معرفى هاى اجمالى
بررسى تطبيقى ماهيت حكم ظاهرى با تكيه بر آراى شهيد صدر, رضا اسلامى, مؤسسه بوستان كتاب قم , 328ص, وزيرى.
اشاره: مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى دفتر تبليغات اسلامى قم چند پژوهشكده دارد كه از شمار آنها پژوهشكده فقه و حقوق است. اين پژوهشكده در اوايل 1374 تشكيل گرديد و اكنون چهار گروه پژوهشى دارد: فلسفه فقه و حقوق اسلامى, مسائل فقهى و حقوقى, دانش هاى وابسته به فقه و موضوع شناسى. اهداف عمده پژوهشكده عبارتند از:
ـ تبيين و تنقيح مبانى و روش ها و قلمرو و جايگاه و اهداف و تاريخ فقه.
ـ تبيين عناصر و ويژگى ها و روش استنباط نظام حقوقى اسلام.
ـ كشاندن انديشه فقها به عرصه هاى نو و بازآفرينى انديشه هاى فقهى ـ حقوقى.
ـ پاسخگويى به چالش ها و نيازها و پرسش هاى اساسى مطرح در حوزه فقه و حقوقى اسلامى.
ـ تبيين مسائل و ابعاد فقهى نظام جمهورى اسلامى.
پژوهشكده تاكنون نزديك به چهل اثر پژوهشى چاپ و منتشر كرده, از جمله آنها اثر حاضر است.
معرفى اثر
درآمد: نوآورى و دگرگونى بنيادين تفكر شيعى, دستاوردهاى گرا بها و انديشه هاى پر بارى را در دانش اصول فقه برجا گذارده است. يكى از مهمترين برآيندهاى نوآورى در بحث مهم (حكم) پديدار مى گردد. مبحث حكم و بسيارى از مسائل وابسته به آن (همچون چگونگى جمع بين حكم ظاهرى و واقعى) جزء مباحثى نيست كه كاوش در آن, پژوهشى صرفاً تمرينى و به منظور ورزيدگى ذهن فقه پژوه به شمار آيد, بلكه از مسائل مهمى است كه به بازشناسى حساس ترين مسائل اصولى يا استنباطى مى فرجامد.
جاى آن دارد كه اصوليون شيعه مباحث مربوط به حكم را تمركز بيشترى بخشند. اكنون مشاهده مى شود كه در علم اصول به طور متفرق و به هنگام ضرورت گوشه هايى از مباحث حكم مطرح مى شود. در حالى كه اگر يكجا و به طور متمركز از تعريف, تقسيم, مبادى و مراتب حكم شرعى و نيز از قاعده اشتراك احكام ميان عالم و جاهل و ثمرات آن و ادله كمال شريعت سخن بگوييم و ارتباط اين سلسله مباحث را مد نظر بگيريم, البته به نتايج بهترى خواهيم رسيد و تفكر اصولى ما انسجام بيشترى خواهد يافت.
ثمره پژوهش: اصول شناسان مى دانند شناخت مقولات جدال برانگيزى مانند (حجيّت, اجزا و امتثال) فقط با داشتن ديدگاهى روشن از مسئله (جمع بين حكم ظاهرى و واقعى) امكان پذير است. در اين باره نويسنده به تحقيقى ارزشمند درباره ماهيت حكم ظاهرى پرداخته است. وى در مقدمه مى نويسد:
(بحث درباره حكم ظاهرى و كيفيت ارتباط آن با حكم واقعى كمتر در يك بحث مستقل مورد توجه بوده است. شايد خوف از اطاله برخى مباحث به ظاهر كم فايده اصولى و پرهيز از متورم ساختن علم اصول ما را از پرداختن به يك تحقيق مستقل در خصوص مباحث مربوط به حكم و شاخه هاى آن بازداشته است).
مؤلّف در بخش نهايى برخى آثار و پيامدهاى اين بحث پيچيده را به تفصيل برشمرده است همچون مسئله منافات ميان احكام ظاهرى, وظيفه احكام ظاهرى, عدم تصويب در جعل برخى احكام ظاهرى, امكان ورود ترخيص در همه اطراف علم اجمالى, اثبات مدلولات التزامى امارات و اجزاى امر ظاهرى از واقعى.
نكته مهم و اساسى كه در لابه لاى كتاب بر خواننده آشكار مى گردد, تفكيك و تفاوت ميان دو دسته از مباحث علم اصول است. مباحثى كه تأثير مستقيم خود را در فقه نشان مى دهد و مباحثى كه در ديگر مباحث اصولى نقش دارد و بدين سبب تأثير غير مستقيم آنها در فقه بايد لحاظ شود و آنچه بيشتر به عنوان ثمره بحث از ماهيت حكم ظاهرى برشمرده شده است, تأثير آن در ديگر مباحث اصولى است و بدين جهت بايد گفت مبحث مذكور از جمله مباحث بنيادين علم اصول است كه هر متفكر اصولى ناچار از ورود بدان و اتخاذ مبنايى قابل دفاع براى خود است.
جايگاه مبحث: انتظار ما از هر بحث اصولى آن است كه نتايج مستقيم و غيرمستقيم آن را در فقه بيابيم, چون دانش (اصول فقه) از علوم ابزارى است و بايد در راه استنباط فقهى به كار گرفته شود. حال بحث درباره حكم ظاهرى چگونه مى تواند در عرصه استنباط مؤثر باشد و در مشكلات فقه كارگشا گردد؟
پاسخ: برخى مباحث اصول, پايه مباحث ديگر است. اگر توانايى فقيه را مرهون استحكام مبانى اصولى و نيز قدرت وى در اجراى اين اصول بدانيم بحث از حكم ظاهرى باعث اتقان مبانى اصولى و در نتيجه تعميق نظريات فقهى مى شود. با شناخت درست حكم ظاهرى مى توان درباره حجيّت يا عدم حجيّت مدلولات اَمارات پذيرفته شده در اصول براى شناسايى حكم فقهى و اِجزا يا عدم اِجزاى حكم ظاهرى از حكم واقعى ـ در صورت كشف خطا ـ بحث كرد.
علم اصول عهده دارِ تجزيه و تحليل قانونگذارى اسلام و راهنماى شناخت زواياى پيچيده شريعت و توجيه معقول و منطقى احكام شرعى است, از اين رو مى بايست ارتباط مباحث اصولى با يكديگر به خوبى دانسته شود و پيشتر مباحث اصولى ـ از جمله حكم ظاهرى ـ شناخته گردد تا راه يافتن قول و حكم حق بر ما هموار شود.
پيشتر اصوليون از دو گونه تزاحم سخن مى گفتند, تزاحم امتثالى و تزاحم ملاكى ولى شهيد صدر براى اولين بار گونه سومى براى تزاحم به نام تزاحم حفظى برشمردند كه مربوط به تزاحم ملاكات احكام در نزد شارع براى حفظ تشريعى است. اين قسم تزاحم كه چندان شناخته شده نيست پايه و اساس براى ابتكارى بودن نظريه شهيد در مسئله جمع ميان حكم ظاهرى و واقعى تلقى مى شود. شايد برخى تصور كنند سخن شهيد صدر در اين باب برگرفته از نظريات بزرگانى چون ميرزاى نائينى, محقق عراقى و محقق خويى است و تنها در تعبيرات شهيد صدر و اسلوب طرح بحث قدرى نوآورى ديده مى شود, ولى مطالعه اين اثر و توجه به شيوه مقارنه اى بحث به خوبى جنبه هاى كاملاً ابتكارى نظريه شهيد صدر را نشان مى دهد. هرچند بپذيريم شهيد صدر براى معمارى اين بحث, دستمايه هايى از سخنان بزرگانِ پيش از خود داشته است و بحث را از نقطه صفر شروع نكرده است, ولى با اين حال بايد گفت متكامل گرديدن يك بحث منافاتى با ابتكارى بودن آن ندارد و سير تاريخى بحث نشان مى دهد كه شهيد صدر تا چه اندازه در به اوج رساندن اين بحث و برطرف ساختن اشكالات جانبى موفق بوده است.
تاريخ پيدايش بحث: برخى ظن و گمان هاى معتبر در شرع وجود دارد, از جمله خبر واحد (خبرى كه تنها يك راوى دارد). آغاز مبحث حكم ظاهرى با سخن از امكان حجيت خبر واحد بود, اما كم كم بحث به همه ظنون معتبر كشيده شد. با تكامل اين بحث, مسئله كيفيت جمع ميان حكم ظاهرى و واقعى مطرح شد. آن گاه تعريف حكم ظاهرى و ماهيت آن و وظيفه احكام ظاهرى عنوان شد. اكنون كتاب پيش روى مى كوشد با بازكاوى ديدگاه هاى اصوليان به ويژه شهيد صدر به افقى روشن در اين باره دست يابد.
انگيزه بازكاوى انديشه اصوليان: شناخت شخصيت هاى اصولى و ابتكار و نوآورى هاى علمى آنان و نمايش قدرت علمى ايشان و معرفى ژرف نگرى و جامع انديشى و انسجام تفكرشان ما را به راهكارهاى گره گشايى براى حل چالش هاى اصولى و فقهى مى رساند. از اين رو اثر حاضر مى كوشد از راه مقايسه و مقارنه ميان ديدگاه ها به اهداف مورد نظر خود دست يابد. محتواى اثر
گزارش اجمالى: تحقيق در نه بخش سامان يافته است:
بخش اول: به تعريف حكم شرعى و اقسام آن نظر دارد. گرچه تقسيم حكم به ظاهرى و واقعى مورد نظر پژوهش حاضر است, اما تقسيم هاى ديگر جهت روشن شدن چگونگى تداخل آنها با اين تقسيم مطرح شده است. در ادامه بخش اول ويژگى هاى احكام واقعى گزارش شده, پرسش هاى اصلى تحقيق طى ده بند آمده كه نويسنده در بخش هاى بعدى در جستجوى پاسخ بوده است.
بخش دوم: مرورى بر گفته هاى اصوليون در اين باره است, ريشه هاى اوليه طرح بحث از آثار مكتوب استخراج مى شود و تحليل و بررسى مى گردد.
بخش سوم: امكان تعبد و پذيرش ظن در اين بخش گوشزد شده براى پاسخگويى به شبهات محل نزاع علمى است.
بخش چهارم ـ نهم: ديدگاه شيخ انصارى, محقق خراسانى, محقق نايينى, محقق عراقى, محقق خوئى و آيت الله صدر درباره محذورات تعبد به ظن و كيفيت جمع ميان حكم ظاهرى و واقعى است. مؤلف پس از نقل اقوال به توضيح و تفسير و جمع بندى پرداخته و گاه آنها را در معرض نقد و ايراد قرار داده است.
بخش پايانى: به بيان ديدگاه هاى شهيد صدر مى پردازد و با بهره گيرى از تقريرات درس خارج وى و نيز آنچه در حلقات اصول نگاشته اند زواياى نظريه جديد و ابتكارى ايشان را گزارش مى كند. در خاتمه نتيجه گيرى مى شود:
ـ حكم ظاهرى, امرى ممكن است و ذاتاً و وقوعاً محذورى ندارد, بلكه در عالَم واقع به وقوع پيوسته است. اگر احكام واقعى را ندانيم, حكم ظاهرى تشريع شده تا راهنماى رفتار بشر باشد.
ـ تشريع حكم ظاهرى به سبب اختفا و پوشيده ماندن حكم واقعى است. حكم ظاهرى براى تأمين اهداف اوليه شارع در تشريع حكم واقعى دانست, از اين رو شارع در وضع و جعل حكم ظاهرى راهى را برگزيده كه اهداف اوليه جعل حكم واقعى, كمتر آسيب ببيند. در مواردى كه احكام واقعى مشتبه مى شود شارع از گذر جعل حكم ظاهرى در پى تحصيل و دستيابى مكلف بر مصلحت و معيار اقوى و برتر است.
آنچه در نتيجه گيرى شماره دو گفتيم پاسخ به دو پرسش است: توجيه وضع (جعل) دو گونه حكم (ظاهرى و واقعى) براى يك موضوع چيست; ماهيت حكم ظاهرى چه بوده و در عالَم تشريع چه نقشى دارد.
بازگويى دانشى كهن با زبان روز: نگارش آثار فقهى و اصولى ـ و به طور كلى تخصصى ـ با زبان روز بايسته و ضرورى است تا فهم آنها براى دانشگاهيان و حوزويان ممكن باشد. اثر معرفى شده توانسته است با بازگويى يكى از مباحث اصولى به زبان روز به مخاطبان بيشترى دست يابد, البته نقل نوآورى هاى كارآمد در دانش فقه و اصول از آيت الله سيد محمدباقر صدر اين ميزان مخاطب را فزونى بخشيده است.
بايد گفت اين اثر هم مصون از غلط هاى تايپى نمانده است. شايسته بود در فهرست اصطلاحات شرحِ موجز آنها درج مى گرديد تا زوديابى معانى فراهم گردد, نيز بايسته بود ويرايش چنين متون تخصصى به افراد آگاه سپرده شود و فقط ويرايش ادبى نگردد. عبداللّه امينى الزيدية في موكب التاريخ يتناول شخصية و حياة الامام الثائر زيد بن على و تاريخ الزيدية و عقائدهم, جعفر سبحانى, بيروت, دارالاضواء, 1418هـ/1997م.
كتاب زيديه در مسير تاريخ اثر استاد جعفر سبحانى به بررسى زندگى و حيات زيد بن على(ع), علل و عوامل و چگونگى شكل گيرى مذهب زيدى اختصاص دارد و اثرى درخور در اين زمينه مى باشد.
زيديه به عنوان يكى از فرق شيعه در حوادث و وقايع اعصار اوليه اسلام در عصر اموى و عباسى داراى اهميت زيادى است. بررسى علل و عوامل شكل گيرى اين مذهب و روند حوادث تاريخى مرتبط با ايشان موضوع اين كتاب مى باشد كه چاپ اول آن در سال 1997م در بيروت صورت گرفته است.
در همان نيمه دوم قرن اول ق شاهد پيدايش فرق و عقايد مختلف مى باشيم كه بسيارى از اين عقايد در اعصار بعدى بر بسيارى از تحولات سياسى و مذهبى دنياى اسلام تأثير قابل ملاحظه اى نهادند. نيمه دوم قرن اول ق دوره قيام هاى مختلف بر ضد حاكمان اموى بوده است, يكى از اين قيام ها خروج زيد بن على(ع) در كوفه مى باشد. اين امر باعث شد تا بعد از شهادت وى اولين شكاف عمده در بين شيعيان ايجاد شود و شيعيان كه تا زمان وى كم و بيش يكپارچه بودند بعد از وى شاهد ايجاد فرقه اى جديد گرديدند.
زيديه از فرق معروف شيعه مى باشند كه خود را پيرو زيد بن على بن حسين(ع) (79ـ122ق) معروف به زيد شهيد مى دانند. زيد مدتى در كوفه اقامت داشت و گويا (بنا به نوشته منابع غير امامى) شاگرد واصل بن عطا پيشواى معتزله بود, لذا عقايد معتزلى بعد از وى در ميان پيروانش رواج يافت. در زمان هشام بن عبدالملك, زيد سفرى به شام نمود و مدتى نيز زندانى شد. بعد از آزادى به مدينه و سپس عراق بازگشت, گروهى از كوفيان دورش اجتماع كرده او را تشويق به قيام بر ضد امويان نمودند. در سال 120ق نزديك چهل هزار تن از كوفيان با زيد بيعت كردند و وى بعد از يك سال دعوت مخفيانه, قيام خود را علنى نمود, ولى بعد از چند روز نبرد در كوچه هاى كوفه, زيد به شهادت رسيد و سرش را جدا كرده به شام فرستادند و بدنش را در كنار شهر كوفه بر تنه نخلى عريان بر دار كردند, بعد از مدتى پيكرش را سوزانده خاكسترش را به فرات ريختند.
پيرامون قيام زيد و دعاوى و اهداف وى دو نظر وجود دارد: يكى نوشته هاى منابع شيعى كه او را مريد و مطيع برادرش امام باقر(ع) و قيام وى را در راستاى ادعايى خاص براى شخص خودش نمى دانند; منابع غير امامى و زيدى بر اين باورند كه زيد ادعاى امامت و رهبرى مسلمانان خاصه علويان را داشته و با خروج خويش امامت برادرش امام محمدباقر(ع) را انكار كرده است. اين دسته از منابع ادعاى امامت را به زيد نسبت داده اند. همان گونه كه ادعاى مخالفت وى با امام محمدباقر(ع) از سوى منابع شيعى رد شده شاگردى وى نيز نزد واصل بن عطا انكار گرديده و نيز عقايد وى درباره خلفاى راشدين نيز در اين منابع تكذيب شده است. بزرگان اماميه حساب زيد را از زيديان جدا كرده اند, زيرا پس از شهادت وى گروهى از ياران و پيروانش ادعاهايى را به زيد نسبت دادند كه هرگز از سوى او مطرح نشده بود. به عقيده ايشان آراى سياسى زيديه ربطى به زيد ندارد.
زيديه امامت را خاص اولاد حضرت فاطمه(ع) مى دانند. به عقيده ايشان هر فاطمى كه زاهد, شجاع و دعوى امامت داشته باشند و خروج نمايد, امام واجب الطاعه است. ايشان خروج دو امام را در دو نقطه از عالم اسلام كه جامع اين خصال باشند جايز مى دانند و معتقد به نص خفى در مقابل نص جلى مى باشند كه شيعيان امامى بدان معتقدند, همچنين امامت مفضول را با وجود فاضل تأييد مى نمايند. امر به معروف و نهى از منكر را واجب مى دانند و به تقيه اعتقادى ندارند. درباره مرتكبين كبيره مى گويند كه ايشان تا آخرت در دوزخ جاودان نخواهند ماند و تنها به اندازه گناهشان عذاب خواهند شد.
پيرامون زيديه و عقايد ايشان و تاريخ دولت هاى زيدى در يمن, شمال ايران و مغرب, كتب متعددى نوشته شده است, ولى كتاب حاضر به سبب بررسى قيام زيد از ديدگاه شيعى امامى, حائز اهميت بسيارى است و نويسنده سعى نموده است با بررسى اسناد و روايات مختلف بسيارى از حوادث تاريخى و عقايد زيدى را كه مغاير اعتقادات زيد بن على(ع) مى باشند, برشمارد.
اين كتاب شامل دو بخش مى باشد: بخش نخست داراى چهارده فصل و بخش دوم نيز داراى ده فصل مى باشد. هدف نويسنده كتاب چنان كه در مقدمه اشاره نموده, بررسى زندگى زيد بن على(ع) از ديدگاه شيعه امامى و روند شكل گيرى دولت هاى زيدى و عقايد سياسى ـ مذهبى ايشان است.
مؤلف در بخش نخستِ اين كتاب ابتدا به تفرقه امت اسلامى و اقوال مختلف پيرامون اجتماع شيعيان قبل از زيد بن على(ع) پرداخته و نظر ائمه را درباره غلات و تكذيب ايشان با استفاده از منابع معتبر جويا شده است و در فصل دوم به بررسى حيات زيد در عصر امامان شيعى يعنى امام زين العابدين, امام باقر و امام صادق(ع) مى پردازد كه يكى از قسمت هاى مهم كتاب به شمار مى رود. فصول بعدى اختصاص به خطبه ها, اشعار, مناظرات, مشايخ, شاگردان و راويان از وى دارد. در قسمتى از فصل ششم به رواياتى پرداخته است كه زيد از پدرانش نقل كرده است (ص138ـ139). نگارنده در فصل هفتم مسئله معتزله و اتصال ايشان با زيديه را با استفاده از نظريات برخى از معاصران وى مطرح كرده و بعد به اين سؤال كه آيا زيديه مذهب فقهى خاصى است جواب مى دهد.
وى در فصل هشتم با اين عنوان كه آيا او دعوت به امامت خود مى كرد يا دعوتش براى اهل بيت بود نظر سياسى زيديه پيرامون قيام به شمشير را پيش مى كشد, سپس اعتراف زيد به امامت ائمه را مطرح و نقد و بررسى مى نمايد (ص185ـ189). اين قسمت از مباحث پر قوت و استوار كتاب است.
در ادامه نظر ائمه و علماى شيعه را درباره قيام و شهادت زيد بن على(ع) آورده است. در آخر اين بخش به علل و عوامل قيام هاى بعد از واقعه كربلا پرداخته و قيام زيد را استمرار حركت جدش امام حسين(ع) مى داند و به بررسى نظر فقهاى بزرگى مانند منصور بن معتمر, نعمان بن ثابت, سليمان بن مهران (الأغمش) محمد بن عبدالرحمن بن أبى ليلى انصارى, كه قيام وى را تأييد كرده اند پرداخته (ص296ـ300) و به بررسى اوضاع كوفه همزمان با قيام زيد مى پردازد تا علل شكست اين حركت را روشن نمايد.
بخش دوم كتاب به بررسى مجمل قيام هاى عصر اموى بعد از زيد بن على(ع) اختصاص دارد. نويسنده در فصل دوم اين بخش داعيان زيدى مانند يحيى بن زيد, نفس زكيه و عده اى ديگر را كه جانشان را در اين راه از دست دادند معرفى كرده و علل كوشش بى نتيجه شان را برمى شمارد و در ادامه به علل و عوامل و چگونگى تشكيل دولت هاى زيدى در يمن, طبرستان, شمال افريقا و مغرب مى پردازد و نقش اين دولت ها را در دنياى اسلام بررسى مى نمايد.
