نامه ها
بسمه تعالى
دوست دانشمند گرامى جناب آقاى جنتى
سلام عليكم ان شاءالله تندرست و شادكام و موفق بوده باشيد و سال نو براى جناب عالى و همه دست اندركاران آينه پژوهش سال خير و بركت و مسرت و گشايش بوده باشد. رونوشت نامه اين جانب به استاد آشتيانى و پاسخ ايشان كه يك رساله مستقل در مبحث وجود و حركت جوهريه است و از آخرين آثار قلمى آن مرحوم است با فتوكپى صفحه اول و قدرى از صفحات ديگر را تقديم مى دارد كه ان شاءالله در صورت اقتضا درج فرماييد. خدمت سرور ارجمندم جناب آقاى حاج آقا مهدوى راد به عرض سلام مخصوص مصدّعم.
ارادتمند
عليرضا ذكاوتى قراگزلو
17/1/85
*
نامه عليرضا ذكاوتى قراگزلو به استاد جلال الدين آشتيانى
محضر مبارك استاد اساتذه العظام سيد الحكماء بقية الماضين جناب علامه سيد جلال الدين آشتيانى ـ مدظله
… غرض اصلى عرض سلام و تجديد مراتب ارادت بود ضمناً بعضى نكات در مسئله وجود عرضه مى دارد چنانچه كلام فصل را در اين موضوع بيان فرماييد كمال تشكر حاصل است.
گفته اند بر امر ذهنى اثر مترتب نمى شود و چون مبدأ هر خير و كمال و فعل وجود است پس وجود امر عينى است (اصالت دارد). استحضار داريد طبق تحقيقات كانت ماهيت در ذهن غير ماهيت در خارج است, بدين گونه اگر وجود ذهنى (بخوانيد: ماهيت در ذهن) منشأ اثر نباشد ضررى به اين نمى رساند كه امر خارجى منشأ اثر باشد. تقرير دقيق اشكال اين است كه آنچه خارجيت دارد موجود است. وجود و ماهيت را هر دو را مى توان انتزاع تصور كرد. اين موجود خارجى است كه منشأ اثر است.
و نيز از طريق اشتراك مفهوم وجود (سيب هست, فرشته هست, رابطه رئيس و مرئوس هست…) استدلال كرده اند كه چون مفهوم يكى است حقيقتِ وجود هم يكى است. مى توان اشكال كرد در اينجا مفهوم و حقيقت چون واحد است يعنى وجود اعم از آنكه ذهنى باشد يا خارجيت داشته باشد يك مصداق دارد چنين واقع شده است و استدلال استحكامى ندارد, زيرا شبيه مصادره به مطلوب است; دو لفظ را در مقابل يك معنا به كار برده ايم, نه بيش.
گفته اند مراتب سير به سوى كمال بى نهايت است و اگر ماهيت اصالت داشته باشد بايستى همه آن مراتب بيشمار عينيت و خارجيت مى يافت حال آنكه در عمل مى بينيم يك سيب است كه از سبزى و كالى و تلخى به سرخى و رسيدگى و شيرينى تحول مى يابد و از اينجا نتيجه گرفته مى شود كه محملِ وحدت, حقيقتِ واحد وجود است. اشكالى كه بر اين استدلال و تقرير هست اين است كه كلاً در اين حركت و تغيير جوهرى, تأثير عوامل ديگر را ناديده مى گيرند و آن را نوعى پويايى درونى مستقل قائم به خودش تصور مى كنند. حس و عيان علوم آزمايشگاهى و مشاهدات اين را نمى گويد, بلكه تأثير و تأثر متقابلِ موجودات را تأييد مى نمايد. سيستم موجودات عالم با هم در حركتند. حكمت قديم در اين جهت كمتر عنايت داشته است.
على العجاله آنچه به قلم آمد معروض داشتم يمكن كه هفواتى هم رخ داده باشد. در هر حال حضرت عالى نكته ياب هستيد و رفع اشكال خواهيد فرمود.
16/6/1375
عليرضا ذكاوتى قراگزلو ـ همدان*
پاسخ استاد جلال الدين آشتيانى به عليرضا ذكاوتى قراگزلو
هو الباقى
حضور مهر انور استاد فرزانه دانشمند جامع و بارع كه در تقرير مطالب عاليه با الفاظ اندك و معانى بسيار عالى ترين مطالب علمى را افاضت مى فرمايند معروض مى دارد:
خداوند سركار عالى را توفيق به معناى واقعى عطا فرموده است و از رشحات قلم آن عزيز همه مستفيدند و بدون ادعا و خودبزرگ بينى به بهترين كار كه جنبه الهى دارد موفق و مؤيديد و همه موانع را با شهامت به چيزى نمى گيريد. از مقاله آن جناب استفاده نمودم و از اين كه اين حقير را مورد لطف قرار داديد متشكرم.
اين كه در كلمات اهل فن آمده است: بر امر ذهنى اثر مترتب نمى شود, شايد مراد آثار خاص وجود خارجى باشد. از طرفى بر وجود ذهنى نيز اثر مترتب مى شود, ولى اثرى كه اختصاص به نحوه وجود مترتب است و صور ذهنى به حمل اولى ذاتى و از آن لحاظ كه نفس انسانى از نحوه وجود خارجى صورتى را انتزاع مى نمايد اين صورت به اعتبار نحوه وجود عرض قائم به نفس و اثر آن كمال ثانى براى نفس است و يا آنكه بنابر مشرب تحقيق متحد با نفس است و در حقيقت نفس انسانى بنا بر حركت جوهريه در ابتداى وجود ماده است جهت مدركات خود و در ابتداى وجود نفس خيالِ بالفعل و عقل بالقوه است و بعد از ممارست از ناحيه تعليم و تعلم به تدريج, قدرت درك كليات و معقولات براى آن حاصل مى شود و در ابتدا حقايق مفاض از عقل فعال را (كه وجه من وجوه الحق است) به نحو شبح مانند انسانى كه ضعف بينايى دارد يا آنكه مبصر دور است مشاهده مى نمايد و بعد از ممارست در علوم و مدركات يك نحو اتحاد براى نفس با عقل فعال حاصل مى گردد و عند غاية الاتحاد سمت خلاقيت پيدا مى نمايد; لذا صدرالحكما معتقد است اتحاد در قوس صعود و خلاقيت در قوس نزول است.
اما وجود ذهنى مثل مفهوم انسان يا ماهيت انسان كه از خارج خود در قوه عاقله حاصل مى شود به اعتبار مفهوم و ماهيت از مقوله جوهر است, ولى به حمل اولى ذاتى و متحد با نفس است به حمل شايع صناعى.
ماهيت انسان كه حاصل در ذهن است به حمل اولى ذاتى, انسان و به حمل شايع صناعى نحو من الوجود است. به عبارت واضح تر وقتى ما ماهيت را تصوير مى نماييم ـ مانند ماهيت انسان ـ و اين ماهيت را با وجود انسان مقايسه مى نماييم اين ماهيت از باب تحقق در ذهن حامل مفهوم انسان است و همين ماهيت از باب تحقق در ذهن به حمل شايع صناعى نحو من الوجود, لذا عرفا گفته اند (الاعيان الثابته ماشمت رائحة الوجود…) و اين حقيقت وجود است كه ظهورات مختلفه دارد و به اعتبارى (من و تو عارض ذاتِ وجوديم) و اين عروض مفهومى است و يا تحليلى, به عبارت ديگر ماهيت, حدِّ وجود و شبكه جهت اصطيادِ وجود است (كرده اند اين تله در خاك كه عنقا گيرند).
