همچون شهرستانى و نسقى و ايجى و تفتازانى در بيان انديشه هاى خود از آن حكيم متأثر بودند, ولى او آن چنان كه در جهان علمى تشيع منزلت و مقام پيدا كرد, در جهان علمى تسنن نتوانست آن گونه كه درخور پايگاه علمى او بود, ارج و مرتبت خود را به دست آورد. از اين روى است كه در زمانى كه فلسفه در جهان عرب رو به زوال مى رفت, در ايران رونق مى گرفت و شكى نيست كه اين هر دو جريان, معلول يك سلسله عوامل علمى و تاريخى است كه حتى رؤوس آن عوامل را به دشوارى مى توان در يك ساعت بيان كرد. نخست آنكه فلسفه يونان به وسيله مترجمان مسيحى به زبان عربى ترجمه شد كه اين مترجمان به جهت عدم آشنايى به موضوع آن, مطالب را لفظ به لفظ ترجمه مى كردند كه در حقيقت مطلب اصلى, مسخ و نسخ مى شد و چون خود, مسلمان نبودند و جوهر انديشه اسلامى در ذهنشان نقشى نداشت, نمى توانستند مطالب را به صورتى ترجمه كنند كه براى مسلمانان, زود پذير و دلپذير باشد. مثلاً ابوريحان بيرونى كه خود هم از فلسفه آگاه و هم نظام تفكر اسلامى در انديشه اش استوار بود, وقتى كتاب پاتنجل را از زبان سانسكريت به عربى ترجمه مى كند, چنان آن را به سوى انديشه اسلامى گرايش مى دهد كه وقتى در قرن هفتم آن كتاب بر دانشمندى مسلمان همچون ابوعبدالله تبريزى عرضه مى شود, آن را تحسين مى كند و آداب پاتنجل را براى تخليص روح از بدن به طريق رياضت, همپايه آداب شرعى كه از طريق عبادت بدان نتيجه مى رسند, مى داند. در حالى كه در مورد مترجمان مسيحى كه عهده دار ترجمه فلسفه يونان بودند, وضع چنين نبود.
نگاهى اجمالى به رساله حنين بن اسحق كه در آن از صدو بيست و نه كتاب كه به وسيله او و يارانش از يونانى و سريانى به عربى ترجمه شده است, اين موضوع را آشكار مى سازد كه حتى برخى از ترجمه ها آن قدر نادرست بوده كه اصلاح كننده (ويراستار) ترجيح مى داده آن كتاب را از نو ترجمه كند و حتى ويراستارى مجدد هم نتيجه مطلوب به بار نمى آورده است. اين جريان خود موجب گرديد كه فلسفه يونان با چهره كاذب و مشوش و ديرياب خود به مسلمانان معرفى گردد. مخالفت غزالى با جهان شناسى فيلسوفان يونانى و پيروان مسلمان آنان, خاصه مسأله آفرينش جهان و كافر خواندن آنان, مزيد بر علت گرديد و به رمندگى از فلسفه افزود. و هر چند كه ابن رشد مى گفت همچنان كه فقيه با اجتهاد خود به يك نتيجه علمى فقهى مى رسد, ممكن است خطا انديشيده باشد, يك فيلسوف كوشنده هم ممكن است نتيجه انديشه اش خطا باشد و همچنان كه آن فقيه نسبت به انديشه فقهى خود مجبور است, فيلسوف هم نسبت به انديشه فلسفيش مجبور است, ولى سخن او در تهافت التهافت نتوانست آن اثرى را كه تهافت الفلاسفة غزالى گذاشته بود, از بين ببرد و فصل المقال فيما بين الحكمة و الشريعة من الاتصال او هم اثرى در آشتى دادن ميان حكمت و شريعت به جاى نگذاشت و مانند جامع الحكمتين ناصرخسرو در جمع ميان حكمت شرعيه و حكمت عقليه, ناموفق ماند. تا بدان جا كه (حكمت يونان) در برابر (حكمت قرآن) قرار داده شد و دانشمندانى, كتابهايى نظير ترجيح اساليب القران على اساليب اليونان و صون المنطق و الكلام عن المنطق و الكلام را تأليف كردند.