دو فصلِ آخر اين بخش بررسيِ عقايد زيديه است كه مهمترين قسمت كتاب مى باشد و اصول سه گانه ايشان يعنى وعد و وعيد, منزلت بين المنزلتين, امر به معروف و نهى از منكر و نيز نص جلى و خفى درباره امامت و ارتباط بين زيديه و معتزله نقد و بررسى شده است (ص474ـ472). محمد رضايى جنبش نقطويه. عليرضا ذكاوتى قراگزلو, نشر اديان, قم.
بررسى آرا و عقايد معتقدان فرقه هاى غالى و انحرافى همواره رهيافتى جهت بازشناختن مبانى صحيح دينى (شيعى) از غير دينى بوده است. يكى از كتاب هايى كه با محتواى تحليلى غنى امر پيشين را محقَق مى سازد, همانا (جنبش نقطويه) (تأليف عليرضا ذكاوتى قراگزلو, نشر اديان, قم, 1383) مى باشد. مؤلف در اين كتاب كوشيده تا با رجوع به متون اصلى نقطويه و استخراج تأويلات دينى ـ عرفانى (بافى) و هم گرايش هاى اجتماعى و ادبى ايرانى مآبانه بنيان گذار آيين نقطوى (و معتقدان به او) تحليل تاريخى شفافى از كاركرد فرقه مذكور به خواننده ارائه دهد. جاى تأمل است كه كتابِ حاضر بعد از تحقيقات مستند و جامع دكتر صادق كيا (در پنجاه سال قبل (و) در قالب مجموعه اى با عنوان نقطويان يا پسيخانيان) تنها كتابى است كه با بازيافت ها و اطلاعات جديد درباره نحله مذكور تأليف شده (رش: ص42و43, 49و50, …), طورى كه با ارزيابى منصفانه آن مى توان بر اهميت و اعتبارش در مقوله (نقطويه) و هم كم نظير بودن مؤلفش در امر (نقطويه شناسى) پى برد (رش:ص204).
جنبش نقطويه مجموعه چهارده مقاله (پيشتر چاپ شده در مجلات معارف, آينه ميراث و جز اينها) است كه با توجه به حركت پيش رونده ظهور فرقه نقطويه تا سقوط آن از سويى و هم نظر به تعليم مبانى فكرى همان فرقه به خواننده و آن گاه آشنا نمودن وى با گزيده اى از محتواى (ميزان) و (مفاتيح الغيوب) (دو كتاب اصلى نقطويه) از سوى ديگر مرتب و تدوين شده است. مؤلف با اِشراف كامل بر موضوع و تيزبينى هاى محققانه ويژه خويش (به خصوص در مقاله آخر) در صدد تبيين نقطويه, (اين ملغمه فلسفه و خرافه, تأويل و تخليط, تفكر و تخيل, يافت و بافت, معنا و دعوى و ارائه عقايد و تلقينات مدعى پرمدعا [ـ محمود پسيخانى] از زبان همو [و هم تفسير واقع بينانه آن]) بوده است (ص223).
بارى, عمده مطالب كتاب جنبش نقطويه راجع به مسئله تأويل و تناسخ از ديدگاه نقطويان مى باشد طورى كه سه مقاله (تأويل و تناسخ و بقاياى آيين نقطوى) (ص129ـ154), (تناسخ و نحله هاى شعوبى متأخر) (ص155ـ174), (تناسخ نقطويه و كتاب ميزان محمود پسيخانى) (ص199ـ210) مستقلاً به آن مقوله اختصاص دارد, ضمن اينكه در مقالات ديگر نيز به تناسب بحث مسئله مذكور مطرح شده است (ص42, 51, 81 ـ 84 و 90 …). مؤلف محترم به عنوان پيش زمينه مى گويد: (در حدى كه بتوان مشخصاً اظهارنظر كرد, بعد از سركوب مانويان, تأويل در ايران پوششِ انديشه هاى ضد مذهب حاكم قرار مى گيرد و زنديق كه يكى از مقامات عالى مانوى است و به معناى تأويلگر است در عين حال معناى بددين يا بى دين نيز يافت. انديشه هاى ضد مذهب حاكم كه غالباً رويكردى اجتماعى براى دگرگون سازى داشته است مى بايد به پيروان خود توان پايدارى و ايستادگى ببخشد و آن جز با تلقين و تبليغ نوعى تناسخ و حلول يا ظهور و رجعت ممكن نمى شده است…) (ص129) يا (اگر تاريخ اسطوره اى و مقدس نحله هاى ايرانى پس از اسلام بررسى شود آنچه از همه پيشتر و بيشتر جلب نظر مى كند دو نكته است: ايرانى گرايى و تناسخ… تناسخ به اسامى حلول, ثمتل, بروز, ظهور, تقمّص, تجسّد, تجلّى رجعت عنوان شده است, اما در متن و بطن خود يك عقيده بيش نيست و آن تكرار و تداوم يك انديشه و آرمان است براى حفظ طرفداران و اميد به ادامه يك جريان. اين نظريه بازگشت ابدى خصوصاً در مذاهب غُلات قديم و متأخّر جايگاه ويژه اى دارد و استمرار سنّت هاى انديشگى در اين منطقه است كه از ديرباز التقاطى بوده است) (ص155و156).
همان طور كه آمد مؤلف محترم تناسخ را ويژگى مشترك بيشتر مذاهب (انحرافى) مى داند و تحاشى از آن را از سوى معتقدان آنها نمى پذيرد (رش: ص130, 173), اما در ارتباط با نقطويه, ايشان تناسخ آنان را از سنخ تناسخ بودايى برمى شمرد (عدم اعتقاد به روح مجرد و تناسخ از طريق صورت هاى علميّه و عمليّه) و گفتارهايى از اين بابت از محمد دهدار شيرازى (از نقطويه سابق) مى آورد (رش: 102ـ103, 133ـ 135). بايد گفت مؤلف جنبش… (تناسخ) را فقط منحصر به نقطويه و فرقه هاى غالى ديگر نمى كند, بلكه به اديان و مكتب هاى فلسفى نيز با سند معتبر نسبت مى دهد و آن را زاييده (آرزوى جاودانگى آدمى) و (تقليد و اقتباس از نوزايى و تكرار همه ساله در طبيعت) تلقى مى نمايد (ص199ـ203).
بعد از (تناسخ) بحث از مقوله تأويل و تفسير آن با ارائه عبارات متعدد (از كتاب هاى نقطويه) در كتاب جنبش نقطويه جالب است. شيوه آنان و هم فرقه هاى غالى ديگر (طرح مسائل مشكل دينى و ايجاد شك در ذهن مخاطب و سپس پاسخ دادن به آن مشكلات از راه تأويل بوده است) (ص177). البته مؤلف بر تأثيرپذيرى حروفيه از ابن عربى (بعد از اسماعيليان) در امر تأويل تأكيد مى كند (رش: ص24). پس از حروفيه محمود پسيخانى نقطوى از تأويلات ابن عربى براى جا انداختن مدعيات خود سود مى جست هرچند كه وى (محمود) عارفى از مكتب ابن عربى نبود (ص179و180). اما در مقولات انسان شناسى (كه محمود آن را به تأويل مادى برده است) (ص102, 133و 176), عرش (ص181) و… متأثر از او (ابن عربى) مى باشد. (البته عرفانيات و تأويلات محمود [نيز] خيلى دقيق است و گاه با تطبيق هاى مكتب ابن عربى مشتبه مى شود…) (ص181) اما به هر تقدير همو مى گويد (از تأويل تجاوز كردن و در اقاويل مختلف افتادن فساد است, زيرا كه زير هر تأويلى, تأويلى ديگر تواند بود تا آنجا كه نهايت نيست) (ص209) كه با وجود اين, دست از تأويلگرى برنداشته است.
(اختركيشى كهن) و نظريه (ادوار و اكوار) نيز از مباحث مهم نقطويه است. آنان تناسخ را با آن تفسير و توجيه مى كردند. محمود پسيخانى كه بر جنبه مادى و خاكى انسان و نفى مجردات تأكيد داشت و بازگشت او را به عالم خاك با تناسخ تبيين مى كرد (رش: ص203) و خود را (نقطه رابع احد و احمد و محمد) مى دانست (ص193) به (ادوار هندى) و (هزاره هاى ايرانى) كه الى الابد تكرار مى شوند) توجه بليغ مى كرد (ص176). حتى نقطويان در انتظار تشكيل حكومت در سال هزار ق و رؤيت (موعود رأس اَلف) بودند (رش: ص54 ـ 58).
اما مؤلف محترم جنبش… (با توجه به مبانى تنجيمى و طبيعى نقطويه, اين كيش [را] در درجه اول يك نحله فلسفى) مى داند (ص72) و مقاله اى با عنوان (آيين نقطويان از نظرگاه فلسفى) (ص71ـ93) را به مباحث عقلى آنان اختصاص مى دهد. ايشان بر پايه اين نگره, پيروان نقطويه را شهرى مى داند, نه روستايى يا ايلياتى (رش: ص72). مقاله مزبور حاوى اقوالى فلسفى از حكما (شيخ اشراق, ملاصدرا…) است كه درباره پايه هاى فكرى ارجاع طبيعيات به الهيات, تناسخ و دور غيرمتناهى موجودات در نزد نقطويان مى باشد (رش: ص72و73, 81و 84). محمد دهدار [سابق الذكر] مى گويد: (اگر صاحب بصيرتى نظر به كتب اين كوران كند, اگر سخنان حكما و صوفيه را كه در عالم طبيعت قرار داده اند مى يابد و آنچه خاصه ايشان است نامعقول و غلط صرف مى بيند) (ص72).
ويژگى هاى ادبى متون نقطوى از نظر مؤلف جنبش نقطويه دور نمانده, مقاله (از كلمات و كلام محمود پسيخانى در كتاب ميزان) (ص211ـ232) و هم صفحات 194ـ197… مشحون از اين ويژگى هاست. نظريات اديبانه مؤلف محترم چنين است: (كتاب مفاتيح الغيوب از لحاظ رسم الخط… [و هم] از لحاظ دستورى كهن است و از نثر اواخر قرن هشتم كه نوشته شده بسيار قديم تر مى نمايد) (ص194, 195و 212), (كاربردهاى ويژه و كهنه… و رسم الخط اصيل و حتى غلط ها و عربى هاى شاذّ كه بعضاً به كار برده [محمود پسيخانى] مخصوص اين كتاب [ميزان] است) (ص212). ايشان گزيده اى از واژگان دستورى, املايى, تعبيرات مهجور, (با) فوايد محتوايى و نيز برخى اصطلاحات حروفيه را من باب مثال و جهت آشنايى خواننده از كتاب ميزان استخراج نموده و در جنبش… آورده است.
بايد گفت جنبش نقطويه خالى از بررسى نظريات و تأويل محمود پسيخانى درباره قرآن و تفسير [و هم تأويل] آن نيست. مؤلف در مقاله (سيرى در مطالب ميزان محمود پسيخانى) (ص223ـ277) با استناد بر سخن خودِ محمود كه (تأويل و تفسير قرآن مطابق معتقدات رسمى مسلمين نيست, بلكه به نظر او نقطويان اين كار را مى توانند و بايد بكنند) (ص236) عبارات عجيبى از تأويلات او را درباره كلمات قرآن (در كتاب ميزان) بيان مى كند. (اينكه علم نقطه و سخنان محمود مخالفانى دارد به قول او عجيب نيست كه (طاغيان طاعون) انبياى قديم هنوز برجايند و بر سر همان كار كه رده قديم ايستاده بودند ايستاده اند و هيچ بازگردى ندارند و اگر بگويند اينها كفر است كه پيش از اين كسى اين را نگفته است, جوابش اين است كه كفار قديم نيز به نقل قرآن [قصص, آيه36] همين را مى گفتند و اگر طعنه زنند كه ايشان در اين عالم خوار و زبون شده اند بايد اين آيت برايشان خواند تا تنبيه شوند: اذلة على المؤمنين اعزة على الكافرين [مائده, آيه54]) (ص274).
البته استاد ذكاوتى در عين آنكه بداهت (متمهدى) و (متنبّى) بودن و ادعاهاى بى جاى محمود پسيخانى را در عرفان, تفسير, نجوم … به تفصيل و با استناد بر محتواى كتب اصلى نقطويه نشان مى دهد و او را (كه پيشرو ديگر فرقه هاى غالى همچون بابيه و… بوده است) (از ديدگاه اسلامى كذّاب و مفترى) معرفى مى نمايد (ص223 و در بيشتر جاها), منصفانه نتايجى از پيش زمينه هاى تاريخى ـ اجتماعى فرقه نقطويه در كتاب جنبش… گرفته است كه در نظر گرفتن آنها (راه احيا و بازسازى اين قبيل افكار و انديشه هاى غالى ـ ايرانى را به مقدار زيادى محدود) مى كند (ص12), از جمله مى گويد: (نقطوى گرى جنبه اى يا جزئى از آن جنب وجوش جستجوگرانه اى است كه در اواخر دوران ملوك الطوايف بعد از تيمور در ايران پيدا شد و به تدريج بر ركود و انحطاط غلبه كرد و در شعر و هنر و فلسفه و صنعت و تجارت و سياست و مذهب آثار خود را نشان داد…) (ص40) يا (تأكيد بر اين نكته ضرورى است كه عقايد و آداب اظهارشده سران يك نهضت لزوماً دليل پيوستن افراد به آن نهضت نيست, بلكه ممكن است پيوستن اكثر افراد به نهضت هاى مخالف صرفاً به سبب مخالفت آن نهضت ها با نهادهاى رسمى و رايج باشد يعنى پيروان نهضت آن را از جنبه سلبى و منفى مى پذيرند و نه حتماً از جنبه اثباتى) (ص110). ولى قيطرانى دائرةالمعارف موعود آخرالزمان, مأخذشناسى جامع مهدويت, زيرنظر اسماعيل شفيعى سروستانى, موعود عصر(عج), تهران, 1384, رحلى, ج1, 511ص.
مى دانيم كه مسئله ظهور و غيبت يك انسان كامل و الهى در همه اديان به طور اعم و در اسلام به طور اخص از چنان تأكيد و اهميتى برخوردار است كه حتى مفتيان دربار حجازى درباره منكر مهدويت حكم ارتداد را جارى كرده اند. لذا تنها مشكلى كه امروزه وجود دارد معرفى يك شخص خاص است كه با اتكا به ادله و اسناد بسيار اين مهم را انجام دهد. آنچه پس از اثبات وجود و حيات و نسب حضرت با اهميت است, اهداف و اعمال آن وجود مقدس در دوران ظهور است. در اين باره احاديث و اشارات بسيارى از سوى فرقه هاى مختلف اسلامى رسيده و دربردارنده اطلاعات مختلفى از آرا و افكار مردم عصر ظهور و سرزمين هايى است كه مستقيماً در معرض كشمكش هاى اين انقلاب قرار مى گيرند.
تاكنون كتب و موسوعه ها و دائرةالمعارف هاى بسيارى پيرامون وجود مقدس حضرت مهدى(ع) نوشته شده و در كتب و متون تاريخى درباره وقايع و پيشامدهاى دوران آن حضرت اخبار بسيارى از پيامبر اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) نقل شده است, اما پراكندگى روايات و مطالب و در دسترس نبودن به برخى از كتب اصيل تاريخى يا جديد از يك سو و عدم بررسى عميق و تحليل كامل اين حوادث و تطبيق آنها با پيشامدهاى قرون گذشته و با وقايع جارى و آينده از طرفى ديگر نتوانسته آن طور كه شايد و بايد ما را با تاريخ ارزشمند دوران آن بزرگوار آشنايى كامل بخشد. پس ضرورت تدوين دائرةالمعارف با پژوهشى شگرف و ژرف و تحقيقى تاريخى و انديشمندانه و دور از تعصب هاى افراطى و پيش داورى هاى ناروا احساس مى شود تا بتواند سيمايى روشن از حوادث و پيشامدهاى آن زمان و ديدگاه هاى گوناگون دانشمندان بزرگ و نويسندگان مشهور شيعه و اهل سنت را درباره ظهور حضرت مهدى(ع) ارائه دهد, به گونه اى كه از عمق جان برخيزد و قلب و روح و روان انسان مسلمان را سيراب سازد.
كتاب دائرةالمعارف موعود آخرالزمان, مأخذشناسى جامع مهدويت, ج1, كارى از مؤسسه فرهنگى موعود است كه به تازگى وارد عرصه نشر گرديده است. اين كتاب با شمارگان دوهزار, 512 صفحه, از سوى نشر موعود و با نظارت آقاى اسماعيل شفيعى سروستانى منتشر گرديده كه در يازده محور مطالبِ آن دسته بندى شده است.
در قسمت اول در ديباچه كتاب در شرح ويژگى هاى مجموعه مذكور آمده است: (آن مجموعه دائرةالمعارف را از كتاب اطلاعات عمومى متمايز مى سازد, بنياد نظرى و نگرش جامع و ويژه اى است كه بر مضامين و معارف موجود در آن حاكم مى شود و چون نخى نامرئى اجزاء مجموعه را به هم پيوند مى دهد. اين امر نگاه و دريافت عمومى مخاطبان را متوجه و متذكر آن نظر بنيادى و نگرش ويژه مى كند).
سپس در ادامه در تبيين سابقه گفتگو از آخرالزمان, ظهور, منجى گرايى و… و اشاره به منابع و مآخذ اسلامى توضيح داده شده است كه در مراحل بررسى منابع اسلامى, آغاز كار, مطالعه آثار پيشينيان از ميان علما و پژوهشگران قرون چهارم و پنجم هجرى و انجام كار و نقطه فصل بررسى آثار مؤلفان و نويسندگان سال 1425ق/ 1383ش در نظر گرفته شد. در واقع اين اثر ـ مآخذشناسى تفصيلى ـ دربرگيرنده كليه آثارى است كه به صورت جدى, موضوع مهدويت و منجى گرايى را از قرون چهارم تا پانزدهم (حدود 1421 سال) اساس مطالعه و موضوع بررسى و تحقيق خود قرار داده اند.
و اما شيوه روش تحقيق (متدلوژى) اين مجموعه نكته حائز توجه و اهميت است, زيرا شيوه به كار رفته در مآخذشناسى جامع مهدوى و ساختار تدوين عناوين و همچنين تنظيم نمايه ها و موضوعات آن را از كليه آثار رايج و مشابه متفاوت و متمايز مى سازد. مهمترين نكته در اين باره دورى گزيدن از روش هاى مرسوم و طبقه بندى اطلاعات و منابع است, زيرا روش هاى معمول طبقه بندى علوم جديد غربى و رده بندى متكى به نظام هاى ديويى و كنگره نگرشى را منتقل مى سازد كه اساساً متفاوت با نگرش كلى حوزه علوم دينى درباره هستى و انسان است, ولى متأسفانه غالب پژوهشگران حاضر و فعال در شرق اسلامى, هنگام تأليف آثار و طبقه بندى منابع, خود را ملزم و متعهد به مراعات اين شيوه ها كرده اند. در خاتمه ديباچه به راهنماى استفاده از مجموعه پرداخته شده تا محقق به سهولت بتواند به تحقيق خود در استفاده از منابع غناى لازم را ببخشد.
محورهاى بعدى, تفصيل مآخذ ـ نمايه هاى قابل جستجو (به ترتيب الفبا و اعداد), نمايه هاى ارجاعى, نشانى نمايه ها, فهرست سوره ها, اعلام, اشخاص و اماكن و كتب و فهرست عناوين كتب بررسى شده مى باشد.
از ظرائف و نكات درخور تحسينِ كتاب اين است كه در ارجاع و معرفى منابع و مآخذ اسلامى ضمن آناليز نمودن متن منبع, اقدام به فهرست موضوعى نموده تا خواننده و محقق در بدو ورود با ملاحظه نظام ساختار موضوعى بيشترين و بالاترين كيفيت برداشت را داشته باشد, براى مثال در تبيين و معرفى كتاب (آتش نيست, كتابى است) از غلامرضا نمايى اين گونه كار شده است كه ابتدا آن را به پنج قسمت معرفى و موضوع بندى نموده است:
قسمت اول. بررسى برخى از شبهات مطرح در يكى از كتب بهائيت,5;
قسمت دوم. ادعاى دو ظهور و علائم آن در كتاب فوق و نقد آن,15;
قسمت سوم. احاديث دلالت كننده بر علائم ظاهرى حضرت ,305;
قسمت چهارم. احاديثى درباره حضرت مهدى(عج),424;
قسمت پنجم. شبهات و ادعاهاى ديگر درباره مسائل مربوط به موعود, 493.
در اين قسمت مجموعاً به 594 نوع كتاب در اين زمينه اشاره و توضيح داده شده است.
در پايان مجموعه در قسمت فهرست عناوين كتب بررسى شده, معرفى 167 كتاب با ذكر عنوان كتاب ـ نويسنده, ناشر, زبان, قطع, محل نشر, نوبت و سال چاپ, تعداد صفحات, صفحه كتاب شناسى ـ صورت گرفته كه در ميان اين آثار مى توان به برخى از مشاهير آنها نظير كتاب آفتاب در سايه مرورى بر ديدگاه رهبرى در باب حضرت مهدى(ع) و فلسفه انتظار مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله خامنه اى, انتظار عامل مقاومت و اصالت مهدويت حضرت آيت الله العظمى صافى گلپايگانى, انقلاب مهدى و پندارهاى شهيد آيت الله سيد محمدباقر صدر و امام موسى از ولادت تا ظهور از آيت الله سيد محمدكاظم قزوينى اشاره نمود. بايسته هاى لازم
مجموعه با تمام فوائد و كارآمدى خاص خود كه حكايتگر تلاش مجموعه محققين در اين ميدان مى باشد, مى توانست داراى سعه وجودى بيشترى و بهترى باشد كه به برخى از آنها در حد اختصار, اشاره مى شود:
1.با تتبع بيشتر و عميق تر مى توانست به كتب و آثار بيشتر, قوى تر و مستندتر دست يابد و معرفى تفصيلى نمايد.