حاصل كلام آنكه ذهنى بودن و يا خارجيت از باب ظهور نور وجود در دو ساحت است, وگرنه ماهيت ذهنى يا وجود ذهنى به اعتبار حكايت از خارج, متصور در دو مفهوم است. به اعتبار واقع نور وجود است كه رفيع الدرجات است.
به عبارت ديگر ذهن انسانى از باب سعه و كليت از خارج ماهيتِ انسان و وجود انسان را ادراك مى نمايد. حقيقت وجود خارجى در ذهن حاصل نمى شود, مفهوم وجود مدرك است. اين مفهوم عند اعتبار الذهن نظر به ماهيت خود دارد, لذا ماهيت معروض و وجود عارضى است و عجب آنكه ماهيت به لحاظ نفسى مفهومِ ماهيت است و به اعتبار حمل شايع صناعى نحو من الوجود است, لذا وقتى ما ماهيت را عارض وجود لحاظ مى نماييم (به سبك عرفا) حكمى دارد و هنگام لحاظ حمل مى گوييم: الانسان موجود. در اين جا وجود عارض انسان است, در (زيد موجود) احدهما عارض و ديگرى معروض است, ولى اين عارض به مجرد عروض به ماهيت تحقق نمى بخشد و عند التحليل هر دو به يك وجود موجودند. ماهيت از آن جا كه بالذات تساوى نسبت به وجود و عدم دارد ناچار از باب التجاء به وجود تحقق بالعرض پيدا مى نمايد از آن به حدّ وجود تعبير مى نمايند.
در مقام تجلى حق در مظاهر از سريان وجود در مراتب ماهيت ظهور پيدا مى نمايد, ولى ظهور آن از سريان وجود حاصل گرديده است و عارض اصل وجود است, اما در تجلى حق به تجلى غيبى قبل از سريان خارجى تعيناتِ احدى و واحدى منبعث از غيب وجود و داخل در اصل حقيقت است. حقيقت حق تا تجلى در اعيان امكانيه ننمايد چيزى به نام ماهيت تحقق پيدا نمى كند.
مقصود آنكه در مقام تقسيم وجود به وجود خارجى و ذهنى چه بسا گفته شود وجود ذهنى منشأ اثر نمى باشد, بنا به قول مشهور اثر وجود خارجى بر وجود ذهنى مترتب نمى شود, ولى از آن جهت كه حكايت از خارج مى نمايد و اگر به حمل شايع صناعى بر آن بنگريم وجود ذهنى برمى گردد به وجود خارجى, چه آنكه وجود ذهنى به اعتبار مفهوم حكمى دارد و به اعتبار حصول در ذهن (بنابر مبناى شيخ) عرض حال در نفس است و مصداق عرض است به حمل صناعى.
بنابر قولِ حق صور ذهنيه قيامِ صدورى به نفس دارند و مصدر آن صور نفس است كه خلاق صور ذهنيه است و به عبارت ديگر وجود ذهنى به اعتبار حكايت از شىء خارجى مفهومِ جوهر در آن مأخوذ است به حمل اولى ذاتى و به حمل شايع صناعى متحد با نفس است و يا عرض حالّ در نفس و يا نفس خلاقِ صور ذهنيه است كه (العقل البسيط الاجمالى خلاق الصور المفضله).
قوله دام ظله (كه گفته اند بر امر ذهنى اثر مترتب نمى شود). بايد به عرض برسانم كه به امر ذهنى مثل مفهوم انسان و يا بقر اثر مترتب مى شود چه آنكه مفهوم انسان حاكى از انسان است و مفهوم بقر حكايت از وجود خارجى بقر مى نمايد, اما اثرِ مصداق انسان غير از اثر مفهوم انسان است, فرق است بين حاكى و محكى عنه. قول حكما كه گفته اند مفهوم انسان انسان است كه (الانسان انسان) يا (حيوان ناطق) به اعتبار حمل اولى ذاتى و حمل مفهوم بر مفهوم است و اما اين مفهوم از آن جهت كه مفهوم است فقط به اعتبار حمل اولى ذاتى است نه حمل شايع صناعى. وقتى حقيقتِ انسان جوهر است و نيز حيوان ناطق در صورتى مصداق وجود انسان است كه هم مفهوم حيوان ناطق در آن اخذ شود و هم اثر انسانى بر آن مترتب شود و اين معنا منوط است به وجود خارجى انسان نه اخذ مفهوم حيوان و ناطق در آن به حسب مفهوم تنها.
بايد عرض شود مفهوم انسان به اعتبار وجود ذهنى يعنى به اعتبار مصداق به طريقه شيخ رئيس كيف نفسانى است و اثر كيف بر آن مترتب مى شود و بنا بر طريقه ملاصدرا اين مفهوم عين نفس انسانى و از شئون نفس ناطقه است و مفاض از غيب وجود انسانى. بايد توجه داشت كه بر صورت علمى انسان به معناى حيوان ناطق در نشأت ذهنى اثرِ انسان واقعى مترتب نمى شود. و اما آنچه كه در ذهن است از سنخ وجود است ولى وجود علمى كه به تبع نفس موجود است و مصداق عرض و كيفيت نفسانى است و امرى است خارجى, چه آنكه نفس موجود خارجى است و عرض قائم به آن عرض خارجى است و اثر جوهر جوهر و اثر عرض عرضى است و اين عرض به مرام شيخ الرئيس از مقوله كيف و مقوله كيف قائم به خود يعنى نفس انسانى است. معناى اصالت وجود آن است كه ماهيات ثانيه مايراه الاحولند و شبكه جهت صيد وجود. چه آنكه حقيقت وجود در ذهن حاصل نمى شود و مفهوم ماهيت حامل مثلاً (الانسان حيوان ناطق) است و اگر از مفهوم ماهيت قطع نظر نماييم گفته مى شود: الاعيان الثابته ما شمّت رائحة وجود كما ذكرناه.
ماهيت ذهنى از حد وجود خارجى انتزاع مى شود و فانى در وجود است و آنچه كه استاد معروف كانت فرموده است ماهيت ذهن با ماهيت خارج دو تاست اشتباه است. مفهوم ماهيت به حمل اولى ذاتى ماهيت است به اعتبار حصول و تحقق در ذهن و خارج وجود است بلكه عين وجود است.
وجود يعنى حقيقت وجود يك مصداق بيشتر ندارد چه آنكه حقيقت قبول تثنى و تكرر نمى نمايد, اما از آن جا كه وجود امكانى بالاتفاق وجود ظلّى است كه از وجود ظلى تعبير به حقايق ارتباطيه مى نمايند و قطع نظر از حكايت تحققى ندارند. در حقيقت وجودِ امكانى نفس حكايت از وجود واجب است و ماهيت نيز نفس حكايت از وجود ممكن. به اعتبارى مفهوم ماهيت انسان ماهيتِ انسان است, ولى اين ماهيت به اعتبار تحقق لازمى وجود است, چه آنكه در دار تحقق مستحق اصل حقيقت وجود است و وجود ممكن نفس الربط مى باشد. لذا وجود امكانى ظل وجود است و ظلّيتِ ماهيت به اين اعتبار است كه حكايت از مفاهيم و معانى نمايد كه ظل وجود خاص است. از وجود انسان معانى متعدده انتزاع مى شود از جسم نامى متحرك بالاراده. مفاهيم ماهويه از جسم و نامى و حساس آلى در سلك وجود واحد قرار دارند و از همين وجودِ واحد مفهوم جسم نامى و حساس و متحرك انتزاع مى شود, كثرت به اعتبار تحليل و ذهن و وحدت به لحاظ فناى اين مفاهيم در وجود واحد قهار است.