از غزالى گذشته, اسماعيليه كه خود هدف تير غزالى بودند و فضايحشان به وسيله او در فضائح الباطنية نگارش مى يافت, با جريان فلسفى ارسطو كه به وسيله ابونصر فارابى و ابن سينا در جهان اسلام عرضه مى شد, مخالف بودند. چه آنكه جريان فلسفى مشائى, مبتنى بر عقل بود; همان عقلى كه اسماعيليان آن را در پاى خليفه ـ كه او را امام مى خواندند ـ قربانى مى كردند و همچون ناصرخسرو كه علم سقراط و افلاطون را در برابر علم آن امام ناچيز مى شمرد و (حكمت ثابت بن قرّه حرانى) فيلسوف رياضى دان را در پيش (داعى) اسماعيلى, افسانه و خرافه اى بيش نمى داند. همين ناصرخسرو اسماعيلى كه فصلى از زادالمسافرين خود را در ردّ طباعيان و دهريان و اصحاب هيولى قرار داد, ابن سيناى معتقد به قدم عالم هم خود بخود در زمره همان دهريان قرار مى گيرد و مشمول اين بيت او مى شود:
عالم قديم نيست سوى دانا
مشنو محال دهرى شيدا را

اين دهريان همان گروهند كه در قرآن كريم مذمت شده اند; چون مى گفتند: و ما هى الّا حياتنا الدنيا نموت و نحيى و ما يهلكنا الاالدهر. و همين جريان لغزنده است كه موجب مى شود كه سهروردى صوفى (نه شيخ اشراق) در كتاب رشف النصائح الايمانية فى كشف الفضائح اليونانية, ابن سينا را از (مخنثان دهرى) ياد كند و كتاب (شفا)ى را (شقا) و شقاوت بخواند.
از جهتى ديگر, ابوريحان بيرونى, فيلسوف و منجم متشرّع نيز جهان شناسى ارسطوئى را كه ابن سينا عرضه كرده بود, نمى توانست بپذيرد و در كتاب الاسئلة و الاجوبة, ابن سينا را به ميدان مبارزه مى طلبد و چنان در اعتراضات خود اصرار مى كند كه وقتى كه نام محمدبن زكرياى رازى به ميان مى آيد كه جهان شناسى او با نظر ابوريحان تطبيق نمى كرده, درباره رازى مى گويد: (او را به علم الهى چه! او بايد برود نظر به ادرار و مدفوع مردم كند.) يعنى او بايد فقط به پزشكى خود بپردازد. اين تعبير زشت از دانشمندى همچون ابوريحان, ابوعلى معصومى, شاگرد ابن سينا را دردمند ساخت و در دفاع خود از نظريات ابن سينا به ابوريحان گفت: (اگر براى مقاصد علمى خود الفاظ بهترى انتخاب مى كردى, بيشتر مناسب شأن تو بود). همچنين متكلمان كه قائل به حدوث هيولى و صورت بودند و از آن به ذات و صفت و يا طينت و صنعت تعبير مى كردند, فيلسوفان را به باد انتقاد مى گرفتند; اعم از آنان كه قائل بودند كه ذات و صفت هر دو قديم است و يا آنان كه معتدلتر بودند و ذات, يعنى هيولى را قديم و صفت, يعنى صورت را حادث مى دانستند. و در هر صورت, ابونصر فارابى و ابن سينا, بارزترين هدف تير آنان به شمار مى آمدند.
پزشكان هودار جالينوس كه در اخلاق فلسفى تابع افلاطون بودند, با ابن سينا كه طرفدار ارسطو بود, مخالفت مى كردند. مثلاً ارسطوئيان لذت را به (ادراك ملايم) و الم را به (ادراك منافى) تعريف مى كردند; در حالى كه افلاطونيان, لذت را (رجوع تدريجى به حالت طبيعى و الم را (خروج تدريجى از حالت طبيعى) تفسير مى نمودند. صوفيان كه عشق را در برابر عقل اصالت مى دادند و عقل را در برابر عشق نامحرم مى دانستند, پاى استدلاليانى همچون ابونصر و فارابى را چوبين مى انگاشتند. آنان مى گفتند كه عشق را با عشق بايد شرح و بيان كرد. زيرا عقل در شرح عشق همچون خر در گل خواهد ماند. از اين گذشته, اسلوب عبارت و استدلال ابونصر فارابى و ابن سينا براى جويندگان فلسفه دشوار بود و تا وقتى كه ابوالعباس لوكرى, شاگرد بهمنيار بن مرزبان, تلميذ ابن سينا گفتار شيخين (فارابى و ابن سينا) را ساده و سهل الفهم نساخته بود, فلسفه مشاء در بلاد خراسان قابل درك نمى بود و مجال رونق و انتشار را نمى يافت.