2. روش تحقيق در كتاب (از ابتدا تا انتها) روشى واحد نبوده و اين نقيصه را به راحتى مى توان از نوع طبقه بندى كتب, موضوعات, ساختار موضوعى, نمايه ها و… به دست آورد.
3. در تبيين فهرست و نظام موضوعى دائرةالمعارف به مراتب مى شد از واژه هاى سليس تر و پر معناتر براى موضوع بندى متن استفاده نمود و حتى در مواردى به نام محتواى اخبار اشاره و از آوردن موضوع و عنوان غفلت گرديده است كه نمونه را مى توان در كتاب (آتش نيست, كتابى) يافت يا مراجعه به صفحات 134, 143, 147, 170, 203و 264 و… اين كاستى را به خوبى نشان مى دهد.
4. نوع حروف چينى, صفحه آرايى, ويراستارى مطلوبى در تدوين و ارائه كتاب به كار نرفته كه در بدو ورود اين مشكل به خوبى خودنمايى مى كند. جمع بندى
در فهرست نمايه هاى قابل جستجو به ترتيب حروف الفبايى تعداد 2007 نمايه آورده شده و در فهرست نمايه هاى ارجاعى نيز 324 موضوع تحقيقى قابل دقت و ضرورى درمباحث مهدويت تبيين و ارائه شده است.
در فهرست سور نيز كليه سوره هايى كه در دائرةالمعارف بدان توجه و اشاره و استناد شده, آورده گرديده كه مجموعاً 265 مورد احصا گرديده است. در خاتمه نيز در فهرست اعلام و اشخاص با معرفى 2734 نويسنده و شخصيت كمك شايانى به شخصيت شناسى در اين عرصه نموده است.
مجموعه حاضر در مجموع كارى درخور تقدير و تشويق در عرصه تحقيق محسوب مى گردد و مى تواند منبع خوب و شايان اعتمادى براى محققين در اين عرصه و ميدان قرار گيرد, اما توجه به بايسته ها و كاستى ها كه به برخى از آنها اشاره گرديد مى تواند بر اتقان و استحكام دائرةالمعارف در عرصه تحقيق و پژوهش بيفزايد. محمدمهدى بهداروند
معرفى هاى گزارشى
كليات
مجموعه مقالات پانزدهمين همايش بين المللى خليج فارس (خليج فارس: امنيت و همكارى منطقه اى در روند تحول سياست هاى جهانى), اسفند ماه 1383
پرويز افشار, چاپ اول, وزارت امور خارجه, مركز چاپ و انتشارات, تهران , 1384, 540ص, وزيرى.
اين مجموعه متضمن مقالات و سخنرانى هاى پانزدهمين همايش بين المللى خليج فارس درباره امنيت و همكارى منطقه اى در روند تحول سياست هاى منطقه اى و سياست هاى جهانى است كه در اسفند ماه 1383 برگزار گرديده است. برخى از سخنرانى ها و مقالات بدين قرار است: موانع فراروى اصلاحات در منطقه خليج فارس; امنيت خليج فارس در پرتو تحولات جديد بين المللى; جايگاه خليج فارس در تفكرات ژئواكونوميكى قرن21; خليج فارس دگرگونى در رويكردهاى راهبردى; تهديدهاى امنيتى ايران در عراق جديد; بررسى مقايسه اى هزينه هاى نظامى و شاخص هاى توسعه انسانى در منطقه خليج فارس; رويكرد آسيب شناختى به فرايند همگرايى در منطقه خليج فارس.
مجموعه مقالات
گروهى از نويسندگان, چاپ اول, زائر, قم, 1384, ج2, 384ص, وزيرى.
اين مجموعه شامل برخى از مقالات كنگره بزرگداشت فاطمه معصومه(ع) و مكانت فرهنگى قم است كه عبارتند از: ريشه هاى تاريخى تشيع در قم; اوضاع فرهنگى قم مقارن سفر حضرت فاطمه معصومه(ع); در جستجوى كتاب مونس الحزين; اشعريان و قم; قم, تشيع و اهل بيت(ع); مدخل قم در دائرةالمعارف جهان اسلام; قميين و اهتمام به قرآن و حديث; روابط حديثى دو سويه ميان محدثان قم و ديگر مناطق; بوستان هاى فرهنگى راهى براى معرفى تمدن اسلامى; پيشينه فرهنگى ـ تمدنى قم از آغاز تا برافتادن آل بويه; قم قلب جهان تشيع; قم و ديگر اسامى آن در روايات اسلامى; تاريخ تشيع در قم; فضايل قم; قم قديمى و حديثه.
مجموعه مقالات
گروهى از نويسندگان, چاپ اول, زائر, قم, 1384, ج3 , 480ص, وزيرى.
اين مجموعه شامل برخى مقالات كنگره بزرگداشت شخصيت حضرت فاطمه معصومه(ع) و مكانت فرهنگى قم است, از جمله درى به خانه خورشيد (بررسى ادبيات قم در عصر صفويه), شاعران قمى در هند در عصر صفوى, جايگاه قم در تحولات تاريخ معاصر, نگاهى به جايگاه قم در تاريخ سياسى معاصر, توطئه كشف حجاب در قم, شيخ الاسلام هاى قم, فرهنگ جهاد و شهادت از ديدگاه علماى قم, آيت الله ميرزا صادق آقا تبريزى, زندگينامه مرحوم مدرس افغانى, نخستين عالمان شبه قاره هند در قم, قم و قيام 19دى, جغرافياى تاريخى قم از پيدايش تا دوران معاصر و جغرافياى تاريخ قم.
ره آموز حكمت: يادداشت هاى روزانه ميرزا على اصغرخان حكمت شيرازى (از پنجشنبه, اول ذى قعده 1334 تا دوشنبه 6 جمادى الاول 1336ق) هشتم شهريور 1294ت
على اصغر حكمت, چاپ اول, حديث امروز, قزوين, 1384, 552ص, وزيرى.
اين كتاب جلد دوم يادداشت هاى روزانه ميرزا على اصغرخان حكمت شيرازى (1271ـ1357ش) در سال هاى 1334 تا 1336ق/ 1294 تا 1296ش است. جلد نخست اين مجموعه در سال 1382 منتشر شده است. اين يادداشت ها, فعاليت هاى روزمره نامبرده در ايام تحصيل در كالج پسرانه و آمريكايى (دبيرستان البرز فعلى) را شامل مى شود. اهميت كتاب را از لحاظ هاى گونه گونى مى توان گوشزد كرد, از جمله آشنايى با شيوه آموزش, مواد درسى, مباحث و موضوعات مورد بحث, استادان و همدرسى ها, كتاب ها و مناظرات و به طور كلى ساختار آموزش مدارس خارجى; به چشم آمدن اشاراتى به اوضاع كشور به ويژه فارس و تهران و حضور نيروهاى روسى و انگليسى در جنوب و غرب و شمال كشور در جنگ جهانى اول; اطلاعاتى در باب شهر تهران.
بايد گفت على اصغر حكمت تحصيل را در اروپا ادامه داد, پنج سال وزير فرهنگ بود; اين دوره را دوره تحول فرهنگى كشور مى دانند, زيرا نهادهايى چون دانشگاه تهران, دانشسراهاى مقدماتى, فرهنگستان, پيشاهنگى, جشن هزاره فردوسى, تغيير برنامه هاى درسى, تحول زبان فارسى, توجه به آثار باستانى و تأسيس موزه ايران باستان در اين دوره شكل گرفت. حكمت مسئوليت هاى ديگرى همچون رياست دانشگاه تهران, وزارت كشور, وزارت خارجه, وزارت دادگسترى, وزارت پيشه و هنر, وزارت بهدارى داشت.
مجموعه مقالات كنگره علامه ميرزا حسن آشتيانى
ويراستار: على ذاتعلى, چاپ اول, دانشگاه آزاد اسلامى (واحد آشتيان), اراك , 1384, 244ص, وزيرى.
اين مجموعه متضمن مقالاتى در باب علامه ميرزا حسن آشتيانى و نقش وى در جنبش تنباكوست. اين مقالات عبارتند از: علامه آشتيانى و رسالت خواص در مسائل اجتماعى; جنبش تنباكو و نقش روحانيت با تأكيد بر نقش حاج ميرزا محمدحسن آشتيانى; كتابشناسى و نسخه شناسى آثار ميرزاى آشتيانى; از قله فقاهت; در عرصه سياست; نقش يا پيشتازى ميرزا حسن آشتيانى در نهضت تنباكو; اقدامات سياسى ـ اجتماعى حاج ميرزا حسن آشتيانى; فعاليت هاى سياسى و بيگانه ستيزى علامه محمدحسن آشتيانى; تاريخ سازان در گذر تاريخ; علامه ميرزا حسن آشتيانى و نقش وى در جنبش تنباكو; نگاهى به مكانت علمى و فرهنگى ـ اجتماعى ميرزا حسن آشتيانى; زندگانى و شخصيت علمى و سياسى مرحوم آيت الله حاج ميرزا محمدحسن آشتيانى; عباس اقبال دانشمندى فرزانه از آشتيان; معرفى اساتيد علمى و هنرى آشتيان.
شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازى (كتابشناسى, نسخه شناسى و معرفى آثار)
على اكبر زمانى نژاد, چاپ اول, دارالحديث, قم , 1384, 504ص, وزيرى.
شمارگان سوم از مجموعه حاضر مشتمل است بر گفتارهاى علما از زمان ابوالفتوح رازى ـ از علماى برجسته شيعه و اولين مفسر قرآن كريم به زبان فارسى ـ تاكنون; همچنين درباره آثار و كتب شيخ ابوالفتوح رازى (اعم از آثار قطعى او و آثار منسوب به وى), كتابشناسى, نسخه شناسى و شرح آثار وى است. در اين جلد كتابشناسى ها, نسخه شناسى ها و گزارش ها براساس اهميت آثار ابوالفتوح و اعتبار نسبت آنها به وى مترتب شده اند, بدين ترتيب كه از تفسير الروض الجنان آغاز مى شود و با كتاب تبصره العوام پايان مى يابد. برخى از مقالاتى كه در كتاب آمده است بدين قرار است: مؤلفات شيخ ابوالفتوح رازى; تفسير ابوالفتوح رازى و تفسير گازر; مختصات نسخ خطى و چاپى تفسير ابوالفتوح رازى; شناسايى كتاب روح الجنان يا روض الجنان; كهن ترين و مشروح ترين تفسير شيعى; داستان حسنيه; دفاع از حريم تشيع (حسينيه و يوحناى ذخمى).
مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازى (روش تفسيرى2)
شمارگان دوم از مجموعه حاضر شامل مقالاتى است كه به بررسى روش تفسيرى ابوالفتوح اختصاص دارد و در آنها جايگاه قرآن و سنت در تفسير ابوالفتوح, زبان و سبك تفسير ابوالفتوح و تحليل پاره اى از معارف قرآنى در تفسير ابوالفتوح بررسى مى شود. اين مقالات عبارتند از: جامعه پردازى در ترجمه رازى; ويژگى هاى دستورى تفسير روض الجنان; ويژگى هاى نثر تفسير ابوالفتوح; بررسى سبك تفسيرى ابوالفتوح رازى; بازتاب امثال عربى در تفسير ابوالفتوح رازى; ادبيات ابوالفتوح رازى; كاركرد واژگان ديرين در گزارش نامه مينوى; آيه بسم الله الرحمن الرحيم (آيت تسميت) در تفسير ابوالفتوح رازى; معرفى اجمالى سوره هاى قرآن در تفسير ابوالفتوح رازى.
مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازى (مباحث كلامى)
چاپ اول , 1384, ج3, 472ص, وزيرى.
در جلد سوم اين مجموعه, مقالاتى پيرامون مباحث كلامى در تفسير ابوالفتوح رازى (روض الجنان) آمده است: ابوالفتوح رازى و پاره اى از مسائل كلامى; مذاهب كلامى تفسير ابوالفتوح رازى; مرورى بر آراى كلامى ابوالفتوح رازى; درنگى بر عقيده (بدا) و نظر ابوالفتوح رازى; احباط و تكفير از ديدگاه انديشمندان اسلامى و شيخ ابوالفتوح رازى; اهل بيت(ع) و صحابه در تفسير ابوالفتوح رازى; حضرت مهدى(عج) در تفسير ابوالفتوح رازى; عصر مهدويت در تفسير ابوالفتوح رازى; تصوير شمال در تفسير روض الجنان.
فهرست هاى مجلدات بيستگانه روض الجنان و روح الجنان: نمايه موضوعى
اصغر ارشادسرابى, چاپ اول, سازمان چاپ و نشر دارالحديث, قم , 1384, 256ص, وزيرى.
جلد اول از اين مجموعه دربرگيرنده فهرست موضوعى ـ كشف المطالب ـ تفسير ابوالفتوح رازى است كه به ترتيب حروف اول كلمه به شيوه الفبايى تنظيم گرديده است. مدخل هاى اصلى با خطى درشت آمده و سپس يك يا چند عنوان فرعى در ذيل آن, داخل پرانتز قيد شده و شماره جلد يا جلدها با حروف درشت و سپس شماره صفحات با حروف ريزتر درج گرديده است. در اين فهرست همه نام هاى خاص نيامده است, اما اسامى برخى مكان ها, قوم ها و نحله ها كه درباره آنها مطلبى بيان شده و نيز برخى عدد و معدودها كه گذشته از اهميت تاريخى, داراى ارزش هايى نمادين و اسطوره اى اند در اين فهرست ديده مى شود.
بانكدارى بدون ربا در همگرايى با بانكدارى بين المللى: مجموعه مقالات شانزدهمين همايش بانكدارى اسلامى
سيد محمد طبيبيان و ديگران, چاپ اول, مؤسسه عالى آموزش بانكدارى ايران, تهران , 1384, 592ص, وزيرى.
اين مجموعه مشتمل بر مقالات شانزدهمين همايش بانكدارى اسلامى است كه در آن, موضوعِ بانكدارى بدون ربا در همگرايى با بانكدارى بين المللى مطرح گرديده است. برخى از مقالات بدين قرار است: طراحى چارچوب توسعه نهادها و ابزارهاى غير مستقيم سياست پولى; ساختار مالى و رشد اقتصادى; راهبردهاى بهبود و تنوع در نظام بانكى كشور; مورد كاوى بانك كشاورزى; سه موضوع چالش انگيز نظام بانكى ايران; بهاى تمام شده خدمات بانكى; نرخ سود بانكى و جريمه تأخير تأديه تسهيلات; چالش هاى روبه روى بانك هاى خصوصى در ايران; تأثير استقلال بانك مركزى بر كارايى سياست پولى با تأكيد بر اقتصاد ايران.
مجموعه مقالات برگرفته از پايان نامه هاى منتخب كارشناسى ارشد شانزدهمين همايش بانكدارى اسلامى
يوسف فرجى, چاپ اول, مؤسسه عالى آموزش بانكدارى ايران, تهران , 1384, 336ص, وزيرى.
اين مجموعه مشتمل بر مقالاتى برگرفته از پايان نامه هاى فارغ التحصيلان دوره كارشناسى ارشد مؤسسه عالى آموزش بانكدارى ايران است كه به مناسبت برگزارى شانزدهمين همايش بانكدارى اسلامى تدوين گرديده است, مقالات كتاب بدين قرار است: پيامد اتكاى بودجه دولت به درآمد نفت و اثرات كوتاه مدت و ميان مدت آن بر اقتصاد: بيمارى هلندى; بررسى عوامل مؤثر بر سرمايه گذارى بخش خصوصى در ايران طى دوره 82 ـ 1350; تابع تقاضاى پول در ايران با تأكيد بر تئورى تقاضاى پول ميلتون فريد من; بررسى مقايسه اى ابزارهاى تأمين (مضاربه, فروش اقساطى و جعاله) در بانكدارى اسلامى ايران و كشور مالزى; بهينه سازى اعطاى تسهيلات مضاربه; بررسى تطبيقى قدرت خريد و كاربرد سكه هاى رايج در ايران و كشورهاى منتخب; بررسى رابطه بين شاخص سود هر سهم و ارزش افزوده اقتصادى هر سهم با رعايت عامل اندازه شركت: مطالعه موردى شركت هاى داروسازى پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران; بررسى تطبيقى بانك هاى توسعه اى و تخصصى در ايران و كشورهاى مختلف و ارائه الگوى مناسب استقرار بانك هاى توسعه اى و تخصصى در ايران.
شناخت نامه اهل بيت(ع)
چاپ اول, مجمع جهانى اهل بيت(ع), تهران , 1384, 692ص, وزيرى.
اين كتاب با مضمون مذهبى شامل سه بخش است. بخش اول دربرگيرنده مقالاتى بدين قرار است: عنصر مبارزه در زندگانى ائمه(ع); سيره علوى; قرآن و اهل بيت(ع); آيه مباهله; اهل بيت(ع) در هاشميات كميت; فرهنگ مكتوب در فرهنگ معصوم(ع); شناخت نامه اهل بيت(ع); آيات ولايت. بخش دوم حاوى كتاب شناخت هايى است كه عبارتند از: خاندان پيامبر(ص) از ديدگاه قرآن و حديث; يك كتاب در يك مقاله; تفسير منسوب به امام حسن عسكرى(ع); صحيفه سجاديه به روايت ابن مالك. بخش سوم با عنوان كتابشناسى عبارت است از: نسخه شناسى نهج البلاغه, كتابشناسى كتابشناسى هاى امام حسين(ع), كتابشناسى تاريخى امام حسين(ع), كتابشناسى مشترك اهل بيت(ع) و كتابشناسى حضرت فاطمه(س).
كتابشناسى توصيفى اهل بيت(ع)
چاپ اول, مجمع جهانى اهل بيت(ع), تهران , 1384, 432ص, وزيرى.
كتابشناسى حاضر به معرفى كتاب هايى درباره خاندان پيامبر اختصاص دارد. اين كتابشناسى از نظر تنوع و گستره, زندگى نامه, سيره, كتابنامه, كتاب هاى حديثى, دعا, معجم و سخنان اهل بيت و شرح و تفسير و ترجمه آنها را در بر مى گيرد. در اين كتابنامه, كتاب هاى برگزيده شوراى گزينش كتاب اهل بيت مجمع جهانى, همچنين تعداد ديگرى در زمينه اهل بيت معرفى شده كه مجموعاً چهارصد كتاب را شامل مى شود. در اين مجموعه, نام كامل و نام تكميلى كتاب, نام پديدآور, نام مترجم و شارح, نام محقق و تعليقه نويس, تاريخ نشر, ناشر, محل نشر, نوبت نشر, زبان, تعداد مجلدات, تعداد صفحات, قطع و موضوع كتاب آورده شده است. توصيف كتاب ها با يك شناسه آغاز مى شود و از انگيزه نگارندگان و سبك و منابع نوشته هايشان و محتواى كتاب و مباحث مهم مطرح شده در كتاب و تعداد فصل ها و باب ها و بخش ها سخن به ميان آمده است. فلسفه و كلام
بنيان هاى اجتماعى اديان ابتدايى
يوسف فضايى, چاپ اول, پويان, تهران , 1384, 400ص, رقعى.
در بخش نخست كتاب مطالبى درباره مفهوم طبيعت و رويدادهاى طبيعى از نظر فلسفه و دين مطرح شده, همچنين به نظريات مختلف علماى علم اديان در طبقه بندى اديان و علل پيدايش و تنوع اديان ابتدايى و مسائل مشترك ميان همه اديان اشاره گرديده است. مطالب بخش دوم تحت عنوان (توتميسم و شكل اوليه دين) در سه فصل بيان مى شود. در فصل اول اشكال نخستين دين و در فصل هاى بعدى اساس توتميسم و مفاهيم (تابو) و (مانا) و در فصل سوم آثار توتميسم در اديان مترقى بررسى شده است. مطالب بخش سوم به توجيه مفاهيم و نهادهاى فرهنگى و اجتماعى و دينى فتيشيسم و آنيميسم اختصاص يافته و به آثار و بقاياى آنيميسم در فرهنگ و اديان ملل مترقى اشارتى شده است. در بخش چهارم براى نتيجه گيرى از مطالب بخش هاى گذشته رويدادهاى طبيعى از نظر اديان ابتدايى بررسى گرديده و اساس جهان بينى بشر ابتدايى در اديان بدوى تفسير شده است.
دين ژاپن: يكپارچگى و چندگانگى
بايرون ارهارت, ترجمه مليحه معلم, چاپ اول, سمت, تهران , 1384, 224ص, وزيرى.
اين كتاب كه منبعى درسى براى دانشجويان رشته الهيات به شمار مى آيد شرح و بررسى دين ژاپنى است كه در سه بخش صورت گرفته است. در بخش نخست كه چگونگى شكل گيرى دين ژاپن توضيح داده مى شود اين مطالب آمده است: ديرينه ترين آيين دينى در ژاپن; شكل گيرى شينتو; آيين بودايى كهن ژاپن; آيين كنفوسيوس و تائوى دينى در ژاپن; دين عامه; تعامل آيين ها در شكل گيرى دين ژاپن. بخش دوم كه تحول و گسترش دين ژاپن است. به عناوينى نظير تأسيس آيين بودايى ژاپن و تحول آن, تحول شينتو در قرون ميانه و ظهور مسيحيت در ژاپن مى پردازد. در بخش سوم موضوع تحجر و تجديد حيات دين ژاپن با مباحثى از اين دست مطرح شده است: دين ژاپن پس از جنگ و تاريخ و آينده دين ژاپن. در پايان كتاب نيز در قسمت كتابشناسى تفصيلى دين ژاپن, نام آثار منتخب به زبان هاى لاتين به چاپ رسيده است.