و اقول من رأس: ان الشىء اما شيئية الوجود اللتى تسمّى فى عرف الصوفية بالشوؤن والاطوار والاحوال والصفات لحقيقة الوجود او الوجود الحقيقى; و اِما شيئية الماهوية التى تسمى بالاعيان الثابته والماهيات الامكانية و نحن نفصل حال الوجودات الامكانية والحقايق الارتباطية و كيفيته عدميتها باعتبار نفس ذاتها. اگرچه نفوس متكلمان و حكيمان متوغل در حكمت مشائيه از قبول آن امتناع مى ورزند.
وجودات امكانيه روابط محضه اند نسبت به سلطان وجود
وجودات ارتباطيه به اعتبار آنكه ربط صرفند اگر لحاظ شوند به اعتبار حكايت صرف حكمِ وجود بر اين امور جارى نمى شود لانها معان حرفيه و حقايق ربطيه لاحكم لها فى نفسها انما هى اسماء سميتموها انتم و آباءكم و ما انزل الله بها من سلطان و حكم اين معانى حرفيه حكم است بر محكى عنه (حقيقت وجود). حكايت از آن جهت كه حكايت است حكم ندارد, ولو قطعنا النظر عن المحكى عنه فهى اعلام صرفه و اكاذيب محضة عند ارباب المعرفة.
و اما حال المنهيات فلها اعتبارين. جهت حكايت از وجودات ربطيه و اعتبار ذوات ماهيات يعنى مفاهيم اعتباريه كه ما شمّت رائحة الوجود لا قبل الوجود ولا بعد الوجود و لا حين الوجود, به هر دو اعتبار:
نقش دومينِ چشمِ احول باشند
قولنا حركت جوهرى: جوهر در صميم ذات داراى تحول است و چون حركت بالتبع در اعراض نيز تحقق دارد و متحرك سيال مجموعه نظام عالم ماده است و همه مقولات عرضى را نيز در بر مى گيرد, چه آنكه عالمى كه ما در آن وجود داريم از كليه اشيا حتى سماويات نيز متأثر مى شويم. لذا مجموعه عالم كون سيال است و عالم ما به منزله نهرى است كه طولاً و عرضاً در حركت است و حركت وقف بر جوهر يا عرض نمى باشد, همه عالم ماده به منزله يك واحد جامع كليه شئون عالم ماست و احكام تحول در جميع موجودات سارى است و تمرّ العالم كما مرّ السحاب. اما اين كه بنابر اصول امروزى چه مناقشاتى مى توان بر اين اصل (حركت) نمود آن امر ديگرى است. مجموعه نظام موجودى است سيال حاكم بر كليه اشيا از مركب تا بسائط. بنابر مسلك عرفان هميشه تغير ذاتى در مادى و مجردات امرى مسلم است و بر اين امر خلق جديد نيز اطلاق شده است.
عوالم مجرد محيط بر عوالم مجردات برزخيه و موجودات برزخيه. و عالم برزخ در قوس نزول محيط بلكه سارى در جواهر و اعراض كليه عالم هستى است اگر ما قبول نكرديم كه مجردات متحول و سيال نيستند, جوهر عالم ماده سيال و اعراض عوالم طراً تابع جواهر بلكه همه اين حقايق مظهر اسماء الهيه اند) پادشاهان مظهر شاهى او/ عارفان مرآت آگاهى او).
به هر حال حقير مشكلى در مسائل مذكور نمى بيند, ولى در بحث حركت جوهر يك مشكل وجود دارد كه نوعاً مردم توجه ندارند. قول به حركت در جواهر به حركت ذاتى بر اين اصل استوار است كه قدما از افلاطون و ارسطو تا دوران حكماى اسلامى جسم را متصل واحد مى دانستند, لذا ابن سينا فرموده است: (جسم گوهر در حد ذات پيوسته است, اگر گسسته بودى قابل ابعاد نبود).
ملاصدرا و اتباع او كه به حركت در جوهر معتقدند نمى دانستند كه كليه اجسام طبيعى مركب از جواهر فرد است و با چشم مسلح مى توان اين گفته را با كمال سهولت دريافت. حركت جوهر در صورتى تحقق دارد كه جسم مركب از ماده (هيولا) و صورت نوعيه باشد و ماده مندك در صورت و اين دو وجوداً متحد باشند و حركت جسم سيال مبدأ هستى است و هر صورت سابقه متحد با ماده مصحح حركت است و تركيب بين ماده و صورت اتحادى است و در مقام حركت و سير استكمالى جوهرى ماده و قوه فعلى متحد با صورت با تمام هويت خود ماده اى است براى صورت لاحقه.
ابن سينا به تركيب انضمامى قائل است و ماده را قوه صرف نمى داند, در حالى كه بنا بر تركيب انضمامى بايد هر ماده خود داراى فعليت باشد و فعليت فعليت [را] كنار زده و آن را نمى پذيرد. بنابر تركيب اتحادى و قبول اين اصل, صورت لاحقه به تمام هويت وارد بر صورت سابقه مى شود و اين امر جارى است تا شىء متحرك به كمال خاص خود برسد. اما بنا بر تركيب جسم از اجزاء فرد, نه محل وجدانى براى قبول صورت نوعيه وجود دارد و نه صورت نوعيه به وجود واحد موجود است. لذا قدما فرموده اند بنابر قول به جواهر فردِ متكثر نتوان قائل به تركيب اجسام از ماده و صورت شد.
اخبار
درگذشتگانآيت الله فاضل هرندى
حضرت آيت الله حاج شيخ محيى الدين فاضل هرندى, يكى از اساتيد حوزه علميه قم بود.
فقيد سعيد در سال 1313ش (1353ق) در هرند ـ از توابع اصفهان زاده شد و پدرش آيت الله حاج شيخ يحيى فاضل (م1369ش مدفون در تخت فولاد اصفهان) از خواص شاگردان آيت الله العظمى شيخ محمدرضا نجفى اصفهانى و آقا سيد محمد نجف آبادى و مير محمدصادق خاتون آبادى بود. از آثارش حاشيه بر وقاية الاذهان است (تاريخ علمى و اجتماعى اصفهان, ج2, ص354).
آن مرحوم در سال 1322ش به اصفهان رفت و مقدمات را فرا گرفت. در سال 1330ش به قم مهاجرت كرد و سطوح عاليه را نزد اساتيد زمان آموخت و از سال 1337ش به درس خارج آيات عظام آقاى بروجردى و امام خمينى حاضر شد و پس از وفات آيت الله بروجردى و تبعيد امام خمينى به درس فقه و اصول آيت الله سيد محمد محقق داماد و پس از وفات ايشان, به درس فقه آيت الله گلپايگانى و اصول آيت الله اراكى حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت. او همزمان به تدريس و تبليغ دين در شهرهاى مختلف پرداخت و با شروع انقلاب اسلامى به صف مبارزان راهِ آزادى پيوست و رنج زندان و شكنجه را بر جان خريد. پس از پيروزى انقلاب اسلامى در سمت هاى مختلف همچون قضاوت, نمايندگى مجلس شوراى اسلامى (سه دوره), نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى (دوره اول و دوم), عضويت در هيأت مديره حزب جمهورى اسلامى, دفتر تبليغات اسلامى, بعثه مقام معظم رهبرى به ايفاى خدمت پرداخت و سال ها در حوزه علميه قم به تدريس سطوح عاليه اشتغال داشت.