مجموع عوامل ياد شده, علت و سبب تشنيع فلسفه اى شد كه به عنوان ميراث ارسطو به بونصر و پورسينا رسيده بود. بدگويى و زشت گويى به صورتهاى مختلف و تعبيرهاى گوناگون متوجه ابن سينا گرديده بود; تا آنجا كه ابن نجا اريلى, آخرين سخنى كه هنگام احتضار بر زبان آورد, جمله (صدق الله العظيم و كذب ابن سينا) بود و ديگرى, كتاب (شفا)ى ابن سينا را باعث بيمارى مى داند و مى گويد:
قطعنا الاخوة من معشر
بهم مرض من كتاب الشفا

و كسى ديگر, پيروان دو شيخ فيلسوف را شومى و نحسى روزگار به شمار مى آورد:
قد ظهرت فى عصرنا فرقة
ظهورها شوم على العصر
لا تقتدى فى الدين الا بما
سنّ ابن سينا و ابونصر

اين بغض و كينه نسبت به انديشه يونانى, به الفاظ هم سرايت كرد! برخى چنان از كلمه فلسفه كه از (فيلاسوفيا), يعنى دوستدار دانش, گرفته شده است, نفرت داشتند كه وجه اشتقاق عربى براى آن ياد كردند! يعنى (فل) را به معنى كندى و (سفه) را به معنى حماقت و نادانى گرفتند. و برخى ديگر, نامهاى مختوم به (سين) را كه وارداتى يونان بود, همچون ارسطاطاليس, جالينوس, فيثاغورس و ذيمقراطيس, ناخوش داشتند و به قول ابوريحان, اينان حتى نمى دانستند كه (سين), جزء اسم نيست, بلكه علامت فاعلى است; همچون رفع در زبان عربى كه نشانه حالت فاعلى مى باشد.
حال بايد ديد دانشمندان شيعه براى رفع اين نفرت و زدودن اين زنگ از چهره فلسفه يونان چه انديشيدند كه فلسفه چنان مورد پذيرش قرار گرفت كه حتى تا اين زمان, فقيهان و مفسّران قرآن به فلسفه مى پردازند و شفا و اشارات ابن سينا را تدريس مى كنند و به مطالب آن استشهاد مى جويند. در مثل مى توان از علامه طباطبائى و سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى و امام خمينى ـ رحمة الله عليهم اجمعين ـ نام برد. اينان وارث علم گذشتگان خود بودند; همان گذشتگانى كه ابتكار تطهير فلسفه و تحبيب فلاسفه را عهده دار گرديدند كه از ميان آنان مى توان از ميرداماد و ملاصدرا و فيض كاشانى و عبدالرزاق لاهيجى و حاج ملا هادى سبزوارى نام برد. يعنى متفكران ايرانى كه با مكتب تشيع و سنت ائمه اطهار ـ ع ـ سر و كار داشتند.
اين فيلسوفان, كلمه (فلسفه) را به كلمه (حكمت) تبديل كردند كه هم نفرت يونانى بودن كنار زده شود, و هم تعبير قرآنى كه مورد احترام هر مسلمانى است, براى آن علم به كار برده شود. زيرا هر مسلمانى با آيه شريفه قرآن (و من يوت الحكمة فقد اوتى خيراً كثيراً) آشنايى دارد و به آن ارج و احترام مى گذارد. چنانكه حاج ملا هادى در منظومه خود مى گويد:
نظمتها فى الحكمة الّتى سمت
فى الذكر بالخير الكثير سميت

حال كه از انديشه و تفكّر و به كار بردن خرد تعبير به (حكمت) شده است, ديگر (فلسفه) در برابر (دين) قرار نمى گيرد. زيرا اين همان حكمتى است كه خداوند به لقمان عطا فرموده است; و لقد اتينا لقمان الحكمة. ديگر كسى همچون ناصرخسرو نمى تواند آن را در برابر دين قرار دهد و دين را (شكر) و فلسفه را (افيون) بخواند و بگويد:
آن (فلسفه)ست و اين (سخن دينى)
اين (شكر)ست و فلسفه (هپيون) است

اينان براى حفظ انديشه و تفكر و به كار بردن خرد و محفوظ داشتن آن از تكفير و تفسيق, يا به عبارت ديگر براى (تطهير فلسفه), كوشيدند كه براى هر فيلسوفى يك منبع الهى را جستجو كنند و علم حكما را به علم انبيا متصل سازند. از اين جهت متوسل به برخى از (تبارنامه)هاى علمى شدند. از جمله آن (شجره نامه) كه مى گويد كه انباذقلس (Ernpedocis) فيلسوف يونانى, با لقمان حكيم كه در زمان داود پيغمبر ـ ع ـ بوده است, رفت و آمد داشته و علم او به منبع (لقد اتينا لقمان الحكمة) مرتبط مى شود. و همچنين فيثاغورس, علوم الهى را از اصحاب سليمان پيغمبر آموخته و سپس علوم سه گانه, يعنى علم هندسه و علم طبايع (فيزيك) و علم دين را به بلاد يونان منتقل كرده است. و نيز سقراط, حكمت را از فيثاغورس اقتباس كرده و افلاطون نيز در اين اقتباس با او شريك بوده است. همچنين ارسطو كه حدود بيست سال ملازم افلاطون بوده و افلاطون او را (عقل) خطاب مى كرده, به همين سرچشمه الهى متصل و مرتبط بوده است. و از اين روى است كه اين پنج فيلسوف, (حكيم) خوانده مى شوند تا آيه شريفه (يؤتى الحكمة من يشاء و من يؤت الحكمة فقد اوتى خيرا كثيراً), شامل حال آنان گردد.