رويكردهاى مختلف به پلوراليزم دينى (به سوى الاهيات ناظر به همه اديان)
گلين ريچاردر, ترجمه رضا گندمى نصرآبادى و احمدرضا مفتاح, چاپ اول, مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب, مركز بين المللى گفتگوى تمدن ها, قم , 1384, 292ص, رقعى.
در كتاب حاضر تكثرگرايى دينى از رويكرد انحصارگرايى, شمول گرايى, نسبى گرايى, گوهرگرايى, پاسخ كاتوليك, رويكرد سنخ شناسى پويا, رويكرد مبتنى بر گفتگو و رويكرد مسيح مدارانه ارزيابى شده است. مؤلف افزون بر بيان ديدگاه هاى مختلف درباره تكثر دينى به محورهاى اصلى انديشه فيلسوفان و عالمان الهيات اشاره مى كند. با توجه به اينكه يكى از مسائل مهم الهيات مسيحى, چگونگى رابطه مسيحيت با اديان غير مسيحى و نيز فراهم ساختن ارزيابى مناسبى از جايگاه آنهاست, نگارنده رويكردهاى ياد شده را تنها از اين منظر بررسى مى كند. به نظر وى تنها رويكرد مبتنى بر گفتگو مى تواند راه را براى تدوين الهيات مسيحى ناظر به همه اديان فراهم سازد.
مردم شناسى اعتقادات دينى
يعقوب شربتيان, چاپ اول, نداى آريانا, تهران , 1384, 180ص, وزيرى.
نگارنده در اين مجموعه به بخشى از اعتقادات دينى اقوام و ملل گوناگون از گذشته تا به حال در دوازده فصل پرداخته است. در فصل نخست, ضمن تعريفى از علم انسان شناسى, مردم شناسى اعتقادات دينى تشريح مى گردد. در فصل دوم دين و خاستگاه هاى آن بررسى شده است. در فصل سوم, علاوه بر تعريف واژه هاى اسطوره به مكاتب معروف اسطوره شناسى اشاره مى شود. در فصل چهارم آفرينش زمين, آسمان, انسان و حتى آفرينش خدايان از ديدگاه انسان ابتدايى به بحث گذاشته شده و در فصل پنجم درباره خصوصيات مشترك اعتقادات دينى اقوام باستانى مانند مانا, شامان گرايى, توتم گرايى و تابو اطلاعاتى آمده است. در فصل ششم و هفتم درباره جهان پندارى و يادگارپرستى به همراه سحر و جادو سخن مى رود. در فصل هشتم به اعتقادات مردم در خصوص مرگ و زندگيِ پس از آن اشارتى مى شود. فصل نهم درباره مناسك قربانى و مفاهيم نمادين آن است. فصل دهم از دو قسمت تشكيل شده است: در قسمت اول به مناسك گذر پرداخته شده; در قسمت دوم به مناسك تقويت اشارتى مى رود. فصل يازدهم درباره جشن ها و انواع آن و اعتقادات دينى است و آخرين فصل به عرفان به ويژه اعتقادات صوفيان مى پردازد.
عرفى شدن دين
جعفر سبحانى تبريزى, چاپ اول, مؤسسه امام صادق(ع), قم , 1384, 76ص, رقعى.
نوشتار حاضر كه از سوى مؤسسه تعليماتى و تحقيقاتى امام صادق(ع) فراهم آمده دربرگيرنده مفاهيم دوگانه عرفى شدن دين از ديدگاه طراحان اين نظريه در كنار بررسى اين ديدگاه هاست. به تصريح نگارنده در برداشت نخست, دين كه ميراث انبيا و اولياست به دو بخش تقسيم مى گردد: بخشى به دست عقل آدمى داده مى شود و بخش ديگر به عقل جمعى سپرده مى شود تا از طريق مجالس قانون گذارى, قوانينى را به جاى احكام دين وضع نمايند. مفهوم دومِ عرفى شدن اين است كه نهاد دين در اعصار گذشته داراى كاركردهاى گوناگونى بوده, به علت پيچيده شدن مناسبات زندگى اجتماعى و تخصصى شدن نقش ها همچون ساير نهادها متمركز شده و وظايف خود را واگذار مى كند.
اسلام و بهداشت مادران و نوزادان
فاطمه واثق رحيم پرور و فاطمه نوغانى, چاپ اول, تيمورزاده, تهران , 1384, 88ص, پالتويى.
مطالب اين كتاب براساس سرفصل مصوب شوراى عالى برنامه ريزى در درس بهداشت مادران و نوزادان دانشجويان پرستارى تدوين گرديده, در ضمن ديدگاه اسلام در اين خصوص مطرح شده است.
گفتمان سياسى شيعه در ايران معاصر
جلال درخشه, چاپ اول, دانشگاه امام صادق(ع), تهران , 1384, 392ص, وزيرى.
كتاب حاضر در دو بخش فراهم آمده است. در بخش نخست, انديشه سياسى شيعه از آغاز تا دوران معاصر با رويكردى نظرى ـ تاريخى بررسى شده كه دربرگيرنده مقولاتى از اين قبيل است: بنيان نظريه سياسى شيعه; شكل گيرى و تكامل مقوله اجتهاد شيعه; تحول انديشه سياسى شيعه پس از عصر غيبت تا عهد صفويان; انديشه سياسى عالمان شيعى از عصر صفويه تا انقلاب مشروطيت و از مشروطه تا 1320ش. در بخش دوم, ساختار انديشه سياسى شيعه بين سال هاى 57 ـ1320ش بررسى شده كه دربرگيرنده اين محورهاست: شرايط فكرى حاكم بر جامعه ايران بين سال هاى 57 ـ1320ش كه شامل بررسى رويكردهاى روشنفكرى نسبت به دين است; بررسى احيا و بازانديشى دينى در اين دوره; بحث سازماندهى روحانيت و تلاش اصلاح گرايانه به ويژه در كار ويژه هاى عمومى سازمان روحانيت در ايران معاصر; بررسى تجهيز مفاهيم درون دينى همچون شهادت, انتظار فرج و مقوله رابطه دين و سياست; بررسى نظريه حكومت اسلامى در انديشه علماى معاصر شيعه در ايران.
طواسين حلاج كه در سال 309هجرى در بغداد بر دار شد: حاوى متن عربى نسخ…
حسين بن منصور حلاج, ترجمه محمود بهفروزى, چاپ اول, علم, تهران , 1384, 260ص, رقعى.
در اين مجموعه علاوه بر متن طواسين اثر منصور حلاج ترجمه فارسى آن از روزبهان بقلى ـ براساس نسخ خطى استانبول و لندن ـ به چاپ رسيده است. كتاب با تحليل و تفسير و نقد ترجمه, همراه با نقد توضيحات و تعليقات فراهم آمده است. گفتنى است طواسين جمع طاوسين و طا و سين دو حرف اول سوره شعراء, نمل و قصص است. به عقيده حلاج حروف ياد شده, نماد دو واژه اند كه با اين حروف شروع مى شوند: طا, نماد واژه طهارت: پاكى, منطق اوليه يا همان طهوريه او مذكور در باب ازل كه هيچ مخلوقى قادر به تكدرش نيست و سين نماد ثنا تا ابد, ابديت بدون پايان, پرتو يا هاله (تجلى) مطلق نهايى. اما نون آخر طواسين, نماد نوال است, موهبتى كه حقيقت حق به ارواح و اجساد مى دهد و اين نوال در آن ساكن مى شود, آن هم با روشنى نور او و با ويژگى عشق و جذبه اى كه حقيقت حق در مطلق تقديمشان كرده است.
عقل سياسى در اسلام
محمد عابد جابرى, ترجمه عبدالرضا سوارى, چاپ اول, گام نو, تهران , 1384, 388ص, رقعى.
كتاب حاضر در دو بخش شامل مشخصه ها و نمودهاى عمل سياسى در تمدن عربى ـ اسلامى و امتداد آن تا به امروز است. در فصل نخست به واكنش دشمنان حضرت محمد(ص) به هنگام دعوت آن حضرت اشاره شده است, چون اين دعوت را پروژه اى سياسى يافتند كه منافع آنها را تهديد مى كرد. سپس نقش مثبت و منفى قبيله در كنش سياسى يعنى اعمال قدرت بر گروهى كه موضوع دعوت محمد(ص) بود, بررسى شده است. همچنين نپذيرفتن دعوت پيامبر از سوى قريش به دليل ترس از دست دادن غنايم, بازگو شده است. در فصل دوم نيز به حوادث سياسى بعد از وفات پيامبر اكرم(ص) نظير تعيين جانشينى براى او, كافر شدن سرزمين هاى مختلف اسلامى جز قريش و ثقيف پس از رحلت پيامبر(ص) و انقلاب عليه عثمان اشارتى رفته است.
ساحت معنوى هويت ملى ايرانيان
موسى نجفى, چاپ اول, دفتر نشر معارف اسلامى, قم , 1384, 112ص, رقعى.
كتاب حاضر حاوى شش گفتار است: گفتار اول در خصوص تمدن اسلامى و تلاقى آن با سه دوره تاريخى غرب; سه گفتار بعدى درباره هويت ملى در ايران; دو مقاله پايانى, تحقيقى است درباره انقلاب اسلامى, ماهيت و ارتباط آن با حوزه فكرى و سياسى مغرب زمين. به تصريحِ نگارنده آنچه روح مشترك اين كتاب را شكل مى دهد, زمينه مشتركى است از خودآگاهى تاريخى در ذهنيت ايرانيان كه طى قرون متمادى جلوه اى خاص يافته است, اما ساحت معنوى و خط سير آن در تفكر, اجتماع, سياست و حيات ملى ايرانيان, امرى است كه مى توان در حق طلبى, عدالت خواهى و معنويت گرايى ايرانى ديد و تكامل آن را در طول تاريخ بررسى كرد و اين بستر فكرى و زمانى را در سايه تشيع و ولايت امامان شيعه چنان ادامه داد كه آرامش ناشى از آن را در همه عرصه هاى ملى در طول قرونِ اخير شاهد بود. بررسى و تأكيد بر اين ساحت معنوى و تكوين آن در سايه تشيع و رسوخ آن در كليه شئون ملى ايران به اندازه اى است كه شناخت ايران و ايرانى جز در چشم انداز آن امكان ندارد و از اين رهگذر, مسائلى از قبيل بحران هويت ملى, هويت سازى, غرب شناسى, غرب گرايى, مدرنيته و نظاير آن در شكل صحيح و نسبى معقول مطرح مى شود و در معرض پرسش و بازشناسى عالمانه قرار مى گيرد.
نظام سلطنتى: بحران هژمونى و اقتدار
مرتضى كاظميان, چاپ اول, قصيده سرا, تهران , 1384, 304ص, رقعى.
نگارنده در اين كتاب تلاش مى كند با رويكردى ميان رشته اى و از منظر جامعه شناسى ـ سياسى علل تغيير نظام سياسى ايران در سال 1357 را بررسى كند. در اين كتاب نخست مفاهيم و اصطلاحات سياسى استفاده شده از جمله نظام سياسى, رژيم سياسى, هژمونى, بلوك قدرت و انقلاب تبيين شده اند, همچنين نظريه هاى مطرح شده درباره علل و چگونگى وقوع و رخداد انقلاب ها بررسى شده و نيز نظريه هاى ماركسيستى, نظريه هاى كاركردگرايى ـ ساختارى, نظريه حاكميت چندگانه و نظريه هاى اقتصادى ـ روان شناختى توضيح داده شده است. تحليل مبتنى بر تئورى توطئه كه به خصوص از طرف شاه و درباريان مطرح مى گرديد, رويكرد ساختارى, تفسيرهاى مربوط به مدرنيزاسيون در دوره پهلوى, رهيافت فرهنگى كه به مؤلفه ويژه تشيع و تأثير اسلام به مثابه يك ايدئولوژى انقلابى و نيز نقش خاص آيت الله خمينى و دكتر شريعتى نظر دارد, تفسيرهاى پست مدرنيستى از انقلاب57 و در نهايت تحليل هاى جديد از موضوعات مطرح شده كتاب هستند. در بخش هاى بعدى نقش و تأثير فرهنگ هاى سياسى مخالفت و مقاومت و فعاليت هاى اپوزيسيون و نقش خاص روحانيت, دولت سركوبگر و انحصارطلب و متكى به شخص بررسى شده و در بخش پايانى رابطه باز با نظام جهانى در دو فصل نهادهاى بين المللى حقوق بشر و انتخاب كارتر و نشست گوآدلوب طرح و بررسى مى شود.
كليساى مسيح در ادوار تاريخى
محمد مددپور, چاپ اول, پرسش, آبادان , 1384, 142ص, رقعى.
اين كتاب به مطالعه مسيحيت در سه دوره پاگانيسم (شرك) و كاسمولوژيسم يونانى ـ رومى, تئيسم (خدامدارى) و تئولوژيسم مسيحى و اومانيسم (بشرانگارى) و فرهنگ دنيوى جديد غرب اختصاص دارد كه در آن تاريخِ تحولات كليساى مسيح در ادوار تاريخى بررسى مى شود. در كتاب آمده است: دوران يونانى ـ رومى كه در آن تفكر حصولى و منطقى متافيزيك و فلسفى غالب است… در اين دوره بشر به جاى خدا يا خدايان به عالم واقع اصالت داده و اولين گرايش صرف به حيات دنيوى و اين جهانى كردن در دين و فرهنگ پيدا مى شود… دوره تئيسم (خداانگارى) كه در آن خداى واحد پرستش مى گردد و مجدداً موضوع تفكر بشرى مى شود و گرايش به حيات دنيوى تحديد و تكفير و تفسيق مى يابد; زندگى به صورت دينى درمى آيد و توجه به آخرت و آن جهان از مسائل اساسى انسان مسيحى است… دوره اومانيسم (بشرمدارى) كه در آن انسان دايرمدار عالم انگاشته مى شود و گرايش به فرهنگ صرفاً دنيوى پيدا مى شود.
متون شرقى و سنتى زرتشتى: منظومه زراتشت نامه: دبستان المذاهب, سدر, ارداويرافنامه, آثار دستور داراب پالن, دساتير, شارستان چهار چمن, منظومه
هاشم رضى, چاپ اول, بهجت, تهران , 1384, ج2, 392ص, وزيرى.
جلد دوم از اين مجموعه در پنج بخش تنظيم شده است. بخش نخست كتاب به پژوهشى درباره زراتشت نامه و سراينده آن اختصاص دارد. در بخش دوم زراتشت نامه يا قصه زرتشت كه سروده كى كاووس كى خسرو دارا است آورده شده است. در بخش سوم احوالاتِ زرتشت پيغمبر كه منتخبى از چهاردهمين نظر از كتاب دبستان المذاهب است بازگو مى شود و در بخش چهارم برخى آثار مورخان, حكما, عرفا درباره زندگى, فلسفه و حكمت زرتشت عنوان شده است. در بخش پايانى, زندگى و دين زرتشت براساس كهن ترين آثار مورخان ايرانى ـ اسلامى معرفى مى شود. در ضمن سفرنامه ارداويراف به بهشت و دوزخ, همراه نقاشى هايى در اين زمينه به چاپ رسيده است.
معرفت و معنويّت
دكتر سيّد حسين نصر, ترجمه دكتر انشاءاللّه رحمتى, چاپ سوّم (ويرايش دوّم), دفتر پژوهش و نشر سهروردى, تهران, 1385, 672 ص, رقعى.
(معرفت و معنويّت) متشكّل از ده فصل است و هر فصل پينوشت هاى مفصّل و ارزشمندى را در پى دارد. صفحات پيش از متن كتاب با مقدّمه اى از نويسنده بر ترجمه فارسى كتاب آغاز مى شود, سپس مقدّمه مترجم آمده و در آن, مطالبى درباره كتاب و ترجمه آن ذكر شده است. پايان بخش اين قسمت, پيش گفتار مؤلّف بر متن انگليسى كتاب است. صفحات پايانى كتاب را نيز واژه نامه و نمايه اعلام و موضوعات تشكيل مى دهد.
اين كتاب در اصل, متن كنفرانس هاى گيفورد است كه در سال 1981 در دانشگاه ادينبورگ از جانب نويسنده ايراد گرديده است. شايد در غرب, بزرگ ترين افتخار براى يك متفكّر اين باشد كه براى سخنرانى به گيفورد دعوت شود. دكتر نصر اوّلين فيلسوف شرقى بوده كه افتخار چنين دعوتى را يافته است.
كتاب حاضر مهمترين اثر دكتر نصر به شمار مى آيد و در طول نزديك به سه دهه اى كه از چاپ متن اصلى آن مى گذرد, همواره مد عنايت محافل علمى و دانشگاهى و بسيارى از فيلسوفان و حتّى متكلّمان مسيحى و يهودى قرار گرفته است. اين كتاب در حال حاضر, علاوه بر تدريس در تعدادى از دانشگاه ها به زبان هاى گوناگون ترجمه شده است.
نويسنده در مقدّمه خود بر ترجمه فارسى كتاب با اشاره كوتاه به علم و معرفت و جايگاه آن در فرهنگ ها و تمدّن هاى گوناگون بشرى و از آن جمله در فلسفه و عرفان اسلامى به جدائى دانش و علم از امر قدسى و معنويّت در دنياى امروزِ غرب مى پردازد و هدف از اين كتاب را باز يافتن رابطه از دست رفته بين دانش و معرفت از يك سو و امر قدسى و معنويّت از سوى ديگر مى داند.
مؤلّف در ادامه مى افزايد اين اثر پاسخى است به تهاجم نحله هاى گوناگون تفكّر جديدِ غربى كه سال هاى بسيارى است ايران و ساير كشورهاى اسلامى و فراسوى آنها تمامِ كشورهاى غيرغربى را نشانه گرفته اند و مى كوشند معرفت را از معنويّت جدا سازند و آن را به مرتبه اى نسبى و محدودِ به عوارض مادّى و زمانى تنزّل دهند.
وى در پايان, اظهار اميدوارى مى كند كه در شرايط كنونى ايران, اين اثر بتواند رهگشاى علاقه مندان به معارف حقيقى باشد و آنان را بيش از پيش با عوامل و شرايطى كه باعث جدايى معرفت از معنويّت شده آشنا سازد.
عناوين فصل هاى ده گانه اين كتاب بدين شرح است: معرفت و قداست زدايى از آن; سنّت چيست; بازيابى امر قدسى: احياى سنّت; علم قدسى; انسانِ خليفة اللّه و انسانِ عاصى; جهان همچون تجلّى الاهى; سرمديّت و نظم زمانى; هنر سنّتى: سرچشمه معرفت و رحمت; معرفت اصيل و تكثّر صور قدسى; شناخت امر قدسى: طريق رستگارى.
ناشر علاوه بر كتاب حاضر تاكنون چند اثر ديگر نويسنده را چاپ كرده است.
سه نگره صدرايى (سويه هاى معرفت آفرين نفس; فلسفه صدرا, فلسفه اى براى زيستن; سفر عشق)
جواد خرّميان, چاپ اوّل, دفتر پژوهش و نشر سهروردى, تهران, 1384, 224 ص, رقعى.
اين كتاب متشكّل از يك پيشگفتار و سه دفتر جداگانه است. دفترهاى سه گانه گرد آمده در اين كتاب, همه پيرامون سه ديدگاه فلسفى ـ عرفانيِ حكيم صدرالدين شيرازى است.
در پيشگفتار نويسنده كتاب آمده است: (در يك ديدگاه, فلسفه خود به تنهايى نه ايمان ساز است و نه ايمان سوز; فقط آن گاه كه با آموزه هاى دينى پيوند مى خورد انگيزه هاى رنگارنگى را در افراد ايجاد مى كند. گاه مؤمنى را در ايمانِ خويش استوارتر مى سازد و گاه, ديگرى را در شك ّ و ترديد فرو مى برد و در ديدگاهى ديگر, فلسفه از آنجا كه پيرامون وجود و موجود با همه گستردگى آن كاوش مى كند به ناچار بايد از مبدأ وجود و فقر و غناى آن و به تبع از علّت و معلول بحث كند كه ناگزير سر از مباحث اعتقادى بيرون خواهد كرد. در اين رويكرد, فلسفه ايمان ساز است, البتّه اگر عقلِ ناب بر گوهر اصلى خويش پايدار مانده باشد. به هر حال, فلسفه, دين نيست, امّا مى تواند با دين همساز و همآواز شود … ).
دفتر نخست يعنى (سويه هاى معرفت آفرين نفس) از شناخت نفس با اين رويكرد كه (نفس شناسى) نردبان آگاهى به خداوند و شناخت تجلّيات اسمائى و صفاتى اوست, گفتگو مى كند. نگارنده ابعاد آگاهى آفرين نفس را از نوشته هاى فلسفى صدرا و ديگر فيلسوفان و عارفان با بيانى روان, بى پيرايه و در عين حال مستند و متقن در اختيار خواننده قرار مى دهد.
دفتر دوم يعنى (فلسفه صدرا, فلسفه اى براى زيستن) به بازخوانى انديشه هاى فلسفى صدرا در پايه ريزى زندگانى متعالى مى پردازد و با پشتوانه تحقيق در آراى فلسفى او, ترسيمى از زندگى بر بنياد اصول فلسفى ـ وحيانيِ حكمت متعاليه فراهم مى آورد.
سومين و آخرين دفتر يعنى (سفر عشق) به شرح ماجراى عشق در سلوك عارفانه فيلسوف مى پردازد و زيرساخت هاى فلسفى عشق را بر اساس حكمت صدرايى نشان مى دهد. قرآن و حديث
نگرش سيستمى به ساختار سوره هاى قرآنى
ايرج گلجانى اميرخيز, چاپ اول, ماهرنگ, تهران , 1384, 264ص, وزيرى.