تأليفاتش عبارتند از: 1. ترجمه و شرح مكاسب (17ج); 2. حريم در فقه شيعه; 3. انفال (خبرگان ملت, ج1, ص333ـ340).
آن عالم بزرگوار پس از 72سالگى و تحمل بيمارى در روز چهارشنبه 27ارديبهشت 1385ش بدرود حيات گفت و پيكرش پس از تشييع و نماز آيت الله وحيد خراسانى بر آن در صحن مطهر حرم حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ به خاك سپرده شد.*علامه محمودى
محقق پر آوازه و دانشمند بلند پايه, مدافع حريم تشيع, استاد آيت الله حاج شيخ محمدباقر محمودى يكى از بزرگان و نام آوران عرصه تاريخ و حديث و سيره اهل بيت عصمت و طهارت ـ عليهم السلام ـ بود. فقيد سعيد در ذى القعده 1341ق/ خرداد 1302ش, در علامرودشت ـ از توابع لامرد شيراز ـ زاده شد. پس از دوران كودكى, جامع المقدمات را در زادگاهش آموخت و بر اثر شوق فطرى كتاب هاى فارسى علامه مجلسى و دوره ناسخ التواريخ را مطالعه نمود. سپس در 1364ق رهسپار نجف اشرف شد و ادبيات و سطوح را نزد اساتيدى چون مدرس افغانى, شهيد مدنى, شيخ مجتبى لنكرانى, شيخ محمد فاضل قائينى, شيخ احمد اهرى, سيد محمدباقر محلاتى و سيد على علامه فانى فرا گرفت و پس از آن در درس هاى فقه و اصول آيات عظام حكيم, شاهرودى, ميرزا باقر زنجانى, شيخ حسين حلى, سيد حسين حمامى, ميرزا حسن يزدى, سيد عبدالهادى شيرازى شركت كرد و مبانى علمى اش را استوار ساخت. در سال 1371ق به كربلا مهاجرت كرد و به تحقيق و تأليف و پژوهش و تحصيل و تدريس روى آورد و به درس آيات عظام شيخ يوسف خراسانى صاحب (مدارك العروه) و ميرزا مهدى شيرازى هم حاضر شد و بهره هاى فراوان برد. او در اين زمان از تمام وقتش استفاده مى كرد و به درس گروهى بسيار حاضر شد و از خرمنِ فيض آنان كامياب شد. در كربلا به نگارش نهج السعادة ـ مستدرك نهج البلاغه ـ روى آورد و از اين رهگذر مكرر به كتابخانه هاى نجف سر مى زد و با علماى بزرگ نجف به ويژه شيخ آقا بزرگ تهرانى و علامه امينى ارتباط مستحكمى يافت و از تجربيات آنان فراوان استفاده برد. زهد و اخلاص, تحمل شدائد و پايمردى در راه هدف, صله رحم و عزت نفس, بهره ورى از اوقات و حرص بر احيا و نشر آثار و مناقب اهل بيت به ويژه اميرالمؤمنين على(ع) از زندگى اش نمايان بود. براى چاپ آثار خويش در بيروت (مؤسسة المحمودى للمطبوعات) را تأسيس و آثار فراوانى را در كمال نفاست و زيبايى عرضه كرد و در قم (مجمع احياى فرهنگ اسلامى) را بنياد نهاد و گروهى از محققان را پرورش داد و بسيارى از كتب پيشينيان به دست وى و شاگردانش به چاپ رسيد. در اسفند 1384ش, همايش نكوداشت او در حوزه علميه قم برگزار شد و كتاب خواندنيِ (عشق و ايثار) در تجليل از خدمات وى به چاپ رسيد. او تمام توانايى اش را در راه گردآورى سخنان اميرمؤمنان و احياى فضائل آن حضرت در كتب پيشينيان به كاربرد و در اين راه, آثار فراوا
ن ـ در زمينه تأليف و تحقيق ـ از خود به يادگار نهاد. تأليفات او عبارتند از:
1. نهج السعادة فى مستدرك نهج البلاغه (14ج), كتاب برگزيده سال (1377ش);
2. عبرات المصطفين فى مقتل الحسين(2ج);
3. زفرات الثقلين فى ماتم الحسين(2ج);
4. اشعة السمايل فى شرح وصية اميرالمؤمنين الى كميل;
5. كشف الرمس عن حديث ردّ الشمس;
6. منية الطالب فى مستدرك ديوان سيد الاباطح ابى طالب;
7. سير الى الله (زندگينامه خودنوشت);
8. الفيض الربانى فى تهذيب الطبرانى;
9. مناهج المعصومين فى ارشاد العالمين;
10. الآداب المنثورة والحكم المنظومة;
11. احسن السلوك فى تهذيب تاريخ الامم والملوك;
12. انباء الاسلاف فى ترتيب و تهذيب انساب الاشراف.
و تحقيقات معظم له نيز عبارتند از:
1. اسمى المناقب فى تهذيب اسنى المطالب (ابن جزرى شافعى);
2. انساب الاشراف ـ ترجمه اميرالمؤمنين (بلاذرى);
3. انساب الاشراف ـ ترجمة الحسن والحسين;
4. بحارالانوار ـ تاريخ اميرالمؤمنين (ج32 و33 و34);
5. تاريخ مدينة دمشق ـ ترجمه اميرالمؤمنين, ترجمة الامام الحسن, ترجمة الامام الحسين(3ج);
6. ترجمة الامام زين العابدين و الامام الباقر ـ من تاريخ ابن عساكر ـ;
7. تفسير آية المودة, احمد بن محمد خفاجى;
8. جواهر المطالب فى مناقب الامام على بن ابى طالب, محمد بن احمد الباعونى (2ج);
9. خصائص اميرالمؤمنين على بن ابى طالب, عبدالرحمن نسائى;
10. خصائص الوحى المبين, ابن بطريق حلّى;
11. ديوان شيخ الاباطح, ابوهفان مهزمى;
12. الردّ على المتعصب العنيد, ابن جوزى;
13. الرياض النضرة, مناقب اميرالمؤمنين ـ محب الدين طبرى;
14. الروض التريه, احاديث ابوطالب, ابن طولون دمشقى ـ;
15. زين الفتى فى شرح سورة هل اتى, محمد بن محمد عاصمى;
16. شواهد التنزيل, آيات نازله در باره اهل بيت ـ حاكم حسكانى (3ج);
17. فرائد السمطين فى فضائل المرتضى والبتول والسبطين ـ ابوالمؤيد حموئى خراسانى (2ج);
18. فضائل شهر رجب ـ حاكم حسكانى;
19. كتاب الاربعين عن الاربعين فى فضائل اميرالمؤمنين, عبدالرحمن خزاعى;
20. محاسن الازهار فى مناقب امام الابرار, احمد بن محلّى;
21. المعيار و الموازنة فى مناقب اميرالمؤمنين ـ ابوجعفر اسكافى;
22. مقتل الامام اميرالمؤمنين ـ ابن ابى الدنيا;
23. مناقب الامام على بن ابى طالب ـ محمد بن سليمان كوفى;
24. النور المشتعل فى ما نزل من القرآن فى على, ابونعيم اصفهانى;
25. نزهة الابصار و محاسن الآثار, ما مطيرى طبرى;
26. البراهين فى مناقب اميرالمؤمنين ـ ابوجعفر محمد بن سليمان;
27. اشراقات اللاهوت فى شرح انوار الملكوت فى شرح ياقوت, سيد عميدالدين حلّى;
28. السهم الثاقب فى ردّ مالفّقه الناصب, سيد محمدباقر حجت طباطبايى;
29. معارج نهج البلاغه, على بن زيد بيهقى;
30. جواهر العقدين, على بن عبدالله سمهودى.