البته به اين تغيير نام از فلسفه به حكمت و نقل نسب نامه هاى علمى اكتفا نشد, بلكه كوشش شد كه براى مطالب فلسفى و عقلى, از قرآن و سنت نبوى و نهج البلاغه و صحيفه سجاديه و سخنان ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ استشهاد جسته شود. ميرداماد, دانشمند استرآبادى, در كتاب قبسات خود كوشيد مسأله اى را كه از قديم ما به الاختلاف اهل دين و فلسفه بوده يعنى آفرينش جهان و ارتباط حادث, يعنى جهان با قديم, يعنى خداوند از طريق (حدوث دهرى) حل كند. وى قبس چهارم از كتاب خود را اختصاص به همين استشهادهاى قرآنى و احاديث داده است و پس ازنقل احاديث, با غرور تمام مى گويد: اين مجملى از احاديث آنان است كه جامع مكنونات علم و غامضات حكمت است و سوگند به خدا كه پس از كتاب كريم و ذكر حكيم, فقط همين سخنان است كه شايسته است كلمه عليا و حكمت كبرى و عروه وثقى و صبغه حسنى خوانده شود; زيرا آنان حجتهاى خدايند در دنيا و آخرت به علم كتاب و فصل خطاب: اولئك آبائى فجئنى بمثلهم/ اذا جمعتنا ـ يا جرير ـ المجامع.)
با اين كيفيت, براى ميرداماد بسيار آسان است كه ارسطو و افلاطونى را كه مردم از نزديك شدن به آثار آنان منع شده بودند و درباره آنان گفته بودند كه:
قفل اسطوره ارسطو را
بر در (احسن الملل) منهيد
نقش فرسوده فلاطون را
بر طراز بهين حلل منهيد

اولى را (مفيد الصناعة) و (معلم المشائين), و دومى را (افلاطون الشريف) و (افلاطون الالهى المتالّه) بخواند. و آسانتر آنكه ابونصر فارابى و ابن سينا را كه پيش از اين نحسى روزگار و آثارشان دردزا و بيمارى آور به شمار مى آمد, اولى را (الشريك المعلم) و دومى را (الشريك الرياسى) بخواند و با اين گونه مقدمات, تعبير (شيخين) را براى آن دو فيلسوف فراهم آورد; چنانكه فقها آن تعبير را براى شيخ كلينى و شيخ طوسى به كار مى بردند.
سرانجام همان كتاب (شفا) كه (شقا) خوانده مى شد, مورد تكريم و تبجيل علما و دانشمندان قرار گرفت و دانشمندانى همچون سيد احمد علوى, شاگرد و داماد ميرداماد, مفتاح الشفاء و غياث الدين منصور دشتكى, مغلقات الشفاء و علامه حلى, فقيه و محدث, كشف الخفا فى شرح الشقاء را به رشته تحرير در آوردند و از همه مهمتر آنكه صدرالمتالهين, تعليقه بر الهيات شفا نوشت تا درك آن را هموار سازد. با اين عوامل, سنت سينوى با فلسفه ابن سينا كه در جهان تسنن متروك و منسوخ گرديده بود, در جهان تشيع و ايران راه تحول و تكامل خود را پيمود و جانى دوباره يافت. و از اين جهت است كه ملا مهدى نراقى كه در فقه, معتمدالشيعة را مى نويسد و در اخلاق جامع السعادات را به رشته تحرير در مى آورد, در فلسفه, جامع الافكار را تأليف مى كند و به شرح شفاى ابن سينا مى پردازد. در اين جا بايد يادآور شد كه توجه حكماى متاخر, مانند نراقى, به متقدمان, به معنى آن نيست كه اينان خود را دست بسته تسليم آنان مى كردند و يا فقط گفتار آنان را تكرار مى نمودند. بلكه بر عكس, چنانكه شيوه اهل علم است, گفتار گذشتگان را منبع و اصل انديشه خود قرار مى دادند و جاى ـ جاى بر افكار آنان خرده مى گرفتند تا دانش هر چه بيشتر پاكتر و مصفاتر