به تصريح نگارنده آيات قرآنى در سوره ها در نگاه آغازين پراكنده مى نمايد يعنى چنان تصور مى شود كه سوره ها از وحدتى موضوعى برخوردار نيست و نوعى پراكندگى در عرضه مطالب بر آيات حاكم است. بر اين اساس وى علايم و معيارهايى را كه با آنها مى توان پيام خاص هر سوره را كشف كرد, معرفى مى كند. همچنين محورهايى را بيان مى كند كه با آن بتوان از آيات به ظاهر متنوع هر سوره دركى مرتبط و هماهنگ حاصل نمود. در ضمن دلايل عرضه متنوع موضوعات آيات به جاى عرضه موضوعات همسنخ را ذكر مى كند. به نظر نگارنده وجود موضوعات متعدد در هر سوره منافى حاكميت يك پيام و مقصد كلى نيست.
ترجمه مفاتيح الغيب: كليد رازهاى قرآن
محمد بن ابراهيم صدرالدين شيرازى, ترجمه محمد خواجوى, چاپ اول, مولى, تهران , 1384, 1060ص, وزيرى.
ترجمه حاضر شامل دو بخش است. در بخش مقدمه, اصول مبانى فلسفه هاى مشاء و اشراق و تأله و تاريخى از منشأ و تطور فلسفه در ادوار تاريخ و ظهور و پرورش در ايران, چه در عهد باستان و چه در اين دوران مطرح شده است. بخش دوم كه ترجمه تفسير (مفاتيح الغيب) را در بر مى گيرد شامل بيست مفتاح است, از جمله: اسرار قرآن بر مشرب عارفان; مقاصد الهى كه در قرآن بيان شده; ماهيت علوم و مفهوم آن مراتب كشف; ذات و اسما و صفات; افعال خداوند; احوال فرشتگان; اقسام اجسام.
تاريخ جمع قرآن كريم
سيد محمدرضا جلالى نائينى, چاپ اول, سخن, تهران , 1384, 576ص, وزيرى.
در اين كتاب درباره قرآن و تاريخ جمع آورى آن با استناد به مأخذ, مستندات و روايات اسلامى بحث مى شود. مباحث كتاب بدين قرار است: نام هاى قرآن كريم; كيفيت جمع قرآن در زمان خلافت ابوبكر; عدد سوره ها; آيات; كلمات و حروف قرآن; ترتيب سوره هاى قرآن; ترتيب تاريخ نزول سوره هاى قرآن; عدد سوره هاى قرآن و جاى نزول و شماره آيات و كلمات حروف آن بنا بر قول مشهور; معناى وحى; اقسام معانى قرآن; سوره هاى گروهى قرآن; حروف مقطعه يا فواتح سوره ها; عدم تحريف و كاهش در قرآن; در قدم يا حدوث كلام; كيفيت نزول قرآن; ناسخ و منسوخ در قرآن; علم تفسير قرآن; علم قرائت; جمع وجوه و نظاير; خط در مكه و مدينه; جمع آورندگان قرآن; نسخ خطى و چاپ قرآن و تاريخ نزول قرآن.
آدم از نظر قرآن: حالات و مقامات
سيد محمدجواد موسوى غروى, ترجمه سيد على اصغر غروى, چاپ اول, نگارش, تهران , ج3, 1384, 896ص, وزيرى.
در جلد سوم از ترجمه حاضر سه مبحث براى معرفى انسان و حركت او به سوى خداوند مطرح گرديده: انسان, فطرت و ذات او; فرشتگان يعنى همه نيروهاى بالقوه موجود در انسان و در عالم; سوم خليفه الله يعنى انسانى كه بر اثر اطاعت از هدايت الهى توانسته است از تمام فرشتگان درون و بيرون خود براى كسب صفات خالق و متخلق شدن به اخلاق او بهره گيرد و جانشين خدا در روى زمين گردد. همچنين مطالبى در زمينه مقامات و مراتب انسان در سير الى الله و معراج او و نيز حقيقت قصص انبيا كه به اوج مقام متعالى و خليفه الهى عروج كرده اند, ذكر گرديده است. در طول مباحث, بسيارى از آيات مشكل قرآن براساس مبانى حكمت قرآنى و عقلانيت فطرى و اكتسابى ترجمه و تفسير شده است.
آسيب شناسى آموزش قرآن
مجتبى بهرامى پور, چاپ اول, ماهرنگ, تهران , 1384, 224ص, وزيرى.
مجموعه حاضر پژوهشى است آسيب شناسانه و كاربردى و در پنج فصل تنظيم شده است. فصل اول شامل كليات پژوهشى است. در فصل دوم, منابعِ مربوط به موضوع تحقيق و در فصل سوم روش اجراى تحقيق توضيح داده شده است. در فصل چهارم يافته هاى تحقيق بررسى گرديده و نتايج حاصل از آن در فصل پنجم درج گرديده است.
سياست و حكومت در قرآن
كاظم قاضى زاده, چاپ اول, پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى, تهران , 1384, 548ص, رقعى.
اين كتاب در اصل رساله دكترى نويسنده بوده و در سال 1381 به منزله پژوهش برگزيده حوزه دين از سوى دبيرخانه دين پژوهان كشور انتخاب گرديده است. در اين پژوهش منظور از حكومت, نظام سياسى يا منشور اساسى چگونگى اداره كلان يك جامعه است. همچنين رابطه دين و سياست به منزله سنگ بناى ورود به مباحث حكومت اسلامى بررسى شده و تحليلى از ديدگاه هاى مختلف در اين خصوص, عرضه شده است. چه كسى بايد حكومت كند و چگونه بايد حكومت كند محورهاى اساسى اين پژوهش هستند كه در پاسخ سؤال اول به منشأ مشروعيت دولت اسلامى از ديدگاه قرآن و به دوره هاى مختلف حضور انبيا, دوران پيامبر خاتم(ص), زمان حضور امامان معصوم(ع) و عصر غيبت امام دوازدهم(عج) به تفصيل اشاره شده و ويژگى هاى حاكم در عصر غيبت تبيين گرديده است. در پاسخ به سؤال دوم با استفاده از آيات شورا به مكانيزم تصميم سازى هاى كلان و به مقايسه نظام سياسى اسلام يا ديگر شيوه هاى تصميم گيرى اشاره شده است. بخش هاى بعدى رساله به مباحث عمده اى در سياست داخلى و خارجى اختصاص داده شده است.
مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازى: روش تفسيرى(1)
جمعى از فضلا و نويسندگان, چاپ اول, سازمان چاپ و نشر دارالحديث, قم , 1384, 424ص, وزيرى.
جلد اول از مجموعه حاضر دربرگيرنده مقالاتى است كه به موضوع مقايسه تفسير ابوالفتوح (روض الجنان) با ديگر تفاسير و جايگاه قرآن و سنت در تفسير ابوالفتوح اختصاص دارد, اين مقالات عبارتند از: ابوالفتوح رازى و تفسير ثعلبى نيشابورى; انوار عرشى در گويش پارسى (تفسير ثعلبى مأخذ برخى روايات روض الجنان); بررسى تطبيقى تفسير تبيان و تفسير روض الجنان; پژوهشى تطبيقى بين تفسير ابوالفتوح و تفسير فخر رازى (امامت); تفسير گازر خلاصه تفسير ابوالفتوح رازى; نتايج تفسير قرآن به قرآن در تفسير ابوالفتوح رازى; جايگاه سنت و حديث در تفسير ابوالفتوح رازى; اسرائيليات و ابوالفتوح رازى; نقل و نقد اسرائيليات در تفسير ابوالفتوح رازى; روايات ابوهريره در تفسير ابوالفتوح رازى و دفاع از روايات تفسيرى.
دانشنامه احاديث پزشكى
محمد محمدى رى شهرى با همكارى مرتضى خوش نصيب و ديگران, ترجمه ٌ دكتر حسين صابرى,چاپ اول, دارالحديث, قم, 1384, 672 ص, وزيرى.
در حوزه علوم بشرى دانشِ طب سرآمد دانش هاست, چرا كه فلسفه ساير علوم, بهره ورى انسان از مواهب زندگى است و اين هدف جز در پرتو سلامتى جسم و جان ميسر نيست و دانش پزشكى عهده دار اين مهم است. نظر به اهميتى كه دانش پزشكى در اسلام دارد مركز تحقيقات دارالحديث به جمع آورى و تدوين اين احاديث در مجموعه اى با نام (دانشنامه احاديث پزشكى) همت گمارده است . در اين كتاب احاديثى درباره بهداشت و درمان بيمارى ها ى جسمى مطرح شده است. هدف از تدوين اين كتاب, آماده سازى مجموعه احاديثِ مرتبط با طب براى استفاده محققان و ارزيابى دقيق از راه آزمايش و در نتيجه بهره گيرى از آن از سوى پژوهشگران و متخصصان است.
مطالب اين كتاب در پنج فصل سامان يافته است. فصل نخست درباره طبابت از ديدگاه اسلام و آداب و مسئوليت اين حرفه است. فصل دوم در باب بيمارى و حكمت آن و پرستارى و عياد ت از بيمار مى باشد. آشنايى با دستگاه هاى مختلف بدن و چگونگى عملكرد و نگهدارى آن در سومين فصل آمده است. فصل چهارم كتاب عهده دار بيان نقش خوردن و آشاميدن در سلامتى و بيمارى است كه در آن از آداب خوردن و آشاميدن نيز سخن رفته است . درمان با غذاها, ميوه ها و گياهان دارويى مطالب آخرين فصل كتاب را تشكيل مى دهد. اين مجموعه ترجمه فارسى (موسوعة الاحاديث الطبيه) است. عموم علاقه مندان به اين موضوع مى توانند از اين مجموعه بهره مند شوند.
مناسبات جامعه شناسى و حديث
محمدرضا ضميرى, چاپ اول, دارالحديث, قم , 1384, 240ص.
از چند دهه اخير در ميان مسلمانان د و گرايش به جامعه شناسى پديد آمد: يكى جامعه شناسى بومى و ديگرى جامعه شناسى اسلامى. اين دو گرايش ارزشمند با رويكرد انتقادى به وضع جامعه شناسى موجود شكل گرفته است. گرايش نخست در صدد سوق دادن جامعه شناسى به شناخت مسائل و چالش هاى موجود و يافتن راه حل هاى مناسب با ساختارها و شرايط اجتماعى و فرهنگى جوامع اسلامى است.
گرايش دوم به كارگيرى آموزه هاى هستى شناسانه و انسان شناسانه در مبانى و روش هاى جامعه شناسى است و تأكيد دارد كه بنيان گزاران اين علم ـ آگاهانه و يا نا آگاهانه ـ با رويكردى ايدئولوژيك به شرح و بسط قواعد جامعه شناسى همت گماشته اند. در گرايش اول مى توان به آناتومى جامعه از دكتر رفيع پور و در گرايش دوم مى توان به درآمدى بر جامعه شناسى اسلامى, دفتر همكارى حوزه ودانشگاه اشاره كرد.
واحد حديث و علوم اجتماعى دارالحديث پيرواين رويكرد كلى با هدف مطالعه رابطه احاديث اجتماعى با گزاره هاى جامعه شناسى اقدام به برگزارى سلسله گفتگوهايى با صاحب نظران حوزه و دانشگاه نمود و با طرح سؤالات ذيل به مصاحبه با آنان پرداخت:
ـ آيا ارتباطى ميان احاديث اجتماعى و جامعه شناسى وجود دارد.
ـ در صورت مثبت بودن پاسخ , روابط ميان آن دو چيست.
ـ روش مطالعه و تحقيق در اين موضوع چگونه است.
اساتيد و پژوهشگران با رويكردهاى مختلفى به سؤالات فوق پاسخ دادند و محصول اين مصاحبه ها و گفتگوها به اهتمام تنى چند ا ز دانش آموختگان رشته جامعه شناسى مدون شد. اين مجموعه پس از ويرايش و بازنويسى منتشر شده است . اين نخستين پژوهش گفتارى در اين زمينه است. اميد است اين مجموعه بتواند گامى به جلو در عرصه مناسبات دين و علوم اجتماعى باشد.
مراقبات ماه رمضان
محمد محمدى رى شهرى با همكارى رسول افقى, ترجمه جواد محدثى, چاپ اول, دارالحديث, قم, 1384, 518ص.
از نگاه اسلام, فلسفه خلقتِ انسان رسيدن به كمال مطلق است و آنچه در منابع و متون اسلامى آمده است, مقدمه تربيت و رساندن انسان به مرتبه انسان كامل است. براى آنان كه اسلام را باور دارند, سزاوار است كه از هر فرصتى براى رسيدن به اين هدف والا بهره بگيرند.
در اين ميان, ماه مبارك رمضان براى راهيان كوى دوست و تكامل معنوى آنان فرصت بى بديلى است كه اگر به خوبى استفاده نمايند, چه بسا كه بتوانند در يك شب راه هزار ماهه را بپيمايند, (ليلة القدرِ خير من ألفِ شهرٍ).
خداوند سبحان در اين ماه , ميهمانى ويژه اى را براى تربيت روح ترتيب داده است كه مى تواند در حيات معنوى انسان تحولى پديد آورد و او را به سعادت ابدى برساند. مهم اين است وقتى انسان مى خواهد به اين ضيافت گسترده وارد شود, بداند به كجا مى رود, معناى ميهمانى الهى چيست و چگونه بايد وارد آن شود.
پاسخ تفصيلى به پرسش هاى ياد شده قبلاً در پژوهشى به نام (ماه خدا) در اختيار پژوهشگران قرار گرفت, اما از آنجا كه همه علاقه مندان, فرصت كافى براى مطالعه آن مجموعه را ندارند, اينك تلخيص آن با نام مراقبات ماه رمضان تقديم مى گردد, فصل هاى كتاب عبارتند از :
فضائل و خصائص ماه خدا; بركات ماه خدا; آداب ورود به ماه خدا; آداب ضيافةالله; اعمال مورد تأكيد در اين ضيافت الهى; شب هاى قدر; آداب خروج از ماه رمضان.
همچنين متن عربى اين مجموعه با اين مشخصات منتشر شده است: مراقبات شهر رمضان , دارالحديث, قم, 1384, 308ص, وزيرى.
فرهنگنامه اذان
محمدى رى شهرى با همكارى عبدالهادى مسعودى, ترجمه حميد رضا شيخى, چاپ اول, دارالحديث, قم , 1384, 115ص.
فرهنگنامه اذان, قطره اى از درياى بيكران علوم و معارف ناب اسلامى و مدخلى از دانشنامه ميزان الحكمة است كه به صورت مستقل منتشر مى شود. در اين دانشنامه , واژه ها و اصطلاحاتى كه در قرآن و احاديث, كاربرد فرهنگى گسترده اى دارند, به ترتيب الفبايى با نظمى نو و با ذكر نمونه كاربرد ها (شواهد), معناشناسى و تحليل و تبيين مى گردند. در لابه لاى اين دانشنامه, برخى مداخل از كاربرد فرهنگى ويژه و بسامد بالايى برخوردارند. بدين معنا كه عموم مسلمانان يا گروه هاى خاصى از آنان به صورت شبانه روزى و گسترده با آنها سرو كار دارند. از اين رو براى تصحيح و تقويت فرهنگ عمومى جوامعِ اسلامى ضرورى است معارف مربوط به اين گونه واژه ها و اصطلاحات به صورت كتاب همراه و كتاب راهنما در اختيار همگان قرار گيرد. با اين نگاه, مدخل هايى از اين دست به صورت كتاب هايى مستقل و د راندازه هايى كه حمل و مطالعه آن آسان باشد , در اختيار علاقمندان قرار مى گيرند.
فرهنگنامه اذان, دومين كتاب از مجموعه فرهنگنامه هايى است كه با هدف تصحيحى و تقويت فرهنگ ارزش هاى رفتارى ارائه مى گردد. در اين فرهنگنامه, مسائل مهمى مانند آغاز تشريح اذان, اهميت گسترش فرهنگ اذان, حكمت ها و پيام هاى فردى و اجتماعى و سياسى اذان و آثار و بركات اذان, چگونگى اذان و تفسير باطن آن, ارزش اذان گو و حق مؤذن و اذان زنده در عصر حاضر بررسى شده است.
پژوهشى پيرامون مفردات قرآن
على رازينى, چاپ اوّل, دفتر پژوهش و نشر سهروردى, تهران, 1384, 328 ص, وزيرى.
كتاب حاضر از يك پيشگفتار و بيست و هشت بخش (به تعداد حروف الفبا) و چند پيوست تشكيل شده است. در پيشگفتار كتاب از جايگاه كتاب, پيشينه و ويژگى هاى آن سخن به ميان آمده است.
پيشينه اين كتاب به سال هاى پيش از پيروزى شكوهمند انقلاب اسلامى باز مى گردد. مؤلّف در آن سال ها صورت اوّليّه كتاب را در قم, تدوين و تدريس كرده است. پس از آن نيز بارها عدّه اى از اساتيد قرآن پژوه در مراكز آموزشى گوناگون آن را متن درسى كرده اند.