سرانجام آن عالم پر تلاش, پس از عمرى كوشش در راه نشر مناقب و فضائل اميرالمؤمنين در 85سالگى در روز يكشنبه 17 ربيع الاول 1427ق (27 فروردين 1385ش) در وقت نماز ظهور بدرود حيات گفت و پيكر پاكش, روز دوشنبه پس از تشييع و نماز آيت الله صافى گلپايگانى در صحن حرم مطهر حضرت معصومه(س) به خاك سپرده شد.*آيت الله توحيدى
فقيه معظم حضرت آيت الله آقاى حاج شيخ رضا توحيدى (بن محمدعلى بن عبدالحسين بن محمدحسين تبريزى) بزرگ ترين عالم تبريز بود. معظم له در سال 1332ق در تبريز زاده شد و پس از دورانِ نوجوانى ادبيات و سطوح را نزد آقايان فاضل دانبارانى, سيد اسماعيل سجادى و ميرعبدالله كمارى فرا گرفت. در سال 1363ق به نجف اشرف مهاجرت كرد و پس از تكميل سطح به درس هاى آيات عظام سيد ابوالحسن اصفهانى (دو سال), شاهرودى (فقه), ميلانى (فقه و اصول), شيخ حسين حلّى (اصول), حكيم, خويى, سيد حسين حمامى, سيد ابراهيم اصطهباناتى و ميرزا احمد اهرى حاضر شد و به مدت 25سال از فيض آنان بهره برد و در اين زمان به تأليف و تدريس و اقامه جماعت پرداخت تا آنكه پس از كسب اجازات متعدد روايى و اجتهادى از استادانش در سال 1389ق (1348ش) به زادگاهش بازگشت و به خدمات دينى و اقامه جماعت (ظهر در مسجد بادكوبه اى و شب در مسجد توحيد) و بزرگداشت شعائر مذهبى (برپايى مجالس مواليد و وفيات ائمه اطهار(ع) و شركت در مجالس و دسته هاى عزادارى ايام فاطميه و ترويج و تعظيم ياد امام زمان ـ عج) پرداخت و بيش از 35سال مردم شهرش را با تشيع و اسلام راستين آشنا نمود و با قلم و زبان از ساحت دين و مذهب دفاع نمود. او دستى توانا در هنر اسلامى داشت و تابلوهاى بسيار نفيس از خطّ و تذهيب به يادگار گذاشت. استاد على اكبر مهدى پور درباره او مى نويسد: (…او فقيهى نامدار, عالمى خدمتگزار, عاشقى بى قرار, محققى عالى مقدار و دانشمندى پرهيزگار است كه از استوارترين استوانه هاى علمى و پر فروغ ترين ستاره دانش و فضيلت در آسمان تبريز مى باشد. وى در دو سنگر محراب و منبر, چون سربازى جانباز, در تعليم و تربيت جوانان, ارشاد و هدايت نونهالان, ترويج و تبليغ معارف پيشوايان, بالا بردن سطح آگاهى همگان و آشنا ساختن آنان با جان جانان, سيد و سالار جهانيان, ولى عصر امام زمان(عج) با آن كهولت سن, شب و روز در تلاش است. او در رعايت آداب اسلامى بسيار كوشا بود, براى هركس كه وارد محفل ايشان مى شد تمام قد برمى خاست و ساعت ها در مقابل ميهمان زانو مى زد و دو زانو مى نشست و فرد فرد حاضران را مورد تفقد قرار مى داد. او مرد خدا بود و هركس به خدمتش مى رسيد احساس تحول و عشق به امام زمان و ارادت به ائمه اطهار و بى رغبتى به جاذبه هاى دنيوى در خود مى كرد. او داراى نگاهى نافذ و تأثير نفسى شگرف و وجودى ذوب شده در كوره ولاى امام زمان است. هربار كه نام آن حضرت بر زبانش جارى مى شد اشك بر صفحات صورتش جارى مى گرديد…).
آثار معظم له عبارتند از: 1. القرآن والحجة (فارسى, چاپ شده); 2. اللئالى المنضودة فى تفسير الآيات المأثورة (تفسير حمد و بقره, رحمن و واقعه, حديد و مجادله و فجر); 3. نفحة القدير فى شرح خطبة الغدير (2ج); 4. اربعينيات (شرح چهل حديث اربعين); 5. الدراسات الدينية; 6. شرح حديث اهليلجه; 7. تقريرات درس فقه آيت الله شاهرودى; 8. تقريرات درس اصول آيت الله شيخ حسين حلى; 9. تقريرات درس فقه و اصول آيت الله خويى (شريف رازى, گنجينه دانشمندان, ج3, ص304ـ306; عمران عليزاده, نامداران تاريخ, ج2, ص307ـ 308).
آن مرحوم پس از عمرى تلاش و كوشش در 95سالگى در محرم الحرام 1427ق درگذشت و پيكر پاكش در روز دوشنبه اول اسفند 1384ش (21محرم 1427ق) پس از تشييع باشكوه و نماز آيت الله العظمى ميرزا جواد تبريزى در قبرستان ابوحسينِ قم به خاك آرميد.*آيت الله ايروانى
فقيه بزرگوار حضرت آيت الله آقاى حاج شيخ محمدتقى ايروانى, يكى از علماى معروف نجف اشرف بود. وى در سال 1331ق در نجف در بيت علم و فضيلت زاده شد. پدرش آيت الله شيخ محمد جواد ايروانى (1287ـ1382ق) از شاگردان آيات عظام آخوند خراسانى, سيد محمدكاظم يزدى و شريعت اصفهانى و او فرزند آيت الله العظمى شيخ محمد فاضل ايروانى (1232ـ1306ق) از مراجع تقليد و اساطين حوزه نجف و از شاگردان شيخ انصارى و صاحب جواهر بود (محمدهادى امينى, معجم رجال الفكر فى النجف, ج1, ص194). فقيدِ سعيد پس از دوران كودكى و نوجوانى ادبيات و سطوح را نزد پدرش و ديگران فرا گرفت و در درس هاى آيات عظام خويى, سيد محمدتقى بحرالعلوم و شيخ عباس مظفر حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت و همزمان به تدريس و تأليف و تحقيق روى آورد و در كلّية الفقه, دروس فقه و اصول را القا كرد و گروهى از فضلاى نجف را پرورش داد (مانند شيخ حسن جواهرى, سيد محمدرضا خرسان, سيد عبدالهادى حكيم, سيد حسين صدر, شيخ احمد وائلى, سيد عدنان بكاء و سيد حسين بحرالعلوم). او يكى از برترين تلاميذ آيت الله خويى و مورد توجه خاص ايشان بود. از اقدامات ارزنده معظم له چاپ و تحقيق موسوعه عظيم حلائق بود كه با تلاش و كوشش ايشان از زاويه خمول بيرون آمد و به عالَم علم و دانش عرضه شد. در سال 1412ق به قم آمد و دوران نقاهت خود را در اين شهر گذرانيد و در سال 1425ق به نجف اشرف بازگشت. از آثار ايشان است:
1. تحقيق و تعليق بر حدائق الناضرة (22ج); 2. كتاب الرضاع (چاپى, تقريرات درس آيت الله خويى); 3. تقريرات درس اصول آيت الله خويى; 4. تقريرات درس فقه آيت الله خويى (كاظم الفتلاوى, المنتحب من اعلام الفكر والآدب, ص419).