گردد. همين نراقى در جايى صريحاً مى گويد: (گمان مبر كه من جمودى بر پذيرفتن فرقه اى خاص از صوفيان و اشراقيان و مشائيان دارم; بلكه در يك دست من برهانهاى قاطع و در دستى ديگر قطعيات صاحب وحى و حامل قرآن است. و پيشواى من اين حقيقت است كه واجب الوجود داراى شريفترين نحوه صفات و افعال است و من خود را ملزم به اين ادله قاطعه مى دانم; هر چند كه با قواعد يكى از اين گروهها مطابقت نداشته باشد). و در جاى ديگر مى گويد: (اين بود آنچه در توجيه كلام برهان ابن سينا ياد كردم. اگر مراد او همين است, فبها المطلوب; وگرنه آن را رد مى كنيم و گوش به آن سخن فرا نمى دهيم. زيرا بر ما واجب نيست كه آنچه در بين الدفتين شفا و برهان آمده, قبول و تصديق نماييم):
اين سخنرانى مدت يك ساعت طول كشيد و حدود نيم ساعت هم به بحث و مذاكره درباره جوانب آن سپرى شد. حاضرين مجلس را استادانى از بخشهاى فلسفه كلاسيك و مطالعات شرقى و دانشجويان دكتراى اين بخشها تشكيل مى دادند و برخى از استادان براى استماع اين سخنرانى از دانشگاه اكسفورد به كمبريج آمده بودند. از جمله پروفسور رنالدنتلر كه بيست و پنج سال پيش نزد من در دانشگاه مك گيل, علم كلام شيعى آموخته بود و همو براى نخستين بار كتاب احقاق الحق قاضى نورالله شوشترى را طى مقاله اى به جهان غرب معرفى كرد. او اكنون استاد كلام تطبيقى در دانشگاه اكسفورد است و اصرار داشت ولو براى يك ماه هم كه شده, دعوت آن دانشگاه را بپذيرم و با كمك او, كتاب شرح بيست و پنج مقدمه ابن ميمون از ابوعبدالله تبريزى را به زبان انگليسى ترجمه كنم. او مى گفت كه جهان علم بايد اين دانشمند تبريزى را كه چندصد سال پيش اثر او در ونيز ايتاليا ترجمه شده و در قرن شانزدهم ميلادى در اروپا معروف بوده, مورد شناسايى قرار دهد و پى به اهميت افكار او ببرد. متن عربى كتاب تبريزى به كوشش اينجانب با ترجمه فارسى آن از دكتر سيد جعفر سجادى در سال 1358 در سلسله دانش ايرانى از انتشارات مؤسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مك گيل (شعبه تهران) چاپ و منتشر شده است و شرح حال تبريزى در كتاب رساله ابوريحان كه در سال 1367 به كوشش حقير و به وسيله دانشگاه تهران منتشر شده, آمده است. در طى اقامت دو روزه در كمبريج, در پمبروك كالج سكونت داشتم. اين كالج كه حدود ششصد سال از تأسيس آن مى گذرد, محل و مركز خاورشناس معروف, ادوار برون بوده است. استادان و دانشجويان در غرفه هاى اين كالج سكونت دارند و در هنگام غذا و صبحانه گردهم جمع مى شوند و با هم بر سر مسائل علمى و غير علمى گفتگو مى كنند. بسيار تأسف خوردم كه ما نتوانستيم مدارس قديمى خودمان را كه ساخت و بافت علمى داشت, تبديل به دانشگاه ـ به معنى امروزى آن ـ بكنيم و دهها از اين گونه مدارس در شهرهاى ما بدون استفاده و متروك مانده است و دانشگاههاى ما كه فقط صورت ناقص آن از غرب اقتباس شده, تنها محل رفت و آمد استاد و دانشجوست و كيفيت شكل گيرى آن بدان گونه نيست كه استاد و دانشجو در آن قرار و آرامشى داشته باشند و بتوانند رابطه معنوى ـ كه شرط تعليم و تعلّم است ـ ميان خود برقرار نمايند.