اخيراً با توجّه به نقدها و پيشنهادهاى سازنده اساتيد ياد شده و نيز بر مبناى كتاب (المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الكريم) به صورت زيبايى منتشر گرديده است. در ترتيب مدخل ها, دامنه پوشش واژه هاى قرآنى, ذكر ريشه كلمات و مشخّص ساختن واژه هاى دخيل از معجم ياد شده الگوبردارى شده است. بر همين اساس نيز در بخش پايانى ك
مجله هاى پژوهشى
اخبار شيعيان
سال دوم, شماره6, ارديبهشت 85
نمايشگاه حمايت از رسول خدا(ص) برگزار شد; اولين دو هفته نامه اسلامى در كانادا منتشر مى شود; انتشار كتاب اسلام در بلنداى اخلاق محمد(ص) به زبان صربى در بلگراد; ژاپن, كتاب (شهيد ثانى) را اساسنامه آموزش و پرورش خود قرار داده است; پيشنهاد چاپ اسكناس با تصوير گنبد پيامبر اكرم(ص); قرآن مبين ولايت ائمه اطهار(ع); استقبال بى نظير يونانيان از نهج البلاغه امام على(ع); حل معضلات بشرى از طريق تأسى به شخصيت پيامبر(ص) و…. اقتصاد
سال5, شماره20, زمستان84
سهم عدالت از نظريه تا اجرا; الگوى مصرف كلان در جامعه اسلامى; بررسى فقهى كارت هاى اعتبارى در بانكدارى بدون ربا; درآمدى بر توسعه پايدار در عصر ظهور; مشكلات بانك هاى اسلامى و راه حل آنها; معرفى تازه هاى نشر اقتصاد اسلامى; گزارش مجمع عمومى انجمن اقتصاد اسلامى حوزه علميه و…. الهيات و حقوق
سال5, شماره17, پاييز84
(ويژه علوم قران و حديث)
مبانى و مبادى ترجمه و تفسير قرآن از ديدگاه ابوالكلام آزاد; نشانه هاى نوانديشى در نگره قرآنى سيد جمال; آرايه هاى ترتيبى در قرآن مجيد; اخوت ايمانى در آموزه هاى اسلامى; نزول دفعى قرآن, شبهات و پاسخ ها; خاستگاه مدارا و عفو از ديدگاه قرآن و حديث; بررسى مفهومى و مصداقى ولايت در قرآن و…. انديشه حوزه
سال15, شماره51و52, فروردين ـ تير84
تجربه دينى, اهميت و جايگاه آن; اصول و مبانى تجربه دينى و عرفان در اسلام; ماهيت شناسى تجربه دينى; تجربه دينى و مسئله واقع نمايى; اعتبار تجربه دينى در توجيه باورهاى دينى; تجربه دينى براساس نظريه رودولف اتو و ريچارد سوئين برن و…. آينه ميراث
سال3, شماره3و4 (پياپى29ـ30), پاييز و زمستان84
گزارشى درباره شطرنج; ذيل مجمع الانساب شبانكاره اى; تحريرى اوليه از كتاب الادوار; نگاهى به تصحيح و مقابله ديوان كبير; شمساى گيلانى و مكتب فلسفى اصفهان; واژگان تركى و مغولى تاريخ جهانگشاى جوينى و…. پژوهش
سال3, شماره16, بهمن و اسفند84
دنياى اسلام و جهانى سازى; گستره اجتهاد و مناطق فراغ تشريعى; وضعيت تشيع در آذربايجان; تازه هاى كتاب و مجلات پژوهشى و…. پگاه حوزه
شماره181, شنبه 9 ارديبهشت85, 1ربيع الثانى 1427, 29آوريل 2006
(نگاه ويژه عدالت(ص))
عدالت, نخستين فضيلت اجتماعى; ترجمان وحيانى عدالت; جامعه عادل; وحدت شهود; هسته هاى حيات بخش و…. پگاه حوزه
شماره182, شنبه 23 ارديبهشت85, 15ربيع الثانى 1427, 13مى 2006
قدرت و فضيلت; پست مدرن هاى ايرانى, مشكل ما و پاسخ ما; سامانه اجتماعى توليد علم; نظام آرمانى رسانه ها, زن و حضور اجتماعى و…. تاريخ اسلام
سال8, شماره22, تابستان84
كندوكاوى در تعريف علم تاريخ و نقد يك نگاه; حضرت محمد(ص) و رويارويى با اشرافى گرى; نگرش صليبيان به مسلمانان طى جنگ هاى صليبى; طريقيت محمديه در هند بريتانيا; ابن ابى الحديد و…. جهان كتاب
سال10, شماره11و12 (پياپى203و204), اسفند84 و فروردين85
بهترين كتاب هاى سال 2005; در جستجوى جان گم شده درباره (جيران: زن عشايرى و چنته); آواز درويشان, درباره رمانى از نجيب محفوظ; روايت فرانسوى تاريخ بيست ساله; شاعر آزادى, زندگى و شعر فرخى يزدى; درباره پيشواى آزادى; نياز به رنج تنهايى; تازه هاى بازار كتاب و…. حكومت اسلامى
سال10,شماره38, زمستان84
(همدلى و همكارى) شرط تحقيق اهداف (سند چشم انداز); سند چشم انداز از نگاه رهبر معظم انقلاب و به روايت رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام; چشم انداز حكومت دينى, پارادوكس توسعه و چالش هاى پيش رو; نظارت مجمع تشخيص مصلحت نظام بر تحقق سند چشم انداز; مجموعه اسناد و مدارك تدوين و بازنگرى قانون اساسى و…. حوزه
سال23,شماره4(پياپى130), مهر و آبان84
(نگاهى به گذشته و چشم انداز آينده)
مدرسه سيار; رهنمودهاى آيت الله صافى گلپايگانى و آيت الله جوادى آملى در ديدار با نويسندگان مجله حوزه; مجله حوزه از نگاه دانشوران و فرهيختگان; پيشگام طرح مسائل اصلاحى حوزه; سه رويكرد اصلى, سى دستورالعمل سلوكى; نقش رسانه اى مجله حوزه, كاستى ها و بايستگى ها و…. مجله دانشكده علوم انسانى
سال14, شماره58, مرداد و شهريور84
(ويژه ادبيات فارسى و زبان هاى خارجى)
ترجمه شفاهى, ترجمه كتبى و دوزبانگى; سيرى در تحولات آموزش زبان انگليسى براى اهداف ويژه (ESP); نگاهى به موضوع عربيت قرآن; نقدى گذرا بر نمونه هايى از ترجمه انگليسى قرآن كريم; نقدى بر معيار الاشعار تصحيح دكتر جليل تجليل; عرفان و حماسه حسين بن على(ع) و…. سخن سمت
سال10, شماره16, زمستان84
سازندگى حركتى جديد; آموزش تفكر انتقادى و ادبيات; درآمدى بر آموزش فلسفه; كتاب فارسى عمومى در آيينه نقد و جستار; بررسى مهمترين منابع و مآخذ عصر سلجوقى(2); دمساز دو صد كيش; انجمن ناشران امريكا و…. علوم سياسى
سال8,شماره30, تابستان84
ضرورت روشنفكرى دينى; اقتراح, علوم سياسى در ايران, كاستى ها و بايستگى ها; چالش و چشم انداز علم سياست متعالى; حوزه مطالعاتى انقلاب اسلامى; فقه سياسى در ايران; ارزيابى وضعيت رشته روابط بين الملل در ايران; درآمدى بر روش شناسى انديشه سياسى تمدن اسلامى; متغيرها و شاخصه هاى جريان شناسى سياسى و…. علوم سياسى
سال8,شماره31, پاييز84
ولايت فقيه و پيش نويس قانون اساسى; فرايند بحران سلطه در ايران معاصر; قدرت رزم امريكا و ايران; فلسفه سياسى بوعلى سينا; يهود از ديدگاه مولانا; اسلام و دموكراسى; سيره سياسى امام على(ع); مسائل هسته اى ايران و مشكلات فراروى آن; سازمان آيسكو, بسترى براى تشكيل امت واحد اسلامى و…. كتابدارى و اطلاع رسانى
شماره4 (پياپى32), زمستان84
عوامل موفقيت اشتراك منابع و همكارى بين كتابخانه ها; مطالعه كتابسنجى كتاب هاى ترجمه شده در حوزه هاى علوم پايه; اصل بى طرفى در تحقيق; ملاحظاتى پيرامون جستجو در فهرست هاى پيوسته; جستجوى موضوعى در فهرست هاى رايانه; وجوه كيفيت در خدمات مرجع ديجيتالى و…. كلام اسلامى
فلسفه تكليف از ديدگاه متكلمان عدليه; تحليلى درباره بازخوانى امامت در پرتو نهضت حسينى; جلسه افتتاحيه مجمع عالى حكومت اسلامى; نقد كتاب (علم و دين); وسايط عليت الهى; زندگينامه و انديشه ابوحامد غزالى; پلوراليزم نجات در انديشه اسلامى و…. گفتمان حقوقى
سال3, شماره8و9, بهار و تابستان84
حل بحران NPT, حقوق يا سياسى؟; امكان صدور حكم حجر معتاد; كارآمدى و آسيب قوانين; بررسى مبانى فقهى و حقوق و…. مطالعات عرفانى
شماره2, زمستان84
سعدى در سلاسل جوانمردان; كشف المحجوب و هجويرى; سلاطين عزلت; آرا و عقايد معرف كرخى; پژوهشى در سند و متن حديث كنز مخفى; علاءالدوله سمنانى و تفسير عرفانى او و…. معارف اسلامى
سال25, شماره63, ارديبهشت و خرداد85
مقدسات را دريابيم; امام على(ع) و عدالت گرايى; خودشناسى; آزادى و بردگى در اسلام; مثبت نگرى; زبان نگارش; مسلم بن عقيل; ارتداد و…. معرفت
سال15, شماره1, فروردين85
نمايه 99 شماره نشريه معرفت; نمايه موضوعى مقالات ـ نمايه پديدآورندگان; نمايه اعلام ـ گزارش ـ گفتگو و…. نامه فرهنگستان
دوره7, شماره4 (پياپى28), اسفند84
بحثى در سياست علمى كشور و جايگاه فرهنگستان ها; رابطه فرهنگ نگارى و دستورنويسى; نگاهى به روش هاى ارجاع به منابع در شاهنامه; واژه هاى قرضى (با نگاهى به (مقاله واژه هاى قرضى) مندرج در نامه فرهنگستان); زبان فارسى, زبان همدلى; نحو هندى و نحو عربى; ديوان حيدر شيرازى; درباره سبك و سبك شناسى شعر فارسى; خط فارسى در زبان هاى شبه قاره; نمايه دوره هفتم و…. نداى صادق
سال10, شماره39, پاييز84
بايسته هاى فقه شيعى; خاستگاه فقه جعفرى; نقد گستره دادگسترى خصوصى در قانون مجازات اسلامى; نگاهى به مبانى فقهى كمك هاى مالى سازمان هاى غير دولتى; مبانى فقهى و حقوقى اعتبار شهادت زنان در اثبات دعاوى; گستره حقوق حيوانات در اسلام و غرب و….
نامه ها
بسمه تعالى
دوست دانشمند گرامى جناب آقاى جنتى
سلام عليكم ان شاءالله تندرست و شادكام و موفق بوده باشيد و سال نو براى جناب عالى و همه دست اندركاران آينه پژوهش سال خير و بركت و مسرت و گشايش بوده باشد. رونوشت نامه اين جانب به استاد آشتيانى و پاسخ ايشان كه يك رساله مستقل در مبحث وجود و حركت جوهريه است و از آخرين آثار قلمى آن مرحوم است با فتوكپى صفحه اول و قدرى از صفحات ديگر را تقديم مى دارد كه ان شاءالله در صورت اقتضا درج فرماييد. خدمت سرور ارجمندم جناب آقاى حاج آقا مهدوى راد به عرض سلام مخصوص مصدّعم.
ارادتمند
عليرضا ذكاوتى قراگزلو
17/1/85
*
نامه عليرضا ذكاوتى قراگزلو به استاد جلال الدين آشتيانى
محضر مبارك استاد اساتذه العظام سيد الحكماء بقية الماضين جناب علامه سيد جلال الدين آشتيانى ـ مدظله
… غرض اصلى عرض سلام و تجديد مراتب ارادت بود ضمناً بعضى نكات در مسئله وجود عرضه مى دارد چنانچه كلام فصل را در اين موضوع بيان فرماييد كمال تشكر حاصل است.
گفته اند بر امر ذهنى اثر مترتب نمى شود و چون مبدأ هر خير و كمال و فعل وجود است پس وجود امر عينى است (اصالت دارد). استحضار داريد طبق تحقيقات كانت ماهيت در ذهن غير ماهيت در خارج است, بدين گونه اگر وجود ذهنى (بخوانيد: ماهيت در ذهن) منشأ اثر نباشد ضررى به اين نمى رساند كه امر خارجى منشأ اثر باشد. تقرير دقيق اشكال اين است كه آنچه خارجيت دارد موجود است. وجود و ماهيت را هر دو را مى توان انتزاع تصور كرد. اين موجود خارجى است كه منشأ اثر است.
و نيز از طريق اشتراك مفهوم وجود (سيب هست, فرشته هست, رابطه رئيس و مرئوس هست…) استدلال كرده اند كه چون مفهوم يكى است حقيقتِ وجود هم يكى است. مى توان اشكال كرد در اينجا مفهوم و حقيقت چون واحد است يعنى وجود اعم از آنكه ذهنى باشد يا خارجيت داشته باشد يك مصداق دارد چنين واقع شده است و استدلال استحكامى ندارد, زيرا شبيه مصادره به مطلوب است; دو لفظ را در مقابل يك معنا به كار برده ايم, نه بيش.
گفته اند مراتب سير به سوى كمال بى نهايت است و اگر ماهيت اصالت داشته باشد بايستى همه آن مراتب بيشمار عينيت و خارجيت مى يافت حال آنكه در عمل مى بينيم يك سيب است كه از سبزى و كالى و تلخى به سرخى و رسيدگى و شيرينى تحول مى يابد و از اينجا نتيجه گرفته مى شود كه محملِ وحدت, حقيقتِ واحد وجود است. اشكالى كه بر اين استدلال و تقرير هست اين است كه كلاً در اين حركت و تغيير جوهرى, تأثير عوامل ديگر را ناديده مى گيرند و آن را نوعى پويايى درونى مستقل قائم به خودش تصور مى كنند. حس و عيان علوم آزمايشگاهى و مشاهدات اين را نمى گويد, بلكه تأثير و تأثر متقابلِ موجودات را تأييد مى نمايد. سيستم موجودات عالم با هم در حركتند. حكمت قديم در اين جهت كمتر عنايت داشته است.
على العجاله آنچه به قلم آمد معروض داشتم يمكن كه هفواتى هم رخ داده باشد. در هر حال حضرت عالى نكته ياب هستيد و رفع اشكال خواهيد فرمود.
16/6/1375
عليرضا ذكاوتى قراگزلو ـ همدان*
پاسخ استاد جلال الدين آشتيانى به عليرضا ذكاوتى قراگزلو
هو الباقى
حضور مهر انور استاد فرزانه دانشمند جامع و بارع كه در تقرير مطالب عاليه با الفاظ اندك و معانى بسيار عالى ترين مطالب علمى را افاضت مى فرمايند معروض مى دارد:
خداوند سركار عالى را توفيق به معناى واقعى عطا فرموده است و از رشحات قلم آن عزيز همه مستفيدند و بدون ادعا و خودبزرگ بينى به بهترين كار كه جنبه الهى دارد موفق و مؤيديد و همه موانع را با شهامت به چيزى نمى گيريد. از مقاله آن جناب استفاده نمودم و از اين كه اين حقير را مورد لطف قرار داديد متشكرم.
اين كه در كلمات اهل فن آمده است: بر امر ذهنى اثر مترتب نمى شود, شايد مراد آثار خاص وجود خارجى باشد. از طرفى بر وجود ذهنى نيز اثر مترتب مى شود, ولى اثرى كه اختصاص به نحوه وجود مترتب است و صور ذهنى به حمل اولى ذاتى و از آن لحاظ كه نفس انسانى از نحوه وجود خارجى صورتى را انتزاع مى نمايد اين صورت به اعتبار نحوه وجود عرض قائم به نفس و اثر آن كمال ثانى براى نفس است و يا آنكه بنابر مشرب تحقيق متحد با نفس است و در حقيقت نفس انسانى بنا بر حركت جوهريه در ابتداى وجود ماده است جهت مدركات خود و در ابتداى وجود نفس خيالِ بالفعل و عقل بالقوه است و بعد از ممارست از ناحيه تعليم و تعلم به تدريج, قدرت درك كليات و معقولات براى آن حاصل مى شود و در ابتدا حقايق مفاض از عقل فعال را (كه وجه من وجوه الحق است) به نحو شبح مانند انسانى كه ضعف بينايى دارد يا آنكه مبصر دور است مشاهده مى نمايد و بعد از ممارست در علوم و مدركات يك نحو اتحاد براى نفس با عقل فعال حاصل مى گردد و عند غاية الاتحاد سمت خلاقيت پيدا مى نمايد; لذا صدرالحكما معتقد است اتحاد در قوس صعود و خلاقيت در قوس نزول است.
اما وجود ذهنى مثل مفهوم انسان يا ماهيت انسان كه از خارج خود در قوه عاقله حاصل مى شود به اعتبار مفهوم و ماهيت از مقوله جوهر است, ولى به حمل اولى ذاتى و متحد با نفس است به حمل شايع صناعى.
ماهيت انسان كه حاصل در ذهن است به حمل اولى ذاتى, انسان و به حمل شايع صناعى نحو من الوجود است. به عبارت واضح تر وقتى ما ماهيت را تصوير مى نماييم ـ مانند ماهيت انسان ـ و اين ماهيت را با وجود انسان مقايسه مى نماييم اين ماهيت از باب تحقق در ذهن حامل مفهوم انسان است و همين ماهيت از باب تحقق در ذهن به حمل شايع صناعى نحو من الوجود, لذا عرفا گفته اند (الاعيان الثابته ماشمت رائحة الوجود…) و اين حقيقت وجود است كه ظهورات مختلفه دارد و به اعتبارى (من و تو عارض ذاتِ وجوديم) و اين عروض مفهومى است و يا تحليلى, به عبارت ديگر ماهيت, حدِّ وجود و شبكه جهت اصطيادِ وجود است (كرده اند اين تله در خاك كه عنقا گيرند).
حاصل كلام آنكه ذهنى بودن و يا خارجيت از باب ظهور نور وجود در دو ساحت است, وگرنه ماهيت ذهنى يا وجود ذهنى به اعتبار حكايت از خارج, متصور در دو مفهوم است. به اعتبار واقع نور وجود است كه رفيع الدرجات است.
به عبارت ديگر ذهن انسانى از باب سعه و كليت از خارج ماهيتِ انسان و وجود انسان را ادراك مى نمايد. حقيقت وجود خارجى در ذهن حاصل نمى شود, مفهوم وجود مدرك است. اين مفهوم عند اعتبار الذهن نظر به ماهيت خود دارد, لذا ماهيت معروض و وجود عارضى است و عجب آنكه ماهيت به لحاظ نفسى مفهومِ ماهيت است و به اعتبار حمل شايع صناعى نحو من الوجود است, لذا وقتى ما ماهيت را عارض وجود لحاظ مى نماييم (به سبك عرفا) حكمى دارد و هنگام لحاظ حمل مى گوييم: الانسان موجود. در اين جا وجود عارض انسان است, در (زيد موجود) احدهما عارض و ديگرى معروض است, ولى اين عارض به مجرد عروض به ماهيت تحقق نمى بخشد و عند التحليل هر دو به يك وجود موجودند. ماهيت از آن جا كه بالذات تساوى نسبت به وجود و عدم دارد ناچار از باب التجاء به وجود تحقق بالعرض پيدا مى نمايد از آن به حدّ وجود تعبير مى نمايند.
در مقام تجلى حق در مظاهر از سريان وجود در مراتب ماهيت ظهور پيدا مى نمايد, ولى ظهور آن از سريان وجود حاصل گرديده است و عارض اصل وجود است, اما در تجلى حق به تجلى غيبى قبل از سريان خارجى تعيناتِ احدى و واحدى منبعث از غيب وجود و داخل در اصل حقيقت است. حقيقت حق تا تجلى در اعيان امكانيه ننمايد چيزى به نام ماهيت تحقق پيدا نمى كند.
مقصود آنكه در مقام تقسيم وجود به وجود خارجى و ذهنى چه بسا گفته شود وجود ذهنى منشأ اثر نمى باشد, بنا به قول مشهور اثر وجود خارجى بر وجود ذهنى مترتب نمى شود, ولى از آن جهت كه حكايت از خارج مى نمايد و اگر به حمل شايع صناعى بر آن بنگريم وجود ذهنى برمى گردد به وجود خارجى, چه آنكه وجود ذهنى به اعتبار مفهوم حكمى دارد و به اعتبار حصول در ذهن (بنابر مبناى شيخ) عرض حال در نفس است و مصداق عرض است به حمل صناعى.
بنابر قولِ حق صور ذهنيه قيامِ صدورى به نفس دارند و مصدر آن صور نفس است كه خلاق صور ذهنيه است و به عبارت ديگر وجود ذهنى به اعتبار حكايت از شىء خارجى مفهومِ جوهر در آن مأخوذ است به حمل اولى ذاتى و به حمل شايع صناعى متحد با نفس است و يا عرض حالّ در نفس و يا نفس خلاقِ صور ذهنيه است كه (العقل البسيط الاجمالى خلاق الصور المفضله).
قوله دام ظله (كه گفته اند بر امر ذهنى اثر مترتب نمى شود). بايد به عرض برسانم كه به امر ذهنى مثل مفهوم انسان و يا بقر اثر مترتب مى شود چه آنكه مفهوم انسان حاكى از انسان است و مفهوم بقر حكايت از وجود خارجى بقر مى نمايد, اما اثرِ مصداق انسان غير از اثر مفهوم انسان است, فرق است بين حاكى و محكى عنه. قول حكما كه گفته اند مفهوم انسان انسان است كه (الانسان انسان) يا (حيوان ناطق) به اعتبار حمل اولى ذاتى و حمل مفهوم بر مفهوم است و اما اين مفهوم از آن جهت كه مفهوم است فقط به اعتبار حمل اولى ذاتى است نه حمل شايع صناعى. وقتى حقيقتِ انسان جوهر است و نيز حيوان ناطق در صورتى مصداق وجود انسان است كه هم مفهوم حيوان ناطق در آن اخذ شود و هم اثر انسانى بر آن مترتب شود و اين معنا منوط است به وجود خارجى انسان نه اخذ مفهوم حيوان و ناطق در آن به حسب مفهوم تنها.
بايد عرض شود مفهوم انسان به اعتبار وجود ذهنى يعنى به اعتبار مصداق به طريقه شيخ رئيس كيف نفسانى است و اثر كيف بر آن مترتب مى شود و بنا بر طريقه ملاصدرا اين مفهوم عين نفس انسانى و از شئون نفس ناطقه است و مفاض از غيب وجود انسانى. بايد توجه داشت كه بر صورت علمى انسان به معناى حيوان ناطق در نشأت ذهنى اثرِ انسان واقعى مترتب نمى شود. و اما آنچه كه در ذهن است از سنخ وجود است ولى وجود علمى كه به تبع نفس موجود است و مصداق عرض و كيفيت نفسانى است و امرى است خارجى, چه آنكه نفس موجود خارجى است و عرض قائم به آن عرض خارجى است و اثر جوهر جوهر و اثر عرض عرضى است و اين عرض به مرام شيخ الرئيس از مقوله كيف و مقوله كيف قائم به خود يعنى نفس انسانى است. معناى اصالت وجود آن است كه ماهيات ثانيه مايراه الاحولند و شبكه جهت صيد وجود. چه آنكه حقيقت وجود در ذهن حاصل نمى شود و مفهوم ماهيت حامل مثلاً (الانسان حيوان ناطق) است و اگر از مفهوم ماهيت قطع نظر نماييم گفته مى شود: الاعيان الثابته ما شمّت رائحة وجود كما ذكرناه.
ماهيت ذهنى از حد وجود خارجى انتزاع مى شود و فانى در وجود است و آنچه كه استاد معروف كانت فرموده است ماهيت ذهن با ماهيت خارج دو تاست اشتباه است. مفهوم ماهيت به حمل اولى ذاتى ماهيت است به اعتبار حصول و تحقق در ذهن و خارج وجود است بلكه عين وجود است.
وجود يعنى حقيقت وجود يك مصداق بيشتر ندارد چه آنكه حقيقت قبول تثنى و تكرر نمى نمايد, اما از آن جا كه وجود امكانى بالاتفاق وجود ظلّى است كه از وجود ظلى تعبير به حقايق ارتباطيه مى نمايند و قطع نظر از حكايت تحققى ندارند. در حقيقت وجودِ امكانى نفس حكايت از وجود واجب است و ماهيت نيز نفس حكايت از وجود ممكن. به اعتبارى مفهوم ماهيت انسان ماهيتِ انسان است, ولى اين ماهيت به اعتبار تحقق لازمى وجود است, چه آنكه در دار تحقق مستحق اصل حقيقت وجود است و وجود ممكن نفس الربط مى باشد. لذا وجود امكانى ظل وجود است و ظلّيتِ ماهيت به اين اعتبار است كه حكايت از مفاهيم و معانى نمايد كه ظل وجود خاص است. از وجود انسان معانى متعدده انتزاع مى شود از جسم نامى متحرك بالاراده. مفاهيم ماهويه از جسم و نامى و حساس آلى در سلك وجود واحد قرار دارند و از همين وجودِ واحد مفهوم جسم نامى و حساس و متحرك انتزاع مى شود, كثرت به اعتبار تحليل و ذهن و وحدت به لحاظ فناى اين مفاهيم در وجود واحد قهار است.
و اقول من رأس: ان الشىء اما شيئية الوجود اللتى تسمّى فى عرف الصوفية بالشوؤن والاطوار والاحوال والصفات لحقيقة الوجود او الوجود الحقيقى; و اِما شيئية الماهوية التى تسمى بالاعيان الثابته والماهيات الامكانية و نحن نفصل حال الوجودات الامكانية والحقايق الارتباطية و كيفيته عدميتها باعتبار نفس ذاتها. اگرچه نفوس متكلمان و حكيمان متوغل در حكمت مشائيه از قبول آن امتناع مى ورزند.