آن فقيه بزرگوار پس از 95سال زندگى در رمضان المبارك 1426ق بدرود زندگى گفت و پيكر پاكش در وادى السلام نجف اشرف به خاك خُفت.*استاد لطفى
دانشمند معظم, عالم پرهيزگار, حضرت مستطاب استاد حاج آقا رضا لطفى, يكى از فضلاى تهران و معتمد و وكيل مطلق مراجع تقليد به شمار بود.
فقيد سعيد در 1335ق در تبريز به دنيا آمد, پس از اخذ مقدمات و سطوح در زادگاهش در 1355ق به نجف اشرف مهاجرت كرد و در درس هاى آيات عظام آقا ضياءالدين عراقى, شيخ على محمد بروجردى و آيت الله خويى ساليان فراوان شركت كرد و بيش از همه به آيت الله خويى دل بست و از بحث هاى فقه و اصول معظم له استفاده فراوان برد و تقريرات درس ايشان را به چاپ رسانيد. در سال 1367ق به تهران آمد و به تجارت و بحث و مطالعه پرداخت و نيم قرن در بازار تهران وكيلِ مطلق آيت الله العظمى خويى بود. آن مرحوم, پس از عمرى سرشار از توفيق, در نودسالگى, در روز پنجشنبه 24 محرم الحرام 1427ق بدرود حيات گفت و پيكر پاكش در روز جمعه 25 محرم (سالروز شهادت امام سجاد ـ ع) در قم تشييع و پس از نماز آيت الله العظمى وحيد خراسانى در قبرستان ابوحسين به خاك آرميد. كتاب هاى چاپى اش عبارتند از:
1. فصل الخطاب فى طهارة اهل الكتاب; 2. الدرر الغوالى فى فروع العلم الاجمالى (تقريرات درس آيت الله خويى).
كتاب هاى به چاپ نرسيده اش هم عبارت است از: تقريرات درس فقه و اصول آيت الله خويى (معجم رجال الفكر و الادب فى النجف, ج3, ص1126).*حجت لاسلام پيشوا
حضرت مستطاب حجت الاسلام والمسلمين آقاى حاج سيد احمد پيشوا يكى از علماى مشهور شيراز بود. آن مرحوم در سال 1350ق در كازرون زاده شد. پدرانش همه از علما و فقهاى بنام شهر بودند و نسب به علامه بزرگ آيت الله العظمى سيد مهدى طباطبايى بحرالعلوم مى بردند (حاج سيد احمد, فرزند حاج سيد حسن, فرزند علامه حاج سيد محمدباقر, فرزند آقا سيد مهدى بحرالعلوم, فرزند علامه سيد عبدالحسين از نوادگان سيد بحرالعلوم). فقيد سعيد, ادبيات و سطوح را از پدر و عموى بزرگوارش حاج سيد محمدرضا شريعتمدار آموخت, سپس در سال 1375ق (1335ش) به نجف اشرف مهاجرت كرد و باقيمانده سطوح را از حضرات ميرزا حسن يزدى و شيخ محمدتقى جعفرى فراگرفت و پس از آن در درس هاى آيات عظام ميرزا باقر زنجانى, سيد عبدالهادى شيرازى, آقاى خويى و آقاى حكيم حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت. در سال 1345ش به زادگاهش بازگشت و به خدمات دينى مشغول شد و در سال 1348ش به شيراز مهاجرت كرد و در مسجد نو ـ مقابل حرم مطهر حضرت شاهچراغ ـ به اقامه جماعت و ترويج شعائر دينى و تبليغ احكام و تدريس علوم دينى پرداخت و همزمان در كازرون و شيراز به بنياد مراكز و مؤسسات عام المنفعه (مانند: تجديد و نوسازى مسجد جامع كازرون, تعمير مسجد نو شيراز, كتابخانه ولى عصر (كازرون), باغ فردوس كازرون, بنياد مهدى و صندوق قرض الحسنه, بيت المهدى و مدرسه علميه امام مهدى (شيراز) و لوله كشى آب كازرون) دست زد. آثار چاپ نشده اش عبارتند از:
1. خالى بر گونه انسان ـ برداشتى از سوره مباركه لقمان; 2. على(ع) از ديدگاه دگران; 3. تقريرات درس اساتيد (شريف رازى, گنجينه دانشمندان, ج9, ص101ـ102).
آن عالم بزرگوار در 76سالگى در روز يكشنبه 23بهمن ماه 1384 بدرود حيات گفت و پيكر پاكش در روز چهارشنبه 26بهمن تشييع و پس از نماز آيت الله حاج شيخ ابوالحسن حدائق بر آن در (بيت المهدى) ـ كه خود بنياد نهاده بود ـ به خاك سپرده شد و در غم فقدانش پيام تسليتى صادر شد. ناصرالدين انصارى قمى*آيت الله صالحى نجف آبادى
آيت الله مرحوم حاج شيخ نعمت الله صالحى نجف آبادى در سال 1302ش در شهر نجف آباد اصفهان چشم به جهان گشود و پس از گذراندن تحصيلات ابتدايى در پانزده سالگى براى كسب علوم دينى وارد حوزه علميه اصفهان شد و پس از خواندن ادبيات عرب و سطوح حوزه, نزد اساتيد برجسته آن روز از قبيل آيت الله حاج آقا رحيم ارباب اصفهانى, آيت الله حاج شيخ محمدحسن عالم نجف آبادى (دايى آن مرحوم), آيت الله ميرزا على آقا شيرازى و آيت الله فياض اصفهانى در سال 1325ش به قم آمد و در جرگه شاگردان آيت الله العظمى بروجردى و آيت الله سيد محمد داماد قرار گرفت و از محضر اين دو فقيه وارسته استفاده هاى فراوان برد. همزمان به تدريس ادبيات عرب, شرح لمعه, رسائل و مكاسب و كفايةالاصول پرداخت و از اساتيد مهم و مشهور دروس سطوح حوزه قم گرديد به گونه اى كه بسيارى از شخصيت هاى علمى حوزوى يا دست اندركاران روحانى امور اجتماعى پس از انقلاب اسلامى از جمله شاگردان اين فقيه و استاد برجسته اند كه از جمله آنان به آقايان مهدوى كنى, هاشمى رفسنجانى, محمدى گيلانى, سيد جلال الدين طاهرى اصفهانى, احمد جنّتى, محمد يزدى, محفوظى, حسن صانعى, ربانى املشى, رضا استادى, لاهوتى اشكورى و موسوى يزدى مى توان اشاره كرد. مرحوم آيت الله صالحى نجف آبادى علاوه بر تدريس فقه مدتى نيز به تدريس فلسفه پرداخت و چندين بار منظومه سبزوارى را تدريس كرد. او در فلسفه از جمله شاگردان علامه طباطبايى بود. همچنين او از جمله شاگردان حوزه درس امام خمينى بود كه از همان آغاز نهضت امام در سال 1342 به او پيوست و پس از رحلت آيت الله العظمى بروجردى مرجعيت امام خمينى را اعلام داشت و از شخصيت هاى مورد توجه و علاقه حضرت امام(ره) بود. به همين جهت در ذى الحجه 1380ق اجازه تصدى امور حسبيّه و تصرف در وجوه شرعيه و اخذ سهمين را از جانب امام(ره) كتباً دريافت كرد. او به جرم همراهى با نهضت امام خمينى مدت كوتاهى به زندان رفت و در سال 1352ش به سه سال تبعيد محكوم شد. يك سال در ابهر زنجان, يك سال در تويسركان و يك سال در مهاباد به سر برد.