آقاى پروفسور جان كوپر, استاد زبان و ادبيات فارسى دانشگاه كمبريج, كه ميزبان من بود, مرا به ديدن برخى از استادن برد; از جمله آقاى پروفسور پيتر اورى, استاد بازنشسته زبان فارسى كه من ايشان را يك بار ديگر در سى سال پيش ـ آنگاه كه در دانشگاه لندن تدريس مى كردم ـ ديده بودم. و همچنين در بازديد از كتابخانه دانشگاه كمبريج, در بخشى كه مجموعه كتابهاى پزشكى اسلامى نگاهدارى مى شود, آقاى پروفسور اسحاق را ديدم كه مشغول خواندن اسناد مجموعه گنيزه مصر بود و موارد مربوط به تاريخ پزشكى اسلامى را از آنها استخراج مى كرد. آنگاه دكتر بيكر, شاگرد و دستيار او, كه درباره متنى عربى در پزشكى اسلامى تحقيق مى كرد, از من خواست كه نسخه اى از آن را كه در كتابخانه آستان قدس است, براى او ارسال دارم. باز موجب اندوه شد كه در همه دانشگاههاى معتبر جهان, به تحقيق و تتبع درباره ميراث طبى اسلامى مى پردازند, غير از ايران كه گويى مى ترسند به غربزدگى و غربگرايى آنان خللى وارد شود. خانم باترورث, كتابدار بخش شرقى كتابخانه, بسيار مايل بود از كتابهاى اسلامى كه در ايران منتشر شده, آگاه گردد. ولى متأسفانه ما فهرست كامل و منظمى از انتشارات ايران كه هر كتاب در چند سطر به زبان خارجى معرفى شده باشد, نداريم. من قول دادم صورتى از كتابهايى را كه اخيراً براى كتابخانه بنياد دائرة المعارف اسلامى و مؤسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مك گيل (شعبه تهران) خريدارى شده است, براى ايشان بفرستم. هنگام خداحافظى, آقاى پروفسور جان كوپر دو كتاب ارزنده و نفيس به من دادند: يكى جلد اول ترجمه انگليسى تفسير قرآن كريم از محمدبن جرير طبرى كه ايشان خود آن را ترجمه كرده و با مقدمه اى محققانه با نفقه يكى از بازرگانان سوريه اى منتشر ساخته اند. و ديگرى, كتاب المعتمد فى اصول الدين از ركن الدين محمود ملاحمى خوارزمى (متوفى 536) كه با همت پروفسور مادلونگ, استاد دانشگاه اكسفورد, بر اساس دو نسخه خطى كه در جامع صنعاى يمن محفوظ مانده است, با مقدمه عربى و انگليسى منتشر گشته است. در تصحيح اين كتاب, شاگرد آقاى مادلونگ, يعنى مارتين مكدرموت, كه كتاب انديشه هاى كلامى شيخ مفيد او به وسيله آقاى احمد آرام ترجمه و به وسيله مؤسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مك گيل (شعبه تهران) منتشر شده است, او را يارى كرده است.
اقامت دو روزه در كمبريج بدين نحو به پايان رسيد و پس از آن به لندن آمدم تا در سمينار (اهميّت نسخه هاى خطى) كه در (مؤسسة الفرقان لاحياء التراث الاسلامى) تشكيل مى شد, شركت و درباره (نسخه هاى خطى در فلسفه اسلامى) سخنرانى كنم. گزارش اين سفر در آينده نزديك آماده خواهد شد; بعون الله و توفيقه تعالى.


صفحه 14

اخبار


چهارمين كنفرانس تحقيقاتى علوم و مفاهيم قرآن
چهارمين كنفرانس تحقيقاتى علوم و مفاهيم قرآن, به مدت دو روز (26 و 27رجب) در دارالقرآن الكريم قم, برگزار گرديد.
موضوع كنفرانس قرآن و اهل البيت (ع) بود كه در كميسيونهاى هفتگانه به مباحث ذيل: اهل بيت در قرآن, امامت و ولايت اهل بيت در قرآن, جايگاه اهل البيت در تفسير و روش اهل البيت در تفسير قرآن, ديدگاه اهل البيت در آيات الأحكام, اهل البيت در تفاسير اهل سنت, قرآن و پيوستگى آن با اهل البيت (حديث الثقلين) و قرآن در احاديث اهل البيت, پرداختند.
كنفرانس با پيام آيت الله العظمى گلپايگانى آغاز شده و با سخنرانى آيت الله جوادى آملى ادامه يافت. در روز دوّم علامه سيد محمدحسين فضل الله درباره اسلوب بيانى قرآن و لزوم نقد و بررسى روايات تفسيرى مطالب تنبّه آفرينى را عرضه كردند. در پايان كنفرانس قطعنامه آن در هشت ماده, استادان و پژوهشيان را به پژوهش درباره قرآن كريم فراخواند و امت اسلامى را با بهره گيرى از قرآن كريم به مقابله و ايستادگى در مقابل توطئه هاى فرهنگى دشمنان دعوت نمود. انتشار مجله زنان
نخستين شماره مجله زنان در بهمن سال جارى منتشر شد. در اين شماره, مقالات متنوعى در ذيل چند سرفصل (انديشه), (ادبيات), (در خانه), (علم), (حقوق) و (هنر), منتشر شده است. همه مقالات, آموزنده و خواندنى است و علاوه بر پرداختن به مسائل ويژه زنان, مباحث عمومى ديگرى نيز مورد بررسى قرار گرفته است. سطح علمى مجله, خوب و متناسب با يك نشريه جدّى و محققانه است و نشانى از كارهاى ژورناليستى و آوازه گرى در آن به چشم نمى خورد. جاى چنين نشريه اى كه هم به مسائل ويژه زنان بپردازد و در عين حال علمى و جدى باشد, در ميان نشريات موجود خالى بوده است.