وجودات امكانيه روابط محضه اند نسبت به سلطان وجود
وجودات ارتباطيه به اعتبار آنكه ربط صرفند اگر لحاظ شوند به اعتبار حكايت صرف حكمِ وجود بر اين امور جارى نمى شود لانها معان حرفيه و حقايق ربطيه لاحكم لها فى نفسها انما هى اسماء سميتموها انتم و آباءكم و ما انزل الله بها من سلطان و حكم اين معانى حرفيه حكم است بر محكى عنه (حقيقت وجود). حكايت از آن جهت كه حكايت است حكم ندارد, ولو قطعنا النظر عن المحكى عنه فهى اعلام صرفه و اكاذيب محضة عند ارباب المعرفة.
و اما حال المنهيات فلها اعتبارين. جهت حكايت از وجودات ربطيه و اعتبار ذوات ماهيات يعنى مفاهيم اعتباريه كه ما شمّت رائحة الوجود لا قبل الوجود ولا بعد الوجود و لا حين الوجود, به هر دو اعتبار:
نقش دومينِ چشمِ احول باشند
قولنا حركت جوهرى: جوهر در صميم ذات داراى تحول است و چون حركت بالتبع در اعراض نيز تحقق دارد و متحرك سيال مجموعه نظام عالم ماده است و همه مقولات عرضى را نيز در بر مى گيرد, چه آنكه عالمى كه ما در آن وجود داريم از كليه اشيا حتى سماويات نيز متأثر مى شويم. لذا مجموعه عالم كون سيال است و عالم ما به منزله نهرى است كه طولاً و عرضاً در حركت است و حركت وقف بر جوهر يا عرض نمى باشد, همه عالم ماده به منزله يك واحد جامع كليه شئون عالم ماست و احكام تحول در جميع موجودات سارى است و تمرّ العالم كما مرّ السحاب. اما اين كه بنابر اصول امروزى چه مناقشاتى مى توان بر اين اصل (حركت) نمود آن امر ديگرى است. مجموعه نظام موجودى است سيال حاكم بر كليه اشيا از مركب تا بسائط. بنابر مسلك عرفان هميشه تغير ذاتى در مادى و مجردات امرى مسلم است و بر اين امر خلق جديد نيز اطلاق شده است.
عوالم مجرد محيط بر عوالم مجردات برزخيه و موجودات برزخيه. و عالم برزخ در قوس نزول محيط بلكه سارى در جواهر و اعراض كليه عالم هستى است اگر ما قبول نكرديم كه مجردات متحول و سيال نيستند, جوهر عالم ماده سيال و اعراض عوالم طراً تابع جواهر بلكه همه اين حقايق مظهر اسماء الهيه اند) پادشاهان مظهر شاهى او/ عارفان مرآت آگاهى او).
به هر حال حقير مشكلى در مسائل مذكور نمى بيند, ولى در بحث حركت جوهر يك مشكل وجود دارد كه نوعاً مردم توجه ندارند. قول به حركت در جواهر به حركت ذاتى بر اين اصل استوار است كه قدما از افلاطون و ارسطو تا دوران حكماى اسلامى جسم را متصل واحد مى دانستند, لذا ابن سينا فرموده است: (جسم گوهر در حد ذات پيوسته است, اگر گسسته بودى قابل ابعاد نبود).
ملاصدرا و اتباع او كه به حركت در جوهر معتقدند نمى دانستند كه كليه اجسام طبيعى مركب از جواهر فرد است و با چشم مسلح مى توان اين گفته را با كمال سهولت دريافت. حركت جوهر در صورتى تحقق دارد كه جسم مركب از ماده (هيولا) و صورت نوعيه باشد و ماده مندك در صورت و اين دو وجوداً متحد باشند و حركت جسم سيال مبدأ هستى است و هر صورت سابقه متحد با ماده مصحح حركت است و تركيب بين ماده و صورت اتحادى است و در مقام حركت و سير استكمالى جوهرى ماده و قوه فعلى متحد با صورت با تمام هويت خود ماده اى است براى صورت لاحقه.
ابن سينا به تركيب انضمامى قائل است و ماده را قوه صرف نمى داند, در حالى كه بنا بر تركيب انضمامى بايد هر ماده خود داراى فعليت باشد و فعليت فعليت [را] كنار زده و آن را نمى پذيرد. بنابر تركيب اتحادى و قبول اين اصل, صورت لاحقه به تمام هويت وارد بر صورت سابقه مى شود و اين امر جارى است تا شىء متحرك به كمال خاص خود برسد. اما بنا بر تركيب جسم از اجزاء فرد, نه محل وجدانى براى قبول صورت نوعيه وجود دارد و نه صورت نوعيه به وجود واحد موجود است. لذا قدما فرموده اند بنابر قول به جواهر فردِ متكثر نتوان قائل به تركيب اجسام از ماده و صورت شد.
اخبار
درگذشتگانآيت الله فاضل هرندى
حضرت آيت الله حاج شيخ محيى الدين فاضل هرندى, يكى از اساتيد حوزه علميه قم بود.
فقيد سعيد در سال 1313ش (1353ق) در هرند ـ از توابع اصفهان زاده شد و پدرش آيت الله حاج شيخ يحيى فاضل (م1369ش مدفون در تخت فولاد اصفهان) از خواص شاگردان آيت الله العظمى شيخ محمدرضا نجفى اصفهانى و آقا سيد محمد نجف آبادى و مير محمدصادق خاتون آبادى بود. از آثارش حاشيه بر وقاية الاذهان است (تاريخ علمى و اجتماعى اصفهان, ج2, ص354).
آن مرحوم در سال 1322ش به اصفهان رفت و مقدمات را فرا گرفت. در سال 1330ش به قم مهاجرت كرد و سطوح عاليه را نزد اساتيد زمان آموخت و از سال 1337ش به درس خارج آيات عظام آقاى بروجردى و امام خمينى حاضر شد و پس از وفات آيت الله بروجردى و تبعيد امام خمينى به درس فقه و اصول آيت الله سيد محمد محقق داماد و پس از وفات ايشان, به درس فقه آيت الله گلپايگانى و اصول آيت الله اراكى حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت. او همزمان به تدريس و تبليغ دين در شهرهاى مختلف پرداخت و با شروع انقلاب اسلامى به صف مبارزان راهِ آزادى پيوست و رنج زندان و شكنجه را بر جان خريد. پس از پيروزى انقلاب اسلامى در سمت هاى مختلف همچون قضاوت, نمايندگى مجلس شوراى اسلامى (سه دوره), نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى (دوره اول و دوم), عضويت در هيأت مديره حزب جمهورى اسلامى, دفتر تبليغات اسلامى, بعثه مقام معظم رهبرى به ايفاى خدمت پرداخت و سال ها در حوزه علميه قم به تدريس سطوح عاليه اشتغال داشت.
تأليفاتش عبارتند از: 1. ترجمه و شرح مكاسب (17ج); 2. حريم در فقه شيعه; 3. انفال (خبرگان ملت, ج1, ص333ـ340).
آن عالم بزرگوار پس از 72سالگى و تحمل بيمارى در روز چهارشنبه 27ارديبهشت 1385ش بدرود حيات گفت و پيكرش پس از تشييع و نماز آيت الله وحيد خراسانى بر آن در صحن مطهر حرم حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ به خاك سپرده شد.*علامه محمودى
محقق پر آوازه و دانشمند بلند پايه, مدافع حريم تشيع, استاد آيت الله حاج شيخ محمدباقر محمودى يكى از بزرگان و نام آوران عرصه تاريخ و حديث و سيره اهل بيت عصمت و طهارت ـ عليهم السلام ـ بود. فقيد سعيد در ذى القعده 1341ق/ خرداد 1302ش, در علامرودشت ـ از توابع لامرد شيراز ـ زاده شد. پس از دوران كودكى, جامع المقدمات را در زادگاهش آموخت و بر اثر شوق فطرى كتاب هاى فارسى علامه مجلسى و دوره ناسخ التواريخ را مطالعه نمود. سپس در 1364ق رهسپار نجف اشرف شد و ادبيات و سطوح را نزد اساتيدى چون مدرس افغانى, شهيد مدنى, شيخ مجتبى لنكرانى, شيخ محمد فاضل قائينى, شيخ احمد اهرى, سيد محمدباقر محلاتى و سيد على علامه فانى فرا گرفت و پس از آن در درس هاى فقه و اصول آيات عظام حكيم, شاهرودى, ميرزا باقر زنجانى, شيخ حسين حلى, سيد حسين حمامى, ميرزا حسن يزدى, سيد عبدالهادى شيرازى شركت كرد و مبانى علمى اش را استوار ساخت. در سال 1371ق به كربلا مهاجرت كرد و به تحقيق و تأليف و پژوهش و تحصيل و تدريس روى آورد و به درس آيات عظام شيخ يوسف خراسانى صاحب (مدارك العروه) و ميرزا مهدى شيرازى هم حاضر شد و بهره هاى فراوان برد. او در اين زمان از تمام وقتش استفاده مى كرد و به درس گروهى بسيار حاضر شد و از خرمنِ فيض آنان كامياب شد. در كربلا به نگارش نهج السعادة ـ مستدرك نهج البلاغه ـ روى آورد و از اين رهگذر مكرر به كتابخانه هاى نجف سر مى زد و با علماى بزرگ نجف به ويژه شيخ آقا بزرگ تهرانى و علامه امينى ارتباط مستحكمى يافت و از تجربيات آنان فراوان استفاده برد. زهد و اخلاص, تحمل شدائد و پايمردى در راه هدف, صله رحم و عزت نفس, بهره ورى از اوقات و حرص بر احيا و نشر آثار و مناقب اهل بيت به ويژه اميرالمؤمنين على(ع) از زندگى اش نمايان بود. براى چاپ آثار خويش در بيروت (مؤسسة المحمودى للمطبوعات) را تأسيس و آثار فراوانى را در كمال نفاست و زيبايى عرضه كرد و در قم (مجمع احياى فرهنگ اسلامى) را بنياد نهاد و گروهى از محققان را پرورش داد و بسيارى از كتب پيشينيان به دست وى و شاگردانش به چاپ رسيد. در اسفند 1384ش, همايش نكوداشت او در حوزه علميه قم برگزار شد و كتاب خواندنيِ (عشق و ايثار) در تجليل از خدمات وى به چاپ رسيد. او تمام توانايى اش را در راه گردآورى سخنان اميرمؤمنان و احياى فضائل آن حضرت در كتب پيشينيان به كاربرد و در اين راه, آثار فراوا
ن ـ در زمينه تأليف و تحقيق ـ از خود به يادگار نهاد. تأليفات او عبارتند از:
1. نهج السعادة فى مستدرك نهج البلاغه (14ج), كتاب برگزيده سال (1377ش);
2. عبرات المصطفين فى مقتل الحسين(2ج);
3. زفرات الثقلين فى ماتم الحسين(2ج);
4. اشعة السمايل فى شرح وصية اميرالمؤمنين الى كميل;
5. كشف الرمس عن حديث ردّ الشمس;
6. منية الطالب فى مستدرك ديوان سيد الاباطح ابى طالب;
7. سير الى الله (زندگينامه خودنوشت);
8. الفيض الربانى فى تهذيب الطبرانى;
9. مناهج المعصومين فى ارشاد العالمين;
10. الآداب المنثورة والحكم المنظومة;
11. احسن السلوك فى تهذيب تاريخ الامم والملوك;
12. انباء الاسلاف فى ترتيب و تهذيب انساب الاشراف.
و تحقيقات معظم له نيز عبارتند از:
1. اسمى المناقب فى تهذيب اسنى المطالب (ابن جزرى شافعى);
2. انساب الاشراف ـ ترجمه اميرالمؤمنين (بلاذرى);
3. انساب الاشراف ـ ترجمة الحسن والحسين;
4. بحارالانوار ـ تاريخ اميرالمؤمنين (ج32 و33 و34);
5. تاريخ مدينة دمشق ـ ترجمه اميرالمؤمنين, ترجمة الامام الحسن, ترجمة الامام الحسين(3ج);
6. ترجمة الامام زين العابدين و الامام الباقر ـ من تاريخ ابن عساكر ـ;
7. تفسير آية المودة, احمد بن محمد خفاجى;
8. جواهر المطالب فى مناقب الامام على بن ابى طالب, محمد بن احمد الباعونى (2ج);
9. خصائص اميرالمؤمنين على بن ابى طالب, عبدالرحمن نسائى;
10. خصائص الوحى المبين, ابن بطريق حلّى;
11. ديوان شيخ الاباطح, ابوهفان مهزمى;
12. الردّ على المتعصب العنيد, ابن جوزى;
13. الرياض النضرة, مناقب اميرالمؤمنين ـ محب الدين طبرى;
14. الروض التريه, احاديث ابوطالب, ابن طولون دمشقى ـ;
15. زين الفتى فى شرح سورة هل اتى, محمد بن محمد عاصمى;
16. شواهد التنزيل, آيات نازله در باره اهل بيت ـ حاكم حسكانى (3ج);
17. فرائد السمطين فى فضائل المرتضى والبتول والسبطين ـ ابوالمؤيد حموئى خراسانى (2ج);
18. فضائل شهر رجب ـ حاكم حسكانى;
19. كتاب الاربعين عن الاربعين فى فضائل اميرالمؤمنين, عبدالرحمن خزاعى;
20. محاسن الازهار فى مناقب امام الابرار, احمد بن محلّى;
21. المعيار و الموازنة فى مناقب اميرالمؤمنين ـ ابوجعفر اسكافى;
22. مقتل الامام اميرالمؤمنين ـ ابن ابى الدنيا;
23. مناقب الامام على بن ابى طالب ـ محمد بن سليمان كوفى;
24. النور المشتعل فى ما نزل من القرآن فى على, ابونعيم اصفهانى;
25. نزهة الابصار و محاسن الآثار, ما مطيرى طبرى;
26. البراهين فى مناقب اميرالمؤمنين ـ ابوجعفر محمد بن سليمان;
27. اشراقات اللاهوت فى شرح انوار الملكوت فى شرح ياقوت, سيد عميدالدين حلّى;
28. السهم الثاقب فى ردّ مالفّقه الناصب, سيد محمدباقر حجت طباطبايى;
29. معارج نهج البلاغه, على بن زيد بيهقى;
30. جواهر العقدين, على بن عبدالله سمهودى.
سرانجام آن عالم پر تلاش, پس از عمرى كوشش در راه نشر مناقب و فضائل اميرالمؤمنين در 85سالگى در روز يكشنبه 17 ربيع الاول 1427ق (27 فروردين 1385ش) در وقت نماز ظهور بدرود حيات گفت و پيكر پاكش, روز دوشنبه پس از تشييع و نماز آيت الله صافى گلپايگانى در صحن حرم مطهر حضرت معصومه(س) به خاك سپرده شد.*آيت الله توحيدى
فقيه معظم حضرت آيت الله آقاى حاج شيخ رضا توحيدى (بن محمدعلى بن عبدالحسين بن محمدحسين تبريزى) بزرگ ترين عالم تبريز بود. معظم له در سال 1332ق در تبريز زاده شد و پس از دورانِ نوجوانى ادبيات و سطوح را نزد آقايان فاضل دانبارانى, سيد اسماعيل سجادى و ميرعبدالله كمارى فرا گرفت. در سال 1363ق به نجف اشرف مهاجرت كرد و پس از تكميل سطح به درس هاى آيات عظام سيد ابوالحسن اصفهانى (دو سال), شاهرودى (فقه), ميلانى (فقه و اصول), شيخ حسين حلّى (اصول), حكيم, خويى, سيد حسين حمامى, سيد ابراهيم اصطهباناتى و ميرزا احمد اهرى حاضر شد و به مدت 25سال از فيض آنان بهره برد و در اين زمان به تأليف و تدريس و اقامه جماعت پرداخت تا آنكه پس از كسب اجازات متعدد روايى و اجتهادى از استادانش در سال 1389ق (1348ش) به زادگاهش بازگشت و به خدمات دينى و اقامه جماعت (ظهر در مسجد بادكوبه اى و شب در مسجد توحيد) و بزرگداشت شعائر مذهبى (برپايى مجالس مواليد و وفيات ائمه اطهار(ع) و شركت در مجالس و دسته هاى عزادارى ايام فاطميه و ترويج و تعظيم ياد امام زمان ـ عج) پرداخت و بيش از 35سال مردم شهرش را با تشيع و اسلام راستين آشنا نمود و با قلم و زبان از ساحت دين و مذهب دفاع نمود. او دستى توانا در هنر اسلامى داشت و تابلوهاى بسيار نفيس از خطّ و تذهيب به يادگار گذاشت. استاد على اكبر مهدى پور درباره او مى نويسد: (…او فقيهى نامدار, عالمى خدمتگزار, عاشقى بى قرار, محققى عالى مقدار و دانشمندى پرهيزگار است كه از استوارترين استوانه هاى علمى و پر فروغ ترين ستاره دانش و فضيلت در آسمان تبريز مى باشد. وى در دو سنگر محراب و منبر, چون سربازى جانباز, در تعليم و تربيت جوانان, ارشاد و هدايت نونهالان, ترويج و تبليغ معارف پيشوايان, بالا بردن سطح آگاهى همگان و آشنا ساختن آنان با جان جانان, سيد و سالار جهانيان, ولى عصر امام زمان(عج) با آن كهولت سن, شب و روز در تلاش است. او در رعايت آداب اسلامى بسيار كوشا بود, براى هركس كه وارد محفل ايشان مى شد تمام قد برمى خاست و ساعت ها در مقابل ميهمان زانو مى زد و دو زانو مى نشست و فرد فرد حاضران را مورد تفقد قرار مى داد. او مرد خدا بود و هركس به خدمتش مى رسيد احساس تحول و عشق به امام زمان و ارادت به ائمه اطهار و بى رغبتى به جاذبه هاى دنيوى در خود مى كرد. او داراى نگاهى نافذ و تأثير نفسى شگرف و وجودى ذوب شده در كوره ولاى امام زمان است. هربار كه نام آن حضرت بر زبانش جارى مى شد اشك بر صفحات صورتش جارى مى گرديد…).
آثار معظم له عبارتند از: 1. القرآن والحجة (فارسى, چاپ شده); 2. اللئالى المنضودة فى تفسير الآيات المأثورة (تفسير حمد و بقره, رحمن و واقعه, حديد و مجادله و فجر); 3. نفحة القدير فى شرح خطبة الغدير (2ج); 4. اربعينيات (شرح چهل حديث اربعين); 5. الدراسات الدينية; 6. شرح حديث اهليلجه; 7. تقريرات درس فقه آيت الله شاهرودى; 8. تقريرات درس اصول آيت الله شيخ حسين حلى; 9. تقريرات درس فقه و اصول آيت الله خويى (شريف رازى, گنجينه دانشمندان, ج3, ص304ـ306; عمران عليزاده, نامداران تاريخ, ج2, ص307ـ 308).
آن مرحوم پس از عمرى تلاش و كوشش در 95سالگى در محرم الحرام 1427ق درگذشت و پيكر پاكش در روز دوشنبه اول اسفند 1384ش (21محرم 1427ق) پس از تشييع باشكوه و نماز آيت الله العظمى ميرزا جواد تبريزى در قبرستان ابوحسينِ قم به خاك آرميد.*آيت الله ايروانى
فقيه بزرگوار حضرت آيت الله آقاى حاج شيخ محمدتقى ايروانى, يكى از علماى معروف نجف اشرف بود. وى در سال 1331ق در نجف در بيت علم و فضيلت زاده شد. پدرش آيت الله شيخ محمد جواد ايروانى (1287ـ1382ق) از شاگردان آيات عظام آخوند خراسانى, سيد محمدكاظم يزدى و شريعت اصفهانى و او فرزند آيت الله العظمى شيخ محمد فاضل ايروانى (1232ـ1306ق) از مراجع تقليد و اساطين حوزه نجف و از شاگردان شيخ انصارى و صاحب جواهر بود (محمدهادى امينى, معجم رجال الفكر فى النجف, ج1, ص194). فقيدِ سعيد پس از دوران كودكى و نوجوانى ادبيات و سطوح را نزد پدرش و ديگران فرا گرفت و در درس هاى آيات عظام خويى, سيد محمدتقى بحرالعلوم و شيخ عباس مظفر حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت و همزمان به تدريس و تأليف و تحقيق روى آورد و در كلّية الفقه, دروس فقه و اصول را القا كرد و گروهى از فضلاى نجف را پرورش داد (مانند شيخ حسن جواهرى, سيد محمدرضا خرسان, سيد عبدالهادى حكيم, سيد حسين صدر, شيخ احمد وائلى, سيد عدنان بكاء و سيد حسين بحرالعلوم). او يكى از برترين تلاميذ آيت الله خويى و مورد توجه خاص ايشان بود. از اقدامات ارزنده معظم له چاپ و تحقيق موسوعه عظيم حلائق بود كه با تلاش و كوشش ايشان از زاويه خمول بيرون آمد و به عالَم علم و دانش عرضه شد. در سال 1412ق به قم آمد و دوران نقاهت خود را در اين شهر گذرانيد و در سال 1425ق به نجف اشرف بازگشت. از آثار ايشان است:
1. تحقيق و تعليق بر حدائق الناضرة (22ج); 2. كتاب الرضاع (چاپى, تقريرات درس آيت الله خويى); 3. تقريرات درس اصول آيت الله خويى; 4. تقريرات درس فقه آيت الله خويى (كاظم الفتلاوى, المنتحب من اعلام الفكر والآدب, ص419).