وى پس از گذراندن دوران سه ساله تبعيد, مجدداً در حوزه علميه قم به تدريس پرداخت و تا پيروزى انقلاب اسلامى ادامه داد و از آن پس تدريس درس خارج فقه را شروع كرد و درباره موضوعات ولايت فقيه, خمس و انفال, جهاد را به بحث پرداخت, علاوه بر آن به تدريس نهج البلاغه روى آورد كه با استقبال فراوان طلاب روياروى گرديد. آثار چاپ شده وى عبارتند از:
1. مجموعه مقالات حقوقى, تاريخى و اجتماعى;
2. جمال انسانيّت يا تفسير سوره يوسف;
3. شهيد جاويد;
4. ولايت فقيه حكومت صالحان;
5. عصاى موسى يا درمان بيمارى غلوّ;
6. توطئه شاه بر ضد امام خمينى;
7. نگاهى به حماسه حسينى استاد مطهرى;
8. پژوهشى جديد در چند مبحث فقهى;
9. حديث هاى خيالى در تفسير مجمع البيان به همراه چهار مقاله تفسيرى;
10. جهاد در اسلام;
11. غلوّ ـ درآمدى بر افكار و عقايد غاليان;
12. قضاوت زن در فقه اسلامى همراه با چند مقاله ديگر.
آثار چاپ نشده استاد عبارت است از:
1. ترجمه قرآن كريم. اين اثر در نوع خود كم نظير است و علت پرداختن به كار ترجمه, همكارى آن مرحوم با گروه تحقيقى (تفسير راهنما) در دفتر تبليغات اسلامى قم بود. او يكى از محققان نامدار و پركار اين اثر فخيم بود كه اكنون در بيست مجلد عرضه گشته است. استاد صالحى ضمن تحقيق در مسائل تفسيرى و حديثى مربوط به تفسير راهنما به ترجمه آيات قرآن پرداخت و اين كار را به درستى و استوارى به پايان رساند. بناست كه اين اثر از طرف انتشارات دفتر تبليغات اسلامى چاپ و منتشر شود.
2. رساله ليالى مُقمره (به عربى). اين رساله به گونه استدلالى با قلمى اديبانه به عربى نوشته شده و مسئله وقت نماز صبح در شب هاى ماهتاب را مورد بحث و بررسى قرار داده است.
3. خمس و انفال: اين اثر متن فشرده دروس خمس و انفال ايشان را تشكيل مى دهد.
4. تفسير آيه تطهير (به عربى). تفسيرى است تحقيقى بر مبناى تفسير قرآن با قرآن, همراه با نقد و بررسى اقوال مفسران از شيعه و سنّى و تحليل و بررسى و جمع بندى روايات فريقين. اين تفسير بيانگر فضيلتى ديگر از فضائل اهل بيت طاهرين(ع) است.
5. خاطرات: مجموعه مصاحبه هاى بنياد تاريخ قم با ايشان و اخراج آنها از نوار كاست و تدوين آنها در يازده جزء.
6. نامه ها و يادداشت هاى متفرقه.
آيت الله صالحى سرانجام پس از 83 سال عمر با بركت, ساعت ده و چهل وپنج دقيقه صبح شنبه 16 ارديبهشت ماه سال 1385ش پس از چندين ماه بيمارى, در بيمارستان بقيةالله الاعظم تهران جان به جانان تسليم كرد و سراى فانى را به سوى منزلگاه ابدى ترك گفت. جنازه اش در روز يكشنبه 17 ارديبهشت از بيمارستان به محل سكونت موقت سه ساله اش در باغ فيض تهران منتقل شد و از سوى بسيارى از نخبگان, دانشمندان, نويسندگان, متفكران و شاگردانش تشييع شد و پس از مراسم تغسيل برحسب وصيتش او را به سوى زادگاهش شهر نجف آباد اصفهان سوق دادند. روز دوشنبه 18 ارديبهشت مردم نجف آباد به احترام او دست از كار كشيدند و يكپارچه عزادار شدند و با اشك و آه با تجليل فراوان به تشييع جنازه اين عالم محقق پرداختند. آن گاه آيت الله سيد جلال الدين طاهرى بر جنازه اش نماز خواند. سپس بدن او در جوار مرقد شهيدان و جنب مرقد آيت الله حاج شيخ عباس ايزدى به خاك سپرده شد.
مرحوم صالحى در فقه, تفسير و تحليل مسائل تاريخى, نوآورى هاى درخور توجه و ارزشمندى دارد كه نمونه آن را در كتاب پژوهشى در چند مبحث فقهى, جمال انسانيت, جهاد در اسلام و كتاب پر ماجراى شهيد جاويد مى توان مطالعه كرد. او علاوه بر استقلال علمى و دقت نظر فراوان داراى سبك و روشى منحصر به فرد در شيوه تحقيق و نگارش بود. نثر استاد در ميان نثر حوزويان از استحكام, روانى و دلپذيرى ويژه اى برخوردار است. او در اين جهت در زمره پيشگامان نثر فخيم حوزوى به شمار مى رود. صالحى نجف آبادى عمرى را با پاكى و تقوا و قناعت در مسير تحقيق علوم اسلامى گذراند و هرگز دنبال نام و نان و شهرت نبود, بلكه آنچه براى او اهميت داشت صداقت و درستكارى و تبليغ صحيح قرآن و مكتب اهل بيت(ع) براساس خود قرآن و سيره و سخن پيشوايان معصوم(ع) بود. عاش سعيداً و مات سعيداً. محمدعلى كوشا*آيت الله معرفت
آيت الله حاج شيخ ميرزا احمد معرفت در سال 1359ق/1319ش در شهر كربلا در خانواده اى روحانى از سلسله جليله علماى اعلام و از مادرى عالمه منسوب به امام موسى كاظم (ع) ديده به جهان گشود.
وى ابتدا در مكتب حاج شيخ على اكبر نائينى تلمذ نمود و سپس وارد حوزه علميه كربلا شد و مقدمات و قسمتى از سطح را نزد والد بزرگوارشان حاج شيخ على معرفت و اخوى معظمشان آيت الله محمد هادى معرفت فراگرفت و بعد در محضر درس آيت الله حاج سيد محمد شيرازى و آيت اللّه حاج شيخ يوسف بيارجمندى حاضر شد.
اين فقيد سعيد درد آشنا و مبارز پس از هشت ماه تبعيد از سوى رژيم بعثى عراق وارد حوزه علميه نجف اشرف گشت و از دروس آيات عظام حاج شيخ مجتبى لنكرانى , حاج شيخ كاظم تبريزى, كوكبى و درس خارج آيت الله خوئى و امام خمينى (ره) بهره برد.
وى پس از مهاجرت به ايران در درس آيت الله خوانسارى و آشتيانى شركت نمود. در ايران به مبارز عليه رژيم شاهنشاهى پرداخت و مدتى هم از طرف رژيم شاه در زندان به سر برد . ايشان از ابتداى جوانى به امر تبليغ و منبر و تدريس علوم حوزوى اهتمام ويژه اى داشت و از خطباى بنام در ايران و كشورهاى اسلامى بودند.