مجله زنان, يك بار در هرماه منتشر مى شود و صاحب امتيار و مدير مسؤول آن, خانم شهلا شركت, سردبير سابق مجله زن روز است. در سرمقاله اين شماره به مشى مجله و مشكلات زنان پرداخته شده است. عنوان برخى از مقالات اين شماره عبارت است از: اشتغال و بيكارى زنان از ديدگاه توسعه: ميترا باقريان; چرا خاورميانه, چرا زن؟ دكتر سهيلا شهشهانى; شعر خوب و شعر متعالى: ترجمه فاطمه راكعى; نقدى بر (جنس دوّم): ترجمه ماهرخ دبيرى; آشپزى, تمايل يا واقعيت: ترجمه حورا اخلاقى; رويش احساس در دستهايى نه چندان توانا: فرح سيد ابوالقاسم. برگزارى نهمين دوره كتاب سال
مراسم معرفى برگزيدگان نهمين دوره كتاب سال در بهمن سال جارى با حضور رئيس جمهور, وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى و ديگر مقامات علمى و كشورى, در تالار وحدت برگزار شد. تعداد كتابهاى بررسى شده در اين دوره 3156 عنوان بود. برخى از كتابهايى كه به عنوان كتاب سال انتخاب شد, عبارت است از: نقد و تصحيح متون, تأليف نجيب مايل هروى; دائرة المعارف بزرگ اسلامى, زير نظر كاظم بجنوردى; شرح مبسوط منظومه, تأليف استاد شهيد مرتضى مطهرى; رسالة ابى غالب الزرارى, تصحيح سيد محمدرضا حسينى جلالى; الاسير فى الاسلام, تأليف آيت الله على احمدى ميانجى; آگاهى و جامعه, تأليف استوارت هيوز, ترجمه عزت الله فولادوند; تحليلى از ديدگاههاى فلسفى فيزيكدانان معاصر, تأليف مهدى گلشنى; مقالات شمس تبريزى, تصحيح محمدعلى موحد; انه ايد, تأليف ويرژيل, ترجمه مير جلال الدين كزازى. بزرگداشت محقق رشتى
علما و فضلاى گيلان در تدارك برگزارى سمينارى درباره شخصيت و انديشه مرحوم آيت اللّه رشتى هستند و از نويسندگان و صاحبنظران دعوت كرده اند تا مقالات خود را درباره يكى از عناوين ذيل, در اختيار كميته برگزار كننده سمينار بزرگداشت محقق رشتى قرار دهند.
زندگى ميرزا حبيب الله رشتى, كيفيت تحصيل, اساتيد و مشايخ, مبانى فقهى و اصولى, اداره حوزه نجف بعد از شيخ توسط محقق رشتى, فقها و مجتهدينى كه از محضر وى بهره برده اند, مقام معنوى و سير و سلوك وى, نظر بزرگان شيعه و اهل سنت درباره او. برگزارى كنفرانس بين المللى انديشه اسلامى
نهمين كنفرانس بين المللى انديشه اسلامى, تحت عنوان امام خمينى و رسالت جهانى اسلام, از 9 تا 11 بهمن 1370 با حضور شخصيتهاى سياسى و مذهبى كشورمان و به همراهى 930 تن از دانشمندان خارجى برگزار گرديد. در نخستين جلسه اين كنفرانس آية الله احمد جنتى ضمن خوشامدگويى به ميهمانان شركت كننده, شرايط سياسى ـ نظامى جهانى و اوضاع حساس منطقه و ضرورت وحدت جهان اسلام و حاكميت تعاليم اسلامى را مورد تأكيد قرار داد و آرزو كرد كه حركتهاى اسلامى در بين مسلمانان جهان هرچه بيشتر بارور گردد.
برخى از سخنرانان اين كنفرانس عبارت بودند از: علامه سيد محمدحسين فضل الله از لبنان, دكتر كليم صديقى, محمد الكفراوى از فلسطين, سعيد احمد وكيل از بنگلادش, عبدالكريم الاشتر از سوريه, دكتر سليم المنصور از كانادا, استاد يحيى حاج عثمان از رهبران حزب اسلامى مالزى, حجت الاسلام حكيم, حجت الاسلام رضا استادى, حجت الاسلام سيد احمد خمينى و ديگران.


صفحه 15

مرآة التّحقيق


فهارس نهاية الكتاب في عصر الفهرسة و المعلومات
عالج المقال كيفية فهرست الكتاب في ايران, و التشويش و الاضطراب فيها و ثم تعرض لفهرست الكتاب في العصر الراهن, و قدّم المنهج و الكيفية المطلوبة لاعداد فهارس صحيحة و عملية مناسبة للكتاب. ابن هشام و سيرته
تقرأ في هذا المقال لمحات عامة في علم التاريخ و الضوابط و الملاكات المقررة في تقييم الكتاب التاريخي ثم ينتقل الى نقد (سيرة ابن هشام) و بيان ما تضمنه هذا الكتاب من ثغرات و نواقص بشكل مفصل. و من ثم يقارن بين سيرة ابن هشام و (مغازي) الواقدي و يذكر الفوارق مدعومة بالشواهد الكافية.