آن فقيه بزرگوار پس از 95سال زندگى در رمضان المبارك 1426ق بدرود زندگى گفت و پيكر پاكش در وادى السلام نجف اشرف به خاك خُفت.*استاد لطفى
دانشمند معظم, عالم پرهيزگار, حضرت مستطاب استاد حاج آقا رضا لطفى, يكى از فضلاى تهران و معتمد و وكيل مطلق مراجع تقليد به شمار بود.
فقيد سعيد در 1335ق در تبريز به دنيا آمد, پس از اخذ مقدمات و سطوح در زادگاهش در 1355ق به نجف اشرف مهاجرت كرد و در درس هاى آيات عظام آقا ضياءالدين عراقى, شيخ على محمد بروجردى و آيت الله خويى ساليان فراوان شركت كرد و بيش از همه به آيت الله خويى دل بست و از بحث هاى فقه و اصول معظم له استفاده فراوان برد و تقريرات درس ايشان را به چاپ رسانيد. در سال 1367ق به تهران آمد و به تجارت و بحث و مطالعه پرداخت و نيم قرن در بازار تهران وكيلِ مطلق آيت الله العظمى خويى بود. آن مرحوم, پس از عمرى سرشار از توفيق, در نودسالگى, در روز پنجشنبه 24 محرم الحرام 1427ق بدرود حيات گفت و پيكر پاكش در روز جمعه 25 محرم (سالروز شهادت امام سجاد ـ ع) در قم تشييع و پس از نماز آيت الله العظمى وحيد خراسانى در قبرستان ابوحسين به خاك آرميد. كتاب هاى چاپى اش عبارتند از:
1. فصل الخطاب فى طهارة اهل الكتاب; 2. الدرر الغوالى فى فروع العلم الاجمالى (تقريرات درس آيت الله خويى).
كتاب هاى به چاپ نرسيده اش هم عبارت است از: تقريرات درس فقه و اصول آيت الله خويى (معجم رجال الفكر و الادب فى النجف, ج3, ص1126).*حجت لاسلام پيشوا
حضرت مستطاب حجت الاسلام والمسلمين آقاى حاج سيد احمد پيشوا يكى از علماى مشهور شيراز بود. آن مرحوم در سال 1350ق در كازرون زاده شد. پدرانش همه از علما و فقهاى بنام شهر بودند و نسب به علامه بزرگ آيت الله العظمى سيد مهدى طباطبايى بحرالعلوم مى بردند (حاج سيد احمد, فرزند حاج سيد حسن, فرزند علامه حاج سيد محمدباقر, فرزند آقا سيد مهدى بحرالعلوم, فرزند علامه سيد عبدالحسين از نوادگان سيد بحرالعلوم). فقيد سعيد, ادبيات و سطوح را از پدر و عموى بزرگوارش حاج سيد محمدرضا شريعتمدار آموخت, سپس در سال 1375ق (1335ش) به نجف اشرف مهاجرت كرد و باقيمانده سطوح را از حضرات ميرزا حسن يزدى و شيخ محمدتقى جعفرى فراگرفت و پس از آن در درس هاى آيات عظام ميرزا باقر زنجانى, سيد عبدالهادى شيرازى, آقاى خويى و آقاى حكيم حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت. در سال 1345ش به زادگاهش بازگشت و به خدمات دينى مشغول شد و در سال 1348ش به شيراز مهاجرت كرد و در مسجد نو ـ مقابل حرم مطهر حضرت شاهچراغ ـ به اقامه جماعت و ترويج شعائر دينى و تبليغ احكام و تدريس علوم دينى پرداخت و همزمان در كازرون و شيراز به بنياد مراكز و مؤسسات عام المنفعه (مانند: تجديد و نوسازى مسجد جامع كازرون, تعمير مسجد نو شيراز, كتابخانه ولى عصر (كازرون), باغ فردوس كازرون, بنياد مهدى و صندوق قرض الحسنه, بيت المهدى و مدرسه علميه امام مهدى (شيراز) و لوله كشى آب كازرون) دست زد. آثار چاپ نشده اش عبارتند از:
1. خالى بر گونه انسان ـ برداشتى از سوره مباركه لقمان; 2. على(ع) از ديدگاه دگران; 3. تقريرات درس اساتيد (شريف رازى, گنجينه دانشمندان, ج9, ص101ـ102).
آن عالم بزرگوار در 76سالگى در روز يكشنبه 23بهمن ماه 1384 بدرود حيات گفت و پيكر پاكش در روز چهارشنبه 26بهمن تشييع و پس از نماز آيت الله حاج شيخ ابوالحسن حدائق بر آن در (بيت المهدى) ـ كه خود بنياد نهاده بود ـ به خاك سپرده شد و در غم فقدانش پيام تسليتى صادر شد. ناصرالدين انصارى قمى*آيت الله صالحى نجف آبادى
آيت الله مرحوم حاج شيخ نعمت الله صالحى نجف آبادى در سال 1302ش در شهر نجف آباد اصفهان چشم به جهان گشود و پس از گذراندن تحصيلات ابتدايى در پانزده سالگى براى كسب علوم دينى وارد حوزه علميه اصفهان شد و پس از خواندن ادبيات عرب و سطوح حوزه, نزد اساتيد برجسته آن روز از قبيل آيت الله حاج آقا رحيم ارباب اصفهانى, آيت الله حاج شيخ محمدحسن عالم نجف آبادى (دايى آن مرحوم), آيت الله ميرزا على آقا شيرازى و آيت الله فياض اصفهانى در سال 1325ش به قم آمد و در جرگه شاگردان آيت الله العظمى بروجردى و آيت الله سيد محمد داماد قرار گرفت و از محضر اين دو فقيه وارسته استفاده هاى فراوان برد. همزمان به تدريس ادبيات عرب, شرح لمعه, رسائل و مكاسب و كفايةالاصول پرداخت و از اساتيد مهم و مشهور دروس سطوح حوزه قم گرديد به گونه اى كه بسيارى از شخصيت هاى علمى حوزوى يا دست اندركاران روحانى امور اجتماعى پس از انقلاب اسلامى از جمله شاگردان اين فقيه و استاد برجسته اند كه از جمله آنان به آقايان مهدوى كنى, هاشمى رفسنجانى, محمدى گيلانى, سيد جلال الدين طاهرى اصفهانى, احمد جنّتى, محمد يزدى, محفوظى, حسن صانعى, ربانى املشى, رضا استادى, لاهوتى اشكورى و موسوى يزدى مى توان اشاره كرد. مرحوم آيت الله صالحى نجف آبادى علاوه بر تدريس فقه مدتى نيز به تدريس فلسفه پرداخت و چندين بار منظومه سبزوارى را تدريس كرد. او در فلسفه از جمله شاگردان علامه طباطبايى بود. همچنين او از جمله شاگردان حوزه درس امام خمينى بود كه از همان آغاز نهضت امام در سال 1342 به او پيوست و پس از رحلت آيت الله العظمى بروجردى مرجعيت امام خمينى را اعلام داشت و از شخصيت هاى مورد توجه و علاقه حضرت امام(ره) بود. به همين جهت در ذى الحجه 1380ق اجازه تصدى امور حسبيّه و تصرف در وجوه شرعيه و اخذ سهمين را از جانب امام(ره) كتباً دريافت كرد. او به جرم همراهى با نهضت امام خمينى مدت كوتاهى به زندان رفت و در سال 1352ش به سه سال تبعيد محكوم شد. يك سال در ابهر زنجان, يك سال در تويسركان و يك سال در مهاباد به سر برد.
وى پس از گذراندن دوران سه ساله تبعيد, مجدداً در حوزه علميه قم به تدريس پرداخت و تا پيروزى انقلاب اسلامى ادامه داد و از آن پس تدريس درس خارج فقه را شروع كرد و درباره موضوعات ولايت فقيه, خمس و انفال, جهاد را به بحث پرداخت, علاوه بر آن به تدريس نهج البلاغه روى آورد كه با استقبال فراوان طلاب روياروى گرديد. آثار چاپ شده وى عبارتند از:
1. مجموعه مقالات حقوقى, تاريخى و اجتماعى;
2. جمال انسانيّت يا تفسير سوره يوسف;
3. شهيد جاويد;
4. ولايت فقيه حكومت صالحان;
5. عصاى موسى يا درمان بيمارى غلوّ;
6. توطئه شاه بر ضد امام خمينى;
7. نگاهى به حماسه حسينى استاد مطهرى;
8. پژوهشى جديد در چند مبحث فقهى;
9. حديث هاى خيالى در تفسير مجمع البيان به همراه چهار مقاله تفسيرى;
10. جهاد در اسلام;
11. غلوّ ـ درآمدى بر افكار و عقايد غاليان;
12. قضاوت زن در فقه اسلامى همراه با چند مقاله ديگر.
آثار چاپ نشده استاد عبارت است از:
1. ترجمه قرآن كريم. اين اثر در نوع خود كم نظير است و علت پرداختن به كار ترجمه, همكارى آن مرحوم با گروه تحقيقى (تفسير راهنما) در دفتر تبليغات اسلامى قم بود. او يكى از محققان نامدار و پركار اين اثر فخيم بود كه اكنون در بيست مجلد عرضه گشته است. استاد صالحى ضمن تحقيق در مسائل تفسيرى و حديثى مربوط به تفسير راهنما به ترجمه آيات قرآن پرداخت و اين كار را به درستى و استوارى به پايان رساند. بناست كه اين اثر از طرف انتشارات دفتر تبليغات اسلامى چاپ و منتشر شود.
2. رساله ليالى مُقمره (به عربى). اين رساله به گونه استدلالى با قلمى اديبانه به عربى نوشته شده و مسئله وقت نماز صبح در شب هاى ماهتاب را مورد بحث و بررسى قرار داده است.
3. خمس و انفال: اين اثر متن فشرده دروس خمس و انفال ايشان را تشكيل مى دهد.
4. تفسير آيه تطهير (به عربى). تفسيرى است تحقيقى بر مبناى تفسير قرآن با قرآن, همراه با نقد و بررسى اقوال مفسران از شيعه و سنّى و تحليل و بررسى و جمع بندى روايات فريقين. اين تفسير بيانگر فضيلتى ديگر از فضائل اهل بيت طاهرين(ع) است.
5. خاطرات: مجموعه مصاحبه هاى بنياد تاريخ قم با ايشان و اخراج آنها از نوار كاست و تدوين آنها در يازده جزء.
6. نامه ها و يادداشت هاى متفرقه.
آيت الله صالحى سرانجام پس از 83 سال عمر با بركت, ساعت ده و چهل وپنج دقيقه صبح شنبه 16 ارديبهشت ماه سال 1385ش پس از چندين ماه بيمارى, در بيمارستان بقيةالله الاعظم تهران جان به جانان تسليم كرد و سراى فانى را به سوى منزلگاه ابدى ترك گفت. جنازه اش در روز يكشنبه 17 ارديبهشت از بيمارستان به محل سكونت موقت سه ساله اش در باغ فيض تهران منتقل شد و از سوى بسيارى از نخبگان, دانشمندان, نويسندگان, متفكران و شاگردانش تشييع شد و پس از مراسم تغسيل برحسب وصيتش او را به سوى زادگاهش شهر نجف آباد اصفهان سوق دادند. روز دوشنبه 18 ارديبهشت مردم نجف آباد به احترام او دست از كار كشيدند و يكپارچه عزادار شدند و با اشك و آه با تجليل فراوان به تشييع جنازه اين عالم محقق پرداختند. آن گاه آيت الله سيد جلال الدين طاهرى بر جنازه اش نماز خواند. سپس بدن او در جوار مرقد شهيدان و جنب مرقد آيت الله حاج شيخ عباس ايزدى به خاك سپرده شد.
مرحوم صالحى در فقه, تفسير و تحليل مسائل تاريخى, نوآورى هاى درخور توجه و ارزشمندى دارد كه نمونه آن را در كتاب پژوهشى در چند مبحث فقهى, جمال انسانيت, جهاد در اسلام و كتاب پر ماجراى شهيد جاويد مى توان مطالعه كرد. او علاوه بر استقلال علمى و دقت نظر فراوان داراى سبك و روشى منحصر به فرد در شيوه تحقيق و نگارش بود. نثر استاد در ميان نثر حوزويان از استحكام, روانى و دلپذيرى ويژه اى برخوردار است. او در اين جهت در زمره پيشگامان نثر فخيم حوزوى به شمار مى رود. صالحى نجف آبادى عمرى را با پاكى و تقوا و قناعت در مسير تحقيق علوم اسلامى گذراند و هرگز دنبال نام و نان و شهرت نبود, بلكه آنچه براى او اهميت داشت صداقت و درستكارى و تبليغ صحيح قرآن و مكتب اهل بيت(ع) براساس خود قرآن و سيره و سخن پيشوايان معصوم(ع) بود. عاش سعيداً و مات سعيداً. محمدعلى كوشا*آيت الله معرفت
آيت الله حاج شيخ ميرزا احمد معرفت در سال 1359ق/1319ش در شهر كربلا در خانواده اى روحانى از سلسله جليله علماى اعلام و از مادرى عالمه منسوب به امام موسى كاظم (ع) ديده به جهان گشود.
وى ابتدا در مكتب حاج شيخ على اكبر نائينى تلمذ نمود و سپس وارد حوزه علميه كربلا شد و مقدمات و قسمتى از سطح را نزد والد بزرگوارشان حاج شيخ على معرفت و اخوى معظمشان آيت الله محمد هادى معرفت فراگرفت و بعد در محضر درس آيت الله حاج سيد محمد شيرازى و آيت اللّه حاج شيخ يوسف بيارجمندى حاضر شد.
اين فقيد سعيد درد آشنا و مبارز پس از هشت ماه تبعيد از سوى رژيم بعثى عراق وارد حوزه علميه نجف اشرف گشت و از دروس آيات عظام حاج شيخ مجتبى لنكرانى , حاج شيخ كاظم تبريزى, كوكبى و درس خارج آيت الله خوئى و امام خمينى (ره) بهره برد.
وى پس از مهاجرت به ايران در درس آيت الله خوانسارى و آشتيانى شركت نمود. در ايران به مبارز عليه رژيم شاهنشاهى پرداخت و مدتى هم از طرف رژيم شاه در زندان به سر برد . ايشان از ابتداى جوانى به امر تبليغ و منبر و تدريس علوم حوزوى اهتمام ويژه اى داشت و از خطباى بنام در ايران و كشورهاى اسلامى بودند.
وى مصداق آيه شريفه (الذين يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصه ) بود, لذا مؤسسات و مراكز خيريه بسيارى در ايران و كشورهاى مختلف مثل عراق , كويت , سوريه , لندن و اتريش بنا نهاد و باقيات صالحات فراوانى به يادگار گذاشت, از جمله مراكز و مؤسساتى كه يا آنها را تأسيس كرده يا آنكه سهم بسزايى در تأسيس آنها داشته است, عبارتند از :
1. مسجد شيخ على المقدس در محله عباسيه شهر مقدس كربلا.
2.كتابخانه شيخ على المقدس در كربلا.
3. مسجد الهادى در كاظمين.
4. حسينيه الهادى در كاظمين.
5. كتابخانه الهادى در كاظمين .
6. حسينيه و كتابخانه سيد الشهدا در يزد.
7. موسسه امام الصادق (ع) با بيش از چهارده بخش در تهران.
8. حسينيه امام الصادق (ع) در تهران.
9. كتابخانه عمومى امام الصادق (ع) مخصوص بزرگسالان و جوانان در تهران.
10. دارالنشر امام الصادق (ع) جهت چاپ, نشر و پخش كتب مذهبى در تهران.
11. دارالتحقيق امام الصادق(ع) در تهران.
12. بنياد ازدواج امام الصادق(ع) در تهران.
13. دارالضيافة امام الصادق(ع) در تهران.
14. صندوق قرض الحسنه امام الصادق (ع) با بيش از ده شعبه در تهران و قم و تبريز و كربلا.
15. حسينيه حضرت ابوالفضل (ع) در كويت.
16. مؤسسه و مركز اسلامى لندن.
17. مسجد و مؤسسه حضرت زهرا (س) در وين اتريش.
وى به مصداق (مداد العلما افضل من دماء الشهداء) در راه نشر و تبليغ معارف اهل بيت (ع) آثار و كتاب هاى گرانقدرى تأليف كرد كه برخى از آنها عبارتند از :
1.به سوى خدا;
2. معرفت الله;
3. معرفت النبى(ص);
4. معرفت معاد;
5.معرفت الزهراء;
6.معرفت امام(ع);
7.معرفت العباس(ع) ;
8.معرفة المعصومين الاربعة عشر(ع);
9.كلام الله الناطق;
10.خاتم الانبياءو الرسل;
11.دانسته نماز بخوانيد;
12. فعاليت هاى يكساله;
13. مكتب ولايت;
14. معرفت عدل;
15.صوفيگرى و تصوف;
16.حسين(ع) منى و انا من حسين(ع);
17.الحسين;
18.سه سخنرانى درباره امام حسين(ع);
19. چهار سخنرانى درباره حضرت زهرا(س);
20. ريشه هاى ايدئولوژى اسلامى ;
21. عيد غدير خم;
22. گامى به پيش.
سرانجام اين عالم فقيد و عاشق اهل بيت (ص) در 26 محرم الحرام به سال 1427ق در حالى كه 67 سال از عمر پربركتش گذشته بود پس از استماع خبر تخريب حرم مطهر امامين شريفين امام محمد تقى و امام حسن عسگرى (ع) در سامرا به دست اجانب در حالى كه براى تبليغ به كويت رفته بود به لقاء الله پيوست. پيكر شريفش را به قم آوردند و در حرم مطهر حضرت معصومه (س) به خاك سپردند. محمد جودكىفراخوان از نويسندگان, اهل قلم و ناشران
براى شركت در دومين دوره جشنواره كتاب دين و پژوهش هاى برگزيده دعوت مى شود. بسم الله الرحمن الرحيم
معاونت پژوهشى و آموزشى سازمان تبليغات اسلامى به منظور تجليل از پژوهشگران و انديشمندان و اهل قلم در زمينه فرهنگ اسلامى و دينى, دومين دوره انتخاب كتاب دين و پژوهش هاى منتخب را برگزار مى نمايد; از اين رو از همه نويسندگان و محققان صاحب اثر (كتاب يا پژوهش) و نيز ناشران گرانقدر دعوت مى شود آثار خويش را به دبيرخانه جشنواره ارسال نمايند. راهنماى ارسال كتاب و اثر پژوهشى
1. در دومين دوره مراسم انتخاب كتاب جشنواره, آثار دريافتى در سه بخش تأليف, ترجمه, تصحيح ارزيابى و داورى مى شوند.
2. موضوع اثر بايد متناسب با موضوعات و اهداف مد نظر جشنواره و در راستاى هدف عالى تعميق و توسعه فرهنگ دينى باشد.
3. به مناسبت سال پيامبر اعظم(ص) به آثار برگزيده در خصوص موضوع پيامبر اعظم(ص) جوايز ويژه اى تعلق خواهد گرفت.
4. ساير موضوعات كلى آثار جشنواره عبارتند از:
ـ علوم قرآنى, حديث;
ـ فقه و مبانى حقوق اسلامى;
ـ كلام, فلسفه, عرفان و اخلاق اسلامى;
ـ تاريخ, فرهنگ و تمدن اسلامى;
ـ دين و علوم انسانى و كليه حوزه هاى مرتبط.
5. سال انتشار كتاب از بهمن ماه سال 1383 تا اول بهمن 1385ش باشد.
6. آثار پژوهشى منتشر نشده محدوديت زمانى ندارد.
7. علاقه مندان دو نسخه از كتاب يا پژوهش را به ضميمه گزيده سوابق علمى مؤلف, مترجم يا مصحح و آدرس و شماره تلفن از طريق پست سفارشى به دبيرخانه جشنواره ارسال نمايند.
8. مهلت ارسال حداكثر تا تاريخ 1/11/85 مى باشد و دبيرخانه درباره آثار رسيده پس از اين تاريخ مسئوليتى نخواهد داشت.
9. ناشران گرامى مى توانند در بخش ناشران برگزيده با ارسال نمونه آثار خويش شركت نمايند, ضمناً از ناشران عمومى (غيردينى) كه نمونه آثار برجسته دينى داشته باشند نيز تقدير به عمل خواهد آمد.
10. آثار پژوهشى برگزيده و نيز آثار پژوهشى كه از امتياز مقبولى برخوردار باشند, از سوى سازمان تبليغات اسلامى منتشر خواهد شد.
11. آثار برگزيده ناشران در شمارگان 300 الى 1200 نسخه خريدارى مى شود. بخش هاى ويژه مراسم جشنواره
تجليل از متفكران و پيشگامان اهل قلم و نشر فرهنگ دينى;
تجليل از محقق اثر برگزيده در موضوع پيامبر اعظم(ص);
تجليل از محققان و نويسندگان كتاب ها و پژوهش هاى برگزيده;
تقدير از ناشران برگزيده فرهنگ دينى و اسلامى.
در اين برنامه از ناشران دينى به عنوان ناشران برگزيده فرهنگ اسلامى ـ دينى با اهداى لوح و هداياى ويژه تقدير به عمل خواهد آمد. ضمناً از ناشران عمومى غير دينى كه داراى آثار برگزيده باشند تجليل خواهد گرديد. آدرس دبيرخانه:
تهران, خيابان ولى عصر(ع), خيابان زرتشت غربى, سازمان تبليغات اسلامى, طبقه دوم, معاونت پژوهشى و آموزشى, دبيرخانه جشنواره.
داخلى 360ـ359 تلفن 88900240
ketab-din@yahoo.com
*