وى مصداق آيه شريفه (الذين يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصه ) بود, لذا مؤسسات و مراكز خيريه بسيارى در ايران و كشورهاى مختلف مثل عراق , كويت , سوريه , لندن و اتريش بنا نهاد و باقيات صالحات فراوانى به يادگار گذاشت, از جمله مراكز و مؤسساتى كه يا آنها را تأسيس كرده يا آنكه سهم بسزايى در تأسيس آنها داشته است, عبارتند از :
1. مسجد شيخ على المقدس در محله عباسيه شهر مقدس كربلا.
2.كتابخانه شيخ على المقدس در كربلا.
3. مسجد الهادى در كاظمين.
4. حسينيه الهادى در كاظمين.
5. كتابخانه الهادى در كاظمين .
6. حسينيه و كتابخانه سيد الشهدا در يزد.
7. موسسه امام الصادق (ع) با بيش از چهارده بخش در تهران.
8. حسينيه امام الصادق (ع) در تهران.
9. كتابخانه عمومى امام الصادق (ع) مخصوص بزرگسالان و جوانان در تهران.
10. دارالنشر امام الصادق (ع) جهت چاپ, نشر و پخش كتب مذهبى در تهران.
11. دارالتحقيق امام الصادق(ع) در تهران.
12. بنياد ازدواج امام الصادق(ع) در تهران.
13. دارالضيافة امام الصادق(ع) در تهران.
14. صندوق قرض الحسنه امام الصادق (ع) با بيش از ده شعبه در تهران و قم و تبريز و كربلا.
15. حسينيه حضرت ابوالفضل (ع) در كويت.
16. مؤسسه و مركز اسلامى لندن.
17. مسجد و مؤسسه حضرت زهرا (س) در وين اتريش.
وى به مصداق (مداد العلما افضل من دماء الشهداء) در راه نشر و تبليغ معارف اهل بيت (ع) آثار و كتاب هاى گرانقدرى تأليف كرد كه برخى از آنها عبارتند از :
1.به سوى خدا;
2. معرفت الله;
3. معرفت النبى(ص);
4. معرفت معاد;
5.معرفت الزهراء;
6.معرفت امام(ع);
7.معرفت العباس(ع) ;
8.معرفة المعصومين الاربعة عشر(ع);
9.كلام الله الناطق;
10.خاتم الانبياءو الرسل;
11.دانسته نماز بخوانيد;
12. فعاليت هاى يكساله;
13. مكتب ولايت;
14. معرفت عدل;
15.صوفيگرى و تصوف;
16.حسين(ع) منى و انا من حسين(ع);
17.الحسين;
18.سه سخنرانى درباره امام حسين(ع);
19. چهار سخنرانى درباره حضرت زهرا(س);
20. ريشه هاى ايدئولوژى اسلامى ;
21. عيد غدير خم;
22. گامى به پيش.
سرانجام اين عالم فقيد و عاشق اهل بيت (ص) در 26 محرم الحرام به سال 1427ق در حالى كه 67 سال از عمر پربركتش گذشته بود پس از استماع خبر تخريب حرم مطهر امامين شريفين امام محمد تقى و امام حسن عسگرى (ع) در سامرا به دست اجانب در حالى كه براى تبليغ به كويت رفته بود به لقاء الله پيوست. پيكر شريفش را به قم آوردند و در حرم مطهر حضرت معصومه (س) به خاك سپردند. محمد جودكىفراخوان از نويسندگان, اهل قلم و ناشران
براى شركت در دومين دوره جشنواره كتاب دين و پژوهش هاى برگزيده دعوت مى شود. بسم الله الرحمن الرحيم
معاونت پژوهشى و آموزشى سازمان تبليغات اسلامى به منظور تجليل از پژوهشگران و انديشمندان و اهل قلم در زمينه فرهنگ اسلامى و دينى, دومين دوره انتخاب كتاب دين و پژوهش هاى منتخب را برگزار مى نمايد; از اين رو از همه نويسندگان و محققان صاحب اثر (كتاب يا پژوهش) و نيز ناشران گرانقدر دعوت مى شود آثار خويش را به دبيرخانه جشنواره ارسال نمايند. راهنماى ارسال كتاب و اثر پژوهشى
1. در دومين دوره مراسم انتخاب كتاب جشنواره, آثار دريافتى در سه بخش تأليف, ترجمه, تصحيح ارزيابى و داورى مى شوند.
2. موضوع اثر بايد متناسب با موضوعات و اهداف مد نظر جشنواره و در راستاى هدف عالى تعميق و توسعه فرهنگ دينى باشد.
3. به مناسبت سال پيامبر اعظم(ص) به آثار برگزيده در خصوص موضوع پيامبر اعظم(ص) جوايز ويژه اى تعلق خواهد گرفت.
4. ساير موضوعات كلى آثار جشنواره عبارتند از:
ـ علوم قرآنى, حديث;
ـ فقه و مبانى حقوق اسلامى;
ـ كلام, فلسفه, عرفان و اخلاق اسلامى;
ـ تاريخ, فرهنگ و تمدن اسلامى;
ـ دين و علوم انسانى و كليه حوزه هاى مرتبط.
5. سال انتشار كتاب از بهمن ماه سال 1383 تا اول بهمن 1385ش باشد.
6. آثار پژوهشى منتشر نشده محدوديت زمانى ندارد.
7. علاقه مندان دو نسخه از كتاب يا پژوهش را به ضميمه گزيده سوابق علمى مؤلف, مترجم يا مصحح و آدرس و شماره تلفن از طريق پست سفارشى به دبيرخانه جشنواره ارسال نمايند.
8. مهلت ارسال حداكثر تا تاريخ 1/11/85 مى باشد و دبيرخانه درباره آثار رسيده پس از اين تاريخ مسئوليتى نخواهد داشت.
9. ناشران گرامى مى توانند در بخش ناشران برگزيده با ارسال نمونه آثار خويش شركت نمايند, ضمناً از ناشران عمومى (غيردينى) كه نمونه آثار برجسته دينى داشته باشند نيز تقدير به عمل خواهد آمد.
10. آثار پژوهشى برگزيده و نيز آثار پژوهشى كه از امتياز مقبولى برخوردار باشند, از سوى سازمان تبليغات اسلامى منتشر خواهد شد.
11. آثار برگزيده ناشران در شمارگان 300 الى 1200 نسخه خريدارى مى شود. بخش هاى ويژه مراسم جشنواره
تجليل از متفكران و پيشگامان اهل قلم و نشر فرهنگ دينى;
تجليل از محقق اثر برگزيده در موضوع پيامبر اعظم(ص);
تجليل از محققان و نويسندگان كتاب ها و پژوهش هاى برگزيده;
تقدير از ناشران برگزيده فرهنگ دينى و اسلامى.
در اين برنامه از ناشران دينى به عنوان ناشران برگزيده فرهنگ اسلامى ـ دينى با اهداى لوح و هداياى ويژه تقدير به عمل خواهد آمد. ضمناً از ناشران عمومى غير دينى كه داراى آثار برگزيده باشند تجليل خواهد گرديد. آدرس دبيرخانه:
تهران, خيابان ولى عصر(ع), خيابان زرتشت غربى, سازمان تبليغات اسلامى, طبقه دوم, معاونت پژوهشى و آموزشى, دبيرخانه جشنواره.
داخلى 360ـ359 تلفن 88900240
ketab-din@yahoo.com
*