وقفة مع كتاب (فرهنگ شاعران زبان پارسي) (معجم شعراء الغة الفارسية)
في المقال دراسة نقدية في كتاب (فرهنك شاعران زبان پارسي) تأليف السيد عبدالرفيع حقيقت حيث اشار الكاتب الى منهج ترجمة الشعراء في القرون الماضية و انتقل الى استعراض الثغرات و الفجوات الموجودة في الكتاب المذكور مفصلاً. قسم الإلهيات من كتاب (الشفاء) و شرحه
بعد أن اشار الكاتب بتأثير الشيخ ابن سينا في الفلسفة الإسلامي و ما امتاز به كتابه (الشفاء) من اهمية في تاريخ هذا العلم, و كذا سائر شروحه و التعاليق عليه, عرّج الكاتب على كتاب دروس الإلهيات من كتاب (الشفاء) للمرحوم الاستاد الشيخ مرتضى مطهري, و قد كان صدور هذا الكتاب دافعاً على كتابة هذا المقال, و بهدف الإشارة بأهميته. حول كتاب (التاريخ السياسي للامام الثاني عشر(ع)
تجد في هذا المقال الحديث عن أهمية كتاب (التاريخ السياسي للامام الثاني عشر (ع)) تأليف (جاسم حسين) و ترجمة (الدكتور السيد محمد تقي آيت اللهي) بالاضافة الى الاخطاء التي وقع فيها المترجم في حقل الاعلام (اسماء الكتب و الأشخاص). الأعمال المحققة المعدّة للصدور
تعرض هذا المقال الى التعريف بالاعمال التحقيقة التي تشرف على النهاية استعداداً للطباعة و النشر, حيث يعرف بالكتاب تعريفا مقتضبا ثم يأتي على منهج التحقيق و مراحله,
من هذه الكتب: (بشارة الاسلام في علامات المهدي (عليه السلام)) (ترجمة: علم اليقين) (سوالب القواصب), (آلاء الرحمن في تفسير القرآن) (كامل الزيارات) و…. التجارب
اعتادت المجلة على عرض تجارب المحققين و المؤلفين و مشاريعهم على القراء الكرام من خلال هذا الباب و تناولت في هذا العدد رسالة الاستاذ محمدرضا الحكيمي الذي تحدث عن الثورة و تعريفها, ثم تطرق الى أهمية العدالة مطلقاً و العدالة الاقتصادية في التعاليم الاسلامية, و أكد على ضرورة رعاية العدالة في الثورة الاسلامية في ايران. مركز الثقافة و المعارف القرآنية
تقرأ في هذا المقال إستطلاعاً حول (مركز الثقافة و المعارف القرآنية) التابع لـ (مكتب الاعلام الاسلامي في الحوزة العلمية ـ قم), و تقريراً عن اعمال المركز و نشاطاته, و مشاريعه في مجالات التحقيق. و قد باشر المركز المذكور أعماله في عام 1366 هجري شمسي. الجديد في التأليف و الصدور
يشتمل هذا الباب على المقالات الثلاثه التالية:
1 ـ البيانات الموجزة: و فيها تعريفا بالكتب التالية:
(كتابشناسي مجلسي), (الفصول المائة في حياة أبي الأئمة) , (مفتاح التفاسير) , (دليل الآيات المفسرة و اسماء السور في أحاديث بحارالانوار) , (ديوان فياض لاهيجي) و (ديوان ابوطالب كليم الهمداني)
2 ـ البيانات التقريرية:
تناولت هذه المقالة مشخصات عشرات الكتب الصادرة أخيراً مرتبة حسن الموضوع.
3 ـ المجلات التحقيقية و الثقافية:
في هذا المقالة كشاف بالمقالات المنشورة في المجلات و الدوريات التحقيقية العلمية و الثقافية. كشاف بالكتب الاخلاقيه
القسم الثاني من المقال المنشور في العدد السابق حيث تناول القسم الأول التعريف بالكتب الفارسية في (علم الاخلاق) و استمر في هذا القسم بالتعريف بعشرات الكتب القيمة المؤلفة في هذا الموضوع باللغة العربية.
يعطي المقال المشخصات الببليوغرافية المطلوبة في كل كتاب, ثم يلقي نظرة سريعة على محتوياته ليعرف بالكتاب و يبين أهميته. زيارة لجامعة (كمبورج)
تضمن المقال تقريراً عن زيارة الكاتب لجامعة (كمبورج) و المحاضرة التي ألقاها هناك حيت تحدث فيها عن ابن سينا في العالم اللاتيني, و النزاع بين الفلاسفة و العلماء في تاريخ الاسلام و علله و اسبابه.
و أخيراً قدم تقريراً عن مكتبة الجامعة و زيارته لها.